کربلایی حمید علیمی شام شهادت امام جواد (ع) 1388
| کربلایی حمید علیمی شام شهادت امام جواد (ع) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
ادامه مطلب
سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان
| کربلایی حمید علیمی شام شهادت امام جواد (ع) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
| کربلایی حمید علیمی شب شهادت امام جواد (ع) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
| حاج محمود کریمی شهادت امام جواد (ع) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
عرضه نیاز به خدا
«من استغنى بالله افتقرالناس الیه و من اتقى الله احبة الناس ؛ كسى كه با توكل به خداوند روى نیاز از مردم برگرداند، مردم به او روى مى آورند و كسى كه تقواى الهى را پیشه كند، مردم او را دوست مى دارند»
نیاز به نیکوکاری
«اهل المعروف الى اصطناعه احوج من اهل الحاجة الیه لان لهم اجرهم و فخره و ذكره فما اصطنع الرجل من معروف فانما یبدء فیه نفسه ؛ نیاز نیكوكاران به احسان بیش از نیازمندان است زیرا نیكوكارى براى آنان پاداش، افتخار و نام نیك به دنبال دارد، بنابراین انسان هر گاه كار نیكى انجام دهد ابتدا به خویشتن نیكى كرده است»
خصلت های خوب و بد
«ثلاث یبلغن بالعبد رضوان الله تعالى: كثرة الاستغفار و لین الجانب و كثرة الصدقة و ثلاث من كن فیه لم یندم: ترك العجله و المشورة والتوكل على الله عند العزم ؛ سه ویژگى انسان را به رضوان الهى رهنمون مى نماید: آمرزش خواستن زیاد از خداوند و نرم خویى و زیاد صدقه دادن و سه خصلت در هر فرد باشد پشیمان نمى شود: شتاب نورزیدن در كارها، مشورت و نظرخواهى از دیگران، توكل بر خدا به هنگام تصمیم گیرى»
یک توصیه
«صن نفسك عن عار العاجلة و نارالاجله ؛ خود را از كارهایى كه موجب ننگ در دنیا و عذاب در آخرت است حفظ كن»
نصیحت پذیری
«المؤمن یحتاج الى ثلاث خصال: توفیق من الله و واعظ من نفسه و قبول ممن ینصحه ؛ مؤمن به سه خصلت نیازمند است: توفیق الهى و وجدان بیدار و نصیحت پذیرى از كسى كه او را از روى خیرخواهى اندرز مى دهد»
توکل بر خدا
«و من توكل على الله كفاه الامور و التوكل على الله نجاة من كل سوء و حرز من كل عدو ؛ هركس كه به خدا توكل نماید خداوند كارهایش را كفایت مى كند و توكل بر خدا مایه نجات از هر بدى و ایمنى از هر دشمن است»
سرانجام زهد
«غایة الزهد الورع ؛ هدف و سرانجام زهد پاكدامنى است»
1- امام جواد و انتقام از قاتلان حضرت زهرا علیها السلام
2- مبارزه با لهو و لعب
3- قضاوت امام و شكست فقهاى دربارى
4- حكم محارب
5- نهى از اظهار نظر در امور دینى
6- تشكیلات امام(ع) در برابر خلیفه
7- افراط و تفریط، ممنوع
**********امام جواد(ع) با دو خلیفه عباسى یعنى مامون و معتصم معاصر بود. مامون مكارترین خلفاى عباسى است. او كسى است كه براى كسب پیروزى نهایى بر اندیشه شیعه، بسیار كوشید. هدف نهایى مامون از تشكیل مجالس مناظره با امامان شیعه، شكست آنان و در نهایت سقوط مذهب تشیع بود. مامون گفت: نزد من هیچ چیز از كاهش منزلت وى (امام رضا علیه السلام) محبوب تر نیست.
در چنین عصرى امام جواد(ع) قاطعانه و با صلابت در برابر انحرافها، كجروىها، توهینها و دیگر حیلهها ایستاد. این مقاله نمونههایى از قاطعیت و صلابت امام جواد(ع) را گرد آورده است.
1- امام جواد و انتقام از قاتلان حضرت زهرا علیها السلام
همه امامان شیعه در برابر ستمى كه درباره حضرت زهرا(س) انجام شد، حساس بودند و به مناسبت هاى مختلف خشم خود را از این قضیه ابراز مىكردند. زكریا بن آدم مىگوید: خدمت حضرت رضا(ع) نشسته بودم كه امام جواد(ع) را پیش او آوردند. سن آن حضرت از چهار سال كمتر بود. حضرت جواد(ع) دست هایش را بر زمین نهاد، سرش را به طرف آسمان بلند كرد و در فكرى عمیق فرو رفت. امام رضا(ع) فرمود: جانم به فدایت؛ چرا در فكرى؟ امام جواد(ع) فرمود: به آنچه درباره مادرم، زهرا(س) انجام شد، مىاندیشم. به خدا سوگند، حق قاتلانش آن است كه اگر دستم به آنها برسد، ریشهشان را بركنم.
الف) سیماى جواد الائمه در یك نگاه
ج) اخبار شهادت امام جواد علیه السلام
ب) رنجهاى امام جواد علیه السلام د) چگونگى شهادت امام جواد علیه السلام
1 .شكستن حریم امامت
2 .تهمت مستى و ...
3 .توطئه قتل به اتهام خروج
الف) سیماى جواد الائمه در یك نگاه
امام محمدبن على علیه السلام جوادالائمه نهمین امام از اهلبیت علیهم السلام است. القابى كه براى آن امام برشمردهاند و هر یك گویاى بُعدى از شخصیت آسمانى حضرت است، عبارتاند از: «مختار، مرتضى، متوكل، متقى، زكى، تقى، منتجب، مرتضى، قانع، جواد، عالم ربانى، منتجب المرتضى و ...» مشهورترین لقب امام، «جواد» است.
كنیههاى حضرت نیز عبارتاند از: ابو جعفر ثانى و ابو على.
ایشان در حالى كه 25 سال از عمرش مىگذشت سال 220 هجری شهید شد.
اینك كه در آستانه شهادت جانگداز آن امام قرار گرفتهایم، به بازخوانى گوشههایى از دوره امامت تا لحظه شهادت مىپردازیم.
امام جواد علیه السلام به عیادت یكی از اصحابش كه بیمار شده بود رفت در حالیکه آن شخص گریه میكرد و در مورد مرگ بیتابی مینمود.
حضرت به او فرمود: «ای بنده خدا! آیا از مرگ میترسی؟»
دلیل آن این است كه نمیدانی ماهیت مرگ چیست؟ آیا اگر پلیدی ها تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد و جراحات و زخمهای پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی كه غسل كردن و شستشو در حمام، همه این زخمها را از بین میبرد، آیا نمیخواهی كه وارد حمام شوی و بدنت را شستشو نمایی و از زخمها و آلودگیها پاك گردی؟ و یا میل نداری به حمام بروی و با همان آلودگی و زخمها باقی بمانی!
بیمار عرض كرد: البته دوست دارم در این صورت به حمام بروم و بدنم را بشویم.
امام جواد علیه السلام فرمود: مرگ (برای مؤمن) همان حمام است و آن آخرین پاكسازی از آلودگی گناهان و شستشوی ناپاكیها است. بنابراین وقتی كه به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی، در حقیقت از همه اندوه و امور رنج آور رهیدهای و به سوی خوشحالی و شادی روی آوردهای»
بیمار از فرمودههای امام جواد علیه السلام قلبی آرام پیدا كرد و خاطرش آسوده شد و عافیت و نشاط پیدا كرد و با آرامش استوار دلهره و نگرانیاش از بین رفت.
آری وقتی كه انسان از نظر فكری، روحی، روانی و با پشتوانه ایمان و عمل صالح، خود را آماده سفر آخرت كند، ترس را هنگام مرگ به خود راه نمیدهد و در مییابد كه در حقیقت با این سفر، به سوی نجات و رهایی از رنجها، و روی آوردن به شادیها انتقال پیدا خواهد كرد.
--------------------------------------------------------------------------------
منبع: معانی الاخبار، ص 290 .
شخصیت والای علمی اخلاقی امام جواد علیه السلام در نگاه خلفاء، دانشمندان، نویسندگان و تاریخ نگاران غیر شیعه؛ سندی گویا بر جایگاه رفیع این امام همام در بین مسلمانان میباشد كه به عنوان نمونه به چند مورد آن اشاره میشود:
مامون عباسی
خلیفه مقتدر عباسی در پاسخ به اعتراض بزرگان بنی عباس در خصوص به تزویج در آوردن دخترش "امالفضل" به امام جواد علیه السلام، این امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت: " قد اخترته لتبریزه علی كافه اهل الفضل فی العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فیه بذالك "؛ من بدان جهت وی را به دامادی خود برگزیدم كه با كمی سن در علم و فضیلت بر همه اهل زمان برتری دارد و اعجوبهای است در علم و دانش .(1)
اسقف بزرگ مسیحی
اسقف مسیحی پس از آگاهی یافتن از علم و دانش امام جواد علیه السلام در مسائل پزشكی گفت:
به نظر میرسد این شخص "امام جواد علیه السلام " پیامبری از نسل پیامبران است . (2)
سبط بن جوزی
یوسف بن قزا اغلی بن عبدالله بغدادی مشهور به سبط بن جوزی پس از بیان تاریخ تولد و شهادت حضرت مینویسد: كان علی منهاج ابیه فی العلم والتقی و الزهدوا الجود؛ او در علم و تقوا، پرهیزگاری و سخاوت چون پدر بزرگوارش "امام رضا علیه السلام" و دنبالهرو او بود. (3)
ابن ابی طلحه
ابن ابی طلحه در كتاب مطالب السؤول فی المناقب آل الرسول در باره شخصیت امام جواد علیه السلام مینویسد: او گرچه صغیر السن است ولی كبیرالقدر و رفیع الذكر میباشد .(4)
ابن صباغ مالكی
علی بن محمد احمد مشهور به "ابن صباغ" فقیه مالكی و متوفای 855 در مكه پس از بیان گوشهای از خصوصیات زندگی حضرت جواد علیه السلام، مینویسد: آری چنین بود كرامات جلیل و مناقب او.
و در جای دیگر میافزاید: چه گوییم ما در جلالت و مقام امام جواد علیه السلام و فضیلت كمال و عظمت و جلال او، حضرتش در میان طبقات ائمه علیهم السلام سنش كمتر از همه و قدر و شانش اعظم است . او در اندك مدتی از عمر شریفش كراماتی بسیار و معجزاتی بیشمار از خود نشان داده و معارج و فضیلت كمال را طی كرده و از رشحات و تراوش دانش و بینش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ریزش فضل كمالش بی اندازه و شمار فیوضاتی به عالم علم نثار فرموده، چه با مجالس و محافلی كه متكلم به احكام گردیده و از مسائل، حلال و حرام را بیان نموده و زبان دشمنان و خصم بدفرجام را به منطق صحیح و گفتار ملیح خود الكن و كلیل كرده و گه، بسیار انجمن و محفلی كه در صدر جلساء و راس خطبا و بلغاء قرار گرفته و در برابر خود تمامی فصحاء و علما و حكما را تحت شعاع گذارده است. (5)
صلاح الدین صفدی
خلیل بن ابیك بن عبدالله، معروف به صلاح الدین صفدی - اهل صفد - ادیب و مؤرخ نامدار اهل فلسطین كه در حدود دویست تصنیف از وی برجای مانده، مینویسد:
محمد بن علی، همان جواد بن رضا علیه السلام بن الكاظم موسی بن الصادق جعفر رضی الله عنهم است. لقب او جواد، قانع و مرتضی است. وی از فرزندان اهلبیت نبوت است كه در سخاوت شهرت داشت تا جائی كه او را جواد (علیه السلام)، نام نهادهاند، او یكی از امامان دوازدهگانه است . (6)
ابن تیمیه
ابن تیمیه میگوید: محمد فرزند علی ملقب به جواد از بزرگان و اعیان بنی هاشم است كه در سخاوت و بزرگواری شهرت تام دارد . (7)
یوسف بن اسماعیل نبهانی
یوسف بن اسماعیل نبهانی حنفی ادیب و شاعر فلسطینی، متولد 1350 هجری كه از وی سیزده كتاب مهم بر جای مانده، مینویسد:
محمد جواد فرزند علی رضا علیه السلام از بزرگان امامان و چراغ هدایت امت و سادات اهلبیت علیهالسلام است كه عبدالله شبراوی شافعی نیز از وی در كتاب خود " الاتّحاف بجبّ الاشراف " با ستایش و تكریم یاد كرده است .(8)
محمود بن وهیب بغدادی فنخی
محمد الجواد علیه السلام فرزند علی بن الرضا علیه السلام است كنیه او مانند كنیه جدش محمد الباقر، ابو جعفر است رضی الله عنهما .
سه لقب وی جواد، قانع و مرتضی است كه مشهورترین آنها "جواد" است . رنگ پوست او سفید، قامتش معتدل و نقش انگشترش نعم المقدّرالله، و وارث علم پدر بود. (9)
علی جلال حسینی
علی جلال حسینی دانشمند بزرگ مصری مینویسد:
محمد الجواد ابوجعفر دوم فرزند علی علیه السلام در سال 195 هجری در مدینه دیده به جهان گشود. وی با وجود سن كم در علم و فضیلت سرآمد همه عالمان و اهل فضیلت زمان خویش بود. (10)
خیرالدین زركلی
خیرالدین زركلی مینویسد: ابوجعفر جواد علیه السلام چون اجداد خویش مقام بلندی داشت . هوشمند و خوش بیان بود و استعداد نیرومند و اصیلی داشت. (11)
پینوشتها:
1- بحارالانوار، ج50، ص75/ موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج1،ص360 و 363/ اعیان الشیعه ، ج 3 ، ص 129 .
2- المناقب لابن شهر آشوب، ج 4، ص389 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1، ص362.
3- تذكرة الخواص، ص202 / الامام جواد علیه السلام، ص72 .
4- كشف الغمه، ج 2، ص186/ سرورالفؤاد، ص40 .
5- حلیة الابرار، ج 4، ص 568/ الفصول الهمه، ص266/ موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1، ص 364 / سرور الفؤاد ابوالقاسم سحاب، ص 40 و 41 .
6- الوافی بالوافیات، ص 105/ الامام محمد الجواد علیه السلام، ص73 .
7- منهاج السند، ص 127.
8- جامع كرامات الاولیاء، ج 1، ص100 .
9- جوهرة الكلام، ص147 / الامام الجواد علیه السلام، ص 76 .
10- الحسین، ج 2، ص207/ الامام محمدالجواد علیه السلام،ص 76/ زندگانی امام جواد علیهالسلام، ص200 .
11- الامام محمد الجواد علیه السلام، ص 76/ زندگانی امام جواد علیه السلام، ص200.
طائر عرشم ولى پر بستهام
یاد دلدارم ولى دلخستهام
آسمانم بى ستاره مانده است
درد من را سوى غربت رانده است
نالهها مانده است در چاه دلم
قاتلى دارم درون منزلم
من رضا را همچو روحى بر تنم
هستى و دارو ندار او منم
ضامن آهو مرا بوسیده است
خندهام را دیده و خندیده است
بر رضا هركس دهد من را قسم
حاجتش را مىدهد بى بیش و كم
لالهاى در گلشن مولا منم
غصه دار صورت زهرا منم
زهر كین كرده اثر رویم ببین
همچو مادر دست بر پهلو غمین
در میان حجرهاى در بستهام
بى قرارم، داغدارم، خستهام
این طرف یا فاطمه باشد جواد
آن طرف دشمن ز حالش گشته شاد
این طرف درد و غم و آه و فغان
آن طرف هم دختران كف زنان
كس نباشد بین حجره یاورم
من جوانمرگم، شبیه مادرم
ریشهها را كینهها سوزانده است
جاى آن سیلى به جسمم مانده است
حال كه رو بر اجل آوردهام
یاد باباى غریبم كردهام
نیست یك درد آشنا اندر برم
خواهرى نبود كنار پیكرم
تشنه لب در شور و شینم اى خدا
یاد جدّ خود حسینم اى خدا
جواد زمانی
ماه کاظمین
سلام من به نور عین زهرا
جواد ، ماه کاظمین زهرا
سلام من به غربت حریمش
به کاظمین و صاحب کریمش
سلام من به قلب بیقرارش
که سوخته ز یار نابکارش
سلام من به غربت نگاهش
به چشم های منتظر به راهش
سلام من به حال احتضارش
به لحظه های سخت انتظارش
دلش به دام عشق مبتلا بود
در انتظار مقدم رضا بود
به حال مرگ فتاده محتضر بود
منتظر هم پدر و پسر بود
درون حجره بسکه ناله ها زد
شراره بر تمام لاله ها زد
قتلگهش میان مسکنش بود
وای خدا قاتل او زنش بود
سیلی کین به چهره شرف زد
کنار پیکرش نشست و کف زد
درون حجره قلب لاله میسوخت
برون حجره خصم شعله افروخت
شروع به پایکوبی از جفا کرد
فاطمه را به غصه مبتلا کرد
دل ببرد به راه کاظمینم
زائر بارگاه کاظمینم
همان سرا که زائری ندارد
همان وطن که غم از آن ببارد
دو یاس خسته در نهاد دارد
امام کاظم و جواد دارد
عاشق پر بسته کاظمینم
کبوتر خسته کاظمینم
خدا کند رسم به کوی یارم
که تشنه می از سبوی یارم
سید محمد میرهاشمی
شیعیان امامت را از جنبه الهی آن می نگرند و به همین دلیل کمی سن امام هرگز نمی تواند در عقیده آنان خللی وارد آورد. اما از سوی دیگر یکی از راه هایی که شیعیان اصرار داشتند تا از طریق آن امام خویش را بشناسند، دانش و علم امام علیه السلام بوده است. شیعیان درباره تمامی امامان علیهم السلام با وجود دلایل متعدّد بر امامتشان، این اصل را رعایت کرده اند و امامان خویش را در مقابل انواع پرسش ها قرار می دادند و تنها موقعی که احساس می کردند آنها از عهده پاسخگویی به این سؤالات بر می آیند، آنان را به عنوان امام معصوم می پذیرفتند. در خصوص امامت امام جواد علیه السلام نیز این مطلب به روشنی دیده می شود.
علم امام علیه السلام در مناظرات و مجالس پرسش و پاسخی که یا دانشمندان ادیان و مذاهب دیگر داشتند، نمود بیشتری پیدا کرد.این مجالس بیشتر از طرف مأمون و معتصم ترتیب داده می شد و هدف آنها از ترتیب دادن چنین مجالسی این بود که امام جواد علیه السلام در پاسخ دادن مغلوب شود و این موضوع باعث تضعیف ایشان و شیعیانشان گردد. اما در تمامی این مناظرات، نتیجه خلاف آن چیزی بود که مخالفان توقع داشتند و در پایان مجلس، برتری علمی آن حضرت جلوه بیشتری پیدا می کرد.
به دنبال همین مسأله بود که برتری علمی آن حضرت نه تنها در میان شیعیان که در میان دشمنان ایشان نیز آشکار شده بود. لذا مأمون که مسلّماً از سرسخت ترین دشمنان آن حضرت به شمار می آید، به فضل آن حضرت اعتراف می کند.
هنگامی که مأمون بر آن شد تا دختر خود، را به تزویج امام جواد علیه السلام در آورد، عبّاسیان بر آشفته و گفتند:
(محمّد بن علی کم سن و سال است. نه معرفتی به دین دارد و نه فقهی می داند. خلیفه اجازه بدهد تا تفقّهی در دین پیدا کند و پس از آن هرچه مصلحت دانست درباره آن انجام دهد.)
مأمون گفت:
(من این جوان را بیش از شما می شناسم. او از خاندانی است که علمشان الهی است و از الهام خدا سرچشمه می گیرد. پدرانش همواره در علم و ادب از کسب آموزش های معمولی بی نیاز بوده اند. او را با این که سنش اندک است بدان جهت برگزیده ام که برتری او را بر همه اهل علم محرز می دانم)
در نتیجه علم سرشار امام جواد علیه السلام به قدری بر همگان آشکار گردیده بود که ملاکی برای تشخیص حق از باطل شمرده می شد. به همین دلیل شیعیان از یک سو با روایاتی که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان پیشین علیهم السلام در این زمینه رسیده بود و از سوی دیگر با ظهور علم الهی امام جواد علیه السلام، توانستند امام خویش را بشناسند. لذا حتی وجود مدّعبان دروغین نتوانست مانع از رسیدن آنان به حق و حقیقت گردد.
منبع: جعفریان، رسول؛ کتاب حیات فکری و سیاسی امامان شیعه.
--------------------------------------------------------------------------------
جمع آوری شده توسط مهدی ملکی
من شیعه نبودم. وقتی که به بغداد رفتم روزی در بغداد دیدم که مردم در جنب و جوشند، میدوند و بعضی به بالای بلندیها میروند و بعضی ایستادهاند.
پرسیدم: چه خبر است؟
گفتند: ابن الرضا، ابن الرضا، یعنی امام جواد الأئمه فرزند امام رضا علیهما السلام میآید.
دیدم که آن حضرت پدیدار شد، در حالیکه سوار بر چهارپایی بود.
من با خود گفتم: خداوند امامیه را از رحمت خود دور بدارد چون اعتقاد دارند خداوند اطاعت این جوان را واجب نموده است.
تا این خیال در دل من گذشت، حضرت رو به من نمود و فرمود:
«ای قاسم بن عبدالرحمن! قوم ثمود گفتند: آیا ما از بشرى از همانند خود پیروى کنیم؟! اگر چنین کنیم در گمراهى و جنون خواهیم بود!» (قمر/24)
دوباره در دل خویش گفتم: او ساحر است.
دیگر بار رو به من کرد و فرمود:
« آیا از میان ما تنها بر او وحى نازل شده؟! نه، او آدم بسیار دروغگوى هوسبازى است!» (قمر/25)
در این هنگام که امام جواد الأئمه از خیالات من خبر داد، اعتقادم کامل شد و بر امامت او اقرار نمودم و اذعان کردم که آن بزرگوار حجت الهی بر بندگان است.من فکرمی کردم که چون امام نهم بشری همانند سایر مردم است، پس نمیتواند حجت الهی باشد و اطاعت او لازم نیست. امام نهم با قرائت این آیات شریفه علاوه بر آنکه مرا متوجه ساختند که اندیشه من، همانند اندیشه قوم ثمود در خصوص صالح نبی است و پاسخ مطلب مطرح گشته در درون ذهن من را نیز دادند. (1)
پی نوشت:
1- قرآن کریم در آیه اول، گفتار قوم ثمود در تکذیب حضرت صالح را ذکر مینماید که میگفتند چون صالح از ماست ما از او پیروی نمینماییم و سپس در آیه بعد، نزول وحی بر صالح را منکر شدند و او را انسانی هوس باز دانستند. سپس قرآن مجید آنان را به خاطر تکذیب فرستاده الهی، مورد نکوهش قرار میدهد.
منبع: کتاب کشف الغمة، تالیف علی بن عیسی اربلی.
--------------------------------------------------------------------------------
جمع آوری شده توسط مهدی ملکی
حجت خدا در امامت مانند حجت او در نبوت است
پس از شهادت امام رضا علیه السلام و عزیمت مأمون از خراسان به بغداد، وی نامهای به امام محمد تقی علیه السلام نوشت و با اکرام و احترام فراوان نسبت به علم و معرفت و فضیلت حضرت، ایشان را به حضور خود طلبید.
پذیرش این موضوع برای عباسیان بسیار سخت و سنگین بود زیرا که حضرت هم از خاندان بنی هاشم بود و هم در سن کودکی به سر میبرد لذا با این نیت مأمون، مخالفت کردند، ولی چون مأمون بر حرف خود مصمم بود و از علم و کمالات حضرت شناخت داشت، با اصرار عباسیان تصمیم به انجام مباحثهای بین علمای زمان و حضرت گرفت. مأمون، مجلس باشکوهی ترتیب داد.
پس از پرسش و پاسخ فراوان، تمام مخالفان اقرار به فضل آن حضرت در سن کودکی کردند و عباسیان فرصتی برای اعتراض نداشتند.علی بن اسباط میگوید در آن زمان که امام جواد سن کمی داشت روزی به طرف من میآمد و من به قامت و قیافه او نگریستم تا وقتی به شهر خود رفتم بتوانم شکل و شمایل آن حضرت را برای دوستانم توصیف کنم.
در این فکر بودم که آن حضرت نشست و فرمود:
(( حجت خدا در امامت مانند حجت او در نبوت است،
خدا در قرآن، آیه 12 سوره مریم میفرماید:
«و اتیناه الحکم صبیا؛ و فرمان نبوت را در کودکی به او (یحیی) دادیم»
و در آیه سوره 22 یوسف میفرماید:
«و لما بلغ اشده اتیناه حکما و علما؛ و هنگامی که یوسف به مرحله بلوغ و قوت رسید، ما حکم و علم به او دادیم»
و در آیه 15 سوره احقاف میفرماید:
«و لما بلغ اشده و بلغ اربعین سنه؛ و هنگامی که به مرحله بلوغ و قوت رسید و به هنگامی که به چهل سالگی رسد»
بنابر این طبق قرآن هم، امکان دارد که حکمت و علم و دانش در کودکی به امام داده شود چنانکه رواست حکمت در چهل سالگی به او داده شود.)) (1)
منبع: میرخلف زاده، قاسم؛ کتاب داستانهایی از امام کاظم و امام جواد علیهماالسلام
--------------------------------------------------------------------------------
جمع آوری شده توسط مهدی ملکی
معجزات و كرامات جوادالائمه(ع)
معجزات و كرامات به اذن خداوند متعال از نشانههای اثبات امامت ائمه معصومین علیهم السلام است.
# شفای چشم
محمد بن میمون میگوید: به همراه امام رضا علیه السلام در مكه بودم. به حضرت عرض كردم میخواهم به مدینه بروم، نامهای برای فرزندتان بنویسید تا با خود ببرم. امام علیه السلام تبسمی كرد و نامهای نوشت. به مدینه رفتم در حالیكه چشم هایم به دردی مبتلا بود. به درب خانه امام رفتم، نامه را تحویل دادم. غلام امام گفت: نامه را بگشا و در پیش روی امام قرار ده. این كار را كردم، آنگاه حضرت جواد علیه السلام فرمود:
«ای محمد وضعیت چشمت چگونه است؟»
عرض كردم یا بن رسول الله، همان گونه كه مشاهده میفرمایید بیمار است و نورش رفته است. حضرت دستش را دراز كرد، بر چشمم كشید، بیناییام چون سالم ترین زمانش گشت. دستهای حضرت را بوسیدم و در حالی بازگشتم كه بیناییام را بازیافته بودم و این در زمانی بود كه حضرت كودکی بیش نبود. (1)
# آزادی از زندان
اباصلت میگوید: پس از دفن حضرت رضا علیه السلام، به دستور مأمون یك سال زندانی شدم. پس از یك سال از سختی زندان به ستوه آمدم، دعا كردم و برای رهایی از زندان به محمد و آل محمد علیهم السلام متوسل شدم.
هنوز دعایم به آخر نرسیده بود كه حضرت جواد علیه السلام؛ نجات بخش گرفتاران عالم وارد زندان شد و فرمود:
«ای اباصلت برخیز، دستی به زنجیرها زد و غل و زنجیرها از دست و پای من بر زمین افتاد. سپس دست مرا گرفت و از كنار نگهبانان زندان عبور داد. نگهبانان در حالی كه مرا نظاره میكردند، توان سخن گفتن با مرا نداشتند و از زندان خارج شدم. سپس فرمود: برو در امان خدا كه هرگز نه دست مأمون به تو میرسد و نه دست تو به مأمون» (2)
پی نوشتها:
1- مسندالامام الجواد(ع)، ص117.
2- عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص678
--------------------------------------------------------------------------------
تهیه شده توسط مهدی ملکی
در میان امامان، سه بزرگوارند که در سن کودکی به امامت رسیده اند:
اول: امام جواد علیه السلام هستند که در سن 8 یا 9 سالگی، بعد از شهادت پدر بزرگوارشان به امامت رسیدند.
دوم: حضرت امام هادی علیه السلام امام دهم بودند که در سن 6 یا 8 سالگی متصدی امر امامت شدند.
سوم: حضرت حجة بن الحسن (عج ) می باشند که در سن 5 سالگی حامل منصب امامت گردیدند.
ما که پیرو مکتب قرآن هستیم این مطلب هیچ استبعادی برایمان ندارد (هرگز دور از ذهن نیست).
در قرآن کریم می خوانیم که حضرت عیسی علیه السلام طفل نوزادی بوده که به نبوت رسیده است:
«قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا » (مریم/30)
وقتی که خداوند به طفل نوزادی شایستگی مقام نبوت داده باشد چه استبعادی دارد که به کودک 5 و 8 و 9 ساله هم شایستگی مقام امامت داده باشد؟علاوه بر این بینش قرآنی، هنگامی که در زندگانی این امامان همام بیشتر تأمل می نمائیم، دلایل فراوانی را در اثبات مقام امامت آن بزرگواران می یابیم که خود حکایت از انتصاب الهی امام و اتصال او با سرچشمه علوم الهی دارد.
به عنوان نمونه هنگامی که مأمون مورد سرزنش عباسیان در مورد امام جواد علیه السلام واقع گشت، تصمیم بر آن شد تا آن حضرت را در مجلسی مورد آزمایش قرار دهند و دانشمندی خبره را مأمور نمایند تا میزان علم امام را بیازماید. برای این امر، یحیی بن اکثم که در آن زمان در قاضی القضات بود، انتخاب شد. هنگامی که بزرگان در آن مجلس حضور یافتند، مأمون امام را نیز در آن جلسه حاضر نمود. در این هنگام یحیی شروع به سؤال کرد و یکی از مسایل فقهی حج را مطرح نمود و نظر امام را جویا شد. آن بزرگوار در جواب ابتدا شرایط متفاوتی را که این مسأله در آن شرایط می تواند واقع گردد، مطرح نمودند و از یحیی بن اکثم خواستند که تعیین نماید مسأله در کدام شرایط به وقوع پیوسته است. یحیی که هرگز انتظار این امر و سؤال امام را نداشت از یکسو از میزان تسلط امام بر دقایق فقهی شگفت زده گشته بود و از سوی دیگر در تعیین شرایط وقوع حکم درمانده بود؛ چرا که هرگز پیش از این بدانها نیندیشیده بود.
در این هنگام بود که بزرگان حاضر در مجلس در برابر عظمت علمی امام جواد علیه السلام، شگفت زده شده و نه تنها به مقام علمی آن بزرگوار آگاه گشتند بلکه میزان تسلط خارق العاده امام را نیز ستودند. هنگامی که کار بدین جا منتهی گشت، مأمون از امام تقاضا نمود تا خود حکم را در شرایط گوناکون وقوعش بیان دارند و امام علیه السلام نیز حکم هر کدام از حالات مختلف را به تفصیل بیان فرمودند. (1)
پی نوشت:
1- مشروح این مجلس در کتاب احتجاج طبرسی ذکر گردیده است.
--------------------------------------------------------------------------------
تهیه شده توسط مهدی ملکی
هوالمحبوب

شهادت امام محمد تقي جواد الائمه رو خدمت همه شيعيان وهمه دوستان محترم تسليت عرض ميكنم

1. قالَ الْجَوادُ (ع): عِزُّ الْمُؤمِنِ غِناهُ عَنِ النَّاسِ
عزّت مؤمن در بىنيازى او از مردم است.
2. قالَ (ع): لاتَكُنْ وَلِيّاً لِلَّهِ فِى الْعَلانِيَةِ وَعَدُوّاً لَهُ فِى السِّرِ
دوست خدا در آشكار و دشمن او در پنهان مباش.
3. قالَ (ع): مَنِ اسْتَفادَ اَخاً فِى اللَّهِ فَقَدِ اسْتَفادَ بَيْتاً فِى الْجَنَّةِ
كسى كه براى رضاى خداوند، برادر دينىاش را استفاده رساند، خانهاى را در بهشت به استفاده خواهد برد.
4. قالَ (ع):اِيَّاكَ وَمُصاحَبَةِ الشَّريرِ فَاِنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَيَقْبَحُ آثارُهُ
از رفاقت با آدم بد بپرهيز؛ چه اين كه او به مانند شمشير كشيدهاى است كه منظرش نيكو و آثارش زشت است.
5. قالَ (ع):اَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ اِلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللَّه، وَواعِظٍ مِن نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ
هر مؤمنى به سه خصلت نيازمند است: توفيق الهى، واعظى از نفس او كه پيوسته او را موعظه كند، و قبول كند از آن كه او را نصيحت كند.
ويژه نامه شهادت امام جواد عليه السلام
تصاويري زيبا درباه امام محمد تقي
اسكرين سرور درباره امام محمد تقي
مطالبي كامل وجامع درباره زندگي امام محمد تقي
اگر پادشاه عالم شوم
بازهم گداي حسنم
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
تصاویری ویژه شهادت امام جواد علیه السلام
دانلود در ادامه مطلب
اگر پادشاه عالم شوم
بازهم گداي حسنم
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ادای حق دیگران
مردی از اهل مدینه از (شخصی به نام) «مطرمی» نقل کرده است که: من مبلغ چهار هزار درهم از ابوالحسن، حضرت رضا علیه السلام، طلبکار بودم و پیش از آن که طلب خود را از آن بزرگوار دریافت کنم، از دنیا رفت. با خود گفتم: این مال از کفم رفت (شاید بدان جهت که مدرکی نداشته تا بر اساس آن طلبش را از ورثه آن حضرت بخواهد).
(مدتی گذشت تا این که روزی) امام جواد علیه السلام برایم پیغام فرستاد که فردا نزد ما بیا و سنگ و ترازو نیز با خود بیاور. فردای آن روز به حضور آن بزرگوار رفتم، به من فرمود: پدرم مبلغ چهار هزار درهم به شما بدهکار بود؟ عرض کردم: آری!
حضرت گوشه سجادهای را که بر روی آن نشسته بود کنار زد، دینارهایی (معادل چهار هزار درهم) زیر سجاده بود، آنها را به من داد.(1)
اَفضَلُ الخَلقِ اَقضاهُم لِلحَقِّ وَ اَحَبُّهُم اِلی اللهِ سُبحانَهُ اَقوَلُهُم لِلصِّدق. (2)
برترین انسان آن است که در ادای حق، پیشقدمتر باشد و محبوبترین انسان نزد خدا کسی است که راستگوتر از دیگران باشد.
حضرت علی علیه السلام
پینوشتها:
1- اصول کافی، ج1، ص 497.
2- غررالحکم و دررالکلم، ص 69، کلام 972.
منبع:
جلوههای تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی .
دانش آموزی بزرگ و معلّمی بزرگتر
بزنطی میگوید: امام رضا علیه السلام به فرزندش، جوادالائمه علیه السلام، نامهای نوشت که در آن آمده بود: ابوجعفر! به من گفتهاند هنگام بیرون رفتن از خانه، اطرافیانت تو را از در کوچک بیرون میبرند و این به دلیل بخل آنان است که میترسند خیر تو به کسی برسد، من تو را به حقی که بر تو دارم سوگند میدهم که از این به بعد رفت و آمد خود را از درِ بزرگ خانه قرار بده و هرگاه برای بیرون رفتن سوار مرکب میشوی مقداری طلا و نقره با خود داشته باش و هر که از تو درخواستی کرد به او کمک کن.
اگر یکی از عموهایت از تو چیزی خواست کمتر از پنجاه دینار به او مده، اگر خواستی بیشتر بدهی خود دانی، از عمهها اگر کسی درخواست کرد کمتر از بیست و پنج دینار عطا مکن، بیشتر از آن را خود دانی.
(فرزند!) من دوست دارم خداوند (مرتبهی) تو را بالا برد، پسرم! تقوای الهی را پیشه ساز و از جانب خداوند مقتدر و بخشنده، خوف تنگدستی و تهیدستی نداشته باش (1) (از بذل و بخشش، دچار فقر نخواهی شد، خداوند تو را به خود وانمیگذارد).
اَکرِم مَن وَدَّکَ وَاصفَح عَن عَدُوِّک یَتِمََّ لَکَ الفضل. (2)
به آن که تو را دوست دارد اکرام نما و از دشمن خود بگذر تا اسباب فضل (و بزرگی) برایت مهیا شود.
حضرت علی علیه السلام
پینوشتها:
1- عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 8 .
2- غررالحکم و دررالکلم، ص 435.
منبع:
جلوههای تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی .
توصیه برای رفع گرفتاری یک مؤمن
مردی از اهالی سیستان می گوید: در آغاز خلافت معتصم عباسی در کاروانی به همراه ابوجعفر (محمد بن علی، امام جواد علیه السلام) به حج مشرف میشدم. روزی بر سر سفرهای که حضرت و عدهای از کارگزاران سلطان نیز حضور داشتند به آن بزرگوار عرض کردم: فدایت گردم! والی شهر ما مردی از دوستداران شماست و مبلغ زیادی مالیات از من طلبکار است، اگر صلاح میدانید نامهای به او بنویسید و سفارش کنید در حقم احسان کند.
امام فرمود: من او را نمیشناسم، عرض کردم: فدایت گردم! اما او از دوستداران شماست و نامه شما در حق من مفید خواهد بود.
حضرت کاغذی برداشت و نوشت: بسم الله الرّحمن الرّحیم، حامل این نامه درباره مذهب و رفتار تو به خوبی و زیبایی یاد کرد، (مراقب باش!) به برادران خود نیکی کن و بدان که خدای متعال درباره رفتارهای کوچک و بسیار ریز، همانند مورچه و خردل نیز از تو خواهد پرسید.
من نامه را از حضرت گرفتم و روانه وطن شدم. خبر این نامه، پیش از ورود من به سیستان به والی آن جا که حسین بن عبدالله نیشابوری نام داشت، رسیده بود، و او در دو فرسنگی شهر از من استقبال کرد. نامه را به او دادم، آن را بوسید و بر چشمانش نهاد، سپس از من پرسید: مشکل تو چیست؟ گفتم: در دیوان مالیاتی تو مبلغی بدهکارم. دستور داد نام مرا از دفتر بدهکاران پاک کردند، آن گاه به من گفت: تا زمانی که من والی این جا هستم از تو مالیات و خراج نخواهم گرفت.
سپس از تعداد عائله من پرسید و برای خودم و آنان مبلغی به من کمک کرد که از مخارج ما هم بیشتر بود، همان طور که قول داده بود تا او زنده بود از من خراج نگرفت و تا آخر عمرش کمکهای خود را از ما دریغ نمیکرد.(1)
اِرحَم مَن دوُنَکَ یَرحَمکَ مَن فَوقَکَ. (2)
به آن که از تو پایینتر (و ضعیفتر) است ترحم کن تا کسی از تو بالاتر (و قویتر) است بر تو ترحم کند.
حضرت علی علیه السلام
پینوشتها:
1- بحارالانوار، ج50، صص 86 – 87.
2- غررالحکم و دررالکلم، ص 435.
منبع:
جلوههای تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی .
آنان که دنیا را با چشمی دیگر میبینند
شخصی محمولهای از پارچههای گران قیمت را – که به امام جواد علیه السلام تعلق داشت – برای آن حضرت میبرد، در بین راه همه آنها را دزد برد. این خبر که به امام رسید در نامهای به آن شخص چنین نوشت: جان و اموال ما همه از بخششهای گوارای خداوند و عاریههای او در نزد ما هستند که هر اندازه از آنها را که او صلاح بداند، در شادی و خوشیهای خود مورد استفاده قرار میدهیم، و هر مقدار را که خودش بخواهد و صلاح بداند از ما میگیرد. در برابر آن به ما اجر و پاداش میدهد.
آن که جزع و نابردباریاش بر صبر و بردباری او غالب آید مزد و پاداشش نابود خواهد شد و ما از این امر به خدا پناه میبریم.(1)
اَفضَلَ المالِ ما قُضِیَ بِهِ الفَرضُ. (2)
بهترین مال آن است که با آن (وظیفه) واجب انجام شود.
حضرت علی علیه السلام
پینوشتها:
1- تحف العقول، ص456.
2- غررالحکم و دررالکلم، ص 367.
منبع:
جلوههای تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی .
طواف به نیابت مادرم فاطمه علیهاالسلام
علی بن مهزیار از موسی بن قاسم نقل کرده است که به ابوجعفر ثانی (امام جواد علیه السلام) عرض کردم: من تصمیم داشتم به نیابت از شما و پدر بزرگوارتان طواف به جا آورم. عدهای گفتند: از جانب اوصیاء نمیتوان طواف کرد. امام فرمود: هر چه توان داری برای ما طواف به جا آور که جایز است.
بعد از سه سال باز به خدمت حضرت رسیدم و عرض کردم: من در گذشته برای طواف از جانب شما و پدرتان اذن خواستم، شما هم اذن فرمودید و من نیز این کار را انجام دادم، اما بعد از آن مطلبی به دلم افتاد و بدان عمل کردم، حضرت فرمود: آن چه بود؟ عرض کردم: روزی به نیابت رسول خدا صلی الله علیه و آله طواف کردم، امام سه بار فرمود: درود خدا بر رسولش باد.
(خدمت حضرت ادامه دادم) روز دوم از طرف امیرمؤمنان، روز سوم از طرف امام حسن، روز چهارم از طرف امام حسین، روز پنجم از طرف حضرت علی بن الحسین، روز ششم از طرف امام محمد باقر، روز هفتم از طرف جعفر بن محمد، روز هشتم از جانب پدرتان، موسی بن جعفر، روز نهم از طرف پدرتان، علی بن موسی علیهم السلام و روز دهم از طرف شما طواف به جا آوردم، و اینانند کسانی که ولایتشان دین من است.
امام جواد علیه السلام فرمود: در این صورت به خدا سوگند! تو متدین به دینی هستی که خداوند از بندگانش جز آن را نمیپذیرد.
به حضرت عرض کردم: گاه میشود به نیابت از مادرتان حضرت فاطمه علیهاالسلام طواف میکنم، حضرت فرمود: این کار را زیاد انجام بده، این بهترین کاری است که انجام میدهی.
منبع:
فروع کافی، ج 4، ص 314.
یگانگی و درك خداوند سبحان
داود بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله جعفر، معروف به ابوهاشم جعفری نوه پنجم جعفر بن ابی طالب معروف به جعفر طیار، از اصحاب بزرگ، چهار امام است . وی محضر امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام حسن عسكری علیهم السلام را درك كرد و به حضور مقدس امام زمان (عج) نیز نایل شد . ابوهاشم میگوید: به امام جواد علیه السلام عرض كردم: خداوند میفرماید: " قل هو الله احد "؛ احد به چه معناست؟
حضرت فرمود: احد یعنی كسی كه همه صفات وحدانیت در او جمع است . حضرت ادامه داد: " آیا آیه دیگر قرآن را شنیدهای كه خداوند میفرماید: اگر از این كافران مشرك بپرسی آسمانها و زمین را چه كسی آفریده است؟ و خورشید و ماه در تسخیر كیست؟ به یقین آنان میگویند، خدا ."
آیا پس از این نیز میتوان شریكی برای خداوند تصور كرد؟
ابوهاشم نقل میكند از حضرت پرسیدم: معنای آیه دیگر قرآن كه او را هیچ چشمی درك نمیكند و حال آن كه او بینندگان را مشاهده میكند، چیست؟
امام جواد علیه السلام فرمود: ای ابوهاشم، دقیقتر از ادراك چشمها، ادراك دلهاست . در حال حاضر تو میتوانی در خاطر و ذهن خود "سند" و "هند" و شهرهای دیگر را كه نرفتهای مجسم كنی در حالی كه مشاهده آنها با چشم برای تو مقدور نیست .
خداوند را با چشم دلها نمیتوان درك كرد تا چه رسد به درك و مشاهده آن با چشم (سر).
منبع:
اصول كافی، ج 1 ،ص 98/ کتاب الامام الجواد علیه السلام من المهد الی اللحد، ص172/ الاحتجاج ، ج 2، ص 238 .
جواد الائمه؛ اسوه كرامت
حضرت امام محمد تقی علیه السلام، درماه مبارك رجب سال 195هجری به دنیا آمد و در ماه ذیقعده سال 220 در 25 سالگی به شهادت رسید .
زندگی آن حضرت اگر چه بر اثر شقاوت ظالمانه روزگار، دیری نپایید، اما در آن مقطع زمان، روشنی بخش روح و جان شیعیان بود .
قرن دوم و سوم هجری برههای حساس و پرتلاطم در تاریخ شیعه است . شیعیان پس از روزگاری دشوار در مسیر پرتلاطم جریانهای فكری و عقیدتی قرار داشتند و در برابر هجوم ظالمانه دشمنان پایداری میكردند. حضرت امام جواد علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش، حضرت امام رضا علیه السلام در خردسالی، در سن هفت سالگی زمام قافله امت را به دست گرفت و به امامت رسید. امام جواد علیه السلام نخستین امام شیعیان است كه در خردسالی به امامت رسید. این مساله بر اثر طعن مخالفان و توطئه ظالمان مایه حیرت و سرگردانی برخی از شیعیان بود. آنان كه از دسترسی به ساحت حضرت امام محروم بودند، با گونهای تنش و اضطراب فكری مواجه شدند، اما بر اثر خودگرایی شیعه و ایمان ژرف به مفهوم سترگ امامت اندك اندك از حجم ابرهای تیره تردید و تزلزل كاسته شد.(1)
امامت در معرض توطئه
مفهوم كلّى امامت
زمانى كه امامت از دیدگاه اهلبیت علیهم السلام و شیعیانشان عبارت است از ادامه خط نبوّت، در رهبرى الهى امت به سوى هدف والاى رسالت. و نیز، سرچشمه همیشه جوشانى است براى اندیشه اسلامى اصیل، كه باید همواره امت را سیراب كند و زنده نگه دارد و زلالى و گوارایى را از خدا و رسول صلّى الله علیه و آله و سلم گرفته است.
هنگامى كه امامت چنین مفهومى داشته باشد، طبیعتاً نیازمند به آن است كه از جانب كسى كه داراى چنین حقى است، پذیرش این امتداد خط، اعلان گردد و سپردن و واگذارى مسؤولیتهاى رهبرى به كسانى كه كمال شایستگى و لیاقت را براى متحمل شدن مسؤولیتهاى سنگین آن را دارند، به اطلاع همگان برسد. همچنان كه با خبر ساختن همه مردم، از منبع پاك و اصیل علوم و معارف، براى تغذیه حركت فكرى و تجهیز آن به آنچه كه در خط تكاملى و پیشرویش به سوى هدف، بدان نیاز مىیابد، لازم است.
کرامات امام جواد علیه السلام
خشك شدن دست نوازنده
محمد بن ریان نقل میكند: مامون برای رسیدن به هدفش (بد نام كردن حضرت امام جواد علیه السلام) همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد علیه السلام به كار برد اما هیچ كدام از آنها برای وی سودی نداشت .
به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد علیه السلام، صد كنیز زیبا را انتخاب كرد كه هر یك جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مامون به كنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند. كنیزكان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نكرد .
امام جواد عليه السلام از نگاه ديگران
شخصيت والاي علمي اخلاقي امام جواد عليه السلام در نگاه خلفاء، دانشمندان، نويسندگان و تاريخ نگاران غير شيعه؛ سندي گويا بر جايگاه رفيع اين امام همام در بين مسلمانان ميباشد كه به عنوان نمونه به چند مورد آن اشاره ميشود:
مامون عباسي
خليفه مقتدر عباسي در پاسخ به اعتراض بزرگان بني عباس در خصوص به تزويج در آوردن دخترش "امالفضل" به امام جواد عليه السلام، اين امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت: " قد اخترته لتبريزه علي كافه اهل الفضل في العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فيه بذالك "؛ من بدان جهت وي را به دامادي خود برگزيدم كه با كمي سن در علم و فضيلت بر همه اهل زمان برتري دارد و اعجوبهاي است در علم و دانش .(1)
اسقف بزرگ مسيحي
اسقف مسيحي پس از آگاهي يافتن از علم و دانش امام جواد عليه السلام در مسائل پزشكي گفت:
به نظر ميرسد اين شخص "امام جواد عليه السلام " پيامبري از نسل پيامبران است . (2)
آیا از مرگ می ترسی؟
امام جواد علیه السلام نهمین امام بر حق به عیادت یكی از اصحابش كه بیمار شده بود رفت و در بالین او نشست. و دید او گریه میكند و در مورد مرگ بیتابی مینماید.
حضرت به او فرمود: «ای بنده خدا! آیا از مرگ میترسی؟»
دلیل آن این است كه نمیدانی ماهیت مرگ چیست؟ آیا اگر چرك و كثافت، تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد و جراحات و زخمهای پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی كه غسل كردن و شستشو در حمام، همه این چركها و زخمها را از بین میبرد، آیا نمیخواهی كه وارد حمام شوی و بدنت را شستشو نمایی و از زخمها و آلودگیها پاك گردی؟ و یا میل نداری به حمام بروی و با همان آلودگی و زخمها باقی بمانی!
بیمار عرض كرد: البته دوست دارم در این صورت به حمام بروم و بدنم را بشویم.
امام جواد علیه السلام فرمود: مرگ (برای مؤمن) همان حمام است و آن آخرین پاكسازی از آلودگی گناهان و شستشوی ناپاكیها است. بنابراین وقتی كه به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی، در حقیقت از همه اندوه و امور رنج آور رهیدهای و به سوی خوشحالی و شادی روی آوردهای.»
بیمار از فرمودههای امام جواد علیه السلام قلبی آرام پیدا كرد و خاطرش آسوده شد و عافیت و نشاط پیدا كرد و با آرامش استوار دلهره و نگرانیاش از بین رفت.
آری وقتی كه انسان از نظر فكری، روحی، روانی و با پشتوانه ایمان و عمل صالح، خود را آماده سفر آخرت كند، ترس را هنگام مرگ به خود راه نمیدهد و در مییابد كه در حقیقت با این سفر، به سوی نجات و رهایی از رنجها، و روی آوردن به شادیها انتقال پیدا خواهد كرد.
منبع:
معانی الاخبار، ص 290 .
ماجرای باز ابلق
بازِ ابلق(1)
متن تاریخى مىگوید: «چون مأمون، بعد از شهادت امام رضا علیه السلام، مورد طعن و اتهام مردم قرار گرفت، خواست خود را از آن اتهام تبرئه كند. پس زمانى كه از خراسان به بغداد آمد به امام جواد علیه السلام نامه نوشت و تقاضا كرد آن حضرت با احترام و اكرام به بغداد بیاید. پس هنگامى كه امام به بغداد آمد، اتّفاقاً! مأمون قبل از دیدار امام براى شكار بیرون رفت. در راه بازگشت به شهر ...»(2)
این رویداد، یك سال بعد از شهادت امام رضا علیه السلام بوده است،(3) در ادامه متن (كه از ابن شهر آشوب است) مىخوانیم: «در راه بازگشت به شهر، گذار او بر ابن الرّضا(4) «امام جواد علیهالسلام» افتاد كه در میان كودكان بود، تمامى كودكان از سر راه گریختند جز او. مأمون گفت او را نزد من بیاورید.
پس به او گفت: چرا تو مانند كودكان دیگر فرار نكردى؟
تلاشهاى مذبوحانه مامون در مورد امام جواد عليه السلام
زمانى كه مأمون خواست تلاشهاى خود را براى شكست «امامت» از راه تهى جلوه دادن آن از محتواى علمى، در تلاشى كه با درخواست از يحيى بن اكثم كه امام را در يك مسأله محكوم و مجاب كند، به عمل آورد، تكرار كند، امام را مجهّز به جواب قاطع و برهان ساطع يافت. تو گويى امام با تبسّمى تلخ و سخريّهآميز، اين زبان حال را دارد:
در ماجرايى ديگر نيز، يحيى بن اكثم، در حضور جمع بسيارى، از آن جمله مأمون، (1) به طرح سؤالاتى مربوط به مناقب ابوبكر و عمر، از امام، اقدام مىكند. و ما معتقديم كه اگر او به رضايت مأمون و موافقت او با اين امر، علم و يقين نداشت، جرأت اين كه در حضور مأمون به چنين اقدامى دست بزند نداشت. قضيه از اين قرار است:
قدر و منزلت امام جواد علیه السلام
علىرغم همه تلاشها و كوششهایى كه در هر مناسبتى از طریق مامون، به منظور كوبیدن شخصیّت امام جواد علیه السلام به عمل مىآمد، ولی نتوانست راه به جایی ببرد و شکست میخورد. تا آنجا كه گفتهاند:
«مأمون، درباره ابوجعفر (علیه السّلام) دست به هر حیلهاى زد، ولى به هیچ نتیجهاى نرسید.»(1)
آرى، علىرغم این همه تلاش، مأمون راه به جایى نبرد. و امام، عظمت و نفوذ بیشترى مىیافت، و به گونهاى كه براى نظام حاكم، كه زمام امور را در دست داشت، هراس آور بود، ریشه مىدوانید ... و به بهترین وجه ممكن، امّت و امامت را از آن گرداب سخت و هولناكى كه با آن روبرو شده بود، عبور داد. پایههاى دین را مستحكم نمود، حجّت و برهان اقامه كرد و راه را براى شبروان روشن ساخت. و به صورت كامل و آشكار سخن پدرش امام رضا (علیه صلوات الله و سلامه) را درباره او كه فرمود:
«این مولودى است كه در اسلام پرخیر و بركتتر از او زائیده نشده است»(2)؛ مجسم نمود در متنى دیگر، فرمود:
تلاشهاى مذبوحانه مامون در مورد امام جواد عليه السلام
زمانى كه مأمون خواست تلاشهاى خود را براى شكست «امامت» از راه تهى جلوه دادن آن از محتواى علمى، در تلاشى كه با درخواست از يحيى بن اكثم كه امام را در يك مسأله محكوم و مجاب كند، به عمل آورد، تكرار كند، امام را مجهّز به جواب قاطع و برهان ساطع يافت. تو گويى امام با تبسّمى تلخ و سخريّهآميز، اين زبان حال را دارد:
در ماجرايى ديگر نيز، يحيى بن اكثم، در حضور جمع بسيارى، از آن جمله مأمون، (1) به طرح سؤالاتى مربوط به مناقب ابوبكر و عمر، از امام، اقدام مىكند. و ما معتقديم كه اگر او به رضايت مأمون و موافقت او با اين امر، علم و يقين نداشت، جرأت اين كه در حضور مأمون به چنين اقدامى دست بزند نداشت. قضيه از اين قرار است:
القاب امام جواد
حضرت رضا(ع) بر اساس نسبي كه از پيامبر اكرم (ص) و امير موُمنان علي (ع) به او رسيده بود فرزند خود را به جواد , زكي , و تقي ملقب
فرمودند . به جزء اين سه لقب حضرت جواد(ع) داراي القاب ديگري چون , قانع , مرتضي , نجيب : منتخب , متقي , متوكل , مرض , المختار , عالم نيز بودند ...
اما به جهت جود و سخاوت فراوان مشهورترين لقب امام محمد تقي (ع) به جهت جود و سخاوت فراواني (( جواد)) است . ......
گذشته از اين امام (ع) در بين شيعه و سني به باب المراد نيز شهرت دارد
كنيه امام جواد (ع)
كنيه حضرت امام جواد (ع) ابوجعفر است كه به وي ابوجعفر كافي نيز گفته مي شود ابوجعفر اول كنيه امام پنجم امام محمد باقر(ع) است به طور خاص ابو علي به امام نهم گفته مي شود.
سال شهادت
ابن ابي ثلج بغدادي متوفاي 325 هجري در تاريخ ائمه ، محمد بن يعقوب كليني متوفاي 328 هجري در اصول كافي ، شيخ مفيد متوفاي 413هجري در الارشاد ، طبرسي امامي متوفاي قرن پنجم در دلائل الامامة ، علامه مجلسي متوفاي 1111 در بحار الانوار، محدث قمي متوفاي 1359 هجري . در منتهي الامال سال شهادت حضرت را 220 هجري مي دانند .
روز شهادت
ابن ابي ثلج بغدادي و محمد بن يعقوب كليني روز شهادت حضرت را سه شنبه ششم ذيقعده سال 220هجري قمري و محمد بن حرير بن رستم طبري سه شنبه پنجم ذيحجه سال 220 هجري دو ساعت پس از بالا آمدن آفتاب را روز شهادت حضرت خوانده اند .
علامه مجلسي ، شيخ عباس قمي ، سيد محمد كاظم قزويني آخر ماه ذيقعده سال 220هجري را روز شهادت امام جواد بر مي شمارند
مكان شهادت
همه محدثان و مورخان به اتفاق مكان شهادت حضرت امام جواد (ع) را بغداد مي دانند
تولد امام جواد (ع)
تولد مبارك امام جواد (ع) نه تنها پايان بخش دلهره هاي شيعيان وافشاي نيت فرصت طلبان و سود جوياني چون فرقه واقفيه بود، بلكه آغاز فصل نويني از تاريخ ائمه اطهار است .
راويان و تاريخ نگاران شيعه اقوالي را درباره تاريخ تولد حضرت ذكر كرده اند :
1- شيخ كليني در اصول كافي ، شيخ مفيد در ارشاد، رمضان هجري195
ابن شهر آشوب در مناقب و قتال روضه الواعظين اربلي در كشف الغمه روز ولادت را 19 رمضان 195 هجري ذكر كرده اند.
2- قولي 15 رمضان 195 هجري ..
3- شيخ طوسي از احمد بن محمد عياش در انوار البهيه 10 رجب 195 هجري را روز ولادت حضرت دانسته است.
الكافي ج1 ص492 ، موسوعه الامام الجواد ج1 ص7و8 . المناقب لابن شهر آشوب ج4 ص379 ، كشف الغمه ج2 ص343و345و362 . بحار الانوار ج50 ص11 ، مسار الشيعه ص 43 . مصباح المتهجد ص805 ، الانوار البهيه ص249
برخي تولد حضرت را در شب جمعه و برخي روز جمعه ذكر كرده اند .
در ميان اقوال چهار گانه، فرازي از دعاي ناحيه مقدس ، قول چهارم را تاييد مي نمايد آنجا كه حضرت
مي فرمايند:
" اللهم اني اسئلك بالمولدين في رجب محمدبن علي الثاني و ابنه علي بن محمد المنتخب ."
رفتار مأمون عباسى با امام جواد (ع)
پس از آن كه امام رضا (ع) توسط مأمون، در سفر خراسان به شهادت رسيد، اعتماد علويان و شيعيان از مأمون سلب گشته و به وى بدگمان شدند. در نتيجه، در هر فرصت مناسب، توطئهها و جنايتهاى او را افشا مىكردند.
از سوى ديگر، مأمون براى تبرئه خويش از اين جنايت بزرگ، همچنان در ظاهر با آل ابىطالب (ع) رفاقت و مدارا مىكرد و به آنان احترام مىگذاشت و در اين ميان، بيش از همه، امام جواد، فرزند گرانقدر امام رضا (ع) را تكريم مىنمود. وى پس از بازگشت از خراسان به بغداد، امام جواد (ع) را با اعزاز و اكرام به بغداد فراخواند تا از ايشان دلجويى كرده و سوءظن شيعيان به خويش را برطرف سازد.
امام جواد (ع) پس از مدتى وارد بغداد شد. مأمون پيش از آن كه آن حضرت را ملاقات كند، روزى به همراه تعدادى از نزديكان و محافظان به قصد شكار از قصر خارج شد و پيش از خروج از شهر، در يكى از كوچهها به گروهى از كودكان رسيد كه مشغول بازى بودند. كودكان با ديدن مأمون و همراهان وى همگى گريختند و پراكنده شدند. در ميان آنان نوجوانى بود نه ساله (يا هفت ساله) كه از ابهّت مأمون نترسيد و همان جا ايستاد. مأمون از متانت و مهابت او به شگفت آمد و از وى پرسيد: چرا مانند ساير كودكان از سر راه ما كنار نرفتى و از جاى خويش حركت نكردى؟
كودك شجاع پاسخ داد: اى خليفه! راه عبور و مرور تنگ نبود تا آن را بر تو گشاده و باز نمايم، مرتكب جرم و خطايى نشدم تا بگريزم، و گمان نمىكنم كسى را بىجرم و خطا عقوبت كنى. مأمون از بيان شيوا و متانت و وقار آن كودك، متعجب شد و پرسيد: نام تو چيست؟ كودك پاسخ داد: محمد. مأمون پرسيد: فرزند كيستى؟ او پاسخ داد: فرزند على بن موسى الرضا (ع).
مأمون همين كه نام مبارك امام رضا (ع) را شنيد و به ياد جنايت خويش و شهيد نمودن آن حضرت افتاد منفعل شد و به تمجيد امام رضا (ع) و درود و رحمت فرستادن بر آن حضرت پرداخت، سپس به دنبال شكار رفت. چون به بيابان رسيد، نظرش به درّاجى افتاد و باز شكارى خويش را براى صيد آن به پرواز در آورد. بازِ شكارى مدتى در هوا ناپديد شد و پس از مدتى برگشت؛ اما به جاى درّاج، ماهى كوچكى در منقارش بودكه هنوز رمقى در تن داشت. مأمون از ديدن اين وضع در شگفت ماند و ماهى را از منقار باز شكارى گرفت و كار شكار را رها كرد و به شهر بازگشت. در راه دوباره به همان محلى رسيد كه قبلاً با امام جواد (ع) در آن جا ملاقات كرده بود. كودكان مشغول بازى بودند و با ديدن مأمون و سواران همراه او پراكنده شدند، مگر امام جواد (ع) كه به مانند سروِ سرافراز بر جاى خويش ثابت ماند.
مأمون هنگامى كه به امام جواد (ع) رسيد، از ايشان پرسيد: اى محمد! بگو در كف دستم چه چيز دارم؟ امام جواد (ع) فرمود: خداوند منان درياهايى را در كره زمين آفريد كه ابر از آنها بلند مىشود و به آسمان مىرود و به همراه ابر، ماهىهاى ريز نيز به بالا مىروند و بازهاى شكارىِ پادشاهان، آنها را شكار مىكنندو پادشاهان، آنها را در كف دست خويش پنهان كرده و سلاله نبوّت را با آن، آزمايش و امتحان مىكنند.(3)
امام جواد (ع) با اين سخنان، بر شگفتى مأمون افزود و او را وادار كرد كه در برابر آن حضرت تواضع نموده و ايشان را اكرام و احترام كند. او تا زنده بود امام جواد (ع) را عزيز و محترم مىشمرد و سعايت بدخواهان در مورد آن حضرت را ناديده مىگرفت و به آن ترتيب اثر نمىداد. او دختر خويش، ام الفضل را به همسرى آن حضرت درآورد؛ اما پس از مأمون، معتصم عباسى به خلافت رسيد و ام الفضل را وادار به كشتن امام جواد (ع) نمود. سرانجام، امام جواد (ع) به مانند عموى نياكانش، امام حسن مجتبى (ع)، به دست همسر خود به شهادت رسيد.
تواضع على بن جعفر (ع) در برابر امام جواد (ع)
روزى امام محمد تقى (ع) بر عموى پدرش، على بن جعفر الصادق (ع) وارد گرديد. على بن جعفر، كه در كهولت سن بود، به احترام آن حضرت از جاى خود برخاست و وى را به حدى تكريم و تعظيم نمود كه سرزنش اطرافيان را برانگيخت و به او خُرده گرفتند كه تو عموى پدرش و بزرگ خاندان آل امام جعفر صادق (ع) هستى، چگونه با اين كهولت سن، براى اين نوجوان تواضع مىكنى؟ على بن جعفر در كمال متانت، دست به محاسن خويش كشيد و گفت: اگر خداوند منان اين محاسن سفيد مرا براى امامت لايق ندانست، من آن را سزاوار آتش جهنم مىدانم اگر به امامت ولىّ زمان خود، حضرت امام محمد تقى (ع) اقرار نكنم(2).
على بن جعفر كه رحمت حق بر روانش باد، با اين گفتار و كردار خود، به اطرافيان خويش و تمام مسلمانان در اعصار بعد، درس امامشناسى آموخت.
1. عزيمت امام رضا (ع)، پدر بزرگوار امام جواد (ع)، از مدينه به خراسان به اجبار مأمون عباسى، در سال 200 هجرى.
2. شهادت امام رضا (ع)، در خراسان، به دست مأمون عباس در سال 203 هجرى.
3. فراخوانى امام محمد تقى (ع) به بغداد، توسط مأمون عباسى.
4. تزويج ام الفضل، دختر مأمون به امام محمد تقى (ع)، توسط مأمون و اظهار نگرانىِ عباسيان از اين مسأله.
5. بازگشت امام جواد (ع) از بغداد (پايتخت عباسيان) به حجاز به بهانه انجام مراسم حجّ بيت اللّه الحرام.
6. وفات مأمون عباسى، در سال 218هجرى.
7. به خلافت رسيدن معتصم عباسى پس از وفات مأمون.
8. فراخوانىِ مجدد امام محمدتقى (ع) به بغداد، از سوى معتصم عباسى، در اوائل سال 220 هجرى.
9. توطئههاى معتصم عباسى، ام الفضل و جعفر بن مأمون عليه امام جواد (ع).
10. مسموم شدن امام جواد (ع)، توسط همسرش، ام الفضل و به شهادت رسيدن آن حضرت، در اواخر سال 220 هجرى.
1. مأمون (218-196 ق.).
2. معتصم (227-218 ق.).
پس از شهادت امام رضا (ع) مأمون با امام محمدتقى (ع) رفتار نيكويى را در پيش گرفت و دخترش، ام الفضل را به عقد آن حضرت درآورد و آن حضرت را بر همه اطرافيان خويش اعم از عباسيان و علويان ترجيح وبرترى داد؛ اما معتصم عباسى با اين كه در ظاهر با آن حضرت، با اكرام و اعزاز رفتار مىكرد، ولى در واقع دشمنى آن حضرت و آل على (ع) را در سينه داشت و در صدد تحقير و نابودى آنان بر مىآمد.
1. ابو جعفر، احمد بن محمد بن ابى نصر، معروف به بزنطى كوفى.
2. ابومحمد، فضل بن شاذان بن خليل ازدى نيشابورى.
3. ابو تمّام، حبيب بن اوس طايى.
4. ابوالحسن، على بن مهزيار اهوازى.
5. ابو احمد، محمد بن ابى عمير.
6. محمد بن سنان زاهرى.
7. على بن عاصم كوفى.
8. على بن جعفر الصادق (ع).
9. اسماعيل بن موسى كاظم (ع).
10. ابراهيم بن محمد همدانى.
اصحاب و ياران امام جواد(ع) بيش از تعدادى است كه در اين جا به آنان اشاره شد. در برخى منابع اسلامى نام بيش از 270 نفر به عنوان اصحاب آن حضرت آورده شده است.
نام: محمد.
كنيه: ابو جعفر ثانى.
القاب: تقى، جواد، مرتضى منتجب، مختار، قانع و عالِم.
منصب: معصوم يازدهم و امام نهم شيعيان.
تاريخ ولادت: نوزدهم ماه مبارك رمضان سال 195 هجرى.
همچنين هفدهم و پانزدهم ماه رمضان نيز نقل شده است؛ اما مشهور بين شيعيان، دهم رجب سال 195 هجرى مىباشد. در دعاى ناحيه مقدسه نيز آمده است: «اللَّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِالْمَوْلُودَيْنِ فى رَجَبٍ، مُحَمَّدِ بْنِ عَلىٍّ الثَّانى وَابْنِهِ عَلىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ المُنْتَجَبِ»(1).
محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).
نسب پدرى: امام رضا، على بن موسى بن جعفر بن محمدبن على بن حسين بن على بن ابىطالب(ع).
نام مادر: سبيكه، يا سكينه مرسيه و يا درّه كه حضرت رضا(ع) او را خيزران ناميد.
وى از اهالى «نوبه» و از خاندان ماريه قبطيه، مادر ابراهيم، پسر پيامبر اكرم (ص) و از زنان بزرگوار زمان خويش بود.
مدت امامت: از زمان شهادت امام رضا (ع)، در آخر ماه صفر سال 203 هجرى تا ذى قعده سال 220 هجرى، به مدت شانزده سال و نه ماه.
تاريخ و سبب شهادت: آخر ذى قعده سال 220 هجرى، در سن 25 سالگى، به وسيله زهرى كه همسرش، ام الفضل، دختر مأمون به تحريك برادرش، جعفر بن مأمون و عمويش، معتصم عباسى، به آن حضرت خورانيد.
محل دفن: مقابر قريش بغداد، در جوار قبر شريف جدش، امام موسى كاظم(ع) كه هم اكنون به كاظمين معروف است.
همسران: 1. سمانه مغربيه. 2. ام الفضل، دختر مأمون. 3. زنى از خاندان عمّار ياسر.
فرزندان: 1. ابوالحسن امام على النّقى (ع). 2. ابو احمد موسى مبرقع. 3. ابو احمد حسين. 4. ابو موسى عمران. 5. فاطمه. 6. خديجه. 7. ام كلثوم. 8. حكيمه.
همچنين گفته شده كه زينب، ام محمد، ميمونه و امامه نيز از فرزندان آن حضرت بودهاند.
امام نهم كه نامش «محمد» و كنيهاش «ابو جعفر» و لقب او «تقى» و «جواد» است، در ماه رمضان سال 195 ه'. ق در شهر «مدينه» ديده به جهان گشود.(1)
مادر او «سبيكه» كه از خاندان «ماريه قبطيه» همسر پيامبر اسلام به شمار مىرود(2)، از نظر فضائل اخلاقى در درجه والايى قرار داشت و برترين زنان زمان خود بود(3)، به طورى كه امام رضا - عليه السلام از او به عنوان بانويى منزه و پاكدامن و با فضيلت ياد مىكرد(4).
روزى كه پدر بزرگوار امام جواد - عليه السلام - در گذشت، او حدود هشت سال داشت و در سن بيست و پنج سالگى به شهادت رسيد(5) و در قبرستان قريش در بغداد در كنار قبر جدّش، موسى بن جعفر - عليه السلام - به خاك سپرده شد.
زمينه شهادت امام جواد
شخصيت بي نظير، جذاب و پر نفوذ امام جواد (ع) با پاسخگويي وي به سئوالات وشبهات وارده بر دين در محضر بزرگان تشيع و نيز مناظره با افرادي چون" يحيي بن اكثم" و" ابي داود" آن هم با سني كم و... موجب محبوبيت روز افزون امام جواد (ع) در بين مردم شد . اين محبوبيت ، زنگ خطر را براي دستگاه بني عباس به صدا درآورد .
مامون كه بر آن بود تا با زيركي خاص خود و كمك امّ الفضل و بهره برداري از جايگاه دامادي امام جواد (ع) به مهار وقايع روزگار خود خصوصا علويان بپردازد ، در روز پنج شنبه هفدهم رجب يا شعبان سال 218 از دنيا رفت.(بحار الانوار ج50 ص16 ، تاريخ الامم والملوك ج50 ص30 ) ومعتصم برادر وي با نگرشي ديگر به معادلات سياسي و اجتماعي وي روحيه سپاهي گري و نظامي گري به قدرت رسيده بود. وجود حضرت را هرگز تحمل نمي كرد، از اينرو پس از رسيدن به خلافت، امام جواد(ع) را از مدينه به بغداد فرا خواند كه در حقيقت اين فرا خواني، آغاز محدوديت و محصور كردن امام به شمار مي آيد.
بنابر روايات امام رضا (ع) ، امام جواد(ع) قرباني خشم و غضب شد ، خشم و غضبي كه ريشه در عجز و ناتواني دستگاه بني عباس در مقابل شخصيت و درايت حضرت داشت.
حكيم بن عمران مي گويد هنگامي كه حضرت به دنيا آمد امام رضا (ع) به ياران خويش فرمود : براي من فرزندي به دنيا آمده كه مانند " موسي بن عمران " درياها را مي شكافد و چون "عيسي بن مريم" مادر او مقدس و پاكيزه و پاكدامن است . سپس فرمود: اين فرزند من از روي خشم و غضب كشته مي شود و اهل آسمانها بر وي مي گريند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب مي كند و در مدت كوتاهي آنانرا به عذاب دردناك مبتلا مي سازد(بحار الانوار ج50 ص15 )
معتصم پس از رسيدن به خلافت و گرفتن بيعت، از وضعيت امام جواد (ع) و محل سكونت وي پرسيد كه در پاسخ به او مي گويند در مدينه به سر مي برند .
معتصم به "محمد بن عبدالملك زيات" كه سمت وزارت وي را در مدينه داشت ابلاغ كرد تا با احترام خاص امام جواد(ع) را با ام الفضل از مدينه به بغداد روانه سازد.
محمد بن عبدالملك نيز نامه معتصم را به علي بن يقطين داد و او را مامور روانه ساختن امام جواد(ع) به بغداد كرد.( بحار الانوار ج50 ص8 )
شهادت حضرت جواد (ع )
اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و رواياتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است . دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علويان منتقل شود . از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد . اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد . آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد . امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چيزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدی بر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيمانی سودی نداشت . حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گريه مي کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گريه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بيفتی که نتوانی از آن نجات بيابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای ديگری هم نقل شده است .
زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )
زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندی نداشت . حضرت امام محمد تقی زوجه ديگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدين شرح : 1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی ) 2 - ابواحمد موسی مبرقع 3 - ابواحمد حسين 4 - ابوموسی عمران 5 - فاطمه 6 - خديجه 7 - ام کلثوم 8 - حکيمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلوميت داشت . بدخواهان نگذاشتند اين مشعل نورانی نورافشانی کند . امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220ه . به سرای جاويدان شتافت . قبر مطهرش در کاظميه يا کاظمين است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زيارتگاه شيعيان و دوستداران است .
حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه (ع )
امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجری در مدينه ولادت يافت . نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقی است . القاب ديگری مانند : رضی و متقی نيز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر مي باشد . مادر گرامي اش سبيکه يا خيزران است که اين دو نام در تاريخ زندگی آن حضرت ثبت است . امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال يافت . مأمون خليفه عباسی که همچون ساير خلفای بنی عباس از پيشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد . " از اينجا بود که مأمون نخستين کاری که کرد ، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع )
دانلود مداحی به مناسبت شهادت امام جواد
<<<<<<<<<<<<<<<**دانلود در ادامه مطلب**>>>>>>>>>>>
اگر پادشاه عالم شوم
بازهم گداي حسنم
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
دانلود مداحی به مناسبت شهادت امام جواد
<<<<<<<<<<<<<<<**دانلود در ادامه مطلب**>>>>>>>>>>>
اگر پادشاه عالم شوم
بازهم گداي حسنم
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
دانلود مداحی به مناسبت شهادت امام جواد
<<<<<<<<<<<<<<<**دانلود در ادامه مطلب**>>>>>>>>>>>
اگر پادشاه عالم شوم
بازهم گداي حسنم
ياحق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون
ابن الرضا (علیه السلام
دارم دلی دریای خون از ظلــــــم و عــــــدوان
بحر بصر ، از درد و قسمــت كــــرده طغــــــیان
مرغ دلم را كــــــــرده صیـــــــادی نشــــــــانه
میسوزم و میســــــازم از دســــت زمانــــــــه
بر دام محنت، مبتلا شـــد مــــــــرغ جانــــــم
دیگــــر نمــــــانده طاقــــــــت و تاب و توانـــــــم
در ماتم فرزنـــــــد سلطــــــــان خراســــــــان
یعنی جواد ، ابن الرضـــا ، محبــــــوب جانــــان
شاهی كه رویش قبله اهــــل وفـــــا بــــــــود
هم كان علم و حلــــــم وهم بحــــــــر عطـــــا بود
آن تالی قرآن ، ولــــــیّ حـــــــــیّ سرمــــــــد
كشــــــاف اهل نهـــــــــان ، مــــــــرآت احمـــــد
از بهر قتـــل مقتــــــــــدای ربــــع مسكـــــون
پنجه به خونش كرده رنگین دخـــت مامــــــــــون
یارب ، شد از زهر جفا قلبـــــــش پریشـــــان
افسرده خاطر شـــــد عزیـــــز حــــــیّ سبحــــــان
زهر ستم بر قلب محزونــش اثــــــر كــــــــرد
خون جگر جاری ز مژگـــان بصــــــــر كـــــــــرد
هر لحظه او میگفت در ســــــوز و گــــدازم
من سوختم از تشنگی ، یارب ، چــــه ســــــــازم
جاری ز جوی دیدهام ، سیـلاب خون اســـت
درد و غم و اندوه من ، از حد فـــــزون اســـــــت
در را به رویش بستـــه آن شـــــوم ستمگــــــر
با لعل عطــشان داده جـــــان، سبــــــط پیمبـــــــــر
چون كهــــــربا گشتــــــــه جمــــال دلربایــش
گشته كمــــان از بار غــــــم ، قــــــــد رسایــــــش
در نوجوانی ، گلشن عمــــرش خــزان شــــد
حیران و مفتون از غمــش ، پیر و جوان شـــــــد
چون جد مظلومش حسین، لب تشنـه جان داد
جان را به راه حی سبحــــــــان ، ارمغــــــــان داد
از دود آهـش ، نیلگــــــون روی فلـــك شــــد
حال دگرگون ، خاطر جـــــــن و ملــــــــك شــــــــد
گراز تنش ، از زهر كین ، تاب و توان رفـــت
جسم حسین ، عـریان و رأســــش بر سنان رفـــت
از خون شــــــریان حسیــــــن و نوجوانــــان
رنگین شــده صحــــــرا و روی مهـــــــر تابـــــان
ام المصائب ، دختــــــر زهــــــرای اطهـــــــر
بگرفــت در بر ، همچــــو جان ، جســــم بـــــرادر
گفتا برادر جان ، تویـی نـــــــور دو عینــــــم
ای سر بریـــــده از قـــــفا ، بیكــــــس حسینــــــــم
برخیز و فكر زینــــب دور از وطــــــن كــــن
یـاد از غـــــزالان حرم ، فخــــــر زمــــــــن كـــــن
جسم لطیفت همچو مصحــف گشتــــه اوراق
در دامــــن صحــــــرا و بر مــــــــرآت خـــــــــلاق
من ذاكر و مــــــــداح سلطــــــــان عبـــــــادم
یك قطــــــــره از دریـــــای احســــــان جــــــــوادم