( سرور من ! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده ، خاطرم را پريشان ساخته ، آرامش دلم را از من سلب نموده است .
سرور من ! غيبت تو ، مصيبتي جانكاه بر سراسر هستي ام فرو ريخته كه هرگز تسلي نمي يابم ، از دست دادن ياران ، يكي بعد از ديگري اجتماعات را در هم مي ريزد ، بلاها و سختي ها ، رنجها و اندوهها آنچنان بر دلم سنگيني مي كند كه ديگر اشك ديده و فريادهاي سينه ام را احساس نمي كنم كه هر چه در اشك ديده و فرياد سينه ام مي نگرم مصيبت شديدتر و جانكاهتري در نظرم مجسم مي گردد كه از مصائب قبلي دشوارتر و شكننده تر است . )
نوشته: زائربقيع در: یکشنبه هفتم اسفند 1384 |
|