دانلود مداحی وروضه ویژه شهادت امام حسن عسکری
دانلود در ادامه مطلب
یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

ادامه مطلب...
گلستاني براي عاقلان
مجموعهاي از روايات امام حسن عسكري عيله السلام
دو روي = بدبختي
قالَ الإمامُ الْعَسْكَري " ليس العبد عبدا يکون ذا وجهين و ذالسانين يطري اخاه شاهدا و ياکله غائبا اعطي حسده و ان ابتلي خانه."
حضرت امام حسن عسكري( عليه السلام) فرمود: چه بد است آن بنده خدايي که دو رو و دو زبان است در حضور برادرش او را ميستايد و پشت سر از او بدگويي ميکند اگر چيزي ( به آن برادر ديني) برسد حسودي کند و اگر گرفتار شود بر او خيانت ورزد.
ادامه مطلب...
معرفی كتاب
فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسکریعلیهالسلام

درآمد
معجم نگاری و تدوین موسوعه و مجموعهای از کلمات هریک از پیشوایان معصوم علیهمالسلام، کاری است ضروری و سودمند و گامی ابتدایی در معرّفی فرهنگ و معارف اهلبیت علیهمالسلام به شیفتگان این خاندان.
یکی از آثار گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم علیهالسلام فرهنگ سخنان امام حسن عسکری علیهالسلام است که در حجمی نزدیک به سیصد صفحه، در قطع وزیری میباشد.
ادامه مطلب...
سخنان دربار امام حسن عسكری علیه السلام
درسهایى براى زندگى
بهترین درسها همان است كه انسان از آنها در زندگانى خویش بهره برمىدارد. ائمه هدىعلیهم السلام آموزشهاى زندگى بخش فراوانى ارائه دادهاند كهاگر ما به فهم آنها نایل شویم نیكبخت ترین مردم در دنیا و نزدیك ترینآنها به خشنودى خداوند در آخرت خواهیم بود. در آنچه كه ذیلاً نقل مىشود به تأمل در باره پارهاى از سخنان امام در این عرصه مهم خواهیم پرداخت:
تا آنجا كه تحمّل دارى، در خواست و سؤال مكن، زیرا براى هر روزى،رزق جدید است و بدان كه پا فشارى و اصرار در سؤال و كمكخواستن هیبتانسان را از بین مىبرد وباعث رنج و سختى مىگردد. صبر پیشه كن تا خداونددرى بروى تو بازكند كه گذشتن از آن براى تو سهل و آسان باشد. چه نزدیكاست خداوند كارساز به انسان درمانده، وامنیت و آسایش به شخص فرارىترسان، پس شاید غیرتها نوعى از تأدیب الهى باشد. و بهرهها و نصیبهامراتبى است، پس بر چیدن میوهاى كه نرسیده است عجله مكن، چرا كه دروقت مناسب آنرا بدست خواهى آورد. و بدان، تدبیر كننده كارت بوقتى كهكارت را اصلاح كند آگاهتر است، به اختیار او در همه امور خود كه بنفع توستاطمینان كن، و در بر آوردن حاجات خود قبل از رسیدن وقت آن، عجله منماكه قلب و سینهات، تنگ مىشود، و یأس بر تو چیره مىشود. و بدان كه ازبراى بخشش، اندازه و مقدارى است كه اگر از آن فزونى یابد، اسراف خواهدبود و از براى مدارا و احتیاط اندازهاى است كه هر گاه از آن بیشتر شود، جبنو ترس است و از براى اقتصاد و میانه روى مقدار است كه زیادتر از آن بخلاست و شجاعت را مقدارى است كه افزون آن تهوّر و بىباكى است و ازتیزهوش آرام بر حذر باش".(1)
بهترین برادران تو كسىاست كه گناهت را فراموش كرد و نیكىترابهخویش یادآورد. سست حیله ترین دشمنان كسىاست كه دشمنى خویشرا آشكار ساخت.
زیبائى چهره، جمال برون است و زیبایى عقل جمال درون است" "سزاوارترین مردم به محبّت كردن، كسى است كه از او امید محبّت كردندارند.
پلیدیها در خانهاى قرار داده شدند و دروغ كلید آن خانه است".
نادانى دشمن است، و حلم حكومت، و راحتى دلها را نشناخت آن كهحلم، پارههاى اندوه صبر و دشمنى را به وى جرعه جرعه نچشاند.
هر كه بر پشت باطل سوار شد، در سراى پشیمانى فرود آمد.
تقدیرهاى غالب با كشمكش دفع نگردند، و ارزاق نوشته شده را به آزنتوانند بدست آرند، و با امساك نتوان آنها را دفع گرداند".
عطایاى (شخص) كریم تو را پیش او خوب جلوه مىدهد و بدونزدیكت مىسازد، و عطایاى )شخص( فرو مایه تو را از او دور مىكند و بهنزدش منفورت مىسازد".
هر كه پارسایى خوى او باشد و كرم سرشت او و بردبارى عادت اودوستانش زیاد گردد و تمجید بر او فراوان، و با ستایشهایى نیكویى كه از اومىكنند بر دشمنانش پیروز مىشود.
در تشویق به روزه گرفتن و نماز شب خواندن فرمود: "شب زندهدارى گواراتر از خواب است و گرسنگى در خوبى خوراك فزاینده تر.(2) "مؤمن براى مؤمن بركت است و بر كافر حجّت.
دل احمق در دهان اوست و دهان حكیم در دل او.
توجّه به رزقى كه برایت تضمین شده، تو را از كار واجبت باز ندارد".
هیچ عزیزى از حق جدا نشد جز آنكه خوار شد، و خوارى حق رانگرفت مگر آنكه سر فراز شد.
دوست نادان، مایه رنج است.
دو خصلت است كه والاتر از آنها چیزى نیست: ایمان به خداوند و سودرساندن به برادران".
گستاخىفرزند بر پدر، در كوچكى، منجر بهعاق شدندر بزرگىاش شود.
اظهار شادمانى در برابر شخص غمزده، بى ادبى است.
بهتر از زندگى چیزى است كه اگر از دستش بدهى، زندگى را منفور دارىو بدتر از مرگ چیزى است كه چون بر تو فرود آید مرگ را محبوب شمارى".
ریاضت دادن نادان و ترك دادن معتاد از چیزى كه بدان عادت كرده،خود معجزه است.
تواضع نعمتى است كه بر آن حسد نبرند.
آدمى را طورى گرامى ندار كه بر او سخت بگذرد.
هر كه برادرش را نهانى اندرز داد او را آراسته و آن كه در برابر دیگرانشپند گفت، زشتش ساخته".
هیچ بلایى نیست مگر اینكه براى خدا در پیرامون آن نعمتى است.
چه زشت است براى مؤمن گرایشى كه او را خوار مىكند.(3)
آن حضرت فرمود:
پارساترین مردم كسى است كه به هنگام بر خورد با امور شبهه ناكبازایستد، عابدترین مردم كسى است كه فرایض را بر پاى دارد، زاهدترینمردم كسى است كه از حرام دست شوید، سخت كوش ترین مردم كسى استكه گناهان را ترك گوید.
شما در عمرهاى كاسته شده و روزهاى شمرده شده ( اندك) هستید،ومرگ ناگهان سر مىرسد.
هر كه تخم نیكى بكارد خوشى بدرود، و آن كه تخمبدى بكارد پشیمانى بدرود.
هر زارعى را همان چیزى است كه مىكارد، كندكار را بهره از دست نرود، و آزمند آنچه را كه برایش مقدّر نیست به دستنیاورد.
هر كه به خیرى رسد خدایش داده و هر كه از شرّى در امان نگاه داشتهشود، خدایش نگاه داشته.
در نامه مباركش به ابن بابویه فقیه مشهور، فرموده است: "امّا بعد،تو را اى پیر و معتمد و فقیهم، ابو الحسن على بن حسین قمى، كه خدایتبراى كسب خشنودیهایش تو را موفّق بدارد و به رحمت خویش از صلبتو فرزندانى صالح عطایت فرماید، سفارش مىكنم به تقواى خدا و بر پاىداشتن نماز و پرداخت زكات كه نماز از مانعان زكات پذیرفته نشود. و تو را سفارش مىكنم به آمرزش گناه، و فرو خوردن خشم، و صلهرحم وهمدلى با برادران، و كوشش در ( جهت رفع) نیازهاى ایشان درسختى وآسانى، و بردبارى در برابر نادانان، و نفقه در دین، و تربیت دركارها و رعایت قرآن، و خوشخویى، و امر به معروف و نهى از منكر كهخداوند عزّ و جلّ فرمود: ( لَا خَیرَ فِی كَثِیرٍ مِن نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَینَالنَّاسِ وَمَن یفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً(4) یعنی: در بسیارى از راز گویى اینان هیچ چیزى نهفته نیست مگر آنكه به صدقهامر كند یا نیكى یا اصلاح میان مردم، و آن كسى كه از پى خشنودى خدا این كاررا بكند بزودى پاداشى بزرگ عطایش فرماییم. و دورى از تمام زشتیها و بر تو باد گزاردن نماز شب (سه بار ایندستور را تكرار فرموده) و هر كه نماز شب را كوچك انگارد از ما نیست. پس به وصیت من عمل كن و شیعیانم را بگو تا بدان وادار شوند. و برتو باد انتظار فرج كه پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: "برترین اعمال امّت من، انتظارفرج است"، شیعیان ما همواره در اندوه خواهند بود تا آنكه فرزندم ظهوركند همان كه پیامبرصلى الله علیه وآله بدو مژده داد كه زمین را از عدل و داد پر مىكندپس از آنكه از ستم وبیداد پر شده باشد. پس اى پیرو و شیعه من شكیبا باش و همه شیعیانم را به شكیبایىفرمان ده كه: ( إِنَّ الْأَرْضَ للَّهِِ یورِثُهَا مَنْ یشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ(5) یعنی:
"زمین از آن خداست، آن را به هر كه از بندگانش خواهد به میراث دهد،وفرجام از آنِ پرهیزكاران است و درود بر تو و بر تمام شیعیانم و رحمت و بركات خدا بر ایشان باد. خدا ما را بس است چه خوب وكیل و چه خوب سر پرست و چهخوب یاورى است.(6)
مآخذ:
1) بحارالانوار، ج75، ص389 - 378.
2) همان مأخذ، ص378.
3) بحارالانوار، ج75، ص378 - 377.
4) سوره نساء، آیه 114.
5) سوره اعراف، آیه 128.
6) حیاة الامام الحسن العسكرى، ص81 - 80.
« خورشید بی غروب »
امام حسن عسکری (علیه السلام) روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری، هنگام نماز صبح به شهادت رسیدند. ابن بابویه و دیگران گفتهاند که معتمد عباسی آن بزرگوار را با زهر شهید نمود.
ابوسهل میگوید: "در محضر امام عسکری (علیه السلام) بودم که امام به خادم خود فرمود تا مقداری آب بجوشاند. پس از آنکه آماده شد، مادر حضرت حجت (عج) آن را برای امام (علیه السلام) آورد، همینکه خواست ظرف را به دست آن حضرت بدهد و حضرت بیاشامد، دست مبارکش لرزید و ظرف به دندانهای پیشین ایشان برخورد کرد. امام ظرف را بر زمین گذاشت و به خادم خود فرمود: "داخل این اتاق میشوی و کودکی را به حال سجده میبینی، او را نزد من بیاور."
ابوسهل میگوید که خادم گفت: "من وارد اتاق شدم؛ ناگاه چشمم به کودکی افتاد که سر به سجده نهاده بود و انگشت اشاره خود را به سوی آسمان بلند کرده بود. به آن بزرگوار، سلام کردم و آن حضرت پاسخ مرا داد و نماز و سجده را مختصر کرد. پس از پایان نماز، عرض کردم که امام عسکری (علیه السلام) میفرماید شما نزد او بروید. در همین هنگام مادر بزرگوارش آمد و دستش را گرفت و نزد پدر برد.
ابوسهل میگوید چون آن کودک به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) رسید و سلام کرد، بر چهره اش نگاه کردم، دیدم که رنگ چهره مبارکش روشنایی و تلالو دارد و موی سرش به هم پیچیده و مجعد و ما بین دندانهایش گشاده است. همینکه امام عسکری (علیه السلام) نگاهش به فرزندش افتاد، گریست و فرمود: "ای سید خاندان خود، مرا آب بده، همانا من به سوی پروردگار خویش میروم." آن آقازاده ظرف آب را به دست خویش گرفت و بر دهان پدر گذاشت و او را سیراب کرد. آنگاه امام (علیه السلام) فرمود: "پسرم!، بشارت باد تو را که تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین و تویی پسر و جانشین من و منم پدر تو، و تویی محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام) و پدر توست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و تویی خاتم ائمه طاهرین و نام تو همنام رسول خدا است. این عهدی است به من از پدرم و پدرهای طاهرین ...
و در همان هنگام بود که حضرت امام عسکری (علیه السلام) به شهادت رسید.
منبع:
كتاب الغیبه، شیخ طوسی (ره) »
زیارت امام حسن عسكرى علیه السلام

شیخ به سند معتبر از آن حضرت روایت كرده كه فرمود قبر من در سُرّ مَن راءى امان است از براى اهل دو جانب از بلاها و عذاب خدا مجلسى اوّل اهل دو جانب را به شیعه و سنّى معنى كرده و فرموده كه بركت آن حضرت دوست و دشمن را احاطه فرموده است چنانكه قبر كاظمین علیه السلام سبب امان بغداد شد الخ و سیّد بن طاوس فرموده چون خواستى زیارت كنى حضرت عسكرى علیه السلام را بجا آور جمیع آنچه را كه در زیارت پدرش حضرت هادى علیه السلام
بجا مى آوردى پس بایست نزد ضریح آن حضرت و بگو:
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَوْلاىَ
سلام بر تو اى مولا و سرور من
یا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِی الْهادِىَ الْمُهْتَدِىَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ
اى ابا محمد حسن بن على هادى راه یافته و رحمت خدا و بركاتش نیز بر تو باد
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وَلِىَّ اللَّهِ وَابْنَ اَوْلِیآئِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حُجَّةَ اللَّهِ
سلام بر تو اى ولى و نماینده خدا و فرزند اولیاء او سلام بر تو اى حجت خدا
وَابْنَ حُجَجِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا صَفِىَّ اللَّهِ وَابْنَ اَصْفِیآئِهِ اَلسَّلامُ
و فرزند حجتهاى خدا سلام بر تو اى برگزیده خدا و زاده برگزیدگانش سلام
عَلَیْكَ یا خَلیفَةَ اللَّهِ وَابْنَ خُلَفآئِهِ وَاَبا خَلیفَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ
بر تو اى جانشین خدا و فرزند جانشینانش و پدر جانشین او سلام بر تو اى فرزند
خاتَمِ النَّبِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا
خاتم پیمبران سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء سلام بر تو اى
بْنَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ سَیِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ
فرزند امیر مؤ منان سلام بر تو اى فرزند بانوى زنان جهانیان سلام
عَلَیْكَ یَا بْنَ الاَْئِمَّةِ الْهادینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ الاَْوْصِیآءِ
بر تو اى فرزند امامان راهنما سلام بر تو اى فرزند اوصیاى
الرّاشِدینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عِصْمَةَ الْمُتَّقینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اِمامَ
با رشد و هدایت سلام بر تو اى نگهبان پرهیزكاران سلام بر تو اى پیشواى
الْفآئِزینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا رُكْنَ الْمُؤْمِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا فَرَجَ
رستگاران سلام بر تو اى پایه و ركن اهل ایمان سلام بر تو اى گشایش ده
الْمَلْهُوفینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وارِثَ الاَْنْبِیآءِ الْمُنْتَجَبینَ اَلسَّلامُ
اندوهناكان سلام بر تو اى وارث پیمبران برگزیده سلام
عَلَیْكَ یا خازِنَ عِلْمِ وَصِىِّ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الدّاعى
بر تو اى خزینه دار علم وصى رسول خدا سلام بر تو اى دعوت كننده
بِحُكْمِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا النّاطِقُ بِكِتابِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا
به حكم خدا سلام بر تو اى گویاى به كتاب خدا (قرآن ) سلام بر تو اى
حُجَّةَ الْحُجَجِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا هادِىَ الاُْمَمِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وَلِىَّ
حجت حجتهاى الهى سلام بر تو اى راهنماى ملتها سلام بر تو اى واسطه
النِّعَمِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عَیْبَةَ الْعِلْمِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا سَفینَةَ الْحِلْمِ
و سرپرست نعمتها سلام بر تو اى گنجینه دانش سلام بر تو اى كشتى حلم و بردبارى
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبَا الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الظّاهِرَةِ لِلْعاقِلِ حُجَّتُهُ وَالثّابِتَةِ
سلام بر تو اى پدر امام منتظر آنكس كه حجت و نشانه اش براى شخص خردمند آشكار و
فِى الْیَقینِ مَعْرِفَتُهُ الْمُحْتَجَبِ عَنْ اَعْیُنِالظّالِمینَ وَالْمُغَیَّبِ عَنْ
معرفتش به یقین ثابت و مسلم است آنكه در پرده است از دیده ستمكاران و آن غایب و پنهان از
دَوْلَةِ الْفاسِقینَ وَالْمُعیدِ رَبُّنا بِهِ الاِْسْلامَ جَدیداً بَعْدَ الاِْنْطِماسِ
حكومت و دولت اهل فسق و عصیان و آنكس كه پروردگار ما بوسیله اش دین اسلام را بصورت تازه و نوى باز گرداند پس از فرسودگى
وَالْقُرْآنَ غَضّاً بَعْدَ الاِْنْدِراسِ اَشْهَدُ یامَوْلاىَ اَنَّكَ اَقَمْتَ الصّلوةَ
و قرآن را تر و تازه باز آرد پس از كهنگى گواهى دهم اى سرور من كه براستى تو برپاداشتى نماز را
وَآتَیْتَ الزَّكاةَ وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَدَعَوْتَ اِلى
و پرداختى زكات را و امر كردى به معروف و نهى كردى از منكر (كار زشت ) و دعوت كردى
سَبیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَعَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتّى
مردم را به راه پروردگارت به فرزانگى و پند نیك و پرستش كردى خدا را از روى اخلاص تا
اَتیكَ الْیَقینُ اَسْئَلُ اللَّهَ بِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ یَتَقَبَّلَ زِیارَتى
مرگت فرا رسید از خدا خواهم بدان منزلت و مقامى كه شما در نزد او دارید كه بپذیرد زیارتى را كه من
لَكُمْ وَیَشْكُرَ سَعْیى اِلَیْكُمْ وَیَسْتَجیبَ دُعائى بِكُمْ وَیَجْعَلَنى مِنْ
از شما كردم و قدردانى كند از سعى و كوششم براى رسیدن به درگاه شماو اجابت كند دعایم را بوسیله شما و قرارم دهد
اَنْصارِ الْحَقِّ وَاَتْباعِهِ وَاَشْیاعِهِ وَمَوالیهِ وَمُحِبّیهِ وَالسَّلامُ عَلَیْكَ
از یاوران حق و پیروان و همراهان و دوستان و دوست دارانش و سلام بر تو
وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ پس ببوس ضریحش را و بگذار طرف راست صورت خود را بر
و رحمت خدا و بركاتش
آن پس طرف چپ را گذار و بگو: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَیْتِهِ
خدایا درود فرست بر آقاى ما محمد و خاندانش
وَصَلِّ عَلى الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْهادى اِلى دینِكَ وَالدّاعى اِلى
و درود فرست بر حسن بن على آن راهنماى بسوى دین تو و دعوت كننده بسوى
سَبیلِكَ عَلَمِ الْهُدى وَمَنارِ التُّقى وَمَعْدِنِ الْحِجى وَماْوَى النُّهى
راه تو پرچم هدایت و مشعل تقوى و كان عقل و جایگاه فرزانگى و خرد
وَغَیْثِ الْوَرى وَسَحابِ الْحِكْمَةِ وَبَحْرِ الْمَوْعِظَةِ وَوارِثِ الاَْئِمَّةِ
و باران رحمت مردم و ابر (ریزان ) حكمت و دریاى پند و وعظ و وارث امامان
وَالشَّهیدِ عَلىَ الاُْمَّةِ الْمَعْصُومِ الْمُهَذَّبِ وَالْفاضِلِ الْمُقَرَّبِ
و گواه بر امت ، آن معصوم از گناه و پاكیزه و فاضل مقرب درگاه
وَالْمُطَهَّرِ مِنَ الرِّجْسِ الَّذى وَرَّثْتَهُ عِلْمَ الْكِتابِ وَاَ لْهَمْتَهُ فَصْلَ
و پاك از پلیدى ، آن كس كه علم كتاب خود (قرآن ) را به او ارث دادى و طریقه جدا كردن بین حق و باطل
الْخِطابِ وَنَصَبْتَهُ عَلَماً لاَِهْلِ قِبْلَتِكَ وَقَرَنْتَ طاعَتَهُ بِطاعَتِكَ
و داورى آن را به او الهام فرمودى و او را پرچم و نشانه اهل قبله خود قرار دادى مقرون ساختى فرمانبردارى او را به فرمانبردارى خود
وَفَرَضْتَ مَوَدَّتَهُ عَلى جَمیعِ خَلیقَتِكَ اَللّهُمَّ فَكَما اَنابَ بِحُسْنِ
و واجب كردى دوستیش را بر همه آفریدگانت خدایا چنانچه او دل بست با
الاِْخْلاصِ فى تَوْحیدِكَ وَاَرْدى مَنْ خاضَ فى تَشْبیهِكَ وَحامى
اخلاصى پاك درتوحید تو و محكوم كرد كسى را كه در اندیشه تشبیه تو (به مخلوق ) فرو رفته بود و حمایت كرد
عَنْ اَهْلِ الاْیمانِ بِكَ فَصَلِّ یا رَبِّ عَلَیْهِ صَلوةً یَلْحَقُ بِها مَحَلَّ
از ایمان دارندگان به تو پس درود فرست پروردگارا بر او درودى كه او را به جایگاه
الْخاشِعینَ وَیَعْلُو فِى الْجَنَّةِ بِدَرَجَةِ جَدِّهِ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَبَلِّغْهُ مِنّا
خشوع كنندگان و فروتنان درگاهت رساند و برساند او را بدرجه جدش خاتم پیمبران و برسان به او از جانب من
تَحِیَّةً وَسَلاماً وَآتِنا مِنْ لَدُنْكَ فى مُوالاتِهِ فَضْلاً وَاِحْساناً وَمَغْفِرَةً
تحیت و سلامى و بده به ما از نزد خویش در دوستیش برترى و احسان و آمرزش
وَرِضْواناً اِنَّكَ ذُو فَضْلٍ عَظیمٍ وَمَنٍّ جَسیمٍ پس نماز زیارت بجا آور و چون
و خشنودى خود را كه براستى تو داراى فضلى بزرگ و نعمتى گرانمایه هستى
فارغ شدى بگو: یا دآئِمُ یا دَیْمُومُ یا حَىُّ یا قَیُّومُ یا كاشِفَ الْكَرْبِ
اى همیشگى و اى پاینده و اى زنده اى همیشه پابرجا اى برطرف كن گرفتارى
وَالْهَمِّ وَیا فارِجَ الْغَمِّ وَیا باعِثَ الرُّسُلِ وَیا صادِقَ الْوَعْدِ وَیا حَىُّ
و اندوه و اى زداینده غم و غصه اى برانگیزنده رسولان و اى راست وعده و اى زنده اى كه
لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِحَبیبِكَ مُحَمَّدٍ وَوَصِیِّهِ عَلِی ابْنِ عَمِّهِ
معبودى جز تو نیست توسل جویم بدرگاه تو بوسیله حبیبت محمد و وصیّش على عموزاده
وَصِهْرِهِ عَلَى ابْنَتِهِ الَّذى خَتَمْتَ بِهِمَا الشَّرایِعَ وَفَتَحْتَ بِهِمَا
و شوهر دخترش آن دو بزرگوارى كه پایان دادى به آن دو مذاهب را و گشودى به آن دو
التَّاْویلَ وَالطَّلایِعَ فَصَلِّ عَلَیْهِما صَلوةً یَشْهَدُ بِهَا الاَْوَّلُونَ
تاءویل و رازهاى سربسته قرآن را پس درود فرست بر آن دو درودى كه گواهى دهند بدان پیشینیان
وَالاْخِرُونَ وَیَنْجُوبِهَا الاَْوْلِیآءُ وَالصّالِحُونَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِفاطِمَةَ
و پسینیان و نجات یابند به آن دوستان تو و شایستگان درگاهت و توسل جویم بدرگاهت بوسیله فاطمه
الزَّهْرآءِ والِدَةِ الاَْئِمَّةِ الْمَهْدِیّینَ وَسَیِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمینَ الْمُشَفَّعَةِ
زهراء مادر امامان راه یافته و بانوى زنان جهانیان آنكه شفاعتش
فى شیعَةِاَوْلادِهَا الطَّیِّبینَ فَصَلِّ عَلَیْها صَلوةً دآئِمَةً اَبَدَ الاْبِدینَ
پذیرفته است درباره شیعیان فرزندان پاكش درود فرست بر او درودى همیشگى و جاویدان و تا برپا است
وَدَهْرَ الدّاهِرینَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِالْحَسَنِ الرَّضِىِّ الطّاهِرِالزَّكِىِّ
روزگار و توسل جویم بدرگاهت بوسیله حسن مجتبى آن امام پاك پاكیزه
وَالْحُسَینِ الْمَظْلُومِ الْمَرْضِىِّ الْبَرِّ التَّقِىِّ سَیِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ
و حسین مظلوم آن امام پسندیده و نیكوكار با تقوى دو آقاى جوانان اهل بهشت
الاِْمامَیْنِ الْخَیِّرَیْنِ الطَّیِّبَیْنِ التَّقِیَّیْنِ النَّقِیَّیْنِ الطّاهِرَیْنِ الشَّهیدَیْنِ
آن دو امام برگزیده پاكیزه با تقواى بى عیب و پاك و آن دو شهید
الْمَظْلُومَیْنِ الْمَقْتُولَیْنِ فَصَلِّ عَلَیْهِما ما طَلَعَتْ شَمْسٌ وَما غَرَبَتْ
مظلوم كشته (راه حق ) پس درود فرست بر آن دو تا هرگاه كه (جهانى برپا است و) سر زند و غروب كند خورشیدى
صَلوةً مُتَوالِیَةً مُتَتالِیَةً وَاَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِعَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
درودى پشت سر هم و پى درپى و توسل جویم بدرگاهت به على بن الحسین
سَیِّدِالْعابِدینَ الْمَحْجُوبِ مِنْ خَوْفِ الظّالِمینَ وَبِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِی
آقاى عبادت كنندگان و مستور از ترس ستمكاران و به محمد بن على
الْباقِرِ الطّاهِرِ النُّورِ الزّاهِرِ الاِْمامَیْنِ السَّیِّدَیْنِ مِفْتاحَىِ الْبَرَكاتِ
باقر آن امام پاك و آن روشنى تابناك آن دو امام بزرگ كلید هر بركت
وَمِصْباحَىِ الظُّلُماتِ فَصَلِّ عَلَیْهِما ما سَرى لَیْلٌ وَما اَضآءَ نَهارٌ
و چراغ هر تاریكى و ظلمت درود فرست بر آنها تا بگذرد شبى و بتابد روزى
صَلوةً تَغْدُو وَتَرُوحُ وَاَتَوَسَّلُ اِلَیْكَ بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصّادِقِ عَنِ
درودى در بامداد و پسین و توسل جویم بدرگاهت بوسیله جعفر بن محمد آن راستگوى از طرف
اللَّهِ وَالنّاطِقِ فى عِلْمِ اللَّهِ وَبِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْعَبْدِ الصّالِحِ فى نَفْسِهِ
خدا و گویاى دانش خدا و به موسى بن جعفر آن بنده اى كه خودبخود شایسته و صالح بود
وَالْوَصِىِّ النّاصِحِ الاِْمامَیْنِ الْهادِیَیْنِ الْمَهْدِیَّیْنِ الْوافِیَیْنِ الْكافِیَیْنِ
و آن وصى خیرخواه كه هر دوى آنها دو امام راهنماى راه یافته و وافى و كافى بودند
منبع:
مفاتیح الجنان
معرفي فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسكرى(ع)
درآمد
معجم نگارى و تدوين موسوعه و مجموعهاى از كلمات هريك از پيشوايان معصوم عليهمالسلام ، كارى است ضرورى و سودمند و گامى ابتدايى در معرّفى فرهنگ و معارف اهلبيت عليهمالسلام به شيفتگان اين خاندان.
آنچه تاكنون گروه حديث پژوهشكده باقرالعلوم عليهالسلام عرضه كرده (فرهنگ سخنان امام حسن، امام حسين و امام جواد عليهمالسلام )، گامى ستودنى و درخور تقدير است. يكى از آثار در دست نشر اين مركز، كه در شرف طبع است و ترجمه آن نيز همزمان صورت گرفته و عرضه خواهد شد، فرهنگ سخنان امام حسن عسكرى عليهالسلام است كه در حجمى نزديك به سيصد صفحه، در قطع وزيرى مىباشد.
آشنايى با بخشها
رواياتى كه در اين مجلّد از موسوعه از منابع مختلف گرد آمده، از اين قرار است:
فصل اوّل: در عقايد.
فصل دوم: در احكام.
فصل سوم: در اخلاق.
فصل چهارم: در ادعيه و زيارات.
«فصل اوّل» كه به مباحث اعتقادى اختصاص دارد، مبسوطترين فصل اين كتاب است كه بيش از نيمى از حجم آن را به خود اختصاص داده است و شامل 186 حديث از امام حسن عسكرى عليهالسلام در موضوعات مختلف اعتقادى است.
تقسيمبندى احاديث اين فصل، براساس اصول اعتقادى است. مثلاً در بحث از توحيد، موضوعاتى چون: اسم اعظم خدا، رؤيت خدا و معناى شرك ديده مىشود. در بحث نبوت، مباحثى چون: خبرهاى غيبى پيامبر، تغيير قبله، قرآن، تأويل و تفسير، تفسير آيات متعدّدى از قرآن و حروف مقطّعه. و در موضوع امامت، محورهايى چون: علائم و خصايص امامت، حجّت در روى زمين، اهلبيت عليهمالسلام ، ايّام ولادت امامان معصوم، امامت ائمه، امامت حضرت مهدى عليهالسلام ، تولّد، غيبت، ظهور و حكومت جهانى آن حضرت، كرامات و پيشگويىهاى امام عسكرى عليهالسلام ، علم آن حضرت به طبّ، لغات و زبانهاى مختلف و تكلّم با حيوانات، شيعه و اصحاب آن حضرت، مذاهب مختلفه، توقيعات آن حضرت و... ديده مىشود. و در پايان، احاديثى هم در زمينه معاد آمده است.
«فصل دوم» كه عنوان احكام شرعى را به خود اختصاص داده است، شامل 71 حديث در ابواب مختلف فقهى است كه به ترتيب كتابهاى فقه و ابواب آن، تنظيم شده است. احاديث اين فصل در موضوعاتى از اين قبيل است: طهارت، وضو، غسل ميّت، دفن، نماز، قنوت، نمازهاى مستحبّى در ايّام مختلف، روزه و قضاى آن، خمس، زكات، حجّ، امر به معروف و نهى از منكر، تقيّه، بيع و ربا، فروش زمين، خانه، حيوان و...، وقف، اجاره، ضمان، دين، نكاح، ارث، حدود، شهادات و كفّاره.
«فصل سوم» كتاب، درباره سخنان اخلاقى آن حضرت است. عناوينى همچون: مواعظ، دوستى، اقبال و ادبار دل، عفو، توريه، مراء و جدال و مزاح، نحوست ايّام، اهل معروف، حسن ظنّ، امانتدارى، جود، حيا، شكر، تفكّر، غضب و... در اين بخش ديده مىشود. بخش پايانى همين فصل، با عنوان «كلمات قصار»، جملات كوتاه حكمتآميزى دارد كه معمولاً براى هركدام عنوان خاص گذاشته شده تا براى استفاده كننده از اين كتاب، راهگشاتر باشد. تعداد احاديث اين فصل، 65 حديث است.
و بالأخره «فصل چهارم»، ادعيه و زياراتى است كه از آن حضرت نقل شده است. مثل دعاى حضرت در صبحگاهان، تسبيح خاصّ وى، صلواتهاى ويژه امام عسكرى بر پيامبرخدا صلىاللهعليهوآلهوسلم و تك تك امامان معصوم عليهمالسلام و حضرت زهرا عليهاالسلام ، حرز و دعاى خاص آن حضرت و نيز بيانات وى درباره زيارت امام باقر و امام صادق عليهماالسلام و زيارت قبر خود آن حضرت در سامرّا كه امان براى اهل سنّت و شيعه است.
روايات اين فصل، جمعاً 10 حديث است كه برخى كوتاه و برخى بلند و مفصّل است.
مجموعه احاديث گردآمده در اين كتاب حدود 340 روايت است كه با توجه به شرايط مجموعه احاديث گردآمده در اين كتاب حدود 340 روايت است كه با توجه به شرايط دشوار سياسى زمان آن حضرت، در خور تأمّل است.
دشوار سياسى زمان آن حضرت و اينكه وى تحت نظر حكومت و مأموران و در يك شهر نظامى و منطقه مربوط به «لشكر» زندگى مىكرد و ارتباط با او به آسانى عملى نبود، اين حجم از روايات، در خور تأمّل و نشان مظلوميت امام است.
در بخش عمدهاى از روايات، آنچه مشهور است، پاسخگويى حضرت عسكرى عليهالسلام به مكاتباتى است كه درباره مسائل اعتقادى، اخلاقى، احكام شرعى و سؤالهاى فردى صورت گرفته و نامهها از ناحيه آن امام به صورت توقيع و مكتوب خارج شده و توسط نمايندگانى كه ميان مردم داشته است، به دست افراد مىرسيده است كه با عنوان «نظام وكلايى» و «شيوه مكاتبه» در تحليل حوادث سياسى و سيره آن حضرت، قابل بررسى و توجّه است.
آنچه در اين «موسوعه» نيز ديده مىشود، همچون مجلّدات ديگر اين موسوعهها، آن است كه احاديث نقل شده در بخشى از موارد، بخصوص در زمينه تاريخى و حوادث، حديث خالص نيست؛ به اين معنى كه گاهى ماجرايى نقل مىشود كه نسبتاً طولانى است و در لابه لاى حوادث، جمله و جملاتى هم از آن حضرت ذكر شده است. اين شيوه و سياست در تدوين، موجب اندكى پرحجمتر شدن كتاب، نسبت به روايات خالصى است كه در آن آمده است.
در پايان اين معرّفى گذرا از اين فرهنگ، به عنوان تبرّك، يكى از احاديث اخلاقى آن را براى شما نقل مىكنيم:
«اِنّ لِلسّخاء مقداراً فانْ زادَ عليه فَهُوَ سَرْفٌ، و اِنّ لِلحزم مقداراً فانْ زادَ عليه فهو جُبْنٌ، و لِلاقتصاد مقداراً فانْ زادَ عليه فهو بُخْلٌ و لِلشّجاعَةِ مقداراً فانْ زادَ عليه فهو تهوّرٌ1؛ سخاوت و بخشندگى اندازهاى دارد، اگر از آن بيشتر شود، اسراف است. حزم و دورانديشى نيز حدّى دارد، اگر بيش از آن شود، ترس است. ميانه روى در خرج هم اندازهاى دارد، اگر افراط شود، بُخل است. شجاعت نيز اندازهاى دارد، اگر آن از بيشتر شود، تهوّر و بىباكى است.»
------------------------------------------------------------------
1. بحارالانوار، ج 78، ص 377.
منبع:
جواد محدّثى، مجله كوثر، شماره 60
پرتوى از خورشيد سامرّا
اشاره
گاهى آدمى با ديدن يك حقيقت، آن چنان شيفته و شيدا مىشود كه ناگزير از راه و رسم و باورهاى قبلى خويش دست مىكشد و به آن حقيقتى كه قلبش را تسخير كرده، دل و جان مىسپارد.
به عبارت ديگر، حلول آنى يك حقيقت، تأثير شگرف در جسم و جان آدمى مىگذارد و تا مرحله انقلاب «قلبى» و «درونى»، او را به پيش مىبرد. و اين، خواه ناخواه، تحوّل عظيمى در زندگى فردى و اجتماعى انسان ايجاد مىكند.
شايسته است براى سنجش حدّ و مرز اين دگرگونى، به نكات زير توجّه كنيم:
1. تغييردهنده و تسخير كننده اصلى قلبهاى مردم، خداست. بدون اذن و اراده پروردگار، هيچ دلى شكافته نمىشود و هيچ قلبى رنگ حقيقت به خود نمىگيرد.
2. ممكن است اولياءاللّه و بعضى از بندگان صالح خدا نيز با «رياضت روحى و معنوى» و «ساختن درون خويش»، به مقام والاى «تسخيركنندگى» دست يازند؛ اما اين دگرگونسازى آنها، نه ذاتى و حقيقى، كه عرضى و اعتبارى است. آنان هرچه به خدا نزديكتر شوند، رفتار، كردار، نفوذ كلام و سيماى نورانىشان، موجب تغيير و انقلاب عميقتر و ماندگارتر مىشود.
بر همين اساس، مىتوان گفت: امامان معصوم عليهمالسلام تحوّل سازان و تسخيركنندگانى هستند كه به اذن الهى، بيشترين و ماندگارترين تأثير روحى و فكرى را در ديگران ايجاد مىكنند.
3. نكته ديگر اينكه، به صورت واقعى افرادى قدرت تغيير، تسخير و دگرگونسازى روح و روان و تصرّف وجود ديگران را دارند كه خود، بر اثر جذبه «ايمان» و درك عميق «وحدانيّت»، متغيّر شده و چشم دلشان به جمال زيباى «حقيقت» روشن شده باشد.
حال با اين نگاه، به سراغ امام حسن عسكرى عليهالسلام مىرويم و از اين منظر، به نظاره تسخيرها، هدايتها و ميزان نفوذ و تصرّف دل و جان ديگران توسط حضرتش مىنشينيم.
********
طاغوتهاى معاصر امام حسن عسكرى عليهالسلام ، در مدّت زندگى آن امام همام، از هيچ گونه ظلم و جفا دريغ نكردند و هريك، به نوعى به آزار و اذيّت آن حضرت پرداختند. در اين ميان، معتمد عبّاسى، گوى سبقت را از همگنان خويش ربوده بود. او پيوسته با آن وارسته روزگار، بدرفتارى مىكرد و در حقّش ستم روا مىداشت. او براى زجر و آزار بيشتر امام حسن عسكرى عليهالسلام بدترين، شرورترين و پليدترين ياران خويش را مأمور و نگهبان آن حضرت قرار مىداد. امام عليهالسلام در همان زندانها نيز، به تبليغ و هدايت فريبخوردگان مىپرداخت و با خَلْق جلوههاى عملى، عبادى و عرفانى خويش، راهبرى و تربيت آنان را به عهده داشت.
1. دگرگونى زندانبانان
صالح بن وصيف از كسانى است كه مسئوليت حفاظت و مراقبت از امام حسن عسكرى عليهالسلام را عهدهدار بود. او بدترين كارها را نسبت به آن امام همام روا داشته و بدترين افراد را براى آزار و اذيّت آن حضرت به كار گماشته و چه رنجها و آزارها كه بر آن امام وارد نساخت! در همين راستا آوردهاند كه:
روزى جمعى از درباريان عبّاسى، نزد وى آمده و درباره نتايج شكنجههاى روحى و جسمى امام حسن عسكرى عليهالسلام به گفت و گو نشستند. وقتى دانستند كه حربههايشان در مورد حضرت كارساز نبوده، خطاب به صالح بن وصيف گفتند:
ـ بر حسن بن على سخت گرفته، او را در تنگناى شديدترى قرار بده!
صالح كه بارها امام را آزموده و براى عذاب آن حضرت، از انواع و اقسام شكنجههاى روحى و جسمى بهره برده بود؛ به خشم آمد و با عصبانيت گفت:
ـ مىگوييد چه كنم؟ دو نفر از شرورترين افراد را به عنوان نگهبانان مخصوص، نزد او فرستادم؛ متأسّفانه آنها چنان تحت تأثير رفتار و كردار او قرار گرفتند كه اينك، پيوسته به عبادت، نماز و روزه اشتغال دارند. اگر باور نداريد، منتظر بمانيد و از زبان خودشان بشنويد.
آنگاه دستور داد تا آن دو نفر را حاضر كنند. وقتى آمدند، درباريان عبّاسى از آنان پرسيدند:
ـ واى بر شما! كارتان با اين مرد (امام حسن عسكرى عليهالسلام ) به كجا كشيد؟
آنها با اينكه لبه تيغ ستم را به جان خويش احساس مىنمودند، زبان از حقيقت فرونبسته، حقيقت را چنين بازگو كردند:
ـ چه مىگوييد در مورد مردى كه روزها روزه مىگيرد و شبها تا پايان شب، مشغول عبادت و مناجات است؟ او به غير از عبادت، به چيزى اشتغال ندارد و به هيچ عنوان با ما هم سخن نمىشود. هرگاه چهره او را مىديديم، از هيبتش به لرزه مىافتاديم و آنچنان تحوّل و دگرگونى در جسم و جانمان ايجاد مىشد كه گذشته خويش را كاملاً فراموش مىكرديم و گويا مالك جان خويش نبوده و هيچ اراده و قدرتى از خود نداريم.
درباريان عبّاسى با شنيدن سخنان ندامتانگيز شروران اردوگاه، لب فروبستند و با سرافكندگى، مجلس را ترك نمودند.1
2. على بن جرين
او نيز از ديگر زندانبانانى است كه مدّتها وظيفه شكنجه و نگهبانى از امام حسن عسكرى عليهالسلام را به عهده داشت. هرچندگاهى، فرعون عبّاسى او را نزد خود فرا مىخواند و از حالات امام حسن عسكرى عليهالسلام پرس و جو مىكرد. او نيز متناسب با پرسشهاى خليفه پاسخ مىداد.
طولى نكشيد كه على بن جرين نيز تحت تأثير عبادات و سجدههاى آن بنده خائف خدا قرار گرفت و دل سنگىاش متحوّل و دگرگون شد. به همين جهت در بيشتر گزارشهاى خود، از بيان حقيقت دم فرو نبسته است. او در حضور معتمّد عبّاسى، چنين به مقام والاى امام عسكرى عليهالسلام اعتراف كرده است:
ـ انّه يَصُومُ النّهارَ وَ يُصَلِّى اللَّيلَ؛ همانا او همواره روزها، روزهدار است و شبها را با نماز و عبادت سپرى مىكند.2*
3. وحشت خليفه
يكى از زندانبانان خشن و سنگدل امام حسن عسكرى عليهالسلام شخصى به نام «نحرير بن عبيداللّه» بود. او آن امام بزرگوار را بسيار مورد اذيّت و آزار قرار داده و همواره تلاش مىكرد تا عرصه را بر آن حضرت تنگ و دشوار سازد. آوازه شكنجههاى او بالا گرفته و حتى به گوش همسرش نيز رسيده بود. همسر او كه از وجدان سالم برخوردار بود، به انتقاد از شوهرش پرداخت و او را از عاقبت شوم كارش برحذر داشت. روزى پرخاش كنان، خطاب به شوهرش گفت:
ـ اى مرد! از خدا بترس، مگر نمىدانى چه شخصيّت عالىقدرى را زندانى كردهاى؟
آنگاه لب به حقايق گشود و گوشههايى از سيماى عبادى، اخلاقى و عرفانى آن امام همام را براى وى بازگو كرد.
نحرير نه تنها سخنان همسرش به گوشش فرو نرفت كه با خشم و لجاجت، فرياد برآورد:
ـ حال كه چنين مىگويى، از خليفه اجازه مىگيرم و حسن بن على را در ميان شيران درّنده مىاندازم تا همه از شرّش خلاص شوند.
وى نزد خليفه رفته و با جلب موافقت او، امام حسن عسكرى عليهالسلام را به باغ وحشى كه در كنار زندان بود، انتقال داد. طولى نكشيد كه حضرت را در قفس شيران درّنده و گرسنه انداخت. هنوز زمانى نگذشته بود كه خليفه و اطرافيانش با شادمانى براى تماشاى تكّه تكّه شدن بدن پيشواى يازدهم، در پيرامون آن محل اجتماع كردند تا به قول خودشان لحظاتى را به شادى و تفريح بگذرانند.
گردنها افراشته شد. نگاهها به داخل قفسهاى شيران حريص و گرسنه دوخته شد. در آن لحظات وحشتزا و هراس آور، با كمال بُهت و حيرت، ديدند كه امام حسن عسكرى عليهالسلام در بين درّندگان ايستاده و با آرامش خاطر، مشغول نماز و عبادت است و شيران درّنده با احترام عجيب، در اطرافش ايستادهاند و گويا از آن برگزيده خدا مراقبت مىكنند.
ديدن اين منظره شگفت، چنان آتشى در جسم و جان تماشاگران ايجاد كرد و آسمان دل و ديده آنها را بارانى و فضاى وجودشان را درهم ريخت كه به ناچار لب فرو بستند و سر به زير افكندند. در اين ميان، معتمد عبّاسى نيز وحشتزده از امام حسن عسكرى عليهالسلام تقاضا كرد تا برايش دعا كند.
آنگاه در حالى كه از شور و شوق حضّار، به خود فرورفته بود، دستور داد فوراً امام را از قفس شيران درّنده خارج كنند تا مبادا بر تعداد ارادتمندانش افزوده شود.3
عامل اصلى تحوّل
راستى! سرمنشأ ايجاد اين تحوّلات كجاست و رمز و رموز اين «حماسه آفرينى» در چيست؟
اين سؤال، پاسخهاى زيادى مىتواند داشته باشد؛ از مهمترين آنها «خداترسى» و «خدا محورى» كسى است كه مىخواهد در روح و روان ديگران دگرگونى ايجاد كند. امام حسن عسكرى عليهالسلام لحظهاى از مقام لايزال كردگار غافل نمىشد و جسم و روحش با ديدن مناظر قدرت الهى به لرزه مىافتاد. نمونه زير، شاهكارى است از خداترسى و بندگى آن بزرگوار كه در صفحه تاريخ به ثبت رسيده است.
يكى از هم عصران آن حضرت مىگويد:
روزى حسن بن على عليهالسلام را كه در سنّ كودكى بود، مشاهده كردم. او در كنار عدّهاى از كودكان ديگر كه مشغول بازى بودند، ايستاده بود و داشت گريه مىكرد. فكر كردم كه علّت گريهاش نداشتن اسباببازى است. به همين جهت، ناراحت شدم و به او گفتم:
ـ ناراحت نباش! من برايت اسباببازى مىخرم.
چهره، درهم نمود و با اندوه و افسردگى فرمود:
«يا قَليلَ الْعَقْلِ! ما لِلَّعْبِ خُلِقْنا؛ اى كمعقل! ما براى بازى آفريده نشدهايم.
با تعجّب پرسيدم:
ـ پس براى چه خلق شدهايم؟
ـ براى دانش و پرستش.
ـ از كجا اين را مىگويى؟
ـ از آنجا كه خداوند مىفرمايد: «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ اَنَّكُمْ اِلَيْنا لاتُرْجَعُونَ»4؛ آيا گمان مىكنيد كه شما را بيهوده (و براى بازى) آفريدهايم و شما به سوى ما بازگشت نمىكنيد؟
از پاسخ صريح و منطقى آن حضرت، شگفتزده شدم و به انديشه فرو رفتم. بار ديگر به سيماى نورانىاش چشم دوختم. از چهره تابناكش آن حالت دگرگونى و انقلابى كه در درونش ايجاد شده بود، قابل تشخيص بود. لحظهاى به فكر فرو رفتم و سپس با لحن آرام و دلسوزانه گفتم:
ـ شما با آنكه هنوز كودك هستى و گناهى انجام ندادهاى؛ چرا اينگونه منقلبى و از خدا مىترسى؟
ـ مادرم را ديدم كه مىخواست هيزمهاى بزرگ را روشن كند؛ روشن نمىشد. مقدارى هيزم كوچك فراهم كرده و آتش را شعلهور ساخت. حال، من از اين مىترسم كه با اين هيزمهاى كوچك (گناه) به دوزخ بروم!
«مادرم...، هيزم...، آتش...، دوزخ و...» واژههايى بود كه مرا به فكر فرو برد. بغضى در گلويم ايجاد شده بود. بيشتر از آينده خودم ترسيده بودم. از آن كودك دانشور و خائف از عذاب قيامت، خواهش كردم تا موعظه و نصيحتم نمايد!
فرزند خردسال خاندان عترت، اشعار زيبايى قرائت كرد كه حاكى از بىوفايى و ناپايدارى خوشىهاى دنيا و استمرار گناهان آن بود. شعرى كه هنوز هم من را در پنجه اسارت خويش دارد:
«دنيا را مىبينم كه گويا پاچههايش را بالازده و با سرعت در حال دويدن است.
دنيا براى هيچ جاندارى باقى نخواهد ماند و به كسى وفا نخواهد نمود.
گويا مرگ و حوادث ناگوار، سوار بر اسبى تيزرو براى گرفتن جان آدمى مىدود.
پس اى دلباخته دنيا! لحظهاى درنگ كن و براى سفرِ بىبازگشت آخرت، توشهاى برگير.»5
بر شيعيان و رهپويان امام حسن عسكرى عليهالسلام ، زيبنده است كه «خدا محورى» را در تمام فراز و نشيبهاى زندگى فردى و اجتماعى خويش مدّ نظر داشته باشند و با رفتار پسنديده خويش، باعث افتخار و سربلندى خاندان عترت عليهمالسلام باشند.
در فراز يكى از وصاياى ارزشمند امام حسن عسكرى عليهالسلام اين مطلب چنين انعكاس يافته است:
«... اتَّقُوا اللّه و كُونُوا زَيْناً وَ لا تَكُونُوا شَيْناً؛ (شما شيعيان) پرهيزكار باشيد و از عذاب الهى بترسيد و زينت ما باشيد نه مايه ننگ ما.»6
در فرجام اين گفتار، شايسته است كه دست نياز به سوى كردگار بىنياز بلند كرده، استمداد بجوييم تا به ما نيز قلبى خاشع و چشمى گريان عنايت فرمايد.
اَللّهمَّ غَيِّرْ سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِك.
پىنوشتها:
1. بحارالانوار، ج 50، ص 308 و 309.
2. همان، ص 313 و 314.
* همچنين براى على بن اوتاش (اوتامش، نارمش) ـ يكى ديگر از زندانبانان ـ تحوّل عميق و ماندگارى ايجاد شده است. (همان، ص 307.)
3. همان، ص 309؛ الارشاد، شيخ مفيد، كنگره شيخ مفيد، قم، 1413 ق، ج 2، ص 334 و 335.
4. مؤمنون / 115.
5. كرامات و مقامات عرفانى امام حسن عسكرى(ع)، سيد علىحسينى، ص 22، به نقل از: احقاق الحق، ج 12، ص 473
6. تحف العقول، حسن بن شعبه حرّانى، جامعه مدرّسين، قم، 1404 ق، ص 487 و 488؛ بحارالانوار، ج 75، ص 372.
منبع:
سيد ميثم سنگچاركى، مجله كوثر، شماره 60
امام عسکری(علیه السلام) و تحکیم مرجعیت
آقای من! همیشه این امكان براى من نیست كه خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه كسى را بپذیرم و فرمان چه كسى را اطاعت كنم؟...
این کلامی است که احمد بن اسحاق خطاب به مولای خویش امام عسکری (علیه السلام) بیان می کند و چه بسا حرف دل امروز تک تک شیعیان باشد. واقعا ما که در دوران غیبت امام زمانمان هستیم، باید چه کنیم و تکلیفمان چیست؟
مسلم است که شیعیان باید از نظام استوار اجتماعى برخوردار شوند تا بتوانند در برابر رخدادها و مبارزهجوئیها توانا باشند. این نظام، در رهبرى مرجعیّت تبلور مىیابد؛ بدین معنى كه شیعیان به گرد محور عالمان الهى واُمَناى وى بر حلال و حرام، جمع می شوند. از این رو بود که در دوران امامعسكرى(علیه السلام)، شالوده نظام مرجعیّت تحكیم یافت و نقش دانشمندان شیعه، بدین اعتبار كه آنان وكلا، نوّاب و سفیران امام معصوم(علیه السلام) هستند، برجستگى ویژهاى پیدا كرد.
روایتهاى فراوانى از امامعسكرى(علیه السلام) در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد كه یكى ازآنها همان روایت معروفى است كه امام عسكرى(علیه السلام) از جدّ خویش، امام صادق(علیه السلام) روایت كرده اند و در آن آمده است:
آن كسی از فقیهان که خویشتندار می باشد و دین خویش را پاسدار و با هوا وهوس خود ستیزه كار و امر مولاى خویش را فرمانبردار است، پس بر عموم (مردم) است كه از او تقلید كنند.
از همین رو دانشمندان هدایت یافته به نور اهل بیت(علیهم السلام)، امور امّت را در دوران امام یازدهم عهده دار شدند و به ایشان درباره مسائل مشكلى كه با آنها بر خورد مىكردند، نامه مىنگاشتند و آن حضرت نیز پاسخهایی به آنها مىنوشت و نامهها را به امضا و توقیع خویش مهر مىنمود. این نامهها در نزد علما به تواقیع معروف شد و برخى از آنها شهرت خاصّى كسب كردند.
به عنوان نمونه، عثمان بن سعید عَمرى، یكى از ستونهاى نظام مرجعیّت دردوران امام حسن عسكرى(علیه السلام) است و ائمه نیز به جایگاه او اشاره كردهاند. او درنزد شیعیان مقامى والا داشت و امام هادى(علیه السلام) و امام عسکری (علیه السلام) پیروان خود را بدو ارجاع مىداد. چنانكه احمد بن اسحاق قمى گوید:
پس از وفات امام هادی (علیه السلام) روزی بر امام عسکری(علیه السلام) وارد شدم و پرسیدم: سرورم! همیشه این امكان براى من نیست كه خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه كسى را بپذیرم و فرمان چه كسى را اطاعت كنم؟ آن حضرت به من فرمود: این ابو عمرو، مردى مورد وثوق و امین است و در زندگى و مرگ مورد اعتماد من است. آنچه به شما گفت، از جانب من مىگوید و آنچه به شما رساند، از جانب من رسانده است.(1)
عثمان بن سعید در کنار برخی از افراد دیگر(2)، از وكلا و نوّاب امام و كسانى بودند كه اركان نظام مرجعیّت در میان امّت، بدانها استحكام یافت. نظام مرجعیّت به منزله شیوهاى در حركت سیاسى و راهى استوار براى دعوت به خدا و سازماندهى مكتبى براى جامعه، قلمداد مىشود. همچنین این نظام، مىتواند به وقت بازگشت حكومت به دست اهل آن، نظامى سیاسى براى امّت باشد. این نظام به دور از غوغاى طایفه گرایى وعشیرتزدگى است؛ همچنانكه با روح حزب گرایى و گروه گرایى نیز فاصله دارد. شیعیان همواره در زیر سایه این تشكّل مكتبى، از دوران ائمهاطهار(علیهم السلام)، زندگى كرده و از تواناییهاى آن برخوردار بوده است؛ اگر چه برخی عوامل، گاه موجب توقف آن مىشده واجازه نمىداده است كه این نظام، در برخى ابعاد به سوى تكامل مورد نظر خود شتاب گیرد.
بنابر این، یکی از خصوصیات عصر امام حسن عسكرى(علیه السلام)، تحكیم نظام رهبرى مرجعیّت در میان شیعیان است که هم اکنون و در عصر غیبت امام دوازدهم، حضرت حجت بن الحسن (علیه السلام) نیز به عنوان یک از بنیانهای اصلی نظام رهبرى شیعه به حساب می آید.
منبع:
زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام، آیت الله محمد تقی مدرسی، با اندكی تلخیص
امام حسن عسكري (ع) از نگاه استاد مطهري (ره)
وجود مقدس امام حسن عسكرى عليه السلام از ائمهاى هستند[كه تحت فشار بسيار بودند]چون هر چه كه دوران ائمه[به دوره امام عصر عليه السلام]نزديكتر مىشد كار بر آنها سختتر مىگرديد.ايشان در سامرا بودند كه در آن وقت مركز خلافتبود.از زمان«معتصم»مركز خلافت از بغداد به سامرا منتقل شد. مدتى آنجا بود، دو مرتبه برگشت.علتش هم اين بود كه لشكريان معتصم خيلى به مردم ظلم مىكردند و مردم شكايت كردند و ابتدا معتصم گوش نكرد ولى بالاخره هر طور بود راضىاش كردند و او براى اينكه سپاهيان از مردم دور باشند مركز را به سامرا منتقل كرد.
امام عسكرى و امام هادى عليهما السلام اجبارا در سامرا به سر مىبردند، در محلى كه به نام«العسكر»يا«العسكرى» ناميده مىشد، يعنى محلى كه محل سپاهيان و در واقع پادگان بود، يعنى خانهاى كه در آن زندگى مىكردند برايشان انتخاب شده بود كه مخصوصا در پادگان باشند و تحت نظر. ايشان در بيست و هشتسالگى از دنيا رفتند(پدر بزرگوارشان هم در حدود چهل و دو ساله بودند كه از دنيا رفتند)و دورهامامتشان فقط شش سال طول كشيد.
علت عمده اين كه اينقدر امام شديد تحت نظر بود اين بود كه اين مطلب شايع بود و مىدانستند كه مهدى امت از صلب اين وجود مقدس ظهور مىكند.
به نص تواريخ، تمام اين مدت شش سال يا در حبس بودند يا اگر هم آزاد بودند ممنوع المعاشرة و ممنوع الملاقات بودند.از نظر معاشرت آزادى نداشتند،اگر هم احيانا رفت و آمدهايى مىشد يا گاهى حضرت را مىخواستند،تحت نظر بودند،وضع عجيبى بود.
مىدانيد كه هر يك از ائمه گويى يك خصلتخاص بيشتر در او ظهور داشته است كه خواجه نصير در آن دوازده بند خودش هر يك از ائمه را با يك صفتى توصيف مىكند كه بيشتر در او ظهور داشته است. وجود مقدس امام عسكرى عليه السلام به جلالت و هيبت و رواء (1) به اصطلاح، ممتاز بودند يعنى اساسا عظمت و هيبت و جلالت در قيافه ايشان به نحوى بود كه هر كس كه ايشان را ملاقات مىكرد تحت تاثير آن سيما قرار مىگرفت قبل از اينكه سخن بگويند و او از علم ايشان چيزى بفهمد. وقتى كه سخن مىگفتند درياى مواجى شروع مىكرد به سخن گفتن، ديگر تكليفش روشن است.
در بسيارى از حكايات و روايات اين قضيه كاملا مشخص و محرز است. حتى دشمنان با اينكه ايشان را سخت تحت تعقيب داشتند و گاهى به زندان مىبردند وقتى كه با حضرت روبرو مىشدند وضع عجيبى داشتند، نمىتوانستند در مقابل ايشان خضوع نكنند، كه در اين زمينه داستانى را محدث قمى در كتاب الانوار البهيه از احمد بن عبيد الله بن خاقان، پسر وزير المعتمد على الله، و او از پدرش نقل مىكند در حالى كه خودش هم حضور داشته است. داستان فوق العاده عجيبى است كه وقت گفتنش را عجالتا ندارم.
علت عمده اين كه اينقدر امام شديد تحت نظر بود اين بود كه اين مطلب شايع بود و مىدانستند كه مهدى امت از صلب اين وجود مقدس ظهور مىكند. همان كارى كه فرعون با بنى اسرائيل مىكرد كه چون شنيده بود كسى از بنى اسرائيل متولد مىشود كه زوال ملك فرعون و فرعونيها به دست او خواهد بود پسرهاى بنى اسرائيل را مىكشت و فقط دخترها را زنده نگه مىداشت و زنهايى را مامور كرده بود بروند در خانههاى بنى اسرائيل و ببينند كدام زن حامله است و هر زنى را كه حامله بود تحت نظر بگيرند،عين اين كار را دستگاه خلافتبا امام عسكرى عليه السلام انجام مىداد.چه خوب مىگويد مولوى:
حمله بردى سوى در بندان غيب تا ببندى راه بر مردان غيب
اين احمق فكر نمىكرد كه اگر اين خبر راست است مگر تو مىتوانى جلوى امر الهى را بگيرى؟!هر چند وقتيك بار مىفرستادند به خانه حضرت به تفتيش، مخصوصا وقتى كه امام از دنيا رفت، چون گاهى مىشنيدند كه حضرت مهدى متولد شدهاند. راجع به ولادت ايشان هم داستان را همه شنيدهايد كه خداى متعال ولادت اين وجود مقدس را مخفى كرد و در حين ولادت كمتر كسى متوجه شد. ايشان شش ساله بودند كه پدر بزرگوارشان از دنيا رفتند.در دوران كودكى، شيعيان خاص از هر جا كه مىآمدند حضرت ايشان را به آنها ارائه مىدادند. ولى عموم مردم اطلاع نداشتند، اما اين خبر بالاخره پيچيده بود كه پسرى براى حسن بن على عسكرى متولد شده است و او را مخفى مىكنند.
گاهى مىفرستادند به خانه حضرت كه اين بچه را به خيال خود پيدا كنند و بكشند و از بين ببرند، ولى كارى كه خدا مىخواهد مگر بنده مىتواند بر ضد آن عمل كند؟!يعنى وقتى قضاى حتمى الهى در يك جا باشد ديگر بشر نمىتواند كارى در آنجا بكند. بعد از وفات حضرت و نيز مقارن با وفات حضرت، مامورين ريختند خانه امام را تفتيش كامل كردند و زنهاى جاسوسه خودشان را فرستادند كه تمام زنها، كنيز و غير كنيز را تحت نظر بگيرند، ببينند آيا زن حاملهاى وجود دارد يا نه؟ يكى از كنيزان را احتمال دادند كه حامله باشد.او را بردند تا يك سال نگاه داشتند، بعد فهميدند كه اشتباه كردهاند و چنين قضيهاى نبوده است.
وجود مقدس امام عسكرى مادرى دارد به نام«حديث»كه به لقب«جده»معروف است.
چون جده حضرت حجت(عجل الله تعالى فرجه)بودند ايشان را«جده»مىگفتهاند. زنهاى ديگرى هم در تاريخ هستند كه به اعتبار اينكه شهرتشان به اعتبار نوهشان است اينها را«جده»مىگويند، از جمله جده شاه عباس است كه دو تا مدرسه هم در اصفهان به نام«جده»داريم. زنى كه شهرتش به نام نوهاش باشد قهرا به نام«جده»معروف مىشود. اين زن بزرگوار به نام«جده»معروف شد.ولى تنها جده بودن سبب شهرتش نشد، مقامى دارد، عظمتى دارد، جلالتى دارد، شخصيتى دارد كه نوشتهاند(مرحوم محدث قمى رضوان الله عليه هم در الانوار البهية مىنويسد)بعد از امام عسكرى مفزع الشيعه بود يعنى ملجا شيعه اين زن بزرگوار بود.
قهرا در آن وقت-چون امام عسكرى بيست و هشتساله بودهاند كه از دنيا رفتهاند،على القاعده مطابق سن امام هادى هم حساب كنيم-زنى بين پنجاه و شصتبوده است.اينقدر زنبا جلالت و با كمالى بوده است كه شيعه هر مشكلى برايش پيش مىآمد به اين زن عرضه مىداشت.
مىدانيد كه هر يك از ائمه گويى يك خصلتخاص بيشتر در او ظهور داشته است كه خواجه نصير در آن دوازده بند خودش هر يك از ائمه را با يك صفتى توصيف مىكند كه بيشتر در او ظهور داشته است. وجود مقدس امام عسكرى عليه السلام به جلالت و هيبت و رواء (1) به اصطلاح، ممتاز بودند يعنى اساسا عظمت و هيبت و جلالت در قيافه ايشان به نحوى بود كه هر كس كه ايشان را ملاقات مىكرد تحت تاثير آن سيما قرار مىگرفت
مردى مىگويد به خدمت عمه امام عسكرى حكيمه خاتون دختر امام جواد رفتم، با ايشان صحبت كردم راجع به عقايد و اعتقادات مساله امامت و غيره. ايشان عقايد خود را گفت تا رسيد به امام عسكرى. بعد گفت فعلا امام من فرزند اوست كه الآن مستور و مخفى است.گفتم حال كه ايشان مخفى هستند اگر ما مشكلى داشته باشيم به چه كسى رجوع كنيم؟ فتبه جده رجوع كنيد.گفتم:عجب!آقا از دنيا رفت و به يك زن وصيت كرد؟!فرمود: امام عسكرى همان كار را كرد كه حسين بن على كرد.حضرت امام حسين وصى واقعىاش و وصى او در باطن على بن الحسين بود ولى مگر بسيارى از وصاياى خودش را در ظاهر به خواهرش زينب سلام الله عليها نكرد؟عين اين كار را حسن بن على العسكرى كرد. وصى او در باطن اين فرزندى است كه مخفى است ولى در ظاهر كه نمىشد بگويد وصى من اوست. در ظاهر وصى خودش را اين زن با جلالت قرار داده است.
باسمك العظيم الاعظم الاعز الاجل الاكرم يا الله...
پروردگارا ما را قدر دان اسلام و قرآن قرار بده.
پروردگارا ما را قدر دان پيغمبر اكرم قرار بده، ما را قدر دان اهل بيت اطهار قرار بده، انوار محبت و معرفتخودت در دلهاى ما بتابان، انوار معرفت و محبت پيغمبر و آل پيغمبر در دلهاى ما قرار بده. اموات ما مشمول عنايت و رحمت و مغفرت خودت بفرما.
پىنوشت:
1- [به معنى حسن منظر].
منبع:
مرتضى مطهرى، مجموعه آثا، ر جلد ، 18 صفحه 147
معجزات وكرامات امام عسكرى(ع)
خداى تعالى پيامبران و اوصياى ايشان (ع) را با معجزاتى كه ديگر افراد بشر از آوردن نظير آنها عاجزند، يارى كرده است تا گواه راستين بر درستى خير و هدايتى باشد كه از طرف خدا براى مردم آوردهاند، كه اگر اين يارى خدا نبود، آنان در انجام رسالت خود سست مىشدند و كسى گفتههاى آنان را تصديق نمىكرد. از جمله امدادهاى الهى آن است كه آنچه در باطن مردم مىگذشت و در اعماق دلهاشان پنهان داشتند و آنچه را كه در آينده اتفاق مىافتاد از همه آنها آگاه مىفرمود، خداى تعالى اين عنايت را به ائمة هدى (ع) از جمله به امام بزرگوار ابو محمد (ع) فرموده بود كه ما به برخى از موارد مهمى كه از آن حضرت رسيده است اشاره مىكنيم:
1- حسن نصيبى نقل كرده، مىگويد: در دلم گذشت كه آيا عرق جنب پاك است، يا نه؟ به در منزل امام ابو محمد، حسن عسكرى (ع) آمدم تا از آن حضرت بپرسم، شبانگاه به منزل او رسيدم و در آن جا اقامت كردم چون سفيده صبح دميد امام (ع) از منزل بيرون شد، ديد من خوابيدهام، مرا بيدار كرد و فرمود:
«اگر عرق جنب از حلال باشد، آرى پاك است و اگر از حرام باشد، نه.»1
2- اسماعيل بن محمد عباسى روايت كرده، مىگويد: از حاجتى كه داشتم خدمت ابو محمد (ع) شكايت كردم و قسم ياد كردم كه نه يك درهم و نه بيشتر، هيچ مبلغى نزد من نيست، امام رو به من كرد و فرمود:
«آيا به دروغ سوگند مىخورى، در حالى كه دويست دينار در زير زمين پنهان كردهاى؟ البته اين حرف را بدان جهت نمىگويم كه چيزى ندهم! (آن وقت رو به غلامش كرد و فرمود:) آنچه همراهت هست به اين مرد بده».
غلام، صد دينار به من داد، سپس رو به من كرد و فرمود:
«تو آن پولهايى را كه دفن كردهاى با وجود نياز شديدى كه دارى از دست خواهى داد.»
اسماعيل مىگويد: بعدها احتياج پيدا كردم هر چه جستم نيافتم پيگيرى كردم ديدم پسرم جاى آنها را يافته و آنها را دزديده و فرار كرده است .2
3- محمد بن حجر، در خدمت امام ابو محمد (ع) از ظلم و جور عبدالعزيز و يزيد بن عيسى شكايت كرد، امام عليه السلام در پاسخ وى نوشت:
«اما عبدالعزيز را من كفايت كردم و اما يزيد، در برابر خداى عزوجل تو با او بايد بايستيد».
چند روزى بيش نگذشت كه عبدالعزيز هلاك شد و اما يزيد، كه محمد بن حجر را به قتل رساند كه در پيشگاه خدا (براى رسيدگى به حسابشان) بايد حاضر شوند!3
4- از ابوهاشم نقل كردهاند،كه گفت: خدمت امام ابو محمد (ع) از تنگناى زندان و سنگينى كنده و زنجير شكايت كردم ،امام (ع) به من نوشت: امروز نماز ظهر را در منزلت خواهى خواند و همين طور شد، از زندان موقع ظهر آزاد شد و نماز را در منزلش به جا آورد. 4
5- ابو هاشم نقل كرده، مىگويد: در تنگناى معيشت بودم، خواستم از امام ابو محمد (ع) چيزى مطالبه كنم خجالت كشيدم، وقتى كه به منزل رسيدم ديدم صد دينار برايم فرستاده و نوشته است:
«هر وقت نيازى داشتى از تقاضا شرم مكن! زيرا تو به مقصودت خواهى رسيد.»5
6- ابوهاشم، اين مرد موثق و امين مىگويد: از ابو محمد عليه السلام شنيدم كه مىفرمود:
«بهشت دروازهاى دارد به نام معروف، كه جز اهل خير و نيكوكاران از آن دروازه وارد نشوند.»
من با شنيدن اين سخن، خدا را سپاس گفتم و خوشحال شدم كه احتياجات مردم را برآورده مىسازم، امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و فرمود:
«آرى، من از آنچه در دلت گذشته آگاهم، براستى كه نيكوكاران در دنيا و در آخرت ،اهل خير به شمار مىآيند، اى ابوهاشم خداوند تو را از ايشان قرار دهد و بيامرزد»6
7- محمد بن حمزه دورى، نقل كرده است، مىگويد: خدمت امام ابو محمد (ع) نامهاى نوشتم و از آن حضرت تقاضا كردم دعا كنند تا ثروتمند شود. زيرا كه در سختى زندگى به سر مىبردم و مىترسيم كه كارم به رسوايى كشد، امام (ع) در پاسخ من نوشت:
«مژده باد تو را كه از طرف خداى متعال بىنيازى برايت مقدر شده است، پسر عموميت، يحيى بن حمزه از دنيا رفت و صد هزار درهم از او بجا مانده و جز تو وارثى ندارد و بزودى آن مبلغ به دست تو خواهد رسيد، پس شكر خدإ؛ّّه را به جاى آور و مقتصد باشد و از اسراف بپرهيز.»
همان طور كه امام (ع) فرموده بود پس از چند روز خير مرگ پسر عمويم رسيد و آن مبلغ عايد من شد و تنگدستى من برطرف گرديد. حق خدا را دادم و به برادران دينى كمك كردم و پس از آن به اعتدال عمل كردم در صورتى كه قبلاً ولخرجى مىكردم 7!
8- محمد بن حسن بن ميمون مىگويد: طىّ نامهاى كه به خدمت مولايم امام عسكرى (ع) نوشتم از تنگدستى خود شكايت كردم، آنگاه با خود گفتم ؛ مگر امام صادق (ع) نفرموده است:
«تنگدستى با محبت ما بهتر است از ثروتمندى با دشمنان ما، و كشته شدن با ولايت ما بهتر است از زندگى با دشمنان ما».
جواب نامه من چنين آمد:
«همانا خداى عزوجل، وقتى كه گناهان دوستان ما زياد مىشود، به وسيله تنگدستى، گناهان ايشان را محو مىكند؛ و بسيارى از گناهان را مىبخشد، آرى همان طور كه در خاطر تو گذشت، تنگدستى با ما بهتر است از مالدارى با دشمنان ما، در حالى كه ما پشتيبان كسى هستيم كه به ما پناه آورد و نوريم براى هر كه از ما روشنى خواهد و پناهيم براى كسى كه به ما پناهنده شود، هر كه ما را دوست بدارد در مراتب عاليه با ماست و هر كه از ما رو برتابد، به رو در آتش دوزخ مىافتد...»8
9- ابو جعفر هاشمى مىگويد: من با گروهى در زندان بوديم كه ابو محمد (ع) نيز با برادرش جعفر زندانى شدند، به حال آن حضرت رقت كرديم و من صورت امام حسن (ع) را بوسيدم و او را روى فرشى كه زير پايم بود نشاندم، جعفر نيز در نزديكى ما نشست، مأمور زندان آن حضرت، صالح بن وصيف بود، مردى از قبيله جحم نيز همراه ما در زندان بود كه مىگفت؛ از آل على است. امام ابو محمد (ع) نگاهى به ما كرد و فرمود:
«اگر در ميان شما نبود آن كسى كه از شما نيست، هر آينه به شما اطلاع مىدادم و چيزهايى مىآموختم تا وقتى كه خداوند وسيله نجات شما را فراهم كند.»
امام (ع) با اين فرمايش به آن مرد جحمى اشاره كرد و فرمود؛ اين مرد از شما نيست و از او بترسيد، زيرا كه درميان لباسهايش كاغدى هست كه هر چه مىگوييد براى خليفه مىنويسد، يكى از زندانيان فورى به سراغ جحمى رفت و لباسهاى او را بررسى كرد پس آن نوشته را يافت كه آن جمع را متهم كرده و نوشته بود كه آنها مىخواهند زندان را سوراخ كرده و از زندان فرار كنند.9
10- احمد بن محمد نقل كرده، مىگويد: به خدمت امام ابو محمد (ع) - موقعى كه مهتدى عباسى شروع به كشتن شيعيان كرده بود - نامهاى نوشتم و عرض كردم: مولاى من! سپاس خدا را كه اين ظالم را از تو باز داشته است من شنيده بودم كه او شما را هم به قتل تهديد مىكرد و مىگفت: به خدا سوگند كه بزودى او را تبعيد خواهم كرد! امام (ع) در پاسخ من، به خط مبارك خود نوشت:
«عمر او كوتاهتر از آن است كه به اين كار دست بزند، از امروز، پنج روز بشمار او در روز ششم پس از ذلت و خوارى كه خواهد ديد، كشته مىشود...»10 و همين طور شد.
11- ابوهاشم نقل كرده است، مىگويد: فهنكى از امام ابو محمد (ع) پرسيد: چرا در ميراث هر مرد دو سهم و هر زنى يك سهم مىبرد؟ امام (ع) در پاسخ وى نوشت:
«به خاطر اين كه زن جهاد ندارد و نفقه و ديه و غرامت بر او تعلق نمىگيرد.»
ابو هاشم مىگويد: در دلم گذشت كه اين مسأله از جمله مسائلى بود كه ابن ابى العوجاء از امام صادق (ع) سؤال كرده و آن حضرت نيز نظير همين پاسخ را داد. امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و فرمود:
«آرى اين همان سؤال ابن ابى العوجاء است و پاسخ ما هم يكى است، زيرا كه معناى مسأله يكى و آنچه براى اولين ما گذشته بر آخرين فرد ما نيز همان مىگذرد و اول و آخر ما در علم و امر الهى برابريم، البته رسول خدا و اميرالمؤمنين - صلوات اللّه عليهما از فضيلت مخصوص به خود بر خوردارند».11
12- ابو هاشم نقل كرده، مىگويد: يكى از شعيان به محضر امام ابو محمد (ع) نامهاى نوشت و در آن نامه درخواست دعا كرده بود، امام (ع) در پاسخ وى اين دعا را نوشت:
«يا اسمع السامعين، و يا أبصر المبصرين، و يا أنظر الناظرين و يا اسرع الحاسبين و يا أرحم الراحمين، و يا أحكم الحاكمين، صل على محمد و آل محمد، و أوسع لى فى رزقى و مدلى فى عمرى، و امنن على برحمتك، و اجعلنى ممن تنتصربه لدينك ولا تستبدل بى غيرى.»
اى شنواترين شنوندگان، و اى بيناترين بينندگان، و اى نگاه كنندهترين نگاه كنندگان، و اى آن كه از همه حسابگران زودتر به حساب مىرسى، و اى حاكمترين حاكمان، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در روزى من گشايش بخش و بر عمرم بيفزا و به لطف و رحمتت بر من منت گذار و مرا از جمله كسانى قرار ده كه به وسيله آنها دينت را يارى مىكنى و به جاى من كسى ديگر را قرار مده!
ابوهاشم مىگويد: با خود گفتم: بار خدايا مرا از جمله حزب خودت و در زمره خود قرار بده! امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و فرمود:
«آرى، تو در حزب و در زمره او هستى به شرط آن كه به خدا ايمان داشته باشى و پيامبر او را تصديق نمايى» 12.
13- شاهوية بن عبدربه روايت كرده است، مىگويد: برادرم صالح زندانى بود، خدمت مولايم ابو محمد (ع) نامهاى نوشتم و چند مسأله پرسيدم، امام پاسخ همه آنها را داده بود و نوشته بود:
«برادرت صالح، همان روزى كه نامهام به دست تو مىرسد، از زندان خلاص مىشود، و تو مىخواستى راجع به او بپرسى، فراموش كردى!»
پاسخ امام رسيد، در همان بين كه داشتم نامه را مىخواندم، ناگاه بعضى از مردم آمدند، بشارت دادند كه برادرم آزاد شده و طولى نكشيد كه برادرم آمد او را ديدم و نامه را براى او نيز خواندم.13
14- ابوهاشم نقل كرده، مىگويد: در دلم گذشت كه آيا قرآن مخلوق است يا نه؟
امام (ع)، نگاهى به من كرد و فرمود:
«اى ابوهاشم خداوند آفريدگار همه چيز است و جز او همه چيز مخلوق است».14
15- ابو هاشم روايت كرده، مىگويد: خدمت امام ابو محمد (ع) شرفياب شدم و مىخواستم، نگينى درخواست كنم تا انگشترى براى تبرك از آن بسازم، نشستم و يادم رفت كه براى چه آمده بودم وقتى كه خواست خدا حافظى كنم و برگردم، امام (ع) انگشترى مرحمت كرد و لبخندى زد، فرمود:
«تو نگينى مىخواستى و من انگشترى به تو دادم، تو سودى هم از نگين بردى، پروردگار آن را بر تو گوارا كند.»
ابو هاشم مىگويد: من تعجب كردم، عرض كردم: مولاى من براستى كه تو ولى خدايى و آن امامى هستى كه من دين خدا را به لطف و اطاعت او به دست آوردهام. آنگاه فرمود:
«اى ابوهاشم! خداوند تو را بيامرزد.»15
16- ابو هاشم نقل كرده، مىگويد: از ابو محمد (ع) شنيدم كه مىفرمود:
«خداوند روز قيامت چنان گذشت و عفومىكند كه بر قلب كسى خطور نكرده تا آن جا كه مشركان مىگويند: به خدا سوگند كه ما مشرك نبودهايم!»
(ابوهاشم مىگويد:) من با خود گفتم: يكى از شيعيان اهل مكه براى من نقل كرد كه رسول خدا (ص) آيه مباركه (ان الله يغفر الذنوب جيعاً) يعنى خداوند همه گناهان را مىآمرزد را تلاوت كرد و مردى پرسيد: يا رسول الله! حتى كسى را كه مشرك است؟! من اين را در قلبم گذراندم و با خودم مىگفتم كه ناگهان امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و اين آيه شريفه را تلاوت كرد:
«ان الله لا يغفر ان يشرك به ويغفر مادون ذالك لمن يشاء»16
يعنى همانا خداوند از گناه كسى كه به او شرك آورده نمىگذرد و جز آن هر كه را بخواهد مىآمرزد. (و فرمود:) «او بد حرفى زده و بد روايت كرده است »17
مورخان رويدادهاى زيادى از علم امام ابو محمد (ع) درباره آنچه در دل اشخاص مىگذشت و راجع به اطلاع از امور غيبى و جريانات و پيشامدها، نقل كردهاند كه تمام اينها نشانههاى قاطع بر امامت آن بزرگوار است زيرا كه كسى غير از امام چنين اطلاعاتى ندارد و از اين قبيل مسائل آگاه نيست، شايان ذكر است كه بيشتر اين رويدادها را ابوهاشم نقل كرده كه مورد اعتماد اسلام و از علماى برجسته است و از جمله خواص دو امام، ابوالحسن و ابو محمد (ع) بوده و بسيارى از معجزات ايشان را مشاهده كرده و مىگويد: هيچ روزى به حضور امام ابوالحسن و ابو محمد (ع) وارد نشدم مگر اين كه برهان و دليلى درباره امامت ايشان را ديدم .18
________________________________________
1- مرآة الزمان: 6/ورق 192 عكسبردارى شده در كتابخانه امام اميرالمؤمنين به شماره 2765.
2- نور الابصار: 153.
3- مناقب آل ابى طالب: 433/4.
4- اعلام الورى: 153.
5- الشاقب فى المناقب: 241 از محمد بن على گرگانى، محفوظ به شماره (357) كتابخانه امام اميرالمؤمنين.
6- نورالابصار: 152.
7- نور الابصار: 152، الدر النظيم، در مناقب ائمه.
8- مناقب آل ابى طالب: 435/4.
9- الدر النظيم، در مناقب ائمه از كتب عكس بردارى شده كتابخانه اميرالمؤمنين به شمار 2879.
10- اعلام الورى: 375.
11- مناقب: 437/4 ، اعلام الورى: 374.
12- اعلام الورى: 374.
13- مناقب: 438/4.
14- مناقب: 436/4.
15- اعلام الورى: 375، مناقب: 437/4.
16- سوره نساء 116.
17- الدر النظيم.
18- اعلام الورى: 375.
منبع:
تحليلى از زندگانى امام حسن عسكرى (ع)، ص 62 - 70.
مبارزات امام حسن عسكرى عليه السلام
پيشوايان معصوم مظهر زيباى ارزشهاى متعالى انسان و تجلى آيات قرآنى در حيات اجتماعى و سياسى خويشند. صفات متضاد در اقيانوس وجودشان به هم پيوند خورده و منظره دلانگيزى از انسان كامل را فرا روى عاشقان فضيلتها و پاكيها قرار داده است.
شبانگاهان ميعاد نيايشها و خلوت خالصانه آنها با معبود هستى است و روزها ميدان جهاد و اميد بخشيدن به آينده و نهراسيدن از شبهاى ديجور ظلم و ستم. درياى فضيلت آنان مجموعهاى از بيم و اميد، ولايت و برائت، شوق و اندوه، خروش و بردبارى، عبادت و جهاد و زهد و مسووليت پذيرى در مسائل مهم اجتماعى است. همه اينها در سايه لطف الهى تحقق مىيابد كه همواره جامعه را از وجود آنان بهرهمند ساخته است. امام عسكرى (ع) ستاره درخشانى از منظومه نور و عصمت است. وقتى بر سجادهاش قامت نماز مىبندد، از همه دنيا مىبرد، عابدان را به حسرت وا مىدارد و انسانهاى دور افتاده از وصال و فطرت را به ساحل بندگى رهنمون مىشود. صالح ابن وصيف، زندانبان حضرت، بدين امر اعتراف كرده است.
او در پاسخ به كسانى كه او را به سختگيرى بيشتر فرا مىخواندند، گفت: چه كنم؟ شرورترين افراد را بر وى مىگمارم، ولى پس از چندى جذبهاش آنان را به نماز و روزه وا مىدارد. امام (ع) در صحنههاى اجتماعى - سياسى نيز براى حقباوران و عدالتجويان الگويى جامع است. تحمل شجاعانه زندان و سازماندهى شيعيان و حفظ آنها از طاغوت زمان كه هريك در اين نوشتار جداگانه مورد بررسى قرار مىگيرد، بخشى از اقدامهاى آن امام راستين در عرصههاى فراز و نشيب اجتماع و سياست است.
امام عسكرى (ع) و زندانهاى طاغوت
هرچند حضور اجبارى امام حسن (ع) در محله «عسكر» شهر سامرا كه شهرت عسكرى را برايش به ارمغان آورد، نوعى زندان شمرده مىشود; اما طاغوتيان به اين مقدار بسنده نكردند و بارها حضرت را به زندانهاى مخوف افكندند. بىترديد اين زندانها نتيجه رويارويى آن بزرگوار به چهار خليفه عباسى (المستعين بالله، المعتز بالله، المهتدى بالله، المعتمد بالله) بود; مبارزاتى كه نگاهى گذرا بدان سودمند مىنمايد: 1- مرحوم كلينى مىنويسد: امام عسكرى (ع) را نزد على بن «نارمش» زندانى كردند. او ناصبى بود و بر آل ابى طالب سخت مىگرفت. درباريان به وى سفارش كردند كه بر حضرت سختبگيرد; ولى هنوز يك روز از زندانى شدن امام نگذشته بود كه ابن نارمش تحول يافت و چنان شد كه از هيبت و عظمت امام چشم از زمين برنمىداشت. چندى بعد، المستعين، خليفه عباسى، تصميم گرفتحضرت را به قتل برساند. او به سعيد دربان دستور داد امام (ع) را سمت كوفه برده، در راه نابود سازد. اين خبر ميان شيعيان منتشر شد. پاكدلان ضمن نامهاى حضرت را از اين تصميم آگاه ساختند. امام در پاسخ آنان چنين نوشت: من از خدا خواستم اين طاغوت را تا سه روز ديگر از ميان بردارد. دعاى امام به اجابت رسيد و روز سوم تركها المستعين را از خلافتبركنار كردند. 2- ابى هاشم جعفرى مىگويد: من همراه امام عسكرى (ع) در زندان مهتدى بودم. حضرت به من فرمود: ابو هاشم، اين طاغوت مىخواهد امشب مرا به قتل برساند; ولى در اين شب، عمرش پايان مىيابد. او فرزندى ندارد; ولى خداوند به من فرزندى عنايتخواهد كرد. خليفه، بامداد، به وسيلهى تركان به قتل رسيد، ناآگاهان با معتمد بيعت كردند و ما سالم مانديم. 3- وقتى «معتمد»، خليفه عباسى، حضرت را همراه برادرش «جعفر» به زندان على بن حزين فرستاد، پيوسته از حال وى مىپرسيد و على بن حزين پاسخ مىداد: روزها را به روزه و شبها را به عبادت مىگذراند. معتمد روزى تصميم گرفت امام (ع) را آزاد سازد. على بن حزين پيام معتمد را به حضرت ابلاغ كرد. حضرت از زندان بيرون آمد و منتظر ماند تا جعفر نيز به وى بپيوندد. على بن حزين گفت: منتظر نمانيد، تنها فرمان آزادى شما آمده است. امام فرمود: به معتمد بگو، من و جعفر با هم دستگير شديم و مىدانى كه اگر تنها برگردم، چه خواهد شد؟ اين پيام سبب شد معتمد با آزادى جعفر نيز موافقت كند. صميرى مىگويد امام در حال بيرون رفتن اين آيه را تلاوت فرمود: (يريدون ليطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون)(صف، 61: 8) اراده مىكنند نور الهى را با دهانهاشان خاموش كنند، اما خداوند نورش را كامل مىكند، هرچند كافران را ناخوشايند باشد. سالهاى زندان بر امام بسيار سخت مىگذشت. رفتار زندانبانان اغلب بسيار وحشتزا بود. در يكى از زندانها همسر زندانبان شوهرش را نصيحت كرد و ضمن يادآورى شخصيت الهى حضرت، او را از بدرفتارى باز داشت. مرد گفت: تصميم دارم وى را ميان درندگان بيفكنم. آنگاه از مسؤولان اجازه گرفت و حضرت را ميان درندگان افكند. البته درندگان حرمت فرزند فاطمه (س) را نگاه داشتند و بىهيچ آزارى پيرامونش حلقه زدند.
منبع:
ماهنامه كوثر شماره 28
امام چگونه به شهادت رسید؟
معتمد عباسى كه همواره از محبوبیت و نفوذ معنوى امام در جامعه نگران بود، چون دید توجه مردم به امام روز بروز بیشتر مىشود و زندان و اختناق و مراقبت تاثیر معكوس دارد، سرانجام به همان شیوه مزورانه دیرینه متوسل شد و امام را پنهانى مسموم ساخت.
دانشمند نامدار جهان تشیع، «طبرسى» ، مىنویسد:
بسیارى از دانشمندان ما گفتهاند: امام عسكرى-علیه السلام-بر اثر مسمومیتبه شهادت رسید، چنانكه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفتهاند. (1)
«كفعمى»، دانشمند معروف شیعه، مىگوید:
او را «معتمد» مسموم ساخت (2) و «محمد بن جریر بن رستم» ، از دانشمندان شیعى در قرن چهارم، معتقد است كه: امام عسكرى-علیه السلام-در اثر مسمومیتبه درجه شهادت رسید. (3)
یكى از نشانههاى شهادت امام توسط دربار عباسى، تحركها و تلاشهاى فوق العادهاى بود كه معتمد عباسى در روزهاى مسمومیت و شهادت امام، براى عادى جلوه دادن مرگ آن حضرت از خود نشان داد.
«ابن صباغ مالكى» ، یكى از دانشمندان اهل سنت، از قول «عبید الله بن خاقان» ، یكى از درباریان عباسى (كه از احترام او نسبتبه امام یاد كردیم) مىنویسد:
«... هنگام در گذشت ابو محمد حسن بن على عسكرى-علیه السلام-معتمد، خلیفه عباسى حال مخصوصى پیدا كرد كه ما از آنشگفت زده شدیم و فكر نمىكردیم چنین حالى در او (كه خلیفه وقتبود و قدرت را در دست داشت) دیده شود. وقتى «ابو محمد» (امام عسكرى) رنجور شد، پنج نفر از اطرافیان خاص خلیفه كه همه از فقیهان دربارى بودند، به خانه او گسیل شدند. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابو محمد بمانند و هر چه روى مىدهد به او گزارش كنند، نیز عدهاى را به عنوان پرستار فرستاد تا ملازم او باشند، و همچنین به «قاضى بن بختیار» فرمان داد ده نفر از معتمدین را انتخاب كند و به خانه ابو محمد بفرستد و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زیر نظر بگیرند. دو یا سه روز بعد به خلیفه خبر دادند حال ابو محمد سختتر شده و بعید استبهتر شود. خلیفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند و آنان پیوسته ملازم خانه آن بزرگوار بودند تا پس از چند روزى رحلت فرمود. وقتى خبر درگذشت آن حضرت پخش شد، سامراء به حركت در آمد و سراپا فریاد و ناله گردید و بازارها تعطیل و مغازهها بسته شد. بنى هاشم، دیوانیان، امراى لشكر، قاضیان شهر، شعرا، شهود و گواهان و سایر مردم براى شركت در مراسم تشییع حركت كردند، سامراء در آن روز یادآور صحنه یامتبود!
و روز هشتم ربیع الاوّل سال 260 هجرى، روز درد آلودى در شهرسامراء بود خبر شهادت امام عسكرىعلیه السلام در عنفوان شباب همه جا را فراگرفت. بازارها تعطیل شدند و مردم شتابان و گریان به سوى خانه امام رفتند. مورخان این روز غمبار را به روز قیامت تشبیه كردهاند، چرا؟ چونتودههاى محرومى كه مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترسسركوب نظام همیشه در خود نهان مىداشتند، آنروز عنان عواطفخروشان خویش را از كف دادند. آه كه اهل بیت نبوّت در راه تحكیم شالودههاى دین و نشر ارزشهاىتوحید چه رنجها كه متحمّل نشدند. چه خونها كه از آنان نریختند و چه حرمتها كه ندریدند و حقوقوقرابت آنان را به رسول خدا رعایت نكردند.
براستى محنت اولیاى خدا در طول اعصار چه بى شمار بوده و پایگاهوپاداش آنان در پیشگاه پروردگار چه بزرگ است! این امام بزرگوارى كه اینك از دنیاى آنان رخت بر مىبندد در حالى كههنوز از عمر مباركش 28 سال نگذشته، با انواع محنتها دست و پنجه نرمكرد، از عهد متوكّل ستمكار و فرو مایه كه دشمنى علیه اهل بیت رسالت را سر لوحه كار خویش قرار داد و مزار ابى عبد اللَّه الحسینعلیه السلام را ویرانكرد تا دوران مستعین كه به خاطر كینه ورزیدن به خاندان پیامبرصلى الله علیه وآله آنحضرت را نزد یكى از سر سخت ترین مردانش زندانى كرد. ( این مرد اوتاش نام داشت كه بعداً پس از دیدن پارهاى از كرامتهاى امام، به امامتآن حضرت ایمان آورد ).
همین خلیفه، در دوران خویش نزدیك بود امامرا بكشد امّا خداوند او را فرصت نداد و وى از خلافت بر كنار شد. همچنین معتز در روزگار خویش مىكوشید امام را دربند كند لیكن آنحضرت به درگاه خداوند تضرّع كرد تا آنكه معتز نیز از دنیا رفت. حتّى در روزگار مهتدى امام از آزار وى در امان نبود، او مىكوشیدامام را در تنگنا قرار دهد تا آنجا كه زندانىاش كرد و قصد كشتنش رانمود. لیكن امام به یكى از اصحابش به نام ابو هاشم اطلاع داد كه: "ابو هاشم! این ستمگر، قصد كرده مرا امشب بكشد، امّا خداوندعمر او را كوتاه گرداند. مرا فرزندى نیست و خداوند بزودى مرا فرزندىعطا خواهد فرمود".(4) بالاخره آنكه آن حضرت در دوره معتمد همواره تحت آزار و اذیتقرار داشت تا آنكه به دست وى به زندان افتاد.
آرى امام عسكرىعلیه السلام بیشتر مدّت رهبرى خویش را در دشوارىوسختى گذارند و اكنون زمان وفات آن حضرت رسیده است: آیا امام بهمرگ طبیعى وفات یافت؟ یا آنكه توسط زهر به شهادت رسید؟ زهر یكى از مشهورترین ابزارهاى ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دینى محبوبی مثل امام آنها را وامىداشته كه با اتخاذ این روش ایشان را تصفیه كنند. دلیل دیگر ما بر اتخاذ این شیوه از سوى خلیفه، طرز بر خورد آنان باامام به هنگام بیمارىاش مىباشد. خلیفه به پنج تن از افراد مورد و ثوقخویش گفته بود كه در طول مدّت بیمارى حضرت، همواره با او باشند. وى همچنین عدّهاى پزشك به خاطر آن حضرت طلبیده بود تا وى را شبانه روز همراه باشند.(5)
علّت این امر چه بود؟ دو علّت مىتوان براى چنین رفتار شگفت آورىپیدا كرد: نخست: برائت جستن از مسئولیت ترور امام در برابر تودهها برحسب ضرب المثلى كه در میان سیاستمداران معروف است: او را بكشوزیر جنازهاش گریه كن. دوم: همه مردم و بویژه زمامداران مىدانستند كه ائمه اهل بیتعلیهم السلامهمواره از احترام بسیار تودههاى مردم بر خوردارند و شیعه بر این باوراست كه امامت در میان آنان یكى پس از دیگرى منتقل مىشود.
و اینك این امام یازدهم است كه مىخواهد از دنیا رخت بربندد. بنابر این باید حتماً او را جانشینى باشد، امّا این جانشین چه كسى است؟ خلفاى عبّاسى پیوسته مىكوشیدند به هنگام شهادت یكى از ائمه پىببرند كه جانشین او كیست؟ به همین علّت ائمهعلیهم السلام نیز به هنگام احساسخطر بر جانشین خود او را پنهان مىكردند تا وقتى كه خطر از بین برود.
از دیگر سو احادیثى كه در باره حضرت مهدى (عج) وارد شده، ازخاور تا باختر را فرا گرفته است و دانشمندان مىدانند كه مهدى دوازدهمین جانشین است و اگر بگوییم كه زمامداران عبّاسى چیزى از ایناحادیث نمىدانستند، نا معقول مىنماید. از همین روست كه مىبینیمآنان پیوسته و با هر وسیلهاى مىكوشند تا نور الهى را فرو نشانند امّاهیهات. به این دلیل است كه معتمد عبّاسى، به هنگام شدت گرفتن بیمارى امامتدابیرى استثنایى مىاندیشد. پس از آنكه امام چشم از جهان فرو مىبندد، معتمد دستور مىدهدخانه او را بازرسى كنند و كنیزانش را زیر نظر بگیرند. او نمىدانست خداوند خود رساننده فرمان و كار خویش است و امام منتظر بیشتر از پنجسال است كه به دنیا آمده و از دید جاسوسان مخفى شده است و برگزیدگانشیعه با وى بیعت كرده اند.بدین گونه امام بواسطه زهر معتمد شهید شد.(6)
پس از وفات و غسل و تكفین آن حضرت، ابو عیسى بن متوكّل ازجانب حكومت و به نیابت از خلیفه بر آن حضرت نماز گزارد و پس ازفراغت از نماز، صورت امام را نمایان ساخت و آن را بویژه به هاشمیهاوعلویها و مسئولان بلند مرتبه و قاضیان و پزشكان نشان داد و گفت: اینحسن پسر على پسر محمّد پسر رضاست كه به مرگ طبیعى، در بسترخویش مرده است و به هنگام رحلتش فلانى و فلانى از خادمان ومحرمانامیر المؤمنین و فلانى و فلانى از قاضیان وفلانى از پزشكان بر بالین اوحضور داشتهاند آنگاه چهره مبارك آن حضرت را پوشاند.(7) این اقدامات براى این بود كه مبادا پاى حكومت در قتل امام به میانآید، و همین امر نشانگر آن است كه حكومت از جانب مردم متّهم بهكشتن امام بوده است.بدینسان امام عسكرىعلیه السلام رحلت كرد و از پس خویش راهى درخشانبر جاى نهاد تا نسلها از روشنى آن هدایت گردند.
آن حضرت را در همان اقامتگاه شریفش در شهر سامراء، در كنار مزارپدر بزرگوارش، به خاك سپردند كه تا امروز نیز زیارتگاه مسلماناناست. درود خدا بر او باد روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسیدوروزى كه زنده بر انگیخته خواهد شد. و درود خدا بر هواخواهان و پیروان او تا روز رستاخیز.
آخرین وصیت:
آفتاب امامت غروب مىكرد زیرا خداوند این گونه مقدّر كرده بود كهاین آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت كبرا پرتو افشانى كند. ازاین رو امام حسن عسكرى علیه السلام بر دو بینش بسیار مهم تأكید كرد: نخست: تأكید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت براى ولى اللَّه اعظم امام منتظر (عج). دوم: تحكیم شالوده هاى مرجعیت دینى.
الف - گرفتن بیعت براى امام منتظر احادیث فراوانى در باره امام حجّت منتظرعلیه السلام وجود دارد كه ازپیامبر وتمام ائمهعلیهم السلام صادر شده امّا تأكید امام عسكرى بر این امر تأثیررساترى داشت. چون آن حضرت، شخصاً امام را براى خواص از یارانخویش مشخص كرد. همچنین روایتهاى فراوانى در این باره وارد شده كهبه ذكر یكى از آنها اكتفا مىورزیم.
احمد بن اسحاق بن سعید اشعرى روایت كرده است كه: بر امام حسنعسكرى وارد شدم و خواستم در باره جانشینش از وى بپرسم. امّا آنحضرت خود بدون مقدّمه فرمود: "احمد بن اسحاق! خداوند تبارك و تعالى از زمانى كه آدم را آفریدزمین را از حجّت خدا بر خلقش خالى نگذاشته و تا روز قیامت هم خالىنخواهد گذارد به بركت وجود او است كه بلا از مردم زمین دور مىشودوباران فرو مىبارد وبركات زمین برون مىآیند". گفتم: فرزند رسول خدا! پس از تو امام و خلیفه كیست؟ پس شتابان وارد اتاق شد. سپس بیرون آمد و بچّهاى روى دوش گرفتهبود صورتش گویى ماه شب چهارده بود و سه سال از عمرش مىگذشت. سپس امام فرمود: "احمد! اگر كرامت تو بر خداى عزّ و جل و بر حجّتهایش نمىبود، اینكودكم را به تو نشان نمىدادم. او همنام و هم كنیه رسول خدا و كسى استكه زمین را از عدل و داد پر مىكند پس از آنكه ستم و بیداد پر شده باشد. احمد! حكایت او در این امّت همچون حكایت خضر و همانندداستان ذو القرنین است. به خدا سوگند چنان غیبت درازى كند كه هیچكس از هلاكت در آن رهایى نیابد مگر آنكه خداوند او را بر اعتقاد بهامامتش استوار كرده و در طول این مدّت با دعا براى تعجیل فرجشهمراهى نموده باشد".(8)
ب - مرجعیت خردمندانه دینى براى این امامت كه امتداد رسالت الهى است باید كیان و موجودیتاجتماعى در جهان وجود داشته باشد. این كیان شیعیان مخلص وفداكارند.
از طرفى اینان نیز باید از نظامى اجتماعى و استوارى بر خوردار شوند تابتوانند در برابر رخدادها و مبارزه جوئیها توانا باشند. این نظام در رهبرىمرجعیت تبلور مىیابد. بدین معنى كه شیعیان به گرد محور عالمان الهىواُمَناى وى بر حلال وحرام، جمع شوند. از این رو در دوران امامعسكرى علیه السلام شالوده نظام مرجعیت تحكیم یافت و نقش دانشمندانشیعه، بدین اعتبار كه آنان وكلا ونوّاب و سفیران امام معصومعلیه السلامهستند، برجستگى ویژهاى پیدا كرد وروایتهاى فراوانى از امامعسكرىعلیه السلام در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد كه یكى ازآنها همان روایت معروفى است كه امام عسكرىعلیه السلام از جدّ خویش امامصادقعلیه السلام روایت كرده است و در آن آمده: "آن كه از فقیهان خویشتندار است و دین خویش را پاسدار و با هوا وهوسخود ستیزه كار و امر مولاى خویش را فرمانبردار، پس بر عوام است كه از اوتقلید كنند". از همین رو دانشمندان هدایت یافته، به نور اهل بیتعلیهم السلام امور امّترا در دوران امام عهده دار شدند و با امام در باره مسائل مشكلّى كه با آنهابر خورد مىكردند، نامه مىنگاشتند و امام هم پاسخهاى به آنها مىنوشتو نامه ها را به امضاى (توقیع) خویش مهر مىكرد. این نامهها پیش علمابه تواقیع معروف شد و برخى از آنها از سوى امام عسكرىعلیه السلام شهرت خاصّى كسب كردند.
-------------------------------------------------------------------------------
1) اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دار الكتب الاسلامیة، ص 367.
2) حاج شیخ عباس قمى، الانوار البهیة، مشهد، كتابفروشى جعفرى، ص 162.
3) دلائل الامامة، نجف، منشورات المكتبة الحیدریة، 1383 ه. ق، ص 223.
4) حیاة الامام العسكرى، ص254، به نقل از مهج الدعوات، ص274.
5) حیاة الامام العسكرى، ص267 به نقل از ارشاد، شیخ مفید، ص383.
6) حیاة الامام العسكرى، ص267 به نقل از ارشاد ص383.
7) همان مأخذ، ص268 به نقل از ارشاد همان مأخذ صفحه.
8) حیاة الامام العسكرى، ص263.
منبع:
سیره پیشوایان، مهدى پیشوائى، ص656
طرحى از سيماى امام عسكرى عليه السلام
آنچه مىخوانيد، طرحىاست از سيماى امام حسن عسكرى يازدهمين مظهر ولايت الله بر جهانيان كه بهصورت گزيده و انتخابى از بحارالانوار و اصول كافى گردآورى شده است.
سروش امامت
محمد يكى از پسران امام هادى(ع) بود (و اكنون به امامزاده سيدمحمد معروف استو مرقد شريفش در چند فرسخى شهر سامره قرار دارد).
در زمان پدرش امام هادى(ع) از دنيا رفت. شيعيان و دوستان از هر سو به خانهامام هادى(ع) آمدند و به آن حضرت تسليت گفتند. حدود صد و پنجاه نفر ازخاندان عبدالمطلب و بنىهاشم، در منزل امام هادى(ع) گرد آمدند و به امامهادى(ع) تسليت گفتند. در اين هنگام جوانى وارد مجلس شد و در سمت راست امامهادى(ع) نشست. امام هادى(ع) به او فرمود:
يا بنى احدث لله عز و جل شكرا، فقد احدث فيك امرا.
«پسرم، خدا را شكر كن كه در بارهات امرى پديد آورد.» [مقام امامت را به توسپرد]
جوان گريه كرد، خداى را سپاس گزارد، كلمه استرجاع را به زبان آورد وگفت:
« حمد و سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است; و من، از جانب شما، ازدرگاه خدا، كامل كردن نعمتش را براى ما مىخواهم، انا لله و انا اليه راجعون;«ما ازآن خدا هستيم و به سوى او باز مىگرديم.»
بعضى از حاضران كه جوان رانمىشناختند: پرسيدند: «اين جوان كيست؟»
گفته شد: «حسن(ع) پسر امامهادى(ع) است».
حاضران در آن روز، كه حضرت حدود 20 سال داشت، او را شناختند و دريافتند كهامام هادى(ع) به امامت او اشاره فرموده، وى را جانشين خود ساخته است.
جانشين پدر
وقتى محمد فرزند بزرگ امام هادى(ع) وفات يافت، با خود فكر كردم ماجراى محمد و برادرش حسن(ع)، مانند ماجراى اسماعيل و امام كاظم، فرزندان امامصادق(ع)،است. نخست تصور مىشد محمد، پسر ارشد امام هادى، بعد از پدرش اماماست; ولى بعد از وفاتش معلوم شد امام بعدى حسن عسكرى(ع) است. در موردفرزندان امام صادق(ع) هم همينطور. نخست تصور مىشد اسماعيل امام هفتم است; ولى وقتى اسماعيل درگذشت، معلوم شدامام كاظم(ع) هفتمين امام است.
غرق در افكار خود بودم كه امام هادى(ع) رو به من كرد و فرمود: «آرى، اىابوهاشم، ابومحمد (حسن عسكرى(ع» جانشين من است. علوم مورد نياز مردم، وابزار امامت (كتاب و سلاح پيامبر(ص» همراه اوست.
نگين انگشتر
موقعيتى كه امام حسن عسكرى(ع) در آن قرار گرفته بود با وضعيت امامان ديگرتفاوت داشت; زيرا بعد از وفات وى غيبت امام دوازدهم پيش مىآمد و شيعيان بايدبراى تحمل آن آماده مىشدند. امام حسن عسكرى، در چنين زمانى، نگين انگشتر خودرا با جمله «انا الله شهيد» متبرك كرد. گويا مىخواستبه شيعيان بگويد گماننكنيد همه چيز به آخر رسيده است; گرچه امام هر عصرى ناظر بر اعمال مردم وشيعيان است، اما خداوند شاهد اعمال شماست و نبايد كارى كنيد كه باعثبدنامىشيعيان گردد. بر انگشتر ديگر آن حضرت، عبارت «سبحان من له مقاليد السمواتو الارض» حك گرديده بود; يعنى همان خدايى كه كليد آسمانها و زمينها تحت قدرتاوست، حضور يا غيبت جانشينان پيامبر را تعيين مىكند.
نقش بر سنگ
در حضور امام حسن عسكرى(ع) بودم. مردى بلندقامت و تنومند كه اهل يمن بود نزد حضرت آمد. هنگام ورود، به عنوانامامت، به امام حسن عسكرى(ع) سلام كرد. امام جواب سلامش را داد و فرمود: بنشين.
او كنارم نشست. با خود گفتم: كاش مىفهميدم اين شخص كيست؟
امام فرمود: «فرزند همان بانوى عرب است كه سنگ كوچكى دارد و پدرانم باانگشتر خود آن را مهر كردهاند، و اكنون آن سنگ را نزد من آورده است تا مننيز مهر كنم.»
سپس امام به وى فرمود: «آن سنگ كوچك را بده».
مرد يمنى سنگ كوچكى را، كه يك سوى آن صاف بود، برون آورد. امام حسن(ع) آن راگرفت و انگشتر خود را بر آن زد. اثر انگشتر بر سنگ، نشست ....
از مرد يمنى پرسيدم: آيا تا كنون امام حسن(ع) را ديده بودى؟
نه، به خدا سوگند! سالها مشتاق ديدارش بودم تا اينكه لحظهاى پيش جوانناشناسى نزدم آمد و مرا به اينجا آورد.
مرد يمنى در حالى كه اين عبارات را بر زبان مىراند، از جاى برخاست: رحمت وبركات خدا بر شما خاندان باد. بعضى از شما، فضايل را از بعضى ديگر به ارثمىبريد. به خدا سوگند، نگهدارى و اداى حق شما همانند نگهدارى و اداى حقاميرمومنان على(ع) و امامان پس از وى (صلوات خدا بر همه آنها) واجب است.
پيش از آنكه برود، پرسيدم: نامت چيست؟
گفت: من «مهجع بنصلتبنعقبه بنسمعان بنغانم بنام غانم» (حبابه) هستم; همانزن يمنى صاحب سنگ كوچك كه اميرمومنان على(ع) و نوادگانش تا حضرت رضا(ع) آنرا مهر كردهاند و نقش آنها بر سنگ باقى است.
لطف به شاگرد
حضور امام حسن عسكرى(ع) رسيدم. تصميم داشتم مقدارى نقره از حضرت بگيرم و از آن، به عنوان تبرك، انگشتربسازم. در محضرش نشستم، ولى به طور كلى هدف اصلىام را فراموش كردم. وقتىبرخاستم و خداحافظى كردم، حضرت انگشترش را به من داد و فرمود:
تو نقره مىخواستى، ما انگشتر به تو داديم، نگين و مزد ساخت آن هم مال توباشد; گوارايتباد، اى ابوهاشم.
گفتم: مولاى من، گواهى مىدهم ولى خدا و امام من هستى، امامى كه ديندارى من دراطاعت از او است.
امام فرمود: خدايتبيامرزد، ابوهاشم!
پاسخ به پرسش قرآنى
سفيان بن محمد مىگويد: ضمن نامهاى از امام حسن(ع) پرسيدم: منظور از «وليجه» در آيهشانزدهم سوره توبه چيست؟ خداوند مىفرمايد:
«و لم يتخدوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجه»
«آن مجاهدانمخلصى كه جز خدا و رسولش و مومنان كسى را محرم اسرار خود قرار ندادند.»
هنگام نوشتن نامه با خود فكر مىكردم كه منظور از «مؤمنين»، در اين آيهكيانند؟
امام حسن(ع) چنين جواب نوشت: «وليجه، غير امام حق است كه به جاى او نصب مىشود; و اما اينكه در خاطرتگذشت مراد از «مؤمنين» در آيه چه كسانى هستند؟ بدان كه مؤمنين امامانبرحقند، كه از خدا براى مردم امان مىگيرند و امان آنها مورد قبول خداونداست.»
پرسش فراموش شده
حسن بنظريف مىگويد: دو مساله در ذهنم بود كهتصميم داشتم ضمن نامهاى ازامام حسن عسكرى(ع) بپرسم. يكى چگونگى داورى حضرتقائم(عج) پس از ظهور و ديگرىدر باره «تب ربع». پرسش دومى را فراموش كردم،تنها نخستين پرسش را نوشتم وجواب خواستم.
امام حسن عسكرى(ع) در جواب نوشت: وقتى از قائم(عج) ظهور كند، بر اساس علمخود قضاوت مىكند و شاهد نمىطلبد; مانند قضاوت داود پيامبر(ع). تو خواستى درمورد «تب ربع» نيز بپرسى، ولى فراموش كردى. آيه زيرا را بر كاغذى بنويس وبه آن كه تب دارد بياويز; به اذن خدا، انشاءالله، سلامتخود را باز مىيابد.
«يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم.
اى آتش، براى ابراهيم خليل(ع) خنك و مايه سلامتى باش.»(انبياء،69).
همين دستور را انجام دادم و بيمار سلامتى خود را بازيافت.
يادگارى
به محضر امام حسن عسكرى(ع) رفتم و تقاضا كردم برايم به خط خود چيزى، بهرسم يادگار، بنويسد تا هر وقت كه خط آن بزرگوار را ديدم، بشناسم.
فرمود: بسيار خوب. احمد، خط درشت و ريز به نظرت گوناگون است، مبادا به شكبيفتى!
آنگاه دوات و قلم خواست. تقاضا كردم قلمى را كه با آن مىنويسد، (بهعنوان تبرك) به من ببخشد.
وقتى از نوشتن فارغ شد، با من صحبت كرد; قلم را با دستمال پاك كرد، به منداد و فرمود: «بگير، احمد».
گفتم: فدايتشوم; مطلبى در خاطر دارم و به خاطر آن اندوهگينم. مىخواستم ازپدرتان بپرسم، توفيق نيافتم. اكنون مىخواهم از شما بپرسم.
فرمود: آن مطلب چيست؟
پاسخ داد: مولاى من، راويان از پدرانتان نقل كردهاند كه: «پيامبران بر پشت،مومنان به طرف راست، منافقان به طرف چپ و شيطانها به رو مىخوابند.»
فرمود: اين روايت درست است.
عرض كردم: مولاى من! هر چه مىكوشم به طرف راستبخوابم، نمىتوانم.
امام حسن(ع) لختى سكوت كرد. آنگاه فرمود: «احمد، نزديك بيا.» نزديكش رفتم.
فرمود: دستت را زير لباستببر; چنين كردم. آنگاه حضرت، دست راستخود را بهپهلوى چپ و دست ديگرش را به پهلوى راستم كشيد و اين كار را سه بار تكراركرد. از آن زمان به بعد، نمىتوانم به پهلوى چپ بخوابم
خبر قتل
هنگامى كهمهتدى (چهاردهمين خليفه عباسى) سرگرم جنگ با مواليان ترك بود،براى امام حسنعسكرى(ع) نامه نوشتم كه: «آقاى من! خدا را سپاس كه شرمهتدى را از مابازداشت، شنيدهام او شما را تهديد كرده و گفته است: به خدا آنها (اهلبيت(ع» را نابود مىكنم.»
امام حسن(ع) به خط خود چنينپاسخ داد: «اين گونهرفتار او، عمرش را كوتاه كرد. از امروز تا پنج روزبشمار; او در روز ششم،بعد از آنكه خوار گرديد، كشته خواهد شد.»
همانگونهكه امام(ع) فرموده بود،تحقق يافت.
زندان على بن نارمش
زمانى امام حسن عسكرى(ع) را به زندان «على بننارمش»بردند. او از دشمنان سرسخت آل على(ع) شمرده مىشد. ولى تحت تاثير جذبه معنوىو سيماى ملكوتى امام قرار گرفت. هنوز بيش از يك روز از دستگيرى امام نگذشتهبود، كه در برابر امام خاضع شد، چهره بر خاك نهاد و تا خروج امام از زندان،ديده از زمين برنداشت.
او، از آن پس، بيش از همه امام را مىستود و در شناخت جايگاه امام از همهبصيرتر بود.
منبع:
محمد ميانجى، مجله كوثر، شماره 17
تجلي يازدهم
تجلي يازدهم که بر طلوعي بيزوال تکيه دارد، درد را چه عميق درک کرده است، تبسم قدسي لحظاتش، همه صبر بود و اشکهاي هماره نيمه شبهايش، تمام شوق وصال!
ميديد و مينگريست که حقارت دنيا، در تغافل مردم، به ارزشي جدال برانگيز تبديل شده است. رنج ميبرد از اين که انسان، آن سوي اين هيچستان خاک را جستوجو نميکند و به فراتر از خود نميانديشد!
مهرباني محض بود و صبر تمام! زنجيرهاي اسارت را بر دست و پاي خود تحمل کرد تا مردم، زمينگير نشوند؛ تا جهاني را از اسارت در خاک برهاند.
در موضع علم و مناظره، مقتدرانه قد علم کرد تا انسان را از جهالت دست و پاگير خويش نجات دهد. پايگاههاي مردمياش، گستردهترين مدرسههاي خودسازي و جامعهپروري بود. اما افسوس که کم بودند آنان که اين را فهميدند!
چه غريبانه گذشت!
زهد، کمترين محصول درخت ايمان اوست و کرامت، کوتاهترين سايه شاخ و برگهاي عظمتش. مدينه، از ربيعالاول 231 هجري، موازنه حضور او را در خاک دنبال ميکرد و در جستوجوي مجالي براي عرضه حقيقت او به بيکرانهها بود. تا آنکه سامرا، بلوغ پذيرش او را در خود حس کرد و چيزي نگذشت که امام، به اتفاق پدر بزرگوارش، سکونت در آن ديار را برگزيد.
اينک امامي 28 ساله، در گوشه سامرا سر بر بالين شهادت ميگذارد. شش سال است که بار سهمگين ولايت را بر شانههاي شکوه و استوار خويش حمل ميکند. نه... نه... نه بر شانههاي خسته و نه بر دوش زخمي خويش، بلکه اين رسالت آسماني را در ژرفاي باور و در اعماق جان خويش، ثبت کرده است.
معتمد عباسي، تا لحظهاي ديگر، به خواسته بزرگ خود ميرسد. سالهاي اسارت و غم، سالهاي غم و تنهايي روزهاي تنهايي و سکوت... آه، غريبانه گذشت؛ چه معصومانه سپري شد!
ميگفت «زيبايي چهره، جمال برون است و زيبايي عقل، جمال درون» و حالا جمال ظاهرش را بيماري، به يغما برده؛ در حاليکه 28 بهار، بيشتر از عمرش نميگذرد. ميرود در حالي که از وصال خشنود است و براي امام خردسال نگران است.
رفت و فردا را به موعود(عج) سپرد
امام، دل به فردايي سپرده است که موعودش عليهالسلام ، حقيقت دين را فرياد زند. ميرود و دنيا را با همه فرازها و نشيبهايش، با همه پستيها و بلنديهايش به او ميسپارد. دردهاي نهفتهاي را که جز در و ديوارهاي اتاق کوچکش در سامرا، احدي تاب گفتنش را نداشت.
اسارت و سکوت حسني عليهالسلام باز هم در قصه حماسي او رقم خورده است. باشد تا خروش و فرياد حسينياش، نصيب فرزندش مهدي(عج) شود.(1)
مرثيهسراي تو و چشم انتظار فرزند توايم
از کودکيات، سجود و سير و سلوک، به سيمايت نور ميافشاند و عرفان، رخآراي تو گشته بود. وقتي بر شانههاي تو، جامه فاخر امامت امت نشست، به حبس کج نهادان، آرزده شدي. پرنده روح تو اما به هيچ ميله و قفلي تن نداد؛ که اوج زندان و کنج آن حبس، رخصت خلوت تو بود با معبود؛ «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد».
روزها با تشنگي کام تو، با روزه و شبها با ناله و نواي مناجات تو پيوسته، رنگ خدا ميگرفت. آن رنجها و عسرتها را به صبر و سکوت، به شيوه نياي بزرگت علي عليهالسلام از سر گذراندي و با حضور گسترده کلامت بر سرزمينهاي شيعيان، دلآرامشان شدي. اين حضور گرم، از آنِ ارشادگريهاي تو بود.
سيره و سريرت تو، به سان کهکشاني از نور و منظومهاي از ستارگان شب، مرز پيدا کردن راه بود از بيراهه، و بدعتها و کژيها، با انگشت اشارات تو به سمت صراط، راه مينمود.
آهسته آهسته، روي در پرده ميکشاندي تا دلدادگان کوي تشيع را به شيوه مهديات مأنوس کني که: آفتاب ميخواهد روي در نقاب ابر کشد و تا زماني دور، اينگونه بتابد.
مرثيهسراي هجرت توييم و همچنان چشم انتظار رونمايي آفتاب.
«ما در انتظار رويت خورشيديم»(2)
پدر روزهاي انتظار
هر شب که دلم براي تو تنگ ميشود، ابرها در فراق، با من گريه ميکنند. کاش به جاي خاک، از کلمه آفريده ميشدم تا سراپا شعر ميشدم در ستايش تو!
تو، پدر غمهاي شيرين روزهاي انتظاري. گاهي نوشتن دشوار است و از تو نوشتن دشوارتر. اشکهايم، مرغان دريايياند که ساحل چشمانم را به بوي غربت حرم تو جستوجو ميکنند. اشکهايم، کبوترانياند که آرزو دارند گره دخيلهايي شوند که به ضريحت بسته شده است.
بيست و ششمين بهار که پرپر شد
بالش شبهايم خيس ميشود از خيال 26 بهاري که کوتاهتر از همه پروازها، گذشت. عمري گذشته است و هنوز جهان نتوانسته از 6 سال امامت مهربانيهايت بگويد.
هنوز تنگناي روزهاي زندانهاي پي در پي تو، گلوي جهان را ميفشارد.
جهان مسموم، هنوز سرفه ميکند.
از روزي که تو مسموم شدي، بادها هر ثانيه سرفه ميکنند.
بوي رفتنت، خبر شهادت داشت. پرندهتر از همه ابرها رفتي. رفتي، تا طلوع تو، در آغاز چهاردهمين خورشيد بشکند و عطر عدالت، مثل بارانهاي بهاري، جهان را فرابگيرد.
شش سال امامت در سه ظلمت فراگير
شش سال، خورشيد امامتت، بيوقفه ميتابيد تا لبخندهايت، جهاني را معطر کنند. اما سه ظلمت فراگير، حصار آسمان امامتت شده بودند، تا هيچ روزني، عطر نورانيات را حس نکند؛ سه قفس تنگ که نفس را تنگ ميکردند، پرندگيات را اسير کردند. سامره، شش سال زندان پيدر پيات شد و ديوارهاي بسته، خستگي مدامشان را در عبادات مدامت گريه ميکردند.
پيامهاي کوتاه:
ـ ردپاهاي گمشدهي ما، مسافران توفانند که پي عطر تو ميگردند.
ـ هر قدم که به تو نزديکتر ميشويم، عطر بهشت را بيشتر حس ميکنيم.
ـ مگر حرمت را بر آسمان هفتم بنا کردهاند که اين همه ابر باراني، بر شانه ما ميگيرند؟
ـ فرسنگها سنگ را به شوق زيارت حرمت، با بادها ميدوم و با رودها آواز ميخوانم؛ شايد در پاي تو کبوترانه بميرم.(3)
ميرود؛ ولي خشنود و نگران
ميگفت «زيبايي چهره، جمال برون است و زيبايي عقل، جمال درون» و حالا جمال ظاهرش را بيماري، به يغما برده؛ در حاليکه 28 بهار، بيشتر از عمرش نميگذرد. ميرود در حالي که از وصال خشنود است و براي امام خردسال نگران است.
خسته از ناداني و پراکندگي امت
«ناداني دشمن است» سربازخانه معتمد، قلعه پرستش ناداني است. تن رنجور امام عليهالسلام چگونه تحمل کند اين همه دشمن و ناداني را؟
تن امام بيمار است؛ اما نه از زهر معتمد، نه از سختي زندانهاي طولاني مدت؛ بيمار اين همه ناداني قوم جور است.
کليد معرفت زمانه ميرود. باب علم نبوت پر ميگشايد؛ در حالي که خسته است از جهل و حسادت خليفه و از پراکندگي امت.
پيام کوتاه:
ـ شيعه را خاک غم بر سر ميبايد و بازار دل، تا ابد سياهپوش و آسمان دين را باران باران و اشک و اشک!
ـ وقتي امامي ميرود، نيمهاي از عشق امتش را با خود به خاک ميبرد...
ـ شهادت، عشق است. فرزند غايبش را سر سلامت بگوييد و باران اشکتان را در بيشکيبي انتظار، بهانه سازيد!
ـ شهادت امام حسن عسکري، بهار جوشش خون شيعه است در غم غيبت.
ـ مولاي غايب غريبم! سرسلامت باد ما را در غم باباي شهيدت پذيرا باش؛ اي غمگينترين شيعه در عصر غيبت!(4)
امام، دل به فردايي سپرده است که موعودش عليهالسلام ، حقيقت دين را فرياد زند. ميرود و دنيا را با همه فرازها و نشيبهايش، با همه پستيها و بلنديهايش به او ميسپارد. دردهاي نهفتهاي را که جز در و ديوارهاي اتاق کوچکش در سامرا، احدي تاب گفتنش را نداشت.
نامهاي که به امام عسکري عليهالسلام نوشته نشد
کوچههاي شهر برايش غمبارتر از هميشه بود. با خود ميگفت: «باز هم با دست خالي به خانه برگردم؟ چگونه در چشمان همسرم بنگرم؟» گرچه شيعيان نيز حال و روزي بهتر از او نداشتند، اما مشکلات اقتصادي، بيش از همه وقت، گريبانش را گرفته بود. چندين بار خواست به امام عسکري عليهالسلام نامهاي بنويسد و درخواست کمک کند؛ اما شرمساري، مانع ميشد. دقايقي بيش از ورودش به خانه نميگذشت که صداي در را شنيد. با خود گفت: باز هم يکي از طلبکارهاست؛ خدا به خير کند! اما وقتي در را گشود، مردي را ديد که کيسهاي و نامهاي را به وي داد و به سرعت رفت. چشمانش که به يکصد دينار طلاي درون کيسه افتاد، شگفتياش بيشتر شد. اما وقتي نامه را گشود و دستخط مبارک امام حسن عسکري عليهالسلام را ديد، همه چيز برايش روشن شد؛ «ابوهاشم! هرگاه حاجتي داشتي، خجالت نکش و شرم مکن؛ بلکه آن را از ما طلب نما که انشاءاللّه به خواستهات خواهي رسيد».
غروب خورشيد يازدهم
ابوسهل نوبختي نيز چون بسياري از شيعيان، از بدي حال امام حسن عسکري عليهالسلام آگاه بود. ديگر تاب نداشت؛ وگرنه به خود اجازه نميداد به خانه امام برود. وارد اتاق که شد، همسر امام، «نرجس خاتون» و «عقيد» غلام فداکار حضرت را ديد که در گوشهاي، ساکت نشستهاند. نگاهش که به چهره امام افتاد، بياختيار اشک از چشمانش سرازير شد. «آه خدايا! آيا اين همان حجت تو بر زمين است که به دست سفاکان و ظالمان به اين حال و روز درآمده؟ مگر نه اينکه 28 سال بيشتر ندارد؟ آيا تقدير او هم شهادت در جواني است؟» نگاه عقيد را که ديد، فهميد بايد خود را کنترل کند. بغض گلوگير خود را فروخورد و در حالي که شاهد آب شدن شمع وجود امام زمانش بود، زيرلب زمزمه کرد: «اَلا لَعْنَةُ اللّه عَلَي القَومِ الظالمين».(5)
پينوشت ها:
1- محبوبه زارع
2- مصطفي پورنجاتي
3- عباس محمدي
4- حسين اميري
5- روحاللّه حبيبيان
آفتاب مهر
اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود
در پیشگاه حكم تو ذرات در سجود
اى میر عسكرى لقب اى فاطمى نسب
آن را كه نیست مهر تو از زندگى چه سود
علمت محیط بر همه ذرات كاینات
فیضت نصیب، بر همه در غیب و در شهود
تاریخ تابناك حیاتت، گر اندك است
بر دفتر مفاخر اسلامیان فزود
عیسى دمى و پرتو رأى منیر تو
زنگار كفر از دل نصرانیان زدود
این افتخار گشته نصیبت كه از شرف
در خانه تو مصلح كل دیده برگشود
اى قبله مراد كه در بركة السّباع
شیران به پیش پاى تو آرند سر فرود
قربان دیده اى كه به بزم تو فاش دید
جاى قدوم عیسى و موسى و شیث و هود
قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را
الحق مفسّرى، ز تو شایسته تر نبود
دشمن بدین كلام ستاید ترا كه نیست
در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود
شادى به نزد مردم غمدیده نارواست
جان ها فداى لعل لبت كاین سخن سرود
مدح شما، ز عهده مردم برون بود
اى خاندان پاك كه یزدانتان ستود
از نعمت ولاى شما خاندان وحى
منّت نهاد بر همگان، خالق و دود
اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف
بپذیر، از «مؤید» دلخسته این درود
مؤید
سامريها در سامرا
و اين سر بريده كه افتادهست در كربلاي سامرا
سر بريده يحييست
سر بريده ماست
ديروز از موشك كروز ترسيديد
آن بالا خدايي بود
بالاتر از موشك كروز
حالا از آن بالا خيالتان راحت شد
ديروز روبهروي پيامبر ايستادند
امروز روبهروي مهدي هادي
امروز روبهروي مسيح
اين قبور متبرك
دوازده قرن است ميدرخشد
در قلب اهل شيعه و سنت
و سامرا ميماند در جايش
و ساخته ميشود زيباتر از قبل
و آنچه پوچ ابن پوچ است تويي
اي بوش ابن ابي
شما با اراده خدا شوخي كرديد
شما سر حسين را دوباره بريديد
شما سكوت كرديد
موساد آمدهست
موعود آمده است در حواشي همين شعر و دارد مينگرد به مسلمين
سه روز ميگذرد از واقعه...
به شاعران فلسطين مينويسم اين نامه را
سي شعر را كه نوشتهام براي قدس
ضميمه اين نامه ميكنم
آي! شاعران فلسطين
حتي به روح مردگان كه شعر مرا خواندهاند
به شاعران تشنهي سفر به فرانسه مينويسم
كه در همين تهرانند و
هي براي هم ميزنند و
هي پشت سر هم دروغ ميبافند
اين نامه را به محمد البرادعي هم ميفرستم كه يك مسلمان است و
از بوش هم ميترسد و
از لندن هم خوشش ميآيد
اين نامه را براي بوش و رايس نميفرستم
آنان كوچكاند و سي سال ديگر
به سرنوشت يزيد دچار ميشوند
بچههاي آمريكايي حتا نميدانند
كه نام اين زوج نگونبخت چه بوده است
اين نامه را به درويش مينويسم كه شاعر است
به روح نزارقباني
براي خشم خوشههايش صلوات هم ميفرستم و
رونوشت ميزنم به روحهايي كه جوانمردند
- براي معين بسيسو هم آن سي شعر را ميفرستم -
دعوت ميكنم زرتشت را و تمام موبدان را
كه گرد آتشكدهها ميچرخيدند و معبدي داشتند
كه گرد حريم حرم بگردند و
با من در سامرا به چرخ درآيند!
حرم حريم دل ماست
يك پرده سمت پنجره بهشت است
كه پرده دران دارند پرده دري ميكنند و
از قرآن يك صفحه كنده ميشود و
صالح به سوي قوم خويش ميآيد
با شتري كه اين سلفيهايش كشتند
به اين شتر نزديك نشويد
محبوب آلالله است اين حرم!
براي ابومسلم نامه نوشتم
به بابك خرمدين ايميل زدم كه بيايد
در اعتراض به اين جنايت
و آمدند.
صالح فرياد ميزند كه اين شتر را نكشيد و
ابومسلم بايد به داد اين همه تنهايي برسد
و اين ابومسلم كه ميگويم
از اين مسلمانان كه پول ميگيرند از رايس
از اين شاعران مسلمان
كه چرخ ميزنند دور سفارتخانه فرانسه
صد بار بهتر است
هورا به فرخي كه شرف دارد بر آقاي سين عين
حتي سگ فرخي شرف دارد بر آقاي ميم... بماند
موعود آمده است
فقط ماندهام كه نسل اين آدمهاي ابتر از كجا پيدا شد
آن قوم تكثير نشد و نميشود
اين آدمها بايد ماشينهاي آهني غرب باشند
با شناسنامه جعلي
اين شاعران كه ساكتند
قورباغههاي ابوسفيانند
من ماندهام با سي شعر براي قدس
و دعوت نامهاي براي تمام شاعران جهان
من ماندهام با روضهاي كه مانده روي زبانم
ياس كبود!
دنبال قبر تو هم ميگردند
چه خوب شد كه قبر تو پنهان است
آنان موريانهاند و من روضهاي غريبانه ميخوانم
و سامرا از قدس كمتر نبود
و سامريها
در سامرا چقدر زيادند
پيراهن يوسف است حرم
برادرانش قبا كردند و
يعقوب گريه ميكند تا هنوز
سه روز گذشت و بوي شعر نميشنوم از كنعان
از تهران
نارنجكي به دهان ميبندم
نارنجكي به شعر...
شاعر:
عليرضا قزوه
سجده های انتظار
سامرا اى شاهد شبهاى من
خوشه چین خرمن غمهاى من
مرغ دل از خاك تو پر مىكشد
جام كوچ سرخ را سر مىكشد
اینهمه غم كه دلم را پر نمود
قامت خورشید را خم كرده بود
گاه رنجور از اسارت مىشدم
شاهد صدها جسارت مىشدم
گاه مىشد از جفاى ناكسان
مىشدم همخانه با درّندگان
مانده خورشید توانم در شفق
نیست در عُمق نگاه من رمق
چار ساله كودكم با چشم زار
مىكشد در سجده هایش انتظار
او پراز احساس درد بى كسى است
اشك چشم او پراز دلواپسى است
ساقى یك جرعه آب زمزم است
زخم تشنه بودنم را مرهم است
مثل من كه خواندهام او را به بر
فاطمه خوانده است او را پشت در
بر غریبى على مؤمن شده
شاهد جان دادن محسن شده
او كتاب پر ز درد فاطمه است
یوسف صحرا نوردِ فاطمه است
انتقام فاطمه در خشم اوست
ذوالفقار مرتضا در چشم اوست
او بود احیاگر قرآن و حج
شیعیان اَلصّبر مِفْتاحُ الْفَرَج
شاعر:
جواد زمانی
امام عسكرى علیه السلام و زمامداران معاصر
مقدمه
امام عسكرى علیه السلام و معتز عباسى
امام عسكرى(ع) و مهتدى عباسى
امام(ع) و معتمد عباسى
ریشه آزارها
مقدمه
پس از حضرت موسى بن جعفرعلیهماالسلام سال هاى بسیار در سیاهچال هاى هارون به سر برد، چنان مىنماید كه امام دیگرى جز امام حسن عسكرى علیه السلام به این سرنوشت دچار نشد. امام عسكرى(ع) از سال 254 تا 260 سخت ترین روزهاى زندگىاش را زیر نظر سه خلیفه غاصب (معتز و مهتدى و معتمد) گذراند.
آنان هرگز به زندان بسنده نكردند؛ بلكه بارها اندیشه پلید از میان بردن حضرت را در سر پروراندند و در پرتو قدرت الهى یا خلع از خلافت، قتل و یا دیگرمشكلات روبرو شدند.
امام عسكرى علیه السلام و معتز عباسى
معتز عباسى، پس از تصدى خلافت، روش اسلافش را پیش گرفت، امام عسكرى را شدیدا زیر نظر قرار داد، چند بار روانه زندان ساخت و او را به دست جنایتكارى به نام صالح بن وصیف سپرد.
صالح بن وصیف، كه از دشمنان اهل بیت بود، فرصت را غنیمت شمرد، افرادى پستتر از خود را در زندان بر امام گماشت تا در طول شبانه روز حضرت را آزار دهند.
على بنعبدالغفار مىگوید: روزى گروهى از عباسیان و دستهاى از منحرفان [ و دشمنان اهل بیت] بر صالح بن وصیف وارد شدند. صالح به آنان گفت: نمىدانم دیگر چه كنم؟ دو تن از شرورترین افرادى كه سراغ داشتم، بر او گماشتم؛ اما چنان درآنها تاثیر نهاد كه در مدتى كوتاه اهل عبادت شدند. از آنان پرسیدم: دربارهاش چه مىگویید؟
پاسخ دادند: چه بگوییم درباره كسى كه روزها روزه مىدارد و شب ها تا بامداد نماز مىگزارد؛ نه سخن مىگوید و نه به كارى جز عبادت مىپردازد. هر گاه به او نگاه مىكردیم، لرزه بر انداممان مىافتاد و توان تدبیر خویش از كف مىدادیم.
هنگامى كه عباسیان این سخن را از صالح بن وصیف شنیدند، در نهایت خوارى از نزدش بیرون رفتند. (1)
از این گفتگو چنان برمىآید كه بد اندیشان و دشمنان امام(ع) نزد صالح بن وصیف رفته بودند تا از او بخواهند عرصه را بر امام تنگتر كند، اما سیماى ملكوتى حضرت چنان جذاب بود، كه حتى پستترین افراد را دگرگون مىساخت و به عبادت وا مىداشت.
به گفته برخى از مورخان، معتز امام را به دست على بن اوتامش، كه از دشمنان سرسخت اهل بیت بود، سپرد.
على به شدت تحت تاثیر واقع و از دوستان صمیمى اهل بیت شد.
شیخ مفید از محمد بن اسماعیل علوى چنین نقل مىكند: امام نزد على بن اوتامش زندانى گردید و به او، كه از دشمنان خشن آل ابىطالب بود، دستور داده شد تا بر امام سخت بگیرد. مدتى نگذشت كه فرزند اوتامش در برابر امام چهره بر زمین سایید؛ هیبت و عظمت امام چنان بود كه نمىتوانست به حضرت بنگرد. چون امام از زندان بیرون آمد، على بن اوتامش سرآمد روشن بینان و نیك گفتارانى شد كه حضرت را به بزرگى یاد مىكردند. (2)
فشارهاى سخت و گوناگون بر امام، معتز عباسى را قانع نساخت. او سرانجام به سعید حاجب دستور داد امام را به طرف كوفه برده، در راه به قتل برساند. (3) حضرت به درگاه پروردگار شكایت برد و معتز را نفرین كرد. سه روز بعد، در اثر دعاى امام عسكرى، معتز به بدترین وضع كشته شد. (4)
اربلى از كتاب الدلایل چنین نقل مىكند: محمد بنعبدالله مىگوید: زمانى كه[معتز] به سعید حاجب دستور داد تا امام عسكرى(ع) را به طرف كوفه ببرد، ابوالهیثم به امام نوشت: فدایت شوم درباره شما خبرى به ما رسیده، كه ما را سخت نگران كرده است. حضرت در پاسخ نوشت: پس از سه روز گشایش فرا مىرسد. معتز در روز سوم كشته شد. (5)
امام عسكرى(ع) و مهتدى عباسى
هنوز امام عسكرى از ستم معتز كاملا رهایى نیافته بود، كه به ستم مهتدى عباسى گرفتار شد. هر چند این فرد به زهد شهره بود! (6) ولى خلافت چنان دگرگونش ساخت كه یكباره كمر به نابودى علویان، به ویژه امام عسكرى بست. ابوهاشم مىگوید: با امام عسكرى در زندان مهتدى بودیم كه فرمود: اى ابوهاشم، این سركش اراده كرده بود امشب با سرنوشت اولیاى خدا بازى كند، ولى خداوند عمرش را قطع و كوتاه كرد...
بامداد ترك ها بر مهتدى شوریدند و او را به قتل رساندند. (7) از پاسخ نامه امام(ع) به احمد بن محمد چنان برمىآید كه مهتدى همواره در فكر كشتن امام بوده است.
حضرت مىنویسد:
« ذلك اقصر لعمره عد من یومك هذا خمسه ایام و یقتل فى الیوم السادس بعد هوان و استخفاف یمر به فكان كما قال» (8) ؛ عمر او كوتاهتر از آن است كه فكرمىكند. از امروز تا پنج روز به شمار. در روز ششم با خوارى كشته خواهد شد.
پس آنچه امام فرموده بود، واقع شد.
امام(ع) و معتمد عباسى
احمد بن جعفر بن متوكل، مشهور به معتمد عباسى در سال دویست و پنجاه و شش هجرى (9) بر مسند خلافت نشست. او بدون در نظر گرفتن سوابق امام و بدون عبرت گرفتن از سرنوشت شوم معتز و مهتدى، امام را بیش از گذشته، تحت فشار قرار داد. این بار پیشواى یازدهم به دست یحیى بن قتیبه سپرده شد.
یحیى چنان عرصه را بر امام تنگ ساخت كه همسرش اعتراض كرد. او در برابراعتراض همسرش سوگند یاد مىكرد كه حضرت را میان درندگان رها مىكند. ابن شهرآشوب مىنویسد: امام عسكرى را به یحیى بن قتیبه سپردند. او بر حضرت بسیار سخت گرفت. همسرش به وى گفت: از خدا بترس و چنین میازارش؛ مىترسم [جایگاه معنوىاش] زیانى بر تو رساند. یحیى پاسخ داد: به خدا سوگند، او را به میان درندگان و شیران خواهم افكند. آنگاه با اجازه خلیفه، امام را میان شیران افكند. پس از مدتى، به محل نگهدارى شیران نگریستند و امام را در حال نماز یافتند. فورا دستور داده شد امام را به خانهاش بازگردانند.(10)
بر اساس روایتى دیگر یحیى پس از سه روز همراه مربى و سرپرست شیران به محل نگهدارى آنها رفت و بر خلافت انتظار، امام را در میان شیرانى كه پیرامونش حلقه زده بودند، در حال نماز یافت.
مربى به قفس درندگان گام نهاد و بىدرنگ طعمه شیران شد.
یحیى همراه بستگانش نزد معتمد عباسى شتافت و وى را از این واقعه آگاه ساخت.
معتمد نزد امام رفت و عاجزانه از حضرتش خواست تا برایش دعا كند! (11) البته نرمش معتمد عباسى دیرى نپایید. او چنان شیفته قدرت و مقام بود كه همه چیز را به فراموشى سپرد و به چیزى جز شهادت امام(ع) نمىاندیشید.
ریشه آزارها
چرا خلفا در پی آزار امام(ع) بودند؟
بررسى دقیق و عمیق این امر فرصتى فزون تر مىطلبد، ولى در لا بهلاى گفتار امام، پاسخ اجمالى این پرسش به چشم مىخورد. حضرت پس از ولادت فرزندش حجة بنالحسن(عج) فرمود:
ستمگران گمان بردند مرا مىكشند تا این نسل را قطع كنند. (12) این جمله كوتاه نشان مىدهد كه دشمن در پى پیشگیرى از ولادت امام دوازدهم حضرت بقیة الله الاعظم(ع) بود؛ ولى سرانجام قدرت خدا آشكار شد و موعود الهى علىرغم همه محدودیت ها به عرصه گیتى گام نهاد.
فسلام علیه یوم ولد و یوم یبعث حیا.
پىنوشتها:
1- كافى، شیخ كلینى، ج 1، ص 512.
2- ارشاد، شیخ مفید، ص 342.
3- مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 431.
4- البدایة و النهایة، ابنكثیر، ج 11، ص16.
5- كشف الغمه، اربلى، ج 2، ص206.
6- الكامل فى التاریخ، ابناثیر، ج7، ص233.
7- كتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص 134.
8 - كافى، ج 1، ص 510.
9- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص507.
10- مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 430.
11- همان.
12- كمالالدین، شیخ صدوق، ج 2، ص479.
13- كتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص 134.
منبع:
ماهنامه كوثر شماره 16 ، محمد جواد طبسى .
در پى نشانه
راه درازى آمده بود. خستگى توانى برایش نگذاشته بود. در كوچههاى گرم سامرا آرام گام برمىداشت و به دنبال خانه امام مىگشت. امام زیر نظر شدید ماموران خلیفه قرار داشت. از هر كه مىپرسید، پاسخی نمی شنید. نمىدانست چه كند. ناامید و درمانده شده بود.
در كوچهاى خلوت كسى را دید. فكر كرد بهتر است از او نیز بپرسد. قدم هایش راتندتر كرد، به او رسید و سراغ حسن بنعلى(ع) را گرفت.
جوان غفارى همراه چند تن مقابل در خانه امام حسن عسكرى(ع) نشسته بود و منتظر خروج امام بود. مىخواست براى اولین بار چهره ابومحمد را ببیند. تبلیغات مسموم خلفاى عباسى فكرش را در مسیر انحراف قرار داده بود. اختلاف بر سر امامت ابومحمد(ع) در مدینه او و بسیارى را در تردید افكنده بود. مىخواست تردیدش را برطرف كند و دوستان مدنىاش را نیز از شك برهاند. دستى به موهاى سیاهش كشید، خاك دشداشه سفیدش را تكانید، چند قدمى پیش رفت تا در بزند و وارد شود؛ اما دوباره برگشت. همچنان پریشان و منتظر بود. مردى كه كنارش ایستاده بود، دریافت كه جوان به تدریج شكیبایىاش را از كف مىدهد. نزد وى آمد و گفت: « پسرم، اهل كجایى؟» از مدینه آمدهام.
مرد تعجب كرد و پرسید: « این جا چه مىكنى؟»
جوان، كه همچنان به درمىنگریست، پاسخ داد: « درباره امامت ابومحمد(ع) اختلاف پیش آمده است، آمدهام او را ببینم، سخنى بشنوم یا نشانهاى بیابم تا دلم آرام گیرد.
اندكى خاموش ماند و سپس ادامه داد: « من از قبیله غفارم، ابوذر از اجداد من است. او خدمتگزار این خاندان بود، نمىخواهم از راه درستى كه وى انتخاب كرد، منحرف شوم.»
در این هنگام در چوبى خانه امام باز شد. از خانه كوچك و گلى امام نورى بیرون آمد و مردى خوش سیما و نورانى خارج شد. آنگاه خدمتكار امام خارج شد و در را بست. چند نفر از ماموران خلیفه، كه در كوچه رفت و آمد مىكردند، نزدیكتر آمدند. مردى كه در كنار جوان ایستاده بود به او گفت: « به ایشان سلام نكن و نزدیك نرو ممكن است جانت به خطر افتد.»
جوان تمام حواسش به امام بود، مىخواست پیش برود و حرفى بزند؛ ولى مىهراسید.
امام، با قدم هاى سنگین، كنار جوان آمد. روبرویش ایستاد و مدتى به او نگریست. جوان سرش را به زیر انداخت. مىخواست چیزى بگوید اما نتوانست. دست و پایش را گم كرده بود. امام به او فرمود: آیا غفارى هستى؟
جوان پاسخ داد: آرى .
امام فرمود: مادرت «حمدویه» چه مىكند؟
جوان شگفت زده شد، دستش به لرزه افتاد. با تعجب پاسخ داد: «خو... خوب است.»
سرش را به زیر انداخت. دیگر شكش برطرف شده بود. امام(ع) از برابرش گذشت و دور شد. مىخواست دنبال امام برود و از وى عذر بخواهد، اما از ماموران خلیفه مىهراسید.
دیگر از سر درگمى درآمده بود. خیالش راحت شده بود. نشانهاى كه از امام مىخواست، یافته بود. مردى كه كنارش ایستاده بود، پرسید:« آیا قبلا او را دیده بودى؟»
جوان كه هنوز دور شدن امام(ع) را نظاره مىكرد، جواب داد: نه .
مرد دوباره پرسید: «آیا همین نشانه برایت كافى است؟» جوان نفس عمیقى كشید و گفت: «كمتر از این نیز كافى بود.»
"محمدهادى عسگرزاده"
فریاد حق در اختناق
حضرت امام هادى و امام عسكرى علیهماالسلام به اجبار در سامراء بسر مى بردند كه در آن زمان پایتخت خلافت بود، و در محلى به نام "العسكر" كه محل نظامیان و پادگان نظامى بود، خانه براى ایشان انتخاب كرده بودند. حضرت امام عسكرى(ع) مدت شش سال اقامت خود در سامراء ، یا در حبس بود و یا اگر آزاد بود، تحت نظر و ممنوع الملاقات بود.
روایات متعددى از زندانى شدن امام عسكرى (ع ) خبر مى دهد، از جمله آن كه المعتزبالله خلیفه عباسى ، به سعید حاجب دستور داده بود كه امام (ع ) را به حبس ببرد. ابوالهیثم نگرانى خود را از این وضع به امام (ع ) نوشت : و آن حضرت در جواب نوشتكه پس از سه روز گشایش حاصل مى شود، و پس از سه روز المعتز كشته شد.
آوردن و ماندن هر دو امام هادى و امام عسكرى (ع ) در سامراء به اكراه و اجبار، از جهاتى مانند سیاست مامون در آوردن امام رضا(ع ) به نزد خود بوده است، تا بتوانند از نزدیك روابط امام (ع ) را با شیعیانش كنترل نمایند، زیرا آنان كه در سراسر جهان اسلام پراكنده بودند، با امام هادى و امام عسكرى علیهماالسلام ارتباطات عمیق داشتند، به خصوص در دوره امام عسكرى (ع ) كه شیعیان اهل بیت(ع ) به میلیونها نفر رسیده بودند، و همه به این عقیده معتقد بودند كه حق امامان شان از طرف حكام ظالم غصب شده است، از این رو خمس و هدایا و سایر وجوهات شرعیه خود را به آن حضرت مى فرستادند و هئیت هایى از نمایندگان مردم وارد سامراء مى شدند و ضمن فراگیرى احكام شرعى، اموال و وجوهات شرعى خود را به امام تسلیم مى كردند. بدینسان پیشرفت و گسترش شبكه منظم و متشكل شیعیان كه از قبل شكل گرفته بود، براى حاكمیت عباسى ها خطر آفرین بود، لذا حضرت امام عسكرى(ع ) شدیداً تحت مراقبت دارالخلافه قرار داشت و از آن حضرت خواسته بود كه تا همیشه ارتباط خود را با دستگاه خلافت برقرار كند، و در هر دوشنبه و پنجشنبه در دربار حضور یابد، و وضعیت به گونه ای بود كه مردم نمى توانستند به طور مستقیم با امام(ع) ملاقات نمایند.
موقعیت اخلاقى و اجتماعى امام(ع) در میان مردم و حتى در میان افراد حكومت مشهود بود، و كسى در وقار و عفاف، و زیركى و بزرگ منشى چون او نبود.
در" یوم النویة" - روز رفتن امام عسكرى (ع ) به دارالخلافه - شور و شعفى در مردم به وجود آمده و خیابان ها مملو از جمعیت كه سوار بر مركب هاى خود بودند، مى شد. وقتى امام (ع) مى آمد همه هیاهوها خاموش مى گردید، و امام عسكرى (ع) از میان آنان عبور مى كرد و به دارالخلافه وارد مى گردید.
اغلب این افراد مى توانستند از شیعیانى باشند كه از مناطق مختلف براى دیدار امام (ع ) به سامراء مى آمدند.
افزایش شیعه و رفت و آمدهاى هیئت هاى نمایندگى مردم، و اموال و دارایى فراوانى كه به امامان (ع) مى رسید، موجب مى شد كه خلفاء نسبت به امامان سخت گیرى نمایند و همین موجب شد كه ائمه معصومین علیهم السلام به پنهان كارى و كتمان و تقیه دست زنند. سخت گیرى ها و فشارها در زمان امام عسكرى (ع) بیشتر شد و امام عسكرى (ع) با مشاهده این وضعیت بیشتر امر خود را از دید خلفا و عمال آن مى پوشاند، و تقیه را پیشه خود قرار داده بود شدت تقیه و كتمان امور به اندازه اى بود كه امام عسكرى(ع) به شیعیان خود دستور داد كه وقتى به طرف كاخ خلیفه مى رود به آن حضرت اشاره نكنند و یا سلام ننمایند، زیرا تحت تعقیب قرار مى گرفتند، و كار به حبس و كشتن شان كشانده مى شد.
على ابن جعفر از حلبى در این زمینه نقل مى كند كه ما در عسكر اجتماع كرده و منتظر امام عسكری علیه السلام برای رفتن به مركز حكومت بودیم كه نوشته ای از امام (ع) به ما رسید بدین مضمون كه كسى بر من سلام نكند، و بر من اشاره نیز نكند، زیرا شما بر خود ایمن نیستید: الا لا یسلمن احد ولا یشیر الى بیده ولا یؤمى فانكم لاتومنون على انفسكم .
این سخن امام به خوبى مى رساند كه حكام براى كنترل روابط امام (ع) با شیعیان تلاش فراوانى مى كردند . البته هم امام و هم شیعیان در فرصت هاى بسیارى همدیگر را ملاقات مى كرده اند و حتى این ارتباطات تحت پوشش بقال و روغن فروش و ... صورت مى گرفته است .
مراقبت نسبت به امام عسكرى (ع) آن چنان شدید بود كه شب هنگام و بى خبرانه به خانه امام عسكرى (ع) هجوم مى بردند و خانه آن حضرت را تفتیش مى كردند. چنان كه بطحایى علوى نزد موكل سعایت كرده بود كه اسلحه و اموال در خانه عسكرى(ع) گردآورى شده است . سعید حاجب گوید: شب به سوى خانه او عازم شدم و نردبانى پشت خانه گذاشتم و از دیوار خانه حضرت بالا رفتم، سپس نردبان را در میان حیاط گذاشتم و فكر مى كردم چگونه در این تاریكى وارد خانه او شوم كه صدایى شنیدم : سعید همان جا باش تا شمعى برایت بیاورم كمى درنگ كردم كه شمعى برایم آوردند و با روشنایى آن وارد خانه شدم و جبه اى از پشم و كلاه و سجاده ای روى حصیر انداخته شده؛ دیدم، و یقین كردم امام(ع) در آن زمان نماز مى خوانده است، پس برایم گفت: اینك خانه و اطاق هایش را ببین و هر چه تفتیش كردم در آن چیزى نیافتم .
خلفاء به دستگیرى و زندانى كردن امامان اكتفاء نمى كردند، بلكه یاران آن حضرت را نیز دستگیر و زندانى مى كردند، در سامراء گروهى از اصحاب امام عسكرى (ع) را دستگیر كرده بودند كه از آن جمله عبارتند: ابوهاشم جعفرى، داود ابن قاسم، حسن ابن محمد عقیقى، محمد ابن ابراهیم عمرى و غیر ایشان كه زیر نظر صالح ابن وصیف قرار داشتند.
با ملاحظه این وضعیت چاره ای نبود جز این كه امامان (ع) اسرار خود را كتمان نمایند و تقیه پیشه سازند و شیوه پنهان كارى را طى نمایند، ابوهاشم جعفرى از داود ابن اسود روایت كند كه گفت: مولایم حسن العسكرى(ع) مرا به سوى خود خواند، و تخته چوبى را كه مانند پایه اى – در- دراز و مدور بود به من داد و گفت : این چوب را براى عثمان ابن سعید عمرى كه وكیل آن حضرت بود برسان . به راه افتادم و در راه به یك نفر كه استرى داشت برخوردم، و استر او مزاحم راه رفتن من شد، و با چوبى كه با خود داشتم بلند كردم و استر را با آن زدم، و چوب شکست و كاغذ نوشته هایى را در میان شكستگى چوب نگریستم، و به سرعت آن را در میان چوب گذاشتم و چوب را در آستین خود پنهان كردم .
اما در برگشت وقتى به نزدیك خانه امام (ع) رسیدم، عیسى خادم مرا استقبال كرد و گفت : مولا مى گوید: چرا استر را زدى و چوب را شكاندى؟ گفتم: نمى دانستم كه در داخل آن چیست؟ گفت:چرا كارى بكنى كه بعداً به توجیه و عذرخواهى محتاج شوى ؟ مبادا دیگر مثل این كار تكرار شود، هر گاه شنیدى كسى مرا دشنام مى دهد، راهى را كه به رفتن آن مأموریت یافته اى، در پیش گیر و مبادا واكنش نشان بدهى، و یا خود را معرفى نمایى كه كیستى، احوالت به من مى رسد.( شایان ذکر است که منظور امام از این سخن، حفظ جان شیعیان بوده چرا که اگر شیعیان توسط حکومت شناسایی می شدند یا به زندان می رفتند و یا کشته می شدند.)
وجود یك دستگاه منظم كه هم پل ارتباطى باشد بین امام (ع) و مردم، و هم وجوهات و مالیات از نقاط دور دست جمع آورى شود و به دست امام (ع) برسد، ضرورى و لازم بود . و این دستگاه با تعیین وكلاء از ناحیه ائمه (ع) ایجاد گردید و با ارتباطى كه بین امام و وكلاء به وجود آمد، سعى شد تا راهنمایى هاى لازم دینى و سیاسى ارائه شود و این حركتى سابقه دار بود كه امام عسكرى(ع) نیز در گسترش این دستگاه و استفاده از آن مى كوشید و افرادى با پیشینه علمى و ارتباط محكم با امامان پیشین یا با خود آن حضرت براى وكالت گمارده مى شدند، و در نامه خود به وكلاء توصیه مى كرد كه نامه ها و مراسلات را از شیطان ها پوشیده نگهدارند و براى دوستانش ارائه دهند.
مطالب فوق برخی از سیاست های امام حسن عسکری علیه السلام در آن جوّ اختناق بود که بدین وسیله با شیعیان خود ارتباط بر قرار کرده و از سویی برای پیشرفت اسلام تلاش می نمودند.
پى نوشت ها:
1- شذرات سیاسیة من حیاة الائمه (ع)، شبر، حسن، ص 342.
2- حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه،رسول جعفریان، ج 2، ص 282به نقل از الغیبه .
3- همان، ص 129.
4- همان، ص 187به نقل از الغیبة، ص 129.
5- همان، صص 183- 182به نقل از الخرایج و الجرایح، ج 1 ص 439، پیشین، شبر به نقل بحارالانوار، ج 5، ص 269
6، پیشین، شبر به نقل از ارشاد، ص 110، فصول المهمه، ص 298.
7- همان، صص 208ـ 207به نقل از بحارالانوار، ج 56، ص 132.
8 – حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، جعفریان، ج 2، صص 197ـ 193.
منبع: مجله اندیشه حکومت دینی، ج 1،صص 576- 571 .
دانلود مداحی ویژه شهادت امام حسن عسکری
دانلود در ادامه مطلب
یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
انتظار فرج
اى آفتاب هاله اى از روى ماه تو
مه برلب افق لبه اى از کلاه تو
لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم
شمع شبى سیاهم و چشمم به راه تو
کى میرسى به پرچم خونین چون شفق
خورشید و مه سرى به سنان سپاه تو
اى دل فریب جادوى مهتاب شب مخور
زلفش کشیده نقشه ى روز سیاه تو
شاها به خاکپاى تو گل ها شکفته اند
ما هم یکى شکسته و مسکین گیاه تو
من روى دل به کعبه ى کوى تو داشتم
کامد نداى غیب که این است راه تو
یک نوک پا به چادر چوپانیم بیا
کز دستچین لاله کنم تکیه گاه تو
آئینه سازمت همه ى چشمه سارها
وز چشم آهوان بنوازم نگاه تو
بعد از نواى خواجه ى شیراز شهریار
دل بسته ام به ناله ى سیم سه گاه تو
شهریار
آفتاب حسن
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ، دمی زابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
در دست هر کسی هست ز خوبی قراضه ها
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
یعقوب وار واسفاها همی زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد
کانِ عقیق نادر ارزانم آرزوست
پنهان ز دیده ها و همه دیدها از اوست
آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
خود کار من گذشت زهر آرزو و آز
از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست
گوشم شنید قصد ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست.
مولانا جلال الدین محمد بلخی
آخرالزمان و ویژگی های آن
روز نهم ربیع الاول، پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام، امامت صاحب الزمان(عج) آغاز می شود. این روز، روز آغاز امامت امید شیعیان و مستضعفان است.
ای منتظر، ای منجی بشریت، ای آخرین ذخیره الهی!
ای حجت بن الحسن العسکری و ای صاحب الزمان!
بیا و بر دلهای زخمی و مجروح و خسته شیعیان و محبین خود مرهمی بگذار.
یا صاحب الزمان! بامدادان جمعه را با اشتیاق و امید آغاز می کنیم و عصر جمعه که از راه می رسد، بار دیگر غم و غصه تنهایی و دوری و فراق و هجر تو، قلبمان را می فشارد و بار گرانی بر دلهای دوستان و شیعیان تو تحمیل می گردد، و هفته ای دیگر را به امید آدینه ای دیگر سپری می کنیم تا شاید آدینه بعد، روز وصل ما با تو باشد.
انتظار فرج قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم متضمن اقرار به وجود و حیات و ظهور آن بزرگوار و عدم شک درباره ایشان و پذیرفتن غیبت و تحمل فراق آن عزیز و عدم اعتراض به پنهان بودن آن محبوب و صبر بر بلایا و آزارها و ناکامی ها و تمسک به آثار قابل تحصیل از ائمه هدی علیهم صلوات الله و ارشاد و استرشاد و رجوع به راویان اخبار ایشان و تقلید از فقهاء جامع شرایط می باشد. بنابراین وظیفه اصلی شیعه در مقام انتظار، احراز تکالیف الزامیه ای است که از سوی شارع مقدس متوجه او می باشد و این امر از یکی از طرق یقین، اجتهاد، تقلید و احتیاط محرز می گردد.
بی تردید هر آغازی را انجامی است و هر شروعی را پایان، مگر ذات اقدس پروردگار که آغاز و انجام ندارد. دنیا نیز از این قاعده کلی و فراگیر بیرون نیست. از این رو زمانی بر این دنیا گذشته و زمانی خواهد گذشت که زمان پایان خواهد بود و این قسمت پایانی کتاب زمان را " آخرالزمان" نام نهاده اند.
"آخرالزمان" اصطلاحی است که در فرهنگ اغلب ادیان بزرگ دنیا به چشم می خورد و بویژه در ادیان ابراهیمی از برجستگی و اهمیت ویژه ای برخوردار است.
این اصطلاح معمولا به مدت زمان پایان دنیا و رویدادهایی که ممکن است در آن بخش از زندگی دنیوی به وقوع بپیوندد، گفته می شود که ادیان بزرگ درباره آن پیشگویی هایی کرده و مطالبی ذکر نموده اند.
از جمله صحیفه آسمانی مسلمانان در مواردی فراوان به این بخش از آینده اشاره کرده، پرده از برخی رخدادهای آن زمان برداشته است. بطور کلی در معارف ارزشمند اسلامی این اصطلاح به دو معنا به کار رفته است:
1- مدت زمانی طولانی که با ولادت آخرین پیامبر الهی آغاز و با شروع قیامت پایان می یابد و از همین جهت است که از پیامبراسلام به عنوان پیامبر آخرالزمان یاد شده است.
2- معنای دوم که تا حدودی از معنای نخست محدودتر است به مدت زمانی که با ولادت حضرت مهدی(ع) آغاز شده، زمان غیبت صغری و کبری و همچنین ظهور حکومت جهانی آن حضرت را نیز شامل می گردد.
از مجموع احادیثی که در کتاب های روایی، تفسیر و تاریخ درباره دوران آخرالزمان ذکر شده، دو مطلب اساسی و قابل توجه به دست می آید که گویای این مطلب است که آخرالزمان به دو دوره کاملا متفاوت تقسیم می شود: دوران نخست زمانی است که در آن فساد اخلاقی و ظلم و ستم جوامع بشری را فرا خواهد گرفت و در دوران دوم- که با قیام مصلح جهانی آغاز می شود- تمامی فسادها و ظلم ها ریشه کن شده، جای خود را به عدالت خواهد داد و توحید، عدل و رشد عقلی و علمی در سراسر زندگی انسان ها گسترش می یابد.
کلیات عقاید مربوط به آخرالزمان تقریبا در میان فرقه های بزرگ اسلام پذیرفته شده است، ولی این که آیا این تحولات آخرالزمان با ظهور مهدی موعود(ع) پدیدار خواهد شد و نیز در این که مهدی موعود چه کسی است، اختلافاتی وجود دارد.
شیعیان دوازده امامی، حضرت مهدی(ع) و حکومت جهانی او را حسن ختام حیات بشری در دنیا دانسته، برپایی قیامت صغری و حاکمیت برخی از ائمه را تحت عنوان" رجعت" مُهر پایانی طومار زندگی بر زمین ذکرکرده اند، که البته هر دو مجالی وسیع می طلبد و فرصتی دیگر.
پیوند مهدویت با آخرالزمانتعبیرهایی در روایات وجود دارد که پیوند ناگسستنی مهدویت با آخرالزمان را به روشنی بیان می کند. در ذیل برخی از این روایات را نقل می کنیم:
1- امام صادق(ع) از جد بزرگوارشان رسول گرامی اسلام(ص) روایت فرمود که آن حضرت رو به سوی علی(ع) نموده، چنین فرمودند:
آیا تو را بشارت ندهم؟ آیا تو را خبر ندهم؟ عرض کرد: بله یا رسول الله. پس آن حضرت فرمود: هم اینک جبرییل نزد من بود و مرا خبر داد که آن قائمی که در آخرالزمان ظهور می کند و زمین را پر از عدل و داد می نماید؛ همانگونه که از ظلم و جور آکنده شده باشد، هر آینه از ذریه تو و از فرزندان حسین(ع) است."(1)
2- عبدالله بن مسعود از رسول گرامی اسلام(ص) نقل می کند که آن حضرت فرمود: " لا تذهب الدنیا حتی یلی امتی رجل من اهل بیتی یقال له المهدی"(2)؛ دنیا به پایان نرسد مگر این که امت مرا مردی رهبری کند که از اهل بیت من است و به او مهدی گفته می شود."
3- ابان می گوید:" امام صادق فرمود: دنیا به سرانجام نخواهد رسید تا این که مردی از تبار من قیام نماید و به حکومت آل داود( که خود علم خواهد داشت) حکم می کند و از بینه سؤال نخواهد نمود و هر صاحب حقی را به حق خویش خواهد رساند."(3)
4-در حدیث شریف نبوی می خوانیم:
روزهای دنیا منقضی نگردد تا این که مردی از اهل بیت من - بر زمین - حکومت کند که هم نام من باشد.
5- عبدالله بن مسعود می گوید پیامبر خدا فرمود: اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا مردی از خاندان مرا برانگیزد.(5)
در همه روایات فوق با تعبیرهای مختلف بحث آخرالزمان و ظهور امام زمان(عج) در این دوران مطرح شده است.
علائم و نشانه های آخرالزمانآخرالزمان دارای نشانه هایی است که در اصطلاح به آن ها" علائم آخرالزمان" گفته می شود.
علاوه بر اصطلاح رایج" علائم آخرالزمان" در فرهنگ مسلمانان، اصطلاح مشابه دیگری است که از آن به " اشراط الساعة" یاد می شود. اگرچه این اصطلاح به علائم وقوع قیامت اختصاص دارد، ولی از بررسی روایاتی که زیر این عنوان در کتاب های حدیثی ذکر شده است، به دست می آید که محتوای سخنان، مطالب مشترک فراوانی با روایات آخرالزمان دارد و بسیاری از نشانه ها در هر دو دسته روایات ذکرشده است. البته اصطلاح دوم نزد اهل سنت و اصطلاح نخست نزد شیعیان شایع تر و رایج تر است.
همانگونه که اشاره شد، این دوره دارای ویژگی هایی است که در روایات اسلامی از آن یاد شده است. برخی از آن خصوصیات که در آستانه ظهور به خوبی قابل مشاهده است، عبارتند از:
1- فراموش کردن دین:پیامبراکرم(ص) آنگاه که به توصیف زندگی مردم در دوران آخرالزمان می پردازد، اینگونه می فرماید:
" برای مردم روزگاری فرا می رسد که دین و آئین آن ها در همّ هایشان است و همت آن ها شکم هایشان و قبله آن ها زنانشان می باشد. رکوع و سجودشان برای مال دنیاست، در حیرت و مستی خواهند بود و نه مسلمانند و نه نصرانی."(6)
2- دنیا پرستی:از دیگر ویژگی های آخرالزمان، غوطه ور شدن مردم در دنیا و دنیا پرستی است. رسول گرامی اسلام(ص) در این باره فرموده اند:
" به زودی زمانی بر امت من می آید که در آن زمان درون آن ها پلید می شود ولی ظاهر آن ها به طمع دنیا آراسته می گردد. به آنچه در پیشگاه خداوند است دل نمی بندند، دین آن ها ریا، و [تظاهر] است، خوف از خدا به دلشان راه نیاید[ و خداوند آن ها را به عذابی فراگیر دچار سازد و به این صورت که ] آن ها خداوند را همچون آدم غرق شده می خوانند و خداوند دعایشان را مستجاب نمی کند."(7)
3- فتنه های بزرگ:از دیگر ویژگی های عصر آخرالزمان، ظهور و بروز امتحانات بزرگ الهی است که بسیاری از انسان های سست ایمان در این آزمایش های الهی مردود و عده ای که ایمان در تمام وجودشان رسوخ کرده، موفق بیرون می آیند.
ابوخالد کابلی از امام سجاد(ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود:
" ای اباخالد! هر آینه فتنه هایی همچون قطعه های شب تار[ در راه است] و فرا خواهد رسید که هرگز کسی [ از آن] نجات نخواهد یافت مگر کسی که خداوند از او پیمان گرفته است و ایشان چراغ های هدایت و چشمه ساران دانشند."(8)
آری کسی که در ریزش فتنه، سرایمان را به سلامت در برد، کاری کارستان کرده است که پیامبر اکرم از آن سوی اعصار و قرون از دیدن ایشان در شگفت آمده به علی(ع) چنین فرمود:
ای علی! بدان که شگفت آورترین مردم در ایمان و بزرگترین آنان در یقین مردمی می باشند که در آخرالزمان واقع شده اند، پیغمبر را ملاقات نکرده اند و از امام خود محجوبند و همانا به نوشته- که خط سیاهی بر صفحه سفید است- ایمان آورده اند."(9)
سیمای زندگی در آخرالزمانبا توجه به ویژگی های فوق می توان سیمای زندگی در آخرالزمان را اینگونه ترسیم نمود:
الف- دین در آخرالزمان:همانگونه که اشاره شد، عوامل فراوانی دست به دست هم داده، روز به روز حقیقت تابناک دین را در هاله ای از ابهام فرو می برند. از این رو همواره دین، رو به کم رنگ شدن در جوامع می رود و خرافات و انحرافات فراوانی گریبان گیر آن می شود به نحوی که وقتی حضرت مهدی(ع) قیام نموده، غبار از چهره دین برمی گیرد. همگی گمان می کنند این دین جدیدی است که آن حضرت ارائه می فرماید. رسول خدا(ص) می فرماید:
" بر امت من زمانی پیش می آید که از قرآن جز نقش آن و از اسلام جز نام آن باقی نماند.[ به ظاهر] مسلمان نامیده می شوند در حالی که بیش از همه مردمان از آن دورند، مساجدشان آباد است ولی از هدایت خالی است."(10)
ب- مردان آخرالزمان:اگرچه امتحان خداوند برای زن و مرد یکسان است ولی پاره ای روایات به خصوص درباره مردان آخرالزمان سخن گفته اند که امام صادق(ع) فرمود:
" مردی را می بینی هنگامی که یک روز بر او گذشته و گناه بزرگی انجام نداده است. از قبیل فحشا، کم فروشی، کلاهبرداری و یا شرب خمر، بسیار غمگین و اندوهگین می شود."(11)
ج- زنان آخرالزمان:خداوند متعال زن را همانند مرد گوهر گرانبهای آفرینش قلمداد کرده است و او گاه با اختیار و انتخاب خود تا اوج کمالات معنوی صعود می کند و گاهی به پایین ترین درکات سقوط می نماید.
رسول گرامی اسلام(ص) در وصف برخی از زنان آخرالزمان چنین می فرماید:
" چگونه می شود حال شما هنگامی که زن های شما فاسد شوند و جوانانتان فاسق و شما نه امر به معروف می کنید و نه نهی از منکر. به پیامبر اکرم(ص) گفته شد که آیا این چنین خواهد شد؟! آن حضرت فرمود: بله و بدتر از آن[ نیز خواهد شد]."(12)
و بالاخره سیمای زنان بد در آخرالزمان را با این سخن از امیرمؤمنان علی(ع) به پایان می بریم که فرمود:
" در آخرالزمان و نزدیک شدن قیامت- که بدترین زمان هاست- زن هایی ظاهر می شوند که برهنه و لخت می باشند، زینت های خود را آشکار می سازند، به فتنه ها داخل می شوند و به سوی شهوت ها می گرایند و به سوی لذت ها می شتابند، حرام های الهی را حلال می شمارند و در جهنم جاودانه خواهند بود."(13)
نجات یافتگان آخرالزمانسخن را با کلامی از امیرمؤمنان(ع) درباره انسان هایی که در این دوران سخت، نجات می یابند به پایان می بریم که آن حضرت فرمود:
" و آن زمانی است که از فتنه ها نجات نمی یابند مگر مؤمنانی که بی نام و نشانند، اگر در حضور باشند شناخته نشوند و اگر غایب گردند کسی سراغ آنها را نمی گیرد. آنها چراغ های هدایت و نشانه های روشنند. نه مفسده جو هستند و نه فتنه انگیز، نه در پی اشاعه[ فحشایند] و نه مردمی سفیه و لغوگو! اینانند که خداوند درهای رحمتش را به سویشان باز می کند؛ و سختی ها و مشکلات را از آنان برطرف می سازد."(14)
پی نوشت ها:1- ابن ابی زینب، غیبت نعمانی، کتابخانه صدوق، 1366، چاپ اول، ص 357، ح1.
2- الطوسی، ابی جعفر محمد بن الحسن، کتاب الغیبه، موسسه المعارف الاسلامیه، الطبعة الثانی، 1417، ص182.
3- الکلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1365، ج1، ص397.
4- الطبرسی الاملی، ابوجعفر، بشارة المصطفی لشیعه المرتضی، منشورات المطبعه الحیدریه، ص 258.
5- الطوسی، ابوجعفر، کتاب الغیبه، ص 46، روایت30.
6- محدث نوری، مستدرک الوسایل، موسسه آل البیت، چاپ اول، ج11، ص 379، ح22.
7- الکلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، ج 8، ص306.
8- شیخ مفید، امالی، کنگره شیخ مفید، 1413، ق، ص45.
9- شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، انتشارات جامعه مدرسین، 1413، ج4، ص366.
10- شیخ صدوق، ثواب الاعمال، انتشارات شریف رضی، 1364، ص253.
11- الکلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 8، ص40.
12- حرانی، حسن بن شعبه، تحفة العقول، انتشارات جامعه مدرسین، 1404، ص49.
13- شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، انتشارات جامعه مدرسین، ج3، ص390/ طبرسی، رضی الدین، مکارم الاخلاق، انتشارات شریف رضی، ص 201.
14- سید رضی، نهج البلاغه، نشر امام علی، ترجمه محمد کاظم محمدی، محمد دشتی، خطبه 103.
شیعه یا محب؟!
در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام حدیثی وارد شده است که آن را ابویعقوب یوسف بن یزیاد و علی بن سیار روایت کرده اند، این دو بزرگوار می گویند:
شبی در خدمت امام عسکری(ع) بودیم- در آن زمان حاکم آن سامان نسبت به امام (ع) تعظیم می کرد و اطرافیان او نیز احترام می نمودند- ناگهان حاکم شهر از آنجا عبورش افتاد و مردی دست بسته همراه او بود او امام(ع) را که در بالای خانه قرار داشت و از بیرون مشاهده می شد دید، همینکه چشمش به آن حضرت افتاد به خاطر احترام از مرکب پیاده شد.
امام عسکری(ع) فرمود: به جای خود برگرد، و او در حالی که تعظیم می کرد به جای خود یعنی روی مرکب برگشت و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا این شخص را امشب کنار یک دکان صرافی گرفته ام به گمان اینکه می خواسته راهی به دکان باز کند و از آن سرقت کند. همین که خواستم او را تازیانه بزنم- و این روش من است متهمی را که دستگیر می کنم پنجاه تازیانه می زنم تا تنبیه او باشد و بعد از آن جرم بزرگتری مرتکب نشود- او به من گفت: از خدا بترس و کاری که باعث خشم خداوند می شود انجام نده، من به راستی از شیعیان علی بن ابی طالب و شیعه این امام بزرگوار پدر کسی که به امر خدا قیام می کند می باشم.
من از او دست برداشتم و گفتم: تو را نزد امام(ع) می برم، اگر آن حضرت گفته ات را تصدیق کرد که از شیعیان او هستی تو را رها می کنم، و اگر دروغ گفته بودی بعد از آنکه هزار تازیانه به تو زدم دست و پایت را قطع خواهم کرد، اکنون او را به حضور شما آورده ام، آیا او همان طور که ادعا کرده است از شیعیان شما می باشد؟
امام (ع) فرمود:
پناه بر خدا می برم، این کجا از شیعیان علی بن ابی طالب می باشد؟ خدا او را در دست تو گرفتار کرده است بخاطر اینکه به خیال خود اعتقاد دارد که از شیعیان حضرت علی (ع) است.
حاکم گفت: راحتم کردی، الآن پانصد ضربه به آن می زنم و هیچ اعتراضی هم بر من نیست. و چون او را به فاصله زیادی از آنجا دور کرد دستور داد او را به رو بر زمین افکندند، دو جلاد را یکی در طرف راست و دیگری در طرف چپ بر او گماشت و به آنها گفت: او را بزنید و بدرد آورید.
این دو نفر شلاق های خود را بطرف او پایین آوردند، ولی به او برخورد نکرد و هر چه می زدند بر زمین می خورد، حاکم ناراحت شد و گفت: وای بر شما، زمین را می زنید؟ به پشت و کمر این شخص بزنید، دوباره شروع به زدن کردند و پشت و کمر او را نشانه گرفتند ولی این بار دستهای آنها خطا رفت و آندو به یکدیگر زدند و داد و فریاد آنها بلند شد.
حاکم به آنها گفت: وای بر شما، مگرشما دیوانه شده اید؟ چرا خودتان را می زنید؟ این مردی که بر زمین افتاده بزنید گفتند: ما همین کار را می کنیم و جز او را هدف نمی گیریم و نمی زنیم ولی دست های ما بی اختیار منحرف می شود بطوری که ضربه ها بر خود ما وارد می شود.
حاکم چهار نفر دیگر از مأموران خود را صدا زد و به این دو نفر اضافه کرد و گفت: او را احاطه کنید و تا می توانید بزنید، شش نفر دور او را گرفتند و شلاق ها را بالا بردند که او را بزنند ولی این بار شلاق به حاکم اصابت کرد. او از مرکب پیاده شد و فریاد کرد: مرا کشتید خدا شما را بکشد، این چه کاری است که می کنید؟ گفتند: ما غیر این شخص را نمی زنیم و نمی دانیم چرا چنین می شود؟
حاکم با خود گفت: شاید اینها توطئه کرده اند، لذا چند نفر دیگر را مأمور کرد که این شخص را بزنند، ولی آنها هم حاکم را زدند بار دیگر گفت: وای بر شما چرا مرا می زنید؟ گفتند: به خدا قسم ما جز این شخص را نمی زنیم.
حاکم گفت: سر و صورت مرا مجروح کردید، اگر مرا نمی زنید از کجا این جراحتها پیدا شد؟ گفتند: دست ما بشکند اگر تو را قصد کرده باشیم. مرد گرفتار به حاکم گفت: ای بنده خدا، آیا به این لطفی که به من می شود و ضربات شلاق از من دفع می گردد هیچ توجه نمی کنی و عبرت نمی گیری؟ وای بر تو، مرا نزد امام(ع) برگردان و هر چه در مورد من فرمان داد اجرا کن.
حاکم او را نزد امام (ع) برگرداند و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، کار این شخص عجیب است، از طرفی انکار کردید که از شیعیان شما باشد- و هر که شیعه شما نباشد ناگزیر شیعه ابلیس است و جایگاهش در آتش است- و از طرف دیگر معجزاتی از او مشاهده کردم که مخصوص پیامبران است.
امام (ع) فرمود:
بگو: یا جانشینان پیغمبران( یعنی اظهار معجزه منحصر به پیامبران نیست بلکه جانشینان واقعی آنها هم به آوردن معجزه توانائی دارند). حاکم هم کلام خود را با اضافه کردن جمله ای که امام (ع) فرمود تصحیح کرد.
سپس امام عسکری(ع) به حاکم فرمود: ای بنده خدا این شخص در اینکه ادعا کرده از شیعیان ما است دروغ گفته است دروغی که اگر می فهمید و از روی عمد آن را می گفت به تمام آن عذاب تو گرفتار می شد و در زندان زیرزمینی سی سال باقی می ماند، ولی خداوند به او رحم کرد زیرا کلمه را بر آنچه قصد کرده اطلاق نموده است و از روی عمد دروغ نگفته است و تو ای بنده خدا بدان که خداوند او را از دست تو نجات داده است، او را رها کن، زیرا از دوستان و ارادتمندان ما است گر چه از شیعیان ما نیست.
حاکم گفت: نزد ما این تعبیرات همه مساوی است، چه فرقی بین اینها است؟ امام (ع) به او فرمود:
الفرق أن شیعتنا هم الذین یتبعون آثارنا، و یطیعونا فی جمیع أوامرانا و نواهینا، فأولئک من شیعتنا. فأما من خالفنا فی کثیر مما فرضه الله علیه فلیسوا من شیعتنا.
شیعیان ما کسانی هستند که از آثار ما پیروی می کنند، دستورات ما را به کار می بندند، و از آنچه نهی کرده ایم اجتناب می نمایند، و اما کسانی که در بسیاری از آنچه خداوند بر آنها واجب کرده با ما مخالفت می کنند از شیعیان ما نیستند.
سپس امام (ع) به حاکم فرمود: و تو دروغی گفته ای که اگر از روی عمد مرتکب شده بودی خداوند تو را به هزار تازیانه و سی سال زندان زیر زمینی گرفتار می کرد.
حاکم عرض کرد: آن دروغ چه بوده است ای فرزند رسول خدا؟
امام(ع) فرمود: معجزاتی را که دیدی به این شخص نسبت دادی در حالیکه معجزه کار او نیست بلکه کار ما است که خداوند در مورد او ظاهر کرد تا حجت ما را آشکار کند و عظمت و شرافت ما را روشن سازد، و اگر گفته بودی معجزاتی در مورد او مشاهده کردم- و عمل را به او نسبت نمی دادی- آن را انکار نمی کردم، آیا حضرت عیسی که مرده را زنده کرد معجزه نیست؟ آیا معجزه کار آن مرده بود یا عیسی؟ آیا گل را که به شکل پرنده ساخت و به اذن پروردگار پرنده گردید، این معجزه کار پرنده بود یا حضرت عیسی؟ آیا آنهائیکه مسخ شدند و با خواری بوزینه گردیدند معجزه نیست؟ آیا این معجزه کار بوزینه ها بود یا پیغمبر آن زمان؟
حاکم گفت: " أستغفرالله ربی و أتوب الیه" " از خدا طلب آمرزش می کنم و به سوی او بازگشت می نمایم."
سپس امام عسکری (ع) به آن شخص که ادعا کرده بود شیعه علی بن ابی طالب (ع) است، فرمود:
یا عبدالله لست من شیعة علی(ع)، إنما أنت من محبیه.
ای بنده خدا تو شیعه علی بن ابی طالب (ع) نیستی بلکه از دوستان او می باشی.
همانا شیعیان آن حضرت کسانی هستند که خداوند تبارک و تعالی درباره آنان فرموده است:" والذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک أصحاب الجنة هم فیها خالدون."( بقره/82)
" کسانی که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام می دهند اهل بهشت خواهند بود، و در آن جا برای همیشه خواهند ماند."
هم الذین آمنوا بالله و وصفوه بصفاته، و نزهوه عن خلاف صفاته و صدقوا محمداً (ص) فی أقواله و صوبوه فی کل أفعاله، ورأوا علیاً بعده سیّداً إماماً و قرماً هماماً لا یعدله من اُمّة محمد(ص) أحد، ولا کلهم إذا جمعوا فی کفّه یوزنون بوزنه، بل یرجّح علیهم کما ترجح السماء و الأرض فی الذرّة.
شیعیان کسانی هستند که به خدا ایمان آورده اند و او را به صفاتی که خودش فرموده توصیف می کنند و از صفات دیگر که بر خلاف آن باشد پاک و منزه می دانند، و محمد(ص) را در همه گفتارش تصدیق می کنند، و همه کارهای او را عین صواب و راستی می دانند و عقیده دارند که علی (ع) بعد از او سرور و پیشوای همگان است و بزرگواری است که هیچکس از امت محمد(ص) همتای او نیست، بلکه اگر همه آنها را در کفه ای و علی(ع) را در کفه ای دیگر قرار دهند کفه علی(ع) بر آنها ترجیح پیدا می کند مانند ترجیح داشتن وزن آسمان و زمین بر یک ذره بی مقدار.
و شیعیان علی (ع) کسانی هستند که در راه خدا هیچ باکی ندارند که مرگ سراغ آنها آید، یا آنها در دام مرگ قرار گیرند و شیعیان علی(ع) آنهایی هستند که برادرشان را بر خود ترجیح می دهند گرچه در حال نیاز و حاجت باشند. و آنها کسانی هستند که خداوند در جائی که نهی فرموده آنها را نمی بیند، و جائیکه امر فرموده خالی از آنها نیست.
و شیعیان علی بن ابی طالب(ع) کسانی هستند که در احترام نمودن و بزرگداشت برادران مؤمن به مولای خود علی(ع) اقتدا می کنند.
و آنچه گفتم گفتار خودم نیست بلکه گفتار رسول خدا(ص) است و این فرمایش پروردگار است که فرموده است:" وعملوا الصالحات" یعنی بعد از اعتراف به توحید و اعتقاد داشتن به نبوت و امامت همه فرائض و تکالیف الهی را بجا می آورند، و در رأس آنها دو فریضه است:
یکی ادا کردن و پرداختن حقوق برادران دین، دوم رعایت تقیه و آشکار نکردن عقیده مذهبی خود در مقابل شیعیان خداوند برای آنکه جان و مال خود را حفظ کنند.
منبع:
تفسیر امام عسکری، ج7، ص316/ بحارالأنوار، ج68 ، ص160/ تفسیر برهان، ج4، ص23.
حجت حی
یکی از اعتقادات بسیار مهم در باب امامت، وجود حجت حی، در هر زمان است. این مهم، در بیانات پیامبرخدا(ص) و ائمه هدی آمده است. چنان چه حضرت امام صادق نقل می کند که : جناب جبرئیل بر حضرت رسول اکرم نازل شد و از جانب خدای متعال پیامی برای آن حضرت آورد. خداوند در آن پیام، پیامبر را مخاطب ساخته و فرموده بود:
ای محمد! من، زمین را هیچ گاه بدون وجود دانشمندی که راه اطاعت مرا بداند و به هدایت من آگاه باشد، نمی گذارم.
وجود این دانشمند، در فاصله رحلت یک پیامبر و بعثت پیامبر دیگر، موجب نجات مردم می شود.
من، ابلیس را رها نمی کنم تا به گمراه کردن مردم بپردازد، بی آن که حجتی در زمین داشته باشم تا مردم را به سوی من دعوت کند. همان حجتی که ایشان را به راه راست هدایت کند و به امر دین آگاه باشد.
حکم و فرمان من چنان جاری گشته است که برای هر گروهی هدایتگری باشد، که به وسیله او نیک بختان را راهبر باشم و بر تیره بختان، حجت را تمام کنم.
در روایت دیگری آمده است که جناب ابوبصیر- که یکی از یاران اندیشمند و وارسته حضرت صادق است- از آن جناب درباره این آیه شریفه پرسید که خداوند خطاب به پیامبر می فرماید:
انما انت منذر و لکل قوم هاد.
ای پیامبر تو فقط بیم دهنده هستی و البته برای هر گروهی هدایت کننده ای هم هست.
امام (ع) فرمود:
پیداست که رسول الله منذر است و " هادی" حضرت علی (ع) است.
آن گاه امام صادق(ع) از ابوبصیر پرسید:
آیا امروز، از ما، کسی را به عنوان" هادی" می شناسی؟
ابوبصیر پاسخ داد:
آری فدایت شوم! در میان شما[ از حضرت علی(ع) به بعد] پیوسته یکی پس از دیگری، هدایتگری آمده است تا این مأموریت هدایت به حضرت شما رسیده است.
امام صادق(ع) که درستی عقیده ابوبصیر را شنید، فرمود:
خداوند ترا مشمول رحمت خویش فرماید. مطلب همان است که تو گفتی. اگر بنا بود آیه ای درباره کسی نازل شود و پس از مرگ آن شخص، آیه شریفه هم از میان برود و به نوعی بمیرد، دیگر از قرآن چیزی نمی ماند و کل قرآن از میان می رفت. اما قرآن جاودانه، زنده و پاینده است. هم درباره افراد حاضر جریان دارد و هم درباره گذشتگان جاری و ساری است.
با این استدلال استوار، امام صادق(ع) اثبات فرموده است که:
نه تنها حضرت علی(ع) در روزگار خود هادی بوده است، بلکه در هر زمان و دورانی نیز، یکی از ائمه، هادی امت هستند لذا معنای آیه قرآن همچنان باقی و برقرار است.
ابویعفور- که یکی از اصحاب امام صادق(ع) است- نقل می کند که آن حضرت فرمود:
کان علی بن ابی طالب عالم هذه الامة، و العلم یتوارث و لیس یمضی منا احد حتی یری من ولده من یعلم علمه و لا تبقی الارض یوما بغیر امام منا تفزع الیه الامة.
علی بن ابی طالب(ع) عالم این امت بود و علم همچنان به ارث[ به امام دیگر] می رسد؛ هیج یک از ما[ائمه] نیست که از دنیا برود، جز آنکه علمی را که از امام پیشین به ارث برده است، در فرزند خویش[امام بعدی] ملاحظه کند، که او دارای همان علم می باشد. و البته زمین، یک روز هم بدون امامی از ما، خالی نمی ماند، امامی که امت اسلام در گرفتاریهای فکری و روحی به او مراجعه کنند.
این موضوع از منظر شیعه چنان مهم و روشن و اثبات شده بود که وقتی عده ای از شیعیان، درباره امامت حضرت امام حسن عسکری(ع) دچار شک وتردید می شوند، با استدلال امام(ع) به همین موضوع، تردید آنان برطرف می شود. امام(ع) در نامه ای به یکی از اصحاب می نویسد:
این گروه، درباره پدران من، به اندازه ای که در امامت من شک کردند، دچار تردید نشدند.
اگر اعتقاد شما آن است که امر امامت تا زمان معینی است، برای این شک و شبهه، جائی هست. اما اگر تا زمانی که امور دین خدا برقرار است، امر امامت نیز پیوسته و پایدار است، دیگر برای این تردید، جائی نیست.
هنگامی که آن گروه از شیعیان، که به دام این تردید افتاده بودند، نامه حضرت را خواندند، زن و مرد و پیر و جوان آنها، که بهره ای از فهم و دانش داشتند، به امامت امام حسن عسکری، اقرار و اعتراف کردند و وقتی احمدبن اسحاق این گزارش را به امام داد، حضرت فرمود:
اما علمتم ان الارض لا تخلوا من حجة؟
و انا ذالک الحجة
مگر نمی دانستید که زمین از حجت خالی نمی ماند؟ من همان حجت هستم.
در راستای همان امر مهم هدایت امت، امام و حجت حی، عامل رفع اختلاف در میان مردم است. در گزارشی که هشام بن حکم درباره مناظره اش با یکی ازمخالفان، به امام صادق عرض می کند، هشام می گوید به آن مرد مخالف گفتم:
خداوند اعضاء و جوارح ترا، بی راهبر رها نکرده است و برای بدن تو یک مرکز فرماندهی قرار داده است تا آنچه را که درست است از آنچه که در آن شک و تردید داری، به تو بنمایاند. اما چنان می پنداری که همان خداوند حکیم، این مردم را، در حیرت و شک و سرگشتگی و اختلاف رها می کند و امام و پیشوائی برای ایشان قرار نمی دهد تا در هنگامه حیرت و تردید، به او مراجعه کنند؟
نقش دیگر حجت خدا در روی زمین همان است که امام باقر(ع) فرموده است:
ان الارض لا تبقی الا و منا فیها من یعرف الحق.
فاذا زادالناس، قال: قد زادوا، و اذا نقصوا منه، قال: قد نقصوا و لولا ان ذالک کذالک لم یعرف الحق من الباطل.
زمین باقی و برقرار نمی ماند جز آن که کسی از ما اهل بیت در آن باشد که حق را می شناسد.
هنگامی که مردم چیزی به دین افزودند، آن امام آگاهی می دهد که به دین افزوده اند، اگر چیزی از آن بکاهند، می فرماید: از دین خدا کاستند. اگر این چنین نمی بود، حق از باطل شناخته نمی شد.
ضرورت وجود حجت خدا در روی زمین تا آنجاست که در هیچ شرایطی، زمین بدون حجت نمی ماند. ممکن است این حجت، ظاهر و آشکار باشد و ممکن است بنا به مصالحی، مستور و پنهان بماند. حضرت امام صادق به واسطه پدران بزرگوارش از حضرت زین العابدین(ع) نقل می کند که فرمود:
و لم تخل الارض منذ خلق الله آدم، من حجة الله فیها ظاهر مشهور، او غائب مستور
ولا تخلوا الی ان تقوم الساعة، من حجة الله فیها و لولا ذالک لم یعبدالله.
از آن هنگام که خداوند آدم را آفرید، زمین از حجت خدا خالی نبوده است. خواه آن حجت آشکار و شناخته شده باشد یا پنهان و پوشیده.
و زمین- تا زمانی که ساعت قیامت برپا شود- از حجت خدا خالی نخواهد ماند و اگر جز این بود، خداوند عبادت نمی شد.
این مطلب مهم را حضرت امیرالمؤمنین (ع) با تفصیل بیشتری بیان فرموده است:
آن حضرت در یک گفتگوی بسیار شیرین و شنیدنی، با کمیل بن زیاد، به او می فرماید که چون بسیاری از مردم شایستگی آنرا ندارند که حاملان دانش دین باشند، با مرگ عالمان راستین دین یعنی امامان معصوم، مرگ دانش نیز فرا می رسد. اما امام(ع) در پایان، نکته مهمی را یادآوری می کند که معلوم می گردد در بدترین شرایط، حجت خدا به عنوان حافظ دین وجود دارد. آن سخن دلگرم کننده این است:
اللهم بلی! لا تخلو الارض من قائم لله بحجة.
بارالها آری![ بی تردید] زمین از کسی که با حجت و برهان، برای خدا به پاخیزد، خالی نمی ماند.
اِمّا ظاهراً مشهوراً و اِمّا خائفاً مغموراً.
یا آن حجت ظاهر و مشهور است و یا ترسان و پنهان.
لئلا تبطل حجج الله و بیناته.
ضرورت وجود حجت از آن روست که مبادا حجتها و بینات خداوندی باطل گردد.
و کم ذا و این؟
اولئک- والله- الاقلون عددا و الاعظمون عندالله قدراً.
آنان چند نفرند و کجایند؟ به خدا سوگند تعداد آنان کم است و اما ارزش آنها نزد خداوند بسیار عظیم است.
یحفظ الله بهم حججه و بیناته
حتی یودعوها نظراءهم و یزرعوها فی قلوب اشباههم.
خداوند به وسیله آنان حجتهای[ دین] و بینات[ آئین] خود را حفظ می کند تا آن که آن را نزد همگنان خویش به امانت گذارند و بذر دانش را در دل همانندان خود بپاشند.
البته جالب آن است که این حجتهای الهی اگر هم پوشیده و پنهان باشند، مردم از آنان بهره لازم را می برند. چنان چه وقتی این سؤال از امام صادق می شود که : مردم از حجت غایب پوشیده، چگونه بهره مند می شوند؟ امام پاسخ می دهد:
کما ینتفعون بالشمس اذا سترها السحاب.
همان گونه که از خورشید بهره مند می شوند، آنگاه که ابر آن را می پوشاند.
ای حجت حی!
در این دوران، تنها تویی که رابط میان آسمان و زمین هستی.
در جستجوی توست که زمزمه می کنیم:
این باب الله الذی منه یؤتی
این وجه الله الذی الیه یتوجه الأولیاء
این السبب المتصل بین الارض و السماء
این صاحب یوم الفتح و ناشر رایة الهدی
این مؤلف شمل الصلاح و الرضا.
کجاست آن" باب الله" که مردم از آن در، در اطاعت خدا در آیند؟
کجاست آن" وجه الله" که اولیای خدا به وسیله آن، به خدا روی آورند؟
کجاست آن عزیزی که سبب پیوند میان آسمان و زمین است؟
کجاست آن صاحب روز پیروزی، همان که پرچم هدایت را برمی افرازد؟
کجاست آن بزرگی که پراکندگی مردم را به خاطر صلاح آنان و رضایت خداوند، به اتحاد و یکپارچگی تبدیل می فرماید؟
ای حجت خدا!
در سلام و درود به توست که عرض می کنیم:
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته
السلام علیک یا باب الله و دیان دینه
السلام علیک یا خلیفة الله و ناصر حقه
السلام علیک یا حجة الله و دلیل ارادته
سلام و درود بر تو، ای دعوت کننده بسوی خدا و ای دانا به آیات الهی!
سلام و درود بر تو، ای " باب الله" و ای نگاهبان و حافظ دین خدا!
سلام و درود بر تو، ای خلیفه خدا در زمین و ای یاور و یاری دهنده حق خدا!
سلام و درود بر تو، ای " حجة الله" و ای راهنمای خواست و اراده خداوند!
اینک پروردگارا ! ای خدای مهربان! ای که به واسطه حجت خویش عذابها را از ما برطرف می فرمائی و نعمت بر ما نازل می کنی و دعاها و درخواستهای ما را به خاطر او اجابت می فرمائی!
عاجزانه و با یک دنیا دعا و درخواست، دست نیاز به درگاه بی نیاز تو برمی داریم و از صمیم دل عرض می کنیم:
اللهم اجعل ارزاقنا به مبسوطة
و همومنا به مکفیة
و حوائجنا به مقضیة
خدایا! به برکت امام زمان؛
رزق و روزی ما را گشاده و فراوان بگردان.
غم و اندوه، از دل ما بزدای.
حاجت های ما را برآورده بفرما.
اینها ، همه دعاهای ماست. باشد که آمینش را تو بگویی.
لبیک به ندای ملکوتی
روز هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، روز دردآلودی در شهر سامراء بود خبر شهادت امام عسکری علیه السلام در عنفوان شباب همه جا را فراگرفت.
بازارها تعطیل شدند و مردم شتابان و گریان به سوی خانه امام رفتند. مورخان این روز غمبار را به روز قیامت تشبیه کرده اند، چرا که توده های محرومی که مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترس سرکوب نظام همیشه در خود نهان می داشتند، آنروز عنان عواطف خروشان خویش را از کف دادند.
آه که اهل بیت نبوت در راه تحکیم شالوده های دین و نشر ارزشهای توحید چه رنجها که متحمل نشدند...
چه خونها که از آنان نریختند و چه حرمتها که ندریدند و حقوق و قرابت آنان را به رسول خدا رعایت نکردند...
براستی محنت اولیای خدا در طول اعصار چه بی شمار بوده و پایگاه و پاداش آنان در پیشگاه پروردگار چه بزرگ است!
این امام بزرگواری که اینک از دنیای آنان رخت برمی بندد در حالی که هنوز از عمر مبارکش 28 سال نگذشته، با انواع محنتها دست و پنجه نرم کرد، از عهد متوکل ستمکار و فرومایه که دشمنی علیه اهل بیت رسالت را سرلوحه کار خویش قرار داد و مزار ابی عبدالله الحسین(ع) را ویران کرد تا دوران مستعین که به خاطر کینه ورزیدن به خاندان پیامبر(ص) آن حضرت را نزد یکی از سرسخت ترین مردانش زندانی کرد. ( این مرد اوتاش نام داشت که بعداً پس از دیدن پاره ای از کرامتهای امام، به امامت آن حضرت ایمان آورد) همین خلیفه، در دوران خویش نزدیک بود امام را بکشد اما خداوند او را فرصت نداد و وی از خلافت برکنار شد.
همچنین معتز در روزگار خویش می کوشید امام را دربند کند لیکن آن حضرت به درگاه خداوند تضرع کرد تا آنکه معتز نیز از دنیا رفت.
حتی در روزگار مهتدی امام از آزار وی در امان نبود، او می کوشید امام را در تنگنا قرار دهد تا آنجا که زندانی اش کرد و قصد کشتنش را نمود. لیکن امام به یکی از اصحابش به نام ابوهاشم اطلاع داد که :
" ابوهاشم! این ستمگر، قصد کرده مرا امشب بکشد، اما خداوند عمر او را کوتاه گرداند. مرا فرزندی نیست و خداوند بزودی مرا فرزندی عطا خواهد فرمود."(1)
بالاخره آنکه آن حضرت در دوره معتمد همواره تحت آزار و اذیت قرار داشت تا آنکه به دست وی به زندان افتاد.
امام عسکری(ع) بیشتر مدت رهبری خویش را در دشواری و سختی گذراند و اکنون زمان وفات آن حضرت رسیده است: آیا امام به مرگ طبیعی وفات یافت؟ یا آنکه توسط زهر به شهادت رسید؟
زهر یکی از مشهورترین ابزارهای ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دینی محبوبی مثل امام آنها را وا می داشته که با اتخاذ این روش ایشان را تصفیه کنند.
دلیل دیگر ما بر اتخاذ این شیوه از سوی خلیفه، طرز برخورد آنان با امام به هنگام بیماری اش می باشد. خلیفه به پنج تن از افراد مورد وثوق خویش گفته بود که در طول مدت بیماری حضرت، همواره با او باشند. وی همچنین عده ای پزشک به خاطر آن حضرت طلبیده بود تا وی را شبانه روز همراه باشند...(2)
علت این امر چه بود؟ دو علت می توان برای چنین رفتار شگفت آوری پیدا کرد:
نخست: برائت جستن از مسئولیت ترور امام در برابر توده ها بر حسب ضرب المثلی که در میان سیاستمداران معروف است: او را بکش و زیر جنازش اش گریه کن...
دوم: همه مردم و بویژه زمامداران می دانستند که ائمه اهل بیت (ع) همواره از احترام بسیار توده های مردم برخوردارند و شیعه بر این باور است که امامت در میان آنان یکی پس از دیگری منتقل می شود. و اینک این امام یازدهم است که می خواهد از دنیا رخت بربندد. بنابراین باید حتماً او را جانشینی باشد، اما این جانشین چه کسی است؟
خلفای عباسی پیوسته می کوشیدند به هنگام شهادت یکی از ائمه پی ببرند که جانشین او کیست؟ به همین علت ائمه (ع) نیز به هنگام احساس خطر بر جانشین خود او را پنهان می کردند تا وقتی که خطر از بین برود.
از دیگر سو احادیثی که درباره حضرت مهدی(عج) وارد شده، از خاور تا باختر را فراگرفته است و دانشمندان می دانند که مهدی دوازدهمین جانشین است و اگر بگوییم که زمامداران عباسی چیزی از این احادیث نمی دانستند، نامعقول می نماید. از همین روست که می بینیم آنان پیوسته و با هر وسیله ای می کوشند تا نورالهی را فرو نشانند اما هیهات...
به این دلیل است که معتمد عباسی، به هنگام شدت گرفتن بیماری امام تدابیری استثنایی می اندیشد.
پس از آنکه امام چشم از جهان فرو می بندد، معتمد دستور می دهد خانه او را بازرسی کنند و کنیزانش را زیر نظر بگیرند. او نمی دانست خداوند خود رساننده فرمان و کار خویش است و امام منتظر بیشتر از پنج سال است که به دنیا آمده و از دید جاسوسان مخفی شده است و برگزیدگان شیعه با وی بیعت کرده اند...
بدین گونه امام بواسطه زهر معتمد شهید شد.(3)
امام عسکری(ع) توسط امام زمان(عج) غسل وکفن شده و توسط امام زمان در همان اقامتگاه شریفش در شهر سامراء، در کنار مزار پدر بزرگوارش، به خاک سپرده شد که تا امروز نیز زیارتگاه مسلمانان است. درود خدا بر او باد روزی که زاده شد و روزی که به شهادت رسید و روزی که زنده برانگیخته خواهد شد... و درود خدا برهوا خواهان و پیروان او تا روز رستاخیز.
آخرین وصیت
آفتاب امامت غروب می کرد، زیرا خداوند این گونه مقدّر کرده بود که این آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت کبرا پرتو افشانی کند. از این رو امام حسن عسکری(ع) بر دو بینش بسیار مهم تأکید کرد:
نخست: تأکید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت برای ولی الله اعظم امام منتظر(عج).
دوم: تحکیم شالوده های مرجعیت دینی.
الف- گرفتن بیعت برای امام منتظر:
احادیث فراوانی درباره امام حجت منتظر(ع) وجود دارد که از پیامبر و تمام ائمه(ع) صادر شده اما تأکید امام عسکری بر این امر تأثیر رساتری داشت.
چون آن حضرت، شخصاً امام را برای خواص از یاران خویش مشخص کرد. همچنین روایتهای فراوانی در این باره وارد شده که به ذکر یکی از آنها اکتفا می ورزیم.
احمدبن اسحاق بن سعید اشعری روایت کرده است که : بر امام حسن عسکری وارد شدم و خواستم درباره جانشینش از وی بپرسم. اما آن حضرت خود بدون مقدمه فرمود:
" احمدبن اسحاق! خداوند تبارک و تعالی از زمانی که آدم را آفرید زمین را از حجت خدا بر خلقش خالی نگذاشته و تا روز قیامت هم خالی نخواهد گذارد به برکت وجود او است که بلا از مردم زمین دور می شود و باران فرو می بارد و برکات زمین برون می آیند".
گفتم: فرزند رسول خدا! پس از تو امام و خلیفه کیست؟
پس شتابان وارد اتاق شد. سپس بیرون آمد و بچه ای روی دوش گرفته بود صورتش گویی ماه شب چهارده بود وسه سال از عمرش می گذشت. سپس امام فرمود:
" احمد! اگر کرامت تو بر خدای عزوجل و بر حجتهایش نمی بود، این کودکم را به تو نشان نمی دادم. او همنام و هم کنیه رسول خدا و کسی است که زمین را از عدل و داد پر می کند پس از آنکه ستم و بیداد پر شده باشد.
احمد! حکایت او در این امت همچون حکایت خضر و همانند داستان ذوالقرنین است. به خدا سوگند چنان غیبت درازی کند که هیچ کس از هلاکت در آن رهایی نیابد مگر آنکه خداوند او را بر اعتقاد به امامتش استوار کرده و در طول این مدت با دعا برای تعجیل فرجش همراهی نموده باشد".(4)
ب- مرجعیت خرمندانه دینی:
برای این امامت که امتداد رسالت الهی است باید کیان و موجودیت اجتماعی در جهان وجود داشته باشد. این کیان شیعیان مخلص و فداکارند.
از طرفی اینان نیز باید از نظامی اجتماعی و استواری برخوردار شوند تا بتوانند در برابر رخدادها و مبارزه جوئیها توانا باشند. این نظام در رهبری مرجعیّت تبلور می یابد. بدین معنی که شیعیان به گرد محور عالمان الهی و اُمَنای وی بر حلال و حرام، جمع شوند. از این رو در دوران امام عسکری(ع) شالوده نظام مرجعیت تحکیم یافت و نقش دانشمندان شیعه، بدین اعتبار که آنان وکلا و نوّاب و سفیران امام معصوم(ع) هستند، برجستگی ویژه ای پیدا کرد و روایتهای فراوانی از امام عسکری(ع) درباره نقش علمای دینی در بین مردم منتشر شد که یکی از آنها همان روایت معروفی است که امام عسکری(ع) از جد خویش امام صادق(ع) روایت کرده است و در آن آمده:
" آن که از فقیهان خویشتندار است و دین خویش را پاسدار و با هوا و هوس خود ستیزه کار و امر مولای خویش را فرمانبردار، پس بر عوام است که از او تقلید کنند."
از همین رو دانشمندان هدایت یافته، به نور اهل بیت(ع) امور امت را در دوران امام عهده دار شدند و با امام درباره مسائل مشکلی که با آنها برخورد می کردند، نامه می نگاشتند و امام هم پاسخهایی به آنها می نوشت و نامه ها را به امضای( توقیع) خویش مُهر می کرد. این نامه ها پیش علما به تواقیع معروف شد و برخی از آنها از سوی امام عسکری(ع) شهرت خاصی کسب کردند.
آنچه در زیر می آید نام گروهی از یاران امام و کسانی است که از وی روایت می کردند. چنانکه از تاریخ پیداست برخی از این افراد در مرکز رهبری شیعه جای داشته اند:
1- احمد بن اسحاق اشعری. وی نماینده و فرستاده مردم قم و از یاران خاص امام عسکری بوده است.
2- حسن بن شکیب مروزی. او دانشمند، متکلم و نویسنده چند کتاب بوده و در سمرقند سکنی داشته است. شیخ طوسی این مرد را در شمار یاران امام عسکری(ع) برشمرده است.(5)
3- حفص بن عمروالعمری . شیخ طوسی او را از یاران امام عسکری محسوب داشته و از جانب امام درباره او توقیعی صادر شده که در آن آمده است:
" از شهر بیرون مرو تا عمری را دیدار کنی خداوند به پاس رضای من از او، از وی راضی و خشنود باد. پس بر او سلام می کنی و او را می شناسی و او هم تو را می شناسد. او پاک و امین و پاکدامن است و به ما نزدیک. تمام چیزهایی که از نواحی( مختلف شهرها) به سوی ما آورده می شود، آخر کار بدو می رسد تا آن را به سوی ما بفرستد."(6)
این توقیع بیانگر شیوه امام در تحکیم رهبری صالح در طایفه شیعه است تا مرجعیت را برای رسیدگی به امور شیعیان سر و سامان بخشد و این امر برای قرون بعدی، به مثابه سنّتی حسنه درآید.
4- حمدان بن سلیمان( ابوسعید نیشابوری). شیخ طوسی او را جزو یاران امام عسکری جای داده است. او فردی ثقه و از نامداران شیعه بود.(7)
5- علی بن جعفر همانی. وی بنابه تعبیر برخی، مردی فاضل و پسندیده و از وکلای امام هادی و امام عسکری بود.
6- محمد بن حسن صفار. او از سران شیعه در قم و مردی ثقه، بزرگوار بود که دهها کتاب تألیف کرد و در آنها احادیث اهل بیت(ع) را در مسائل مختلف حفظ نمود. بین او و امام عسکری نیز نامه هایی رد و بدل شده است.(8)
افرادی که نامشان ذکر شد برخی از وکلا و نواب امام و کسانی بودند که ارکان نظام مرجعیت در میان امت، بدانها استحکام یافت. نظام مرجعیت در میان امت، بدانها استحکام یافت. نظام مرجعیت به مثابه شیوه ای در حرکت سیاسی و راهی استوار برای دعوت به خدا و سازماندهی مکتبی برای جامعه، قلمداد می شود. همچنین این نظام می تواند، به وقت بازگشت حکومت به دست اهل آن، نظامی سیاسی برای امت باشد. نظام مرجعیت همچون نظام امامت از ژرفای دین سرچشمه می گیرد. چون این نظام به دور از غوغای طایفه گرایی و عشیرت زدگی است. همچنانکه با روح حزب گرایی و گروهگرایی، فاصله دارد. طایفه شیعه همواره در زیر سایه این تشکل مکتبی، از دوران ائمه اطهارعلیهم السلام، زندگی کرده و از تواناییهای شگرف آن برخوردار بوده است. اگر چه عقب ماندگی مردم گاه موجب توقف آن می شده و اجازه نمی داده است که این نظام در برخی ابعاد به سوی تکامل مورد نظر خود شتاب گیرد. و بدین سان امام عسکری علیه السلام در جهت معرفی امام زمان(عج) و بستر سازی برای آن امام تلاش نمود.
خداوند سبحان حجت بالغه خویش را با این مرجعیت خردمندانه، بر بندگانش تمام ساخت. اما آنها را به پذیرش آن مجبور نکرد همچنانکه به پذیرش سایر اصول و احکام وادار نکرده است. و مردم به اندازه نزدیکی خود به این نمونه والا به نیک بختی می رسند و اگر از آن فاصله بگیرند و دور شوند، حجت بر آنها تمام شده است!
پی نوشت ها:
1- حیاة الامام العسکری، ص254، به نقل از مهج الدعوات، ص 274.
2- حیاة الامام العسکری، ص267، به نقل از ارشاد، شیخ مفید، ص383.
3- حیاة الامام العسکری، ص 267، به نقل از ارشاد، ص 383.
4- حیاة الامام العسکری، ص263.
5- حیاة الامام العسکری، ص141.
6 و 7- حیاة الامام العسکری، ص144.
8- حیاة الامام العسکری، ص161.
درسهایی برای زندگی
بهترین درسها همان است که انسان از آنها در زندگانی خویش بهره برمی دارد. ائمه هدی علیه السلام آموزشهای بسیاری برای زندگی ارائه داده اند که اگر ما به فهم آنها نایل شویم نیکبخت ترین مردم در دنیا و نزدیک ترین آنها به خشنودی خداوند در آخرت خواهیم بود. در آنچه که ذیلاً نقل می شود به تأمل درباره پاره ای از سخنان امام در این عرصه مهم خواهیم پرداخت:
" تا آنجا که تحمل داری، درخواست و سؤال مکن، زیرا برای هر روزی، رزق جدید است و بدان که پافشاری و اصرار در سؤال و کمک خواستن هیبت انسان را از بین می برد و باعث رنج و سختی می گردد. صبر پیشه کن تا خداوند دری به روی تو بازکند که گذشتن از آن برای تو سهل و آسان باشد. چه نزدیک است خداوند کارساز به انسان درمانده، و امنیت و آسایش به شخص فراری ترسان، پس شاید غیرتها نوعی از تأدیب الهی باشد. و بهره ها و نصیب ها مراتبی است، پس برچیدن میوه ای که نرسیده است عجله مکن، چرا که در وقت مناسب آن را به دست خواهی آورد. و بدان، تدبیرکننده کارت به وقتی که کارت را اصلاح کند آگاه تر است، به اختیار او در همه امور خود که بنفع توست اطمینان کن، و دربرآوردن حاجات خود قبل از رسیدن وقت آن، عجله منما که قلب و سینه ات، تنگ می شود، و یأس بر تو چیره می شود. و بدان که از برای بخشش، اندازه و مقداری است که اگر از آن فزونی یابد، اسراف خواهد بود و از برای مدارا و احتیاط اندازه ای است که هرگاه از آن بیشتر شود، جبن و ترس است و از برای اقتصاد و میانه روی مقدار است که زیادتر از آن بخل است و شجاعت را مقداری است که افزون آن تهوّر و بی باکی است و از تیزهوش آرام بر حذر باش".
" بهترین برادران تو کسی است که گناهت را فراموش کرد و نیکی ترا به یادآورد. سست حیله ترین دشمنان کسی است که دشمنی خویش را آشکار ساخت."
" زیبائی چهره، جمال برون است و زیبایی عقل جمال درون است."
" سزاوارترین مردم به محبت کردن، کسی است که از او امید محبت کردن دارند."
" پلیدیها در خانه ای قرار داده شدند و دروغ کلید آن خانه است."
" نادانی دشمن است، و حلم حکومت، و راحتی دلها را نشناخت آن که حلم، پاره های اندوه صبر و دشمنی را به وی جرعه جرعه نچشاند."
" هر که بر پشت باطل سوار شد، در سرای پشیمانی فرود آمد."
" تقدیرهای غالب با کشمکش دفع نگردند، و ارزاق نوشته شده را به آز نتوانند بدست آرند، و با امساک نتوان آنها را دفع گرداند".
" عطایای( شخص) کریم تو را پیش او خوب جلوه می دهد و بدو نزدیکت می سازد، و عطایای( شخص) فرومایه تو را از او دور می کند و به نزدش منفورت می سازد."
" هر که پارسایی خوی او باشد و کرم سرشت او و بردباری عادت او، دوستانش زیاد گردد و تمجید بر او فراوان، و با ستایشهایی نیکویی که از او می کنند بر دشمنانش پیروز می شود."
تصاویری ویژه شهادت امام حسن عسکری
دانلود ادامه مطلب
ادامه مطلب...
اختر فروزان سامراء
امام حسن عسكری علیه السلام:
"از ادب همان بس كه آنچه را برای خود نمی پسندی، برای دیگران نیز مپسندی."
(مسند الامام العسكری، ص 288)
امام حسن عسكری علیه السلام در سال 232 هجری ولادت یافت. القاب آن بزرگوار را " الصامت"،" الهادی"،" الرفیق"،" الزكی" و" النقی" ذكر كرده اند ؛ برخی از مورخان لقب" الخالص" را هم بر القاب آن حضرت افزوده اند. " ابن الرضا " نیز عنوانی است كه امام جواد و امام عسكری علیهما السلام هر دو به آن شهرت یافته اند. (1)
امام حسن عسكری علیه السلام مانند دیگر ائمه علیهم السلام تحت ظلم و جور حكـّام وقت قرار داشت .ایشان سخت ترین روزها را زیر نظر سه خلیفه ی غاصب ، معتز، مهتدی و معتمد عباسی گذراند. معتزعباسی، پس از تصدی خلافت، امام را شدیداً زیر نظر قرار داد ، چند بار ایشان را روانه ی زندان كرد و به دست صالح بن وصیف سپرد.
صالح كه از دشمنان اهل بیت (ع) بود ، فرصت را غنیمت شمرد و افرادی پست را در زندان بر امام گماشت تا حضرت را آزار دهند.
علی بن عبدالغفا می گوید: روزی گروهی از عباسیان و دسته ای از منحرفان بر صالح وارد شدند. صالح به آنان گفت: نمی دانم دیگر چه كار كنم ؟ دو تن از شرورترین افرادی را كه سراغ داشتم، بر امام گماشته ام، اما چنان در آنها تأثیر نهاده كه در مدتی كوتاه اهل عبادت شدند. از آنان پرسیدم: درباره اش چه می گویید؟
پاسخ دادند: چه بگوییم درباره ی كسی كه روزها را روزه می دارد و شبها تا بامداد نماز می گزارد. نه سخن می گوید و نه به كاری جز عبادت می پردازد. هر گاه به او نگاه می كردیم ، لرزه بر انداممان می افتاد و توان تدبیر خویش ازكف می دادیم.
هنگامی كه عباسیان این سخن را از صالح بن وصیف شنیدند ، در نهایت خواری از نزدش بیرون رفتند.(2)
دشمنان تلاش می كردند كه عرصه را بر امام تنگ تر كنند، اما سیمای ملكوتی حضرت ، چنان جذاب بود كه حتی پست ترین افراد را دگرگون ساخته و به عبادت وا می داشت.
بنابر نقل برخی از مورخان، معتز امام را به دست علی بن اوتامش، كه از دشمنان سرسخت اهل بیت بود، سپرد. علی به شدت تحت تاثیر واقع و از دوستان صمیمی اهل بیت (ع) شد.
شیخ مفید از محمد بن اسماعیل علوی چنین نقل می كند : امام نزد علی بن اوتامش زندانی گردید و به او كه از دشمنان خشن آل ابی طالب بود ، دستور داده شد تا بر امام سخت بگیرد . ولی مدتی نگذشت كه علی در برابر امام چهره بر زمین سایید و سرآمد روشن بینان و نیك گفتارانی شد كه حضرت را به بزرگی یاد می كردند.(3)
فشارهای سخت و گوناگون بر امام ، معتز عباسی را قانع نساخت. او سرانجام به سعید حاجب دستور داد امام را به طرف كوفه برده و در راه به قتل برساند.(4)
ولی حضرت به درگاه پروردگار شكایت برد و معتز را نفرین كرد. سه روز بعد، در اثر دعای امام عسكری، معتز به بدترین وضع كشته شد.(5)
هنوز امام عسكری از ستم معتز كاملاً رهایی نیافته بود كه به ستم مهتدی عباسی گرفتار شد . اگرچه این فرد به زهد معروف بود (6)
اما خلافت چنان او را دگرگون ساخت كه یكباره كمر به نابودی علویان ، به ویژه امام حسن عسكری (ع) بست ، ابوهاشم می گوید: با امام عسكری در زندان مهتدی بودیم كه فرمود: ای ابوهاشم، این سركش اراده كرده است با سرنوشت اولیای خدا بازی كند، ولی خداوند عمرش را قطع و كوتاه خواهد كرد. بامداد تركها بر مهتدی شوریدند و او رابه قتل رساندند.(7)
پس از مهتدی ، احمد بن جعفر بن متوكل ، مشهور به معتمد عباسی در سال 256 هجری بر مسند خلافت نشست. او امام را بیش از دیگران ، تحت فشار قرار داد. این بار پیشوای یازدهم به دست یحیی بن قتیبه سپرده شد . یحیی چنان عرصه را بر امام تنگ ساخت كه مورد اعتراض همسرش قرارگرفت. او در برابر اعتراض همسرش سوگند یاد می كرد كه حضرت را میان درندگان رها می كند. ابن شهر آشوب می نویسد:" یحیی در پاسخ به اعتراض همسرش سوگند خورد كه امام را در میان درندگان و شیران خواهم افكند. آنگاه با اجازه خلیفه، امام را میان شیران افكند. پس از مدتی به محل نگهداری شیران نگریستند وامام را در حال نماز یافتند پس دستور داد تا امام را به خانه اش باز گردانند.
پس از مطلع شدن از این واقعه ، معتمد عباسی نزد امام رفت و عاجزانه از حضرت تقاضای عفو و دعا نمود(8)
البته نرمش معتمد عباسی دیری نپایید. او چنان شیفته قدرت و مقام بود كه همه چیز را به فراموشی سپرد و به چیزی جز شهادت امام نمی اندیشید.
نظارت شدید حكومت بر امام
عباسیان نگران بودند كه امام ، همانند سایرعلویان، با داشتن هوادارانی چند ، دست به قیام بزنند . پس امام حسن عسكری (ع) را بعد از پدر بزرگوارشان همچنان در سامراء نزد خود نگاه داشتند . در چنین شرایطی بود كه رفت و آمد شیعیان با امام تحت كنترل درآمده و شناسایی شیعیان برای آنها ممكن می شد.
سالهایی كه امام در این شهر می زیست به جز چند بار كه به زندان افتاد در صورت ظاهر همانند یك شهروند عادی زندگی می كرد. طبعاً رفتار وی به طور محتاطانه ای زیر نظر حكومت قرار داشت. روشن است كه امام حسن عسكری علیه السلام همانند سایرامامان، در صورت داشتن اختیار و آزادی ، نه سامراءبلكه مدینه را برای زندگی انتخاب می كردند. در واقع اقامت طولانی ایشان در سامراء، نوعی بازداشت از طرف خلیفه عباسی به شمار می آید.
وجود شبكه منظم شیعیان كه از مدتها قبل شكل گرفته بود ، در نظر خلیفه از اهمیت فراوانی برخوردار بود و موجبات نگرانی و وحشت او را فراهم می آورد ؛ چیزی كه می باید به نحوی كنترل می شد.
به همین جهت حكومت از امام خواسته بود حضور خود را در سامراء ، به طور مداوم به آگاهی برساند؛ چنان كه طبق نقل یكی از یاران امام ، آن حضرت هر دوشنبه و پنجشنبه مجبور بود در دارالخلافه حاضر شود.(9)
چنین حضوری، گرچه در ظاهر نوعی احترام برای آن حضرت تلقی می شد ، ولی در واقع تنها وسیله ی كنترل ایشان از نظر خلیفه بود.
چگونگی دیدار شیعیان با امام
شیعیان برای دیدن امام مشكل داشتند ، آن گونه كه یك بار، تنها موقعی كه خلیفه برای دیدن" صاحب البصره" می رفت و امام را نیز همراه خویش می برد ، اصحاب امام در طول راه ، خود را برای دیدن آن حضرت آماده می كردند . (10)
اسماعیل بن حمد می گوید: برای طلب پول در سر راه آن حضرت نشستم و هنگام عبور امام ، تقاضای كمك مالی از وی كردم.(11)
محمد بن عبدالعزیز بلخی می گوید: هنگام حركت امام به دارالعامه، در كوی الغنم منتظر تشریف فرمایی آن حضرت بودم.(12)
علی بن جعفر ازحلبی نقل می كند: در یكی از روزها كه قرار بود امام به دارالخلافه برود ما درعسكر به انتظار دیدار ایشان جمع شدیم، در این حال از طرف آن حضرت نامه ای بدین مضمون به ما رسید:
" كسی بر من سلام و حتی اشاره ای هم نكند ، زیرا در امان نیستید."(13)
از این روایات می توان فهمید كه دستگاه خلافت تا چه حد ، روابط امام با شیعیانش را زیر نظر داشته و آن را كنترل می كرده است . البته امام و شیعیان در فرصتهای گوناگونی یكدیگر را ملاقات می كرده اند و سرپوشهایی نیز برای این تماسها وجود داشته ، یكی از بهترین راههای ارتباطی شیعیان با امام، مكاتبه بوده كه در منابع تاریخی فراوان به آن بر می خوریم.
موقعیت امام عسكری علیه السلام درسامراء
امام گرچه بسیار جوان بود ، ولی به دلیل موقعیت بالای علمی و اخلاقی ، به ویژه رهبری شیعیان و اعتقاد بی شائبه آنان به امام و احترام بی چون و چرای مردم به ایشان ، شهرت فراوانی پیدا كرده بود. همچنین به دلیل آن كه مورد توجه عام و خاص بود ، حاكمیت عباسی جز در مواردی چند ، درظاهر رفتار احترام آمیزی از خود نسبت به آن حضرت نشان می داد.
سعد بن عبدالله اشعری از علمای معروف شیعه می گوید :
" در شعبان سال 278 هجری قمری ( هجده سال پس از شهادت امام عسكری علیه السلام) در مجلس احمد بن عبیدالله بن خاقان
( كه پدرش وزیر معتمد عباسی بود و آن روزها مسئولیت خراج قم را بر عهده داشت و به آل پیامبر و مردم قم نیزعداوت می ورزید.) نشسته بودیم. سخن از طالبیون ساكن سامراء و مذهب و موقعیت آنان در پیش حاكم به میان آمد، احمد گفت: من كسی از علویان را چون حسن بن علی عسكری در سامراء ندیده بودم كه این چنین به وقار ، زیركی و بزرگ منشی در میان اهل بیت خود شناخته شده و پیش سلطان و بنی هاشم محترم باشد ، چنان كه او را بر افراد مسن حتی امراء و وزراء و منشیان نیز برتری می دادند . روزی من كنار پدرم ایستاده بودم، آن روز پدرم برای دیدار با مردم نشسته بود كه امام وارد شد . پدرم چند قدم به استقبال ایشان جلو رفت. او را بوسید و مرتب می گفت: پدر و مادرم فدایت...
شب از پدرم پرسیدم: آن شخص كه بود كه آن قدر احترامش می كردی؟ گفت: او ابن الرضا، امام رافضیان بود( در آن زمانها شیعیان را رافضی یعنی از دین خارج شده می خواندند) فرزندم اگر روزی خلافت از دست بنی عباس بیرون رود، در میان بنی هاشم، جز او كسی شایستگی تصدی آن را ندارد. او به خاطر فضل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیكو سزاوار مقام خلافت است.(14)
این روایت با توجه به راوی آن كه خود یكی از معاندان سرسخت اهل بیت بوده ، به خوبی موقعیت اخلاقی و اجتماعی امام را در میان عامه مردم و حتی خواص نشان می دهد.
چگونگی ارتباط امام با شیعیان
پراكندگی شیعیان در بلاد مختلف اسلامی ، در شصت سال پایانی دوران حضور تا آغاز غیبت صغری، از شواهد و قرائن تاریخی است كه در احادیث فقهی نیز فراوان دیده می شود.
قطعاً برای شیعیان سؤالات و مشكلاتی مطرح بود كه نیاز به پاسخگویی داشتند . این مشكل با تعیین " وكلا" از طرف امامان شكل می گرفت و با ارتباطی كه بین امام و وكلای ایشان به ویژه به شكل مكاتبه ای به وجود می آمد، سعی می شد تا راهنماییهای لازم از نظر دینی و سیاسی ارائه شود .
امام حسن عسكری (ع) در دوران حیات خود به این سیستم توجه داشت و در توسعه واستفاده از آن می كوشید. ایشان افراد ی را با سابقه ی علمی درخشان كه ارتباط استواری با امامان قبلی یا خود آن حضرت داشتند و می توانستند از نظر حدیثی پشتوانه ای برای شیعیان به شمار آیند ، به عنوان وكیل انتخاب می نمودند.
از جمله این وكلا" ابراهیم بن عبده" در ناحیه بیهق، " ابراهیم بن مهزیار اهوازی" در ناحیه اهواز و از مهمترین وكلای امام كه بعدها به منصب نیابت خاص در غیبت صغری نیز رسید ، "عثمان بن سعید" بود. او از طرف امام هادی و امام حسن عسكری علیهما السلام به وكالت برگزیده شد ، شیخ طوسی درباره وجه تسمیه او به سمان می نویسد: او به تجارت روغن مشغول بود تا به عنوان سرپوشی برای كاراصلی خود( وكالت) از آن بهره برداری كند . درمواقعی كه مالی از شیعیان به او می رسید آن را در ظرف روغن جاسازی می نمود و پنهانی نزد امام عسكری علیه السلام می فرستاد .(15)
شهادت امام
سرانجام امام عسكری علیه السلام در هشتم ربیع الاول سال 260 هجری قمری در سن ، بیست و نه سالگی(16) توسط معتمد عباسی مسموم و به شهادت رسید.
هنگام شهادت امام ، هاله ای ازغم و بهت زدگی فضای سامراء را فرا گرفت. مردم فریاد می زدند: ابن الرضا رحلت كرد. آنگاه برای تدفین آماده شدند ، بازار به حال تعطیل درآمد. بنی هاشم، شخصیتهای نظامی و قضایی ، منشیان و مردم به سوی پیكر امام هجوم آوردند، آن روز در سامراء قیامتی بر پا بود(17)مرقد مطهر این امام عزیز در سامراء كنار پدر بزرگوارشان زیارتگاه عشاق آن حضرت است .
پی نوشتها:
1- مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 421، بحار الانوار، ج 50، ص 236، نور الابصار، ص 166.
2- اصول كافی، شیخ كلینی، ج 1، ص 512.
3- ارشاد، شیخ مفید، ص 342.
4- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 431.
5- بدایة و النهایة، ابن كثیر، ج 11، ص 16.
6- كشف الغمه، اربلی، ج 2، ص 206.
7- الغیبه، شیخ طوسی، ص 134.
8- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 430.
9- الغیبه، طوسی، ص 129.
10- اصول الكافی، كلینی، ج1، ص 444.
11- كشف الغمه، ج 2، ص 447.
12- الخرائج و الجرائح، ج1، ص 447.
13- همان، ج1، ص 439.
14- الكافی، ج1، ص 505.
15- همان، صص214،215.
16- مروج الذهب، ص 4، ص 112.
17- الغیبة، طوسی، ص 132.
انوار امام حسن عسكری علیه السلام
در آفاق جهان
سمرقند
جغرافیاى اسلام
یمن
غرب ایران
اهواز
خراسان
آذربایجان
بلخ
شهر مقدس قم
جرجان (گرگان)
بغداد
امام عسكرى علیهالسلام در گرگان
جغرافیاى اسلام
از روزى كه رسول گرامى اسلام آئین حیات بخش خویش را به جهانیان عرضه نمود، این دین آسمانى و جاویدان به سرعت در حال گسترش بود و در مدت 23 سال رسالت حضرت پیامبراكرم صلى الله علیه و آله و سلم نداى توحیدى اسلام از اقصا نقاط عربستان به خارج از آن كشیده شد. استقبال بىنظیر تشنگان عدالت و معنویت در شام، یمن، ایران، روم، مصر و حبشه، آئین محمد صلى الله علیه و آله و سلم را به عنوان یك مكتب جهانى مطرح كرده و در اندك زمانى مرزهاى جغرافیایى را در نوردیده و به گوش جهانیان رسانید. سه سال قبل از رحلت آن حضرت سفیران اسلام، جهانى بودن آن را به عالمیان عرضه كردند و خداوند متعال به صراحت به پیامبر صلى الله علیه و آله دستور دادند كه به همه اعلان كند كه: «یا اَیُّهَا النّاسُ اِنّى رَسُولُ اللهِ اِلَیْكُمْ جَمیعاً»(1)؛ اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم .
بعد از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله، جانشینان آن حضرت و پیشوایان معصوم علیهمالسلام هر یك در عصر خود در مناطق مهم و حیاتى دنیاى اسلام همچنان نفوذ داشتند و علىرغم فشارهاى امویان و عباسیان، ارتباط محكم خود را با دوستداران و شیفتگان معارف قرآن و اهلبیت علیهمالسلام حفظ مىكردند.
در عصر امام رضا علیهالسلام كشورهاى زیادى در قلمرو جهان اسلام قرار داشت. ایران، افغانستان، سند، تركستان، قفقاز، تركیه، عراق، سوریه، فلسطین، عربستان، سودان، الجزائر، تونس، مراكش و اسپانیا(اندلس)، بخشى مهمى از قلمرو جهان اسلام در آن عصر به شمار مىآید. زمانى كه امام رضا علیهالسلام با فشار حكومت وقت از مدینه به مرو ـ پایتخت آن روز جهان اسلام ـ وارد شد، ارتباط آن حضرت با بسیارى از سران ملیتهاى مختلف اسلامى و حتى غیر اسلامى افزایش یافت.
خلفاى عباسى براى جلوگیرى از نفوذ امامان معصوم علیهمالسلام در میان مسلمانان، از هر فرصت و وسیلهاى سود جستند. اِعمال فشار و محدودیت كمسابقه، مهمترین حربه آنان بود. این فشارها بعد از شهادت امام رضا علیهالسلام در عصر امام جواد، امام هادى و امام عسكرى علیهمالسلام به اوج خود رسید. از آنجایى كه شنیده بودند «مهدى موعود علیهالسلام » كه طومار حكومت ستمگران را در هم خواهد پیچید و حكومت عدل جهانى تشكیل خواهد داد، از نسل حضرت عسكرى علیهالسلام است، آن حضرت را بیشتر در تحت مراقبت و محدودیت قرار داده بودند؛ به طورى كه امام یازدهم در میان سایر ائمه اطهار علیهمالسلام از كوتاهترین زمان براى امامت و رهبرى شیعیان برخوردار بوده است. چرا كه امام على علیهالسلام در حدود 30 سال، امام حسن علیهالسلام 10، امام حسین علیهالسلام 11، امام سجاد علیهالسلام 35، امام باقر علیهالسلام 19، امام صادق علیهالسلام 34، امام كاظم علیهالسلام 35، امام رضا علیهالسلام 20، امام جواد علیهالسلام ـ با این كه كوتاهترین عمر را داشت ـ 17، امام هادى علیهالسلام 33 و امام عسكرى علیهالسلام فقط 6 سال (254 تا 260 ق.) امامت امت را عهدهدار گردیدند.
با این اوصاف، امام عسكرى علیهالسلام در این مدت كوتاه براى نفوذ در افكار و اندیشههاى مسلمانان و انسانهاى تشنه معارف و معنویت از هیچ كوششى فروگذارنبودند و با مناطق مختلف جهان اسلام ارتباط برقرار كرده و مردم مشتاق را راهنمایىمینمودند.
در عصر حضرت عسكرى علیهالسلام شهرها و مناطقى چون: بغداد، نیشابور، قم، رى، بلخ و سمرقند از رهبرىهاى آن برگزیده الهى برخوردار بودند.
در این نوشتار، افق رهبرى و امامت آن حضرت را در شهرهاى جهان اسلام، به نظاره مىنشینیم .
غرب ایران
نگاهى به زندگانى حضرت عسكرى علیهالسلام نشان مىدهد كه آن حضرت در نقاط مختلفى از جهان اسلام نفوذ داشته و شیعیان و دوستداران حضرتش با تلاشهاى فراوان و اهتمام، به حضورش رسیده و یا به وسیله نامه و پیك با آن بزرگوار به گفت وگو مىپرداختند. گزارش زیر، یكى از این موارد را نشان مىدهد:
مردى از علویان در زمان امام عسكرى علیهالسلام براى كار و امرار معاش به سوى غرب ایران و بخشهاى كوهستانى (جبل) سفر كرد. در آنجا شخصى از اهالى سرپل ذهاب (حلوان) از دوستداران امام عسكرى علیهالسلام با وى ملاقات نموده و از مرد علوى پرسید:
ـ از كجا آمدهاى؟!
ـ از سامرا.
ـ آیا در سامرا فلان محله و فلان كوچه را مىشناسى؟
ـ آرى.
ـ از حسن بن على علیهماالسلام خبر دارى؟
ـ نه.
ـ براى چه به اینجا آمدهاى؟
ـ براى كسب درآمد و امرار معاش.
ـ من پنجاه دینار به تو مىدهم، آن را بگیر و مرا در سامرّا به خانه حسن بن على علیهماالسلام برسان.
مرد علوى پیشنهادش را پذیرفته و او را در سامرّا به محضر امام حسن عسكرى علیهالسلام آورد. امام در صحن منزل خود نشسته بود كه آن مرد به همراه مرد علوى وارد شد. امام به وى نگاهى كرده، فرمود:
آیا تو فلانى هستى؟
ـ بله.
ـ پدرت براى تو در مورد ما وصیتى كرده و تو آمدهاى آن را ادا كنى! چهار هزار دینار به همراه توست، آن را بیاور!
ـ آرى، چنین است.
و آنگاه اموال را به امام پرداخت و سپس امام رو به مرد علوى كرده، فرمود:
ـ تو به ناحیه جبل در ایران رفته بودى تا درآمدى كسب كنى و این مرد، پنجاه دینار به تو پرداخت تا او را نزد ما آورى و ما نیز به تو پنجاه دینار دیگر مىپردازیم.(2)
خراسان
امام عسكرى علیهالسلام بیشترین نفوذ را در منطقه خراسان ـ به ویژه شهر نیشابورـ داشته است. فضل بن شاذان، از شخصیتهاى برجسته نیشابورى است كه پیشواى یازدهم تألیفات وى را تأیید نموده و در مورد برخى از احادیث او نوشته است: «صحیح است و شایسته است كه به مطالب آنها عمل شود.» امام عسكرى علیهالسلام در مورد این شخصیت خراسانى فرمود: «اَغْبِطُ اَهْلَ خُراسانَ لِمَكانِ الْفَضلِ بن شاذان(3)؛ من بر مردم خراسان غبطه مىخورم كه فضل بن شاذان در میان آنهاست.»
ابراهیم بن عبده یكى دیگر از سرشناسان شیعه در نیشابور است كه امام یازدهم وى را به عنوان وكیل خویش برگزید.
در بخشى از نامه امام عسكرى علیهالسلام به اهل نیشابور آمده است:
«من ابراهیم بن عبده، را به عنوان نماینده خویش در نیشابور نصب كردم؛ تمام آن مناطق موظفند وجوهات شرعى و حقوق واجب خود را به او بپردازند. و او را امین و مورد اعتماد خویش در میان شیعیان آنجا قرار دادم.»(4)
داود بن ابىزید، حمدان بن سلیمان، ابراهیم بن محمد، العمركى و محمد بن احمد(5) از دیگر بزرگان و محدثان نیشابور هستند كه در ردیف اصحاب امام حسن عسكرى علیهالسلام به شمار مىآیند.
بلخ
شهر بلخ نیز در عصر امام حسن عسكرى علیهالسلام مورد توجه آن حضرت بود. در این باره، ابن بابویه قمى مىنویسد:
شخصى از اهالى بلخ مقدارى وجوهات نقد و نامهاى را كه حاوى سؤالات شرعى بود، در سامرّا به محضر امام عسكرى علیهالسلام ارسال داشت. وى در روى نامه با انگشت خود چیزهاى نامرئى نوشت كه اساساً خطى در آن دیده نمىشد. او به حامل نامه تأكید كرد كه: این مال را به سامرّا ببر و هر كس از قصه آن گزارش داد و وجوهات نامه را مشخص كرد، به او تحویل بده.
پیك مرد بلخى به سامرّا آمد و نزد جعفر برادر امام عسكرى علیهالسلام رفت و ماجرا را بیان كرد. جعفر از وى پرسید: آیا تو «بداء» را قبول دارى؟ حامل نامه گفت: بلى. جعفر گفت: براى فرستنده این اموال، بداء حاصل شده و به تو دستور داده كه اموال را به من بدهى. این جواب، حامل نامه را قانع نكرد. لذا ازنزد جعفررفت و به دنبال اصحاب امام عسكرى علیهالسلام مىگشت تا این كه رقعهاى از سوى حضرت صاحب علیهالسلام بیرون آمد و قصّه اموال و مطالب نامه را بیان كرد و او را راهنمایى نمود.(6)
عبدالعزیز بلخى نیز از شیعیان برجسته آن سامان است كه در سامرّا به حضور امام عسكرى علیهالسلام رسیده و با حضرت از نزدیك گفت و گو نموده است.(7)
جرجان (گرگان)
گرگان (استرآباد) از ایام گذشته، منطقه تاریخى و مذهبى بوده است. و مُعَرّب آن جرجان مىباشد.
طبق روایتى كه علامه مجلسى نقل مىكند، حضرت عسكرى علیهالسلام در عصر خویش به گرگان تشریف آورده و با دوستان و یاران بىشمار خویش دیدار داشته است.
جعفر بن شریف جرجانى مىگوید:
در یكى از سالها كه به حج مىرفتم، در سامرّا به زیارت امام حسن عسكرى علیهالسلام نائل شدم. در آن سفر، شیعیان گرگان اموال زیادى را در اختیار من گذاشته بودند تا به امام علیهالسلام برسانم. بعد از تحویل اموال، عرض كردم: شیعیان شما در گرگان سلام رساندند. امام فرمود: آیا بعد از انجام حج به گرگان بازخواهى گشت؟ گفتم: بله. امام فرمود:
از امروز تا صد و هفتاد روز دیگر و در روز جمعه، سوم ماه ربیع الآخر و در ساعتهاى اول روز به شهر خود بازخواهى گشت. من نیز در آخرین ساعات آن روز براى دیدار با دوستان و شیعیانمان به گرگان خواهم آمد. به آنان این خبر را برسان.
در غیاب تو، نوهات متولد مىشود. او را صلت بن شریف بن جعفر بن شریف نام گذار. به زودى خداوند او را به حد كمال مىرساند و او از دوستان ما مىباشد. برو به سلامت! خداوند تو را سالم به خانوادهات باز خواهد گرداند.
امام عسكرى علیهالسلام در گرگان
جعفر بن شریف مىگوید:
از محضر امام مرخص شدم و بعد از انجام مراسم حج، در همان روز جمعه كه امام فرموده بود، به وطن رسیدم. یاران و دوستانم به استقبال و تهنیت آمدند و من به همه آنان سلام و وعده امام را اعلام كردم و گفتم: كه امام در پایان امروز به اینجا خواهد آمد، سؤالات و حاجات خود را آماده كرده و از امام علیهالسلام بخواهید.
شیعیان بعد از اقامه نماز ظهر و عصر در منزل من اجتماع كرده بودند كه ناگاه بدون این كه ما ملتفت باشیم، امام را در میان خود یافتیم. حضرت فرمود:
من به جعفر بن شریف وعده داده بودم كه در این ساعت نزد شما خواهم آمد. نماز ظهر و عصر را در سامرّا خواندم و به میان شما آمدم تا با شما تجدید عهد كرده و مشكلاتتان را رفع نمایم. اكنون هر نوع حاجت و سؤالى دارید، بگویید.
نضربن جابر، اولین كسى بود كه گفت: اى فرزند رسول خدا! پسرم نابینا است، شفاى او را مىخواهم. امام فرمود: او را بیاور! حضرت با دستان مباركش چشمان پسر را مسح كرد و او در همان لحظه شفا یافت. آنگاه شیعیان گرگان یكایك آمده، حاجات خود را از امام خواسته و همگى حاجت روا شدند. امام عسكرى علیهالسلام در همان روز به سامرّا بازگشت.(8 )
سمرقند
شیخ طوسى مىنویسد:
حسین بن اشكیب مروزى، كه در سمرقند مقیم بوده است، یكى دیگر از یاران حضرت عسكرى علیهالسلام است. وى دانشمندى متكلم و پدیدآورنده كتابهاى متعدد مىباشد.(9)
این سخن شیخ طوسى، بیانگر وسعت دامنه رهبرى پیشواى یازدهم ـ در دورترین نقاط جهان اسلام در آن عصر ـ مىباشد كه در اثر نفوذ معنوى آن حضرت، عالمان برجستهاى از جهان اسلام به وى عشق ورزیده و با آن حضرت در تماس بودهاند.
یمن
ابوهاشم جعفرى، یكى از یاران آن حضرت، نقل مىكند:
در محضر امام عسكرى علیهالسلام بودم كه جوانى زیباروى، بلند قامت و درشت اندام از اهالى یمن به حضورش آمد. از خودم پرسیدم: این مرد كیست؟ كه امام فرمود: این، فرزند امّغانم است، همان زن اعرابى كه داراى «سنگریزه» بود و پدران من به آن مُهر زدهاند. آنگاه امام عسكرى علیهالسلام به آن مرد فرمود: آن سنگریزهها را بیاور. او سنگریزههایى در مقابل امام گذاشت و حضرت یكى از سنگها را كه یك سویش صاف بود، با انگشتر خویش مُهر زد.(10)
شیخ طوسى ارتباط نزدیك شیعیان یمن با امام عسكرى علیهالسلام را چنین گزارش كرده است:
روزى در شهر سامرّا به امام خبر دادند كه گروهى مسافر گردآلود، اجازه ورود مىطلبند. امام فرمود: آنها از شیعیان یمنى ما هستند. آنگاه به خادم خویش امر فرمود: برو و عثمان بن سعید عمرى را اینجا بیاور. وقتى كه عثمان بن سعید آمد، حضرت به وى فرمود: «اى عثمان! تو وكیل و مورد اعتماد ما هستى؛ از این برادران یمنى، اموال را تحویل بگیر كه از كشور خود آوردهاند.»(11)
اهواز
اهواز نیز از جمله شهرهایى است كه حضرت عسكرى علیهالسلام با مردم آنجا ارتباط نزدیك داشت و در این راستا امام علیهالسلام ابراهیم بن مهزیار اهوازى را به عنوان نماینده خود در این شهر منصوب كرده بود. او وظیفه داشت با دریافت پاسخهاى مسائل شرعى و رفع مشكلات اجتماعى و ارسال وجوهات مردم به امام عسكرى علیهالسلام، ارتباط اهالى آن شهر را با آن حضرت در سامرّا حفظ نماید. در این خصوص، شیخ مفید مىگوید:
ابراهیم بن مهزیار اهوازى، مؤلف كتاب البشارات و برادر على بن مهزیار معروف، شاخصترین وكیل امام در اهواز بود. ابراهیم اموال زیادى از بیت المال را در اختیار داشت و قرار بود آنها را به محضر امام علیهالسلام برساند. هنگامى كه پیشواى یازدهم به شهادت رسید، ابراهیم نیز بیمار شد و به فرزندش محمد سفارش كرد كه: این اموال، متعلق به حجت الهى است و باید به دست حضرت صاحب علیهالسلام برسد. محمد نیز به عراق رفته و آن اموال را به نماینده حضرت صاحب الزمان علیهالسلام تحویل داد.(12)
آیةالله العظمى خوئى مىنویسد:
احمد بن محمد حضینى نیز از دوستان سرشناس امام عسكرى علیهالسلام در اهواز بود.(13)
آذربایجان
قاسم بن علاء، از یاران نزدیك امام عسكرى علیهالسلام و وكیل آن حضرت در منطقه ران (در فاصله میان مراغه و زنجان) بود.
محمد بن احمد صفوانى مىگوید:
من با قاسم بن علاء در سن صد و هفده سالگى دیدار كردم. او با امام هادى و امام عسكرى علیهماالسلام ملاقاتهایى داشته و از ناحیه مقدسه حضرت صاحب الزمان علیهالسلام توقیع دریافت كرده بود و نامههاى حضرت مرتب بر وى ارسال مىشد.(14)
از این روایت، معلوم مىشود كه حضرت عسكرى علیهالسلام در ناحیه آذربایجان نفوذ داشته و وكیل تام الاختیار معین كرده بود.
همچنین احمد بن ابراهیم، موسوم به «ابوحامد مراغى» از افرادى است كه در رجال شیخ طوسى به عنوان صحابى حضرت عسكرى علیهالسلام معرفى شده است. روایات متعددى از این راوى آذرى در كتابهاى حدیث به چشم مىخورد. از جمله در رجال كشى روایتى آمده است كه مقام ارجمند ابوحامد مراغى را نشان مىدهد.(15)
شهر مقدس قم
در قم، امام یازدهم علیهالسلام احمد بن اسحاق را به عنوان نماینده رسمى خویش برگزید. شیعیان، مرتب در مسائل شرعى و وجوهات به او رجوع نموده و سؤال مىكردند. او براى این كه در مورد امام بعدى اطلاعات بیشترى كسب كند و جانشین حضرت عسكرى علیهالسلام را شناخته و به اهل قم اطلاع دهد؛ به شهر سامرّا سفر كرده و به محضر امام حسن عسكرى علیهالسلام شرفیاب شد.
احمدبن اسحاق از امام پرسید: اى پسر رسول الله! حجت خدا بعد از شما كیست؟ امام به درون خانه رفته و لحظهاى بعد، كودكى سه ساله را كه رخسارش همچون ماه شب چهارده مىدرخشید، در آغوش گرفته و بیرون آورد و فرمود:
«اى احمد بن اسحاق! اگر در نزد خداوند متعال و ائمه اطهار علیهمالسلام مقامى والا نداشتى، فرزندم را به تو نشان نمىدادم. این كودك، هم نام و هم كنیه رسول الله است. او زمین را بعد از آن كه از ظلم و ستم پر شود، مملو از عدالت خواهد كرد.»(16)
سعدبن عبدالله اشعرى، احمد بن ادریس، على بن بابویه (پدر شیخ صدوق)، عروة الوكیل، عبدالله بن جعفر حِمْیَرى و محمد بن ابىصهبان، از دیگر شیعیان و محدثانى هستند كه از شهر قم با امام عسكرى علیهالسلام در تماس بودهاند.(17)
بغداد
بغداد، از مناطقى بود كه امام عسكرى علیهالسلام در آنجا نفوذ داشت و افراد متعددى از آن با امام علیهالسلام تماس گرفته و مشكلات مادى و معنوى خود را حل مىكردند.
حسن بن ظریف ـ از ساكنان شهر بغداد ـ مىگوید:
در ذهن من دو سؤال بود كه مىخواستم به صورت مكاتبهاى از امام عسكرى علیهالسلام بپرسم. هنگام نگارش نامه، یكى از سؤالها را فراموش كرده و تنها یك سؤال از آن حضرت پرسیدم.
وقتى جواب نامهام آمد، با كمال تعجب دیدم كه حضرت عسكرى علیهالسلام به هر دو سؤال من پاسخ داده است!(18)
على بن عبدالله بغدادى نیز از یاران امام یازدهم در شهر بغداد است.(19) از این شخصیت فرزانه در باب «زیارات ائمه علیهمالسلام » روایاتى نقل شده است.
از دیگر شخصیتهاى اهل بغداد، كه امام عسكرى علیهالسلام با آنان رابطه داشته، ابوسهل اسماعیل بن على نوبختى است. او از متكلمان و دانشمندان سرشناس بغداد بود. نجاشى از او به بزرگى یاد كرده و كتابهاى متعدد وى را نام برده است.
ابن ندیم نیز در مورد این صحابى گرانقدر مىنویسد:
ابوسهل، كتابهاى بسیارى تألیف كرده است. موضوعات آثار قلمى وى در علم كلام، فلسفه و اعتقادات است. و برخى از كتابهاى او در ردّ مخالفان و گروههاى باطل نوشته شده است.(20)
پىنوشتها:
1. اعراف / 158.
2. كشف الغمّه، ج 3، ص 307.
3. وسائل الشیعه، ج 27، ص 101.
4. رجال كشّى، ج 2، ص 797.
5. رجال شیخ طوسى، ص 402.
6. الامامة والتبصرة، ص 141.
7. سیره پیشوایان، ص 625.
8. بحارالانوار، ج50، ص 264.
9. رجال شیخ طوسى، ص 398.
10.كشفالغمّه، ج 3، ص 295/ بحارالانوار، ج 50، ص 301.
11. الغیبة، شیخ طوسى، ص 356.
12. ر.ك: الارشاد، ج 2، ص 356/ معجم رجال الحدیث، ذیل ابراهیم بن مهزیار.
13. معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 124.
14. الغیبة، ص 310.
15. رجال كشّى، ج 2، ص 816.
16. بحارالانوار، ج 52، ص 23.
17. ر.ك: رجال شیخ طوسى، شرح حال یاران امام یازدهم(ع).
18. معجم رجال الحدیث، ج 5، ص 359.
19. رجال شیخ طوسى، ص 400.
20. دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج5، ص583ـ 579.
منبع:
مجله كوثر،شماره 60.
"عبدالكریم پاكنیا"
سازمان وكالت تا فقاهت
۲۰ آذر ۱۳۸۲
محمدرضا جبارى
شواهد و مستندات تاريخى، حكايت از آن دارند كه از دوران امامت امام صادق(ع) به اين سو، برخى از اصحاب و ياران امامان شيعه(ع) به عنوان نمايندگان يا وكلاى آنان، در مناطق و نواحى مختلف شيعه نشين وظايف خاصى را انجام مى دادند. از اينرو، مى توان امام صادق(ع) را مؤسس تشكيلاتى قلمداد كرد كه بعدها توانست نقش بسيار مهمى را در جامعه شيعى عصر ائمه(ع) ايفا نمايد. نقشى كه در عصر غيبت صغرى، به اوج اهميت و گسترش رسيد.
اسباب و عوامل تعيين نمايندگان يا وكلا توسط امام صادق و امامان ديگر(ع) را مى توان در چند امر خلاصه كرد:
1. بعد مسافت بين مناطق شيعه نشين و مراكز استقرار امامان شيعه(ع)؛
2. وجود جو خفقان و دشوارى ارتباط مستقيم بين شيعيان و امامان(ع)؛
3. عدم دسترسى شيعيان به امامان (ع) به دليل حبس، شهادت يا غيبت آنها؛
4. آماده سازى شيعيان نسبت به شرايط عصر غيبت.
چنانكه گفته شد امام صادق(ع) اولين امامى است كه اقدام به تأسيس چنين تشكيلاتى نمود؛ چرا كه شواهد تاريخى، وجود چنين تشكيلاتى را در عصر امامان پيشين تأييد نمى كند؛ علاوه بر اينكه، شرايط سياسى و اجتماعى شيعيان نيز چندان تناسبى با تأسيس چنين سازمانى نداشت.
گزارش شيخ طوسى در كتاب الغيبة1، وجود تعدادى انگشت شمار، وكيل و نماينده براى امام صادق(ع) را اثبات مى كند؛ چرا كه اين در حقيقت نقطه شروعى براى فعاليت وكلا بود. از آن پس، به مرور زمان، فعاليت اين سازمان رو به گسترش نهاد. يك مقايسه آمارى از تعداد وكلاى هر يك از امامان(ع) مى تواند تا حدود زيادى، چگونگى گسترش فعاليت اين سازمان تا عصر غيبت صغرى را روشن سازد:
نام امام تعداد وكلا
امام صادق(ع)6 نفر
امام كاظم(ع)13 نفر
امام رضا(ع)10 نفر
امام جواد(ع)13 نفر
امام هادى(ع)14 نفر
امام عسكرى(ع)21 نفر
امام زمان(ع)45 نفر
بدين ترتيب، مشاهده مى كنيم كه در عصر غيبت صغرى، آنچه توسط امام صادق(ع) پايه ريزى شد، به خوبى نتيجه داد؛ و اين وكلاى امام عصر(ع) در نواحى مختلف شيعه نشين بودند كه واسطه ارتباطى بين شيعيان و نواب اربعه را فراهم مى آوردند.
مناطقى كه وكلا در ادوار مختلف فعاليت سازمان وكالت، در آنها، مشغول فعاليت بودند، شامل نواحى مختلف شيعه نشين در جزيرةالعرب، شمال آفريقا، عراق و ايران بود. اسامى شهرها و مناطقى كه طبق شواهد تاريخى، فعاليت وكلا در آن مناطق اثبات شده و يا مرتبط با سازمان وكالات بوده اند، بدين قرار است:
مدينه، مكه، يمن، بحرين، مصر، مغرب، كوفه، بغداد، سامرا، بصره، واسط، مدائن، نصيبين، موصل، قم، آوه، رى، قزوين، همدان، دينور، قريسين، آذربايجان، اهواز، نواحى مختلف خراسان و ماوراءالنهر همچون: سبزوار، نيشابور، مرو، كابل، سمرقند، كش، بخارا و برخى از ديگر مناطق شيعه نشين ايران2.
ذكر مستندات مربوط به هر يك از اين مناطق موجود، ليكن از حوصله اين مقال بيرون است.
نمايندگان امامان(ع) در حوزه هاى نمايندگى خود، وظايف مختلفى را انجام مى دادند كه مهم ترين آنها بدين قرار است:
1. نقش مالى، يا دريافت وجوه شرعى؛ همچون خمس، زكات، نذر و يا هداياى شيعيان و تحويل آنها به امامان شيعه(ع) و مصرف آنها در مواردى همچون: مصرف بر ضد حاكميت عباسى، و رفع نيازهاى اقتصادى امامان(ع) و شيعيان نيازمند؛
2. نقش ارتباطى بين مناطق شيعه نشين و مراكز استقرار ائمه(ع)، به وسيله نامه، ملاقات حضورى، پيك و قاصد و يا طرق خارق العاده؛
3. نقش علمى و ارشادى نسبت به شيعيان، به ويژه در جريان انتقال امامت به امام بعدى؛
4. نقش سياسى و مبارزاتى بر ضد حاكميت عباسى از طريق فعاليت مخفيانه اى كه به انسجام و تقويت شيعيان و امامان آنها مى انجاميد؛
5. نقش اجتماعى و خدماتى نسبت به ائمه(ع) و شيعيان، از طريق حضور در ميان شيعيان و رفع نيازها و مشكلات ايشان؛
6. نقش مبارزاتى بر ضد منحرفان و مدعيان دروغين وكالت و بابيت براى ائمه(ع) كه به ويژه در آستانه عصر غيبت و در اين عصر، رو به فزونى نهادند؛
7. نقش حفاظتى نسبت به امامان و شيعيان؛
8. نقش تمهيدى نسبت به ورود شيعه به عصر غيبت.
خلفاى عباسى كه در برخى از برهه هاى زمانى به وجود چنين تشكيلاتى سوءظن پيدا كرده بودند، هر از چندگاه، هجمه هايى را بر ضد برخى از اصحاب امامان(ع) كه در معرض اين سوءظن قرار داشتند، ترتيب مى دادند؛ كه اين خود حاكى از اهميت كار وكلا و نمايندگان ائمه(ع) است.3
امامان شيعه(ع) با شرايط خاصى، يك فرد را به عنوان وكيل و نماينده خود برمى گزيدند، كه از جمله آن شرايط مى توان از عدالت و وثاقت، رازدارى و نهانكارى، نظم، دقت، كاردانى و احتياط ياد كرد.
با اين وجود، موارد معدودى در تاريخ به چشم مى خورد كه برخى از وكلاى امامان(ع) به خاطر دنيادوستى، جاه طلبى، حسادت، عقايد و افكار باطل و افراطى و... راه انحراف پوئيده و نهايتاً به خاطر شدت انحرافات خود از سوى امامان(ع) طرد و عزل و به تبع آن، مطرود و منفور جامعه شيعه گشتند.
اسامى اين وكلا بدين قرار است:
على بن ابى حمزه بطائنى، زياد بن مروان قندى، عثمان بن عيسى رواسى، احمد بن ابى بشر سراج، منصور بن يونس، حيان سراج، هشام بن ابراهيم راشدى عباسى، صالح بن محمد بن سهل، فارس بن حاتم بن ماهويه قزوينى، عروة بن يحيى نخاس، احمد بن هلال كرخى عبرتائى، محمد بن على بن بلال، محمد بن على شلمغانى.4
توجه به نقش و جايگاه تاريخى تشكيلات مخفى وكالت، مى تواند شناخت دقيق ترى نسبت به حيات و سيره امامان شيعه(ع) در اختيار ما بگذارد. هرگاه تصور كنيم كه امامان ما با وجود فشارها و سخت گيريهاى فراوان از سوى حكام بنى عباس، از طريق نمايندگان خود، يك شبكه ارتباطى فعال و مطمئن بين خود و شيعيان در اقصى نقاط شيعه نشين فراهم آورده بودند و بدين ترتيب، شيعيان مى توانستند بدون اين كه خود مجبور به سفرهاى دور و دراز براى پرسيدن سؤالات يا تحويل وجوه شرعى و امثال آن شوند؛ با مراجعه به وكلا و نمايندگان امامان(ع) مشكل خود را حل كنند واز خطرات مراجعه و ارتباط مستقيم با امامان نيز مصون بمانند؛ به اهميت كار امامان(ع) در تشكيل و ساماندهى شبكه ارتباطى وكالت بهتر واقف مى شويم. بدين صورت است كه امامان شيعه(ع) نه به عنوان افرادى گوشه گير و منعزل از مردم و شيعيان، بلكه به عنوان رهبرانى كه با دقت و زيركى تمام، يك شبكه مخفى ارتباطى با شيعيان در اقصى نقاط را راهبرى مى كردند؛ لحاظ خواهند شد. مرورى بر اسامى شهرهايى كه به عنوان نواحى مرتبط با سازمان وكالت معرفى شد، ما را به گستردگى كار اين شبكه ارتباطى رهنمون خواهد شد. شبكه اى كه از يك سو تا شمال آفريقا و از سوى ديگر تا عراق و سپس مناطق مختلف شيعه نشين در ايران و حتى برخى از نواحى خراسان قديم و ماوراءالنهر گسترش يافته بود.
ساختار سازمان وكالت را مى توان بدين گونه تصوير كرد: در رأس اين سازمان، امامان شيعه(ع) در نقش رهبر حضور داشتند؛ سپس برخى از برجسته ترين وكلاى ايشان به عنوان دستيار و وكيل ارشد، نقش ساماندهى كار وكلاى نواحى مختلف را عهده دار بودند و بالاخره وكلاى ائمه(ع) در شهرها و نواحى مختلف شيعه نشين در قاعده اين هرم قرار داشتند كه با حضور مستقيم در اين نواحى و سكونت در آنها، نقشهاى مختلف ياد شده در صفحات پيشين را ايفا مى كردند.
پس از شروع غيبت صغرى، مرجع و ملجأ و تكيه گاه اصلى شيعيان، نواب اربعه بودند كه وظيفه ايجاد ارتباط بين امام عصر(ع) و شيعيان را به عهده داشتند. فعاليت نواب اربعه در حقيقت استمرار فعاليتهاى شبكه مخفى وكالت بود كه از حدود يك قرن و اندى پيش و از عصر امام صادق(ع) آغاز شده بود. اولين سفير ناحيه مقدسه در عصر غيبت صغرى؛ يعنى عثمان بن سعيد عمرى، از مدتها پيش از غيبت صغرى، ابتدا در محضر امام هادى(ع) و سپس در محضر امام عسكرى(ع) نقش وكيل ارشد و دستيار مخصوص را به عهده داشت و وكلاى نواحى مختلف مكلف به مراجعه نزد وى و كسب تكليف از او بودند.
وى با شروع غيبت صغرى، در سال 260 ق. از سوى امام عصر(ع) به عنوان نايب آن حضرت انتخاب شد و در بغداد سكنى گزيد. شايان ذكر است كه مركز استقرار دو امام هادى و عسكرى(ع) تا پايان عمر شريفشان، شهر سامرا بود؛ اما با شروع غيبت صغرى، شايد بيشتر به خاطر جهات امنيتى، مركز فعاليت نواب خاص حضرت حجت(ع) از سامرا به بغداد انتقال يافت؛5 گرچه اين، به معنى سكونت شخص حضرت حجت(ع) در بغداد نيست.
تاريخ رحلت اولين سفير ناحيه مقدسه، به درستى روشن نيست؛ البته طبق قرائنى، مى توان حدس زد كه وى بيش از يكى دو سال از عصر غيبت صغرى را درك نكرده است.6
پس از وى، فرزند ارشد او؛ يعنى ابوجعفر محمد بن عثمان سعيد عمرى، عهده دار مقام نيابت خاصه شد. وى در ميان نواب اربعه، داراى طولانى ترين دوران نيابت است كه از اوايل غيبت صغرى (حدود 263ق.) تا سال 305ق. به طول انجاميد و پس از وى، يكى از دستياران برجسته اش، به نام »ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى« مقام نيابت را عهده دار گرديد و تا سال 326ق. در اين سمت باقى بود. با رحلت سومين سفير، »ابوالحسن على بن محمد سمرى« به عنوان چهارمين و آخرين نايب حضرت حجت(ع) بر مسند نيابت خاصه تكيه زد و با رحلت او به سال 329 ق. و صدور توقيع معروف ناحيه مقدسه خطاب به وى، او از تعيين جانشين براى خود منع شده و آغاز غيبت كبرى (غيبت تامه) اعلام شد.7
با شروع غيبت كبرى، »سازمان وكالت« پس از حدود دو قرن فعاليت، به كار خود پايان داد و وظايف آن به صورت ديگرى، توسط فقهاى شيعه در دوران غيبت كبرى ادامه يافت؛ از اين رو، مى توان »سازمان فقاهت« را جانشين »سازمان وكالت« قلمداد نمود.
در پايان اين مبحث، مناسب است به نامهاى تعدادى از وكلا و نمايندگان برجسته امامان شيعه(ع) در دوران پيش از غيبت صغرى، و در عصر غيبت صغرى، اشاره كنيم:
1. معلى بن خنيس (وكيل امام صادق(ع))؛
2. نصر بن قابوس لخمى (وكيل امام صادق(ع))؛
3. مفضل بن عمر جعفى (وكيل امام صادق و كاظم(ع))؛
4. عبداللَّه بن جندب بجلى (وكيل امام كاظم(ع))؛
5. عبدالرحمن بن حجاج (وكيل امام صادق و امام كاظم و امام رضا و امام جواد(ع))؛
6. يونس بن يعقوب بجلى (وكيل امام رضا(ع))؛
7. عبدالعزيز بن مهتدى (وكيل امام رضا(ع))؛
8. صفوان بن يحيى بجلى (وكيل امام رضا(ع))؛
9. على بن مهزيار اهوازى (وكيل امام رضا و جواد(ع))؛
10. ابراهيم بن مهزيار اهوازى (وكيل امام جواد و امام هادى و امام عسكرى(ع))؛
11. زكريا بن آدم قمى (وكيل امام رضا و امام جواد(ع))؛
12. ابراهيم بن محمد بن يحيى همدانى (وكيل امام هادى و امام عسكرى(ع))؛
13. هارون بن عمران همدانى (وكيل ناحيه مقدسه)؛
14. داود بن قاسم جعفرى (وكيل امام هادى و عسكرى(ع))؛
15. على بن جعفر همائى (وكيل امام هادى(ع))؛
16. ايوب بن نوح بن دراج نخعى (وكيل امام هادى(ع))؛
17. احمد بن اسحاق اشعرى قمى (وكيل امام هادى و عسكرى و ناحيه مقدسه(ع))؛
18. حاجز بن يزيد وشاء (وكيل ناحيه مقدسه(ع))؛
19. محمد بن احمد بن حماد مروزى محمودى (وكيل ناحيه مقدسه(ع))؛
20. محمد بن شاذان نيشابورى (وكيل ناحيه مقدسه)؛
21. محمد بن احمد بن جعفر قمى قطان (وكيل ناحيه مقدسه(ع))؛
22. احمد بن متيل قمى (وكيل ناحيه مقدسه(ع)).
پى نوشتها:
1 . ابو جعفر محمد بن حسن طوسى، كتاب الغيبة، بيروت، دارالكتاب الاسلامى، 1412ق، ص209.
2 . درباره موارد فوق به عنوان نمونه، به منابع زير مراجعه شود:
همان، ص216 و...؛ همو، اختيار معرفةالرجال، تصحيح حسن مصطفوى، دانشگاه مشهد، 1348 ش، ص524 و 525 و 513 و...؛ ابوجعفر محمد بن على بن بابويه قمى (شيخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمة، تصحيح على اكبر غفارى، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1416ق، ص487 و...؛ حسن بن محمد بن حسن قمى، تاريخ قم، ترجمه حسن بن على قمى، تهران، نشر مجلس، 1313ش، ص211.
3 . ر.ك. اختيار معرفةالرجال، ص607 و 603؛ محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، تصحيح على اكبر غفارى، قم، دارالكتب الاسلامية، ج1، ص500 و 525؛ قطب راوندى، الخرائج والجرائح، تصحيح و تحقيق مؤسسه امام مهدى، قم، ج2، ص682.
4 . ر.ك. مجله علمى، تخصصى »معرفت«، س11، ش52، مقاله »نگاهى به انحرافات برخى از كارگزاران ائمه اطهار(ع)«، محمد رضا جبارى .
5 . ر.ك: شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ص478.
6 . ر.ك: مولى محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، تهران، 1376 به بعد، ج51، ص300.
7 . ر.ك: شيخ طوسى، كتاب الغيبة بيروت، نشر دار الكتاب الاسلامى، 1412ق، ص215 تا 243.
موعود شماره 38




