| کربلایی جواد مقدم تخریب بقیع 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
ادامه مطلب...
| حاج حسن خلج سالروز تخریب بقیع 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
ادامه مطلب...
دانلود مداحي حاج حسن خلج ويژه شهادت امام محمد باقر عليه السلام
دانلود در ادامه مطلب
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
دانلود مداحي حاج منصور ارضی ويژه شهادت امام محمد باقر عليه السلام
دانلود در ادامه مطلب
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
دانلود سخنراني حجت الاسلام والمسلمین قرائتی ويژه شهادت امام محمد باقر عليه السلام
دانلود در ادامه مطلب
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
اسكرين سرور ويژه شهادت امام محمد باقر عليه السلام
دانلود در ادامه مطلب
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
تصاوير ويژه شهادت امام محمد باقر عليه السلام
دانلود در ادامه مطلب
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
لحظههاى واپسین صبر

دیده جانانهاى پر ابر بود
لحظههاى واپسین صبر بود
آنكه در ذهنش هجوم دشنه داشت
یادگار آب، كامى تشنه داشت
بود اندر خاطرش آلالهها
آخرین ساعات عمر لالهها
در نگاه آخر پور حسین
موج مىزد كربلاى شور و شین
همچو جدش بیقرار بیقرار
روز عاشوراى عمرش ناله دار
روز آتش، روز خون، روز قیام
روز غارت غارت اهل خیام
گه نگاهش بود سوى خیمهگاه
گاه مىبردش میان قتلگاه
گاه دستانش به دست عمه بود
گاه آغوشش به بابا مىگشود
ز آنچه مىآزرد او، بیش از همه
بود غمهاى سه ساله فاطمه
یاد روزى كه هراسان مىدوید
دخترى آتش به دامان مىدوید
هرم آتش بس كه دامن مىگشود
از بیابان تا مدینه شعله بود
گاه قلبش از غم، آتش مىگرفت
گاه زهر كین حیاتش مىگرفت
اشكهاى سرخ امانش را گرفت
ذره ذره داغ جانش را گرفت
دارِ فانى را وداعى خسته داشت
زیر لب نامى گران، پیوسته داشت
آخر الامر از تب و تاب ممات
داد ذكر وا حسینایش نجات
محمود ژولیده
یادگار آخرین
یا باقر از فرط غمت افسرده گشتیم
از غصه جانسوز تو پژمرده گشتیم
هر شیعه در دل حجله داغ تو بسته
سنگینى داغت دل ما را شكسته
سوز دلت از سینه ات بار سفر ساخت
در سینه ما رفت و ما را دیدهتر ساخت
پنجم امام و هفتمین معصوم هستى
جانم فدایت پس چرا مسموم هستى
اى صبر مطلق، گشتهاى بى تاب از چه؟
اى كشتى عدل خدا، گرداب از چه؟
جسم شریفت از چه كم كم آب گشته
بنگر كه صادق از غمت بى تاب گشته
تو یادگار آخرینِ كربلایى
تو داغدار و دل غمینِ كربلایى
تفسیر دشت كربلا در سینه توست
دلها گرفتار غم دیرینه توست
با رفتنت دیگر تو آسوده ز دردى
داغ یتیمى را به صادق هدیه كردى
تاریكى صحن تو بر غربت گواه است
شمعى ندارد قبر تو بى بارگاه است
اى كاش بر قبرت حرم سازیم امامم
بر گنبدش پرچم بیافرازیم امامم
آییم پابوس و تو را زوّار گردیم
ما بى كسان هم لایق دیدار گردیم
جواد حیدری
قصه مظلومی
كسی كه بود شكافندهی تمام علوم
هزار حیف كه از زهر كینه شد مسموم
سر تو باد سلامت یا رسول الله
وصّی پنجم تو كشته شد، ولی مظلوم
گهی به زخم زبان قلب حضرتش خستند
گهی به خانهاش از كینه خصم برد هجوم
بسان مادر و آباء رنج دیدهی خویش
همیشه بود ز حقّ و حقوق خود محروم
به غربت علی و خاندان او سوگند
امام ما ز جهان رفت با دلی مغموم
هماره قصه مظلومیاش به خاك بقیع
بود ز غربت قبرش برای ما معلوم
ز دردهای نهانی كه بود در دل او
كسی نداشت خبر غیر خالق قیّوم
حیات او همه با درد و رنج و غصه گذشت
كه بود ظلم به اولاد مصطفی مرسوم
نه طاقت است زبان را به وصف غمهایش
نه قدرت است قلم را كه تا كند مرقوم
بگو به امت اسلام، این سخن (میثم)
به مرگ حضرت باقر یتیم گشت علوم
غلامرضا سازگار
گلهایی معطر از بوستان احادیث امام باقر(ع)

چهل حدیث از امام محمد باقر علیه السلام
1- چه بسا شخص حریص بر امری از امور دنیا ، که بدان دست یافته و باعث نافرجامی و بدبختی او گردیده است ، و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسیده ، ولی به وسیله آن سعادتمند گردیده است . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (166)
--------------------------------------------------------------------------------
2- تو را به پنج چیز سفارش می کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن ، اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بیتابی مکن .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (167)
--------------------------------------------------------------------------------
3- سخن نیک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گیرید .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (170)
--------------------------------------------------------------------------------
4- چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172)
--------------------------------------------------------------------------------
5- نهایت کمال ، فهم در دین و صبر بر مصیبت ، و اندازه گیری در خرج زندگانی است .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172)
--------------------------------------------------------------------------------
6- سه چیز از خصلتهای نیک دنیا و آخرت است : از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی ، به کسی که از تو بریده است بپیوندی ، و هنگامی که با تو به ندانی رفتار شود ، بردباری کنی .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)
--------------------------------------------------------------------------------
7- خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)
--------------------------------------------------------------------------------
8- دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)
--------------------------------------------------------------------------------
9- هیچ بنده ای عالم نیست ، مگر اینکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زیردست خود را خوار نشمارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)
--------------------------------------------------------------------------------
10- هر که خوش نیت باشد ، روزی اش افزایش می یابد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)
--------------------------------------------------------------------------------
11- هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده می گردد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)
--------------------------------------------------------------------------------
12- از سستی و بی قراری بپرهیز ، که این دو ، کلید هر بدی می باشند ، کسی که سستی کند ، حقی را ادا نکند ، و کسی که بی قرار شود ، بر حق صبر نکند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)
--------------------------------------------------------------------------------
13- پیوند با خویشان ، عملها را پاکیزه می نماید ، اموال را افزایش می دهد ، بلا را دور می کند ، حسا آخرت را آسان می نماید ، و مرگ را به تاخیر می اندازد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 71، ص (111)
--------------------------------------------------------------------------------
14- بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 65، ص (152)
--------------------------------------------------------------------------------
15- خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار می دهد ، چنانکه سفر کرده ای برای خانواده خود هدیه می فرستد ، و او را از دنیا پرهیز می دهد ، چنانکه طبیب مریض را پرهیز می دهد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (180)
--------------------------------------------------------------------------------
16- بر شما باد به پرهیزکاری و کوشش و راستگویی ، و پرداخت امانت به کسی که شما را بر آن امین دانسته است ، چه آن شخص ، نیک باشد یا بد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (179)
--------------------------------------------------------------------------------
17- غیبت آن است که درباره برادرت چیزی را بگویی که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است . و بهتان آن است که عیبی را که در برادرت نیست ، به او ببندی .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178)
--------------------------------------------------------------------------------
18- خداوند ، دشنام گوی بی آبرو را دشمن دارد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)
--------------------------------------------------------------------------------
19- تواضع ، راضی بودن به نشستن در جایی است که کمتر از شانش باشد ، و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کنی .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)
--------------------------------------------------------------------------------
20- برترین عبادت ، پاکی شکم و پاکدامنی است .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)
--------------------------------------------------------------------------------
21- خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است ، دقت و باریک بینی می کند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 7 ، ص (267)
--------------------------------------------------------------------------------
22- آن که از شما به دیگری علم بیاموزد ، پاداش او ( نزد خدای تعالی ) به مقدار پاداش دانشجوست ، و از او هم بیشتر می باشد . کافی ، ج 1 ، ص (35)
--------------------------------------------------------------------------------
23- هر که علم و دانش را جوید برای آنکه به علما فخر فروشی کند ، یا با نابخردان بستیزد ، و یا مردم را متوجه خود نماید ، باید آتش را جای نشستن خود گیرد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، 2 ، ص (38)
--------------------------------------------------------------------------------
24- خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد .
کافی ، ج 2 ، ص (663)
--------------------------------------------------------------------------------
25- سه خصلت است که دارنده اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند : ستمکاری ، ازخویشان بریدن ، و قسم دروغ که نبرد با خداست .
کافی ، ج 75، ص (174)
--------------------------------------------------------------------------------
26- به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا ، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند ، جز اینکه حاجتش را بر آورد . کافی ، ج 2 ، ص (475)
--------------------------------------------------------------------------------
27- خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسیار دعا کند ، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زیرا آن ، ساعتی است که درهای آسمان در آن هنگام باز گردد و روزیها در آن تقسیم گردد و حاجتهای بزرگ بر آورده شود .
کافی ، ج 2 ، ص (478)
--------------------------------------------------------------------------------
28- دعای انسان پشت سر برادر دینی اش ، نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت است . کافی ، ج 2 ، ص (507)
--------------------------------------------------------------------------------
29- هر چشمی روز قیامت گریان است ، جز سه چشم : چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد ، چشمی که از ترس خدا گریان شود ، و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود .
کافی ، ج 2 ، ص (80)
--------------------------------------------------------------------------------
30- شخص حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود می تند ، راه بیرون شدنش را دورتر و مشکل تر می کند ، تا اینکه از غم و اندوه بمیرد .
کافی ، ج 2 ، ص (316)
--------------------------------------------------------------------------------
31- چه بسیار خوب است نیکی ها پس از بدی ها ، و چه بسیار بد است بدی ها پس از نیکی ها . کافی ، ج 2 ، ص (458)
--------------------------------------------------------------------------------
32- چون مؤمن با مؤمنی دست دهد ، پاک و بی گناه از یکدیگر جدا می شوند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 73، ص (20)
--------------------------------------------------------------------------------
33- از دشمنی بپرهیزید ، زیرا فکر را مشغول کرده و مایه نفاق می گردد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (301)
--------------------------------------------------------------------------------
34- هیچ قطره ای نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا و برای او ریخته شود ، نیست . کافی ، ج 2 ، ص (482)
--------------------------------------------------------------------------------
35- هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمی شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ، شکست نمی خورد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (151)
--------------------------------------------------------------------------------
36- افزایش نعمت از جانب خداوند قطع نمی شود ، مگر اینکه شکر از جانب بندگان قطع گردد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (54)
--------------------------------------------------------------------------------
37- خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد ، اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (215)
--------------------------------------------------------------------------------
38- مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمی دهد ، از او دریغ نمی کند ، و به او گمان بد نمی برد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)
--------------------------------------------------------------------------------
39- هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178)
--------------------------------------------------------------------------------
40- سه چیز پشت انسان را می شکند : مردی که عمل خویش را زیاد شمارد ، گناهانش را فراموش کند ، و به رای خویش ، خوشنود باشد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 69، ص (314)
وصیت امام باقر علیه السلام در آخرین لحظات
شیخ كلینى در كتاب كافى به سند خود از امام رضا (ع) روایت كرده است كه امام باقر (ع) به هنگام احتضار فرمود: هنگامى كه بهدرود حیات گفتم زمین را برایم بشكافید و قبرى مهیا كنید پس اگر به شما گفتند براى رسول خدا (ص) لحد بوده است، تصدیق كنید.
نگارنده: این فرمایش بدان دلیل بوده است كه امام باقر (ع) شكافتن زمین را از برخى جهات بهتر مىدانسته اگر چه فضیلت لحد بالاتر بوده است.
كلینى به سند خود از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: پدرم هر آنچه از كتب و سلاح و آثار و امانات انبیاء در نزد خود داشت، به من به ودیعتسپرد. پس چون لحظه وفاتش فرارسید به من گفت: چهار شاهد فرابخوان. من چهار تن از قریش را دعوت كردم كه یكى از آنان نافع مولاى عبد الله بن عمر بود.
پس به من فرمود: «بنویس این چیزى است كه یعقوب فرزندانش را بدان وصیت كرد كه اى فرزندانم خداوند دین را براى شما برگزید، پس نمیرید مگر آنكه تسلیم رضاى خداوند باشید. »و وصیت كرد محمد بن على به جعفر بن محمد و به وى فرمان مىدهد كه او را به جامه بردى كه هر جمعه در آن نماز مىخواند كفن كند و عمامهاش را بر سرش بندد و قبر او را چهار گوش و با فاصله چهار انگشت از زمین بلندتر قرار دهد و در موقع دفن بندهاى كفن او را باز كند.
سپس به شهود فرمود: بازگردید خداوند شما را رحمت كند!امام صادق (ع) گفت: به پدرم گفتم: اى پدر!در این وصیت چه بود كه بر آن شاهد طلب كردى؟فرمود: پسرم!خوش نداشتم پس از من با تو به نزاع برخیزند به این بهانه كه به تو وصیت نكردهام و مىخواستم بدین وسیله حجت و دلیلى براى تو قرار داده باشم. در حقیقت امام (ع) مىخواست به این وسیله همگان بدانند كه جعفر بن محمد (ع) ، وصى و جانشین و امام بعد از اوست.
كلینى در كافى به سند خود از امام صادق (ع) روایت كرده است كه فرمود: پدرم روزى در ایام بیماریش به من گفت: پسرم گروهى از قریشیان ساكن مدینه را بدینجا فراخوان تا آنها را گواه بگیرم. من نیز چنین كردم. پس امام در حضور آنان به من فرمود: اى جعفر هنگامى كه من دنیا را وداع گفتم مرا بشوى و كفن كن و قبرم را چهار انگشتبالاتر از زمین قرار ده و بر آن آب بپاش. چون گواهان رفتند به پدرم عرض كردم: اگر مرا (در خلوت هم) به این كارها امر مىكردى، انجام مىدادم. چرا درخواستى تا عدهاى را به عنوان شاهد به نزدت بیاورم؟ فرمود: پسرم مىخواستم با تو نزاع نكنند. (یعنى در امامت و خلافت از پس من با تو نزاع نكنند و بدانند كه تو وصى منى) .
كلینى در كافى به سند خود از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: پدرم در وصیتش نوشته بود كه وى را در سه جامه كفن كنم. یكى رداى جمرهاى او بود كه در روز جمعه با آن نماز مىخواند و دو پیراهن دیگر. پس به وى عرض كردم: چرا اینها را مىنویسى؟فرمود: مىترسم مردم با تو از در نزاع وارد شوند و بگویند او را در چهار یا پنج جامه كفن كن اما تو به گفتار آنان راه مرو. عمامه خودم را بر سرم بند و البته عمامه را جزو كفن محسوب مكن بلكه عمامه از چیزهایى است كه بدن را به آن مىپوشانند.
شیخ كلینى در كافى به سند خود نقل كرده است كه امام باقر (ع) وصیت كرد كه هشتصد درهم براى برگزارى مراسم سوگوارى او اختصاص دهند و این كار را از سنت مىدانست. زیرا پیامبر مىفرمود: براى خاندان جعفر طعامى فراهم آرید، آنان نیز به وصیتش عمل كردند.
برگرفته از:
سیره معصومان، ج 5، ص 45، سید محسن امین، ترجمه: على حجتى كرمانى
نصیحتی به امام باقر علیه السلام
در فکر این بودم که بعد از اماممان زین العابدین (علیه السلام)، چه کسی شایستگی دارد تا جانشین او شود؛ تا این که روزی به محمد بن علی (علیهما السلام) برخورد کردم و او مرا پند و اندرزی داد که فهمیدم جانشین به حق اوست.
اطرافیان که از شنیدن این سخن تعجب کرده بودند، به محمد بن منکدر گفتند: امام باقر (علیه السلام) چه پند و اندرزی به تو داد؟
محمد بن منکدر گفت:" در یکى از ساعت هاى بسیار گرم روز به یکى از نواحى مدینه رفته بودم. در آن جا محمد بن على (علیهما السلام) را دیدم که مشغول کار در مزرعه بود. به خودم گفتم: بزرگى از بزرگان قریش در این ساعت و با این حالت در طلب دنیا مى کوشد؟! خدا را گواه گرفتم که او را نصیحت کنم. پس نزدیک او شدم و بر وى سلام کردم. او که بسیار عرق کرده بود، با گشاده رویى سلام مرا پاسخ داد. به او گفتم: خداوند شما را اصلاح کند! بزرگى از بزرگان قریش در این ساعت و با این حالت در طلب دنیا مى کوشد؟ شاید در این حالت مرگ شما فرا رسد!
امام باقر (علیه السلام) فرمود:" به خدا قسم اگر مرگ در این حالت مرا دریابد، در حالى نزد من آمده است که به طاعت خداوند مشغولم و بدین وسیله خود را از تو و دیگران بى نیاز ساخته ام؛ امّا من از این مى ترسم که مرگم زمانى فرا رسد که به نا فرمانى خداوند مشغول باشم."
من با شنیدن این سخن عرض کردم: خدایت رحمت کند! من مى خواستم شما را نصیحت کنم، امّا شما مرا اندرز دادید."
در واقع امام باقر (علیه السلام) مى توانست از دیگران در کار سر و سامان دادن به کشتزار خویش استفاده کند، امّا او دوست مى داشت تا براى تحصیل معاش خانواده اش، خود کوشش کند و در این زمینه به کسی متکی نباشد. از این رو خود را به سختی می انداخت و در مزرعه ی خویش به کشاورزی می پرداخت و از این کار به عنوان کاری در راستای اطاعت پروردگار نام می برد.
بنابراین فرق است بین کار دنیا برای دنیا و مال اندوزی و کار دنیا برای به دست آوردن روزی حلال و کسب رضایت خداوند.
برگرفته از :
هدایتگران راه نور (زندگانی امام محمد باقر(علیه السلام))، آیت الله مدرسی، با اندکی تصرف
امام باقر علیه السلام و آخوند درباری
زرارة بن اعین گوید: ابو جعفر امام باقر (ع) در تشییع جنازهاى از قریش حاضر شدند، من نیز در خدمتش بودم، عطاء بن ابى رباح نیز از جمله حاضران بود، زنى در پشت جنازه ضجه مىكشید و ناله مىكرد، عطاء به آن زن گفت: ساكت شو و صدایت بلند نشود وگرنه من بر مىگردم، زن ساكت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر (ع) گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟ گفتم: زن ساكت نشد او نیز برگشت. حضرت فرمود: به تشییع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلى را با حق دیدیم و بخاطر باطل، دست از حق بركشیدیم حق مسلمان را ادا نكردهایم .
چون نماز میت خوانده شد، ولىّ میت به امام عرض كرد: برگردید خدا شما را رحمت كند، كه آمدن، شمارا ناراحت مىكند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگردید، من هم با شما كار خصوصى دارم، فرمود: به راهت ادامهبده ما با اجازه او نیامدهایم تا با اجازه او برگردیم. بلكه از این عمل خواستهایم به اجر و فضل خدا برسیم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر مىبرد. *
عطاء بن ابى رباح از آخوندهاى دربارى بود كه بنى امیه بسیار تعظیمش مىكردند، حتى در میان مردم جار مىزدند: كسى جز عطاء حق فتوا دادن ندارد اگر او نباشد عبدالله بن ابى نجیح فتوا خواهد داد، عطاء یك چشم، پهن بینى، و بسیار سیاه رنگ بود چنانكه ابن جوزى در تاریخش گفته است (مرآت العقول) یعنى ظاهرش مثل باطنش چركین و تنفر آور بود. این گونه ناكسان بودند كه خانههاى وحى را به صورت خرابهها در آورده و مردم را از سعادت باز داشتند و با روسیاهى خداى خویش را ملاقات كردند.
این مطلب نیز قابل دقت است كه منصور خلیفه ستمگر عباسى مالك بن انس را در مكه ملاقات كرد، و از او در بسیارى از مسائل سؤالهاى و از فشارى كه عامل مدینه به او وارد آورده بود، اعتذار نمود و گفت: كتابى بنویس كه مردم را وادار به عمل به آن كنم، تا نظام واحد شریعتى بوجود آید و همه بر یك مفتى گرد آیند، ولى به شرط آن كه از على بن ابى طالب در آن كتاب چیزى نقل نكنى، مالك به شرط او عمل كرد و در «موطّأ» چیزى از على (ع) نقل نكرد. (الامام الصادق و المذاهب الاربعه: ج 2 ص 555).
در این كتاب كه شامل هزار و هفتصد و بیست حدیث است، از عبدالله بن عمر صد و پنج حدیث، از ابن شهاب زهرى صد و پانزده حدیث، از ابوهریره پنجاه حدیث، از عایشه چهل و هشت حدیث و از على بن ابى طالب (ع) تنها پانزده حدیث نقل شده و از حضرت فاطمه و حسنین علیهم السلام حتى یك حدیث هم نقل نشده است.
پی نوشت:
*كافى: ج 3 ص 171 - 172.
محاجّه امام باقر با دشمن امیرالمؤمنین علیهما السلام
عبدالله بن نافع كه از خوارج بود مىگفت: اگر مىدانستم كه در شرق و غرب زمین كسى هست كه با من بحث كند و بگوید: على بن ابى طالب اهل نهروان را بحق كشت و بر آن ظلم نكرد، من سوار بر شتران پیش او مىرفتم تا با من مخاصمه كند.
به او گفتند: حتى در میان اولاد على هم كسى را نمىشناسى؟! گفت: مگر در میان اولاد على عالمى وجود دارد؟! گفتند: این اولین نادانى توست كه فكر مىكنى اولاد على از عالم و دانشمند خالى است.
گفت: امروز عالم اولاد على كیست؟ گفتند: محمد بن على بن الحسین (ع)، عبدالله با بزرگان خوارج به مدینه آمد و از امام باقر اجازه خواست، به امام عرض كردند: عبدالله بن نافع اجازه ملاقات مىخواهد. فرمود: او با من چه كار دارد، با آن كه در بامداد و شامگاه از من و پدرم بیزارى مىكند.
ابوبصیر گفت :یابن رسول الله (ص) او مىگوید: اگر در شرق و غرب زمین كسى یافت بشود كه بگوید: على بن ابى طالب اهل نهروان رابه نا حق نكشت من پیش او رفته و با او محاجه مىكنم.
امام فرمود: براى مناظره پیش من آمده است؟ ابوبصیر گفت: آرى. امام به غلامش فرمود: بروبارش را پایین بیاور و بگو فردا به ملاقات من بیاید.
عبدالله بن نافع فردا با بزرگان خوارج آمد، امام باقر صلوات الله علیه همه فرزندان مهاجر و انصار را جمع كرد و پیش آنها آمد، وجود مباركش مانند قرص قمر نورانى بود، آن حضرت خدا را حمد و ثنا كرد و بر رسولش صلوات فرستاد و فرمود: حمد خدا را كه ما را به نبوتش گرامى داشت و به ولایت مخصوص فرمود. اى فرزندان مهاجر و انصار هر كه منقبتى و فضیلتى از على بن ابى طالب صلوات الله علیه مىداند بگوید.
آنها بپاخاسته و آنچه مىدانستند گفتند. عبدالله بن نافع خارجى گفت: من هم این مناقب را مىدانم ولى على (نعوذ بالله) وقتى كه جریان حكمین را قبول كرد كافر شد!
در همین وقت روایت خیبر را خواندند كه رسول الله (ص) در حق على (ع) فرمود: «لا عطین الرایة غداً رجلاً یُحبّ اللّهَ و رسولّه و یحبّه اللّهُ و رسولُه كرّارٌ غیرُ فرّار لاٍیرجع حتى یفتحَ اللّه على یدیه».
(به خدا سوگند فردا پرچم را به دست کسی خواهم سپرد که او خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسولش نیز او را، کسی که بر دشمن یورش می برد و از او نمی گریزد، بازنمی گردد مگر آنکه خداوند پیروزی را با دستاش محقق می سازد.)
امام (ع) به عبدالله فرمود: درباره این حدیث چه مىگویى؟ گفت: راست است و شكى در آن نیست ولیكن على بعداً كافر شد (نعوذ بالله) امام فرمود: مادرت به عزایت بنشیند بگو ببینم روزى كه خدا على را دوست داشت مىدانست كه اهل نهروان را خواهد كشت یا نه؟ اگر بگویى: نه كافر شدهاى .
گفت: مىدانست. فرمود: آیا او را بر این دوست مىداشت كه به طاعت عمل كند یا به معصیت او؟ گفت: نه، عمل كند به طاعت او.
امام فرمود: پس برخیز در حالى كه مغلوب شدهاى. عبدالله برخاست و مىگفت:
«حتى یتبین لكم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر(بقره/187)، الله اعلم حیث یجعل رسالته(انعام/124)
تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد! و خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد!
منبع:
روضه كافى: ص 349 حدیث پانصد و چهل و هشت، مناقب. ج 4 ص 201 باختصار.
زندگاني امام باقر عليه السلام در يک نگاه
نام : محمد.
كنيه : ابو جعفر و ابوجعفر اول .
القاب : باقر, شاكر, هادى , امين , شبيه -به خاطر شباهت ايشان به پيامبراكرم (ص )-.
مـشهورترين لقب آن حضرت , باقر است . پيامبر اكرم (ص ) به واسطه جابربن عبداللّه انصارى , آن حضرت را به اين لقب, ملقب كرد و به ايشان سلام رساند.
منصب : معصوم هفتم و امام پنجم شيعيان .
تاريخ ولادت : اول رجب سال 57 هجرى .
برخى از مورخان , ولادت ايشان را در سوم صفر سال 57 هجرى دانسته اند.
محل تولد: مدينه مشرفه , در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى ).
نسب پدرى : امام زين العابدين , على بن حسين بن على بن ابى طالب (ع ).
نام مادر: فاطمه , دختر امام حسن مجتبى (ع ) كه مكنى به ام عبداللّه بود.
ايـن بـانـوى ارجـمـند, از زنان بزرگ عصر خويش بود كه امام صادق (ع ) درباره شان و منزلت او, فـرمـود: جـده ام , فـاطمه بنت حسن , صديقه بود و در آل امام حسن (ع ) زنى به درجه و مرتبه او نرسيد.
چـون نـسـب امـام مـحـمـد بـاقر(ع ), هم از پدر و هم از مادر, به امام اميرالمؤمنين (ع )و فاطمه زهرا(س ) مى رسد, به ايشان علوى بين علويين و فاطمى بين فاطميين گفته مى شود.
مـدت امـامـت : از زمـان شهادت پدرش , امام زين العابدين (ع ) در سال 95 تا سال114 هجرى , به مدت 20 سال .
تاريخ و سبب شهادت : هفتم ذى حجه سال 114 هجرى , در سن 57 سالگى (و به قولى ربيع الاول يا ربيع الاخر سال 114 هجرى ) به وسيله زهرى كه ابراهيم بن وليد عبدالملك , در ايام خلافت هشام بن عبدالملك , به آن حضرت خورانيد.
محل دفن : قبرستان بقيع , در مدينه مشرفه , در جوار قبر پدرش , امام زين العابدين (ع ) و عمويش , امام حسن مجتبى (ع ) و فرزندش , امام صادق (ع ).
همسران :1. ام فروه بنت قاسم . 2. ام حكيم و چند ام ولد.
فرزندان :1. امام جعفر صادق (ع ). 2. عبداللّه . 3. ابراهيم . 4. عبيداللّه . 5. على .6. زينب . 7. ام سلمه .
اصحاب :
تعداد اصحاب , ياران و راويان آن حضرت , بيش از آن است كه بتوان نام همه آنان را در اين جا آورد, به ناچار نام برخى از بزرگان آنان را ذكر مى كنيم :
1. زرارة بن اعين .
2. معروف بن خربوذمكى .
3. ابو بصير اسدى .
4. فضيل بن يسار.
5. محمدبن مسلم .
6. يزيد بن معاويه عجلى .
ايـن شـش نـفـر, در علم رجال , به اصحاب اجماع اولى شهرت يافته اند كه فقها وحديث شناسان شيعه , اتفاق نظر و اجماع دارند بر صحت نقل روايت آنان از امام معصوم (ع ).
7. حمران بن اعين .
8. بكير بن اعين .
9. عبدالملك بن اعين .
10. عبدالرحمن بن اعين .
11. محمد بن اسماعيل بن بزيع .
12. عبداللّه بن ميمون .
13. محمد بن مروان .
14. اسماعيل بن فضل هاشمى .
15. ابو هارون مكفوف .
16. ظريف بن ناصح .
17. سعيد بن ظريف .
18. اسماعيل بن جابر خثعمى .
19. عقبة بن بشير اسدى .
20. كميت بن زيد اسدى .
21. جابر بن يزيد جعفى .
مـشهورترين لقب آن حضرت , باقر است . پيامبر اكرم (ص ) به واسطه جابربن عبداللّه انصارى , آن حضرت را به اين لقب, ملقب كرد و به ايشان سلام رساند.
زمامداران معاصر
1. معاوية بن ابى سفيان (35- 60ق .).
2. يزيد بن معاويه (60- 64ق .).
3. معاوية بن يزيد (64- 64ق .).
4. عبداللّه بن زبير (64- 73ق .).
5. مروان بن حكم (64- 65ق .).
6. عبدالملك بن مروان (65- 86ق .).
7. وليد بن عبدالملك (86- 96ق .).
8. سليمان بن عبدالملك (96-99ق .).
9. عمربن عبدالعزيز (99- 101ق .).
10. يزيد بن عبد الملك (101- 105ق .).
11. هشام بن عبدالملك (105- 125ق .).
از مـيان خلفاى مذكور, تنها عبداللّه بن زبير, كه به مدت ده سال بر حجاز و عراق حكومت كرد, از غير بنى اميه بود و بقيه , همگى از سلسله بنى اميه و از دو تيره فرزندان ابوسفيان و فرزندان حكم بـن عـاص بـودند و تمامى آنان جز معاوية بن يزيد(معروف به معاويه ثانى ) و عمربن عبدالعزيز در اذيت و آزار اهل بيت پيامبراكرم (ص ) و امامان شيعه اتفاق داشتند.
رويدادهاى مهم 1. حـضـور امـام مـحـمد باقر (ع ) در واقعه كربلا, در سن چهار سالگى , به همراه پدرش , امام زين العابدين (ع ) در محرم سال 61 هجرى .
2. شهادت امام زين العابدين (ع ), پدر ارجمند امام محمد باقر (ع ), در سال 95هجرى .
3. مباحثات و احتجاجات امام محمد باقر (ع ) با بزرگان مذاهب و اديان , درباره اثبات حقانيت اهل بيت (ع ).
4. ضـرب سـكه اسلامى , براى پول رايج خلافت اسلامى , و اسقاط سكه رومى توسط عبدالملك بن مروان , در سال 76 هجرى , با مشورت و يارى امام محمدباقر(ع ).(1) 5. احضار امام محمد باقر (ع ) و فرزندش , امام جعفر صادق (ع ) به شام از سوى هشام بن عبدالملك .
6. تـاسـيس پايه هاى اصلى حوزه علوم اهل بيت (ع ) در مدينه , و تربيت شاگردان مبرز توسط امام محمد باقر(ع ).
7. مـسـمـومـيت و شهادت امام محمد باقر (ع ), درسال 114 هجرى , به دست ابراهيم بن وليد بن عبدالملك , والى مدينه , به دستور خليفه وقت , هشام بن عبدالملك .
8. به خاك سپارى بدن مطهر امام محمد باقر (ع ) در قبرستان بقيع , در مدينه , دركنار قبر پدرش , امـام زيـن الـعـابـديـن (ع ) و عمويش , امام حسن مجتبى (ع ), توسطامام جعفر صادق (ع ) و ساير بازماندگان .
داستان ها 1. موعظه امام محمد باقر (ع ) به صوفى عصرش محمد بن منكدر, يكى از متصوفان مشهور عصر خويش بود كه در عبادت ظاهرى و انجام فرايض و مـسـتحبات اسلامى سعى بليغى داشت , به طورى كه از همه كارها دست برداشته , تنها به عبادت مى پرداخت .
او اوقـات شـب را مـيان خود, مادر و خواهر خويش تقسيم كرده بود تا هر كدام ازآنان ثلث شب را بيدار بوده و به نماز و تهجد بپردازند. چون خواهرش درگذشت ,شب را با مادرش تقسيم كرد كه هر كدام نيمى از آن را مشغول عبادت باشند و چون مادرش وفات يافت , وى تمام شب را بيدار بود و به راز و نياز مى پرداخت .
مـحـمـد بن منكدر روزى در جمع مريدانش گفت : من گمان نداشتم كه على بن حسين (زين الـعـابـدين ) خلفى چون خود به يادگار گذاشته باشد تا اين كه روزى فرزندش محمد باقر (ع ) را ديـدم و خـواسـتـم وى را پندى دهم , اما او به من پندى داد ودرسى آموخت . مريدانش پرسيدند: مـحـمـد باقر (ع ) به چه چيز تو را پند داد؟
وى جريان ملاقات خويش با امام محمد باقر (ع ) را اين گونه بيان كرد: در يـكـى از روزهاى بسيار گرم , براى انجام كارى به بيرون مدينه مى رفتم , در بين راه محمد بن على (ع ) را ديدم كه فربه و تناور بود و بر دو غلام خويش تكيه كرده ,مى آمد. با خود گفتم بزرگى از بـزرگـان قـريـش براى طلب دنيا در چنين حالتى بيرون آمده است , هم اكنون وى را موعظه خواهم كرد. هـمـيـن كه به او رسيدم , سلام كردم . محمد بن على (ع ) نفس زنان و عرق ريزان جواب سلام مرا داد.
پي نوشت:
1- سيرة الائمة الاثنى عشر, ج2 , ص 221. لازم بـه ذكـر اسـت گـرچـه سـال ضـرب سكه اسلامى , معاصر با دوران امامت حضرت امام زين الـعـابدين (ع )بوده است , اما در ايام , امام محمد باقر(ع ) نيز همچون پدر گرامى اش ملجا علمى و ديـنـى امت بود. به همين دليل , كمك رسانى به خليفه وقت و تشويق او در يك امر مهم اسلامى و سـياسى و اقتصادى , توسط آن حضرت , استبعادى ندارد و يا ممكن است عمل امام محمد باقر (ع ) به اشاره پدر گرامى وى امام زين العابدين (ع ) انجام يافته باشد.
برگرفته از:
خاندان عصمت، سيد تقى واردى
"امام جعفربن محمد الباقر (ع) "

امام جعفر [ع] بن محمد الباقر ( 80-148 ه ) ملقب به صادق ، ششمين امام از ائمه مسلمين است ، که امامتش از جانب خدا و رسول اکرم (ص) منصوص و به معجزات ، کرامات و فضائل مشهود بوده ، مادرش فاطمه (کنيه اش ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابي بکر بوده . در روز دوشنبه هفدهم ربيع الاول سال هشتاد و دو هجري در مدينه منوره متولد و به روز بيست و پنجم شوال يا نيمه رجب سال 148 (ه . ق) در مدينه (به قولي ) ، به سم منصور دوانيقي به شهادت رسيد.
فضايل و مناقب آن حضرت را نمي توان در اين مختصر گنجاند ، شخصيتي که تاريخ نگاران جهان از بيان علوم ، برکات و فضايلش که شرق و غرب عالم را فرا گرفته ناتوانند . اصحاب حديث ، کساني را که حديث از آن حضرت نقل نموده اند ، به چهار هزار بر شمرده اند. جمع کثيري از دانشمندان در محضر آن حضرت کسب فيض نموده اند ، از جمله دو امام اهل سنت : ابوحنيفه و مالک بن انس.
"شبلنجي" از دانشمندان معروف اهل سنت در نورالابصار (ص 131) چنين مي آورد که : مناقب او بسيار ، از شماره افزون و فهم کاتب هشيار ، در شمارش آن حيران است .
"محمد بن طلحه شافعي" در" مطالب السؤل " چنين مي آورد : وي از بزرگان و سادات اهل بيت است که علم و عبادتي بسيار ، اورادي پيوسته ، زهدي آشکار و تلاوتي کثير داشت. از درياي بي کران معاني قرآن کريم گهرها بيرون مي آورد و عجايب آن را استنتاج مي کرد ، اوقات خويش را به انواع طاعات صرف مي فرمود ، چنانکه بر صرف آن بر خويش حساب مي گرفت. ديدارش آخرت را به ياد مي آورد و شنيدن حديث او موجب بي رغبتي به دنيا مي گشت .... اما مناقب و صفات او از شماره بيرون است .
" ابوالقاسم بغار" در " مسند ابي حنيفه" از حسن بن زياد نقل کند که گفت از ابوحنيفه پرسيدم : فقيه ترين مردم کيست؟ وي گفت: [امام] جعفر [ع] بن محمد. شاهد اين مدعا اينکه موقعي که منصور او را از مدينه به عراق احضار نموده بود ، خليفه کسي به نزد من فرستاد که مردم فريفته [امام] جعفر بن محمد [ع] شده اند ، مسائلي دشوار آماده ساز و در مجلس از او بپرس ، باشد که از پاسخ عاجز ماند . آن روز [امام] جعفر [ع] در " حيره " بود . من چهل مسئله بسيار مشکل آماده نمودم و به نزد او رفتم چون به مجلس وارد شدم [امام] جعفر [ع] را ديدم به سمت راست منصور نشسته است و چون چشمم به وي افتاد آنچنان هيبتي از او به دلم نشست که از منصور خليفه هيبتي چنين نداشته بودم . سلام کردم و نشستم. منصور رو به [امام] جعفر [ع] کرد و گفت : اين ابوحنيف است . وي گفت : آري او را مي شناسم. منصور به من گفت : هر چه خواهي از ابوعبدالله بپرس . من به پرسش مسائل خويش پرداختم و هر مسئله که مطرح مي کردم بيدرنگ پاسخ مي داد و مي گفت: نظر شما ( فقهاي عراق) در اين مسئله اين است و فتواي اهل مدينه چنين ، و ما چنين مي گوئيم ؛ گاه نظر خودش با فتواي ما يا فتواي علماي مدينه موافق بود و گاه با هر دو مخالف و همه چهل مسئله را جواب داد بي آنکه خطا و اشتباهي کند يا در پاسخ درنگي نمايد.
امام صادق (ع) را مجلسي عام بود که علما و فقها و فِرَق مختلف از خاصه و عامه از دورترين نقاط بلاد در آن شرکت مي نمودند و احکام دين ، تفسير قرآن و فصل الخطاب از آن حضرت مي پرسيدند و همه بهره مند از حضورش بر مي خاستند. بسياري از علماي معروف اهل سنت چون ابوحنيفه ، محمد بن حسن ، طيفور سقا ، ابراهيم ادهم و مالک بن دينار يا شاگرد آن حضرت و يا خادم او بوده اند.
ابن خلکان گويد : فضايل [امام] جعفر بن محمد [ع] مشهورتر از آن است که گفته آيد و او را گفتاري است در صنعت کيميا و... که شاگردش جابربن حيان کتابي در هزار ورق فراهم نمود و رسائل [امام] جعفر [ع] را که پانصد بود در آن بياورد.
عطار در تذکرة الاولياء گويد : نقل است که منصور خليفه ، شبي وزير را گفت : برو و [امام] جعفر [ع] را بياور تا وي را بکشم و از غائله اش برهم . وزير گفت : او در گوشه اي نشسته ، عزلت اختيار کرده و به عبادت مشغول است ، دست از امارت کوتاه کرده ، اميرالمؤمنين را از او رنجي نه و از کشتن وي فايدتي نبود ؛ اما هر چند گفت سودي نداشت . وزير به طلب [امام] جعفر [ع] رفت ، منصور غلامان را گفت چون صادق درآيد و من کلاه از سر بردارم شما او را بکشيد . وزير ، [امام] جعفر [ع] را بياورد ؛ منصور در حال برجست و پيش صادق باز دويد و در صدرش بنشاند و خود به دو زانو پيش وي نشست . غلامان در شگفت ماندند. منصور گفت : چه حاجت داري؟ [امام] جعفر [ع] گفت : آنکه مرا دگر بار به نزد خود نخواني و مرا با خداي خويش رها سازي. پس دستوري داد و به اعزازي تمام روانه اش کرد . در حال ، لرزه بر منصور افتاد و بيهوش شد. گويند سه نماز از او فوت شد . چون به هوش آمد وزير سبب پرسيد گفت : چون صادق از در درآمد اژدهائي به همراه او ديدم که لبي به زير صفه نهاد و لبي به زبر صفه و مرا به زبان حال فهماند که اگر تعرضي به وي کني تو را با اين صفه فرو بلعم . و من از بيم اژدها ندانستم چه بگويم از او عذر خواستم و بدين سان بيهوش شدم.
امام صادق (ع) را ده فرزند بوده به نامهاي : اسماعيل و عبدالله و ام فروه که مادر آنها فاطمه دختر حسين بن علي بن الحسين(ع) بوده ؛ و موسي و اسحاق و محمد که اين سه نيز از يک مادر بوده ، و عباس و علي و اسماء و فاطمه .
ضرب سكه ى اسلامى به دستور امام باقر (ع)
در سده ى اول هجرى صنعت كاغذ در انحصار روميان بود و مسيحيان مصر نيز كه كاغذ مى ساختند به روش روميان و بنا بر مسيحيت نشان «اب و ابن و روح »بر آن مى زدند،«عبد الملك اموى »مرد زيركى بود،كاغذى از اين گونه را ديد و در مارك آن دقيق شد و فرمان داد آن را براى او به عربى ترجمه كنند،و چون معناى آن را دريافت خشمگين شد كه چرا در مصر كه كشورى اسلامى است بايد مصنوعات چنين نشانى داشته باشد،بى درنگ به فرماندار مصر نوشت كه از آن پس بر كاغذها شعار توحيد-شهد الله انه لا اله الا هو-بنويسند و نيز به فرمانداران ساير ايالات اسلامى نيز فرمان داد كاغذهايى را كه نشان مشركانه ى مسيحيت دارد از بين ببرند و از كاغذهاى جديد استفاده كنند.
كاغذهاى جديد با نشان توحيد اسلامى رواج يافت و به شهرهاى روم نيز رسيد و خبر به قيصر بردند و او در نامه يى به «عبد الملك »نوشت:
صنعت كاغذ هماره با نشان رومى مى بود و اگر كار تو درمنع آن درست است پس خلفاى گذشته ى اسلام خطا كار بوده اند و اگر آنان به راه درست رفته اند پس تو در خطا هستى (2) ، من همراه اين نامه براى تو هديه اى لايق فرستادم و دوست دارم كه اجناس نشان دار را به حال سابق واگذارى و پاسخ مثبت تو موجب سپاسگزارى ما خواهد بود.عبد الملك هديه را نپذيرفت و به قاصد قيصر گفت:اين نامه پاسخى ندارد.
قيصر ديگر بار هديه اى دو چندان دفعه ى پيش براى او گسيل داشت و نوشت:
گمان مى كنم چون هديه را ناچيز دانستى نپذيرفتى،اينك دو برابر فرستادم و مايلم هديه را همراه با خواسته ى قبلى من بپذيرى.عبد الملك باز هديه را رد كرد و نامه را نيز بى جواب گذاشت.
قيصر اين بار به عبد الملك نوشت:دو بار هديه ى مرا رد كردى و خواسته مرا بر نياوردى براى سوم بار هديه را دو چندان سابق فرستادم و سوگند به مسيح اگر اجناس نشان دار را به حال پيش برنگردانى فرمان مى دهم تا زر و سيم را با دشنام به پيامبر اسلام سكه بزنند و تو مى دانى كه ضرب سكه ويژه ى ما روميان است،آنگاه چون سكه ها را با دشنام به پيامبرتان ببينى عرق شرم بر پيشانيت مى نشيند،پس همان بهتر كه هديه را بپذيرى و خواسته ى ما را بر آورى تا روابط دوستانه مان چون گذشته پا بر جا بماند.
عبد الملك در پاسخ بيچاره ماند و گفت فكر مى كنم كه ننگين ترين مولودى كه در اسلام زاده شده من باشم كه سبب اين كار شدم كه به رسول خدا (ص) دشنام دهند و با مسلمانان به مشورت پرداخت ولى هيچكس نتوانست چاره اى بينديشد،يكى از حاضران گفت:تو خود راه چاره را مى دانى اما به عمد آن را وا مى گذارى!
عبد الملك گفت:واى بر تو،چاره اى كه من مى دانم كدامست؟
گفت:بايد از«باقر»اهل بيت چاره ى اين مشكل را بجويى.
عبد الملك گفتار او را تصديق كرد و به فرماندار مدينه نوشت «امام باقر» (ع) را با احترام به شام بفرستد،و خود فرستاده ى قيصر را در شام نگهداشت تا امام عليه السلام بشام آمد و داستان را به او عرض كردند،فرمود:
تهديد قيصر در مورد پيامبر (ص) عملى نخواهد شد و خداوند اين كار را بر او ممكن نخواهد ساخت و راه چاره نيز آسان است،هم اكنون صنعتگران را گرد آور تا به ضرب سكه بپردازند و بر يك رو سوره ى توحيد و بر روى ديگر نام پيامبر (ص) را نقش كنند و بدين ترتيب از مسكوكات رومى بى نياز مى شويم.و توضيحاتى نيز در مورد وزن سكه ها فرمود تا وزن هر ده درهم از سه نوع سكه هفت مثقال باشد (3) و نيزفرمود نام شهرى كه در آن سكه مى زنند و تاريخ سال ضرب را هم بر سكه ها درج كنند.
عبد الملك دستور امام را عملى ساخت و به همه ى شهرهاى اسلامى نوشت كه معاملات بايد با سكه هاى جديد انجام شود و هر كس از سابق سكه اى دارد تحويل دهد و سكه ى اسلامى دريافت دارد،آنگاه فرستاده ى قيصر را از آنچه انجام شده بود آگاه ساخت و باز گرداند.
قيصر را از ماجرا خبر دادند و درباريان از او خواستند تا تهديد خود را عملى سازد،قيصر گفت: من خواستم عبد الملك را به خشم آورم و اينك اين كار بيهوده است چون در بلاد اسلام ديگر با پول رومى معامله نمى كنند (4) .
________________________________________
پاورقيها:
1- برخى از دانشمندان اين موضوع را به امام سجاد عليه السلام نسبت داده اند و برخى ديگر گفته اند امام باقر (ع) به دستور امام سجاد عليه السلام اين پيشنهاد را كرده است.براى اطلاع بيشتر به كتاب العقد المنير ج 1 مراجعه شود
1- قيصر با اين مقدمه مى خواست تعصب عبد الملك را بر انگيزد تا براى تصويب كار خلفاى گذشته از منع كاغذ رومى دست باز دارد.
3- امام عليه السلام فرمود:سه نوع سكه ضرب شود،نوع اول هر درهم يك مثقال و ده درهم آن 10 مثقال،و نوع دوم هر ده درهم 6 مثقال و نوع سوم هر ده درهم 5 مثقال باشد بدين ترتيب هر سى درهم از سه نوع 21 مثقال مى شد و اين برابر با سكه هاى رومى بود و مسلمانان موظف بودند سى درهم رومى كه 21 مثقال بود بياورند و سى درهم جديد بگيرند.
4- «المحاسن و المساوى بيهقى »ج 2 ص 232- 236 چاپ مصر- «حيوة الحيوان دميرى »چاپ سنگى ص 24با اختصار و نقل به معنى در پاره اى از جملات.
توجه:در اين داستان خوانديم كه سكه هاى اسلامى در زمان امام باقر (ع) به صلاح ديد آن بزرگوار ساخته و رائج شده است و اين مطلب با آنچه در برخى از كتابها آمده است كه در زمان حضرت على (ع) در بصره به دستور آن حضرت سكه هاى اسلامى زده شده و آن حضرت پايه گذار آن بوده منافاتى ندارد زيرا منظور اين است كه آغاز سكه زدن در زمان حضرت على عليه السلام بوده و تكميل و شيوع آن در زمان امام باقر عليه السلام انجام شده است براى اطلاع بيشتر به كتاب غاية التعديل مرحوم سردار كابلى ص 16 مراجعه شود.
________________________________________
منبع:
كتاب پيشواي پنجم، علي نظري منفرد
دانلود مولودی ویژه میلاد امام محمد باقر از بختیاری
دانلود ادامه مطلب
ادامه مطلب...
گلى از گلشن طاها
بهار آمد هوا چون زلف یارم باز مشگین شد
زمین چون رویش از گلهاى رنگارنگ رنگین شد
نگارستان چینى شد زمین از نقش گوناگون
چمن رشك ختن از یاسمن و زبوى نسرین شد
دل آشفته شد محو گلى از گلشن طاها
اسیر سنبلى از بوستان آل یاسین شد
چگویم از گل رویش ؟ مپرس از سنبل مویش
ز فیض لعل دلجویش مذاق دهر شیرین شد
كرا نیرو كه با آن آفتاب رو زند پهلو
كه در چوگان حسنش قرص خورد چون گوى زرین شد
بمیزان تعادل با گل رویش چه باشد گل
كه با آن خرمن سنبل كم از یكخوشه پروین شد
جمال جانفزاى او ظهور غیب مكنون بود
دو زلف مشكساى او حجاب عز و تمكین شد
هم از قصر جلال او بود عرش برین برجى
هم از طور جمال او فروغى طور سینین شد
بباغ استقامت اولین سرو آن قد و قامت
به میدان كرامت شهسوار ملك تكوین شد
شه ملك قدم ، مالك رقاب اكرم و اعظم
مه انجم خدم ، بدر حقیقت ، نیر دین شد
سلیل پاك احمد، زیب و زین مسند سرمد
ابو جعفر محمد، باقر علم نبیین شد
محیط علم ربانى ، مدار فیض سبحانى
كه در ذات و معانى ثانى عقل نخستین شد
لسان الله ناطق و الدلیل البارع الفارق
مشاكل از بیان دلستانش حل و تبیین شد
حقائق گو، دقائق جو، رقائق جو، شقائق بو
سراج راه حق ، كز او رواج دین و آئین شد
درش چون سینه سینا برفعت گنبد سینا
لبش جانبخش و روح افزا، دلش بنیاد حق بین شد
مرارتها چشید آن شاه خوبان از بنى مروان
مگر آن تلخ كامى بهر زهر كین به تمرین شد
عجب نبود گر از آن اخگر سوزان سرا پا سوخت
چه او را شاهد بزم حقیقت شمع بالین شد
براى یكه تاز عرصه میدان جانبازان
ز جور كینه مروانیان اسب اجل زین شد
مرحوم حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى معروف به (كمپانى )
چهارده معمّا و پاسخ
أبان بن تغلب و همچنین ابوبصیر - كه هر دو از راویان حدیث و از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بوده اند - حكایت كنند: طاووس یمانى با بعضى از دوستان خود مشغول طواف كعبه الهى بود، ناگهان متوجّه شد كه جلوتر از او نوجوانى خوش سیما نیز مشغول طواف كعبه الهى مى باشد، و چون در چهره نورانیش خوب دقیق شد، او را شناخت ، كه آن نوجوان حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام است .
هنگامى كه حضرت طواف خود را به پایان رساند و دو ركعت نماز طواف به جاى آورد، در گوشه اى از صحن مطهّر نشست و مردم یك به یك مى آمدند و سؤ الات خود را در حضور آن حضرت مطرح مى كردند و جواب مى گرفتند و مى رفتند.
آن گاه طاووس یمانى به دوستان خود گفت : ما نزد این دانشمند برویم و از او سؤالى كنیم ، شاید جواب آن را نداند.
سپس طاووس یمانى به همراه دوستانش خدمت حضرت رسیدند و سلام كردند.
بعد از آن طاووس گفت : اى ابوجعفر! آیا مى دانى چه زمانى یك سوّم جمعیّت روى زمین هلاك و كشته شد؟
امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: اى ابو عبدالرّحمن ! یك سوّم نبود؛ بلكه یك چهارم جمعیّت هلاك و نابود گردید.
طاووس گفت : صحیح مى فرمائى ، حقّ با شما است ، اكنون بفرما كه چگونه چنان شد؟
حضرت فرمود: این جریان ، آن زمانى اتّفاق افتاد كه تنها جمعیّت روى زمین حضرت آدم ، حواء، قابیل و هابیل بودند؛ و قابیل برادر خود را كشت ، در حالى كه هابیل در آن زمان یك چهارم جمعیّت را تشكیل مى داد.
طاووس گفت : كدام یك از هابیل و قابیل پدر تمام مردم بود؟
حضرت فرمود: هیچ كدام ؛ بلكه بعد از حضرت آدم علیه السلام ، شیث پدر آدمیان بود.
طاووس پرسید: چرا حضرت آدم علیه السلام را آدم نامیدند؟
فرمود: چون سرشت و خمیرمایه او را از خاك روى زمین برگرفتند.
پرسید: چرا همسر حضرت آدم را حوّاء گفته اند؟
فرمود: چون او از دنده آدم علیه السلام آفریده شد.
پرسید: چرا شیطان را ابلیس نامیده اند؟
فرمود: چون او از رحمت خداوند محروم و ناامید گشت .
پرسید: چرا جنّ را به این نام گفته اند؟
فرمود: چون كه آنها مى توانند از دید انسانها مخفى و نامرئى گردند.
پرسید: اوّلین كسى كه حیله بكار برد و دروغ گفت چه كسى بود؟
فرمود: شیطان بود، كه به خداوند عزّ و جلّ گفت : من از آدم بهتر و برترم ؛ چون كه مرا از آتش و او را از گِل آفریدى .
پرسید: آن گروهى كه شهادت به حقّ دادند؛ ولى دروغ مى گفتند، چه كسانى بودند؟
فرمود: منافقین بودند، كه در ظاهر شهادت به رسالت و نبوّت رسول خدا صلى الله علیه و آله دادند؛ ولى در باطن دروغ مى گفتند، چون عقیده و ایمان به خداوند نداشتند.
پرسید: آن رسولى را كه خداوند براى هدایت انسان فرستاد؛ ولى خودش از جنّ و انسان نبود، كه بود؟
فرمود: كلاغى بود، كه براى تعلیم قابیل آمد تا او را هدایت كند كه چگونه جسد برادرش هابیل را دفن نماید.
پرسید: آن كه قوم و تبار خود را راهنمائى و انذار كرد، و از زمره جنّ و إ نس نبود، كه بود؟
فرمود: مورچه اى بود كه در مقابل لشكر عظیم حضرت سلیمان علیه السلام ، به هم نوعان خود گفت : درون لانه هایتان بروید تا توسّط لشكر سلیمان لگدمال نگردید.
طاووس یمانى گفت : آن چه حیوانى بود، كه به دروغ مورد تهمت قرار گرفت ؟
فرمود: گرگ بود، كه برادران حضرت یوسف علیه السلام آن را متّهم به قتل برادر خویش كردند.
طاووس در آخرین سؤال خود از امام امام محمّد باقر صلى الله علیه و آله ، پرسید: آن چیست كه كم و زیاد مى گردد؛ و آن دیگرى چیست كه زیاد مى شود ولى كم نمى گردد؛ و آن چست كه كم مى شود ولى زیاد نمى گردد؟
حضرت باقرالعلوم علیه السلام همچنین در او جواب فرمود: آن كه كم و زیاد مى شود، ماه است ؛ و آن كه زیاد مى شود ولى كم نمى گردد، آب دریا است ؛ و آن كه كم مى شود ولى زیاد نمى گردد، عمر انسان است .*
پی نوشت:
*احتجاج مرحوم طبرسى : ج 2، ص 180، ح 206، و ص 186، ح 210، بحارالا نوار: ج 46، ص 351، ح 4.
داستان طولانى بود كه در صفحات مختلف با عباراتى متفاوت نقل شده است كه خلاصه اى از آن ترجمه شد.
منبع:
چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر (ع )، عبداللّه صالحى
چهل حدیث
1- قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر (عَلَیْه السلام):
إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فیكَ خَیْراً، فَانْظُرْ إلى قَلْبِكَ فَإنْ كانَ یُحِبُّ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفیكَ خَیْرٌ; وَاللّهُ یُحِبُّك، وَ إذا كانَ یُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُحِبّ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَلَیْسَ فیكَ خَیْرٌ; وَ اللّهُ یُبْغِضُكَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.([1])
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمود: اگر خواستى بدانى كه در وجودت خیر و خوشبختى هست یا نه، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصیت و گناه ناخوشایندى، پس در وجودت خیر و سعادت وجود دارد; و خداوند تو را دوست مى دارد.
ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشایند باشى و به اهل معصیت عشق و علاقه ورزیدى، پس خیر و خوبى در تو نباشد; و خداوند تو را دشمن دارد.
و هر انسانى با هر كسى كه به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مى گردد.
2- قالَ (علیه السلام): مَنْ كَفَّ عَنْ أعْراضِ النّاسِ أقالَهُ اللّهُ نَفْسَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ.([2])
فرمود: هركس دنبال هتك حرمت - ناموس و آبروى - دیگران نباشد، خداوند متعال او را در قیامت مورد عفو و بخشش قرار مى دهد; و هركس غضب و خشم خود را از دیگران باز دارد، خداوند نیز خشم و غضب خود را در قیامت از او بر طرف مى سازد.
3- قالَ (علیه السلام): مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلایَتِنا فِی غِیْبَةِ قائِمِنا، أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ ألْفِ شَهید مِنْ شُهَداءِ بَدْر وَ حُنَیْن.([3])
فرمود: كسى كه در زمان غیبت امام زمان (عجّل الله فرجه الشّریف) بر ایمان و ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهید از شهداى جنگ بدر و حنین به او عطا مى فرماید.
4- قالَ (علیه السلام): لَوْ أنَّ الاْمامَ رُفِعَ مِنَ الاْرْضِ ساعَةً، لَماجَتْ بِأهْلِها كَما یَمُوجُ الْبَحْرُ بِأهْلِهِ.([4])
فرمود: اگر امام و حجّت خدا لحظه اى از روى زمین و از بین افراد جامعه برداشته شود، زمین اهل خود را در خود مى بلعد و فرو مى برد همان طورى كه دریا چیزهاى خود را در خود متلاطم و آشفته مى سازد.
5- قالَ (علیه السلام): إنَّ جَمیعَ دَوابِّ الاْرْضِ لَتُصَلّی عَلى طالِبِ الْعِلْمِ حَتّى الْحیتانِ فی الْبَحْرِ.([5])
فرمود: به درستى كه تمام موجودات و جانوراان زمین و بلكه ماهیان دریا براى تحصیل كنندگان علوم ـ اسلامى و معارف الهى ـ تحیّت و درود مى فرستند.
6- قالَ (علیه السلام): لَوْ أُوتیتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشّیعَةِ لا یَتَفَقَّهُ فِی الدّینِ، لَأَوجَعْتُهُ.([6])
فرمود: اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من بیاورند كه به مسائل دین ـ و زندگى ـ آشنا نباشد، او را تنبیه و تأدیب خواهم كرد (تا به دنبال تحصیل مسائل دین برود).
7- قالَ (علیه السلام): مَنْ أفْتَى النّاسَ بِغَیْرِ عِلْم وَ لا هُدىً، لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِكَةُ الْعَذابِ، وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفَتْیاهُ.([7])
فرمود: هركس درباره مسائل دین فتوا و نظریه اى دهد كه بدون علم و اطّلاع باشد، ملائكه رحمت و ملائكه عذاب او را لعن و نفرین مى كنند و گناه عمل كننده ـ اگر خلاف باشد ـ بر عهده گوینده است.
8- قالَ (علیه السلام): الصَّلاةُ عَمُودُ الدّینِ، مَثَلُها كَمَثَلِ عَمُودِ الْفِسْطاطِ، إذا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الاَْوْتادُ وَ الاَْطْناب، وَ إذا مالَ الْعَمُودُ وَانْكَسَرَ لَمْ یَثْبُتْ وَ تَدٌ وَ لا طَنَبٌ.([8])
فرمود: نماز ستون دین است و مثالش همانند تیرك و ستون خیمه مى باشد كه چنانچه محكم و استوار باشد میخ ها و طناب هاى اطراف آن پا بر جا خواهد بود ولى اگر ستون سُست یا كج باشد میخ ها و طنابهاى اطراف آن نمى تواند پا برجا باشد.
9- قالَ (علیه السلام): لا تَتَهاوَنْ بَصَلاتِكَ، فَإنَّ النَّبیَّ (صلى الله علیه وآله وسلم) قالَ عِنْدَ مَوْتِهِ: لَیْسَ مِنّى مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاتِهِ، لَیْسَ مِنّى، مَنْ شَرِبَ مُسْكِراً، لا یَرِدُ عَلَىّ الْحَوْضَ، لا وَ اللهِ.([9])
فرمود: نسبت به نماز بى اعتنا مباش و آن را سبك و ناچیز مشمار، همانا كه پیامبر خدا هنگام وفات خود فرمود:
هركس نماز را سبك شمارد و یا مسكرات بنوشد از ـ امّت ـ من نیست و بر حوض كوثر وارد نخواهد شد.
10- قالَ (علیه السلام): بُنِیَ الاْسْلامُ عَلى خَمْسَةِ أشْیاء: عَلَى الصَّلاةِ، وَ الزَّكاةِ، وَ الْحَجِّ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْوِلایَةِ، وَ لَمْ یُنادَ بِشَیْىء مِثْلَ ما نُودِىَ لِلْوِلایَةِ.([10])
فرمود: دین مبین اسلام بر پنج پایه و اساس استوار است: نماز، زكات، خمس، حجّ، روزه، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام).
سپس افزود: آن مقدارى كه نسبت به ولایت سفارش شده است نسبت به هیچ كدام تأكید نگردیده است و ولایت اساس و محور تمام اعمال مى باشد.
11- قالَ (علیه السلام): مَنْ دَعَا اللهَ بِنا أفْلَحَ، وَ مَنْ دَعاهُ بِغَیْرِنا هَلَكَ وَ اسْتَهْلَكَ.([11])
فرمود: هر كه خداوند را به وسیله ما بخواند و ما را واسطه قرار دهد رستگار و موفّق خواهد شد.
و كسى كه غیر از ما اهل بیت ـ عصمت و طهارت ـ را وسیله گرداند ناامید و هلاك خواهد گشت.
12- قالَ (علیه السلام): الاْعْمالُ تُضاعَفُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ، فَأكْثِرُوا فیها مِنَ الصَّلاةِ وَ الصَّدَقَةِ وَ الدُّعاءِ.([12])
فرمود: پاداش اعمال ـ بد یا خوب ـ در روز جمعه دو برابر دیگر روزها است، پس سعى نمائید در این روز نماز و صدقه و دعا بسیار انجام دهید.
13- قالَ (علیه السلام): مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا اسْتِعْفافاً عَنِ النّاسِ، وَ سَعْیاً عَلى أهْلِهِ، وَ تَعَطُّفاً عَلى جارِهِ، لَقَى اللهَ عَزَّ وَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ.([13])
فرمود: هركس دنیا را به جهت یكى از این سه حالت طلب كند: بى نیازى از مردم، آسایش و رفاه خانواده و عائله اش، كمك و رسیدگى به همسایه اش.
روز قیامت در حالتى محشور مى گردد و به ملاقات خداوند متعال نایل مى شود كه صورتش همچون ماه شب چهارده، نورانى است.
14- قالَ (علیه السلام): ثَلاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللهُ لِأحَد فیهِنَّ رُخْضةً: أداءُ الاْمانَةِ إلَى الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبِّرِ وَ الْفاجِرِ، وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ بِرَّیْنِ كانا اَوْ فاجِرَیْنِ.([14])
فرمود: خداوند سبحان در سه چیز رخصت قرار نداده است:
امانت را سالم تحویل صاحبش دادن، خواه آن كه صاحبش آدم خوبى باشد یا فاجر.
وفاى به عهد نسبت به هر شخصى خوب باشد یا بد.
پ
15- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْجَنَّةَ وَ الْحُورَ لَتَشْتاقُ إلى مَنْ یَكْسَحُ الْمَسْجِدَ، اَوْ یَأخُذُ مِنْهُ الْقَذى.([15])
فرمود: همانا بهشت و حورالعین در انتظار افرادى است كه در نظافت و تمیز كردن مسجد سعى و تلاش نمایند.
16- قالَ (علیه السلام): إنَّما یَبْتَلِى الْمُؤمِنُ فِى الدُّنْیا عَلى قَدْرِ دینِهِ.([16])
فرمود: همانا مؤمن در این دنیا هر مقدارى كه دین و ایمان داشته باشد به همان اندازه مورد امتحان و آزمایش قرار مى گیرد.
17- قالَ (علیه السلام): لا یَكُونُ الْعَبْدُ عابِداً لِلّهِ حَقَّ عِبادَتِهِ حَتّى یَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ كُلِّهِمْ، فَحینَئِذ یَقُولُ: هذا خالِصٌ لى، فَیَقْبَلُهُ بِكَرَمِهِ.([17])
فرمود: كسى به بندگى و ستایش گر حقیقى در برابر خداوند نمى رسد مگر آن كه از تمام افراد قطع امید كند و تنها امیدش خداى یكتا باشد.
در یك چنین حالتى خداوند گوید: این عمل خالصانه براى من است و آن را مورد قبول و عنایت خود قرار مى دهد.
18- قالَ (علیه السلام): اُقْسِمُ بِاللهِ وَ هُوَ حَقٌّ، مافَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِهِ بابَ الْمَسْألَةِ إلاّ فَتَحَ اللهُ عَلَیْهِ بابَ فَقْر.([18])
فرمود: سوگند به خدائى كه بر حقّ است، چنانچه شخصى در موردى، تقاضاى خود را به یكى از هم نوعان خود بگوید و بدون توجّه به خداوند متعال درخواست كمك نماید، خداوند درى از درهاى فقر و تنگ دستى را بر او بگشاید.
19- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَضى مُسْلِماً حاجَتَهُ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ثَوابُكَ عَلَىَّ وَلا اَرْضى لَكَ ثَواباً دُونَ الْجَنَّةِ.([19])
فرمود: هركس حاجتى را براى مسلمانى برآورده كند و گره از مشگلش بگشاید، خداوند متعال به او خطاب كند:
ثواب و پاداش تو بر عهده من خواهد بود و غیر از بهشت چیز دیگرى لایق تو نخواهد بود.
20- قالَ (علیه السلام): إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحى إلى شُعَیْب النَّبی(صلى الله علیه وآله وسلم): إنّى مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِكَ مِائَةَ ألْف، أرْبَعینَ ألْفاً مِنْ شِرارِهِمْ وَ سِتّینَ ألْفاً من خِیارِهِمْ.
فقال: یارَبِّ هؤُلاءِ الاْشْرار فَما بالُ الاْخْیار؟ فَأوحىَ اللهُ إلَیْهِ: إنَّهُمْ داهَنُوا أهْلَ الْمَعاصى وَ لَمْ یَغْضِبُوا لِغَضَبی.([20])
فرمود: همانا خداوند متعال، براى حضرت شعیب (علیه السلام)وحى فرستاد: من از قوم تو یكصد هزار نفر را عذاب و هلاك مى نمایم كه شصت هزار نفر ایشان، اشرار و چهل هزار نفر دیگرشان از خوبان و عبادت كنندگان خواهند بود.
حضرت شعیب (علیه السلام) سؤال نمود: اشرار كه مستحقّ عذاب هستند ولى خوبان را چرا عذاب مى نمائى؟
خداوند وحى نمود: به جهت آن كه این افراد، نسبت به گناهكاران بى تفاوت بوده و با ایشان سازش مى كردند.
21- قالَ (علیه السلام): مَنْ أطْعَمَ مُؤْمِناً، أطْعَمَهُ اللهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ.([21])
فرمود: هركس مؤمنى را طعام دهد، خداوند از میوه هاى بهشتى روزى او گرداند.
22- قالَ (علیه السلام): مَنْ حَمَلَ أخاهُ عَلى رَحْلِهِ بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ إلىَ الْمَوْقِفِ عَلى ناقَةِ مِنْ نُوْقِ الْجَنَّةِ یُباهى بِهِ الْمَلائِكَةَ.([22])
فرمود: كسى كه برادرش را (و هركس كه در مسیر راه بدون وسیله است) سوار وسیله نقلیه خود كند ـ و حتّى الإمكان او را به مقصد برساند ـ خداوند متعال او را در قیامت سوار شترى از شترهاى بهشتى مى گرداند ـ كه سریع او را به مقصد برساند و از شدائد و سختى هاى محشر در امان گردد ـ، و بر ملائكه مباهات و افتخار مى كنند.
23- قالَ (علیه السلام): إذا دَخَلَ أحَدُكُمْ عَلى أخیهِ فى بَیْتِهِ، فَلْیَقَعُدْ حَیْثُ یَأمُرُهُ صاحِبُ الرَّحْلِ، فَإنَّ صاحِبَ الْبَیْتِ أعْرَفُ بِعَوْرة بَیْتِهِ مِنَ الدّاخِلِ عَلَیْهِ.([23])
فرمود: هنگامى به منزل یكى از برادران و دوستانتان وارد شدید، هر كجا به شما گفت بنشینید، بپذیرید و همانجا بنشینید، چون كه صاحب منزل بیش از دیگران به اسرار منزل خود آشنا و آگاه است.
24- قالَ (علیه السلام): اَلْجَنَّةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى الْفَتّانینَ الْمشّائینَ بِالنَّمیمَةِ.([24])
فرمود: بهشت ـ و نعمت هاى حیات بخش آن ـ براى اشخاص فتنه گر و سخن چینِ آشوب طلب، حرام است.
25- قالَ (علیه السلام): إنّا نَأمُرُ صِبْیانَنا بِالصَّلاةِ إذا كانُوا بَنى خَمْسِ سِنین، فَمُرُوا صِبْیانَكُمْ إذا كانوا بَنى سَبْعِ سِنین.([25])
فرمود: ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ كودكان خود را از دوران پنج سالگى به انجام نماز دستور مى دهیم، ولى شما ـ دوستان و پیروان ما ـ فرزندان خود را از سنین هفت سالگى وادار به نماز نمائید.
26- قالَ (علیه السلام): مَنْ حَمَلَ جِنازَةً مِنْ اَرْبَع جَوانِبِها، غَفَرَ اللهُ لَهُ اَرْبَعینَ كَبیرَةً.([26])
فرمود: هركس جنازه اى را تشییع نماید و چهار جانب تابوت را بر شانه خود حمل كند، خداوند چهل گناه از گناهانش را مى آمرزد.
27- قالَ (علیه السلام): خَفِ اللهَ تَعالى لِقُدْرَتِهِ عَلَیْكَ، وَ اسْتَحِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْكَ.([27])
فرمود: بترس از قدرت بى منتهاى خداوند متعال كه از ـ جهات مختلف ـ بر تو دارد، و از خداوند شرم و حیا كن ـ در انجام گناهان ـ به جهت آن كه از هر چیزى به تو نزدیك تر است.
28- قالَ (علیه السلام): الْحِكْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَحَیْثُ ماوَجَدَ أحَدُكُمْ ضالَّتَهُ فَلْیَأخُذْها.([28])
فرمود: دانش و حكمت، گمشده ـ ارزشمندى است براى ـ مؤمن كه هر كجا و نزد هركس یافت شود باید آن را دریافت نماید.
29- قالَ (علیه السلام): فِی الْمِلْحِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعینَ داء، ثُمَّ قالَ: لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِى الْمِلْحِ ما تَداوَوا إلاّ بِهِ.([29])
فرمود: نمك شفابخش و درمان كننده هفتاد نوع مرض و درد خواهد بود و افزود چنانچه مردم خواصّ نمك مى شناختند به چیزى غیر از نمك مداوا و درمان نمى كردند.
30- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْمُؤمِنَ إذا صافَحَ الْمُؤمِنَ تَفَرَّقا مِنْ غَیْرِ ذَنْب.([30])
فرمود: همانا مؤمنى كه با برادر مؤمنش دیدار و مصافحه نماید، گناهانشان ریخته مى شود و بدون گناه از یكدیگر جدا خواهند شد.
31- قالَ (علیه السلام): مَثَلُ الْحَریصِ عَلَى الدُّنْیا مَثَلُ ذَرْوَةِ الْقَزِّ، كُلَّما ازْدادَتْ عَلى نَفْسِها لَفّاً كانَ أبْعَدُ مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَمُوتَ غَمّاً.([31])
فرمود: تمثیل افراد حریص به مال و زیورآلات دنیا همانند كرم ابریشمى است كه هر چه اطراف خود بچرخد و بیشتر فعالیّت كند و تارهاى ابریشم را به دور خود بپیچد، خارج شدنش از بین آن تارها سخت تر گردد و چه بسا غیر ممكن مى شود تا جائى كه چاره اى جز مرگ نداشته باشد.
32- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْمُؤْمِنَ أخُ الْمُؤمِنِ لا یَشْتِمُهُ، وَ لا یُحَرِّمُهُ، وَ لا یُسیىءُ بِهِ الظَّنَّ.([32])
فرمود: مؤمن برادر مؤمن است، باید او را دشنام ندهد، سرزنش و بدگوئى نكند، و او را از خوبیها محروم نگرداند، و به او بدگمان نباشد.
33- قالَ (علیه السلام): اَلْكَمالُ كُلُّ الْكَمالِ، التَّفَقُّهُ فِى الدّینِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النائِبَةِ، وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةِ.([33])
فرمود: تمام كمالات - معنوى و مادّى انسان - در فقاهت و شناخت دقیق و صحیح مسائل دین و معارف الهى است; و صبر و شكیبائى در مقابل ناملایمات، و نیز زندگى را با تدبّر و مدیریّت برنامه ریزى كردن مى باشد.
34- قالَ (علیه السلام): صِلِةُ الاْرْحامِ تُزَكّی الاْعْمالَ، وَ تُنْمِى الاْمْوالَ، وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى، وَ تُیَسِّرُ الْحِسابَ، وَ تُنْسِىءُ فِى الاْجَلِ.([34])
صله رحم نمودن (پنج فایده دارد:) موجب تزكیه اعمال و عبادات مى شود، سبب رشد و بركت در اموال مى گردد، بلاها، آفات; و گرفتارى ها را دفع و بر طرف مى نماید، حساب (قبر و قیامت) را آسان مى گرداند و مرگ و أجل (معلّق) را تأخیر مى اندازد.
35- قالَ (علیه السلام): فَضْلُ صَلاةِ الْجَماعَةِ عَلى صَلاةِ الرَّجُلِ فَرْداً خَمْساً وَ عِشْرینَ دَرَجَةً فِى الْجَنَّةِ.([35])
فرمود: فضیلت و برترى نماز جماعت بر نماز فرادا و تنها، بیست و پنج درجه از مقامات بهشتى است.
36- قالَ (علیه السلام): وَ أمَّا الْمُنْجِیات: فَخَوْفُ اللهِ فِى السِّرَ وَ الْعَلانِیَةِ، وَ الْقَصْدُ فِى الْغِنى وَ الْفَقْرِ، وَ كَلِمَةُ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ السّخَطِ.([36])
فرمود: از اسباب نجات، ترس از خدا در خفاء و آشكارا است، رعایت اقتصاد و صرفه جویى در تمام حالات بى نیازى و نیازمندى، نیز رعایت انصاف و گفتن سخن حقّ و عدالت در همه حالت هاى خوشى و ناراحتى.
37- قالَ (علیه السلام): لا تَنالُ وِلایَتُنا إلاّ بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.([37])
فرمود: ولایت و شفاعت ما شامل نمى شود مگر افرادى را كه داراى عمل ـ صالح ـ و نیز پرهیز از گناه داشته باشند.
38- قالَ (علیه السلام): إنَّ أعْمالَ الْعِبادِ تُعْرَضُ عَلى نَبیِّكُمْ كُلَّ عَشیَّةِ خَمیس، فَلْیَسْتَحِ أحَدُكُمْ أنْ یُعْرِضَ عَلى نَبیِّهِ الْعَمَلَ الْقَبیح.([38])
فرمود: همانا تمام كارها و حركات بندگان در هر شب جمعه بر پیغمبر اسلام عرضه مى گردد، پس حیاء كنید از این كه عمل زشت شما را نزد پیغمبرتان ارائه دهند.
39- قالَ (علیه السلام): مَنْ عَلَّمَ بابَ هُدىً فَلَهُ مِثْلُ أجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ، وَلایَنْقُصُ اُولئِكَ مِنْ أجُورِهِمْ.([39])
فرمود: هركس راه هدایت و سعادتى را بگشاید و یا به دیگران تعلیم دهد، اجر و پاداش او همانند كسى است كه به آن كار خیر عمل كرده باشد بدون آن كه از پاداش عمل كنندگان كسر شود.
40- قالَ (علیه السلام): اَرْبَعٌ مِنْ كُنُوزِالْبِرِّ: كِتْمانُ الْحاجَةِ، وَ كِتْمانُ الصَّدَقَةِ، وَ كِتْمانُ الْوَجَعِ، وَ كِتْمانُ الْمُصیبَةِ.([40])
فرمود: چهار حالت از كنزهاى نیك و پسندیده است: پوشاندن نیاز و حاجت خود را از دیگران، دادن صدقه و كمك به افراد به طور مخفیانه و محرمانه، دردها و مشكلات و ناراحتى ها را تحمّل كردن و هنگام مصیبت و حوادث، جزع و داد و فریاد نكردن.
________________________________________
پاورقیها:
[1] - اصول كافى: ج 2، ص 103، ح 11، وسائل الشّیعة: ج 16، ص 183، ح 1.
[2] - كتاب الزّهد: ص 1، ح 9.
[3] - إثبات الهداة: ج 3، ص 467.
[4] - اصول كافی: ج 1، ص 179، ح 12.
[5] - بحارالأنوار: ج 1، ص 137، ح 31.
[6] - محاسن برقی: ج 1، ص 228.
[7] - اصول كافی: ج 1، ص 42، ح 3، و مستدرك الوسائل: ج 17، ص 244.
[8] - وسائل الشیعه: ج 4، ص 27، ح 4424.
[9] - وسائل الشّیعة: ج 4، ص 23، ح 4413.
[10] - وسائل الشّیعة: ج 1، ص 18، ح 10.
[11] - أمالى شیخ طوسى: ج 1، ص 175.
[12] - مستدرك الوسائل: ج 6، ص 64، ح 15.
[13] - وسائل الشّیعة: ج 17، ص 21، ح 5.
[14] - وسائل الشّیعه: ج 21، ص 490، ح 3.
[15] - مستدرك الوسائل: ج 3، ص 385.
[16] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 523، بحارالأنوار: ج 67، ص 210، ح 12، به نقل از كافى.
[17] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 427، بحارالأنوار: ج 70، ص 111، ح 14 .
[18] - عدّة الداعى: ص 99، س 15.
[19] - مستدرك الوسائل: ج 12، ص 402، ح 6.
[20] - الجواهرالسنّیة: ص 28، بحارالأنوار: ج 12، ص 386، ح 12، به نقل از كافى.
[21] - محاسن برقى: ص 393، ح 4.
[22] - بحارالانوار: ج 7، ص 303، ح 61.
[23] - وسائل الشّیعة: ج 5، ص 322.
[24] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 528.
[25] - وسائل الشّیعه: ج 4، ص 31، ح 4434.
[26] - وسائل الشّیعة: ج 3، ص 3، ح 153.
[27] - بحارالأنوار: ج 68 ص336، ح 22.
[28] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 468.
[29] ـ تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 468.
[30] - خصال صدوق: ج 1، ص 13.
[31] - وسائل الشّیعة: ج 11، ص 318.
[32] - تحف العقول: ص 221، بحارالأنوار: ج 78، ص 176، ح 5.
[33] - تحف العقول: ص 213، بحارالأنوار: ج 78، ص 172، ح 5.
[34] - تحف العقول: ص 218، بحارالأنوار: ج 74، ص 111، ح 71.
[35] - وسائل الشّیعة: ج 17، ص 37.
[36] - وسائل الشّیعة: ج 11، ص 174، ح 12.
[37] - وسائل الشّیعه: ج 11، ص 196.
[38] - وسائل الشّیعة: ج 11، ص 391.
[39] - وسائل الشّیعة: ج 1، ص 436.
[40] - تحف العقول: ص 215
منبع:
سایت اندیشه قم
میراثی عظیم
با نگاهی کوتاه به کتب فقهی و تفسیری شیعه، به خوبی میتوان دریافت که بخش زیادی از روایات فقهی، اخلاقی و تفسیری شیعه از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است. همچنین در زمینه اخلاقیات، جملات گهربار و پر مغزی از امام باقر (علیه السلام) روایت گردیده است که در نهایت زیبایی و برخاسته از روح عصمت و کمالات درونی امام است. إربلی، نوشته است که "اخبار انبیا، فراوان از آن حضرت نقل شده و مردم اخبار مربوط به غزوات پیامبر را از ایشان نقل کردهاند و در احکام و مناسک حج به آنچه امام باقر (علیه السلام) از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل نموده، استناد کردهاند. آنان همچنان روایاتی در تفسیر قرآن از آن بزرگوار نوشته و شیعه و اهل تسنن از آن حضرت حدیث نقل کردهاند."
در این مورد ابو زهره هم مینویسد:
"آن حضرت مفسر قرآن و مبین فقه اسلامی بود و فلسفه اوامر و نواهی را درک میکرد و هدف آنرا در حد نهایی میفهمید."
و نیز درباره اندیشهها و جملات اخلاقی – اجتماعی امام (علیه السلام)، مینویسد: "به خاطر کمال نفسانی و روشنی قلب و قدرت درکش، خداوند حکمتهای اعجاب انگیزی بر زبان او جاری ساخت و عباراتی درباره اخلاق شخصی و اجتماعی از آن حضرت روایت شده که اگر مرتب شوند، یک روش گرانبها و جامعی از آن در زمینه های اخلاقی به وجود میآید."
نمونهای از درسهای اخلاق عملی امام باقر (علیه السلام)، مخالفت آن حضرت با خشک مقدسی بود. آن حضرت در مقام عمل با نظر آن دسته که گمان میکردند ترک کامل نعمتهای دنیوی، ورع اسلامی و زهد است، مقابله میکردند.
درباره مسائل اعتقادی نیز امام باقر (علیه السلام) بسیاری از خطبههای اعتقادی امیرالمومنین (علیه السلام) را در مسائل مربوط به توحید و صفات خدا، روایت کردهاند. همانطور آن حضرت بیانگر بسیاری از نکات دقیق مسائل اعتقادی مورد اختلاف شیعه و اهل تسنن میباشند.
تلاشهای خستگی ناپذیر امام باقر (علیه السلام) و پس از ایشان، امام صادق (علیه السلام) سبب شد تا فقه شیعه با اتکای به احادیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و الهامات غیبی بر قلوب ائمه اطهار (علیهم السلام) زودتر از اهل سنت و ... به مرحله تدوین برسد. این میراث فقهی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که از طریق اهل بیت عصمت (علیهم السلام) به طور مستقل به ما رسیده است. اهل سنت احادیثی را که از امام باقر (علیه السلام) نقل میکنند، معمولا با اتصال سند آن از پدرش از پدرانش به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میرسانند؛ ولی شیعه به دلیل اعتقاد به امامت و عصمت آن حضرت و دیگر ائمه، نیازی به ذکر سند نمیبیند. از خود امام باقر (علیه السلام) درباره احادیثی که بدون ذکر سند از پیغمبر نقل میکنند، سؤال شد، فرمودند: "وقتی حدیثی را روایت کرده و سند آن را ذکر نمیکنم، سند من در چنین مواردی پدرم زین العابدین، از پدرش حسین شهید از پدرش علی بن ابیطالب، از رسول خدا از جبرئیل و پس از آن از خداست ."
آری!این میراث امام باقر (علیه السلام) است که سبب حفظ و سلامت شیعه از تحریفات حدیثی شده است که به دلیل منع نوشتن حدیث در زمان خلفا و انگیزههای دیگر، زمینههای آن ایجاد شده بود.
برگرفته از:
حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان (با اندکی تصرف)
پنج درس آموزنده
1 - امام جعفر صادق علیه السلام حكایت نماید:
روزى پدرم - امام محمّد باقر علیه السلام - فرمود: به خدا سوگند، بعضى روش هائى را چون : در آغوش گرفتن ، روى زانو نشاندن ، بوسیدن و اظهار محبّت و مهربانى كردن ، كه نسبت به بعضى از فرزندانم انجام مى دهم .
با این كه مى دانم شایسته آن محبّت ها نیستند؛ بلكه دیگرى شایسته و مستحقّ آن مهربانى ها و محبّت ها است .
این برخورد یكسان من با آن ها به خاطر آن است كه آنچه برادران حضرت یوسف علیه السلام با وى انجام دادند، در بین فرزندان من واقع نشود.
و خداوند حكیم داستان حضرت یوسف علیه السلام را به عنوان درس و تنبیه بیان كرده است تا آن كه حسادت و كینه در خانواده ها و جامعه ما نباشد و آنچه بر سر یوسف علیه السلام آمد، بر فرزندان و برادران ما نیاید.(1)
2 - همچنین حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم حكایت فرمود: روزى شخصى نزد پدرم ، امام محمّد باقر علیه السلام آمد، پدرم از او سؤال نمود: آیا ازدواج كرده اى؟
آن شخص گفت : خیر.
پدرم فرمود: من دنیا و آنچه را كه در آن است ، دوست ندارم اگر یك شب را بدون همسر باشم ؛ بدان كه عظمت و فضیلت آن به قدرى است كه دو ركعت نماز شخص متأهّل افضل است از یك شبانه روز عبادت و روزه یك فرد مجرّد.
و پس از آن پدرم ، مبلغ هفتصد دینار به آن شخص داد و فرمود: با این پول ازدواج نما و توجّه داشته باش كه رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید: همسرى انتخاب كنید كه هم شأن خودتان باشد كه در توسعه روزى مفید مى باشد.(2)
3 - روزى برادر امام محمّد باقر علیه السلام به همراه بعضى از دوستانش وارد منزل آن حضرت شدند، همین كه نشستند، امام علیه السلام فرمود: براى هر چیزى حدّ و مرزى هست و سپس سفره غذا چیده شد.
یكى از افراد گفت : یا ابن رسول اللّه ! براى این سفره هم حدّ و حدودى وجود دارد؟
حضرت فرمود: بلى .
افراد سؤال كردند: آن چیست ؟
حضرت فرمود: آن كه هنگام شروع (بسم اللّه الرّحمن الرّحیم ) بگوئى ؛ و چون خواستند سفره را جمع كنند (الحمدللّه) بگوئى ؛ و دیگر آن كه هركس از آنچه جلویش نهاده اند استفاده كند و چشم به جلوى دیگران نیندازد.(3)
4 - یكى از اصحاب امام محمّد باقر علیه السلام كه در كوفه ، مكتبِ قرآن داشت و زنان را نیز آموزش مى داد، روزى با یكى از زنان شاگرد خود شوخى لفظى كرد.
پس از گذشت چند روزى از این جریان ، در مدینه منوّره به ملاقات آن حضرت آمد.
و چون وارد منزل حضرت گردید، امام علیه السلام با تندى و خشم با او مواجه شد و فرمود: هر كه در خلوت مرتكب گناهى شود، از عقاب و قهر خداوند متعال در امان نخواهد بود؛ و سپس افزود: به آن زن چه گفتى ؟
آن شخص از روى شرمسارى و خجالت در حالت سكوت ، با دست هایش ، صورت خود را پوشاند؛ و آن گاه حضرت به او فرمود: دیگر چنین نكن و از كردار خویش توبه نما.(4)
5 - امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
از پدرم ، حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام شنیدم ، كه مى فرمود: من در منزل از غلامان خود و نیز از اهل منزل مشكلات و سختى هایى را تحمّل مى كنم كه از حَنظَل - هندوانه ابوجهل - تلخ تر و بدتر مى باشد.
و سپس حضرت فرمود: هر كه در مقابل ناملایمات و حرف هاى نابجاى اهل منزل صبر و تحمّل كند، ثواب روزه دار و شب زنده دار نصیبش مى گردد و هم نشین با شهدایى مى شود، كه در ركاب حضرت رسول صلى الله علیه و آله شهید شده باشند.(5)
پی نوشت ها:
1- مستدرك الوسائل : ج 15، ص 171، تفسیر عیّاشى : ج 2، ص 166.
2- -عوالى اللئالى : ج 3، ص 282، ح 6.
3- محاسن برقى : ص 431، ح 255.
4- خرایج راوندى : ج 2، ص 594، ح 5 اختیار معرفة الرجال : ص 173، ح 295.
5- ثواب الا عمال : ص 235، ح 1.
منبع:
چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر (ع )، عبداللّه صالحى
فضايل امام محمد باقرعليه السلام
اول، علم و دانش: در كشف الغمة از حافظ عبد العزيز بن اخضر جنابذى در كتابش موسوم به معالم العترة الطاهرة از حكم بن عتيبه نقل شده است كه در مورد آيه ان فى ذلك لايات للمتوسمين (1) گفت: «به خدا سوگند محمد بن على در رديف همين هوشمندان است» .در صفحات بعد سخن ابو زرعه را نقل خواهيم كرد كه گفته است: به جان خودم ابو جعفر از بزرگترين دانشمندان است.
ابو نعيم در حلية الاولياء نوشته است: مردى از ابن عمر درباره مسئلهاى پرسش كرد.ابن عمر نتوانست او را پاسخ گويد.پس به سوى امام باقر (ع) اشاره كرد و به پرسش كننده گفت : نزد اين كودك برو و اين مسئله را از او بپرس و جواب او را هم به من بازگوى.آن مرد به سوى امام باقر (ع) رفت و مشكل خود را مطرح كرد.امام نيز پاسخ او را گفت.مرد به نزد ابن عمر بازگشت و وى را از جواب امام باقر (ع) آگاه كرد.آنگاه ابن عمر گفت: اينان اهل بيتى هستند كه از همه علوم آگاهى دارند.
در حلية الاولياء آمده است: محمد بن احمد بن حسين از محمد بن عثمان بن ابى شيبه، از ابراهيم بن محمد بن ابى ميمون، از ابو مالك جهنى، از عبد الله بن عطاء، نقل كرده است كه گفت: من هيچ يك از دانشمندان را نديدم كه نسبت به دانشمندى ديگر كم دانشتر باشند مگر نسبت به ابو جعفر.من حكم را مىديدم كه در نزد او چون شاگردى مىكرد.
شيخ مفيد در كتاب ارشاد مىنويسد: شريف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از محمد بن قاسم شيبانى، از عبد الرحمن بن صالح ازدى، از ابو مالك جهنى، از عبد الله بن عطاء مكى، روايت كرده است كه گفت: هرگز دانشمندى را نديدم كه نسبت به دانشمندى ديگر آگاهيهايش كمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر محمد بن على بن حسين.من حكم بن عتيبة را با آن آوازهاى كه در ميان پيروانش داشت مىديدم كه در مقابل آن حضرت چونان طفلى مىنمود كه در برابر آموزگارش قرار گرفته است.
ابن جوزى در تذكرة الخواص، مىنويسد: عطاء مىگفت هيچ يك از دانشمندان را نديدم كه دامنه دانايىاش نسبت به دانشمندى ديگر كمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر.من حكم را ديدم كه در نزد آن حضرت چونان پرندهاى ناتوان بود.ابن جوزى مىگويد: «منظور وى از حكم همان حكم بن عتيبه بود كه در روزگار خود دانشمندى بزرگ به شمار مىآمد» .
اين سخن، چنان كه ملاحظه گرديد، از عطاء نقل شده و باز به همان گونه كه شنيديد ابو نعيم اصفهانى و شيخ مفيد آن را از عبد الله بن عطاء روايت كردهاند.محمد بن طلحه نيز در كتاب مطالب السؤول، اين روايت را به همين نحو نقل كرده است.البته در اين باره ملقب شدن آن حضرت به لقب باقر العلم و شهرت وى در ميان خاص و عام و در هر عصر و زمان بدين لقب كفايت مىكند.
ابن شهر آشوب در كتاب مناقب از محمد بن مسلم نقل كرده است كه گفت: من سى هزار حديث از آن حضرت پرسيدم.شيخ مفيد نيز در كتاب اختصاص، به نقل از جابر جعفى آورده است: ابو جعفر امام باقر (ع) هفتاد هزار حديث برايم گفت كه هرگز از كسى نشنيده بودم.
شيخ مفيد مىنويسد: از هيچ كدام از فرزندان امام حسن (ع) و امام حسين (ع) اين اندازه از علم دين و آثار و سنت و علم قرآن و سيره و فنون ادب كه از امام باقر (ع) صادر شده، ظاهر نشده است.
ما در صفحات آينده از بزرگان مسلمان از صحابه، تابعان و فقيهان و نويسندگان و بسيارى ديگر كه از علم و دانش آن حضرت بهرهمند گشتهاند، ياد خواهيم كرد.تحقيقا بسيارى از دانشمندان از آن حضرت كسب علم كرده و بدو اقتدا نموده بودند و گفتار آن حضرت را پيروى مىكردند و از فقه و دلايل روشنى بخش حضرتش در توحيد و فقه و كلام كمال استفاده را به عمل مىآوردند.
گفتار آن حضرت درباره توحيد
بنابر نقل مدائنى، روزى يكى از اعراب باديه به خدمت ابو جعفر محمد بن على آمد و از وى پرسيد: آيا به هنگام عبادت خداوند هيچ او را ديدهاى؟ امام پاسخ داد: من چيزى را كه نديده باشم عبادت نمىكنم.اعرابى پرسيد: چگونه او را ديدهاى؟ فرمود: ديدگان نتوانند او را ديد اما دلها با نور حقايق ايمان او را مىبينند.با حواس به درك نمىآيد و با مردمان قياس نمىشود.با نشانهها شناخته شود و با علامتها موصوف گردد.در كار خود هرگز ستم روا نمىدارد.او خداوندى است كه جز او معبودى نيست.اعرابى با شنيدن پاسخ امام باقر (ع) گفت: خداوند خود آگاهتر است كه رسالتش را كجا قرار دهد.
احتجاج آن حضرت با محمد بن منكدر از زاهدان و عابدان بلند آوازه عصر خويش
شيخ مفيد در ارشاد، نويسد: شريف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از يعقوب بن يزيد از محمد بن ابى عمير، از عبد الرحمن بن حجاج، از ابو عبد الله امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: محمد بن منكدر مىگفت: گمان نمىكردم كسى مانند على بن حسين، خلفى از خود باقى گذارد كه فضل او را داشته باشد، تا اينكه پسرش محمد بن على را ديدم.
مىخواستم او را اندرزى گفته باشم اما او به من پند داد.ماجرا چنين بود كه من به اطراف مدينه رفته بودم ساعت بسيار گرم مىبود.در آن هنگام با محمد بن على مواجه شدم.او هيكلمند بود و به دو نفر از غلامانش تكيه داده بود.من با خودم گفتم: يكى از شيوخ قريش در اين گرما و با اين حال در طلب دنيا كوشش مىكند.به خدا او را اندرز خواهم گفت.پس نزديك او شدم و سلامش دادم او نيز در حالى كه عرق مىريخت با گشادهرويى جوابم گفت.به وى عرض كردم: خداوند كار ترا اصلاح كناد! يكى از شيوخ قريش در اين ساعت و با اين حال براى دنيا كوشش مىكند! به راستى اگر مرگ فرا رسد و تو در اين حال باشى چه مىكنى؟ او دستان خود را از غلامانش برگرفت و به خود تكيه كرد و گفت: به خدا سوگند اگر مرگ من در اين حالت فرا رسد مرگم فرا رسيده در حالى كه من به طاعتى از طاعات الهى مشغولم.در حقيقت من با اين طاعت مىخواهم خود را از تو و از ديگران بىنياز كنم.بلكه من هنگامى از مرگ باك دارم كه از راه برسد در حالى كه من مشغول به يكى از معاصى الهى باشم.
محمد بن مكندر گويد: گفتم: «خدا ترا رحمت كند! مىخواستم اندرزت گفته باشم اما تو به من اندرز دادى» .
كلينى در كافى، مانند همين روايت را از على بن ابراهيم، از پدرش و محمد بن اسماعيل، از فضل بن شاذان و هم او، از ابن ابى عمير، از عبد الرحمن بن حجاج، از امام صادق (ع) نقل كردهاند.
نگارنده: معناى سخن محمد بن منكدر كه گفته بود: «مىخواستم اندرزت گفته باشم ولى تو به من اندرز دادى» اين است كه وى همچون طاووس يمانى و ابراهيم ادهم و...از متصوفه بود و اوقات خود را به عبادت سپرى مىكرد و دست از كسب و كار شسته بود و بدين سبب خود را سربار مردم كرده بود.و بار زندگى خود را بر دوش مردم نهاده بود او مىخواست امام باقر (ع) را نصيحت كند كه مثلا شايسته نيست آن حضرت در آن گرماى روز به طلب دنيا برود.امام (ع) نيز بدو پاسخ مىدهد كه: بيرون آمدن وى براى يافتن رزق و روزى است تا احتياج خود را از مردمان ببرد كه اين خود از برترين عبادات است.اندرزى كه اين سخن براى ابن منكدر داشت اين بود كه وى در ترك كسب و كار و انداختن بار زندگيش بر دوش مردم و اشتغالش به عبادت راهى خطا در پيش گرفته است.به همين جهت بود كه ابن منكدر گفت: «مىخواستم اندرزت گفته باشم...»
بنابر همين اصل است كه از صادقين (ع) دستور اشتغال به كسب و كار و نهى از افكندن بار زندگى بر دوش ديگران صادر شده است.از آنان همچنين روايت شده است كه اگر كسى به عبادت خداى پردازد و شخص ديگرى در پى كسب و كار روانه شود، عبادت اين شخص اخير بالاتر و برتر از آن ديگرى است.امام صادق (ع) از پيامبر (ص) نقل كرده است كه فرمود: «ملعون است ملعون است كسى كه خود را سربار مردمان قرار دهد» .
پىنوشت:
1 ـ حجر/75: و در اين (عذاب) هوشمندان را عبرت و بصيرت بسيار است.
منبع:
كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 18، سيد محسن امين، ترجمه: على حجتى كرمانى
سیره تربیتى امام محمد باقر علیه السلام
تربیت فرزند یكى از مهمترین وظایف والدین و مربیان در عرصه زندگى است . تربیتبه معناى شكوفا نمودن استعدادهاى درون انسانها و هدایت غرائز نهفته آنان به سوى قله كمال و رستگارى مىباشد .
تربیت مجموعه تلاش هایى است، سنجیده و منظم براى نیل به هدفهاى مشخص و شكوفا سازى توانهاى بالقوه در تمام ابعاد وجودى انسان و به عبارت دیگر مىتوان تربیت را انتقال میراثهاى فرهنگى مطلوب و ارزشمند از نسلى به نسل دیگر دانست .
به طور كلى، مجموعه تلاشها، فرصتها، اقدامات، امكانات و برنامهها از بدو انعقاد نطفه تا واپسین دم حیات براى رشد و شكوفا سازى توانهاى بالقوه فرد به طور همه جانبه تا رسیدن به حداكثر ظرفیت را تربیت مىنامیم .
از آنجایى كه امامان معصوم شیعه بهترین شیوههاى تربیتى فرزند را فرا روى پیروان خود نهادهاند، زندگى پر افتخار آنان مىتواند به عنوان موفقترین الگوهاى تربیتى در طول تاریخ بشر مطرح شود . در این نوشتار به مناسبت اول ماه رجب، روز ولادت امام محمد باقر علیه السلام روش هاى تربیت فرزند را در سیره و سخن آن گرامى بررسى نموده و برخى نكتههاى قابل توجه را ارائه مىنماییم .
نقش تربیتى والدین
پدر و مادر به عنوان دو ركن اساسى خانواده بیشترین نقش را در تربیت فرزندان ایفا مىكنند . مادر از زمان انعقاد نطفه تا دوران نوجوانى ارتباطى تنگاتنگ با كودك دارد . خصلتها، اندیشهها، افكار و رفتار مادر بیشترین تاثیر را در ساختار شخصیتى یك نوجوان به جاى مىگذارد . مادر همانند یك معلم، مربى و الگوى گفتارى و رفتارى كودك به حساب مىآید .
او یكى از عوامل مؤثر تربیتى از نظر محیطى و وراثتى است . به این جهتبراى پرورش فرزندان سالم و صالح، باید از زمان ازدواج در اندیشه انتخاب مادر شایسته براى فرزندان بود . چرا كه از منظر حضرت باقر علیه السلام تربیت كودك از همان مرحله آغاز مىشود .
امام باقر علیه السلام در روایتى به تاثیر شیر مادر در اطفال اشاره كرده و به محمد بن مروان فرمود: «استرضع لولدك بلبن الحسان، وایاك والقباح، فان اللبن قد یعدى (1) ; براى شیر دادن به فرزندت از دایههاى خوشرو و زیبا استفاده كن و از زنان بد صورت و قبیح برحذر باش، زیرا شیر گاهى (صفات و ویژگىهاى روحى مادر را به فرزند) منتقل مىكند .»
در این گفتار امام پنجم علیه السلام از تاثیر شیر مادر در انتقال زشتىها و زیبایىهاى ظاهرى مادر به فرزند سخن به میان آورده است .
بنابراین نقش وراثتى و محیطى مادر در تربیت فرزندان نباید مورد غفلت قرار گیرد . گذشته از تاثیر مادران در نسل آینده، وجود پدر نیز به عنوان مدیر خانواده نقش به سزایى در ساختار شخصیتى كودك دارد . طبق فرموده امام باقر علیه السلام، صلاحیت و شایستگىهاى پدر از جمله خصلت هایى است كه در پرتو آن فرزندان از انحرافات و كجروىها محفوظ مىمانند . آن حضرت فرمود: «یحفظ الاطفال بصلاح آبائهم (2) ; اطفال در سایه صلاحیت و شایستگى پدرانشان [از انحرافات] مصون مىمانند .»
در حقیقت مجموعه اعمال، رفتار و گفتار پدر، در شكلگیرى شخصیت آینده كودك كار ساز خواهد بود . افزون بر این پدر به عنوان مدیر اقتصادى خانواده مىتواند با كسب در آمد صحیح و به دست آوردن روزى حلال در روحیات و صفات كودك، تاثیر قابل توجهى داشته باشد . به همین جهت امام باقر علیه السلام به پدرانى كه تلاش مىكنند سفرههاى منازل خود را با روزى حلال بیارایند مژده مىدهد كه: «آنان در روز قیامتبا سیمایى نورانى همانند ماه شب چهارده با خداوند ملاقات خواهند نمود . لقى الله عزوجل یوم القیامة ووجهه مثل القمر لیلة البدر . (3) »
تكریم شخصیت كودك
مربى شایسته با بهرهگیرى از روشهاى متنوع، به تكریم شخصیت كودك مىپردازد و از این طریق زمینه تربیت صحیح و اعتلاى صفات نیك را در وجود او فراهم مىسازد . او مىداند كه مهمترین مشكل كودكان و نوجوانان، احساس حقارت و عدم اتكا به نفس است و انسان همان طور كه به آب و غذا نیازمند استبه تكریم و توجه دیگران نیاز دارد، بلكه این نیازهاى عاطفى و معنوى او به مراتب بیشتر از نیازهاى جسمانى اوست .
عمدهترین دلیل ناسازگارى در فرزندان و علتبسیارى از ناهنجارىها را باید در احساس حقارت و كم توجهى والدین به فرزند جست وجو نمود . این فقر روحى و روانى را مىتوان از راههاى زیر بر طرف نمود:
الف) گزینش نام نیك
نام هر شخص نشانگر اعتقادات، ملیت، فرهنگ و خواستههاى درونى او و خانوادهاش مىباشد . اسمى كه براى یك كودك انتخاب مىشود در تكریم و تحقیر شخصیت وى نقش دارد . كودكانى كه نام زیبا و پسندیده دارند، غالبا مورد تقدیر و توجه دیگران هستند و از شنیدن تمجیدها و افتخاراتى كه نامشان موجب آن است لذت مىبرند; بر عكس كسانى كه والدین آنان هنگام انتخاب نام به معنى و محتواى آن بى توجه بوده و یك اسم نامناسب و بیگانه از فرهنگ خودى را براى فرزند خود انتخاب كردهاند، در آینده احساس حقارت نموده و احیانا مورد ملامت و سرزنش قرار خواهند گرفت . در سیره امام باقر علیه السلام به این نكته توجه خاصى مبذول شده است . آن حضرت در مورد انتخاب نام زیبا براى فرزندان چنین رهنمود مىدهد: «اصدق الاسماء ماسمى بالعبودیة وافضلها اسماء الانبیاء (4) ; دوست داشتنىترین اسمها آن است كه حاكى از بندگى خدا باشد و بهترین آنها نامهاى پیامبران است .»
امام پنجم علیه السلام نامهاى فرزندان خویش را نیز از بهترین نامها برگزیده بود . نامهاى فرزندان آن حضرت بدین ترتیب است:
1- جعفر علیه السلام 2- عبدالله 3- ابراهیم 4- على 5- زینب 6- ام سلمه (5)
پیشواى پنجم به این شیوه تربیتى آن چنان اهمیت مىداد كه حتى دستور داده بود پایینترین طبقات اجتماع را هم با القاب و نامهاى تحقیرآمیز صدا نكنند، بلكه با بهترین نامها از آنان یاد كنند و مىفرمود: «سموهم باحسن اسمائهم (6) ; با نیكترین نامشان آنها را صدا بزنید .» و به این ترتیب از توهین و تحقیر شخصیت آنان جلوگیرى مىنمود .
ب) گفت وگوى صمیمانه
یكى از راههاى انتقال آموزههاى تربیتى به كودكان و نوجوانان ایجاد ارتباط كلامى با لحنى دلپذیر مىباشد . تجربه نشان مىدهد كه اگر لحن و صوت والدین، مربیان و مبلغان در ارتباط كلامى داراى بار عاطفى و مثبتباشد، آنان در ایجاد ارتباط و نفوذ در دل مخاطب نوجوان موفق خواهند بود . كلمات دلنشین، سخنان نیكو، ملایم و محبتآمیز از مشكلات روحى و ناهنجارىهاى كودكان و نوجوانان كاسته و رنجهاى درونى آنان را التیام مىبخشد . ریشه بسیارى از تندخویىها، خشونتها، لجبازىها، زورگویىها، بدبینىها، افسردگىها و گوشهگیرى و ناامیدىها را مىتوان با ارتباط كلامى صحیح و نیكو از میان برداشت . امام باقر علیه السلام با اشاره به این شیوه كارآمد تربیتى مىفرماید: «قولوا للناس احسن ما تحبون ان یقال لكم (7) ; به زیباترین صورتى كه میل دارید مردم با شما سخن بگویند با آنان سخن بگویید .»
آرى همانطورى كه انسان دوست ندارد دیگران با او بى ادبانه، خشن، آمرانه، خشك و با لحنى تند سخن بگویند، دیگران هم چنین انتظارى از او دارند . این نكته در مورد ارتباط كلامى با كودكان از اهمیت ویژهاى برخوردار است و نقش كلیدى در تربیت ایفا مىكند . زیرا روح كودكان لطیفتر و تحمل آنان كمتر مىباشد .
ج) سلام دادن به فرزندان
سلام دادن به كودكان عزت نفس را در آنان تقویت مىكند و یكى از بهترین راههاى ارتباط اجتماعى و نفوذ در شخصیت كودكان است . این عمل كه یكى از والاترین آموزههاى تربیتى دین مبین اسلام به شمار مىرود نكات مثبت فراوانى را در خود جاى داده است كه از جمله آنها: تقویت روابط بین مربى و متربى، رفع كدورت و ناراحتىهاى احتمالى، تقویت روحیهها و نزدیكى دلهاست . گذشته از اینها سلام دادن والدین و مربیان با صداى رسا و آهنگى دلنشین به فرزندان، عزت نفس را در آنان تقویت نموده و روحیه خود باورى و احساس شخصیت را در وجود آنان استحكام خواهد بخشید و آنان نیز اینگونه عادت خواهند كرد .
اگر این عمل ادامه یابد، تربیت كودك توام با نشاط و موفقیت پیش خواهد رفت . امام محمد باقر علیه السلام فرمود: «ان الله یحب افشاء السلام (8) ; خداوند دوست دارد كه سلام با لحنى رسا [و دلپذیر ] باشد .» و این نكته برگرفته از آموزههاى تربیتى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله مىباشد كه فرمود: «پنج چیز را تا لحظه مرگ ترك نخواهم كرد . . . كه یكى از آنان سلام كردن به كودكان مىباشد، تا بعد از من یك رسم رایجشود . (9) »
د) ابراز محبتبه كودكان
یكى از راههاى پرورش اعتماد به نفس در فرزندان، ابراز محبتبه آنهاست . كودك همان طورى كه به آب و غذا نیاز دارد به محبت هم نیاز دارد . بوسه زدن بر صورت فرزند، به آغوش گرفتن، گفت و گوى محبتآمیز، نوعى اظهار علاقه و محبت است . این عمل فقر عاطفى كودكان را جبران كرده و روحیه اعتماد به نفس و خودباورى را در آنان تقویت مىكند و در نتیجه زمینه تربیت صحیح در وجود آنان فراهم مىگردد .
امام باقر علیه السلام در موارد بسیارى از این شیوه تربیتى در مورد فرزندان خود استفاده مىكرد . چنانكه محمد بن مسلم مىگوید: در حضور امام باقر علیه السلام بودم كه فرزند خردسالش جعفر وارد شد . پیشواى پنجم فرزندش را به آغوش كشیده و به سینه خود چسبانید و آنگاه با كلمات زیبا و محبتآمیز با وى به گفت وگو پرداخت (10) .
در اینجا یادآورى دو نكته مهم ضرورى است:
اول - اعتدال در محبت
در ابراز محبت و تكریم شخصیت كودك نباید راه افراط را پیمود . زیرا در آن صورت علاوه بر این كه نمىتوان نتیجه صحیح تربیتى گرفت، بلكه شخصیت كودك در اثر زیاده روى والدین در ابراز محبتهاى نابجا لطمه جبران ناپذیرى خواهد خورد . چرا كه این كودك از خود راضى، از جامعه توقعات و انتظارات نابهجایى خواهد داشت و در صورت بىاعتنایى دیگران به این خواستههاى بى مورد وى، كودك نازپرورده از خود و زندگى بیزار و مایوس شده و دچار عقده حقارت خواهد شد . آرى
نازپرورده تنعم نبرد راه به جاى
عاشقى شیوه رندان بلاكش باشد
امام باقر علیه السلام مىفرماید: «شر الابآء من دعاه البر الى الافراط (11) ; بدترین پدران آنهایى هستند كه در نیكى و محبت [نسبتبه فرزندان خود] زیاده روى نمایند .»
دوم - رعایت مساوات در میان فرزندان
از نكات قابل توجهى كه در تربیت فرزندان وجود دارد رعایت مساوات در رفع نیازهاى آنان مىباشد . این مساله در مورد نیازهاى معنوى و عاطفى بیشتر جلوهگر است، والدین لزوما باید در ابراز محبت در ظاهر مساوات را رعایت كنند، گرچه در باطن بنا به علتهاى مختلف، یكى از فرزندان را بیشتر از دیگرى دوست داشته باشند .
در حدیث ذیل با رفتار امام باقر علیه السلام و علت این امر آشنا مىشویم:
امام صادق علیه السلام به نقل از پدر گرامىاش مىفرماید: به خدا قسم، رفتار من با بعضى از فرزندانم از روى تكلف و بى میلى است . او را روى زانوى خود مىنشانم، محبتبسیار مىكنم، از وى شكرگزارى و قدر دانى مىنمایم با آنكه این همه احترام و حبتشایسته فرزند دیگر من است . به این تكلف تن مىدهم تا آنكه فرزند شایستهام از شر آنان مصون باشد و آنان رفتارى را كه برادران یوسف با یوسف انجام دادند مرتكب نشوند . خداوند سوره یوسف را نفرستاد مگر به عنوان نمونه و مثال كه بعضى از ما نسبتبه بعضى دیگر حسد نورزیم چنانكه برادران یوسف به او حسد كرده و ستم نمودند (12) .
گرامى داشتن همسر
احترام به همسر یكى دیگر از مواردى است كه در تربیت تاثیر دارد . مادرى كه در خانه عزیز باشد و مورد تكریم شوهرش قرار گیرد، با روحى سرشار از عاطفه، آرامش، احساس عزت نفس و با نشاط و شادابى به پرورش فرزندان همتخواهد گماشت .
اما اگر مورد آزار و اذیت روحى و جسمى قرار گیرد و اندیشهها و شخصیت وى در منزل به ویژه پیش فرزندان مورد تحقیر و اهانتباشد، ناگفته پیداست كه از روان سالمى برخوردار نخواهد بود و در نتیجه آرامش خود را از دست داده و اضطراب و نگرانى او در فرزندان نیز تأثیر خواهد گذاشت . از چنین مادرى نمىتوان انتظار پرورش فرزندانى تربیتشده و صاحب كمالات داشت .
بدین جهت امام باقر علیه السلام در احترام به شخصیت همسر اهتمام جدى داشت . حكم بن عتیبه روزى به ملاقات امام باقر علیه السلام رفت . او آن حضرت را در یك خانه آراسته و زیبایى یافت كه لباسهاى نو و رنگین پوشیده بود . حكم بن عتیبه از وضع زندگى امام باقر علیه السلام به شگفت آمده و با نگاهى تعجبآمیز به آن حضرت و اطاق آراسته نظاره مىكرد . آن حضرت كه افكار وى را از نگاهش دریافته بود، از او پرسید: اى حكم! نظر تو در مورد این گونه زندگى چیست؟ او گفت: براى من زیبنده نیست در مورد زندگى شما سخنى بگویم و اعتراض داشته باشم، اما در میان ما، جوانان تجمل طلب و تازه دامادها چنین مىكنند .
امام باقر علیه السلام فرمود: اى حكم! «من حرم زینة الله التى اخرج لعباده والطیبات من الرزق» (13) ; «چه كسى زینتهایى را كه خداوند براى بندگانش آفریده و روزىهاى پاكیزه را حرام نموده است .» این زینتها و زیبایىها را خداوند متعال براى بندگانش قرار داده است .
آن حضرت در ادامه سخنانش فرمود: اما این خانهاى را كه مىبینى، خانه همسرم مىباشد و من چون تازه با او ازدواج كردهام به احترام وى به اینجا آمدهام و لباس زیبا پوشیدهام . ولى خانه خود من همان منزل ساده ایست كه تو آن را دیدهاى (14) .
به این ترتیب آن حضرت به احساسات و تمایلات به حق همسر خویش پاسخ مثبت داده و به او به دیده احترام مىنگریست .
امام باقر علیه السلام بر این باور بود كه باید همسر و فرزندان را تكریم نمود و براى آنان احترام قائل شد، و نباید از نیكى كردن به آنها غفلت نمود و مىفرمود: «من حسن بره باهله زید فى عمره (15) ; هر كس با همسر و فرزندانش خوش رفتارى كند عمرش زیاد خواهد شد .»
تربیت معنوى
از دیدگاه امام باقر علیه السلام علاوه بر آموزش آداب و رفتارهاى اجتماعى و اخلاقى، باید فرزندان را با نكات معنوى و تربیت دینى آشنا نمود . این شیوه گذشته از اینكه كودكان را با مبداء حقیقى جهان آفرینش مرتبط مىسازد; در آنان روحیه اعتماد به نفس و نیروى استقامت و پایدارى در مقابل مشكلات كمر شكن زندگى نیز ایجاد خواهد كرد .
در این زمینه امام باقر علیه السلام به فرزندش مىفرماید: «یا بنى اذا انعم الله علیك بنعمة فقل «الحمد لله» واذا حزنك امر فقل «لا حول ولا قوة الا بالله» واذا ابطا عنك الرزق فقل «استغفرالله» (16) ; فرزندم! هر گاه خداوند به تو نعمتى ارزانى داشتبگو: «الحمد لله» و هر گاه امرى و حادثهاى تو را غمگین و ناراحت نمود بگو: «لا حول و لا قوة الا بالله» و زمانى كه احساس نمودى روزى تو به كندى و سختى مىرسد بگو: «استغفر الله .»
امام باقر علیه السلام این ارتباط معنوى را عملا نیز به فرزندانش مىآموخت . امام صادق علیه السلام در این مورد مىفرماید: من همواره شبها به هنگام خواب، بستر پدرم امام محمد باقر علیه السلام را آماده مىكردم، او در موقع مقرر به استراحت مىپرداخت و آنگاه من به بستر رفته و مىخوابیدم . یك شب در انتظارش بودم، اما در موقع مقرر نیامد، برخاستم، به مسجد رفتم و به جست وجو پرداختم، دیدم همه مردم رفتهاند، اما آن حضرت به تنهایى در مسجد و در حال سجده است، در حال سجده گریه و ناله مىكند و با ناله سوزناكى به خدا عرضه مىدارد:
«سبحانك اللهم انت ربى حقا حقا، سجدت لك یا رب تعبدا ورقا، اللهم ان عملى ضعیف فضاعفه لى، اللهم قنى عذابك یوم تبعث عبادك وتب على انك انت التواب الرحیم (17) ; خدایا تو پاك و منزه هستى و حقیقتا كه پروردگار منى، خدایا فقط براى تو از روى عبودیت و بندگى سجده مىكنم، پروردگارا! عمل من ناچیز است، آن را برایم زیاد گردان، خدایا در روزى كه بندگانت محشور مىشوند مرا از عذاب نگه دار و توبهام را بپذیر، همانا كه تو بسیار توبهپذیر و مهربانى .»
همچنین، هرگاه آن حضرت با مشكلى ناراحت كننده مواجه مىشد، همسر و فرزندان خود را جمع مىكرد و دعا مىنمود و آنان آمین مىگفتند (18) .
مراحل تربیت معنوى
امام باقر علیه السلام در یك گفتار حكیمانه مراحل تربیت معنوى فرزندان را شرح داده و چگونگى تربیت آنان را در سنین مختلف بیان مىدارد . طبق رهنمود آن حضرت، والدین باید در سه سالگى كلمه توحید (لا اله الا الله) را به كودك یاد دهند . در چهار سالگى كلمه رسالت (محمد رسول الله) را به او بیاموزند و در پایان پنجسالگى او را آزمایش نمایند . اگر راست و چپ را مىشناسد، صورتش را به سوى قبله متوجه ساخته و به او بگویند رو به سوى قبله سجده كند . در شش سالگى اجزاء نماز و ركوع و سجده صحیح را یادش دهند تا سن او به آخر سال هفتم برسد . در آن موقع به او بگویند: دستها و صورتش را بشوید و آنگاه به نماز بایستد (19) .
عبادتهاى تمرینى و دعا و نیایش كودك در پیشگاه خداوند، اثر درخشانى در روان طفل به جاى مىگذارد . گرچه ممكن است كودك معنى و مفهوم الفاظ و عبارات نماز را نفهمد ولى معنى توجه به خدا، راز و نیاز با پروردگار، استمداد از آن قدرت لایزال را متوجه خواهد شد .
به همین جهت او در آینده به صورت فردى امیدوار، متكى به نفس، داراى هدف و با اطمینان به آینده زندگى كرده و در باطن خود تكیه گاهى قوى براى خود احساس خواهد نمود . این باورها مىتواند سرمایهاى بزرگ در طول زندگى و سدى محكم در برابر طوفانهاى حوادث و پیشامدهاى ناگوار باشد .
همچنانكه خداوند مىفرماید: «الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله، الا بذكر الله تطمئن القلوب» (20) ; آنها كسانى هستند كه ایمان آوردهاند، و دل هایشان به یاد خدا مطمئن و (آرام) است; آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرامش مىیابد .»
لازم به ذكر است كه در تربیت معنوى كودكان و نوجوانان باید از تندى و خشونت پرهیز شود . زیرا تجربه نشان مىدهد اجبار و زورگویى نا به جا اثرات نامطلوب در كودك به جاى مىگذارد . براى همین امام باقر علیه السلام به نقل از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: «ان هذا الدین متین فاوغلوا فیه برفق ولا تكرهوا عباد الله الى عبادة الله (21) ; اسلام آئین استوار و محكمى است . با مدارا در آن وارد شوید و بندگان خدا را در عبادت الهى مجبور ننمایید .»
تشویق
تشویق بجا در كار تربیت و تبلیغ یك روش كار آمد و كاملا موفق مىباشد . زیرا هر انسانى خودش را دوست دارد و دلش مىخواهد دیگران به شخصیت او احترام بگذارند و از او قدر دانى كنند . در صورت رعایتشرایط صحیح، تشویق محركى قوى در ایجاد خصلتهاى ستوده در مخاطبان خواهد بود . تشویق مىتواند به صورتهاى مادى و معنوى انجام شود . تحسین، تقدیر، اعطاى جایزه و هدیه، بذل عاطفه، محبت، تكریم، و تشكر، جلوه هایى از تشویق است . در سیره تربیتى امام باقر علیه السلام از این شیوه به صورت گسترده استفاده شده است .
روایت زیر بیانگر یكى از موارد تشویق فرزندان مىباشد .
طاهر یكى از دوستان امام باقر علیه السلام مىگوید: من در نزد آن گرامى نشسته بودم كه فرزندش جعفر علیه السلام آمد، پیشواى پنجم فرزندش را مورد لطف و محبت قرار داده و فرمود: «هذا خیر البریة (22) ; این [فرزند من] بهترین فرد در روى زمین است .»
دانشمندان علوم تربیتى در مورد این شیوه، شرایطى را بیان مىكنند كه مهمترین آنها اجتناب از افراط و تفریط در امر تشویق و تنبیه است . رعایت اعتدال در تشویق و تنبیه نكته مهمى است كه مورد توجه امام باقر علیه السلام مىباشد . ابى عبیده از آن حضرت نقل مىكند كه فرمود: «انما المؤمن الذى اذا رضى لم یدخله رضاه فى اثم ولا باطل واذا سخط لم یخرجه سخطه من قول الحق (23) ; مؤمن واقعى كسى است كه در مورد خشنودى و رغبت، مرتكب گناه و كارهاى باطل نمىگردد و در موقع خشم و غضب از مرز حق و حقیقتخارج نمىشود .»
تاثیر جاذبههاى هنرى
هنر در حوزه تربیت از جایگاه ویژهاى برخوردار است . از آنجایى كه امروزه هنر در قالب فیلم، نمایش، خط، شعر، خطابه، سرود، نقاشى و . . . تبلور یافته است، و این روش طرفداران زیادى در میان كودكان و نوجوانان دارد، استفاده از آن در تربیت كودكان و نوجوانان روشى موفق و جذاب مىباشد .
تاثیر آموزههاى تربیتى با این شیوه به صورت غیر مستقیم، عمیق و ریشه دار است و مىتوان به وسیله آن به اعماق وجود مخاطب نفوذ كرده و او را تحت تاثیر قرار داد . امام باقر علیه السلام براى هنرمندان متعهد ارزش ویژهاى قائل بود و در فرصتهاى مناسب آنان را تشویق و ترغیب مىنمود . یكى از هنرمندان متعهد و زبر دست معاصر با آن حضرت، شاعر معروف، كمیتبن زید اسدى است . وى علاوه بر این كه مسائل تربیتى و دینى را كه از طریق فرهنگ اهل بیت علیهم السلام آموخته بود در قالب ابیات و اشعار سحرآمیز به نسلهاى بعدى منتقل مىكرد، با سرودههاى خود ستمهاى بنى امیه را نیز افشا مىنمود .
كمیت اسدى شبى در مدینه به حضور امام باقر علیه السلام رفت و بخشهایى از قصیده میمیه خود را به آن حضرت عرضه كرد . وقتى به این بیت رسید:
وقتیل بالطف غودر منهم
بین غوغا امة وطغام
«و كشته شده در سرزمین طف كه از سوى آنان به او خیانتشد . در میان هیاهوى مردمى پست و فرومایه .»
امام باقر علیه السلام با شنیدن این جمله منقلب شد و با چشمانى گریان فرمود: اى كمیت! اگر در نزد ما مال و ثروتى بود به تو مىدادیم، اما به تو همان سخن را مىگویم كه پیامبر صلى الله علیه و آله به حسان بن ثابت فرمود: «لا زلت مؤیدا بروح القدس ما ذببت عنا اهل البیت (24) ; تا زمانى كه از ما خاندان دفاع مىكنى مورد تایید روح القدس خواهى بود .»
پىنوشتها:
1) همان، ج6، ص44، ح12 .
2) بحار الانوار، ج68، ص236 .
3) التحفة السنیه، ص227 .
4) وسائل الشیعه، ج21، ص124، ح1 .
5) مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص34 .
6) كشف الغمه، ج2، ص363 .
7) الامالى، شیخ صدوق، ص326 .
8) تحف العقول، ص300 .
9) الخصال، ج1، ص271 .
10) كفایة الاثر، ص253، با تلخیص .
11) تاریخ یعقوبى، ج2، ص320 .
12) تفسیر نور الثقلین، ج2، ص408; مستدرك الوسائل، ج15، ص172 .
13) اعراف/32 .
14) الكافى، ج6، ص446 و 447 .
15) تحف العقول، ص295 .
16) كشف الغمه، ج2، ص363 .
17) الكافى، ج3، ص323، ح9 .
18) بحار الانوار، ج46، ص297 .
19) مستدرك الوسائل، ج3، ص18; مكارم الاخلاق، ص222 .
20) رعد/28 .
21) شرح اصول كافى، ج8، ص272; كنز العمال، ج3، ص40، ش5378 .
22) اعلام الورى، ج1، ص518 .
23) وسائل الشیعه، ج15، ص192; الكافى، ج2، ص234 .
24) الغدیر، ج2، ص187 .
منبع:
عبد الكریم پاكنیا، مجله مبلغان، شماره33
نمایى از زندگانى امام محمد باقر علیه السلام
ولادت
تبار والاى امام باقر (ع)
همسران
فرزندان
ابو جعفر، امام محمد باقر (ع) پنجمین آفتابى است كه بر افق امامت، جاودانه درخشید.زندگیش سراسر دانش و ارزش بود، از این رو باقر العلوم نامیده شد، یعنى شكافنده دشواریهاى دانش و گشاینده پیچیدگیهاى معرفت.
خصلت آفتاب است كه هماره گام بر فرق ظلمت مىنهد و در لحظههاى تاریك، بر افق زمان مىروید تا ارزشهاى مهجور و نهان شده در سیاهى جهل و جور را، دوباره جان بخشد و آشكار سازد.
او نیز در عصر حاكمیت جور و تشتت اندیشههاى دینى امت اسلام، تولد یافت تا پیام آور معرفت و احیاگر اسلام ناب محمدى (ص) باشد.
ولادت
حضرت ابو جعفر، باقر العلوم، در شهر مدینه تولد یافت.و بر اساس نظریه بیشتر مورخان و كتابهاى روایى، تولد آن گرامى در سال 57 هجرى بوده است. (1) این نقل، با روایاتى كه نشان مىدهد امام باقر (ع) به هنگام شهادت جد خویش ـ حسین بن على (ع) ـ در سرزمین طف حضور داشته و سه سال از عمرش مىگذشته است هماهنگى دارد. (2)
در روز و ماه ولادت آن حضرت نیز نقلهاى مختلفى یاد شده است:
الف ـ سوم صفر 57 هجرى. (3)
ب ـ پنجم صفر 57 هجرى. (4)
ج ـ جمعه اول رجب 57 هجرى. (5)
د ـ دوشنبه یا سه شنبه اول رجب 57 هجرى. (6)
بیشتر محققان با ترجیح نظریه نخست، یعنى سوم صفر آن را پذیرفتهاند.
تبار والاى امام باقر (ع)
امام محمد باقر (ع) از جانب پدر و نیز مادر، به شجره پاكیزه نبوت منتهى مىگردد.
او نخستین مولودى است كه در خاندان علویان از التقاى دو بحر امامت (نسل حسن بن على و حسین بن على علیهما السلام) تولد یافت: (7)
پدر: على بن الحسین، زین العابدین (ع) .مادر: ام عبد الله، فاطمه، دختر امام حسن مجتبى (ع) (8)
مادر گرامى امام باقر (ع) نخستین علویهاى است كه افتخار یافت فرزندى علوى به دنیا آورد . (9) براى وى كنیههایى چون ام الحسن و ام عبده آوردهاند، اما مشهورترین آنها، همان ام عبد الله است.
در پاكى و صداقت، چنان نمونه بود كه صدیقهاش لقب دادند. (10)
امام باقر (ع) مادر بزرگوار خویش را چنین توصیف كرده است:
«روزى مادرم كنار دیوارى نشسته بود، ناگهان دیوار ریزش كرد و در معرض ویرانى قرار گرفت، مادرم دست بر سینه دیوار نهاد و گفت، به حق مصطفى (ص) سوگند، اجازه فرو ریختن ندارى.دیوار بر جاى ماند تا مادرم از آن جا دور شد.سپس دیوار فرو ریخت. (11)
نام و كنیه
نام آن حضرت محمد است.این نامى است كه رسول خدا (ص) از دیر زمان براى وى برگزیده بود .
جابر بن عبد الله انصارى یار دیرین پیامبر (ص) افتخار دارد كه سلام رسول خدا را به امام باقر (ع) ابلاغ كرده است.از بیان او ـ كه به تفصیل خواهد آمد ـ استفاده مىشود كه نامگذارى امام باقر (ع) به وسیله پیامبر اكرم (ص) صورت گرفته است.كنیه آن گرامى ابو جعفر (12) است و جز این كنیهاى براى وى نقل نكردهاند. (13)
القاب
براى امام باقر (ع) این القاب یاد شده است:
1 ـ باقر.
این لقب مشهورترین القاب آن حضرت بشمار مىآید و بیشتر منابع بدان تصریح كردهاند. (14)
در بیان فلسفه تعیین این لقب براى وى، آمده است:
ـ شكافنده معضلات علم و گشاینده پیچیدگیهاى دانش بود. (15)
ـ به دلیل گستردگى معارف و اطلاعاتى كه در اختیار داشت، باقر نامیده شد. (16)
ـ بدان جهت كه در نتیجه سجدههاى بسیار، پیشانیش فراخ گشته بود. (17)
ـ احكام را از متن قوانین كلى، استنباط و استخراج مىكرد. (18)
2 ـ شاكر
3 ـ هادى
4 ـ امین ـ شبیه، به جهت شباهت آن حضرت به رسول خدا (ص) (19) .
همسران
در منابع تاریخى، براى امام باقر (ع) دو همسر و دو «ام ولد» (20) نام بردهاند.
همسران عبارتند از:
1 ـ ام فروة دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر.
او هر چند از نسل ابو بكر بود، اما همانند پدرش قاسم بن محمد حق امامان را مى شناخت و اهل ولایت معصومین (ع) بود، چنان كه در روایتى از امام رضا (ع) آمده است كه روزى نام قاسم بن محمد نزد آن حضرت برده شد، امام فرمود: او به ولایت و امامت اعتقاد داشت. (21)
2 ـ ام حكیم دختر اسید بن مغیره ثقفى.
فرزندان
براى امام باقر (ع) هفت فرزند یاد كردهاند، پنج پسر و دو دختر.
1 ـ جعفر بن محمد الصادق (ع) .
وى مشهورترین، ارجمندترین و با فضیلت ترین فرزند امام باقر (ع) مىباشد كه از ام فروة زاده شد و نسل امامت از طریق او استمرار یافت.
2 ـ عبد الله بن محمد.او یگانه برادر امام صادق (ع) بشمار مىآید كه هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر با آن حضرت متحد است.مورخان وى را صاحب فضل و صلاح دانستهاند و متذكر شدهاند كه فردى از بنى امیه به او سم خورانید و او را به شهادت رساند. (22)
3 ـ ابراهیم بن محمد، از ام حكیم.
4 ـ عبید الله بن محمد، از ام حكیم.
5 ـ على بن محمد.
6 ـ زینب بنت محمد، این دو (یعنى زینب و على) از یك مادرند كه ام ولد بوده است.
7 ـ ام سلمه، مادر وى را نیز ام ولد دانستهاند. (23)
برخى از منابع، تنها شش فرزند براى امام باقر (ع) نام بردهاند و بر این باورند كه امام باقر فرزندى به نام عبید الله نداشته است. (24)
گروهى دیگر گفته اند: امام باقر (ع) دو دختر نداشته است، بلكه زینب و ام سلمه در حقیقت دو نام براى یك دختر است. (25)
پىنوشتها:
1 ـ در سال تولد امام باقر (ع) جهار نقل وجود دارد كه عبارتند از: سالهاى 56، 57، 58، 59 هجرى در این میان نقل دوم، یعنى سال 57 از پشتوانه تاریخى و حدیثى بیشترى برخوردار است.برخى از منابعى كه سال 57 را یاد كردهاند عبارتند از: دلائل الامامة 194 اصول كافى 2/372، ارشاد مفید 2/56، مصباح المتهجد 557، اعلام الورى 259، مناقب ابن شهر آشوب 4/210، روضة الواعظین 1/207، كفایة الطالب 455، وفیات الاعیان 4/..174.و منابعى كه سال 58 را سال ولادت امام باقر (ع) دانستهاند عبارتند از: اثبات الوصیة 150 ـ 153، عیون المعجزات 75 و منابعى كه سال 59 را نقل كرده اند چنینند: فرق الشیعة 61، عمدة الطالب 138 ـ 139، بحار 46/217 به نقل از مصباح كفعمى.
2 ـ ر.ك: سبائك الذهب 74، عیون المعجزات 75، اخبار الدول و آثار الاول .11
3 ـ كشف الغمة 2/318، الفصول المهمة 211، مصباح كفعمى 522، نور الابصار شبلنجى 142، و...
4 ـ تذكرة الائمة، لاهیجى .125
5 ـ دلائل الامامة 94، مصباح المتهجد 557، اعلام الورى .259
6 ـ اعیان الشیعة 1/ .650
7 ـ انه اول من اجتمعت له ولادة الحسن و الحسین (ع) .رك: مناقب ابن شهر آشوب 4/208، عمدة الطالب 138 ـ 139، نور الابصار، مازندرانى .51
8 ـ برخى منابع، ام عبد الله، فاطمه را فرزند حسن مثنى (حسن بن حسن) دانسته اند مانند : تذكرة الخواص 302، وفیات الاعیان 4/174.اما بیشتر منابع وى را فرزند بى واسطه امام حسن مجتبى (ع) به شمار آوردهاند مانند: تاریخ یعقوبى 2/320، فرق الشیعة، نوبختى 61، دلایل الامامة 95، اصول كافى 2/372، اثبات الوصیة 150، اعلام الورى 259، تذكرة الخواص 302، البدایة و النهایة 9/309، اخبار الدول و آثار الاول ...111
9 ـ هى اول علویة ولدت علویا.دلائل الامامة .95
10 ـ همان.
11 ـ عیون المعجزات 75، اثبات الهداة 5/270، بحار 46/217، نور الابصار، مازندرانى 44، الانوار البهیة .115
12 ـ مثیر الاحزان، جواهرى 237، تاریخ ابن خلكان 2/23، تاج الموالید، طبرسى/39، المعارف 215، سیر اعلام النبلاء، 4/401 و...
13 ـ الفصول المهمة 211، بحار 46/216، سیرة الائمة الاثنى عشر 2/ .200
14 ـ سبائك الذهب 74، عیون الاخبار، ابن قتیبه 1/312، ارشاد مفید 2/156، تذكرة الخواص 302، مرآة الجنان 1/248، تاریخ ابن وردى 1/248، روض الریاحین 67، الصواعق المحرقة 210، شذرات الذهب 1/ .149
15 ـ تاریخ یعقوبى 2/302، سیر اعلام النبلاء 4/402، الفصول المهمة 211، شذرات الذهب 1/ .149
16 ـ تاج الموالید 39، كشف الغمة 2/318، تذكرة الخواص 302، اعیان الشیعة 1/ .650
17 ـ تذكرة الخواص 302، اعیان الشیعة 1/ .650
18 ـ البدایة و النهایة 9/ .309
19 ـ این القاب در منابع زیر آمده است: دلائل الامامة 94، تاج الموالید 39، كشف الغمة 2/318، تذكرة الخواص 5/302، احقاق الحق 12/165 و...
20 ـ ام ولد به كنیزى گفته مىشود كه از مولاى خود صاحب فرزند شده باشد.
21 ـ ذكر عند الرضا (ع) القاسم بن محمد...و سعید بن المسیب فقال: كانا على هذا الامر ...قرب الاسناد 210، بحار 46/ .366
لازم به یادآورى است كه در متن حدیث قاسم بن محمد دایى امام موسى بن جعفر (ع) یاد شده كه جد مادرى به جاى آن صحیح است و آنچه مىنماید كه مراد از قاسم بن محمد همان جد مادرى است، ذیل حدیث مىباشد.
22 ـ الفصول المهمة .221
23 ـ برخى از منابع كه این هفت تن را یاد كردهاند عبارتند از: ارشاد مفید 2/172، تاج الموالید 118، مناقب 4/210، تذكرة الائمة .216
24 ـ طبقات ابن سعد 5/236، تذكرة الخواص .306
25 ـ اعلام الورى 265، كشف الغمة 2/322، الفصول المهمة 221، بحار 46/ .365
منبع:
احمد ترابى، زندگى سیاسى امام باقر (ع)، ص 15
محبت اهل بیت علیهم السلام
محبت ودیعه ای الهی است كه خداوند نزد انسان قرار داده است . و افراد از این موهبت در طرق گوناگون استفاده می نماید . و برخی این نعمت را صرف عشق ورزیدن به عترت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می نمایند .
- عیاشی در كتاب " تفسیر"از برید بن معاویه عجلی نقل كرده است كه گفت: نزد امام باقر (ع) حاضر بودم كه ناگاه شخصی كه از خراسان پیاده برای ملاقات آن حضرت سفر كرده بود وارد شد، دو پای خود را كه تركیدگی و شكاف برداشته بود برای نشان دادن بیرون آورد و عرض كرد: به خدا قسم چیزی جزمحبت شما اهل بیت مرا به این كار وانداشت، و دوستی شما باعث شد كه این راه طولانی را پیاده بپیمایم.
امام باقر (ع) فرمود:
" به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد خداوند تبارك و تعالی او را با ما محشور گرداند، و آیا دین چیزی جز محبت است؟"
همانا خداوند می فرماید:
" قُل إنْ كُنْتُم تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْكُمُ الله " ( ال عمران /31)
" بگو اگر شما خدا را دوست دارید از من پیروی كنید تا خدا شما را دوست داشته باشد."
و فرموده است: " یُحِبُّونَ مَن هاجَرَ إلَیْهِم." ( حشر/9)
" مهاجرین را كه به سوی ایشان آمدند دوست می دارند. "
( ودو مرتبه تكرار فرمود) آیا دین چیزی جز محبت و دوستی است؟(1)
- كلینی در كتاب " كافی"از حكم بن عتبه نقل می كند:
در خدمت امام باقر (ع) بودم و خانه پر از جمعیت بود كه ناگاه پیرمردی كه برعصای خود تكیه می كرد آمد تا آنكه كنار در اتاق ایستاد و رو كرد به امام باقر (ع) و گفت:" السلام علیك یابن رسول الله و رحمة الله و بركاته" ، ای فرزند رسول خدا! درود و رحمت و بركات خداوندی بر شما باد. سپس ساكت شد و منتظر جواب ماند.
امام(ع) سلام او را به همان گونه پاسخ داد، آنگاه پیرمرد روی خود را به اهل مجلس كرد و به آنها سلام نمود و ساكت ماند تا آنكه جمعیت همگی سلام او را پاسخ گفتند.
سپس رو كرد به امام باقر(ع) و عرض كرد: ای فرزند رسول خدا! مرا نزدیك خود جای بده، خدا مرا فدایت گرداند. به خدا قسم ! به راستی من شما را دوست دارم و هر كس شما را دوست داشته باشد دوست دارم، و به خدا قسم این دوستی ام به خاطر طمع دنیوی نیست، و من به راستی با دشمنان شما دشمنم، و از آنها بیزارم ونفرت دارم، و به خدا قسم این دشمنی و نفرت به خاطرانتقامجوئی یا كدورتی شخصی كه بین من و او باشد نیست، و به خدا قسم حلال شما را حلال می دانم و حرام شما را حرام می دانم، و منتظر امر شما و دولت كریمه شما هستم، آیا امیدوار باشم و شما نسبت به من امیدی دارید؟ خداوند مرا فدای شما گرداند.
امام باقر(ع) فرمود:
به سوی من بیا، بسوی من بیا، پس او را كنارخود نشانید سپس فرمود:
ای پیرمرد! شخصی خدمت پدرم علی بن الحسین (ع) رسید و از آن حضرت همین سئوال تو را پرسش نمود، پدرم به او فرمود:
اگر با این حال از دنیا رفتی بر رسول خدا، امیرالمؤمنین ، امام مجتبی، امام حسین و علی بن الحسین(ع) وارد می شوی و دلت آرام می گیرد ، قلبت خشنود و چشمانت روشن می گردد و هنگامی كه جان به حلقومت می رسید فرشتگان با آغوش باز و با دسته های گل به استقبال تو می آیند.
و اگر زنده ماندی آنچه باعث روشنی چشمان تو است ، خواهی دید و در مقامات عالی بهشت با ما خواهی بود.
پیرمرد كه گویا از شنیدن گفتار امام باقر (ع) شوق زده شده بود عرض كرد: ای ابوجعفر! چه فرمودید؟
امام (ع) بار دیگر مطالبی را كه فرموده بود تكراركرد.
پیرمرد شگفت زده گفت: الله اكبر، ای ابوجعفر! اگر بمیرم بر رسول خدا ، امیرالمؤمنین ، امام حسن ، امام حسین و علی بن الحسین(ع) وارد می شوم ... و همان مطالبی را كه امام (ع) فرموده بود تكرار كرد. سپس پیرمرد صدا را به گریه بلند كرد و گریه راه گلویش را گرفته هق هق می كرد تا نقش زمین گردید، اهل مجلس از مشاهده حال این پیرمرد و گریه های او همه ناله كردند.
امام باقر(ع) با انگشتان مبارك اشك از گوشه های چشم پیرمرد پاك كرد و آنها را فرو ریخت.
پیرمرد سر بلند كرد و به امام باقر (ع) عرض كرد: ای فرزند رسول خدا! دست مبارك خود را بده تا ببوسم خداوند مرا فدای شما گرداند. آنگاه دست امام(ع) را گرفت و بوسید وبر چشمان و صورت خود نهاد، سپس پیراهن خود را بالا زد و سینه و شكم خود را برهنه نمود و دست امام(ع) را بر آن گذاشت و بعد از آن از جا برخاست و خداحافظی كرد. امام باقر(ع) از پشت سرش به او نگاه می كرد و او می رفت، سپس رو به اهل مجلس كرد و فرمود:
هر كه دوست دارد یكی از اهل بهشت را ببیند به این شخص نگاه كند.
پی نوشتها:
1- تفسیر عیاشی ، ج1، ص 167، ح 27.
2- الوافی، ج 5، ص 799، ح 3.
سعه صدر امام
امام در رفتار با مردم نكوكار و عفیف و پاكدامن بود. بدین سان از گناه دیگران تا آنجا كه می توانست چشم می پوشید و همین بهترین اثر را در دل مردمان می گذاشت.
روزی مردی مسیحی( از روی طعنه) به آن حضرت گفت: تو بقری؟
امام فرمود: نه من باقرم. باز مرد به قصد طعنه گفت: تو فرزند آشپزی؟
امام فرمود: آشپزی حرفه مادرم بود. مرد باز گفت: تو پسر آن زن سیاه چرده زنگی بد اخلاقی؟
ادامه مطلب...
آداب معاشرت امام
معاشرت آن حضرت با دیگران در نهایت ادب و بزگواری بود . به عنوان مثال ابوعبیده از ادب امام باقرعلیه السلام به هنگام سفر روایتی نقل كرده و گفته است: من رفیق راه ابوجعفر بودم. ابتدا من سوار می شدم و سپس آن حضرت . پس چون هر دو بر پشت مركب سوار می شدیم، سلام می كرد و احوال می پرسید مانند كسی كه انگار تا این لحظه دوستش را ندیده بود و با من مصافحه می كرد و به هنگام پایین آمدن، پیش از من فرود می آمد و چون هر دو قرار می یافتیم، سلام می داد و احوالپرسی می كرد چنان كه گویی تازه دوستش را دیده است.
پس به او عرض كردم: ای فرزند رسول خدا كاری می كنی كه پیشینیان ما چنین نكرده اند واگر حتی یك بار هم این كار را بكنند، بسیار است.
امام فرمود:" آیا نمی دانی در مصافحه چه چیزی (نهفته) است؟ دو مؤمن كه با یكدیگر برخورد می كنند و یكی از آنها با دیگری مصافحه می كند گناهان آن دو فرو می ریزد چونان كه برگ از درخت می ریزد و خداوند تا زمانی كه آن دو ازهم جدا شوند به آن دو می نگرد.(16)
امام باقر وانجام اعمال صالح
آن حضرت از انجام هیچ كردار صالحی فروگذار نمی كرد. در این باره روایت جالبی از یكی از اصحاب آن حضرت نقل شده است.
راوی می گوید: ابوجعفر (ع) در تشییع جنازه یكی از مردان قریش حاضر شد. من نیز با آن حضرت بودم. مردی به نام عطاء در میان تشییع كنندگان بود. ناگاه زنی فریاد سر داد. عطاء گفت: ای زن اگر ساكت نشوی ما باز می گردیم، اما زن خاموش نشد و در نتیجه عطاء بازگشت. راوی می گوید: به ابوجعفر گفتم: عطاء بازگشت. امام پرسید: چرا؟ گفتم:
این زن فریاد سر داد و عطاء به او گفت: یا خاموش شو یا ما باز می گردیم و چون این زن دست از فریاد برنداشت عطاء هم بازگشت.
امام علیه السلام فرمود: به راه خود ادامه دهیم. اگر ما باطلی را با حق ببینیم و حق را به باطل واگذاریم حق مسلمان را ادا نكرده ایم. چون بر جنازه، نماز گزارده شد، صاحب عزا به ابوجعفر عرض كرد: باز گرد كه تو پاداش خود را گرفتی خداوند تو را بیامرزد. تو نمی توانی راه بروی، اما آن حضرت از بازگشت امتناع ورزید . به آن حضرت عرض كردم: صاحب عزا به تو اجازه بازگشت داد و من حاجتی دارم كه می خواهم آن را از شما درخواست كنم:
آن حضرت پاسخ داد: من با جنازه می روم. ما به اجازه او نرفتیم و به اجازه او هم باز نمی گردیم بلكه این فضل و پاداشی است كه ما آن را طلب كرده بودیم. انسان تا آن اندازه كه به دنبال جنازه می رود، پاداش آن را دریافت می كند. (15)
امام باقر و تسلیم رضای خدا
آن حضرت (ع) كاملاً به فرمان خداوند تسلیم بود. یكی از اصحابش روایت می كند كه عده ای نزد ابوجعفر آمدند و دیدند كه پسر آن حضرت بیمار و خود وی نیز ناراحت و اندوهگین است و آرام و قرار ندارد. دیدار كنندگان گفتند: به خدا قسم اگر به وی مصیبتی رسد، می ترسیم از او چیزی ببینیم كه خوش نداریم. پس دیری نپایید كه صدای شیون و زاری بر آن پسر بلند شد. در این لحظه امام باقرعلیه السلام با رویی گشاده و حالتی متفاوت با آنچه پیش از این داشت، بر دیدار كنندگان وارد شد . آنان عرض كردند: فدایت شویم، ما از حالتی كه شما پیش از این داشتید، می ترسیدیم( با مرگ این كودك) حادثه ای پیش آید كه موجب اندوه و ناراحتی ما شود! حضرت به آنان پاسخ داد: ما مایلیم كسانی كه به آنان علاقه داریم، سالم بمانند و بهبود یابند. اما هنگامی كه فرمان خدا جاری می شود به آنچه كه او دوست می دارد گردن می نهیم.(14)
امام باقر وعشق به قرآن
آن حضرت بسیار به قرآن عشق می ورزید و بدان علاقه نشان می داد و تحت تأثیر آیات آن قرار می گرفت. ابان بن میمون قداح گوید: ابوجعفرعلیه السلام به من فرمود: قرآن بخوان؟ پرسیدم: از كدام سوه بخوانم؟ فرمود: از سوره نهم( توبه). ابان گوید: آمدم كه حواس خودرا بر آن سوره متمركز كنم آن حضرت فرمود: از سوره یونس بخوان. ابان گوید: این آیه را خواندم:
" لِلَّذینَ أَحْسَنُوا الحُسْنی وَ زِیادَةُ وَ لا یرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرُ وَلا ذِلَّةُ". ( یونس /26)
" برای كسانی كه ایمان آوردند نیكوی و زیادت است و هرگز بر رخسارش گرد خجالت و ذلت ننشیند."
امام با شنیدن این آیه فرمود: بس است. آنگاه گفت : رسول خدا (ص) فرمود: در شگفتم كه چطور وقتی قرآن می خوانم پیر نمی شوم.(13)
عبادت امام
درباره خشوع فراوان آن امام در برابر خداوند، از افلح ، آزاد كرده ابوجعفر بشنویم كه چه می گوید: با محمد بن علی به قصد حج بیرون شدم. چون به مسجد درآمد به خانه خدا نگریست با صدای بلند گریست. عرض كردم: پدر و مادرم به فدایت مردم به شما می نگرند ای كاش اندكی صدای خود را پایین می آوردید. امام به من پاسخ داد: وای برتو ای افلح ! چرا نگریم ؟! شاید خدای تعالی در اثر این گریه بر من به مهربانی بنگرد و فردا در پیشگاهش سرفراز و رستگار شوم. افلح گوید: آنگاه امام طواف كرد و سپس آمد تا نزد مقام نماز گزارد. سپس سر از سجودش برداشت و دیدم كه پیشانی آن حضرت از بسیاری اشك ، خیس شده است.
افلح می افزاید: آن حضرت هر گاه می خندید، می فرمود: خداوندا بر من خشم مگیر!(10)
فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق علیه السلام در وصف اخلاص و عبادت پدرش چنین می فرماید:
پدرم بسیار ذكر خدا می گفت. من با او می رفتم، و او ذكر خدا می گفت. با او غذا می خوردم و او ذكر خدا می گفت. با مردم سخن می گفت، اما این امر او را از ذكرخدا باز نمی داشت. زبانش را می دیدم كه به كامش می چسبید و با این وصف پیوسته از گفتن ذكر لا اله الا الله باز نمی ایستاد. ما را جمع می كرد و به ما می فرمود كه تا طلوع آفتاب ذكر خدا بگوییم و هر یك از ما را كه می توانست بخواند به تلاوت قرآن فرمان می داد و هر كه نمی توانست، می فرمود ذكر بگوید.(11)
امام صادق (ع) در همین باره باز می فرماید:
من بستر پدرم را می گستردم و انتظار می كشیدم تا بیاید. چون او به بسترش می آمد و می خوابید من نیز به سوی بستر خود می رفتم. شبی او دیر كرد و من به جستجویش به مسجد رفتم . مردم همه در خواب بودند . ناگهان پدرم را دیدم كه در مسجد به حال سجده است. در مسجد جز او كس دیگر نبود. ناله اش را می شنیدم كه می گفت: پیراسته ای پرورگارا! تو، به حقیقت پروردگار منی . از روی تعبد وبندگی تو را سجده می كنم. معبودا! كردار من اندك است پس تو خود آن را برایم دو چندان كن. بارالها! مرا از شكنجه ات درروزی كه بندگانت را بر می انگیزی، در امان نگاه دار و بر من نظر كن كه توالبته توبه پذیر و مهربانی .(12)
ویژگیهای اخلاقی امام باقر علیه السلام
كسی از جانب پروردگار عهده دار مقام امامت می شود كه در تقوا، خداترسی و اجلال او، تواضع و فروتنی و نشان دادن اخلاص در بندگی نمونه باشد ، تا برای دیگران الگو قرار گیرد.
ما نیز به فراخور توان خویش پرتوهایی ازمؤلفه های اخلاقی امام باقر علیه السلام را كه بر ما تابیده است را ذكر می نماییم.
ابن شهر آشوب در كتاب مناقب در مورد امام باقرعلیه السلام می نویسد:
او راستگوترین و گشاده روترین و بخشنده ترین مردمان بود. در میان اهل بیت كمترین ثروت و درعین حال بیشترین هزینه را داشت. هر جمعه یك دینار صدقه می داد و می فرمود: صدقه روز جمعه به خاطر فضیلت این روز بردیگر روزها، دو چندان می شود. چون پیشامدی غم انگیز به او روی می نمود زنان و كودكان را جمع می كرد و آنگاه خود دعا می كرد و آنان آمین می گفتند. بسیار ذكر خدا می گفت. راه می رفت در حالی كه ذكر خدا می گفت. غذا می خورد در حالی كه ذكر خدا می گفت. با مردم سخن می گفت، اما این امر او را از ذكر خدا باز نمی داشت. فرزندانش را جمع می كرد و به آنان می فرمود تا طلوع آفتاب ذكر بگویند. هر كس از آنان را كه می توانست قرآن بخواند به تلاوت قرآن و هر كس را كه نمی توانست به گفتن ذكر، امر می فرمود. شیخ مفید نیز درباره آن حضرت می گوید: مراتب بخشندگی او در خاص و عام آشكار و بزرگواری اش در میان مردم مشهور و با وجود كثرت عیال و متوسط بودن وضع زندگی اش به تفضیل و احسان شناخته شده بود.
از سلیمان بن دمدم نقل شده است كه گفت: آن حضرت از پانصد درهم تا ششصد و تا هزار درهم هدیه می داد و هیچ گاه از دادن صله به برادران و دیدار كنندگان و امیدواران و آرزومندانش به ستوه نمی آمد. هرگاه می خندید، می فرمود: خداوندا بر من خشم مگیر!
أبی در كتاب نثر الدر می نویسد: هر گاه فرد دردمند و گرفتاری را می دید ، زیر لب استعاذه می گفت و هیچ گاه از اهل خانه اش شنیده نشد كه به فقیر بگوید: ای فقیر خدا به تو بركت دهد و یا ای فقیر این را بگیر بلكه آن حضرت همواره می فرمود كه فقیران را با بهترین نامهایشان صدا بزنند.(8)
ابونعیم اصفهانی به هنگامی كه از امام باقر در كتاب خود( حلیة الاولیاء) نام می برد او را با این صفات وصف می كند: حاضر، ذاكر، خاشع، صابر ابوجعفر محمد بن علی الباقر .(9)
روایت جابربن عبدالله انصاری
جابربن عبدالله انصاری روایتی در فضیلت امام باقر علیه السلام نقل نموده كه به نوشته ابن شهر آشوب ، فقهای مدینه و عراق، همگی آن را روایت كرده اند . در این روایت جابر گوید(6): رسول خدا مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: تو بعد از من آنقدر زنده می مانی كه مردی از فرزندان مرا- كه شبیه ترین مردم به من و نامش مطابق نام من باشد- زیارت كنی، وقتی كه او را دیدی، سلام مرا به او برسان و این سفارش مرا حتماً عمل كرده و سهل مگیر.
یعقوبی در ادامه حدیث چنین آورده است(7) :
وقتی جابر به سنین پیری رسید و مرگ خود را نزدیك دید، پیوسته می گفت، ای باقر ای باقر، كجایی. تا این كه روزی آن حضرت را دید و خود را به وی رسانید، در حالی كه دست و پای حضرت را می بوسید و می گفت: پدر و مادرم فدای تو كه شبیه پدرت رسول خدا هستی، رسول خدا بر تو سلام فرستاد.
پنجمین خورشید آسمان امامت
امام محمد باقر علیه السلام :
" زبان، كلید هر خوبی وبدی است. سزاوار است كه مومن بر زبان خود مُهر زند، چنانكه بر طلا و نقره اش مُهر می زند."(1)
امام محمد باقر علیه السلام چهار سال پیش از واقعه عاشورا در سال 57 هجری، از پدر و مادری علوی ( امام سجاد و دختر امام حسن مجتبی علیهما السلام) در مدینه، چشم هستی را به جمال خویش روشن نمود.
درباره روز ولادت ایشان اختلاف است. برخی میلاد آن حضرت را سوم صفر و برخی اول رجب گفته اند.(2)
موقعیت روائی امام
در میان امامان پس از امیرمومنان علیه السلام ، بخش عمده ای از روایات به امام باقر و امام صادق علیهما السلام منتهی می گردد و این به دلیل موقعیت خاص سیاسی جامعه آن روز بود كه این دو امام بیش از امامان دیگر فرصت نشر علوم آل محمد علیهم السلام را پیدا نمودند.
ابن شهر آشوب می نویسد: از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهما السلام آنچه در زمینه تفسیر، كلام، فتوا و احكام حلال و حرام از آن حضرت صادر شده ،از كس دیگری صادر نشده است.(3)
نشر این احادیث سبب شهرت عظیم علمی آن امام همام، در آن روزگار به عنوان عالم، امام، فقیه و محدث بوده است. ابوزهره از میان انبوه كسانی كه به آن حضرت مراجعه و از محضر ایشان كسب علم كرده اند، به سفیان ثوری، سفیان بن عینیه( محدث مكه) و ابوحنیفه اشاره كرده است.(4)
ابرش كلبی از هشام بن عبدالملك پرسید: این كیست كه مردم عراق او را در میان گرفته و مشكلات علمی خود را از او می پرسند؟ هشام گفت: این پیامبر كوفه است، خود را پسر رسول خدا و شكافنده علم و مفسر قرآن می داند.(5)
زنان و فرزندان
فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشته اند : ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق
( ع ) و عبدالله که مادرشان ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر بود .
ابراهيم و عبيدالله که از ام حکيم بودند و هر دو در زمان حيات پدر بزرگوارشان
وفات کردند . علی و زينب و ام سلمه که از ام ولد بودند .
شهادت امام باقر ( ع )
حضرت امام محمد باقر ( ع ) 19سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش
حضرت امام زين العابدين ( ع ) زندگی کرد و در تمام اين مدت به انجام دادن
وظايف خطير امامت ، نشر و تبليغ فرهنگ اسلامی ، تعليم شاگردان ، رهبری
اصحاب و مردم ، اجرا کردن سنتهای جد بزرگوارش در ميان خلق ، متوجه کردن
دستگاه غاصب حکومت به خط صحيح رهبری و راه نمودن به مردم در جهت شناخت
رهبر واقعی و امام معصوم ، که تنها خليفه راستين خدا و رسول ( ص ) در زمين
است ، پرداخت و لحظه ای از اين وظيفه غفلت نفرمود .
سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114هجری در سن 57سالگی در مدينه به وسيله
هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست . پيکر مقدسش را در قبرستان بقيع - کنار
پدر بزرگوارش - به خاک سپردند .
حضرت امام محمد باقر ( ع )
نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ،
بدين جهت که : دريای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب
ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز
گوينده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است .
کنيه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع )
است . بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع )
و از سوی پدر به امام حسين ( ع ) مي رسيد . پدرش حضرت سيدالساجدين ، امام زين
العابدين ، علی بن الحسين ( ع ) است .
تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدينه
اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد
الشهداء کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد .
دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجری که سال درگذشت امام
زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعنی مدت 19سال و چند ماه
ادامه داشته است . در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفر
صادق ( ع ) مسائلی مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيدا شدن
مشاجرات سياسی و ظهور سرداران و مدعيانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی
و ديگران مطرح است ، ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در اين دوره پيش
مي آيد ، و عده ای از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت
پيدا مي شوند . قاضيها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پديد
مي آيند و فقه و قضاء و عقايد و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت
خلافت شرح و تفسير مي نمايد ، و تعليمات قرآنی - به ويژه مسأله امامت و ولايت
را ، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسياری از حق طلبان را به
حقانيت آل علی ( ع ) متوجه کرده بود ، و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و
دين به دنيا فروشان برگرفته بود ، به انحراف مي کشاندند و احاديث نبوی را در
بوته فراموشی قرار مي دادند . برخی نيز احاديثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و
يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند .
اينها عواملی بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها
بايستند . بدين جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وی امام جعفر صادق ( ع )
از موقعيت مساعد روزگار سياسی ، برای نشر تعليمات اصيل اسلامی و معارف حقه
بهره جستند ، و دانشگاه تشيع و علوم اسلامی را پايه ريزی نمودند . زيرا اين
امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقی تعليمات پيامبر
( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند ، و مي بايست به تربيت شاگردانی عالم
و عامل و يارانی شايسته و فداکار دست يازند ، و فقه آل محمد ( ص ) را جمع
و تدوين و تدريس کنند . به همين جهت محضر امام باقر ( ع ) مرکز علماء و
دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود . در مکتب تربيتی امام
باقر ( ع ) علم و فضيلت به مردم آموخته مي شد . ابوجعفر امام محمد باقر ( ع )
متولی صدقات حضرت رسول ( ص ) و اميرالمؤمنين ( ع ) و پدر و جد خود بود و
اين صدقات را بر بنی هاشم و مساکين و نيازمندان تقسيم مي کرد ، و اداره آنها
را از جهت مالی به عهده داشت . امام باقر ( ع ) دارای خصال ستوده و مؤدب
به آداب اسلامی بود . سيرت و صورتش ستوده بود . پيوسته لباس تميز و نو
مي پوشيد . در کمال وقار و شکوه حرکت مي فرمود . از آن حضرت مي پرسيدند : جدت
لباس کهنه و کم ارزش مي پوشيد ، تو چرا لباس فاخر بر تن مي کنی ؟ پاسخ مي داد :
مقتضای تقوای جدم و فرمانداری آن روز ، که محرومان و فقرا و تهيدستان زياد
بودند ، چنان بود . من اگر آن لباس بپوشم در اين انقلاب افکار ، نمي توانم
تعظيم شعائر دين کنم .
امام پنجم ( ع ) بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود .
با همه اصحاب مصافحه مي کرد و ديگران را نيز بدين کار تشويق مي فرمود . در ضمن
سخنانش مي فرمود : مصافحه کردن کدورتهای درونی را از بين مي برد و گناهان دو
طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - مي ريزد . امام باقر ( ع ) در صدقات
و بخشش و آداب اسلامی مانند دستگيری از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين و
عيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن دينی ، کمال مواظبت را داشت .
مي خواست سنتهای جدش رسول الله ( ص ) را عملا در بين مردم زنده کند و مکارم
اخلاقی را به مردم تعليم نمايد .
در روزهای گرم برای رسيدگی به مزارع و نخلستانها بيرون مي رفت ، و با
کارگران و کشاورزان بيل مي زد و زمين را برای کشت آماده مي ساخت . آنچه از
محصول کشاورزی - که با عرق جبين و کد يمين - به دست مي آورد در راه خدا انفاق
مي فرمود .
بامداد که برای ادای نماز به مسجد جدش رسول الله ( ص ) مي رفت ، پس
از گزاردن فريضه ، مردم گرداگردش جمع مي شدند و از انوار دانش و فضيلت او
بهره مند مي گشتند .
مدت بيست سال معاويه در شام و کارگزارانش در مرزهای ديگر اسلامی در
واژگون جلوه دادن حقايق اسلامی - با زور و زر و تزوير و اجير کردن عالمان خود
فروخته - کوشش بسيار کردند . ناچار حضرت سجاد ( ع ) و فرزند ارجمندش امام
محمد باقر ( ع ) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهای بي سابقه آل ابوسفيان ، که
مردم به حقانيت اهل بيت عصمت ( ع ) توجه کردند ، در اصلاح عقايد مردم به ويژه
در مسأله امامت و رهبری ، که تنها شايسته امام معصوم است ، سعی بليغ کردند
و معارف حقه اسلامی را - در جهات مختلف - به مردم تعليم دادند تا کار نشر
فقه و احکام اسلام به جايی رسيد که فرزند گرامی آن امام ، حضرت امام جعفر صادق
( ع ) دانشگاهی با چهار هزار شاگرد پايه گذاری نمود ، و احاديث و تعليمات
اسلامی را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد . امام سجاد ( ع )
با زبان دعا و مناجات و يادآوری از مظالم اموی و امر به معروف و نهی از منکر
و امام باقر ( ع ) با تشکيل حلقه های درس ، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود و
مسائل لازم دينی را برای مردم روشن فرمود .
رسول اکرم اسلام ( ص ) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بينی وحی الهی
وظايفی را که فرزندان و اهل بيت گرامي اش در آينده انجام خواهند داد و نقشی
را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت ، ضمن احاديثی
که از آن حضرت روايت شده ، تعيين فرموده است . چنان که در اين حديث آمده
است :
روزی جابر بن عبدالله انصاری که در آخر عمر دو چشم جهان بينش تاريک شده
بود به محضر حضرت سجاد ( ع ) شرفياب شد . صدای کودکی را شنيد ، پرسيد کيستی ؟
گفت من محمد بن علی بن الحسينم ، جابر گفت : نزديک بيا ، سپس دست او را
گرفت و بوسيد و عرض کرد :
روزی خدمت جدت رسول خدا ( ص ) بودم . فرمود : شايد زنده بمانی و محمد
بن علی بن الحسين که يکی از اولاد من است ملاقات کنی . سلام من را به او برسان
و بگو : خدا به تو نور حکمت دهد . علم و دين را نشر بده . امام پنجم هم به
امر جدش قيام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دينی و تعليم حقايق
قرآنی و احاديث نبوی ( ص ) پرداخت .
اين جابر بن عبدالله انصاری همان کسی است که در نخستين سال بعد از شهادت
حضرت امام حسين ( ع ) به همراهی عطيه که مانند جابر از بزرگان و عالمان با
تقوا و از مفسران بود ، در اربعين حسينی به کربلا آمد و غسل کرد ، و در حالی
که عطيه دستش را گرفته بود در کنار قبر مطهر حضرت سيدالشهداء آمد و زيارت
آن سرور شهيدان را انجام داد . باری ، امام باقر عليه السلام منبع انوار حکمت
و معدن احکام الهی بود . نام نامی آن حضرت با دهها و صدها حديث و روايت و
کلمات قصار و اندرزهايی همراه است ، که به ويژه در 19سال امامت برای ارشاد
مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شايسته خود بيان فرموده است . بنا به
رواياتی که نقل شده است ، در هيچ مکتب و محضری دانشمندان خاضعتر و خاشعتر از
محضر محمد بن علی ( ع ) نبوده اند .
در زمان اميرالمؤمنين علی ( ع ) گوئيا ، مقام علم و ارزش دانش هنوز -
چنان که بايد - بر مردم روشن نبود ، گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگنای حيات
مادی بيرون ننهاده و از زلال دانش علوی جامی ننوشيده بودند ، و در کنار دريای
بيکران وجود علی ( ع ) تشنه لب بودند و جز عده ای معدود قدر چونان گوهری را
نمي دانستند . بي جهت نبود که مولای متقيان بارها مي فرمود : سلونی قبل از تفقدونی
پيش از آنکه من را از دست بدهيد از من بپرسيد . و بارها مي گفت : من به
راههای آسمان از راههای زمين آشناترم . ولی کو آن گوهرشناسی که قدر گوهر وجود
علی را بداند ؟ اما به تدريج ، به ويژه در زمان امام محمد باقر ( ع ) مردم
کم کم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامی را درک مي کردند ، و مانند تشنه لبی
که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد ، زلال
گوارای دانش امام باقر ( ع ) را دريافتند و تسليم مقام علمی امام ( ع ) شدند ،
و به قول يکی از مورخان : " مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشکر کشی
متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند " . امام باقر ( ع ) نيز چون زمينه
قيام بالسيف ( قيام مسلحانه ) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و کمبود
حماسه آفرينان - فراهم نبود ، از اين رو ، نشر معارف اسلام و فعاليت علمی را
و هم مبارزه عقيدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را ، از اين طريق مناسب تر
مي ديد ، و چون حقوق اسلام هنوز يک دوره کامل و مفصل تدريس نشده بود ، به
فعاليتهای ثمر بخش علمی در اين زمينه پرداخت . اما بدين خاطر که نفس شخصيت
امام و سير تعليمات او - در ابعاد و مرزهای مختلف - بر ضرر حکومت بود ، مورد
اذيت و ايذاء دستگاه قرار مي گرفت . در عين حال امام هيچگاه از اهميت تکليفی
شورش ( عليه دستگاه ) غافل نبود ، و از راه ديگری نيز آن را دامن مي زد : و آن
راه ، تجليل و تأييد برادر شورشي اش زيد بن علی بن الحسين بود .
رواياتی در دست است که وضع امام محمد باقر ( ع ) که خود - در روزگارش -
مرزبان بزرگ فکری و فرهنگی بوده و نقش مهمی در نشر اخلاق و فلسفه اصيل اسلامی
و جهان بينی خاص قرآن ، و تنظيم مبانی فقهی و تربيت شاگردانی " مانند امام
شافعی " و تدوين مکتب داشته ، موضع انقلابی برادرش " زيد " را نيز تأييد
مي کرده است چنانکه نقل شده امام محمد باقر ( ع ) مي فرمود : خداوندا پشت من
را به زيد محکم کن .
و نيز نقل شده است که روزی زيد بر امام باقر ( ع ) وارد شد ، چون امام
( ع ) زيد بن علی را ديد ، اين آيه را تلاوت کرد :
" يا ايها الذين آمنوا کونوا قوامين بالقسط شهداء لله " . يعنی : " ای
مؤمنان ، بر پای دارندگان عدالت باشيد و گواهان ، خدای را " .
آنگاه فرمود : انت و الله يا زيد من اهل ذلک ، ای زيد ، به خدا سوگند
تو نمونه عمل به اين آيه ای .
مي دانيم که زيد برادر امام محمد باقر ( ع ) که تحت تأثير تعليمات ائمه
( ع ) برای اقامه عدل و دين قيام کرد . سرانجام عليه هشام به عبدالملک اموی ،
در سال ( 120يا 122) زمان امامت امام جعفر صادق ( ع ) خروج کرد و دستگاه
جبار ، ناجوانمردانه او را به قتل رساند . بدن مقدس زيد را سالها بر دار کردند
و سپس سوزانيدند . و چنانکه تاريخ مي نويسد : گرچه نهضت زيد نيز به نتيجه ای
نينجاميد و قيامهای ديگری نيز که در اين دوره به وجود آمد ، از جهت ظاهری به
نتايجی نرسيد ، ولی اين قيامها و اقدامها در تاريخ تشيع موجب تحرک و بيداری
و بروز فرهنگ شهادت عليه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاک شيعه را در
جوشش و غليان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاريخ شيعه ادامه داده
است . امام باقر ( ع ) و امام صادق ( ع ) گرچه به ظاهر به اين قيامها دست
نيازيدند ، که زمينه را مساعد نمي ديدند ، ولی در هر فرصت و موقعيت به تصحيح
نظر جامعه درباره حکومت و تعليم و نشر اصول اسلام و روشن کردن افکار ، که نوعی
ديگر از مبارزه است ، دست زدند . چه در اين دوره ، حکومت اموی رو به زوال
بود و فتنه عباسيان دامنگير آنان شده بود ، از اين رو بهترين فرصت برای نشر
افکار زنده و تربيت شاگردان و آزادگان و ترسيم خط درست حکومت ، پيش آمده
بود و در حقيقت مبارزه سياسی به شکل پايه ريزی و تدوين اصول مکتب - که امری
بسيار ضروری بود - پيش آمد .
اما چنان که اشاره شد ، دستگاه خلافت آنجا که پای مصالح حکومتی پيش مي آمد
و احساس مي کردند امام ( ع ) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برمي گيرد و خط صحيح
را در شناخت " امام معصوم ( ع ) " و امامت که دنباله خط " رسالت " و بالاخره
" حکومت الله " است تعليم مي دهد ، تکان مي خوردند و دست به ايذاء و آزار و
شکنجه امام ( ع ) مي زدند و گاه به زجر و حبس و تبعيد ...
برای شناخت اين امر ، به بيان اين واقعه که در تاريخ ياد شده است
مي پردازيم :
" در يکی از سالها که هشام بن عبدالملک ، خليفه اموی ، به حج مي آيد ،
جعفر بن محمد ، امام صادق ، در خدمت پدر خود ، امام محمد باقر ، نيز به حج
مي رفتند . روزی در مکه ، حضرت صادق ، در مجمع عمومی سخنرانی مي کند و در آن
سخنرانی تأکيد بر سر مسأله پيشوايی و امامت و اينکه پيشوايان بر حق و خليفه های
خدا در زمين ايشانند نه ديگران ، و اينکه سعادت اجتماعی و رستگاری در پيروی
از ايشان است و بيعت با ايشان و ... نه ديگران . اين سخنان که در بحبوحه
قدرت هشام گفته مي شود ، آن هم در مکه در موسم حج ، طنينی بزرگ مي يابد و به
گوش هشام مي رسد. هشام در مکه جرأت نمي کند و به مصلحت خود نمي بيند
که متعرض آنان شود . اما چون به دمشق مي رسد ، مأمور به مدينه
مي فرستد و از فرماندار مدينه مي خواهد که امام باقر ( ع ) و فرزندش را به دمشق
روانه کرد ، و چنين مي شود .
حضرت صادق ( ع ) مي فرمايد : چون وارد دمشق شديم ، روز چهارم ما را به
مجلس خود طلبيد . هنگامی که به مجلس او درآمديم ، هشام بر تخت پادشاهی خويش
نشسته و لشکر و سپاهيان خود را در سلاح کامل غرق ساخته بود ، و در دو صف در
برابر خود نگاه داشته بود . نيز دستور داده بود تا آماج خانه ای ( جاهايی که در
آن نشانه برای تيراندازی مي گذارند ) در برابر او نصب کرده بودند ، و بزرگان
اطرافيان او مشغول مسابقه تيراندازی بودند . هنگامی که وارد حياط قصر او شديم ،
پدرم در پيش مي رفت و من از عقب او مي رفتم ، چون نزديک رسيديم ، به پدرم
گفته : " شما هم همراه اينان تير بيندازيد " پدرم گفت : " من پير شده ام .
اکنون اين کار از من ساخته نيست اگر من را معاف داری بهتر است " . هشام قسم
ياد کرد : " به حق خداوندی که ما را به دين خود و پيغمبر خود گرامی داشت ، تو
را معاف نمي دارم " . آنگاه به يکی از بزرگان بنی اميه امر کرد که تير و کمان
خود را به او ( يعنی امام باقر - ع - ) بده تا او نيز در مسابقه شرکت کند .
پدرم کمان را از آن مرد بگرفت و يک تير نير بگرفت و در زه گذاشت و به قوت
بکشيد و بر ميان نشانه زد . سپس تير ديگر بگرفت و بر فاق تير اول زد ... تا
آنکه نه تير پياپی افکند . هشام از ديدن اين چگونگی خشمگين گشت و گفت :
" نيک تير انداختی ای ابوجعفر ، تو ماهرترين عرب و عجمی در تيراندازی . چرا
مي گفتی من بر اين کار قادر نيستم ؟ ... بگو : اين تيراندازی را چه کسی به تو
ياد داده است " . پدرم فرمود : " مي دانی که در ميان اهل مدينه ، اين فن شايع
است . من در جوانی چندی تمرين اين کار کرده ام " .
سپس امام صادق ( ع ) اشاره مي فرمايد که : هشام از مجموع ماجرا غضبناک
گشت و عازم قتل پدرم شد . در همان محفل هشام بر سر مقام رهبری و خلافت اسلامی
با امام باقر ( ع ) سخن مي گويد . امام باقر درباره رهبری رهبران بر حق و چگونگی
اداره اجتماع اسلامی و اينکه رهبر يک اجتماع اسلامی بايد چگونه باشد ، سخن
مي گويد . اينها همه هشام را - که فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام -
بيش از پيش ناراحت مي کند . بعضی نوشته اند که : امام باقر را در دمشق به
زندان افکند . و چون به او خبر مي دهند که زندانيان دمشق مريد و معتقد به امام
( ع ) شده اند ، امام را رها مي کند و به شتاب روانه مدينه مي نمايد . و پيکی
سريع ، پيش از حرکت امام از دمشق ، مي فرستد تا در آباديها و شهرهای سر راه
همه جا عليه آنان ( امام باقر و امام صادق - ع - ) تبليغ کنند تا بدين گونه ،
مردم با آنان تماس نگيرند و تحت تأثير گفتار و رفتارشان واقع نشوند . با اين
وصف امام ( ع ) در اين سفر ، از تماس با مردم - حتی مسيحيان - و روشن کردن
آنان غفلت نمي ورزد .
جالب توجه و قابل دقت و يادگيری است که امام محمد باقر ( ع ) وصيت
مي کند به فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) که مقداری از مال او را وقف کند ، تا
پس از مرگش ، تا ده سال در ايام حج و در منی محل اجتماع حاجيها برای سنگ
انداختن به شيطان ( رمی جمرات ) و قربانی کردن برای او محفل عزا اقامه کنند .
توجه به موضوع و تعيين مکان ، اهميت بسيار دارد . به گفته صاحب الغدير
زنده ياد علامه امينی - اين وصيت برای آن است که اجتماع بزرگ اسلامی ، در آن
مکان مقدس با پيشوای حق و رهبر دين آشنا شود و راه ارشاد در پيش گيرد ، و
از ديگران ببرد و به اين پيشوايان بپيوندد ، و اين نهايت حرص بر هدايت مردم
است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهی .
زيارتنامه حضرت امام محمد باقر ( ع )
ای آقايان من ای فرزندان رسول خدا بنده شما و کنيززاده خوار و ناتوان در مقابل
علو و مرتبه شما و معترف به حق شما آمده ام نزد شما در حال پناهندگی به قصد حرم
مقدس شما و نزديکی به مقام شامخ شما متوسل به سوی خدای تعالی به وسيله شما آيا
داخل شوم ای مولايم آيا داخل شوم ای دوستان خدا آيا درآيم ای فرشتگان خدا که در
گرد و اطراف اين حرميد و مقيم اين زيارتگاه
خدا بزرگتر است بسيار و حمد برای خداست فراوان و منزه است خدا صبح و شام و
حمد از آن خداست يکتا بي نياز بزرگوار يگانه با تفضل پر منت احسان بخش پر مهر
که منت نهاد به بخشش خود و آسان نمود زيارت آقايان مرا به احسانش و مگردانيد
مرا از زيارتشان ممنوع بلکه بخشش نمود و احسان کرد
درود بر شما امامان هدايت درود بر شما اهل تقوی درود بر شما ای حجت های اهل
دنيا درود بر شما ای عدالت گستران در ميان مردم درود بر شما ای اهل صفا درود بر
شما خاندان رسول خدا درود بر شما اهل نجوی گواهم که شما تبليغ کرديد و نصيحت
نموديد صبر کرديد درباره خدا و تکذيب شديد و با شما بدرفتاری شد و گذشت
مي کرديد و گواهم که شما از امامان راهبر و راه يافته ايد و فرمان بردن شما واجب
است و گفتار شما راست است و شما به حق دعوت کرديد پس گوش ندادند و فرمان
داديد پس اطاعت نکردند و شما ستون های دين و پايه های زمين هستيد و هميشه زير
نظر خدا بوديد درمي آورد شما را از پشت های هر پدر پاک و و نقل مي کرد شما را از
رحمهای پاکيزه چرکين نکرد شما را دوران جاهليت عميق و دچار فتنه و هوس نشديد
پاکيد و پاک است بنياد شما منت نهاد بر وجود شما بر ما جزابخش روز جزا و
نهاده شما را در خانه هايی که خدا اجازه داده فرازی گيرند و نامش در آنها برده
شود و صلوات ما بر شما رحمت برای ما و کفاره گناهانمان ساخته زيرا شما را خدا
به سود ما انتخاب کرده و پاکيزه گردانيد آفرينش ما را بدانچه منت نهاده بر ما
از پيروی دوستی شما و ما در پيشگاه خدا از نامبردگان به دانش شما معترفيم به
تصديق به شما و اين مقام کسی است که اسراف نموده و خطا کرده و مستمند شده و
اقرار دارد بر آنچه جنايت کرده و بدين مقام خود اميد اخلاص دارد و نجات دهد او
را بوسيله شما و نجات دهد هلاکان را از نابودی باشيد برای من شفيع که من به شما
رو آوردم هنگاميکه روگردانيدند از شما اهل دنيا و آيات خدا را مسخره گرفتند و
بزرگی به آنها ورزيدند ای کسيکه او برپاست و سهو و خطا ندارد و هميشگی است
بازي گری ندارد و محيط بر هر چيز است منت برای توست به توفيقی که دادی به من و
شناخت عقيده ايکه پشت کردند بدان بندگانت و از نادانی به آن و سبک شمردند
حقش و ميل به سوی ديگری کردند مي باشد منت از تو به من با مردميکه امتيازشان
دادی بدانچه مخصوص کردی مرا بدان سپاس خدای را چونکه من هستم نزد تو در مقام
خود ياد شده و نوشته شده محرومم نکن از آنچه اميدوارم و نوميدم مساز درباره آنچه
خواستم به احترام حضرت محمد و خاندان پاکش و رحمت خدا بر محمد و آل محمد
درود بر شما ای امامان رهبر و رحمت خدا و برکات او وداع کنم با شما و به خدا
مي سپارم و به شما سلام دهم ايمان داريم به خدا و به رسول و به آنچه شما آورديد و
رهنمايی کرديد به آن خدايا بنويس ما را از گواهان
دانلود مولودی ویژه ولادت امام محمد باقر
دانلود در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
احاديثي از امام محمد باقر
1.چه بسا شخص حريص بر امری از امور دنيا ، که بدان دست يافته و باعث نافرجامي
و بدبختی او گرديده است ، و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته
و بدان رسيده ، ولی به وسيله آن سعادتمند گرديده است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (166)
2.تو را به پنج چيز سفارش مي کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو
خيانت کردند خيانت مکن ، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو ، اگر مدحت کنند شاد
مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بيتابی مکن .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (167)
3.سخن نيک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گيريد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (170)
4.چيزی با چيزی نياميخته است که بهتر از حلم با علم باشد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص(172)
5.نهايت کمال ، فهم در دين و صبر بر مصيبت ، و اندازه گيری در خرج زندگاني
است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربی ، ج 75، ص(172)
6.سه چيز از خصلتهای نيک دنيا و آخرت است : از کسی که به تو ستم کرده است
گذشت کنی ، به کسی که از تو بريده است بپيوندی ، و هنگامی که با تو به نادانی
رفتار شود ، بردباری کنی .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)
7.خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از يکديگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در
خواهش از خودش را دوست دارد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)
8.دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)
9.هيچ بنده ای عالم نيست ، مگر اينکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و
زيردست خود را خوار نشمارد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)
. 10هر که خوش نيت باشد ، روزي اش افزايش مي يابد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (175)
11.هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده مي گردد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربی ، ج 75، ص (175)
12.از سستی و بي قراری بپرهيز ، که اين دو ، کليد هر بدی مي باشند ، کسی که سستی کند ،
حقی را ادا نکند ، و کسی که بي قرار شود ، بر حق صبر نکند .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (175)
13.پيوند با خويشان ، عملها را پاکيزه مي نمايد ، اموال را افزايش مي دهد ، بلا را
دور مي کند ، حسا آخرت را آسان مي نمايد ، و مرگ را به تاخير مي اندازد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربی ، ج 71، ص (111)
14.بهترين چيزی را که دوست داريد درباره شما بگويند ، درباره مردم بگوييد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 65، ص (152)
15.خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار مي دهد ، چنانکه سفر کرده ای براي
خانواده خود هديه مي فرستد ، و او را از دنيا پرهيز مي دهد ، چنانکه طبيب مريض
را پرهيز مي دهد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (180)
16.بر شما باد به پرهيزکاری و کوشش و راستگويی ، و پرداخت امانت به کسی که شما را
بر آن امين دانسته است ، چه آن شخص ، نيک باشد يا بد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (179)
17.غيبت آن است که درباره برادرت چيزی را بگويی که خداوند بر او پوشيده و مستور
داشته است . و بهتان آن است که عيبی را که در برادرت نيست ، به او ببندی .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (178)
18.خداوند ، دشنام گوی بي آبرو را دشمن دارد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)
19.تواضع ، راضی بودن به نشستن در جايی است که کمتر از شانش باشد ، و اينکه به
هر کس رسيدی سلام کنی ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کنی .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)
20.برترين عبادت ، پاکی شکم و پاکدامنی است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)
21.خداوند در روز قيامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلی که در دنيا به آنها
داده است ، دقت و باريک بينی مي کند .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 7 ، ص (267)
22.آن که از شما به ديگری علم بياموزد ، پاداش او ( نزد خدای تعالی ) به مقدار
پاداش دانشجوست ، و از او هم بيشتر مي باشد .
کافي ، ج 1 ، ص (35)
23.هر که علم و دانش را جويد برای آنکه به علما فخر فروشی کند ، يا با سفها
بستيزد ، و يا مردم را متوجه خود نمايد ، بايد آتش را جای نشستن خود گيرد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، 2 ، ص (38)
24.خداوند عزوجل کسی را که در ميان جمع ، بدون ناسزاگويی شوخی کند ، دوست دارد .
کافي ، ج 2 ، ص (663)
25.سه خصلت است که دارنده اش نمي ميرد تا عاقبت شوم آن را ببيند : ستمکاری ، از
خويشان بريدن ، و قسم دروغ که نبرد با خداست .
کافي ، ج 75، ص (174)
26.به خدا سوگند هيچ بنده ای در دعا ، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند ،
جز اينکه حاجتش را بر آورد .
کافي ، ج 2 ، ص (475)
27.خداوند عزوجل از ميان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسيار دعا کند ،
پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زيرا آن ، ساعتی است که درهای
آسمان در آن هنگام باز گردد و روزيها در آن تقسيم گردد و حاجتهای بزرگ بر آورده
شود .
کافي ، ج 2 ، ص (478)
28.دعای انسان پشت سر برادر ديني اش ، نزديکترين و سريعترين دعا به اجابت است .
کافي ، ج 2 ، ص (507)
29.هر چشمی روز قيامت گريان است ، جز سه چشم : چشمی که در راه خدا شب را بيدار
باشد ، چشمی که از ترس خدا گريان شود ، و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته
شود .
کافي ، ج 2 ، ص (80)
30.شخص حريص به دنيا مانند کرم ابريشم است که هر چه بيشتر ابريشم به دور خود
مي تند ، راه بيرون شدنش را دورتر و مشکل تر مي کند ، تا اينکه از غم و اندوه
بميرد .
کافي ، ج 2 ، ص (316)
31.چه بسيار خوب است نيکي ها پس از بدي ها ، و چه بسيار بد است بدي ها پس از
نيکي ها .
کافي ، ج 2 ، ص (458)
32.چون مؤمن با مؤمنی دست دهد ، پاک و بي گناه از يکديگر جدا مي شوند .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 73، ص (20)
33.از دشمنی بپرهيزيد ، زيرا فکر را مشغول کرده و مايه نفاق مي گردد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربی ، ج 2 ، ص (301)
34.هيچ قطره ای نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکی که در تاريکی شب از ترس خدا و
برای او ريخته شود ، نيست .
کافي ، ج 2 ، ص (482)
35.هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمي شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ،
شکست نمي خورد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 68، ص (151)
36.افزايش نعمت از جانب خداوند قطع نمي شود ، مگر اينکه شکر از جانب بندگان قطع
گردد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 68، ص (54)
37.خداوند دنيا را به دوست و دشمن خود مي دهد ، اما دينش را فقط به دوست خود
مي بخشد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 2 ، ص (215)
38.مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمي دهد ، از او دريغ نمي کند ، و به او گمان
بد نمي برد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)
39.هيچ کس از گناهان سالم نمي ماند ، مگر اينکه زبانش را نگه دارد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (178)
40.سه چيز پشت انسان را مي شکند : مردی که عمل خويش را زياد شمارد ، گناهانش را
فراموش کند ، و به رای خويش ، خوشنود باشد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 69، ص (314)
41.هر کس ظاهرش از باطنش بهتر باشد ، ترازوی اعمالش سبک مي شود .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 4 ، ص (404)
42.امروز ، غنيمت است ، در حالی که نمي دانی فردا ، از آن کيست .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (179)
43.پليدترين کسبها ، کسب رباست .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 5 ، ص (147)
44.هر کس خشم خود را ، با آنکه بر اظهار آن تواناست ، فرو برد ، خداوند در روز
قيامت قلبش را از امنيت و آرامش پر مي کند .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 7 ، ص (303)
45.چهار چيز از گنجهای نيکی است : نهان داشتن حاجت ، پنهان نمودن صدقه ، پوشيده
داشتن درد ، و نهان کردن مصيبت .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (175)
46.فرزندان ، به واسطه صالح بودن پدرانشان ( از انحراف ) محفوظ مي مانند .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 68، ص (236)
47.رفاقت بيست سال ، خويشاوندی است .
تحف العقول ، ص (302)
48.در هر قضای الهی ، برای مؤمن خيری نهفته است .
تحف العقول ، ص (302)
49.هر بدعت ( و نسبت دروغ دادن به دين خدا ) گمراهی است ، و هر گمراهی ، راهش
به سوی آتش جهنم است .
کافي ، ج 1 ، ص (56)
50.نزديکترين و سريعترين طاعت در ثواب ، پيوند با خويشان است .
تحف العقول ، ص (303)
51.دوستی قلبی برادرت را از اندازه دوستی قلبی خودت نسبت به او بفهم .
تحف العقول ، ص (304)
52.ايمان ، دوستی ( با دوستان خدا ) و دشمنی ( با دشمنان خدا ) است .
تحف العقول ، ص (304)
53.ايمان ، اقرار با عمل است ، و اسلام ، اقرار بدون عمل است .
تحف العقول ، ص (307)
54.بر شما باد به صدقه دادن در بامداد ، که روی ابليس را سياه کرده ، و شر سلطان
ظالم را در آن روز از شما دور مي کند .
تحف العقول ، ص (308)
55.در طلب آمرزش از خدا اصرار کنيد ، که موجب محو گناهان مي گردد .
تحف العقول ، ص (308)
56.بدان که درخواست کننده از تو ، آبرويش را در برابرت حفظ نکرده است ، پس تو
آبرويت را حفظ کن و به او جواب رد مده .
تحف العقول ، ص (309)
57.شيعه علی ( عليه السلام ) آنانند که در راه ولايت ما به هم بخشش دارند ، و به
خاطر دوستی ما يکديگر را دوست دارند ، و برای احيای امر ما از هم ديدن مي کنند ،
هرگاه خشمگين شوند ستم نکنند و هرگاه خشنود گردند اسراف نورزند ، برکت همسايه اند
و مايه صلح و صفا با معاشران .
تحف العقول ، ص (310)
58.خداوند ، باحيای بردبار عفيف پرهيزکار را دوست دارد .
تحف العقول ، ص (310)
59.خداوند ، آشکار کردن سلام را دوست دارد .
تحف العقول ، ص (311)
60.با منافق با زبانت مدارا کن ، و مؤمن را از دل دوست بدار ، و اگر با يهودی نيز
همنشين شدی ، خوشرفتاری کن .
تحف العقول ، ص (301)
61.زبان ، کليد هر خوبی و بدی است ، پس سزاوار است که مؤمن بر زبان خود مهر زند ،
چنانکه بر طلا و نقره اش مهر مي زند .
تحف العقول ، ص (308)
62. چون قائم ما قيام کند ، خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان گذارده و عقلهايشان
را جمع مي کند ، در نتيجه خردشان کامل مي شود .
کافي ، ج 1 ، ص (25)
63.خدا رحمت کند بنده ای را که علم را زنده کند .
کافي ، ج 1 ، ص (41)
64.حسد ايمان را مي خورد ، چنانکه آتش هيزم را مي خورد .
کافي ، ج 2 ، ص (306)
65.هر چيزی بهاری دارد ، و بهار قرآن ماه رمضان است .
کافي ، ج 2 ، ص (630)
رایت دانشها
به مناسبت ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
از تبار نور
دیگر بار چشمهسار كوثر محمّد صلى الله علیه و آله در جویباران فضیلت و عفاف به یكدیگر رسیدند تا مرجانهاى معرفت و مرواریدهاى درخشان امامت را به چشمان منتظر و دلهاى آرزومند هدیه كنند. امام حسین علیهالسلام جشنى شكوهمند و معنوى را تدارك دیده تا شاهد پیوند زیبا و مقدّس فاطمه دختر برادرش امام مجتبى علیهالسلام و زیباترین روح پرستنده؛ یعنى، فرزندش علىّ باشد.
خدایا، این نامها چقدر براى اهلبیت عصمت زیبا و خاطره آفرین است! فاطمه همنام مامشان زهرا علیهماالسلام كه همواره خاطرههاى مهر و عفاف و عصمت را در یادها زنده مىكند و نام على همان كه سجّاد آل محمد علیهمالسلام فرمود از شدت علاقهاى كه پدرم به امام على علیهالسلام داشت همواره براى فرزندانش نام على را بر مىگزید.(1)
حریف مجلس ما خود همیشه دل مىبرد على الخصوص كه پیرایهاى بر او بستند، و این خود فرهنگى زیبا و عشقى متعالى بود كه همچنان خاندان فاطمه علیهاالسلام با آن زندگى مىكردند و با نسیم و عطر دلانگیز این نام، خود را شادابى و معنویّت مىبخشیدند كه حدیث فاطمیّات نیز جلوهاى از همین فرهنگ و عظمت را فرا راه دیدگان قرار مىدهد. پنج نفر از راویان حدیث به نام فاطمه است كه هر یك از عمّههاى خویش آن را روایت مىكنند. فاطمه دختر امام موسى ابن جعفر علیهماالسلام از فاطمه دختر امام صادق علیهالسلام از فاطمه دختر امام باقر علیهالسلام از فاطمه دختر امام سجّاد علیهالسلام از فاطمه دختر امام حسین علیهالسلام و او از امّ كلثوم دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام و او از مادرش فاطمهى زهرا علیهاالسلام كه فرمود: «آیا فراموش نمودید سخن پیامبر صلى الله علیه و آله را در روز غدیر خم كه فرمود: هر كس من مولاى اویم على مولاى اوست.»(2)
لقب باقر براى ابو جعفر محمّد باقر برگرفته از شكافتن زمین و بیرون آوردن گنجهاى پنهان آن است، بدین جهت كه او از گنجهاى پنهان معارف و حقایق احكام آن قدر آشكار ساخت كه جز بر افراد بىبصیرت و دلهاى ناپاك پوشیده نیست و از این جاست كه وى را شكافنده و جامع دانش و نشر دهنده و بر افرازندهى علم خویش نامیدهاند.
این چنین است كه مىبینیم نسل كوثر خود را همیشه با این نام در امتدادى نورانى تجلّى مىداده است و این بر اساس همان فلسفهاى بود كه سبط اكبر، امام مجتبى، و امام حسین علیهماالسلام بنا نهاده بودند و جلوه و بنیاد اصیل آن را در همین نامگذارى این زوج مشاهده مىكنیم. فاطمه دختر امام مجتبى و علىّ فرزند امام حسین علیهمالسلام. فاطمه فرزند امام مجتبى علیهالسلام خود دریایى از كرامت و عفاف است به گونهاى كه امام صادق علیهالسلام دربارهاش مىفرماید:
«كانت صدّیقةً لم تُدْرَك فى آل الحسن اِمْرَاَةٌ مثلُها؛ او بسیار راستگو بود كه در خاندان امام مجتبى هیچ زنى به همتایى او نمىرسید.»(3) او در سایهسار نخل بالندهى امامت به مقامى رسیده كه امام باقر علیهالسلام مىفرماید:
«روزى مادرم در زیر دیوارى نشسته بود كه ناگاه صدایى از دیوار برخاست و از جا كنده شد. در حال فرود آمدن بود كه مادرم با دست خود به دیوار اشاره نمود و فرمود: «لا وَ حقِّ المصطفى ما اَذِن اللّه لك فى السّقوط فَبَقِىَ مُعَلّقا فى الجوّ؛ سوگند به حق مصطفى تو نباید فرود آیى كه حق تعالى تو را به افتادن رخصت نمىدهد پس آن دیوار در فضا معلّق باقى ماند، تا مادرم از آن جا بگذشت.»(4)
این چنین است كه فضیلت مادرىِ پنجمین امام معصوم را دارا مىگردد و به سال 57 (پنجاه و هفت) هجرى قمرى دامنش گل وجودى باقر العلوم علیهالسلام را متجلّى مىسازد و در هالهاى از نور و عظمت قرار مىگیرد.
نوهى امام على ابن ابىطالب علیهالسلام، دختر امام حسن، عروس عمویش امام حسین، همسر امام زین العابدین، و مادر امام محمد باقر علیهالسلام عظمت و نورى كه فقط بیانگر آن این كلام الهى است كه فرمود: «فتبارك اللّه احسن الخالقین.»(5)
درخشش این معنویّت همچنان رو به فزونى داشت تا در همراهى امام حسین و شركت در نهضت خونین ابىعبداللّه علیهالسلام در كنار امام زین العابدین علیهالسلام به اوج خویش رسید و نورانیّت او «بَدر» تمام و كمالِ تامّ و تمام یافت. داغ شهادت سیّدالشهدا و خاندان وحى از آن جمله برادرش قاسم ابن الحسن او را مرتبتى بزرگ بخشید و با محافظت از جان فرزندش امام باقر علیهالسلام كه بیش از چهار سال نداشت حقّ بزرگ خویش را بر امت اسلامى و دیگر ائمه معصومین علیهمالسلام جلوهاى دیگر بخشید.
باقِر آل محمّد صلى الله علیه و آله
نشانههاى صدق بشارت پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله ظهور یافته و لحظههاى دیدار جابر با امام باقر علیهالسلام نزدیك شده او مشتاق است تا شاهد اعجاز عینى و خارجى سوره كوثر باشد زیرا پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله از پیش به جابر ابن عبداللّه انصارى بشارت داده بود كه تو زنده میمانى و فرزندى از من را ملاقات خواهى نمود كه همنام من است و سیمایش همانند سیماى من و به صورتى عمیق و شگفت علم را مىشكافد و از او خواسته بود كه سلامش را به او برساند. لحظه موعود فرا مىرسد. در یكى از كوچههاى مدینه به او برخورد مىكند. در او به دقّت مىنگرد و مىگوید: «این همان سیماى رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله است.» بر سرش بوسه مىزند و مىگوید: «پدر و مادرم فدایت، جدّت رسول گرامى اسلام به تو سلام رسانده است.»
حضرت پاسخ مىدهد كه بر رسول گرامى اسلام سلام باد. پس از آن بود كه جابر به دیدار حضرت مىشتافت و شاید رمز و راز بعضى از اختلافاتى كه در روایات مرتبط با آن دیده مىشود، به خاطر همین دیدارهاى مختلف است.
سلیمان ابن ابراهیم قنْدوزى از دانشمندان اهل تسنن در كتاب خود «ینابیع المودّه» فصلى را در بیان نامهاى ائمه دوازدهگانه گشوده و در آن روایاتى را نقل مىكند كه پیامبر گرامى اسلام اوصیاى خویش را از امام على علیهالسلام تا حضرت مهدى علیهمالسلام نام برده و از امام پنجم با لقب باقر یاد مىكند و مىفرماید: «فاذا انقضت مدّة الحسین فالامام ابنه على و یلّقّب بزین العابدین فبعده ابنه یلقّب بالباقر.»(6)
زندگى آن حضرت به حق درخشش لقب باقر العلوم بود كه رسول خاتم صلى الله علیه و آله با دید الهى و غیبى خویش از پیش اعلام داشته بود. او چشمهسار حكمت و دانشى بود كه خداوند متعال آن را در خاندان رسالت به ودیعت نهاده بود چنان كه آن حضرت به سلمة ابن كهیل و حكم ابن عُتیبَه از فقهاى اهل تسنن فرمود: «شَرِّقا وَ غَرِّبا فَلا تَجِدان عِلما صحیحا الاّ شیئا خَرَجَ من عندنا؛ به شرق و غرب بروید ولى دانشى صحیح نخواهید یافت، مگر آنچه از سوى ما صادر شده باشد.»(7) و مىفرمود: «اگر حدیثى را براى شما بیان كردم، از شاهد و مدرك قرآنى آن از من بپرسید. سپس حضرت فرمود: «خداوند از قیل و قال (پرگوئى) و نابودى مال و سؤال نمودن زیاد نهى نموده است، حاضران گفتند: اى فرزند رسول خدا! مدرك قرآنى این مطلب چیست، حضرت فرمود:(8) آن جا كه خداوند مىفرماید: در بسیارى از سخنان در گوشى (و جلسات محرمانه) آنها خیر و سودى نیست.»(9) و نیز فرمود: «اموال خود را كه خداوند وسیله قوام زندگى شما قرار داده به دست سفیهان نسپارید(10) و در آن آیه كه مىفرماید: از چیزهایى نپرسید كه اگر براى شما آشكار گردد، شما را ناراحت مىكند.»(11)
محمد ابن مسلم مىگوید: «در هر یك از مسائل علمى كه برایم مشكلى پیش مىآمد، از امام محمدباقر علیهالسلام سؤال مىكردم تا آن كه سىهزار حدیث از آن حضرت و شانزده هزار حدیث از امام صادق علیهالسلام سؤال نمودم.»(12)
حبابه والبیّه (از زنان پرهیزكار و داناى به مسائل حلال و حرام(13) منظره شكوهمندى و جلوه عظیم علمى امام را این چنین بیان مىدارد: «مردى را دیدم به هنگام عصر نزدیك غروب در مكان ملتزم یا مابین درِ خانه كعبه و حِجر دست به دعا برداشته و چون مردم به سویش شتافتند و مشكلات علمى خویش را با او در میان گذاشتند، با آن زمان اندك از جاى برنخاست تا این كه در هزار مسأله به آنان پاسخ گفت. سپس به سوى منزلگاه خویش حركت نمود. در این زمان كسى با صداى بلند ندا كرد كه بدانید اینست نور روشن و درخشان و نسیم خوشبو و حقّى كه قدرش در میان مردم ناشناخته مانده است.
عدّهاى گفتند: این فرد كیست، در پاسخ بدانان گفته شد: «محمّد ابن على الباقر عَلَم العلم و النّاطق عن الفهم؛ او محمد ابن على شكافنده دانش، نشانه و پرچم علم و گوینده سخن از روى آگاهى و فهم است.»(14)
ممكن است این سؤال مطرح شود كه در آن زمان كم چگونه حضرت به هزار سؤال پاسخ دادند؟ لااقلّ اگر براى هر جواب نیم دقیقه زمان را در نظر بگیریم، زمانى طولانى خواهد شد كه آن وقت تناسب با آن نخواهد داشت.
در پاسخ مىتوان گفت: اگر فرض كنیم، جواب سؤالات صحیح بودن و باطل بودن یا بله و خیر باشد از جهت تناسب زمان مشكلى نخواهد داشت.
ثانیا ممكن است تعبیر به هزار سؤال نشانه كثرت و زیادى سؤالها بوده باشد نه این كه دقیقا هزار سؤال باشد علاوه بر این ممكن است، افراد زیادى سؤالات مشترك داشتهاند و زمانى كه سؤال یك فرد پاسخ داده مىشد، دیگران نیز جواب خود را دریافت مىداشتهاند و بدین جهت تعبیر به پاسخگویى به هزار سؤال شده است.
امام باقر علیهالسلام از نگاه دانشمندان اهل تسنن
ابن حجر هَیْثَمى از متعصّبان اهل تسنن درباره امام باقر علیهالسلام مىنویسد:
«ابو جعفر محمّدٌ الباقر سُمِّى بذالك مِنْ بَقَرَ الاَْرضَ اى شَقَّها وَ آثارَ مُخْبَئاتِها وَ مَكامِنها فلذالك هُوَ اَظْهَرَ مِنْ مُخْبَئاتِ كُنُوزِ المعارِف و حقائق الاحكام ما لایخفى الاّ على مُنْطَمِسِ الْبَصیرة اَو فاسِدِ الطّویّة وَ مِنْ ثمّ قیل فیه هو باقِرُ العلم وَ جامعه و شاهِرُ علمِه وَ رافِعُهُ؛ لقب باقر براى ابو جعفر محمّد باقر برگرفته از شكافتن زمین و بیرون آوردن گنجهاى پنهان آن است، بدین جهت كه او از گنجهاى پنهان معارف و حقایق احكام آن قدر آشكار ساخت كه جز بر افراد بىبصیرت و دلهاى ناپاك پوشیده نیست و از این جاست كه وى را شكافنده و جامع دانش و نشر دهنده و بر افرازندهى علم خویش نامیدهاند.
وى سپس به شخصیّت امام در بعد عرفان اشاره مىكند و مىگوید:
«و لَهُ من الرّسوخ فى مقامات العارفین ما یكلُّ عنه اَلْسِنَةُ الواصفین و له كلماتٌ كثیرةٌ فى السلوك و المعارف لا تَحتَمِلُها هذه الْعِجالة؛ و براى او از استوارى و ثبات در مراحل سلوك عرفانى منزلتى است كه وصف كنندگان از بیان آن عاجزند و در زمینه این سلوك و معارف داراى كلمات فراوانى است كه فرصت، مجال طرح آن را نمىدهد.»(15)
عبدالله عطاء مكّى از دانشمندان عصر امام مىگوید: «هیچ گاه دانشمندان را از نظر علمى بدان سان كه نزد امام محمد باقر علیهالسلام بودند كوچك و حقیر نیافتم. دیدم حكم ابن عُتَیبَه را با همه زیادى علم و منزلتى كه در نزد مردم داشت، در مقابل آن حضرت همانند كودكى بود كه در مقابل معلّم خویش نشسته باشد.»(16)
«جاحظ» دیگر دانشمند برجسته اهل تسنن آفاق زیبا و بلنداى كلام حكیمانه امام باقر علیهالسلام را این گونه ترسیم مىكند: «قد جَمَع محمّد ابن على ابن الحسین علیهمالسلام صلاح حال الدّنیا بِحذافیرها فى كلمتین فقال: صلاح جمیع المعایش وَ التّعاشر مِلاُْ مكیال: ثلثان فِطْنَة و ثُلُثُه تغافلٌ؛ محمّد ابن علىّ ابن الحسین مصلحت تمامى زندگى دنیا را در دو كلمه جمع نموده و فرموده است: صلاح همه زندگىها و روابط و معاشرت «با دیگران» در پر نمودن پیمانهاى است كه دو سوم آن هوش و فراست و زیركى و یك سوم آن تغافل (و خود را به غفلت زدن در بعضى از امور) است.»(17)
قتاده فقیه بصره به امام باقر علیهالسلام گفت: «به خدا سوگند من در نزد فقیهان و ابن عبّاس نشستهام اما اضطراربى كه در نزد شما دارم، در نزد هیچ یك از آنان نداشتهام.
فقال له ابو جعفر علیهالسلام اَتَدْرى این اَنت، انت بین یدى بیوتٍ اذن اللّه ان ترفع و یذكر فیها اسمه...؛
فرمود: آیا مىدانى كه در كدامین مكان قرار گرفتهاى؟ تو اكنون در مقابل خانههایى هستى كه خداوند به رفعت و بلندیِ مرتبهى آن رخصت داده است و نام خدا در آن برده مىشود و صبح و شام خداى را در آن خانهها تسبیح مىكنند و آنان مردانى هستند كه تجارت و خرید و فروش آنان را از یاد خدا و اقامه نماز و پرداخت زكات باز نمىدارد.
تو در این گونه مكانى و ما داراى این خانهها.»(18)
نظیر همین سؤال را عكرمة دیگر دانشمند اهل تسنن از امام علیهالسلام نمود و پاسخى نظیر پاسخ قتاده دریافت داشت.(19)
فخر رازى از علماى اهل تسنن در تفسیر خود در بیان نظرهاى مختلف راجع به معناى كوثر مىنویسد:
«سومین نظر در معناى كوثر این است كه منظور از آن، فرزندان پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله است و این به آن جهت است كه این سوره در ردّ كسانى نازل شده است كه از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزند عیبجویى مىكردند كه در این صورت معناى آن این است كه خداوند تو را فرزندان و نسلى عطا مىكند كه در طول تاریخ برقرار خواهند ماند. سپس مىگوید: ببین كه چقدر انسانها از اهلبیت پیامبر صلى الله علیه و آله به شهادت رسیدهاند اما جهان همچنان شاهد رونق فزاینده آنان است. آنگاه بنگر كه چه تعداد از بزرگان اندیشمند مانند امام باقر، امام صادق، امام كاظم، امام رضا علیهمالسلام و محمّد نفس زكیّه در میان آنها جلوهگر شده است.»(20)
چرا او؟
مطلبى كه لازم است بدان بپردازیم، این است كه چگونه امام پنجم علیهالسلام به باقر لقب یافت با این كه همه معصومین شكافنده دانش و علم بودهاند؟
براى بررسى و تحلیل آن لازم است كه به موقعیّت و زمان ویژه امام باقر علیهالسلام توجه نمائیم.
بعد از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله حوادث تلخ و ناگوارى براى جهان اسلام و اهلبیت علیهمالسلام پیش آمد كه موجب شد امام على علیهالسلام به مدت بیست و پنج سال خانه نشین گردد و مردم نتوانند از دانش آن امام بهره لازم را ببرند. در دوره پنج ساله حكومت آن حضرت ناكثان (عهدشكنان)، قاسطان (معاویه و اصحاب او) و مارقان (خوارج نهروان) نیز با جنگهاى خود فرصت تعلیم گسترده را از آن امام سلب نمودند.
امام مجتبى علیهالسلام نیز پس از دوره حكومت كوتاه خود، همین مشكلات و تنگناها را داشته و خفقان حاكم اموى و تبلیغات مسموم آنان راههاى روى آورى مردم به سوى آن حضرت را سد نموده بود. این خفقان در دوران امام حسین علیهالسلام به اوج خویش رسید. به طورى كه هر گونه امكان تبلیغ و بیان فروعات احكام را از ابى عبداللّه علیهالسلام سلب نمودند.
اگر روایات فقهى را مورد مطالعه و دقّت قرار دهیم مشاهده مىكنیم كه روایات امام حسین علیهالسلام در این زمینه اندك است، تازه همان روایات نیز از طریق فرزندان معصومش علیهمالسلام به ما رسیده است.
این خفقان در كربلا به اوج خود رسید و پس از شهادت آن حضرت تا پایان عمر امام زین العابدین علیهالسلام نیز سایه سنگین و شوم استبداد بر امّت اسلامى گسترده بود امّا در زمان امام باقر علیهالسلام وضعیّت به گونهاى دیگر شده بود. از یك سو فرقههاى مختلف و مكتبهاى گوناگون سؤالات زیادى را در ذهنها پدیدار ساخته بود كه جواب و تحقیق درباره آن را دنبال مىكردند كه مناظرات امام علیهالسلام گواه آن است و از سویى دیگر مظلومیت اهلبیت علیهمالسلام براى جامعه اسلامى به صورت روشنترى پدیدار شده بود و موجب توجه و جذب دلهاى مستعدّ به سوى آن بزرگواران شده بود و این در حالى بود كه ضعف حكومت اموى و قیامهاى مختلفى كه در مملكت اسلامى علیه آنان انجام مىگرفت فرصت پرداختن و ایجاد حسّاسیت نسبت به اهلبیت را از آنان گرفته بود.
در این زمان بود كه امام باقر علیهالسلام در صحنه علمى ظهور یافت و علوم دینى و الهى را فرا راه حقّ جویان قرارداد و با تبیین درست و اصیل دیدگاه دین، جلوه زیبایى از دانش و آگاهى و معرفت را ترسیم نمود و انسانهاى دور افتاده از ساحل را به آبهاى زلال حقیقت رهنمون شد. او بار دیگر اعجاز علمى نسل كوثر را متجلّى ساخت و گلواژههاى علم و آگاهى را از بوستان قرآن و سنّت به دلهاى حقجو هدیه نموده تا همچنان به عنوان باقرالعلوم آل محمّد بر تارك قرون و اعصار هرچه شكوهمندتر بدرخشد.
پىنوشتها:
1 ـ بحارالانوار، ج 45، ص 175.
2 ـ الغدیر، ج 1، ص 197.
3 ـ اصول كافى، باب مولد ابى جعفر علیهالسلام ، ج 1، ص 390.
4 ـ همان.
5 ـ مؤمنون/ 14.
6 ـ ینابیع المودّه، ج 3، باب 76 ـ فى بیان الأئمة الاثنا عشر ـ ص 284.
7 ـ بحارالانوار، ج 46، ص 335.
8 ـ همان.
9 ـ نساء/ 114.
10 ـ همان/ 5.
11 ـ مائده/ 101.
12 ـ اختیار معرفة الرجال (كشّى)، صص 163 و 167.
13 ـ سفینة البحار، حرف حاء.
14 ـ بحارالانوار، ج 46، ص 259/ مناقب، ج 3، ص 317.
15 ـ الصّواعق المحرقة، ص 201.
16 ـ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 186/ ارشاد مفید، ص 280، به نقل از بحارالانوار، ج 46، ص 286 و تذكرة الخواصّ، ص 337 و البدایة والنّهایة «ابن كثیر»، ج 9، ص 311، به نقل از سیره پیشوایان، ص 308.
17 ـ البیان و التّبیین، ج 1، ص 84، نقل از بحارالانوار، ج 46، ص 289.
18 ـ بحارالانوار، ج 46، ص 357.
19 ـ همان، ص 258.
20 ـ تفسیر فخر رازى، ج 32، ص 124.
منبع:
مجله مبلغان، شماره 9 ، عباس كوثرى.
نویدهاى امام محمد باقر علیه السلام در مورد
ظهور حضرت مهدى (عج)
1- ابوحمزه ثمالى آورده است كه: در یكى از روزها در محضر درس امام محمدباقر علیه السلام بودم، هنگامى كه حاضران رفتند، امام باقر علیه السلام فرمود:
اباحمزه! از رخدادهایى كه خداوند آن را قطعى ساخته است قیام قائم ماست. هر كس در آنچه مىگویم تردید كند با حال كفر به خدا، او را ملاقات خواهد كرد. آنگاه افزود: پدر و مادرم فداى وجود گرانمایه او باد كه همنام و همكنیه من است و هفتمین امام پس از من. پدرم فداى كسى باد كه زمین را لبریز از عدل و داد مىكند همان گونه كه به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است .
یا اباحمزه! هر كس سعادت دیدار او را داشت و همان گونه كه به پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیهالسلام سلام و درود مىگوید بر آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او گردید، بهشت بر او واجب مىگردد و هر كس به آن وجود گرانمایه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جاى خواهد داد و چه بدجایى است جایگاه ستمكاران! (1)
2- بانوى دانش پژوهى كه به (امهانى) شهرت داشت آورده است كه بامدادى بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیهاى از قرآن شریف، ذهن و فكرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .
فرمود: كدام آیه امهانى؟ بپرس!
گفتم: این آیه شریفه كه مىفرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الكنس. (2)
فرمود: به! به! چه مسئله خوبى پرسیدى، این مولود گرانمایهاى است در آخرالزمان. او (مهدى) این عترت پاك است. مهدى خاندان وحى و رسالت، براى او غیبت و حیرتى است كه گروهى در آن گمراه مىگردند و گروههایى راه حق و هدایت را مىیابند. خوشا به حالت اگر او و زمان او را درك كنى ... و خوشا به حال آنان كه او را درك خواهند نمود. (3)
پىنوشتها:
1- بحارالانوار، ج 24، ص 241 .
2- سوره تكویر، آیه 16 و 17 .
3- اكمال الدین، شیخ صدوق، ج 1، ص 330 / بحارالانوار، ج 51، ص 137 .
منبع:
ماهنامه موعود جوان، شماره 21، ساره سام كن .
حكومت و سیاست در سیره امام باقر علیه السلام
دوران امامت امام محمدباقر علیه السلام مصادف با ادامه فشارهاى خلفاى بنىامیه و حكام آنها با شیعیان در عراق بود، و توصیه امام به شیعیانش كه: «من بلى من شیعتنا ببلاء فصبر كتب الله له اجر الف شهید»؛ «اگر كسى از شیعه ما به مصیبت گرفتار شود و پایدارى نماید، خداوند پاداش هزار شهید را براى او مىنویسد.» این جمله حاكى از فشارهایى است كه بر شیعیان وارد مىشد، و امام مىكوشید بدین وسیله آنان را به مقاومت و خویشتندارى هرچه بیشتر فرا بخواند، و این سختگیرىها به دلیل ادعاى ولایت و امامت امامان بود.
موضعگیرى ظاهراً ملائم امام باقر علیه السلام علیه دستگاه خلافت اموى كه هرگونه مخالفتى را به شدت سركوب مىكردند، براى بقاى هسته مقاومت بود، چه آن كه تقریباً همه شیعیان و حتى همه اموىها، به خوبى مىدانستند كه رهبران شیعه مدعى خلافت و حكومت هستند، و خلافت را حق خود و حق آباء خود مىدانستند كه قریش به زور آن را غصب كردهاند، و این از نقطه اتكاء امامان معلوم بود كه روى ولایت و امامت به همان معناى زعامت و تصدى امرى تكیه مىكردند، و خود را شایسته آن مقام مىدانستند. «بنى اسلام على خمس الصلاة و الزكاة و الحج و الجهاد و الولایة. و لم یناد بشىء كما نودى بالولایة فاخذ الناس باربع و تركوا الولایة»؛ «اسلام روى پنج ركن استوار است: نماز، زكوة، حج، جهاد و ولایت، و مردم خوانده نشده است به چیزى آن چنان كه به ولایت خوانده شده است، و مردم چهار ركن را قبول كردند و آن یكى را ترك نمودند».
آن روزى كه امام سجاد علیه السلام مىفرمود:
«در همه عراق دوستان ما به بیست نفر نمىرسند»؛ سپرى شده بود، و اكنون هنگامى كه امام باقر علیهالسلام به مسجد پیامبر در مدینه وارد مىشود، جماعت انبوه از خراسان و دیگر مناطق شیعه نشین مانند مدینه و كوفه، و مناطقى جدیدى به ویژه بخشهاى از كشورهاى اسلامى كه از مركز حكومت بنىامیه دور است، نیز بر قلمرو طرز تفكر شیعى افزوده مىگردد، و نفوذ و تبلیغات شیعى در خراسان بیش از هر جاى دیگر بود، و روش سیاسى حضرت امام پنجم، ادامه منطقى همان روش امام زین العابدین علیهالسلام است .
موضعگیرىهاى امام باقر علیه السلام علیه حكام غاصب و ظالم بنىامیه، تا آن جا سخت و پایدار بود كه شیعیان خود از همكارى با حكام ممانعت مىكردند، و براى آن كه فكر حكومت و مخالفت با بنىامیه را از سر بیرون كند امام باقر علیه السلام را با فرزندش امام صادق علیه السلام به شام فراخواندند و مورد اهانت و تحقیر قرار دادند. از این رو تقیه یكى از اصولىترین سپرهایى بود كه شیعه در پناه آن، خود را در دورانهاى سیاه استبداد اموى و عباسى نگه داشتند. و امام باقر علیه السلام فرمود:
«ان التقیة من دینى و دین آبایى ولا دین لمن لا تقیه له »؛ «تقیه از دین من و دین آباء من است، كسى كه تقیه ندارد دین ندارد.»
تقیه، یعنى حفظ سر، راز دارى و امانتدارى، تا كسى سرّ و رازى نداشته باشد، راز دارى در مورد او معنا ندارد، و این راز در زندگى امامان شیعه چیست؟ این چیست كه همه یاران و معتقدان به امام را شایستگى یا قدرت تحمل آن نیست، فقط كسانى معدود و انگشت شمارند كه چون به لیاقت و صلاحیت آن نایل آمدهاند، شرف راز دارى یافتهاند؟
نمىشود راز امام را در مسایل ماوراء طبیعى خلاصه كرد و در غیبگویى منحصر نمود، چرا امام به یاران خود در فضیلت كتمان چنین چیزى، چندان توصیه و تأكید كند كه در كتب حدیث شیعه بابى به عنوان باب الكتمان پدید آید؟
این راز باید چیزى باشد كه در صورت برملا شدنش، جمع شیعه و خود امام را خطر بزرگ تهدید كند، و آن چیز غیر از امور غیبى و ماوراء طبیعى است .
آیا این راز مربوط به معارف شیعى است؟ یعنى تفسیرى كه شیعه از اسلام مىكند، و نظر خاصى كه در فقه و احكام شرع ارائه مىدهد؟ در این كه این معارف در دوران اختناق اموى و عباسى، باید با تدبیر و كاردانى اظهار شود، با همه كس مطرح نگردد، و نا اهلان را به آن راهى نباشد، حرفى نیست. ولى با این همه این را نمىتوان راز امام دانست، زیرا این معارف با همه اختصاصى بودن، درصدها حوزه حدیث و فقه در چندین شهر بزرگ كشور مسلمان آن روز، مطرح بود و به بیان دیگر این معارف اختصاصى بود ولى راز امام نبود، اختصاصى بدین معنا كه رواج و رونق آن محدود به جمع شیعه است و غیر شیعه فقط در شرایط خاص مىتواند بدان دست یابد. چرا نگوییم كه راز، مسایل و مطالبى در پیرامون اسرار تشكیلاتى امام است. یك جمع كه با هدف انقلابى و با ایدئولوژى راهنما، در میدان مبارزه سیاسى و فكرى گام مىنهد، داراى اسرار است یعنى تاكتیكهاى پیشبینى شده، زمان و مكان اقدامهاى بزرگ، نام و نشان و تكلیف مهرههاى مؤثر، منابع مؤثر مالى، خبرها و گزارشها از پاره حوادث و وقایع مهم و ... و مطالبى از این قبیل، رازهاى ناگشودنى تشكیلات است كه جز براى كارگزاران اصلى و شخص رهبر، براى كسى دیگر دانستنى نیست و این همان رازداران و یا امانتداران راز هستند. بازگو كردن آن به دوستان و شیعیان در حكم راهگشایى به سوى آن است، و این خطاى بزرگ و خسارت بخش است، خطایی كه عاقبت به انهدام یك جمع منتهى مىشود.
كسى كه سرّ امام را در عمل بر ملا كند، كار یك دشمن را كرده است، پس به آسانى مىتوان معنا و وجه این سخن امام را دانست كه آن كه با ما به پیكار بر مىخیزد، بر ما گرانبارتر نیست از آن كه راز ما را افشاء مىسازد. در ارتباط بسیار پنهانى امام با شیعه، گاه لازم است كه اسرار تشكیلاتى غیر مستقیم، به وسیله واسطهها میان امام و شیعیان مبادله گردد، و این یك تدبیر كاملاً معقول است .
هنگامى كه چشمها و گوشهاى بیگانه با حرصى هر چه بیشتر، در انتظار كشف ارتباطات شیعیان با امامند، در موسم حج، در زیارت مدینه، در رفت و آمد كاروانها از شهرهاى دور دست و ... هرگونه رابطه میان امام و افراد، اگر به وسیله جاسوسان خلیفه كشف شود، مىتواند سر نخ دنبالهدارى به سوى اعماق تشكیلات شیعه باشد، در این مواقع امام علیه السلام خود نیز افراد را به ملائمت و گاه به عنف از خود دور مىساخته است. به سفیان ثورى مىگوید: «تو مورد تعقیب دستگاهى و در پیرامون ما جاسوسان خلیفه هستند، ترا طرد نمىكنم ولى از نزد ما برو». و براى كسى از شیعیانش كه در راه به او برخورد كرد، و از روى تقیه روى از او برگردانده، از خدا طلب رحمت مىكند، و كسى را كه در موقعیت مشابه، با احترام به آن حضرت سلام داده، مورد نكوهش قرار مىدهد. در چنین مواردى لازم است میان امام علیه السلام و این افراد، كسى واسطه باشد و به این واسطه اصطلاحاً «باب»؛ گفته مىشود «باب»؛ قاعدتاً باید از زبدهترین و نزدیكترین یاران امام باشد. و نیز از پربارترین آنها از خبر و اطلاع، همانند «زنبور عسل»؛ كه اگر حشرات موذى بدانند كه در اندرون او چیست، قطعه قطعهاش مىكنند و او را مىربایند، و تصادفى نیست كه این بابها غالباً مورد تعقیب و انتقام سرسختانه حكومت قرار گرفتهاند. یحیى ابن ام طویل «باب» امام سجاد علیه السلام در حالى كه هنوز زنده بود، پاى او را قطع كردند و سپس وى را به شهادت رساندند، محمد ابن سنان كه «باب» امام صادق علیه السلام و از خواص او است، به ظاهر از نزد امام علیه السلام طرد مىشود، و این تبرى جستن و اظهار بیزارى، هیچ موجبى جز یك تاكتیك تشكیلاتى ندارد. جابر ابن یزید جعفى «باب» امام باقر علیه السلام با بر ملاء ساختن یك جنون تصنعى از كشته شدن كه دستور آن از طرف خلیفه چند روز قبل صادر شده بود، نجات مىیابد .
كسانى كه حافظ و مباشر جمع آورى و تقسیم اموالى كه در اختیار امام است، هستند بىگمان از اسرار زیادى باید آگاه باشند، كه كمترین و كوچكترین آنها اطلاع از نام پرداخت كنندگان و نام گیرندگان آن اموال است و این براى دشمنان تشكیلات امام علیه السلام طعمه كوچكى نبود، سرنوشت عبرت انگیز معلى ابن خنیس وكیل امام صادق علیه السلام در مدینه و اظهارات تقیه آمیز امام علیه السلام درباره مفضل ابن عمر وكیل آن حضرت در كوفه نمونه روشن براى این مدعا است .
سه عنوان «باب، وكیل و صاحب »؛ كه مصداق هر یك را در چهرههاى مشخص و مبرزى از رجال شیعه مىتوان یافت، طرح روشن از واقعیت شیعه و روابط آن با امام علیه السلام و مجموعاً تكاپوى تشكیلاتى شیعیان به دست مىآید. شیعه در این طرح، مجموعه از عناصر هماهنگ و همگام و مصمم است كه گرد محور عظیم و مركزى الهام بخش و مقدس گرد آمده است و از او مىآموزد و فرمان مىگیرد، براى او خبر و گزارش مىآورد، امیدش به او و چشمش به اشاره اوست، حتى جوشش بیتاب كننده احساسات خود را نیز كه براى یك جمع مستضعف و مصمم بر مبارزه كه بر اثر فشار ناروایىها و بى عدالتىها یك چیز طبیعى است به توصیه حكیمانه آن حضرت مهار مىكند.
و شیوههاى كارهاى پنهان مانند: رازدارى، كمگویى، بىنشان زیستن، تعاون درون جمعى، زهد و پارسایى انقلابى، و مانند اینها را هم به تعلیم او و به عنوان كار مقدس و خدایى مىآموزد و به كار مىبندد. به مردى كه از آن حضرت پرسیده است «چگونه صبح كردهاید اى فرزند پیامبر!» چنین خطاب مىكند: آیا وقت آن نرسیده است كه بفهمید ما چگونهایم و چگونه صبح مىكنیم؟ داستان ما درست داستان بنى اسرائیل است در جامعه فرعونى كه پسرانشان را مىكشتند و زنانشان را زنده مىگرفتند، بدانید كه بنىامیه پسران ما را كشتند و زنان ما را زنده مىگیرند، و پس از این بیان گیرا و برانگیزاننده، مسئله اصلى یعنى اولویت اهلبیت را نسبت به حكومت پیش مىكشد و مىگوید عرب مىپنداشت كه برتر از عجم است، زیرا كه محمد صلی الله علیه و آله عربى است و عجم بدین پندار گردن مىنهادند، اگر آنان در این ادعا صادقند، پس ما از دیگر شاخههاى قریش برتریم، زیرا ما فرزندان و خاندان محمدیم و كسى با ما در این نسبت شریك نیست. مرد كه گویا به هیجان آمده مىگوید: به شما خاندان مهر مىورزم، و امام علیهالسلام كه او را تا مرز پیوستگى كامل فكرى و قلبى و عملى جلو آورده، آخرین سخن آگاهىبخش و هشیارگر را نیز به او مىگوید: پس خود را منتظر و آماده بلا كن، به خدا سوگند بلا به شیعیان ما از سیل به دامنه كوه نزدیكتر است و بلا نخست ما را مىگیرد و سپس شما را، همچنان كه راحت و امنیت اول به ما مىرسد و آنگاه به شما .
نمونههایى كه از ارتباطات امام با این جمع در دسترس ما است، از یك سو نمایشگر صراحتى در زمینه آموزشهاى فكرى است، و از سوى دیگر نشاندهنده پیوستگى و تشكل محاسبه شده میان آنان و امام . فضیل ابن یسار از نزدیكترین یاران راز دار امام علیه السلام در مراسم حج با آن حضرت همراه است، امام علیه السلام به حاجیانى كه پیرامون مكه مىگردند، مىنگرد و مىگوید: «در جاهلیت بدین گونه مىگردیدند، ولى فرمان آنست كه به سوى ما كوچ كنند، و پیوستگى و دوستى خود را به ما بگویند و یارى خود را به ما عرضه كنند.» اما از آنجا كه در عهد امام پنجم علیه السلام در اثر مظالم بنى امیه، هر روز در قطرى از اقطار و بلاد اسلامى، انقلاب و جنگهایى رخ مىداد، و در میان خود خاندان امور نیز اختلافاتى بروز مىكرد، و این گرفتارىها دستگاه خلافت را مشغول كرده بود، و از طرفى وقوع فاجعه كربلا و مظلومیت اهلبیت علیه السلام مسلمانان را مجذوب و علاقمند اهلبیت مىساخت، این عوامل موجب شد كه مردم سیل آسا به سوى مدینه و به محضر امام باقر علیه السلام سرازیر شوند، و امكاناتى در نشر حقایق براى آن حضرت به وجود آید و دعوتهاى شیعى كه بر اثر ستمگرىهاى خلفاء متوقف مانده بود كه جز در پوششهاى ضخیم ارائه نمىشد، اكنون در بسیارى از اقطار اسلامى خصوصاً در عراق و حجاز و خراسان، ریشه دوانیده و قشر وسیعى را به خود متوجه ساخته، و حتى در دائره محدودتر به صورت یك پیوند فكرى و حزبى در آمده است .
آن روزى كه امام سجاد علیه السلام مىفرمود: «در همه عراق دوستان ما به بیست نفر نمىرسند»؛ سپرى شده بود، و اكنون هنگامى كه امام باقر علیهالسلام به مسجد پیامبر در مدینه وارد مىشود، جماعت انبوه از خراسان و دیگر مناطق شیعه نشین مانند مدینه و كوفه، و مناطقى جدیدى به ویژه بخشهاى از كشورهاى اسلامى كه از مركز حكومت بنىامیه دور است، نیز بر قلمرو طرز تفكر شیعى افزوده مىگردد و نفوذ و تبلیغات شیعى در خراسان بیش از هر جاى دیگر بود، و روش سیاسى حضرت امام پنجم، ادامه منطقى همان روش امام زین العابدین علیهالسلام است .
پىنوشتها:
1- اصول كافى، كلینى، محمد، ج 1، ص 183.
2- حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، رسول جعفریان، ج 1، ص 235، چاپ اول، مركز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامى، 1371
3- پیشواى صادق، علی خامنهاى، ص 106، چاپ اول، انتشارات سید جمال، ناصر خسرو، به نقل از رجال كشى، ص 380 ، چاپ مصطفوى .
4- رجال كشّى، ص 380.
5- پیشین، علی خامنهاى، ص 109، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ، ص 248.
6- همان، به نقل از اصول كافى، ج 2، ص 219.
7- ر.ك : پیشین، علی خامنهاى/ و ر.ك : شذارت سیاسیة من حیاة الائمه، ص 322ـ 328
8- همان، ص 39، به نقل از بحارالانوار، ج 46 ، ص 360.
9- همان، ص 40.
10- سیر كوتاه در زندگى ائمه علیهم السلام، طباطبایى، محمد حسین .
11- بحارالانوار، ج 46، ص 143.
12- بحارالانوار، ج 46، ص 357ـ 336.
منبع:
مجله اندیشه حكومت دینى، ج 1، ص 521 – 529 .
بالای صفحه
اجتهاد در عصر امام باقر علیه السلام
اشاره
تردیدى نیست كه بزرگترین رسالت مرجعیت دینى در عصر غیبت ولى عصر علیهالسلام استخراج احكام شرعى از ادله و منابع دینى و قرار دادن آن در اختیار مسلمانان مىباشد؛ اما در اینجا این پرسش به ذهن خطور مىكند كه نخستین بار، این تلاش علمى - به معناى مصطلح و امروزى آن - توسط چه كسى انجام شد؟ و در واقع چه كسى باب اجتهاد را گشود و با تمسك به اصول، آن را تبیین نمود و آیا در زمان باز بودن باب علم و حضور معصوم نیز اجتهاد صورت مىگرفته است یا خیر؟ این نوشتار كوشیده است تا این پرسش را در چند بخش پاسخ دهد.
الف. پایه گذارى علم اصول
آنگونه كه از تاریخچه تأسیس علم اصول بر مىآید، تأسیس این علم و گردآورى قواعد آن در زمان امام باقر علیهالسلام صورت گرفته است. اگر چه امیرالمؤمنین علیهالسلام برخى از قواعد اجتهاد را بیان كرده بودند، اما دوران امامت امام باقر علیهالسلام نقطه عطفى براى استفاده دانشمندان راستین اسلامى از محضر معادن علم الهى و چشمههاى جوشان دانش و بینش وحیانى بود تا در این عرصه به كسب دانش و معرفت بپردازند. پیش از دوران امامت امام باقر علیهالسلام اوضاع خفقانبار جامعه هرگز به پیشوایان معصوم علیهمالسلام اجازه نمىداد كه با آسودگى خاطر به پرورش استعدادهاى نهفته در جامعه اسلامى بپردازند.
تزلزل در حكومت اموى در دوران امام باقر علیهالسلام و ناتوانى حاكمان در پیاده كردن سیاستهاى تجربه شده بنىامیه مبنى بر اعمال فشار بر شیعیان، موجب ایجاد بستر مناسب فرهنگى در این عصر گردید. اتخاذ سیاستهاى دوگانه و كشمكشهاى تمام نشدنى بر سر قدرت توسط حاكمان از یك سو، و ژرفنگرى امام باقر علیهالسلام از سوى دیگر، زمینه رشد و تعالى و بارورسازى ارزشها را در بین مسلمانان پایهریزى كرد و تلاشهاى بىپایان امام در این راستا، تشنگان زلال معرفت و اندیشه را بر آن داشت كه با جارى كوثر امام باقر علیهالسلام، همراه شوند و هر چه بیشتر در معرض تعالیم انسان ساز آن امام همام قرار گیرند. این روند رشد، آنگونه در دانشمندان مختلف علوم دینى در زمینههاى تفسیر، حدیث، كلام، فقه، اصول و ... نهادینه شد كه امروز كمتر كتابى از متون دینى اسلامى، خالى از كلمات تابناك آن حضرت مىباشد.
آنگونه كه از تاریخچه تأسیس علم اصول بر مىآید، تأسیس این علم و گردآورى قواعد آن در زمان امام باقر علیهالسلام صورت گرفته است. اگر چه امیرالمؤمنین علیهالسلام برخى از قواعد اجتهاد را بیان كرده بودند، اما دوران امامت امام باقر علیهالسلام نقطه عطفى براى استفاده دانشمندان راستین اسلامى از محضر معادن علم الهى و چشمههاى جوشان دانش و بینش وحیانى بود تا در این عرصه به كسب دانش و معرفت بپردازند. پیش از دوران امامت امام باقر علیهالسلام اوضاع خفقانبار جامعه هرگز به پیشوایان معصوم علیهمالسلام اجازه نمىداد كه با آسودگى خاطر به پرورش استعدادهاى نهفته در جامعه اسلامى بپردازند.
از جمله تلاشهاى گسترده امام در این عرصه تبیین شیوههاى صحیح استنباط حكم شرعى از منابع دینى بود كه بیش از پیش به اعتلا و توانمندى فقه شیعه غنا بخشید. امام باقر علیهالسلام شخصا بر این امر مبادرت ورزید و با تدوین قواعد علم اصول و آموزش آن به شاگردان مكتب خویش، گام مهم و كارسازى در پیشبرد اهداف بلند اجتهاد برداشت؛ به گونهاى كه امروز شیعه مىتواند با سربلندى اذعان دارد كه میراثدار دانش پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و جانشینان او علیهمالسلام در بهرهگیرى از منابع دینى در قالب اجتهاد و استنباط حكم شرعى مىباشد.
مرحوم صدر در این باره مىنویسد:
«به واقع، اولین كسى كه دروازه علم اصول [و اجتهاد در احكام] را گشود و به تبیین و ترفیع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمد بن على الباقر علیهالسلام و پس از او، فرزند برومندش، ابوعبداللّه الصادق علیهالسلام است. این دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسیارى از شاگردان خود، و آنان نیز با جمع آورى و نگاشتن آن مسائل و قواعد، گام بزرگى در فقه و اصول شیعه برداشتند.(1)
علامه سیدمحسن امین مىنویسد: «مسلما بیشترین قواعد اصولى كه از امامان معصوم علیهمالسلام روایت شده، از امام باقر علیهالسلام تا امام حسن عسكرى علیهالسلام مىباشد. سیوطى در [كتاب خود] "اوائل" بر این باور است كه نخستین كسى كه علم اصول را تصنیف كرد، امام شافعى بوده است. در پاسخ او مىگوییم: نخستین كسى كه پیش از شافعى علم اصول را گشود و مسائل آن را بیان كرد، امام محمدبن على الباقر علیهالسلام و فرزند بزرگوار ایشان جعفر الصادق علیهالسلام است كه براى اصحاب خویش مسائل مهم آن را تبیین نمودند... اولین كسى كه در علم اصول سخن رانده و هشت قاعده در زمینه علوم قرآنى را بازگو كرده، حضرت امیرالمؤمنین على علیهالسلام است؛ همو بود كه بیان كرد در قرآن ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، و عام و خاص وجود دارد. به گونهاى كه این قاعدهها بیشتر مباحث اصولى فقه را در بر دارد؛ اما امام باقر و امام صادق علیهماالسلام پس از امیرالمؤمنین علیهالسلام نخستین كسانى هستند كه پیش از امام شافعى، مبانى گسترده علم اصول را تبیین نمودند و مسائل آن را براى شاگردان و یاران خود بیان فرمودند.»(2)
ب. تبیین شیوههاى صحیح اجتهاد
امام باقر علیهالسلام به عنوان مبتكر و تدوین كننده علم اصول، در جایگاه برترین مرجع دینى شیعه در روزگار خویش، بر خود لازم مىدانست با تبیین شیوههاى صحیح اجتهاد، به نهادینه ساختن فرهنگ اجتهاد بین دانشمندان علوم اسلامى مبادرت ورزد.
از این رو، به آموزش اصحاب و شاگردان خود در راستاى اجتهاد با بهرهگیرى از شیوههاى صحیح اقدام نمود كه در كتابهاى اصولى، نمونههاى فراوانى از آن به چشم مىخورد؛ به مواردى در این زمینه توجه كنید:
1- زراره مىگوید: از امام باقر علیهالسلام پرسیدم: شما در مسح پا و سر، مسح تمام سر و پا را لازم نمىدانید، بلكه مسح مقدارى از آن را كافى مىدانید؛ آیا ممكن است بیان كنید كه این حكم را چگونه و از كجا بیان مىفرمایید؟ امام با تبسمى پاسخ دادند: این همان مطلبى است كه پیامبر صلى الله علیه و آله نیز بدان تصریح دارد و در قرآن نیز آمده است؛ به درستى كه خداوند مىفرماید: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ»(3)؛ «پس صورتهایتان را بشویید.» از این جمله، فهمیده مىشود كه شستن صورت واجب است. پس خداوند شستن دستها را عطف بر صورت نمود و فرمود: «وَ اَیْدِیَكُمْ اِلَى الْمَرافِقِ»؛ «و دستانتان را تا آرنج بشویید.» بنابراین، خداوند شستن دو دست تا آرنج را به صورت متصل [واو معطوف] بیان نمود. پس دانستیم كه شستن تمام دست تا آرنج لازم است. پس خداوند این دو كلام [موردنظر و جمله بعد] را جدا مىكند و جمله [بعد]، از ماقبل خود جدا مىشود و با فعل جدیدى آغاز مىگردد كه: «وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُم»؛ «و سرهایتان را مسح كنید.» پس مىفهمیم هنگامى كه فرمود: بِرُؤُوسِكُم، مقدارى از مسح سر كافى است و این مطلب از مكان باء فهمیده مىشود [كه مراد مسح برخى از سر است؛ چرا كه نفرموده وَ اْمسَحُوا رُؤُسَكم و آن را مانند فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُم وَ اَیْدیكُم بدون باء نیاورده است و در واقع، امام باء را باء تبعیضیه گرفتهاند.] پس خداوند، رجلین را به رأس وصل و عطف نموده است؛ همان گونه كه یدین را به وجه وصل و عطف نموده. و هنگامى كه فرمود: «و اَرْجُلَكُم الى الْكَعْبَیْنِ»؛ از این كه رجلین را به رأس وصل كرده، مىفهمیم كه مسح بر برخى از قسمتهاى پا نیز كافى است. [این همان چیزى است كه] رسول خدا صلى الله علیه و آله آن را براى مردم تفسیر كرده بودند، اما مردم سخن او را تباه ساختند.(4)
به خوبى آشكار است كه امام با تأسى به دو نكته ادبى در تفسیر آیه شریفه (اول: عدم انشاء امر جدید براى شستن دستها و عطف ایدیكم به وجوهكم با یك صیغه امر فاغْسِلوا و دوم: تبعیضیه گرفتن باء جارّه در برؤسكم و عطف ارجلكم به آن) سعى در بازگو كردن چگونگى برداشت این حكم از آیه دارند. البته امام مىتوانستند بدون این كار، حكم شرعى را براى مخاطب روشن سازند، اما آشكار است كه ایشان در آموزش شیوههاى اجتهاد به فرد پرسش كننده تلاش كردهاند.
2- در روایتى دیگر، زراره و محمد بن مسلم مىگویند: از امام باقر علیهالسلام پرسیدیم: نظر شما در مورد نماز مسافر چیست؟ امام فرمود: خداوند بلندمرتبه مىفرماید: «وَ اِذا ضَرَبْتُمْ فِى الاَْرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ اَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلوةِ»(5)؛ «هنگامى كه سفر مىكنید، گناهى بر شما نیست كه نماز خود را كوتاه كنید.» پس تقصیر در سفر واجب شده است، همانند وجوب تمام خواندن آن در «حَضَر».
به امام عرض كردیم: خداوند فقط فرموده بر شما «جناحى» نیست و نفرموده «افعلوا» [كه ظهور در وجوب داشته باشد]، پس چگونه از این آیه فهمیده مىشود كه واجب گردانیده است؟ امام فرمود: آیا خداوند بلند مرتبه در مورد صفا و مروه نفرموده است: «فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ اَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ اَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما»(6)؛ «كسانى كه حج خانه خدا و یا عمره انجام مىدهند، مانعى نیست كه بر آن دو طواف كنند.» آیا نمىبینید طواف آن دو واجب شده است؟ چون خداوند در كتاب خود آورده و پیامبر او صلى الله علیه و آله نیز بدان عمل كرده است. تقصیر در سفر نیز همین گونه است كه پیامبر صلى الله علیه و آله بدان عمل كرده است و پروردگار تعالى نیز آن را در كتابش آورده است.(7)
امام خمینى رحمهالله درباره دلایل وجود اجتهاد در عصر معصومان علیهمالسلام مىنویسند: «از جمله آن دلایل، روایاتى است كه به چگونگى حكم شرعى از كتاب خدا اشاره مىكند و به عنوان نمونه، مىتوان به روایت زراره اشاره نمود كه چگونگى آموزش به زراره در راستاى استنباط حكم شرعى از قرآن را بیان مىكند.»(8)
مرحوم صدر مىنویسد:
«به واقع، اولین كسى كه دروازه علم اصول [و اجتهاد در احكام] را گشود و به تبیین و ترفیع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمد بن على الباقر علیهالسلام و پس از او، فرزند برومندش، ابوعبداللّه الصادق علیهالسلام است. این دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسیارى از شاگردان خود، و آنان نیز با جمع آورى و نگاشتن آن مسائل و قواعد، گام بزرگى در فقه و اصول شیعه برداشتند.
ج. دستور به فتوا دادن
گام مهم دیگرى كه امام باقر علیهالسلام در راستاى تحكیم بنیادهاى اجتهاد برداشتند، این بود كه به شاگردان برجسته خود كه از آشنایى كامل به اصول و مبادى فقه و اجتهاد در آن برخوردار بودند، دستور به فتوا دادن فرمودند تا بدین وسیله، راه اجتهاد در فقه، هر چه بیشتر براى شیعه هموار گردد و از سویى، بسترى مناسب براى مرجعیت یاران فقیه خود و نیز رجوع مردم كه گاه دسترسى به امام ندارند، فراهم شود. از جمله افرادى كه مستقیما از سوى امام باقر علیهالسلام بر فتوا دادن براى مردم مأموریت یافت، «ابان بن تغلب» مىباشد. امام باقر علیهالسلام آشكارا به او فرمود: «در مسجد مدینه بنشین و براى مردم فتوا صادر كن. همانا كه من دوست دارم بین شیعیانم مانند تو ببینم.»(9)
از آنجا كه ابان بن تغلب از شاگردان خاص و برجسته امام در زمینه مسائل فقهى بوده است و نیز دستور مستقیم از سوى امام مبنى بر فتوا دادن داشته، مىتوان نتیجه گرفت كه اجتهاد در آن دوره (حضور امام) نیز جریان داشته است.
د. مبارزه با شیوههاى نادرست اجتهاد
در دوران امام باقر علیهالسلام برخى از عناصر فرصت طلب زمینه را براى آشفته سازى فرهنگ دینى مهیا دیدند و با اغراض و انگیزههاى گوناگون، سعى در سودجویى به قیمت خدشهدار نمودن تعالیم اسلامى داشتند. تلاش مهم امام باقر علیهالسلام در این زمینه، در دو جنبه شكل گرفت: ابتدا به اصحاب و یاران نزدیك خود، خطر آسیبپذیرى اجتهاد به واسطه شیوههاى نادرست را گوشزد نمودند و آنان را از خطر افتادن در دام آن دور داشتند و در گام دیگر، خود به مبارزه با این شیوههاى نادرست پرداختند.
برخى از این شیوهها كه از سوى عناصر فرصت طلب سامان دهى و گاه از سوى حاكمیت جامعه نیز حمایت و تقویت مىشد در قالب عناوینى چون «قیاس»، «استحسان»، «اجتهاد در مقابل نص» و برخى گونههاى «اجماع» جلوهگر شد.(10)
امام باقر علیهالسلام در صف اول مبارزه، همواره اطرافیان خود را از افتادن در دام این گونه شیوهها، برحذر مىداشتند و آنان را حتى از مراوده با افرادى كه در این عرصه گام مىزنند و آن را دست مایه رسیدن به احكام شرعى مىدانند، دور مىداشتند. امام در گفتارى به زراره چنین یادآور شدند: «اى زراره! بر تو باد از كسانى كه در دین قیاس مىكنند، دورى گزینى؛ زیرا آنان از قلمرو تكلیف خود، پا فراتر نهاده و آنچه را باید مىآموختند، واپس نهادهاند. و به آنچه از آنان خواسته نشده، روى آورده و خود را به سختى انداختهاند. روایات و احادیث را بنابر ذوق خود معنى كرده – استحسان - و بر خدا نیز دروغ بستهاند - اجتهاد در برابر نص- و در نظر من به سان كسانى هستند كه در مقابلشان، آنان را صدا مىزنى، اما نمىشنوند و سرگردان در دین هستند.»(11)
و نیز مىفرمود: «سنت و احكام شرعى قیاس بردار نیست. چگونه مىتوان در سنت قیاس كرد، در حالى كه زن حائض "پس از دوران حیض" مىبایست روزه خود را قضا كند، ولى قضاى نماز بر او واجب نیست!(12)
آن حضرت فتوا دادن براى مردم را كه برخاسته از عدم آگاهى و هدایت الهى باشد، به شدت مردود شمرده، مىفرمودند: «هر كس براى مردم، بدون علم و هدایت الهى فتوا بدهد، فرشتگان رحمت و عذاب او را نفرین مىكنند و گناه آنان كه نظر خطاى او را به كار بندند، بر عهده اوست.»(13)
امام در راستاى این موضوع و جهت جلوگیرى از خطر ابتلاء بدان، راهكارهاى مثبت و كارسازى را ارائه فرمودند كه یكى از این راهكارها «توقف در شبهات» بود. از آنجایى كه افرادگاه به طور ناخواسته گرفتار این دام مىشدند، آن حضرت بهترین راه را احتیاط در مسائل پیچیده، و واگذارى آن به اهلش اعلام نمودند.(14)
در همین راستا، «ابوحمزه ثمالى» روایت مىكند كه؛ روزى در مسجد الرسول صلى الله علیه و آله نشسته بودم كه مردى داخل شد و سلام كرد و به من گفت: كیستى اى بنده خدا؟ گفتم: مردى از اهل كوفه، چه مىخواهى؟ گفت: آیا اباجعفر محمد بن على علیهالسلام را مىشناسى؟ گفتم: آرى، با او چه كار دارى؟ گفت: چهل پرسش و شبهه آماده كردهام و مىخواهم از او پاسخش را دریافت كنم تا آنچه را حق است، بدان حكم كنم و آنچه را باطل است، فرو گذارم. به او گفتم: آیا حق و باطل را به روشنى مىشناسى؟ گفت: بله! گفتم: تو كه حق و باطل را مىشناسى، دیگر چه حاجتى به او (امام باقر علیهالسلام) دارى؟ گفت: شما كوفیان بى صبر و كم طاقت هستید.
هنوز صحبتم تمام نشده بود كه ابوجعفر علیهالسلام وارد مسجد شد، در حالى كه جماعتى از اهل خراسان و دیگر بلاد او را همراهى مىكردند و از او پرسشهایى راجع به حج مىپرسیدند. رفت تا در جایگاه خود بنشیند. مرد دانشمند نیز نزدیك او نشست. من نیز در محلى نشستم كه صدایشان را بشنوم. چند تن از دانشمندان نیز حضور داشتند.
وقتى امام پرسشهاى آنان را پاسخ داد، متوجه مرد شد و پرسید: كیستى؟ گفت: من قتادة بن دِعامه بصرى هستم. امام پرسید: آیا همان فقیه اهل بصره نیستى؟ گفت: آرى! ابوجعفر علیهالسلام فرمود: واى بر تو اى قتاده! به درستى كه خداوند بلندمرتبه و بزرگ دستهاى از آفریدگان خود را آفرید و آنان را حجت بر دیگر آفریدگان قرار داد. آنان «اوتاد» روى زمین هستند كه براى پروردگارشان ثابت قدماند و برگزیدگان علم الهى مىباشند كه خدا آنان را پیش از آفریدن انسانها برگزید و در سایهسار عرش خود جاى داد. قتاده مدتى طولانى سكوت كرد و سر فرو افكند. سپس گفت:
پروردگار تو را آرامش بخشد! به خدا قسم كه من پیش روى بسیارى از دانشمندان نشستهام و حتى ابنعباس را هم درك كردهام، ولى هرگز این گونه كه در محضر شما مضطرب و پریشانم، نزد هیچ كدام آنها نبودهام.
اباجعفر علیهالسلام فرمود: واى بر تو! خیال مىكنى كجا هستى و پیش روى چه كسى نشستهاى؟ تو در مقابل كسى نشستهاى كه خداوند در مورد آنان فرموده: «فى بیُوتٍ أذِنَ اللّهُ اَنْ تُرْفَعَ و یُذكَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَالاَْصالِ رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ وَ اِقامِ الصَّلوةِ وَ ایتاءِ الزَّكوةِ.»(15) قتاده گفت: به خدا سوگند! راست گفتى، فدایت شوم! آن خانهها از سنگ و گل نیست [و همان است كه خود فرمودید]. اكنون بفرمایید حكم پنیر چیست؟ امام باقر علیهالسلام لبخندى زد و فرمود: سؤالت فقط همین بود؟ پاسخ داد: همه را اكنون فراموش كردهام. امام فرمود: اشكالى ندارد.(16)
جایگاه خرد ورزى دینى از نگاه امام باقر علیهالسلام
امام باقر علیهالسلام جایگاه ویژهاى براى فقه و تعمیق در آن و به اصطلاح تفقه در دین قائل بودند و فقیه در دین را شخصیتى ممتاز و برجسته معرفى مىكردند و مىفرمودند: «مُتَفَقِّهٌ فِى الدّینِ اَشَدُّ عَلَى الشَّیْطانِ مِنْ عِبادَةِ أَلْفَ عابِدٍ؛(17) وجود یك فقیه در دین براى شیطان از عبادت هزار عابد سختتر است.»
ایشان ضمن تشویق و ترغیب دیگران به تفقه در دین مىفرمودند: «تفَقّهُوا فِى الْحَلالِ وَالْحَرامِ وَ اِلاّ فَاَنْتُمْ اَعْرابٌ؛(18) در حلال و حرام تفقه كنید تا از «اعراب» [بادیه نشین] نباشید.»
همچنان كه خداوند متعال درباره نادانى و جهل اعراب بادیه نشینى كه به سختى اسلام را مىپذیرفتند، فرمود: «اَلاَْعْرابُ اَشَدُّ كُفْرا و نِفاقا»(19)؛ «اعراب [بادیه نشین] كفر و دورویىشان بیشتر است.»اگر چه روایت فوق به طور مستقیم دلالت بر اجتهاد ندارد، اما مىتوان گفت كه به گونهاى تلویحى به ترغیب و تشویق مردم نسبت به آن مىپردازد. از این رو، امام باقر علیهالسلام نسبتا در این زمینه به اصحاب و نزدیكان خود سختگیر به نظر مىرسیدند و گاه با تهدید زمینههاى تحریك آنان را براى دنبال كردن این سنت فراهم مىآوردند و مىفرمودند: «اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من آورند كه دنبال تفقه در دین نباشد، او را تنبیه خواهم كرد.»(20) كه از این مطلب به خوبى حساسیت و اهمیت موضوع فهمیده مىشود.
پینوشتها:
1. اعیان الشیعة، سید محسن امین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بى تا، ج1، ص137.
2.همان .
3.مائده/6.
4. وسائل الشیعة، محمد بن الحسن الحرّ العاملى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، چاپ پنجم، 1403 ق، ج1، ص290.
5. نساء/ 101.
6.بقره/ 158.
7.بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، تهران، دارالكتب الاسلامیة، چاپ اول، 1362 ش، ج2، ص276.
8.الرسائل، روح اللّه خمینى، قم، اسماعیلیان، 1385 ق، ج2، ص128.
9.قاموس الرجال، شیخ محمد التسترى، قم، مؤسسة النشر الاسلامىّ التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، چاپ دوم، 1410 ق، ج1، ص97.
10. به یاد داشته باشیم كه اهل سنت هر گونه اجماع را معتبر مىدانند كه همه آنها در فقه شیعه معتبر نیست و فقط اجماعى كه كاشف از قول معصوم باشد، در مواردى حجّیّت دارد. ر.ك: اجتهاد و تقلید، محمد دشتى، قم، نشر مؤسسه تحقیقاتى امیرالمؤمنین علیهالسلام ، چاپ اول، 1374 ش، ص119.
11. وسائل الشیعه، ج 18، ص 39.
12. بحارالانوار، ج2، ص308، عَن ابى جعفر علیهالسلام قال: «اِنَّ السُّنَّةَ لاتُقاسُ، و كَیْفَ تُقاسُ السُّنَّةُ وَالْحائِضُ تَقْضِى الصِّیامَ وَلا تَقْضِى الصَّلاةَ.»
13. بحارالانوار، ج2، ص118. عن ابى جعفر علیهالسلام قال: «مَنْ أفْتَى النّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلا هُدىً مِنَ اللّهِ لَعَنَتْهُ مَلائِكةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِكَةُ الْعَذابِ، وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْیاهُ.»
14.به عنوان نمونه ر.ك: بحارالانوار، ج2، ص307.
15. نور/36 و 37: «در خانههایى كه خداوند رخصت داده كه [قدر و منزلت آنها] رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود. در آن [خانهها] هر بامداد و شامگاه او را نیایش كنند، مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمىدارد.»
16.أنوار البهیة فى تواریخ الحجج الالهیة، شیخ عباس قمى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، چاپ اول، 1418 ق، ص136؛ بحارالانوار، ج46، ص358.
17. بصائر الدرجات فى فضائل آل محمد صلى الله علیه و آله، ابوجعفر بن الحسین بن فرّوخ صفّار القمى، قم، منشورات مكتبة آیة اللّه العظمى المرعشى النجفى، 1404ق، ص7.
18.بحارالانوار، ج1، ص214.
19.توبه/98.
20. بحارالانوار، ج1، ص214.
منبع:
مجله مبلغان، شماره 62، ابوالفضل هادى منش
مبارزه با اندیشههاى خطر آفرین یهود
فتنه انگیزى یهودیان، سرسختترین دشمنان اسلام، از بعثت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله آغاز شد و سالیان متمادى به فتنه انگیزى خود به صورت پنهانى و آشكار ادامه دادند. آنان از حربههایى مانند جعل احادیث استفادهاى جماعت شیعه! میانهرو باشید تا تندروان (غلات) از تندروى خویش پشیمان شوند و به شما اقتدا كنند و جویندگان راه حقیقت به شما ملحق گردند.
امام تلاش خود را بیشتر متوجه محافل علمى مسلمانان با حركتى خزنده در فقه و كلام ادامه مىدادند.
مبارزه با اندیشه خطر آفرین یهود و شناساندن خط توطئهاى كه براى خدشهدار كردن اسلام ترسیم كرده بودند، یكى از تلاشهاى دراز مدت و گسترده امام باقر علیهالسلام را به خود اختصاص داد. یهودیانى كه در محیط زندگانى مسلمانان مىزیستند، آنان كه اسلامى ظاهرى آورده بودند و یا هنوز بر آیین یهود پا مىفشردند، تلاش مىكردند تا قبله خود، بیتالمقدس را برتر از قبله مسلمانان جلوه دهند و در این باره كوشش بسیار مىكردند. زراره مىگوید: «نزد امام باقر علیهالسلام كه رو به روى كعبه نشسته بود، نشسته بودم. فرمود: مىدانستى كه نگریستن به خانه خدا عبادت است؟ در این لحظه مردى از قبیله «بُجَلیة» به نام «عاصم بن عمر» وارد شد و به امام گفت: كعب الاحبار مىگوید: كعبه هر صبح در برابر بیتالمقدس سجده مىآورد. امام فرمود: نظر تو در مورد سخن كعب الاحبار چیست؟ گفت: راست گفته است. امام فرمود: تو و كعب الاحبار هر دو دروغ مىگویید. و امام خشمگین شد به گونهاى كه راوى مىگوید هرگز امام را به خاطر سخن كسى این قدر خشمگین ندیده بودم. امام فرمود: خداوند خانهاى به بلند مرتبگى این خانه [و به كعبه اشاره كرد] نیافریده و هیچ جایى را به سان آن گرامى نداشته است....»(42)
پینوشتها:
1. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ق، ج 46، ص 309، /ابو جعفر محمدبن جریر بن رستم الطبرى، دلائل الامامة، نجف، منشورات مطبعة الحیدریة، 1369 ق، ص 106 (با اندكى تفاوت).
2. شیخ محمدحسین الاعلمى الحائرى، دائرة المعارف الشیعیّة العامّة، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1413 ق، چاپ دوم، ج 17، ص 73.
3. معارف و معاریف، ج 9، ص 269.
4. ابوالفتح الشهرستانى، موسوعة الملل و النحل، بیروت، مؤسسة ناصر للثقافة، 1981 م، چاپاول، ص 60.
5. فرهنگ فرق اسلامى، 1368 ش، صص 404 ـ 406.
6. دایرة المعارف الشیعیة العامة، ج 17، ص 73.
7. بحارالانوار، ج 46، ص 291.
8. موسوعة الملل و النحل، ص 36/ دائرة المعارف الشیعیة العامة، ج 14، ص 286/ معارف و معاریف، ج 8، ص 261.
9. فرهنگ فرق اسلامى، ص358.
10. ن، ك: محمد بن یعقوب الكلینى، اصول كافى، قم، انتشارات اسوه، 1414 ق، ج 1، 445.
11. اصول كافى، ج 1، ص 452.
12. اصول كافى، محمد بن یعقوب بن اسحاق الكلینى، قم، انتشارات اسوه، چاپ دوم، 1372 ه . ش، ج1، ص456.
13. محمدجواد مشكور، فرهنگ فرق اسلامى، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1368 ش، ص 186 ـ 188/ الملل و النحل، ص 50/ معارف و معاریف، ج 5، ص 244.
14. موسوعة الملل و النحل، ص 50.
15. ن. ك: بحارالانوار، ج 2، ص 298.
16. بحارالانوار، ج 44، ص 13.
17. نساء/35.
18. ابو منصور احمد بن على بن ابىطالب الطبرسى، الاحتجاج، قم، دارالاسوه للطباعة و النشر، چاپ دوم، 1416 ق، ج 1، ص 174.
19. بحارالانوار، ج 21، ص 26.
20. فرهنگ فرق اسلامى، ص 344.
21. موسوعة الملل و النحل، ص 81.
22. ن. ك: بحارالانوار، ج 2، ص 250 و ج 4، ص 303 و ج 25، ص 134.
23. اصول كافى، ج2، ص75.
24. فرهنگ فرق اسلامى، محمدجواد مشكور، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1368 ه . ش، ص 428.
25. طور/ 44 «آنها [چنان لجوجند كه] اگر ببینند قطعه سنگى از آسمان [براى عذابشان] سقوط مىكند، مىگویند: این ابر متراكمى است.»
26. الملل و النحل، ابو الفتح الشهرستانى، بیروت، مؤسسة الناصر للثقافة، چاپ اول، 1981م، ص76.
27. قاموس الرجال، محمدتقى التسترى، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ اول، 1422 ه . ق، ج11، ص524.
28. آل عمران/ 139.
29. قصص/ 88.
30. الملل و النحل، ص65.
31. همان، ص66.
32. اختیار معرفة الرجال، ابو جعفر الطوسى، قم، مؤسسة آل البیت، 1404 ه . ق، ج1، ص303.
33. همان.
34. موسوعة الملل و النحل، ص 75 ـ 76.
35. محمدتقى التسترى، قاموس الرجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، چاپ دوم، 1415 ق، ج 10، ص 191.
36. همان، ص 190؛ ابو جعفر محمدبن حسن طوسى، اختیار معرفة الرجال، قم، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام ، 1404 ق، ج 1، ص 494.
37. همان، ص 188 و 491.
38. ابو جعفر محمد بن حسن طوسى، اختیار معرفة الرجال، قم، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام ، 1404 ق، ج 3، ص 495.
39. فرهنگ فرق اسلامى، ص 227/ موسوعة الملل و النحل، ص 68.
40. اختیار معرفة الرجال، ج 3، ص 495.
41. ن. ك: الاحتجاج، ج 2، ص 175.
42. بحارالانوار، ج 46، ص 353.
منبع:مجله مبلغان، شماره 64، ابوالفضل هادىمنش.
فرقه جارودیه
«جارودیه» یكى از فرق «زیدیه» است كه رهبرى آن را «ابو الجارود زیاد بن منذر سرحوب» به عهده داشت. او از شاگردان امام باقر علیهالسلام بود. نابیناى مادر زاد بود و لقب سرحوب را امام باقر علیهالسلام به او داد كه نام شیطانى نابیناست و در دریاها زندگى مىكند. از این رو، نام دیگر این فرقه را «سرحوبیه» نیز گفتهاند.(38) آنان پس از شهادت امام حسین علیهالسلام امامت را در فرزندان او و امام حسن علیهالسلام مىدانند و هر كه از فرزندان آن دو امام به پا خیزد و قیام كند، پیروىاش را در مقام امام، واجب مىدانند.(39)
امام باقر علیهالسلام در دوران زندگانى خود، هر گاه ابوالجارود را مىدید او را ارشاد مىكرد و شیعیان را از نزدیك شدن به او باز مىداشت و مىفرمود: «او شیطانى نابیناست. او كورچشم و كوردل است.»(40) بین او و امام مناظرهاى بر سر امامت فرزندان امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام در گرفت كه تاریخ گویاى آن است.(41)
فرقه مغیریه
آنان پیروان «مغیرة بن سعید عجلى» و فرقهاى از غلات بودند كه اعتقاد به رؤیت و تجسیم و نیز امامت او پس از امام باقر علیهالسلام داشتند و مىگفتند او منجى آخرالزمان است؛ نمىمیرد و ظهور خواهد كرد. هنگامى كه مغیره به قتل رسید، در بین یاران و پیروانش اختلاف افتاد و دستهاى از آنان در پندار انتظار ظهور او و رجعتش باقى ماندند و دستهاى دیگر قائل به انتظار ظهور امام باقر علیهالسلام شدند. او فتاواى عجیبى در احكام دین از خود صادر كرد. مغیره در ابتدا قائل به امامت امام باقر علیهالسلام بود ولى پس از مدتى، به غلو روى آورد و به خداوندى امام باقر علیهالسلام معتقد شد. گاه نیز به یارانش در مورد امام مىگفت: «منتظر ظهور او باشید كه او باز خواهد گشت و جبرئیل و میكائیل با او بین ركن و مقام بیعت خواهند نمود.»(34)
امام باقر علیهالسلام و دیگر امامان او را لعن و نفرین كردند. امام باقر علیهالسلام در روایات بسیارى او را لعن كرده فرمود: «خدا و رسولش، مغیرة بن سعید را از رحمت و دوستى خود دور گردانند كه او دروغهاى بسیارى بر ما اهلبیت بست.»(35)
امام در سخنى دیگر او را به «بلعم» تشبیه كرد كه خداوند به او دانش عطا فرموده بود، ولى او از نشانههاى خدا روى گرداند و از شیطان پیروى كرد و گمراه شد.(36)
امام صادق علیهالسلام نیز در مورد او فرمود: «خدا مغیرة بن سعید را لعنت كند! او بر پدرم دروغ بست و خدا نیز سختى عذابش را به او چشاند. خدا لعنت كند كسى را كه چیزى در مورد ما بگوید كه ما خود در مورد خویش نگفتهایم و خدا لعنت كند كسى را كه نسبت بندگى خدا را از ما دور كند.»(37)

نوحه های جلسه تخریب بقیع 1388 کربلایی جواد مقدم که در هیئت بین الحرمین - تهران اجرا شده است را می توانید به صورت صوتی و تصویری از طریق ادامه مطلب دریافت کنید.
جلسه کامل سالروز تخریب بقیع 1388 حاج حسن خلج که در هیئت ائمه بقیع - اصفهان اجرا شده است را می توانید به صورت صوتی از طریق ادامه مطلب دریافت کنید.







