تبليغاتX
كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

دانلود مولودی ویژه ولادت امام هادی از حاج حسن خلج

دانلود مولودی ویژه ولادت امام هادی از حاج حسن خلج

دانلود در ادامه مطلب

یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 13:52  توسط زائربقيع   | 

دانلود مولودی ویژه ولادت امام هادی از محمد رضا طاهری

 

سخنرانی آیت الله مصباح یزدی
ستایش ستایش‌آموز 1 Play Download
ستایش ستایش‌آموز 2 Play Download
ستایش راهی برای رسیدن به عالی‌ترین مقام 1 Play Download
ستایش راهی برای رسیدن به عالی‌ترین مقام  2 Play Download

 

 

سخنرانی آیت الله مصباح یزدی
ستایش ستایش‌آموز 1 Play Download
ستایش ستایش‌آموز 2 Play Download
ستایش راهی برای رسیدن به عالی‌ترین مقام 1 Play Download
ستایش راهی برای رسیدن به عالی‌ترین مقام  2 Play Download

 

دانلود مولودی ویژه ولادت امام هادی از محمد رضا طاهری

دانلود در ادامه مطلب

یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 13:46  توسط زائربقيع   | 

زیارت ابوالحسن اول (امام علی(ع))

زیارت ابوالحسن اول  (امام علی(ع))

 با زبان ابو الحسن ثالث(امام هادی(ع))

با بیان یادگار ابو الحسن اصفهانی(آیه الله میرسجادی)


امام هادی(ع) دهمین رهبر آسمانی است که از سوی پیامبر گرامی(ص) برای اداره امور امت اسلامی معرفی شده است و از نگاه پیروان اهل بیت(ع) امامت و رهبری جامعه تا دوازده نسل بر اساس فرمان الهی و پیامبر(ص) و امامان قبلی تعیین و به جامعه معرفی شده‌اند، در این زنجیره نورانی امام علی النقی معروف به امام هادی و ابوالحسن ثالث دهمین خورشید هدایت امت اسلامی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 13:32  توسط زائربقيع   | 

او خواهد آمد

او خواهد آمد

خاطراتی از حضرت هادی علیه السلام

سالهای باقی مانده خلافت متوكل 
  تو نه، فرزندت شیعه می شود
این مرد پیش از نماز صبح به خاكمی رود 

  هرگز با وی همنشین نمی شوی 
 
به اندازه دانه های خرما در خواب 

  بازگرد جز خیر چیزی نمیبینی 
 
مرگ متوكل چهار روز دیگر 

  چنین گمانی نكن؟ 
 
مهدی موعود(عج) خواهد آمد 

 
جبّه زن قمی را بازگردان

تو نه، فرزندت شیعه می شود

مردی نصرانی در دیار ربیعه بود كه اصلاً از اهالی  «كَفَر توثا» (یكی از قریه های فلسطین ) بود. وی كاتب (نویسنده) بود و به نام: (یوسف بن یعقوب) خوانده می شد، بین او و پدرم رابطه دوستی بود. روزی نزد پدرم آمد و گفت: به حضور متوكل دعوت شده‌ام، ولی نمی دانم برای چه احضار شده‌ام و او از من چه می خواهد؟ و من سلامتی خود را از خداوند به صد دینار خریده‌ام، و آن صد دینار را برداشته‌ام تا به‌ امام هادی علیه السلام بدهم. آن مرد نزد متوكل رفت و پس از اندك مدتی، نزد ما‌ آمد در حالی كه شاد و خوشحال بود، پدرم به او گفت:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 13:28  توسط زائربقيع   | 

خورشید رهنما

خورشید رهنما

خداپرستی

پیشوای ساده‏زیست

دانش و خردورزی

آفتابی بر سریر سخن

مهر تابان مهرورزی

احترام به دانشوران

سخت كوشی؛ پیشه پیامبران

شهد مهرورزی

---------------------------

خداپرستی

همواره ملازم مسجد بود و میلی به دنیا نداشت. عبادت‌گری فقیه بود. شب‏ها را در عبادت به صبح می‏رساند. با پشمینه‏ای بر تن و سجاده‏ای از حصیر زیر پا به نماز می‏ایستاد. شوق به عبادتش به شب تمام نمی‏شد. كمی می‏خوابید و دوباره برمی‏خاست و مشغول عبادت می‏شد. آرام زیر لب قرآن را زمزمه می‏كرد و اشك می‏ریخت كه هركس صدای مناجات او را می‏شنید، می‏گریست. گاه بر روی ریگ‏ها و خاك‏ها می‏نشست. نیمه شب‏ها را مشغول استغفار می‏شد و شب‏ها را به زاری می‏گذراند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 13:23  توسط زائربقيع   | 

تصاویر ویژه ولات امام هادی علی النقی علیه السلام

تصاویر ویژه ولات امام هادی علی النقی علیه السلام

دانلود در ادامه مطلب

یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 13:14  توسط زائربقيع   | 

شکوه عظمت در دل مردم

شکوه عظمت در دل مردم

فضایل امام هادی (ع)

فضایل امام هادی (ع)

1. علم

از آن حضرت در خصوص تنزیه آفریننده تعالى و یگانگى او و نیز پاسخهاى وى در مسایل و علوم مختلف روایات فراوانى نقل شده است. امام هادى (ع) مى‏فرماید: به راستى خداوند وصف نشود جز بدانچه خودش، خود را وصف كرده. كجا وصف شود آن كه حواس از دركش عاجزند و تصورات به كنه او پى نبرند و در دیده‏ها نگنجد. در نزدیكى‏اش دور است و در دورى‏اش نزدیك. چگونگى را پدید كرده بدون آن كه گفته شود خود او چگونه است و مكان را آفریده بدون آن كه خود مكانى داشته باشد، از چگونگى و از مكان بركنار است‏ ، یكتا و یگانه است. شكوه و ابهتش بزرگ و نامهایش پاك است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 13:7  توسط زائربقيع   | 

گفتاری در مورد زندگی امام هادی علیه السلام

گفتاری در مورد زندگی امام هادی علیه السلام

گفتاری در مورد زندگی امام هادی علیه السلام

بیانات رهبر انقلاب اسلامى در مورد امام هادى علیه السلام 

در نبرد بین امام هادى علیه‏السّلام و خلفایى كه در زمان ایشان بودند، آن كس كه ظاهراً و باطناً پیروز شد، حضرت هادى علیه‏السّلام بود. در زمان امامت آن بزرگوار شش خلیفه، یكى پس از دیگرى، آمدند. آخرین نفر آنها، «معتزّ» بود كه حضرت را شهید كرد و خودش هم به فاصله‏ كوتاهى مُرد. این خلفا غالباً با ذلت مردند؛ یكى به‏ دست پسرش كشته شد، دیگرى به دست برادرزاده‏اش و به همین ترتیب بنى‏عباس تار و مار شدند؛ به عكسِ شیعه. شیعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسگرى علیهماالسّلام و در آن شدت عمل روز به ‏روز وسعت پیدا كرد؛ قوى‏تر شد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 12:58  توسط زائربقيع   | 

علم کتاب در نزد اوست ...

علم کتاب در نزد اوست ...

موسی بن محمد می‌گوید: روزی یحیی بن اکثم را دیدم. او از من سؤالاتی پرسید‏‏، پس نزد برادرم امام هادی علیه السلام آمدم . از ایشان پرسیدم: یحیی ابن اکثم از من سوالاتی پرسیده و خواسته است تا به او جواب دهم. امام (ع) فرمودند: «آن سوالات چه هستند؟» گفتم: پرسیده است:

خداوند در قرآن می‌فرماید:

«آنکه نزدش بهره‌ای از کتاب بود (به سلیمان) گفت: من عرش (ملکه سبأ) را قبل از آنکه پلک بزنی نزدت حاضر خواهم کرد.» (نمل/40) سؤال کننده حضرت سلیمان و پاسخ دهنده آصف بن برخیا است. آیا سلیمان پیامبر به علم آصف نیازمند است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 12:56  توسط زائربقيع   | 

جرعه نور

جرعه نور

احادیث امام هادی علیه السلام
 

1. فروتنى‌ آن‌ است‌ كه‌ با مردم‌ چنان‌ كنى‌ كه‌ دوست‌ دارى‌ با تو چنان‌ باشند.

(المحجة‌ البیضاء ، ج‌ 5 ، ص‌ 225)

2. براى‌ خداوند بقعه‌هایى‌ است‌ كه‌ دوست‌ دارد در آنها به‌ درگاه‌ او دعا شود و دعاى‌ دعاكننده‌ را به‌ اجابت‌ رساند ، و حائر حسین‌ (ع‌) یكى‌ از آنهاست‌.

(تحف‌العقول‌ ، ص‌ 510)

3. هر كس‌ از خدا بترسد ، مردم‌ از او بترسند ، و هر كه‌ خدا را اطاعت‌ كند ، از او اطاعت‌ كنند ، و هر كه‌ مطیع‌ آفریدگار باشد ، باكى‌ از خشم‌ آفریدگان‌ ندارد ،

و هر كه‌ خالق‌ را به‌ خشم‌ آورد ، باید یقین‌ كند كه‌ به‌ خشم‌ مخلوق‌ دچار مى‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 10:54  توسط زائربقيع   | 

باورم این است ...

باورم این است ...


گاهی دلمان برای فکر کردن تنگ می شود. کاری که شاید این روزها کم به سراغش می رویم. فکر کردن به ما دید می دهد و معمولا وقتی نسبت به چیزی دید پیدا کردیم، دنبالش می رویم. اگر جلوتر برویم، کم کم نسبت به آن شناخت پیدا می کنیم و وقتی آن را شناختیم و مورد پسندمان واقع شد، نسبت به آن باور پیدا می کنیم و به آن معتقد می شویم.

تا حالا شده این سؤال برایتان ایجاد شود که عقیده و باورهایی که به آنها ایمان داریم، چه قدر صحیح است؟ آیا می توان به آن ها تکیه کرد؟ اگر در مورد آن ها شک کردیم، چه کنیم؟ خلاصه این که چگونه از صحت باورها و عقایدمان مطمئن شویم؟

یکی از راه هایی که با آن می توان به درستی باورها و مطابقت آن با قرآن و تعلیمات رسول اکرم و اهل بیت علیهم السلام آگاه شد و به اطمینان و آرامش رسید، عرضه دین بر بزرگان دین شناس است.به عنوان نمونه، یکی از یاران امام هادی علیه السلام که از جمله افرادی بود که برای اطمینان از باورهای خود، نزد امامش رفت و عقیده ی خویش را به ایشان عرضه کرد، سید عبدالعظیم حسنی است. ماجرا را از زبان خود ایشان دنبال کنیم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 10:46  توسط زائربقيع   | 

خورشید دهم

خورشید دهم

حضرت امام علی بن محمد الهادی علیه السلام در نیمه ذیحجه سال 212 هجری در "صریا "، منطقه ای واقع در 6 کیلومتری مدینه متولد شد. نام مبارک ایشان "علی"، کنیه اش "ابوالحسن" و القاب آن بزرگوار : نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب  و عسکری می باشد که مشهورتر از همه "هادی" و "نقی" است.

پدر گرامی آن حضرت، امام جواد علیه السلام و مادر ایشان بانوی گرانقدر و با فضیلتی به نام "سمانه مغربیه" است. محمد بن فرج می گوید:

"ابوجعفر ، محمد بن علی علیه السلام مرا خواست و فرمود: کاروانی از را ه می رسد که برده فروشی در میان آن است و کنیزانی همراه خود دارد.  سپس هفتاد دینار به من داد و امر کرد با آن کنیزی را با مشخصاتی که داد، بخرم. من ماموریت را انجام دادم. این کنیز همان مادر امام هادی علیه السلام است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 10:44  توسط زائربقيع   | 

دانلود مداحي ويژه شهادت امام هادي از مهدی سلحشور

دانلود مداحي ويژه شهادت امام هادي از مهدی سلحشور
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 15:17  توسط زائربقيع   | 

دانلود مداحي ويژه شهادت امام هادي از محمد طاهری

دانلود مداحي ويژه شهادت امام هادي از محمد طاهری
دانلود در ادامه مطلب
يا حق امام حسن مجتبي عليه السلام پشت وپناه تون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 15:14  توسط زائربقيع   | 

اسکرین سرور ویژه شهادت امام هادی علیه السلام

اسکرین سرور ویژه  شهادت امام هادی علیه السلام

 دانلود در ادامه مطلب

یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 15:10  توسط زائربقيع   | 

تصاویری از شهادت امام هادی علیه السلام

تصاویری از شهادت امام هادی علیه السلام

 دانلود در ادامه مطلب

یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 15:8  توسط زائربقيع   | 

گفتاری در مورد زندگی امام هادی علیه السلام

گفتاری در مورد زندگی امام هادی علیه السلام

گفتاری در مورد زندگی امام هادی علیه السلام

بیانات رهبر انقلاب اسلامى در مورد امام هادى علیه السلام 

در نبرد بین امام هادى علیه‏السّلام و خلفایى كه در زمان ایشان بودند، آن كس كه ظاهراً و باطناً پیروز شد، حضرت هادى علیه‏السّلام بود. در زمان امامت آن بزرگوار شش خلیفه، یكى پس از دیگرى، آمدند. آخرین نفر آنها، «معتزّ» بود كه حضرت را شهید كرد و خودش هم به فاصله‏ كوتاهى مُرد. این خلفا غالباً با ذلت مردند؛ یكى به‏ دست پسرش كشته شد، دیگرى به دست برادرزاده‏اش و به همین ترتیب بنى‏عباس تار و مار شدند؛ به عكسِ شیعه. شیعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسگرى علیهماالسّلام و در آن شدت عمل روز به ‏روز وسعت پیدا كرد؛ قوى‏تر شد.

حضرت هادى علیه‏السّلام چهل ‏و دو سال عمر كردند كه بیست سالش را در سامرا بودند؛ آنجا مزرعه داشتند و در آن شهر كار و زندگى مى‏كردند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 15:5  توسط زائربقيع   | 

مختصری از زندگینامه امام هادی(ع)

مختصری از زندگینامه امام هادی(ع)


زندگى ابو الحسن على الهادى ابن محمد الجواد ابن على الرضا ابن موسى الكاظم ابن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زین العابدین بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام.

شیخ در مصباح مى‏نویسد: روایت‏شده است كه حضرت ابو الحسن على بن محمد عسكرى (ع) در روز 27 ذى حجه به دنیا آمد. سپس وى مى‏گوید: ابن عیاش گفته است: میلاد ابو الحسن ثالث روز دوم رجب بوده است. همچنین وى تولد آن حضرت را روز پنجم هم ذكر كرده است. شیخ گوید: ابراهیم بن هاشم قمى گفته است: ابو الحسن عسكرى (ع) در روز سه شنبه سیزدهم رجب از سال 214 هجرى دیده به دنیا گشود».

كلینى در كافى نویسد: آن حضرت در نیمه ذى حجه از سال 212 به دنیا آمد. البته برخى نیز روایت كرده‏اند كه تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال 214 بوده است. در كشف الغمة نیز گفته شده است كه آن حضرت در روز جمعه پا به دنیا گذارد.

شیخ مفید گوید: «محل تولد آن حضرت در صریا، یكى از قراى مدینه بود».

نگارنده: در بسیارى از نسخ جاى ولادت آن حضرت را همین قریه و با همین املا نوشته‏اند و در برخى از نسخ ضبط آن به صورت‏«صربا» بوده است. البته نام چنین محلى نه در معجم البلدان و نه در هیچ یك از كتب لغت ذكر نشده است. تنها ابن شهر آشوب در مناقب، در بخش الجلاء و الشفاء، گفته است: صریا قریه‏اى است كه موسى بن جعفر آن را به فاصله سه میلى از شهر مدینه بنا كرده است.

امام هادى (ع) به قولى در بیست و پنجم جمادى الاخره و به قول دیگر، در سوم رجب و به دیگر قول در روز دوشنبه بیست و هفتم جمادى الاخره در نیمه روز و در سال 254 هجرى، در شهر سامراء دیده از جهان فروبست. آن حضرت در روزگار خلافت معتز وفات یافت و بنابراین، عمر آن حضرت اندكى كمتر از چهل سال یا 41 سال و شش و یا هفت ماه بوده است. از این مدت، شش سال و پنج ماه با پدرش و 33 سال و چند ماه، به قولى نه ماه، پس از وى زیسته كه این مدت را دوران امامت و خلافت آن حضرت محسوب كرده‏اند. آن امام (ع) دنباله خلافت معتصم و سپس خلافت واثق ، متوكل ، منتصر ، مستعین و معتز را درك كرد و در پایان حكومت معتمد، به شهادت رسید.

مدت اقامت آن حضرت در سر من راى، بیست ‏سال و چند ماه بود و پس از وفات، در خانه‏اش واقع در سر من راى به خاك سپرده شد.


مادر آن حضرت

مادر آن حضرت كنیزى بود به نام سمانه مغربیه. و در مناقب است كه مادرش معروف به سیده ام الفضل بود.


كنیه آن حضرت

كنیه وى ابو الحسن بود. برخى نیز وى را ابو الحسن ثالث مى‏خواندند.


لقب آن حضرت

ابن طلحه گوید: القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوكل، فتاح، نقى، مرتضى و مشهورترین القاب وى متوكل بود. اما آن حضرت این لقب را مخفى مى‏كرد و به اصحابش مى‏فرمود از یاد كردن وى با این لقب بپرهیزند. زیرا متوكل، لقب خلیفه عباسى بود.

نگارنده: همچنین آن حضرت به دو لقب هادى و نقى نیز شهرت داشت.

در مناقب در این باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت بودند از: نجیب، مرتضى، هادى، نقى، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب و عسكرى. وى معروف به عسكرى بود و خود و فرزند بزرگوارش به عسكریین معروفیت دارند. شیخ صدوق در علل الشرایع و معانى الاخبار گوید: از استادان خود رضى الله عنهم، شنیدم كه مى‏گفتند: محله‏اى كه على بن محمد و حسن بن على علیهما السلام در آن در سر من راى ساكن بودند، عسكر نامیده مى‏شد از این رو به هر یك از این دو امام عسكرى گفته مى‏شود».

در نساب سمعانى است كه عسكرى منسوب به عسكر در سر من راى است. سر من راى را معتصم بنا نهاد. بدین ترتیب كه چون شمار سپاهیانش بسیار شد و بغداد براى آنها تنگ بود و مردم مورد آزار و اذیت قرار مى‏گرفتند، همراه با سپاهیانش بدین موضع نقل مكان كرد و در آنجا كاخى زیبا ساخت و آن را سر من راى نامید كه بدان سامرة و سامرا گفته مى‏شود. و از آنجا كه پادگان نظامى معتصم در این شهر جاى گیر شد، آن را عسكر نیز مى‏خوانند. تاریخ این واقعه در سال 221 هجرى بوده است.

گفته سمعانى حاكى از آن است كه عسكر نامى بوده كه بر تمام سامرا اطلاق مى‏شده است.


نقش انگشترى آن حضرت

بنا بر قولى گفته‏اند نقش انگشترى آن حضرت عبارت: «حفظ العهود من اخلاق المعبود» بوده است. همچنین طبق قولى دیگر نقش انگشترى وى عبارت: «الله ربى و هو عصمتى من خلقه‏» و مطابق نظر برخى دیگر عبارت: «من عصى هواه بلغ مناه‏» بوده است.


فرزندان آن حضرت

آن حضرت چهار پسر به نامهاى: ابو محمد حسن، حسین، محمد و جعفر داشت. از این میان حسن (ع) پس از وى به امامت رسید و حسین و محمد در زمان حیات آن امام از دنیا رفتند و جعفر نیز همان كسى است كه بعد از وفات برادرش، امام عسكرى (ع) ، ادعاى امامت كرد و به جعفر كذاب شهرت یافت. همچنین یك دختر از آن حضرت بر جاى ماند كه نامش عایشه یا علیه بود.


كتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 233 - نویسنده: سید محسن امین - ترجمه: على حجتى كرمانى


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 15:1  توسط زائربقيع   | 

صفای حضرت هادی علیه السلام

صفای حضرت هادی علیه السلام

حرم امام هادی علیه السلام، سامراء

گرفته جان نفسم در ثناى حضرت هادى                                  دُرّ سخن بفشانم به پاى حضرت هادى

نداشت طوطى جانم هنوز لانه به جسمم                               كه بود مرغ دلم آشناى حضرت هادى

صفا و مروه كجا و حریم یوسف زهرا                                       صفاست در حرم با صفاى حضرت هادى

مقربان الهى فرشتگان بهشتى                                             كشند منت لطف و عطاى حضرت هادى

ز دست رفته شكیبم خدا كند كه نصیبم                                  شود زیارت صحن و سراى حضرت هادى

درندگان زمین التجا برند به سویش                                        پرندگان هوا در هواى حضرت هادى

اگر به سامره‏‌ام اوفتد گذر سر و جان را                                 كنم نثار به گنبد نماى حضرت هادى

دلم كه درد گناهش به احتضار كشانده                                   پناه برده به دارالشفاى حضرت هادى

مرا چقدر كه گردم گداى خاك نشینش                                    كه هست خازن جنت گداى حضرت هادى

دهد به روح لطیف ملك، صفا و طراوت                                    ملاحت سخن دلرباى حضرت هادى

به خاك عطر بهشتى پراكند اگر آید                                         نسیمى از طرف سامراى حضرت هادى

به عمر دهر مرا گر دهند عمر، نیارزد                                      به لحظه‌‌اى كه كنم جان فداى حضرت هادى

به تیرگى نبرى روى و راه خود نكنى گم                                هدایت است به ظلّ لواى حضرت هادى

بخوان زیارت پر فیض جامعه كه برى پى                               به ارزش سخن دلرباى حضرت هادى

مرا رضایت ابن الرضا خوش است كه دانم                            بود رضاى خدا در رضایت حضرت هادى

                                  

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:51  توسط زائربقيع   | 

شراره غم

شراره غم

 

حرم امام هادی علیه السلام

 دل را شراره غم تو پُر شرار كرد                                                        داغ تو قلب خسته دلان، داغدار كرد

اى سرو بوستان ولا از غم تو چرخ                                                           جارى ز دیده اشك چو ابر بهار كرد

با كشتن تو قاتلت اى هادى امم                                                       خود را به نزد ختم رسل شرمسار كرد

هرگز ندیده دیده تاریخ تا كنون                                                                 چون قاتل تو كو ستم بى شمار كرد

دشمن فكند گوشه زندان ز راه كین                                                         هر كس ز مِهر، دوستیت اختیار كرد

رویش سیاه باد كه آن خصم بد منش                                                       روز زمانه تیره‌تر از شام تار كرد

در ماتم تو چاك گریبان خویش را                                                      فرزند داغدار تو با حال زار كرد

بر تربت تو مادر پهلو شكسته‌ات                                                             اشك از بصر چو گوهر غلطان نثار كرد

اى شمع برفروخته عشق، اهل دل                                                       طوف حریم پاك تو پروانه‌وار كرد

باشد گداى خاك نشینت كسى كه او                                                    خود را مقیم درگهت اى شهریار كرد

هر كس غلام كوى تو گردید بى گمان                                                    بر صاحبان تاج و نگین افتخار كرد

از لطف خویش «حافظى» دل شكسته را                                              یزدان به سفره كرمت ریزه خوار كرد

 

                                                                                                                                        "محسن حافظى

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:50  توسط زائربقيع   | 

كشته زهر جفا

كشته زهر جفا

شهادت امام هادی علیه السلام

اى ولى امر حق، اى عزیز مصطفى                                                        در ره دین خدا، كشته ی زهر جفا

سامره در ماتم است، سر به سر شور و عزا                                   یا على ابن جواد، یا امام المتقین

اى امام دهمین، اى شهید راه دین                                                        جان به قربان تو و درد و رنج و آه تو

در نهایت خانه‌ات، گشته قربانگاه تو                                                         تا صف محشر بود، در ادامه راه تو

كشته جور و ستم، در ره دین مبین                                                         اى امام دهمین، اى شهید راه دین

اى ولى امر حق حجت پروردگار                                                              حامى مستضعفان، در نهان و آشكار

برده‌اى در راه دین، رنج و درد بیشمار                                                      از جفاى منتصر، وز عناد مستعین

اى امام دهمین، اى شهید راه دین                                                        زهر معتز عاقبت، قاتل جان تو شد

جان تو قربانى راه جانان تو شد                                                               دیده جن و ملك، جمله گریان تو شد

اى پناه عالمین، رهبر دنیا و دین                                                      اى امام دهمین، اى شهید راه دین

                             

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:22  توسط زائربقيع   | 

روزگار را نباید فحش داد!

روزگار را نباید فحش داد!

جیغ بنفش

گاهى این نكته به ذهن مى‏آید كه آیا واقعا برخى زمانها، مكانها و یا عوامل و حوادث طبیعى در زندگى انسان دخالت دارند؟ آیا بدى و خوبى و شوم بودن را مى‏توان به روزها و روزگاران نسبت داد؟ امام هادى علیه‏السلام پاسخ این پرسش را به یكى از یارانش توضیح داد.

 

حسن به مسعود مى‏گوید: به محضر مولایم حضرت ابوالحسن الهادى علیه‏السلام رسیدم. در آن روز چند حادثه ناگوار و تلخ برایم رخ داده بود؛ انگشتم زخمى شده و شانه‏ام در اثر تصادف با اسب سوارى صدمه دیده و در یك نزاع غیر مترقبه لباسهایم پاره شده بود. به این خاطر، با ناراحتى تمام در حضور آن گرامى گفتم: عجب روز شومى برایم بود! خدا شرّ این روز را از من باز دارد! امام هادى علیه‏السلام فرمود: «یَا حَسَنُ هَذَا وَ أَنْتَ تَغْشَانَا تَرْمِى بِذَنْبِكَ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ؛ اى حسن! این [چه سخنى است كه مى‏گویى] با اینكه تو با ما هستى، گناهت را به گردن بى‏گناهى مى‏اندازى! [روزگار چه گناهى دارد!]»

حسن بن مسعود مى‏گوید: با شنیدن سخن امام علیه‏السلام به خود آمدم و به اشتباهم پى بردم. گفتم: آقاى من! اشتباه كردم و از خداوند طلب بخشش دارم. امام فرمود: اى حسن! روزها چه گناهى دارند كه شما هر وقت به خاطر خطاها و اعمال نادرست خود مجازات مى‏شوید، به ایام بدبین مى‏شوید و به روز بد و بیراه مى‏گویید! حسن گفت: اى پسر رسول خدا!، براى همیشه توبه مى‏كنم و دیگر عكس العمل رفتارهایم را به روزگار نسبت نمى‏دهم. امام در ادامه فرمود: «یَا حَسَنُ اِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُثِیبُ وَ الْمُعَاقِبُ وَ الْمُجَازِى بِالاْءَعْمَالِ عَاجِلاً وَ آجِلاً؛ اى حسن! به طور یقین خداوند متعال پاداش مى‏دهد و عقاب مى‏كند و در مقابل رفتارها در دنیا و آخرت مجازات مى‏كند.» 1


1. بحارالانوار، ج 56، ص 2.

تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:21  توسط زائربقيع   | 

شتر دیدی ندیدی!

شتر دیدی ندیدی!

بخشش

از منظر امام دهم علیه‏السلام یكى از ویژگیهاى اولیاء خدا و انسانهاى صالح عفو و گذشت و پذیرش عذر دیگران است. ایوب بن نوح مى‏گوید: آن حضرت طى نامه‏اى به یكى از یاران ما كه موجب ناراحتى شخصى شده بود، توصیه كرد كه برو از فلانى عذر خواهى كن و بگو: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْرا إِذَا عُوتِبَ قَبِلَ؛ اگر خداوند خیر بنده‏اى را بخواهد، [او را حالتى عطا مى‏كند كه] هرگاه از او عذر خواسته شد، مى‏پذیرد.» تو نیز عذر ما را بپذیر! 1

 

براى پاسدارى از حریم دوستان نیك نباید درباره آنان سخت‏گیرى كرد، بلكه باید در موارد لغزش و خطایشان عفو و گذشت پیشه كرد و عذرشان را پذیرفت؛ زیرا اگر به بهانه‏هاى ساده، انسان دوستان خود را طرد كند و از خود دور سازد، به مرور زمان غریب و تنها خواهد ماند و مخالفانش افزایش مى‏یابند؛ در حالى كه دوستان خوب بازوى نیرومندى در زندگى افراد به شمار مى‏آیند. لقمان حكیم به فرزندش سفارش مى‏كرد كه: «یَا بُنَیَّ اتَّخِذْ أَلْفَ صَدِیقٍ وَ أَلْفٌ قَلِیلٌ وَ لَا تَتَّخِذْ عَدُوّا وَاحِدا وَ الْوَاحِدُ كَثِیرٌ؛ فرزندم هزار دوست بگیر و البته هزار كم است و یك دشمن براى خودت درست نكن كه یكى هم زیاد است»2

 

بنابراین، براى رسیدن به سعادت و توفیق در زندگى، انسان باید از دوستان خوب محافظت كند و با اختلاف كوچك و جزئى و لغزشهاى ساده نباید آنان را از دست بدهد، بلكه شیوه اهل بیت علیهم‏السلام را در نظر بگیرد و از گناهانشان بگذرد. اگر عذر خواهى كردند، بپذیرد و عفو و گذشت پیشه كند.

سعدى گفته:

با مردم سهل‏گوى دشوار مگوى              با آن كه درِ صلح زند جنگ مجوى

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:18  توسط زائربقيع   | 

خدا آدمهاي بادکنکي را دوست ندارد!

خدا آدمهاي بادکنکي را دوست ندارد!

کاهش چاقي

در سيره تربيتى امام هادى عليه‏السلام براى تربيت نفوس و زدودن صفات ناپسند از وجود آدمى به زمينه‏ها و ريشه‏هاى خودپسندى اشاره شده است. آن حضرت مى‏فرمايد: «مَنْ اَمِنَ مَكْرَ اللَّهِ وَ أَلِيمَ أَخْذِهِ تَكَبَّرَ حَتَّى يَحِلَّ بِهِ قَضَاوُهُ وَ نَافِذُ أَمْرِهِ وَ مَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ هَانَتْ عَلَيْهِ مَصَائِبُ الدُّنْيَا وَلَوْ قُرِضَ وَ نُشِرَ؛(1) هر كس از مكر و مؤاخذه دردناك خداوند، خود را در امان احساس كند، تكبر مى‏ورزد تا اينكه با قضا و تقدير خداوند مواجه گردد؛ اما انسانى كه بر دليل روشنى از پروردگارش دست يافته است، مصيبتهاى دنيا بر او سخت نخواهد بود؛ گرچه قطعه قطعه شده و [اجزاء بدنش] پراكنده شود.»

هر كس از خود راضى باشد، غضب كنندگان بر او بسيار خواهند شد

طبق اين رهنمودِ ارزشمند، هر شخصى در راه رسيدن به تكامل و مقام والاى انسانيت لازم است كه هرگز از وجود خداوند متعال و محاسبه و مؤاخذه‏اش غفلت نكند. غفلت از خداوند و روز معاد، انسان را به انواع مفاسد دچار مى‏كند و در حقيقت از خدا فراموشى به خود فراموشى تنزل يافته، هدف خود را در زندگى گم مى‏كند. چنين فرد غافلى از خود هرگز نمى‏پرسد كه:

از كجا آمده‏ام آمدنم بهر چه بود             به كجا مى‏روم آخر ننمايى وطنم

 

اما اگر انسان خود را در پرتو نور الهى قرار دهد و از نسيم رحمت حق بهره‏ور گردد، هرگز در مقابل حوادث و مصائب دنيوى مغلوب نمى‏گردد؛ چرا كه به پشتوانه‏اى قوى همچون نيروى حق تكيه زده و در حصارى محكم پناه گرفته است.

بنابراين، ريشه مهم لغزشها، خطاها و آلوده شدن به صفات ناپسند، همان غفلت از خداوند و خود فراموشى است كه اشخاص را از رسيدن به اهداف والاى انسانى باز مى‏دارد.

عذاب جهنم و محروميت از الطاف الهى از ديگر رهاوردهاى تكبر است

امام دهم عليه‏السلام در روايتى ديگر به عواقب زيانبار صفت ناپسند تكبر اشاره كرده و در اين مورد هشدار داده و فرموده است: «مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَيْهِ؛(2) هر كس از خود راضى باشد، غضب كنندگان بر او بسيار خواهند شد.»

صفت تكبر انسان را نه تنها در معرض خشم مردم، بلكه مورد غضب خداوند نيز قرار مى‏دهد كه در قرآن فرمود: «إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ»؛(3) «خداوند گردنكشان [و متكبران] را دوست ندارد.» عذاب جهنم و محروميت از الطاف الهى از ديگر رهاوردهاى تكبر است.

خويشتن را بزرگ مى‏بينى؟               راست گفتند يك دو بيند لوچ

 

در روايت آمده است كه روزى حضرت سليمان بن داود عليهماالسلام امر كرد كه تمام پرندگان و انس و جن به همراه او بيرون آمده، در بساط شگفت انگيز سليمان عليه‏السلام جاى گيرند. دويست هزار نفر از بنى آدم و دويست هزار نفر از جنيان با او بودند. بساط او به قدرى بلند شد كه صداى تسبيح ملائكه را در آسمانها شنيد. سپس بساط او آن قدر پايين آمد كه كف پايش به دريا رسيد. در آن حال، ندايى آسمانى به اصحاب سليمان عليه‏السلام گفت: اگر در دل فرمانرواى شما (سليمان عليه‏السلام) ذره‏اى تكبر بود، بيشتر از آنچه بلند كرده‏اند، او را به زمين فرو مى‏بردند.(4)

 

ز خاك آفريـدت خداوند پاك        پس اى بنده افتادگى كن چو خاك

تواضع سر رفعت افرازدت        تـكــبــر بــه خــاك انــدر انـــدازدت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:17  توسط زائربقيع   | 

دوست داری من چطور باشم؟!

دوست داری من چطور باشم؟!

عشق

از منظر فرهنگ متعالى توحید؛ عبودیت و بندگى حضرت حق تعالى است كه بالاتر از آن مقامى براى مخلوق متصور نیست:

بلندى بایدت افكندگى كن                  خدا را باش و كار بندگى كن

 

امام دهم، حضرت هادی علیه‏السلام در تبیین مقام بندگى مى‏فرماید:

«مَنِ اتَّقَى اللَّهَ یُتَّقَى وَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ یُطَاعُ وَ مَنْ أَطَاعَ الْخَالِقَ لَمْ یُبَالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِینَ

وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فَلْیَیْقِنْ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقِین؛1

هر كه از نافرمانى خدا بپرهیزد، [مردم] از نافرمانى او پرهیز كنند و هر كس خدا را اطاعت كند، [دیگران] از او اطاعت مى‏كنند و كسى كه از دستورات خالق فرمان برد، هیچ باكى از خشم مخلوقین نخواهد داشت و هر كس خالق را به خشم آورد، او باید بداند كه از خشم مردم در امان نخواهد بود.»

 

گرت این بندگى تمام شود                 چرخ و انجم ترا غلام شود

 

مقام عبودیت و بندگى آن چنان اهمیت دارد كه امیر مؤمنان على علیه‏السلام در این زمینه به بندگى خود در برابر خداوند متعال افتخار مى‏كرد و مى‏فرمود:

«إِلَهِى كَفَى بِى عِزّا أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْدا وَ كَفَى بِى فَخْرا أَنْ تَكُونَ لِى رَبّا أَنْتَ كَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِى كَمَا تُحِبُّ؛2

پروردگارا! این عزت براى من بس است كه بنده تو باشم و بالاترین افتخار براى من آن است كه تو پروردگار من باشى. تو همان گونه‏اى كه دوست دارم. پس مرا آن طورى كه دوست دارى، قرار ده!»

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:14  توسط زائربقيع   | 

چه کسي گناه مي کند؟ خدا يا انسان؟

چه کسي گناه مي کند؟ خدا يا انسان؟

گناه

از قديم، خيليها بودند که مي گفتند همه چيز به دست خداست تا آنجا که حتي آنکه گناه هم مي کند از خود اختياري ندارد و به خواست خداست که مرتکب آن مي شود. اين گروه را جبري مي گونيد از آن سو گروهي ديگر مي گفتند که خدا وقتي آدم را آفريد ديگر کاري به او ندارد و او خود هر کاري که بخواهد مي تواند بکند!

کدام يک از اين حرفها درست است؟

آيا خدا با قدرت و سيطره اي که دارد انسان را به کارهاي مختلف وا مي دارد؟

يا آنکه اختيار انسان در دست خود اوست تا هرکاري را که بخواهد انجام دهد بي آنکه خدا نقشي در آن داشته باشد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:13  توسط زائربقيع   | 

شرابخواران می گریند!

شرابخواران می گریند!

مردی در حال گریه کردن

هنگامى كه بدخواهان در نزد متوكل، از امام هادى‏علیه السلام سعایت و بدگویى كرده و گفتند: در منزل او سلاح و نوشته‏ها و اشیاى دیگرى است كه از طرف شیعیان به وى رسیده و او قصد قیام بر ضد دولت تو را دارد، متوكل گروهى را به منزل آن حضرت فرستاد، آنان شبانه به خانه امام‏ علیه السلام هجوم بردند، ولى چیزى به دست نیاوردند، آنها دیدند كه حضرت تنها در اطاقى دربسته نشسته و در حالى كه جامه پشمین بر تن دارد و بر زمین خاكى روى شن و ماسه نشسته، به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است. امام را با همان حال دستگیر كرده و نزد متوكل بردند و به او گزارش دادند كه در خانه‏اش چیزى نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم كه قرآن مى‏خواند. متوكل چون امام را دید، از عظمت و هیبت امام بى‏اختیار ایشان را احترام نموده و در كنار خود نشانید و با كمال گستاخى جام شرابى را كه در دست داشت‏به امام علیه السلام تعارف نمود. امام سوگند یاد كرده و فرمود: «گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است، مرا معاف دار!» متوكل حضرت را معاف نمود و گفت: شعرى بخوان! حضرت فرمود: «من شعر كم مى‏خوانم‏». متوكل گفت: «باید بخوانى!» امام هادى علیه السلام آن گاه كه اصرار وى را دید اشعارى را قرائت نمود كه تمام اهل مجلس متاثر شده و به گریه افتادند و بزم شراب و عیش به سوگ و عزا تبدیل شده و آنان جامهاى شراب را بر زمین كوبیدند. اشعار امام چنین بود:

 

باتوا على قلل الاجبال تحرسهم

غلب الرجال فلم تنفـعـهم القلل

واستـنزلوا بعد عز عن معاقلـهم

واسكـنـوا حفرا یا بئـس ما نـزلوا

نـاداهـم صـارخ من بعـد دفـنـهم

این الاسـاور و التـیـجـان والحلـل

این الوجـوه التـى كانـت منـعـمـة

من دونـها تضرب الاستـار والكلل

فافصح القبر عنهم حین سائلهم

تلك الوجـوه علیـهـا الدود یقتـتل

قد طال ما اكلوا دهرا و ما شربـوا

واصبحوا بعد طول الاكل قد اكلوا

 

[گردنكشان] بر قله كوهساران شب را به روز آوردند در حالى كه مردان نیرومند از آنان پاسدارى مى‏كردند، ولى قله‏ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند.

آنان پس از مدتها عزت از جایگاه‏هاى امن به زیر كشیده شدند و در گودال‏ها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندى!

پس از آن كه به خاك سپرده شدند، فریادگرى فریاد برآورد: كجاست آن دست‏بندها، تاجها و لباسهاى فاخر؟

كجاست آن چهره‏هاى در ناز كه به احترامشان پرده‏ها مى‏آویختند؟

گور به جاى آنان پاسخ داد: اكنون كرمها بر سر خوردن آن چهره‏ها با هم مى‏ستیزند!

آنان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند ولى بعد از خوردن طولانى، خود خورده شدند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:11  توسط زائربقيع   | 

بهشتِ همراه !

بهشتِ همراه !

بهشت

امام دهم حضرت علی النقی امام هادی علیه السلام هم عصر یکی از خلیفه های زشت سیرت عباسی به نام متوکل بود که با توکل به شیطان بر خالفت تکیه زده بود. رفتار متوكل با حضرت امام هادی علیه السلام  به ظاهر محترمانه بود، ولى پیوسته او را تحت نظر داشت و شكوه و جلال اجتماعى آن حضرت را برنمى‏تابید.

گاهى به حبس و توقیف و جست وجوى منزل آن حضرت فرمان مى‏داد و با انواع دسیسه‏ها سعى مى‏كرد از شكوه آن حضرت در میان مردم بكاهد. مثلا هنگامى كه متوكل آن حضرت را بر خلاف میلش از مدینه به سامرا آورد، اول تصمیم گرفت كه از قدر و منزلت آن حضرت در نزد مردم بكاهد، از این رو ابتدا خود را به آن حضرت نشان نداد بلكه دستور داد امام را پیش از آن كه نزد وى ببرند مدتى در «خان الصعالیك‏» كه محل تجمع گدایان و مستمندان بود جاى دهند. یكى از پیروان امام هادى علیه السلام به نام صالح بن سعید، در همان مكان محقر به محضر آن حضرت رسیده و گفت: «فدایت‏شوم! اینان خواسته‏اند نور تو را خاموش سازند و جلال و عظمت تو را در میان مردم بشكنند و براى همین در این جاى ناپسند شما را فرود آورده‏اند» امام هادى علیه السلام با نیروى اعجاز خویش توجه صالح بن سعید را به نقطه‏اى جلب نمود و با دست مبارك خویش محلى را نشان داد. وقتى صالح به آن جا نگاه كرد، باغهاى سرسبز و قصرهاى زیبایى را مشاهده نمود كه از دیدن آن همه مناظر حیرت‏انگیز، چشمهایش خیره شده و تعجب نمود. امام هادى علیه السلام در این هنگام به وى فرمود: «حیث كُنّا فهذا لنا یا ابن سعید لَسنا فى خان الصعالیك، اى پسر سعید، هر جا كه باشیم این (که دیدی) براى ما مهیا است، ما در سراى گدایان و بیچارگان نیستیم».

به این ترتیب توطئه‏هاى متوكل یكى پس از دیگرى با شكست مواجه مى‏شد و هر روز كه بر زندگى حضرت هادى علیه السلام مى‏گذشت، ابعاد وجودى و چهره الهى و سیماى ملكوتى آن گرامى، در میان مردم و حتى دولتمردان حكومتى تجلى بیشترى پیدا مى‏كرد. بدین جهت‏خشم و كنیه متوكل نسبت ‏به آن حضرت افزایش مى‏یافت، تا جایى كه وجود امام علیه السلام براى او غیر قابل تحمل گردید و تصمیم گرفت آن حضرت را به قتل برساند.


 بحارالانوار، ج 50، ص 132 و 133

تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:9  توسط زائربقيع   | 

منحرفان از خط امامت

منحرفان از خط امامت

در دوران امام هادي (ع) بعضي از افراد وگروهاي فرصت طلب با ادعاهاي دروغ ونشر مطالب بي اساس سعي در ايجاد اختلاف ميان مسلمانان وگمراه كردن آنان داشتند ، اين گروهها به چند دسته تقسيم ميشدند :

1- غلات

سران اين فرقه عبارت بودند از :(( علي بن حسكه قمي ،محمد بن نصير نميري ، حسن بن محمد  معروف به ابن بابا قمي ، فارس بن حاتم قزويني وقاسم بن يقطين قمي )).

علي بن حسكه : معتقد به الوهيت وربوبيت حضرت هادي (ع) ورسالت ونبوت خود وسقوط همه واجبات وفرايض ديني بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:38  توسط زائربقيع   | 

عبد العظيم حسني

عبد العظيم حسني

وي كه نسب شريفش با چهار واسطه به امام حسن مجتبي (ع) ميرسد بر اساس نوشته شيخ طوسي از ياران امام هادي (ع) وامام عسكري (ع) است ولي در برخي نوشته ها از اصحاب امام جواد وامام هادي (ع) قلمداد شده است .

عبد العظيم مردي پارسا وارسته ودانشمند فقيه ومورد اعتماد ووثوق پيشواي دهم (ع) بود .

ابو حماد رازي  مي گويد :

در سامرا بر امام هادي (ع) وارد شدم ودرباره مسايلي از حلال وحرام از آن حضرت پرسيدم واو پاسخ گفت ، زماني كه خواستم خدا حافظي كنم فرمود : اي حماد ! هر گاه در ناحيه اي كه زندگي مي كني مشكلي در امر دينت برايت پيش آمد از عبد العظيم حسني بپرس وسلام مرا به او برسان .

وي با آنكه معتقد به امامت امامان (ع) بود اما براي اطمينان بيشتر به محضر امام هادي (ع) شرفياب شد وبه تفصيل عقايد خود را براي آن حضرت عرضه كرد واز او خواست تا نسبت به آنها اظهار نظر نمايد .

امام (ع) پس از شنيدن عقايد او فرمود : اي ابو القاسم ! سوگند به خدا  ، آنچه گفتي همان دين خدا است كه بر بندگانش پسنديده است ، برهمين عقيده استوار باش  ، خداوند در دنيا وآخرت تو را بر حق پايدار بدارد .

وي كه از ستم دستگاه خلافت عباسي نسبت به علويان به ستوه آمده بود براي رهايي از شر آنان  به(ري) هجرت كرد ووارد بريكي از شيعيان شد.

در طول مدت اقامتش در ري شبهارا شب زنده داري وروز ها را به روزه سپري مي كرد وزندگي مخفيانه اي داشت ، گاهي پنهاني به زيارت قبريكي از فرزندان موسي بن جعفر (ع) كه در (ري) مدفون  بود ميرفت .

شيعيان به تدريج از ورود او به ري خبر دار شدند وپنهاني به محضرش رسيده از او استفاده مي كردند .

حضرت عبد العظيم هر چند در طول مدت اقامتش در ري از آزار وشكنجه عباسيان در امان بود ولي زندگي پنهاني وبه دور از خانواده ونيز گزارشاتي كه از  گرفتاري ها ومصايب علويان در نقاط مختلف كشور اسلامي به او ميرسيد پيوسته خاطرش را آزارده و متاثر ميساخت وسر انجام در پي بيماري شديدي كه شايد معلول همين رنجهاي روحي بود در(ري) درگذشت ودرهمان جا بخاك سپرده شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:36  توسط زائربقيع   | 

عثمان بن سعيد

عثمان بن سعيد

 وي در سن نوجواني ودر حالي كه يازده سال از عمرش مي گذشت افتخار شاگردي امام دهم (ع) را پيدا كرد ودر اندك زماني از آنچنان رشد وتعالي برخوردار شد كه امام هادي (ع) از او بعنوان ثقه وامين خود ياد كرد .

احمد بن اسحاق قمي مي گويد به محضر امام هادي (ع) رسيدم وعرض كردم : سرورم كار من طوري است كه گاهي در منزل هستم وگاهي نيستم ، زماني هم كه هستم دسترسي به شما برايم ميسر نيست .

ودر چنين مواقعي گفتار چه كسي را بپذيرم ودستور چه كسي را فرمان برم ؟ امام (ع) فرمود : ابو عمر ثقه وامين من است ، هر چه به شما بگويد از سوي من گفته وهر چه به شما القا كند از ناحيه من القا كرده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:35  توسط زائربقيع   | 

علي بن جعفر هماني

علي بن جعفر هماني

وي مردي ثقه ودانشمند بود ووكالت امام هادي وامام عسكري (ع) را بر عهده داشت ، وكردارش مورد پسند آن دو  بزرگوار بود .

ابو جعفر عمري  مي گويد : ابو طاهر بن بلال ، در سفر حج ديد علي بن جعفر پولهاي زيادي انفاق مي كند . پس از بازگشت در نامه اي موضوع را به امام عسكري گزارش كرد.

امام (ع)در پاسخ نوشت  : كه ما خودمان دستور پرداخت دويست هزار دينار را به او داديم . ولي او تنها نيمي از آنرا پذيرفت ، مردم حق ندارند به كارها واموري كه ما اجازه اظهار نظر ودخالت در آنها را به آنان نداده ايم دخالت كنند .

راوي مي گويد : علي بن جعفر بر امام هادي (ع) وارد شد وآن حضرت دستور پرداخت سي هزار دينار طلا به او داد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:33  توسط زائربقيع   | 

حسن بن علي ناصر

حسن بن علي ناصر

شيخ طوسي او را از اصحاب امام هادي (ع) شمرده است ، وي پدر وجد سيد مرتضي از سوي مادر است ، سيد مرتضي در وصف او مي گويد : مقام وبرتري او در دانش وپارسايي وفقه روشنتر از خورشيد درخشان است ، او  بود كه اسلام در ديلم نشر داد به گونه اي كه مردم آن سامان به وسيله او از گمراهي به هدايت راه يافته وبا دعاي او به حق بازگشتند ، صفات پسنديده واخلاق نيكوي او بيش از آن است كه شمرده شود وروشنتر از آن است كه پنهان بماند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:31  توسط زائربقيع   | 

حسن بن راشد مكني ابو علي

حسن بن راشد مكني ابو علي

وي از اصحاب امام جواد وامام هادي (ع)شمرده شده ونزد آن دو بزرگوار از منزلت ومقام والاي برخورد ار بوده است .

شيخ مفيد او را از زمره فقيهان برجسته وشخصيتهاي طراز اول دانسته كه حلال وحرام از آنها گرفته ميشد ، وراهي براي مذمت وطعن بر آنان وجود نداشت . (معجم رجال الحديث ج 4 ص 324 )

شيخ طوسي نيز به هنگام بحث از سفرا ووكلاي ممدوح امامان (ع) از حسن بن راشد  به عنوان وكيل امام هادي (ع) نام برده نامه هاي آن حضرت را به او ياد آور شده است .‌(الغيبه ص 212 )

محمد بن فرج ،مي گويد : در نامه اي به امام هادي (ع) از ابو علي و ... پرسيدم ؟ امام (ع) در پاسخ نوشت : نام ابن راشد  را بردي خدا او را رحمت كند ، او سعادتمندانه زندگي كرد وشهيد در گذشت . (رجال كشي ج 6 )

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:30  توسط زائربقيع   | 

ايوب بن نوح

ايوب بن نوح

وي مردي امين ومورد وثوق بود ودر عبادت وتقوا رتبه والايي داشت چندان كه دانشمندان رجال او را در زمره بندگان صالح خدا شمرده اند ، او وكيل امام هادي وامام عسكري (ع) بود وروايات زيادي ازپيشواي دهم (ع) نقل كرده است .

ايوب به هنگام درگذشت تنها يكصد وپنجاه دينار از خود بجاي گذاشت در حالي كه مردم گمان مي كردند او پول زيادي دارد .

عمرو بن سعيد مدائني مي گويد : در صريا نزد امام هادي (ع) بودم كه ايوب بن نوح داخل شد وپيش روي آن حضرت ايستاد .

امام (ع) دستوري به او داد سپس بازگشت ، امام (ع) رو به من كرد وفرمود : اي عمرو ! اگر دوست داري به مردي از اهل بهشت بنگري به اين مرد ( ايوب بن نوح) بنگر . (الغيبه ، شيخ طوسي ص 212)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:28  توسط زائربقيع   | 

خوشه چينان معرفت

خوشه چينان معرفت

شناسايي وجذب افراد مستعد وآماده وتربيت آنان بر اساس تربيتهاي اسلامي ومجهز ساختن آنان به انواع علوم مورد نياز جامعه از رسالتهاي مهم امامان (ع) بود ومحدوديتهاي اعمال شده از سوي حكومتهاي وقت هر چند انجام اين رسالت را در حد مطلوب  با مشكلاتي مواجه ساخت وبسياري از افراد را از دستيابي به اين سر چشمه هاي زلال دانش ومعرفت وبهره گيري از آن محروم كرد . ولي موجب تعطيل شدن آن نگشت .

تشنگان حقيقت وشيفتگان امامت تحت پوششهاي مختلف  به محضر امامان (ع) مي رسيدند ودر حد ظرفيت وميزان معرفت خود از درياي بيكران دانش الهي آن بزرگواران سيراب ميشدند .

بر اساس نوشته شيخ طوسي  تعداد دست پروردگان پيشواي دهم (ع) وكساني كه از آن حضرت در زمينه هاي مختلف علوم اسلامي روايت نقل كرده اند بالغ بر 185 نفر ميشود كه در ميان آنان چهره هاي برجسته علمي وفقهي فراواني كه داراي تاليفات گوناگوني بودند ديده ميشود .

بجا ست در اينجا از بعضي شاگردان آن حضرت هر چند به طور اختصار ياد شود تا ضمن تجليل از اين سنگر بانان علم وفرهنگ بعد علمي وتلاش فرهنگي پيشواي دهم شناخته تر گردد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:24  توسط زائربقيع   | 

مهدي موعود (عج) خواهد آمد

مهدي موعود (عج) خواهد آمد

عبد العظيم حسني اعتقادات خود را به حضرت هادي (ع ) عرضه داشت تا آنجا كه ( در شماره امامان پس از ذكر حضرت رضا عليه السلام ) گفت : سپس شما اي مولاي من ، حضرت فرمود : وپس از من فرزندم حسن ؛ ومردم نسبت به جانشين پس از او چگونه اند ؟ عرض كرد : براي چه مولاي من ؟ حضرت فرمود : براي اينكه شخص وي ديده نشود ( وازديدگان غايب شود ) وحرام است كه او را به اسمش ياد كننده (م ح م د) تا اينكه خروج كرده وزمين را پر از عدل وداد نمايد چنانكه پر از ظلم وجور شده است ( كمال الدين وتمام النعمه ، ج 2 ، ص 379 ، ح1)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:23  توسط زائربقيع   | 

مرگ متوكل ، چهار روز ديگر

مرگ متوكل ، چهار روز ديگر

شيخ بهائي (ر) از بعضي استادانش نقل مي كند كه گفته اند : متوكل اراده كرده بود به حضرت هادي (ع) اهانتي كند . در روز كه هوا در نهايت حرارت وگرمي بود فرمود تا منادي ندا كردند كه : خليفه اراده سواري به فلان موضع را دارد وحكم چنان صادر شده كه غير جناب ايشان كسي ديگر سواره نباشد وجميع مردم از اشراف واعيان از بني هاشم وغيره در ملازمت پياده باشند.

چون راه دور بود وهوا در نهايت حرارت ، آن حضرت غرق در عرق گشته ، بسيار مانده شده هر دم تكيه بر يكي از خادمان خود مي نمودند . در اين اثنا يكي از منافقان را نظر به حضرت افتاد كه بسيار مانده وآزرده اند . خواست كه از جانب متوكل معذرت گويد ، گفت: اي حضرت ! اين مشقت وتعب مخصوص شما نيست ، وخليفه قصد آزار واهانت شما نكرده ، بلكه جميع مردم به اين تعب گرفتارند .

حضرت امام (ع) به آن شخص فرمود : به خدا قسم ! ناقه صالح نزد خداي تعالي ، عزيزتر از من نبود ، واين آيه  از قرآن را به زبان معجزه بيان داشتند :( تا سه روز در منازل  خود ، خوش داريد كه اين وعده اي  تكذيب نا پذير است )

تمتعوا في داركم ثلاثةَ ايامٍ ذلك وعدٌ غيرُ مكذوب (هود آيه 65)

همانگونه كه حضرت فرموده بودند در شب چهارم از آن سواري ، غلامان متوكل اتفاق كرده ، در وقتي كه متوكل در مجلس نشسته بود بر سر آو ريختند و به ضرب تيغ او را پاره پاره كردند ؛ وآن مردي كه از جانب متوكل عذر مي گفت به خدمت حضرت آمده توبه وبازگشت از معاصي نموده ودر سلك پيروان وشيعيان آن بزرگوار قرار گرفت .( مفتاح الفلاح مترجم ، ص 278)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:22  توسط زائربقيع   | 

به اندازه دانه هاي خرما درخواب

به اندازه دانه هاي خرما درخواب

احمد بن عيسي گويد : پيغمبر (ص) را در خواب ديدم كه مشتي خرما به من داد ، شمردم بيست وپنج دانه بود. وقتي كه حضرت هادي (ع) تشريف آوردند خدمتش رفتم كه مشتي خرما به من داد وفرمود : اگر پيغمبر (ص) زيادتر داده بود من هم زيادتر مي دادم شمردم بيست وپنج دانه بود .( اثبات الهداة ج6ص269)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:20  توسط زائربقيع   | 

اين مرد پيش از نماز صبح به خاك مي رود

اين مرد پيش از نماز صبح به خاك مي رود

احمد بن يحيي روايت مي كند كه : ما در (سامره ) در همسايگي حضرت هادي (ع) بوديم ، وشبها با هم مي نشستيم صحبت مي كرديم . شبي بر در خانه  آن حضرت نشسته بوديم كه يكي از فرماندهان لشگر ، خلعتهايي با خود داشت و با عده زيادي از فرماندهان پادگان ومستخدمين وديگران از خانه سلطان مي آمد وقتي كه به ما رسيد حضرت بلند شده وسلام واحترامش كرد وچون گذشت فرمود : اين مرد به اين وضع خود شادمان است در صورتي كه پيش از نماز صبح به خاك مي رود . ما از اين حرف تعجب كرديم واز حضور وي برخاستيم وبا خود گفتيم : اين علم غيب است ، وسه نفر با هم تعهد كرديم كه اگر اين خبر دروغ در آمد او را بكشيم واز دستش راحت شويم .

صبح ، بعد از نماز در خانه بودم كه صداي هياهوي جمعيت را شنيدم . رفتم جلوي در خانه ديدم عده زيادي از لشگريان وغيره اند ومي گويند : فلان كس ديشب مُرد . چون در حال مستي از جايي به جايي ديگر مي رفته كه افتاد وگردنش شكست . گفتم : اشهد ان لا اله الاّ الله . رفتم به تماشا وديدم همان نحو كه حضرت فرمود : مُرده است وآنجا بودم تا به خاكش سپردند وبرگشتم وهمه از اين واقعه در شگفت بوديم ( اثبات الهداة ج 6 ص 260)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:19  توسط زائربقيع   | 

سالهاي باقي ماندة خلافت متوكل

سالهاي باقي ماندة خلافت متوكل

محمد بن سنان گويد : مردي در نامه از آن حضرت پرسيد : از خلافت متوكل چقدر مانده است ؟ حضرت اين آيه (از سوره يوسف ) را در جواب نوشت :( هفت سال پياپي كشت مي كند - تا آنجا كه فرمايد : سپس از پي اين سالها هفت سال سخت بيايد - تا آنجا كه فرمايد : آنگاه از پي اين سالها سالي بيايد كه در اثناي آن مردم كمك شوند ) ( تزرعون سبع سنين د‌اباً ) الي قوله :( ثُمَّ ياتي من بعد ذلك سبع شداد ) الي قوله :( ثُمّ ياتي من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس ) (يوسف 47و48)

ومتوكل در اوّل سال پانزدهم مُرد .(اثبات الهداة ،ج6 ، ص 260)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:18  توسط زائربقيع   | 

تو نه ، فرزندت شيعه مي شود

تو نه ، فرزندت شيعه مي شود

از هبة الله بن ابي منصور موصلي نقل شده كه گفت : يك مرد نصراني در ديار ربيعه بود كه اصلاً از اهالي ( كَفَر توثا )(يكي از قريه هاي فلسطين ) بود . وي كاتب (نويسنده ) بود وبه نام : (يوسف بن يعقوب) خوانده مي شد ، بين او و پدرم رابطه دوستي بود . روزي اين كاتب نصراني ، نزد پدرم آمد ، گفتم : براي چه به اينجا آمده اي ؟ گفت :( به حضور متوكل (خليفه وقت ) دعوت شده ام ، ولي نمي دانم براي چه احضار شده ام و او از من چه مي خواهد ؟ ومن سلامتي خود را از خداوند به صد دينار خريده ام ، وآن صد دينار را برداشته ام تا به امام هادي عليه السلام بدهم) .

پدرم گفت : در اين مورد ، موفق شده اي .

آن مرد نصراني نزد متوكل رفت وپس از اندك مدتي ، نزد ما آمد در حالي كه شاد و خوشحال بود ، پدرم به او گفت :

( ماجراي خود را به من بگو ) ، او گفت :( به شهر سامراء رفتم ، كه قبلاً هرگز به اين شهر نرفته بودم ، به خانه اي وارد شدم ، با خود گفتم بهتر اين است كه نخست قبل از آنكه كسي مرا بشناسد كه به سامراء آمده ام ، اين صد دينار را به امام هادي عليه السلام برسانم ، بعد نزد متوكل بروم ، در آنجا دانستم كه متوكل ، امام هادي عليه السلام را از سوار شدن او( به جائي رفتن) منع كرده ، واو خانه نشين است ، با خود گفتم : چه كنم ، من يك نفر نصراني هستم ، اگر خانه ابن الرضا (امام هادي عليه السلام ) را بپرسم ، ايمن نيستم كه اين خبر زودتر به گوش متوكل برسد ، وبر بيچارگي كه در آن هستم ، افزوده گردد.

ساعتي در اين باره فكر كردم ، به نظرم آمد كه سوار بر مركبم  شوم ، ودر شهر بروم ، واز مركب خود جلوگيري نكنم ، تا هر كجا كه خواست برود ، شايد خانه آن حضرت را بشناسم ، بي آنكه از كسي بپرسم ، آن صد دينار را در كاغذي نهادم و در ميان آستينم گذاشتم ، وسوار بر مركبم  شدم ، آن مركب  از خيابانها وبازارها ، خود به خود عبور مي كرد ، تا اينكه به در خانه اي رسيد و در همانجا ايستاد ، هر چه كوشيدم تا از آنجا حركت كند ، حركت نكرد ، به غلام خود گفتم :( بپرس كه اين خانه كيست ؟)

او پرسيد ، جواب دادند ؛ خانه ابن الرضا (امام هادي عليه السلام ) است . گفتم : الله اكبر ، دليلي است كافي ، ناگاه خدمتكار سياه چهره اي از آن خانه بيرون آمد ، وگفت :( تو يوسف بن يعقوب هستي ؟)

گفتم : آري .

گفت : وارد خانه شو ، من وارد خانه شدم ، او مرا در دالان خانه نشاند ، وسپس به اندرون رفت ، با خود گفتم اين دليل ديگري بر مقصود است ، از كجا اين غلام مي دانست كه من يوسف بن يعقوب هستم ؛ با اينكه من هرگز به اين شهر نيامده ام ، وكسي مرا در اين شهر نمي شناسد ، بار ديگر خدمتكار آمد وگفت :( آن صد دينار را كه در كاغذ پيچيده اي و در آستين داري بده )، آن را دادم و با خود گفتم : اين دليل سوّم است بر مقصد .

سپس آن خدمتكار نزد من آمد وگفت : وارد خانه شو !

من به خانه ابن الرضا (ع) وارد شدم ، ديدم آن حضرت تنها در خانه خود نشسته است ، تا مرا ديد به من فرمود :( اي يوسف آيا وقت آن نرسده تا رستگار شوي ؟)

گفتم :( اي مولاي من ! دليل ها ونشانه هائي (به صدق شما واسلام ) براي من آشكار گرديد ، كه براي هدايت ورستگاري من كفايت مي كند ).

فرمود :( هيهات ! تو اسلام را نمي پذيري ، ولي بزودي پسرت فلاني مسلمان مي شود ، واز شيعيان ما است ، اي يوسف ! گروهي گمان مي كنند كه دوستي ما سودي به حال امثال شما ندارد ، ولي آنها دروغ گفتند ، سوگند به خدا دوستي ما ، به حال امثال تو ( كه نصراني هستي ) نيز سود بخش است ، برو دنبال آن كاري كه براي آن آمده اي ، زيرا آنچه را دوست داري ، به زودي خواهي ديد ، وبزودي داراي پسر مبارك خواهي شد .

آن مرد نصراني مي گويد : نزد متوكل رفتم ، وبه تمام مقاصدم رسيدم ، وباز گشتم .

هبة الله مي گويد : من بعد از مرگ همين نصراني با پسرش ديدار كردم ، ديدم مسلمان است ودر مذهب تشيع ، استوار ومحكم مي باشد ، او به من خبر داد كه پدرش بر همان دين نصرانيت مُرد ، واو بعد از مرگ پدر ، مسلمان شده است ، وپيوسته مي گفت :

أنا بِشارةُ مولاﻰ

                          من بشارت مولاي خود (امام هادي (ع) ) هستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:16  توسط زائربقيع   | 

جبه زن قمي را بازگردان؟

جبه زن قمي را بازگردان؟

محمد بن احمدمنصوري ازعموي پدرش نقل مي كند كه :( روزي نزد متوكل رفتم در حالتي كه مشغول شرب خمر بود، مرا هم دعوت به خوردن كرد ، گفتم : من هرگز نخورده ام . گفت : تو با علي بن محمد (العياذ بالله ) مي خوري . گفتم :تو نمي داني كه در دستت چيست ؟ اين سخنان تنها به تو ضرر مي رساند وبراي او زياني ندارد . اين جسارت متوكل را خدمت حضرت عرض نكردم ، تا روزي فتح بن خاقان (وزير متوكل ) به من گفت : به متوكل گفته اند : مالي از قم (براي حضرت هادي (ع) ) مي آيد و دستور داده كه من در كمين آن باشم وخبرش را به او برسانم ، تو بگو بدانم كه از كدام راه مي آيد ؟ تا من در آن راه بروم . خدمت حضرت رفتم ( كه جريان را به عرض مبارك برسانم ) ديدم كسي آن جا است كه نمي توانستم حرفي بزنم . حضرت تبسم كرد و فرمود : اي ابو موسي ! خير است ، چرا آن پيغام اوّل را نياوردي ؟ (يعني آن حرفي كه اول متوكل راجع به حضرت گفت ) عرض كردم : سرور من ! به ملاحظه تعظيم و اجلال شما . حضرت فرمود : مال امشب وارد مي شود و ايشان به آن دست نمي يابند ، امشب را اينجا بمان .

ابو موسي گويد : شب را آنجا ماندم وچون امام براي نماز شب برخواست در ركوع سلام داد ونماز را قطع كرد و فرمود : آن مردي كه منتظرش بوديم با مال آمده وخادم از ورودش جلو گيري مي كند ، برو مال را تحويل بگير . رفتم ديدم انباني كه مال در آنجاست ، گرفتم و خدمت آن جناب بردم . ايشان فرمود : به او بگو : آن جُبه اي (لباس) را كه آن زن قمي داد و گفت : اين ذخيره جدّه من است ، بده . رفتم وگفتم واو گفت : آري آن را خواهرم پسنديد و با اين عوض كرد ، مي روم ومي آورم . فرمود : بگو خدا اموال ما را حفظ مي كند ، جبه را از شانه ات درآور . چون پيغام را رساندم وجبّه را از شانه اش بيرون آورد غش كرد . حضرت بيرون آمده و شرح حالش پرسيد . گفت : من (راجع به امامت شما ) در شك بودم و اينك يقين كردم.( اثبات الهداة ، ج 6 ، ص225)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:13  توسط زائربقيع   | 

اين اول بيايد پدرم شهيد شد

اين اول بيايد پدرم شهيد شد

هارون بن فضل گويد : در آن روزي كه امام جواد (ع) از دنيا رفت ، شنيدم كه امام علي النقي (ع) اين آيه را تلاوت مي فرمود : ( انّا لله وانّا اليه راجعون ) ، پدرم امام جواد (ع) از دنيا رحلت كرد . از آن حضرت پرسيدند : شما از كجا مي داني ؟ فرمود : ضعف وسستي دچارمن شدكه سابقه آن را نداشتم[1]. (اثبات الوصيه ، ص430)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:11  توسط زائربقيع   | 

چنين گماني نكن؟

چنين گماني نكن؟

از حسن بن مصعب مدائني روايت شده كه : مسئله سجده بر شيشه را (به وسيله نامه اي كه نوشته بودم) از امام علي النقي (ع ) پرسش نمودم . چون نامه را فرستادم با خود گفتم : شيشه هم از چيزهايي است كه زمين آن را مي روياند و گفته اند كه آنچه را زمين مي روياند مي شود بر آن سجده كرد!

از طرف آن حضرت جواب آمد : بر شيشه سجده مكن ، اگر گمان مي كني كه آن هم از اشيايي است كه زمين آن را مي روياند ( درست است ) ولي استحاله شده . زيرا شيشه از ريگ ونمك است ، نمك هم از زمين شوره زار است ( وبه زمين شوره زار نمي شود سجده كرد ) اثبات الوصية ، ص 433

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:9  توسط زائربقيع   | 

بازگرد جز خير چيزي نمي بيني

بازگرد جز خير چيزي نمي بيني

كافور خادم گويد : در سامره در مجاورت حضرت هادي (ع) صنعت گراني بودند ، وآنجا مثل شهري شده بود . يونس نقاش بر آن جناب وارد مي شد وخدمت او مي كرد . روزي لرزان آمد وگفت :سرور من ! شما را وصيت مي كنم كه با اهل وعيالم نيكي كنيد . فرمود : چه خبر است ؟ گفت : خيال دارم فرار كنم . حضرت تبسم كنان فرمود :چرا ؟ گفت : براي اينكه ابن بغا (گويا از سران ترك بوده ) نگين بي ارزشي براي من فرستاد كه بر آن نقشي بزنم . موقع نقاشي دو قسمت شد ، وفردا وعده اوست كه [آن نگين را پس] بگيرد ( موسي بن بغا ) هم كه حالش معلوم است ، يا هزار تازيانه مي زند يا مي كشد .

حضرت فرمود : برو به منزلت تا فردا فرج مي رسد و جز خبر خير  چيز ديگري نيست . باز فردا صبح زود لرزان آمد وگفت : فرستاده او آمده نگين را مي خواهد . فرمود : برو كه جز خير نمي بيني . گفت : چه جواب گويم ؟ خنديد و فرمود : برو ببين چه خبر آورده ، هرگز جز خير نيست . رفت وبعد از مدتي خندان بازگشت وعرض كرد : فرستاده گفت : كنيزكان بر سر اين نگين خصومت مي كنند ، اگر ممكن است آن را دو قسمت كن تا تو را بي نياز كنيم . حضرت فرمود : خداوندا! سپاس ، خاص تو است كه ما را از آنها قرار دادي كه حق شكر تو را بجاي آورند ، به او چه گفتي ؟ عرض كرد: گفتم مرا مهلت دهيد تا درباره آن فكركنم چگونه اين كار را انجام دهم . فرمود : درست گفتي. ( اثبات الهداة ،ج6 ، ص228)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:8  توسط زائربقيع   | 

هرگز با وي همنشين نمي شوي

هرگز با وي همنشين نمي شوي

يعقوب بن يسارروايت مي كند كه : متوكل مي گفت : واي بر شما ، كار ابن الرضا حضرت هادي (ع ) مرا عاجز كرده ،نه حاضر است با من شراب بخورد و نه در مجلس شراب من بنشيند ؛ ونه من در اين امور فرصتي مي يابم ( كه او را به اين كارها وارد كنم ) گفتند : اگر از او فرصتي نيابي در عوض اين برادرش موسي است كه شراب خوار ونوازنده است ، مي خورد ومي نوشد وعشقبازي مي كند ، بفرستيد او را بياورند و مطلب را بر مردم مشتبه كنيد ، بگوئيد اين ابن الرضا است . نامه اي نوشتند و او را با تعظيم واحترام وارد كردند ، وهمه بني هاشم وسران لشكر و مردم استقبالش كردند ، وغرض اين بود كه وقتي مي رسد املاكي به او واگذار كند و دختري به او بدهد وساقيان شراب وكنيزكان نوازنده نزد او بفرستد ، و با او مواصله و احسان كند ، ومنزل عالي برايش قرار دهد كه خود در آنجا به ديدنش رود . وقتي كه موسي وارد شد ، حضرت هادي (ع) در پل ( وصيف ) - جايي است كه آنجا به استقال واردين مي روند - حضرت با او ملاقات كرده و به او سلام نمود و حقش را ادا كرد ، سپس فرمود : اين مرد تو را احضار كرده كه احترامت را هتك و پايمال كند ورتبه ات را پايين آورد ، مبادا هرگز به شراب خواري اقرار كني. موسي گفت : اگر مرا براي اينكار خواسته پس چكنم ؟ فرمود : رتبه خويش فرو مياور و چنين كاري نكن كه او هتك احترام تو را خواسته است . موسي نپذيرفت و حضرت تكرار كرد ، تا چون ديد اجابت نمي كند ، فرمود : ولي بدان كه مجلس مورد نظر او مجلسي است كه هرگز تو با او در آن جمع نمي شويد.

همان شد كه حضرت فرمود ، سه سال موسي آنجا اقامت كرد وهر روز صبح بر درب سراي او مي رفت يك روز مي گفتند : مست است فردا صبح بيا ، روز ديگر مي رفت ، مي گفتند : دوا خورده و روز ديگر مي گفتند : كار دارد ، وسه سال به همين منوال گذشت تا متوكل از دنيا رفت و در چنين مجلسي با هم جمع نشدند .(كافي ، ج1،ص502،ح8)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:7  توسط زائربقيع   | 

واثق مُرد ابن زياد كشته شد

واثق مُرد ابن زياد كشته شد

خيران اسباطي گويد: وقتي كه درمدينه خدمت حضرت هادي (ع) رسيدم فرمود: از واثق (پادشاه وقت ) چه خبر داري ؟

گفتم : قربانت به سلامت بوده وده روز پيش او را ملاقات نمودم . فرمود: اهل مدينه مي گويند : مرده است. وقتي كه فرمود :

همه مي گويند ، دانستم كه گفتار خود او ست . سپس فرمود : جعفر (متوكل ) چه مي كرد ؟ گفتم : در زندان به بدترين حال بود .فرمود : او (بعد از واثق ) صاحب اين امر (سلطنت )است . فرمود : ابن زيات (وزير و اثق ) چه مي كرد ؟ گفتم : قربانت ! مردم با او هستند وفرمان ، فرمان اوست . حضرت فرمود : اين مقام براي او شوم است ، سپس ساكت شد و فرمود : ناچار مقدرات خداوند واحكام الهي جاري مي شود .

اي خيران ! واثق مرد ، ومتوكل به جاي او نشست ، و ابن زيات كشته شد ، گفتم : كي ؟ قربانت !فرمود : شش روز پس از خروج تو . (از مدينه ) كشف الغُمة ، ج2 ، ص 378

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:5  توسط زائربقيع   | 

حكمت اختلاف معجزات

حكمت اختلاف معجزات

خداوند موسي را با معجزه عصا  ويد بيضا , در زماني مبعوث نمود كه (سحر) عنصر غالب جامعه بود لذا خداوند با اين معجزه او را بر انگيخت تا سحر آنان را مغلوب اعجاز خود نمايد وآنان را مبهوت ودرمانده كند وحجت را به آنان تمام نمايد .

وعيسي را با اعجاز  درمان برص وكوري وزنده كردن مردگان به اذن خدا در زماني فرستاد  كه طب وپزشكي در جامعه غالب بود . وخداوند پيامبر اسلام را با قرآن وشمشير در عصر وزماني بر آنگيخت كه شعر و شمشير بر جامعه مسلط بودند , پيامبر نيز با قرآن تابان وشمشير بران , شاعران را مبهوت وشمشير كشان را منكوب كرد وحجت حق را برايشان ثابت نمود ).

در مقابل جواب امام عليه السلام ابن سكّيت پرسيد : (پس الآن حجت چيست )؟ حضرت امام هادي (ع) فرمود : (عقل كه دروغپرداز بر خداوند را مي شناسد واو را تكذيب مي كند )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:3  توسط زائربقيع   | 

امام هادي (ع) و توطئه يحيي بن اكثم

امام هادي (ع) و توطئه يحيي بن اكثم

يحيي بن اكثم سؤالاتي را از قبل آمده كرده وآنها را براي آزمودن امام هادي (ع) در نظر گرفته بود به امام (ع) ارائه نموده وخواستار جواب از حضرت شدند.

حضرت سؤالات را گرفتند وبه آنها : پاسخ دادند كه برخي سؤالات وجوابهاي حضرت امام هادي (ع) عبارتند از :

س1: خداوند در قرآن مي فرمايد “ قال الذي عنده علم من الكتاب أنا آتيك به قبل أن يرتد اليك طرفك “ سوره نمل 40


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:0  توسط زائربقيع   | 

مطالب قدیمی‌تر