کربلایی حمید علیمی شهادت امام صادق (ع) 1388
| کربلایی حمید علیمی شهادت امام صادق (ع) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
ادامه مطلب
سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان
| کربلایی حمید علیمی شهادت امام صادق (ع) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
| حسین سیب سرخی شهادت امام صادق (ع) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
| کربلایی جواد مقدم شهادت امام صادق (ع) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
| حاج محمد رضا طاهری شهادت امام صادق (ع) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
| ویژه نامه شهادت امام صادق (ع) |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
| کربلایی جواد مقدم تخریب بقیع 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
| حاج حسن خلج سالروز تخریب بقیع 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
دانلود سخنراني از استاد مطهري ويژه شهادت امام محمد باقر عليه السلام
دانلود در ادامه مطلب
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
هوالفتاح
********************************************

السلام عليک يا جعفر بن محمد الصادق، يابن رسول الله
اي پرچمدار شيعه و رئيس مذهب جعفري، اي بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. اي ششمين نور سرمدي، تاريخ از كدام مصيبت تو شكوه كند، آري تاريخ، شرمنده از حكايت غربت توست.
ویژه نامه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام
1دانلود مداحی ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام از حاج محمودکریمی-
-2دانلود مداحی ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام از حاج محمد رضا طاهری-
-3دانلود نوحه ومداحی از حاج احمد نیکبختیان وبختیاری ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام-
-4دانلود نوحه ومداحی از حاج محمود كریمی ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام-
-5دانلود نوحه ومداحی از حاج محمد طاهری ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام-
-6دانلود روضه از حاج حسن خلج ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام-
-7دانلود روضه از حاج محمود كریمی ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام-
-8دانلود روضه از حاج محمد رضا طاهری ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام-
-9دانلود روضه از حاج سعید حدادیان ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام-
-10دانلود روضه از حاج منصور ارضی ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام-
-11دانلود سخنرانی از حجه الاسلام ریاضت ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام-
-12اسكرین سرورScreensaver ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام-
-13تصاویر ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام--

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفايده)
كنيه: ابو عبداللّه لقب: صادق
پدر: حضرت محمد بن على (ع)
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر
تاريخ ولادت: يكشنبه 17 ربيع الاول ، سال 83 هجرى
مكان ولادت: مدينه مدت عمر مبارک : 65 سال
علت شهادت: مسموميت قاتل ملعون: منصور دوانيقى (خليفه عباسى)
زمان شهادت: يكشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى
مدفن مطهر: قـبـر شريفش در قبرستان بقيع (واقع در مدينه منوره) در كنار قبر پدر و جدّ و عمويش امام حسن مجتبى (عليه السلام) مى باشد.
********************************************
امام جعفر صادق علیه السلام:
إذا فَشَتْ أرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أرْبَعَةٌ:
إذا فَشا الزِّنا كَثُرَتِ الزَّلازِلُ، وَ إذا اُمْسِكَتِ الزَّكاةُ هَلَكَتِ الْماشِيَةُ، وَ إذا جارَ الْحُكّامُ فِى الْقَضاءِ اُمْسِكَ الْمَطَرُ مِنَ السَّماءِ، وَ إذا ظَفَرَتِ الذِّمَةُ نُصِرُ الْمُشْرِكُونَ عَلَى الْمُسْلِمينَ.
هنگامى كه چهار چيز در جامعه شايع و رايج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پديد آيد:
چنانچه زنا رايج گردد زلزله ـ و مرگ ناگهانى ـ فراوان شود، چنانچه زكات و خمس اموال پرداخت نشود حيوانات نابود شود، اگر حاكمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمايند باران ـ رحمت خداوند ـ نمى بارد، و اگر اهل ذمّه تقويت شوند مشركين بر مسلمين پيروز آيند".
********************************************
بنویسید بر روی قبر و کفنم
من مسلمان شده دست امام حسنم
یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
دانلود مداحي ويژه شهادت امام جعفر صادق عليه السلام از حاج محمد رضا طاهري
دانلود در ادامه مطلب
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
دانلود مداحي ويژه شهادت امام جعفر صادق عليه السلام از حاج محمودکریمی
دانلود در ادامه مطلب
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
دانلود نوحه ومداحي از حاج احمد نیکبختیان وبختياري ويژه شهادت امام جعفر صادق عليه السلام
دانلود در ادامه مطلب
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
اسكرين سرورScreensaver ويژه شهادت امام جعفر صادق عليه السلام
دانلود در ادامه مطلب
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
تصاوير ويژه شهادت امام جعفر صادق عليه السلام
دانلود در ادامه مطلب
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

بسته بر شادىّ و عشرت غصه و غم راه را عقده از غم بر رخ دل بسته راه آه را
بر دلم داغى گران باشد كه جانم سوخته مانم آیا با كه گویم این غم جانكاه را؟
شد رئیس مذهب ما از جفا خونین جگر این مصیبت كرده دلخون مردم آگاه را
آن كه با خون جگر بر شیعیان هموار كرد در خط سرخ ولایت تا قیامت راه را
زهر كین نوشید امّا با عدو سازش نكرد كرد تا رسواى عالم دشمن بدخواه را
محمّد موحدیان «امید»

لبالب شد ز خون دل ایاغِ(1) حضرت صادق دلم چون لاله مىسوزد ز داغ حضرت صادق
چو در خاك مدینه زائرش منزل كند از جان به هر جا اشك مىگیرد سراغ حضرت صادق
در این شبها بود روشن، مزار بى رواق او كه باشد اشك مهدى چلچراغ حضرت صادق
خزان هرگز نمىگردد بهار دانش و بینش از آن گلها كه بشكفته به باغ حضرت صادق
معطر مىكند بوى دل آویزش فضاى جان همان گلهاى علم باغ و راغ(2) حضرت صادق
نشسته در عزا موسىبن جعفر با دلى سوزان زند آتش به جانش سوز داغ حضرت صادق
ز شعر جانگدازت شعله خیزد «حافظى» زیرا شد از خون جگر لبریز ایاغ حضرت صادق "محسن حافظى

بنال ای دل که در نای زمان فریاد را کشتند بهین آموزگار مکتب ارشاد را کشتند
اساتید جهان باید به سوک علم بنشینند که در دانشگه هستی، بزرگ استاد را کشتند
به جرم پاسداری از حریم عترت و قرآن رئیس مذهب و الگوی عدل و داد را کشتند
بجای اشک و خون دل، ببار ای آسمان زین غم که نور دیدگان سید امجاد را کشتند
دریغ و درد کز بیداد منصور ستمگر به جرم یاری دین مظهر امداد را کشتند
به جنّت مادرش زهرا پریشان کرده گیسو را که بهر حفظ قرآن شافع میعاد را کشتند
من ژولیده میگویم ز نسل ساقی کوثر امام جانشین و پنجمین اولاد را کشتند
"ژولیده نیشابوری

دلم هواى بقیع دارد و غم صادق عزا گرفته دل من ز ماتم صادق
دوباره بیرق مشكى به دست دل گیرم زنم به سینه كه آمد محرم صادق
سلام من به بقیع و به تربت صادق سلام من به مدینه به غربت صادق
سلام من به مدینه به آستان بقیع سلام من به بقیع و كبوتران بقیع
سلام من به مزار معطّر صادق كه مثل ماه درخشد به آسمان بقیع
سلام من به ششم ماه فاطمىّ بقیع سلام من به گل یاس هاشمىّ بقیع
ز غربتش چه بگویم كه سینهها خون است براى صادق زهرا مدینه محزون است
دلم دوباره به یاد رئیس مذهب سوخت كه ذكر غربت لیلى حدیث مجنون است
همان كه غربتش از قبر خاكىاش پیداست امام صادق شیعه سلاله زهراست
ز بس كه كینه و غربت به هم موافق شد هدف به تیر جسارت امام صادق شد
همان كه فاطمه را بین كوچه زد گویا ز كینه قاتل این پیرمرد عاشق شد
امام پیر و كهنسال شیعه را كشتند امان كه روح سبكبال شیعه را كشتند
براى فاطمه از بى كسى سخن مىگفت براى مادرش از غربت وطن مىگفت
به خاك حجرهاش از سوز سینه مىغلطید پسر به مادر خود از كتك زدن مىگفت
از آن شبى كه زد او را ز كینه اِبْن ربیع دوانده در پىاش اندر مدینه ابن ربیع
فضاى شهر مدینه به یاد او تار است هنوز سینه آن پیر عشق خونبار است
هنور مىكشد او را عدو به دنبالش هنوز هم ز عدویش دلش به آزار است
هنوز تلخى كامش به حسرت شهدى است هنوز چشم دلش به رسیدن مهدى است

زین ماتمى كه چشم ملایك ز خون، ترست گویا عزاى صادق آل پیمبرست
یا رب چه روى داده، كزین سوگ جانگداز خلقى پریش خاطر و دلها پر آذرست
مُلك و مَلَك به ناله و افغان و اشك و آه چون داغدار، حضرت موسى بن جعفرست
خون مىرود ز فرط غم از چشم شیعیان زیرا كه قلب عالم امكان مكدَّرست
منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین امّا به خُلد، غمزده زهراى اطهرست
او گرچه كشت خسرو دین را ولى به دهر نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست
تن در نداد بر ستم و این كلام نغز بر پیروان حقّ و عدالت مقرّرست
آزادْمرد، تن به زبونى نمىدهد مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست
تنها نه اشكبارْ چشم «صفا» زین عزا بود دلهاى شیعیان همه از غم مكدّرست
على سهرابى تویسركانى «صفا

ز هر طرف به کمان تیر غم زمانه گرفت دل مرا که بسی بود خون، نشانه گرفت
چو جد خویش علی سالها به خانه نشاند ز دیدهام همه شب اشک دانه دانه گرفت
هنوز خانه زهرا نرفته بود ز یاد که آتش از در و دیوار من زبانه گرفت
سپاه کفر به کاشانهام هجوم آورد مرا به زمزمه و ناله شبانه گرفت
ز باغ فاطمه صیاد، مرغ سوخته را دل شب آمد و در کنج آشیانه گرفت
سر برهنه و پای پیاده برد مرا پی اذیتِ من بارها بهانه گرفت
هنوز خستگی راه بود در بدنم که خصم تیغ به قتلم در آن میانه گرفت
هزار شکر که زهر جفا نجاتم داد مرا به موج غم از مردم زمانه گرفت
چه خوب اجر رسالت گرفت آل رسول که گه به زهر جفا گه به تازیانه گرفت
گرفت تا سمت نوکری ز ما «میثم» مقام سروری و جاودانه گرفت
"غلامرضا سازگار"
از داغ تو شد جهان عزادار
اى مهر تو بهترین علایق جانها به زیارت تو شایق
ما را نبود به جز خیالت یارى خوش و همدمى موافق
بیمارى روح را دوا نیست جز مهر تو اى طبیب حاذق
اى نور جمال كبریائى اى نور تو زینت مشارق
روزی كه دمید نور خلقت رخسار تو بود صبح صادق
از جلوه تو تبارك الله فرمود به خلقت تو خالق
حسن تو خود از جمال زهراست اى زاده بهترین خلایق
بر تخت كمال و تاج عصمت آخر كه بود به جز تو لایق
تفسیر كمال ایزدى بود گفتار تو اى امام صادق
باشد سخن تو جاودانى بوده است چو با عمل مطابق
افسوس شدى شهید، آخر از حیله ناکسی منافق
از داغ تو شد جهان عزادار زیرا به تو عالمى است عاشق
ماتم زدهایم و غم چو دریاست دلها همه چون شكسته قایق
"حسان"

ابن ابی یعفور میگوید: امام صادق علیه السلام را دیدم که دست مبارک را به طرف آسمان بلند کرده بود، اشک از چشمانش بر محاسنش جاری بود و به خدا عرض میکرد: رَبِّ لا تَکِلَنی اِلی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ اَبَداً وَ لا اَقَلَّ وَلا اَکثَرَ؛ «پروردگارا! مرا به اندازه یک چشم به هم زدن و نه کمتر و نه بیشتر از آن به خودم وا مگذار!»
سپس روی به من کرد و فرمود: پسر ابی یعقور! خداوند یونس بن مَتی را کمتر از یک «طَرفة العَین» به خود واگذاشت، آن پیامدها برایش پیش آمد. عرض کردم: آیا آن کفر بود؟ فرمود: نه! ولی مرگ در چنان حالتی نابودی است. (1)
اِنَّ المُومِنَ لا یُصبِحُ الا خائِفاً و اِن کانَ مُحسِناً وَ لا یُمسی اِلا خائِفاً و اِن کانَ مُحسِناَ.(2)
همانا مومن هر صبح و شام در خوف خدا به سر میبرد هر چند نیکوکار باشد.
حضرت علی علیه السلام
پینوشتها:1- بحارالانوار: 47/46.
2- بحارالانوار: 47/55.
منبع:
جلوههای تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی.

بَشّار مُکاری میگوید: در کوفه خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم. سینی خرمایی مقابل حضرت بود و از آن تناول میکرد، به من فرمود: بَشّار! تناول کن. عرض کردم: فدایت گردم! گوارایتان باد! در راه که میآمدم با حادثهای مواجه شدم که قلبم را به درد آورده، غیرتم را به جوش آورده و مرا سخت آزرده خاطر ساخته است.
حضرت فرمود: به حق من بر تو، بیا و خرما بخور. من جلو رفتم، قدری خرما تناول کردم، آنگاه به من فرمود: اکنون ماجرا را تعریف کن، عرض کردم: پلیس حکومت را دیدم که بر سر زنی میزد و او را به سوی زندان میبرد و آن زن با صدای بلند فریاد میزد و میگفت: به خدا و رسولش پناه میبرم (و بدین وسیله از مردم کمک میخواست) اما کسی او را کمک نکرد.
اما صادق علیه السلام فرمود: چرا با او چنین میکردند؟ عرض کردم: مردم میگفتند: آن زن همان طور که میرفته به زمین خورده و بعد از به زمین خوردن چنین گفته: فاطمه جان! خداوند آنان را که در حق تو ستم کردند لعنت کند! (خلاصه او را به جرم علاقه به زهرا و دشمنی با دشمنانش آزار میدادند). امام صادق علیه السلام با شنیدن این قضیه دست از خوردن خرما کشید و آن چنان گریست که دستمال و محاسن و سینه مبارک حضرت خیس شد، سپس فرمود: بشار! برخیز با هم به مسجد سهله برویم و برایش دعا کنیم و از خداوند خلاصی او را بخواهیم، و یک نفر را نیز به خانه حاکم فرستاد تا از آن خبری بیاورد.
ما به مسجد سهله رفتیم و هر کدام دو رکعت نماز خواندیم. بعد از نماز، امام دستها را به سوی آسمان بلند کرد و دعایی خواند، سپس به سجده رفت. نفهمیدم در سجده چه دعایی خواند، از سجده که سر برداشت فرمود: برخیز که آن زن آزاد شد.
از مسجد بیرون آمدیم. در راه به فرستاده حضرت برخوردیم، امام فرمود: چه خبر؟ عرض کرد: آن زن آزاد شد! فرمود: چگونه؟ عرض کرد: نمیدانم، من کنار در ایستاده بودم که نگهبان، آن زن را طلبید و پرسید: تو چه گفتی؟ پاسخ داد: وقتی به زمین خوردم گفتم: لعنت بر آنان که به تو ستم کردند ای فاطمه! نگهبان دویست درهم بیرون آورد و گفت: این پولها را بگیر و امیر را حلال کن و از این به بعد آزادی و میتوانی بروی! آن زن پولها را نگرفت و بیرون رفت.
امام صادق علیه السلام فرمود: آن زن از گرفتن دویست درهم خودداری کرد؟ عرض کرد: آری به خدا! در حالی که بدان نیازمند بود. حضرت هفت دینار به وی داد و فرمود: به خانه او برو، سلام مرا به او برسان و این دینارها را به او بده.
(بشار میگوید:) من و فرستاده امام به در خانه آن زن رفتیم و سلام حضرت را به او رساندیم، زن گفت: آیا جعفر بن محمد به من سلام رسانیده؟ گفتم: آری خدایت رحمت کند! به خدا سوگند او به تو سلام رساند، زن گریبان چاک زد و غش کرد. صبر کردیم تا به هوش آمد و گفت: دوباره بگو! آیا امام صادق علیه السلام به من سلام رسانیده؟ ! گفتم: آری (و تا سه بار این پرسش را تکرار کرد).
به او گفتم: این دینارها را بگیر و مژده باد تو را (که امامت از تو خشنود است). دینارها را گرفت و گفت: از امامم بخواهید از خدا بخواهد این کنیزش را ببخشد، من برای توسل و شفاعت، کسی را برتر از او و پدران و اجدادش (علیهم السلام) نمیدانم.
ما به خانه امام صادق علیه السلام بازگشتیم و جریان را عرض کردیم، حضرت میگریست و برای او دعا میکرد. در این جا من به امام عرض کردم: کاش میدانستم که فرج آل محمد صلی الله علیه و آله کی خواهد بود! فرمود: بَشار! زمانی که ولیّ خدا که چهارمین فرزند من است در دشوارترین شرایط و در میان بدترین بندگان خدا رحلت کرد در آن زمان آل فلان دچار مصیبت میشود و امور سخت خواهد شد (منظور امام از آن فلان، بنی عباس هستند).(1)
اِتَّقوُا دَعوَة المَظلُومِ فَاِنَّ دَعوَةَ المَظلُومِ تَصعَدُ اِلی السَّماءِ.(2)
از دعای مظلوم بر حذر باشید (و بپرهیزید) که دعای مظلوم به آسمان بالا میرود (و به اجابت میرسد).
امام صادق علیه السلام
پینوشتها:1- بحارالانوار، ج47، ص 379.
2- مکارم الاخلاق طبرسی، ص 276.
منبع:
جلوههای تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی.

در موسم حج، در مکه شخصی همیان پول(کیسه پول) خود را گم کرد، در همان حال چشمش به امام صادق علیه السلام افتاد که نماز میخواند، امام را نمیشناخت، دامان آن بزرگوار را گرفت که: تو همیان مرا دزدیدهای! حضرت فرمود: در همیان تو چقدر بود؟ گفت: هزار دینار؛ امام او را به خانه برد و هزار دینار به او داد، آن مرد دینارها را گرفت و به خانه رفت. با کمال تعجب همیان گم شده خود را در خانه یافت. هزار دینار امام صادق علیه السلام را برداشت و به خدمت حضرت بازگشت و عذرخواهی کرد و اظهار شرمندگی که من اشتباه کردم.
امام علیه السلام از گرفتن دینارها خودداری کرد و فرمود: این پولها چیزی است که از دست ما خارج شده و دیگر باز نخواهد گشت (یعنی ما آنچه با هر عنوانی به کسی دادیم باز پس نمیگیریم). آن مرد که از این برخورد سخت تعجب کرده بود (از مردم) پرسید: این آقا کیست؟ گفتند: او جعفر بن محمد، امام صادق علیه السلام، است. مرد مسافر گفت: آری! این کارها تنها از این خاندان ساخته است و بس!(1)
فی تَقَلُّبِ الاحوالِ عُلِمَ جَواهِرُ الرِّجالِ.(2)
در دگرگونی روزگار گوهر مردان است پدیدار.
حضرت علی علیه السلام

هارون بن عیسی میگوید: امام صادق علیه السلام به پسرش، محمد، فرمود: از پولی که برای مخارج خانه گذاشتهایم چه مقدار باقی مانده است؟ عرض کرد: چهل دینار، فرمود: تمام آنها را به عنوان صدقه به مستمندان بده، عرض کرد: (پدر جان!) جز همین چهل دینار چیزی باقی نمانده است، حضرت فرمود: تمام آنها را صدقه بده! خدای متعال به جای آن خواهد فرستاد، آیا نمیدانی هر چیزی کلیدی دارد و کلید روزی صدقه است؟!
محمد همه آن چهل دینار را صدقه داد. بیش از ده روز نگذشت که از جایی برای امام صادق علیهالسلام چهار هزار دنیار رسید. حضرت به محمد فرمود: پسرم! ما چهل دینار به خدا دادیم و او در عوض، چهار هزار دینار به ما داد.(1)
اِذا اَملَقتُم فَتاجِروُا اللهَ بِالصَّدَقَةِ.(2)
چون تنگدست شدید با صدقه دادن، با خدای معامله کنید.
حضرت علی علیه السلام
پینوشتها:1- بحارالانوار، ج 47، ص38.
2- نهجالبلاغه، شهیدی، ص 403.
منبع:
جلوههای تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی.

ابوجعفر فزاری میگوید: امام صادق علیه السلام یکی از غلامان خود به نام مصادف را فرا خواند؛ هزار دینار به او داد و فرمود: به خاطر تامین مقداری از مخارج خانواده ما برای تجارت به مصر برو. مصادف به همراه بازرگانان حرکت کرد، به نزدیکیهای مصر که رسیدند با قافلهای مواجه شدند که از مصر بیرون میآمد. از افراد آن کاروان درباره موقعیت کالایشان در مصر پرسیدند، آنها اظهار داشتند که: کالاهای شما از کالاهایی است که اکنون در این شهر کمیاب است. همه بازرگانان همسوگند و همپیمان شدند که کالاهای خود را به کمتر از دو برابر نفروشند. وارد مصر شدند و کالای خود را با سود صد در صد به فروش رساندند و به مدینه بازگشتند.
مصادف به حضور امام صادق علیه السلام مشرف شد، دو کیسه هزار دیناری را در برابر حضرت گذاشت و عرض کرد: یک کیسه اصل سرمایه است و دیگری سود آن! امام فرمود: این سود زیادی است، مگر شما در این سفر چگونه تجارت کردید؟ مصادف ماجرا را تعریف کرد. حضرت فرمود: پناه بر خدا! شما علیه مسلمانان همسوگند میشوید که هر دینار را به یک دینار سود بفروشید؟! آنگاه حضرت هزار دینار خود را برداشت و فرمود: این هزار دینار سرمایه من است و به سود دینار به دینار نیازی ندارم و بعد فرمود: مصادف! با شمشیرهای برهنه بازی کردن و بر (لبه تیز) آن دست کشیدن از کسب روزی حلال آن آسانتر است.(1)
اِبنَ آدَمَ! اِن کُنتَ تُریدُ مِنَ الدُّنیا ما یَکفیکَ فَاِنَّ اَیسَرَ ما فیها یَکفیکَ وَ ان کُنتَ انّما تُریدُ ما لا یَکفیکَ فَانَّ کُلَّ ما فیها لا یَکفیکَ. (2)
فرزند آدم! اگر از دنیا به قدر کفاف راضی باشی اندکی از آن، تو را کافی است و اگر بیش از کفاف بخواهی همه آنچه در آن است نیز تو را کافی نیست.
حضرت علی علیه السلام
پینوشتها:1- فروع کافی، ج 5، ص161.
2- اصول کافی، ج 2، ص 138.
منبع:
جلوههای تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی

یکی از آزاد شدههای امام صادق علیه السلام نقل کرده است که هنگام رحلت آن بزرگوار در خدمتش بودم. حضرت در حالت اغما بود. بعد از بیرون آمدن از این حالت فرمود: به حسن بن علی بن علی بن الحسین (معروف به افطس) هفتاد دینار، به فلان شخص فلان مبلغ، به فلانی فلان مقدار و ... بدهید. من به حضرت عرض کردم: شما به کسی که با دشنه به شما حمله کرد و قصد کشتن شما را داشت، کمک میکنید؟ فرمود: آیا میخواهی من از آن گروه نباشم که خداوند در حقشان فرموده است: «آنان که آنچه را خدا امر به پیوند آن کرده (مانند صله رحم و دوستی پدر و مادر و...) اطاعت میکنند و از خدا میترسند و به سختی هنگام حساب میاندیشند... .»(1)
(سپس متوجه کنیز خود، سالمه شد و فرمود:) سالمه! خداوند بهشت را پاکیزه و خوشبو آفریده طوری که بوی خوش آن از مسافت دو هزار سال راه به مشام میرسد، اما عاق والدین و قاطع رحم هرگز بوی آن را استشمام نخواهند کرد.(2)
اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تُزَکِّی الاَعمالَ وَ تُنمِی الاَموالَ.(3)
صله رحم موجب پاکی اعمال و فراوانی اموال میشود.
امام صادق علیه السلام
پینوشتها:1- رعد/21.
2- بحارالانوار، ج 47ص 2-3.
3- همان، ج 71، ص100.
منبع:
جلوههای تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی.

برای غیر از چهار امام یعنی امام علی، امام حسن مجتبی، امام رضا و امام صادق علیهم السلام مسئله خلافت به هیچ شکل طرح نبوده است.
در مورد حضرت صادق علیه السلام یک مسئله عرضه شدن خلافت اجمالا وجود دارد. در مورد این حضرت در واقع دو سؤال وجود دارد:
یک سؤال این که اولا در زمان ایشان یک وضعی پیش آمد که همه کسانی که داعیه حکومت و خلافت داشتند به جنب و جوش آمدند جز امام صادق علیه السلام که اساسا کنار کشید، و خصوصیت اصلی زمان ایشان همان علل و موجباتی بود که سبب شد حکومت از بنیامیه به بنیعباس منتقل شود.
به علاوه ما میبینیم که شخصیتی مانند "ابوسلمه خلال" که او بر ابومسلم خراسانی هم تقدم داشته است؛ (او را میگفتند "وزیر آل محمد" و ابومسلم را میگفتند "امیر آل محمد") برای انتقال حکومت از امویان به عباسیان تلاش میکند و البته ابوسلمه پس از انقراض امویها و استقرار حکومت بر عباسیها تغییر عقیده میدهد و به فکر میافتد که خلافت را به آل علی منتقل کند و دو نامه به وسیله دو نفر میفرستد به مدینه، یکی برای امام صادق و یکی برای عبدالله محض که از بنی اعمال حضرت و از اولاد امام مجتبی بود.
از این دو نفر عبدالله محض خوشحال میشود و استقبال میکند، ولی امام صادق فوق العاده بیاعتنایی میکند، حتی نامهاش را نمیخواند و در حضور آورنده آن، جلوی چراغ میگیرد و میسوزاند. میگوید جواب این نامه همین است.
به طور کلی این مطلب بسیار روشن است که امام صادق از نظر تصدی امر حکومت و خلافت خیلی حالت کنارهگیری به خود گرفت و هیچ گونه اقدامی که نشانهای از تمایل امام باشد به این که زعامت را در دست گیرد وجود نداشت.
این به چه علت بوده و چه جهتی در کار بوده است؟
البته در این جهت شک نیست که اگر فرض کنیم که زمینه، زمینه مساعدی برای امام بود که اگر اقدام میکرد حکومت را در دست میگرفت امام میبایست اقدام میکرد، ولی صحبت در این جهت است که اگر زمینه صد در صد مساعد نبود و مثلا صدی پنجاه مساعد بود، چه مانعی داشت که امام اقدام میکرد حتی اگر کشته میشد. در این جا باز همان مقایسه با وضع و روش امام حسین علیه السلام مطرح میشود.
در واقع برای امام صادق علیه السلام اگر چه زمینه برای زعامت فراهم نشد و اگر فراهم میشد مسلم آن زمینه از همه زمینهها بهتر بود، ولی یک زمینه دیگری فراهم بود و حضرت از آن زمینه استفاده کرد؛ به طوری که تحقیقا میتوان گفت حرکتهای علمی دنیای اسلام اعم از تشیع و تسنن مربوط به امام صادق علیه السلام است.
حوزههای شیعه که خیلی واضح است، حوزههای سنی هم مولود زحمات امام صادق علیه السلام است؛ به جهت این که رأس و رئیس حوزههای سنی "جامع ازهر" ( دانشگاه معروف در مصر) است که از هزار سال پیش تشکیل شده و جامع ازهر را هم شیعیان فاطمی تشکیل دادند، و تمام حوزههای دیگر اهل تسنن منشعب از جامع ازهر است و همه اینها مولود همین استفادهای است که امام صادق علیه السلام از وضع زمان خودش کرده است.
این مطلب لااقل به صورت یک مسئله مطرح است که آیا برای امام صادق علیه السلام بهتر بود این زمینه را از دست بدهد و برود بجنگد و در راه مبارزه با ظلم کشته شود؟ یا این که از این زمینه عالی استفاده کند؟
اسلام که تنها مبارزه با ظلم نیست، اسلام چیزهای دیگر هم هست. اگر امام صادق از این زمینه استفاده نمیکرد جای این سؤال بود که اگر ائمه حکومت و خلافت میخواستند مگر جز برای این میخواستند که اسلام را نشر دهند؟ چرا از این زمینه مساعد استفاده نکردند و باز خودشان را به کشتن دادند؟
جوابش این است که در وقتی که زمینه، مساعد میبود، زمینه مساعد را از دست نمیدادند .
برای حضرت رضا علیه السلام هم یک فرصت مناسب همین بود که در مجلس مأمون راه یافت و از آن مجلس صدای خودش را بلند کرد. شاید حضرت رضا علیه السلام دو سال بیشتر نزد مأمون نبود، ولی آنچه که از حضرت از همان دوره دوساله نقل شده از بقیه مدت عمر حضرت نقل نشده است .
منبع:
کتاب سیری در سیره ائمه اطهار، شهید مرتضی مطهری.

زمان امام صادق علیه السلام در تاریخ اسلام یک زمان منحصر به فرد است، زمان نهضتها و انقلابهای فکری است بیش از نهضتها و انقلابهای سیاسی. این زمان از دهه دوم قرن دوم تا دهه پنجم قرن دوم است؛ یعنی پدرشان در سال 114 از دنیا رفتهاند که ایشان امام وقت شدهاند و خودشان تا 148 - نزدیک نیمه این قرن - حیات داشتهاند.
تقریبا یک قرن و نیم از ابتدای ظهور اسلام و نزدیک یک قرن از فتوحات اسلامی میگذرد. دو سه نسل از تازه مسلمانها، از ملتهای مختلف وارد جهان اسلام شدهاند. از زمان بنیامیه به ترجمه کتابها رو آورده شده است. ملتهایی که هر کدام یک ثقافت و فرهنگی داشتهاند وارد دنیای اسلام شدهاند.
در آن عصر، نهضت سیاسی یک نهضت کوچکی در دنیای اسلام بود. ولی نهضتهای فرهنگی زیادی وجود داشت و بسیاری از این نهضتها اسلام را تهدید میکردند. زنادقه (ملحدان) در این زمان ظهور کردند که خود داستانی دارند. اینها منکر خدا و دین و نبوت بودند و بنیعباس هم روی یک حسابهایی به آنها آزادی داده بودند.
مسئله تصوف به شکل دیگری پیدا شده بود. همچنین فقهایی پیدا شده بودند که فقه را بر یک اساس دیگری - رأی و قیاس و غیره - به وجود آورده بودند. یک اختلاف افکاری در دنیای اسلام پیدا شده بود که نظیرش در قبل از آن دیده نشده بود و بعدش هم پیدا نشد.
زمان حضرت صادق با زمان امام حسین علیهماالسلام از زمین تا آسمان تفاوت داشت. زمان امام حسین علیه السلام یک دوره اختناق کامل بود و لهذا از امام حسین در تمام مدت امامت ایشان، آن چیزی که به صورت حدیث نقل شده ظاهرا از پنج شش جمله تجاوز نمیکند.
حال متوجه شدیم که چه زمینهای از نظر فرهنگی برای امام صادق علیه السلام فراهم بود و امام نیز از این فرصت استفاده کردند. زمینهای که نه قبل از ایشان و نه بعد ایشان برای هیچ امامی فراهم نبود . البته به مقدار کمی برای امام رضا علیه السلام نیز فراهم شد. ولی برای امام موسی کاظم علیهالسلام اوضاع سیاسی و اجتماعی دوباره وضع خیلی بد شد و مسئله زندان و غیره پیش آمد.
برعکس، در زمان امام صادق علیه السلام در اثر همین اختلافات سیاسی و همین نهضتهای فرهنگی آنچنان زمینهای فراهم شد که نام چهار هزار شاگرد برای حضرت در کتب ثبت شده است. لهذا اگر ما فرض کنیم (در صورتی که فرضش هم غلط است) که حضرت صادق علیه السلام در زمان خودش از نظر سیاسی در همان شرایطی بود که امام حسین علیه السلام بود - در صورتی که این طور هم نیست - از یک جهت دیگر یک تفاوت زیاد میان موقعیت این دو بزرگوار وجود دارد.
امام حسین علیه السلام - که البته درباره شهادتش آثار زیادی به وجود آمده است - اگر شهید نمیشد چه بود؟ یک وجود معطل در خانه و در به رویش بسته شده. امام صادق علیه السلام هم اگر فرض هم کنیم که شهید میشد، همان نتایج شهادت امام حسین علیه السلام بر شهادتش بار میشد.
امام صادق علیه السلام در عصر خود یک نهضت علمی و فکری را در دنیای اسلام رهبری کرد که در سرنوشت تمام دنیای اسلام - نه تنها تشیع - مؤثر بوده است. فاصله زمان امام حسین و زمان امام صادق علهیماالسلام نزدیک یک قرن است. شهادت امام حسین علیه السلام در سال 61 هجری است و شهادت امام صادق علیه السلام در سال 148 رخ داده است؛ یعنی شهادت این دو امام هشتاد و هفت سال با یکدیگر تفاوت دارد.
بنابراین باید گفت عصرهای این دو امام در همین حدود هشتاد و هفت سال با همدیگر فرق دارد. در این مدت اوضاع دنیای اسلامی فوقالعاده دگرگون شد.

در زمان امام حسین علیه السلام یک مسئله بیشتر برای دنیای اسلام وجود نداشت که همان مسئله حکومت و خلافت بود، همه عوامل را همان حکومت و دستگاه خلافت تشکیل میداد. خلافت به معنی همه چیز بود و همه چیز به معنی خلافت؛ یعنی آن جامعه بسیط اسلامی که به وجود آمده بود به همان حالت بساطت خودش باقی بود. بحث در این بود که آن کسی که زعیم امر است کی باشد؟ و به همین جهت، دستگاه خلافت نیز بر جمیع شؤون حکومت نفوذ کامل داشت.
معاویه یک بساط دیکتاتوری عجیب و فوقالعادهای در جامعه دائر نموده بود، یعنی وضع و زمان هم شرایط را برای او فراهم داشت که واقعا اجازه نفس کشیدن به کسی نمیداد. اگر مردم میخواستند چیزی را برای یکدیگر نقل کنند که بر خلاف سیاست حکومت بود، امکان نداشت.
دیگر ائمه معصومین علیهم السلام نیز همه در جوانی مسموم شده و به شهادت میرسیدند . حاکمان از ترس نمیگذاشتند ایشان زنده بمانند و الا وضع محیط به گونهای بود که تا حدی مساعد بود. ولی برای امام صادق علیه السلام هر دو جهت حاصل شد: هم عمر حضرت طولانی شد (در حدود هفتاد سال) و هم محیط و زمان، مساعد بود.
نوشتهاند که اگر کسی میخواست حدیثی را برای دیگری نقل کند که آن حدیث در فضیلت امام علی علیه السلام بود، تا صد در صد مؤمن و مطمئن نمیشد که او موضوع را فاش نمیکند، نمیگفت. میرفتند در صندوقخانهها و آن را بازگو میکردند. وضع عجیبی بود. در همه نماز جمعهها در حضور امام حسن مجتبی و امام حسین علیهماالسلام، امیرالمؤمنین را بالای منبر در مسجدالنبی لعن میکردند.
به همین دلیل ما میبینیم که تاریخ امام حسین علیه السلام در دوران حکومت معاویه - یعنی بعد از شهادت حضرت امیر تا شهادت خود حضرت امام حسین علیه السلام - یک تاریخ مجهولی است؛ هیچ کس کوچکترین سراغی از امام حسین علیه السلام نمیدهد. هیچ کس یک خبری، یک حدیثی، یک جملهای، یک مکالمهای، یک خطبهای، یک خطابهای و یک ملاقاتی را نقل نمیکند.
ایشان را در یک انزوای عجیبی قرار داده بودند که اصلا کسی تماس هم نمیتوانست با آنها بگیرد . امام حسین علیه السلام با آن وضع اگر پنجاه سال دیگر هم عمر میکرد باز همین طور بود یعنی سه جمله هم از ایشان نقل نمیشد، زمینه هر گونه فعالیت، گرفته شده بود.
در اواخر دوره بنیامیه که منجر به سقوط آنها شد و در زمان بنیالعباس عموما - بالخصوص در ابتدای آن - اوضاع طور دیگری شد. البته نمیخواهیم آن را به حساب آزاد منشی بنیالعباس بگذاریم؛ بلکه باید به حساب طبیعت جامعه اسلامی گذاشت. به گونهای که:
اولا: حرّیت فکری در میان مردم پیدا شد. در این که چنین حرّیتی بوده است، آزادی فکر و آزادی عقیدهای وجود داشته بحثی نیست. اما بحث این است که منشاء این آزادی فکری چه بود؟ و آیا واقعا سیاست بنیالعباس چنین بود؟
ثانیا : شور و نشاط علمی در میان مردم پدید آمده بود. یک شور و نشاط علمیای که در تاریخ بشر کم سابقه است که ملتی با این شور و نشاط به سوی علوم روی آورد؛ اعم از علوم اسلامی - یعنی علومی که مستقیما مربوط به اسلام است، مثل علم قرائت، علم تفسیر، علم حدیث، فقه، مسائل مربوط به کلام و قسمتهای مختلف ادبیات - و یا علومی که مربوط به اسلام نیست و به اصطلاح علوم بشری است؛ یعنی علوم کلی انسانی است؛ مثل طب، فلسفه، نجوم و ریاضیات.
این مطلب در کتب تاریخی ذکر شده است که ناگهان یک حرکت و یک جنبش علمی فوق العادهای پیدا میشود و زمینه برای این که اگر کسی متاع فکری دارد عرضه بدارد، فوقالعاده آماده میگردد؛ یعنی همان زمینهای که در زمانهای سابق، تا قبل از اواخر زمان امام باقر و دوره امام صادق علیهماالسلام اصلا وجود نداشت، یک دفعه فراهم شد که هر کس مرد میدان علم و فکر و سخن است، بیاید حرف خودش را بگوید.
زنادقه (ملحدان) در این زمان ظهور کردند که خود داستانی دارند. اینها منکر خدا و دین و نبوت بودند و بنیعباس هم روی یک حسابهایی به آنها آزادی داده بودند.
البته در این امر عوامل زیادی دخالت داشت که اگر بنیالعباس هم میخواستند جلویش را بگیرند امکان نداشت؛ زیرا نژادهای دیگر - غیر از نژاد عرب - وارد دنیای اسلام شده بودند که از همه آن نژادها پر شورتر همین نژاد ایران بود. از جمله آن نژادها مصر بود. از همه این نژادها، قویتر و نیرومندتر و دانشمندتر، بین النهرین و سوریه، سوریهایها بودند که این مناطق یکی از مراکز تمدن آن عصر بود.
این ملل مختلف وارد عرصه علم شدند و خود به خود اختلاف بین ملل و اختلاف نژادها حل گردید، و زمینه برای این که افکار تبادل شود، فراهم شد. کسانی هم که مسلمان شده بودند، میخواستند بیشتر از ماهیت اسلام سر در آورند. اعراب خیلی در قرآن کریم تعمق و تدبر و کاوش نمیکردند؛ ولی ملتهای دیگر آنچنان در اطراف قرآن و مسائل مربوط به آن کاوش میکردند که حد نداشت، روی کلمه به کلمه قرآن فکر و حساب میکردند.
حال متوجه شدیم که چه زمینهای از نظر فرهنگی برای امام صادق علیه السلام فراهم بود و امام نیز از این فرصت استفاده کردند. زمینهای که نه قبل از ایشان و نه بعد ایشان برای هیچ امامی فراهم نبود . البته به مقدار کمی برای امام رضا علیه السلام نیز فراهم شد. ولی برای امام موسی کاظم علیهالسلام اوضاع سیاسی و اجتماعی دوباره وضع خیلی بد شد و مسئله زندان و غیره پیش آمد.
دیگر ائمه معصومین علیهم السلام نیز همه در جوانی مسموم شده و به شهادت میرسیدند . حاکمان از ترس نمیگذاشتند ایشان زنده بمانند و الا وضع محیط به گونهای بود که تا حدی مساعد بود.

ولی برای امام صادق علیه السلام هر دو جهت حاصل شد: هم عمر حضرت طولانی شد (در حدود هفتاد سال) و هم محیط و زمان، مساعد بود.
پس تفاوت زمان امام صادق با زمان سیدالشهداء علیهماالسلام تا حدی روشن شد؟ پرا که حضرت سیدالشهداء یا باید تا آخر عمر در خانه مینشست و آب و نانی میخورد و برای خدا عبادت میکرد و در واقع زندانی میشد و یا به شهادت میرسید. پس قیام و شهادت حضرت در آن عصر تاثیر بسزایی داست .
نوشتهاند که اگر کسی میخواست حدیثی را برای دیگری نقل کند که آن حدیث در فضیلت امام علی علیه السلام بود، تا صد در صد مؤمن و مطمئن نمیشد که او موضوع را فاش نمیکند، نمیگفت. میرفتند در صندوقخانهها و آن را بازگو میکردند. وضع عجیبی بود. در همه نماز جمعهها در حضور امام حسن مجتبی و امام حسین علیهماالسلام، امیرالمؤمنین را بالای منبر در مسجدالنبی لعن میکردند.
ولی برای امام صادق علیه السلام وضعیت اینگونه نبود که یا باید کشته شود و یا در حال انزوا قرار بگیرد؛ بلکه اینطور بود که یا باید کشته شود و یا از شرایط مساعد محیط حداکثر بهرهبرداری را نماید. ما این مطلب را که ائمه بعد آمدند و ارزش قیام امام حسین علیه السلام را ثابت و روشن کردند را درک نمیکنیم. اگر امام صادق نبود امام حسین نبود؛ همچنان که اگر امام حسین نبود امام صادق علیهماالسلام نبود. یعنی اگر امام صادق نبود، ارزش نهضت امام حسین هم روشن و ثابت نمیشد.
در عین حالی که امام صادق علیه السلام متعرض امر حکومت و خلافت نشد، همه میدانند که امام صادق با خلفا کنار نیامد، و مبارزه مخفی میکرد، نوعی جنگ سرد در میان بود. معایب و مظالم خلفا، به وسیله امام صادق علیه السلام در دنیا پخش شد، و لهذا منصور دوانیقی تعبیر عجیبی درباره ایشان دارد. او میگوید:
هذا الشجی معترض فی الحلق؛ جعفر بن محمد مثل یک استخوان است در گلوی من. نه میتوانم بیرونش بیاورم و نه میتوانم فرویش ببرم؛ نه میتوانم یک مدرکی از او به دست آورم که او را بکشم و نه میتوانم تحملش کنم؛ چون واقعا اطلاع دارم که این مکتب بی طرفی که او انتخاب کرده علیه ما است، زیرا کسانی که از این مکتب به وجود میآیند همهشان علیه ما هستند، ولی مدرکی هم از او به دست نمیآورم.
منصور با امام صادق علیه السلام به یک وضع عجیبی رفتار میکرد و ریشهاش هم خود امام بود. گاهی بر حضرت سخت میگرفت و گاهی آسان. البته ظاهرا هیچوقت حضرت را زندان نبرد، ولی خیلی اوقات، ایشان را تحت نظر قرار میداد و یک دفعه ظاهرا دو سال حضرت را در کوفه تحت نظر قرار داد. یعنی منزلی را به امام اختصاص داده بودند و مأمورینی آنجا بودند که رفت و آمدهای منزل امام را کنترل میکردند. چندین بار خودش امام را احضار کرد و فحاشی و هتاکی نمود که میکشمت، گردنت را میزنم، تو علیه من تبلیغ میکنی، مردم را بر من میشورانی، چنین میکنی، چنان میکنی، و امام خیلی با نرمش جواب میداد.
و اینگونه بود که بالاخره حضرت را به شهادت رساند .
منبع:
کتاب سیری در سیره ائمه اطهار، شهید مرتضی مطهری، صفحات (122-121و127-124و140-139) ، با تصرف و ویرایش .

الگوجویى یكى از غرائز بشر است. انسان همواره در جستجوى الگویى براى زندگى است. از این رو خداوند الگوهایى را معرفى نموده است: (و لكم فى رسول الله اسوة حسنه).
بهترین اسوه و برترین الگو براى بشریت، حضرت محمد صلی الله علیه و آله است. پس از پیامبر، امامان معصوم والاترین الگوهاى بشریت هستند. با پیروى از آنان انسان مىتواند بر قله سعادت و تكامل گام نهد.
در این مقاله به معرفى یكى از الگوهاى راستین بشریت، امام جعفر صادق علیه السلام مىپردازیم. و در این نوشتار به برخى از شیوههاى تربیتى آن حضرت اشاره مىكنیم. قلم را به دست برخى یاران آن حضرت مىسپاریم و خود نیز از گفتار نغز و شیرین آنان بهرهمند مىشویم.
1- مالك بن انس، فقیه مدینه مىگوید: هرگاه نزد امام صادق علیه السلام مىرفتم، آن حضرت بالش به من مىداد تا بر آن تكیه كنم. او ارج و منزلتى برایم قائل بود و مىفرمود: مالك! دوستت دارم. من از این گفته او خرسند مىگشتم و به این جهت، حمد و سپاس الهى را به جاى مىآوردم. وى هرگز از سه حال بیرون نبود: یا روزه بود، یا به عبادت خدا ایستاده بود و یا به ذكر حق مشغول بود. آن بزرگوار از پرهیزكاران بزرگ و پارسایان والا مقام و خدا ترس بود... مجالسش لذت بخش و سودش به دیگران بسیار بود. هرگاه مىخواست بگوید: «قال رسول الله» رنگ مباركش گاهى سبز و گاهى زرد مىشد، به طورى كه دیگر نزد آشنایان خود هم شناخته نمىشد.
در یكى از سالها با وى حج گزاردم. هنگامى كه شتر آن حضرت بهمحل احرام «میقات» رسید، هرچه مىخواستبگوید: «لبیك اللهملبیك» نتوانست. به روى زمین بیفتاد. عرض كردم: آقا! ناچارهستید از این كه تلبیه را بگویید. آن حضرت فرمود: اى ابنابىعامر! چگونه به خود جرات دهم و بگویم: «لبیك اللهملبیك»; در حالى كه مىترسم كه پروردگار در جواب بگوید: «لالبیكو لا سعدیك». (1)
2-ابن رئاب گوید: امام صادق علیه السلام در سجده چنین مىگفت: «اللهم اغفرلى و لاصحاب ابى فانى اعلم ان فیهم من ینقصنى»؛ خداوندا! مرا و یاران پدرم را بیامرز. مىدانم در میان آنان كسانى هستند كه بدى من را مىگویند. (2)
3- ابن ابىیعفور مىگوید: امام صادق علیه السلام در حالى كه سر مبارك خود را به طرف آسمان بلند كرده بود، چنین مىگفت: «رب لاتكلنى الى نفسى طرفة عین ابدا لا اقل و لا اكثر»؛ خداوندا ! مرا به اندازه یك چشم به هم زدن، به خود وامگذار؛ نه كمتر و نه بیشتر. آنگاه اشكهاى آن حضرت سرازیر گشت و به طرف ما روى گرداند و فرمود: اى فرزند یعفور! خداوند یونس بن متى را كمتر از یك چشم به هم زدن به خودش واگذار نمود، او آن گناه را مرتكب گشت. عرض كردم: آیا به كفر رسید؟ فرمود: خیر، ولى مرگ در آن هنگام، هلاك و نابودى است. (3)
4- مرازم بن حكیم مىگوید: امام صادق علیه السلام دستور داد تا نامهاى براى او نوشتند. در آن نامه جمله ان شاء الله را ننوشته بودند. نامه را خواند و فرمود: چگونه امیدوارید كه این كار (كه به خاطر آن این نامه نوشته شده است.) به سرانجام برسد، در حالى كه در آن، جمله ان شاء الله وجود ندارد! آن گاه دستور داد آن جمله به نامه اضافه گردد. (4)
5- ابن ابىیعفور مىگوید: شخصى نزد امام صادق علیه السلام میهمان بود. میهمان برخاست تا برخى از كارهاى منزل آن حضرت را انجام دهد. وى نپذیرفت و خودش آن كار را انجام داد. آن گاه فرمود:
پیامبر صلی الله علیه و آله از به كار گرفتن میهمان نهى نموده است. (5)
6- یعقوب سراج مىگوید: براى تسلیت گفتن همراه امام صادق علیه السلام راهى منزل بعضى از خویشاوندان آن حضرت شدم. در بین راه بند كفش امام پاره شد. آن حضرت كفش خود را به دست گرفت و با پاى برهنه به راه خود ادامه داد. ابن ابىیعفور كفش خود را درآورد و تقدیم امام صادق علیهالسلام كرد. اما آن حضرت نپذیرفت و فرمود: صاحب مصیبت سزاوارتر است از صبر بر آن. امام با پاى برهنه به راه خود ادامه داد. (6)
7- حماد بن عثمان مىگوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم. مردى به وى گفت: خداوند كارهاى شما را بهبود بخشد. شما فرمودید كه حضرت على علیه السلام لباسهاى زبر، با قیمت چهار درهم و ... بر تن مىكرد ولى شما لباس نو بر تن مىكنید! حضرت در پاسخ فرمود: حضرت على ابن ابى طالب علیه السلام آن لباسها را در زمانى مىپوشید كه ناپسند نبود و پوشیدن آن نزد مردم ناشایسته نبود ولى هر كس اكنون آن نوع لباسها را بر تن كند، انگشت نما و مشهور مىگردد. پس بهترین و نیكوترین لباسها در هر زمان، لباس اهل آن زمان مىباشد. البته قائم ما اهلبیت علیهالسلام هرگاه قیام كند لباسهاى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را مىپوشد و به سیره آن حضرت عمل مىكند. (7)
8- عبدالاعلى مىگوید: در كوچههاى مدینه امام صادق علیه السلام را ملاقات نمودم و عرض كردم: فدایت شوم! با این (مقام و منزلت) حالى كه نزد خدا و خویشاوندى كه با پیامبر صلی الله علیه و آله دارید، باز تلاش مىكنید و در چنین روز گرمى خود را در فشار و سختى قرار مىدهید؟! حضرت در پاسخ فرمود: اى عبدالاعلى! جهت طلب روزى بیرون آمدم تا از افرادى همانند تو بىنیاز شوم. (8)
9- ابن عمرو شیبانى مىگوید: به دیدار امام صادق علیه السلام رفتم. آن حضرت بیلى در دست و روپوشى خشن و ضخیم بر تن داشت و در باغ خود مشغول كار كردن بود. عرق از بدن مباركش سرازیر بود. عرض كردم:
بیل را به من بدهید تا این كار را من انجام دهم. فرمود: من دوست دارم انسان در راه طلب روزى خود از گرماى آفتاب آزار ببیند. (9)
10- عبدالرحمن بن حجاج مىگوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودیم. مقدارى غذا خوردیم. طبقى از برنج آوردند. ما عذر آوردیم. حضرت فرمود: شما كار خوبى نكردید! بدانید هر كس علاقه و محبتش به ما بیشتر باشد، نزد ما نیكوتر غذا مىخورد. عبدالرحمن مىگوید: پس مقدارى از آن غذا را خوردم. آن گاه حضرت فرمود: حالا درست شد. در این هنگام شروع كرد براى ما از پیامبر سخن گفتن. فرمود: روزى از سوى انصار طبقى از برنج براى پیامبر آوردند. آن حضرت مقداد، سلمان و ابوذر را دعوت نمود تا از آن غذا تناول نمایند. آنها عذر آوردند. حضرت فرمود: شما كارى نكردید. عزیزترین و محبوبترین شما نزد ما كسانى هستند كه نزد ما نیكو و خوب غذا بخورند. آنها شروع نمودند به نیكو غذا خوردن. آن گاه حضرت فرمود: خداوند آنان را رحمت كند و از آنان راضى بگردد و درودش بر آنان باد. (10)
11- معلى بن خنیس مىگوید: امام صادق علیه السلام در شبى بارانى از خانه به سوى «ظله بنى ساعده» رفت. به دنبال او رفتم. گویا چیزى از دست او بر زمین افتاد. حضرت گفت: «بسم الله اللهم رده علینا»؛ به نام خدا، خداوندا آن را به ما بازگردان. نزدیك آن حضرت رفتم و سلام كردم. فرمود: معلى، تو هستى؟ عرض كردم: آرى، فدایت شوم! فرمود: با دست خود زمین را جستجو كن؛ هر چه یافتى آن را به من بازگردان.
معلى مىگوید: نانهاى خرد شدهاى روى زمین افتاده بود. هرچه پیدا كردم به آن حضرت مىدادم. انبانى از نان نزد آن حضرت بود. عرضكردم: آیا اجازه مىدهید آن را من بیاورم؟ فرمود: خیر. من شایسته و سزاوارترم از تو، ولى با من بیا. به «ظله بنى ساعده»رسیدیم. گروهى را دیدم كه در خواب بودند. آن حضرت یك یا دو قرص از آن نانها را زیر لباس آنان مىگذاشت. تقسیم نان به آخرین نفر كه تمام شد، بازگشتیم. عرض كردم: فدایت شوم! آیا اینها از حق آگاهى دارند (شیعه هستند)؟ فرمود: اگر از حق آگاه بودند، به طور حتم در نمك طعام نیز با آنان مواسات و از خود گذشتگىمىكردم. (نمك نیز به آنان مىدادم.) (11)
پىنوشتها:
1- امالى، شیخ صدوق، ص169/ بحارالانوار، ج47، ص16.
2- قرب الاسناد، ص 101/ بحارالانوار، ج47، ص17.
3- الكافى، ج 2، ص 581/ بحارالانوار، ج47، ص47.
4- الكافى، ص 661/ بحارالانوار، ج47، ص 48.
5- همان، ج6، ص 328/ بحارالانوار، ج47، ص 41.
6-همان، ص 464/ بحارالانوار، ج47، ص 41.
7- همان، ص 444/ بحارالانوار، ج47، ص 55.
8- همان، ج 5، ص 74/ بحارالانوار، ج47، ص56.
9- همان، ص76/ بحارالانوار، ج47، ص57.
10- كافى، ج6، ص 278/ بحارالانوار، ج47، ص 40.
11- ثواب الاعمال، ص129/ بحارالانوار، ج47، ص 21.
منبع:
ماهنامه كوثر، ش 40 ، باقر دریاب نجفى

مالک بن انس که در مدینه بود، نسبتا آدم خوش نفسی بوده است. میگوید: من میرفتم نزد جعفر بن محمد (و کان کثیر التبسم) و خیلی زیاد تبسم داشت، یعنی به اصطلاح خوشرو بود و عبوس نبود، و از آدابش این بود که وقتی اسم پیغمبر را در حضورش میبردیم رنگش تغییر میکرد (یعنی آنچنان نام پیغمبر به هیجانش میآورد که رنگش تغییر میکرد.) من زمانی با او آمد و شد داشتم. بعد، از عبادت امام صادق علیه السلام نقل میکند که چقدر این مرد عبادت میکرد و عابد و متقی بود. آن داستان معروف را همین مالک نقل کرده که میگوید در یک سفر با امام با هم به مکه مشرف میشدیم، از مدینه خارج شدیم و به مسجد شجره رسیدیم، لباس احرام پوشیده بودیم و میخواستیم لبیک بگوییم و رسما محرم شویم. همانطور سواره داشتیم مُحرم میشدیم، ما همه لبیک گفتیم، من نگاه کردم دیدم امام میخواهد لبیک بگوید اما چنان رنگش متغیر شده و آنچنان میلرزد که نزدیک است از روی مرکبش به روی زمین بیفتد، از خوف خدا .
من نزدیک شدم و عرض کردم: یابن رسول الله ! بالاخره بفرمایید، چارهای نیست، باید گفت. به من گفت: من چه بگویم؟! به کی بگویم لبیک؟! اگر در جواب من گفته شد: «لا لبیک» آن وقت من چه کنم؟! این روایتی است که مرحوم آقا شیخ عباس قمی و دیگران در کتابهایشان نقل میکنند، و همه نقل کردهاند.
راوی این روایت چنانکه گفتیم مالک بن انس امام اهل تسنن است. همین مالک میگوید: «ما رأت عین و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من جعفر بن محمد»؛ چشمی ندیده و گوشی نشنیده و به قلب بشر خطور نکرده مردی با فضیلتتر از جعفر بن محمد .
منبع:
کتاب سیری در سیره ائمه اطهار، صص 132-131.
پنج درس آموزنده و ارزشمند از امام صادق علیه السلام
1- مرحوم قطب الدّین راوندى روایت كرده است:
روزى از امام جعفر صادق علیه السلام سؤال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مىفرمائى؟
حضرت در جواب فرمود: عمر خویش را بر چهار پایه و ركن اساسى سپرى مىنمایم:
مىدانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است، به من خواهد رسید و نصیب دیگرى نمىگردد.
مىدانم داراى وظائف و مسئولیّتهائى هستم، كه غیر از خودم كسى توان انجام آنها را ندارد.
مىدانم مرا مرگ در مىیابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مىرباید؛ پس باید هر لحظه آماده مرگ باشم.
و مىدانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و باید مواظب اعمال و حركات خود باشم .(1)
2- در روایات متعدّدى وارد شده است:
هرگاه كه امام جعفر صادق علیه السلام در باغستان و مزرعه، بیل در دست داشته و مشغول كشاورزى و كارگرى مىبود؛ و اصحاب و دوستان، حضرت را با آن حالت مشاهده مى كردند، عرضه مىداشتند: یابن رسول الله! چرا در این موقعیت خود را به زحمت انداختهاید؟!
اجازه فرمائید تا ما كمك كنیم و شما استراحت نمائید؟
حضرت در جواب مىفرمود: مرا به حال خود وا گذارید، من علاقهمندم كه خداوند مرا در حالتى مشاهده نماید كه با دست خود زحمت مىكشم و كار مىكنم و جسم خود را براى به دست آوردن روزى حلال به زحمت و مشقّت انداختهام.(2)
3- بعضى از بزرگان همانند مرحوم إربلى حكایت كردهاند:
روزى مگسى بر صورت منصور دوانیقى نشست و منصور با دست خود آن را دور ساخت، مگس بار دیگر برگشت و بر همان جاى اول نشست و باز منصور آن را دور كرد.
و این كار چند مرتبه تكرار شد تا آن كه منصور به خشم آمد، در همان حال، امام جعفر صادق علیهالسلام وارد شد.
منصور گفت: یابن رسول الله! خداوند متعال براى چه مگس را آفریده است؟
حضرت در پاسخ فرمود: براى آن كه به وسیله آن، جبّاران را ذلیل و متواضع گرداند.(3)
4- مرحوم نراقى در كتاب ارزشمند خود آورده است:
شخصى نزد امام جعفر صادق علیه السلام حضور یافت؛ و عرضه داشت: یابن رسول الله! پدرم پیر و ضعیف گشته است به طورى كه همانند بچه كوچك باید در خدمت او باشم؛ و نیز او را براى قضاء حاجت بغل مىكنم .
حضرت فرمود: چنانچه توان داشته باشى باید این كار را ادامه دهى؛ و نیز باید با كمال ملاطفت و مهربانى برایش لقمه بگیرى و در دهانش بگذارى .
انجام این امور فرداى قیامت، راه ورود به بهشت را برایت آسان مىگرداند.
(4)
5- صفوان جمّال حكایت میكند:
روزى در خدمت آن حضرت بودم، كه فرمود: اى صفوان! آیا تعداد سفیران و پیامبرانى را كه خداوند متعال براى هدایت بندگان؛ مبعوث گردانیده است، مىدانى؟
عرض كردم: خیر، نمىدانم .
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند یك صد و بیست و چهار هزار پیغمبر برانگیخت و به همان تعداد نیز وصىّ و جانشین منصوب و معرفى كرده، كه تمامى آنها اهل صدق حدیث و اداى امانت و زاهد در امور دنیا بودهاند.
سپس حضرت در ادامه فرمایش خود افزود: خداوند متعال پیغمبرى بهتر و با فضیلتتر از حضرت محمد مصطفى صلى الله علیه و آله نفرستاد.
و نیز جانشینى بهتر و با فضیلتتر از جانشین آن بزرگوار یعنى؛ حضرت امیرالمؤمنین امام على بن ابى طالب علیه السلام معرفى نكرده است .(5)
پینوشتها:
1- مستدرك الوسائل، ج 12، ص 172، ح 15.
2- كافى، ج 5، ص 76/ بحارالانوار، ج 47، ص 57/ وافى، ج 17، ص 30 و 36.
3- كشف الغمّة، ج 2، ص 373.
4- جامع السّعادات، ج 2، ص 265.
5- بحارالانوار، ج 16، ص 352، به نقل از اختصاص شیخ مفید.
منبع:
کتاب چهل داستان و چهل حدیث از امام جعفر صادق علیه السلام؛ عبدالله صالحى

درباره عظمت امام صادق علیه السلام نه تنها توسط شیعیان به فراوانى سخن گفته شده است، بلكه در این باره جمع كثیرى از دانشوران و بزرگان اهل تسنن و جماعت لب به سخن گشودهاند. پیشوایان مذاهب اهل سنت، عالمان نامدار اسلامى و صاحب نظران زبردست در باره برجستگىهاى علمى، عملى، اخلاقى، كرامت و عظمت آن امام هدایت، امام جعفرصادق علیه السلام بسیار سخن گفتهاند. اینك در این نوشتار به طور گذرا به بیان برخى از این اظهار نظرها و اعترافات مىپردازیم.
«نعمان بن ثابت بن زوطى» معروف به «ابو حنیفه» (80 - 150ه. ق.) پیشواى فرقه حنفى كه از نظر زمانى معاصر با امام صادق علیه السلام بود، درباره عظمت امام صادق علیه السلام اظهارات و اعترافاتخوبى دارد. از جمله درباره آن حضرت گفت:
«ما رأیت افقه من جعفر بن محمد و انه اعلم الامه»؛ من فقیهتر و داناتر از جعفر بن محمد ندیدهام. او داناترین فرد این امت است. (1)
در زمان امام صادق علیه السلام منصور دوانقى، خلیفه مقتدر عباسى، قدرت سیاسى را در اختیار داشت، او همواره از مجد و عظمت بنى على و بنىفاطمه به ویژه امام صادق علیه السلام رنج مىبرد و براى رهایى از این رنج گاهى ابوحنیفه را تحریك مىكرد كه در برابر امام صادق علیه السلام بایستد؛ منصور عباسى او را به عنوان مهمترین دانشوران عصر تكریم مىكرد تا شاید بتواند بر مجد و عظمت علمى امام جعفر بن محمد علیه السلام فائق آید.
در این رابطه خود ابوحنیفه نقل مىكند و مىگوید:
«روزى منصور دوانقى كسى را نزد من فرستاد و گفت: اى ابوحنیفه! مردم شیفته جعفر بن محمد شدهاند، او در بین مردم از پایگاه اجتماعى وسیعى بهرهمند است، تو براى این كه پایگاه جعفر بن محمد را خنثى كنى و در دید مردم از عظمت او به خصوص از عظمت علمى او بكاهى، چند مساله پیچیده و غامض را آماده كن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلكه با ناتوان شدن جعفر بن محمد از پاسخگویى، او را تحقیر نمایى و دیگر، مردم شیفته او نباشند و از او فاصله بگیرند.
در همین رابطه من چهل مساله مشكل را آماده كردم و در یكى از روزها كه منصور در «حیره» بود و مرا طلبید، به حضورش رسیدم. همین كه وارد شدم، دیدم جعفر بن محمد در سمت راستش نشسته است، وقتى كه چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تاثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه از توصیف آن عاجزم. با دیدن منصور خلیفه عباسى آن ابهت به من دست نداد، در حالى كه منصور خلیفه است و خلیفه به جهت این كه قدرت سیاسى در اختیارش است باید ابهت داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا در كنارشان بنشینم؛ خلیفه با اشاره اجازه داد و در كنارشان نشستم. آن گاه منصور عباسى به جعفر بن محمد نگاه كرد و گفت:
ابو عبدالله! ایشان ابوحنیفه هستند.
او پاسخ داد: بلى، او را مىشناسم. سپس منصور به من نگاهى كرد و گفت: ابوحنیفه! اگر سوالى دارى از ابوعبدالله، جعفر بن محمد بپرس و با او در میان بگذار. من گفتم: بسیار خوب. فرصت را غنیمت شمردم و چهل مسالهاى را كه از پیش آماده كرده بودم، یكى پس از دیگرى با آن حضرت در میان گذاشتم. بعد از بیان هر مسالهاى، امام صادق علیه السلام در پاسخ آن بیان مىفرمود:
عقیده شما در این باره چنین و چنان است، عقیده علماى مدینه در این مساله این چنین ا ست و عقیده ما هم این است.
در برخى از مسائل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخى هم با نظر علماى مدینه موافق بود و گاهى هم با هر دو نظر مخالفت مىكرد و خودش نظر سومى را انتخاب مىكرد و بیان مىداشت.
من تمامى چهل سؤال مشكلى را كه برگزیده بودم یكى پس از دیگرى با او در میان گذاشتم و جعفر بن محمد هم بدین گونهاى كه بیان شد به جملگى آنها، با متانت تمام و با تسلط خاصى كه داشت پاسخ گفت.»
مالک ابن انس می گوید: در طول مدتى كه به خانه آن حضرت آمد و شد داشتم، او را ندیدم جز این كه در یكى از این سه خصلت و سه حالت به سر مىبرد، یا او را در حال نماز خواندن مىدیدم و یا در حالت روزهدارى و یا در حالت قرائت قرآن.
سپس ابوحنیفه بیان داشت:
«ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس» ؛ «همانا دانشمندترین مردم كسى است كه به آراء و نظریههاى مختلف دانشوران در مسائل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون جعفر بن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرداست.» (2)
همو درباره عظمت علمى امام صادق علیه السلام بیان داشت:
«لولا جعفر بن محمد ما علم الناس مناسك حجهم» (3) ؛ اگر جعفر بن محمد نبود، مردم احكام و مناسك حجشان را نمىدانستند.
مالك بن انس (97 - 179 ه .ق) یكى از پیشوایان چهارگانه اهل سنت و جماعت و رئیس فرقه مالكى است كه مدتى افتخار شاگردى امام صادق علیه السلام نصیب وى شد. (4) او در باره عظمت و شخصیت علمى و اخلاقى امام صادق علیه السلام چنین مىگوید:
«و لقد كنت آتى جعفر بن محمد و كان كثیرالمزاح و التبسم، فاذا ذكر عنده النبى(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت الیه زمانا و ما كنت اراه الا على ثلاث خصال: اما مصلیا و اما صائما و اما یقراء القرآن. و ما راءیته قط یحدث عن رسول الله(ص) الا على الطهاره و لا یتكلم فى ما لا یعنیه و كان من العلماءالزهاد الذین یخشون الله و ما رأیته قط الا یخرج الوساده من تحته و یجعلها تحتى.» (5)

«مدتى به حضور جعفر بن محمد مىرسیدم. آن حضرت اهل مزاح بود. همواره تبسم ملایمى بر لبهایش نمایان بود. هنگامى كه در محضر آن حضرت نام مبارك رسول گرامى اسلام به میان مىآمد، رنگ رخسارههاى جعفر بن محمد به سبزى و سپس به زردى مىگرایید. در طول مدتى كه به خانه آن حضرت آمد و شد داشتم، او را ندیدم جز این كه در یكى از این سه خصلت و سه حالت به سر مىبرد، یا او را در حال نماز خواندن مىدیدم و یا در حالت روزهدارى و یا در حالت قرائت قرآن.
من ندیدم كه جعفر بن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا حدیثى نقل كند. من ندیدم كه آن حضرت سخنى بىفایده و گزاف بگوید. او از عالمان زاهدى بود كه از خدا خوف داشت. ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود.
هرگز نشد كه به محضرش شرفیاب شوم، جز این كه زیراندازى كه زیر پاى آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زیر پایش برمىداشت و زیر پاى من مىگستراند.»
مالك بن انس درباره زهد و عبادت و عرفان امام صادق علیه السلام بیان داشت:
به همراه امام صادق علیه السلام به قصد مكه و براى انجام مناسك حج از مدینه خارج شدیم. به مسجد شجره كه میقات مردم مدینه است، رسیدیم. لباس احرام پوشیدیم، در هنگام پوشیدن لباس احرام تلبیهگویى یعنى گفتن: «لبیك اللهم لبیك» لازم است. دیگران طبق معمول این ذكر را بر زبان جارى مىكردند.»
مالك مىگوید: من متوجه امام صادق علیه السلام شدم، دیدم حال حضرت منقلب است. امام صادق علیه السلام مىخواهد لبیك بگوید ولى رنگ رخسارهاش متغیر مىشود. هیجانى به امام دست مىدهد و صدا در گلویش مىشكند، و چنان كنترل اعصاب خویش را از دست مىدهد كه مىخواهد بىاختیار از مركب به زمین بیفتد. مالك مىگوید: من جلو آمدم و گفتم: اى فرزند پیامبر! چارهاى نیست این ذكر را باید گفت. هر طورى كه شده باید این ذكر را بر زبان جارى ساخت. حضرت فرمود:
«یابن ابى عامر! كیف اجسر ان اقول لبیك اللهم لبیك و اخشى ان یقول عزوجل لا لبیك و لا سعدیك.»
اى پسر ابىعامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرات و اجازه بدهم كه لبیك بگویم؟ «لبیك» گفتن به معناى این است كه خداوندا، تو مرا به آن چه مىخوانى با سرعت تمام اجابت مىكنم و همواره آماده انجام آن هستم. با چه اطمینانى با خداى خود اینطور گستاخى كنم و خود را بنده آماده به خدمت معرفى كنم؟! اگر در جوابم گفته شود: «لا لبیك و لا سعدیك» آن وقت چه كنم؟ (6)
همو در سخنى دیگر درباره فضیلت و عظمت امام صادق علیه السلام مىگوید:
«ما رأت عین و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفر بن محمد» (7) ؛ هیچ چشمى ندیده است و هیچ گوشى نشنیده است و به قلب هیچ بشرى خطور نكرده است، مردى كه با فضیلتتر از جعفر بن محمد باشد.
دربارهى مالك بن انس نوشتهاند:
«و كان مالك بن انس یستمع من جعفر بن محمد و كثیرا ما یذكر من سماعه عنه و ربما قال حدثنى الثقه یعنیه» ؛ مالك بن انس از جعفر بن محمد سماع حدیث مىنمود و بسیار آن چه را كه از او سماع (گوش میکرد) مىكرد، بیان مىنمود و چه بسا مىگفت: این حدیث را مرد ثقه به من حدیث كرده است كه مرادش جعفر بن محمد بود. (8)
حسین بن یزید نوفلى مىگوید:
«سمعت مالك بن انس الفقیه یقول والله ما راءت عینى افضل من جعفر بن محمد علیهماالسلام زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و كنت اقصده فیكرمنى و یقبل على فقلت له یوما یابن رسول الله ما ثواب من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا فقال (و كان والله اذا قال صدق) حدثنى ابیه عن جده قال رسول الله(ص) من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا غفر له. فقلت له یابن رسول الله فى ثواب من صام یوما من شعبان فقال حدثنى ابى عن ابیه عن جده قال رسول الله(ص) من صام یوما من شعبان ایمانا و احتسابا غفر له.» (9)
ابوحنیفه بیان داشت:
«ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس» ؛ «همانا دانشمندترین مردم كسى است كه به آراء و نظریههاى مختلف دانشوران در مسائل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون جعفر بن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرداست.»
عبدالله بن شبرمه بن طفیل ضببى معروف به «ابن شبرمه» (72-144 ه .ق) قاضى و فقیه نامدار كوفه، درباره امام صادق علیه السلام مىگوید:
«ما ذكرت حدیثا سمعته من جعفر بن محمد علیه السلام الا كادان یتصرع له قلبى سمعته یقول حدثنى ابى عن جدى عن رسول الله» (10) ؛ به یاد ندارم حدیثى را از جعفر بن محمد شنیده باشم جز این كه در عمق جانم تاثیر گذاشته باشد. از او شنیدم كه در نقل حدیث مىگفت كه از پدرم و از جدم و از رسول خدا این روایت را نقل مىكنم.
همو گفت:
«واقسم بالله ما كذب على ابیه و لا كذب ابوه على جده و لا كذب جده على رسول الله» (11) ؛ به خدا سوگند! نه جعفر بن محمد در نقل روایات از پدرش دروغ مىگفت و نه پدرش بر جدش دروغ مىگفت و نه او بر پیامبر . یعنى آنچه كه در سلسله سند روایات جعفر بن محمد وجود دارد جملگى درست است.
شیخ صدوق روایتى نقل مىكند كه محمد بن عبدالرحمان معروف به «ابن ابى لیلى» (74- 148 ه .ق) فقیه، محدث، مفتى و قاضى بنام كوفه نزد امام صادق علیه السلام رفت و از آن حضرت پرسش هایى نمود و پاسخهاى خوبى شنید. سپس به امام خطاب كرد و عرض نمود:
«اشهد انكم حجج الله على خلقه» (12) ؛ شهادت مىدهم كه شما حجتهاى خداوندى بر بندگانش هستید.
عمرو بن عبید معتزلى و امام صادق علیه السلام
«عمرو بن عبید معتزلى» به نزد امام جعفر بن محمد علیه السلام مشرف شد، وقتى رسید این آیه را تلاوت نمود: «الذین یجتنبون كبائر الاثم و الفواحش.» (13)
سپس ساكت شد. امام صادق علیه السلام فرمود: چرا ساكت شدى؟ گفت: خواستم كه شما از قرآن گناهان كبیره را یكى پس از دیگرى براى من بیان نمایى. حضرت شروع كرد و به ترتیب از گناه بزرگتر یكى پس از دیگرى را بیان نمود. از بس كه امام خوب و عالى پاسخ عمرو بن عبید را داد كه در پایان عمرو بن عبید بىاختیار گریست و فریاد زد:
«هلك من قال براءیه و نازعكم فى الفضل و العلوم» (14) ؛ هر كس به راى خویش سخن بگوید و در فضل و علم با شما منازعه كند، هلاك مىشود.

«ابو بحر جاحظ بصرى» كه از دانشوران مشهور قرن سوم بود، درباره امام صادق علیه السلام بیان داشت:
«جعفر بن محمد الذى ملا الدنیا علمه و فقهه و یقال ان اباحنیفه من تلامذته و كذلك سفیان الثورى و حسبك بهما فى هذاالباب» (15) ؛ جعفر بن محمد كسى بود كه علم و فقه آن حضرت جهان را پر كرده است و گفته مىشود كه ابوحنیفه و سفیان ثورى از شاگردان او بودند. همین در عظمت علمى آن حضرت كافى است.
«عمر بن مقدام» از علماى معاصر امام صادق علیه السلام درباره آن حضرت مىگوید:
«كنت اذا نظرت الى جعفر بن محمد علمت انه من سلاله النبیین و قد رأیته واقفا عند الجمره یقول سلونى، سلونى» (16) ؛ هنگامى كه جعفر بن محمد را مىدیدم، مىفهمیدم كه او از نسل پیامبران است. خودم دیدم كه در جمره منا ایستاده بود و از مردم مىخواست كه از او بپرسند و از علم سرشار او بهرهمند شوند ... .
ابوالفتح محمد بن ابىالقاسم اشعرى معروف به «شهرستانى»(479-547 ه .ق) در كتاب گرانسنگ «الملل و النحل» درباره عظمت امام صادق علیه السلام مىنویسد:
«و هو ذو علم عزیز فى الدین و ادب كامل فى الحكمه و زهر بالغ فى الدنیا و ورع تام عن الشهوات» (17) ؛ امام صادق علیه السلام در امور و مسایل دینى، از دانشى بىپایان و در حكمت، از ادبى كامل و نسبت به امور دنیا و زرق و برقهاى آن، از زهدى نیرومند برخوردار بود و از شهوتهاى نفسانى دورى مىگزید.
ابن خلكان و امام صادق علیه السلام
ابن خلكان درباره امام صادق علیه السلام مىنویسد:
«احد الائمه الاثنى عشر على مذهب الامامیه و كان من سادات اهلالبیت و لقب بالصادق لصدق مقالته و فضله اشهر من ان یذكر» ؛ او یكى از امامان دوازدهگانه امامیه و از بزرگان اهلبیت رسول خدا بود. به جهت صدق در گفتارش به لقب صادق شهرت یافت و فضل او مشهورتر از آن است كه نیازمند به توضیح داشته باشد.
ابن خلكان همچنین مىنویسد: امام صادق علیه السلام در صنعت كیمیا (شیمى) از مهارت خاصى بهرهمند بود، ابوموسى جابر بن حیان طرطوسى، شاگرد ایشان بود. جابر كتابى شامل هزار ورق تالیف كرد كه تعلیمات جعفر بن محمد را در برداشت و حاوى پانصد رساله بود. (18)
«نعمان بن ثابت بن زوطى» معروف به «ابو حنیفه» (80 - 150ه.ق.) پیشواى فرقه حنفى كه از نظر زمانى معاصر با امام صادق علیه السلام بود، درباره عظمت امام صادق علیه السلام اظهارات و اعترافاتخوبى دارد. از جمله درباره آن حضرت گفت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد و انه اعلم الامه»؛ من فقیهتر و داناتر از جعفر بن محمد ندیدهام. او داناترین فرد این امت است.
شهاب الدین ابوالفضل احمد بن على مصرى شافعى، مشهور به «ابن حجر عسقلانى» (773-852 ه .ق) درباره امام صادق علیه السلام مىگوید:
«جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب فقیهى است بسیار راست گفتار.» (19)
ابن حجر در كتاب تهذیب التهذیب از ابىحاتم و او از پدرش نقل مىكند كه درباره امام صادق علیهالسلام بیان داشت: «لا یسأل عن مثله.»
و نیز مىنویسد: ابن عدى گفته است:
«و لجعفر احادیث و نسخ و هو من ثقات الناس ... و ذكره ابن حبان فىالثقات و قال كان من سادات اهلالبیت فقها و علما و فضلا ... و قال النسایى فىالجرح و التعدیل ثقه.» (20)
براى جعفر بن محمد احادیث و نسخههاى بسیار است. او از افراد موثق است. ابن حبان او را در زمره ثقات قرار داده است و گفته است: جعفر بن محمد از بزرگان اهلبیت رسول خدا است و ازجهت فقه، علم و فضل مقام بالایى دارد. «نسایى» در جرح و تعدیل، امام صادق علیه السلام را از افراد «ثقه» معرفى كرده است.
صاحب «سیر اعلام النبلاء» و امام صادق علیه السلام
صاحب «سیر اعلام النبلاء» درباره امام صادق علیه السلام مىنویسد:
جعفر بن محمد بن على بن حسین كه از فرزندان حسین بن على ریحانه رسول خدا است، یكى از بزرگان است كه مادرش «ام فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابىبكر است و مادر ام فروه «اسماء» دختر عبدالرحمان بن ابىبكر است. به همین جهت است كه آن حضرت مىگفت: من از دو جهت به ابوبكر منتسبم. او بزرگ بنىهاشم است. از محضر علمى او افراد بسیارى كسب فیض كردند، از جمله، فرزندش «موساى كاظم»، «یحیى ابن سعید انصارى»، «یزید بن عبدالله»، «ابوحنیفه»، «ابان بن تغلب»، «ابن جریح»، «معاویة بن عمار»، «ابن اسحاق»، «سفیان»، «شبعه»، «مالك»، «اسماعیل بن جعفر»، «وهب بن خالد»، «حاتم بن اسماعیل»،«سلیمان بن بلال»، «سفیان بن عینیه»، «حسن بن صالح»، «حسن بن عیاش»، «زهیر بن محمد»، «حفص بن غیاث»، «زید بن حسن»، «انماطى»، «سعید بن سفیان اسلمى»، «عبدالله بن میمون»، «عبدالعزیز بن عمران زهرى»، عبدالعزیز دراورى»، «عبدالوهاب ثقفى»، «عثمان بن فرقد»، «محمد بن ثابت بنانى»، «محمد بن میمون زعفرانى»، «مسلم زنجى»، «یحیىقطان»، «ابوعاصم نبیل» و ... (21)
همو در كتاب «میزان الاعتدال» مىنویسد:
جعفر بن محمد یكى از امامان بزرگ است كه مقامى بس بزرگ دارد و نیكوكار و صادق است. (22)

شهاب الدین ابوالعباس، احمد بن بدرالدین شافعى، معروف به «ابن حجر هیتمى» (909 - 974 ه.ق) در «صواعق المحرقه» درباره امام صادق علیه السلام مىنویسد:
مردم از آن حضرت دانشهاى بسیارى فرا گرفتهاند. این علوم و دانشها توسط مسافران به همه جا راه یافت و سرانجام آوازه جعفر بن محمد در همه جا پیچیده شد. عالمان بزرگى مانند «یحیى بن سعید»، «ابن جریج»، «مالك»، «سفیان ثورى»، «سفیان بن عینیه»، «ابوحنیفه»، «شعبه» و «ایوب سجستانى» از او حدیث نقل كردهاند. (23)
«میرعلى هندى» كه از علماى نامدار اهل سنت است و در همین دوره معاصر مىزیست درباره عظمت علمى و اخلاقى امام صادق علیه السلام مىگوید:
آراء و فتاواى دینى تنها نزد سادات و شخصیتهاى فاطمى رنگ فلسفى به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگیخته بود و بحثها و گفتگوهاى فلسفى در همه اجتماعات رواج یافته بود. شایسته ذكر است كه رهبرى این حركت فكرى را حوزه علمىاى كه در مدینه شكوفا شده بود، بر عهده داشت. این حوزه را نبیره على بن ابى طالب علیه السلام به نام امام جعفر كه «صادق» لقب داشت، تاسیس كرده بود. او پژوهشگرى فعال و متفكرى بزرگ بود و با علوم آن عصر به خوبى آشنایى داشت و نخستین كسى بود كه مدارس فلسفى اصلى را در اسلام تاسیس كرد.
در مجالس درس او تنها كسانى كه بعدها مذاهب فقهى را تاسیس كردند، شركت نمىكردند بلكه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر مىشدند.
«حسن بصرى» موسس مكتب فلسفى «بصره» و «واصل بن عطا» موسس مذهب «معتزله»، از شاگردان او بودند كه از زلال چشمه دانش او سیراب مىشدند. (24)
پىنوشتها:
1- شمس الدین ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص257/ تاریخالكبیر، ج 2، ص199 و 198، ح2183.
2- سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص 258/ بحارالانوار، ج47، ص217.
3- شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 519، طبع قم، نشر اسلامى.
4- سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص256.
5- ابن تیمیه، التوسل و الوسیله، ص 52/ جعفریان، حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص327.
6- شیخ صدوق، امالى، ص143، ح3.
7- شهید مطهرى، سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص149.
8- شرح الاخبار فى فضایل الائمه الاطهار، ج3، ص299، ح1203.
9- امالى صدوق، ص 435 و436، ح 2.
10 و 11- همان، ص343، ح16.
12- من لایحضرهالفقیه، ج 1، ص 188، ح569.
13- سوره نجم، آیه 32.
14- كلینى، كافى، ج 2، ص 287- 285.
15- رسائل جاحظ، ص106/ حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص328.
16- سیر اعلام النبلاء، ج6، ص257.
17- الملل و النحل، ج 1، ص147/ حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص 330.
18- وفیات الاعیان، ج 1، ص327/ سیره پیشوا، ص353/ حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص 330.
19- تقریب التهذیب، ص 68.
20- تهذیب التهذیب، ج 2، ص 104.
21- سیر اعلام النبلاء، ج6، ص 255 و256.
22- لغت نامه دهخدا، ج9، ص130- 323.
23- الصواعق المحرقه، ص 201.
24- مختصر تاریخ العرب، ص193/ سیره پیشوایان، ص 352.
منبع:
ماهنامه كوثر، ش 40 ، حسن عاشورى لنگرودى .

بدون تردید، علوم حضرات معصومین علیهم السلام اكتسابى نیست و آنچه از ذهن شفاف و نورانى آن بزرگواران انعكاس مىیابد، اشعههایى از انوار الهى است كه از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله تا معصوم چهاردهم امام زمان(عج) نسلى بعد از نسل، به یادگار مانده و زمینیان را بهرهمند ساخته است. اگر غیر از این بود، مىبایست علوم آنها مقطعى و زودگذر باشد و جز در عصر خویش، كاربردى آن هم در همه زمینهها، بدون كمترین تخلف نداشته باشد و در برخورد با شخصیتهاى علمى هم عصر خود و عالمان قرون بعد، منفعل گردد.
جستجوى مفصل این نكته را به عهده خوانندگان محترم گذاشته و تنها مناظره زیر را كه به علم پزشكى امام صادق علیه السلام اشاره دارد. نقل به مضمون مىكنیم.
روزى امام صادق علیه السلام به مجلس منصور دوانیقى وارد شد. طبیب هندى كنار خلیفه نشسته بود. او كتابهایى كه در موضوع «علم طب» نگاشته شده بود را براى خلیفه مىخواند تا ضمن سرگرم ساختن او بر معلومات خلیفه بیفزاید.
امام صادق علیه السلام در گوشهى مجلس نشست. بارانى از هیبت و ابهت از چهره حضرت مىبارید. مدتى گذشت. هنگامى كه طبیب از خواندن كتابها فارغ شد، نگاهاش به امام صادق علیه السلام دوخته شد. لحظاتى مشغول تماشاى سیماى حضرت شد. ابهت و صلابت امام تنش را لرزاند. نگاهاش را به سوى خلیفه برگرداند و با این سؤال سكوت را شكست:
- این مرد كیست؟
- او عالم آل محمد(صلی الله علیه و آله) است.
- آیا میل دارد از اندوختههاى علمى من بهرهمند گردد؟
- نگاه خلیفه روى امام قرار گرفت. قبل از این كه چیزى بگوید،امام لب به سخن گشود:
- نه!
- طبیب كه از پاسخ امام شگفتش زده بود، پرسید:
- چرا؟
- چون بهتر از آنچه تو دارى، در اختیار دارم.
- چه چیز در اختیار دارى؟
- گرمى را با سردى معالجه مىكنم و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشكى درمان مىكنم و خشكى را با رطوبت و آنچه را كه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرموده به كار مىبندم و نتیجه كار را به خداوند وامىگذارم.
سپس به سخن جدش رسول الله اشاره كرده، افزود: «معده خانه هر بیمارى و پرهیز، سر هر درمان است.»
طبیب هندى براى این كه سخنان امام را سبك جلوه دهد، پرسید:
- مگر طب غیر از اینها است كه گفتى؟!
- امام فرمود:
- گمان مىكنى من مثل تو اینها را از كتابهاى طبى آموختهام؟!
- حتما، غیر از این، راهى براى فراگیرى علم طب وجود ندارد.
- نه، به خدا سوگند، جز از خداوند، از دیگرى نیاموختهام. اكنون بگو كدام یك از من و تو در علم طب داناتریم؟
- كار من طبابت است و حتما در طب از شما عالمترم.
- پس لطفا به سوالهایم پاسخ گویید.
- بپرسید.
- چرا سر آدمى یك پارچه نیست و از قطعات مختلف به وجود آمده است؟
- نمىدانم.
- چرا پیشانى مانند سر انسان از مو پوشیده نیست؟
- نمىدانم.
- چرا بر روى پیشانى خطوط مختلفى نقش بسته است؟
- نمىدانم.
- چرا ابروها در بالاى دیدگان انسان قرار گرفته است؟
- نمىدانم.
- چرا چشمهاى انسان به شكل لوزى ساخته شده است؟
- نمىدانم.
- چرا بینى میان دو چشم قرار گرفته است؟
- نمىدانم.
- چرا سوراخهاى بینى در زیر آن خلق شده است؟
- نمىدانم.
- چرا لب فوقانى و سبیل در قسمت بالاى دهان آفریده شده است؟
- نمىدانم.
- چرا دندانهاى جلو، تیز و دندانهاى آسیاب، پهن و دندانهاى انیاب (نیش)، دراز آفریده شده است؟
- نمىدانم.
- چرا كف دست و پا، مو ندارد؟
- نمىدانم.
- چرا مرد ریش دارد ولى زن فاقد ریش است؟
- نمىدانم.
- چرا ناخن و موهاى سر انسان روح ندارند؟
- نمىدانم.
- چرا قلب، صنوبرى شكل آفریده شده است؟
- نمىدانم.
- چرا ریه در دو قسمت آفریده شده و در جاى خود متحرك است؟
- نمىدانم.
- چرا كلیهها مانند لوبیا خلق شدهاند؟
- نمىدانم.
- چرا كاسه زانوها رو به جلو قرار دارد؟
- نمىدانم.
- چرا میان كف پا، گود است و با زمین تماس ندارد؟
- نمىدانم.
- اى طبیب هندى! ولى من به فضل خداوند، به حكمت و پاسخ این سوالها آگاهام.
طبیب كه چارهاى جز تسلیم شدن نداشت، گفت:
- پاسخها را بگویید تا بهرهمند گردم.
آنگاه امام به ترتیب به یكایك سوالهاى مطرح شده، چنین پاسخ گفتند:
- به این جهت سر از قطعات مختلف تشكیل شده و شكافهایى برایش قرار داده شده است تا صداع (سردرد) آن را نیازارد.
- خداوند مو را بالاى سر رویانده تا به وسیله آن روغن لازم به مغز برسد و بخار مغز از طریق موها خارج شود. همین طور، پوششى براى سرما و گرما باشد. ولى در پیشانى مو نیافریده تا چشمها مزاحمى نداشته باشند و بتوانند به راحتى نور بگیرند.
- ابروها را بالاى چشم قرار داد تا به اندازه كافى به چشمها نور برسد و نیز از رسیدن نور زیاد جلوگیرى كند. چون زیادى نور، چشم را آزار داده و زمینه معیوب شدن آن را فراهم مىسازد.
- چشمها به شكل لوزى آفریده شده تا داروهایى كه با سرمه استعمال مىشود، به آسانى وارد چشم شده، چرك و مرض به آسانى از آن به وسیله اشك خارج شود.
- به این جهت بینى را میان دو چشم قرار داده است كه بینى نور را به دو قسمت مساوى تقسیم مىكند تا نور به طور اعتدال به چشمها برسد.
- سوراخهاى بینى را در پایین آن آفریده تا چركهاى انباشته شده در مغز از این سوراخها بیرون شده و بوهاى معطر كه به وسیله هوا متصاعد مىگردد، از آن، بالا رود.
- لب و سبیل را به این جهت روى دهان قرار داده است تا از ورود كثافات دماغ به داخل دهان جلوگیرى كند. و نیز مانع آلوده شدن خوراكىها گردد.
- دندانهاى جلو را تیزتر آفریده تا غذا را قطعه قطعه سازند.
- دندانهاى آسیاب را پهن خلق كرده تا غذا به وسیله آنها كوبیده و نرم گردند. دندانهاى انیاب را درازتر آفریده تا میان دندانهاى آسیاب و دندانهاى پیشین، چون ستونى استوار باشند.
- كف دست و پاها مو ندارند تا بتوانیم اشیاء را به وسیله آنها لمس نموده، از قوه لامسه به اندازه كافى استفاده نماییم.
- براى مرد ریش قرار داده تا به پوشاندن صورت محتاج نباشد و نیز از زن بازشناخته گردد.
- به مو و ناخنهاى تن انسان روح نداده تا چیدن و بریدن آنها دردآور و ناراحت كننده نباشد.
- قلب، صنوبرى شكل آفریده شده است تا هنگام آویختگى، نوك باریكش وارد ریه شده و از نسیم آن خنك گردد و نیز مغز سر از حرارت آن آسیب نبیند.
- ریه را در دو قسمت آفریده تا قلب میان فشارهاى آن دو (هنگام باز و بسته شدن) داخل شده و هوا بگیرد.
- كلیهها مانند لوبیا ساخته شدهاند، براى این كه «منى» از كلیهها قطره قطره به سمت مثانه مىچكد. اگر كلیهها كروى و یا به شكل چهارگوش بودند، قطرات منى كه همواره در حال انبساط و انقباضند، به یكدیگر برخورد كرده و در نتیجه هنگام خروج، موجب التذاذ نمىشدند.
- این كه كاسه زانوها به سمت جلو قرار گرفته، به این جهت است كه انسان رو به جلو حركت مىكند. سنگینى بدن انسان رو به جلو است. وقتى زانوها به عقب خم شوند، تعادل انسان حفظ شده، راه رفتن و حركات انسان ناموزون و لرزان نمىشود.
- این كه كف پاها را گود و قوسىمانند، خلق كرده به این جهت است كه تمام كف پاها با زمین تماس پیدا نكند. زیرا اگر تمام كف پاها به زمین تماس پیدا كند، پا، چشم و اعصاب صدمه مىبینند.
طبیب كه تاكنون سكوت كرده و به سخنان امام گوش مىداد، با تعجب پرسید:
- اینها را از كجا مىدانى؟!
- از پدرانم فراگرفتهام؛ پدرانم از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آموختهاند؛ رسول خدا از جبرئیل و جبرئیل از خداوند متعال فرا گرفته است.
طبیب هندى كه چنین شخصیت علمى را در عمرش ندیده بود، به فكر فرو رفت. آنگاه در حالى كه محو تماشاى سیماى امام بود، چنین لب به سخن گشود:
- تصدیق مىكنم و شهادت مىدهم كه جز خداى یگانه، خدایى نیست و محمد(ص) فرستاده اوست. به خدا سوگند، تاكنون كسى را در طب، عالمتر از تو ندیدهام.(1)
پىنوشت:
1- طب الصادق، تحقیق علامه عسكرى، ص 21، به نقل از بحارالانوار، ج 14، ص 478/ مناظرات علمى بین شیعه و سنى، ص 98، به نقل از طبالصادق، محمدعلى خلیلى، ص 64.
منبع:
ماهنامه كوثر، ش 40 ، میثم سنگچاركى .

همزمان با سالروز ولادت رسول اكرم صلی الله علیه و آله هفدهم ماه ربیعالاول سال 83 هجری آغاز قرن هشتم میلادی در خاندان رسالت و امامت در شهر مدینه نوزادی از سلاله پاك رسالت، قدم به عرصه حیات گذاشت كه جهانی از صفا و نورانیت و علم و دانش را برای دوستداران خود، به ارمغان آورد و منشأ تحولات و دگرگونیهایی در جهان علم و فضیلت و دنیای معنویت و انسانیت گردید. امام باقر علیه السلام پدر ایشان كه در علم و عمل از برجستگان بنیهاشم بود، از آخرین یادگارهای شاهدان حماسه خونین كربلا نیز میباشد. او دوازده سال تحت تربیت جدّ بزرگوارش امام سجاد علیه السلام، زینت سالكان راه حقیقت و معرفت بود و پس از آن تحت توجهات پدر عالیقدرش امام باقر علیه السلام قرار گرفت و در محیط مدینه، در خاندان وحی و قرآن رشد كرده و كسب فضیلت و معرفت آغاز نمود و این دوران ارزنده بهترین و عالیترین فرصت و موقعیت به شمار میآمد كه امام صادق علیه السلام در چنین مدرسه و مكتب رحمانی قدم گذاشته و علم و دانش و فضیلت و معرفت الهی كسب نماید.
پس از آن كه امام باقر علیه السلام شرایط را برای تعلیم و تربیت شاگردان مناسب دیدند به تربیت عدهای همت گماشتند و زمینه را برای تدریس امام صادق علیه السلام هموارتر كردند. امام در زمانی میزیست كه در اثر اختلافات بنی مروان و بنی عباس، بهترین شرایط برای بیان معارف دینی و تربیت شاگردان، فراهم بود كه اگر از آن فرصت استفاده نمیشد، بعدها دیگر به سختی ممكن بود چنان موقعیتی برای بیان معارف اسلامی و احیای آن به وجود آید. امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در حالی بیان معارف اسلامی را شروع كردند كه بسیاری از احادیث پیامبر اکرم در مورد معارف دینی و احكام و تفسیر آیات یا از بین رفته و یا با احادیث جعلی آمیخته شده بود. امام صادق علیه السلام در طی 34 سال امامت خود، موفق به ترویج معارف اسلامی اعم از فقه و كلام (اعتقادات) و تفسیر و اخلاق و معارف دیگر شدند. شیخ مفید در ارشاد می گوید: «محدثان همه اتفاق نظر دارند كه راویان موثق و كسانی كه از محضر امام صادق علیه السلام استفاده كردهاند چهار هزار نفر بودند، گرچه این شاگردان از نظر عقاید با یكدیگر اختلاف داشتند.»
امام صادق علیه السلام دو ثقل اكبر و اصغر را كه پیامبر برای هدایت امت خود به یادگار گذارده بود، را به مردم معرفی مینماید تا از منابع فاسد تغذیه نكنند. در معرفی ثقل اصغر میفرماید: «انا أهل البیت عندنا معاقل العلم و آثار النبوه و علم الكتاب و فصل ما بین الناس»؛ «ما اهلبیت هستیم كه محل تعقل علم نزد ما است و آثار رسالت الهی نزد ما است و علم به كتاب خدا (و رموز آن كه موجب هدایت است) نزد ما است و آنچه باعث شناخت مردم و جدا نمودن هدایت یافته از گمراه است، نزد ما میباشد.»
ابوحنیفه نعمان بن ثابت رئیس مذهب حنفی مدت دو سال از محضر امام صادق علیه السلام بهره جست و خود اعتراف كرد كه: «كسی را از امام جعفر صادق داناتر ندیدم.» و همچنین اقرار كرد كه: «اگر آن دو سال كه نزد امام صادق علیه السلام بودم، نبود؛ چیزی نمیدانستم و به مهلكه افتاده بودم.» همچنین نقل است: روزی مردی از ابوحنیفه سؤال كرد، اگر شخصی مال خود را برای امام وقف كند، در این صورت مستحق این مال كیست؟ ابوحنیفه جواب داد: مستحق جعفر صادق علیه السلام است، زیرا او امام به حق است.
پربارترین حلقههای درسی آن زمان در زمینههای مختلف مناظرات و مباحث علمی امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بود، طالبان و صاحبنظران علوم مذكور برای تبادل نظر و استفاده بیشتر در مناظرات ایشان شركت نموده و به طرح سؤالات خود میپرداختند و این دو امام به پاسخگویی و بیان نظرات خود مبادرت مینمودند، زیرا از سویی شرایط مهیا بود، مخصوصاً در زمان امام صادق علیهالسلام كه زمینه مطرح نمودن علوم جدید در مناظرات بین دانشمندان به وسیله حركت ترجمه مساعد شده بود و افرادی در جامعه علمی آن دوره وجود داشتند كه مطالب مورد بحث را درك كنند و همچنین مطرح نمودن این گونه علوم نمیتوانست بهانهای به دست حكومتها بدهد و حكومتها نیز از این ناحیه احساس خطر نمینمودند و مزاحم تدریس و جلسههای درس امام نمیشدند. لذا امام صادق علیهالسلام برای تبیین اصول مذهب شیعه و اشاعه فقه و تفكر شیعی در قالب همین جلسات بهترین بهره را بردند و پایههای مذهب شیعه كه از زمان حیات رسول خدا پی ریزی شده بود، در زمان امام صادق محكم و استوار گشت و با آن، حركت عظیم فكری، فرهنگی امام صادق علیه السلام به مذهب جعفری مشهور گشت.

از اثرات سوء انتقال فرهنگ غیراسلامی، تأثیر ادیان و مذاهبی چون مسیحیت و دین یهود و ... بر افكار و عقاید بعضی از مسلمین و به وجود آمدن اعتقاداتی شبیه به آنچه در آن ادیان وجود داشته است، بود. مثل به وجود آمدن میل به رهبانیت میان مسلمین در نیمه اول قرن دوم كه بانیان اكثر آن فرقهها، عقیده داشتند آدمی باید زندگی را رها كند و تمام عمر را در گوشهای بگذراند و كاری جز عبادت نكند، این فكر ناشی از تقلید از مسیحیان و صومعههای مسیحیان ارتدوكس بود كه سالیان دراز سابقه داشتند و در دل كوهها به عبادت میپرداختند و از امور دنیوی اجتناب میورزیدند. شیعیان نیز به مانند دیگر فرقههای اسلامی متمایل به رهبانیت شدند، به ویژه آن كه رهبانیت با فطرت بعضی از افراد كه ترجیح میدادند در زندگی دنبال كار نروند هم مناسب بود. امام صادق علیه السلام به شدت با رهبانیت شیعه و سایر فرق اسلامی مخالفت ورزید، وی میدانست كه اگر فكر رهبانیت در مذهب شیعه قوت بگیرد، شیعه از بین میرود، به ویژه این كه حكومتهای وقت با شیعه مخالف بودند. امام نیز با موعظه پیروان خود و همچنین با پوشیدن لباسهای معمول جامعه كه گاهی لباسهای فاخر نیز بود و با كار كردن در مزرعه و مبادرت به كشت و كار در مِلك شخصی خود و یا با مناظره با جماعت صوفیها و به طرق مختلف در رد تصوف و رهبانیت كوشیدند.
امام صادق علیه السلام در رد ماتریالیستهای آن دوره كه به اصطلاح به آنها زندیق گفته میشد و گروهی مادهگرا بودند، به ابوشاكر دیصانی میفرماید: علاوه بر حواس، بایستی دلیل و عقل را هم به كار بندید، زیرا در تاریكی ولو از حواس خود در راه رفتن بخواهید كمك بگیرید، برای این كه منحرف و گمراه نشوید و یا سقوط نكنید بایستی از نور چراغ استفاده كنید.
غالیگری كه در آن قائل به الوهیت ائمه اطهار علیهم السلام میشدند، فكری بود كه میتوان گفت تحت تأثیر تفكر مسیحیت، كه در آن قائل به الوهیت عیسی بن مریم علیه السلام پیغمبر خدا هستند، به وجود آمد. امام در برخورد با این گروه شدیدترین تنفر و انزجار قلبی خود را نسبت به آنها ابراز داشتهاند. امام صادق علیه السلام در رد ماتریالیستهای آن دوره كه به اصطلاح به آنها زندیق گفته میشد و گروهی مادهگرا بودند، به ابوشاكر دیصانی میفرماید: علاوه بر حواس، بایستی دلیل و عقل را هم به كار بندید، زیرا در تاریكی ولو از حواس خود در راه رفتن بخواهید كمك بگیرید، برای این كه منحرف و گمراه نشوید و یا سقوط نكنید بایستی از نور چراغ استفاده كنید.
امام ضمن طرد حركتهای تهاجم فرهنگی، فكری كه در این دوره شتابی كاملاً محسوس به خود گرفته بود، برای چاره اندیشی و نشان دادن منابع صحیح و غنی فكری كه امت اسلامی بتواند از آن سیراب شود و از هرگونه انحراف فكری مصون بماند، دو ثقل اكبر و اصغر را كه پیامبر برای هدایت امت خود به یادگار گذارده بود، را به مردم معرفی مینماید تا از منابع فاسد تغذیه نكنند. در معرفی ثقل اصغر میفرماید: «انا أهل البیت عندنا معاقل العلم و آثار النبوه و علم الكتاب و فصل ما بین الناس»؛ «ما اهلبیت هستیم كه محل تعقل علم نزد ما است و آثار رسالت الهی نزد ما است و علم به كتاب خدا (و رموز آن كه موجب هدایت است) نزد ما است و آنچه باعث شناخت مردم و جدا نمودن هدایت یافته از گمراه است، نزد ما میباشد.» در كتاب بحارالانوار و كافی چندین حدیث با تعابیر مختلف به این مضمون موجود است: با وجود این دو منبع سرشار آیا دیگر جای مراجعه، به مكاتب شرقی و غربی آن زمان و امروز وجود دارد؟ اگر بدنه امت اسلام به این دو ثقل اكبر و اصغر مسلح گردد نه تنها تیرهای تهاجم فرهنگی، نفوذی در فكر مسلمین و فرهنگ آنان نخواهد كرد، بلكه اجازه تهاجم به بیگانه را هم نمیدهد و مكتب اسلام فكر بدیع و غنی خود را به دیگران عرضه خواهد نمود.
«تبلیغ» سه ركن اصلی دارد كه عبارتند از: مُبلغ، مخاطب و پیام؛ پیام واسطه بین مبلغ و مخاطب میباشد كه مُبلغ آن را با یكی از روشهای تبلیغی به مخاطب ابلاغ میكند. امام صادق علیه السلام در طول زندگانی خود علاوه بر این كه با شیعیان و اصحاب و شاگردان خود به بحث و گفت وگو میپرداخت و به سؤالات آنها پاسخ میداد، با توجه به این كه در نتیجه فكر بیگانگان، از راه ترجمه كتابهای یونانی و فارسی و هندی از جهت پدید آمدن گروههای خطرناك از قبیل «غلات» ، «زندیقان» ، «جاعلان حدیث» و «اهل رأی و قیاس»، زمینههای مساعد برای رشد انحراف فكری فراهم شده بود، لذا امام صادق علیه السلام در برابر آنها ایستادگی كرده و در سطح علمی، با آنها به گفت و گو و بحث و مناظره پرداخت و خطوط فكری آنها را برای امت اسلامی افشا نمود. فعالیتهای امام در ایستادگی قاطعانه در برابر شبهههای غرض آلود - در عقاید و نظریات دینی - كه از لحاظ اغراض سیاسی به منظور از بین بردن روح حقیقی اسلام منتشر میشد، بود. محضر درس امام جعفر صادق علیه السلام یك جلسه بحث آزاد بود كه در آن هر شاگردی میتوانست به استاد ایراد بگیرد و اگر بتواند نظریهاش را رد كند.
امام صادق علیه السلام به شدت با رهبانیت شیعه و سایر فرق اسلامی مخالفت ورزید، وی میدانست كه اگر فكر رهبانیت در مذهب شیعه قوت بگیرد، شیعه از بین میرود، به ویژه این كه حكومتهای وقت با شیعه مخالف بودند. امام نیز با موعظه پیروان خود و همچنین با پوشیدن لباسهای معمول جامعه كه گاهی لباسهای فاخر نیز بود و با كار كردن در مزرعه و مبادرت به كشت و كار در مِلك شخصی خود و یا با مناظره با جماعت صوفیها و به طرق مختلف در رد تصوف و رهبانیت كوشیدند.
امام صادق علیه السلام نظریهاش را به شاگردان تحمیل نمیكرد و آنها را آزاد میگذاشت كه نظریه استاد را بپذیرند یا نپذیرند. آنچه سبب میشد كه شاگردان امام نظریه ایشان را بپذیرند تأثیر درس استاد بود. امام صادق علیه السلام به همه سؤالات پاسخ میدادند و در بحثهای طولانی با صبر و متانت، به سؤالات گوش داده و با اتخاذ شیوههای مختلف، طرف مقابل را مجاب میكردند.
به طور مثال مناظرهای طولانی بین امام صادق علیه السلام و یك زندیق صورت گرفت كه یونس بن ظبیان آن را روایت كرده است. این مناظره مشتمل بر 85 سؤال است كه زندیق مطرح نموده و حضرت نیز با ادب و احترام و با صبر و حوصله به تمامی آنها پاسخ گفته است كه در ضمن آن حضرت سؤالهایی را نیز از زندیق میپرسد. این مناظره را مرحوم طبرسی در الاحتجاج، جلد سوم، در صفحات 264 و ، 323 آورده است. همچنین مرحوم مجلسی آن را در بحارالانوار، جلد 10صفحات 194-164 از الاحتجاج نقل كرده است. گروههای غیرمذهبی نیز كه ملحدین و مشركین آن زمان بودند و بعضی نیز مادیگرا بودند، با امام صادق علیه السلام به مناظره مینشستند و از مخاطبین آن حضرت محسوب میشدند. این گروه با خود امام و گاهی با شاگردان امام در مسائلی چون اثبات صانع، وحدانیت خالق، اصالت ماده، ملاك بودن حس در ادراك موجودات عالم و رد عالم ماوراءالطبیعه به بحث و گفت وگو میپرداختند. امام با همه گروهها به بحث و مناظره مینشست هر چند افرادی، آنها را از خود طرد كرده باشند؛ از جمله ابن ابی العوجاء كه زندیقی منكر بود و علما از مجالست و مسائلت با او به جهت خبث لسان و فساد درونیاش، كراهت داشتند. حضرت از او میخواهد كه هر سؤالی كه دارد بپرسد. امام نیز در پاسخ به او عقاید خود را صریحاً اعلام میدارد و میگوید كه او گمراه است. امام و شاگردان او در این مناظرات همواره حافظ اركان شریعت و اعتقادات اسلامی بودند، رفتار امام با این طبقه از جامعه، برخوردی حكیمانه و همراه با حلم و صبر بود. امام ادعاها و ادله آنها را با متانت و صبوری گوش میكرد و معمولاً از ادله خود خصم با ظرافت خاصی استفاده میكرد و آنچه را كه مبنای اعتقادات خود آنها بود و مورد قبولشان واقع میشد، برای رد مدعای آنها و اثبات اعتقادات اسلامی استفاده میكرد، كه به آن در اصطلاح منطقیین، جدل گفته میشود. مهمترین ابزار امام در برخورد با این گروهها همان اخلاق معنوی و كریمانه و روحیه بردباری وی بود كه سرانجام مخاطب را به تسلیم وادار میكرد و آنها زبان به ستایش و مدح امام میگشودند.

ابوشاكر دیصانی از بزرگترین متكلمان زنادقه و ملحدین به شمار میرود. وی كه سابقه بحثهای متعددی را با امام دارد هنگامی كه میخواهد نظر و دلیل امام را در حدوث عالم بداند به امام میگوید: «انك احد النجوم الزواهر و كان آباوك بدوراً بواهر و امهاتك عقیلات عباهر و عنصرك من اكرم العناصر و اذا ذكر العلماء فبك تثنی الخناصر فخبرنی ایها البحر الخضم الزاخر ما الدلیل علی حدوث العالم» ؛ «تو یكی از ستارگان درخشان هستی و پدرانت ماههای درخشنده آسمان معرفت و مادرانت دانایان و اهل كمال هستند و نهاد تو از بهترین نهادها و سرشتهاست و هرگاه ذكری از علما میشود، انگشتان به سوی تو اشاره میكنند؛ ای دریای پر آب و گرانمایه، دلیل بر حدوث عالم چیست؟»
ابوحنیفه نعمان بن ثابت رئیس مذهب حنفی مدت دو سال از محضر امام صادق علیه السلام بهره جست و خود اعتراف كرد كه: «كسی را از امام جعفر صادق داناتر ندیدم.» و همچنین اقرار كرد كه: «اگر آن دو سال كه نزد امام صادق علیه السلام بودم، نبود؛ چیزی نمیدانستم و به مهلكه افتاده بودم.» همچنین نقل است: روزی مردی از ابوحنیفه سؤال كرد، اگر شخصی مال خود را برای امام وقف كند، در این صورت مستحق این مال كیست؟ ابوحنیفه جواب داد: مستحق جعفر صادق علیه السلام است، زیرا او امام به حق است.
ابوشاكر پس از استماع دلیل امام صادق علیه السلام از امام تشكر میكند و میگوید: چون میدانست كه عادت ما بر این است كه تا چشمانمان نبیند و امری را با یكی از حواس خود، حس نكنیم، نمیپذیریم شما هم از همین راه ما را قانع كردید. همچنین ابن ابی العوجاء كه مشهورترین متكلم ملحد زمان امام صادق علیه السلام محسوب میشود، وی امام را در بحث علمی به دانههای سرخ آتش تشبیه میكند، كه مخاطب را در آن مخمصه راه فراری نیست كه گرفتار حملات علمی امام میشود و به ناچار باید خود را تسلیم كند. وی زمانی كه در مسجد الحرام در میان جمعی از یاران خود به بحث با امام میپردازد و وقتی در برابر براهین و دلایل امام حرفی برای گفتن ندارد به اطرافیان خود میگوید: «سألتكم أن تلتمسوا لی خمره فالقیتمونی علی جمره» ؛ «من از شما خواستم تا یك بحث و كار آسوده برایم فراهم كنید و شما مرا بر روی آتش گداخته انداختید.» امام صادق علیه السلام در مناظرات و برخورد با اهل كتاب سعی میكردند كه از مطالب مورد قبول طرفین كه هم در قرآن و هم در كتاب آسمانی آنها وجود داشت، به عنوان ادله مدعای آنها استفاده كنند و ضمن سفارش اصحاب، به مهربانی با اهل كتاب كه با مسلمین معاند نبودند، آنها را تشویق به تشرف به دین اسلام میكردند.
منحرف نمودن مسلمین از مسیر حقیقی دین، سبب بروز عقاید و آراء متكلمین شد و مخصوصاً نیروی زر و زور معاویه كه موجب جنگ جمل و صفین و نهروان شد و واقعه حكمین را به وجود آورد، عقاید مختلفی را در مسلمین ایجاد كرد كه موجب بروز حوادث دامنهداری شد و یك قدرت علمی لازم بود كه این افكار و اوهام پریشان را با استدلال و براهین مستند به قرآن و سنت و عقل از میان بردارد و راه راست و مستقیم و روشن را به مردم بنمایاند. نام زندیق، نخست در زبان عرب به پیروان مانی اطلاق میشد كه جهان را از دو اصل ازلی نور و ظلمت میپنداشتند و به همین سبب آنها را دوگانه پرست میشناختند. سپس این نام به مادیون اطلاق شد، آنان كه منكر خدا و پیامبران و كتابهای آسمانی هستند و معتقد به ابدیت جهان و منكر دنیای دیگر و عوالم مابعدالطبیعه میباشند. سپس این نام بر كسی اطلاق شد كه منكر یكی از اصول دین اسلام باشد و یا رأی و نظری داشته باشد كه آن رأی در نتیجه انكار یكی از اصول عقاید باشد. سپس این نام به هر كس كه مخالف مذهب اهل سنت بود، اطلاق گردید و در آخر به هر شاعر یاوهگویی كه بیملاحظه دم از معشوق میزد و یا هر نویسندهای از این قبیل و طرفداران آنها گفته میشد. در زمان امام جعفر صادق علیه السلام چند نفر به زندقه شهرت داشتند كه معروفترین آنها ابن ابی العوجاء ابن طالوت، ابن أعمی و ابن مقفع بودند كه در ایام حج به مسجدالحرام میآمدند و با مردم تماس داشتند و نیز با امام صادق علیه السلام پیرامون مسائل مختلف مناظره و احتجاج میكردند. ابن ابی العوجاء مانند بسیاری دیگر از زنادقه در تخریب مبانی اعتقادی مسلمانان كوشا بود، به جعل اخبار و احادیث و پراكندن آنها در میان مردم اهتمام داشت. وی هنگام مرگ خود اعلام كرد كه 4000 حدیث جعل كرده تا حرام را حلال و حلال را حرام نماید. مؤلفان كتب تاریخ و كلام و ملل و نحل او را در شمار زنادقه آوردهاند و قتل او نیز به همین اتهام بوده است.
تحمل وجود علمی امام بر ستمگران و بیفضیلتها، سنگین و غیرقابل تحمل بود تا این كه با دسائس و نقشههای گوناگون بعد از این كه چندین بار شبانه به منزل ایشان یورش بردند، وی را به تبعید از وطن مجبور ساختند تا بالاخره در سال 148هـ. حضرت را با زهر به شهادت رساندند و قبرستان بقیع آغوش خود را برای پذیرش یكی از نوادگان پیامبر اكرم گشود و حضرت جعفر بن محمد الصادق علیه السلام در كنار جد بزرگوار و پدر و عموی ارجمند خویش به خاك سپرده شد. مسعودی در مورد تاریخ شهادت حضرت مینویسد: عمر امام جعفر صادق علیه السلام 66 سال بود و در سال 148 هجری شهید شد و در روز یكشنبه 25 ماه شوال در قبرستان بقیع در کنار مزار امام حسن و علی بن الحسین و امام باقر علیهم السلام دفن گردید. از شهید اول در كتاب فصول المهمه است كه مینویسد: «یقال انه مات بالسم فی ایام المنصور» پس از آن كه خبر رحلت امام صادق علیه السلام را به منصور دادند، وی گفت: «ان جعفراً كان ممن قال الله فیه ثم اورثنا الكتاب الذین اصطفینا من عبادنا و كان ممن اصطفی الله و كان من السابقین بالخیرات»؛ همانا جعفر از كسانی بود كه خداوند درباره آنها فرموده، كتاب و علم الهی را نزد برگزیدگان از بندگانمان به ارث نهادیم و او از كسانی بود كه خداوند او را برگزیده بود و از پیشی گیرندگان در نیكیها و خیرات بود.» به راستی كه دشمن هم امام را میشناسد و نمیتواند وجودش را تحمل نماید، چون او وارث حقیقی علم الهی و برگزیده واقعی خداوند و شایسته رهبری و هدایت جامعه بود و این حقیقت برای حاكم قسی القلبی چون منصور بسیار تلخ بود.
منبع:
روزنامه همشهری، سیده فاطمه حسینی میرصفی .

همزمان با سالروز ولادت رسول اكرم صلی الله علیه و آله هفدهم ماه ربیعالاول سال 83 هجری آغاز قرن هشتم میلادی در خاندان رسالت و امامت در شهر مدینه نوزادی از سلاله پاك رسالت، قدم به عرصه حیات گذاشت كه جهانی از صفا و نورانیت و علم و دانش را برای دوستداران خود، به ارمغان آورد و منشأ تحولات و دگرگونیهایی در جهان علم و فضیلت و دنیای معنویت و انسانیت گردید. امام باقر علیه السلام پدر ایشان كه در علم و عمل از برجستگان بنیهاشم بود، از آخرین یادگارهای شاهدان حماسه خونین كربلا نیز میباشد. او دوازده سال تحت تربیت جدّ بزرگوارش امام سجاد علیه السلام، زینت سالكان راه حقیقت و معرفت بود و پس از آن تحت توجهات پدر عالیقدرش امام باقر علیه السلام قرار گرفت و در محیط مدینه، در خاندان وحی و قرآن رشد كرده و كسب فضیلت و معرفت آغاز نمود و این دوران ارزنده بهترین و عالیترین فرصت و موقعیت به شمار میآمد كه امام صادق علیه السلام در چنین مدرسه و مكتب رحمانی قدم گذاشته و علم و دانش و فضیلت و معرفت الهی كسب نماید.
پس از آن كه امام باقر علیه السلام شرایط را برای تعلیم و تربیت شاگردان مناسب دیدند به تربیت عدهای همت گماشتند و زمینه را برای تدریس امام صادق علیه السلام هموارتر كردند. امام در زمانی میزیست كه در اثر اختلافات بنی مروان و بنی عباس، بهترین شرایط برای بیان معارف دینی و تربیت شاگردان، فراهم بود كه اگر از آن فرصت استفاده نمیشد، بعدها دیگر به سختی ممكن بود چنان موقعیتی برای بیان معارف اسلامی و احیای آن به وجود آید. امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در حالی بیان معارف اسلامی را شروع كردند كه بسیاری از احادیث پیامبر اکرم در مورد معارف دینی و احكام و تفسیر آیات یا از بین رفته و یا با احادیث جعلی آمیخته شده بود. امام صادق علیه السلام در طی 34 سال امامت خود، موفق به ترویج معارف اسلامی اعم از فقه و كلام (اعتقادات) و تفسیر و اخلاق و معارف دیگر شدند. شیخ مفید در ارشاد می گوید: «محدثان همه اتفاق نظر دارند كه راویان موثق و كسانی كه از محضر امام صادق علیه السلام استفاده كردهاند چهار هزار نفر بودند، گرچه این شاگردان از نظر عقاید با یكدیگر اختلاف داشتند.»
امام صادق علیه السلام دو ثقل اكبر و اصغر را كه پیامبر برای هدایت امت خود به یادگار گذارده بود، را به مردم معرفی مینماید تا از منابع فاسد تغذیه نكنند. در معرفی ثقل اصغر میفرماید: «انا أهل البیت عندنا معاقل العلم و آثار النبوه و علم الكتاب و فصل ما بین الناس»؛ «ما اهلبیت هستیم كه محل تعقل علم نزد ما است و آثار رسالت الهی نزد ما است و علم به كتاب خدا (و رموز آن كه موجب هدایت است) نزد ما است و آنچه باعث شناخت مردم و جدا نمودن هدایت یافته از گمراه است، نزد ما میباشد.»
ابوحنیفه نعمان بن ثابت رئیس مذهب حنفی مدت دو سال از محضر امام صادق علیه السلام بهره جست و خود اعتراف كرد كه: «كسی را از امام جعفر صادق داناتر ندیدم.» و همچنین اقرار كرد كه: «اگر آن دو سال كه نزد امام صادق علیه السلام بودم، نبود؛ چیزی نمیدانستم و به مهلكه افتاده بودم.» همچنین نقل است: روزی مردی از ابوحنیفه سؤال كرد، اگر شخصی مال خود را برای امام وقف كند، در این صورت مستحق این مال كیست؟ ابوحنیفه جواب داد: مستحق جعفر صادق علیه السلام است، زیرا او امام به حق است.
پربارترین حلقههای درسی آن زمان در زمینههای مختلف مناظرات و مباحث علمی امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بود، طالبان و صاحبنظران علوم مذكور برای تبادل نظر و استفاده بیشتر در مناظرات ایشان شركت نموده و به طرح سؤالات خود میپرداختند و این دو امام به پاسخگویی و بیان نظرات خود مبادرت مینمودند، زیرا از سویی شرایط مهیا بود، مخصوصاً در زمان امام صادق علیهالسلام كه زمینه مطرح نمودن علوم جدید در مناظرات بین دانشمندان به وسیله حركت ترجمه مساعد شده بود و افرادی در جامعه علمی آن دوره وجود داشتند كه مطالب مورد بحث را درك كنند و همچنین مطرح نمودن این گونه علوم نمیتوانست بهانهای به دست حكومتها بدهد و حكومتها نیز از این ناحیه احساس خطر نمینمودند و مزاحم تدریس و جلسههای درس امام نمیشدند. لذا امام صادق علیهالسلام برای تبیین اصول مذهب شیعه و اشاعه فقه و تفكر شیعی در قالب همین جلسات بهترین بهره را بردند و پایههای مذهب شیعه كه از زمان حیات رسول خدا پی ریزی شده بود، در زمان امام صادق محكم و استوار گشت و با آن، حركت عظیم فكری، فرهنگی امام صادق علیه السلام به مذهب جعفری مشهور گشت.

از اثرات سوء انتقال فرهنگ غیراسلامی، تأثیر ادیان و مذاهبی چون مسیحیت و دین یهود و ... بر افكار و عقاید بعضی از مسلمین و به وجود آمدن اعتقاداتی شبیه به آنچه در آن ادیان وجود داشته است، بود. مثل به وجود آمدن میل به رهبانیت میان مسلمین در نیمه اول قرن دوم كه بانیان اكثر آن فرقهها، عقیده داشتند آدمی باید زندگی را رها كند و تمام عمر را در گوشهای بگذراند و كاری جز عبادت نكند، این فكر ناشی از تقلید از مسیحیان و صومعههای مسیحیان ارتدوكس بود كه سالیان دراز سابقه داشتند و در دل كوهها به عبادت میپرداختند و از امور دنیوی اجتناب میورزیدند. شیعیان نیز به مانند دیگر فرقههای اسلامی متمایل به رهبانیت شدند، به ویژه آن كه رهبانیت با فطرت بعضی از افراد كه ترجیح میدادند در زندگی دنبال كار نروند هم مناسب بود. امام صادق علیه السلام به شدت با رهبانیت شیعه و سایر فرق اسلامی مخالفت ورزید، وی میدانست كه اگر فكر رهبانیت در مذهب شیعه قوت بگیرد، شیعه از بین میرود، به ویژه این كه حكومتهای وقت با شیعه مخالف بودند. امام نیز با موعظه پیروان خود و همچنین با پوشیدن لباسهای معمول جامعه كه گاهی لباسهای فاخر نیز بود و با كار كردن در مزرعه و مبادرت به كشت و كار در مِلك شخصی خود و یا با مناظره با جماعت صوفیها و به طرق مختلف در رد تصوف و رهبانیت كوشیدند.
امام صادق علیه السلام در رد ماتریالیستهای آن دوره كه به اصطلاح به آنها زندیق گفته میشد و گروهی مادهگرا بودند، به ابوشاكر دیصانی میفرماید: علاوه بر حواس، بایستی دلیل و عقل را هم به كار بندید، زیرا در تاریكی ولو از حواس خود در راه رفتن بخواهید كمك بگیرید، برای این كه منحرف و گمراه نشوید و یا سقوط نكنید بایستی از نور چراغ استفاده كنید.
غالیگری كه در آن قائل به الوهیت ائمه اطهار علیهم السلام میشدند، فكری بود كه میتوان گفت تحت تأثیر تفكر مسیحیت، كه در آن قائل به الوهیت عیسی بن مریم علیه السلام پیغمبر خدا هستند، به وجود آمد. امام در برخورد با این گروه شدیدترین تنفر و انزجار قلبی خود را نسبت به آنها ابراز داشتهاند. امام صادق علیه السلام در رد ماتریالیستهای آن دوره كه به اصطلاح به آنها زندیق گفته میشد و گروهی مادهگرا بودند، به ابوشاكر دیصانی میفرماید: علاوه بر حواس، بایستی دلیل و عقل را هم به كار بندید، زیرا در تاریكی ولو از حواس خود در راه رفتن بخواهید كمك بگیرید، برای این كه منحرف و گمراه نشوید و یا سقوط نكنید بایستی از نور چراغ استفاده كنید.
امام ضمن طرد حركتهای تهاجم فرهنگی، فكری كه در این دوره شتابی كاملاً محسوس به خود گرفته بود، برای چاره اندیشی و نشان دادن منابع صحیح و غنی فكری كه امت اسلامی بتواند از آن سیراب شود و از هرگونه انحراف فكری مصون بماند، دو ثقل اكبر و اصغر را كه پیامبر برای هدایت امت خود به یادگار گذارده بود، را به مردم معرفی مینماید تا از منابع فاسد تغذیه نكنند. در معرفی ثقل اصغر میفرماید: «انا أهل البیت عندنا معاقل العلم و آثار النبوه و علم الكتاب و فصل ما بین الناس»؛ «ما اهلبیت هستیم كه محل تعقل علم نزد ما است و آثار رسالت الهی نزد ما است و علم به كتاب خدا (و رموز آن كه موجب هدایت است) نزد ما است و آنچه باعث شناخت مردم و جدا نمودن هدایت یافته از گمراه است، نزد ما میباشد.» در كتاب بحارالانوار و كافی چندین حدیث با تعابیر مختلف به این مضمون موجود است: با وجود این دو منبع سرشار آیا دیگر جای مراجعه، به مكاتب شرقی و غربی آن زمان و امروز وجود دارد؟ اگر بدنه امت اسلام به این دو ثقل اكبر و اصغر مسلح گردد نه تنها تیرهای تهاجم فرهنگی، نفوذی در فكر مسلمین و فرهنگ آنان نخواهد كرد، بلكه اجازه تهاجم به بیگانه را هم نمیدهد و مكتب اسلام فكر بدیع و غنی خود را به دیگران عرضه خواهد نمود.
«تبلیغ» سه ركن اصلی دارد كه عبارتند از: مُبلغ، مخاطب و پیام؛ پیام واسطه بین مبلغ و مخاطب میباشد كه مُبلغ آن را با یكی از روشهای تبلیغی به مخاطب ابلاغ میكند. امام صادق علیه السلام در طول زندگانی خود علاوه بر این كه با شیعیان و اصحاب و شاگردان خود به بحث و گفت وگو میپرداخت و به سؤالات آنها پاسخ میداد، با توجه به این كه در نتیجه فكر بیگانگان، از راه ترجمه كتابهای یونانی و فارسی و هندی از جهت پدید آمدن گروههای خطرناك از قبیل «غلات» ، «زندیقان» ، «جاعلان حدیث» و «اهل رأی و قیاس»، زمینههای مساعد برای رشد انحراف فكری فراهم شده بود، لذا امام صادق علیه السلام در برابر آنها ایستادگی كرده و در سطح علمی، با آنها به گفت و گو و بحث و مناظره پرداخت و خطوط فكری آنها را برای امت اسلامی افشا نمود. فعالیتهای امام در ایستادگی قاطعانه در برابر شبهههای غرض آلود - در عقاید و نظریات دینی - كه از لحاظ اغراض سیاسی به منظور از بین بردن روح حقیقی اسلام منتشر میشد، بود. محضر درس امام جعفر صادق علیه السلام یك جلسه بحث آزاد بود كه در آن هر شاگردی میتوانست به استاد ایراد بگیرد و اگر بتواند نظریهاش را رد كند.
امام صادق علیه السلام به شدت با رهبانیت شیعه و سایر فرق اسلامی مخالفت ورزید، وی میدانست كه اگر فكر رهبانیت در مذهب شیعه قوت بگیرد، شیعه از بین میرود، به ویژه این كه حكومتهای وقت با شیعه مخالف بودند. امام نیز با موعظه پیروان خود و همچنین با پوشیدن لباسهای معمول جامعه كه گاهی لباسهای فاخر نیز بود و با كار كردن در مزرعه و مبادرت به كشت و كار در مِلك شخصی خود و یا با مناظره با جماعت صوفیها و به طرق مختلف در رد تصوف و رهبانیت كوشیدند.
امام صادق علیه السلام نظریهاش را به شاگردان تحمیل نمیكرد و آنها را آزاد میگذاشت كه نظریه استاد را بپذیرند یا نپذیرند. آنچه سبب میشد كه شاگردان امام نظریه ایشان را بپذیرند تأثیر درس استاد بود. امام صادق علیه السلام به همه سؤالات پاسخ میدادند و در بحثهای طولانی با صبر و متانت، به سؤالات گوش داده و با اتخاذ شیوههای مختلف، طرف مقابل را مجاب میكردند.
به طور مثال مناظرهای طولانی بین امام صادق علیه السلام و یك زندیق صورت گرفت كه یونس بن ظبیان آن را روایت كرده است. این مناظره مشتمل بر 85 سؤال است كه زندیق مطرح نموده و حضرت نیز با ادب و احترام و با صبر و حوصله به تمامی آنها پاسخ گفته است كه در ضمن آن حضرت سؤالهایی را نیز از زندیق میپرسد. این مناظره را مرحوم طبرسی در الاحتجاج، جلد سوم، در صفحات 264 و ، 323 آورده است. همچنین مرحوم مجلسی آن را در بحارالانوار، جلد 10صفحات 194-164 از الاحتجاج نقل كرده است. گروههای غیرمذهبی نیز كه ملحدین و مشركین آن زمان بودند و بعضی نیز مادیگرا بودند، با امام صادق علیه السلام به مناظره مینشستند و از مخاطبین آن حضرت محسوب میشدند. این گروه با خود امام و گاهی با شاگردان امام در مسائلی چون اثبات صانع، وحدانیت خالق، اصالت ماده، ملاك بودن حس در ادراك موجودات عالم و رد عالم ماوراءالطبیعه به بحث و گفت وگو میپرداختند. امام با همه گروهها به بحث و مناظره مینشست هر چند افرادی، آنها را از خود طرد كرده باشند؛ از جمله ابن ابی العوجاء كه زندیقی منكر بود و علما از مجالست و مسائلت با او به جهت خبث لسان و فساد درونیاش، كراهت داشتند. حضرت از او میخواهد كه هر سؤالی كه دارد بپرسد. امام نیز در پاسخ به او عقاید خود را صریحاً اعلام میدارد و میگوید كه او گمراه است. امام و شاگردان او در این مناظرات همواره حافظ اركان شریعت و اعتقادات اسلامی بودند، رفتار امام با این طبقه از جامعه، برخوردی حكیمانه و همراه با حلم و صبر بود. امام ادعاها و ادله آنها را با متانت و صبوری گوش میكرد و معمولاً از ادله خود خصم با ظرافت خاصی استفاده میكرد و آنچه را كه مبنای اعتقادات خود آنها بود و مورد قبولشان واقع میشد، برای رد مدعای آنها و اثبات اعتقادات اسلامی استفاده میكرد، كه به آن در اصطلاح منطقیین، جدل گفته میشود. مهمترین ابزار امام در برخورد با این گروهها همان اخلاق معنوی و كریمانه و روحیه بردباری وی بود كه سرانجام مخاطب را به تسلیم وادار میكرد و آنها زبان به ستایش و مدح امام میگشودند.

ابوشاكر دیصانی از بزرگترین متكلمان زنادقه و ملحدین به شمار میرود. وی كه سابقه بحثهای متعددی را با امام دارد هنگامی كه میخواهد نظر و دلیل امام را در حدوث عالم بداند به امام میگوید: «انك احد النجوم الزواهر و كان آباوك بدوراً بواهر و امهاتك عقیلات عباهر و عنصرك من اكرم العناصر و اذا ذكر العلماء فبك تثنی الخناصر فخبرنی ایها البحر الخضم الزاخر ما الدلیل علی حدوث العالم» ؛ «تو یكی از ستارگان درخشان هستی و پدرانت ماههای درخشنده آسمان معرفت و مادرانت دانایان و اهل كمال هستند و نهاد تو از بهترین نهادها و سرشتهاست و هرگاه ذكری از علما میشود، انگشتان به سوی تو اشاره میكنند؛ ای دریای پر آب و گرانمایه، دلیل بر حدوث عالم چیست؟»
ابوحنیفه نعمان بن ثابت رئیس مذهب حنفی مدت دو سال از محضر امام صادق علیه السلام بهره جست و خود اعتراف كرد كه: «كسی را از امام جعفر صادق داناتر ندیدم.» و همچنین اقرار كرد كه: «اگر آن دو سال كه نزد امام صادق علیه السلام بودم، نبود؛ چیزی نمیدانستم و به مهلكه افتاده بودم.» همچنین نقل است: روزی مردی از ابوحنیفه سؤال كرد، اگر شخصی مال خود را برای امام وقف كند، در این صورت مستحق این مال كیست؟ ابوحنیفه جواب داد: مستحق جعفر صادق علیه السلام است، زیرا او امام به حق است.
ابوشاكر پس از استماع دلیل امام صادق علیه السلام از امام تشكر میكند و میگوید: چون میدانست كه عادت ما بر این است كه تا چشمانمان نبیند و امری را با یكی از حواس خود، حس نكنیم، نمیپذیریم شما هم از همین راه ما را قانع كردید. همچنین ابن ابی العوجاء كه مشهورترین متكلم ملحد زمان امام صادق علیه السلام محسوب میشود، وی امام را در بحث علمی به دانههای سرخ آتش تشبیه میكند، كه مخاطب را در آن مخمصه راه فراری نیست كه گرفتار حملات علمی امام میشود و به ناچار باید خود را تسلیم كند. وی زمانی كه در مسجد الحرام در میان جمعی از یاران خود به بحث با امام میپردازد و وقتی در برابر براهین و دلایل امام حرفی برای گفتن ندارد به اطرافیان خود میگوید: «سألتكم أن تلتمسوا لی خمره فالقیتمونی علی جمره» ؛ «من از شما خواستم تا یك بحث و كار آسوده برایم فراهم كنید و شما مرا بر روی آتش گداخته انداختید.» امام صادق علیه السلام در مناظرات و برخورد با اهل كتاب سعی میكردند كه از مطالب مورد قبول طرفین كه هم در قرآن و هم در كتاب آسمانی آنها وجود داشت، به عنوان ادله مدعای آنها استفاده كنند و ضمن سفارش اصحاب، به مهربانی با اهل كتاب كه با مسلمین معاند نبودند، آنها را تشویق به تشرف به دین اسلام میكردند.
منحرف نمودن مسلمین از مسیر حقیقی دین، سبب بروز عقاید و آراء متكلمین شد و مخصوصاً نیروی زر و زور معاویه كه موجب جنگ جمل و صفین و نهروان شد و واقعه حكمین را به وجود آورد، عقاید مختلفی را در مسلمین ایجاد كرد كه موجب بروز حوادث دامنهداری شد و یك قدرت علمی لازم بود كه این افكار و اوهام پریشان را با استدلال و براهین مستند به قرآن و سنت و عقل از میان بردارد و راه راست و مستقیم و روشن را به مردم بنمایاند. نام زندیق، نخست در زبان عرب به پیروان مانی اطلاق میشد كه جهان را از دو اصل ازلی نور و ظلمت میپنداشتند و به همین سبب آنها را دوگانه پرست میشناختند. سپس این نام به مادیون اطلاق شد، آنان كه منكر خدا و پیامبران و كتابهای آسمانی هستند و معتقد به ابدیت جهان و منكر دنیای دیگر و عوالم مابعدالطبیعه میباشند. سپس این نام بر كسی اطلاق شد كه منكر یكی از اصول دین اسلام باشد و یا رأی و نظری داشته باشد كه آن رأی در نتیجه انكار یكی از اصول عقاید باشد. سپس این نام به هر كس كه مخالف مذهب اهل سنت بود، اطلاق گردید و در آخر به هر شاعر یاوهگویی كه بیملاحظه دم از معشوق میزد و یا هر نویسندهای از این قبیل و طرفداران آنها گفته میشد. در زمان امام جعفر صادق علیه السلام چند نفر به زندقه شهرت داشتند كه معروفترین آنها ابن ابی العوجاء ابن طالوت، ابن أعمی و ابن مقفع بودند كه در ایام حج به مسجدالحرام میآمدند و با مردم تماس داشتند و نیز با امام صادق علیه السلام پیرامون مسائل مختلف مناظره و احتجاج میكردند. ابن ابی العوجاء مانند بسیاری دیگر از زنادقه در تخریب مبانی اعتقادی مسلمانان كوشا بود، به جعل اخبار و احادیث و پراكندن آنها در میان مردم اهتمام داشت. وی هنگام مرگ خود اعلام كرد كه 4000 حدیث جعل كرده تا حرام را حلال و حلال را حرام نماید. مؤلفان كتب تاریخ و كلام و ملل و نحل او را در شمار زنادقه آوردهاند و قتل او نیز به همین اتهام بوده است.
تحمل وجود علمی امام بر ستمگران و بیفضیلتها، سنگین و غیرقابل تحمل بود تا این كه با دسائس و نقشههای گوناگون بعد از این كه چندین بار شبانه به منزل ایشان یورش بردند، وی را به تبعید از وطن مجبور ساختند تا بالاخره در سال 148هـ. حضرت را با زهر به شهادت رساندند و قبرستان بقیع آغوش خود را برای پذیرش یكی از نوادگان پیامبر اكرم گشود و حضرت جعفر بن محمد الصادق علیه السلام در كنار جد بزرگوار و پدر و عموی ارجمند خویش به خاك سپرده شد. مسعودی در مورد تاریخ شهادت حضرت مینویسد: عمر امام جعفر صادق علیه السلام 66 سال بود و در سال 148 هجری شهید شد و در روز یكشنبه 25 ماه شوال در قبرستان بقیع در کنار مزار امام حسن و علی بن الحسین و امام باقر علیهم السلام دفن گردید. از شهید اول در كتاب فصول المهمه است كه مینویسد: «یقال انه مات بالسم فی ایام المنصور» پس از آن كه خبر رحلت امام صادق علیه السلام را به منصور دادند، وی گفت: «ان جعفراً كان ممن قال الله فیه ثم اورثنا الكتاب الذین اصطفینا من عبادنا و كان ممن اصطفی الله و كان من السابقین بالخیرات»؛ همانا جعفر از كسانی بود كه خداوند درباره آنها فرموده، كتاب و علم الهی را نزد برگزیدگان از بندگانمان به ارث نهادیم و او از كسانی بود كه خداوند او را برگزیده بود و از پیشی گیرندگان در نیكیها و خیرات بود.» به راستی كه دشمن هم امام را میشناسد و نمیتواند وجودش را تحمل نماید، چون او وارث حقیقی علم الهی و برگزیده واقعی خداوند و شایسته رهبری و هدایت جامعه بود و این حقیقت برای حاكم قسی القلبی چون منصور بسیار تلخ بود.
منبع:
روزنامه همشهری، سیده فاطمه حسینی میرصفی .
امام صادق علیه السلام و اندیشههاى انحرافى

واژه زنادقه جمع زندیق است. این كلمه ریشه فارسى دارد و در اصل«زند دین» زن دین بود. مزدكیان (1) خود را زند دین مىنامیدند. طریحى در مجمع البحرین مىنویسد: زنادقه گروهى از مجوسیان بودند. سپس این كلمه بر هر ملحدى در دین استعمال گردید. (2)
در بین مردم چنین شهرت یافته كه زندیق كسى است كه به هیچ دینى پاىبند نیست و قائل به دهر است. و در حدیث آمده است: زنادقه همان دهریه هستند كه مىگویند: نه خدایى وجود دارد و نه بهشت و جهنمى. دهر است كه ما را مىمیراند. (3) از گفت و گوى امام موسى کاظم علیه السلام با هارون الرشید بر مىآید كه زندیق به كسى گفته مىشود كه خدا و رسولش را رد كند و به جنگ با آنها بپردازد. (4)
اولین كسى كه ملحد گشته و زندیق شد ابلیس بود. (5)
ملحدین و دهریان مناظرات و گفتوگوهایى با پیامبر اسلام داشتند كه علامه طبرسى در كتاب الاحتجاج (6) به بخشى از آنها اشاره كرده است:
امام صادق علیه السلام مناظراتى طولانى و گفتوگوهاى بسیارى با ابنابىالعوجاء، ابوشاكر دیصانى، زندیق مصرى و برخى دیگر از سران زنادقه داشت و به عقاید انحرافى آنها پاسخ مىداد. پیش از آن كه به برخى از گفتوگوهاى آن حضرت با زنادقه اشاره كنیم، نگاهى به افكار دو نفر از سران زنادقه مىافكنیم:
رهبران زنادقه
یكى از رهبران زنادقه، عبدالكریم بن ابىالعوجاء است. وى از شاگردان حسن بن ابى الحسن بصرى بود و بر اثر افكار انحرافى كه داشت، از دین و توحید منحرف شد. (7)
ابن ابىالعوجاء با چند نفر از دهریون در مكه پیمان بست تا با قرآن معارضه كنند. او در یكى از سفرهاى خود به مكه، هنگامى كه با عظمت امام صادق علیه السلام در بین مردم مواجه مىشود، از روى كینه و حسد داوطلب مىشود تا به نمایندگى از ابن طالوت، ابن الاعمى و ابن المقفع؛ امام را در نزد مردم شرمنده كند اما با پاسخ كوبنده امام صادق علیه السلام مواجه و سرافكنده مىشود و مفتضحانه به نزد دوستان خود برمىگردد. وى سرانجام به دستور منصور، توسط فرماندار كوفه محمد بن سلیمان به زندان افتاد. گروهى نزد منصور رفتند و به شفاعت او برآمدند. منصور به درخواست آنها پاسخ مثبت داد و در نامهاى به فرماندار، دستور آزادى ابنابىالعوجاء را صادر كرد. پیش از آن كه نامه به كوفه برسد، منصور دستور داد تا ابن ابىالعوجاء را گردن بزنند. ابنابىالعوجاء هنگام مرگ گفت: اكنون بیمى از كشته شدن ندارم، زیرا من چهار هزار حدیث جعل و حلال را حرام و حرام را حلال نمودهام و در ماه رمضان شما را به روزه خوارى كشاندهام و در روز عید فطر وادار به روزه گرفتن كردهام. (8)
ابوشاكر یكى دیگر از رهبران زنادقه است كه افكار انحرافىاش بسیارى از مسلمانان را دچار شبهه و شك و تردید كرد. وى قائل به خداى نور و خداى ظلمت بود.
ابوشاكر گفتوگوهاى بسیارى با یاران امام صادق علیه السلام داشت. او در مدینه با امام صادق علیهالسلام مناظره و گفتوگو كرد كه نتیجهاش شكست علمى و رسوایى بود. (9)
مناظره هشام با ابوشاكر دیصانى
هشام بن الحكم مىگوید: روزى ابوشاكر دیصانى به من گفت: آیهاى در قرآن است كه باعث تقویت نظر و اندیشه ماست. گفتم: این آیه كدام هست؟ ابوشاكر گفت: (هو الذى فىالسماء اله و فى الارض اله) (10) ؛ اوست كه در آسمان خداست و در زمین خدا. هشام مىگوید: متحیر ماندم كه در جواب او چه پاسخى بدهم. ایام حج فرارسید و روانه خانه خدا شدم. با امام صادق علیه السلام ملاقات و عرض كردمكه ابوشاكر چنین مىگوید و برداشت او را از آیه بیان كردم. امامصادق علیه السلام فرمود: این سخن، سخن زندیق است. هرگاه نزد او رفتى، از او بپرس: نامت در كوفه چیست؟ او خواهد گفت: فلان. بگو: نامت در بصره چیست؟ باز هم همان نام را تكرار مىكند. بگو: خداى ما نیز چنین است. خداى ما هم در آسمان «اله» است و هم در زمین «اله».
هشام مىگوید: (به كوفه) برگشتم و بدون هیچ توقفى، نزد ابوشاكر رفتم. آنچه امام صادق علیهالسلام به من گفته بود، از او پرسیدم. ابوشاكر كه درمانده شده بود و جوابى نداشت، گفت: این سخن (طرز استدلال) از حجاز به این جا آمده است. (11)
مناظره امام صادق علیه السلام با ابوشاكر دیصانى
هشام بن الحكم مىگوید: روزى ابو شاكر دیصانى نزد امام صادق علیه السلام رفت و گفت: اى جعفر بن محمد! مرا بر معبودم راهنمایى و دلالت كن. امام صادق علیه السلام فرمودند: بنشین! در این هنگام كودك خردسالى پیش آمد كه در دستش تخم پرندهاى بود. كودك با تخم بازى مىكرد. امام صادق علیه السلام تخم پرنده را از بچه گرفت. سپس با اشاره به تخم پرنده، به دیصانى فرمود: این دژى است پوشیده كه پوست ضخیمى دارد. در زیر این پوست ضخیم، پوست نازكى وجود دارد و زیر آن پوست نازك، مایعى طلایى و مایعى نقرهاى در كنار هم، بدون این كه با هم مخلوط شوند، وجود دارد ... كسى نمىداند كه آن تخم پرنده براى آفرینش نر خلقت شده است یا براى آفرینش ماده. هنگام شكسته شدن تخم پرنده صورتهاى فراوان، چون: طاووس، كبوتر و خروس از آن بیرون مىآید. آیا فكر نمىكنى كه براى این آفرینش مدبرى هست؟!
هشام مىگوید: دیصانى مدتى سرش را به زیر انداخت و در فكر فرو رفت. سپس سر برداشت و گفت: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و انك امام و حجة من الله على خلقه و انا تائب مما كنت فیه» (12) ؛ شهادت مىدهم كه معبودى جز خدا نیست، خداوند یكتاست و شریك ندارد و شهادت مىدهم كه محمد بنده خدا و فرستاده خداست و تو رهبر و حجت از سوى خداوند براى بندگان هستى و من از گذشته خود بازگشت مىكنم.
مناظره امام صادق علیه السلام با ابن ابىالعوجاء
عبدالكریم بن ابىالعوجاء بارها درباره مسائل گوناگون با امام صادق علیه السلام گفتوگو كرد.
مرحوم كلینى برخى از مناظرات وى با امام صادق علیه السلام را نقل كردهاست. اینك یكى از مناظرات را ذكر مىكنیم:
راوى گوید: روز دیگر ابن ابىالعوجاء برگشت و در مجلس امام صادق علیه السلام خاموش نشست و دم نمىزد. امام فرمود: گویا آمدهاى كه بعضى از مطالبى را كه در میان داشتیم تعقیب كنى. گفت: همین را خواستم. اى پسر پیغمبر! امام به او فرمود: تعجب است از این كه تو خدا را منكرى و به این كه من پسر رسول خدایم گواهى دهى!! گفت: عادت مرا به این جمله وادار مىكند؟ امام فرمود: پس چرا سخن نمىگویى؟ عرض كرد: از جلال و هیبت شما است كه در برابرتان زبانم به سخن نیاید. من دانشمندان را دیده و با متكلمین مباحثهكردهام؛ ولى مانند هیبتى كه از شما به من دست دهد، هرگز به من روى نداده است. فرمود: چنین باشد ولى من در پرسش را به رویت باز مىكنم. سپس به او توجه كرد و فرمود: تو مصنوعى یا غیرمصنوع؟ عبدالكریم بن ابىالعوجاء گفت: ساخته نشدهام. امام فرمود: براى من بیان كن كه اگر ساخته شده شده بودى، چگونه مىبودى؟ عبدالكریم مدتى سر به گریبان شده، پاسخ نمىداد و با چوبى كه در مقابلش بود ور مىرفت و مىگفت: دروازه پهن، گود، كوتاه، متحرك و ساكن همه اینها صفت مخلوق است. امام فرمود: اگر براى مصنوع صفتى جز اینها ندانى باید خودت را هم مصنوع بدانى؛ زیرا در خود از این امور حادث شده مىیابى. عبدالكریم گفت: از من چیزى پرسیدى كه هیچ كس پیش از تو نپرسیده و كسى بعد از تو هم نخواهد پرسید. امام فرمود: فرضا بدانى در گذشته از تو نپرسیدهاند، از كجا مىدانى كه در آینده نمىپرسند؟ علاوه بر این،سخن و گفتار خود را نقض كردى، زیرا تو معتقدى كه همه چیز از روز اول مساوى و برابر است، پس چگونه چیزى را مقدم و چیزى را موخر مىدارى؟ اى عبدالكریم! توضیح بیشترى برایت دهم: بگو بدانم اگر تو كیسه جواهرى داشته باشى و كسى به تو گوید: در این كیسه اشرفى هست و تو بگویى نیست. او به تو بگوید: اشرفى را براى من تعریف كن. و تو اوصاف آن را ندانى، آیا تو مىتوانى ندانسته بگویى اشرفى در كیسه نیست؟ گفت: نه. امام فرمود: جهان هستى كه درازا و پهنایش از كیسه جواهر بزرگتر است. شاید در این جهان مصنوعى باشد زیرا كه تو صفت مصنوع را از غیر مصنوع تشخیص نمىدهى. عبدالكریم درماند ... . سال بعد، بار دیگر با امام در حرم مكى برخورد. یكى از شیعیان به حضرت عرض كرد: ابن ابى العوجاء مسلمان شده؟ امام فرمود: او نسبت به اسلام كور دل است، مسلمان نشود. چون ابن ابىالعوجاء چشمش به امام افتاد، گفت: اى آقا و مولاى من! امام فرمود: براى چه اینجا آمدى؟ گفت: براى عادت تن و سنت میهن و براى این كه دیوانگى و سر تراشى و سنگپرانى مردم را ببینم. امام فرمود: اى عبدالكریم! تو هنوز بر سركشى و گمراهیت پا برجایى؟ عبدالكریم رفت سخنى بگوید كه امام فرمود: در حج مجادله روا نیست و عبایش را تكان داد و فرمود: اگر حقیقت چنان باشد كه تو گویى كه چنان نخواهد بود. ما و تو رستگاریم و اگر حقیقت چنان باشد كه ما مىگوییم، ما رستگاریم و تو در هلاكت. (13)
مناظره امام صادق علیه السلام با زندیق مصرى
هشام بن الحكم مىگوید: زندیقى از مصر به قصد دیدار با امام صادق علیه السلام رهسپار مدینه شد. زندیق وقتى به مدینه رسید كه آن حضرت مدینه را به قصد مكه ترك كرده بود. زندیق كه در مصر آوازه علم و اخلاق امام صادق علیه السلام را شنیده بود، شیفته دیدار آن حضرت بود. بدین خاطر با این كه خسته بود، لحظهاى درنگ نكرد و روانه مكه شد. هشام مىگوید: امام صادق علیه السلام در حال طواف بود كه زندیق مصرى نزد آن حضرت آمد. من همراه امام صادق علیه السلام بودم. زندیق مصرى سلام كرد. حضرت فرمود: نام تو چیست؟ زندیق گفت: عبدالملك. امام پرسید: كنیهات چیست؟ گفت: ابو عبدالله. امام فرمود: این كدام ملك و پادشاه است كه تو بنده او هستى؟ آیا از پادشاهان زمین است یا از پادشاهان آسمان؟ پسرت بنده خداى آسمان است یا بنده خداى زمین؟ هشام مىگوید: مرد مصرى سكوت كرد. امام فرمود: حرف بزن. باز هم او سكوت اختیار كرد. امام فرمود: هرگاه از طواف فارغ شدم، نزد ما بیا.
طواف امام پایان یافت. زندیق نزد حضرت آمد و در مقابل امام نشست. امام به او فرمود: آیا مىدانى كه زمین زیر و رویى دارد؟زندیق گفت: آرى. امام فرمود: تاكنون به زیر زمین رفتهاى؟ زندیقگفت: نه. امام فرمود: آیا مىدانى در زیر زمین چیست؟ زندیق گفت: نمىدانم. گمان مىكنم چیزى زیر زمین نیست. امام فرمود: گمان چیزى جز عجز و درماندگى است... آیا به سوى آسمان بالا رفتهاى؟ او گفت: نه. امام فرمود: آیا مىدانى در آنجا چیست؟ او گفت: نمىدانم. امام فرمود: آیا به سوى مشرق و مغرب رفتهاى و ماوراى آنها را زیر نگاهت قرار دادهاى؟ زندیق گفت: نه. امام فرمود: بسى جاى تعجب است كه نه به مشرق رفتهاى، نه به مغرب، نه به درون زمین، نه به آسمان بالا و نه خبرى از آنجا دارى تا بدانى در آنجا چیست؟ و در عین حال، تو منكر آن چه كه در این مكانهاست هستى؟! آیا هیچ عاقلى چیزى را كه نمىداند منكر مىشود؟! زندیق مصرى گفت: تاكنون هیچ كس با من این گونه سخن نگفته است. امام فرمود: پس تو از این جهت در شك و تردید هستى؟!
زندیق گفت: شاید چنین باشد. امام فرمود: اى مرد! بدان! هیچگاه آن كه نمىداند بر آن كه مىداند حجت و دلیلى ندارد. هرگز جاهل حجتى بر عالم ندارد. اى برادر مصرى! گوش كن كه با تو چه مىگویم! آیا نمىبینى كه آفتاب، ماه، شب و روز به افق درآیند؟ اما یكى بر دیگرى سبقت نمىگیرد. آنها مىروند و بر مىگردند، و در این رفت و آمد مجبور و مضطر هستند؛ زیرا جایى جز جاى خودشان ندارند. آنها اگر مىتوانستند كه برنگردند چرا برمىگردند؟ اگر مضطر نبودند چرا شب، روز نمىگردد و روز، شب نمىشود؟ به خدا سوگند! اى برادر مصرى! آنچه را كه شما به آن عقیده دارید و دهر مىنامید اگر آنها را مىبرد پس چرا برمىگرداند و اگر آنها برمىگرداند پس چرا آنها را مىبرد؟! آیا نمىبینى كه آسمان برافراشته شده و زمین نهاده شده است، به گونهاى كه نه آسمان به زمین مىافتد و نه زمین بر روى كرات زیرین خود سرازیر مىشود؟ به خدا سوگند، خالق و مدبر آنها خداست.
زندیق مصرى تحت تاثیر استدلالهاى امام صادق علیه السلام قرار گرفت و مسلمان شد. امام صادق علیه السلام به هشام دستور داد تا تعالیم اسلام را به او بیاموزد. (14)
مناظرهاى دیگر
هشام مىگوید: زندیقى نزد امام صادق علیه السلام آمد و با آن حضرت مناظره كرد. قسمتى از سخنان امام صادق علیه السلام به زندیق این بود:
این كه مىگویى خدا دوتاست، از دو حال خارج نیست: یا هر دو قدیم و قویند و یا هر دو ضعیفند و یا یكى نیرومند و دیگرى ضعیف است. اگر هر دو نیرومندند پس چرا یكى از آنها دیگرى را دفع نمىكند تا در اداره جهان هستى تنها باشد. قدرت خدا باید برتر از همه قدرتها باشد. اگر قدرتى در برابر خداوند یافت شود، نشانه عجز و ناتوانى خداوند است، و اگر یكى را قوى و دیگرى را ضعیف پندارى، گفتار ما ثابت شود كه خدا یكى است، به علت ناتوانى و ضعفى كه در دیگرى آشكار است. اگر بگویى كه خدا دو تاست، از دو حال خارج نیست: یا هر دو در تمام جهات برابرند و یا از تمام جهات مختلف و متمایزند، چون ما امر خلقت را منظم مىبینیم و فلك را در گردش و تدبیر جهان را یكسان؛ و شب و روز و خورشید و ماه را مرتب. درستى كار و تدبیر و هماهنگى آن، دلالت كند كه ناظم یكى است. علاوه بر آن، لازم است میانهاى بین دو خدا قائل شوى تا تمایز بین آنها مشخص شود. بنابراین خداى سومى باید وجود داشته باشد. و اگر ادعا كنى كه سه خدا وجود دارد، بر تو لازم مىشود كه خدایان پنجگانه ملتزم شوى، چون بین خدایان سهگانه باید تمایز باشد. بدین ترتیب شماره خدایان بالا مىرود و به بىنهایت مىرسد. (15)
زنادقه همانند دیگر گروههاى كژاندیش درباره توحید و خداشناسى شبهه افكنى مىكردند و در سست كردن عقاید دینى مردم و رواج فساد و بىدینى در امت اسلامى سعى مىنمودند. آنان همواره با عكسالعمل شدید امام صادق علیه السلام و پاسخ كوبندهاش رو به رو مىگشتند.
پىنوشتها:
1- مزدك در ایام پادشاهى قباد مىزیست و كتاب مزدا اثر اوست.(سفینهالبحار، ج 1، ص559.)
2-مجمع البحرین، ص 248.
3- سفینة البحار، ج 1، ص559.
4- تحف العقول، ص 428.
5- همان.
6- احتجاج، ج 1، ص 25.
7- مجمع البحرین، ص 162.
8- سفینة البحار، ج 2، ص 285.
9- همان، ج 1، ص 474.
10- سوره زخرف، آیه 84.
11- تفسیر المیزان، ج 18، ص 128/ سفینة البحار، ج 1، ص 474.
12- احتجاج، ج 2، ص 71.
13- الكافى، ج 1، ص97.
14- احتجاج، طبرسى، ج 2، ص 75.
15- كافى، ج 1، ص 1005.
منبع:
ماهنامه كوثر، ش 40 ، عمادالدین مروج زنادقه .
امام صادق علیه السلام و چیستى تشیع

لقب رئیس مذهب شیعه* بدین جهت براى امام ششم شیعیان شهرت یافت که معارف شیعى در دوران ایشان و در سایه تعالیم حضرتش، فرصت انتشار یافت. براى آشکار شدن اهمیت این مجال تاریخى، اشارهاى کوتاه به فشارهاى اجتماعى و سیاسى وارد بر امامان پیش از حضرت صادق علیهالسلام لازم است.
این فشارها گرچه در ابتدا، به عنوان سیاستى راهبردى، از سوى دستگاههاى حاکمه تعقیب مىشد، اما جو اثرپذیر مسلمانان که به راحتى تحت تاثیر تبلیغات قرار مىگرفت بر تنگناها مىافزود و البته مصلحت جویىها و عافیت طلبىها نیز مزید بر علت مىشد.
در میان ائمه علیهم السلام، امیرالمومنین على علیه السلام به جهت سوابق بى نظیر و توصیههاى مکرر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم موقعیت ویژهاى داشت که لازمه طبیعى آن مورد توجه قرار گرفتن ایشان از سوى مسلمانان بود، اما چنین نشد. بحث بر دور داشته شدن آن حضرت از خلافت نیست بلکه حتى در حوزههاى فکرى و عقیدتى نیز زمینه ظهور جدى در اختیار ایشان نبود. کدام یک از خطبههاى مفصل و مهم نهج البلاغه، در دوران بیست و پنج ساله خانه نشینى امام ادا شده است؟
مردم حتى در دوران حکومت حضرت على علیه السلام نیز تبعیت و انقیاد جدى نسبت به ایشان نداشتند، چه در امور دینى و چه در امور حکومتى. تفصیل این سخن فرصتى دیگر مى طلبد. وقتى عرصه بر على بن ابى طالب چنین تنگ باشد، وضعیت امامان بعدى معلوم خواهد بود، زمانى که با روى کار آمدن بنىامیه و فاصله گرفتن نسلها از صدر اسلام هر چه مىگذرد، کار بر ائمه (علیهم السلام) سختتر مىشود.
در اواخر دوران امامت حضرت باقر علیه السلام همزمان با ضعف مفرط بنىامیه، فشارها بر آن حضرت کاهش یافت و شرایط اجازه تشکیل حلقههاى درس و بیان حقایق دین و شریعت را به آن جناب مىداد، همچنان که آمد و شد اصحاب نزدیک امام نیز مقدورتر مىگشت. این میراث به امام صادق علیهالسلام نیز رسید و از آغاز دوران امامت ایشان تا پایان عمر بنى امیه، یعنى سال 132ادامه داشت.
در رجال شیخ طوسى، نام 3223 نفر به عنوان اصحاب امام صادق علیه السلام برده شده است. از حسن بن على وشاء یکى از اصحاب امام رضا علیه السلام نقل شده که گفت: در مسجد کوفه نهصد نفر را دیدم که از جعفر بن محمد (علیهماالسلام) حدیث نقل مىکردند. (1)
البته چنین ارقامى بدان معنا نیست که همه این افراد، به یک میزان مورد وثوق امام قرار داشتند، لذا آن حضرت نسبت به عده محدودترى از اصحاب خود، توثیقها و تجلیلهاى ویژه نموده و به برخى اجازه مىدادند تا در مباحث مختلف وارد میدان شوند و به بحث و حتى مناظره بپردازند.
در رجال کشى نقل شده که مردى شامى در مجلس امام وارد شد و عرض کرد: شنیدهام که براى هر سئوال پاسخى دارید، پس آمدهام که با شما مناظره کنم. امام فرمود: در چه موضوعى بحث دارى؟ گفت: در قرآن. امام به حمران بن أعین فرمود: پاسخ این مرد را بده. مرد شامى خطاب به امام گفت: من مىخواهم با خود شما بحث کنم. حضرت فرمود: اگر بر حمران چیره شدى، بر من غلبه یافتهاى. سپس در آن جلسه زراره بن أعین در فقه با مرد شامى مناظره کرد، هشام بن سالم در توحید و هشام بن حکم در امامت و مومن طاق نیز در پارهاى امور اعتقادى. (2)
مردم حتى در دوران حکومت حضرت على علیه السلام نیز تبعیت و انقیاد جدى نسبت به ایشان نداشتند، چه در امور دینى و چه در امور حکومتى. تفصیل این سخن فرصتى دیگر مى طلبد. وقتى عرصه بر على بن ابى طالب چنین تنگ باشد، وضعیت امامان بعدى معلوم خواهد بود، زمانى که با روى کار آمدن بنىامیه و فاصله گرفتن نسلها از صدر اسلام هر چه مىگذرد، کار بر ائمه (علیهم السلام) سختتر مىشود.
پس از این مقدمه، به موضوع اصلى مورد نظر در این مقال مىپردازیم و آن را با سئوالى آغاز مىکنیم: آیا امام صادق علیه السلام با توجه به فرصت ویژه و بىسابقهاى که پس از گذشت بیش از یک قرن از تاریخ تشیع براى ایشان حاصل شد، در مورد معنا و مفهوم تشیع و چیستى آن، مطالبى فرموده یا خیر؟ پاسخ یقیناً مثبت خواهد بود. مگر ممکن است امام در موضوعات فقهى، چنان فرمایشهاى متعدد و تعالیم فراوانى بیان کرده باشند که متون فقهى ما به طور عمده بر محور سخنان آن حضرت (و پدر گرامىشان) قرار یافته، آنگاه در باب مسائل عقیدتى که پایه و اساس دیانت است، مطالبى قابل توجه و مبنایى نفرموده باشند؟

طبیعتاً همان گونه که در فقه، نقلیات کمترى از چهار امام اول حتى امیرالمومنین (علیه السلام) در مقایسه با امامان پنجم و ششم وجود دارد، در اعتقادات نیز مطالب نقل شده از آن دو امام، به ویژه امام صادق علیه السلام به مراتب بیشتر است، لذا نمىتوان در ارائه تعریف از تشیع سخنان امام ششم را لحاظ ننمود. امامان یک سلسله متصل به رسول خدایند که سخنشان یکى است و مرام واحدى را معرفى و ترویج مىکنند. چنان که از امام صادق علیه السلام نقل است: «سخن من، سخن پدرم و کلام پدرم، کلام جد من است و آن کلام حسین و ... سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که سخن خداى متعال است.» (3) اما بى توجهى به شرایط ویژه و سخت زمانى امامان در القا و بیان این مرام و منظومه اعتقادى، خبط بزرگى است.
شاگردان امام صادق علیه السلام از سخنان و تعالیم ایشان مکتوباتى را تالیف کردند که اصول نامیده مىشود و به تعبیر میرداماد «حدود چهارهزار شاگرد در محضر امام صادق علیه السلام بودند که کتب و تالیفاتشان فراوان بوده اما تعدادى که اعتبار آنها مقبول قرار گرفت و مورد اعتماد واقع شد، اصول چهارصدگانه نامیده شده است.» (4) در مورد اعتبار این مجموعههاى روایى، دانشمندان علم حدیث سخنان فراوان گفتهاند. میراث حدیثى امام صادق علیه السلام در فاصله زمانى پس از ایشان تا حدود دو قرن بعد که تالیف کتب جامع روایى آغاز شد، از سوى امامان بعدى نیز تقویت شد و البته طبعاً این میراث در معرض آفات خاص خود نیز قرار داشت. سخن در این است که آیا هیچ اثر و ثمرى از آموزههاى آن امام بزرگ، در تعریف تشیع و بیان چارچوبهاى آن به ما نرسیده است؟ آیا روشنفکران ما مىتوانند بىنیاز از این مجموعه به ارائه مفهوم تشیع اقدام کنند؟
هر قدر هم که کسى در میزان اعتبار میراث حدیثى شیعه تردید و یا حتى غلو کند، امکان نادیده گرفتن و ناچیز انگاشتن آن مبانى علمى را ندارد.
یکى از برخوردهاى غیرعلمى - در ظاهر علمى - و تا حدى عوام گرایانه با حدیث را مثال مىآوریم. اگر شخصى موجه و موثق و کاملاً مورد اعتماد، حادثه یا مطلبى را براى شما، از قول شخص ثالثى نقل کند و بر صحت نقل تاکید نماید، چه بسا شما بدون آن که شخص ثالث را بشناسید، به واسطه اعتماد به ناقل مستقیم که با او مواجه بودهاید و تکیه بر این که او به هر کسى اعتماد نمىکند مطلب را بپذیرید. در این حالت شما مطلب مورد نظر را با دو واسطه – راوى - دریافت کردهاید که واسطه اول برایتان مجهول و واسطه دوم برایتان کاملاً مورد اعتماد است اما به قرینه تاکید واسطه دوم و شناخت و اعتمادتان به وى، به نقل اعتماد مىورزید. بنابراین اگر گفته شود که هر حدیثى به صرف مجهول بودن یک راوى آن، محکوم به بطلان است، بدون آن که قرائن موجود ملاحظه شود، حکمى علمى نشده است. این تنها یک نمونه و مثال بود.
از تاریخ حدیث شیعه به روشنى فهمیده مىشود که بسیارى از اصول چهارصدگانه - که ذکرش گذشت - به دست صاحبان کتب اربعه - به ویژه جناب کلینى صاحب کتاب کافى رسیده است. لذا آنان قرائنى افزون بر صحت سند حدیث در اختیار داشتهاند. از آنجا که این بحث، مسئلهاى فنى در علم حدیث است ما به همین اشاره اکتفا مىکنیم به امید آن که طرح موضوعى در ذهن خوانندگان محترم باشد، زیرا خدشه نمودن بى امان در میراث حدیثى، یکى از آفات دین شناسىهاى امروزین جامعه ما است.
اما در ادامه بحث اصلى خود باز هم با خدشه کنندگان مماشات نموده و از احادیثى نمونه مىآوریم که از نوع صافىهاى سخت گیرانه گذشته و همه گزینشهاى گاه غیر علمى را پشت سر گذاشته اند، اما باز هم در صحنه ماندهاند. نمونهاى از این احادیث صحیح السند از اصول کافى، که از امام صادق علیهالسلام نقل گردیده، چنین است:
- باب وجوب طاعت/ حدیث 6: ما قومى هستیم که خداوند طاعتمان را واجب ساخته است.
- باب آن که ائمه (علیهم السلام) والیان امر الهى و گنجینه داران علم اویند/ حدیث 5: ما حجتهاى الهى بر بندگانش و گنجینهداران علم اوییم.
- باب نص خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بر ائمه (علیهم السلام)/ حدیث 102: از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه «اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولى الامر منکم» سئوال شد پس فرمود: این آیه در مورد على بن ابى طالب (علیهماالسلام) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیهالسلام) نازل شد ... سپس در مورد على بن حسین (امام سجاد علیه السلام) و پس از ایشان در محمد بن على (امام باقر علیه السلام) استمرار یافت...
- باب غیبت/ حدیث10: اگر به شما خبر رسید که صاحب این امر (رسالت مهم الهى در گستردن دین و عدل در عالم) غایب شده است، این مسئله را انکار نکنید. از احادیثى که مضمون آنها قابل انکار نیست - و نمونههاى فوق گوشهاى از آنها است - به دست مىآید که انتصاب الهى امامان شیعه (که عصمت لازمه آن است) علم لدنى و الهى آنان و غیبت امام عصر (عج) از موارد غیرقابل حذف در تعریف تشیع است.
*لازم به ذکر است که نسبت دادن عنوان رئیس مذهب شیعه به امام صادق علیه السلام به این مفهوم است که ایشان به علت شرایط مساعد و مناسب عصر خویش احیاگر مذهب تشیع شدند و اطلاق رییس مذهب شیعه به ایشان به این معنا می باشد . بعضی از افراد تعمداً و عدهای هم از روی جهل این کلام را نادرست برداشت میكنند. علت اشتباه و نادرست بودن برداشت آن ها این است که اولا دین و مذهب صاحبی دارد و آن خداوند تبارک و تعالی میباشد و دین مبین اسلام توسط پیامبر نور و رحمت حضرت ختمی مرتبت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم برای هدایت بشر از جانب خداوند آورده شده است تا ما با تبعیت از آن به سعادت و کمال در این دنیا و هم در آخرت برسیم . و ثانیا این که عدهای با بیان مکرر این که امام صادق علیه السلام موسس و رئیس مذهب شیعه هست میخواهند این ذهنیت را در افراد ایجاد کنند که شیعه پیدایش و تاسیس آن به زمان امام صادق علیه السلام برمیگردد و یک فرقه منشعب شده از اسلام است و مذهب جعلی و غیر صحیحی است و اهل سنت چون قدمت بیشتری دارد، مذهب حقه است در حالی که اصل شیعه و تاسیس آن به زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر میگردد لذا با این بیان که عرض شد نسبت رئیس مذهب شیعه و یا موسس آن را به امام صادق دادن (با این برداشت) کلامی غلط است که باید این نکته را به گوینده آن تذکر داد.
پینوشتها:
1- رجال نجاشى/ شماره 80.
2- بحارالانوار، ج 47/ص 407.
3- کافى، ج 1/ص 53.
4- الذریعه،ج 2/ ص130 .
منبع:
روزنامه شرق، جواد محدثی .
نگاهی به رخدادهاى عصر امام صادق علیه السلام

1- ششمین اختر تابناك آسمان امامت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در روز جمعه 17 ربیعالاول سال83 هجرى در مدینه و در زمان عبدالملك بن مروان بن حكم دیده به جهان گشود. مادر آن حضرت «ام فروه» دختر قاسم (1) بن محمد بن ابوبكر مىباشد. ایشان در سال 148 هجرى به دستور منصور عباسى به وسیله انگور زهرآلود مسموم و به شهادت رسید. مدفن مطهر آن حضرت در قبرستان بقیع و در جوار ائمه بقیع (2) قرار دارد. (3)
2- امام صادق علیه السلام مدت 12 تا 15 سال بنابر اختلاف با امام سجاد علیه السلام و بعد از شهادت جد بزرگوارش مدت 19 سال با امام باقر علیه السلام زندگى كرد و توانست به مقدار لازم از خرمن دانش این دو بزرگوار، خوشهچینى نماید. مدت امامت ایشان 34 سال به طول انجامید (4) كه 18 سال در دوره اموى و 16 سال در دوره عباسى بوده است. (5)
3- خلفاى اموى معاصر امام جعفر صادق علیه السلام به ترتیب عبارتند از:
هشام بن عبدالملك (114- 125)، ولید بن یزید بن عبدالملك(126- 125)، یزید بن ولید بن عبدالملك (126)، ابراهیم بن ولید بن عبدالملك (2 ماه و 10 روز از سال 126) و مروان بن محمد معروف به مروان حمار(132- 126).
خلفاى عباسى معاصر امام علیه السلام عبارتند از: ابوالعباس عبدالله بن محمد(137- 132) و ابوجعفر منصور دوانیقى (137- 148).
4- از امام جعفر صادق علیه السلام هفت پسر و سه دختر بر جاى ماند كه عبارتند از:
«اسماعیل»، «عبدالله» و «ام فروه» كه مادرشان فاطمه بنتالحسین بن على بن حسین علیه السلام است.
«امام موسى كاظم»، «اسحاق» و «محمد» كه مادرشان حمیدهخاتون مىباشد. و «عباس»، «على»، «اسماء» و «فاطمه» كه هر یك از مادرى به دنیا آمدهاند. (6)
5- در یك دسته بندى، زندگانى امام جعفرصادق علیه السلام را مىتوان به سه دسته كلى تقسیم نمود:
الف- زندگانى امام در دوره امام سجاد و امام باقر علیهماالسلامكه تقریبا نیمى از عمر حضرت را به خود اختصاص مىدهد. در این دوره امام صادق علیه السلام از علم و تقوا و كمال و فضیلت آنان در حد كافى بهرهمند شد.
ب- قسمت دوم زندگى امام جعفر صادق علیه السلام از سال 114 هجرى تا 140هجرى مىباشد. در این دوره امام از فرصت مناسبى كه به وجود آمد، استفاده نمود و مكتب جعفرى را به تكامل رساند. در این مدت،4000 دانشمند تحویل جامعه داد و علوم و فنون بسیارى را كه جامعه آن روز تشنه آن بود، به جامعه اسلامى ارزانى داشت.
ج- هشت سال آخر عمر امام قسمت سوم زندگى ایشان را تشكیلمىدهد. در این دوره، امام بسیار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسى قرار داشت. در این دوره امام دائما تحت نظر بود و مكتب جعفرى عملا تعطیل گردید. (7)
6- در عصر امام صادق علیه السلام حكومت اموى منقرض شد. عواملى كه منجر به انقراض سلسله اموى شد عبارتند از:

1- حكومت موروثى استبدادى.
2- تحریف حقایق توسط محدثان مزدور و روحانیون دربارى.
3- مخالفت علنى و آشكار با سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن كریم.
4- اهانت به حرمین شریفین.
5- سوء استفاده از بیت المال مسلمین.
6- كامجویى و هوسرانى و میگسارى و ساز و آواز.
7- گرایش به تجملات و زیور آلات.
8- تعصب عربى و تحقیر موالى (غیر اعراب).
9- اختلافات و درگیرىهاى داخلى و نژادى.
10- قتل و غارت مسلمین خصوصا فرزندان بنىهاشم.
11- قیام مسلحانه شیعیان.
12- تعطیل شدن امر به معروف و نهى از منكر به سبب خشونت حكمرانان.
13- رواج شعارها و سنتهاى جاهلى. (8)
7- بنىالعباس در اواخر دوره بنىامیه از فرصت سیاسى كه به وجود آمده بود، استفاده كردند و حكومت را در سال 132 هجرى قمرى به دست گرفتند. (9) و تا سال 656 هجرى قمرى حكومت كردند. سیاست عباسیان تا زمان معتصم بر مبناى حمایت از ایرانیان و تقویت علیه اعراب بود. صد ساله اول حكومت عباسى براى ایرانیان، عصر طلایى بود. چه آن كه برخى از وزراى ایرانى همانند برامكه و فضل بن سهل ذوالریاستین بعد از خلیفه، بزرگترین قدرت به شمار مىرفتند. (10)
8- روساى بنىهاشم اعم از عبدالله محض و پسرانش محمد و ابراهیم و همچنین بنىالعباس به نامهاى ابراهیم امام، ابوالعباس سفاح، ابوجعفر منصور دوانیقى و عموهاى اینها، در محلى به نام«ابواء» (11) نهضت ضد اموى را از سال 100 هجرى آغاز كردند. و چون بنىالعباس زمینه را براى خودشان مهیا نمىدیدند، با «محمد نفس زكیه» (12) به عنوان مهدى امت بیعت كردند. (13)
9- بعد از آن كه روساى بنىهاشم با محمد بیعت كردند، از امام جعفر صادق علیه السلام نیز دعوت نمودند كه با محمد به عنوان مهدى امت بیعت كند ولى حضرت به آنها فرمود كه در نزد ما اسرارى است. این پسر، مهدى امت نیست و وقت ظهور نیز فرا نرسیده است. حضرت در آن جلسه بیان داشتند كه ابوالعباس سفاح و برادرانش به خلافت خواهند رسید و به عبدالعزیز بن عمران زهرى فرمود كه ابوجعفر منصور قاتل محمد و برادرش ابراهیم خواهد شد. (14)
10- مبلغان بنىعباس در آغاز، مردم را با عنوان «الرضا من آل محمد» یا «الرضى من آل محمد» تبلیغ مىكردند. دو تن از ماهرترینشان عبارت بودند از: «ابوسلمه خلال» و «ابومسلمخراسانى».
ابوسلمه كه به وزیر آل محمد لقب گرفت، در كوفه مخفیانه تبلیغ مىكرد و ابومسلم كه به امیر آل محمد ملقب شد، در خراسان مردم را بر علیه دستگاه حاكمه اموى مىشوراند. (15)
یكى از كارهاى زشت ابومسلم این بود كه نسبت به ابوسلمه حسادت مىورزید. نامههایى به سفاح و عموهاى سفاح نوشت و به آنها اطلاع داد كه ابوسلمه قصد دارد خلافت را از آلعباس به نفع آل ابىطالب تغییر دهد. ولى سفاح نپذیرفت و گفت: چیزى بر من ثابت نشده است.
ابومسلم وقتى كه فهمید ابوسلمه از توطئه او آگاه است، عدهاى را مامور كرد كه هنگام برگشت ابوسلمه از نزد سفاح، او را شبانه به قتل برسانند. (16) و چون قاتل یا قاتلین از اطرافیان سفاح بودند، خون ابوسلمه لوث شد و خوارج را به عنوان قاتل معرفىكردند. (17)
11- مسعودى در مروج الذهب(18) مىنویسد: ابوسلمه بعد از كشته شدن ابراهیم امام به این فكر افتاد كه خلافت را از آلعباس به نفع آلابىطالب تغییر دهد. نامهاى در دو نسخه براى امام جعفر صادق علیه السلام و عبدالله محض نوشت و به مامور گفت: این دو نامه را مخفیانه به امام جعفر صادق علیهالسلام بده و اگر قبول كرد، نامه دیگر را از بین ببر و اگر نپذیرفت، نامه دوم را براى عبدالله ببر و طورى عمل كن كه هیچ كدام نفهمند كه براى دیگرى نامه نوشتم.
فرستاده، نامه را اول براى امام برد. ایشان قبل از آن كه نامه را مورد مطالعه قرار دهد، به آتش گرفت و آن را سوزاند و بیان داشت كه ابوسلمه شیعه و طرفدار ما نیست. فرستاده، نامه دیگر را به عبدالله محض داد كه بسیار خوشحال و مسرور گردید.
صبح زود نزد امام صادق علیه السلام آمد و جریان را اطلاع داد. امام به او گفت كه ابوسلمه عین این نامه را براى من نیز نوشته بود ولى آن را سوزاندم. به او گفت: ابوسلمه طرفدار ما نیست. از چه زمان اهل خراسان شیعه تو شدهاند كه مىگویى شیعیان ما نوشتهاند؟ آیا تو ابومسلم را به خراسان فرستادى؟ آیا تو به آنها گفتى لباس سیاه بپوشند و آن را شعار خود قرار دهند...؟ عبدالله از این سخنان ناراحت شد و شروع به بحث با امام نمود. (19)

12- در بررسى نامه ابوسلمه باید گفته شود كه این جریان مقارن ظهور بنىالعباس است و ابومسلم شدیدا در فعالیت است كه ابوسلمه را از میدان به در كند و در این قضیه عموهاى سفاح نیز او را تایید و تقویت مىكنند.
با این وصفى كه مسعودى نوشته، معلوم مىگردد كه ابوسلمه مردى سیاسى بوده و سیاستش از این كه به نفع آلعباس كار كند، تغییر مىكند و چون هر كسى را نیز براى خلافت نمىتوان معرفى نمود، سیاستمآبانه یك نامه را به هر دو نفر كه از شخصیتهاى مبرز بنىهاشم هستند، از اولاد بنىالحسن «عبدلله محض» و از اولاد بنىالحسین «امام صادق علیه السلام» مىنویسد كه تیرش به هر جا اصابت كرد، از آن استفاده كند. بنابراین در كار ابوسلمه با توجه به وفاداریش به بنىعباس و تثبیت حكومت در خاندان آنها و دعوت از دو نفر براى بیعت با آنان، نشان دهنده جدى نبودن دعوت و آمیخته بودن آن با تزویر و عدم آگاهى از نظام واقعى امامت است و فقط مىخواسته كسى را ابزار قرار دهد.
به علاوه این كار، كارى نبوده كه به نتیجه برسد و بهترین دلیل آن، این است كه هنوز جواب نامه به دست ابوسلمه نرسیده بود كه غائله به كلى خوابید و ابوسلمه از میان رفت. (20)
13- بعضى از كسانى كه ادعاى تاریخشناسى دارند، با انكار و اعتراض مىپرسند كه چرا امام صادق علیه السلام در جواب نامه ابوسلمه چنان برخوردى داشته است؟
در جواب به این افراد، باید گفته شود كه در این قضیه نه شرایط معنوى در كار بوده كه افرادى با خلوص نیت چنین پیشنهادى را بیان كنند و نه شرایط ظاهرى و امكاناتى فراهم بوده كه بتوان به واسطه آن اقدام عملى نمود. (21)
علت خوددارى و امتناع امام صادق علیه السلام از قبول درخواست ابوسلمه:
اولا این بود كه امام مىدانست بنىعباس ساكت نخواهند نشست و امام را به شهادت مىرسانند. بدون آن كه شهادت امام هیچ فایده و اثرى براى اسلام و مسلمین داشته باشد.
ثانیا در آن عصرى كه امام مىزیست، آنچه كه براى جامعه اسلامى بهتر و مفیدتر بود، رهبرى نهضت علمى، فكرى و تربیتى بود كه اثر آن تاكنون هست؛ كما این كه در عصر امام حسین علیه السلام آن نهضت ضرورت داشت كه اثرش هنوز نیز باقى است. (22)
14- از سال 129 هجرى تا 132 هجرى كه عباسیان روى كار آمدند؛ چون بنىامیه رو به ضعف و سقوط مىرفتند، فرصت این كه امام را تحت فشار قرار دهند، نداشتند و از طرفى عباسیان نیز كه شعار طرفدارى از خاندان پاك پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و گرفتن انتقام خون بناحق ریخته آنان را مىدادند، به امام فشارى وارد نمىآوردند. از اینرو، این دوران، براى امام دوران آرامش و آزادى بود و فرصت بسیار خوبى براى فعالیتهاى علمى و فرهنگى بهشمار مىرفت، فرصتى كه براى هیچ یك از امامان دیگر به غیر از امام باقر علیه السلام كه اندكى از این فرصت براى ایشان به وجود آمد و فعالیت علمى را شروع كرده بود. و هم چنین براى امام رضا علیه السلام فراهم نگشت. ولى امام صادق علیهالسلام هم عمر طولانى(حدود 70 سال) داشتند و هم محیط و زمان براى ایشان مساعد بود.(23)
15- در زمان امام جعفر صادق علیه السلام در جامعه اسلامى شور و نشاط فوقالعادهاى پیدا شد كه منشا جنگ عقاید گردید. به طور خلاصه مىتوان عوامل مؤثر در این نشاط را در چهار مورد بررسى كرد:

الف- محیط آن دوره، محیط كاملا مذهبى و اسلامى بود و مردم تحتانگیزههاى مذهبى، زندگى مىكردند. تشویقهاى پیامبر به علم و دانش و تشویق و دعوتهاى قرآن كریم به علم و تعلم و تفكر و تعقل، عامل اساسى این نهضت و شور و نشاط بود.
ب- نژادهاى مختلفى كه سابقه فكرى و علمى داشتند، در دنیاى اسلام وارد شدند و تحولاتى را در جامعه ایجاد كردند.
«جهان وطنى اسلامى» (24) عامل سومى بود كه زمینه را مساعد مىكرد. اسلام با وطنهاى آب و خاكى مبارزه كرده بود و وطن را «وطن اسلامى» تعبیر مىكرد كه هر جا اسلام هست، آنجا وطن است و در نتیجه تعصبات نژادى تا حدود بسیار زیادى از میان رفته بود. به طورى كه نژادهاى مختلف با یكدیگر همزیستى داشتند. (25)
د- عامل دیگرى كه زمینه این جهش و جنبش را فراهم مىكرد، «تسامح و تساهل دینى» بود. (26) یعنى مسلمانان به خاطر همزیستى با اهل كتاب، آنها را تحمل مىكردند و آن را برخلاف اصول دینى خود نمىپنداشتند. در آن زمان اهل كتاب، اهل علم و دانش بودند كه وارد جامعه اسلامى شده بودند و مسلمین نیز مقدم آنها را گرامى مىشمردند. در نتیجه در همان عصر اول، معلومات آنها را گرفتند و در عصر بعدى، خود در راس جامعه اسلامى قرار گرفتند. (27)
16- امام صادق علیه السلام در عصرى زیست كه علاوه بر حوادث سیاسى، یك سلسله حوادث اجتماعى و پیچیدگىها و ابهامهاى فكرى و روحى پیدا شده بود كه اسلام را تهدید مىكرد. ظهور متكلمان (28)، صوفیه (خشكهمقدسها) (29)، زنادقه (30)، مكتبها و نحلههاى مختلف فقهى جبریه، مشبهه، تناسخیه و ... (31) اختلاف قرائت، اختلاف در تفسیر، و رشد گروه خوارج و مرجئه از آن جمله بودند. (32) هر كدام عقاید خود را ترویج مىكردند و به نحوى نظر مىدادند. از این رو، تشنگى عجیبى به وجود آمده بود كه لازم بود امام به آنها پاسخ مناسب گوید.
17- امام صادق علیه السلام با تمامى این جریاناتى كه وجود داشت، برخورد كرد. از نظر قرائت و تفسیر، یك عده شاگردان امام هستند. در باب نحلههاى فقهى هم كه مكتب امام صادق علیه السلام قوىترین و نیرومندترین مكتبهاى فقهى آن زمان بوده، به طورى كه اهل تسنن هم اعتراف نمودند. ابوحنیفه (33) و مالك (34) شخصا از محضر امام استفاده كردند و مالك بارها از مدینه به خدمت امام مىرسید و از وجود ایشان استفاده مىبرد. شافعى و احمد بن حنبل نیز از شاگردان شاگردان امام هستند. (35)
امام صادق علیه السلام با در نظر گرفتن نیاز شدید جامعه و آمادگى زمینه اجتماعى مناسب، دنباله نهضت علمى و فرهنگى پدرش را گرفت و حوزه علمى وسیعى به وجود آورد (36) و در رشتههاى مختلف، شاگردان بزرگى همچون «هشام بن حكم كندى»، «محمد بن مسلم»، «ابان بن تغلب»، «هشام بن سالم»، «معلى بن خنیس»، «محمد بن على بن نعمان بجلى كوفى» معروف به «مؤمن الطاق»، «مفضل بن عمر»،«ثابت بن دینار» معروف به «ابوحمزه ثمالى»، «زرارة بن اعین»، «جابر بن یزید جعفى كوفى»، «صفوان بن مهران جمال اسدى كوفى» معروف به «صفوان جمال»، «عبدالله بن ابى یعفور»، «حمران بن اعین شیبانى»،«حمزه طیار»،«برید بن معاویه عجلى»، و ... تربیت نمود. (37)
18- در دوره امام صادق علیه السلام، شیعیان و طرفداران امام با نوعى پیوستگى فكرى و عملى، تشكیلاتى را به وجود آورده بودند و امام صادق علیه السلام نیز با خلفا مبارزه مخفى مىكرد. نوعى جنگ سرد در میان بود. معایب، مثالب و مظالم خلفاى جور به وسیله امام در دنیا پخش شد. حتى امام به منظور تبلیغ ولایت و امامت خود، نمایندگانى به مناطق مختلف از جمله خراسان مىفرستاد.(38)
فشار گسترده سیاسى حكام اموى و عباسى گویاى این حقیقت است كه یاران امام به خاطر مصون ماندن از گزند حكام زورگو، «تقیه» مىكردند. تاكیدهاى مكرر امام بر «تقیه» نشان دهنده فعال بودن این تشكیلات به طور مخفى و تصمیم جدى حكومت بر سركوب كردن حركتها است. برخى از روایتهاى موجود نشان مىدهد كه شیعیان به شدت تحت فشار بودند.(39) و از ترس شمشیر برهنه منصور، راه تقیه را در پیش گرفتند. (40)
جاسوسان اموى و عباسى، مراقب رفت و آمدهاى امام و اصحابشان بودند. اگر كسى تماسى برقرار مىكرد، با كمال احتیاط این عمل را به انجام مىرساند. زیرا دستگاه خلافت اگر فردى را مىشناخت كه به اهلبیت علیهم السلام اظهار محبت مىكند، سرنوشت او با مرگ یا سیاهچال و زندان ابد، رقم مىخورد. چنان كه یكى از اطرافیان امام زیر شلاق جان سپرد. (41) به همین خاطر امام از بعضى از شیعیان روى برمىگرداند و حتى برخى را مورد سرزنش قرار مىداد. (42)
19- از رویدادهاى دیگر زندگى امام صادق علیه السلام فوت فرزند بزرگش اسماعیل است كه بسیار مورد علاقه امام بود. طبق روایات، امام در مرگ او بسیار بىتابى و بدون ردا و با پاى برهنه دنبال جنازه او حركت مىكرد. (43) امام والى مدینه و جمعى انبوه از معاریف و مشایخ مدینه را حاضر كرد و از همگى آنها دعوت نمود كه خوب به چهره اسماعیل نگاه كنند كه آیا مرده یا زنده است؟
همگى مرده بودن اسماعیل را تصدیق كردند. این عمل چند بار انجام شد. سپس فرمود: خدایا! تو شاهد باش. و دست امام موسى كاظم علیه السلام را گرفت و فرمود: «هو حق و الحق معه و منه الى...»؛ او حق است و حق با اوست تا ظهور امام غایب. (44) اسماعیل در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد. (45) فرقه اسماعیلیه منتسب به این فرزند امام مىباشند.
20- از حوادث مهم دوره زندگى امام صادق علیه السلام كه در زمان خلافت هشام بن عبدالملك، دهمین خلیفه اموى به وقوع پیوست، «جنبش مسلحانه زید بن على» است. زید فرزند بزرگتر امام سجاد علیه السلام است (46) كه در روز جمعه سوم صفر سال 123-121 هجرى قمرى بنا بر اختلافى كه وجود دارد (47) در كوفه به همراهى 5000 نفر دست به قیام زد و پس از دو روز درگیرى به شهادت رسید. یاران زید با تدابیر امنیتى شدیدى، پیكر بىجان او را دفن نمودند ولى با گزارش حفار، حاكم كوفه به گور دست یافت و بعد از جدا كردن سر از بدن، پیكرش را در محله «كناسه» كوفه به مدت چهار سال به دار آویختند. (48)

در باره ادعا یا عدم ادعاى امامت زید، گزارشهاى ضد و نقیضى نقل شده است. (49) در بعضى روایات كه از امام صادق علیه السلام وجود دارد، آمده است كه: «خدا زید را رحمت كند، او عالمى درست گفتار بود.» (50) «او مردى با ایمان، عارف، دانشمند و درستكار بود. و اگر زمام امور را به دست مىگرفت، مىدانست آن را به چه كسى بسپارد.» (51) «به خدا قسم عمویم زید راه شهداى حق را پیمود، راه شهیدانى كه در كنار رسول خدا صلی الله علیه و آله، على و حسین علیهماالسلام شربت شهادت نوشیدند.» (52)
فلسفه قیام زید در چند امر، خلاصه مىگردد:
الف- انتقام خون شهداى كربلا.
ب- امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح وضع موجود.
ج- تشكیل حكومت اسلامى و واگذارى آن به ائمه اطهار علیهم السلام.
21- از حوادث دیگر در دوره زندگى امام صادق علیه السلام، «قیام یحیى بن زید بن على» است كه در سال 125 هجرى در خراسان و در زمان حكومت هشام بن عبدالملك صورت گرفت و در همین سال به شهادت رسید. (53)
22- «قیام محمد نفس زكیه» از حوادث دیگر دوره امام صادق علیه السلام است. او در سال 145 هجرى و به همراهى 250 نفر از اصحاب خود در ماه رجب به عنوان خروج بر منصور عباسى به مدینه آمد و شهر را در تصرف خود در آورد. سرانجام در درگیرى با لشكر عیسى بن موسى در اواسط ماه رمضان همان سال در سن 40 سالگى به قتل رسید. (54)
ابراهیم برادر محمد نیز بعد از قتل نفس زكیه، قیام كرد و در نزدیكىهاى كوفه كشته شد و بدین گونه پیشبینى امام صادق علیه السلام به وقوع پیوست.
23- در سال 136 هجرى منصور دوانیقى دومین خلیفه عباسى، به خلافت رسید و تا سال 158 هجرى حكومت كرد. دوران منصور یكى از پراختناقترین دورانهاى تاریخ اسلام است. به طورى كه حكومت ارعاب و ترور، نفسهاى مردم را در سینه خفه كرده و وحشت، همه را فراگرفته بود. او براى استحكام پایههاى حكومت خود، افراد زیادى را به قتل رساند كه ابومسلم خراسانى را مىتوان یكى از این افراد دانست. (55)
مهمترین مسئلهاى كه منصور را به رنج و زحمت مىانداخت، وجود علویان كه در راس آنان شخص امام جعفر صادق علیه السلام قرار داشت، بود.
وى براى این كه شخصیت و عظمت امام را بكاهد، شاگردان امام را رو در روى ایشان قرار مىداد تا با آن حضرت به مباحثه برخیزند (56) و امام را مغلوب كنند ولى موفق نگردید.
24- از روزى كه منصور به حكومت رسید تا روز شهادت امام جعفر صادق علیه السلام كه 12 سال به طول كشید، با وجودى كه بین امام و منصور فاصله زیادى وجود داشت، زیرا امام در حجاز بودند و منصور در عراق مىزیست ولى به انواع مختلف، امام را مورد آزار و اذیت خود قرار مىداد و چندین بار امام را نزد خود فراخواند تا او را به شهادت برساند ولى موفق به انجام نیت شوم خود نشد. (57)
منصور درباره امام صادق علیه السلام تعبیر عجیبى دارد. مىگوید: جعفر بن محمد مثل یك استخوان در گلوى من است؛ نه مىتوانم بیرونش بیاورم و نه مىتوانم آن را فرو برم. نه مىتوانم مدركى از او به دست آورم و كلكش را بكنم و نه مىتوانم تحملش كنم. (58)
پىنوشتها:
1- قاسم با دختر عموى خود اسماء بنت عبدالرحمن بن ابىبكر ازدواج كرد. بنابراین، مادر امام از طرف پدر و نوه ابوبكر است.
2- ائمه بقیع عبارتند از: امام حسن، امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم السلام.
3- الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 271/ كتاب الحجه، كلینى، باب مولدالامام ابى عبدالله/ حیات الصادق، ص6/ اعلام الورى طبرسى، ص271/ اصول كافى، ج 1، ص 472/ بحارالانوار، ج47، ص 1.
4- سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، استاد مطهرى، ص137، الارشاد، ص249.
5- تاریخ الامم و الملوك، ج 4، ص 375/ الشیعه و الحاكمون، ص 137/ مروج الذهب مسعودى، ج3، ص233 به بعد/ الكامل، ابن اثیر، ج 4، ص 465 به بعد.
6- الارشاد، شیخ مفید، ص 284/ مناقب آل ابىطالب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 280/ اعلام الورى، فضل بن حسن طبرسى، ص 291/ بحارالانوار، ج47، ص 241، ح 2.
7- الارشاد، شیخ مفید، ص289.
8- سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص 117- 118/ الكامل، ج3، ص 201 به بعد/ مقاتل الطالبیین، ص 70/ الامامة و السیاسه، ج 1، ص 165/ الغدیر، ج 10، ص 326/ مروج الذهب، ج3، ص166.
9- سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص117.
10- مجموعه آثار شهید مطهری، ج 14، ص 584.
11- ابواء مكانى است مابین مدینه و مكه. این مكان جایى است كه آمنه (س) مادر پیغمبر اكرم(ص) در آن جا وفات یافت و حضرت امام كاظم علیه السلام به دنیا آمد. (ر.ك: معجم البلدان، یاقوت حموى، ج 1، ص79.)
12- محمدبن عبدالله بن حسن بن حسن بن على علیه السلام.
13- سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، استاد مطهرى، ص 131- 132/ مقاتل الطالبیین، ص173.
14- سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص 134- 135.
15- الفخرى، ابن طقطقا، ص153/ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 352.
16- مروج الذهب، مسعودى، ج3، ص 284.
17- سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص123- 124/ بیست گفتار، ص 180- 179.
18- الفخرى، ص 154- 155/ جهاد الشیعه، ص 104.
19- سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص 129- 124.
20- همان، ص 130.
21- همان، ص 131-130.
22- بیست گفتار، مطهرى، ص 180- 179.
23- سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص157- 158.
24- مجموعه آثار، مطهرى، ج 14، ص 68- 71/ سوره تكویر، آیه 27/ سوره سباء، آیه 28/ سوره انبیاء، آیه 105/ سوره اعراف، آیه158/ سوره انعام، آیه 89/ نساء،133/ مجمع البیان، ج 9، ص 164.
25- مثلا یك غلام بربرى مانند «نافع» یا «عكرمه» غلام عبدالله بن عباس در كرسى استادى مىنشست و بسیارى از مسلمانان عراقى، سورى، حجازى، مصرى، ایرانى و هندى در پاى درس او شركت مىكردند.
26- مسئله «تساهل و تسامح با اهل كتاب» عامل فوق العاده مهمى بود. این مسئله ریشه حدیثى دارد. احادیثى همچون «خذواالحكمه ولو من مشرك» و «الحكمه ضاله المؤمن، یاءخذها اینما وجدها» مضمونش همین است.
27- سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص161- 159.
28- از بحثهاى داغ آن روز، بحثهاى كلامى بود. متكلمین در اصول عقاید و مسائل اصولى همچون خدا، صفات خدا، آیات مربوط به خدا، درباره نبوت و حقیقت وحى، درباره شیطان، توحید، ثنویت، قضا و قدر، جبر و اختیار و ... بحث مىكردند.
29- ظهور متصوفه به طورى كه طبقهاى را به وجود آورند و طرفداران زیادى پیدا كنند و در كمال آزادى، حرفهاى خود را بر زبان جارى سازند، در زمان امام صادق علیه السلام رخ داد. این گروه به عنوان نحلهاى در مقابل اسلام سخن نمىگفتند، بلكه بیان مىداشتند كه اصلا حقیقت اسلام آن است كه ما مىگوییم. اینان روش خشكه مقدس عجیبى پیشنهاد مىكردند كه قابل تحمل نبود.
30- از خطرناكترین طبقههاى این عصر، ظهور زنادقه بود. زنادقه طبقه متجدد و تحصیل كرده آن عصر بودند. كه با زبانهاى زنده آن روز سریانى، فارسى، هندى و ... آشنا بودند. زنادقه و دهریینى از قبیل ابنابىالعوجاء، ابوشاكر دیصانى و حتى ابنمقفع وجود داشتند كه با آن حضرت به محاجه برخاستند. احتجاجات بسیار مفصل و طولانى كه در این زمینه باقى است به راستى اعجاب آور است. «توحید مفضل» در اثر یك مباحثه با یك نفر دهرىمسلك و رجوع مفضل به امام صادق علیه السلام پدید آمده است.
31- مدینه، كوفه، بصره و حتى اندلس هر كدام مركزى به شمار مىرفتند كه مالك ابن انس، ابوحنیفه و ... رهبرى آن را بر عهده داشتند.
32- بیست گفتار، ص 180- 184.
33- نعمان بن ثابت بن زو طى بن مرزبان معروف به ابوحنیفه دو سال شاگرد امام بود. (امام الصادق و المذاهب الاربعه، حیدر اسد،ج 1، ص 70.)
34- مالك بن انس نیز نزد امام مىآمد و به شاگردى آن حضرت افتخار مىكرد. (همان، ج 1، ص53)
35- سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص151- 147.
36- حركتهاى علمى دنیاى اسلام، اعم از شیعه و سنى مربوط بهامام صادق علیه السلام است. حوزههاى سنى مولود تفكر امام است؛ چون در راس حوزههاى سنى، جامع الازهر وجود دارد كه در حدود 1000 سال پیش توسط شیعیان فاطمى تاسیس شد و تمام حوزههاى دیگر اهل سنت، منشعب از این جامع است. (سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص164- 163.)
37- رجال كشى، محمد بن حسن طوسى، ص 275؛ قاموس الرجال، محمدتقى تسترى، ج3، ص 416/ بحارالانوار، ج47، ص 345.
38- بحارالانوار، ج47، ص 72.
39- مستدرك الوسائل، حاج میرزا حسین نورى طبرسى، ج 12، ص297به بعد/ وسائل الشیعه، حر عاملى، ج9، ص 32.
40- تاریخ الشیعه، ص43.
41- حیاة الامام الباقر علیه السلام، ج 1، ص 256/ المحاسن، ص119.
42- المناقب، ج 4، ص 248.
43- الارشاد، شیخ مفید، ص267.
44- كتاب الغیبه، محمد بن ابراهیم نعمانى، ص 328/ بحارالانوار، ج47، ص 254.
45- الارشاد، شیخ مفید، ص267.
46- مقاتل الطالبیین، ص127/ بحارالانوار، ج46، ص 208.
47- تاریخ یعقوبى، ج3، ص67 -70/ مختصر تاریخ العرب، سید امیرعلى، ص 154/ بحارالانوار، ج 46، ص 172/ الاخبارالطوال، ص345/ مقاتل الطالبیین، ص137.
48- الامالى، شیخ طوسى، ص277 و شیخ صدوق، ص 392/ تنقیح المقال، مامقانى، ج 1، حرف (ز).
49- روایاتى كه در نكوهش زید بیان گردیده به خاطر تقیه صورت گرفته است.
50- الغدیر، ج 2، ص 221.
51- تاریخ طبرى، ج 8، ص 300.
52- همان، ج3، ص 70/ رجال كشى، ص 184.
53- سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، مطهرى، ص117- 118/ تنقیحالمقال، مامقانى، ج 1، حرف (ز)، ص 468/ سفینة البحار، ج 1، ماده(ز).
54- تاریخ طبرى، ج 8، ص 300.
55- تذكرة الخواص، ابنجوزى، ص203- 199.
56- سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص197/ تاریخ الخلفا، سیوطى، ص 208 و 209.
57- الامام الصادق علیه السلام، محمد ابوزهره، ص 28/ الامام جعفر الصادق رائد السنه و الشیعه، ص 19.
58- مناقب آل ابىطالب علیه السلام، ج 4، ص 238/ الامام الصادق علیه السلام، مظفر، ج 1، ص 111/ سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص 159- 158/ وسائل الشیعه، ج12، ص 129/ كشف الغمه، ج 2، ص 209- 208/ بحارالانوار، ج47، ص 42.
منبع:
ماهنامه كوثر، ش 40 ، سید سعید روحانى
دانلود اسكرين سرور Screensaverويژه شهادت امام جعفر صادق
دانلود ادامه مطلب
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
دانلود تصاويرويژه شهادت امام جعفر صادق
دانلود ادامه مطلب
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
دانلود سخنرانی حجةالاسلام انجوی نژاد ويژه شهادت امام جعفر صادق
دانلود ادامه مطلب
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
به یاد بحر حقایق، حضرت صادق علیه السلام

زبان رساى اسلام بود و مبین شریعت مصطفى(صلّی الله علیه و آله)با سخنانى حكیمانه، منطقى استوار، علمى سرشار، برگزیده روزگار به شمار میآمد و ... بنده شایسته پروردگار.در سالهاى سیاهى كه ابرهاى سلطه امویان، آسمان جهان اسلام را تاریك كرده بود و در سالهایى تیرهتر، كه حكومت عباسیان، مسلمانان را به تیرگى نشانده بود. او خورشید مدینهی دین و دانش بود.در میان این دو فصل سیاه و سرد و ابرآلود، چند صباحى كه خورشید وجودش از افق مكتب و مذهب تابید، اسلام و قرآن را جان بخشید.او آبیارى نهال حق كرد تا این بذر ایمان پا گرفت و در افق اندیشهها تابان شد.دین، به نام او زنده گشت. درخت علم، در بوستان كلامش رویید و به برگ و بار نشست. گلشن فضل، از چشمه دانش او سیراب شد. كتاب فقه، با (الفباى صادقى) نگاشته گشت.وقتى چشمه فضل و فقه و علم و كمال او مىجوشید، حسودان و عنودان، زبان به طعن مىگشودند و تیغ دشمنى بر مىكشیدند و پاى خصومت پیش مىگذاشتند. ولى... كدام دانشور را مىتوان شناخت و نام برد كه از گنج دانش حضرت صادق علیه السلام بهره نبرده باشد؟
و كدام معلم را مىتوان یافت كه به اندازه او، تربیت یافته در مكتب عترت داشته باشد؟حوزههاى علمیه، نقش شاگردى او را به سردرهاى خویش نوشتهاند.فقیهان دین مدار، خوشه چین حدیث و حكمت صادقىاند.آن چهار هزار گوش حكمت نیوش، كه از زبان این حجت خدا حدیث مىشنیدند و آن چهار هزار زبان و قلم كه به گفتن و نوشتن و ثبت و نشر حقایق دین از زبان او مىپرداختند، هر كدام منشورى بودند كه آن نورهاى تابان را در رواق اندیشههاى بشرى مىتاباندند و آن معارف ناب و والا را از عرش بلند (علم لدنى) حضرتش، بر فرش كتابها و دفترها فرود میآوردند.خوشا به حال آن چهار هزار حكمت آموز محضرش!آنان، همچون نسیمى خوشبوى، از كوى معارف او گذشته، در پهنه قلمرو اسلام، جوهره دین را پخش مىكردند و "قال الصادق" گویان، كام تشنگان معرفت را عطر آگین مىساختند.عصرى بود كه بدعت گذاران و دین ستیزان، در قالبهاى مختلف به تحریف چهره آیین محمدى(صلّی الله علیه و آله) مىپرداختند.امام صادق (صلّی الله علیه و آله) بود كه خورشیدگون مىتابید و آن اوهام و خرافات و تحریفات را مىزدود.
درود بر سلسله نورانى راویان احادیث، آنان كه حلقهاى از (تعبد) و (اطاعت) بر گردن داشتند و بر گرد (آل الله)، پروانهوار مىچرخیدند و خوشه چین محضر آن انوار تابناك مىشدند، تا جهان در ظلمت نماند و بشریت از این كوثر ناب و زلال، محروم نباشد.
ابان بن تغلبها، هشامها، مومن طاقها، جمیل بن دراجها، ابوبصیرها، زرارهها، سماعهها، عمار ساباطىها، جابربن حیانها، مفضلها، صفوانها و ... صدها ستاره فروزان، هر یك در فروغ گسترى مكتب امام صادق علیه السلام، نقشى عظیم داشتند و حاملان و وارثان و راویان و ناشران آن علوم بودند.سیراب شدگانى بودند از این زمزم جوشان!باده نوشانى بودند از این ساغر كوثرگون!آنان، كام دل را با حلاوت (مكتب عترت) آشنا ساخته بودند و از پیشوایان دین، به ویژه از صادق آل محمد، نه تنها علم، كه عمل هم میآموختند و نه تنها دانش، كه عصاره دین را از زبان او مىگرفتند. امروز، بام و در كشور ما، "صادقیه" است.
اینك، در كشور امام صادق (علیه السلام)، فرهنگ اهلبیت علیهم السلام، سارى و جارى است.
امروز، هر جا كه شیعهاى است، جعفرى است. و هر جا كه حوزهاى است، صادقى است! ...
دانش پزشكى امام صادق علیه السلام و طبیب هندی
بدون تردید، علوم حضرات معصومین علیهم السلام اكتسابى نیست و آنچه از ذهن شفاف و نورانى آن بزرگواران انعكاس مىیابد، اشعههایى از انوار الهى است كه از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله تا معصوم چهاردهم امام زمان(عج) نسلى بعد از نسل، به یادگار مانده و زمینیان را بهرهمند ساخته است. اگر غیر از این بود، مىبایست علوم آنها مقطعى و زودگذر باشد و جز در عصر خویش، كاربردى آن هم در همه زمینهها، بدون كمترین تخلف نداشته باشد و در برخورد با شخصیتهاى علمى هم عصر خود و عالمان قرون بعد، منفعل گردد.
جستجوى مفصل این نكته را به عهده خوانندگان محترم گذاشته و تنها مناظره زیر را كه به علم پزشكى امام صادق علیه السلام اشاره دارد. نقل به مضمون مىكنیم.
روزى امام صادق علیه السلام به مجلس منصور دوانیقى وارد شد. طبیب هندى كنار خلیفه نشسته بود. او كتابهایى كه در موضوع «علم طب» نگاشته شده بود را براى خلیفه مىخواند تا ضمن سرگرم ساختن او بر معلومات خلیفه بیفزاید.
امام صادق علیه السلام در گوشهى مجلس نشست. بارانى از هیبت و ابهت از چهره حضرت مىبارید. مدتى گذشت. هنگامى كه طبیب از خواندن كتابها فارغ شد، نگاهاش به امام صادق علیه السلام دوخته شد. لحظاتى مشغول تماشاى سیماى حضرت شد. ابهت و صلابت امام تنش را لرزاند. نگاهاش را به سوى خلیفه برگرداند و با این سؤال سكوت را شكست:
- این مرد كیست؟
- او عالم آل محمد(صلی الله علیه و آله) است.
- آیا میل دارد از اندوختههاى علمى من بهرهمند گردد؟
- نگاه خلیفه روى امام قرار گرفت. قبل از این كه چیزى بگوید،امام لب به سخن گشود:
- نه!
- طبیب كه از پاسخ امام شگفتش زده بود، پرسید:
- چرا؟
- چون بهتر از آنچه تو دارى، در اختیار دارم.
- چه چیز در اختیار دارى؟
- گرمى را با سردى معالجه مىكنم و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشكى درمان مىكنم و خشكى را با رطوبت و آنچه را كه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرموده به كار مىبندم و نتیجه كار را به خداوند وامىگذارم.
سپس به سخن جدش رسول الله اشاره كرده، افزود: «معده خانه هر بیمارى و پرهیز، سر هر درمان است.»
طبیب هندى براى این كه سخنان امام را سبك جلوه دهد، پرسید:
- مگر طب غیر از اینها است كه گفتى؟!
- امام فرمود:
- گمان مىكنى من مثل تو اینها را از كتابهاى طبى آموختهام؟!
- حتما، غیر از این، راهى براى فراگیرى علم طب وجود ندارد.
- نه، به خدا سوگند، جز از خداوند، از دیگرى نیاموختهام. اكنون بگو كدام یك از من و تو در علم طب داناتریم؟
- كار من طبابت است و حتما در طب از شما عالمترم.
- پس لطفا به سوالهایم پاسخ گویید.
- بپرسید.
- چرا سر آدمى یك پارچه نیست و از قطعات مختلف به وجود آمده است؟
- نمىدانم.
- چرا پیشانى مانند سر انسان از مو پوشیده نیست؟
- نمىدانم.
- چرا بر روى پیشانى خطوط مختلفى نقش بسته است؟
- نمىدانم.
- چرا ابروها در بالاى دیدگان انسان قرار گرفته است؟
- نمىدانم.
- چرا چشمهاى انسان به شكل لوزى ساخته شده است؟
- نمىدانم.
- چرا بینى میان دو چشم قرار گرفته است؟
- نمىدانم.
- چرا سوراخهاى بینى در زیر آن خلق شده است؟
- نمىدانم.
- چرا لب فوقانى و سبیل در قسمت بالاى دهان آفریده شده است؟
- نمىدانم.
- چرا دندانهاى جلو، تیز و دندانهاى آسیاب، پهن و دندانهاى انیاب (نیش)، دراز آفریده شده است؟
- نمىدانم.
- چرا كف دست و پا، مو ندارد؟
- نمىدانم.
- چرا مرد ریش دارد ولى زن فاقد ریش است؟
- نمىدانم.
- چرا ناخن و موهاى سر انسان روح ندارند؟
- نمىدانم.
- چرا قلب، صنوبرى شكل آفریده شده است؟
- نمىدانم.
- چرا ریه در دو قسمت آفریده شده و در جاى خود متحرك است؟
- نمىدانم.
- چرا كلیهها مانند لوبیا خلق شدهاند؟
- نمىدانم.
- چرا كاسه زانوها رو به جلو قرار دارد؟
- نمىدانم.
- چرا میان كف پا، گود است و با زمین تماس ندارد؟
- نمىدانم.
- اى طبیب هندى! ولى من به فضل خداوند، به حكمت و پاسخ این سوالها آگاهام.
طبیب كه چارهاى جز تسلیم شدن نداشت، گفت:
- پاسخها را بگویید تا بهرهمند گردم.
آنگاه امام به ترتیب به یكایك سوالهاى مطرح شده، چنین پاسخ گفتند:
- به این جهت سر از قطعات مختلف تشكیل شده و شكافهایى برایش قرار داده شده است تا صداع (سردرد) آن را نیازارد.
- خداوند مو را بالاى سر رویانده تا به وسیله آن روغن لازم به مغز برسد و بخار مغز از طریق موها خارج شود. همین طور، پوششى براى سرما و گرما باشد. ولى در پیشانى مو نیافریده تا چشمها مزاحمى نداشته باشند و بتوانند به راحتى نور بگیرند.
- ابروها را بالاى چشم قرار داد تا به اندازه كافى به چشمها نور برسد و نیز از رسیدن نور زیاد جلوگیرى كند. چون زیادى نور، چشم را آزار داده و زمینه معیوب شدن آن را فراهم مىسازد.
- چشمها به شكل لوزى آفریده شده تا داروهایى كه با سرمه استعمال مىشود، به آسانى وارد چشم شده، چرك و مرض به آسانى از آن به وسیله اشك خارج شود.
- به این جهت بینى را میان دو چشم قرار داده است كه بینى نور را به دو قسمت مساوى تقسیم مىكند تا نور به طور اعتدال به چشمها برسد.
- سوراخهاى بینى را در پایین آن آفریده تا چركهاى انباشته شده در مغز از این سوراخها بیرون شده و بوهاى معطر كه به وسیله هوا متصاعد مىگردد، از آن، بالا رود.
- لب و سبیل را به این جهت روى دهان قرار داده است تا از ورود كثافات دماغ به داخل دهان جلوگیرى كند. و نیز مانع آلوده شدن خوراكىها گردد.
- دندانهاى جلو را تیزتر آفریده تا غذا را قطعه قطعه سازند.
- دندانهاى آسیاب را پهن خلق كرده تا غذا به وسیله آنها كوبیده و نرم گردند. دندانهاى انیاب را درازتر آفریده تا میان دندانهاى آسیاب و دندانهاى پیشین، چون ستونى استوار باشند.
- كف دست و پاها مو ندارند تا بتوانیم اشیاء را به وسیله آنها لمس نموده، از قوه لامسه به اندازه كافى استفاده نماییم.
- براى مرد ریش قرار داده تا به پوشاندن صورت محتاج نباشد و نیز از زن بازشناخته گردد.
- به مو و ناخنهاى تن انسان روح نداده تا چیدن و بریدن آنها دردآور و ناراحت كننده نباشد.
- قلب، صنوبرى شكل آفریده شده است تا هنگام آویختگى، نوك باریكش وارد ریه شده و از نسیم آن خنك گردد و نیز مغز سر از حرارت آن آسیب نبیند.
- ریه را در دو قسمت آفریده تا قلب میان فشارهاى آن دو (هنگام باز و بسته شدن) داخل شده و هوا بگیرد.
- كلیهها مانند لوبیا ساخته شدهاند، براى این كه «منى» از كلیهها قطره قطره به سمت مثانه مىچكد. اگر كلیهها كروى و یا به شكل چهارگوش بودند، قطرات منى كه همواره در حال انبساط و انقباضند، به یكدیگر برخورد كرده و در نتیجه هنگام خروج، موجب التذاذ نمىشدند.
- این كه كاسه زانوها به سمت جلو قرار گرفته، به این جهت است كه انسان رو به جلو حركت مىكند. سنگینى بدن انسان رو به جلو است. وقتى زانوها به عقب خم شوند، تعادل انسان حفظ شده، راه رفتن و حركات انسان ناموزون و لرزان نمىشود.
- این كه كف پاها را گود و قوسىمانند، خلق كرده به این جهت است كه تمام كف پاها با زمین تماس پیدا نكند. زیرا اگر تمام كف پاها به زمین تماس پیدا كند، پا، چشم و اعصاب صدمه مىبینند.
طبیب كه تاكنون سكوت كرده و به سخنان امام گوش مىداد، با تعجب پرسید:
- اینها را از كجا مىدانى؟!
- از پدرانم فراگرفتهام؛ پدرانم از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آموختهاند؛ رسول خدا از جبرئیل و جبرئیل از خداوند متعال فرا گرفته است.
طبیب هندى كه چنین شخصیت علمى را در عمرش ندیده بود، به فكر فرو رفت. آنگاه در حالى كه محو تماشاى سیماى امام بود، چنین لب به سخن گشود:
- تصدیق مىكنم و شهادت مىدهم كه جز خداى یگانه، خدایى نیست و محمد(ص) فرستاده اوست. به خدا سوگند، تاكنون كسى را در طب، عالمتر از تو ندیدهام.(1)
پىنوشت:
1- طب الصادق، تحقیق علامه عسكرى، ص 21، به نقل از بحارالانوار، ج 14، ص 478/ مناظرات علمى بین شیعه و سنى، ص 98، به نقل از طبالصادق، محمدعلى خلیلى، ص 64.
منبع:
ماهنامه كوثر، ش 40 ، میثم سنگچاركى

درباره عظمت امام صادق علیه السلام نه تنها توسط شیعیان به فراوانى سخن گفته شده است، بلكه در این باره جمع كثیرى از دانشوران و بزرگان اهل تسنن و جماعت لب به سخن گشودهاند. پیشوایان مذاهب اهل سنت، عالمان نامدار اسلامى و صاحب نظران زبردست در باره برجستگىهاى علمى، عملى، اخلاقى، كرامت و عظمت آن امام هدایت، امام جعفرصادق علیه السلام بسیار سخن گفتهاند. اینك در این نوشتار به طور گذرا به بیان برخى از این اظهار نظرها و اعترافات مىپردازیم.
«نعمان بن ثابت بن زوطى» معروف به «ابو حنیفه» (80 - 150ه. ق.) پیشواى فرقه حنفى كه از نظر زمانى معاصر با امام صادق علیه السلام بود، درباره عظمت امام صادق علیه السلام اظهارات و اعترافاتخوبى دارد. از جمله درباره آن حضرت گفت:
«ما رأیت افقه من جعفر بن محمد و انه اعلم الامه»؛ من فقیهتر و داناتر از جعفر بن محمد ندیدهام. او داناترین فرد این امت است. (1)
در زمان امام صادق علیه السلام منصور دوانقى، خلیفه مقتدر عباسى، قدرت سیاسى را در اختیار داشت، او همواره از مجد و عظمت بنى على و بنىفاطمه به ویژه امام صادق علیه السلام رنج مىبرد و براى رهایى از این رنج گاهى ابوحنیفه را تحریك مىكرد كه در برابر امام صادق علیه السلام بایستد؛ منصور عباسى او را به عنوان مهمترین دانشوران عصر تكریم مىكرد تا شاید بتواند بر مجد و عظمت علمى امام جعفر بن محمد علیه السلام فائق آید.
در این رابطه خود ابوحنیفه نقل مىكند و مىگوید:
«روزى منصور دوانقى كسى را نزد من فرستاد و گفت: اى ابوحنیفه! مردم شیفته جعفر بن محمد شدهاند، او در بین مردم از پایگاه اجتماعى وسیعى بهرهمند است، تو براى این كه پایگاه جعفر بن محمد را خنثى كنى و در دید مردم از عظمت او به خصوص از عظمت علمى او بكاهى، چند مساله پیچیده و غامض را آماده كن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلكه با ناتوان شدن جعفر بن محمد از پاسخگویى، او را تحقیر نمایى و دیگر، مردم شیفته او نباشند و از او فاصله بگیرند.
در همین رابطه من چهل مساله مشكل را آماده كردم و در یكى از روزها كه منصور در «حیره» بود و مرا طلبید، به حضورش رسیدم. همین كه وارد شدم، دیدم جعفر بن محمد در سمت راستش نشسته است، وقتى كه چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تاثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه از توصیف آن عاجزم. با دیدن منصور خلیفه عباسى آن ابهت به من دست نداد، در حالى كه منصور خلیفه است و خلیفه به جهت این كه قدرت سیاسى در اختیارش است باید ابهت داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا در كنارشان بنشینم؛ خلیفه با اشاره اجازه داد و در كنارشان نشستم. آن گاه منصور عباسى به جعفر بن محمد نگاه كرد و گفت:
ابو عبدالله! ایشان ابوحنیفه هستند.
او پاسخ داد: بلى، او را مىشناسم. سپس منصور به من نگاهى كرد و گفت: ابوحنیفه! اگر سوالى دارى از ابوعبدالله، جعفر بن محمد بپرس و با او در میان بگذار. من گفتم: بسیار خوب. فرصت را غنیمت شمردم و چهل مسالهاى را كه از پیش آماده كرده بودم، یكى پس از دیگرى با آن حضرت در میان گذاشتم. بعد از بیان هر مسالهاى، امام صادق علیه السلام در پاسخ آن بیان مىفرمود:
عقیده شما در این باره چنین و چنان است، عقیده علماى مدینه در این مساله این چنین ا ست و عقیده ما هم این است.
در برخى از مسائل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخى هم با نظر علماى مدینه موافق بود و گاهى هم با هر دو نظر مخالفت مىكرد و خودش نظر سومى را انتخاب مىكرد و بیان مىداشت.
من تمامى چهل سؤال مشكلى را كه برگزیده بودم یكى پس از دیگرى با او در میان گذاشتم و جعفر بن محمد هم بدین گونهاى كه بیان شد به جملگى آنها، با متانت تمام و با تسلط خاصى كه داشت پاسخ گفت.»
مالک ابن انس می گوید: در طول مدتى كه به خانه آن حضرت آمد و شد داشتم، او را ندیدم جز این كه در یكى از این سه خصلت و سه حالت به سر مىبرد، یا او را در حال نماز خواندن مىدیدم و یا در حالت روزهدارى و یا در حالت قرائت قرآن.
سپس ابوحنیفه بیان داشت:
«ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس» ؛ «همانا دانشمندترین مردم كسى است كه به آراء و نظریههاى مختلف دانشوران در مسائل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون جعفر بن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرداست.» (2)
همو درباره عظمت علمى امام صادق علیه السلام بیان داشت:
«لولا جعفر بن محمد ما علم الناس مناسك حجهم» (3) ؛ اگر جعفر بن محمد نبود، مردم احكام و مناسك حجشان را نمىدانستند.
مالك بن انس (97 - 179 ه .ق) یكى از پیشوایان چهارگانه اهل سنت و جماعت و رئیس فرقه مالكى است كه مدتى افتخار شاگردى امام صادق علیه السلام نصیب وى شد. (4) او در باره عظمت و شخصیت علمى و اخلاقى امام صادق علیه السلام چنین مىگوید:
«و لقد كنت آتى جعفر بن محمد و كان كثیرالمزاح و التبسم، فاذا ذكر عنده النبى(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت الیه زمانا و ما كنت اراه الا على ثلاث خصال: اما مصلیا و اما صائما و اما یقراء القرآن. و ما راءیته قط یحدث عن رسول الله(ص) الا على الطهاره و لا یتكلم فى ما لا یعنیه و كان من العلماءالزهاد الذین یخشون الله و ما رأیته قط الا یخرج الوساده من تحته و یجعلها تحتى.» (5)

«مدتى به حضور جعفر بن محمد مىرسیدم. آن حضرت اهل مزاح بود. همواره تبسم ملایمى بر لبهایش نمایان بود. هنگامى كه در محضر آن حضرت نام مبارك رسول گرامى اسلام به میان مىآمد، رنگ رخسارههاى جعفر بن محمد به سبزى و سپس به زردى مىگرایید. در طول مدتى كه به خانه آن حضرت آمد و شد داشتم، او را ندیدم جز این كه در یكى از این سه خصلت و سه حالت به سر مىبرد، یا او را در حال نماز خواندن مىدیدم و یا در حالت روزهدارى و یا در حالت قرائت قرآن.
من ندیدم كه جعفر بن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا حدیثى نقل كند. من ندیدم كه آن حضرت سخنى بىفایده و گزاف بگوید. او از عالمان زاهدى بود كه از خدا خوف داشت. ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود.
هرگز نشد كه به محضرش شرفیاب شوم، جز این كه زیراندازى كه زیر پاى آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زیر پایش برمىداشت و زیر پاى من مىگستراند.»
مالك بن انس درباره زهد و عبادت و عرفان امام صادق علیه السلام بیان داشت:
به همراه امام صادق علیه السلام به قصد مكه و براى انجام مناسك حج از مدینه خارج شدیم. به مسجد شجره كه میقات مردم مدینه است، رسیدیم. لباس احرام پوشیدیم، در هنگام پوشیدن لباس احرام تلبیهگویى یعنى گفتن: «لبیك اللهم لبیك» لازم است. دیگران طبق معمول این ذكر را بر زبان جارى مىكردند.»
مالك مىگوید: من متوجه امام صادق علیه السلام شدم، دیدم حال حضرت منقلب است. امام صادق علیه السلام مىخواهد لبیك بگوید ولى رنگ رخسارهاش متغیر مىشود. هیجانى به امام دست مىدهد و صدا در گلویش مىشكند، و چنان كنترل اعصاب خویش را از دست مىدهد كه مىخواهد بىاختیار از مركب به زمین بیفتد. مالك مىگوید: من جلو آمدم و گفتم: اى فرزند پیامبر! چارهاى نیست این ذكر را باید گفت. هر طورى كه شده باید این ذكر را بر زبان جارى ساخت. حضرت فرمود:
«یابن ابى عامر! كیف اجسر ان اقول لبیك اللهم لبیك و اخشى ان یقول عزوجل لا لبیك و لا سعدیك.»
اى پسر ابىعامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرات و اجازه بدهم كه لبیك بگویم؟ «لبیك» گفتن به معناى این است كه خداوندا، تو مرا به آن چه مىخوانى با سرعت تمام اجابت مىكنم و همواره آماده انجام آن هستم. با چه اطمینانى با خداى خود اینطور گستاخى كنم و خود را بنده آماده به خدمت معرفى كنم؟! اگر در جوابم گفته شود: «لا لبیك و لا سعدیك» آن وقت چه كنم؟ (6)
همو در سخنى دیگر درباره فضیلت و عظمت امام صادق علیه السلام مىگوید:
«ما رأت عین و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفر بن محمد» (7) ؛ هیچ چشمى ندیده است و هیچ گوشى نشنیده است و به قلب هیچ بشرى خطور نكرده است، مردى كه با فضیلتتر از جعفر بن محمد باشد.
دربارهى مالك بن انس نوشتهاند:
«و كان مالك بن انس یستمع من جعفر بن محمد و كثیرا ما یذكر من سماعه عنه و ربما قال حدثنى الثقه یعنیه» ؛ مالك بن انس از جعفر بن محمد سماع حدیث مىنمود و بسیار آن چه را كه از او سماع (گوش میکرد) مىكرد، بیان مىنمود و چه بسا مىگفت: این حدیث را مرد ثقه به من حدیث كرده است كه مرادش جعفر بن محمد بود. (8)
حسین بن یزید نوفلى مىگوید:
«سمعت مالك بن انس الفقیه یقول والله ما راءت عینى افضل من جعفر بن محمد علیهماالسلام زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و كنت اقصده فیكرمنى و یقبل على فقلت له یوما یابن رسول الله ما ثواب من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا فقال (و كان والله اذا قال صدق) حدثنى ابیه عن جده قال رسول الله(ص) من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا غفر له. فقلت له یابن رسول الله فى ثواب من صام یوما من شعبان فقال حدثنى ابى عن ابیه عن جده قال رسول الله(ص) من صام یوما من شعبان ایمانا و احتسابا غفر له.» (9)
ابوحنیفه بیان داشت:
«ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس» ؛ «همانا دانشمندترین مردم كسى است كه به آراء و نظریههاى مختلف دانشوران در مسائل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون جعفر بن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرداست.»
از مالك بن انس فقیه شنیدم كه گفت: به خدا سوگند! چشمان من ندید فردى را كه از جهت زهد، علم، فضیلت، عبادت و ورع برتر از جعفر بن محمد باشد. من به نزد او مىرفتم. او با روى باز مرا مىپذیرفت و گرامى مىداشت. روزى از او پرسیدم: اى پسر پیامبر! ثواب روزه ماه رجب چه میزان است؟ او در پاسخ روایتى از پیامبر نقل كرد. به خدا سوگند هرگاه چیزى از كسى نقل كند درست و راست نقل مىكند. او در پاسخ گفت: پدرم از پدرش و از جدش و از پیامبر نقل كرده است كه ثواب روزه ماه رجب این است كه گناهانش بخشیده مىشود. سپس این پرسش را در باره روزه ماه شعبان هم بیان كردم و حضرت همان پاسخ را داد.
عبدالله بن شبرمه بن طفیل ضببى معروف به «ابن شبرمه» (72-144 ه .ق) قاضى و فقیه نامدار كوفه، درباره امام صادق علیه السلام مىگوید:
«ما ذكرت حدیثا سمعته من جعفر بن محمد علیه السلام الا كادان یتصرع له قلبى سمعته یقول حدثنى ابى عن جدى عن رسول الله» (10) ؛ به یاد ندارم حدیثى را از جعفر بن محمد شنیده باشم جز این كه در عمق جانم تاثیر گذاشته باشد. از او شنیدم كه در نقل حدیث مىگفت كه از پدرم و از جدم و از رسول خدا این روایت را نقل مىكنم.
همو گفت:
«واقسم بالله ما كذب على ابیه و لا كذب ابوه على جده و لا كذب جده على رسول الله» (11) ؛ به خدا سوگند! نه جعفر بن محمد در نقل روایات از پدرش دروغ مىگفت و نه پدرش بر جدش دروغ مىگفت و نه او بر پیامبر . یعنى آنچه كه در سلسله سند روایات جعفر بن محمد وجود دارد جملگى درست است.
شیخ صدوق روایتى نقل مىكند كه محمد بن عبدالرحمان معروف به «ابن ابى لیلى» (74- 148 ه .ق) فقیه، محدث، مفتى و قاضى بنام كوفه نزد امام صادق علیه السلام رفت و از آن حضرت پرسش هایى نمود و پاسخهاى خوبى شنید. سپس به امام خطاب كرد و عرض نمود:
«اشهد انكم حجج الله على خلقه» (12) ؛ شهادت مىدهم كه شما حجتهاى خداوندى بر بندگانش هستید.
عمرو بن عبید معتزلى و امام صادق علیه السلام
«عمرو بن عبید معتزلى» به نزد امام جعفر بن محمد علیه السلام مشرف شد، وقتى رسید این آیه را تلاوت نمود: «الذین یجتنبون كبائر الاثم و الفواحش.» (13)
سپس ساكت شد. امام صادق علیه السلام فرمود: چرا ساكت شدى؟ گفت: خواستم كه شما از قرآن گناهان كبیره را یكى پس از دیگرى براى من بیان نمایى. حضرت شروع كرد و به ترتیب از گناه بزرگتر یكى پس از دیگرى را بیان نمود. از بس كه امام خوب و عالى پاسخ عمرو بن عبید را داد كه در پایان عمرو بن عبید بىاختیار گریست و فریاد زد:
«هلك من قال براءیه و نازعكم فى الفضل و العلوم» (14) ؛ هر كس به راى خویش سخن بگوید و در فضل و علم با شما منازعه كند، هلاك مىشود.

«ابو بحر جاحظ بصرى» كه از دانشوران مشهور قرن سوم بود، درباره امام صادق علیه السلام بیان داشت:
«جعفر بن محمد الذى ملا الدنیا علمه و فقهه و یقال ان اباحنیفه من تلامذته و كذلك سفیان الثورى و حسبك بهما فى هذاالباب» (15) ؛ جعفر بن محمد كسى بود كه علم و فقه آن حضرت جهان را پر كرده است و گفته مىشود كه ابوحنیفه و سفیان ثورى از شاگردان او بودند. همین در عظمت علمى آن حضرت كافى است.
«عمر بن مقدام» از علماى معاصر امام صادق علیه السلام درباره آن حضرت مىگوید:
«كنت اذا نظرت الى جعفر بن محمد علمت انه من سلاله النبیین و قد رأیته واقفا عند الجمره یقول سلونى، سلونى» (16) ؛ هنگامى كه جعفر بن محمد را مىدیدم، مىفهمیدم كه او از نسل پیامبران است. خودم دیدم كه در جمره منا ایستاده بود و از مردم مىخواست كه از او بپرسند و از علم سرشار او بهرهمند شوند ... .
ابوالفتح محمد بن ابىالقاسم اشعرى معروف به «شهرستانى»(479-547 ه .ق) در كتاب گرانسنگ «الملل و النحل» درباره عظمت امام صادق علیه السلام مىنویسد:
«و هو ذو علم عزیز فى الدین و ادب كامل فى الحكمه و زهر بالغ فى الدنیا و ورع تام عن الشهوات» (17) ؛ امام صادق علیه السلام در امور و مسایل دینى، از دانشى بىپایان و در حكمت، از ادبى كامل و نسبت به امور دنیا و زرق و برقهاى آن، از زهدى نیرومند برخوردار بود و از شهوتهاى نفسانى دورى مىگزید.
ابن خلكان درباره امام صادق علیه السلام مىنویسد:
«احد الائمه الاثنى عشر على مذهب الامامیه و كان من سادات اهلالبیت و لقب بالصادق لصدق مقالته و فضله اشهر من ان یذكر» ؛ او یكى از امامان دوازدهگانه امامیه و از بزرگان اهلبیت رسول خدا بود. به جهت صدق در گفتارش به لقب صادق شهرت یافت و فضل او مشهورتر از آن است كه نیازمند به توضیح داشته باشد.
ابن خلكان همچنین مىنویسد: امام صادق علیه السلام در صنعت كیمیا (شیمى) از مهارت خاصى بهرهمند بود، ابوموسى جابر بن حیان طرطوسى، شاگرد ایشان بود. جابر كتابى شامل هزار ورق تالیف كرد كه تعلیمات جعفر بن محمد را در برداشت و حاوى پانصد رساله بود. (18)
«نعمان بن ثابت بن زوطى» معروف به «ابو حنیفه» (80 - 150ه.ق.) پیشواى فرقه حنفى كه از نظر زمانى معاصر با امام صادق علیه السلام بود، درباره عظمت امام صادق علیه السلام اظهارات و اعترافاتخوبى دارد. از جمله درباره آن حضرت گفت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد و انه اعلم الامه»؛ من فقیهتر و داناتر از جعفر بن محمد ندیدهام. او داناترین فرد این امت است.
شهاب الدین ابوالفضل احمد بن على مصرى شافعى، مشهور به «ابن حجر عسقلانى» (773-852 ه .ق) درباره امام صادق علیه السلام مىگوید:
«جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب فقیهى است بسیار راست گفتار.» (19)
ابن حجر در كتاب تهذیب التهذیب از ابىحاتم و او از پدرش نقل مىكند كه درباره امام صادق علیهالسلام بیان داشت: «لا یسأل عن مثله.»
و نیز مىنویسد: ابن عدى گفته است:
«و لجعفر احادیث و نسخ و هو من ثقات الناس ... و ذكره ابن حبان فىالثقات و قال كان من سادات اهلالبیت فقها و علما و فضلا ... و قال النسایى فىالجرح و التعدیل ثقه.» (20)
براى جعفر بن محمد احادیث و نسخههاى بسیار است. او از افراد موثق است. ابن حبان او را در زمره ثقات قرار داده است و گفته است: جعفر بن محمد از بزرگان اهلبیت رسول خدا است و ازجهت فقه، علم و فضل مقام بالایى دارد. «نسایى» در جرح و تعدیل، امام صادق علیه السلام را از افراد «ثقه» معرفى كرده است.
صاحب «سیر اعلام النبلاء» و امام صادق علیه السلام
صاحب «سیر اعلام النبلاء» درباره امام صادق علیه السلام مىنویسد:
جعفر بن محمد بن على بن حسین كه از فرزندان حسین بن على ریحانه رسول خدا است، یكى از بزرگان است كه مادرش «ام فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابىبكر است و مادر ام فروه «اسماء» دختر عبدالرحمان بن ابىبكر است. به همین جهت است كه آن حضرت مىگفت: من از دو جهت به ابوبكر منتسبم. او بزرگ بنىهاشم است. از محضر علمى او افراد بسیارى كسب فیض كردند، از جمله، فرزندش «موساى كاظم»، «یحیى ابن سعید انصارى»، «یزید بن عبدالله»، «ابوحنیفه»، «ابان بن تغلب»، «ابن جریح»، «معاویة بن عمار»، «ابن اسحاق»، «سفیان»، «شبعه»، «مالك»، «اسماعیل بن جعفر»، «وهب بن خالد»، «حاتم بن اسماعیل»،«سلیمان بن بلال»، «سفیان بن عینیه»، «حسن بن صالح»، «حسن بن عیاش»، «زهیر بن محمد»، «حفص بن غیاث»، «زید بن حسن»، «انماطى»، «سعید بن سفیان اسلمى»، «عبدالله بن میمون»، «عبدالعزیز بن عمران زهرى»، عبدالعزیز دراورى»، «عبدالوهاب ثقفى»، «عثمان بن فرقد»، «محمد بن ثابت بنانى»، «محمد بن میمون زعفرانى»، «مسلم زنجى»، «یحیىقطان»، «ابوعاصم نبیل» و ... (21)
همو در كتاب «میزان الاعتدال» مىنویسد:
جعفر بن محمد یكى از امامان بزرگ است كه مقامى بس بزرگ دارد و نیكوكار و صادق است. (22)

شهاب الدین ابوالعباس، احمد بن بدرالدین شافعى، معروف به «ابن حجر هیتمى» (909 - 974 ه.ق) در «صواعق المحرقه» درباره امام صادق علیه السلام مىنویسد:
مردم از آن حضرت دانشهاى بسیارى فرا گرفتهاند. این علوم و دانشها توسط مسافران به همه جا راه یافت و سرانجام آوازه جعفر بن محمد در همه جا پیچیده شد. عالمان بزرگى مانند «یحیى بن سعید»، «ابن جریج»، «مالك»، «سفیان ثورى»، «سفیان بن عینیه»، «ابوحنیفه»، «شعبه» و «ایوب سجستانى» از او حدیث نقل كردهاند. (23)
«میرعلى هندى» كه از علماى نامدار اهل سنت است و در همین دوره معاصر مىزیست درباره عظمت علمى و اخلاقى امام صادق علیه السلام مىگوید:
آراء و فتاواى دینى تنها نزد سادات و شخصیتهاى فاطمى رنگ فلسفى به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگیخته بود و بحثها و گفتگوهاى فلسفى در همه اجتماعات رواج یافته بود. شایسته ذكر است كه رهبرى این حركت فكرى را حوزه علمىاى كه در مدینه شكوفا شده بود، بر عهده داشت. این حوزه را نبیره على بن ابى طالب علیه السلام به نام امام جعفر كه «صادق» لقب داشت، تاسیس كرده بود. او پژوهشگرى فعال و متفكرى بزرگ بود و با علوم آن عصر به خوبى آشنایى داشت و نخستین كسى بود كه مدارس فلسفى اصلى را در اسلام تاسیس كرد.
در مجالس درس او تنها كسانى كه بعدها مذاهب فقهى را تاسیس كردند، شركت نمىكردند بلكه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر مىشدند.
«حسن بصرى» موسس مكتب فلسفى «بصره» و «واصل بن عطا» موسس مذهب «معتزله»، از شاگردان او بودند كه از زلال چشمه دانش او سیراب مىشدند. (24)
پىنوشتها:
1- شمس الدین ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص257/ تاریخالكبیر، ج 2، ص199 و 198، ح2183.
2- سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص 258/ بحارالانوار، ج47، ص217.
3- شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 519، طبع قم، نشر اسلامى.
4- سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص256.
5- ابن تیمیه، التوسل و الوسیله، ص 52/ جعفریان، حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص327.
6- شیخ صدوق، امالى، ص143، ح3.
7- شهید مطهرى، سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، ص149.
8- شرح الاخبار فى فضایل الائمه الاطهار، ج3، ص299، ح1203.
9- امالى صدوق، ص 435 و436، ح 2.
10 و 11- همان، ص343، ح16.
12- من لایحضرهالفقیه، ج 1، ص 188، ح569.
13- سوره نجم، آیه 32.
14- كلینى، كافى، ج 2، ص 287- 285.
15- رسائل جاحظ، ص106/ حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص328.
16- سیر اعلام النبلاء، ج6، ص257.
17- الملل و النحل، ج 1، ص147/ حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص 330.
18- وفیات الاعیان، ج 1، ص327/ سیره پیشوا، ص353/ حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص 330.
19- تقریب التهذیب، ص 68.
20- تهذیب التهذیب، ج 2، ص 104.
21- سیر اعلام النبلاء، ج6، ص 255 و256.
22- لغت نامه دهخدا، ج9، ص130- 323.
23- الصواعق المحرقه، ص 201.
24- مختصر تاریخ العرب، ص193/ سیره پیشوایان، ص 352.
منبع:
ماهنامه كوثر، ش 40 ، حسن عاشورى لنگرودى .
خوشه چینان خرمن معارف

شاگردان امام صادق علیه السلام
نام راویان موثق و مورد اعتماد آن امام را گرد آوردهاند كه شمار آنان به چهار هزار تن مىرسد. تنها یكى از راویان آن حضرت به نام ابان بن تغلب سى هزار حدیث از آن امام نقل كرده است. حسن بن على وشا گوید: «در مسجد كوفه نهصد تن از مشایخ و بزرگان حدیث را درك كردم كه همگى مىگفتند جعفر بن محمد چنین حدیث كرد.»
بسیارى از بزرگان فقها و برجستگان پهنه علم و دانش از پرورش یافتگان مكتب امام صادق (ع) بودهاند. از این عده مىتوان به كسانى همچون زرارة بن اعین و دو برادرش بكر و حمران، جمیل بن صالح و جمیل بن دراج و محمد بن مسلم طائفى و برید بن معاویه و هشام بن حكم و هشام بن سالم و ابو بصیر و عبید الله و محمد و عمران حلبى و عبد الله بن سنان و ابو الصباح كنانى و بسیارى دیگر از فضلا اشاره كرد.
بسیارى دیگر از دانشمندان برجسته و پیشوایان مذاهب اهل سنت و بزرگان علم از آن حضرت حدیث نقل كرده و از بهرهوران مكتب آن حضرت محسوب مىشدهاند.
از این میان مىتوان به افرادى مانند یحیى بن سعید انصارى و ابن جریح و مالك بن انس و سفیان ثورى و ابن عیینه و ابو حنیفه و شعبه و ایوب سختیانى و جابر بن حیان كوفى و ابان بن تغلب و ابو عمرو بن علاء و عمرو بن دینار و بسیارى دیگر اشاره نمود. از غلامان آن حضرت نیز كسانى مانند ابو یزید بسطامى و ابراهیم بن ادهم و مالك بن دینار، از مكتب آن حضرت بهرهها بردند. علت انتشار علوم آن حضرت و كثرت كسانى كه از محضر وى كسب فیض كردند این است كه وى اواخر حكومتبنى امیه و اوایل حكومتبنى عباس را درك كرده بود. آن حضرت حكومت بنى امیه را در زمانى كه به افول و ضعف گراییده بود درك كرد و توانستبا كم شدن فشار و ترس از حكومت علوم پدران گرامىاش را انتشار دهد.
همچنین زندگى آن حضرت در آغاز حكومتبنى عباس كه هنوز خاندان ابو طالب مورد حسد شدید واقع نشده بودند و بنى العباس خود را حكومتى برخاسته از نسل هاشم مىپنداشتند و امام صادق (ع) را از مفاخر خود حساب مىكردند، باعث مىشد تا آن حضرت با آزادى بیشترى به تعلیم شاگردان و نشر علوم همت گمارد.
از آن حضرت در تفسیر و در علم كلام، روایات بىشمارى نقل شده است و كتاب توحید مفضل براى نمونهاى از این باب كافى است. همچنین از پاسخهاى آن حضرت در خصوص سؤالات فقهى و غیره كتابهاى فراوان و ارزشمندى تدوین شده است.
اصول مهم و اساسى علم اصول فقه از آن حضرت فرا گرفته شده و چهار صد تالیف از چهار صد نویسنده درباره پاسخهاى آن حضرت در زمینه سؤالات اصول فقه پدید آمده كه به نام الاصول الاربعمائه مشهور است.
از كسانى كه در قرن دوم در علم تفسیر و انساب معروف بودند، محمد بن سائب كلبى، اسماعیل بن عبد الرحمن سدى كبیر و ابو حمزه ثمالى را مىتوان نام برد. در فقه و حدیث در آن دوره، بجز امام صادق (ع) ، ابو حنیفه امام مذهب حنفى و شاگردش ابو یوسف و مالك بن انس امام مذهب مالكى و محمد بن عبد الرحمن بن ابى لیلى و ابن جریح و عروة بن زبیر و ابن سیرین كه از مفسران بنام بود، و حسن بصرى و شعبى از شهرت و آوازه بسیار برخوردار بودند.
از نویسندگانى كه جزو اصحاب امام صادق (ع) بودند نیز باید از ابو حامد اسماعیل كاتب كوفى نام برد، و از شاعران و سخنورانى كه در عصر آن حضرت شهرتى به دست آوردند و برخى از آنان نیز در ردیف مداحان وى بودند باید سید حمیرى، اشجع سلمى، كمیت و پسرش مستهل و برادرش ورد و ابو هریره ابار و ابو هریره عجلى و عبدى و جعفر بن عفان و سلیمان بن قته عدوى و سیف و ابراهیم بن هرمه و منصور نمرى را نام برد.
--------------------------------------------------------------------------------
منبع: كتاب سیره معصومان، نویسنده: سید محسن امین، ترجمه: على حجتى كرمانى
چاره ای نیست؛ باید بگویی!
درجه خوف و خشیت امام صادق علیه السلام
در کتاب خصال شیخ صدوق است که مالک بن انس می گوید:
نزد صادق ، جعفر بن محمد علیه السلام می رفتم و ایشان برایم ارزش زیادی قایل بود و می فرمود:
«ای مالک ! من تو را دوست دارم»
من نیز از این موضوع خوشحال بودم و خدای را شکر می کردم .
آن بزرگوار همواره از سه حالت خارج نبود:
یا روزه بود، یا در حال قیام (به عبادت ) و یا در حال ذکر خداوند.
او از عظیم ترین عابدان و بزرگترین زاهدان بود، کسانی که در مقابل خداوند عزوجل در حالتی از خشیّت به سر می برند. حدیثش بسیار و همنشینی با او خوب و فوایدش فراوان بود.
وقتی از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیثی نقل می کرد و می فرمود: قال رسول الله ، چهره اش به زردی می گرایید و دگرگون می گشت؛ به طوری که دوست و آشنا نمی توانست او را بشناسد.
سالی ، همراه ایشان به حج مشرف شدم. چون زمان احرام فرا رسید، هر چه می خواست لبیک بگوید، صدایی از گلویش خارج نمی شد و چیزی نمانده بود که خود را از مرکبش به زمین افکند!
به ایشان عرض کردم : ای پسر رسول خدا! بگو! چاره ای نیست؛ باید بگویی!
ایشان فرمود:
«چگونه جسارت کنم و بگویم : لبیک اللهم لبیک ؟! در حالی که می ترسم خداوند عزوجل جوابم دهد: لا لبیک و لا سعدیک!»
--------------------------------------------------------------------------------
به نقل از کتاب داستانهای حکیمانه در آثار استاد حسن زاده آملی.
خورشید

به یاد بحر حقایق، حضرت صادق علیه السلام
زبان رسای اسلام بود و مبین شریعت مصطفی (ص).
با سخنانی حکیمانه، منطقی استوار، علمی سرشار، برگزیده روزگاربه شمار میآمد و... بنده شایسته پروردگار.
در سالهای سیاهی که ابرهای سلطه امویان، آسمان جهان اسلام راتاریک کرده بود و در سالهایی تیرهتر، که حکومت عباسیان،مسلمانان را به تیرگی نشانده بود.
او خورشید مدینه دین و دانش بود.
در میان این دو فصل سیاه و سرد و ابرآلود، چند صباحی که خورشید وجودش از افق مکتب و مذهب تابید، اسلام و قرآن را جان بخشید.
او آبیاری نهال حق کرد تا این بذر ایمان پاگرفت و در افقاندیشهها تابان شد.
دین به نام او زنده گشت.
درخت علم، در بوستان کلامش رویید و به برگ و بارنشست.
گلشن فضل، از چشمه دانش او سیراب شد.
کتاب فقه، با «الفبای صادقی» نگاشته گشت.
وقتی چشمه فضل و فقه و علم و کمال او میجوشید، حسودان و عنودان زبان به طعن میگشودند و تیغ دشمنی بر میکشیدند و پای خصومت پیش میگذاشتند.
ولی... کدام دانشور را میتوان شناخت و نام برد که از گنج دانش حضرت صادق(ع) بهره نبرده باشد؟
و کدام معلم را میتوان یافت که به اندازه او، تربیت یافته درمکتب عترت داشته باشد؟
حوزههای علمیه، نقش شاگردی او را به سر درهای خویش نوشتهاند.
فقیهان دین مدار، خوشه چین حدیث و حکمت صادقیاند.
آن چهار هزار گوش حکمت نیوش، که از زبان این حجت خدا حدیث میشنیدند و آن چهار هزار زبان و قلم که به گفتن و نوشتن و ثبتو نشر حقایق دین از زبان او میپرداختند، هرکدام منشوری بودندکه آن نورهای تابان را در رواق اندیشههای بشری میتاباندند و آن معارف ناب و والا را از عرش بلند «علم لدنی» حضرتش، بر فرش کتابها و دفترها فرود میآوردند.
خوشا به حال آن چهار هزار حکمتآموز محضرش!
آنان، همچون نسیمی خوشبوی، از کوی معارف او گذشته، در پهنه قلمرو اسلام، جوهره دین را پخش میکردند و «قال الصادق» گویان،کام تشنگان معرفت را عطر آگین میساختند.
عصری بود که بدعت گذاران و دین ستیزان، در قالبهای مختلف به تحریف چهره آیین محمدی(ص) میپرداختند.
امام صادق(ص) بود که خورشید گون میتابید و خرافات و تحریفات را میزدود.
درود بر سلسله نورانی راویان احادیث،
آنان که حلقهای از «تعبد» و «اطاعت» برگردن داشتند و برگرد«آل الله»، پروانه وار میچرخیدند و خوشه چین محضر آن انوار تابناک میشدند، تا جهان در ظلمت نماند و بشریت از این کوثر ناب و زلال، محروم نباشد.
ابان بن تغلبها، هشامها، مؤمن طاقها، جمیل بن دراجها، ابوبصیرها، زرارهها، سماعهها، عمارساباطیها، جابربن حیانها، مفضلها، صفوانها و... صدها ستاره فروزان، هریک در فروغ گستریمکتب امام صادق(ع)، نقشی عظیم داشتند و حاملان و وارثان وراویان و ناشران آن علوم بودند.
سیراب شدگانی بودند از این زمزم جوشان!
باده نوشانی بودند از این ساغر کوثر گون!
آنان، کام دل را با حلاوت «مکتب عترت» آشنا ساخته بودند و ازپیشوایان دین، بویژه از صادق آل محمد، نه تنها علم، که عمل هم میآموختند و نه تنها دانش، که عصاره دین را از زبان او میگرفتند.
امروز، بام و در کشورما، «صادقیه» است.
اینک، در کشور امام صادق(ع)، فرهنگ اهلبیت علیهم السلام ، ساری و جاری است.
امروز، هرجا که شیعهای است، جعفری است.
و هرجا که حوزهای است، صادقی است!...
--------------------------------------------------------------------------------
جواد محدثی، مجله کوثر، شماره 40، بااندکی تصرف
عشق، عشق و عشق

مرد خراساني، بعد از مدتها راهپيمايي در شهر مدينه گام ميگذارد. عطش زيارت امام صادق(ع) بيتابش کرده است. ميخواهد قبلاز زدودن غبار راه به حضور حضرت برسد. کوچههاي شهر را يکي بعداز ديگري پشت سر ميگذارد. چند دقيقه بعد به مجلس امام صادق(ع) وارد ميشود. حضرت را به آغوش ميکشد. آنگاه در مقابلش زانو زده محو تماشايش ميگردد. هماندماز ذهنش عبور ميکند:
تمام زندگيام فدايش، چه جمال نوراني و چه سيماي درخشاني!
چشمش به غلامي ميافتد که مودبانه، کمر به خدمت امام بسته است.با خود ميگويد:
چه سعادتي نصيبش شده، خوش به حالش، حتما سالهاست که اين وظيفهمقدس را بر عهده دارد!
از مجلس امام بيرون ميرود. جسمش درکوچههاي شهر سرگردان است،اما فکر و ذهنش درگرو جمال امام و اسير محبت او.
لحظات قبل، در ذهنش تداعي ميشود که: همچنان به سيماي امام زلزده است. به مفهوم جملات امام ميانديشد. به علم، فضل، جود وکرمش فکر ميکند. کرامت و شفاعتحضرت مدهوشش ساخته است. همينطور به سعادت ابدي غلام غبطه ميخورد و با خودش ميگويد: آخرتشآباد، خوش به حالش.
جرقهاي که در ذهنش ميتابد، افکارش را به هم ميريزد:
شايد خسته شده باشد. وقتي تمام اموالم را برايش ببخشم; حتماقبول ميکند.
بر ميگردد. يک راستخودش را به غلام ميرساند. خطاب به اوميگويد:
در خراسان اموال بسياري دارم. وظيفهات را بده به من، همه اموالم مال تو.
سرتاپاي غلام را حيرت فرا ميگيرد. خودش را پا به پا ميکند. آبدهانش را جمع کرده قورت ميدهد. بدون اين که شگفتياش را آشکارکند، ميپرسد:
همه ثروتت را به من ميدهي؟!
بله، به تو ميدهم. اکنون نزد امام(ع) برو، خواهش کن تا غلامي من را بپذيرد، آنگاه به خراسان برو و تمام اموال مرا ضبط کن.
غلام گيج ميشود. نميداند چه اتفاقي افتاده است.
ناخودآگاه بر زبانش جاري ميشود:
هرگز! هرگز از در اين خانه دور نميشوم. آخر چگونه اين در را رها کنم؟ چرا خودم را از شفاعت اينخانواده محروم سازم؟
باز همان خيالات پرجاذبه در ذهنش جولان ميدهند و آن تفکرات مخالف،آسايشش را سلب ميکنند:
مواظب باش، از دستت نرود. قابل تکرار نيست.
به خود ميآيد. لحظهاي به فکر فرو ميرود. آنگاه به تصورات جنجالآفرين ذهنش سر و سامان داده ميگويد:
اگر امام راضي شود، چه عيب دارد؟ سالهاست که خدمتش ميکنم.اين همه شيعه مخلص، منهم يکي از آنها، مگر همه بايد غلام امامباشند؟! امروز غلامي، فردا فرمانروايي، آفرين براين شانس!
خندهاش را ميخورد و راه ميافتد. خودش را به امام صادق(ع)ميرساند. با نوعي حياء و اضطراب، قضيه را با حضرت در ميانميگذارد:
فدايتشوم، ... ميداني که خدمتکار مخلص شمايم. سالهاست که...حال اگر خداوند خيري به من برساند، آيا... شما از آن، جلوگيريميکنيد؟
سکوت ميکند. چشمانش به زمين دوخته شده است. قلبش تندتند ميزند.منتظر ميماند تا امام پاسخش را بدهد.
بعد از چند لحظه، امام سکوت را ميشکند:
نه، اگر آن خير، نزد من باشد، به تو ميدهم. اگر ديگري به تو برساند، هرگز از آن جلوگيري نميکنم.
غلام با خوشحالي همه چيز را به امام ميگويد. حضرت حرفهاي غلامشرا گوش ميکند. چشم از او بر نميدارد. در نگاهش يک عالم معنا نهفته است. لبانش از تبسم هميشگياش باز نميايستد.
ميفرمايد: مانعي ندارد. اگر تو بيميل شدهاي، او خدمت مرا پذيرفته است. او را به جاي تو ميپذيرم و تو را آزاد ميکنم.
شادي و سرور از چهره غلام خوانده ميشود. از امام کم کم فاصلهميگيرد و خودش را به مرد خراساني ميرساند. وقتي جريان را با او درميان ميگذارد، او نيز از خوشحالي بال در ميآورد. شادمانياشرا پاياني نيست. غلام هم خوشحال است ولي نه به اندازه او.خوشحالي غلام بيشتر به اين جهت است که دارد به يک ثروت بادآوردهنزديک ميشود.
قبل از آن که به سمت خراسان راه بيفتد، خودش را به امامميرساند تا با حضرت خداحافظي کند. دست امام را لاي دستانش قرار ميدهد. گرمايدست امام(ع) برايش احساس برانگيز است. هنوز چند قدم بيشتر برنداشته است که صداي «مهرباني» درجا ميخکوبش ميسازد.
به پشت سرش نگاه ميکند. امام با چهره متبسم و نوراني به او چشمدوخته است. با لحنمحبتآميزي ميفرمايد:
«به خاطر خدمتي که نزدم کردهاي ميخواهم نصيحتت کنم; نصيحتم اين است که وقتي روز قيامت برپا شود، رسول خدا(ص) به نور خدا چسبيده است و علي(ع) به رسولخدا و ما امامان به علي(ع) چسبيدهايم و شيعيان ما هم به ماچسبيدهاند. آنگاه ما هرجا وارد شويم، شيعيانمان نيز واردميشوند.»
پاهاي غلام سست ميشود. قلبش به طپش ميافتد. آب دهانش گم ميشود ولبهايش به خشکي ميگرايد. از خودش ميپرسد:
چرا مرد خراساني در مقابل به عهده گرفتن خدمت امام(ع)، ازسرمايه و زندگياش دست ميکشد؟
آنگاه پاسخ ميدهد:
عشق، عشق، عشق به امام(ع).
و بعد به خودش نهيب ميزند:
او به عشق امام(ع)، از دنيايش ميگذرد ولي من براي رسيدن بهدنيا، آخرتم را مي فروشم; واي برمن، واي بر من!!
سپس خودش را به پاهاي امام(ع) مياندازد. بعد از چند لحظه اشک وسکوت و نجواي دروني، چشمانش را به چهره تابناک امام(ع) گرهميزند و ميگويد:
آقايم! دل از تو برکندن، هرگز و چشم از تو بستن، خير; درخدمتتباقي ميمانم و آخرتم را به دنيايم نميفروشم.
... چگونه از لطف و حمايتتبرگردم، با اين که علاقهام به شمامايه افتخارم است؟
مولايم! جانم اسير کمند عشق و محبت توست. زندگيام برخاک باد،اگر به در خانه ديگري اميد بندم و چشم به آستان کرامت و شفاعتغير شما دوزم که ميدانم ديگران را شفاعت و کرامتي نيست.
--------------------------------------------------------------------------------
کتاب داستان دوستان به نقل از کتاب منازل الاخره، ص164.

وقتی که ابو العباس سفاح و خانوادهاش، پنهانى بر ابو سلمه خلاد كوفى وارد شدند، تصمیم ایشان مبنی بر ایجاد حکومت را مخفى داشت و خواست آن را در بین فرزندان على و فرزندان عباس به مشورت گذارد تا آنان هر كسى را كه خود مایل هستند اختیار كنند. اما بعدا با خود اندیشید كه من از آن بیم دارم كه نظر آنان با یكدیگر هماهنگ نباشد، لذا تصمیم گرفتخلافت را به فرزندان على (ع) از نسل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) واگذار كند. پس به سه تن از آنان به نامهاى جعفر بن محمد بن على بن حسین و عمر بن على بن حسین و عبد الله بن حسن بن حسن نامه نوشت. ابتدا پیك به سوى جعفر بن محمد رفت و او را خبر داد كه نامهاى از ابو سلمه با او است.
امام (ع) گفت: مرا با ابو سلمه چه كار؟ او پیرو كس دیگرى است.
فرستاده گفت: نامه را بخوان و عقیده خود را درباره آن بگو.
جعفر بن محمد (ع) به خدمتگزارش گفت: چراغ را نزدیك آر. خدمتكار چراغ را پیش آورد و امام (ع) نامه ابو سلمه را بر آن نهاد و نامه آتش گرفت.
فرستاده گفت: آیا آن را پاسخ نمىگویى؟
امام فرمود: پاسخ مرا دیدى.
فرستاده از خانه امام صادق (ع) بیرون آمد و به نزد عبد الله بن حسن مثنى رفت. عبد الله نامه او را پذیرفت و به سوى جعفر بن محمد روانه گشت.
امام به او فرمود: چه كارى روى داده كه نزد من آمدى؟ اگر مىگفتى من خود به سویت مىآمدم.
عبد الله گفت: امر مهمى است كه گفتن آن ساده نیست.
فرمود: چیست؟
گفت: این نامه ابو سلمه است مرا به كارى بزرگ فراخوانده و مىپندارد من سزاوارترین مردم به آنم و مىدانید كه پیروان ما از خراسان به نزد ابو سلمه آمدهاند.
امام صادق (ع) پرسید: اینان از چه هنگام پیروان تو شدهاند؟ آیا تو ابو مسلم را به خراسان فرستادهاى و او را به پوشیدن جامه سیاه دستور دادهاى؟آیا یكى از آنان را به اسم و نسب مىشناسى؟ چگونه ایشان پیروان تواند در حالى كه تو آنها را نمىشناسى و آنها هم تو را نمىشناسند؟
عبد الله گفت: این پاسخ از شما چندان محكم نیست.
آنگاه امام صادق (ع) فرمود: خداوند به نیكى مىداند كه من بر خود واجب كردهام كه از نصیحت هیچ مسلمانى فروگذار نكنم. پس چگونه مىتوانم در حق تو كوتاهى كنم. پس در رؤیاهاى باطل فرو مرو. این حكومت فردا به نفع این جماعت تمام مىشود. و همین نامه كه براى تو آمده براى من نیز فرستاده شده است.
پس از این گفتوگو، عبد الله كه از سخن امام (ع) چندان قانع نشده بود، خانه او را ترك كرد.
عمر بن على بن حسین نیز نامه را رد كرد و گفت: من نویسنده آن را نمىشناسم تا پاسخش گویم.
اما این سخن امام به عبد الله كه اگر مىگفتى من خود به نزدت مىآمدم، دلیل بر بزرگوارى اخلاقى و محافظت او بر حق رحم است. در حالى كه عبد الله اسباب مزاحمت و رنجش امام را فراهم كرد.
منبع: كتاب سیره معصومان، نویسنده: سید محسن امین، ترجمه: على حجتى كرمانى