| کربلایی جواد مقدم میلاد امام رضا (ع) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
ادامه مطلب...
| حسین سیب سرخی میلاد امام رضا (ع) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
ادامه مطلب...
| ویژه نامه میلاد امام رضا (ع) |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
ادامه مطلب...
ویژه نامه ولادت امام رضا علیه السلام
آن گاه كه درهاى آسمان گشوده شد و پرتوى از نور رخشان امامت بر زمين تابيد، مژده اى شادي بخش، دلهاى زمينيان را فراگرفت وتاريكناى سلطه گرى وهواپرستى، با زايش رهبرى ربّانى ورهاننده، به رسوايى افتاد.
يازدهم ذى القعده سال 148 هجرى كه امام رئوف ما زاده شد، وعلى بن موسى الرضا عليه السلام به عنوان سرچشمه اى از نيكى ومهربانى وهدايت رخ نمود، پناهگاهى پديد آمد كه خدا پرستان را در خود گرد آورد.
زاد روز آن رهبر هشتمين بر شيفتگان حضرتش خجسته باد.

ویژه نامه ولادت امام رضا
۱دانلود مولودی از حاج سعید حدادیان ویژه ولادت امام رضا
۳دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا
۵دانلود مولودی از حاج محمود کریمی تولد امام رضا
۶دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا از محمد رضا طاهری
۷دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا از عبدالرضا هلالی
۸دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا از حاج احمد واعظی
۹دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا ازحاج حسن خلج
۱۰دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا از مجید بنی فاطمه
۱۱دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا ازحسین سیب سرخی
۱۲دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا از روح الله بهمنی
۱۳دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا ازسید مهدی حسینی
۱۴دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا ازمهدی میرداماد
۱۵دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا ازمهدی اکبری
۱۶دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا ازمهدی مختاری
۱۷دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا از سعید قانع
۱۸دانلود مولودی ویژه تولد امام رضا از جواد مقدم
۱۹دانلود سخنرانی ویژه میلاد امام رضا علیه السلام

ولادت آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام را اولا به پیشگاه با عظمت قطب دایره امکان مولا صاحب الزمان حضرت مهدی عجل الله و سپس به شما تبریک عرض می کنم .
یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
دانلود مولودي ويژه ميلاد امام رضا عليه السلام
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
دانلود مولودی ویژه ولادت امام رضا علیه السلام
دانلود در ادامه مطلب
یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
مجموعه سخنراني ويژه ولادت امام رضا
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
۲۸ اهنگ ویژه ولادت امام رضا
دانلود در ادامه مطلب
یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
۲۸ اهنگ ویژه ولادت امام رضا
دانلود در ادامه مطلب
یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
دانلود مولودي ويژه ولادت امام رضا ازروح الله بهمنی
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
دانلود مولودي ويژه ولادت امام رضا ازسید مهدی حسینی
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
دانلود مولودي از سعيد قانع ويژه ولادت امام رضا
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
سیره اخلاقی امام رضا علیه اسلام

اخلاق فردی
ادب
زهد
عبادت
سخاوت
صبر و مقاومت
اخلاق اجتماعی امام رضا علیه السلام
رفتار امام رضا علیه السلام با خانواده
رفتار امام رضا علیه السلام با مردم
اخلاق فردی: ادب
اخلاق، یكی از عناصر مهم شخصیت انسان است، و كاشف كیفیت ذات، و درون اوست. امام رضا علیهالسلام به اخلاق عالی و ممتاز، آراسته بودند، و بدین سبب دوستی عام و خاص را، به خود جلب كردند، همچنین انسانیت آن حضرت، یگانه و بیمانند بود، و در حقیقت تجلی روح نبوت، و مصداق رسالتی بود كه خود آن حضرت، یكی از نگهبانان و امانتداران و وارثان اسرار آن به شمار میرفت. از ابراهیم بن عباس صولی (1) نقل شده، كه گفته است:
من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم در سخن گفتن، با كسی درشتی كنند.
من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم سخن كسی را پیش از فراغ از آن، قطع كند.
هرگز درخواست كسی را ،كه قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمودند.
هرگز پاهای خود را، جلو همنشین، دراز نمیكردند.
هرگز در برابر همنشین تكیه نمیكردند.
هرگز او را ندیدم،كه غلامان و بردگان خود را بد گویند.
هرگز او را ندیدم، كه آب دهان بیندازند.
هرگز او را ندیدم، كه قهقهه بزند، بلكه خندهاش تبسم بود.
تا آنجاكه میگوید: هر كه بگوید در فضلیت، كسی را مانند او دیده، از او باور نكنید.(2)
نقل شده زمانی كه امام رضا علیه السلام مجبور به پذیرفتن ولایت عهدی شدند، چون روز عید فرا رسید مامون برای خواندن نماز از امام علیه السلام دعوت به عمل آورده ایشان با سادهترین پوشش و با لباسی كه مخصوص نماز عید بود حاضر شدند، این لباس عبارت بود از دو قطیفه روی لباس و عمامه سفیدی از كتان كه به سربسته بود كه یك طرف آن را به سینه و طرف دیگرش را میان دو شانه انداخته بودند عصایی به دست داشتند، در حالی كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ایشان این وضعیت را دیدند آنان هم چون امام راه افتادند.
زهدامام علی بن موسی الرضا علیه السلام جامع تمام فضائل بودند، به طوری كه تمام صفات عالی در ایشان جمع شده بود. خصایص شریف امام رضا علیه السلام قسمتی از صفات جدش، بزرگترین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود كه از میان پیامبران ممتاز بودند. ایشان درباره زهد به نقل از پدرانشان میفرمودند زاهد آن است كه حلال دنیا را از ترس حساب و كتاب و حرام دنیا را از ترس عقاب ترك میكند.(3)
محمد بن عباد (4) درباره رفتار زاهدانه آن حضرت میگوید: پوشش ابوالحسن علیه السلام در طول تابستان همواره یك بوریا بود. ایشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاری كه داشتند پوششی ساده داشتند و به دور از هر گونه علامتگذاری و یا این كه رنگ مخصوصی داشته باشد همیشه لباس زبر به تن میكردند مگر آن كه میخواستند پیش مردم و به دیدن آنها بروند كه در آن وقت بهترین لباس خود را میپوشیدند.(5)
امام میفرمودند: لباس مظهر خارجی انسان است نمیتوان نسبت به آن بیتوجه بود حرمت مومن ایجاب میكند كه انسان در ملاقات با او، شئون خود و وی را رعایت كند و مقید باشد كه پاكیزه و خوش لباس باشد.(6)
از دلائلی كه امام رضا علیه السلام نزد مردم، لباس خوب میپوشیدند این بود كه اگر ظاهر انسان تمیز و پاكیزه باشد، دیگران از دیدن این فرد لذت میبرند و تحت تاثیر وی قرار میگیرند. هم چنان كه از دیدن یك انسان كثیف و آلوده حالشان دگرگون میشود، ایشان لباس زیبا و پاكیزه میپوشیدند تا مردم با دیدن ایشان درس نظم و پاكیزگی را در كنار ساده زیستی بیاموزند و از طرفی نشان دهند كه مومن از مال حلال در حدّ شأنش میتواند از امكانات این دنیا استفاده كند. همچنین نقل شده: در محیط خانه امام رضا علیهالسلام آثاری از زندگی اشرافی وجود نداشت از زیور و زینت استفاده نمیكردند، مگر این كه خود را به عود هندی خام بخور میدادند.
گوشهگیری از دنیا و ساده زیستی برجستهترین صفات امام رضا علیه السلام بود. تمام راویان متفق القولند كه وقتی آن حضرت ولیعهد مامون شدند هیچ توجهی به جنبه قدرت و عظمت آن نداشتند. نقل شده زمانی كه امام رضا علیه السلام مجبور به پذیرفتن ولایت عهدی شدند، چون روز عید فرا رسید مامون برای خواندن نماز از امام علیه السلام دعوت به عمل آورده ایشان با سادهترین پوشش و با لباسی كه مخصوص نماز عید بود حاضر شدند، این لباس عبارت بود از دو قطیفه روی لباس و عمامه سفیدی از كتان كه به سربسته بود كه یك طرف آن را به سینه و طرف دیگرش را میان دو شانه انداخته بودند عصایی به دست داشتند، در حالی كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ایشان این وضعیت را دیدند آنان هم چون امام راه افتادند.(7)
نمونه دیگری از اخلاق امام رضا علیه السلام این بود كه در دوران ولایت عهدی وتصدی بالاترین مقام در دولت اسلامی به هیچ یك از غلامانشان دستور نمی دادند كه كارهای ایشان راانجام دهند.
روایت شده كه وقتی ایشان به حمام نیاز داشتند از این كه به كسی دستور بدهند حمام را برای ایشان آماده كنند، تنفر داشتند و خود كارهای شخصی خویش را انجام میدادند. همچنین ایشان جهت همدردی با مردم به حمام عمومی شهر میرفتند و از نزدیك با مردم معاشرت داشتند.(8)
عبادت عبادت، فروتنی در مقابل خداوند است. انسان كامل به هر اندازه به خدا نزدیكتر باشد به همان اندازه خشوع و بندگیاش در مقابل خدا بیشتر میگردد، چنین كسانی هدفشان در عبادت فقط سپاس نعمتهای خداوند و نظرشان به قرب پیشگاه ابدیت میباشد این بزرگترین امتیازات مردان الهی در ارتباط با خداست، محور اصلی زندگی آنها خدای تعالی و عشق به خداست، شدت توجه به خدا موجب شده بود كه آنها لحظهای از حق غافل نشوند، به طوری كه اگر گاهی حالت غفلت در خواب یا بیداری به آنها دست میداد آن را برای خود گناه به حساب میآوردند.(9)
از دیگر ویژگیهای آن حضرت این بود كه هر دعایی را كه شروع میكردند صلوات بر محمد و آل او میفرستادند در نماز یا غیر نماز بسیار صلوات میفرستادند، شبها موقعی كه میخواستند بخوابند قرآن تلاوت میكردند، موقعی كه به آیهای میرسیدند كه در آن از بهشت و دوزخ سخن میگفتند گریه میكردند و میفرمودند: «پناه میبرم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز یك بار تمام قرآن را تلاوت میكردند.
به همین دلیل همواره آنان را میبینیم كه در وادی شكر الهی اظهار عجز میكنند و با این همه از خوف الهی لابه میكنند و این نشان دهنده تواضع و فروتنی آنها در مقابل ذات احدیت است.
پرهیزگاری و تقوای امام رضا علیه السلام طوری بود كه نه تنها مردم، بلكه دشمنان نیز به آن اعتراف میكردند، ایشان همه فكر و اندیشهشان، حفظ دین خدا و اجرای وظایف الهی بود و نجات خود و مردم را در تقوا، پرهیزگاری و عبادت كردن میدانستند. چیزهایی كه در دنیا وجود داشت، سبب نشد كه ایشان از وظیفه خود دور بیفتد، ایشان به دنیا علاقه نداشتند و نسبت به آن بیرغبت بودند، زهد و عبادتشان بینظیر بود، همیشه سعی داشتند مردم را به تقوا و عبادت و پرستش خداوند دعوت نمایند (10) چنان كه به برادرشان زید فرمودند: «ای زید از خدا بترس، آن چه كه ما به آن رسیدهایم به وسیله همین تقواست هر كس كه تقوا داشته باشد و خدا را مراقب خود نداند از ما نیست و ما از او نیستیم.»(11)
منابع تاریخی، امام رضا علیه اسلام را پرهیزگاری میدانند كه مكرر به زیارت خانه خدا و انجام مناسك حج و عمره میرفتند، ایشان به زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله علاقه فراوانی داشتند، بالای قبر پیامبر صلی الله علیه و آله میرفتند و خودشان را به قبر شریف میچسبانیدند، در كنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله شش یا هشت ركعت نماز میخواندند در ركوع یا سجده سبحان الله سه بار یا بیشتر میگفتند، زمانی كه نمازشان تمام میشد به سجده میرفتند آن قدر سجده را طولانی میكردند كه عرق ایشان روی ریگهای مسجد میریخت، صورت مباركشان را روی زمین یا خاك مسجد میگذاشتند، دائماً در حال عبادت بودند و به عبادت عشق میورزیدند و برای عبادت خداوند انواع رنجها را تحمل میكردند.(12)
امام رضا علیه السلام همچون پدر و اجداد پاكشان همواره قبل از هر چیز بنده خالص خداوند بودند، و همه چیز را در بندگی خدا دنبال میكردند در پرتو همین بندگی بود كه به ارزشهای والای انسانی و مقامهای بلند معنوی دست یافتند. عبادت، راز و نیاز، مناجات و سجدههای طولانیشان نشان میدهد كه ایشان دلداده خداست رابطه تنگاتنگ عاشقانه با ذات پاك خداوند داشتند. یكی از همراهان این بزرگوار در سفر خراسان میگوید: به روستایی رسیدیم، آن حضرت به نماز ایستادند، و سجدههای طولانی به جای آوردند، او میگوید: شنیدم امام در سجده میگفتند:
«خدایا اگر تو را اطاعت كنم حمد و سپاس مخصوص تو است و اگر نافرمانی كنم حجت و عذری برایم نخواهد بود، من و دیگران در احساس تو شریكی نداریم اگر نیكی به من رسد از جانب تو است. ای خدای بزرگوار! مردان و زنان با ایمان را در مشرق و مغرب در هر كجا هستند بیامرز.»(13)
با توجه به مضمون دعاهای ائمه میبینیم دعای امامان ابتدا برای دیگران به خصوص مومنان بود بعداً برای خودشان دعا میكردند این نشاندهنده آن است كه آنها چقدر به فكر دیگران بودند و در حق مردم مهربانی میكردند.
كسی را با تقواتر نسبت به خدای متعال مثل او ندیده بودم، ذكر خدا همیشه بر لبانشان جاری بود، همیشه خداترس و پارسا بود، موقعی كه وقت نماز میشد در سجدهگاه خود مینشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذكرهای دیگر میگفتند و بعد از نماز اطرافیان را نصیحت میكردند.
در مورد امام رضا علیه السلام باید گفت ایشان، اسوه كامل عبودیت بودند و در این راه به حدی رسیده بودند كه ایشان را عاشق عبادت میدانستند. آن حضرت بسیاری از روزها را روزه داشتند و بسیاری از شبها بیدار بودند. به طوری كه در زمان ایشان و نه بعد از آن، كسی به این درجه نرسید حتی زاهدترین افراد.
نكته مهم دیگر این كه امام رضا علیه السلام بسیاری از اوقات شبانه روز به درس و بحث مشغول بودند، فقه و علوم محمدی را به شاگردانشان درس میدادند زیرا ایشان درس را نمونهای از ذكر و عبادت میدانستند و زمانی كه از درس دادن فارغ میشدند به ذكر گفتن خدا میپرداختند.(14)
اباصلت میگوید: من در سرخس به خانهای كه حضرت را تحت نظر گرفته بودند رفتم، از نگهبان اجازه گرفتم او گفت: حالا موقع رسیدن به حضور ایشان نیست. گفتم: چرا؟ گفت: امام (علیه السلام) در هر شبانه روز هزار ركعت نماز میخواند و از نماز، یك ساعت پیش از ظهر و نزدیك غروب فارغ میشوند و همه اوقاتشان در جای نماز نشسته و مشغول مناجات خدا میشود. اباصلت به نگهبان میگوید در همین موقع اجازه بگیر. اتفاقا اجازه گرفتند من در همان حال كه ایشان انتظار نماز را داشتند به حضورش شرفیاب شدم.(15)
اهمیت امام به نماز در سیره عملی ایشان كاملا مشهود است. نقل شده است روزی ایشان با بزرگان ادیان مختلف مناظره داشتند و سخنان زیادی بین امام (علیه السلام) و حاضران رد و بدل میشد، جمعیت زیادی در آن مجلس حاضر بودند. زمانی كه ظهر شد امام فرمودند: وقت نماز است. یكی از حاضران كه عمران نام داشت گفت: سرورم سخنانمان را قطع نكن كه دلم آزرده میشود شاید اگر سخنانتان را ادامه دهی مسلمان شوم . ایشان فرمودند نماز میخوانیم و برمیگردیم امام برخاستند و نماز خواندند. (16)
از دیگر ویژگیهای آن حضرت این بود كه هر دعایی را كه شروع میكردند صلوات بر محمد و آل او میفرستادند در نماز یا غیر نماز بسیار صلوات میفرستادند، شبها موقعی كه میخواستند بخوابند قرآن تلاوت میكردند، موقعی كه به آیهای میرسیدند كه در آن از بهشت و دوزخ سخن میگفتند گریه میكردند و میفرمودند: «پناه میبرم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز یك بار تمام قرآن را تلاوت میكردند و میفرمودند:
«اگر خواسته باشم قرآن را در كمتر از سه روز تمام كنم میتوانم ولی هیچ آیه را نخواندم مگر این كه در معنی آن آیه فكر كنم، و درباره این كه آن آیه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده، از این رو هر سه روز قرآن را تلاوت میكنم.»(17)
ایشان هر دعایی كه میكردند خیلی زود به اجابت میرسید، نقل شده كه به مأمون خبر داده بودند كه امام رضا علیه السلام مجالس علمی مربوط به دین و مذهب تشكیل دادهاند و این كار باعث شده مردم به مقام علمی ایشان پی ببرند. مامون فردی را مامور كرد كه نگذارد مردم در این مجالس شركت كنند، امام را نزد خود خواند و نسبت به ایشان بیاحترامی و پرخاشگری كرد. ایشان از نزد مامون با ناراحتی بیرون آمدند و در حالی كه لبهای خود را تكان میدادند و میگفتند: به خدا سوگند او را نفرین میكنم كه یاری خداوند از او برداشته شود. موقعی كه به خانه رسیدند دو ركعت نماز به جا آوردند. اباصلت میگوید: امام هنوز نمازشان را تمام نكرده بودند كه زلزلهای در شهر اتفاق افتاد، فریادهای زیادی شنیده میشد و گرد و غبار زیادی از زمین بلند شد. اباصلت اضافه كرد من از جایم حركت نكردم تا امام (علیه السلام) سلام نماز را گفتند. بعد از آن بالای پشتبام رفتم و بیرون را نگاه كردم و جز سرهای شكسته چیزی ندیدم بعد از مدتی مأمون و لشكرش در حالی كه سرشان شكسته بود را دیدم كه با كمال خفت و خواری از شهر بیرون شدند.(18)
از اباصلت هروی نقل شده است كه روزی امام در منزل خود نشسته بودند، فرستاده هارون الرشید وارد شد و به ایشان چنین گفت: خلیفه شما را به حضور میطلبد. امام رضا علیه السلام برخاستند و
فرمودند: ای اباصلت او مرا جز برای امر ناگواری احضار نكرده است ولی به خدا سوگند نخواهد توانست آنچه را ناپسند میدارم در حق من انجام دهد زیرا دعای جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله را همراه خود دارم كه موجب حفظ جان من خواهد شد. ایشان وارد قصر هارون الرشید میشوند چون نگاه حضرت به هارون افتاد همان دعا را خواندند و در مقابل او ایستادند. هارون الرشید به امام چنین گفت: ای ابوالحسن، دستور دادهایم یكصد هزار درهم به شما بپردازند تا شما نیازهای خانواده خود را برآورده كنید. چون علی ابن موسی علیه السلام از آن مجلس بیرون رفتند هارون چنین گفت: من خواهان چیز دیگری بودم و پروردگار چیز دیگری اراده كرد و آن چه خدا بخواهد همان شود.(19)
فردی به نام رجاء بن ابی ضحاك (20) در مورد عبادت و مناجات امام رضا علیه السلام چنین میگوید: مامون مرا نزد امام علیه السلام به مدینه فرستاد كه ایشان را از مدینه به خراسان نزد وی ببرد، مامون سفارش كرده بود كه مواظب امام باشد. مسیر راه بصره، اهواز، فارس، خراسان بود و خیلی سفارش شده بودند كه شبانه روز از ایشان جدا نشوند وی میگوید من همیشه كنار امام بودم و كسی را با تقواتر نسبت به خدای متعال مثل او ندیده بودم، ذكر خدا همیشه بر لبانشان جاری بود، همیشه خداترس و پارسا بود، موقعی كه وقت نماز میشد در سجدهگاه خود مینشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذكرهای دیگر میگفتند و بعد از نماز اطرافیان را نصیحت میكردند. (21) رجاء ابن ابی ضحاك اضافه میكند وقتی ایشان را نزد مامون بردم از من درباره احوالات امام پرسید من آنچه را دیده بودم برای او گفتم از رفتار و اعمال ایشان، رفتن و ماندنشان، همه آنچه كه اتفاق افتاده بود. مامون گفت: ای پسر ضحاك این مرد بهترین خلق خدا روی زمین است، از همهی مردم دانشش و عبادتش بیشتر میباشد آنچه كه از ایشان دیدی نزد كس دیگر نگو تا بزرگواری او بر كسی آشكار نشود مگر از زبان خود من.(22)
سخاوت
از اصول اخلاقی كه در زندگی همهی امامان فراوان دیده شده است جود و سخاوت است. سخاوت در مقابل بخل قرار دارد، یعنی انسان از امكانات مادی و معنوی كه در اختیارش وجود دارد فقط خودش استفاده نكند بلكه با بخشش به دیگران قسمتی از مشكلات آنها را حل كند و دیگران را از نعمتهایی كه خداوند به او داده، چه نعمت مادی و چه نعمتهای معنوی مانند علم برخوردار كند.(23)
سخاوت از «سخاء» گرفته شده است و «سخا النار و یسخوها»، یعنی این كه اگر خاكستر آتش را از آتش پاك كنیم، بهتر میسوزد و روشناییاش بیشتر میشود، بنابراین تعریف سخاوت كه از همین ریشه است موجب روشنایی و گرم كردن كانون خانوادههای بینوایان میشود.(24)
شاید بهترین تعریف درباره سخاوت بیان امام رضا علیه السلام باشد كه فرمودند:
«السخی یاكل من طعام الناس لیاكلوا من طعامه و البخیل لایاكل من طعام الناس لئلا یاكلوا من طعامه»؛ انسان سخاوتمند از غذای دیگران میخورد تا از غذای او بخورند، ولی انسان بخیل از غذای دیگران نمیخورد تا از غذای او نخورند.»(25)
در بررسی سیره امام رضا علیه السلام ویژگی بذل و بخشش بسیار به چشم میخورد. ایشان بسیار صدقه پنهانی میدادند و اموال خویش را بین نیازمندان تقسیم مینمودند. روایت شده كه ایشان یك سال تمام ثروت خود را در روز عرفه بین نیازمندان تقسیم كردند. فردی به ایشان گفت: این گونه بخشش، ضرر است. حضرت فرمودند: این گونه بخشش ضرر و زیان نیست بلكه غنیمت است، هرگز چیزی را كه به وسیله آن طلب اجر و كرامت میكنید، غرامت و ضرر به شما نیاور.(26)
گزارش شده هر وقت سفره غذا را برای امام پهن میكردند كاسهای نزدیك ایشان قرار میدادند، ایشان از هر نوع غذا مقداری را برمیداشتند و در آن كاسه میریختند و دستور میدادند آن را بین فقرا تقسیم كنند. بعداً میفرمودند:
"فلا اقتحم العقبه(27)؛ باز هم به عقبه تكلیف تن در نداد ."
و میفرمودند: خداوند میداند كه همه مردم قدرت این را ندارند كه بنده آزاد كنند برای آنها راه دیگری قرار داده، و آن غذا دادن به فقرا است.(28)
شیوه امام علیه السلام در بخشش طوری بود كه حتی كسی كه مورد جود امام رضا علیه السلام قرار میگرفت، ذرهای احساس شرمندگی نكند. نقل شده كه ایشان در مجلسی با یاران خود مشغول صحبت كردن بودند، جمعیت زیادی در آن مجلس حضور داشتند كه ناگهان مردی بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و به حضرت سلام كرد و گفت: من مردی از دوستان پدران و نیاكان شما هستم. از حج برمیگشتم كه خرجی خود را گم كردم، اگر شما به من كمك نمائید تا به وطنم برسم پولی كه شما به من میدهی، از طرفتان صدقه خواهم داد. حضرت فرمودند: بنشین. بعد از مدتی كه جمعیت پراكنده شدند و جز عدهی كمی باقی نماندند امام به اتاقشان میروند و بعد از مدت كمی بازگشتند و دستشان را از بالای در بیرون آوردند و پرسیدند آن مرد كجاست؟ مرد جواب داد من در حضور شما هستم. ایشان فرمودند: این دویست اشرفی را بگیر و خرج كن، لزومی ندارد كه از طرف من صدقه بدهی از نزد من خارج شو تا ترا نبینم و تو نیز مرا نبینی. بعد از رفتن آن مرد، فردی كه در آنجا حضور داشت به امام رضا علیه السلام عرض كرد: شما نسبت به این شخص احسان و بخشش نمودید. علت این كه فرمودید تا شما او را نبینید و او شما را نبیند چیست؟ ایشان فرمودند: از ترس این كه مبادا شرمندگی در صورت او ببینم آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله) شنیدهاید كه فرمودند: حسنه مخفیانه با هزار حج برابر است.(29) این عمل امام (علیه السلام) ما را متوجه مطلبی میكند و آن این كه اگر انسان وقتی چیزی به بینوایی یا سائلی میدهد بخشش نیست بلكه شكر نعمتی است كه خداوند به او داده است. انسان تا موقعی كه حقوق واجبش را نپرداخته در خطر بزرگی قرار دارد بخشش امام به خاطر دوستی كردن با دیگران نیست بلكه به خاطر شكر كردن نعمتهای خداوند است كه به ایشان داده است.
همچنین نقل شده است شخصی به حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام گفت: به قدر جوانمردی خودتان به من عطا و بخشش كنید. ایشان فرمودند: این اندازه برای من مقدور نخواهد شد. او گفت: پس به اندازه مروت من عطا كن. حضرت فرمودند: این مقدار ممكن میشود پس از این جریان به غلام خودشان دستور دادند تا مبلغ 200 اشرفی به او بدهند.(30)
علاوه بر نیازمندان، سخاوت امام رضا علیه السلام شامل حال شاعران و دوستداران تواضع امام رضا چنان زیاد بود كه زمانی كه برای آن حضرت غذا میآوردند.
ایشان غلامان و خادمان و حتی دربان و نگهبان را بر سر سفره مینشاندند و با آنها غذا میخوردند. همچنین نقل شده زمانی كه آن حضرت تنها میشدند همه خادمان و غلامان خوشان را از كوچك و بزرگ جمع میكردند و با آنان سخن میگفتند و با آنها انس میگرفتند به طوری كه غلامان آن حضرت هیچ ترسی از ارباب و مولای خود نداشتند.(31)
تواضع امام به اندازهای بود كه بعضی مواقع مردم ایشان را نمیشناختند و از افراد معمولی تمییز نمیدادند. نقل شده است كه روزی ایشان وارد حمامی میشوند مردی آن جا بود كه ایشان را نمیشناخت به امام میگوید بیا مرا مشت و مال بده. حضرت شروع به مالیدن دست و پای او كردند زمانی كه ایشان را شناخت عذر خواهی كرد ولی امام او را دلداری دادند.(32)
ادب و تواضع امام رضا علیه السلام نسبت به دیگران به اندازهای بود كه اگر فردی بر امام وارد میشد ایشان به خاطر احترام گذاشتن به آن فرد از جایشان برمیخاستند و او را در مناسبتترین مكانها جا میدادند.(33)
در روزی كه ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این كه نماز ظهر را خواندند به فردی كه نزدیكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خوردهاند؟ آن فرد جواب داد: آقای من در چنین وضعیتی كسی میتواند غذا بخورد؟ در این لحظه كه امام علیه السلام متوجه میشوند كسی غذا نخورده، مینشینند و دستور آوردن سفرهای را میدهند همه را سر سفره دعوت میكنند و آنها را یكی یكی مورد محبت قرار میدهند.
صبر و مقاومت
یكی از اصول مشترك در زندگانی امامان كه همواره در زندگی آنها مشاهده گردیده صبر و مقاومت است. این بزرگواران الگوی بزرگ صبر و قهرمان مقاومت بودند.
در بررسی زندگی امام رضا علیه السلام میبینیم كه ایشان نیز همچون دیگر امامان نمونه كامل این صفت اخلاقی بودند. شاید بتوان از موقعیتهای دشواری كه ایشان با آن رو به رو شدند زمانی كه مأمون این بزرگوار را به خراسان دعوت كرد نام برد.
ایشان برای وداع خانه خدا به مكه رفتند لحظه جدایی آن حضرت از فرزندش ابی جعفر محمد بن علی جواد (علیه السلام) بود كه ایشان با دلی استوار و مطمئن به قضا و قدر الهی این مصیبت را تحمل كردند شكیبایی و بردباری آن حضرت در دوره خلافت مامون در برابر سیاستها مرموز و پشت پرده او به ویژه جریان ولایتعهدی درجه صبر و تحمل آن حضرت را برای ما آشكار میكند.(34)
امام رضا علیه السلام در دوران زندگیشان و زندانی بودن پدر بزرگوارشان مكرر سعه صدر از خود نشان میدادند و مراقب اهل و عیال پدر ارجمندشان بودند. ایشان اهل حلم و شكیبایی بودند. در برابر افرادی كه با ایشان ستیزه و نزاع داشتند حلم و صبر میورزیدند. در برابر دهن كجیهای دیگران سعی میكردند سكوت كنند. افرادی بودند كه نسبت به ایشان بیاحترامی میكردند. اما این بزرگوار در برابر آنها خاموشی را انتخاب میكردند.(35)
اخلاق اجتماعی امام رضا علیه السلام:
بهترین تعریف درباره سخاوت، بیان امام رضا علیه السلام است كه فرمودند:"انسان سخاوتمند از غذای دیگران میخورد تا از غذای او بخورند، ولی انسان بخیل از غذای دیگران نمیخورد تا از غذای او نخورند."
رفتار امام رضا علیه السلام با خانواده
سراسر مدت سی و پنج سال امامت امام موسی كاظم علیه السلام با حوادث و فراز و نشیبهای سیاسی آمیخته بود. بیشتر زندگانی ایشان در زندانهای هارون الرشید سپری شد. امام رضا علیه السلام در تمامی مدتی كه امام كاظم علیه السلام زندانی بودند دستیار و پشتوانه استوار پدر در حوادث سیاسی فرهنگی بودند. شریك غمها و رنجهای پدرشان بودند هرگز در برابر قدرتطلبان هوس باز، خودشان را تسلیم نكردند. ایشان راه پدر را ادامه دادند و مردم را به شدت از یاری رساندن و كمك به خلفای طاغوتی دور میكردند. چون امام كاظم علیه السلام بیشتر عمر شریفشان در زندانها سپری شد، امام رضا علیهالسلام به عنوان فرزند ارشد مسئول نگهداری خانواده ایشان بودند، ایشان در این مدت طوری از خانوادهشان مراقبت كردند، كه اجازه ندادند كسی به آنها بیاحترامی كند، نهایت احترام را به آنها میگذاشتند و خطرات دشمنان را از آنان دور میكردند.
علاقه حضرت به خانوادهشان در محبتی كه به امام جواد علیه السلام داشتند نیز قابل ملاحظه است. قبل از تولد امام جواد علیه السلام فردی به امام رضا علیه السلام میگوید شما كودكان را دوست دارید پس از خداوند بخواهید كه پسری به شما عطا كند. حضرت فرمودند: خداوند پسری به من خواهد داد كه وارث من میشود هنگامی كه اباجعفر علیه السلام متولد شدند، حضرت در طول شب گهواره ایشان را حركت میدادند و با او بازی میكردند. امام فرزندشان را آن قدر دوست میداشتند كه شب را نمیخوابیدند و گهواره امام جواد علیه السلام را حركت میدادند. به ایشان عرض شد آیا مردم با پسرانشان چنین رفتار میكنند؟ حضرت فرمودند: این پسر مانند عامه مردم نیست به دنیا آمدن و رشد نمودن او مانند ولادت پدران پاكش است.(36)
رفتار امام با فرزندشان امام جواد علیه السلام آن قدر محبت آمیز و توام با احترام بود كه ایشان را به نام صدا نمیزدند بلكه بیشتر با كنیه مورد خطاب قرارش میدادند. به عنوان مثال میفرمودند: «ابوجعفر برای من نوشته است و من برای ابوجعفر نوشتم.»(37) به این ترتیب میخواست ایشان را احترام و تمجید كنند.
نمونه دیگر علاقه و وابستگی امام رضا علیه السلام، محبتی بود كه به حضرت معصومه علیه السلام داشتند.
رفتار امام رضا علیه السلام با مردم
امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعی به نیكوترین صورت با آنان برخورد مینمودند. این سیره چنان نیكو بود كه با الگو قرار دادن آنان ما میتوانیم روش صحیح برخورد اسلامی با افراد گوناگون را بیاموزیم.
با بررسی آِیات در مییابیم برخورد با انسانهای مختلف باید هماهنگ و متناسب با روحیه آنها باشد خداوند عزوجل در قرآن فرموده است:
"محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الكفار رحماء بینهم"(38)؛ محمد فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفار سخت و شدید و در میان خود مهربانند.
در آیه دیگری چنین فرموده:
"یا ایها النبی جاهد الكفار و المنافقین و اغلظ علیهم"(39)؛ ای پیامبر با كافران و مجاهدان جهاد كن و بر آنها سخت بگیر.
از این آیات چنین نتیجهگیری میشود كه برخورد قرآن و اسلام با انسانهای مختلف فرق میكند. در بعضی جاها دستور به برخورد نیك و پر محبت میدهد، «با مردم سخن نیك بگویید»(40) و در جای دیگر دستور به برخورد میانه میدهد: «محمد فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.»(41)
امام رضا علیه السلام به عنوان اسوه كانون مهر و عاطفه نسبت به بندگان خدا بود. در زیارت آمده است: السلام علی الامام الرئوف؛ (سلام بر امام و پیشوای با رافت و مهربان) این لقبی است كه از طرف خداوند به ایشان داده شده است. ایشان بیشترین محبت و مهربانی را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گزارانشان داشتند. در روزی كه ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این كه نماز ظهر را خواندند به فردی كه نزدیكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خوردهاند؟ آن فرد جواب داد: آقای من در چنین وضعیتی كسی میتواند غذا بخورد؟ در این لحظه كه امام علیه السلام متوجه میشوند كسی غذا نخورده، مینشینند و دستور آوردن سفرهای را میدهند همه را سر سفره دعوت میكنند و آنها را یكی یكی مورد محبت قرار میدهند.(42)
ایشان در جایی كه مربوط به شخص خودشان بود بزرگترین گذشتها، عالیترین ایثارها و بیشترین محبت را نسبت به دیگران داشتند. رفتار عملی امام رضا علیه السلام نشانه انسانی كامل و نمونه است كه هیچ علاقهای به دنیا و ظواهر آن ندارد.
اگر فردی حتی كوچكترین خدمتی برای امام رضا علیه السلام انجام میداد، ایشان نهایت تشكر و قدردانی را به جا میآوردند و حتما خدمت آن فرد را جبران مینمودند. آن حضرت به مستضعفان و گرفتاران توجه خاصی میكردند، اگر آنها گرفتاری و ناراحتی داشتند، سعی میكردند مشكل آنان را حل كنند. زیاد بودند افرادی كه در سایه یاری رسانیهای امام علیه السلام به خیری دست یافتند.
پی نوشت ها
:1- از اصحاب رضا علیه السلام بود.
2- محمدباقر مجلسی، المكتبة الاسلامیه، تهران، 1371، ص 90 -91، علی بن عیسی، الاربلی، كشف الغمه، ج 3، ص 156 – 157.
3- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، علی اكبر غفاری، ج 1، ص 628.
4- از یاران و معاصران امام رضا علیه السلام بود.
5 - علی بن عیسی الاربلی، كشف الغمه، ج 3، ص 157.
6 -ر.ك باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگی علی بن موسی الرضا، سیدمحمد صالحی، تهران، دارالكتب اسلامیه، 1382، ص 59-60.
7 - ر.ك محمدبن محمد، مفید ارشاد، هاشم رسولی محلاتی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ج 2، ص 372 – 373.
8- ر.ك باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگی امام رضا علیه السلام ، ج 1، ص 57.
9 - ر.ك سیدهاشم ، رسولی محلاتی، مجموعه آثار نخستین كنگره جهانی حضرت رضا، ناشر كنگره امام رضا، ص 425- 426.
10 - ابن بابویه، صدوق عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 435.
11- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج2، ص 573.
12 - همان، ج 2، ص 421.
13 - محمدباقر مجلسی، بحارالنوار، ج 49، ص 92-93 .
14- ر.ك. حسین عمادزاده، مجموعه زندگانی چهارده معصوم ، ص 1064.
15- ر.ك. ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اكبر غفاری، ج2، ص 431-432.
16 - ر. ك . محمدتقی، مدرسی، امامان و جنبشهای مكتبی، حمیدرضا آژیر، چاپ اول 1367، مشهد، آستان قدس رضوی، ص 281.
17- ر.ك . ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 420 .
18- ر. ك. ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 402.
19 - ر.ك. محمدتقی، مدرس، امامان و جنبشهای مكتبی، ص 248.
20 - گماشته ودایی مامون .
21- ر.ك. ابن بابویه صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 421 .
22-ر.ك. ابن بابویه صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج2، ص 421.
23- ر.ك. محمد محمدی اشتهاردی، اصول اخلاقی امامان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ص 53.
24- ر.ك. همان، ص 54.
25- ر.ك. محمدباقر مجلسی، بحارالنوار، ج 49، ص 102.
26- ر.ك. محمد امین، سیره معصومان، حجتی كرمانی، سروش، 1374، ص150.
27- سوره بلد، آیه 11.
28- ر.ك. مجلسی، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص97، حسین عمادزاده، چهارده معصوم، ص 1065
29- ر.ك. مجلسی، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص101 -100.
30- ر.ك. مجلسی، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص100.
31 - محمد امین، سیره معصومان، علی حجتی كرمانی، ص 149.
32- محمدباقر، مجلسی، بحارالانوار، ج 49 ، ص 99، محمدجواد، فضل الله، تحلیل از زندگی امام رضا علیهالسلام، ص 43.
33 - محمدجواد فضل الله، تحلیلی از زندگانی اما م رضا علیه السلام، ص 45.
34 - ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 526.
35 - عمادالدین حسین، اصفهانی مشهور به عمادزاده، مجموعه زندگانی 14 معصوم، ص 1064.
36- محمدباقر، بهبهانی، جواد الائمه، ترجمه ابراهیم سلطانی نسب صیام، اول ذیقعده، 1381، ص 17.
37- باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام رضا علیه السلام، 1382، ج1، ص 51، ابن بابویه، عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 596.
38- سوره فتح، آیه 29.
39- سوره توبه، آیه 73.
40- سوره بقره، آیه 83.
41- سوره فتح، آیه 29.
42- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 498.
منبع :گزیدهای از پایاننامه خانم طاهره بهرهمند.
عنوان پایان نامه: سیره اخلاقی و سیاسی امام رضا علیه السلام.
مدح شاه خراسان
مدح شاه خراسان
خوش، آنکه دل به یاد تو رشک چمن شود
زلفت سمن، بهار خطت یاسمن شود
ریزم ز بس به یاد عقیق لبت سرشک
دامن ز کاوش مژه، کان ِیمن شود
جز پرده های دیده یعقوب، باب(1) نیست
پیراهنی که محرم آن گلبدن شود
جز چشم آشنا نتواند سفید شد
در کشوری که یوسف ما را وطن شود
باشد همان به رهگذرت ای نسیم مصر
چشمم اگر سفیدتر از پیرهن شود
خیزد چو گرد شور قیامت ز رهگذر
روزی که ترک غمزه او راهزن شود
در دل نهفته عشق بتان را گذاشتیم
این باده ریختیم به خم تا کهن شود
هر دل که زخمی صف مژگان یار شد
چون شانه محرم سر زلف سخن شود
ساقی به جرعه ریز می پَرتکال(2) ر
تا این سفال کهنه بهار ختن(3) شود
نگذاشت دست حادثه در باغ روزگار
شاخی که آشیانه مرغ چمن شود
خواهم تن شکسته سپارم به ارض طوس
گردد چو خاک، خاک ِ در بوالحسن شود
جان جهان، امام امم، معدن کرم
کز فیض خلق او همه عالم ختن شود
شاها توئی که خسرو خاور غلام تست
نبود روا که تیره مرا انجمن شود
مگذار بیش ازین ز سپهر ستم مدار
جان حزین خسته اسیر محن شود
گردد اگر مدیح نگار تو خامه ام
هر نقطه ای به صفحه غزال ختن شود
آن را که شوق کعبه کویت زجا برد
هر قطره ای در آبله، درّعدن شود
فردا دهم به طره(4) حورانش ارمغان
گردی اگر ز کوی تو عطر کفن شود
نو کرده ام به نام تو دیوان عشق ر
تا حشر نام من نتواند کهن شود
حزین لاهیجی
پی نوشت ها:
1- شایسته و سزاوار
2- نوعی شراب است .
3- شهری در چین که مُشک آن معروف است.
4- موی جلوی پیشانی.
خوش، آنکه دل به یاد تو رشک چمن شود
زلفت سمن، بهار خطت یاسمن شود
ریزم ز بس به یاد عقیق لبت سرشک
دامن ز کاوش مژه، کان ِیمن شود
جز پرده های دیده یعقوب، باب(1) نیست
پیراهنی که محرم آن گلبدن شود
جز چشم آشنا نتواند سفید شد
در کشوری که یوسف ما را وطن شود
باشد همان به رهگذرت ای نسیم مصر
چشمم اگر سفیدتر از پیرهن شود
خیزد چو گرد شور قیامت ز رهگذر
روزی که ترک غمزه او راهزن شود
در دل نهفته عشق بتان را گذاشتیم
این باده ریختیم به خم تا کهن شود
هر دل که زخمی صف مژگان یار شد
چون شانه محرم سر زلف سخن شود
ساقی به جرعه ریز می پَرتکال(2) ر
تا این سفال کهنه بهار ختن(3) شود
نگذاشت دست حادثه در باغ روزگار
شاخی که آشیانه مرغ چمن شود
خواهم تن شکسته سپارم به ارض طوس
گردد چو خاک، خاک ِ در بوالحسن شود
جان جهان، امام امم، معدن کرم
کز فیض خلق او همه عالم ختن شود
شاها توئی که خسرو خاور غلام تست
نبود روا که تیره مرا انجمن شود
مگذار بیش ازین ز سپهر ستم مدار
جان حزین خسته اسیر محن شو
گردد اگر مدیح نگار تو خامه ام
هر نقطه ای به صفحه غزال ختن شود
آن را که شوق کعبه کویت زجا برد
هر قطره ای در آبله، درّعدن شود
فردا دهم به طره(4) حورانش ارمغان
گردی اگر ز کوی تو عطر کفن شود
نو کرده ام به نام تو دیوان عشق ر
تا حشر نام من نتواند کهن شود
حزین لاهیجی
پی نوشت ها:
1- شایسته و سزاوار
2- نوعی شراب است .
3- شهری در چین که مُشک آن معروف است.
4- موی جلوی پیشانی.
آستان رضا علیه السلام
زآستان رضا سرخط امان دارمرخ نیاز بر این پاک آستان دارم
اگر چه کم زغبارم، به شوق نکهت گلهمیشه جای، در این طرفه بوستان دارم
ز تیر حادثه مرغی شکسته بال و پرمدرین چمن به صد امید آشیان دارم
چو ذرهّ ام ولی از جبهه سائی حرمشدلی چو مهر فروزان آسمان دارم
اگر ز قافله عاشقان او دورمچو گرد،
چشم به دنبال کاروان دارمچوکوه، پای، به دامن کشیده ام
در طوس زهم جواری او فخر، جاودان دارم اگر گیاهم،
اگر خار، از عنایت حقهماره نکهت این نغز گلستان دارم
رضا هزار و یک آمد چو اسم حق به عددکه این لطیفه من از طبع نکته دان دارم
بود چو مظهر اسماء کبریا نامتهمیشه نام بلند تو بر زبان دارم
کجا هوای جِنان راه دل تواند زدکه پرتوی ز ولای تو در جَنان دارم
بهار عمر چو طی شد به بوی تو ای گلکنون به لطف تو امید در خزان دارم
زگلشن حرمت کی روم که لاله صفتز داغ عشق تو عمری به دل نشان دارم
ز درگه تو به جائی نمی روم هرگزکه چون تو رهبر والا و مهربان دارم
پی نثار، اگر گنج شایگانم نیستبه خاک درگه تو اشک رایگان دارم
ز آفتاب قیامت مرا چه غم که مدامبه سر ز سایه ی لطف تو سایبان دارم
به چشم خاک درت تا که توتیا سازمز اشک شوق بسا دیده ابرسان دارم
به دامن کرم عالمی نیاویزمبه دامن تو زنم دست، تا که جان دارم
سیه چو خامه اگر شد دل شکسته ی منامید از کف تو سرخط امان دارم
تو را که لطف چو بحری است بیکران، رحمیکه من گناه، چو دریای بیکران دارم
نیَم چو دعبل اما فزون تر از دعبلچکامه ها به مدیح تو ارمغان دارم
بود ز وصف تو عاجز اگر چه طبعم، بازکنم ثنای تو تا خامه در بنان دارم
مرا که نیست معانی بلند و واژه بدیعکجا سزاست که اوصاف و بیان دارم
مرا که نام، غلام رضا بود ( قدسی)بس افتخار از این نام، در جهان دارم
غلامرضا قدسی - معاصر
بالای صفحه
پاي درس امام رضا عليه السلام

فلسفه بعثت پيامبران و به تبع آنان امامان عليهم السلام براي تربيت نفوس بشر و ارتقاء بخشيدن به مراتب عالي معنويت بوده است. لذا اين بزرگواران پيوسته در آموزش مکارم اخلاق کوشا بوده تا انسان به مرتبه اي برسد که به مقام خليفة اللهي نائل آيد. حال که بشريت به بزرگترين بلاي الهي دچار گشته و از فيض مستقيم امام محروم شده بايد به ريسمان سنن نبي اکرم و فرمايشات اهل بيت عليهم السلام متمسک شده و در برابر فرامين و نصايح ايشان زانوي ادب زده و شاگردي نمايد تا شايد راه را از بيراهه تميز داده و به سعادت ابدي که همانا تحصيل رضايت حضرت حق مي باشد، برسد.
عمل صالح و دوستى آل محمد
عن الرّضا عليه السلام :
لاتدعوا العمـل الصالـح و الاجتهاد فى العبادة اتكالا على حب آل محمد عليهم السلام ولا تدعوا حبّ آل محمـد عليهم السلام لامرهـم اتّكـالاً علـى العبـادة فـانـّه لايقـبل احـدهـمـا دون الاخر.
امام رضا عليه السلام فرمود :
مبادا اعمال نيك را به اتكاى دوستى آل محمد عليهم السلام رها كنيد؛ و مبادا دوستى آل محمد عليهم السلام را به اتكاى اعمال صالح از دست بدهيد، زيرا هيچ كدام از ايـن دو، به تنهايى پذيرفته نمى شود .(1)
پنج صفت مهم
عن الرّضا عليه السلام :
خمـسٌ مـن لـم تكـن فيه فلا تـرجـوه لشـىءٍ مـن الـدنيـا و الاخـرة من لم تعرف الوثاقة فى ارومته و الكرم فى طباعه والرصانة فى خلقه والنبل فى نفسه و المخافة لربّه .
امام رضا عليه السلام فرمود:
پنج صفت است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باشيد:
ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى
ـ كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى
ـ كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى
ـ كسى كه در نفسش نجابت نيابى
ـ كسى كه از خدايش بيمناك نباشد.(2)

نتيجه رضايت از خدا
عن الرّضا عليه السلام:
مَن رَضى عن الله تعالى بالقَليل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَليل مِنَ العَمل. (3)
امام رضا عليه السلام فرمود:
هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى خواهد بود.
برخورد مناسب با چهار گروه
عن الرّضا عليه السلام :
اصحاب السلطان بـالحَذر، وَ الصـّدّيق بـالتّـواضُع، وَ العدوّ بـالتّحـــرُز، وَ العامّة بالبشـر.(4)
امام رضا عليه السلام فرمود:
- از سلطان و زمامـدار دوري كن
- و با دوست با تواضع و فروتني؛
- و با دشمـن بـا احتيـاط و اجتناب؛
- و بـا مـردم بـا روى خـوش رفتار کن .
ديدار و اظهار دوستى با هم
عن الرّضا عليه السلام:
تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا ولا تحـاشمـوا .(5)
امام رضا عليه السلام فرمود:
به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيد و دست يكديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد .
ميانه روى و احسان
عن الرّضا عليه السلام:
عليكم بالقَصد فى الْغِنى وَ الْفَقر، وَ الْبرّ مِن القليل و الكثير؛ فان الله تبارك و تعالـى يعظم شقّة التـَّمرة حتـى يـَأتـى يـَوْم الْقيامة كجبل احـد . (6)
امام رضا عليه السلام فرمود :
بر شما باد به ميانه روى در فقـر و ثروت ؛ و نيكى كردن چه كم و چه زياد - زيرا خـداوند متعال در روز قيامت يك نصفه خرما را چنان بزرگ نمايـد كه ماننـد كـوه احد باشد .
بهترين اعمال بعد از واجبات
عن الرّضا عليه السلام:
ليـس شـَىء مِـن اْلاعْمـالِ عنـد الله عزّوجلّ بعدَ الفـرائض أفضل مِن إدْخـالِ السُّرور علَى المؤمن. (7)
امام رضا عليه السلام فرمود:
بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن، نزد خداوند بزرگ نيست .

نتيجه خدمت به مؤمن
عن الرّضا عليه السلام:
مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه يـَوم القيامة.(8)
امام رضا عليه السلام فرمود:
هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نمايد خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.
حسن ظن به خدا
عن الرّضا عليه السلام :
أحسـن الظّن بالله فانّ مَن حسـن ظنّه بالله كان عنـد ظنّه ، وَ مَن رَضى باْلقَليل مِنَ الرّزق قُبلَ مِنه اليَسير مِن العمل، وَ مَن رَضى باليَسير مِن الحلال خفّت مؤونته و نعم اهله ، وَ بصّره الله دار الدّنـيا وَ دَواءهـا، وَ أخـرَجه منها سـالِماً إلى دارالسّلام.(9)
امام رضا عليه السلام فرمود:
به خداوند خوش بين باش، زيرا هر كه به خدا خوش بين باشد، خدا با گمان خـوش او همراه است،
و هر كه به رزق و روزى اندك خشنود باشد، خـداوند به كردار اندك او خشنود باشد ،
و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشـد، بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد،
و خـداوند او را به دنيا و دوايـش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسلام بهشت مي رساند .
بدترين مردم
عن الرّضا عليه السلام :
إنّ شـرّ النـّاس مـَن مَنع رفـدَه ، وَ أكل وحـدَه، وَ جلـدَ عبـدَه .(10)
امام رضا عليه السلام فرمود :
به راستـى كه بـدترين مردم كسى است كه يارىاش را ( از مردم ) باز دارد و تنها بخورد، و افراد تحت امرش را بزند .
حقيقت توكل
سئل الـرضـاعليه السلام:
عن حـد التـوكل؟ فقـال: أن لاتَخـافَ أحـدً إلاّ الله .(11)
از امام رضا عليه السلام از حقيقت تـوكل سـوال شـد، فرمـود: اين كه جز خدا از كسـى نترسى .
سلاح پيامبران
عن الـرضـا عليه السلام:
انه كـان يقـول لاصحـابه: عليكم بسِلاح اْلانبياء .
فقيل: وَ ما سلاحُ اْلانبياء؟ قال: الدعاء .(12)
حضـرت رضا عليه السلام هميشه به اصحاب خـود مـى فـرمود: بر شما باد اسلحه پيامبران .
پرسيدند : اسلحه پيـامبـران چيست؟ فـرمـود: دعا .
صله رحم با كمترين چيز
عن الرّضا عليه السلام :
صِلْ رحمك وَ لَـوْ بشَربَة مِن ماءٍ، وَ أفضَل مـا تُوصل بِه الـرّحـِم كفُّ الاذّى عنها .(13)
امام رضا عليه السلام فرمود :
پيوند خـويشـاوندى را برقرار كنيد گر چه با جرعه آبى باشد؛ و بهترين پيوند خـويشـاونـدى، خـود دارى از آزار خـويشـاونـدان است.
ويژگيهاى دهگانه عاقل
عن الرّضا عليه السلام :
لا يتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فيه عَشر خِصـال:
- اَلخيــرُ مِنـهُ مـأمــُول
- وَ الشّر منهُ مأمـُون
- يَستكثِر قليلُ الخير مِن غيره
- وَ يَستقل كَثيرُ الخير مـِن نفسه
- لا يسام من طلب الحـوائج اليه
- ولا يمل مـن طلب العلـم طول دهره
- الفقرفى الله احبّ اليه مِن الغنى
- و الذّل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه
- و الخمـول اشهى اليه من الشهره
ثـم قال عليه السلام العاشرة و ما العاشرة؟
قيل له: ما هى؟
قال عليه السلام: لايرى احدا إلا قال: هو خير منى و اتقى .(14)
امام رضا عليه السلام فرمود :
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست، مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد :
ـ از او اميد خير باشد
ـ از بدى او در امان باشند
ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد
ـ خير بسيار خود را اندك شمارد
ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود
ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود
ـ فقـر در راه خـدا از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد
ـ خـوارى در راه خـدا از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد
ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـان تـر بـاشـد
ـ سپس فـرمـود: دهمين چيست ؟
پس فـرمـود: كسي را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيزكـارتـــر است .
دوستى با مردم
عن الرّضا عليه السلام:
التّودُّد الىَ النّاس نصفُ العَقل .(15)
امام رضا عليه السلام فرمود:
دوستى با مردم، نيمى از عقل و خرد ورزي است .
پاكيزگي
عن الرّضا عليه السلام :
مِن أخلاقِ الاَنبياء التنظف .(16)
امام رضا عليه السلام فرمود :
از اخلاق پيـامبـران، نظافت و پـاكيزگــى است .
نتيجه كار خوب و بد
عن الرّضا عليه السلام :
الـمستتر بـالـْحسنه يـَعـدلُ سبعين حسنة، وَ الْمذيع بالسّيئة مَخذول، وَ المُستتر بالسّيئَة مغفوُر لَه .(17)
امام رضا عليه السلام فرمود:
پنهان كننده كار نيك ( پاداشش) برابر هفتاد حسنه است، و آشكار كننده كار بد سـر افكنـده است، و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است .
سه ويژگى برجسته مومن
عن الرّضا عليه السلام :
لايكـون الْمُـؤمـن مُـؤمنـاً حتـى تكـون فيه ثلاثُ خصـال:
ـ سنّة من ربّه
ـ وسنّة من نبيّه
ـ و سنّة من وليّه
فـَامّا السّنة مـِن رَبّه فكتمان سـرّه؛ و امّـا السّنة من نبيّه فمـُداراة النّاس؛ و امّـا السّنة مـن وليّه فـاصّبـر فـى الْبـأسـاء و الضّـرّاء .(18)
امام رضا عليه السلام فرمود:
مـومـن ، مـومـن واقعى نيست، مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد:
سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش. اما سنت پروردگارش، پـوشاندن راز خود است؛ اما سنت پيغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است؛ اما سنت امامـش، پس صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است .
خوشي وعيش دنيا
سئل الامام الرضا عليه السلام: عن عيش الدنيا؟
فقال: سعة المَنزل وَ كثرةُ المُحبّين .(19)
از حضـرت امـام رضا عليه السلام دربـاره خـوشـى در دنيـا سـوال شـد، فـرمـــــود:
وسعت منزل و زيادى دوستان .
بخيل و حسود
عن الرّضا عليه السلام:
ليـس لِبخيل راحَة، ولا لِحَسـُود لذة ، وَلا لِملـوك وَفـاء، وَلا لِكَذوب مُــروّة .(20)
امام رضا عليه السلام فرمود:
بخيل را آسايشى نيست ، و حسود را خوشى و لذتى نيست ، و پادشاهان را وفايى نيست ، و دروغگو را مروت و مردانگى نيست.
پي نوشت ها:
1- بحار الانوار،ج 78، ص 348.
2- تحف العقـول، ص 446 / بحارالانوار،ج 78، ص 339.
3- بحـارالانـوار، ج 78، ص 357.
4- بحارالانوار،ج 78، ص 356.
5- بحارالانوار،ج 78، ص 347.
6- بحارالانوار، ج 78، ص 346.
7- بحارالانوار، ج 78، ص 347.
8- اصول كافى، ج 3، ص 268.
9- تحف العقول، ص 449.
10- تحف العقول، ص 448.
11- تحف العقول، ص 445.
12- اصـول كـافـى، ج 4، ص 214.
13- تحف العقول، ص 445.
14- تحف العقول، ص 443.
15- تحف العقول، ص 443.
16- تحف العقول، ص 442.
17- اصول كافى،ج 4، ص 160.
18- اصـول كـافـى، ج 3، ص 339 / تحف العقـــول، ص 442.
19- بحارالانوار، ج 76، ص 152.
20- تحف العقول، ص 450.
راز رضا عليه السلام

صلاي ولايت
از آن زمان كه تو در نيشابور، سر از كجاوه برون آوردي و به كرشمهاي، آتش شوق بر جگر سوخته خلايق عاشق زدي و صلاي توحيد سر دادي و آن را مأمن و پناهگاه محكم و خدشه ناپذير خواندي، راز ورود به اين قلعه را فاش كردي كه تويي.
از آن زمان، ما خورشيد ولايت تو را در سرزمين قلبهاي خويش هميشه در كار طلوع يافتيم و حيات را بي حضور تو در سرزمين خويش ناممكن فهميديم.
عشق ما به اين خاك، تنها از اين روست كه تو در آن آرميدهاي و پيوند ناگسستني دل ما به اين فضاي ملكوتي از اين جهت، كه تو در آن تنفس ميكني و رايحه شوقآفرين تو در آن ميپيچد.
چه كسي ميگويد كه ما بي حضور تو توان برخاستن داشتيم؟
چه كسي ميگويد كه ما بي استشمام بوي تو، راه به حقيقت ميبرديم؟
چه كسي ميگويد كه ما جز در پرتو تابناك تو، جستن خداوند را ميتوانستيم؟
ما هنوز«اللهاكبر»هاي تو را با سر و پاي برهنه در نماز شورآفرين عيد، از ياد نبردهايم. همان طنين گرم نالههاي غريبانه و مظلومانه توست كه ما پابرهنگان و مظلومان در اين جهان بزرگ را توان ايستادني چنين بخشيده است.
ما از تو آموختهايم كه هر جا دشمن، لباس فريب بر تن كرد، جامه خدعه پوشيد، نقاب نيرنگ بر چهره آويخت، بر پشتي مكر تكيه زد و به تخت حيله نشست، با نواي اعجازآفرين «اللهاكبر»، لباس فريب را بر تنش بدريم، جامه خدعه را بر اندامش پاره كنيم، نقاب نيرنگ را بر چهرهاش بشكنيم، پشت و رويش را هويدا كنيم، از تخت حيلهاش به زير افكنيم، به رسوايياش بكشانيم و به عزايش بنشانيم.
زخم كهنه
« السلامعليك يا علي بن موسيالرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة و...»
اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال، وقتي در كنار ضريح عشق آفرينت زانو ميزنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاي زكات!
بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي.
اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج ميزند!
مگر نه تو خود نماز مجسم بودي؟
مگر نه نماز در دستهاي تو قامت ميبست؟
مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟
مگر نه سجود، تموج دل دريايي تو بود؟
مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟
مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟
«نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟
پس چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟
توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در درستهاي ما نيست.
اما پيداست هم كه اين راز، تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو.
سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي است (عليهالسلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب واميدارد كه مگر علي نماز ميخواند؟
و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت ميريزد، اما هيچ دلي نميلرزد و هيچ اشكي نميريزد.
و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسولالله (ص) بر سرنيزهها، خارجي معرفي ميشود، هجوم بيرحمانه سنگ از بامهاي جهالت و كنگرههاي قساوت، بر هويت خورشيد تكرار ميگردد.
و اين همان رازي است كه در گريههاي سجاد(ع) موج ميزند.
و اين همان رازي است كه امام باقرِ(ع) جوان را بي هيچ دغدغه واكنشي، از ميان مردم ميربايد.
و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشتههاي محرف و غبارآلوده صرف ميكند.
و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم كشيده امام صابر(ع)- امام کاظم- فرياد ميكند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آلالله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال، بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟
اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماي حسناي خداوند بر زمين، اشك چشمهايمان خشك نميشود و سنگيني غم جانمان كاستي نميپذيرد.
خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد.
آمين.
" سيد مهدي شجاعي
مدح خورشيد

زهد امام
سخاوت امام
تقوا و عبادت
علم و دانش گسترده
يکي از مسائل بسيار مهمي که امروزه، هم در حوزه اخلاقيات و فلسفه اخلاق و هم در ساحت الهيات و فلسفه دين مطرح است، مساله رابطه دين و اخلاق است. در اين خصوص، مي توان چشم اندازهاي گوناگوني برگزيد و از زواياي مختلفي به اين مساله پرداخت. پاسخ تفصيلي ما به پرسش از رابطه دين و اخلاق هرچه که باشد، به نظر مي رسد که ترديد در سهم بزرگ اديان الهي در بسط و گسترش ارزش هاي اخلاقي در جوامع بشري، به هيچ وجه شايسته نباشد. با نگاهي به تاريخ زرين پيامبران الهي، بي درنگ در مي يابيم که اين گروه، شايسته ترين و نيک ترين مردمان عصر خويش بوده و زندگاني آنان آکنده از فضايل اخلاقي چه در ناحيه خُلق و خو و چه در جهت رفتار و کردار بوده است. و سرآمد اين شايستگان، پيامبر گرانقدر اسلام است که دوست و دشمن در اعتراف به سجاياي اخلاقي او همداستان اند.
اين نکته نيز، هر چند مکرر گوشزد شده است، همواره گفتني و شنيدني است که اساساً رسول گرامي اسلامي، غايت پيغام آوري خويش را به غايت رساندن مکارم اخلاقي مي داند و از اين رو، لب به اين سخن گهربار مي گشايد که: انّي بُعثتُ لاُتممَ مَکارِمَ الاخلاق"( همانا براي تکميل مکارم و فضايل اخلاقي مبعوث گرديده ام.)
باري، سخن از نقش دين در توسعه فضايل اخلاقي بسيار مي توان گفت و در اينجا، در مقام تمهيد مقدمه اي بر سخن اصلي خود، يادآور مي شويم که اديان آسماني، نه تنها مروج و مشوق خوبي ها و نيکي هاي اخلاقي بوده اند، بلکه با ارائه الگوهاي عملي، آدميان را در مشق اخلاق مداري و فرشته خويي مدد رسانده اند. از ديدگاه ما شيعيان، پيامبر اکرم (ص) و اهل بيت مکرم او الگوهاي عملي اخلاق اند که از آسمان رحمت الهي، بسان دانه هاي پاک باران، بر زمين عطشناک فطرت آدميان باريده اند. از اين رو، شايسته است که همواره در کنار ساير ابعاد به بُعد اخلاقي اين بزرگواران توجه داشته و آنان را سرمشق عملي حيات خويش قرار دهيم.
گوشه هايي از شخصيت اخلاقي امام رضا عليه السلام
شکي نيست که نگاهي جامع به فضايل اخلاقي امام رضا (ع) نيازمند نگارش مقالات بلکه کتاب هايي مفصل است. در اين مختصر، مي کوشيم به قدر جرعه اي از اقيانوس کمالات اخلاقي آن حضرت بنوشيم و از اين رو، چاره اي جز اکتفا به ذکر فرازهايي از ويژگي هاي شخصيتي آن امام همام نداريم، هر چند توصيف خورشيد وجود آن حضرت کاري بس دشوار است .

زهد امام
يکي از اوصاف انسان هاي بزرگ، زهد و بي ميلي آنها نسبت به دنيا و زينت ها و تجملات آن است و امام رضا(ع) نيز سرآمد زاهدان عصر خويش بود. در روايتي از محمد بن عباد وارد شده است که مي گفت: امام رضا(ع) در تابستان بر روي حصير و در زمستان بر روي پوستيني مي نشست و لباس خشن مي پوشيد.(1) روزي سفيان نوري، امام را در پوششي از خز ملاحظه کرد. پس اين عمل امام(ع) را ناشايست مي شمرد و بر امام(ع) خرده گرفت که چرا لباسي ارزانتر نمي پوشد. آنگاه امام(ع) دست سفيان را گرفت و آن را زيرلباس خود قرار داد و چون دست سفيان به پوستيني که امام(ع) زيرلباس خز پوشيده بود، اصابت کرد، امام (ع) فرمود:" اي سفيان! پوشيدن لباس خز براي خلق است و پوشيدن پوستين براي حق!"
سخاوت امام
تاريخ زندگاني امام رضا(ع) گواهي مي دهد که در نزد حضرت، از امور دنيا چيزي محبوبتر از احسان به مردم و انفاق به تهيدستان نبود. تا آنجا که در اوان استقرار در خراسان، در يکي از روزهاي عرفه، تمام اموال خويش را ميان فقرا قسمت کرد. اين عمل امام(ع) بر فضل بن سهل گران آمد و امام(ع) را زيان ديده خواند. علي بن موسي(ع) به او فرمود: چنين نيست، بلکه اين عمل، با توجه به پاداش آن، عين سود بردن است.(2)
همچنين در روايت آمده است که روزي تنگدستي رو به امام(ع) نمود، گفت:" به من به اندازه جوانمردي و مروتت عطا کن." امام (ع) پاسخ داد:" چنين کاري از توان من خارج است." شخص نيازمند که متوجه خطاي خويش شده بود، دوباره گفت:" به من به قدر جوانمردي خودم عطا کن." امام (ع) پاسخ داد:" چنين کنم" پس رو به خادم خويش کرده فرمود:" به او صد دينار بده."(3)

تقوا و عبادت
يکي از بارزترين ويژگي هاي شخصيتي امام رضا(ع) ارتباط عميق معنوي با خدا است که در کثرت عبادت و خويشتنداري حضرت تجلي مي نمود. ابراهيم بن عباس در روايتي مي گويد:" امام(ع) شبها بسيار کم مي خوابيد و غالباً شب را از ابتدا تا صبحگاهان به احياء و عبادت مي گذراند و بسيار روزه مي گرفت و هيچ ماهي نبود که در آن لااقل سه روز روزه نباشد.(4) و از شبراوي نيز روايت شده که امام رضا(ع):" همواره با وضو و نماز همراه بود و تمام مدت شب را با نماز مي گذراند..."(5)
همچنين، از امام(ع) دعاهايي نقل شده است که همگي سرشار از روح بندگي و انس با حضرت معبود و توکل بر ذات احدي اوست. از جمله آن که مي فرمود:" يا من دلّني علي نفسه و ذلل قلبي بتصديقه اسالک الامن و الايمان في الدنيا و الاخرة"(6)؛ " اي کسي که مرا به سوي خودت رهنمون گشتي و دلم را به واسطه تصديق خود آرام گرداندي. از تو ايمان و امنيت در دنيا و آخرت را خواستارم."
علم و دانش گسترده
از ديگر ابعاد سترگ شخصيت علي بن موسي(ع) احاطه شگرف آن امام بر انواع علوم و دانش ها است تا آنجا که دشمن او، يعني مامون، از اعتراف به اين واقعيت گريزي نداشت و مي گفت:" من در زمين کسي داناتر از اين مرد - يعني امام رضا(ع)- سراغ ندارم"(7) امام (ع) داناترين اهل زمان خويش بود و از همين رو، عالمان و فقيهان از سراسر بلاد اسلامي به حضورش شرفياب شده، پاسخ پرسش هاي علمي خود را مي يافتند. عبدالسلام هروي که از عالمان زمان امام(ع) بوده، مي گويد:" کسي را داناتر از علي بن موسي(ع) نديدم و هيچ عالمي با او ملاقات نمي کرد مگر آن که همين شهادت را نسبت به مقام علمي او مي داد. مامون امام(ع) را در مجالسي که تعدادي از دانشمندان اديان ديگر و نيز فقيهان و متکلمان حضور داشتند، دعوت مي کرد و امام(ع) در بحث علمي بر همه آنان چيره مي گشت..."(8)
يکي از مظاهر شگفت انگيز علم امام(ع) که از علم لايزال الهي سرچشمه مي گرفت، تسلط او بر همه زبان ها بود. اباصلت هروي مي گويد: امام رضا(ع) با هر يک از مردمان به زبان خودش صحبت مي کرد و چون در اين خصوص با او سخن گفتم فرمود:" اي اباصلت من حجت خدا بر تمام مردم هستم و ممکن نيست خدا حجتي را براي قومي برگزيند در حالي که زبان آن قوم را نمي داند..."(9)
سخن در باب کمالات امام علي بن موسي(ع) بسيار است و مجال اين نوشتار اندک. از اين رو، سخن را خاتمه مي دهيم و از خداوند، توفيق پيروي از آن امام همام(ع) و ساير پيشوايان دين را طلب مي کنيم.
پانوشت:
1- عيون اخبارالرضا، ج2،ص 178.
2- مناقب، ج 4، ص390.
3- همان .
4- بحارالانوار،ج 49، ص91.
5- الاتحاف يحب الاشراف، ص 59.
6- اصول کافي،ج 2، ص 579.
7- الارشاد، ج 2، ص261.
8- اعلام الوري،ج 3، ص4.
9- مناقب، ج 4، ص362.
تصاوير ويژه ميلاد امام رضا عليه السلام {۲}
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
تصاوير ويژه ميلاد امام رضا عليه السلام {۲}
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
تصاوير ويژه ميلاد امام رضا عليه السلام
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
دانلود زیارت امام رضا زیارت جامعه کبیر وزیارت امین الله
دانلود در ادامه مطلب
یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناهتون
ادامه مطلب...
برخوردهاى دوگانه مامون پس از ولایتعهدى امام رضا علیه السلام

در دوران خلافت مامون عباسى آشفتگىهاى سیاسى و امنیتى آن چنان بالا گرفته بود كه مامون را به شدت نگران ساخت. زیرا پى آمدهاى كشته شدن امین و شورشهاى پىدرپى گروههاى مختلف، فساد و غارت اموال مسلمانان توسط گروهى وابسته به عباسیان و ظلم و فشار بیش از حد بر قاطبه مردم، پیوسته به جو پرالتهاب دامن مىزد.
بدینجهت مامون مدتها در پى چارهجویى و گشودن گره كار بود تا به این نتیجه رسید كه براى مسلط شدن بر اوضاع كشور و خواباندن بسیارى از فتنهها و شورشها، از چهره پاك و مقدس امام رضا علیه السلام آن هم به طرز ماهرانهاى استفاده كند. با دعوت كردن از امام و جلب او به مرو مساله خلافت و ولایتعهدى را به آن حضرت پیشنهاد نمود.
از این روى عدهاى را به مدینه فرستاد و از امام دعوت رسمى به عمل آورد. اما حضرت چون مىدانست كه مامون در پى تحقق اهداف خود است دعوت او را رد كرد و به هیچ وجه حاضر به رفتن نشد اما با اصرار و پافشارى نمایندگان اعزامى مامون، حضرت از روى ناچارى و اكراه مدینه را به قصد مرو ترك كرد.
مامون از همان ابتدا به ویژه پس از تحمیل ولایتعهدى با امام دوگانه برخورد مىكرد. در این جا اگرچه برخى آگاهانه یا از روى ناآگاهى به طرفدارى از حكومت بنىعباس و مامون مىخواهند وى را فردى مخلص و مؤمن و معتقد به امام علیه السلام معرفى كنند و مساله پیشنهاد و واگذارى ولایتعهدى را به على بن موسى الرضا علیهما السلام نشانه ایمان و ارادتش بدانند اما غافل از آن كه این حركت مرموزانه و خائنانه نه تنها به امام علیه السلام خدمت نبود، بلكه با تحقق بخشى از اهداف شوم خود، زمینه شهادت آن حضرت را نیز فراهم ساخت.
دلیل این مدعا همان برخوردهاى دوگانهاش بود كه پس از این جریان از خود نشان داد و در تاریخ به گوشههایى از آن اشاره شده است. و ما نیز در این نوشتار كوتاه دوازده مورد از همان برخوردها را جمعآورى كرده، تقدیم شیفتگان امام علیه السلام مىنماییم. به این امید كه گامى در جهت تبیین مظلومیت امام رضا علیه السلام و شناساندن چهره مامون باشد.
1- جلب دانشمندان جهت مغلوب كردن امام علیه السلام
از جمله اقدامات مامون پس از ولایتعهدى امام رضا علیه السلام این بود كه علما، دانشمندان، رؤساى مذهبى یهود، نصارى، صابئه، اصحاب زردشت، نسطاس رومى(1)و دیگران را جمع كرد تا با مطرح كردن سؤالات كلامى و اعتقادى امام را مغلوب ساخته و به خیال خود حضرت را در جمع علما و دانشمندان رسوا كند.
شیخ صدوق(ره) از احمد بن على روایت كرده كه گفت: «از ابوالصلت هروى پرسیدم كه چگونه مامون با آن اكرام و محبتى كه نسبت به امام اظهار مىكرد و او را ولیعهد خود گردانیده بود، راضى به قتل امام شد؟ ابوالصلت گفت: مامون بدین جهت این محبتها را مىنمود و ولایتعهدى را واگذار كرد تا مردم تصور كنند كه امام به دنیا رغبت پیدا كرده و محبتش درقلوب مردم كم شود، اما چون دید كه این كار باعث ارادت و اخلاص مردم شده، علماى تمام فرق را از یهود، نصارى، مجوس، صابئان، براهمه، ملحدان، دهریان و علماى تمام ملل و ادیان را جمع كرده كه با آن حضرت مباحثه و مناظره نمایند. شاید كه بر او غالب گشته و در آن حضرت عجز و نقصى ظاهر شود و به این سبب اعتقاد مردم نسبت به امام سست شود و این نقشه و تدبیر نیز برخلاف مقصود او نتیجه داد و تمام آنها شكست خورده و به فضیلت آن حضرت اقرار و اعتراف كردند.(2)
2- برهم زدن مجلس امام و طرد مردم
دومین برخورد زشت مامون كه پس از ولایتعهدى نسبت به امام رضا علیه السلام انجام داد، مساله برهم زدن جلسات علمى آن حضرت بود. زیرا هنگامى كه از شكست خوردن امام در جلسات دانشمندان مایوس گردید و مشاهده كرد كه هر لحظه شخصیت نهفته امام علیه السلام براى دوست و دشمن آشكار مىشود، سخت به وحشت افتاد. در یك مورد خود اقدام به برهم زدن جلسه مباحثات علمى امام علیه السلام كرد و در مورد دوم به محمد بن عمرو طوسى دستور داد تا مردم را از حضور امام طرد كرده و جلسه را به هم بزند.
ابن شهرآشوب از طبرى نقل مىكند: «از عدهاى دعوت شد تا در حضور مامون با امام رضا علیه السلام درباره امامت بحث و گفت وگو كنند. پس از دریافت اجازه، یحیى بن ضحاك سمرقندى را برگزیده و به محضر امام علیه السلام فرستادند. حضرت فرمود: اى یحیى! بپرس. یحیى گفت: اى فرزند رسول خدا! تو بپرس كه مایه شرف و سربلندى من شود. حضرت فرمود: اى یحیى! چه مىگویى درباره مردى كه ادعاى راستى براى خود كرده و راستگویان را تكذیب نموده است، آیا یك چنین فردى در دینش صادق و محق است یا دروغگو است؟ یحیى یك ساعت سر در گریبان برده، هر چه فكر كرد، نتوانست جوابى بدهد. مامون گفت: اى یحیى! جواب بده. یحیى پاسخ داد: وى حجت را از دستم گرفته است و هیچ گونه پاسخى ندارم.
مامون به امام گفت: این چه مسالهاى است كه یحیى اقرار به عجز كرده است؟
امام فرمود: اگر یحیى گمان دارد كه بر آن شخص لازم است كه راستگویان را تصدیق كند پس بر چنین كسى كه علیه خودش شهادت عجز و ناتوانى داده، امامتى نخواهد بود كه سر منبر رسول خدا صلى الله علیه و آله بگوید: من سرپرستى شما را به عهده گرفتم، در حالى كه بهتر از شما نیستم، در حالى كه امیر از رعیت بهتر است. و همچنین اگر یحیى گمان برد كه او صادقین و راستگویان را تصدیق كرده پس امامتى براى اقرار كننده علیه خودش نخواهد بود كه بر فراز منبر بگوید: در وجود من شیطانى هست كه مرا پیوسته در معرض كار اشتباه و خلاف قرار مىدهد، در حالى كه در امام، شیطان وجود ندارد. اگر یحیى گمان كند كه وى راستگویان را تصدیق كرده، باز هم براى آن فرد امامتى ثابت نخواهد شد. زیرا وقتى كه دوستش دربارهاش اقرار كرده كه امامت ابوبكر كارى برخلاف مصالح امت بوده كه خداوند همگان را از شرش حفظ كرد و هر كه شبیه آن را انجام دهد، او را بكشید، زمینه امامت براى او ثابت نمىباشد. این جا بود كه مامون از روى خشم و عصبانیت بر سر حاضران فریاد كشید كه همگان از ترس و وحشت مجلس را ترك گفته و متفرق شدند.(3)
3- سكوت مامون در برابر اهانت به امام
از دیگر برخوردهاى ریاکارانه مامون نسبت به امام رضا علیه السلام پس از ولایتعهدى این بود كه اگر كسى به امام اهانت مىكرد، نه تنها پرخاشگر را مورد تنبیه قرار نمىداد، بلكه با سكوت خود او را تشویق به اهانت بیشترى مىكرد.
على بن محمد بن سیار از پدرانش نقل كرده: «وقتى كه بیعت گرفتن براى امام رضا علیه السلام تمام شد، باران كم شد. مردم كمى باران را در اثر این ولایت عهدى پنداشتند. مامون از امام خواست تا نماز استسقاء بخواند. حضرت در پاسخ فرمود: رسول الله صلى الله علیه و آله را در خواب دیدم كه مى فرمود فرزندم تا روز دوشنبه صبر كن و آن گاه جهت نماز استسقاء به بیابان بیرون شو كه خداوند براى آنها باران خواهد فرستاد و به مردم هم اطلاع ده تا بیشتر از فضل و عظمتت و جایگاهت نزد خداوند با خبر شوند.
پس حضرت روز دوشنبه از خانه خارج گشت و پس از نماز و دعا از خداى خواستند كه باران رحمت را بر مردم فرو فرستد اما تا موقع رفتن به خانههایشان بارش نكند و از منبر پائین آمد و به خانه برگشت. همین كه مردم به خانههاى خود رسیدند، بارش باران شروع شد. از این كه آثار كرامت و عظمت امام را مىدیدند، بسیار خوشحال شده بودند.
پس از این جریان، امام بر مامون وارد شد، شخصى به نام «حمید بن مهران» زبان بدگویى گشوده و به ساحت مقدس امام رضا علیه السلام اهانت كرد و گفت: «تو از حد خود تجاوز كرده و مردم را فریب دادى. اگر راست مىگویى، از این دو صورت شیرى كه بر مسند مامون نقش بسته بخواه تا مرا بگیرند. حضرت در خشم شده و فریاد زد، این مرد فاجر را بگیرید و او را بدرید و چیزى از آثارش نگه ندارید. یك مرتبه این دو صورت شیر به دعاى امام علیه السلام به دو شیر درنده تبدیل گشته، حمید را گرفته، پاره پاره كردند و خوردند. این جا بود كه مامون از ترس و وحشت از هوش رفت و پس از آن كه به وسیله گلاب وى را به هوش آوردند، آن دو شیر (به زبان اشاره) از امام پرسیدند كه درباره مامون چه دستورى مىدهید؟ آیا او را هم به صاحبش ملحق كنیم؟ حضرت فرمود: خیر، به سر جاى خود برگشته و همانگونه كه بودید باشید.(4)
4- اهانت مامون به شخص امام رضا علیه السلام
مامون در آن روزها پا فراتر نهاده و از این كه مىدید موفقیت امام علیه السلام بیشتر مىشود و با برگزارى جلسات، عظمت علمىاش آشكارتر مىشود، در یكى از روزها پس از به هم زدن جلسه علمى امام او را احضار كرده و با كمال خشم و عصبانیت به آن حضرت توهین مىكند. ابوالصلت هروى مىگوید: «به مامون خبر دادند كه اباالحسن الرضا علیه السلام مجالس كلام و عقاید برگزار كرده و مردم شیفته دانش او شدهاند. مامون بلافاصله به محمد بن عمرو طوسى (حاجب خویش) دستور مىدهد كه مردم را از حضورش طرد نموده و بیرون كند. سپس امام رضا علیه السلام را احضار كرده و وقتى كه نگاهش به امام مىافتد، به آن حضرت اهانت مىكند. حضرت با دیدن این منظره به خشم آمده و از نزد او بیرون مىرود.»(5)
5- كتمان فضائل امام هشتم علیه السلام:
هنگامى كه رجاء بن ابى الضحاك (همسفر امام از مدینه تا مرو) بر مامون وارد مىشود، وى از او درباره حالات امام رضا علیه السلام در بین راه مىپرسد. رجاء هر آنچه كه دیده بود، از زهد، تقوا، پارسایى، آیات، كرامات و معجزات، همه را بازگو كرد. مامون در پاسخ به رجاء گفت: «آرى، اى ابن ابى الضحاك! حقیقت همین است كه تو مىگویى. او بهترین، عالمترین و زاهدترین فرد روى كره زمین است اما آنچه را كه دیدى، به كسى اطلاع نده تا فضلش بر كسى ظاهر نشود، مگر از زبان من.»(6)نكته مهم این جا است كه مامون به بهانه این كه فقط بر زبان من اینها ظاهر شود از پخش آنچه را كه رجاء دیده بود، به شدت جلوگیرى كرده بود و خود او نیز آنها را براى كسى نگفت، مگر در موارد بسیار محدود آن هم از روى ناچارى، به گونهاى كه اگر ممكن بود، همانها را نیز بر زبان نمىآورد.
6- پخش شایعات دروغ علیه امام علیه السلام:
تمام تلاش دستگاه حاكم بر این بود كه به هر شكل ممكن شخصیت امام رضا علیه السلام را در نظر مردم پایین آورد و علاوه بر سرپوش گذاردن بر محاسن اخلاقى و مراتب علمى حضرت به شایعاتى دروغین علیه او در جامعه بپردازند تا بدین وسیله امام علیه السلام را ترور شخصیت كرده باشند.
اینك نظر شما را به سه نمونه جلب مىكنیم كه بیانگر تلاش پىگیر و مستمر آنها در این راستا است:
1- روزى ابوالصلت هروى از امام پرسید: «اى فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله! این سخن چیست كه مردم آن را از شما نقل مىكنند؟ حضرت فرمود: مثلا چه مىگویند؟
گفت: مىگویند كه شما ادعا مىكنید كه مردم بندگان شما هستند. امام فرمود: اى عبدالسلام اگر همه مردم بندگان ما باشند، چنان كه مىگویند، پس ما این غلامان را به چه كسى بفروشیم؟ گوید: عرض كردم، راست گفتى اى فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله.»
2- حضرت ابتدا به اسحاق بن عیسى عباسى مىفرماید: «به من خبر رسیده است كه مردم مىگویند: ما گمان مىكنیم كه مردم بندگان و غلامان ما هستند. نه به حق آن خویشى كه با رسول خدا صلى الله علیه و آله دارم، چنین چیزى را هرگز نگفتهام و نه از پدرانم چنین چیزى را شنیدهام و نه از یكى از اجدادم چنین چیزى به من گزارش رسیده است.(7)
3- همچنین هشام بن ابراهیم عباسى كه فضل بن سهل او را به عنوان مراقب امام علیه السلام قرار داده تا بر حضرت علیه السلام سختگیرى كند، از طرف امام رضا علیه السلام به دروغ پخش كرده بود كه آن حضرت ساز و آواز را براى او حلال كرده است و هنگامى كه از امام رضا علیه السلام در این باره پرسیده شد، در پاسخ فرمود: «این زندیق دروغ گفته است.»(8)
حال سؤال ما این است كه چرا از این شایعات پیش از آمدن امام رضا علیه السلام به مرو خبرى نبود و اگر شایعه افكنى دستگاه بنىعباس نبود، مردم از كجا چنین سخنان پوچ را مىدانستند؟
7- برهم زدن نماز عید پیشنهادى خود
با این كه امام علیه السلام شرط كرده بود كه در هیچ كارى دخالت نكند، مامون از امام رضا علیه السلام خواست كه نماز عید را برگزار كند و با رد این پیشنهاد از سوى امام، مامون با پافشارى و اصرار زیاد، امام علیه السلام را آماده خواندن نماز عید كرد.
حضرت فرمود: من به روش و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله نماز عید را مىخوانم، آنگاه با پاى پیاده همراه با تكبیر، نمازگزاران را به طرف محل برگزارى نماز عید حركت داد. این برنامه رعب و وحشتى عجیب در دل عباسیان به ویژه مامون عباسى به وجود آورد. از این رو پیش از آن كه امام علیه السلام به محل برگزارى نماز برسد، مامون پیام فرستاد كه به خانه بازگردد.(9)
8- درخواست اقامت در عراق
چون ماندن امام رضا علیه السلام در مركز خلافت براى مامون مشكلاتى به وجود آورده بود، نمىدانست كه چگونه از امام رهایى یابد و مشكلات گذشته پیش نیاید. بدین وسیله به این فكر افتاد تا از امام درخواست رفتن به عراق نموده و در آنجا آن حضرت را وادار به اقامت اجبارى كند.
محمدبن عبدالله افطس گوید: بر مامون داخل شدم. پس او مرا بسیار به خود نزدیك گردانده و احترامم كرد. سپس گفت: خداى رحمت كند ابوالحسن الرضا علیه السلام را. چه قدر عالم بوده است! روزى مرا از یك امر بسیار عجیبى باخبر ساخت، چرا كه پس از پایان پذیرفتن بیعت مردم با وى براى ولایتعهدى، شبى ضمن گفت وگو با او به وى گفتم: فدایت شوم! چنین مىبینم كه تو به عراق بروى و من در خراسان خلیفه و نماینده تو باشم. حضرت لبخندى زده فرمود: به جانم قسم چنین كارى نخواهم كرد. زیرا در این سرزمین براى ما مسكنى هست كه هرگز از این جا بیرون نخواهم رفت تا مرگ من فرا رسد و از همین جا به سوى محشر خواهم رفت. به او عرض كردم: چه كسى این را به تو گفته است؟ در پاسخ گفت: آگاهى من نسبت به جایگاهم همانند علم و آگاهى من است به جایگاه تو. عرض كردم: جایگاه من كجاست؟ فرمود: بین من و تو فاصله مكانى بسیارى خواهد بود. من در مشرق مىمیرم و تو در مغرب خواهى مرد. پس هر چه تلاش كردم كه او را به خلافت تطمیع كنم، او نپذیرفت.(10)
9- ترور نافرجام امام علیه السلام
مامون عباسى حتى یك لحظه از فكر و خیال امام رضا علیه السلام بیرون نمىرفت و هر بار كه نقشه مىكشید، همچنان بىنتیجه مىماند و نقش بر آب مىشد، تا شبى عدهاى از غلامان حلقه به گوش را طلبید و از آنها خواست تا به منزل بروند و با هجوم یكباره خود، با شمشیر، امام علیه السلام را از پاى درآورند.
هرثمة بن اعین در حدیث مفصلى از صبیح دیلمى نقل كرده كه: «مامون مرا به همراه سى نفر از غلامان مورد اعتماد خود، شبانه به خانه امام رضا علیه السلام جهت قتل آن حضرت فرستاد و طبق دستور مامون غلامان وارد عمل شده و در یك لحظه این سى نفر آن قدر بر بدن امام علیه السلام شمشیر زدند كه یقین به كشته شدن وى نموده و روز بعد به همراه مامون جهت تشییع و خاكسپارى حضرت به طرف خانه امام رضا علیه السلام رهسپار شدیم اما برخلاف انتظار دیدیم كه حضرت در محراب عبادت به نماز مشغول است.
صبیح گوید: به دستورمامون جهت تحقیق خدمت آن حضرت رسیدم. تا پاى خود را برپاشنه درب گذاردم،حضرت فرمود: اى صبیح!عرض كردم: لبیك یامولاى! در دم به روى زمین خوردم. حضرت فرمود: خداى تو را رحمت كند: یریدون لیطفؤوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون» .(11)
10- تبعید و زندانى نمودن امام در سرخس
علامه مجلسى از عیون اخبارالرضا علیه السلام به سند خود از هروى نقل مىكند: «روزى در سرخس به در خانهاى كه امام در آن زندانى بود رفتم. در آن را بسته دیدم. پس از زندانبان اجازه ورود و ملاقات خواستم. او گفت در حال حاضر نمىتوانید با او ملاقات كنید. عرض كردم به چه جهت؟ گفت: بسا مىشود كه در شب و روز هزار ركعت نماز مىگذارد، فقط سه نوبت در شبانه روز از نماز فارغ مىشود. یك مرتبه در وسط روز و یك مرتبه پیش از ظهر و مرتبه سوم وقتى كه آفتاب به زردى مىگراید و او در این سه نوبت گرچه به نماز نمىپردازد، در محل نماز خود نشسته و با خداى خود مناجات مىكند.»(12)
11- نقشه كشتن امام در حمام:
بار دیگر مامون عباسى براى رهایى از امام علیه السلام به تلاش دیگرى دست مىزند.
اما این بار نیز همانند گذشته با هوشیارى امام رضا علیه السلام تیرش به سنگ مىخورد. او مىخواست امام علیه السلام را در حمام به قتل برساند. آن هم با یك نقشه از پیش طراحى شده. نقل كردهاند كه وى طى نامهاى از امام رضا علیه السلام درخواست كرده بود تا به حمام رفته و حجامت كند. حضرت به هیچ وجه حاضر نشد در آن وقتى كه او گفته بود، به حمام برود و با این كه مامون پافشارى زیاد مىكرد، همچنان حضرت از رفتن خوددارى ورزید تا این كه همان روز فضل بن سهل معروف به ذوالریاستین توسط عدهاى به وسیله شمشیر در حمام كشته شد. به دنبال این ماجرا عدهاى از سپاهیان و از فرماندهان به در خانه مامون رفته و مىگفتند مامون او را كشته است.(13)
12- به شهادت رساندن امام رضا علیه السلام
فشار بیش از حد عباسىها و به ویژه فضل بن سهل و حسن بن سهل بر مامون وى را بر آن داشت تا تصمیم به كشتن امام بگیرد. سرانجام در آخر ماه صفر دویست و سه هجرى(14)آن حضرت را به وسیله انگور یا انار(15)زهرآگین به شهادت رساند.
پىنوشتها:
1) سفینةالبحار، ج 2، ص 238.
2) منتهى الامال، ج 2، ص 292، مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 351، اعلام الورى، ص 315.
3) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 351.
4) همان، ص 370.
5) سفینة البحار، ج 2، ص 238.
6) الحیاة السیاسیة للامام الرضا علیه السلام، ص 372
7) الكافى، ج 1، ص 187.
8) وسائل الشیعه، ج 12، ص 227; رجال مامقانى، ج 3، ص 291; بحارالانوار، ج 49، ص 263.
9) سفینةالبحار، ج 2، ص 238; مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 371; منتهى الامال، ص 29 و اعلام الورى، ص 322.
10) مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 337.
11) بحارالانوار، ج 49، ص 186 و مناقب آل ابىطالب: ، ج 4، ص 349.
12) بحارالانوار، ج 49، ص 170 و مناقب ابن شهرآشوب، ج 4 ص 347.
13) ارشاد مفید، ص 294 و اعلام الورى، ص 232.
14) بحار الانوار، ج 49، ص 292- 293.
15) اعلام الورى، ص 328.
امام رضا علیه السلام در کلام خویش

قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم:«ستدفن بضعة منى بخراسان ما زارها مكروب الا نفس الله كربته ولا مذنب الا غفر الله ذنوبه.»(1) پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هیچ گرفتار و گنهكارى او را زیارت نكند جز این كه خداوند گرفتارى او را برطرف سازد وگناهانش را ببخشاید.
قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«ان لكل امام عهدا فى عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیارة قبورهم.»(2) هر امام و رهبرى، عهد و میثاقى بر پیروان و دوستدارانش دارد و همانا یكى از اعمالى كه نمایانگر وفادارى و اداى میثاق است، زیارت آرامگاه آنان است.
قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«اللهم انك تعلم انى مكره مضطر فلا تؤاخذنى كما لم تؤاخذ عبدك و نبیك یوسف حین وقع الى ولایة مصر.»(3) بار خدایا تو مىدانى كه من بر پذیرفتن ولایتعهدى مامون مجبور و ناچارم پس مرا مؤاخذه مكن همان گونه كه بنده و پیامبرت یوسف را به هنگام پذیرفتن حكومت مصر مؤاخذه نكردى.
قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«من زارنى على بعد دارى و مزارى اتیته یوم القیامه فى ثلاثة مواطن حتى اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الكتب یمینا و شمالا وعند الصراط و عند المیزان.»(4) كسى كه با دورى راه مزار مرا را زیارت كند، روز قیامت در سه جا [براى کمک نمودن] نزد او خواهم آمد و او را از بیم وگرفتارى آن موقفها رهایى خواهم بخشید: هنگامى كه نامهها [ىاعمال] به راست و چپ پراكنده شود، کنارصراط وهنگام سنجش اعمال.
قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«من زارنى و هو یعرف ما اوجب الله تعالى من حقى و طاعتى فانا و آبائى شفعائه یوم القیامة و من كنا شفعائه نجى.»(5) هر كه مرا زیارت كند در حالى كه حق و طاعت مرا كه خدا بر او واجب كرده بشناسد، من و پدرانم در روز قیامت شفیع او هستیم وهر كه ما شفیع وى باشیم نجات یابد.
قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«انى ساقتل بالسم مظلوما فمن زارنى عارفا بحقى... غفرالله ما تقدم من ذنبه و ما تاخر.»(6) من به زودى مظلومانه با سم به قتل خواهم رسید. پس هركه با شناخت زیارتم كند خداوند گناهان گذشته و آینده او را ببخشاید.
قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«... و هذه البقعة روضة من ریاض الجنة و مختلف الملائكة لا یزال فوج ینزل من السماء و فوج یصعد الى ان ینفخ فى الصور.»(7) این بارگاه بوستانى از بوستانهاى بهشت است، و محل آمد و شد فرشتگان آسمان، و همواره گروهى از ملائكه فرود مىآیند و گروهى بالا مىروند تا وقتى كه در صور دمیده شود.
قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«و قد اكرهت و اضطررت كما اضطر یوسف و دانیال علیهما السلام اذ قبل كل واحد منهما الولایة من طاغیة زمانه، اللهم لاعهد الاعهدك ولا ولایة الا من قبلك فوفقنى لاقامة دینك و احیاء سنة نبیك... .»(8) من [به این كار] واداشته شدم و ناچار گشتم، چنان كه یوسف ودانیال علیهماالسلام مجبور شدند چه هر یك از آن دو، ولایت را از خودكامه زمان خویش پذیرفتند، خدایا پیمانى نیست مگر پیمان تو و ولایتى نیست مگر از سوى تو، پس مرا در برپا داشتن دینت وزنده كردن سنت پیامبرت توفیق رسان.
قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«قد نهانى الله عز و جل ان القى بیدى الى التهلكة فان كان الامرعلى هذا... اقبل ذلك على انى لا اولى احدا ولا اعزل احدا ولا انقض رسما ولا سنة.»(9)
خداوند مرا بازداشته از این كه خویش را با دست خود به نابودى افكنم، پس اگر قرار چنین است آن را مىپذیرم به شرط آن كه نه كسى را به كار گمارم و نه كسى را از كار كنار گذارم و نه رسم و سنتى را نقض كنم.
پىنوشتها:
1) عیون اخبارالرضا، ج2، ص257.
2) بحارالانوار، ج100، ص116.
3) بحارالانوار، ج49، ص130.
4) وسائل الشیعه، ج10، ص433.
5) همان، ج5، ص436.
6) همان، ج10، ص438.
7) بحارالانوار، ج102، ص44.
8) عیون اخبار الرضا، ج1، ص19.
9) علل الشرایع، ج1، ص226.
دخیل بند ضریحت

عارف اگر زشعشعه هو تو را شناخت
سالک زقدر و منزلت" او" تو را شناخت
بیدل به خلق و خوی خداجو تو را شناخت
من بنده کسی که چو آهو تو را شناخت
پیچید چو نی نوای تو در بند بندمان
یا ثامن الائمه رها کن زبندمان
خورشید با جمال جمیلت جمیل نیست
بر درگه جلال تو گردون جلیل نیست
جایی که همرکاب تو غیر از " خلیل" نیست
دیگر مجال پر زدن جبرئیل نیست
وقتی به محضر تو شرفیاب می شوم
از شرم شعله می کشم و آب می شوم
کوثر پیاله زشراب طهور توست
طور شهود پرتو فاش ظهور توست
سینای جلوه شاهد نور حضور توست
خورشید هم از آینه داران نور توست
چشمم که محو حسن ملیح تو می شود
اشکم دخیل بند ضریح تو می شود
خواهی بخوان به پیشم و خواهی جواب کن
یا لطف کن به حال دلم یا عتاب کن
یا بیش از این خراب غمت را خراب کن
اما مرا ز زمره یاران حساب کن
مپسند بار خواهش ما را به ذمه ات
سوگند می دهم به جواد الائمه ات
آن زایرم که آمده با دست خالی ام
رحمی به دل شکستگی و خسته حالی ام
بال و پری ببخش به بی دست و بالی ام
کز شاعران حضرت مولی الموالی ام
پرواز را زخاطر خود بریده ایم ما
هر چند زنده ایم ولی مرده ایم ما
هر جا که می رویم خیال تو می کنیم
در باغ گل خیال مجال تو می کنیم
صدها غزل نثار غزال تو می کنیم
با این بهانه یاد وصال تو می کنیم
تا لطف خویش بیشتر از پیش کرده ای
ما را کبوتر حرم خویش کرده ای
محمد علی مجاهدی
امام رضا علیه السلام الگویی برای اخلاق

امامان پاك ما در میان مردم و با مردم مىزیستند، وعملا به مردم درس زندگى و پاكى و فضیلت مىآموختند، آنان الگو و سرمشق دیگران بودند، و با آن كه مقام رفیع امامت آنان را از مردم ممتاز مىساخت، و برگزیده خدا و حجت او در زمین بودند درعین حال در جامعه حریمى نمىگرفتند، و خود را از مردم جدا نمىكردند، و به روش جباران انحصار و اختصاصى براى خود قائل نمىشدند، و هرگز مردم را به بردگى و پستى نمىكشاندند و تحقیر نمىكردند. آنان نمونه بارز اسوه حسنه می باشند.
«ابراهیم بن عباس»مىگوید:«هیچگاه ندیدم كه امام رضا علیه السلام در سخن بر كسى جفا ورزد، و نیز ندیدم كه سخن كسى را پیش از تمام شدن قطع كند، هرگز نیازمندى را كه مىتوانست نیازش را بر آورده سازد رد نمىكرد، در حضور دیگرى پایش را دراز نمىفرمود، هرگز ندیدم به كسى از خدمتكاران و غلامانشان بدگوئى كند، خنده او قهقهه نبود بلكه تبسم بود، چون سفره غذا به میان مىآمد همه افراد خانه حتى دربان و مهتر را نیز بر سفره خویش مىنشاند و آنان همراه با امام غذا مىخوردند. شبها كم مىخوابید و بیشتر بیدار بود، و بسیارى از شبها تا صبح بیدار مىماند و به عبادت مىگذراند، بسیار روزه مىداشت و روزه سه روز در هر ماه را ترك نمىكرد (1)، كار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت، وبیشتر در شبهاى تاریك مخفیانه به فقرا كمك مىكرد. (2)
«محمد بن ابى عباد» مىگوید: فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسى بود. لباس او- در خانه- درشت و خشن بود، اما هنگامیكه در مجالس عمومى شركت مىكرد (لباسهاى خوب و متعارف مىپوشید) و خود را مىآراست. (3)
شبى امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ نقصى پیدا كرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست كند، امام نگذاشت و خود این كار را انجام داد و فرمود: ما گروهى هستیم كه میهمانان خود را به كار نمىگیریم. (4)
یكبار شخصى كه امام را نمىشناخت در حمام از امام خواست تا او را كیسه بكشد،امام علیه السلام پذیرفت و مشغول شد، دیگران امام را بدان شخص معرفى كردند، و او با شرمندگى به عذرخواهى پرداخت ولى امام بى توجه به عذر خواهى او همچنان او را كیسه مىكشید و او را دلدارى مىداد كه طورى نشده است. (5)
شخصى به امام عرض كرد:به خدا سوگند هیچ كس در روى زمین از جهت برترى و شرافت پدران به شما نمىرسد.
امام فرمود:تقوى به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگارآنان را بزرگوار ساخت. (6)
مردى از اهالى بلخ مىگوید: در سفر خراسان با امام رضا علیه السلام همراه بودم، روزى سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران و غلامان حتى سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه او غذا بخورند.
من به امام عرض كردم: فدایتان شوم. بهتر است اینان بر سفره ای جداگانه بنشینند. فرمود: ساكتباش، پروردگار همه یكى است، پدر و مادر همه یكى است، و پاداش هم به اعمال است. (7)
«یاسر» خادم امام مىگوید:امام رضا علیه السلام به ما فرموده بود اگر بالاى سرتان ایستادم (و شما را براى كارى طلبیدم) و شما به غذا خوردن مشغول بودید برنخیزید تا غذایتان تمام شود.بهمین جهت بسیار اتفاق مىافتاد كه امام ما را صدا مىكرد، و در پاسخ او مىگفتند به غذا خوردن مشغولند، و آن گرامى مىفرمود بگذارید غذایشان تمام شود. (8)
یكبارغریبى خدمت امام رسید و سلام كرد و گفت: من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم،از حج باز گشتهام و خرجى راه تمام كردهام، اگر مایلید مبلغى به من مرحمت كنید تا خود را بوطنم برسانم، و در آنجا از جانب شما معادل همان مبلغ را به مستمندان صدقه خواهم داد، زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینك در سفر نیازمند ماندهام.
امام برخاست و به اطاقى دیگر رفت، و دویست دینار آورد و از بالاى در دستخویش را فراز آورد، و آن شخص را خواند و فرمود:این دویست دینار را بگیر و توشه راه كن، و به آن تبرك بجوى، و لازم نیست كه از جانب من معادل آن صدقه بدهى...
آن شخص دینارها را گرفت و رفت، امام از آن اطاق به جاى اول بازگشت،از ایشان پرسیدند چرا چنین كردید كه شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟
فرمود:تا شرمندگى نیاز و سؤال را در او نبینم... (9)
امامان معصوم و گرامى ما در تربیت پیروان و راهنمائى ایشان تنها به گفتار اكتفا نمىكردند، و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژهای مبذول مىداشتند، و در مسیر زندگى اشتباهاتشان را گوشزد مىفرمودند تا هم آنان از بیراهه به راه آیند، و هم دیگران و آیندگان بیاموزند.
«سلیمان جعفرى» از یاران امام رضا علیه السلام مىگوید: براى برخى كارها خدمت امام بودم، چون كارم انجام شد خواستم مرخص شوم، امام فرمود:امشب نزد ما بمان.
همراه امام به خانه او رفتم،هنگام غروب بود،غلامان حضرت مشغول بنائى بودند امام در میان آنها غریبه ای دید، پرسید:این كیست؟عرض كردند: به ما كمك مىكند و به او چیزى خواهیم داد.
فرمود: مزدش را تعیین كردهاید؟
گفتند: نه!هر چه بدهیم مىپذیرد.
امام بر آشفت و خشمگین شد.من به حضرت عرض كردم: فدایتان شوم خود را ناراحت نكنید. ..
فرمود: من بارها به اینها گفتهام كه هیچكس را براى كارى نیاورید مگر آنكه قبلا مزدش را تعیین كنید و قرار داد ببندید. كسى كه بدون قرار داد و تعیین مزد كارى انجام دهد اگر سه برابر مزدش را بدهى باز گمان مىكند مزدش را كم دادهای، ولى اگر قرار داد ببندى و به مقدار معین شده بپردازى از تو خشنود خواهد بود كه طبق قرار عمل كرده ای، و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزى به او بدهى هر چند كم و ناچیز باشد مىفهمد كه بیشتر پرداختهای و سپاسگزار خواهد بود. (10)
«احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى» كه از بزرگان اصحاب امام رضا علیه السلام محسوب مىشود نقل مىكند. من با سه تن دیگر از یاران امام خدمتش شرفیاب شدیم، و ساعتى نزد امام نشستیم، چون خواستیم باز گردیم امام به من فرمود:اى احمد!تو بنشین.همراهان من رفتند و من خدمت امام ماندم، و سؤالاتى داشتم بعرض رساندم و امام پاسخ مىفرمودند، تا پاسى از شب گذشت، خواستم مرخص شوم، فرمود: مىروى یا نزد ما مىمانى؟
عرض كردم:هر چه شما بفرمائید،اگر بفرمائید بمان مىمانم و اگر بفرمائید برو مىروم.
فرمود: بمان، و اینهم رختخواب (و به لحافى اشاره فرمود) .آنگاه امام برخاست و به اطاق خود رفت.من از شوق به سجده افتادم و گفتم: سپاس خداى را كه حجتخدا و وارث علوم پیامبران در میان ما چند نفر كه خدمتش شرفیاب شدیم تا این حد به من محبت فرمود.
هنوز در سجده بودم كه متوجه شدم امام به اطاق من باز گشته است، برخاستم.حضرت دست مرا گرفت و فشرد و فرمود:
اى احمد!امیرمؤمنان علیه السلام به عیادت«صعصعة بن صوحان» (كه از یاران ویژه آن حضرت بود) رفت، و چون خواست برخیزد فرمود:«اى صعصعه!از این كه به عیادت تو آمدهام به برادران خود افتخار مكن _عیادت من باعث نشود كه خود را از آنان برتر بدانى_ از خدا بترس و پرهیزگار باش، براى خدا تواضع و فروتنى كن خدا ترا رفعت مىبخشد.» (11)
امام علیه السلام با این عمل و سخن خویش هشدار داده است كه هیچ عاملى جاى خود سازى و تربیت نفس و عمل صالح را نمىگیرد، و به هیچ امتیازى نباید مغرور شد، حتى نزدیكى به امام و عنایت و لطف آن بزرگوار نیز نباید وسیله فخر و مباهات و احساس برترى بر دیگران گردد.
پی نوشت ها:
1- گویا منظور روزه پنجشنبه اول ماه و چهار شنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه است كه پیشوایان معصوم فرمودهاند كسى كه اضافه بر روزه ماه مبارك رمضان درهر ماه این سه روز را روزه بگیرد مانند آنست كه همه سال روزه باشد.
2- اعلام الورى ص 314.
3- اعلام الورى ص 315.
4- كافى ج 6 ص 283.
5- مناقب ج 4 ص 362.
6- عیون اخبار الرضا ج 2 ص 174.
7- كافى ج 8 ص 230.
8- كافى ج 6 ص 298 .
9- مناقب ج 4 ص 360 .
10- كافى ج 5 ص 288 .
11- معجم رجال الحدیث ج 2 ص 237- رجال كشى ص 588 .
نجواهای عاشقانه با امام العارفین

ماه هشتم
ای که می آید از این گلدسته آواز دعایت
بوی گل می آورد صبحی که می سازد صدایت
زیر ایوانت کبوتر در کبوتر می گذارم
دستهایم را مگر بالی بگیرد در هوایت
آسمان طوس می سوزد اگر خاک مدینه
سر کند آواز غربت را بگوش آشنایت
من هزار آئینه از شبهای چشم خود شنیدم
در بیابان آهوانی در طواف جای پایت
کاشکی از آبی گلدسته بالاتر نشیند
بیرق سبزی که دارد بوی سرخ کربلایت
من تو را ای ماه هشتم پنج نوبت می سرایم
هفت بند تار و پودم می شود شعری برایت
محسن احمدی
رو به ضریح
دریای من! درون نگاهت شناورم
بر گنبد زلال ضریحت، کبوترم
می آمدم کنار تو ای ناجی بزرگ!
هر وقت سقف فاجعه می ریخت بر سرم
شرمنده ام که این همه زخم کبود را
هر روز و شب به محضر پاکت می آورم
کی می شود همیشه صبورم! بزرگ سبز!
یک آسمان ترانه برایت بیاورم
امشب دوباره رو به ضریحت نشسته ام
تو آسمانِ آبی و من یک کبوترم
فاطمه تفقدی
تا خراسان
می دوم آن سوی نامعلوم کز بویت پراست
تا خراسانی که از نور فراسویت پر است
می دوم آن سو که عطری از تو سوسو می زند
تا زمینی کز گلستانهای خوشبویت پر است
با زیارتنامه ای در دست می بینم چنان
چشمهام از قطره های گرم آمویت پراست
دامنم از هر چه غیر از توست " ای مولا " تهی است
جان من از بارگاه گرم هوهویت پر است
پر بده در آستانت مرغ پر شور مرا
بالهام از شوق پرواز پرستویت پر است
من گرفتارم رهایم کن امام مهربان
سینه از جوش و جلای پاک آهویت پر است
می شوم پروانه ای وقتی که من دورم ز طوس
شمع هم از جلوه زار قدس سوسویت پر است
صالح محمدی امین
غزل بی پناهی
اگر باران نمی رویاند، نامت، در نگاه من
کجا حرمت نگه می داشت آتش، بر گناه من
مرا کز کودکی چشم تهیدستی است ، مهمان کن
به خوابی نور باران نگاهت، پادشاه من!
دخیل غرفه های استجابت می شود عمری
به امید شفاعت، دستهای بی پناه من
به پابوس ضریح مهربانی هات می آیم
غریبی می کند اما دل غرق گناه من
امیری کن، مگر بالا کند روزی سر خود را
دل حسرت نصیب و چشم های روسیاه من
تمام شعرهایم نذر نام مادرت، شاید
شود بر آستان بوسی درگاهت گواه من
ضیاء الدین شفیعی
در حرم امن رضا

مقدمه
ساختمان حرم در ابتدا
ساختمان حرم وبازسازی های اولیه
ساختمان حرم در عصر قاجار وپهلوی
مقدمه
در این گوشه دنیا جاییست که جانهای خسته را التیام بخشیده ، دلهای فسرده را آرام می سازد ، حرم امنی است که جان آشفته در امنیت آن آرام می گیرد و روح ملوث به روزمرگی ها وکاستی ها شستشو می یابد . در این گوشه از دنیا چشمها اشکبار ودلها خندانند. در اینجا می دانیم که حتی بر نجوای دل پاسخی است ، پاسخی از سر عطوفت ومهر بزرگمردی که دستی از سخاوت را بر سر زائرانش گسترده است . در این مامن دل رضا می یابد به رضای پروردگار ، چراکه در دامان رضای آل محمد امنیت یافته است . با دم زدن در هوای آنجا جان به ملکوت راه می یابد .آنجا گوشه ای از بهشت است که با سخاوت آل محمد به این خاکدان هبوط کرده تا آرام جان انسانهای گم گشته ای باشد که پناهگاهی ندارند .این مامن با رواق ها وصحن ها ، با مسجدها ومناره ها کی وچگونه ساخته شده و در طول زمان دستخوش چه اتفاقاتی شده است. آنچه در پی می آید تاریخچه مختصری از حرم مطهر امام رضا علیه السلام است .
ساختمان حرم در ابتدا
مدفن امامپس از شهادت امام، مامون به منظور فریب دادن شیعیان دستور داد پیكر مبارك امام را در بقعه هارونیه كنار قبر پدرش( هارون الرشید) دفن كردند و از آن تاریخ بقعه هارونیه تحتالشعاع قبر مطهر حضرت رضاعلیهالسلام قرار گرفت و این بارگاه كه اكنون به آستان قدس رضوى معروف است «مشهد الرضا» نامیده شد.اولین بار این نام مقدس در كتاب "عیون اخبار الرضا" و سپس در كتاب "احسن التقاسیم" تالیف شده در قرن چهارم هجرى آمده است.گنبد و بارگاه حضرت رضا علیه السلام
درباره سابقه تاریخى حرم مطهر، مورخان و نویسندگان اقوال بسیار نقل كردهاند، برخى از تاریخنویسان بر این عقیدهاند كه بقعه مباركه حضرت رضاعلیهالسلام پس از وقایع و حوادث مهم خراسان ( حمله سلجوقیان ، مغولان و پیامد آنها حمله تیمور )كه در طول قرنها به وجود آمد، در معرض تحولاتى قرار گرفت و به واسطه تاخت و تاز اقوام مختلف و لشكركشىها به سرزمین خراسان، مانند تهاجم سبكتكین و غزهاى تركمان و مغولها بارها بهكلى ویران و سپس بازسازى شد.
نویسندگان دیگر بر این نظرند كه خرابیهاى وارده از تهاجمها به گونهاى نبوده است كه بناى بقعه را بهكلى ویران كند، بلكه برخى حملات، خرابیهایى در قسمت فوقانى ایجاد كردهاند و به قسمت تحتانى دیوارها آسیبى نرسیده است، پایههاى بقعه همان بناى اولیه است كه ابتدا شالوده اصلى آن را با گل چینه ساختهاند و به دفعات قسمتهایى از دیوارهاى آن مرمتشده و تزیین یافته است.
قراین و شواهد نشان مىدهد كه نظر اخیر بیشتر مقرون به صحت است و نظریه تخریب كامل بقعه منوره دور از واقعیت استدر اثبات این مدعا می توان دلایل زیر را اقامه نمود:
11- در ادوار مختلف گروهى از مورخان ، جغرافی دانان و جهانگردان، مرقد مبارك امامعلیهالسلام را از نزدیك دیده و توصیف كردهاند.
2- آثار معمارى غزنویان ، سلجوقیان و تیموریان در حرم موجود است و در آخر عبارات مكتوب بر كاشیهاى نفیس ، نام بانى و تاریخهاى 512، 612 و 761 هجرى نوشته شده است .
بنابراین سوابق و ادله قاطع در بنا نشان مىدهد كه حرم و بقعه مباركه از قدیمترین بناهاى مشهدالرضا است ولى البته گنبد مطهر در طول زمان بر اثر حوادث طبیعى و تهاجمهاى وحشیانه ویرانیهاى مكرر دیده است.
عصر دیالمه
براى نخستین بار سلاطین شیعه مذهب دیالمه و آلبویه، به تعمیر اساسى این بقعه به نام «مشهد الرضا» همت گماشتند و زیارت این بارگاه همچنان پر رونق بود و حتى بر علاقهمندان و زایران آن روزبهروز افزوده مىشد.
عصر غزنویان
به دنبال ترمیم و تزیین اساسى بقعه در عهد دیلمیان، به دستور سبكتكین (387ـ366) پادشاه غزنوى ( غزنویان سنیان متعصبی بودند که برای دریافت حکومت مناطق گسترده تری از جهان اسلام وبرای راضی نگاه داشتن خلفای عباسی دست به آزار شیعیان می گشودند ) در قرن چهارم سقف و قسمتى از دیوار بقعه ویران شد و مردمان از زیارت حضرت منع شدند. اما شیعیان مخفیانه به زیارت قبر امامعلیهالسلام ادامه دادند، در حالى كه تا مدتها همچنان بقعه نیمه ویران باقى بود. تا این كه سلطنت به سلطان محمود غزنوى رسید . مىگویند او شبى پیامبر اكرمصلى الله علیه وآله و یا به روایتى حضرت علىبن ابىطالبعلیهالسلام را در خواب دید كه او را مخاطب قرار داده و اشاره به آن گنبد ویران مىكند و مىفرماید تا كى چنین خواهد بود؟ گفتهاند سلطان محمود صبح روز بعد معمارى را به حضور طلبید و به طوس فرستاد. بنا به نوشته تاریخ بیهقى در سال 400 (ق) ابوبكر شهمرد بناى بقعه را بار دیگر بر روى بازمانده دیوارهاى گلین با آجر مىسازد و منارهاى هم بر آن اضافه مىكند كه این بنا هسته اصلى حرم مطهر را تشكیل مىدهد.
عصر سلجوقیان
در این دوره اولین سنگ مزار امامعلیهالسلام كه متعلق به سال516 ( ق ) است بر روى قبر مطهر نصب شد كه كتیبه آن چنین است: «امر بعمارة المشهد الرضوى على بن موسى علیهالسلام. العبد المذنب الفقیر الى رحمته ابوالقاسم احمدبن على بن احمد العلوى الحسینى تقبل الله منه» این قطعه سنگ امروز در میان دیگر آثار تاریخى در موزه آستان قدس رضوى موجود است.
ساختمان حرم وبازسازی های اولیه
حمله غزها به حرم مطهر
در سال 548 ( ق ) تركان "غز" به مشهد و ناحیه طوس حمله كردند و همه شهر را به آتش كشیدند و بسیارى از مردم از جمله علما و بزرگان را كشتند. در این جریان به بناى حرم لطمه وارد شد كه چند سال بعد شرفالدین ابوطاهر بن سعد بن على قمى حاكم مرو در عهد سلطان سنجر (557 - 511 ق) به مرمت آن همت گماشت.
بعد از سال557 (ق ) نیز به دستور" زمرد ملك" خواهرزاده سلطان سنجر، بنابر نوشتههاى روى كاشىها، ازاره* حرم با كاشیهاى نفیس شش ضلعى، هشت ضلعى و ستارهاى تزیین شد.
این بانو دستور داد قرآن كریم را با خط خوش در جزوههایى نوشتند و آنها را وقف بقعه ساخت. این اثر هم اكنون در كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى نگهدارى مىشود.
خوارزمشاهیان
در زمان خوارزمشاهیان نیز در این بارگاه مقدس مرمتهایى صورت گرفت و ضمن آن در سال 612 ( ق ) كتیبهاى بسیار زیبا به خط ثلث برجسته بر دیوار و طرف در ورودى حرم از جانب رواق دارالحفاظ نصب شد. بر روى این لوح ذكر همین تاریخ، نام و نسب حضرت رضاعلیهالسلام تا حضرت امیرالمؤمنین علىعلیهالسلام نوشته شده و بر حاشیه آن به خط ریز دو بیت در مدح حضرت رضاعلیهالسلام از سرودههاى ابونواس شاعر ایرانى عربزبان نیز نقش بسته است .
مغولان و حرم مطهر
ابن ابىالحدید در شرح نهجالبلاغه مىنویسد كه مغولان در سال 618 ( ق ) ابتدا به طوس حمله آوردند، شهر را غارت كردند و مرم را به قتل رسانیدند. سپس وارد مشهدالرضا شدند و آنجا را هم خراب كردند. اگر چه بعضى منابع از خرابى بارگاه مقدس رضوى به دست مغولان سخن گفتهاند ولى بعضی دیگر از منابع تنها به غارت اموال و اثاثیه آن اشاره دارد. پابرجایی نوشتههاى پیش از سال 612 ( سال حمله مغولان ) دلالت براین مدعا دارد.
دوره ایلخانان
در این دوره فرسودگىها و احیانا خرابىها و خسارات وارد شده به حرم مطهر رضوى جبران گردید. زیرا نخست به فرمان غازانخان (703ـ694 ق) و سپس در زمان سلطان محمد خدابنده الجایتو (716ـ703 ق) پادشاه شیعى مذهب ایلخانى مرمتشد و به بناهاى اطراف آن افزوده گردید.بناى كامل گنبد موجودمربوط به این دوره است ،زیرا این گنبد همانند سایر گنبدهایى كه در دوره مغولان ساخته شده دو پوششى ودارای رویه ای با الواح مسین با روپوشى از طلا است. در همین دوره ابنبطوطه سیاح معروف كه در سال 734 ( ق ) از راه جام به طبس سفر كرده، در خاطرات خود از حرم مطهر امام رضاعلیهالسلام و متعلقات آن یاد مىكند: «در مشهد مكرم قبه عظیمى است در داخل زاویه و جنب آن مدرسه و مسجد است كه همه از این ابنیه عالى متبوعه است دیوارهاى این ابنیه را با خشت كاشانى مزین كرده[اند] و بر روى مرقد حضرت رضا صندوقى چوبى نصب شده است». با توجه به نوشتههاى ابنبطوطه و دیگر روایات معلوم مىشود كه در قرن هشتم هجرى آثارى مانند حرم، مسجد بالاسر، یك مدرسه و چند بناى كوچك متصل به ضلع شمالى وابسته به آستان قدس رضوى وجود داشته است.
دوره تیموریان
در قرن نهم هجرى (سال 821 ق) به دنبال كوششهاى شاهرخ تیمورى در آبادانى مشهد، به همت همسر وى "گوهرشادآغا" نخستین مسجد جامع شهر با نام وى در سمت قبله حرم كه صحن جنوبى آستان مبارك را تشكیل مىدهد به اتمام رسید ، همزمان با این ابنیه در داخل صحن در پیرامون حرم، مدرسه پریزاد و بالاسر و دو در، كه تا به امروز برجا هستند، بنا گردید و در این دوران، صحن تیمورى (عتیق) و اساس ایوان طلا توسط امیر علیشیر نوایى وزیر سلطانحسین بایقرا به وجود آمد كه بعدها در دوره شاه عباس اول صفوى توسعه یافت و توسط نادرشاه افشار مطلا گردید.
دوره صفویه
در دوره صفویه بر عظمت و شكوه حرم مطهر افزوده شد و مناره نزدیك گنبد كه در عهد غزنویان به دستور ابنمعتز حاكم نیشابور برپا گردیده بود به امر شاه طهماسب مرمت و طلاكارى شد و در سال 932 ( ق) خشتهاى نفیس كاشى روى گنبد به خشتهاى طلا تبدیل شد.
در شورش یکی از خوانین ازبك این خشتهاى گنبد و گلدسته در كنار دیگر نفایس حرم مطهر به غارت رفت.
حمله ازبكان به حرم
در سال997 ( ق) یعنى دومین سال سلطنتشاه عباس اول شهر مشهد در محاصره عبداللهخان ازبك قرار گرفت، چون از جانب مردم به سوى او تیرى شلیك شد غضبناك گردید و دستور به قتل عام مردم مشهد داد به طورى كه در روضه منوره حضرت رضا خون جارى گردید.
سال بعد عبدالمؤمن خان ازبك با لشكریانش به مشهد حمله كرد، مردم و به خصوص سادات، علما، خدام و مدرسان آستان قدس رضوى كه در مشهد بودند به آستانه مباركه پناهنده شدند. در حالى كه اینان به دعا مشغول بودند، عبدالمؤمنخان و دین محمد سلطان به اتفاق عدهاى از جنجگویان خود وارد صحن شدند و پناهندگان را قتل عام نمودند. چنان خشمگین بودند كه شعله خشم و غضبشان جز به ریختن خون سادات، صلحا و علما خاموش نمىشد. آنان زایران را از داخل حرم بیرون مىكشیدند و با كمال قساوت به شهادت مىرسانیدند. چنان كه دو نفر از ازبكان میر محمد حسین مشهور به "میربالاى سر" را كه از سادات متقى مشهد بود و پیوسته در بالاى سر مبارك به تلاوت قرآن مجید مشغول بود، در كنار ضریح با شمشیر پاره پاره كردند. در این موقع زنان و كودكان در مسجد گوهرشاد جمع شده بودند و در آنجا ناظر قتل عام وحشیانه اقوام و خویشان خود بودند.
سرانجام عبدالمؤمن دستور داد، قندیلهاى مرصع طلا و نقره و شمعدانها و نیز میل طلاى بالاى گنبد و بسیارى از ظرفها و فرشها و كتابهاى كتابخانه آستانه مباركه را به غارت بردند و زنان و كودكان را كه اسیر شده بودند به ماوراءالنهر فرستادند.
در پى این خرابى در سال 1010 ( ق ) كه شاهعباس پیاده به زیارت رفت مجددا دستور ترمیم گنبد را داد و آن را طلاكارى كرد. شاه عباس با توجه خاص به آستان حضرت رضاعلیهالسلام، دستور داد تا هر كس به زیارت آن حضرت مشرف می شود ، مىتواند عنوان "مشهدى" را مانند حاجى و كربلایى بر نام خود بیفزاید و این لقب از آن زمان رواج یافت.
زلزله و حرم مطهر رضوى
زلزلههاى زیادى در مشهد رخ داده كه حدود 14 واقعه در كتب تاریخ به ثبت رسیده كه كمابیش آسیبهایى به مسجد گوهرشاد وارد نموده است و احتمالا به دیوارهاى صحنهاى حرم مقدس و تزیینات آن نیز آسیبهایى اندك همانند مسجد گوهرشاد رسیده است. ولى در پانزدهم ربیعالثانى سال 1084 ( ق ) به هنگام سلطنتشاه سلیمان صفوى زمین لرزه ویرانگرى در مشهد رخ داده كه حدود دو سوم شهر مشهد از جمله گنبد مرقد مطهر حضرت رضاعلیهالسلام، سقف گنبد مسجد گوهرشاد و مدارس پریزاد، دودر، مدرسه بالاسر، مدرسه پایین پا آسیب فراوان دیده و حدود چهارهزار نفر از مردم مشهد زیر آوار جان سپردهاند.
پس از این حادثه شاه سلیمان مامورانى را از اصفهان براى بررسى خسارات وارده و انجام تعمیرات فرستاد. آنان نیز كار را شروع كرده، خرابی ها را در مدت 7 سال مرمت وبازسازی کردند.
افشاریه
در این دوره به ویژه در زمان نادرشاه افشار ایوان طلاى صحن عتیق (انقلاب) و مناره بالاى آن و بناى مناره ایوان شمالى طلاكارى و تذهیب شد و سقاخانه اسماعیل طلایى صحن عتیق احداث گردید. اما چندى بعد به وسیله نوادگانش به این ساحت مقدس اهانتهایى شد كه اینك ذكر مىشود .
غارت جواهرات حرم مطهر به وسیله نصرالله میرزا و نادرمیرزا افشار
در سال1183 ( ق ) شاهرخ فرزند رضا قلى میرزا و نوه نادرشاه افشار در خراسان حكومت مىكرد . احمد شاه درانى به مشهد حمله كرد و نصرالله میرزا پسر شاهرخ كه ولیعهد بود با او مقابلهاى مردانه كرد و وى را شكست داد و او را وادار به صلح نمود. این امر موجب غرور وى شد كه خیال جهانگیرى را در سر پرورانید.
در سال 1190 ( ق) كه خزانه پدرش خالى شده و براى پرداختحقوق سپاهیانش درمانده شده بود به تحریك برخى از فرومایگان طلا و جواهرات حرم مطهر رضوى را از قندیلها و درها جدا كرد، مقدارى را به فروش رسانید و مقدارى از طلاها و نقرهها را سكه زد و صرف پرداختحقوق و تهیه سپاه نمود.
نادرمیرزا برادر نصرالله میرزا نیز كه پس از خلع وى ، ولیعهد شده بود دست تعدى و تجاوز به اموال موقوفه و غیرموقوفه گشود و حتى خشتهاى طلاى روى گنبد مطهر را كند و به نام خود سكه زد و جواهرات حرم را به فروش رسانید. حتى سرطوق مكلل** را كه بالاى گنبد نصب بود كند و نیز قالى زربافت را كه هفتهزار تومان ارزش داشتسوزانید .
نصایح مرحوم آیةالله میرزا مهدى مجتهد تولیت وقت آستان قدس نیز مانع اعمال ناشایست و تجاوزگرانه او نشد. اما مردم به او اعتراض كردند و سكههاى ضرب شده را كه در بازار بود جمعآورى مىنمودند و به میرزا مهدى مجتهد برمىگرداندند. مردم سرانجام سر به شورش برداشتند. نادر میرزا نیز كه این شورش را از ناحیه میرزا مهدى مىدانست وى را در سال 1218 ( ق) به شهادت رسانید و مرحوم میرزا مهدى مجتهد به "شهید رابع" معروف شد.
ساختمان حرم در عصر قاجار وپهلوی
عصر قاجاریه
تعمیرها و تغییراتی كه در طول دوران حكومت قاجار در آستان مقدس به انجام رسید عبارتند از:
- بناى صحن نو ( آزادى) در سمت مشرق حرم به امر فتحعلیشاه و به مباشرت فرزندش علینقى میرزا و معمارى حاج آقاجان ساخته شد.
- بناى دارالسعاده توسط اللهیارخان آصفالدوله به سال 1251 ( ق) احداث شد و تركیب رواق دارالضیافه در سال 1320 ( ق) انجام یافت.
متاسفانه حرم مطهر در این دوره دوبار مورد بىحرمتى و اهانت متجاوزان قرار گرفت:
1 ـ غارت سالار: محمد حسن خان سالار فرزند اللهیارخان آصفالدوله در سال1263 ( ق) از آشوب هرات و هرج و مرج دربار استفاده كرد و در خراسان علم مخالفت برافراشت و در اندك زمانى قلعه كلات را متصرف شد. او نزدیك به دو سال در خراسان به استقلال حكومت كرد. در سال بعد به فرمان وى تمامى قندیلها، چراغها و اثاثیه زرین حرم حضرت رضاعلیهالسلام را ذوب كردند و به نام وى سكه زدند. همچنین او طلا و جواهرات در مرصع و جواهرنشانى كه فتحعلیشاه قاجار در سال1233 ( ق) به شكرانه استیلا بر خراسان تقدیم آستان قدس نموده بود غارت كرد.
اما پس از رفع فتنه در سال 1268 ( ق) حسامالسلطنه عموى ناصرالدین شاه مجددا سطح در مزبور را از طلاى ضخیم پوشانید و آن را با دانههاى یاقوت و زمرد و لعل زینتبخشید و در جاى اولیهاش نصب نمود.
اما در پى این غارتگریها و بىحرمتىها نسبتبه بارگاه مقدس، سالار در سال1266 (ق) به دستحسامالسلطنه مغلوب گردید و به حرم مطهر پناهنده شد. دراین هنگام میرزا عسكرى امام جمعه مشهد وعلما و متولیان بارگاه مقدس رضوى به نزد سالار آمدند، و ضمن ملامت او به خاطر جسارتهایش به آستان مقدس او را از روضه منور طرد كردند. در نتیجه وى تنها ماند و به دستور حسامالسلطنه او را از بستخارج كردند و سپس با برادرش محمد علیخان و پسرش اصلانخان به سزاى اعمال شنیعشان به هلاكت رسانیدند.
2 ـ به توپ بستن حرم : در محرم سال 1330 ( ق ) مردى به نام یوسف هراتى و همدستانش به نامهاى سید محمد طالب الحق یزدى پسرعموى سید ضیاءالدین نخست وزیرکابینه سیاه و نایب علىاكبر در شهر مشهد آهنگ مخالفت با مشروطه ساز كرده ، به تحریك بیگانگان جمعى از اراذل و اوباش را به دور خویش جمع كردند. سربازان روس با تجهیزات كامل و به منظور پشتیبانى از مخالفان حكومت مشروطه در ارگ دولتى مستقرشدند. كار به جایى رسید كه رهگذران نیز در كوچه و بازار از تعرض كسان این اشخاص درامان نماندند. سربازان روسى كه هدفشان مداخله مستقیم در امور شهر بود و اساسا به همین نیت به اشرار میدان عمل داده بودند درگیری بین سربازان دولتى و اشرار را دستاویز قرار داده ، به نام حفظ امنیت اتباع روسیه روز شبنه دهم ربیعالثانى 1330 ( ق) مطابق با دهم فروردین 1290 ( ش) اعلامیه ای صادر کردند مبنی بر اینكه اگر اشرار و متجاسرین تا دو ساعتبه غروب مانده از صحن و حرم خارج نشوند ناگزیر به كمك قواى مسلح و گلولههاى توپ مردم را متفرق خواهند ساخت. ضربالاجل به پایان رسید و به یكباره از چند جانب صداى غرش توپها بلند شد و گلولههاى آتشین به طرف گنبد مطهر و صحن امام هشتمعلیهالسلام شلیک شد; هدف روسها به ظاهر متفرق كردن اوباش و در واقع انهدام قبه مبارك و نهب و غارت اموال نفیس حرم مطهر بود. عدهاى با مسلسل و توپهاى سبك پیشروى كردند و حرم مطهر و ضریح حضرت را به گلوله بستند . اصابت گلولههاى توپ بر گنبد آسیب زیاد وارد كرد، در 18 محل گلولههاى توپ ، گنبد مطهر را سوراخ كرده، به داخل افتاد و خرابی بسیار به بار آورد. پس از آن ، به هنگام غروب نظامیان سواره و پیاده روس به صحن مقدس حمله ور شدند، زوار و مردم به داخل حرم مطهر پناهنده شده ، درهاى حرم را بستند. نظامیان روس از پنجرههاى گنبد و رواقها و یا از شبكههاى پنجره نقره به داخل حرم شلیك مىكردند و نیز دسته ای دیگر از شبكههاى پنجره فولاد صحن عتیق (انقلاب) حرم مطهر را تیرباران كردند. در صحن و حرم مطهر تعداد زیادى كشته و زخمى شدند. مرتضى قلیخان متولى باشى آستان قدس رضوى بیرق سفیدى بر سر چوب بلند كرد و از قواى روس امان خواست. فرمانده روسى كه چنین دید دستور آتش بس صادر كرد. سپس متولىباشى و خدام حرم و مردم نیز به جمعآورى كشتگان و زخمیها پرداختند. مدت چهار روز این مكان مقدس در تصرف روسها بود و مقدار زیادى اشیاء نفیس و قیمتى به یغما رفت. یوسفخان هراتى و طالبالحق به دستحامیان خود یعنى سربازان روس كشته شدند.
به دنبال این ویرانگریها سلطان حسین میرزا نیرالدوله به استاندارى خراسان تعیین شد و در سال 1331 ( ق ) به مرمتخرابیها پرداخت هزینه تعمیر گنبد مطهر به پول رایج آن زمان كه قران نقره بود، سى هزار تومان برآورد شد. اكنون جاى چند گلوله در ایوان طلاى صحن عتیق دیده مىشود. استاد ملكالشعراى بهار به مناسبت این واقعه اشعارى تحت عنوان "توپ روس" سروده كه در دیوان او آمده است.
عصر پهلوى
در سال1307 ( ش) در شبكه پیرامون فلكه حرم مطهر تغییرات اساسى به عمل آمد و فلكه دور حرم به شعاع 180 متر از نوك گنبد و به پهناى 30 متر احداث گردید كه بعدا ساختمانهاى موزه و كتابخانه و تالار تشریفات نیز به این مجموعه اضافه شد، اماچندى نگذشت كه به دستور رضاخان پهلوى در مجموعه بارگاه مقدس رضوى حادثه موهن و اسفناك "مسجد گوهرشاد" به وجود آمد.
* ازاره : آن قسمت از دیوار ویا ایوان که از کف طاقچه تا روی زمین باشد.
** مکلل : زیور داده .
منبع : بخش تاریخی از آقای ابراهیم زنگنه .
پندها و رهنمودهای امام رضا علیه السلام

عبادت واقعی
مفهوم توکل
درجات خودپسندی
فرومایه کیست؟
توصیه های رفتاری
مؤلفه های بندگان نیک خدا
ارزش موعظه ها و سخنان حکمت آمیز در این است که از منابع اصیل و سرچشمه های پاک و ناب، جاری شده باشد تا در سرزمین دلها سرازیر شود، و تخم محبت و خوبی و نیکوکاری را در آن برویاند و ریشه های بدی و تباهی و دشمنی را از آن برکند، انسانی که می خواهد درون خود را بسازد، و روح خود را کمال بخشد، باید در پی به دست آوردن حکمت و رهنمودی باشد که پرده از روی عیبهای او بردارد، و به آنچه وی را از فضیلتهای انسانی دورساخته آگاه گرداند، همچنین به موعظه ای گوش فرا دهد، که او را به پروردگار نزدیک سازد و ایمان را در دل او ریشه دار و استوار کند.
اکنون ما زلال حکمت و کمال موعظت را در خلال سخنان امام رضا علیه السلام از نظر می گذرانیم، تا جان خویش را صفا دهیم ودل خود را روشنی بخشیم و این فرصت نورانی را مغتنم شماریم و در پرتو آن بر ایمان خویش بیفزاییم.
عبادت واقعی
نخستین پند و موعظه ای را که در سخنان امام علیه السلام با آن روبرو می شویم این است که: عبادت و بندگی خدا زیادی روزه و نماز نیست، بلکه عبادت کثرت تفکر در امر خداست.
مقصود امام علیه السلام در این تعریفی که از عبادت فرموده با همه معنای گسترده و مفهوم ژرفی که این واژه دارد، اصلاح نظریه مردم درباره عبادات، امثال نماز و روزه و جز اینها و نیز تذکر این است که اعمال مذکور به همین حرکات واجب واذکار مقرر در نماز، و یا خودداری از خوردن و آشامیدن و امثال آن در روزه، منحصر نیست، بلکه اینها صورت خارجی عمل است و عبادت، آن محتوایی است که در درون این قلب قرار دارد.
امام علیه السلام می فرماید: عبادت بسیار اندیشیدن درباره خداوند است. اما بسیاری نماز و روزه ای که از حدود حرکات مقرر و صورت معین آن تجاوز نمی کند و خالی از محتوای ایمانی استوار است، و انسان در شبانه روز به انجام دادن آن عادت کرده است عبادت نیست. از این رو چه بسیار است نمازگزار و روزه گیر که گناهان بزرگ مرتکب می شود، و خود را در زندگی به انواع گناهان مهلک دچار می سازد، و تسلیم هواها و هوسهای خود می شود.
بدیهی است این گونه نماز و روزه جز حرکات و اعمالی قالبی که فاقد هر گونه محتوای حکیمانه و اصالتهای روحی است، چیز دیگری به شمار نمی آید.
نه تنها تفکر بسیار درباره خدا خود عبادت است بلکه اصل و مقصد هرعبادتی است، زیرا هنگامی که انسان در چگونگی نظام آفرینش و آفریننده آن به تأمل و تفکر می پردازد، و به اسرار و دقایق فراوان هستی و آنچه وجود او را در میان گرفته می اندیشد ناگزیر در برابر نیرویی که این نظام را پدید آورده و قوانین آن را با این همه دقت و صحت بنیان نهاده خود را حقیر و ناچیز
می بیند، و نیز زمانی که انسان به نیروی خرد و اندیشه اش در می یابد، که قدرت خداوند بزرگ بر همه عوالم هستی احاطه دارد، و هیچ موجودی نیست مگر این که در زیر سلطه و قدرت اوست بی آن که بتواند راهی برای چیرگی بر این سلطه، و رهایی از این قدرت مطلقه برای خود پیدا کند، ناگزیر وجود او را ایمانی ژرف به آفریننده و پدیده آورنده هستی فرا می گیرد، و در برابر این همه آثار عظمت با تمام وجود و از ته دل خضوع و فروتنی می کند.
مفهوم توکل
مردی از آن حضرت درباره گفتار خداوند عزوجل پرسید که فرموده است: "وَ مَن یتَوکَّل عَلَی الله فَهُوَ حَسبُهُ" . امام (ع) فرمود: توکل درجاتی دارد، یک درجه آن این است که در همه کارهای خود به خدا اعتماد کنی و به آنچه می کند خشنود باشی و بدانی که خداوند خیر و عنایت خود را از تو دریغ نداشته است و یقین کنی که در همه کارها حکم به دست خداست بنابراین به او توکل، و امور خود را به او واگذار کن، دیگر از درجات توکل ایمان به همه چیزهایی است که خداوند آنها را در پس پرده غیب نگه داشته است و دانش تو بدانها احاطه ندارد و تو شناخت آنها را به او واگذاشته ای و در این مورد و دیگر موارد به او اعتماد کرده ای.
در جای دیگر از آن حضرت پرسش شد که توکل چیست؟
امام علیه السلام فرمود: این که از جز خدا نترسیم.
درجات خودپسندی
احمدبن نجم از آن حضرت درباره عجب و خودپسندی که موجب تباهی اعمال است پرسید:
امام علیه السلام فرمود: خودپسندی درجاتی دارد، یکی از آنها این است که کارهای زشت انسان برایش آرایش داده می شود و در نتیجه اعمال بد خود را خوب می بیند و به غرور می افتد و می پندارد که آنچه انجام می دهد خوب است، دیگر از درجات خودپسندی این است که بنده به پروردگارش ایمان می آورد و این را منّتی از خود بر خدا می داند، در حالی که منت برای خداوند است که نعمت ایمان را به او ارزانی داشته است، همچنین فرموده است: کسی که این پنج صفت در او نیست، در هیچ امری از امور دنیا و آخرت به او امیدوار نباشید، و این کسی است که اصالت خاندان، بخشش طبع، استواری خلق، نجابت نفس و بیم از پروردگار را در او نمی یابی.
فرومایه کیست؟
از آن حضرت پرسش شد فرومایه کیست؟ فرمود آن که به چیزی جز خدا خویش را سرگرم کرده است.
و فرمود: خداوند بیهوده گویی و تلف کردن دارایی و پرسش و خواهش بسیار را دشمن می دارد.
و فرمود: دوستی و مهربانی با مردم نیمی از خردمندی است.
و فرمود: خرد مرد مسلمان زمانی کامل می شود، که این ده صفت در او وجود یابد: خوبی او به دیگران برسد، و از بدی او ایمن باشد، نیکی اندک دیگران را بسیار شمارد، و نیکی خود را به دیگران اندک داند، درخواستهای دیگران او را به ستوه نیاورد ، و از به دست آوردن دانش در تمام دوران عمر خویش دلگیر نشود، ناداری را در راه خشنودی خداوند از توانگری بیشتر دوست بدارد، و خواری را در راه او از عزت در نزد دشمنانش محبوبتر بداند، و به گمنامی بیش از آوازه و شهرت راغب باشد.
سپس فرمود: این دهمی و چه مهم است آن.
عرض شد: آن چیست؟
فرمود: این که به هیچ کس ننگرد مگر این که او را بهتر و پرهیزگارتر از خویش بداند، زیرا این مردم دو گونه اند، گونه ای از او بهتر و پرهیزگارترند و دسته ای از او بدتر و فرومایه تر، پس هنگامی که کسی را دیدار می کند که از او بدتر و پست تر است باید چنین پندارد که شاید خوبی این مرد در باطن است، و این پوشیدگی برای او بهتر باشد، و خوبی من در ظاهر و آشکار است که این برای من بد است و چون با کسی که از او بهتر و پرهیزگارتر است روبرو می شود و برای این که خود را به مرتبه او برساند نسبت به او تواضع می کند، این فروتنی به او بزرگی می دهد و بر خوبی او می افزاید، و در میان مردم نیکنامی و سروری به او می بخشد.
توصیه های رفتاری
امام فرمود: خاموشی دری از درهای حکمت است، خاموشی محبت دیگران را به سوی خود می کشاند، و به هر خوبی رهبری می کند.
و فرمود: دوست هر کس خرد او، و دشمنش نادانی اوست.
و فرمود: پاکیزگی خوی پیامبران است.
و فرمود: اگر سخن از کسی می گویی که حضور دارد، او را با کنیه بخوان و اگر غایب است نام او را یاد کن.
و فرمود: بر مردم روزگاری فرا می رسد که سلامت کامل اگر ده جزء باشد نه جزء آن در گوشه گیری، و یک جزء دیگر در خاموشی است.
و فرمود: هر کس محاسبه نفس خویش کند سود برد و هر کس از آن غفلت کند دچار زیان شود، و هر کس بیمناک باشد ایمنی یابد، و آن که از گذشت روزگار عبرت گیرد دارای بینش شود، و هر که از بینش برخوردار باشد دارای فهم شود و آن که دارای فهم است عالم و دانشور است. آن کس که نادان را دوستدار شود در رنج افتد، بهترین دارایی آن است که آبروی آدمی بدان نگهداری شود، و برترین خرد این است که انسان خویشتن را بشناسد. مؤمن اگر خشمگین شود خشم او وی را از طریق حق بیرون نمی برد، و اگر خوشحالی و رضامندی یابد این خرسندی او را دچار باطل نمی سازد، و هنگامی که قدرت و غلبه می یابد بیشتر از آنچه حق دارد نمی گیرد.
و فرمود: هر کس خوبیهایی دارد که به آنها ستوده می شود و نیازی به خودستایی ندارد.
و فرمود: دلها را رغبت و نفرت، و نشاط و سستی است هنگامی که دل میل و اقبال می کند بینش و ادراک دارد و زمانی که نفرت و بی میلی دارد، افسرده و ناتوان است از این رو دل را هنگامی که اقبال و نشاط دارد به کار گیرید و زمانی که سست و بی میل است او را رها کنید.
و فرمود: پادشاه را با بیم، و دوست را با فروتنی، و دشمن را با خودداری و پرهیز و توده مردم را با گشاده رویی همنشینی کنید.
و فرمود: مرگ برای آرزوها آفت، و نیکوکاری، برای دوراندیش غنیمت، و کوتاهی و اهمال برای توانگران مصیبت است، بخل آبرو را از میان می برد، و دوستی، ناخشنودیها پدید می آورد، برترین و گرامی ترین خویها به جا آوردن کار نیک و دستگیری ستمدیدگان، و تحقق آرزوی آرزومندان و فراهم آوردن امید امیدواران است.
و فرمود: گمان خود را نسبت به خدا نیکو کن، زیرا هر کس گمانش به خدا نیکو باشد خداوند مانند گمانش با او رفتار خواهد کرد، و هر کسی به روزی اندک خشنود باشد، عمل اندک او پذیرفته است، و کسی که به اندکی از حلال خرسند باشد، رنج او کم و عائله اش آسوده است و خداوند او را به درد و درمان زندگی بینا و سالم به سرای آخرت باز می گرداند.
و فرمود: بخیل را آسودگی و حسود را خوشی و دلخسته را وفا و دروغگو را مردانگی نیست.
مؤلفه های بندگان نیک خدا
از امام رضا علیه السلام پرسیده شد بندگان خوب خدا چه کسانی هستند، فرمود: کسانی که هنگامی که کار نیکی انجام می دهند شاد می شوند، و اگر مرتکب کار بدی شوند، استغفار می کنند و هنگامی که درباره آنان بخششی می شود سپاسگزار می شوند، و چون به بلیه ای گرفتار شوند شکیبایی می ورزند، و زمانی که به خشم آورده می شوند گذشت می کنند.
علی بن شعیب گفته است: به خدمت ابی الحسن الرضا علیه السلام رسیدم.
به من فرمود: ای علی، از مردم کدام کس زندگی را نیکوتر می گذراند؟
عرض کردم: ای سرور من شما از من بدین داناترید.
فرمود: آن کس که بهبود زندگی دیگری را جزیی از زندگی خود قرار دهد.
سپس فرمود: ای علی چه کسی زندگی را بدتر از همه می گذراند؟
عرض کردم: شما داناترید.
فرمود: کسی که از زندگی خود بهره ای به دیگری نمی رساند.
و فرموده است: ایمان انسان کامل نمی شود مگر این که سه صفت در او وجود داشته باشد: دانش دین بیاموزد و در معیشت اندازه را نیکو نگهدارد، و بر بلاها و گرفتاریها شکیبایی کند.
این بخشی از سخنان دلکش و روشنی بخش امام علیه السلام است، که فروغ حکمت از آنها می درخشد، و لبریز از ایمان و سرشار از نتایج سودبخش می باشد.
اکنون برماست که این سخنان والا و پرارج و مانند آنها را در زندگی خود وارد سازیم، و چنانچه بخواهیم رفتار فردی و اجتماعی خود را بر اساس معیارها و ارزشهای درست و استوار قرار دهیم، باید خود را با محتوای اخلاقی و انسانی این سخنان هماهنگ گردانیم، تا این که بتوانیم جامعه ای انسانی و با فضیلت به وجود آوریم .
یک آسمان تمنا

حرم، یک امنیت بی کران است. وقتی که عزم زیارت می کنی، با پای دل و با همه ی عشق به زیارت ستاره ی هشتم نائل می شوی.
زبانت به عطر سلام معطر می شود. اولین قدم را که بر می داری پای در دنیایی دیگر می گذاری، این جا با همه جا فرق می کند.
حرم، چون دریا بی کران است و چون اشک زلال. آب و هوای این سرزمین ملکوتی است. آبشاران امید، از چشمه ساران ضریح می جوشد و تا دل امیدوارت امتداد می یابد و تو، غرق در لحظه ها گام بر می داری. برای احترام، کفش از پا بر می کشی و پای از تعلقات بر می داری.
این جا یک گام به منزل نزدیکتر شده ای .
پای کوبان تا امتداد وصل هروله می کنی. وارد ایوان آینه می شوی. به تعداد ثانیه ها تصویرت در آینه هویدا می شود.
می توانی شکستگی خود را در آینه های کوچک و بزرگ اینجا به تماشا بنشینی.
اذن دخول می طلبی، آنها آنقدر کریم اند که با درخشش اولین اشک در دیدگانت پذیرایت خواهند شد. اصلاً این اشک مجوز ورود توست. اذن دخول را که خواندی، گردنبند تسبیح را به گریبان دلت آویخته ای.
جذبه ای تو را به سمت خود می کشاند، در این ازدحام جمعیت، کسی راه را برایت می گشاید، از خود بی خود می شوی.
دروازه ای به سویت می گشایند، در را می بوسی و باز هم به ذکر سلام معطر می شوی، اینجا بهشت است.
اگر خوب گوش بسپاری و آماده باشی، صدایی از جنس نغمه های آسمانی سلامت را پاسخ می دهد.
در شبستان حرم، ستاره ای روشن تر از خورشید در مرکز این آسمان می درخشد، محو ترنم شیدایی آن می شوی.
خوب دقت کن، کسی تو را به سمت خود می خواند، کسی دستانت را می گیرد و تا کنار ضریح می آورد و بر مشبکهای ضریح دخیل می بندد. اکنون چشمانت آینه کاری شده است.
زیارتنامه را زمزمه می کنی. زیارتنامه چشمه ساران زمزمه است که جان عطشناکت را سیراب می کند و روح خسته ات را رمق می بخشد.
گل بوسه ای بر ضریح حک می کنی. دلت حاجتش را گرفته است اما نمی خواهد از حرم دل بر دارد.
تمام جانت تمنای این را دارد که در این خلسه ی آسمانی بمانی و عاشقانه می سرایی: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه»
«السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا»
تو، در حج دل نیازمندت مولای غریب قریب را می خوانی و در آشیانه ی آل محمد(ص) بر فرزندش مهدی سلام می کنی و التماس می کنی که: «اللهم عجل لولیک الفرج» و دلت، بهاری ترین لحظات خود را می گذراند.
برای کبوتر دلت دانه ی عشق می پاشی و به او قول می دهی که هیچگاه آن را از ضریح دلباختگی جدا نکنی.
به امید آنکه آخرین زیارتت نباشد، از حرم خارج می شوی، اما دلت را در حریم جانان، جا گذاشته ای.
زیارتت قبول
ژرفتر از پندار آدميان
روايت نوراني حضرت عليبن موسيالرضا(ع) پيرامون صفات جامع امام از عالم آل محمد(ع)
اشاره:
دربارة شأن و جايگاه امام و امامت در عالم هستي بسيار سخن گفته و نوشته شده است و نويسندگان و گويندگان فراواني در اين زمينه قلمفرسايي كرده و سخن راندهاند اما به جرأت ميتوان گفت كه هيچ نوشته و گفتهاي در اينباره ژرفتر، گستردهتر و خردمندانهتر از بيان ائمه اهل بيت(ع) نيست. يكي از نمونههاي بارز فرمودههاي امامان معصوم(ع) در زمينه قدر و منزلت امامت، سخنان گهربار امام رضا(ع) است كه در اينجا آن را به نقل از كتاب ولايت كليه مرحوم سيدحسن ميرجهاني آوردهايم.
باشد تا در اين ماه رجب كه ماه امامت و ولايت است بيش از پيش از خوان گسترده فضائل و مناقب ائمه اهل بيت(ع) بهرهمند شويم.
امامت تماميت دين
عبدالعزيز بن مسلم روايت كرده كه:
با حضرت رضا(ع) در مرو ساكن بوديم. روز جمعهاي در مسجد جامع نشسته بوديم كه صحبت از «امر ولايت» و كثرت اختلاف مردم در اين باره، به ميان آمد. پس من بر آقاي خودم(ع)، وارد شده و او را از گفتوگوي مردم در اين باب آگاه كردم. آن حضرت تبسمي فرمود و گفت:
«اي عبدالعزيز! مردم نادان شدند و در رأيهاي خويش، خدعه كردند. هر آينه خداي، عزّ و جلّ، روح پيغمبر خود(ص)، را قبض نفرمود تا اينكه براي او دين را كامل كرد و قرآن را كه در آن بيان هرچيزي است، براي او فرستاد. و در آن حلال و حرام و حدود و احكام و جميع آنچه را كه مردم به آن محتاجند، بهطور كامل بيان فرمود. همانگونه كه در قرآن ميفرمايد:
هيچ چيزي را در آن فروگذار نكرديم.1
و خداوند در «حجة الوداع» كه آخرين روزهاي عمر پيامبر اكرم(ص) بود، اين آيه را نازل نمود:
امروز دين شما را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و خشنود شدم كه اسلام دين شما باشد.2
و امر امامت جزء تماميّت دين است، [كه در آيه به آن اشاره شده است.] و پيغمبر(ص) از دنيا نرفت تا اينكه معالم دين را براي مردم بيان كرده و راه را بر ايشان روشن نمود. و آنها را بر راه حق و اعتدال باقي گذاشت.»
امامت فوق ادراك و انتخاب مردم
«و برپا داشت براي ايشان علي(ع) را كه نشانه و امام باشد و همة آنچه را كه امّت به آن احتياج داشتند، بيان كرد. پس اگر كسي گمان كند خداوند، عزّ و جلّ، دين خود را كامل نكرده است، كتاب خدا را ردّ كرده و كسي كه كتاب خدا را ردّ كند، كافر به آن است.
آيا مردم قدر و شأن امام و جايگاه امامت نسبت به امّت را ميشناسند كه جايز باشد خود، امامي را از ميانشان اختيار كنند؟! قدر امامت جليلتر و شأن آن بزرگتر و جايگاه آن بالاتر و جانب آن عزيزتر و عمق آن دورتر است از اينكه عقلهاي مردم به آن برسد، رأيهاي ايشان به آن نائل شود يا به اختيار خود بتوانند امامي برپا بدارند.»
امامت برتر از نبوّت و خلّت
«هر آينه مخصوص گردانيد خداي عزّ و جل امامت را به ابراهيم خليل(ع) بعداز رسيدن به مقام پيغمبري و خليلاللّهي و اين [مقام امامت] مرتبة سوّم است و فضيلتي است كه ابراهيم(ع) را به آن شرافت داده است و صدا را به ذكر آن بلند كرده است و فرموده:
من تو را به امامت براي مردمان قرار دهندهام.
پس [ابراهيم] خليل از فرط سرور و شادي [رسيدن] به امامت، عرض كرد:
و از ذريّه من هم امام قرار ميدهي؟
فرمود:
ستمكاران به عهد من [يعني امامت] نائل نميشوند3
پس آيه، امامت هر ظالمي را تا روز قيامت باطل كرده است و آن را مخصوص برگزيدگان و پاكان از ذرّية ابراهيم گردانيده است. و فرمود:
و اسحاق و يعقوب را كه نبيرة اوست، به او بخشيديم و همة آنها را شايسته قرار داديم و آنها را امامان و پيشواياني گردانيديم كه به فرمان و وحي ما، هدايت و راهنمايي ميكنند. و به آنها انجام كارهاي خوب و به پا داشتن نماز و دادن زكات را وحي نموديم در حالي كه عبادت كنندة ما بودند.»
علي و اولاد طاهرينش(ع)، وارثان امامت
«پس همواره [امامت] در ذريّة او [ابراهيم] بوده كه قرن به قرن از بعضي به بعضي ديگر به ارث ميرسيده تا اينكه خداي متعال آنرا به پيغمبر(ص) ارث داد و فرمود:
هر آينه سزاوارترين مردمان به ابراهيم كساني هستند كه پيروي از او كردند و اين پيغمبر و كساني كه ايمان آوردند. و خدا وليّ و صاحب اختيار مؤمنان است.
و امامت مخصوص آن پيغمبر بود تا اينكه به فرمان خداي تعالي و به همان شكلي كه واجب كرده بود، آنرا به گردن علي(ع) قرار داد. و پس از علي(ع) [امامت] به ذريّة پاك او كه خداوند علم و ايمان به آنها عطا كرده، رسيد. و در حقّ ايشان فرمود: آنها كساني هستند كه به آنها علم و ايمان داده شده و فرموده شما درنگ ميكنيد با كتاب خدا تا روز برانگيخته شدن؛ يعني شما تا قيامت از قرآن جدا نخواهيد شد. لذا امامت مخصوص اولاد علي(ع) است تا روز قيامت زيرا كه پس از محمد(ص) ديگر هرگز پيغمبري نخواهد آمد. پس چگونه اين نادانان امام را خود، اختيار ميكنند؟! يعني حق اختيار كردن امام براي خود و امّت ندارند.»
امامت اساس اسلام
«هر آينه امامت منزلت پيغمبران و ارث اوصياء است. امام، خليفة خدا و خليفة رسول خدا(ص) است. امامت، مقام اميرالمؤمنين(ع) و ميراث حسن و حسين(ع) است. امامت زمام دين، سبب به هم پيوستگي مسلمين، صلاح دنيا و عزّت مؤمنان است. امامت ريشة نمو كنندة اسلام و فرع بالاروندة آن است. تماميّت نماز و روزه و زكات و حجّ و جهاد و تمام دهندة غنيمت مسلمانان و صدقهها، و امضاء كردن حدود و احكام الهي و حفظ مرزها و سرحدّات، به سبب وجود امام است. اين امام است كه حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام ميكند. و حدود خدا را برپا كرده و خطر دشمن را دفع ميكند. و مردمان را با دليل و برهان و پند و اندرز نيكو و دليل رساي روشن، به سوي راه پروردگار ميخواند.»
امام شمس عالم وجود
«امام مانند آفتاب تاباني است كه به نور خود، عالم را جلال دهد در حالي كه خود در افق و به نحوي است كه دست كسي به او نميرسد و چشمها او را نميبيند. امام ماه شب چهارده و چراغ درخشنده و نور تابنده است و ستارة هدايت كنندة شبهاي تاريك و مسيرهاي بين سرزمينها و بيابانهاي خشك و درياهاست. امام آب گوارايي براي تشنگان و راهنماي طريق هدايت و نجاتدهنده هلاكت است. امام آتشي است كه بر بلنديهاي زمين براي راه يافتن گمشدگان و گرم شدن سرمازدگان افروخته شده است. امام راهنما است در جاهايي كه بيم هلاكت ميرود. و هركه از او جدا شود، هلاك ميگردد. امام ابري است بارنده و باراني است سيل آورنده و آفتابي است روشني دهنده و آسماني است سايه اندازنده و زميني است گسترده شده و چشمة آبي است جوشيده و بركة آب و بستاني است ميوه دهنده. امام انيس و رفيق و پدري شفيق و برادري شقيق و همچون مادري مهربان نسبت به طفل صغير خود و فريادرس در سختيها و بلايا ميباشد.»
امام يگانة روزگار
«امام، امين خدا در ميان خلق و جانشين خدا در شهرهاي اوست. امام، خلق را به سوي خدا دعوت كرده و دشمن را از حرم خدا دور ميكند. امام از گناهان پاك شده و از عيب و نقص مبرّاست. امام به علم و دانش، مخصوص شده و به حلم و شكيبايي، موسوم گشته است. امام نظام دين و عزّت مسلمين و باعث خشم منافقين و از بين برندة كفار است. امام يگانة روزگار خود است. احدي قرين او نميشود و هيچ عالم دانايي به پاي او نميرسد و بديلي براي او يافت نشده مثل و مانندي ندارد. تمام فضائل را بدون اينكه طلب كند و بدون اينكه كسب كند، دارا ميباشد. بلكه همة آن فضائل از طرف خداي مفضّل وهّاب به او عطا شده است.»
عظمت شأن و مقام امام
«پس كيست كه بتواند به كنه معرفت امام برسد يا اختيار كردن چنين امامي براي او ممكن باشد؟! هيهات هيهات. عقلها سرگردان ميشوند و صاحبان عقول متحيّر ميمانند و چشمها فروميافتد و بزرگان خوار ميگردند و حكما در تحيّر ميمانند و فكر بردباران كوتاه ميگردد و خطبا از نطق ميمانند و خردمندان به ناداني فرو ميروند و شعرا وا ميمانند و صاحبان ادب عاجز و ناتوان ميشوند و فصحاء و بلغاء خسته ميشوند از وصف كردن شأني از شئون امام يا فضيلتي از فضايل او؛ و همه به ناتواني و تقصير خود اقرار ميكنند. در اين صورت چگونه ميتوانند همة شئون و فضايل امام را وصف كنند و يا كنه مقام او را شرح دهند و يا چيزي از امر او را بفهمند و يا بيابند كسي را كه قائم مقام او باشد و بينيازيش او را غني گرداند. چنين نيست! چگونه ميتوانند و كجا ميتوانند و حال آنكه امام مانند ستارهاي است در مقابل آنهايي كه ديده شدهاند واصفان وصف كردهاند. پس كجا ميتوانند چنين امامي را اختيار كنند و كجا عقلهاي ايشان ميرسد و كجا مانند امامي كه متصف به اين اوصاف است، مييابند.»
انحصار امامت در آل محمد(ص)
«آيا گمان ميكنيد كه امامت در غير آل محمد(ص) يافت ميشود؟! به ذات خدا قسم كه دروغ گفتهاند و در آرزوهاي باطل افتادهاند، بر جاي بلند و دشواري قدم گذاشتهاند كه از دشواري آن، راه به جايي نبرده و هرلحظه پاهايشان به سوي پرتگاه پستي ميلغزد. قصد كردند كه با عقلهاي سرگردان و از كار افتادة ناقص و رأيهاي گمراه كننده، امامي برپا كنند. امّا اين كار جز دوري از خدا حاصلي برايشان در پي نداشت. خدا بكشد ايشان را كه چگونه از حق، منحرفشان ميكنند؟ هرآينه قصد كار دشواري نمودند و دروغ گفتند و سخت گمراه شدند و زماني كه از روي كوردلي و كوري امام خود را واگذاشتند، دچار حيرت و سرگرداني شدند. و شيطان كارهايشان را برايشان زينت داده و درحالي كه بينا شده بودند، آنها را از راه حق بازداشت. از اختيار خدا و اختيار رسول خدا(ص) و اهل بيت او(ع) به سوي اختيار خودشان روگردان شدند و حال آنكه قرآن ندا ميكرد ايشان را:
و پروردگار تو آنچه را كه بخواهد خلق ميكند و هرچه بخواهد اختيار مينمايد و براي آنها اختياري نيست. منزه است خدا و بلندمرتبهتر است از آنچه شريك آورند.4
و خداي عزّوجل فرمود كه:
براي مرد و زن با ايمان اختياري نيست، آن هنگام كه خدا و رسول او به امري حكم كنند و كسي كه خدا و رسولش را نافرماني كند، گمراهي آشكاري گرفتار شده است.
و فرمود:
شما را چه ميشود و چگونه حكم ميكنيد؟ آيا شما را كتابي هست كه در آن ميخوانيد و آنچه در آن است را اختيار ميكنيد؟ يا اين كه عهد و پيمان مؤكد و مستمري تا روز قيامت برما داريد كه هرچه را حكم كنيد براي شما باشد؟! از آنها بپرس كداميك از آنان چنين چيزي را تضمين ميكند؟! يا اينكه معبوداني دارند كه آنها را شريك خدا قرار دادهاند؟! اگر راست ميگويند معبودان خود را بياورند.
و فرمود:
آيا آنها در قرآن تدّبر نميكنند، يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟! يا خدا بر دلهاي ايشان مهر زده است كه بدان سبب چيزي نميفهمند؟ يا گفتند ميشنويم و نشنيدند. بدترين جنبندگان نزد خدا، افراد كر و لالي هستند كه انديشه نميكنند و اگر خداوند خيري در آنها ميديد، (حرف حق را) به گوش آنها ميرساند؛ ولي (با اين حال) اگر حق را به گوش آنها برساند. سرپيچي كرده و رويگردان ميشوند.
يا ميگفتند شنيديم و نافرماني كرديم بلكه آن [امامت] فضلي است كه آن را به هركه بخواهد ميدهد و خدا صاحب فضل عظيم است.»
امام معدن علم و فضيلت
«پس چگونه ميخواهند از پيش خود، امام را اختيار كنند و حال آنكه امام دانايي است كه جهل در ساحت قدس او راه ندارد و شباني است كه ترسي ندارد، معدن پاكي و پاكيزگي، و كان عبادت و زهد، و معدن علم و بندگي است. به دعوت پيغمبر(ص) مخصوص گشته و از نسل پاك بتول است. در نسب او طعني زده نشده و قريني در حسب ندارد. از خانوادة قريش و بزرگ بنيهاشم و از عترت پيغمبر(ص) و خشنود شدهايست از خداي عزّ و جل، سبب بزرگي بزرگان و برتر از همة آنها و شاخهاي از عبد مناف است در حد اعلاي علم وكمال حلم قرار دارد. حامل امر امامت و عالم سياست است. فرمانبرداري از او واجب شده است. قيام كنندة به فرمان خدا، نصيحت كنندة بندگان خدا و حافظ دين خداست.»
پيامبر(ص) و امامان(ع) برتر از همة مردم
«هر آينه خداوند به انبياء و ائمه(ص) توفيق ميدهد و از مخزون علم و حكمتهاي خود، كه به غير ايشان نداده، به آنها عطا مينمايد. پس علم آنان بالاتر از علم همة اهل زمان است آنجا كه ميفرمايد:
آيا كسي كه هدايت به سوي حق ميكند براي پيروي شايستهتر است، يا آن كس كه خود هدايت نميشود مگر هدايتش كنند؟! شما را چه ميشود، چگونه داوري ميكنيد؟!5
و فرمودة خداي تعالي:
و به هر كس حكمت داده شود، خير فراواني داده شده است.6
و فرمودة خداوند در مورد طالوت كه فرمود:
خدا او را بر شما برگزيده، و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشيده است. خداوند ملكش را به هركس بخواهد، ميبخشد؛ و احسان خداوند، وسيع است و (از لياقت افراد براي منصبها) آگاه است.
و در مورد پيغمبر خود فرمود:
و خداوند كتاب و حكمت برتو نازل كرد و آنچه را نميدانستي به تو آموخت و فضل خدا برتو (همواره) بزرگ بوده است.7
و در حق اماماني كه از اهل بيت پيغمبر او و عترت و ذريّة اويند فرمود:
يا اينكه بر مردمان (پيامبر(ص) و خاندانش)، برآن چه خدا از فضلش به آنان بخشيده، حسد ميورزند؟ ما به آن ابراهيم، كتاب و حكمت داديم؛ و حكومت عظيمي در اختيارشان قرار داديم. ولي جمعي از آنها به آن ايمان آوردند؛ و جمعي راه (مردم را) برآن بستند. و شعله فروزان آتش دوزخ، (براي آنها) كافي است.
هنگامي كه خداي عزّ و جلّ بندهاي را براي امور ساير بندگانش اختيار مينمايد، براي انجام آن امور به او شرح صدر عطا كرده و چشمههاي حكمت را در قلب او به وديعت ميگذارد. و علوم مختلف را به او الهام نموده به نحوي كه پس از آن از هيچ جوابي عاجز نميشود و در جواب صحيح گفتن سرگردان نميماند. آن امام مختار، از هر خطا، گناه، لغزش و سهو نسياني معصوم است و تأييد شده و توفيق داده شده است. در كردار و گفتار و رفتار راست، درست، استوار و محكم است. خدا او را به آن صفات، مخصوص گردانيده است تا بربندگان او حجت باشد و بر اعمال و رفتار و گفتار خلق او گواه باشد؛ و اينها همه از فضل خداست كه به هركه بخواهد ميدهد و خدا صاحب فضل بزرگ است. پس آيا مردمان ميتوانند مانند چنين كسي را به امامت اختيار كنند؟ و اگر كسي را به امامت اختيار كرده و او را برخود مقدّم بدارند، آيا اين صفاتي كه ذكر شد در او هست؟
قسم به خانه خدا! از حدّ خود تجاوز كردند و از حق گذشتند و كتاب خدا را پشت سر انداختند، گويا نميدانند و حال آنكه هدايت و شفاء در كتاب خدا است، آن را پشت سرهاشان انداختند و از هواهاي نفس خود پيروي نمودند. پس خدا آنها را مذّمت فرموده و دشمن خود گرفته و آنها را به هلاكت مياندازد. خداوند عزّ و جل فرموده:
كيست گمراهتر از كسي كه از هواي نفس خود پيروي ميكند به جاي پيروي كردن از هادي و راهنمايي كه از جانب خدا اختيار شده؟ همانا خدا ستمكاران را هدايت نميكند.
و فرموده است:
هلاكت سخت برآنها باد و كارهايشان آنها را به هلاكت انداخته است.
و نيز فرموده است:
بزرگ شد دشمني آنها در نزد خدا و نزد كساني كه ايماني آوردهاند همچنين خدا بر هر دلي كه متكبّر و سركش باشد مفهر ميزند.
درورد و رحمت پي در پي خدا بر نبياش محمّد و آل محمد(ص) باد و سلام بيپايان برآنها باد.»
پينوشتها:
٭كليني، أصول كافي، ج 1، ص 198؛ صدوق، أمالي، ص 399؛ همو، عيون اخبار الرّضا(ع)، ص 120؛ طبرسي، احتجاج، ج 2، ص 226؛ نعماني، الغيبه، ج1 ، ص 216؛ تحف العقول، ج 1، ص 436؛ مجلسي، بحارالأنوار، ج 7، ص 212.
1. سورة انعام (6)، آية 38.
2. سورة مائده (5)، آية 3.
3. سورة بقره (2)، آية 124.
4. سورة قصص (28)، آيه 68.
5. سورة يونس (10)، آية 35.
6. سورة بقره (2)، آية 269.
7. سورة نساء (4)، آيه 113
عکس ها . تصاویری ویژه شهادت امام رضا علیه السلام
مشتري اشک
کعبهي اهل ولاست صحن و سراي رضا شهر خراسان بُوَد کرب و بلاي رضا
در صف محشر خدا مشتري اشک اوست هر که در اينجا کند گريه براي رضا
کيست پناه همه جز پسر فاطمه؟ چيست رضاي خدا غير رضاي رضا؟
بر سر دستش برند هديه براي خدا ريزد اگر دُرّ اشک، ديده به پاي رضا
زهر جفا ريخت ريخت، شعله به کانون دل خونِ جگر بود بود، قوت و غذاي رضا
نغمه¬ي قدّوسيان بود به آمين بلند حيف که خاموش شد صوت دعاي رضا
ياد کند گر دَمي ز آن جگرِ چاک چاک خون جگر جوشد از خشت طلاي رضا
از در باب الجواد مي¬شنوم دم به دم يا ابتاي پسر، وا ولداي رضا
بوسه به قبرش زدم، تازه ز طوس آمدم باز دلم در وطن کرده هواي رضا
گر برود در جنان يا برود در جحيم بر لبِ ميثم بُوَد مدح و ثناي رضا
"غلامرضا سازگار"
خراسان میدهد بوی مدینه
خراسان میدهد بوی مدینه خراسان کوه غم دارد به سینه
خراسان را سراسر غم گرفته در و دیوار آن ماتم گرفته
خراسان! کو امام مهربانت؟ چه کردی با گرامی میهمانت؟
خراسان راز دلها با رضا داشت چه شبهایی که ذکر یا رضا داشت
خراسان کربلای دیگر ماست مزار زادهی پیغمبر ماست
خراسان! می دهد خاکت گواهی ز مظلومی، شهیدی، بی گناهی
به دل داغ امامت را نهادند امامت را به غربت زهر دادند
دریغا! میهمان در خانه کشتند چه تنها و چه مظلومانه کشتند
امامِ اِنس و جان را زهر دادند به تهدید و به ظلم و قهر دادند
ز نارِ زهرِ دشمن، نور میسوخت سرا پا همچو نخل طور میسوخت
ز جا برخاست با رنگ پریده غریبانه، عبا بر سر کشیده
گهی بیتاب و گه در تاب میشد همه چون شمع روشن آب میشد
میان حجره¬ی در بسته می¬سوخت نمی زد دم ولی پیوسته می سوخت
ز هفده خواهر والا تبارش دریغا کس نبودی در کنارش
به خود پیچید و تنها دست و پا زد جوادش را، جوادش را صدا زد
دلش دریای خون، چشمش به در بود امیدش دیدن روی پسر بود
پدر میگشت قلبش پاره پاره پسر میکرد بر حالش نظاره
پدر چون شمع سوزان آب می شد پسر هم مثل او بیتاب می شد
پدر آهسته چشم خویش میبست پسر میدید و جان می داد از دست
پسر از پردهی دل ناله سر داد پدر هم جان در آغوش پسر داد
"غلامرضا سازگار"
تو يوسفي و منم مبتلاي چاه حزن
ز گل نسيم تو جويد دل چو غنچه من که يوسف است مرادم ز بوي پيراهن
تو نوگلي و منم جانگداز از کوره غم تو يوسفي و منم مبتلاي چاه حزن
رواست با رخ تو ترک ديدن خورشيد خطاست بي خط تو ياد آهويان ختن
به قصد کشتن، احباب زلف را مگشا پي شکست دلِ خسته طرّه را مشکن
ز جور چينِ سرِ زُلفِ کافرت شايد که من به درگه سلطان دين کنم مأمن
امام روضه رضوان عليّ بن موسي رضا و راضي و مرضيّ و مرتضاي زمن
همام و هادي و مهدي و هاشمي هيأت امام و آمر و مشکور و مکهاي مسکن
بزرگ اهل هدايت به علم و حلم و کرم حبيب اهل روايت به اتفاق حسن
مرا دلي است به سوي وصال او مايل مرا رخي است به خاک رهش نهاده ذقن
اگر ز خار ره وصل او کشم خواري به ديده خار رهش را نهم به جاي سمن
چو شمع آتش شوقش مرا برافروزد تنم بود دل مشتاق را به جاي لگن ...
چو زهر قاتل اعدا گرفت حضرت را به راه موت ببايست پيشکي رفتن
ز محرمان درِ خويش بنده اي را گفت که من چو روح روان را جدا کنم ز بدن
براي مدفن من اين محل قبر مرا شکاف و نيک نظر کن که هست منزل تن
درِو ببين که يکي چشمهاي است روح افزا که هست منبع او جنّت اله منن
نهاده تخت وز سندس لباس من پيدا روان بيار و مرا ساز از آن لباس کفن
پَسم بيار درين روضه بهشت برين ز قبر ساز تن اشرف مرا مکمن
روايت است که بعد از وفات شاه رضا ز بهر قبر گشودند منزل احسن
نمود تخت بهشت و لباس اخضر او چنان چه گفته بُد آن شاه آشکار و علن
چو سرو روضه آن قبر ساخت مسکن خويش برَست از غم و آزار اين سراي حزن
به سوي موطن اصلي خويش راجع شد همين بود بر ارباب فهم حبّ وطن
به قول شاه علي رضي، بهشت بود محل قبر شريفش زهي بيان حسن
کسي که ميل بهشتش بود درين عالم بگو که بوسه ده اين خاک را به روي و دهن
مُُهيمنا به حبيب محمد عربي به حق شاه ولايت علي عالي فن
به هر دو سبط مبارک به شاه زين عباد به حق باقر و صادق به کاظم احسن
به حق شاه رضا ساکن حظيره قدس به حق شاه تقي و نقي صبور محن
به حق عسکري و حجة خدا، مهدي کزين دوازدهم ده نجات روح و بدن
فداي خاک رضا باد صد روان امين که اوست چاره درد و شفيع زلّت من
"فضل الله روزبهان خنجي"
غبار روي ضريحت
مه برج ايمان، علي ابن موسي در دُرج امکان، علي ابن موسي
سپهر امامت، محيط کرامت يم جود و احسان، علي ابن موسي
به آدم دهي دَم، به موسي دهي يَد به عيسي دهي جان، علي ابن موسي
ولاي تو باشد کمال ولايت ميان امامان، علي ابن موسي
تويي قدر و کوثر، تويي نور و فرقان تويي آل عمران، علي ابن موسي
وجود تو اي جانِ جان، جانِ جان است در آغوش ايران علي ابن موسي
به چشم تو نازم کز آن شيرِ پرده شود شيرِ غرّان، علي ابن موسي
عجب نيست ناز ار کند مور راهت به تخت سليمان، علي ابن موسي
سُم آهويي را که ضامن شدي تو زند بوسه رضوان، علي ابن موسي
بُوَد شيعه را در کمالِ تشيع ولاي تو ميزان علي ابن موسي
سزد جن و انس و ملک بر تو گريد چو دعبل ثنا خوان، علي ابن موسي
عجب نيست کز رأفت و رحمت تو بَرَد بهره شيطان، علي ابن موسي
دل مرده گردد به خاک تو زنده چو باغ از بهاران، علي ابن موسي
غباري که روي ضريحت نشيند شفا خيزد از آن، علي ابن موسي
شود با نسيم بهشتِ حريمت جهنم گلستان، علي ابن موسي
سزد انبيا در طواف مزارت بخوانند قرآن، علي ابن موسي
دهد قبّهات نور بر چشم گردون چو مهر درخشان، علي ابن موسي
بَرَد در حريم تو دست توسّل دوصد پور عمران، علي ابن موسي
تو نوحيّ و ايران چو کشتي، چه بيمش ز امواج طوفان، علي ابن موسي
کند جن و انس و ملک درد خود را به خاک تو درمان، علي ابن موسي
همه آفرينش بود سفرهي تو همه خلق مهمان، علي ابن موسي
تو شاه جهاني خوانند خَلقت غريب خراسان، علي ابن موسي
تو در قصر مأمون شب و روز بودي چو يوسف به زندان، علي ابن موسي
لبت بود خندان، دلت بود گريان غمت بود پنهان، علي ابن موسي
به غمهاي ناگفتهات باد جاري سرشکم به دامان، علي ابن موسي
تو را بارها، بارها کشت مامون به رنج فراوان، علي ابن موسي
نبايد که با هيفده خواهر آخر تو تنها دهي جان، علي ابن موسي
تو مسموم گشتي، دگر جسم پاکت نشد سنگ باران، علي ابن موسي
تو ديگر جوادت نشد اِرباً اِربا ز شمشيرِ بُرّان، علي ابن موسي
تو دستِ جدا گشته از تن نديدي به خاک بيابان، علي ابن موسي
تو شش ماهه طفلت در آغوش گرمت نشد تشنه قربان، علي ابن موسي
دريغا، دريغا که با آل عصمت شکستند پيمان، علي ابن موسي
به ميثم نگاهي، که با خود ندارد به جز کوه عصيان، علي ابن موسي
"غلامرضا سازگار"
سيره امام رضا عليه السلام در متن زندگي
در صبح روزي نيمه ابري، به سراغ خانه استاد شيخ محمدرضا جعفري رفتيم. کساني که با وي ارتباط داشتند. علامهاش ميخواندند. تخصص او تاريخ است و تفسير و حديث و اعتقادات و ... يعني وي در تمام رشتههاي ديني کارآمد و توانگر است. ولي بيش از همه اينها، فهم تاريخ و دانش تاريخي و درايت تاريخي او زبانزد و مشهور است.
وارد خانهاش شديم. پيرمردي ديديم، نشسته بر روي صندلي که بيماريهاي فراواني داشت، ولي داراي دلي جوان بود و شادابي و مهرباني و صميميت در نگاه و کلام او موج ميزد. صميميت و محبت او، کمک کرد تا زودتر با او گفتگو کنيم. شخصيت علمي او، مانند کوه پر برفي بود که به اشارهاي کوتاه به يک موضوع علمي، کافي بود تا کوه دانش افشانِ علامه جعفري، فوران کند.
با حوصله تمام، سخنان ما را شنيد و بر سوالهاي ما جامه پاسخ پوشاند. در آن مجلس، از مسائل مختلف سخن به ميان آمد، وي به توضيح و تشريح پرداخت. باري، او به راستي «جهاني است بنشسته در گوشهاي.»
آنچه در پي ميآيد، گزيدهاي از گفتگوي ما با ايشان درباره شخصيت امام رضا عليه السلام است:
- جناب استاد! به نظر شما مهمترين ويژگي عصر امام رضا عليه السلام چيست؟
از امتيازات امام رضا عليه السلام اين بود که پس از شهادت حضرت موسي بن جعفر عليهماالسلام، به طور علني، امامت خود را اعلان کرد؛ مردم را به نفس دعوت ميکرد و تقيه نميکرد. يونس بن عبدالرحمن يکي از اصحاب امام رضا عليه السلام است. وي براي امام مينويسد:
«انّ سيف هارون يقطر من دماءکم و قد شهرت نفس بدعوي الامامة؛ مولاي من، شمشير هارون از خون شما (اهل بيت) خونچکان است و با اين حال، شما خود را به امامت مشهور کردهايد.»(1)
از طرف امام، نامهاي براي يونس بن عبدالرحمن فرستاده ميشود که: هارون عاجزتر از آن است که به من آسيبي برساند.(2)
امام رضا عليه السلام، آنچه را که ساير ائمه عليهم السلام به خواص شيعيان فرمودند، علني اعلان ميکردند و علاوه بر اعلان، عمل هم ميکرد.
از عمر امام رضا عليه السلام تا امام عسگري عليه السلام، اهلبيت عليهمالسلام، در ابراز عقيده شيعه درباره امامان، تقيه نميکردند و علني آن را مطرح ميکردند. يعني، چون آنان در مرکز خلافت و قدرت عباسيان زندگي ميکردند، اگر اندکي خلاف آنچه ميگفتند، ديده ميشد، بهترين عامل براي سرکوبي شيعيان بود که بگويند اعمال امامان شما، برخلاف ادعاي آنهاست.
به ديگر سخن، حضرت رضا عليه السلام، مانند ساير امامان قبل از خويش و به ويژه مثل امام صادق عليهالسلام، تقيه نميکردند. يکي از دلائلي که مامون جلسات مناظره تشکيل ميداد، اين بود که مثلاً امام را در آنچه ادعا ميکند، ناتوان نشان بدهد. در نهايت، فقط مامون توانست با استفاده از زهر، کار را تمام کند و الا تمام راههاي مامون به بنبست ختم شده بود.
همانطور که ذکر کرديم، از عمر امام رضا عليه السلام تا امام عسگري عليه السلام، اهلبيت عليهمالسلام، در ابراز عقيده شيعه درباره امامان، تقيه نميکردند و علني آن را مطرح ميکردند. يعني، چون آنان در مرکز خلافت و قدرت عباسيان زندگي ميکردند، اگر اندکي خلاف آنچه ميگفتند، ديده ميشد، بهترين عامل براي سرکوبي شيعيان بود که بگويند اعمال امامان شما، برخلاف ادعاي آنهاست.
يکي از موارد، اين بود که هارون به پيشنهاد اطرافيانش، امام کاظم عليه السلام را زهر داد و قرار شد بگويند آن حضرت، غيبت کرده است. اساس «واقفيه» از همين جا شروع شد. اين بازي هارون و اطرافيانش بود که بگويند از اين به بعد، امام در غيبت است و حضور امام جديد معني ندارد. بر همين اساس امام رضا عليه السلام، هم علني امامتش را اعلان ميکرد و هم عملاً دست به اعجاز ميزد.
ابن حبّان در «الثُقات» ميگويد: « ما زُرتُ مشهدَالرضا الا و رايت معجزة من آثار برکته؛ بدون استثناء هرگاه به زيارت قبر امام رضا عليه السلام رفتم، از جلوههاي برکت او، معجزهاي ديدم.»
از مشهورترين احاديث رسيده از حضرت رضا عليه السلام، حديث «سلسلة الذهب» است. مخاطبان اين روايت چه کساني بودهاند و چرا امام اين روايت شريف را در دو مرحله فرمودند؟
هنگامي که امام اين حديث را در نيشابور مطرح فرمود، مشاهير محدثان اهل تسنن مانند ابن راهويه و ديگران هم حاضر بودند. علت اين که امام براي سخن خود سند نقل ميکند، همين نوع مخاطبان است، وگرنه براي شيعيان، بين امام رضا عليه السلام و پيامبر صلي الله عليه و آله فرقي نيست. اين که امام سلسله سند حديث را تا پيامبر اکرم نقل ميکند، براي اين است که بر اساس نگاه مخاطبان سني، حديث بايد متصل السند باشد تا مقبول بيفتد.
احمد بن حنبل ميگويد: والله لَو قُرِيء هذا الاسناد علي مجنونٍ لأفاق(4)؛ به خدا سوگند که اگر اين سند بر ديوانهاي خوانده شود، به سلامت برخواهد خواست.
امام هم اول ذهن مردم را آماده ميکند، تکهاي از حديث را ميگويد که: "کلمة لا اله الا الله ... و بعد از مسافتي ميگويد: بشرطها و ... ." و اگر از اول اين سخن را ميگفت مردم نمينوشتند؛ اين که چرا حضرت اين بحث را در نيشابور مطرح کرد اين بود که اصلاً بنا بود حضرت را از مدينه تا طوس، از مسيري عبور دهند که حتي الامکان شهري نباشد. لذا حضرت را به جاي کوفه از بصره آوردند و اولين شهري که وارد شدند، نيشابور بود، زيرا چارهاي جز عبور از آن نداشتند.
از دلايل ديگر نقل اين حديث در نيشابور، علمي بودن شهر و حضور تعداد اندکي از شيعيان در آنجا بوده که حضور «فضل بن شاذان» هم بر اساس همين اقليت شيعه است.
-عدهاي عصر امام رضا عليه السلام را مصادف با نهضت ترجمه و نيز، اوجگيري نگاههاي تصوفي به شريعت و طلوع و حضور افرادي مانند معروف کرخي ميدانند. در اين باره چه ميگوييد؟
نهضت ترجمه از دوران قبل امام رضا عليه السلام شروع شد. برامکه در عصر هارون «دارالحکمة» را ايجاد کردند. رئيس دارالحکمة هم پسرعموي يکي از راويان بزرگ حديث و از شيعيان است.
ما بايد درباره سيره امام رضا عليه السلام، بيش از کرامات و معجزات، کار کنيم، زيرا مردم به کرامات و معجزات، به چشم تقدس و تعجب نگاه ميکنند، نه به عنوان اسوه و البته، حق هم دارند. ما بايد سيره امام رضا عليه السلام را در متن زندگي مردم وارد کنيم. بايد به سراغ سخنان حضرت برويم و آن را به مردم بياموزيم تا روش کاربردي - و نه روش قدسي - زندگي اهلبيت عليهم السلام را بدانند؛ چون مردم که نميتوانند مانند امام معجزه کنند، بلکه بايد بدانند امام به مردم چه فرمود، از آنها چه ميخواست و خودش چگونه رفتار ميکرد، تا براي مردم اسوه باشد.
اصل توجه عرفاني، از رابعه عَدَويه به بعد، در نيمه قرن سوم شروع شد که تا توانستهاند افسانههاي فراواني را بافتهاند و به افراد مختلف نسبت دادهاند؛ حتي در اصل وجود شخصيتهايي مثل معروف کرخي و ابراهيم ادهم، ترديد وجود دارد و ممکن است شخصيتهاي خود ساختهاي باشند.
- وضعيت و ارتباط تشيع ايران با امام رضا عليه السلام چگونه است؟
قبل از حضرت رضا عليه السلام، تشيع، در برخي از مناطق ايران نفوذ کرده بود، مثل: قم، کاشان و لرستان؛ در قسمتي از گيلان و سپيدرود و مازندران هم عدهاي شيعه زيدي بودند. گزارش جغرافيايي ديني ايران، در کتاب «اَحسنُ التقاسيم في معرفةَ الاقاليم» به تفصيل آمده است. ورود امام به ايران و شهادت و دفن آن حضرت در ايران، موجب شد که آرام آرام زمينههاي تشيع در ايران بيشتر شود.
- اولين سفري که به مشهد مشرف شديد چه زماني بود و چه خاطرهاي از آن ايام داريد؟
سفر اولي که به ايران آمدم، شرايط آب و هوايي با عراق بسيار متفاوت بود، احوال مناسبي نداشتم؛ البته اين داستان مربوط به سال 1352 است. يک نسخه خطي «من لايحضره الفقيه» که مربوط به يکي از دوستان بود، براي ارزيابي به امانت، نزد من سپرده شده بود. خيلي سختم بود که به مشهد نرفته، به عراق برگردم. با خودم گفتم تفالي به «من لايحضره الفقيه» بزنم. در صدر صفحه اين سخن آمد: قال الصادق عليه السلام، «ما ضَعُفَ بَدَنُ امرِءِ عمّا قَوِيَت عَلَيه النِية؛ اگر عزم و تصميم قوي باشد، بدن کسي ضعيف و ناتوان نيست. (5) بلند شدم و با همان بيماري به مشهد رفتم و خدمت امام رضا عليه السلام رسيدم. از تهران تا مشهد يکسره پوشيده از برف بود. در مدرسه ميرزا جعفر مشهد - که مقابل در مسجد گوهرشاد بود و الان خراب شده است - برف تا طبقه دوم مدرسه ارتفاع داشت تا آنجا که براي حجرههاي پايين سوراخي درست کرده بودند تا نور بيايد. باور کنيد، به رغم بدحاليام و سرماي هوا، به کلي حالم خوب شد.
- شما به نويسندگان جواني که در حوزه مسائل مربوط به دين قلم ميزنند، اگر بخواهند درباره امام رضا عليهالسلام مطالبي بنويسند چه توصيهاي ميفرماييد؟
ما فکر ميکنيم ائمه را از طريق معجزاتشان بايد بشناسيم. اما زندگي عادي امام - منهاي اعجازش - براي من سرمشق است؛ اين کار را من درباره امام مجتبي عليه السلام و امام سجاد عليه السلام انجام دادهام. مثلاً تمام سيرهاي که از امام حسن عليه السلام در کتابهاي معتبري مثل بحارالانوار ميبينيم، حدود 20 صفحه است، ولي من حدود 300 صفحه درباره سيره امام مجتبي عليه السلام نوشتهام.
بدين ترتيب، ما بايد درباره سيره امام رضا عليه السلام، بيش از کرامات و معجزات، کار کنيم، زيرا مردم به کرامات و معجزات، به چشم تقدس و تعجب نگاه ميکنند، نه به عنوان اسوه و البته، حق هم دارند. ما بايد سيره امام رضا عليه السلام را در متن زندگي مردم وارد کنيم. بايد به سراغ سخنان حضرت برويم و آن را به مردم بياموزيم تا روش کاربردي - و نه روش قدسي - زندگي اهلبيت عليهم السلام را بدانند؛ چون مردم که نميتوانند مانند امام معجزه کنند، بلکه بايد بدانند امام به مردم چه فرمود، از آنها چه ميخواست و خودش چگونه رفتار ميکرد، تا براي مردم اسوه باشد.
پينوشتها:
1- عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج2، ص 81 .
2- همان، ج1، ص 191 .
3- الثقات، ص 142.
4- مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 98.
5- من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 53 .
منبع:
مجله گلستان قرآن، شماره 193 .
رفتارشناسي از منظر امام رضا عليه السلام
هر توصيف کنندهاي، از درک حقيقت وجود امام - که برگزيده خداي سبحان و حجت و دليل او بر بندگان ميباشد - عاجز است. پس چگونه ميتواند از ماهيت وجود آن ذات مطهر و معصوم - که از هر نقصي در مکارم اخلاق به دور است - سخن بگويد؟ ذاتي که سرشته از پرتو اقدس الهي و جوشيده از منبع فياض نبوت است و عطر دلآويز کرامت نبوي، از او در فضا ميپيچد و شکوه خلافت الهيه، او را به اوج ميرساند. يکي از امامان، حضرت رضا عليه السلام است.
يمثل النبي في اخلاقه فانه النابت من اعراقه
له کرامات و مکرمات في صفحات الدهر بيّنات
شهود صدق لسمّو ذاته کانّه النبي في صفاته
تري الملو سجداً ببابه فالعزّ کل العزّ في اعتابه (1)
«يعني؛ در اخلاق و خُلق و خوي او، پيامبر گرامي مجسم و نمودار ميگردد؛ زيرا از وجود مقدس رسول خدا روييده است.
او امامي صاحب کرامات است و بزرگواريهاي فراوان دارد که صفحات ايام، به گونهاي آشکار و روشن، ثبت و گواه صادقي از رفتار او هستند.
شاهداني صادق و راست که بر بلندي و اعتلاي ذات اقدس او دلالت دارند و گويا او در صفحات زندگي و رفتارش، همان پيامبر گرانقدر اسلام است.
پادشاهان و سلاطين را ميبيني که در پيشگاه او بر خاک ميافتند. بدان که عزت و شرافت، به تمام و کمال، پيرامون حرم مطهرش نهفته و موجود است.»
حتي مخالفان نيز در مورد حضرت رضا عليه السلام، به اخلاق پسنديده او شهادت دادهاند. «ابراهيم بن عباس» ميگويد: هرگز شخصيتي را برتر از ابوالحسن رضا عليه السلام نديدم. هيچگاه نبود که به احدي، اندک ستمي روا دارد، يا سخن کسي را قطع نمايد، يا دست نيازش را رد کند؛ همچنين، هرگز پاي خويش را در مقابل همنشين، دراز نميکرد و پيش از او تکيه نميداد. خدمتگزارانش را دشنام نميگفت، صدايش به قهقهه بلند نميشد و همواره با غلامان و زيردستان خود، کنار سفره غذا مينشست.
چنان که حتي مخالفان نيز در مورد حضرت رضا عليه السلام، به اخلاق پسنديده او شهادت دادهاند. «ابراهيم بن عباس» ميگويد: هرگز شخصيتي را برتر از ابوالحسن رضا عليه السلام نديدم. هيچگاه نبود که به احدي، اندک ستمي روا دارد، يا سخن کسي را قطع نمايد، يا دست نيازش را رد کند؛ همچنين، هرگز پاي خويش را در مقابل همنشين، دراز نميکرد و پيش از او تکيه نميداد. خدمتگزارانش را دشنام نميگفت، صدايش به قهقهه بلند نميشد و همواره با غلامان و زيردستان خود، کنار سفره غذا مينشست.(2)
در همين مورد، مردي از اهل بلخ، به حضرت گفت: چه خوب بود اگر براي اينان سفره ديگري جداي از سفره خويش ميگستردي! امام، در پاسخ آن مرد، فرمود:
پروردگار ما، يکي است و پدر ما يکي است و مادر ما نيز يکي . پاداش هم به واسطه اعمال است.(3)
حضرت رضا عليه السلام، در زمستان، بر گليم و در تابستان، بر حصير مينشست و همواره لباس درشت و خشن بر تن ميکرد. اما هر گاه به نزد مردم ميرفت، آنگونه خود را ميآراست که مورد رغبت آنان بود. (4)
از نشانههاي ايمان مؤمن، پنهان داشتن راز است. چرا که، امانتدار خيانت نميکند؛ اما خائن، ممکن است مورد اعتماد قرار گيرد.»
هنگامي که يکي از صوفيان، حضرت را براي پوشيدن جامه خز مورد نکوهش قرار داد، امام رضا عليه السلام در پاسخ فرمود:
«بگو زينتي را که خداوند براي بندگانش آشکار کرده و خوراک و روزي پاکيزه را چه کسي حرام شمرده است. همانا يوسف صديق عليه السلام جامه ديباي بافته شده از طلا ميپوشيد و بر تختهاي فرعوني (پادشاهي)، مينشست. آنچه از امام انتظار ميرود، عدالت و دادگري است و اين که به گاه سخن، راست بگويد و هنگام قضاوت، عادل باشد و به وعدهاش، وفا نمايد.» (5)
حضرت رضا عليه السلام، صدقه پنهان بسيار ميداد و ميگفت: از حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله، حديثي شنيدهام که فرمودهاند:
«التستَر بالصدقة يعدل سبعين حسنة و هو مغفور له و المذيع بها مخذول؛ پنهان داشتن صدقه، برابر است با هفتاد حسنه و صاحب آن آمرزيده است و هر کس آن را آشکار کند، خوار ميگردد.»
حضرت رضا عليه السلام، در زمستان، بر گليم و در تابستان، بر حصير مينشست و همواره لباس درشت و خشن بر تن ميکرد. اما هر گاه به نزد مردم ميرفت، آنگونه خود را ميآراست که مورد رغبت آنان بود.
يکي از شيعيان که در طول سفر، سرمايهاش را از کف داده بود، از حضرت درخواست کمک کرد، به نحوي که بتواند به شهرش برسد و آن مبلغ را صدقه بدهد. حضرت، پس از شنيدن درخواست آن مرد، وارد اتاقي شد و مبلغ دويست دينار از پشت در به وي عطا فرمود و عرضه داشت که بيرون برو تا مرا نبيني. يکي از کساني که حاضر بود، سبب اين اختفاي حضرت را جويا شد. پاسخ فرمود: اکنون اين مرد به علت تقاضا درخواست - خود - شرمنده است، (بنابراين شايسته نيست که با ديدن من، بيش از اين شرمنده شود.)(6)
مردي، به حضرت رضا عليه السلام، گفت: به اندازه مروت خويش، به من عطا کن. فرمود برايم ممکن نيست. مرد گفت: پس به اندازه مروت من ببخش. حضرت فرمود، اين ممکن است. آنگاه فرمان داد تا دويست دينار به او پرداخت گردد.
از نشانههاي عجب و فريفتگي انسان به خويشتن، آن است که کارهاي زشتش در نظرش زينت يابد و آن را نيکو انگارد و فريفتهاش گردد و گمان برد، که آن کار، پسنديده است و به آن بر خداوند منت گذارد؛ در حالي که خداي متعال بر او منت دارد.»
حضرت رضا عليه السلام، در روز عرفه، تمام اموالش را در خراسان انفاق نمود. فضل بن سهل، به حضرت گفت: اين کار، موجب زيان فراوان است. حضرت، در جواب فرمود:
«بل هو المغنم لا تعدن مغرماً ما اتبعت فيه اجراً و کرماً؛ بلکه، اين سود فراوان است. آنچه را که نتيجهاش اجر و پاداش است، هرگز زيان نشمار.»
وجود امام، پيوسته منّتي است بر تمام افراد بشر، از جوانب گوناگون. از جمله اين جوانب، ميتوان به آگاهاندن جوامع دينخواه در زمينه آداب و اخلاق اشاره داشت که باعث ميشود صفات پسنديده در آنان به وجود آيد و در مسير شاهراه رستگاري و پيروزي ابدي به راه افتند. به راستي که تمامي ائمه و از جمله آنان، حضرت رضا عليه السلام براي اين مهم به پا خاستهاند. در زير، مواردي از پندها و اندرزهاي آن حضرت، در زمينه رفتار شايسته از باب يادکرد سنت و سيره آن حضرت آورده ميشود:
پنهان داشتن صدقه، برابر است با هفتاد حسنه و صاحب آن آمرزيده است و هر کس آن را آشکار کند، خوار ميگردد.»
- من علامة ايمان المؤمن کتمان السرّ فان الامين لا يخون ولکن قد يؤتمن الخائن؛ از نشانههاي ايمان مؤمن، پنهان داشتن راز است. چرا که، امانتدار خيانت نميکند؛ اما خائن، ممکن است مورد اعتماد قرار گيرد.»
- «والصبر في البأساء و الضرّاء، و مداراة الناس؛ فان التودّد اليهم نصف العقل و صديق کل امرأ عقله و افضل العقل معرفة الانسان بربّه و عدوه جهله و صديق الجاهل في تعب؛ و از ديگر نشانههاي مؤمن، صبر و بردباري در آسانيها و سختيهاي زندگي و مدارا با مردم است؛ زيرا اظهار دوستي به مردم، نصف عقل شمرده ميشود. دوست هر کس، عقل اوست و برترين خردمندي، شناخت انسان نسبت به پروردگارش است. دشمن هر کس، ناداني اوست و دوست انسان جاهل، در رنج و زحمت است.»
«لا يعدم المرء دائرة السوء مع نکث الصفقة؛ هيچ کس نميتواند سختيهاي روزگار را با پيمانشکني از ميان بردارد.»
« من عجب المرء بنفسه ان يزين له سوء عمله فيراه حسنا فيعجبه و يحسب انه يحسن صنعاً و ان يمنّ علي الله تعالي بعلمه و سبحانه المنة عليه؛ از نشانههاي عجب و فريفتگي انسان به خويشتن، آن است که کارهاي زشتش در نظرش زينت يابد و آن را نيکو انگارد و فريفتهاش گردد و گمان برد، که آن کار، پسنديده است و به آن بر خداوند منت گذارد؛ در حالي که خداي متعال بر او منت دارد.»
حضرت رضا عليه السلام، در روز عرفه، تمام اموالش را در خراسان انفاق نمود. فضل بن سهل، به حضرت گفت: اين کار، موجب زيان فراوان است. حضرت، در جواب فرمود:
«بل هو المغنم لا تعدن مغرماً ما اتبعت فيه اجراً و کرماً؛ بلکه، اين سود فراوان است. آنچه را که نتيجهاش اجر و پاداش است، هرگز زيان نشمار.»
«من رضي باليسير من الحلال خفت مؤنته و نعم اهله و بصره اداء الدنيا و داوءها و اخرجه سالماً الي دارالسلام؛ هر کس به آنچه از حلال ميسر باشد، راضي شد، مخارجش اندک و خانوادهاش در رفاه خواهد بود و خداي متعال نيز چشمي بينا براي شناخت درد و درمان دنيا به او خواهد بخشيد و او را سالم و محفوظ به جهان باقي خواهد برد.»
«ليس لبخيل راحة و لا لحسود لذة و لا لملول وفاء و لا لکذوب مروة؛ براي بخيل، آسودگي و براي حسود، لذت و براي دلتنگ، وفا و براي دروغگو، مردانگي وجود ندارد.»
«من لم تکن فيه خمس خصال لا ترجوه الدنيا و لا آخرة: الوثاقة في ارومته، و الکرم في طباعه، و الرضانة في خلقه، و النبل في نفسه، و المخافة من ربه جل شأنه؛ هر کس در وجودش پنج خوي و خصلت نيست، اميدي به دنيا و آخرتش وجود ندارد: اعتماد ذاتي، کرامت طبع، وقار در رفتار، شرافت نفس و خوف از پروردگار بلند مرتبه.»
هر کس به آنچه از حلال ميسر باشد، راضي شد، مخارجش اندک و خانوادهاش در رفاه خواهد بود و خداي متعال نيز چشمي بينا براي شناخت درد و درمان دنيا به او خواهد بخشيد و او را سالم و محفوظ به جهان باقي خواهد برد.»
«الصمت يکسب المحبة و هو دليل علي کل خير فان الله يبغض القيل و القال، و لقد قال رسول الله صلي الله عليه و آله لعليّ عليه السلام يأتي علي الناس زمان العافية فيه عشرة اجزاء تسعة من اعتزال الناس و واحدة في الصمت و کان العابد من بني اسرائيل يصمت عشر سنني فاذا فعل ذل صار عابداً؛ خاموشي سبب ايجاد محبت و راهنماي هر خير است؛ زيرا خداوند قيل و قال را دوست نميدارد. همانا رسول خدا به علي عليه السلام فرمود: روزگاري براي مردمان ميآيد که تندرستي و عافيت به ده جزء متکي است؛ نه جزء آن، کنارهگيري از مردم است و يک جزء ديگرش، خاموشي. در ميان قوم بنياسرائيل، پرهيزکاري، ده سال سکوت ميکرد و بدين واسطه عابد ميشد.»
آنچه از امام انتظار ميرود، عدالت و دادگري است و اين که به گاه سخن، راست بگويد و هنگام قضاوت، عادل باشد و به وعدهاش، وفا نمايد.»
«صل رحمک و لو بشربة ماء و افضل ما توصل به الرحم کف الاذي عنه (ولا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الاذي)؛ با خويشانت پيوند داشته باش؛ اگر چه به يک جرعه آب باشد و بالاترين پيوند، خودداري از اذيت ايشان است. (هماهنگونه که خداوند فرموده است؛) صدقههاي خود را به واسطه منت و اذيت باطل مکنيد.»
«من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر و من خاف امن و من اعتبر ابصر و من ابصر فهم و من فهم علم و افضل المال ما وقي به العرض؛ هر کس حسابگر نفس خود باشد، سود برده است و هر کس از آن غفلت کند، زيان کرده و هر کس خوف [الهي] داشته باشد، در امان خواهد بود هر کس پند و عبرت بگيرد، بينا شود و هر کس بينا شود، در مييابد و آن که دريابد، عالم شود و برترين ثروت، آن است که به واسطه آن، آبروي انسان محفوظ بماند.»
«المؤمن اذا غضب لم يخرجه غضبه عن حق و اذا رضي لم يدخله رضاه في باطل و اذا قدر لم يأخذ اکثر من حقه؛ هرگاه مؤمن به خشم آيد، خشم او، وي را از حق خارج نميکند هنگامي که شادان گردد، رضاي او در باطل واردش نميسازد و آنگاه که توانمند گردد، بيش از حق خويش نخواهد گرفت.»(7)
و از ديگر نشانههاي مؤمن، صبر و بردباري در آسانيها و سختيهاي زندگي و مدارا با مردم است؛ زيرا اظهار دوستي به مردم، نصف عقل شمرده ميشود. دوست هر کس، عقل اوست و برترين خردمندي، شناخت انسان نسبت به پروردگارش است. دشمن هر کس، ناداني اوست و دوست انسان جاهل، در رنج و زحمت است.
النظر الي ذريّة محمد (صلي الله عليه و آله) عبادة؛ نگريستن به فرزندان رسول خدا، عبادت است.»
به حضرت گفته شد: اي پسر رسول خدا، آيا اين نگريستن که عبادت است، مخصوص شما ائمه معصومين است يا در مورد تمام فرزندان رسول خدا صادق است؟ حضرت، در پاسخ فرمود: بل الي جميع الذريه ما لم يتلوثوا بالمعاصي(8)؛ نگريستن به تمامي فرزندان رسول خدا عبادت است؛ مادامي که خود را به گناهان نيالوده باشند.»
«حدّ التوکل ان لاتخاف مع الله احداً و حد التواضع ان تعطي الناس ما تحب ان يعطوک مثله؛ حدّ توکل، آن است که با توجه به خدا، از هيچ کس نهراسي و حدّ تواضع، آن است که آنچه را که دوست ميداري به تو ببخشند را به مردم ببخشي.»
پينوشتها:
1- کشف الغمة، اربلي، ص 274.
2- از اشعار حماسي آية الله شيخ محمدحسين اصفهاني (کمپاني).
3- بحارالانوار، ج 12، ص 26، به نقل از کافي.
4- کشف الغمة، ص 274.
5- نزهة الناظر، ص 46، نجف، چاپخانه ي حيدري؛ اعيان الشيعه، ج 4، قسمت 2، ص 19.
6- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 2، ص 412.
7- بحارالانوار، ج 174، ص 206.
8- روضة الواعظين، محمدتقي مجلسي، ص 234.
منبع:
مجله گلستان قرآن، شماره 193، دکتر مهدي دولتي .
نگاهي گذرا به
ظرايف اخلاقي در سيره امام رضا عليه السلام
امامت کانون هدايت و بالندگي است. امام کسي است که بيش از ديگران و حتي خود انسان، دغدغه هدايت و کماليابي او را دارد. امام در حقيقت پاسدار حرمت انساني انسان است و مدافع حقوق مسلم او. آدمي در کنار امام به يک آرامش روحاني و مطلق دست پيدا ميکند و هويت خويش را در پرتو نورانيت او باز مييابد. امامتِ ديني نورآفرين است و در بنبستها و تاريکيها، چراغ راه گمکردگان است. امامتِ ديني راهبر انسان به سوي معرفت حقيقي و اعتدال مطلوب در جريان زندگي است و جامعهاي که پذيراي آموزشهاي امام باشد، هرگز در ايستگاه بيخبري و سرگرداني متوقف نميماند. بالندگي، پويايي، شادابي و سرزندگي، از مختصات و ثمرات امامتِ ديني است. ما از گستره وجوه امامت يک موضوع را برگزيديم و نام آن را ظرائف اخلاقي در سيره رضوي نهادهايم و نمونههايي از سيره رفتاري امام رضا عليهالسلام را گرد آورديم تا حقايقي که پيش از اين گفتيم، همه مستند به رفتار خود امام باشد.
داستان کرامت و ارج نهادن به حقوق انساني از ديرباز مطمح نظر انديشمندان، فيلسوفان و عالمان در فرهنگهاي مختلف بوده است. در نگاه ديني و قرآني به ويژه دين اسلام اين موضوع به صورت خيلي جدي و ريشهاي مورد عنايت قرار گرفته است.
به نظر ميرسد پيام جهاني دين و جامعيت رسالت آن از اين زاويه بسيار قابل تأمل و بهرهگيري است. نمونههاي اجرايي و عملي آن در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و حکومت پنج ساله امام علي عليهالسلام و در زمان امامان ديگر، سند بسيار محکم و استواري است در اهميت دادن به مناسبات انساني و رعايت حقوق آدمي از منظر دين اسلام. به اين گزارش تاريخي دقت کنيد:
امام علي عليه السلام هنگام بازگشت از جنگ صفين به کوفه درآمد و بر شباميان گذشت و شيون زنان را شنيد که بر کشتگان جنگ صفين ميگريستند. در آن وقت حر بن شُرحبيل شبامي که از بزرگان قوم خود بود به سوي حضرت شتافت. امام به او فرمود: آيا زنان شما با گريه و زاري که اکنون ميشنوم بر شما چيره شدهاند؟ آيا آنان را از اين شيون و بي قراري باز نميداريد؟
(حرب در رکاب امام پياده به راه افتاد و امام سوار بود؛ لذا به او فرمود:) بازگرد که پياده آمدن چون تو در رکاب چون من، موجب فريفته شدن والي و خواري مؤمن است.(1)
ما در تببين ديدگاه و رفتار امام در مورد حقوق انساني ابتدا از همان حلقههاي نزديک به ايشان شروع ميکنيم. امام با نزديکترين افراد اعضاي خانواده و غلامان و کنيزان چگونه رفتار ميکرد؟ آنان چه تصويري از رفتار و انديشه امام براي ما بازگو خواهند کرد؟ راويان و شاگردان از امام براي ما چه خواهند گفت؟ و امام با انديشمندان و عالمان چگونه رفتار ميکرد؟ در همه اين مجموعه، نظر ما به ظرائف اخلاقي امام عليهالسلام معطوف خواهند بود. ميخواهيم بدانيم که امام به عنوان ولي الله و يک انسان کامل با همنوعان خود چگونه نشست و برخاست ميکرد؟ تبيين بسيار معقولانهاي است که اگر ما بتوانيم نمادهاي اخلاقي را در رفتار امام جست و جو کنيم و در مرحله مهمتر آنها را در رفتار فردي و اجتماعي خودمان اجرا نماييم و در اين صورت است که ميتوان ادعاي پيرو بودن، شيعه بودن و ولايت مدار بودن را اعلام کرد، و گرنه ما با کساني که اعتقاد و الزامي به جريان ولايت ندارند، چه تفاوتي خواهيم داشت؟
خادم امام درباره بخشي از رفتار و سلوک ايشان ميگويد: هرگاه امام تنها ميشد و فارغ از مسائل روزمره ميگرديد، اعضاي خانواده و اطرافيان را گرد ميآورد با آنان سخن ميگفت و انس و الفت ميگرفت، و هرگاه بر سر سفره حاضر ميشد خرد و کلان حتي کارگزار و حجام(حجامت کننده) را فرا ميخواند.
بدون ترديد آنچه امام رضا عليه السلام بدان توصيه و عمل ميکرد، برداشت دقيق و جامع از معارف اسلامي بود که خاستگاه آن قرآن و سيره عملي و علمي آورنده مکتب، يعني رسول خدا صلي الله عليه و آله است؛ چرا که نمونههاي آن را در سيره پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله با همان ويژگي مشاهده ميکنيم. شايسته است به انديشهها و رفتار بزرگان دين نزديک بشويم تا ما را در مناسبات و مشکلات روزمره زندگي کمک کند و به درستي از اين تعاليم وحياني و آسماني بهرهبرداري کنيم.
با سلوک امام در خانواده و اطرافيان
خانواده، جامعه کوچکي است که از تک تک آن يک جامعه بزرگ به وجود ميآيد و نقش آن در صلاح و سداد جامعه بر هيچ کس پوشيده نيست. بدون ترديد در جامعهاي که خانوادههاي آن از انجام و همبستگي بهتري برخوردار باشند، آسيبهاي اجتماعي کمتر به چشم ميخورند. کانون خانواده بر دو اصل معرفت و محبت استوار است و در فرهنگ روايات و توصيههاي ديني ما نيز به اين دو امر اهميت بسيار داده شده است؛ چنان که جستجوي روانشناسانهي پارهاي از آيات قرآن هم، ما را به همين مقوله رهنمون خواهد شد که در روند بحث به آن اشاره ميکنيم.
در اينجا به سراغ يکي، دو گزارش تاريخي در مورد سيره و سلوک امام رضا عليه السلام ميرويم و اين که آن حضرت در جمع خانواده و نزديکان چگونه عمل ميکرد و با آنان چه رفتاري داشت و به چه مسائلي اهميت ميداد. به اين روايت دقت کنيد:
... «عن ياسر الخادم قال: کان الرضا عليه السلام اذ خلا جمع حشمه کلّهم عنده الصغير و الکبير فيحدثهم و يأنس بهم و يؤنسهم و کان اذا جلس علي المائدة لا يدع صغيراً و لا کبيراً حتي السائس و الحجام الا قعده معه علي مائدته.»(2)
خادم امام درباره بخشي از رفتار و سلوک ايشان ميگويد: هرگاه امام تنها ميشد و فارغ از مسائل روزمره ميگرديد، اعضاي خانواده و اطرافيان را گرد ميآورد با آنان سخن ميگفت و انس و الفت ميگرفت، و هرگاه بر سر سفره حاضر ميشد خرد و کلان حتي کارگزار و حجام(حجامت کننده) را فرا ميخواند.
اين رفتار اخلاقي امام چه پيامي براي امروز ما دارد؟ و اصولاً آنچه از سير و سلوک امامان عليهم السلام در فرهنگ ديني ثبت شده، چيزي جز توجه دادن به اصول انساني و حقوق ايماني است؟ آيا اين نوع نگرش و بينش نسبت به جهان هستي و جامعه بشري، رمز ماندگاري آموزشهاي پيامبران و امامان نبوده است؟ آيا يکي از مشکلات امروز جامعه انساني سست شدن ارکان خانواده نيست؟ بسيار ضرورت دارد ما درباره رفتارهاي بزرگان دين نگاهي عميق و دقيق داشته باشيم و تنها به تحسين و به نکويي ياد کردن از آن عزيزان در مناسبتهاي ويژه بسنده نکنيم.
امام در دوره و عصري چنين تعاملي را با اعضاي خانواده و اطرافيان برقرار ميکرد که مناسبات اخلاقي و حقوقي به گونه ديگري رقم ميخورد. بندگان و کنيزکان در اين نظام جاهلي هيچ اختيار و حقي برخوردار نبودند و جرات نزديک شدن به اربابان را نداشتند، اما در خانه امام به کانون دلدادگي و عشق نزديک بودند و بر سفره کرم ولي الله مينشستند و امام با اظهار محبت به آنان اعلام ميکرد شما هم انسان هستيد و بايد از حقوق اخلاقي و انساني برخوردار گرديد و اگر غير از اين باشد، به شما هم ستم شده است.
گزارش مردي از بلخ هنگام سفر امام به خراسان اين گونه است:
«در سفر خراسان در خدمت امام رضا عليه السلام بودم. روزي طعام خواست، همه خدمتکاران از سياهان و ديگران را در کنار سفره جمع کرد، گفتم: فدايت شوم آنها بهتر است در خوان ديگر غذا بخورند. فرمود: مه انّ الربّ تبارک و تعالي واحد و الأمّ واحدة و الأب واحد و الجزاء بالأعمال.» (3)
آرام باش. پروردگار همه يکي است، مادرمان حوا، پدرمان آدم است و مجازات بسته به اعمال است.
در روايتي ديگر، شخص امام به غلامان و کارگران خود اين گونه توصيه ميفرمايد:
«ان قمتُ علي رؤوسکم و انتم تأکلون فلا تقوموا ... و ربما دعا بعضنا فيقال له: هم يأکلون فيقول: دعهم حتي يفرغوا.»(4)
امام در دوره و عصري چنين تعاملي را با اعضاي خانواده و اطرافيان برقرار ميکرد که مناسبات اخلاقي و حقوقي به گونه ديگري رقم ميخورد. بندگان و کنيزکان در اين نظام جاهلي هيچ اختيار و حقي برخوردار نبودند و جرات نزديک شدن به اربابان را نداشتند، اما در خانه امام به کانون دلدادگي و عشق نزديک بودند و بر سفره کرم ولي الله مينشستند و امام با اظهار محبت به آنان اعلام ميکرد شما هم انسان هستيد و بايد از حقوق اخلاقي و انساني برخوردار گرديد و اگر غير از اين باشد، به شما هم ستم شده است.
به هنگام غذا خوردن، اگر من بالاي سرتان هم ايستاده بودم، قبل از تمام کردن طعام از جاي خود بلند نشويد.
خادم امام در ادامه روايت نقل ميکند: گاهي اتفاق ميافتاد که امام بعضي از ما را صدا ميزد، ميگفتند آنها مشغول غذا خوردن هستند، ميفرمود: بگذاريد طعامشان را بخورند.
با جامعه و مردم
از خانه امام و محيط خصوصي ايشان به محافل عمومي برويم و ببينيم امام مهرباني با مردم غني و فقير، عالم و جاهل، مسلمان و غيرمسلمان، دوست و دشمن چگونه رفتار ميکند و حقوق انساني را در اين گستره چگونه عملي ميسازد؟
طبيعي است الهام بخش امام در حرمتگذاري به شخصيت انسانها و محبت به آنها در کانون مهم و اساسي است؛ يکي آموزشهاي رسول خدا صلي الله عليه و آله به عنوان آورنده مکتب اسلام و ديگري کتاب مقدس قرآن است. رفتار امام در واقع تفسير عملي قرآن و ترويج سنتهاي نبوي بود.
در اين خصوص شايسته يادآوري است بسياري از نکاتي که ممکن است در نگاه ابتدايي کم اهميت جلوه کند و در مناسبات اجتماعي و فردي کمتر مورد توجه قرار گيرد، در نظر امام و در سيره عملي ايشان از جايگاه ويژهاي برخوردار ميباشد.
اصولاً در فرهنگ ديني و آموزشهاي اسلامي، پاسداشت حرمت ديگران و همنوعان، جزء ضروريترين حقوق انساني شمرده شده است و هر يک از امامان عليهم السلام به گونهاي تبيين کننده اين اصل کلي بودهاند و ما شکل عالي آن را در منطق حکومت امام علي عليه السلام به خوبي مشاهده ميکنيم. به نظر نگارنده حرمت نهادن به انسان در انديشه امام علي عليه السلام موج ميزند و همان گونه که رسول خدا صلي الله عليه و آله هم استاد مهرورزي به امت بود و در تعبير قرآني، مايه رحمت براي همه جهانيان است - «و ما ارسلناک الا رحمةً للعالمين» (انبيا / 107)، در رساله حقوق امام سجاد عليه السلام هم در مورد حق همنشيني ميخوانيم:
«حق همنشين اين است که با او به نرمي و فروتني رفتار کني و نسبت به او خوشرفتار و پاک محضر باشي و در گفت و گو با او جانب انصاف را رعايت کني، با او محترمانه سخن گويي و از او با بياعتنايي ديده بر نگيري، و هنگام صحبت کردن با او، قصد تو فهماندن منظور خود باشد و فقط سخنان مفيد و لازم را بر زبان جاري سازي. اگر تو به ديدار او رفتهاي، از برخاستن از نزد او مختاري و نياز به اجازه او نداري؛ اما اگر او به ديدار تو آمده باشد، نبايد بدون اجازه او از جا برخيزي.»(5)
و امام رضا عليه السلام وارث اين ارزشها ميباشد. او نيز رفتاري مهربانانه و صميمانه با اطرافيان و توده مردم داشت. ابراهيم بن عباس اين رفتار را چنين وصف ميکند:
"هرگز اتفاق نيفتاد که در سخن گفتن به کسي جفا کند، هر که با او گفت و گو ميکرد، کلامش را قطع نميکرد و فرصت ميداد تا آخرين سخن خود را بگويد، اگر کسي حاجتي نزد او ميآورد، در صورت امکان ابداً او را مأيوس نميکرد، نديدم در حضور کسي پايش را دراز کند و تکيه بزند، سراغ ندارم به کسي از غلامانش ناسزا بگويد، نديدم آب دهان را به زمين بيندازد و با صدا و قهقهه بخندد، بلکه تنها تبسم ميکرد."(6)
طبيعي است الهام بخش امام در حرمتگذاري به شخصيت انسانها و محبت به آنها در کانون مهم و اساسي است؛ يکي آموزشهاي رسول خدا صلي الله عليه و آله به عنوان آورنده مکتب اسلام و ديگري کتاب مقدس قرآن است. رفتار امام در واقع تفسير عملي قرآن و ترويج سنتهاي نبوي بود.
بجاست مقداري درباره اين رفتار امام رضا عليه السلام مداقه کنيم، چه بسا اين نشانهها و دغدغهها در زندگي روزمره ما اصلاً مورد توجه قرار نگيرد و حتي پارهاي از صاحبان فهم و انديشه و فرهنگ به اين جزئيات پايبند نباشند اين که امام در رويارويي با افراد از هر قشر و طبقه - کاملاً سر و پا گوش باشد سخن کسي را قطع نکند، يا در حضور ديگران آداب حرمت نهادن به آنان را رعايت کند و در رفع نيازمندي درخواست کنندگان دغدغه پاسداشت آبروي افراد را داشته باشد و دهها مسئله از اين دست، با اين سير و سلوک براي امروز ما چگونه ميتواند اسوه و ملاک قرار گيرد؟ چرا ما هنوز در بسياري از روابط فردي و اجتماعي گرفتار ناهنجاريهاي فراوان هستيم؟ هر يک از ما ميتوانيم رفتار روزمره خود را به داوري و بررسي بنشينيم که چقدر کوشيدهايم حرمت و حقوق ديگران را نگه داريم؟
ما از دور و نزديک به زيارت امامي مشرف ميشويم و براي حضور در آستان فرزانه «اذن دخول» ميخوانيم که اگر رهمانده و نيازمندي از او چيزي درخواست ميکرد، تحمل نگاه نيازمندانه وي را نداشت. کمکهاي پنهان و شبانه امام علي و ديگر امامان عليهم السلام حکايت از چه معنايي دارد؟
يکي از راويان نقل ميکنند: در محضر امام رضا عليه السلام بودم و مردم در مورد حلال و حرام از ايشان سؤال ميکردند. ناگاه مردي وارد شد، سلام کرد و اظهار داشت در برگشت از سفر حج موجودياش را گم کرده است، امام فرمودند بنشينيد. کم کم همه مردم رفتند و من و چند نفر ديگر مانديم. امام به اندرون رفت و پس از چند لحظه در را بست و گفت: آن مرد خراساني کجاست؟
گفت: من اينجا هستم.
امام دويست دينار به او داد و فرمود: برو که همديگر را نبينيم.
(گويا اين حرکت امام براي چند نفر حاضر موجب سؤال شده بود) کسي ميپرسد: بخششها فراوان بود؛ پس چرا روي از او برگرفتي؟
امام ميفرمايد: هرگز دوست نداشتم رنجش درخواست [پول] را در چهره او ببينم.(7)
کمي دقت کنيم. ما اين نوع رابطه انساني و اخلاقي را در کدام فرهنگ ميتوانيم پيدا کنيم؟ کدام نظريه انسان دوستانه اين قدر ظريف و عميق به حقوق بشر نگريسته است و آيا در روزگار کنوني که بسياري از عالمان تمدن جديد از بحران معنويت شکايت ميکنند، ارائه نسخه اخلاقي امام معصوم در قالبي نو، نميتواند راه برون رفت از اين بحران باشد؟ و تأسف ما از اين که ما با داشتن اين همه لعل و جواهر الهي و انساني، براي زينت و زيبايي بخشيدن به عرصه زندگي ناتوان مينماييم!
داستان کيسه کشيدن امام در حمام هم از صحنههاي آموزنده رفتار ايشان است. روايت کننده واقعه اين گونه گزارش ميکند:
«دخل الرضا عليه السلام الحمام، فقال له بعض الناس: دلکني، فجعل يدلُّکه. فعرفوه، فجعل الرجل يستعذر منه، و هو يطيب قلبه و يدلکه.»(8)
ابراهيم بن عباس اين رفتار را چنين وصف ميکند:
"هرگز اتفاق نيفتاد که در سخن گفتن به کسي جفا کند، هر که با او گفت و گو ميکرد، کلامش را قطع نميکرد و فرصت ميداد تا آخرين سخن خود را بگويد، اگر کسي حاجتي نزد او ميآورد، در صورت امکان ابداً او را مأيوس نميکرد، نديدم در حضور کسي پايش را دراز کند و تکيه بزند، سراغ ندارم به کسي از غلامانش ناسزا بگويد، نديدم آب دهان را به زمين بيندازد و با صدا و قهقهه بخندد، بلکه تنها تبسم ميکرد."
امام رضا عليه السلام وارد حمام ميشود. کسي که آن حضرت را نميشناخت، از امام ميخواهد که پشت او را کيسه بکشد و ايشان بلافاصله ميپذيرد و پشت او را کيسه ميکشد. اطرافيان متوجه شده به آن مرد يادآور ميشوند، احساس شرم و ناراحتي وجود او را فرا ميگيرد. اما امام همچنان مشغول است و مهربانانه از او دلجويي ميکند و به او آرامش ميدهد.
آري اين دست محبت ولي الله بر پشت انسان است که اعلام ميدارد: اي انسان تو ميتواني در پرتو اين عشق و فرزانگي، در آسمان دلدادگي به کمال مطلق به پرواز درآيي و با بالهاي مرمرين خود از کره زمين بگذري و به رب هفت آسمان برسي.
پرفسور عبدالعزيز ساشادينا کارشناس و متخصص مطالعات ديني در دانشگاه ويرجينيا بعد از بيان نقش امام رضا عليه السلام در تعامل فکري ميان مسلمانان و غيرمسلمانان در مورد وجه معنوي امام در ميان شيعيان ميگويد:
«... گذشته از نظرات فوق که به ضرورت درک عقلاني و فراگير اهميت امامت امام رضا عليه السلام در ارتباط مسلمانان و غيرمسلمانان دلالت داشت، بايد گفت که جامعه شيعيان جهان، امام هشتم را امام ضامن ميدانند؛ يعني امامي که امنيت لازم را در اوقات هراس و تشويق تأمين ميکند. حضرت ثامن الأئمه عليه السلام همه جا در جمع خانوادههاي پيروان خود حضور دارد، چه در هنگام شادي و چه در زمان غم و اندوه و از او همچون امام حسين عليه السلام به عنوان رابط روحاني با خداوند و نيز راهنمايي که مسافران را از خطر حفظ ميکند و پدري که در فکر سعادت فرزندان خويش است، ياد ميشود. امام ضامن عليهالسلام منشأ آرامش دروني و اعتماد به نفس کساني است که عهدهدار انجام وظيفه دشواري ميشدند که نيازمند هدايت و حمايت خداوند است.»(9)
امام رضا عليه السلام وقتي هم که در مقام مناظره و مواجهه علمي و فرهنگي با عالمان و انديشمندان گروههاي مختلف فکري و نمايندگان مکاتب دوران خود قرار ميگيرد، باز همان امام مهربان و مهرورز ميباشد، با کمال احترام به يکايک پرسشها، شبهات و مسائل آنان پاسخ ميدهد و از هيچ رويارويي علمي روي برنميتابد و يک تنه از عهده اين مواجهه برميآيد و از طرح هيچ شبههاي از سوي مناظره کنندگان دغدغهاي به خود راه نميدهد و به اين گونه، معناي امام بودن را در فرهنگ اسلامي در عرصه ديد جهانيان ميگذارد.(10)
بجاست مقداري درباره اين رفتار امام رضا عليه السلام مداقه کنيم، چه بسا اين نشانهها و دغدغهها در زندگي روزمره ما اصلاً مورد توجه قرار نگيرد و حتي پارهاي از صاحبان فهم و انديشه و فرهنگ به اين جزئيات پايبند نباشند اين که امام در رويارويي با افراد از هر قشر و طبقه - کاملاً سر و پا گوش باشد سخن کسي را قطع نکند، يا در حضور ديگران آداب حرمت نهادن به آنان را رعايت کند و در رفع نيازمندي درخواست کنندگان دغدغه پاسداشت آبروي افراد را داشته باشد و دهها مسئله از اين دست، با اين سير و سلوک براي امروز ما چگونه ميتواند اسوه و ملاک قرار گيرد؟ چرا ما هنوز در بسياري از روابط فردي و اجتماعي گرفتار ناهنجاريهاي فراوان هستيم؟ هر يک از ما ميتوانيم رفتار روزمره خود را به داوري و بررسي بنشينيم که چقدر کوشيدهايم حرمت و حقوق ديگران را نگه داريم؟
اين گونه است که يکي از نويسندگان غربي در رد اين توهم که دين اسلام دين شمشير و زور است ميگويد:
«... در واقع سابقه اسلام از اين لحاظ بسيار پيچيدهتر از آن است که دشمنان معتقدند، نه فقط مسئله جنگ الهي (جهاد) در مدارک اسلامي کلاسيک، مفهومي بيشتر دفاعي و کمتر ستيزورزانه است، بلکه از جهات مختلفي به سابقه اسلام در تحمل ديگر اديان، غبطهآور است. و حتي اگر برخي از مسلمانان، دين خويش را از طريق خشونت ترويج کرده باشند، باز بايد به خاطر داشت دين اسلام در ذات خويش اهدافي کليت گرايانه دارد. هدف اسلام دقيقاً اين است که همه نسل بشر را از هر نژاد و مليتي تسليم اراده الهي در آورد. اسلام يک جامعه انساني واحد پديد خواهد آورد که در آن همه در اطاعتت از معيارهاي اخلاقي و ديني شريکند و همه مستحق حمايتي هستند که در آن معيار نهفته است.»(11)
به نظر شما ايدههايي که نويسنده يادشده مطرح ميکند، در کدام يک از ديدگاهها و جريانهاي اسلامي بيشتر نمود داشته است؟ بدون ترديد بررسي واقعبينانه و غيرجانبدارانه هر پژوهشگر ديني و يا علاقهمند به مطالعات ديني، او را متوجه کانون امامت تشيع خواهد کرد. امامان شيعه به عنوان وارثان پيامبر، راسخون در علم، عالمان بي بديل و مفسران اصلي وحي، همواره تبيين کننده پيام واقعي دين و قرآن بودهاند و امام رضا عليه السلام به دليل ويژگي عصري که در آن ميزيست و فضاي اجتماعي - سياسي آن روزگار از يک منظر، در اين جهت موقعيت خاصي داشت. شخصيت علمي و کرامت معنوي امام در عصر خود، آن چنان سايه گستر شده بود که اولين دشمن او، بزرگترين ستايشها را درباره او بيان ميکرد. مسعودي اين گونه مينويسد:
«مأمون به سال 200 ق همه نزديکان خويش را از عباسيان در مرو گرد آورد و در حضور آنان گفت: من در ميان فرزندان عباس و فرزندان علي عليه السلام بسي جست و جو کردم، ولي هيچ يک از آنان را با فضيلتتر، پارساتر، متدينتر، شايستهتر و سزاوارتر به اين امر [خلافت] از علي بن موسي الرضا عليهالسلام نديدم.»(12)
در پايان اين نکته را يادآور ميشويم اگر با همين ديد و نگاه که تاکنون به رفتارشناسي اخلاقي امام داشتيم، سراغ برخي از آيات قرآن برويم، الهامپذيري و تبيين سازي علمي قرآن را به راحتي خواهيم ديد. پيشتر اشاره کرديم امام در روابط خود با اطرافيان، بزرگان، کارگران و غلامان مناسبات انساني و اخلاقي را به صورت خيلي جدي رعايت ميکرد و تفاوتي ميان توانمند و بيتوان نميگذاشت و به همه به ديد احترام مينگريست، ما در قرآن هم ميبينيم خداوند در نشانهگذاري براي پذيرفتهترين انسانها در پيشگاه الهي، به مسئله تقوا تصريح ميکند و جالب آن که خطاب در آيه به همه مردم با هر نوع گرايش فکري و اعتقادي است. به اين آيه دقت کنيد:
" يا ايها النّاس انّا خلقناکم من ذکرٍ و انثي و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقاکم انّ الله عليمٌ خبيرٌ " (حجرات / 13)؛ اي مردم ما همه شما را نخست از مرد و زن آفريديم و آنگاه گروههاي مختلف گردانيديم تا يکديگر را بشناسيد. گراميترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شما خواهد بود. بيترديد خداوند داناي آگاه است.
و باز اگر در سيره امام ميبنيم همواره متبسم و با رويي خوش با ديگران رو به رو ميشد و در مقام برآورده ساختن نيازمنديهاي آنان، لحظهاي درنگ را روا نميدانست و با سخنان خود کسي را آزرده نميکرد، اين برگرفته از روح قرآن و توصيههاي انساني اين کتاب مقدس است.
بايد گفت که جامعه شيعيان جهان، امام هشتم را امام ضامن ميدانند؛ يعني امامي که امنيت لازم را در اوقات هراس و تشويق تأمين ميکند. حضرت ثامن الأئمه عليه السلام همه جا در جمع خانوادههاي پيروان خود حضور دارد، چه در هنگام شادي و چه در زمان غم و اندوه و از او همچون امام حسين عليه السلام به عنوان رابط روحاني با خداوند و نيز راهنمايي که مسافران را از خطر حفظ ميکند و پدري که در فکر سعادت فرزندان خويش است، ياد ميشود. امام ضامن عليهالسلام منشأ آرامش دروني و اعتماد به نفس کساني است که عهدهدار انجام وظيفه دشواري ميشدند که نيازمند هدايت و حمايت خداوند است.»
توجه به آيه زير هم رهگشاست:
" و امّا تُعرِضَنَّ عَنهُمُ ابتغاءَ رَحمَةٍ مِن ربّکَ تَرجُوها فقل لهم قولاً ميسوراً" (اسراء / 28)؛ و چنانچه از ارحام و فقيران ذوي الحقوق چون فعلاً نادار هستي، ولي در آينده به لطف خدا اميدواري؛ اکنون اعراض ميکني، باز با گفتار خويش و زبان شيرين آنها را از خود دلشاد کن.
اگر روزي اين توصيههاي اخلاقي، ديني و انساني در جوامع انساني به خصوص مسلمانان، ريشه بگيرد و انسانها اين گونه مناسبات رفتاري خودشان را تنظيم نمايند، چه اتفاقي خواهند افتاد؟ و خداوند چگونه برکات خود را فرو خواهد فرستاد؟ امام رضا عليه السلام به عنوان يک انسان کامل و ولي الله، احيا کننده همه صفات برجسته و شايسته اخلاقي بود و آنچه از آيات ذکر شد، نمونه اندکي بود از الهامپذيري امام از سخن وحي و سلوک رسول خدا صلي الله عليه و آله در ميان مردم و اين که اين فرزانگان الهي چگونه به انسانها به ديده احترام مينگريستهاند؟ و ما چگونه بايد در جهت الگوبرداري از رفتار آنان برنامهريزي کنيم؟ و خلاصه اين که نوشتار تقديم شده، نقب کوچکي بود به اقيانوس معرفت و کمال امام مهرباني، حضرت علي بن موس الرضا عليه السلام عليه افضل التحية و الثناء. اميد آن که همه از اين چشمه عشق الهي رهتوشهاي براي سعادت خويش برگيريم و در آن سرا در سايهسار وجودشان آرام گيريم.
پينوشتها:
1- فرهنگنامه موضوعي نهج البلاغه، ص 515.
2- بحارالانوار، ج49، ص164.
3- بحارالانوار؛ ج 4، ص 101.
4- فروع کافي، ج 6، ص 298.
5- مناسبات انساني در مديريت اسلامي، ص 165.
6- عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 184.
7- بحار الأنوار، ج 49، ص 101.
8- بحار الأنوار، ج 49، ص 99.
9- مشکوة، زمستان 80، ش 73 - 72، ص 85.
10- چنان که در يکي از همين گفت و گوها و مناظرات، عمران صابي از عالمان و فيلسوفان معاصر امام در پايان اسلام ميآورد و در سلک شيعيان قرار ميگيرد. (شريف القرشي، پژوهشي دقيق در زندگي امام علي بن موسي الرضا عليه السلام، ج 2، ص 191.)
11- فرهنگ و دين، ص 35.
12- مسعودي، مروج الذهب، ج 3، ص 441.
ماخذ:
1- حسين سياهپوش، سيد محمد، مناسبات انساني در مديريت اسلامي، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1401 ق.
2- خاتمي، احمد، فرهنگنامه موضوعي نهج البلاغه، تهران، سروش، 1381.
3- شيخ کليني، فروع کافي، چاپ دوم، دارالکتب الاسلاميه، 1362.
4- فرهنگ و دين، برگزيده مقالات دايرة المعارف و دين، تهران، چاپخانه وزارت فرهنگ، 1374.
5- شيخ صدوق، عيون اخبارالرضا عليه السلام، چاپ دوم: تهران، کتابفروشي طوس، شهريور 1363.
6- علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفا، 1403 ق.
7- شريف القرشي، باقر، پژوهشي دقيق در زندگي امام علي بن موسي الرضا عليه السلام، ترجمه سيد محمد صالحي، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1382.
8- مسعودي، مروج الذهب، چاپ سوم؛ قم، دارالهجرة، 1363.
منبع:
مجله مشکوة، شماره 89، حسين طاهري وحدتي .
بررسي تأليفات و نگارش هاي امام رضا عليه السلام
اين نوشتار بر آن است تا در حد توان و به طور فشرده، نمودار روشني از تجليات فکري و بخششهاي معنوي را که امام رضا عليه السلام در زمينههاي گوناگون معرفت در دسترس انسانها قرار داده؛ بيان کند.
برخي از مورخان و تذکرهنويسان، از حضرت رضا عليه السلام به جز احاديث و اخباري که از آن حضرت نقل کردهاند، تأليفاتي را نيز ذکر کردهاند، هر چند صحت انتساب آنها به امام نيازمند ادله کافي است که برخي از آثار نامبرده فاقد آن است. ولي شماري از جزوات و رسالهها، که با دلايل و قراين قويتري به آن حضرت منتسب ميباشد، در اين جا معرفي ميشوند.
1- کتاب الفقه الرضوي
اين کتاب، در ميان دانشمندان مورد بحث و جدال بسيار است؛ برخي آن را معتبر شمردهاند و بر صحت انتساب ان اعتماد کردهاند؛ مانند: مجلسي اول و دوم، سيد بحرالعلوم، صاحب حدائق، شيخ نوري و ...، اما همه علماي محقق، بر اين که اين کتاب تأليف امام رضا عليه السلام باشد، وثوق نکردهاند زيرا حصول چنين اطمينان و اعتمادي نيازمند دلائل مثبتهاي است که از نظر آنان وجود ندارد و ادلهاي را که ديگران براي اثبات آن معتبر شمردهاند، قابل قبول ندانستهاند و مورد ترديد آنهاست. علاوه بر اين، عدم شيوع نسبت اين کتاب، در زمان پيش از مجلسي اول و دوم – که از متأخرانند - و عدم وجود هر گونه اطلاعاتي درباره کتاب مذکور، نزد پيشينيان، بر مجلسيها، از جمله اسبابي است که عدم نسبت آن را به حضرت رضا عليهالسلام تأکيد ميکند و تأليف آن را توسط آن بزرگوار منتفي ميسازد؛ به ويژه اين که در زمان امام و زمانهاي بعد، چيزي که مانع شهرت اين کتاب شود وجود نداشته است و جنبههاي مختلف زندگي امام رضا عليه السلام هم با تمام ويژگيهاي آن، نزد همگان روشن و معلوم بوده است، چنان که بنا به نقل مورخان، در آن هنگام که امام براي دانشمندان نيشابور، روايتي را بيان فرموده است، بيش از بيست هزار نفر از نويسندگان و محدثان، به جز ديگر کسان، آن را به نام آن حضرت ثبت و ضبط کردهاند.
داستان پيدايش کتاب اين است که گروهي از مردم قم، نسخهاي از اين کتاب را به مکه مکرمه بردهاند و قاضي امير سيدحسين اصفهاني آن را ديده و چون مطمئن شده که تأليف امام رضا عليه السلام است، نسخهاي از آن رونويسي کرده، با خود به اصفهان آورده و آن را به مجلسي اول نشان داده است. مجلسي، به صحت انتساب آن يقين کرده و مجلسي دوم نيز به همين اعتقاد، احاديث آن را وارد مجلدات بحارالانوار ساخته، آن را يکي از مآخذ و مصادر اين کتاب قرار داده و از اين تاريخ به بعد، کتاب «الفقه الرضوي» اشتهار يافته است.
مجلسي، در مقدمه بحارالانوار ميگويد: سيد فاضل، محدث قاضي اميرحسين طاب ثراه، مرا از وجود کتاب «فقه الرضا» آگاه کرد و پس از آن که به اصفهان وارد شد گفت:
در يکي از سالهايي که مجاورت خانه خدا را داشتم، اتفاقاً گروهي از مردم قم که براي اداي فريضه حج به مکه مکرمه آمده بودند، نزد من آمدند و کتابي قديمي که تاريخ تدوين آن با زمان امام رضا عليه السلام مطابقت داشت، همراه آنان بود. سپس مجلسي ميگويد: از پدرم (مجلسي اول) شنيدم که گفت: از سيد مذکور شنيدهام که ميگفت: خط امام رضا عليه السلام و اجازات گروه بسياري از فضلا، در اين کتاب وجود داشت. همچنين، سيد مذکور گفت: من با مشاهده اين قرائن، يقين کردم که اين کتاب، تأليف امام رضا عليه السلام است، از اين رو، آن را گرفتم و با اعتقاد به صحت آن، به رونويسي آن پرداختم. پدرم نيز آن را صحيح تلقي کرد و از آن نسخه برداشت. بيشتر عباراتي که صدوق (ابوجعفر بن بابويه) در کتاب من لا يحضره الفقيه، بدون ذکر سند آورده، با آنچه پدرم در شرح خود بر اين کتاب بيان داشته، مطابقت دارد و بسياري از احکامي که اصحاب ما آنها را ذکر کردهاند و سند آنها معلوم نيست، در اين کتاب، مذکور است.
نقد و تشکيک صحت انتساب
آنچه نسبت اين اثر به امام رضا عليه السلام را مشکوک ميکند، آن است که شيخ صدوق با همه اهتمامي که در دست يافتن به احاديث و اخبار و گردآوري آثار آن حضرت در کتاب عيون اخبارالرضا و غير از آن داشته است، ابداً به اين که آن حضرت تأليفي به اين نام دارد، اشارهاي نکرده است. چنان که دانشمندان پس از او نيز نامي از اين کتاب نبردهاند و سيد اصفهاني هم نامي از افراد قمي که او را بر اين کتاب آگاه کردهاند، نبرده و توضيح نداده که چگونه اين کتاب به دست آنها رسيده و چه کسي آن را براي او روايت کرده است، بعيد به نظر ميآيد که اين کتاب، در اين مدت طولاني، در نزد برخي از قميها گمنام و ناشناخته مانده و کسي از علما و محدثان بر آن آگاهي نيافته باشد؛ در حالي که علماي قم، همان کساني بودهاند که از هيچ حديث شاذّ و نادري چشم نميپوشيدند، مگر اين که آن را در کتابهاي خود ذکر ميکردند، تا از ميان نرود و به دست فراموشي سپرده نشود.
مرحوم آية الله خويي(ره) درباره اين کتاب فرموده است: محقق نيست "فقه رضوي" روايت باشد، بلکه شواهدي در آن است که حاکي از فتواهاي برخي از علماست، زيرا تمامي آن، با رسالهاي که ابن بابويه براي فرزندش نوشته مطابقت دارد،(1) و اگر اين کتاب غير از آن رساله بود، حتماً شيخ صدوق آن را معرفي ميکرد.
محقق ميرزا عبدا افندي در کتاب خود «رياض العلماء يقين کرده که اين کتاب، همان رساله ابن بابويه است و اشتراک ابن بابويه در نام خود و پدرش با امام، سبب شده که کتاب مزبور به آن حضرت نسبت داده شود. همچنين مرحوم علامه سيدحسن صدر، رسالهاي در عدم حجيت کتاب مذکور دارد و در اجازهاي که براي شيخ آقابزرگ تهراني مرقوم داشته، ذکر فرموده که اين کتاب، همان کتاب ابن ابي عزاقر معروف به شلمغاني است.
به هر حال، نسبت اين کتاب به امام رضا عليه السلام خالي از شبيه و ترديد نيست و شايد با ظن نزديک به يقين، کتاب مذکور تأليف امام نباشد.
2- رساله ذهبيه، در طب
رساله ذهبيه، کتابي در پزشکي است و براي آن، اسنادي ذکر شده که برخي از آنها به محمد بن جمهور منتهي ميشود و در بعضي از اين اسناد، نام حسن بن محمد نوفلي آمده است که نجاشي او را توثيق کرده و درباره او گفته است: ثقه و جليل القدر است از امام رضا عليه السلام رسالهاي را روايت کرده که احتمال دارد منظور او همان رساله ذهبيه باشد.
شايد شهرت اين رساله، ميان دانشمندان و موافقت آنها درباره نسبت آن به امام در دورانهاي مختلف و عدم ورود خدشهاي از جانب احدي بر اين انتساب، از جمله اسبابي است که به پژوهشگر، اطمينان ميبخشد که اين رساله از عطاياي شخص امام رضا عليه السلام است.
بر اين اساس، در انتساب اين کتاب به امام رضا عليه السلام جاي شک و ترديدي باقي نميماند؛ زيرا طبق قاعده جاري، شرايطي که براي استنباط احکام شرعي و معرفت اصول دين لازم است، در غير از اين موارد، ضروري نيست و چنانچه بنا باشد آن شرايط، در غير از آن موارد در نظر گرفته شود، درباره نسبت بسياري از آثار و تأليفات به صاحبان آنها شک و ترديد پديد ميآيد، زيرا راهي و دليلي در اختيار نداريم که ما را به صحت انتساب آنها کاملاً مطمئن سازد، علاوه بر اين، چون بسياري از محققان، شهرت را يکي از طرق اثبات شرعي شمردهاند، اشتهار اين کتاب، صحت انتساب آن را ممکن ميسازد و اگر براي ما ثابت شود که مقصود نجاشي در گفتار خود که نوفلي رسالهاي از امام رضا عليه السلام روايت کرده، همان رساله ذهبيه ميباشد، از نظر ما اين مشکل حل شده است.
اين رساله بليغ علمي، از نفيسترين و گرانبهاترين مواريث اسلامي، در زمينه دانش پزشکي است و به طور مختصر، مشتمل بر رشتههايي از علوم پزشکي، مانند: علم تشريح، زيست شناسي (بيولوژي)، وظائف الاعضا (فيزيولوژي) و علم الامراض (باکتريولوژي) و بهداشت و ... ميباشد و بخش زيادي از طب پيشگيري را نيز بيان کرده است؛ همچنين، مطالبي از دانش شيمي، تغذيه و بسياري از دانشهاي ديگر را در بر دارد.
امام رضا عليه السلام اين رساله را در حدود سال 201 هجري، براي مأمون خليفه عباسي فرستاد در اين زمان، دانش پزشکي صورت علمي نداشت و در حالت ابتدايي و اوليه و بر اساس مداومت و تجربه بود، نه بر پايه اکتشافات علمي، در آن زمان هنوز وجود ميکروبها کشف نشده، از چگونگي مواد مهم غذايي مانند ويتامينها آگاهي به دست نيامده بود و از اکتشافات مهم ديگر پزشکي براي مبارزه با ميکروبها، مانند پنسيلين و استرو مايسين و اورو مايسين و ... خبري نبود.
اين رساله، در ظاهر، ساده و هماهنگ با درک مردم آن زمان است، ولي در باطن، عميق و پيچيده بوده، نياز به بررسيهاي علمي و مباحثات طولاني دارد تا نکات و اسرار آن مکشوف و با حقايق جديد علمي سنجيده و تطبيق شود. (2)
ارزيابي مأمون از اين رساله
مأمون، اين رساله را با خوشحالي بسيار دريافت کرد و براي نشان دادن اهميتي که به آن ميدهد دستور داد که با طلا نوشته و پس از آن، در خزانه دارالحکمه نگهداري شود؛ به همين مناسبت، آن را "رساله ذهبيه" ناميدهاند.
مأمون، در ستايش اين رساله ميگويد: اما بعد، من در رساله پسر عمّ اديب و دانشمند حبيب و منطقي طبيب - که در اصلاح ابدان و چارهجويي در برابر مرگ و نگهداشتن حد طعام است - نگريستم و آن را در غايت کمال يافتم. با دقت، به مطالعه آن پرداختم؛ توسن انديشه را در آن جولان دادم و هر بار که آن را خواندم و در آن، انديشه را در آن جولان دادم و هر بار که آن را خواندم در آن انديشه کردم، حکمتهايي از آن بر من ظاهر و فوائدي از آن برايم آشکار و قلبم به سود سرشار آن مطمئن شد؛ از اين رو، آن را از برکردم و بر مطالب آن انديشيديم و چون آن را از گرانبهاترين خواستهها و بزرگترين اندوختهها و سودمندترين فايدهها ديدم و نيز به سبب نفاست و حسن موقعيت و بزرگي سود و فراواني برکت آن، فرمان دادم با طلا نوشته شود و آن را رساله ذهبيه نام نهادم؛ پس از آن که گروهي از جوانان هاشمي دولت، از آن نسخه برداري کردند، آن را در خزانه دارالحکمه مخزون داشتم...
اين رساله، شايسته صيانت و نگهداري و داراي صلاحيت و اعتبار است؛ حکيمي است که ميتوان بر آن اعتماد کرد و رايزني است که بايد به آن مراجعه کرد؛ ارکانهاي دانش است و امر و نهي آن بايد فرمانبرداري شود.
آري، اين رساله از خانه کساني بيرون آمده که مردم احکام پيامبر مصطفي (صلي الله عليه و آله) و پيام انبيا و دلائل اوصيا و دانش علما را از آنان فرا ميگيرند و سينهها از آنان شفا مييابد و بيماران جهل و کوردلي، به وسيله آنان بهبود پيدا ميکنند؛ خشنودي و رحمت و برکت خداوند بر آنان باد.
من اين رساله را به خواص خود، از دانايان و پزشکان و صاحبان تأليف و نويسندگان کتابها و شماري از پژوهشگران و ناموران در حکمت عرضه داشتم؛ همه آن را ستودند و پر ارج و گرانقدر دانستند و به علو مرتبه مصنف آن اعتراف داشته و صحت آنچه را در اين رساله آمده تصديق کردند.(3)
شرحهايي که بر اين رساله زده شده
گروه بسياري از علما و دانشوران، اين رساله را شرح کردهاند که براي نمونه، نام تني چند از آنان در زير ميآيد:
1. ترجمة العلوي للطب الرضوي، نوشته سيدضياء الدين ابي الرضا فضل الله بن علي الراوندي متوفي به سال 548 هجري .
2. ترجمة الذهبيّه، از مولي فيض الله عصّار شوشتري، استاد طب و نجوم در زمان فتحعلي شاه، همزمان با حکومت او بر شوشتر به سال 1107 که نسخه خطي است و در کتابخانه مشکات در دانشگاه تهران موجود است و تاريخ نگارش آن سال 1133 هجري است.
3. ترجمة الذهبيّة، از مولي محمدباقر مجلسي که نسخه خطي است و در کتابخانه مرحوم سيدحسن صدر در کاظميه موجود است.
4. عافية البريه في شرح الذهبيّه، از ميرزا محمدهادي فرزند ميرزا محمد صالح شيرازي است که در زمان شاه سلطان حسين صفوي تأليف شده و در کتابخانه سيدحسن همداني، در نجف اشرف موجود است.
5. شرح طب الرضا، از مولي محمد شريف خاتونآبادي که آن را در حدود سال 1120 هجري تأليف کرده است.
6. ترجمة الذهبيّه، از سيدشمسالدين محمد بن محمد بديع رضوي مشهدي است که در سال 1155 هجري از نگارش آن فراغت يافته؛ نسخهاي خطي است که در کتابخانه شيخ علي اکبر نهاوندي در خراسان موجود است.
7. شرح طب الرضا، از سيد علي اکبر شبّر متوفي به سال 1242 هجري؛ شيخ نوري متذکر شده که اين نسخه را ديده است.
8. شرح طب الرضا، از مولي حاج محمد فرزند حاج محمدحسن مشهدي، متوفي به سال 1257 هجري.
9. شرح طب الرضا، از مولي نوروزعلي بسطامي.
10- المحمودية، از حاج ميرزا کاظم موسوي زنجاني، متوفي به سال 1292 که نسخه خطي است و در نزد نوادگان او موجود است.
چنان که گفته شد، بسياري از دانشوران ديگر، به شرح اين رساله شريفه پرداخته و اسرار و دقايق آن را توضيح و تفسير کردهاند. شايد در اين تاريخ، آخرين آنها دکتر عبدالصاحب زيني است که مطالب آن را با تازهترين اکتشافات علمي مقايسه و تطبيق داده و در سلسله انتشارات «ملتقي العصرين» چاپ و منتشر کرده است.
3- صحيفة الرضا
از ديگر کتابهاي منتسب به امام رضا عليه السلام در نزد علماي مشهور ما ثابت نشده است؛ هر چند، در مستدرک الوسائل آمده که اين، از کتابهاي معروف و مورد اعتمادي است که هيچ کتابي از نظر اعتبار وثوق - چه پيش از تصنيف آن و چه بعد - به پايه آن نرسيده است و ما نميدانيم احکامي را که صاحب مستدرک در اين گونه موارد صادر ميکند، تا چه حد با حقيقت مطابقت دارد. شگفت اين است که مجلسي در مقدمه بحارالانوار آورده است: اين صحيفه با همه شهرتي که دارد، از جمله مراسيل است، نه مسانيد.
سيدمحسن امين عاملي در اعيان الشيعه، براي اين صحيفه به استناد نسخههايي از آن - که شيخ عبدالواسع يماني زيدي از يمن براي او آورده و در دمشق آن را به چاپ رسانده است - اسنادي براي آن ذکر کرده است. همچنان که در برخي از نسخههاي اين صحيفه، سند آن به ابوعلي طبرسي نسبت داده شده است، ولي مرحوم مجلسي ميگويد: اين، نزد ما ثابت نيست. در مستدرک ميگويد: اين، نزد ما ثابت نيست. در مستدرک ميگويد: نويسنده فاضل ميرزا عبدالله افندي در رياض العلما، طرق اسناد آن را جمعآوري کرده و گفته است: در شهر اردبيل، نسخهاي از اين صحيفه را مشاهده کردم و در آغاز آن، سندش بيان شده بود. سپس، سند را ذکر ميکند، اما اسنادي که بيان داشته، از نظر رجال، خالي از مناقشه نيست؛ به هر حال، روايتي است که به ثبوت نرسيده است و محتواي آن براي اثبات احکام شرعي صلاحيت استدلال ندارد.
در اين باره، کافي است بدانيم که علما و محققان بزرگ گذشته ما، از اعتماد به اين کتاب اعراض کرده و به صدور آن از امام وثوق نيافتهاند؛ بنابراين، دليلي وجود ندارد که ما آن را از افادات علمي و تأليفات امام رضا عليه السلام به شمار آوريم.
4- کتاب محض الاسلام
از ديگر مؤلفاتي که به امام رضا عليه السلام نسبت داده شده، کتاب محض الاسلام و شرايع الدين است. شيخ صدوق، در عيون اخبار الرضا، آن را از فضل بن شاذان نقل کرده است؛ ليکن، فضل بيان نکرده که امام آن را به خواهش مأمون تأليف فرموده است. (4)
آنچه از ملاحظه رجال سند اين کتاب، حاصل ميشود، عدم وثوق درباره انتساب آن به امام رضا عليهالسلام است، زيرا برخي از رجال آن معتبر نيستند. علاوه بر اين، داراي اسلوبي مضطرب و غير منسجم و تعبيرات ناموزوني است که بعيد به نظر ميرسد، نوشته شخص امام باشد؛ همچنين، مشتمل بر احکام چندي است که التزام به آنها در مذهب ما ثابت نشده است.
اين دلايل، ما را به اين اعتقاد که اين رساله، نوشته و تأليف امام رضا عليه السلام نيست نزديک ميگرداند؛ به علاوه، اين کتاب، خلافت مأمون و اسلاف او را باطل شمرده و آنها را به گمراهي و دوري از حق و هدايت توصيف کرده و امامان حق را صريحاً به ائمه دوازدهگانه منحصر ساخته است. همچنين، در اين رساله، آنچه را ائمه عليهم السلام در تمام طول تاريخ زندگي خود بدان پايبند بودهاند، ترک کرده و اين، خود، نشانه عدم صحبت انتساب آن به امام است.
از احتمالات چندي که درباره اين کتاب دادهاند، به نظر ميآيد، اين رساله، مجموعه فتواهاي يکي از علماست که مشتمل بر نظريات او در شؤون اعتقادي و تشريعي است و اسلوب رساله و سبک ناموزون آن در تنظيم و ترتيب مطالب و ذکر برخي احکام شاذّ و نامقبول، دلايل اين نظريه و مؤکد آن به شمار است.
5- پاسخ مسائل ابن سنان
برخي، پاسخهاي امام رضا عليه السلام به پرسشهاي ابن سنان را از مؤلفات آن حضرت به شمار آوردهاند، ولي اين درست نيست و نميتوان اين پاسخها را به منزله تأليفي از امام دانست؛ زيرا، در اين صورت، لازم ميآيد که پاسخهاي آن حضرت به مسائل افراد بسيار ديگر - در زمينه انواع علوم و معارف نيز تأليفي از آن حضرت به شمار آورده شود.
6- علل ابن شاذان
کتاب علل را که ابن شاذان ذکر کرده و برخي، آن را از تأليفات امام رضا عليه السلام دانستهاند، نميتوان نوشته امام دانست؛ به سبب اين که، کتاب مذکور را ابن شاذان خود تنظيم کرده و مطالب آن را از سخنان و پاسخهاي حضرت رضا عليه السلام به پرسشهاي او درباره علل شرايع، فراهم آورده است. ابن شاذان، در اين کتاب، علل را به صورت اشکال و پاسخها را به صورت حل عرضه ميکند و معلوم نيست آيا نصوصي را که ذکر کرده عين حروف و الفاظ امام است؟ و چه بسا با حفظ غرض و مقصودي که امام در بيان خود داشتهاند. در الفاظ تصرف کرده و آنها را به سبک خاص خود درآورده و عرضه داشته باشد.
سخن پاياني
از بررسي صادقانه و صريحي که ما درباره صحت انتساب برخي مؤلفات به امام رضا عليه السلام انجام داديم، آشکار ميشود، تنها کتابي که با جرأت ميتوان آن را به آن حضرت منسوب داشت، رساله ذهبيه در طب است که آن را به خواهش مأمون خليفه عباسي مرقوم فرموده است.
اشکالي ندارد اگر بگوييم مؤلفات ديگر را به اين سبب به آن حضرت نسبت دادهاند که اين تأليفات حامل نظريات و افکاري است که امام در پاسخ پرسش کنندگان و کساني که خواستهاند از سرچشمه زلال دانش آن حضرت کسب فيض کنند بيان فرمودهاند. آشکار است که ارزيابيها و ايرادهاي ما، تنها در جهت صورت و ترکيب اين کتابهاست نه محتوا و مدلول آنها.
پينوشتها:
1- المحاضرات في الفقه الجعفري، نوشته سيدعلي شاهرودي، تقرير علامه خويي در درس خود، جلد 1، ص 7.
2- طب الرضا، مجموعه انتشارات «ملتقي العصرين» شماره 2، صص 20- 19.
3- اعيان الشيعه، ج 4، ق 2/ 143 / 144.
4- عيون اخبار الرضا، ج 2، ص121.
منبع:
گلستان قرآن، شماره 193، سيد محمدصادق عارف .
پیام امام رضا علیه السلام به یاران خود
عَن عَبدِالعَظیم الحَسَنی رَضِیَ اللهُ عَنهُ اَبیِ الحَسَنِ الرِضّا علیه السلام
قالَ یا عَبدُالعَظیم!
اَبلِغُ عَنّی اَولیائی السّلامُ و قُل لَهُم اَن لایَجعَلوُا لِلشَّیطانِ عَلی اَنفُسِهِم سَبیلاً وَ مُرهُم بِالصِّدقِ فِی الحَدیثِ، وَ اداءِ الاَمانَةِ وَ مُرهُم بِالسُّکُوتِ وَ تَرکِ الجِدالِ فیما لایَعنیهِم، وَ اِقبالِ بَعضِهِم عَلی بَعضٍ، وَالمَزاوَرَةِ فَاِنََّ ذلِکَ قُربَةٌ اِلَیََّ وَلا یَشغَلوُا اَنفُسَهُم بِتَمزیقِ بَعضِهِم بَعضاً. فَاِنّی الَیتَ عَلی نَفسی اَنَّهُ مَن فَعَلَ، ذلِکَ وَ اَسخَطَ وَلیّاً مِن اَولیائی دَعوَتُ اللهُ لِیُعَذِّبَهُ فِی الدُّنیا اَشَدُّ العَذابِ وَ کانَ فِی الاخِرَةِ مِنَ الخاسرین.
عبدالعظیم حسنی رضی الله عنه از ابی الحسن الرضا علیه السلام روایت کرده است که امام فرمود یا عبدالعظیم!
از من به دوستان و یارانم سلام برسان و به آنها بگو که:
شیطان را به خود راه ندهند، و ایشان را به راستی در گفتار و پرداخت امانت فرمان بده؛
و نیز آنها را به سکوت و ترک جدال در آنچه که به آنها مربوط نیست و رویآوری به یکدیگر و دیدار از هم امر کن،
به درستی که این کارها موجب نزدیک شدن به من است، و به آنها بگو که خود را به درگیری و ستیز با یکدیگر سرگرم نکنند.
من به جان خود سوگند یاد کردهام، که هر کس چنین کند و یکی از دوستان مرا به خشم آورد، از خدا میخواهم که او را در دنیا به سختترین عذابها گرفتار کند و چنین کسی در آخرت از زیانکاران است.
منبع:
«انوارالبهیة، تالیف مرحوم محدث قمی، ص 109»
برخوردهاي تربيتي امام رضا عليه السلام
امامان شيعه عليهم السلام، اسوه و الگوي فکري، اعتقادي، عملي و اخلاقي هستند و راه نجات، در پيروي از آنان است و ائمه، در تمام جهات، راي ما مقتدا و نمونه و «امام»اند، در قول و فعل، در اخلاقيات و اجتماعيات، و بالاخره در همه چيز.
به فرموده امام علي عليه السلام:
«انظُروا اهل بيت نبيکم فالزموا سمتهم و اتبعوا أثرهم.(1)
از بين همه مسائل، حيات حضرت علي بن موسي الرضا عليهماالسلام و ابعاد گوناگون زندگي آن حضرت، بعد «اخلاقي» را براي بحث در اين مقال انتخاب کردهايم.
آن حضرت، از نظر بعد روحي و معنوي، معجزات و کرامات، علوم و فضايل، مباحثات کلامي با پيروان فِرق و مذاهب، شيوه برخورد با سياستمداران و دولتمردان عباسي، ارتباط تشکيلاتي با شيعه و هواداران، مسأله ولايتعهدي مأمون، برخورد با گروههاي مختلف اجتماعي، مکتب فقهي و اعتقادي، فعاليت سياسي و رهبري شيعه، و بسياري جنبههاي ديگر شايسته بررسي دقيق و گسترده است، به خصوص که در برخي از آنها کمتر کار منسجم و دقيق و مدوني انجام گرفته است.
از مسائل اخلاقي آن حضرت هم، روي موضوعاتي همچون: عبادت، کرم و بخشش، عفو و گذشت، تفقد اصحاب و مواليان، قضا، حاجت محتاجان، شيوه مناظرهها و احتجاجهاي وي، و مکارم اخلاق ديگر ميتوان تکيه کرد.
اما آنچه براي بررسي در اين مقال انتخاب شده است، «برخوردهاي تربيتي امام رضا عليه السلام» است. به عبارت ديگر، اخلاق عملي امام در ارتباط با مردم، و برخوردهاي سازنده در اين بررسي، توجه عمده روي رفتارهاي اخلاقي آن حضرت با اشخاص است، نه سخنان و تعاليم اخلاقي آن حضرت که در روايات منقول از وي مطرح ميباشد.
از خلق و خوي، و سيره اخلاقي آن حضرت نميتوان يک تابلو کامل و تمام عيار ارائه داد و از بوستان فضايل اخلاقي و شيوههاي تربيتي امام رضا عليه السلام طرحي جامع الأطراف تصوير و ترسيم کرد؛ زيرا يک سري از برخوردها و نکات ريز نقل نشده است. در بسياري از آنچه هم که بيان شده، همراه با دقت لازم در نقل نبود است... اما از مجموعه آنچه نقل شده و در دست ميباشد، ميتوان گوشهاي از اين تابلو را نشان داد و گلي از اين بوستان معطر را به عنوان نمونه ارائه نمود و هديه آورد؛ زيرا نمونهها هم ميتواند آن خط کلي را نشان دهد و شاهدي بر «طرح جامع و کامل» باشد.
زبانِ عمل، زبانِ قول
نميتوان منکر شد که «زبان عمل» و شيوه برخورد، تأثيري افزونتر از سخن و کلام دارد و اگر عمل انسان، آيينه فکرش و زبان کلامش باشد، دگرگون کنندهتر و دلنشينتر و تأثيرگذارتر است.
از اين رو: به شيوه رفتار و «سيره اخلاقي و معاشرتي» حضرت رضا عليه السلام توجه ميکنيم تا در آيينه اخلاق تجسم يافته در رفتارش، سيماي حق و «راه رشد» را بيابيم. اين تعليم خود ائمه است که:
«کونوا دُعاةَ الناسِ بِاعمالِکُم ولا تکونوا دعاةَ الناسِ بِالسِنَتِکُم.»(2)
و سخن علي عليه السلام که:
«کونوا دُعاةَ النّاسِ بغَيرُ اَلسِنَتِکُم...»(3)
و بالأخره «تأديب به سيره» و «آموزشِ رفتاري» و «برخوردهاي تربيتي»(4) چيزي است که در اين مقال در پي بررسي آنيم و نمونههايي را از سيره حضرت رضا عليه السلام ارائه خواهيم کرد.
هدفداري، در برخورد و معاشرت
هدفداري يک انسان در تمام شؤون زندگي او اثر ميگذارد و معتقد بودن به يک سلسله «مبادي» و «اصول»، فرد را در نحوه برخورد با مردم، چنان در چهارچوب آن اهداف و مباني مفيد ميسازد که از تمام موضعگيريها و سخنان و رفتار، ميتوان آن را فهميد.
وقتي ائمه، در «کلام»، اين اندازه دقت در تعبير به کار ميبرند، طبيعي است که در برخوردهاي اجتماعي و معاشرت، دقت بيشتر داشته باشد.
گاهي در لحن کلام و طرز رفتار امام رضا عليه السلام نوعي قاطعيت و شدت عمل و برخورد صريح ديده ميشود، گاهي هم ملايمت و نرمش و انعطاف و تسامح. اين بستگي به موارد مختلف دارد.
اصولاً برخوردهاي هدفدار، از خصائص يک انسان هدفدار و اصولي است و در همه مسائل فکري، برنامهريزي، تبليغ، آموزش و تربيت، تشکيلات و ارتباطات، پيوندها، تولي و تبريها، دوستيها و دشمنيها، موافقتها و مخالفتها، مکاتبهها و خطابها، نشست و برخاست و معاشرت و حتي نگاه و احترام گذاشتن و ... او تأثير ميگذارد و همه حرکات، در رابطه با آن هدف تنظيم ميشود و معني و جهت پيدا ميکند.
اگر آن اصول و مبناها را در تفکر و زندگي کسي بشناسيم، آسانتر ميتوانيم اعمال و گفتار او را تفسير و تبيين کنيم. روشن است که هدفداري در زندگي و تحرکها و رفتارها، نيازمند «دقت» است. بدون دقت، نميتوان همه سخنها و رفتارها را در رابطه با آن هدف تنظيم نمود. دقت، خمير مايه برخوردهاي مکتبي و رفتار هدفدار يک انسان است. در مورد امامان شيعه، که معصومند و کلام و عمل و تقريرشان، به عنوان «سنت»، براي ما «حجت شرعي» و ملاک محسوب ميشود، اين دقت، بيشتر مشهود و مورد توجه است.
کلمات و تعبيرات ائمه، پاسخهايشان به سؤالات افراد، عنواني که در خطاب به کسي انتخاب ميکنند، لحن جواب دادن، تأکيدات کلامي، احاديثي که براي اصحاب بيان ميکنند، همه از دقت خاصي برخوردار است.
«کلام ائمه»، در مورد اشخاص گوناگون، شرايط مختلف اجتماعي، مقتضيات زمان، ظرفيت و آمادگي طرف سخن، ذهنيت موجود در سائل و مخاطب، جبهه سياسي و جناح و تيپ اجتماعي او، همه و همه در نوع کلامي که امام معصوم در آن موارد مختلف به کار ميبرد، مؤثر است. دقتهاي شگفت ائمه در تعبيرات و لحن کلامشان جاي بسي بررسي و ملاحظه است.
وقتي ائمه، در «کلام»، اين اندازه دقت در تعبير به کار ميبرند، طبيعي است که در برخوردهاي اجتماعي و معاشرت، دقت بيشتر داشته باشد.
گاهي در لحن کلام و طرز رفتار امام رضا عليه السلام نوعي قاطعيت و شدت عمل و برخورد صريح ديده ميشود، گاهي هم ملايمت و نرمش و انعطاف و تسامح. اين بستگي به موارد مختلف دارد.
در مورد مسائلي که جنبه اصولي دارد و با مبناها و خط فکري و عقيده در تضاد باشد، (مثل مسائل توحيد، امامت، و ...) در اين گونه موارد، امام رضا عليه السلام سازش ناپذير، حساس، دقيق، بيگذشت و بدون اغماض است.(5) ولي در غير اين موارد اصولي و مبنايي، آن جا که به معاشرتهاي انساني و حقوق شخصي و زمينههاي صرفاً برخوردي مربوط ميشود، اهل عفو و گذشت و اغماض و تسامح و برخورد بزرگوارانه است. اين است راز و ملاک تفاوت در برخوردهاي گوناگون آن حضرت.
برخوردهاي تربيتي و سازنده
منظور از اين عنوان، مواردي است که حضرت رضا عليه السلام در معاشرتها و مقاطع گوناگوني که با افراد مختلف برخورد داشت، گاهي در برخورد به شيوهاي عمل ميکرد، يا تذکري ميداد، يا نکتهاي را از اسلام مطرح ميساخت و کلاً به نحوي عمل ميکرد که سازنده و تربيت کننده باشد و با عمل خود اسلام را در «صحنه عينيت» و در رفتار خويش نشان ميداد. بخشي از اين حوادث را به عنوان نمونه با عناوين مختلف ذکر ميکنيم تا نشان دهنده «هدف تربيتي» و «روش سازنده»اي باشد که در رفتار آن حضرت وجود داشته است:
1- ارزشگذاري براي انسان
در چشم امام رضا عليه السلام همه افراد، از نظر انساني مقام و ارزش داشتند و به آنان حرمت ميگذاشت و برابري انسانها را در حقوق ملاحظه ميکرد، از تحقير انسانها و پست شمردن آنان و توهين و استهزا، سخت جلوگيري ميکرد و شکل و شمايل و رنگ و ثروت و ... ملاک نبود، بلکه «انسان» در نظر او محترم و عزيز بود. حتي غلامان و سياهان هم مورد عنايت و توجه او بودند و با آنان هم به عنوان يک انسان رفتار ميکرد.
رعايت حقوق بشر، در رفتار امام رضا عليه السلام در حد اعلاي آن بود. ذکر نمونههايي از اين گونه برخوردها مفيد است:
- راوي: ياسر، خادم امام رضا عليه السلام است: (6)
امام رضا عليه السلام به ما فرمود:
«اگر من بالاي سر شما ايستادم و شما در حال غذا خوردن بوديد، بلند نشويد، تا اين که از غذا خوردن فارغ شويد. گاهي حضرت، يکي از ما را (براي انجام کاري) صدا ميکرد. وقتي گفته ميشد: مشغول غذا خوردن است، ميفرمود: بگذاريد تا غذايش را بخورد، بعد...»(7)
ملاحظه:آنان که خادم، سرايدار، محافظ، دربان، دفتردار، منشي، شاگرد، وردست، همسر و ... دارند، در نحوه برخورد با اين افراد، بايد براي آنان هم «حق» قائل شوند و بدون رعايت حال آنان، از آنان کار نکشند و دنبال کارها نفرستند، و توجه داشته باشند که گرچه آنان، از جان و دل، خدمتگزاري ميکنند و حتي گاهي آسايش و سلامت و جان خويش را در راه ديگران به خطر مياندازند، اما ارزش انساني دارند و احساسات بشري آنان و حقوقشان بايد ملاحظه و رعايت گردد، و چنين فکر نشود که آنان خلق شده و استخدام شدهاند تا براي اينان کار کنند. نبايد ضرورتهاي اجتماعي را ملاک و مبناي تغيير ناپذير و پذيرفته شده قرار دارد.
- راوي: مردي از اهل بلخ
«همراه امام رضا عليه السلام در سفرش به خراسان بودم. روزي سفره غذايي طلبيد و همه خدمتکاران و غلامان را (از سياهان و ديگران) سر سفره جمع کرد.
گفتم: جانم به فدايت، کاش براي اينان سفرهاي جدا قرار ميدادي!
فرمود: دست بردار! (مَه) خدا يکي است، پدر و مادر همه يکي است، پاداش هم (در قيامت) به اعمال است.»(8)
- راوي: ياسر، خادم حضرت
«امام رضا عليه السلام هر گاه تنها ميشد (فارغ از کارهاي رسمي و تشريفات) تمام دور و بريهاي خود را از کوچک و بزرگ پيرامون خود جمع ميکرد، با آنان حرف ميزد، با آنان انس ميگرفت، آنان هم با وي مأنوس ميشدند. و هرگاه بر سفره مينشست، همهي کوچک و بزرگها را صدا ميکرد، حتي کارپرداز (سائس) و حجام را، و همه را بر سفرهي خويش مينشانيد...»(9)
ملاحظه: نشست و برخاست با مستضعفان و غلامان، عملاً درس برابري انسانها را دادن است، و اين که خود را از مردم جدا نميکرد، تافته جدا بافته نميدانست و زندگي و اخلاق مردمي داشت، الهام از سيره رسول خدا بود که چنين ميکرد.
در چشم امام رضا عليه السلام همه افراد، از نظر انساني مقام و ارزش داشتند و به آنان حرمت ميگذاشت و برابري انسانها را در حقوق ملاحظه ميکرد، از تحقير انسانها و پست شمردن آنان و توهين و استهزا، سخت جلوگيري ميکرد و شکل و شمايل و رنگ و ثروت و ... ملاک نبود، بلکه «انسان» در نظر او محترم و عزيز بود. حتي غلامان و سياهان هم مورد عنايت و توجه او بودند و با آنان هم به عنوان يک انسان رفتار ميکرد.
- حضرت رضا عليه السلام وارد حمام شد.
يکي از افراد (که او را نميشناخت) به وي گفت: مرا کيسه بکش. حضرت شروع کرد به کيسه کشيدن او.
امام رضا عليه السلام را به آن مرد معرفي کردند. ناراحت شده شروع به عذرخواهي کرد، ولي امام رضا عليه السلام همچنان او را کيسه ميکشيد و او را دلداري ميداد. (يطيب قلبه)(10)
- مهماني که به خانه حضرت رضا عليه السلام آمد.
شب بود. حضرت با او به گفت و گو نشسته بود که چراغ، خراب شد. آن مرد، دست دراز کرد آن را درست کند، حضرت جلوگيري کرد و خودش اقدام به اصلاح چراغ نمود. سپس فرمود: ما قومي هستيم که از مهمان خود کار نميکشيم.(11)
- راوي: محمد بن عبيدالله قمي
«نزد حضرت رضا عليه السلام بودم و بسيار تشنه بودم. نخواستم از حضرت آب بطلبم.
خود آن حضرت آبي طلبيد و از آن چشيد و به من داد و فرمود: اي محمد! بنوش، که آب خنکي است. من هم نوشيدم.»(12)
ملاحظه:حديث ياد شده، هم نشاندهنده علم غيب و کرامت حضرت رضا عليه السلام است که از حالت دروني افراد با خبر است، هم به فکر مهمان بودن و رفع حاجت او را ميرساند، و هم تواضع وي را، که تا اين حد در پذيرايي از مهمان اهتمام ميورزد.
- راوي: يسع بن حمزه
در مجلس امام رضا عليه السلام بودم و با وي صحبت ميکردم و جمع بسياري گرد آمده بودند و از حلال و حرام، از او ميپرسيدند.
مرد بلند قد و گندمگوني آمد و سلام داد و خود را از دوستان آن حضرت و پدرانش معرفي کرد و اظهار نمود که در بازگشت از حج، نفقه و پولش را گم کرده است و درخواست کمک کرد تا به شهرش برسد و آن مقدار را از طرف حضرت صدقه دهد.
حضرت فرمود تا بنشيند. اکثر مردم رفتند و من و دو نفر ديگر مانده بوديم و آن مرد.
حضرت رخصت خواست و به اندرون رفت و پس از زماني آمد و در را پيش کرد و دستش را از بالاي در بيرون آورد و فرمود: آن خراساني کجاست؟
گفت: من هستم، اينجا.
فرمود: اين دويست دينار را بگير و خرج کن و از آن تبرک بجوي و از طرف من هم صدقه نده. بيرون برو که همديگر را نبينيم.
وقتي بيرون رفت، سليمان (يکي از حاضران) پرسيد: فدايت شوم، بخشش تو فراوان بود، پس چرا صورت از او پوشاندي؟
فرمود: از ترس اين که مبادا خفت و خواري سؤال را در چهرهاش ببينم، به خاطر اين اداي حاجت او. آيا حديث پيامبر را نشنيدهاي که: آن که نيکي خود را بپوشاند، برابر با هفتاد حج است و آن کس که سيئه را، افشا کند، خوار ميشود، و آن که سيئه را بپوشاند آمرزيده است؟! آيا نشنيدهاي قول آن را که گفته است:
متي آتِه يوماً لِاَطلُبَ حاجتي رَجَعتُ الي أهلي و وجهي بِمائه(13)
ملاحظه:حفظ آبروي اشخاص، و جلوگيري از احساس حقارت و خرد شدن شخصيت يک انسان نيازمند و درمانده، گرچه محتاج است، ولي انسان است و آبرو و شخصيت دارد.
2- ارشاد معنوي اصحاب
امام رضا عليه السلام آن گونه که شأن امامت است، نسبت به اصحاب خويش و چهرههاي ممتاز شيعه، حالت سازندگي اخلاقي و تذکرات سازنده را دارا بود و چنان توجه داشت که اصحابش حتي اندکي هم در دام شيطان و وسوسههاي نفساني نيفتند. کنترل معنويت اصحاب، از برخوردها و تذکرات سازندهاش، از جمله با «بزنطي» و ديگران بر ميآيد.
اينک مواردي از اين نمونه:
- راوي: بزنطي (احمد بن محمد بن ابي نصر البزنطي)(14)
«امام رضا عليه السلام مرکبي را نزد من فرستاد، بر آن سوار شدم و به حضور آن حضرت رسيدم و شب، پيش او بودم. مقداري که از شب گذشت، وقتي خواست برخيزد، فرمود: فکر نميکنم که الآن بتواني به شهر برگردي!
گفتم: آري، جانم به فدايت.
فرمود: پس امشب پيش ما بمان و فردا صبح، به برکت خداي متعال برو.
گفتم: چشم، جانم به فدايت.
آن گاه به کنيزش فرمود: اي کنيز! رختخواب خودم را برايش بگستر و ملافه مرا که در آن ميخوابم بر روي او بکش و بالش مرا زير سرش بگذار.
پيش خودم گفت: چه کسي به افتخاري که امشب نصيب من شد دست يافته است؟ خداوند اين موقعيت و منزلت را براي من نزد امام رضا عليه السلام قرار داد که به هيچ يک از اصحاب ما نداده است. امام، مرکب خود را برايم فرستاد که سوار شدم، و رختخواب مخصوص خويش را برايم گسترد و من در ملافه او خوابيدم و متکاي خويش را برايم نهاد. هيچ يک از اصحاب ما، به اين شرف، نايل نشده است.
در همين حال، که امام با من نشسته بود و من در دلم اين سخنان را ميگذرانم، به من گفت: اي احمد! اميراالمؤمنين علي عليه السلام روزي به عبادت زيد بن صوحان که مريض بود رقت، زيد، به واسطه آن به مردم فخر ميکرد. مبادا نفس تو، تو را به فخر بکشد! فروتني کن در برابر خدا (يا: به خاطر خدا فروتن باش) و به دستانش تکيه داد و بلند شد...»(15)
ملاحظه: چون ممکن بوده که بزنطي از اين موهبت و موقعيت، دچار غرور و خودخواهي شود و به فخر آلوده گردد، امام که از دل او خبر شد، در دم، اين تذکر را داد تا او به گناه و خودستايي و ... گرفتار نشود و سالم بماند.
شايان يادآوري است که اين ماجرا، به شکلهاي گوناگون و عبارات مختلف و به خصوص استناد امام رضا عليه السلام به عيادت حضرت امير عليه السلام نسبت به زيد بن صوحان، يا صعصعة بن صوحان (طبق نقلهاي بيشتر) روايت شده است و به نظر ميرسد که همه اينها يک واقعه را بازگو ميکند که به صورتهاي مختلف نقل شده است.(16)
- راوي: احمدبن عمر حلبي
در «منا» خدمت امام رضا عليه السلام رسيدم و عرض کردم: ما خانواده بخشش و خوشي و نعمت بوديم. خدا همه آنها را برد، تا آن جا که اينک محتاج کساني هستم که به ما نيازمند بودند.
فرمود: اي احمد بن عمر! چه حال خوبي داري!
گفتم: فدايت شوم. حال من چنان بود که خبر دادم.
فرمود: آيا دوست داري که تو بر حالتي باشي که اين جباران هستند و حال و وضعيت آنان را داشته باشي و دنياي پر از طلا مال تو باشد؟
گفتم: نه يا ابن رسول الله.
حضرت خنديد و فرمود: از همين جا باز ميگردي، چه کسي حالش بهتر است از تو؟ در دست تو صنعت (و هنري) است که آن را به دنيايي پر از طلا نميفروشي، آيا بشارتت دهم؟
گفتم: آري، يا ابن رسول الله، خداوند مرا به تو و پدرانت شاد کند و ...»(17)
ملاحظه: وقتي وضع زندگي و معيشت انسان خوب نباشد، گاهي جنبههاي معنوي و ارزشهاي والا را فراموش ميکند و دنيا در نظرش جلوه ميکند. امام رضا عليه السلام براي پيشگيري از اين مسأله، احمد بن عمر را به ارزش واقعي فکر و ايمان و خط فکري و ارتباطش با اهل بيت و ... متذکر ميشود و به ياد ميآورد که دشمنان، با همه ثروت و امکاناتي که دارند، وقتي بيراهه ميروند، فاقد ارزش ميشوند. برعکس، ارزش، در خط فکري سالم و مکتبي است، که بسيار ارزشمندتر از ثروت دنيا و ماديات است ... تا زرق و برق دنيا، ديده را نزند و دل را نبرد ...
3- موضعگيري در مقابل بستگان فاسد
از نکات مهم، يکي هم آن است که حضرت رضا عليه السلام اگر در يکي از بستگان خويش، خلاف و انحرافي را در مسائل اخلاقي يا سياسي يا اعتقادي ميديد، تذکر ميداد، انتقاد ميکرد، موضع ميگرفت و صرف خويشاوندي باعث نميشد که آن حضرت، از تذکر و نهي از منکر و داشتن موضع خودداري کند.
بستگان آن حضرت هرگز نميتوانستند از خويشاوندي با او سوء استفاده کنند، چون حضرت اين اجازه و مجال را به آنان نميداد. حتي بعضي را طرد ميکرد و افشا مينمود تا امر بر مردم مشتبه نشود و مردم بدبين نشوند و خلافهاي آنان را به حساب امام نگذارند. به برخي از اين گونه برخوردها اشاره ميشود:
- راوي: ياسر، خادم آن حضرت
«زيد بن موسي، [برادر امام رضا عليه السلام] در مدينه خروج کرد دست به کشتار و آتشسوزي (در خانههاي بني عباس) زد. از اين جهت به «زيدالنار» معروف بود. مأمون کساني را پي او فرستاد. او را گرفتند و پيش مأمون آوردند. مأمون گفت: او را پيش امام رضا عليه السلام ببريد.
چون او را نزد آن حضرت آوردند، حضرت به او فرمود: اي زيد! آيا سخن سفلگان کوفه مغرورت کرده است که گفتهاند: فاطمه عليهاالسلام چون عفاف ورزيد، خداوند، ذريه او را بر آتش حرام کرد؟ اين سخن فقط درباره حسن و حسين عليهماالسلام است. اگر خيال ميکني که گناه کني و وارد بهشت شوي و موسي بن جعفر عليهماالسلام هم که اطاعت خدا را کرده وارد بهشت شود، پس با اين حساب، تو نزد خدا گراميتر از موسي بن جعفر (عليهماالسلام) هستي؟! به خدا سوگند، هيچ کس به پاداش خدا نميرسد مگر با طاعت او. اگر خيال ميکني که تو با معصيت خدا به پاداش ميرسي، گمان بدي کردهاي!...
زيد گفت: من برادر تو و پسر پدرت هستم.
حضرت فرمود: تو تا وقتي برادر مني که خداي متعال را اطاعت کني. نوح عليه السلام به خدا عرض کرد: پسرم از خانواده من است و وعده تو راست ميباشد. خداوند فرمود: اي نوح! او از خاندان تو نيست، او عمل غيرصالح است: «يا نوح انّه ليس من اهلک انه عملٌ غير صالح» (هود /46)؛ خداوند او را به خاطر معصيتش از خاندان نوح اخراج کرد.»(18)
ملاحظه: ميبينيم که حضرت با برادرش که دست به ارتکاب خلاف زده، اين گونه برخورد تند ميکند تا هم موضع خود را روشن کرده باشد، هم خطاي انديشه برادر را گوشزد کند و هم «ملاک»ها را بيان نمايد. برخورد حضرت با «زيد النار» به چند صورت ديگر هم نقل شده است.(19)
- راوي: عمير بن بريد
«نزد امام رضا عليه السلام بودم. سخن از عموي آن حضرت (محمد بن جعفر) به ميان آمد و حضرت او را ياد کرد (يا: از او ياد شد).
فرمود: بر خودم عهد کردهام که من او را سقف خانهاي سايه نيفکند؛ (يعني هرگز او را ديدار نکنم).
پيش خود گفتم: او (امام رضا عليه السلام) ما را به نيکي و صله رحم فرمان ميدهد، ولي خودش درباره عموي خود چنين ميگويد!
حضرت نگاهي به من کرد و فرمود: اين، از نيکي و صله است. هر وقت که او نزد من آيد و من به خانهاش بروم و درباره من سخناني بگويد، مردم او را (به خاطر اين ديدار و رابطه با من) تصديق ميکنند و حرفهايش را ميپذيرند، ولي اگر پيش من نيايد و من به خانه او نروم، مردم حرفهايش را نخواهند پذيرفت.»(20)
ملاحظه: در اين حديث، افزون بر کرامت حضرت رضا در دانستن آنچه در قلب عمير بن بريد گذشته، و علاوه بر اصلاح فکر و رأي او، دقت حضرت را در پيوندها و رابطهها و آثار جنبي و تأثيرات اجتماعي نوع رابطهها و رفت و آمدهايش ميرساند و همه نشان دهنده هدفداري حضرت، در همه برخوردهايش ميباشد.
4- برخورد منطقي
تکيه بر منطق و کلام عقل پسند، در دلهاي مستعد و بي مرض و غرض، مؤثر ميافتد. احتجاجات مفصل حضرت رضا عليه السلام با پيروان فرق و مذاهب و مخالفان گوناگون، و استدلالها و برخوردهاي منطقي وي، بسياري را به «راه» آورد و در برابر «حق» قانع و خاضع ساخت و اين شيوه مؤثر اخلاقي، حتي گاهي دشمناني چون خوارج را هم رام ميکرد.
به اين نمونه توجه کنيد:
- راوي: محمد بن زيد رازي
«در خدمت امام رضا عليه السلام بودم، در ايامي که مأمون او را به وليعهدي معرفي کرده بود. مردي از خوارج، در حالي که در دستش خنجري زهرآگين بود وارد شد و به دوستانش گفت: به خدا سوگند، پيش اين شخص که مدعي است فرزند پيامبر است ميروم، او اين گونه وارد بر اين طاغوت (يعني مأمون) شده است! از او دليل کارش را خواهم پرسيد. اگر دليلي داشت که هيچ، وگرنه مردم را از دست او (امام رضا عليه السلام) راحت خواهم کرد.
پيش امام آمد و اجازه طلبيد، امام اذن داد و فرمود: به سؤالت به اين شرط جواب ميدهم که اگر پاسخم را پسنديدي و قانع شدي، آنچه را که در آستين داري (= خنجر) بشکني و دور اندازي!...
آن مرد که از خوارج بود، حيرت زده ماند، خنجر را بيرون آورد و شکست. آن گاه پرسيد: چرا به حکومت اين طاغوت داخل شدهاي، در حالي که اينان در نظر تو کافرند و تو پسر پيامبري، چه چيز تو را به اين کار وا داشته است؟
امام رضا عليه السلام فرمود:
آيا به نظر تو اينان کافرترند، يا عزيز مصر و اهل کشور او؟ مگر نه اين که اينان، خود را موحد ميشمارند، ولي حکام مصر، نه يکتاپرست بودند و نه خداشناس؟!
يوسف، پسر يعقوب عليه السلام، پيامبر و پسر پيامبر بود که به عزيز مصر گفت: مرا مسؤول خزائن مملکت قرار بده ... و با فرعونها نشست و برخاست ميکرد. در حالي که من يکي از اولاد پيامبر (نه پيامبر) و مأمون هم مرا بر اين کار، اجبار و اکراه کرده است. چرا بر من خشم ميگيري و اين را زشت ميشماري؟
آن مرد گفت:
بر تو اشکالي نيست. گواهي ميدهيم که تو فرزند پيامبري و تو صادق هستي.»(21)
5- نظارت بر کار خادمان
زير نظر داشتن رفتار و اعمال غلامان و زيردستان، و تذکرات و هشدارهاي لازم به آنان، از جمله دقتهاي ديگر امام رضا عليه السلام بود؛ چه در مورد اعمال فرديشان، چه در مورد رفتار با ديگران. به عنوان نمونه، مورد زير ياد ميشود:
- راوي: سليمان بن جعفر الجعفري
«... طبق فرموده حضرت رضا عليه السلام بنا شد شب پيش وي بمانم.
غروب هنگام، به اتفاق آن حضرت، وارد خانه شديم. حضرت، نگاهي به غلامانش کرد، که با گِل، اسطبل چهارپايان را درست ميکردند و سياه پوستي هم که جزء آنان نبود، مشغول به کار بود.
پرسيد: اين کيست که با شماست؟
گفتند: به ما کمک ميکند، ما هم در آخر چيزي به او ميدهيم.
پرسيد: آيا اجرت و کارمزد او را معين کردهايد؟
گفتند: نه. هر چه بدهيم او راضي ميشود.
حضرت در حالتي غضب آلود رو به آنان حرکت کرد.
گفتم: فدايت شوم، چرا خود را ناراحت ميکنيد؟
فرمود: من چند بار اينان را از اين کار نهي کردهام و گفتهام که کسي را به کار نگيريد مگر اين که قبلاً مزد و اجرت او را با او قرارداد ببنديد.
بدان که: هيچ وقت کسي را بدون اجرت معين به کار نميگيري مگر اين که اگر سه برابر اجرت هم به او بدهي، باز خيال ميکند که کم دادهاي، ولي اگر قبلاً طي کني، و بعد همان اجرتش را بدهي، تو را خواهد ستود بر اين وفاي به عهد. و اگر يک دانه هم اضافه بدهي، آن را ميشناسد و ميداند که زيادتر به او دادهاي (و در نظرش خواهد بود).»(22)
ملاحظه: گرچه برخي احتمال دادهاند عصبانيت امام به خاطر راه دادن افراد مشکوک به منزل بوده و جنبه سياسي داشته است، ولي به نظر ميرسد علت پرخاش و غضب امام، بيشتر آن بود که غلامان، به حرف آن حضرت گوش نکرده بي توجهي نمودند به رغم توصيه مکرر امام در مورد تعيين مقدار دستمزد کارگر در اول کار، باز هم خودسرانه و بدون اجراي نظر امام، اقدام به چنان کاري کرده بودند و مستحق توبيخ بودند.
6- خلق و خوي والا
- راوي: ابراهيم بن عباس
«هرگز نديدم که حضرت رضا عليه السلام به احدي با کلامش جفا کند.
هرگز کلام کسي را قطع نميکرد تا از سخن، فارغ شود.
هرگز - اگر قدرت داشت - از برآوردن حاجت کسي روي بر نميگرداند.
هرگز پايش را پيش همنشين دراز نميکرد.
هرگز پيش همنشينان تکيه نميداد.
هرگز غلامان و خدمتکاران را فحش و ناسزا نميگفت.
هرگز تف نميکرد، قهقهه سر نميداد، خندهاش تبسم بود.
در خلوت و تنهايي، سفرهاش را ميگستراندد و همه غلامان، حتي دربان و کارپرداز خانه را هم بر سفره مينشانيد.
شبها کم ميخوابيد و بسيار بيدار بود. بيشتر وقتها شب را تا صبح بيدار ميماند. روزه زياد ميگرفت. هميشه در هر ماه، سه روز را - اول، وسط و آخر - روزه ميگرفت و ميفرمود: اين، روزه همه دهر است. حضرت بسيار کار خير و صدقه پنهاني داشت، و بيشتر در شبهاي تاريک...»(23)
7- چند حديث تربيتي
1- عن الرضا عليه السلام:
«من لَقي فَقيراً مُسلماً فَسَلَّمَ عَلَيهِ خِلافَ سَلامِهِ عَلي الأغنياءِ لَقي الله عزّ و جلّ يَومَ القيامَةِ و هُوَ عَلَيهِ غَضبانٌ.»(24)
هر کس به يک مسلمان فقير، طوري سلام دهد که متفاوت باشد با سلامش بر ثروتمندان، خداوند را در روز قيامت به گونهاي ملاقات ميکند که خدا بر او خشمناک است.
2- «لا تَبذِل لِإخوانِکَ مِن نَفسِکَ ما ضَرَرهُ عَليکَ اکثرُ مِن نَفعِه لَهُم.»(25)
از خود، به اندازهاي براي برادرانت بذل مکن که زيانش بر تو، بيش از سودش براي آنان باشد. (مايه گذاشتن از آبرو و امکانات).
3- به نقل آن حضرت از رسول خدا صلي الله عليه و آله.
«مِن حَق الضّيفِ اَن تَمشِيَ مَعَهُ فَتخرِجَهُ مِن حَريمکَ اِلي البابِ.»(26)
از جمله حقوق مهمان بر تو آن است که (هنگام رفتنش) او را تا دم در همراهي کني.
ملاحظه: احاديث اخلاقي و تربيتي از حضرت رضا عليه السلام فراوان است، اما علت انتخاب و نقل اين چند حديث در اين بحث، آن است که محتواي آنها، برخوردهاي عملي و شيوههاي اخلاقي و سيره رفتاري را در زندگي يک مسلمان مطرح ميسازد، نه صِرفِ تعاليم اخلاقي.
پينوشتها:
* اين مقاله برگرفته از مجموعه آثار دومين نگره ي جهاني حضرت رضا عليه السلام، جلد سوم مي باشد.
1- ميزان الحکمه، ج 1، ص 192.
2- حديث از امام صادق عليه السلام است. الحياة، ج 1، ص 290 .
3- کافي، ج 2، ص 78.
4- علي عليه السلام: «من نصب نفسه للناس امامً فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره، و ليکن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه، و معلم نفسه و مؤدبها احقّ بالإجلال من معلم الناس و مؤديهم» - تأديب به سيره (نهج البلاغه، تصحيح صبحي صالح، حکمت 73؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 56.)
5- به عنوان نمونه مراجعه شود به: بحارالأنوار، ج 49، ص 14، روايات 5 و 6 و 7 در مورد امامت. همچنين ص 163، حديث 3، سخن آن حضرت با فضل بن سهل و برخوردهاي ديگر آن حضرت با اين وزير مأمون و نيز صراحتهاي آن حضرت در مباحثهها و مناظرات کلامي و تبيين مسائل حقه اعتقادي از ديدگاه اهلبيت عليهم السلام.
6- معمولاً بعضي از کساني که به عنوان خادم و کارگزار ائمه بودند از بزرگان شيعه و صاحب معرفت و کمالات بودند که به عنوان «خادم» در محضر ائمه به سير ميبردند و به مراجعات و کارها رسيدگي ميکردند.
7- بحار الأنوار، ج 49، ص 102، (به نقل از: کافي، ج 6، ص 298).
8- بحارالانوار: ج 49، ص 101 (به نقل از: کافي ، ج 4، ص 23).
9- بحارالانوار: ج 49، ص 164 (به نقل از: عيون اخبارالرضا ، ج 2، ص 159).
10- بحارالانوار: ج 49، ص 99، حديث 16، (به نقل از: مناقب اين شهر آشوب).
11- بحارالانوار: ج 49، ص 102 حديث 20: (به نقل از: کافي ، ج 6، ص 283).
12- بحارالانوار: ج 49، ص 31، حديث 5، (به نقل از: عيون اخبارالرضا ، ج 2، ص 204).
13- بحارالانوار: ج 49، ص 101 (به نقل از: کافي ، ج 4، ص 24).
14- بزنطي، اهل کوفه، و يکي از اصحاب والا مقام ائمه است که فقيهي بزرگ و راوي عظيم الشأن بود و زمان امام رضا و امام جواد عليهماالسلام را درک کرد. وي از کساني است که به اجماع علماي شيعه، آنچه را که به طور صحيح از او نقل ميشود معتبر ميشمارند. وي در سال 221 درگذشته است. (سفينة البحار، ج 1، ص 81).
15- بحارالانوار: ج 49، ص 36، حديث 18، (به نقل از: عيون اخبار الرضا، ، ج 2، ص 212) و مشابه اين در: مسند الامام الرضا عليه السلام، ج 2، ص 427؛ رجال کشي، ص 491.
16- بنگريد به: بحارالانوار، ج 49، ص 269.
17- مسند الامام الرضا عليه السلام، ج 2، ص 428، به نقل از: رجال کشي؛ ص 497)
18- بحارالانوار: ج 49، ص 217، حديث 2، (به نقل از: عيون اخبار الرضا، ج 2، ص234).
19- بنگريد به: بحارالانوار، ج 49، ص 221 – 216.
20- بحارالانوار، ج 49، ص 30، حديث 3 و صفحه 220، حديث 6، (به نقل از: عيون اخبار الرضا، ج 2 ، ص204).
21- بحارالانوار، ج 49، ص 55، (به نقل از: الخرائج و الجرائح، ص 245).
22- بحارالانوار، ج 49، ص 106، (به نقل از: کافي، ج 5، ص 288).
23- بحارالانوار، ج 49، ص 90، حديث 4،(به نقل از: عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 184).
24- مسند الامام الرضا عليه السلام، ج 1، ص 299، (به نقل از: عيون اخبار الرضا، ج 2، ص52 ).
25- مسند الامام الرضا عليه السلام، ج 2، ص 314، (به نقل از: من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 103).
26- مسند الامام الرضا عليه السلام، ج 2، ص 331، (به نقل از: عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 69).
منبع:
مشکوة، شماره 72 و 73، جواد محدثي، حوزه علميه قم
نظر شيعه درباره علت شهادت امام رضا عليه السلام
مرحوم علامه مجلسي مينويسد: علماي ما و علماي عامه درباره اين که امام رضا عليه السلام با اجل خود از دنيا رفته، يا اين که او را با سم شهيد کردهاند و بنا بر قول اخير آيا مامون اين جنايت را مرتکب شده يا کس ديگر، اختلاف نمودهاند و در ميان شيعيان مشهور اين است که امام رضا عليه السلام در اثر سمي که مامون به او داده، شهيد شده است، تنها مرحوم سيد علي بن طاوس و همچنين اربلي در کشف الغمة، اين نسبت را انکار کردهاند.(1)
بعضي اين قول را به شيخ مفيد نيز نسبت دادهاند ولي ظاهر عبارت شيخ مفيد در ارشاد چنين است که او نيز قائل به مسموميت امام بوده است، زيرا او نوشته:
... تا اين که راي مامون را درباره آن حضرت دگرگون ساختند و تصميم به کشتن آن بزرگوار گرفت و چنان شد که روزي آن حضرت با مامون طعامي خوردند و حضرت از آن طعام بيمار شد و مامون نيز خود را به تمارض زد.
سپس مفيد در تفصيل اين جريان غم انگيز آورده است که: محمد بن علي بن حمزه از منصور بن بشير از عبدالله بن بشير روايت کرده که گفت:
مامون به من دستور داد ناخنهاي خود را بلند کنم و اين کار را براي خود عادي نمايم و براي کسي درازي ناخن خود را نشان ندهم، من نيز چنان کردم، سپس مرا خواست و چيزي به من داد که شبيه به تمر هندي بود و به من گفت: اين را به دو دست خود بمال، و من چنان کردم سپس برخاسته و مرا به حال خود گذارد و پيش حضرت رضا عليه السلام رفته، گفت:
حال شما چگونه است؟
فرمود: اميد بهبودي دارم.
مامون گفت: من نيز بحمدالله امروز بهترم و کسي از پرستاران و غلامان به خدمت تو آمدهاند؟
حضرت فرمود: نه.
مامون خشمناک شد و به غلامان فرياد زد که چرا به آن حضرت رسيدگي نکردهاند.
سپس گفت: هم اکنون آب انار بگير و بخور که براي رفع اين بيماري چارهاي جز خوردن آن نيست.
برادر عبدالله بن بشير گويد: پس به من گفت: انار براي ما بياور، و من اناري چند حاضر کردم، مامون گفت با دست خود آن را فشار بده و من فشردم مامون آب آن را با دست خود به امام رضا عليه السلام خورانيد و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از آن، دو روز بيشتر زنده نماند که از دنيا رفت.
مرحوم مفيد در ادامه گزارش خود از اباصلت هروي روايت کرده که گفت:
پس از آن که مامون (در آن روز) از نزد آن حضرت بيرون رفت بر آن جناب وارد شدم، حضرت به من فرمود:
اي اباصلت اينان کار خود را کردند و زبانش به ذکر خدا گويا بود.
باز مرحوم مفيد در روايت ديگر از محمد بن جهم نقل کرده که گفت:
حضرت رضا عليه السلام انگور را زياد دوست ميداشت، پس قدري انگور براي آن حضرت تهيه کردند، و در دانههاي آن چند روز سوزنهاي زهرآلود زدند، سپس آن سوزنها را کشيده و آن انگور را به نزد آن بزرگوار آوردند حضرت به همان بيماري که پيش از اين گفته شد، مبتلا بود، از آن انگور زهرآلود ميل فرمود و سبب شهادتش گرديد و گويند: اين نوع زهر دادن بسيار ماهرانه و دقيق است.(2)
غرض، شيعيان به طور کلي اين نظر را تاييد کردهاند، مگر مرحوم اربلي در کشف الغمه که خود را با ابن طاووس هم عقيده دانسته است و اتفاق شيعه را بر اين مطلب، ميتوان بهترين دليل بر شهادت امام رضا عليه السلام دانست زيرا آنان به احوال امامان خود از ديگران داناتر بودند و دليلي هم براي تحريف يا کتمان حقايق در اين زمينه نداشتند.
گرچه عده زيادي از تاريخنويسان اهل تسنن نيز اين جنايت را به مامون نسبت دادهاند و شيعيان نيز شرح اين داستان را در کتابهاي آنها ميخواندند ولي در اين باره احتياج به نوشتههاي آنها نيست زيرا روايات در اين زمينه از طريق اهلبيت آن قدر زياد است که ديگر نيازي به گفتههاي آنها در خود احساس نميکنند، به خصوص اين که ميبينند عده زيادي از آنها از طريق انصاف خارج شده و به تاريخ و نسل آينده خيانت کردهاند!
علاوه بر آنچه گذشت، رويداد شهادت امام رضا عليه السلام سالها قبل از وقوع آن به وسيله خود امام و اجداد پاکش پيشبيني شده بود اين روايات را ميتوان به سه دسته تقسيم کرد:
1- آن دسته از روايات که از زبان پيغمبر يا ائمه اطهار عليهم السلام نقل شده، حاکي از به شهادت رسانيدن امام رضا در طوس است، در اين باره چند روايت وارد شده که از آن جمله:
مرحوم صدوق به سند خود از نعمان بن سعد روايت کرده که گفت: اميرالمومنين علي بن ابيطالب عليهالسلام فرمود:
سَيُقتَلُ رَجُلٌ مِن وُلِدي بِاَرض خُراسان بِالسَّمَّ ظُلماً اِسمُهُ اِسمِي وَ اِسمٌ اَبيهِ اِسمٌ اِبن عمران مُوسي اِلا فَمَن زارَةٌ فِي غُربَتهِ غَفَراللهُ ذُنوبَهٌ ما تقدّم منها و ما تَاَخَّر و لو کانَت مثل عَدَدِ النُّجومِ و قطر الامطار وَ وَرَقِ الاشجار.(3)
به زودي مردي از فرزندان من در سرزمين خراسان از روي ستم و جور به زهر کشته ميشود، اسم او اسم من، و اسم پدرش اسم موسي بن عمران است بدانيد هر کس او را در غربتش زيارت کند، خداوند گناهان گذشته و آينده او را ميآمرزد و لو اين که به تعداد ستارگان و قطرات باران و برگ درختان باشد.
مرحوم سيد هاشم بحراني در مدينه المعاجز مينويسد:
از سليمان بن حفص مروزي روايت شده که گفت: از موسي بن جعفر عليه السلام شنيدم که ميفرمود:
ان ابني عليّاً مَقتُولٌ بالسّمٌ مَدفُونٌ اِلي جَنبِ هارُون بِطُوس مَن زارَةٌ کَمَن زارَ رَسُول الله(4)؛ پسرم علي را با سم مظلومانه به قتل ميرسانند و او در جنب قبر هارون در طوس مدفون ميشود، کسي که او را زيارت کند مانند کسي است که رسول خدا را زيارت نموده است.
2- آن دسته از روايات که از خود امام رضا عليه السلام نقل شده که از شهادت خود به دست مامون و از دفنش در طوس کنار قبر هارون خبر داده است، از جمله:
اباصلت هروي گفت: شنيدم از امام رضا عليه السلام که ميفرمود:
به خدا نيست از ما ائمه احدي، مگر اين که کشته يا شهيد ميشود.
عرض شد: اي فرزند رسول خدا، پس ترا چه کسي به قتل ميرساند؟
فرمود: بدترين مخلوق خدا در زمان خودم مرا به زهر ميکشد، و سپس در يک خانه تباه شده در ديار غربت دفن ميکنند. آگاه باشيد هر کس مرا در غربتم زيارت کند خداوند به او اجر صدهزار شهيد و صدهزار صديق و صدهزار حج و عمره کننده و صدهزار جهادگر مينويسد و در زمره ما محشور ميگردد و در بالاترين درجات بهشت رفيق ما قرار داده ميشود.(5)
اين قبيل روايات بسيار است و گاهي امام اين پيشگويي را حتي نزد مامون نيز ميکرده است.
3- آن دسته از روايات که به تشريح چگونگي مسموم ساختن امام پرداختهاند، رواياتي که به اين مضمون وارد شده نيز بسيارند که برخي از آنها نيز از خود امام نقل گرديده اند و در ميان اين روايات، روايت اباصلت درباره مسموم شدن امام و چگونگي غسل و کفن و روايت هرثمة بن اعين در اين باره قابل توجه است.(6)
بنا به تحقيق يکي از نويسندگان معاصر اين روايات به يکي از اين افراد: ابوالصلت عبدالسلام هروي، هرثمة بن اعين، علي بن حسين کاتب، ريّان بن شبيب، محمد بن جهم و عبدالله بن بشير منتهي ميشود.
پس با توجه به اين روايات براي يک فرد شيعه، شکي در اين که امام رضا عليه السلام به دست مامون به وسيله سم به شهادت رسيده باقي نميماند. به خصوص اين که قرائن و شواهد زيادي اين موضوع را تاييد ميکنند از جمله:
با مراجعه به کتب تاريخي استفاده ميشود که شهادت امام رضا عليه السلام به دست مامون حتي در زمان مامون نيز امري معروف و بر سر زبانها بود. به طوري که مامون خود از مردم گلايه ميکرد که چرا او را عامل مسموم کردن امام ميپندارند! چنانکه گويند:
هنگام شهادت امام رضا عليه السلام مردم اجتماع کرده و پيوسته ميگفتند که اين مرد (يعني مامون) وي را شهيد کرده است در اين باره آن قدر صدا به اعتراض برخاست که مامون مجبور شد محمد بن جعفر عموي امام را به طرف آنها بفرستد و براي متفرق کردن آنها بگويد که امام امروز براي احتراز از آشوب از منزل خارج نميشود.(7)
ابن خلدون علت قيام ابراهيم فرزند امام کاظم عليه السلام را آن دانسته که وي مامون را متهم به قتل برادرش مينمود.(8)
طبق نقل برخي از منابع تاريخي يکي ديگر از برادران امام رضا عليه السلام به نام احمد بن موسي (معروف به شاهچراغ) چون از حيله مامون آگاه شد همراه سه هزار تن - و به روايتي دوازده هزار - از بغداد قيام کرد، عامل مامون در شيراز به نام قتلغ خان به امر مامون با او به مقابله برخاست و پس از کشمکشهايي هم او و هم برادرش محمد عابد و يارانشان را به شهادت رسانيد.(9)
در آن ايام برادر ديگر امام رضا عليه السلام به نام هارون بن موسي همراه با بيست و دو تن از علويان به سوي خراسان آمد، بزرگ اين قافله خواهر امام رضا عليه السلام حضرت فاطمه معصومه(عليهاالسلام) بود.(10) مامون ماموران خود را دستور داد تا بر قافله آنها بتازند. آنها نيز همه را مجروح و پراکنده ساختند. هارون نيز در اين نبرد جراحت برداشت ولي سپس او را در حالي که بر سر سفره غذا نشسته بود، غافلگير کرده به قتل رساندند.(11)
حتي طبق بعضي نقلها به حضرت معصومه نيز در ساوه زهر دادند که پس از چند روزي او هم به شهادت رسيد.(12)
به علاوه در دواوين شعراي آن زمان، اشعاري به چشم ميخورد که به اين مطلب تصريح دارد از جمله اين بيت از ابوفراس:
باؤوا بقتل الرضا من بعد بيعته و أبصروا بغضه من رشدهم و عموا(13)
دعيل خزاعي گويد:
أري بني اميه معذورين ان قتلوا ولا اري لبني العباس من عذر(14)
پس با توجه به اين وقايع در مييابيم که مساله شهادت امام به دست مامون در همان ايام نيز امري شايع ميان مردم بوده است.
خلاصه مرحوم مفيد در ادامه ماجرا مينويسد:
چون حضرت رضا عليه السلام به شهادت رسيد مامون يک شبانه روز خبر فوت آن حضرت را پنهان کرد، سپس کساني نزد محمد بن جعفر (عموي آن حضرت) و گروهي از خانواده و دودمان ابيطالب که در خراسان بودند فرستاد، و چون حاضر شدند خبر درگذشت آن حضرت را به ايشان داد و گريست و بسيار براي فوت آن حضرت بيتابي کرده گفت:
اي برادر، بر من دشوار است تو را در اين حال ببينم من آرزو داشتم که پيش از تو بميرم (و تو جاي من باشي) ولي خدا نخواست، سپس دستور داد آن حضرت را غسل داده کفن و حنوط کنند و خود جنازه را برداشته به همين جائي که اکنون حضرت مدفون است، آورد و به خاک سپرد و آنجا خانه حميد بن قحطبه بود در دهي از شهر طوس که نام آن سناباد و نزديکي نوقان است، و در همانجا قبر هارون الرشيد بود، و قبر حضرت رضا عليه السلام پيش روي هارون و در طرف قبله او قرار گرفته است.(15)
چون خبر شهادت امام رضا عليه السلام در شهر طوس و در ميان سپاهيان انتشار يافت، دوستان و علاقمندان آن حضرت به در خانه مامون هجوم آوردند، و ازدحام جمعيت به حدي بود که مامون را خوف فرا گرفت. با اين که مامون خبر فوت امام را يک شبانه روز پنهان کرده بود مسلماً در اين يک روز مشغول طرح نقشهاي بود که از ازدحام مردم جلوگيري نمايد. ولي پس از اعلان خبر، اوضاع را طوري ديد که تشييع جنازه را باز هم به تاخير انداخت، و براي آرام کردن مردم از محمد بن جعفر عموي امام استفاده کرد، و به او دستور داد در ميان جمعيت حاضر شده و اعلان کند که تشييع جنازه به تاخير افتاده و مردم متفرق شوند، اين بود که محمد بن جعفر عليه السلام خود را به مردم نشان داد و گفت:
اي مردم متفرق شويد زيرا جنازه ابوالحسن عليه السلام امروز تشييع نميشود، مردم به حرف او گوش داده از اطراف اقامتگاه امام پراکنده شدند سپس پيکر امام را شبانه غسل داده و دفن کردند.(16)
ولي طبق نقل ديگر، صبح بعد مامون از روي مکر و حيله و براي پردهپوشي و تبرئه خود لباس عزا به تن کرد و با سر و پاي برهنه حاضر شد و جنازه را حرکت دادند و مامون عقب جنازه در بين آن جمعيت زياد با صداي بلند گريه ميکرد و به سر و صورت خود ميزد و فرياد ميکرد و ميگفت:
اي پسر عم اي کاش من پيش از تو مرده بودم و اين روز را نميديدم، و تو جانشين من بودي.
وي دستور داد که جنازه را به قبّه هارونيه ببرند و کنار قبر پدرش هارون دفن کنند، ولي طبق دستور مامون نشد و به آنچه که خود امام رضا عليه السلام فرموده بود، عمل شد و در بالاي سر هارون به آن کيفيت که در اخبار و کتب تاريخ وارد شده، دفن نمودند.(17)
آري مامون مزور و مکار که هدفي جز تحکيم موقعيت خود نداشت، براي پيشبرد هدف خود از هر وسيله ممکن استفاده ميکرد يک روز مصلحت خود را در اين ميديد که فضل بن سهل وزير اعظم و امام رضا عليهالسلام را وليعهد خود گرداند، ولي همين که احساس کرد وجود آنها براي حکومت او خطري محسوب ميشوند، به قتل هر دو تاي آنها تصميم گرفت، همين که فضل را کشت براي آرام کردن مردم از وجود امام استفاده کرد و ازدحام مردم را به وسيله آن حضرت پراکنده ساخت.
و نيز هنگامي که امام رضا عليه السلام را مخفيانه مسموم کرد، جمعيت زيادي به در خانه او هجوم آوردند و اين بار براي آرام کردن مردم و متفرق کردن آنها از وجود محمد بن جعفر عموي امام، استفاده نمود، گويا مامون محمد بن جعفر را براي چنان روزي در کنار خود نگه داشته بود، همين که توانست به وسيله او غائله را بخواباند، ديگر محمد بن جعفر براي او فايدهاي نداشت، و لذا به فاصله کوتاهي او نيز در سرخس به علت نامعلومي درگذشت و در همانجا مدفون گشت و اکنوت تربت او مشهد عظيمي است.(18)
بدين ترتيب مامون تمام موانع را از سر راه خود به بغداد برداشت و فاتحانه به پايتخت وارد شد اکنون کساني را که بغداد را به وحشت ميانداخت کشته است. بغداد نيز به پاس اين خدمت، جنايت برادرکشي وي را بخشيد.
پينوشتها:
1- بحارالانوار، ج 49، ص 311 .
2- ارشاد، ج6، ص 295 .
3- عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 9- 358 .
4- مدينه المعاجز بنا به نقل مرحوم سحاب در کتاب زندگاني حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام، ج 2، ص 153.
5- امالي الصدوق، ص 63- عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 256.
6- عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 200 به بعد .
7- مسند الامام الرضا عليه السلام، ج1، ص130- عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج2، ص 242- بحار، ج 49، ص 300.
8- تاريخ ابن خلدون، ج3، ص 115 .
9- قيام سادات علوي، ص 169- بحار ج8، ص 308- حياة الامام موسي بن جعفر عليه السلام، ج2، ص 413- الحياة السياسية للامام الرضا عليه السلام، ص 427 .
10- قيام سادات علوي، ص 168- الحياة السياسية، ص 427 .
11- جامع الانساب، ص 56- قيام سادات علوي، ص 161 .
12- قيام سادات علوي ص 168- الحياة السياسية، ص 427 .
13- مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص 346- بحار، ج 49، ص 314 .
14- تاريخ قم، ص 200- بحار، ج49، ص 318 .
15- ارشاد، ص 296 .
16- عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 242- بحار، ج49، ص 300 .
17- عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص 18 و 19- بحار، ج 49، ص 304 .
منبع:
مکتب اسلام، شماره 1، داود الهامي .
تاریخچه ضریح منور امام رضا علیه السلام
خداوند در قرآن كریم در وصف خانه هایى مى فرماید:
« فى بیوت اذن الله ان ترفع و یذكر فیها اسمه...». (نور/36)
" در خانه هایى كه خداوند رخصت فرمود که ( قدر ومنزلت) آنها رفعت یابد ونامش در آنها یاد شود."
ضریح ها و بقاع متبركه امامان معصوم ، از جمله این خانه هاست كه از مشرق آنها، انوار پر فروغ جمال الهى ، اقلیم دلهاى مستعد و عاشق را روشنى ، حرارت ، حیات و طراوت مى بخشد.
در كتب لغت ، ضریح اینگونه تعریف شده است: «خانه چوبین و مشبك یا از مس و نقره كه بر سر قبر امامى یا امامزاده اى سازند».
اما در نگاه زائران و شیفتگان ، ضریح رمزى از دلدادگى ، عشق و آشنایى است.
ضریح افسونگر نگاه ها ، رمز آشنایى ها، محرم رازها ، برق چشم ها ، تكیه گاه دست ها و سرزمین اشكهاست. ضریح چشم انداز نگاه هاى مشتاق است كه دلهاى آگاه ، از پنجره هاى آن ، افق دور دست آشنایى و صمیمیت را مى نگرند.
ضریح منظر جان هاى امیدوارى است كه دیدگان ، از وراى آن فروغ سپیده دمان روشنى و رهایى را مىبینند.
دست هاى نیاز ، به سوى ضریح قامت مى بندند و در پنجره هاى آن خود را به توسل و طلب قفل مى زنند.
دیدگان خسته ، به درخشش پر فروغ آن جلا مى یابند. و دل ها به جذبه پر كشش آن بر مى آشوبند .
در برابر ضریح ، این مرز پیوند با ملكوت ، دیوارهاى جدایى همه به یكباره فرو مى ریزند و دلها عقده مى گشایند و نا گفتنى ترین سخنان خویش را در هالهاى از رمز و راز با امام و مقتداى خویش در میان مىگذارند.
روشن نمودن این مطلب كه از چه زمانی ضریح شكل كنونى را یافت و بدین صورت ساخته و پرداخته شد ، به دلیل عدم وجود مستندات تاریخى و اختلاف گفته ها و ابهامات موجود در منابع و مآخذ تقریباً میسر نیست. ساخت ضریح همچون هر پدیده و مصنوع دست انسان از مرحله اى آغاز شده ، و با گذشت زمان سیر تحول و روند تكاملى خود را طى كرده تا به صورت فعلى رسیده است.
به نظر مى رسد دو عامل ، علت عمده این تحول و تطور بوده است:
1- اداى احترام و بزرگداشت شأن امام.
2- رشد روز افزون زائران.
قبل از ورود به مباحث مختلف ضریح ، و تاریخ و انواع آن ، در مقدمه مبحث به مشاهدات جهانگرد معروف جهان اسلام یعنى "ابن بطوطه"، كه در سال 734 از طوس و آستان قدس رضوى دیدار داشته و در كتاب خود به نام «تحفة النظار» به آن پرداخته ، اشاره می نماییم:
مشهد مكرم امام رضا علیه السلام قبه هاى بزرگ دارد. قبر امام در داخل زاویه اى است که در کنار آن مدرسه و مسجدى قرار گرفته ، این عمارتها همه با سبكى بسیار زیبا ساخته شده و دیوارهاى آن كاشى است. روى قبر صندوقی چوبى قرار دارد كه سطح آن را با صفحات نقره پوشانیده اند. از سقف مقبره ، قندیل هاى نقره آویزان است.
آستانه در قبه هم از نقره است و پرده ابریشم زردوزى بر در آویخته ، دامن بقعه با فرشهاى گوناگون مفروش گردیده است.
این سخن و عقیده كه تا قبل از دوران صفویه ، ضریحى بر مرقد منور امام نصب نبوده ، قطعى است و برخى از آراء متفاوت حاكى از آن است كه بعضى تعبیر ضریح را براى صندوق به كار بردهاند.
از زمان صفویه تا كنون تعداد پنج ضریح بر مرقد منور امام جاى گرفته است.
ضریح اول
اولین ضریح ، ضریحى چوبى با تسمه هاى فلزى، پوشش طلا و نقره بوده است كه در اواسط قرن دهم یعنى در دوران شاه طهماسب صفوى به سال 957 ه. ق ساخته و بر روى صندوقچه چوبى نصب شده است.
در كتیبه دور این ضریح سوره «هل اتى» به خط ثلث شیوا مكتوب بوده و در كتیبه طلایى سر در ضریح نصب و مکتوبی به شرح ذیل نوشته بوده است.
"به توفیق الهى و تأیید ائمه معصومین صلواة الله علیهم اجمعین ، طهماسب بن اسماعیل از صفوى این محجر طلا در این موضع عرش اعتلا موفق و مؤید گردید." (سنه 957)
در سال 998 عبد المؤمن خان ازبك ، پس از قتل عام مردم ، ما یملك و اموال آنان را به یغما مى برد ، در این غارت بخشى از اموال آستان مقدس همچون قندیل هاى طلا ، كتب و قرآن هاى نفیس خطى از جمله قطعه ای الماس به درشتى یك تخم مرغ و میل طلایى كه به فرمان شاه طهماسب بر فراز ضریح مطهر نصب بوده است همراه تعدادى از فرشهاى آستان مقدس به تاراج ، و به هرات و بخارا برده مىشود.
در سال 1311 كه صندوق طلاى مرقد منور عوض مى شود ، به دلیل فرسودگى پایه ها ، ضریح مذكور برچیده شده ، طلا و نقره و جواهرات آن از چوبها جدا و به خزانه مقدس منتقل مىشود.
ضریح دوم
ضریح مرصع فولادى ، معروف به ضریح نگین نشان است، كه در سال 1160 ه. ق به آستانه مقدس تقدیم و نصب شده است. بر اساس شواهد تاریخى ، واقف ضریح ، شاهرخ فرزند رضا قلى میرزا فرزند نادرشاه افشار و نوه شاه سلطان حسین صفوى است.
ضریح نگین نشان كه اكنون در زیر ضریح كنونى جاى دارد از فولاد ساخته شده و داراى قبه هاى مزین به یاقوت و زمرد است ؛ بر هر یك از قبه هاى مربع مشبك آن كه تقریبا به دو هزار قبه مىرسد روى صفحه طلاى ضخیمى چهار قطعه یاقوت و یك زمرد نصب شده است.
در كتیبه اى كه بالاى در ورودى ضریح به خط نستعلیق وجود دارد چنین آمده است: « نیاز رحمت ایزد مستعان و تراب اقدام زوار این آستان ملك پاسبان ، سبط سلطان نادر شاهرخ شاه الحسینى الموسوى الصفوى بهادر خان به وقف و نصب این ضریح و قبه هاى مرصع چهار گوشه ضریح مقدس مبارك موفق گردید، سنه 1160 قمرى».
در زمان تولیت میرزا سعید خان براى مصون ماندن نذورات و جواهرات داخل ضریح مطهر شبكه و پوشش مطلایى روى ضریح منور قرار مى گیرد.
ضریح سوم
در عصر سلطنت فتحعلى شاه قاجار ضریحى فولادى و ساده ساخته و روى ضریح نگین نشان نصب مى شود.
سقف این ضریح با چوب هایى كه با ورق طلا ، طلا كوب شده بود پوشش یافت ، و در طرف پایین پاى مبارك در مرصع تقدیمى فتحعلى شاه قاجار نصب شده بود.
یك طوق طلاى جواهر نشان در وسط و دو گل جواهر نشان در دو طرف آن قرار داشت ، این ضریح تا پایان نیابت تولیت دكتر سید فخر الدین شادمان بر جا بود.
در سال 1330 شمسى نائب تولیت وقت آقاى سید جلال الدین تهرانى تصمیم مى گیرد كه این ضریح را برچیده و به جاى آن ضریحى از طلا و نقره نصب نماید. نقشه هاى اجرایى و مقدمات كار آماده مى شود، اما به دلیل دگرگونى اوضاع عمومى و اجتماعى كشور ، كار معوق مى ماند .
ضریح چهارم
چهارمین ضریح به نام ضریح طلا و نقره معروف به (شیر و شكر) است كه در سال 1338 خورشیدى ساخته شده و پس از برداشتن ضریح سوم و انتقال آن به موزه ، روى ضریح نگین نشان نصب مى شود و بر روى سقف ضریح از داخل این دو بیتى نوشته شده:
هاتفى وصف این ضریح بگفت
عجز الصانعون عن صفتك
بهر تاریخ دور معنى سفت
ما عرفناك حق معرفتك
كه به حساب ابجد از مجموع حروف مصراع چهارم عدد 1379 ق به دست مى آید كه تاریخ نصب ضریح است.
ضریح پنجم
ضریحى است یك پارچه و داراى صلابت و استحكام و تمامى گلبرگ ها و نقش هائى كه در آن به كار رفته است داراى بار فكرى و فرهنگى و منتقل كننده پیام نظام مقدس جمهورى اسلامى است.
ضریح جدید ، به زیور سوره مباركه یاسین و هل اتى و اسماء و صفات الهى و با خط بسیار زیبایى آراسته شده است و قسمت داخلى آن نیز تماما خاتم كارى اصل است. در ضریح جدید مجموعه اى از اصیل ترین و بدیع ترین آفرینش هاى هنر اسلامى به كار رفته است.
كار ساخت آن پس از پنج سال مطالعه و تحقیق و ارایه طرح هاى مختلف از اواخر سال 72 آغاز شد و نصب آن همزمان با آخرین غبار روبى كه در تاریخ 21/10/79 انجام شد آغاز گردید و چهل روز به طول انجامید
حتی به حساب خوش بین ترین خط کش ها و کامپوترها
بی گمان توطئه های عصر آدم آهنی ها
با دستهای پشت پرده شان
مرا چنان به خاک میکشند
که حتی بالهای خیالم نیز به پیشگاه خورشید نرسند
امــــــــــــا
مغزهای کوته بین و پرمدعای این ربات ها
در محاسبات مهندسی خودشان
نیروی جذبهء ماورائی عشق تو را نادیده گرفتند
زیرا چیزی ک آنها از عشق میدانند و میفهمند
ذره ناچیزی بیش نیست که در محاسبات ، خطای اندازه گیری هم به حساب نمی آید
ولی مــــا که از آنهــــا نیستیم
ما آن عاشق فانتزی هایی که برای تفنّن ماسک مجنون به چهره زنده اند نیستیم...
ما عشـــق را در صحن گوهر شاد با تک تک ذرات وجودمان حس کردیم ...
و جام های می ناب را در سقــاخانهء حرم سر کشیدیم
و صدای سخن عشق را در مناجات سحر حرم و صدای بال های کبوتران شیدا ، با گوش جــــان شنیدیم
و عشق را در آن اعماق ناپیدای دل نشاندیم
اعماقی که هیچ غیری را یارای رسیدن به آنجا نیست
***
و تو ای خـورشــــید جاوید عشق
تا ابــــــــــــــــد و بی دریغ بر آسمان وجود من خواهی تابید
تا هجمه های خاموش این شهر سیاه و یخی وجود مرا تاریک و محبوس نسازند
و تو همچنان خواهی تابید تا
آرمان نور و روشنی و گرمای عشـــق
تا ابد زنده و جاری باشد

متن زیبایی که خوندید از وبلاگدرد های دل من می باشد
هوالمحبوب

آن گاه كه درهاى آسمان گشوده شد و پرتوى از نور رخشان امامت بر زمين تابيد، مژده اى شادي بخش، دلهاى زمينيان را فراگرفت وتاريكناى سلطه گرى وهواپرستى، با زايش رهبرى ربّانى ورهاننده، به رسوايى افتاد.
يازدهم ذى القعده سال 148 هجرى كه امام رئوف ما زاده شد، وعلى بن موسى الرضا عليه السلام به عنوان سرچشمه اى از نيكى ومهربانى وهدايت رخ نمود، پناهگاهى پديد آمد كه خدا پرستان را در خود گرد آورد.
زاد روز آن رهبر هشتمين بر شيفتگان حضرتش خجسته باد.

کوچههای خراسان

دانلود مولودي و مديحه ويژه ميلاد امام رضا

اگر پادشاه عالم شوم بازهم گداي حسنم
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
دانلود مولودي ويژه ولادت امام رضا
دانلود ادامه مطلب
بوى زيارت

ادامه مطلب...

|
|
||


جلسه کامل میلاد امام رضا (ع)
مولودی میلاد امام رضا (ع) 1388 حسین سیب سرخی که در هیئت روضه العباس (ع) - تهران اجرا شده است را می توانید به صورت صوتی و تصویری از طریق ادامه مطلب دریافت کنید.
گلچین مولودی میلاد حضرت امام رضا (ع) از مداحان اهل بیت علیهم السلام : حاج محمود کریمی ، حاج محمد رضا طاهری ، حاج حسن خلج ، حاج حسین سازور ، حسین سیب سرخی ، حاج عبدالرضا هلالی ، سید مهدی میرداماد و سید محمد جوادی را می توانید از طریق ادامه مطلب دریافت کنید.

























