حسین سیب سرخی میلاد امام زمان (عج) 1388
| حسین سیب سرخی میلاد امام زمان (عج) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
ادامه مطلب
سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان
| حسین سیب سرخی میلاد امام زمان (عج) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
| حاج مهدی اکبری میلاد امام زمان (عج) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
| حاج مهدی مختاری میلاد امام زمان (عج) 1388 |
|
*****دانلود در ادامه مطلب***** |
| سید مجید بنی فاطمه میلاد امام زمان (عج) 1388 |
|
|
حاج محمود کریمی میلاد امام زمان (عج) 1388
مولودی میلاد امام زمان (ع) 1388 حاج محمود کریمی که در هیئت ریحانه الحسین (ع) - تهران اجرا شده است را می توانید به صورت صوتی و تصویری از طریق ادامه مطلب دریافت کنید.
{کاش از قلبم به قبرت راه داشت**کاش مجتبی هم زیارتگاه داشت}
یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
| مجموعه زمزمه فراق |
|
|
مجموعه صوتی ترنم انتظار - MP3
مجموعه صوتی ترنم انتظار،(128kbps) تقدیم به کاربران عزیز
دانلود در ادامه مطلب
مجموعه صوتی شب هجران (128 kbps)
مجموعه صوتی شب هجران (سرودهای زیبا در مدح امام زمان (عج)) کاری از گروه ساقی کوثر، تقدیم به کاربران عزیز
دانلود در ادامه مطلب
دانلود مولودی ویژه میلاد امام زمان علیه السلام-کریمی حدادیان -خلج - بنی فاطمه - واعظی میردادماد - سیب سرخی مختاری و....
دانلود در ادامه مطلب
یا حق امام حسن مجتبی ع پشت وپناه تون
دانلود مولودی ویژه میلاد امام زمان علیه السلام
دانلود در ادامه مطلب
یا حق امام حسن مجتبی ع پشت وپناه تون
ای آشنای غربت جمعه ظهور کن یک مرتبه ز کوچه ما هم عبور کن
حک شد به روی بال قنوت نمازمان این خواهش قدیمی آقا ظهور کن
چشم انتظار قایق صیاد ماندهام محض خدا بیا و مرا صید تور کن
من را که دور ماندهام از خاک کربلا آقا بیا و همسفر بال نور کن
یک شب بیا میان حسینیه عزا یادی ز روضههای كنار تنور كن
"شمس"
گلي گم کردهام ميجويم او را به هر گل ميرسم ميبويم او را
گل من ني بود اين و نه آنست گل من مهدي صاحب زمان است
دلم اندر هوايش ميزند پر شرر افکنده بر جانم چو آذر
خوش آن روزي که باشم ياور او به مانند گدايان بر در او
خوش آن روزي که من پروانه باشم فداي آن گل يکدانه باشم
خوش آن روزي که من بر عهد ديرين نثار او کنم اين جان شيرين
الا اي گل کجايي جان فدايت چه باشد گر که گردم خاک پايت
ز درد انتظارت جان به لب شد تن فرسودهام در تاب و تب شد
بسي رفتند و مردند از فراقت نديدند در جهان آن روي ماهت
"نبوي گرگاني"
ما منتظريم از سفر برگردي يک روز شبيه رهگذر برگردي
با کاسه آب و مجمري از اسپند ما آمدهايم پشت در برگردي
وقتي سر شب که رفتنت را ديديم گفتيم نميشود سحر برگردي
ما منتظر توايم آقا نکند يک جمعه غروب بي خبر برگردي
من گوشهنشين کوچه برگشتم اي کاش که از همين گذر برگردي
پرواز نميکنيم از اينجا بايد در فصل نبود بال و پر برگردي
وقتش نرسيده است اي مرد ظهور با سيصد و سيزده نفر برگردي
"علي اکبر لطيفيان"
بر نخواهم داشت دست از دامنت بوي يوسف ميدهد پيراهنت
ز انتظارات گشت چشمانم سفيد كو نسيمي كآورد سوي منت
گشتهام در رهگذارت خاك راه تا كه بنشينم به چين دامنت
دوستان را نيست چشم ديدنم كاش بنشينم به چشم دشمنت
پشتم از دست محبّانت شكست تا ابد افتادهام بر گردنت
تا نفس دارم بيا تا با غزل پاك سازم خستگي را از تنت
چند بايد عندليبي مثل من در قفس باشد مقيم گلشنت؟
كم مبادا از سر «قصري» دمي سايه گيسو پريشان كردنت
كيومرث عباسي (قصري)
مصطفی سیرت، علی فر، فاطمه عصمت، حسن خو
هم حسین قدرت، علی زهد و محمد علم مه رو
شاه جعفر فیض و کاظم حلم و هشتم قبله گیسو
هم تقی تقوا، نقی بخشایش و هم عسکری مو
مهدی قائم که در وی جمع، اوصاف شهان شد
پادشاه عسکری طلعت، نقی حشمت، تقی فر
بوالحسن فرمان و موسی قدرت و تقدیر جعفر
علم باقر، زهد سجاد و حسینی تاج و افسر
مجتبی حلم و رضیه عفت و صولت چو حیدر
مصطفی اوصاف و مجلای خداوند جهان شد
منبع:
دیوان امام خمینی، ص 276 .
صف بیارایید رندان! رهبر دل آمده جان برای دیدنش، منزل به منزل آمده
بلبل از شوق لقایش، پر زنان بر شاخ گل گل ز هجر روی ماهش، پای در گل آمده
طور سینا را بگو: ایام «صعق» آخر رسید موسی حق در پی فرعون باطل آمده
بانگ زن بر جمع خفاشان پست کور دل از ورای کوهساران، شمس کامل آمده
بازگو اهریمنان را فصل عشرت بار بست زندگی بر کامتان، زهر هلاهل آمده
دلبر مشکل گشا از بام چرخ چارمین با دم عیسی برای حل مشکل آمده
غم مخور، ای غرق دریای مصیبت غم مخور در نجاتت، نوح کشتیبان به ساحل آمده
منبع:
دیوان امام خمینی، ص 178 .
دل را ز بيخودي سر از خود رميدن است جان را هواي ز قفس تن پريدن است
از بيم مرگ نيست که سر دادهام فغان بانگ جرس به شوق به منزل رسيدن است
دستم نميرسد که دل از سينه بر کنم باري علاج شکر گريبان دريدن است
شامم سيه ترست ز گيسوي سرکشت خورشيد من بر آي که وقت دميدن است
سوي تو اي خلاصه گلزار زندگي مرغ نگه در آرزوي پر کشيدن است
بگرفته آب و رنگ ز فيض حضور تو هر گل در اين چمن که سزاوار ديدن است
با اهل درد شرح غم خود نميکنم تقدير غصه دل من ناشنيدن است
آن را که لب به دام هوس گشت آشنا روزي «امين»(1) سزا لب حسرت گزيدن است
پينوشت:
1- تخلص شعري مقام معظم رهبري.
"آية الله سيدعلي حسيني خامنهاي
دلم قرار نميگيرد از فغان بي تو سپندوار ز کف دادهام عنان بي تو
ز تلخ کامي دوران نشد دلم فارغ ز جام عشق لبي تَر نکرد، جان بي تو
چو آسمان مه آلودهام ز تنگ دلي پر است سينهام از اندوه گران بي تو
نسيم صبح نميآورد ترانه شوق سر بهار ندارند بلبلان بي تو
لب از حکايت شبهاي تار ميبندم اگر امان دهدم چشم خونفشان بي تو
چو شمع کشته ندارم شرارهاي به زبان نميزند سخنم آتشي به جان بي تو
ز بي دلي و خموشي چو نقش تصويرم نميگشايدم از بي خودي زبان بي تو
عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم چو يادم آيد از آن شکرين دهان بي تو
گزارش غم دل را مگر کنم چو «امين» جدا ز خلق به محراب جمکران بي تو
"آية الله سيدعلي خامنهاي"
شد موسم عیش و طرب، بگذشت هنگام کرب
جام می گلگون طلب، از گلعذاری مه جبین
قدش چو سرو بوستان، خدش به رنگ ارغوان
بویش چو بوی ضیمران، جسمش چو برگ یاسمین
چشمش چو چشم آهوان، ابروش مانند کمان
آب بقایش در دهان، مهرش هویدا از جبین
رویش چو روز وصل او، گیتی فروز و دلگشا
مویش چو شام هجر من، آشفته و پر تاب و چین
با این چنین زیبا صنم، باید به بستان زد قدم
جان فارغ از هر رنج و غم، دل خالی از هر مهر و کین
خاصه کنون کاندر جهان، گردیده مولودی عیان
کز بهر ذات پاک آن، شد امتزاج ماء و طین
از بهر تکریمش میان، بر بسته خیل انبیا
از بهر تعظیمش کمر، خم کرده چرخ هفتمین
مهدی امام منتظر، نوباوهی خیرالبشر
خلق دو عالم سر به سر، بر خوان احسانش نگین
مهر از ضیائش ذرهای، بدر از عطایش بدرهای
در یاز جودش قطرهای، گردون ز کشتش خوشهچین
مرآت ذات کبریا، مشکوة انوار هدا
منظور بعث انبیا، مقصود خلق عالمین
امرش قضا، حکمش قدر، حُبش جنان، بغضش سقر
خاک رهش زیبد اگر، بر طره ساید حور عین
دانند قرآن سر به سر، بابی ز مدحش مختصر
اصحاب علم و معرفت، ارباب ایمان و یقین
سلطان دین، شاه زمن، مالک رقاب مرد و زن
دارد به امر ذوالمنن، روی زمین، زیر نگین
ذاتش به امر دادگر، شد منبع فیض بشر
خیل ملایک سر به سر، در بند الطافش، رهین
حبش سفینه نوح آمد در مثل، لیکن اگر
مهرش نبودی نوح را میبود با طوفان قرین
گرنه وجود اقدسش، ظاهر شدی اندر جهان
کامل نگشتی دین حق ز امروز تا روز پسین
ایزد به نامش زد رقم، منشور ختم الاوصیا
چونان که جد امجدش گردید ختم المرسلین
نوح و خلیل و بوالبشر، ادریس و داود و پسر
از ابر فیضش مستمد، از کان علمش مستعین
موسی به کف دارد عصا، دربانیش را منتظر
آماده بهر اقتدا، عیسی به چرخ چارمین
ای خسرو گردون فرم، لَختی نظر کن از کرم
کفار مستولی نگر، اسلام مستضعف ببین
منبع:
دیوان امام خمینی، صص 262- 258 .
غم مخور، ایام هجران رو به پایان میرود این خماری از سر ما میگساران میرود
پرده را از روی ماه خویش بالا میزند غمزه را سر میدهد، غم از دل و جان میرود
بلبل اندر شاخسار گل هویدا میشود زاغ با صد شرمساری از گلستان میرود
محفل از نور رخ او، نورافشان میشود هرچه غیر از ذکر یار، از یاد رندان میرود
ابرها، از نور خورشید رخش پنهان شوند پرده از رخسار آن سرو خرامان میرود
وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد روز وصلش میرسد، ایام هجران میرود
منبع:
دیوان امام خمینی، ص 111 .
11- سبب دفع بلا
«انا خاتم الاوصیاء و بی یدفع الله عزوجل البلاء عن اهلی و شیعتی»؛ «من، آخرین وصیام و خداوند، به واسطه من بلا، را از اهل و شیعیان من دور میسازد.» (32)
12- پیام
امام زمان(عج)، در فرازهای مهمی از تاریخ، پیامهایی برای جامعه شیعه یا برخی افراد میفرستد.
داستان فتوای حرمت استعمال تنباکو به میرزای شیرازی (33) و پیام به سید ابوالحسن اصفهانی و امام راحل(ره) در واقعه بیست و یکم بهمن، نمونههای خوبی است. (34)
13- مساجد و مقامها
(مسجد سهله، جمکران، امام حسن مجتبی علیه السلام، ...)
امام زمان علیه السلام، جایگاههایی را برای عبادت و توجه به خود میگزیند و با نشانهها و کراماتی، همراه میکند و همگان را به آنجا فرا میخواند تا خدا را بخوانند و متوجه امام خود باشند و فرج او را که فرج خود آنان است، بخواهند. در ایران اسلامی، مسجد جمکران، از اهمیت ویژهای برخوردار است . (35)
14- نیابت
قرار دادن نایبی از طرف خود امام زمان علیه السلام برای خود، در ایام غیبت، یکی از مهمترین جلوههای محبت حضرت به شیعیان است: «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا.» (36)
15- تعلیم
امام زمان(عج)، دعاها (37)، زیارات، پرسشهای علمی برخی علما (38)، را ... تعلیم میدهد. از جمله دعاها، زیارت آل یاسین، عظم البلاء (39)، زیارت رجبیه است که هر یک، دارای مضامین بسیار بلندیاند .
حکایت سید رشتی و سفارش امام عصر (عج) بر خواندن نافله و عاشورا و جامعه، بسیار شنیدنی است . (40)
آن چه که ذکرش در اینجا ضروری است، این است که از ما، عمل به تکلیف را خواستهاند و دیدن امام زمان (علیه السلام)، تکلیف نیست. دیدار حضرت، گرچه بدون شک، توفیق بزرگی است، اما ما مکلف به آن نشدهایم. در داستانهای متعددی، حضرت خود، به همین نکته اشاره میفرماید و تقوا و دینمداری را از شیعیان و دوستداران خود میخواهد، نه جست و جوی ملاقات با آن حضرت را.
امام زمان علیه السلام به قرائت قرآن و ادعیه و زیارات سفارش فرمودند. (42)
16- درس آموزی
داستان شیعیان بحرین و این که ما آمادهایم، پس چرا امام زمان(عج) نمیآید و انتخاب یک نفر از میان خود به عنوان بهترین فرد و برخورد حضرت با آن فرد و فرستادن پیام به این که در فلان روز و فلان مکان، همه شیعیان جمع شوند و درس مهمی که حضرت به آنان میدهد ... . (43)
17- از غربت تا حکومت
در هنگام شهادت امام عسکری علیه السلام شیعه، در غربت است و در حیرتی جانکاه به سر میبرد، اما امروزه، ایران اسلامی، با نام و یاد امام زمان(عج) قیام میکند و با رهبری نایب او پیروز میشود. آیا این چیزی جز عنایات و امداد حضرت است؟
خدای تعالی به پیامبرش میگوید:
«به یاد بیاور آن زمانی که در غربت بودید و از این که شما را نربایند، در هراس بودید(44) و امروزه ... .»
مقایسه وضع گذشته و امروز ما، درسهای زیادی از جلوههای محبت یار را با خود به همراه دارد.
در این زمینه، کلام حضرت به مرحوم میرزای نایینی نمونهی گویایی است: «اینجا (ایران) شیعه خانهی ما است . میشکند، خم میشود، خطر هست، ولی ما نمیگذاریم سقوط کند. ما نگهاش میداریم .» (45)
18- فریادرسی(دستگیری درماندگان و راهیابی گمشدگان)
داستانهای متعددی وجود دارد در مورد این که چگونه حضرت به فریاد برخی از مستضعفان جهان و دوستداران خود میرسند:
داستان مرحوم آقای نمازی شاهرودی که چگونه کاروان آنان، راه را در مکه گم کرد و ... (46)
سرخ پوستان سه قبیله از قبائل داکوتای شمالی و منطقه قطب، در هنگام نیاز و نیز گم کردن راه در یخهای قطبی و جنگل، از فردی به نام «مهدی» کمک میطلبند که تا این اواخر از ارتباط این نام با اسلام و یا اصولا مکتب اسلام نیز اطلاعی نداشتند پس از اطلاع از این موضوع، تعدادی از دانشجویان سرخپوست به اسلام گرویدند.
توضیح خبرنامه: زبانشناسان و محققان زبانهای بومی آمریکای شمالی کشف کردهاند که ریشه «مهد» و «مهدی» در زبانهای بومی اولیه، در کشورهای شمالی و جنوبی آمریکا، از جنبه بسیار مذهبی و اسرارآمیزی برخوردار است. (47)
19- دفاع (فردی و جمعی)
موارد متعددی مبنی بر این است که حضرت، از برخی دوستداران خود دفاع میکند (داستان ضربه صفین (48) و دفاع از وحید بهبهانی (49) .) این دفاع، منحصر به موارد شخصی و فردی نیست، بلکه در مواردی، از جامعه شیعه دفاع میکند و باعث حفظ آنان میشود (داستان انار که مربوط به شیعیان بحرین و وزیر آن که دست نشانده انگلیسیها بوده است و) ... (50)
20- هدایت
افراد متعددی، به دست امام زمان(عج) هدایت شدند. از آن جمله است بحرالعلوم یمنی. (51)
21- برآوردن حاجات و رفع مشکلات
داستانهای متعددی نقل شده که امام زمان(عج)، برآورنده حاجات و مشکلگشای بسیاری از افراد بودهاند. (52)
22- شفا
داستانهای فراوانی وجود دارد که امام زمان علیه السلام، بسیاری از بیماران لاعلاج را که به آن حضرت متوسل شدهاند به اذن خدا شفا داده است. (53)
23- همسفره شدن
شیخ اسدالله زنجانی فرمود: «این قضیه را دوازده نفر از بزرگان، از شخصی که در محضر سید بحرالعلوم(ره) بود، نقل کردند. آن شخص میگوید:
هنگامی که جناب آقای شیخ حسین نجفی، از زیارت بیت الله الحرام به نجف اشرف مراجعت کرد، بزرگان دین و علما، برای تبریک و تهنیت، به حضور او رسیدند و در منزل ایشان جمع شدند.
سید بحرالعلوم(ره) چون با جناب آقا شیخ حسین، کمال رفاقت و صمیمیت را داشت، در اثنای صحبت، روی مبارک خویش را به طرف او گرداند و فرمود: «شیخ حسین! تو، آن قدر سربلند و بزرگ گشتهای، که باید با حضرت صاحب الزمان علیه السلام هم کاسه و هم غذا شوی!» شیخ، متغیر و حالش دگرگون شد. حضار مجلس، از شنیدن سخن سید بحرالعلوم، اصل قضیه را از ایشان سؤال کردند.
سید فرمود: «آقا شیخ حسین! آیا به یاد نداری که بعد از مراجعت از حج در فلان منزل بودی، در خیمه خود نشسته و کاسهای که در آن آبگوشت بود؛ برای ناهار خود آماده کرده بودی، ناگاه، از دامنه بیابان، جوانی خوشرو و خوشبو در لباس اعراب، وارد گردید و از غذای تو تناول فرمود؟ همان آقا، روح همه عوالم امکان، حضرت صاحب الامر و الزمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف، بودهاند.» (54)
چهارشنبهها به مسجد سهله میرفتم و مراقب خود بودم و غذای اندک و غیر حیوانی میخوردم . در حدود چهارشنبه 34 یا 35 بود که شبی در مسجد به هنگام دعا و عبادت، دیدم مرد عربی آمد در کنارم نشست، ابتدا قرآن خواند و سپس مرا به سخن گرفت. من پاسخ او را با اکراه میدادم و نخواستم با او حرف بزنم، زیرا او را مانع کارم میدانستم، در این هنگام، سفره باز کرد و به خوردن غذای چرب و پر از گوشت (پلو تهچین) پرداخت و به من نیز اصرار میکرد که بیا با من از این غذا بخور . از او اصرار بود و از من امتناع، سرانجام به او گفتم من در شرایطی هستم که غذای حیوانی نمیخورم.
آن مرد گفت: بیا بخور، آنچه را شنیدی معنایش آن است که مثل حیوان نخور نه آن که حیوانی نخور . (55)
24- تذکر
امام زمان علیه السلام به او فرمودند: برای از دست دادن مال و ضرری که امسال دیدهای غم مخور؛ زیرا خداوند میخواهد بدین وسیله تو را امتحان کند. مال میآید و میرود. آنچه ضرر کردهای به زودی جبران خواهد شد و قرضهایت را پرداخت خواهی کرد. (56)
25- زیارت و حج نیابی
حضرت ولیعصر علیه السلام فرمودند: بیا با هم به زیارت قبر حاج سیدعلی مفسر برویم، وقتی در خدمتشان به آنجا رفتم دیدم روح آن مرحوم کنار قبرش ایستاده است و به آن حضرت، اظهار ارادت میکند. بعد سیدعلی به من گفت: سید کریم! به حاج شیخ مرتضی زاهد سلام مرا برسان و بگو: چرا حق رفاقت و دوستی را رعایت نمیکند و به دیدن ما نمیآیی و ما را فراموش کردهای؟
حضرت ولیعصر علیه السلام به سیدعلی فرموند: حاج شیخ مرتضی گرفتار و معذور است، من به جای او خواهم آمد. (57)
این قضیه توسط حضرت آیةالله العظمی میلانی(ره) نقل شده است: ... زیر فشار عذاب طاقتفرسا، دست توسل به سوی مادرم حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام گشودم و گفتم: مادر جان! درست است که من فریضهای را ترک نمودهام، اما من عمری از حسین عزیزت سخن گفتهام، شما مرا نجات بدهید . و پس از این توسل خالصانه، در زندانم گشوده شد و گفتند: مادرت فاطمه علیهاالسلام تو را خواسته است. مرا نزد مادرم بردند و او از امیرمؤمنان علیه السلام درخواست کرد که مرا ببخشاید و نجاتم را از خدا بخواهد. اما امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: دختر گرامی پیامبر! ایشان بارها روی منبر به مردم گفته است که اگر کسی فریضه حج را در صورت امکان و توان ترک کند، به هنگام مرگ به او گفته میشود: یهودی یا نصرانی یا مجوسی بمیر! اکنون او خودش ترک کرده است! من چه کنم؟! مادرم فرمود: راهی برای نجات او بیابید. امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: تنها یک راه به نظر میرسد که خدا او را ببخشاید. و آن این است که از فرزندت مهدی علیه السلام بخواهی امسال به نیابت او حج کند، و مادرم چنین کرد و فرزندش مهدی علیه السلام پذیرفت و من نجات یافتم، و آنگاه مرا به این باغ زیبا و پر طراوت آوردند. (58)
26- دیدار
داستانهای معتبر و ارزنده و درسآموز فراوانی مبنی بر این که حضرت با برخی از دوستداران خود دیدار دارد؛ روایت شده است. در میان آنها داستانهای خوبی از بزرگان هست که میتواند بسیار درسآموز و تاثیرگذار و احساس برانگیز باشد .
ناگفته نماند که در این مورد، هر ادعایی را از هر کسی نمیتوان پذیرفت؛ چه آن را که خبر شد، خبری باز نیاورد. هزار نکته باریکتر ز مو اینجا است .
آن چه که ذکرش در اینجا ضروری است، این است که از ما، عمل به تکلیف را خواستهاند و دیدن امام زمان (علیه السلام)، تکلیف نیست. دیدار حضرت، گرچه بدون شک، توفیق بزرگی است، اما ما مکلف به آن نشدهایم. در داستانهای متعددی، حضرت خود، به همین نکته اشاره میفرماید و تقوا و دینمداری را از شیعیان و دوستداران خود میخواهد، نه جست و جوی ملاقات با آن حضرت را. عاشق راحتی معشوق را میخواهد، و زمینه آمدن او را فراهم میسازد و خواستههایش را که هدایت انسانها و بهبود وضع جامعه است، گردن مینهد . آن کس كه فقط میخواهد امام را ببیند، عاشق نیست، خودخواه است!
از اینها که بگذریم موارد ذکر شده در این مقاله(59) را در سه عنوان یاد و مدد و دیدار میتوان جمع کرد .
1- یاد:
1- نامیدن، 2- سلام، 3- عیادت، 4- نظارت، 5- شریک غم و شادی، 6- دعا بر دوستداران خود، 7- آمین بر دعاهای دوستداران خود، 8- نامه، 9- عبادت، 10- تشییع، 11- دفع بلا، 12- پیام، 13- مسجدها و مقامها، 14- هم سفره شدن، 15- تذکر، 16- زیارت و حج نیابی .
2- مدد:
1- نیابت، 2- تعلیم، 3- درس آموزی، 4- از غربت تا حکومت، 5- فریادرسی، 6- دفاع، 7- هدایت، 8- برآوردن حاجات و رفع مشکلات، 9- شفا .
3- دیدار
(داستانهایی معتبر، ارزنده و سازنده.)
پینوشتها:
32- الغیبة، شیخ طوسی، ص 246 .
33- شیفتگان حضرت مهدی (عج)، ج 2، ص 355/ عنایات حضرت مهدی(عج) و ... ص 48 .
34- ر . ک . مجله انتظار، شماره 1، ص 31 .
35- النجم الثاقب، ص 383 .
36- احتجاج، طبرسی، ج 2.
37- عنایات حضرت مهدی ... ، ص 75- 74 .
38- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج) ...، ص 15- 28 .
39- مکیال المکارم، ج 1، ص 334 .
40- النجم الثاقب، ص 602/ مفاتیح الجنان (پس از زیارت جامعه .)
42- عنایات حضرت مهدی ... ، ص 146- 153 .
43- ر . ک: تاریخ الغیبة الکبری، سید محمد صدر، ص 116- 117 .
44- واذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون ان یتخطفکم الناس. انفال: 26 .
45- ر . ک: عنایات حضرت مهدی ... ، ص 315 .
46- ر . ک: پادشه خوبان، ص 100 . برای آگاهی از موارد دیگر، ر . ک: تشرف یافتگان، ص 49 و عنایات حضرت مهدی (عج) ...، ص 305- 345 و 413- 438/ مکیال المکارم، ج 1، ص 332- 335 .
47- خبرنامه فرهنگی اجتماعی سازمان تبلیغات اسلامی، ش منبع 13 خرداد 1366، ص 6 (به نقل از صبح امید، صدر الدین هاشمی دانا، ص 126)
48- برکات حضرت ولی عصر (حکایات العبقری الحسان) ص 124 .
49- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج)، ص 93 .
50- نجم ثاقب، حکایت 49، ص 556 .
51- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج) ص 91 . و همچنین است حکایت شیخ ابوالقاسم حاسمی و رفیع الدین حسین . همان، ص 89، و حکایت یاقوت روغن فروش، مکیالالمکارم، ص 107 .
52- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج) ...، ص 273- 284/ شمیم عرش (تشرف یافتگان) ص 150 .
53- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج) ...، ص 177- 194 و کرامات المهدی (عج).
54- برکات حضرت ولی عصر علیه السلام، ص 288/ العبقری الحسان، ج 1، ص 118.
55- توجهات ولی عصر به علما و مراجعه تقلید، عبدالرحمان باقرزاده بابلی، ص 162 و 163 .
56- تاریخ الغیبة الکبری، سید محمد صدر، ج 2، ص 125(به نقل از النجم الثاقب، ص 366).
57- عنایات حضرت مهدی علیه السلام ... ، ص 368 .
58- عنایات حضرت مهدی علیه السلام ... ، ص 369 و 370 .
59- ناگفته نماند، موارد دیگری نیز از جلوههای محبت امام، را میتوان بر شمارد، اما به همین اندازه اکتفا میشود؛ چه این که ما، در صدد استقصای تمامی موارد نبودیم. آن چه در این جا ارائه شد، برخی از جلوههای محبت امام زمان علیه السلام است .
منبع:
مجله انتظار، ش 5 ، مسعود پورسید آقایی .
مثلث برمودا
بررسی افسانه جزیره خضراء(1)
بررسی افسانه جزیره خضراء(2)
اختلاف در سند، تناقض در متن و نیز ریشههای تاریخی و روانی شکلگیری این داستان، از جمله مواردی بود که در قسمتهای پیشین بدان پرداخته شد. جزیره خضراء، جزیرهای خوش آب و هوا در دریای مدیترانه است و در اقیانوس اطلس نیز جزیرهای به نام مثلث برمودا وجود دارد كه خوش آب و هوایی و البته به خاطر وضعیت خاص جوّی كه بر آن منطقه حاكم است اتفاقات خاصی در آن منطقه روی میدهد كه آن را به گونهای به جزیره خضراء ربط میدهند. حال آیا هیچ ارتباطی بین این دو جزیره وجود دارد؟ و در نتیجه ارتباطی بین اتفاقات رخ داده در مثلث برمودا و امام عصر (عج) وجود دارد؟ برای روشن شدن بحث به توضیحات بیشتری در مورد مثلث برمودا میپردازیم.
مثلث برمودا
در جنوب غربی ایالات متحده آمریکا، منطقهای وجود دارد که به مثلث برمودا معروف است . رسانههای غربی، با افسانهسازیهای جهتدار درباره آن، خواستهاند این منطقه را، منطقهای مرموز و پر خطر قلمداد کنند .
در این مقاله ضمن بررسی این موضوع، تطبیق نا به جای آن بر «جزیره خضراء» مورد نقد و ارزیابی قرار خواهد گرفت .
موقعیت جغرافیایی برمودا « Bermuda »
در مقابل ایالتهای جورجیا، کارولینا و فلوریدای آمریکا، جزایری به نام «برمودا» وجود دارد . در جنوب این جزایر، جزایر باهاما، پرتوریکو، دومینیکن، هائیتی، جامائیکا و کوبا قرار دارد .
جزایر «برمودا»، با 4/54 کیلومتر در 934 کیلومتری شرق سواحل آمریکا قرار دارد و متشکل از 150 جزیره مرجانی است که فقط بیست مورد آن قابل سکونت است. جمعیت آن حدود، 650000 هزار نفر و نژاد مردم آن سیاه، سفید و دو رگه است. اکثر مردم آن جا پروتستان هستند و هامیلتون مرکز آن میباشد .
«برمودا» از قدیمیترین مستعمرات انگلستان است .
شرح مناطق مثلث برمودا
این مثلث، یک مثلث فرضی است که راس آن، جزایر برمودا و قاعده آن، ایالات متحده آمریکا (ایالتهای جنوب شرقی) و اضلاع آن کشورهای کوبا، هائیتی، دومینیکن و جامائیکا را شامل میگردد. (1)
وضعیت کشورهای واقع در منطقه مثلث برمودا
کوبا: با بیش از 160 جزیره - در جنوب سواحل فلوریدای آمریکا و شمال غرب دریای کارائیب واقع شده است .
جمعیت آن در سال 1979 م . حدود ده میلیون نفر بوده است که اکثرا مسیحیاند و زبان آن اسپانیولی است .
هائیتی (Haiti): «هائیتی» نیز از مستعمرات اسپانیا بود. رقابت بین استعمارگران اروپایی، موجب بروز جنگهای متعددی، در این منطقه شد. فرانسویان و انگلیسیها، به حمایت از دزدان دریایی، به آزار اسپانیاییها میپرداختند؛ بالاخره فرانسویان آن جا را متصرف شدند و تا اوایل قرن نوزدهم، هائیتی را در استعمار خود داشتند .(2)
باهاما (Bahamas): باهاما، شامل حدود 70 جزیره و 2000 جزیره صخرهای است . کریستف کلمب در 1492 م . آن را کشف و به اسپانیا ملحق کرد. در قرن هفده و هیجدهم میلادی، بین انگلیس و اسپانیا، جنگهایی بر سر «باهاما» روی داد که منجر به تصرف آنها در سال 1783 م . به وسیله انگلیس شد .
مثال مشهور و جاری این مدعا، تبلیغات فریبکارانه آمریکا درباره تروریسم است . مجموعه تبلیغات جهانی درباره «تروریسم» برای کسی که آن روی سکه را ندیده باشد، تردیدی باقی نمیگذارد که فلسطینان، حزب الله و ... ، تروریست هستند و آمریکا و اسرائیل، از خود دفاع میکنند!
جامائیکا و دومینیکن: وضعیت این کشورها نیز کمابیش، همانند کوبا، باهاما و هائیتی بود. رقابت استعمارگران اروپایی و ظهور قدرت جدیدی به نام «ایالات متحده آمریکا» در مجاروت آنها، شرایط زیر را برای این منطقه فراهم کرد:
1. کودتاهای متعدد متکی به نفوذ استعمارگران
2 . رقابتهای فشرده نظامی به ویژه در دریاهای منطقه
3 . مبارزات مستمر و پیگیر مردم به شکلهای مختلف نظامی و سیاسی .
جنگ سرد
پس از پایان جنگ جهانی دوم و با ظهور دو قدرت بزرگ (آمریکا و شوروی) و تقسیم مناطق مختلف جهان در بین خود؛ شرایط بروز جنگ سرد و رقابتهای مختلف سیاسی - اقتصادی و نظامی در بین این دو قدرت، آغاز شد .
هر کدام از این قدرتها، در پی بسط نفوذ خویش و حفظ آن - به ویژه در مناطق استراتژیک - بودند .
از جمله مناطق بسیار مهم، منطقه «مثلث برمودا» بود؛ چرا که با فاصله کمی در نزدیکی ایالات متحده آمریکا قرار داشت و منطقهای کاملا مهم و سوقالجیشی، برای تسلط بر اقیانوس اطلس، دریای کارائیب، آمریکای مرکزی و لاتین به شمار میرفت .
سوابق استعماری آمریکا، در این منطقه موجب بروز حرکتهای رهاییبخش گستردهای شد و شوروی نیز - که شرایط را برای حضور در این منطقه مساعد میدید - با پشتیبانی از این حرکتها، جای پای خود را در منطقه، محکم کرد و در سالهای جنگ سرد، کوبا و مثلث «برمودا» را، به عنوان یکی از مناطق مهم این مرحله از قرن بیستم، مطرح ساخت .
تحریک ضد انقلابیان و ایجاد درگیریهای مختلف در منطقه، از دیگر حوادث دهههای 1950- 1970 میلادی است .
افسانهسازیهای استعمارگران
سالهای طولانی حضور استعمارگران در این منطقه و رقابتهای موجود در بین آنها و مبارزات و سرکوبهایی که صورت میگرفت؛ زمینه را برای پیدایش افسانهها و تخیلات فراهم کرد؛ به طوری که بسیاری از حوادث به وجود آمده؛ به عوامل ناشناخته، نسبت داده میشود.
از دیگر مواردی که باید در این دوره مورد توجه قرار داد، موضوع دزدان دریایی و حمایت رقیبان استعماری از آنها برای ضربه زدن به منافع رقیب است. طبیعی است که این دزدان دریایی، مایل نبودند از خود نام و نشان به جا بگذارند؛ بلکه صرفا به دنبال اهداف خویش بودند .
مجموعه این عوامل، فضایی ابهامآمیز و ترسناک را بر منطقه حاکم کرد و زمینه را برای شکلگیری «افسانهها» و «انتساب حوادث به عوامل ناشناخته» آماده نمود .
بررسی مدارک موجود
با بررسی و پژوهش مدارک مربوط به حوادث «مثلث برمودا» روشن میشود که ریشه بسیاری از آنها، فقط در مطبوعات است؛ آن هم نه مطبوعاتی نامعتبر و غیرقابل اعتماد که برای جلب مشتری و خواننده، مطلبی را منتشر میسازند.
غیرقابل اعتماد بودن مدارکی، مانند روزنامهها و مجلات، در این گونه موضوعات، مسالهای نیست که نیازمند دلیل باشد؛ زیرا اگر کسی به این گونه رسانهها اعتماد کند، به سرعت با سؤالات فراوان روبهرو خواهد شد .
از این رو استناد به چنین مدارک و یا مدارک و عناوین ناشناخته، هیچ مطالب علمی را اثبات نمیکند .
«مثلث برمودا» و آب و هوای آن
مثلث برمودا و کشورها و مناطق واقع در آن، از نظر آب و هوا و جریانهای دریایی، وضعیت ویژهای دارند. جریان آبهای گرم «گلف استریم» - که از خلیج مکزیک آغاز شده و تا شمال دریای اطلس ادامه مییابد - یکی از این ویژگیها است .
این جریان آب گرم - که با فشار زیاد، از خلیج مکزیک به سمت اقیانوس اطلس جریان دارد - شرایط خاصی را در منطقه ایجاد میکند. تلاطم آب دریا، غرش امواج، مه گرفتگی و ... از جمله خصوصیات این جریان است .
«گلف استریم» (Gulf Stream) مهمترین جریان دریایی است که از خلیج مکزیک (واقع بین کوبا و فلوریدا) شروع میشود. این جریان با سرعت پنج کیلومتر در ساعت، حرکت میکند و پهنای آن 145 کیلومتر است . ژرفای آن در برخی نقاط، به 800 متر میرسد و در هر دقیقه، دو بلیون تن آب را در امتداد سواحل «فلوریدا» بر روی هم میخزاند .
«گلف استریم» ، در امتداد ساحل اقیانوس اطلس (در اطراف آمریکا) حرکت میکند . سپس از دماغه «کاد» (در ماساچوست) گذشته، به طرف مشرق میپیچد، آن گاه عرض اقیانوس اطلس را طی میکند و بر عرض آن افزوده میشود. در آن جا حرارتی که از نواحی گرمسیر با خود آورده بود، از دست میدهد و به شعبههای زیادی تقسیم میشود. یکی از آنها، سواحل «ایسلند» را میشوید و دیگری کرانههای «انگلستان و نروژ» را در مینوردد و در آن جا یخهای قطبی را به عقب میراند و شاخه بزرگی از آن نیز در امتداد سواحل آفریقا، به جنوب میپیچد. (3)
خصوصیت دیگر آن، وزش طوفانهای موسمی است که با سرعت بالای یکصد کیلومتر، در این مناطق میوزد . شدت این جریانات، به حدی است که در موارد متعددی، ایالات شرقی آمریکا را نیز در برمیگیرد و موجب بروز خسارات فراوان، در این منطقه میگردد .
نتیجهگیری
از مجموع مطالب گذشته، روشن میشود که «مثلث برمودا» ، به دلیل شرایط مختلف سیاسی، نظامی و جغرافیایی، منطقهای حادثهخیز است و به همین دلیل و نیز وجود انگیزههای سیاسی برای مخفی ماندن عوامل حادثهساز، باعث شکلگیری افسانههایی در اذهان مردم و سپس در مطبوعات و رسانهها شده است .
آنان با اختفای کشتیهای خود، خبر از ناپدید شدن آن میدادند و از شرکتهای بیمه، غرامت دریافت میکردند. سپس همان کشتی را با نام دیگر و تغییر بعضی از ظواهر، در نقطهای دیگر به ثبت رسانده و مجددا میفروختند و یا از آن بهرهبرداری میکردند.
مناطق دیگر خطرخیز جهان
در برخی نقاط کره زمین نیز محدودههایی یافت میشود که «خطرخیز» هستند و به جهت حوادثی که در آن رخ داده است، شهرتی کسب کردهاند؛ مانند «مثلث شیطان» در اقیانوس آرام كه در نزدیکیهای ژاپن قرار دارد و به دلیل کثرت حوادث دریایی در آن به «مثلث شیطان» معروف شده است .
ترافیک سنگین هوایی و دریای منطقه برمودا
«جزیره برمودا» - سالانه پذیرای صدها هزار جهانگرد است - و نیز سایر مناطق واقع شده در «مثلث برمودا»، از پرترافیکترین مناطق دریایی و هوایی جهان به شمار میآید. دهها خط هوایی، روزانه به این منطقه پرواز دارند و صدها خط دریایی در این منطقه، به حمل مسافر و بار مشغولاند و هیچ توجهی به افسانههای ساخته شده درباره «مثلث برمودا» ندارند. (4)
تبلیغات استعماری
استعمارگران و ابرقدرتهای جهان - به ویژه آمریکا و رسانههای غربی - هر زمان که سیاستشان اقتضا کند، فضاهایی را ایجاد میکنند که بسیار اغفال کننده و وارونه نشان دهنده حقایق است .
در مورد «برمودا» نیز همین پدیده - به دلایلی که قبلا گذشت - اتفاق افتاده است .
مثال مشهور و جاری این مدعا، تبلیغات فریبکارانه آمریکا درباره تروریسم است . مجموعه تبلیغات جهانی درباره «تروریسم» برای کسی که آن روی سکه را ندیده باشد، تردیدی باقی نمیگذارد که فلسطینان، حزب الله و ... ، تروریست هستند و آمریکا و اسرائیل، از خود دفاع میکنند!
تبلیغات جهتدار، درباره «مثلث برمودا» و حادثههای آن نیز برای برخی افراد بیاطلاع و یا افسانهگرا، چنین تخیلی را پیش آورده که واقعا در آن جا خبر ویژهای است. برای مثال همین شرایط، زمینه را برای سوءاستفاده برخی از فرصتطلبان، فراهم میساخت . آنان با اختفای کشتیهای خود، خبر از ناپدید شدن آن میدادند و از شرکتهای بیمه، غرامت دریافت میکردند. سپس همان کشتی را با نام دیگر و تغییر بعضی از ظواهر، در نقطهای دیگر به ثبت رسانده و مجددا میفروختند و یا از آن بهرهبرداری میکردند.
گزارشهای نظامی
یکی از مستندات داستانسرایان «مثلث برمودا»، گزارشهای نظامی است . گرچه به نظر میرسد بیشتر آنان، ساختگی و بدون مدرک باشد؛ ولی این نکته روشن است که «مسائل نظامی» از اخبار سری به شمار میرود و در بسیاری از موارد، پس از خبرهای ساختگی نظامی، به جهت ردگم کردن و پوشش دادن به حرکات نظامی، انتشار یافته است .
بنابراین در مقوله خبرهای نظامی، باید این مطلب مورد توجه باشد، خصوصا وقتی سند اخبار رسانهها باشد .
از مجموع مطالب گذشته، روشن میشود که «مثلث برمودا» ، به دلیل شرایط مختلف سیاسی، نظامی و جغرافیایی، منطقهای حادثهخیز است و به همین دلیل و نیز وجود انگیزههای سیاسی برای مخفی ماندن عوامل حادثهساز، باعث شکلگیری افسانههایی در اذهان مردم و سپس در مطبوعات و رسانهها شده است .
موقعیت جزیره خضراء
چنان که در شمارههای پیشین بیان شد، محل «جزیره خضراء» در دریای "سفید مدیترانه" فعلی است. این وصف، از گذشتههای بسیار دور، برای این دریا اطلاق میشد و هم اکنون نیز به همین نام خوانده میشود. دلیل آن نیز رسوبات سفید رنگ بستر دریا است؛ به گونهای که آب آن، سفید به نظر میرسد. چنان که دریای سیاه و دریای سرخ نیز به همین دلیل، سیاه و سرخ نامیده شدهاند .
بنابراین محل «جزیره خضراء» در داستان جزیره با سواحل غربی اقیانوس اطلس و جزایر برمودا و امثال آن ارتباطی ندارند .
خدشه بر چهره مهدویت و امام زمان
گذشته از اشکالات متعدد و تاریخی داستان «جزیره خضراء» ، تطبیق آن بر «مثلث برمودا» علاوه بر آن که ترسیمی نادرست و غیر معتبر است؛ چهره امام زمان (عج) را نیز مخدوش میسازد .
آنچه در داستان «جزیره خضرا» آمده، آن است که کشتیهای دشمنان غرق میشود؛ نه این که تعداد زیادی هواپیما و کشتی - آن هم بدون آن که خصومتی داشته باشند - به قعر دریا فرستاده میشوند و یا از صحنه روزگار محو میشوند .
چنین تصوراتی، اساسا با رسالت امام زمان (عج) و سیره آن حضرت و پدران گرامیاش، در تضاد کامل است. چه این که غرق و نابود کردن اموال کسانی که خصومتی با آن حضرت ندارند، کاری نیست که در شان پیشوایان معصوم علیهم السلام باشد .
در مورد «جزیره خضراء» و تطبیق نادرست آن بر «برمودا» باید گفت: «جزیره خضراء» در دریای مدیترانه است، نه اقیانوس اطلس.
بنای بر باد و اقرار بر خداوند
از جمله گناهان بسیار بزرگ، در واقع نسبت دادن دروغ و افترا، به خداوند و اولیای او است . قرآن مجید در موارد متعددی، این حقیقت را بیان فرموده است: «و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا»؛ «چه کسی ستمکارتر است از کسی که به خداوند دروغ ببندد.»
اساس داستان «جزیره خضراء»، چیزی نیست که بتوان آن را به امام زمان(عج) نسبت داد و بر حسب موازین شناخته شده، به هیچ وجه قابل اعتماد و استفاده نیست .
با وجود این همه ضعف و کاستی، متاسفانه برخی افراد ساده لوح و سطحینگر، نه تنها به این نکته توجه ندارند؛ بلکه با تطبیقی بیجا و نامعقول، چهره امام زمان (عج) را مخدوش نموده و آن را به گونهای ترسیم میکنند که هیچ نسبتی با شخصیت آن حضرت و پدران گرامیاش ندارد .
در مورد «جزیره خضراء» و تطبیق نادرست آن بر «برمودا» باید گفت:
1- اصل داستان غیر قابل قبول است.
2- «جزیره خضراء» در دریای مدیترانه است، نه اقیانوس اطلس.
3- وقایع «مثلث برمودا» ساخته رسانههای غربی و افسانهسازان است.
4- بر فرض که افسانههای «برمودا» صحیح باشد، هیچ ربطی به امام زمان و مقام آن حضرت ندارد .
پینوشتها:
1. محمود محبوب، گیتاشناسی کشورها .
2. مهرداد بهرتن، گنجینه فرهنگ و علوم، ج 1 ص 47 .
3. گیتاشناسی کشورها .
4. برای اطلاع از خطوط هوایی دریایی برمودا به آدرس زیر در اینترنت مراجعه کنید:
www.Bermuda- online.org
بررسی افسانهی جزیره خضراء (1)
در قسمت نخست، روایت جزیره خضراء، از نظر سند و اشكالاتی كه بر آن وارد بود مطرح گردید. و نیز داستان از نظر متن و محتوا مورد بررسی قرار گرفت. در این قسمت، داستان یاد شده از نظر تاریخی و موقعیت جغرافیایی مورد بررسی قرار خواهد گرفت تا حقایق بیشتری درباره آن داستان بر همگان آشکار گردد.
موقعیت تاریخی داستان
1- سال 699 ه. ق
نقل کننده این داستان، مدعی است که در این سال، خبر را از شخصی شنیده و سپس برای اطمینان، به نزد «علی بن فاضل» رفته تا خود بدون واسطه، خبر را از او بشنود.
فرض میکنیم که واقعاً، این ملاقات انجام شده باشد و «فضل بن علی»، «علی بن فاضل» را ملاقات کرده باشد. بر این اساس، باید سفر «علی بن فاضل» به اندلس، در حدود دهههای پایانی قرن ششم ه. ق صورت پذیرفته باشد چرا که واقعه مذکور در زمان تحصیل «علی بن فاضل» بوده و علی القاعده با گذشت سالهایی، این واقعه را برای دیگران نقل کرده است.
«بربرها»، طایفهای سفیدپوست و از نژاد «حامی» بودند که در شمال آفریقا زندگی میکردند. اکثر آنان، در قرن یکم هجری، به اسلام گرویدند.
ویژگیهای تاریخی قرن ششم ه. ق
دهههای پایانی این قرن، دوران زوال و ضعف خلافت عباسی است. حکومت سلجوقی که در ظاهر، زیر فرمان خلافت عباسی بود، عملا همه شئون آن را اداره میکرد، در نتیجه خلافت عباسی رو به ضعف و فروپاشی نهاد.
دولت عظیم سلجوقی، به دولتهای متعدد و درگیر با هم تقسیم شد. این وضعیت، از سویی زمینه عرض اندام بیشتر خلفای عباسی را فراهم ساخت تا به فکر احیای اقتدار گذشته خویش باشند - که البته میسر نشد - و از سوی دیگر صلیبیان را تحریک کرد تا بر بلاد اسلامی هجوم برند و طایفه مغول را نیز بر آن داشت تا به سرزمینهای اسلامی تجاوز کنند. (1)
حکومت مقتدر فاطمی (که در مصر و شمال آفریقا و سرزمینهای مجاور آن حاکمیت داشت) نیز در نیمه قرن ششم، آخرین روزهای حیات خود را میگذراند و چهاردهمین خلیفه فاطمی (عاضد) در 567 ه .ق، پس از آن که صلاح الدین ایوبی مصر را در اختیار گرفت، درگذشت و خلافت فاطمی به آخر رسید. (2) و بدین سان، پس از چند قرن، حکومت شیعی در مصر، پایان یافت. (3)
در اواخر قرن پنجم ه.ق، در مغرب اقصی (تونس، الجزایر، مراکش) «مرابطین»(4) حرکت عظیمی را آغاز کردند؛ این حرکت سیاسی، اجتماعی که برای مدتی حکومت مقتدری تشکیل داد تا چند قرن ادامه داشت و مدت زیادی شاخههای این حرکت، در اندلس حکومت میکرد.
2- دریای سفید و جزیره خضراء
دریای سفید، همان دریای مدیترانه است که در زبان عرب آن را «البحر الابیض المتوسط» مینامند. دلیل نامگذاری این دریا به «البحر الابیض» سفید بودن آب آن به دلیل نوع رسوبات دریا است.
سخن از مصر و قاهره و الازهر و سفر دریایی به اندلس و بازگشت از اندلس به مغرب، در داستان جزیره خضراء، گواه آن است که «دریای سفید» در این داستان، بدون شک همان «دریای مدیترانه» است.
جزیره خضراء قسمتی از انتهای جنوب غربی اسپانیای فعلی (اندلس قدیم) است که به همین نام در گذشته اشتهار داشته است و در حال حاضر نیز با نام [ALGEIRAS] شناخته میشود.
حرکت ابن تومرت، متاثر از اصلاحاتی بود که «غزالی» در سرزمینهای مغرب اسلامی نشر داد. ابن تومرت، در بغداد، در درس غزالی حاضر و تحت تاثیر تفکرات او قرار گرفت و از همان جا، فکر برانداختن مرابطین و تاسیس حکومت موحدین، در او پدیدار شد.
تاریخچهای از جزیره خضراء
در این جا لازم است که تاریخچهای از جزیره خضراء بیان شود. در سالهای حدود 90 ه. ق، شخصی به نام «رودریک» (ردزیق) به جهت آن که مردم اندلس و دولتمردان آن، به فرزندان پادشاه قبلی نظر نداشتند، در آن خطه به پادشاهی رسید.
عادت والیان قسمتهای مختلف اندلس، این بود که فرزندان دختر و پسر خود را جهت خدمت به پادشاه و تربیت در دربار، به «طلیطله» (تولدو) میفرستادند. این گروه، در آن جا ازدواج میکردند و به زندگی خود ادامه میدادند.
«یولیان»، حاکم «جزیره خضراء» و «سبتة» و ...، نیز دختر خویش را به نزد «رودریک» فرستاد. «رودریک» از آن دختر بسیار خوشش آمد و با او خلوت کرد. دختر، داستان خود را برای پدر نوشت. «یولیان» از این ماجرا خشمگین شد و به جهت انتقام از «رودریک»، نامهای به «موسی بن نصیر» که فرماندار «آفریقا» از طرف «ولید بن عبدالملک» بود، فرستاد. و او را به «جزیره خضراء» و فتح اندلس دعوت کرد.
«موسی بن نصیر» به جزیره خضراء آمد و با یولیان معاهدهای بست. یولیان نیز وضعیت اندلس را برای موسی تشریح کرد. «موسی بن نصیر» نامهای به «ولید بن عبدالملک» نوشت و از او کسب تکلیف کرد. ولید به او نوشت که در آغاز، پیشقراولانی برای کسب اخبار بفرستد و در دریای بی کران، مسلمانان را گرفتار نسازد.
«موسی بن نصیر» مجدداً به «ولید» نوشت که در این جا، دریای وسیعی نیست بلکه خلیجی است که آن طرفش معلوم است. منظور او، این بود که فاصله بلاد مغرب تا اندلس، اندک است و تنها خلیجی کم عرض میان آن دو قرار دارد.
بالاخره آنان، به جزیره خضراء حمله کردند و غنائم بسیاری به دست آوردند. در رمضان سال 91 ه ق، از آن جا بازگشتند. همین واقعه، سبب حرکت مسلمانان برای فتح اندلس شد و موسی بن نصیر، «طارق» را به طرف اندلس فرستاد كه جزیره خضراء را فتح کرد.
در كتابهای تاریخی، رخداد جنگهای بسیاری را برای جزیره خضراء ذكر كردهاند كه به دنبال آن این جزیره حاكمیت افراد بسیاری را بر خود دیده است.
این جنگها تا سال 897 ه .ق - که اندلس به طور کلی از دست مسلمانان خارج شد - ادامه داشته است. در این سالها، حاکمان مختلفی از جمله، حمودهای بنی هود، بنی عامر، مرابطین، حاکمان مغرب، ... بر آن حکومت کردند و گاه نیز با هجوم مسیحیان، «جزیره خضراء» برای مدتی از حاکمیت مسلمانان خارج بوده است.
شهر «قرطبه» که از مهمترین شهرهای اندلس در زمان حکومت مسلمانان بوده است، دارای هفت دروازه بود:
باب القنطرة که باب الوادی و باب جزیرة الخضراء نیز گفته میشد؛ باب الحدید(سرقسطة)؛ باب ابن عبدالجبار (طلیطلة)؛ باب طلبیره (لیون)؛ باب عامر؛ باب بطلیوس؛ باب النطارین (اشبیلیة) .
این نامگذاری، نشان میدهد که جزیره خضراء، مکان مشهوری در اندلس بوده است. به گونهای که در شهر معروف و بزرگ قرطبه دروازهای به این نام وجود داشته است.
قاهره و الازهر
در این داستان از قاهره و الازهر نیز یاد شده است. بنابر آن چه در داستان مذکور آمده، راوی داستان، همراه استاد خود به طرف اندلس حرکت کرده است.
شهر «قرطبه» که از مهمترین شهرهای اندلس در زمان حکومت مسلمانان بوده است، دارای هفت دروازه بود:
باب القنطرة که باب الوادی و باب جزیرة الخضراء نیز گفته میشد؛ باب الحدید(سرقسطة)؛ باب ابن عبدالجبار (طلیطلة)؛ باب طلبیره (لیون)؛ باب عامر؛ باب بطلیوس؛ باب النطارین (اشبیلیة) . این نامگذاری، نشان میدهد که جزیره خضراء، مکان مشهوری در اندلس بوده است. به گونهای که در شهر معروف و بزرگ قرطبه دروازهای به این نام وجود داشته است.
باید توجه داشت که دسترسی به اندلس از مسیر قاهره، به دو صورت میسر است:
از طریق دریای مدیترانه؛ و پیمودن ساحل جنوبی مدیترانه و گذر از شمال آفریقا.
با توجه به این که در داستان، به سرزمین بربرها اشاره شده، به نظر میرسد که مسیر آنان، از طریق خشکی و سواحل جنوبی مدیترانه بوده، به ویژه آن که هیچ ذکری از دریا و کشتی، در مرحله نخست سفر به میان نیامده است.
«بربرها»، طایفهای سفیدپوست و از نژاد «حامی» بودند که در شمال آفریقا زندگی میکردند. اکثر آنان، در قرن یکم هجری، به اسلام گرویدند. (5)
بنابراین، «علی بن فاضل» در سواحل جنوبی مدیترانه، سیر کرده است. و در این سیر از سرزمین بربرها گذر کرده است.
جزایر رافضیان (شیعیان)
سرزمین مصر و شمال آفریقا، چندین قرن تحت استیلای حکومت فاطمی (از طوایف شیعه) قرار داشت. نیز، دولت موحدین - که با عقاید انحرافی مرابطین و ... به ستیز برخاست، از نظر پایههای فکری شباهت زیادی به شیعه داشت.
حکومت موحدین
موحدین، از سال 517 ه .ق، به نبرد با مرابطین پرداختند و در سال 541 ه .ق، اندلس را فتح کردند و تا سال 632 ه .ق، اندلس را در اختیار داشتند.
بنیانگذار این حرکت، شخصی به نام محمد بن عبدالله بن تومرت بود که در «سوس» قیام کرد و خود را از فرزندان «حسن مثنی» میدانست. او، نسبت خود را چنین نوشته است: «محمد بن عبدالله بن عبدالرحمان بن هود بن خالد بن تمام بن عدنان بن صفوان بن سفیان بن جابر بن یحیی بن عطاء بن ریاح ابن یسار بن عباس بن محمد بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب.» (6)
حرکت ابن تومرت، متاثر از اصلاحاتی بود که «غزالی» در سرزمینهای مغرب اسلامی نشر داد. ابن تومرت، در بغداد، در درس غزالی حاضر و تحت تاثیر تفکرات او قرار گرفت و از همان جا، فکر برانداختن مرابطین و تاسیس حکومت موحدین، در او پدیدار شد. (7)
افکار و عقاید محمد بن تومرت
مبارزه با منکرات و فساد حاکمان؛ تکیه بر نام «مهدی آل محمد» و تبلیغ وسیع از اصل مهدویت؛ ادعای مهدویت و این که همان مهدی موعود است؛از افكار و عقاید محمب بن تومرت است. (8)
موحدین، به پیشوایی عبدالمؤمن، در سال 540 ه .ق، بر قسمت غربی اندلس تسلط یافتند و جزیره خضراء و اشبیلیه و قرطبه و غرناطه را فتح کردند.
آن چه بیش از هر چیز در حکومت موحدین قابل تامل است و توجه به آن برای درک زمینههای پیدایش داستان جزیره خضراء لازم است، موضوع مهدویت و ادعای آن از سوی محمد بن تومرت است.
این عقیده، پس از تومرت، در میان پیروان او باقی ماند، به گونهای که برخی از آنان مرگ تومرت را منکر شدند و باور داشتند که او بار دیگر ظهور خواهد کرد. (9) بنابراین «محمد ابن تومرت» به صراحت، خود را «مهدی موعود» نامیده است.
ادامه دارد ...
پینوشتها:
1) تاریخالاسلام، حسن ابراهیم حسن، ج3، ص62.
2) تاریخ الاسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 5.
3) تاریخ الدولة الفاطمیه، حسن ابراهیم حسن، ص 181.
4) مرابطین از قبایل بربر مسوفه و لمتونه و جداله از فروع قبیله بزرگ صنهاجه بوده كه آنها را ملثمین(به علت این كه آنها براى محافظت خود از آفتاب سوزان صحرا، نوعى روبند به صورت مىزدند، به ملثمین "نقابداران یا روبستگان" معروف شدند) مىخواندند. این قبایل در مسافتى میان جنوب مغرب اقصى تا بلاد سودان پراكنده شده بودند. در نیمه قرن پنجم وارد دشت مراكش شدند. اسلام در قرن سوم هجرى در بین آنها گسترش یافته بود. آغاز تحرك سیاسى این قبایل به فعالیتهاى رهبر لمتونه: محمد یتفاوت لمتونى برمىگردد كه این قبایل را متحد ساخت. داماد او: «یحیى بن ابراهیم كُدالى» با هدایت فقیهى مالكى به نام «ابوعمران فاسى» فعالیتهاى محمد یتفاوت لمتونى را ادامه داد و به نشر احكام اسلام در بین قبیله خود پرداخت. او از فقیه جوانى به نام «عبدالله بن یاسین» (م461 ه) كمك گرفت و براى او رباطى ساخت تا او در آن جا به تبلیغ و هدایت افراد این دو قبیله بپردازد. بعد از مدتى، اولین هسته هزار نفرى از افرادى كه از هر حیث به عبدالله سرسپرده بودند شكل گرفت و عبدالله بن یاسین آنها را «مرابطین» نامید. او در طى جنگهایى سراسر صحرا را متصرف شد.
5) اندلس یا تاریخحکومتمسلمین در اروپا، ص5.
6) وفیات الاعیان، ج 4، ص 146.
7) تاریخاندلس در عهد مرابطین و موحدین، ص 195.
8) تاریخ فتوحات مسلمین در اروپا، ص 164.
9) تاریخ الاسلام، حسن ابراهیم حسن، ص 300.
منبع:
كلباسی، مجتبی، انتظار، ش 2 .
تاریخ جهان اسلام و عقاید و افکاری که در بستر آن ظهور و بروز کرده، اقیانوسی متلاطم و بیکران و عرصهای بسیار گسترده است . حرکت در امواج متلاطم و بعضاً ظلمانی این اقیانوس، نیازمند وسیلهای مطمئن و راهنمایی، دریادیده است. در غیر این صورت، در شب تاریک دریا و امواج سهمگین آن، نمیتوان راهی به ساحل نجات یافت .
عقاید، اخبار و احادیثی که در بستر این فرهنگ نیازمند بررسی و نقد هستند، کم نیستند. فقهای اسلام از عصر غیبت تاکنون سعی بر حراست اخبار و احادیث از نفوذ خطاها، تحریفها و انحرافات داشتهاند. اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشیع دستخوش مخاطرات عظیم فکری میگشت و راه کشف حقیقت بر همگان مسدود میشد .
از جمله داستانهایی که تحت تاثیر حوادث زمان خود شکل گرفته و پس از مقداری تحریف، تطبیقی بیجا در مورد آن صورت گرفته، و در برخی مجامع روایی شیعه نفوذ کرده است، داستانی به نام «جزیرهی خضراء» است. از آن جا که در دو دههی گذشته با قلم فرسایی برخی افراد بیاطلاع از تاریخ، این داستان منتشر شده و به علاوه، در تکلفی ناشیانه، آن را بر "مثلث برمودا" تطبیق کردهاند، لازم شد در اطراف این واقعه، کنکاش بیشتری صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولی عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود. (1)
قاضی نورالله در مجالس المؤمنین ادعا کرده که شهید ثانی در برخی از امالی خود، این داستان را ذکر کرده است، ولی ایشان هیچ مدرکی در این باره به دست نمیدهد. علاوه بر این که علامه مجلسی همه آثار شهید را در اختیار داشته است.
خلاصهی داستان
مرحوم علامه مجلسی(ره) در بحارالانوار، ج 52، ص 159 مینویسند:
رسالهای یافتم مشهور به داستان جزیرهی خضراء ... و چون آن را در کتابهای روایی ندیدم، عین آن را در فصل جداگانهای آوردم .
یابندهی آن متن میگوید: در آن متن چنین آمده است:
من (فضل بن یحیی کوفی) در سال 699 ه.ق در کربلا از دو نفر، داستانی شنیدم . آنها داستان را، از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی، نقل میکردند. داستان مربوط به جزیره خضرا در دریای سفید بود. مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل بشنوم. به همین دلیل به حلّه رفتم و در خانه سید فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را جویا شدم .
او داستان را در حضور عدهای از دانشمندان حلّه و نواحی آن چنین بازگو کرد: سالها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی تحصیل میکردم . روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد. من و عدهای از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا اینکه نامهای از اندلس آمد که خبر از بیماری پدر استاد میداد. استاد عزم اندلس کرد. من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم .
به اولین قریه اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم. به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد .
سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم میزدم که کاروانی از طرف کوههای ساحل دریای غربی وارد شدند و با خود پشم و روغن و کالاهای دیگر داشتند. پرسیدم: از کجا میآیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها میآیند که نزدیک جزایر رافضیان است .
هنگامی که نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم. تا محل آنان، 25 روز راه بود که دو روز بی آب و آبادی و بقیه راه آباد بود، حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم. به جزیرهای رسیدم با دیوارهای بلند و برجهای مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت. مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آنها مانند شیعیان بود .
آنان از من پذیرایی کردند. پرسیدم: غذای شما از کجا تامین میشود؟ گفتند: از جزیره خضراء در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان (عج) است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا میآورند.
منتظر شدم تا کاروان کشتیها از جزیره خضراء رسید. فرمانده آن، پیرمردی بود که مرا میشناخت و اسم من و پدرم را نیز میدانست . او مرا با خود به جزیره خضراء برد.
شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم. شیخ گفت: این دریای سفید است و آن جزیرهی خضراء . این آبهای سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق میگردد. وارد جزیره شدیم. شهر دارای قلعهها و برجهای زیاد و هفت حصار بود. خانههای آن از سنگ مرمر روشن بود ... .
در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم. او مرا در مسجد جای داد. آنان نماز جمعه میخواندند (واجب میدانستند) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم. به او گفتم: امام را دیدهای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدّم، او را دیده است .
خلاصه سخن این که، این خبر از نظر سند نه تنها ضعیف است، بلکه باید گفت فاقد استناد است و به جز اشتهار در کتب متاخرین به ویژه پس از علامه مجلسی هیچ مستند دیگری ندارد. بدیهی است که چنین نقلهایی موجب ارزش و اعتبار خبر نمیشود .
سید مرا به اطراف برد. در آنجا کوهی مرتفع بود که قبهای در آن وجود داشت و دو خادم در آنجا بودند . سید گفت: من هر صبح جمعه آنجا میروم و امام زمان را زیارت میکنم و در آنجا ورقهای مییابم که مسایل مورد نیاز در آن نوشته شده است .
من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایی کردند ... در مورد دیدن امام زمان (عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است .
درباره سید شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضراء آمدم) پرسیدم. گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است .
با سید شمس الدین، گفت و گوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم. از او درباره ارتباط آیات و این که برخی آیات، با قبل بی ارتباط هستند، پرسیدم . پاسخ داد: ... مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمعآوری کردند. از همین رو، آیاتی که در مذمت خلفا بود، از آن ساقط کردند. از همین جهت، آیات را نامربوط میبینی، ولی قرآن علی علیه السلام که نزد صاحب الامر(عج) است، از هر نقصی مبراست و همه چیز در آن آمده است .
در جمعه دومی که در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صدای بسیار زیادی از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه میانی ماه، سوار میشوند و منتظر فرج هستند. پس از این که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه. گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی ماندهاند.
از سید پرسیدم: علمای ما احادیثی نقل میکنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ میگوید. حال چگونه است که برخی از شما، او را میبینید؟
سید گفت: درست میگویی، ولی این حدیث مربوط به زمانی است که دشمنان آن حضرت و فرعونهای بنی العباس فراوان بودند، اما اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است .
سید شمس الدین ادعا کرد که: تو نیز امام زمان(عج) را دو مرتبه دیدهای، ولی نشناختهای. هم چنین گفت که آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح کرده است و آن حضرت هر سال حج میگزارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت میکند .
این خلاصهای از داستان بود. البته کسانی که خواهان اطلاع دقیقتری هستند، میتوانند داستان را در بحارالانوار یا منابع دیگر مطالعه کنند .
چگونه میتوان قرآن متواتر و تضمین شده را که همه ائمه علیهم السلام به آن استناد میکردند، با چنین اخباری زیر سؤال برد؟! و آیا کسانی که چنین مجعولاتی را رواج میدهند، به توابع آن توجه دارند؟!
بررسی داستان از نظر سند
از مهمترین موضوعات در بررسی سند یک خبر، منابعی است که آن خبر را ذکر کردهاند. بدیهی است هر قدر، منابع یک خبر به عصر صدور و حدوث آن نزدیکتر باشد، آن خبر اعتبار بیشتری خواهد داشت . در مورد داستان جزیره خضراء چنان که در اصل داستان آمده، راوی خبر آن را در سال 699 ه.ق از علی بن فاضل در شهر حله شنیده است .
در آن زمان، «حلّه» شهری آباد بین بغداد و کوفه بوده و چون کوفه و نجف در آن زمان، مرکز حوزه علمی شیعه بوده، طبیعتاً خبرها، به ویژه خبرهای مهمی که به مسایل عقیدتی و کلامی و فقهی شیعه مربوط میشده است، با اهمیت تلقی میشده و در آثار و نوشتههای آنان منعکس میگشته است . ولی علیرغم اشتمال این داستان بر مطالب مهم و مطرح شدن آن در سامرا و حلّه و طبیعتاً نجف، در هیچ یک از آثار مکتوب آن زمان (یعنی از سال 699 تا 1019 ه.ق) که به دست ما رسیده است، این خبر انعکاس نیافته است .
اشتهار این داستان از آغاز هزاره دوم به ویژه در زمان علامه مجلسی(ره) و ذکر آن در کتاب بحارالانوار است. قبل از علامه، قاضی نور الله شوشتری (م 1019) این حکایت را در کتاب مجالس المؤمنین آورده است. البته قاضی نورالله در مجالس المؤمنین ادعا کرده که شهید ثانی در برخی از امالی خود، این داستان را ذکر کرده است، ولی ایشان هیچ مدرکی در این باره به دست نمیدهد. علاوه بر این که علامه مجلسی همه آثار شهید را در اختیار داشته است. (2) در عین حال، در آغاز نقل داستان جزیره خضراء میگوید: «این داستان را در کتابهای معتبر ندیدم.» بدیهی است اگر علامه مجلسی این خبر را در کتب شهید دیده بود، آن را در بخش نوادر کتاب ذکر نمیکرد و به جای انتساب آن به شخص مجهول، آن را به شهید مستند میکرد .
مجهول بودن راوی و استنساخ کننده نسخه مکتوب داستان
علما و فقهای اسلام در پذیرش یک کتاب یا نوشته و انتساب آن به نویسنده، صرفاً به ادعاها توجه نمیکنند، بلکه وقتی یک کتاب را از نظر انتساب به نویسنده زمانی معتبر میدانند که آن کتاب از طریق سلسله اجازات برای آنان نقل شده باشد. از همین رو، شاگردان یک مؤلف یا راوی با اجازه از شیخ و استاد خود، مطالب را نقل کرده و آنان نیز این اجازهها را به طبقه بعد از خود منتقل میکردند.
در زمانهای گذشته و قبل از عصر رواج چاپ، آن چه موجب اعتماد به نسخههای مکتوب خطی میشد، اجازهای بود که مؤلف با واسطه یا بدون آن، به افراد شناخته شده میداد. برای نمونه، مرحوم مجلسی در مجلدات آخر کتاب بحارالانوار به ذکر اجازههای خود برای نقل از کتابها میپردازد و بدین ترتیب، نقل خود از کتابهای آنان را مستند میسازد .
بر این اساس، بایستی این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز دارای عمرهای طولانی باشند و تا اکنون نیز در قید حیات بوده و پس از حال نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد . آیا ما بر چنین سخن گزافی، دلیلی داریم؟ دلایل تنها در مورد امام زمان و برخی دیگر از انبیای الهی است، ولی در مورد سیصد نفر که آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم .
ولی نوشته جزیره خضراء اولا؛ هیچ ارتباط مستندی با نویسندهی آن ندارد. و هیچ مدرکی که صحت انتساب نوشته را به علی طیبی نشان دهد، وجود ندارد. ثانیا؛ یابنده نسخه و (کسی که میگوید من جزوه را به خط فضل بن علی طیبی کوفی یافتم و آن را استنساخ کردم)، معلوم نیست چه کسی است تا بتوان نسبت به وثاقت یا عدم وثاقت او ابراز نظر کرد. ثالثا؛ یابنده مجهول نوشته فضل بن علی طیبی، معلوم نیست از کجا تشخیص داده است که نوشته مزبور خط فضل بن علی است. ناچار باید گفت: چون در خود نوشته، توسط نویسنده به این مطلب اقرار شده است، یابنده، نسخه آن را به همان اسم نسبت داده است. ولی باید توجه داشت چنین انتسابهایی، ارزش علمی ندارد و چنان که قبلا نیز گفته شد، نوشتهای را میتوان مستند قرار داد و بدان استدلال کرد که دارای سلسله سند موثق به نویسنده کتاب باشد، وگرنه هر کس نوشتهای مینوشت (چنان که برخی نوشتند و وارد اخبار کردند) و آن را به شخص مورد وثوقی نسبت میداد، مثلا میگفت این نوشتهی زرارة بن اعین یا محمد بن ابی عمیر و ... میباشد .
بررسی شخصیتهای داستان
نام چند نفر در آغاز داستان آمده است که به جز یک نفر که همان فضل بن علی باشد، هیچ کدام شناخته شده نیستند و به گفتههای آنان نمیتوان استناد کرد .
علی بن فاضل که شاهد اصلی ماجرا و مدعی رفتن به جزیره خضرا و ... است، جز به همین خبر شناخته شده نیست و رجالیون هیچ ذکری از او به میان نیاوردهاند، با آن که شخصیتهایی چون علامه حلّی و ابن داود (صاحب کتاب رجال ابن داود که تالیف کتابش در سال 707 ه.ق به پایان رسیده است) که معاصر و یا نزدیک به زمان نقل داستان بودهاند، هیچ نامی از علی بن فاضل به میان نیاوردهاند، حال آن که خبر جنجالی او که علاوه بر جنبههای حساس کلامی، دارای ابعاد فقهی نیز هست، طبیعتاً میبایستی انعکاس گستردهای در محافل علمی و دینی آن زمان داشته باشد .
خلاصه سخن این که، این خبر از نظر سند نه تنها ضعیف است، بلکه باید گفت فاقد استناد است و به جز اشتهار در کتب متاخرین به ویژه پس از علامه مجلسی هیچ مستند دیگری ندارد. بدیهی است که چنین نقلهایی موجب ارزش و اعتبار خبر نمیشود .
شخصیت فضل بن یحیی علی طیبی کوفی
مجدالدین فضل بن یحیی بن علی بن المظفر بن الطیبی به واسطه اجازه صاحب کشف الغمة (عیسی بن ابی الفتح اربلی) از رجال موثق شمرده میشود،(3) ولی نکته مهم در این مقام، آن است که از کجا معلوم است فضل بن یحیی که در داستان جزیره خضراء به او منسوب است، همان فضل بن یحیی بن المظفر باشد؟ علاوه بر این که، راوی کتاب (کسی که کتاب را برای ما نقل کرده) نیز شخصی مجهول و ناشناخته است. هم چنین شخصی که فضل بن یحیی از او نقل میکنند (علی بن فاضل) نیز ناشناخته است .
به مقتضای این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و ادای آن واجب نیست. این مطلب، خلاف نظر فقهای اسلام از آغاز غیبت تاکنون است كه ادای خمس را واجب ذكر كردهاند.
گرچه بررسی این خبر از نظر سند، ابعاد دیگری نیز دارد، ولی به جهت رعایت اختصار به همین مقدار، بسنده میکنیم .
بررسی داستان از نظر متن و محتوا
1- دلالت قصه بر تحریف قرآن: از جمله مطالبی که در ضمن گفتوگوی علی بن فاضل (مجهول) با شمس الدین (مجهول) آمده است، تصریح به تحریف قرآن است. یعنی کسی که این داستان را بپذیرد، بایستی با یک خبر که مجهول الراوی و نهایتاً خبر واحد است، قایل به تحریف قرآن باشد، حال آن که نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نیز به حفظ آن از هرگونه تحریف، تصریح دارد.(4) مگر آن که کسی مسلک اخباریون را داشته باشد، که با یک سری اخبار ضعیف و بیاعتبار همچون حدیث مذکور، مهمترین سند اسلام و متقنترین آن را تحریف شده بداند که این نهایت بیفکری و کم خردی و دوری از عقل و منطق است .
آری، شمس الدین مذکور در قصه، به صراحت میگوید که قرآن جمعآوری شده در زمان خلفا، تحریف شده است .
و جمعوا هذا القرآن و اسقطوا ما کان فیه من المثالب التی صدر منهم بعد وفاة سید المرسلین صلی الله علیه و آله فلهذا تری الآیات غیر مرتبطة . (5)
چگونه میتوان قرآن متواتر و تضمین شده را که همه ائمه علیهم السلام به آن استناد میکردند، با چنین اخباری زیر سؤال برد؟! و آیا کسانی که چنین مجعولاتی را رواج میدهند، به توابع آن توجه دارند؟!
2- راوی مجهول این خبر (علی بن فاضل) که با نسبت مازندرانی از او یاد میشود در ضمن داستان، خود را عراقی الاصل معرفی میکند. گرچه محتمل است که اشتهار یک نفر در انتساب به شهر یا منطقهای با اصالت او متفاوت باشد، ولی به نظر میرسد سازنده این داستان، دچار اندکی کم حافظهگی شده است که یک بار، او را به نام مازندرانی و بار دیگر، عراقی الاصل معرفی میکنند .
حال سؤال این است: چگونه کسی که ادعای نیابت خاص دارد و از ملاقاتهای امام علیه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار میدارد که پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟
3- در متن داستان آمده است:
هذا هو البحر الابیض و تلک الجزیرة الخضراء و هذا الماء مستدیر حولها مثل السور من ای الجهات اتیته و جدته و بحکمة الله ان مراکب اعدائنا اذا دخلته غرقت ... .
ولی علی بن فاضل به هنگام گزارش از جزیره، آن را دارای هفت حصار میداند و از برجهای محکم دفاعی آن یاد میکند. حال اگر این جزیره به وسیله آبهای سفید و نیروی غیبی، محافظت میشده، به حصارهای محکم چه نیازی داشته است؟
این مطلب وقتی بیشتر اهمیت پیدا میکند که توجه داشته باشیم سید شمس الدین و چندین نسل از اجداد او در آن سرزمین زندگی میکردهاند؟!!
4- در ضمن داستان، به نقل از خادمان قبه مینویسد: «رؤیت امام غیر ممکن است»، ولی در گفت وگوی با سید شمس الدین، او سخن دیگری بر زبان میراند و میگوید: «ای برادرم! هر مؤمن با اخلاصی میتواند امام را ببیند، ولی او را نمیشناسد.» حال چگونه بین غیر ممکن بودن رؤیت و دیدن مشروط میتوان جمع کرد؟
5- در یکی از روزهای جمعه، وقتی علی بن فاضل، سر و صدای زیادی از بیرون مسجد میشنود و علت را از سید شمس الدین جویا میگردد، وی اظهار میدارد که سیصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر دیگرند .
بر این اساس، بایستی این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز دارای عمرهای طولانی باشند و تا اکنون نیز در قید حیات بوده و پس از حال نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد .
آیا ما بر چنین سخن گزافی، دلیلی داریم؟ دلایل تنها در مورد امام زمان و برخی دیگر از انبیای الهی است، ولی در مورد سیصد نفر که آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم .
6- به مقتضای این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است و ادای آن واجب نیست. این مطلب، خلاف نظر فقهای اسلام از آغاز غیبت تاکنون است كه ادای خمس را واجب ذكر كردهاند.
7- علی بن فاضل از سید شمس الدین میپرسد: آیا تو امام علیه السلام را دیدهای؟ گفت: نه، ولی پدرم به من گفت که سخن امام را شنیده، ولی شخص او را ندیده و جدم سخنانش را شنیده و شخص او را دیده است. ولی سید شمس الدین در جای دیگر همین داستان میگوید:
«هر مؤمن با اخلاصی میتواند امام را ببیند، ولی او را نشناسد. گفتم: من از جمله مخلصان هستم، ولی او را ندیدهام: گفت: دو بار او را دیدهای؛ یک بار در راه سامرا و یک بار در سفر مصر ... .
معنای این سخن آن است که سید شمس الدین از سفرهای امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نیز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزیره خضراء ساکن است. حال چگونه است کسی که چنین اطلاعات دقیقی از امام علیه السلام دارد، آن حضرت را ندیده است .
حال سؤال این است: چگونه کسی که ادعای نیابت خاص دارد و از ملاقاتهای امام علیه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را ندیده است و اظهار میدارد که پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟
در جای دیگر داستان، ادعا میکند که او (امام زمان عج) پدرانش را در مدینه، عراق و طوس، زیارت میکند و به سرزمین ما برمیگردد .
معنای این سخن آن است که سید شمس الدین از سفرهای امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نیز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزیره خضراء ساکن است. حال چگونه است کسی که چنین اطلاعات دقیقی از امام علیه السلام دارد، آن حضرت را ندیده است .
پینوشتها:
1. نگارنده: در اوایل دهه 1360 ه.ق در جزوهای که جهت پاسخ به سؤالات در برخی مراکز علمی تهیه شده بود، به نقد داستان پرداختم. در سالهای بعد، نویسندگان متعددی بحمدالله دست به قلم برده و حقایق را آشکار کردند. ر . ک: جزیره خضراء در ترازوی نقد، علامه جعفر مرتضی عاملی/ جزیره خضراء تحریفی در تاریخ شیعه، غلامرضا نظری. از آن جا که دیدگاه نگارنده در بررسی این موضوعات قدری با نظر نویسندگان این کتابها متفاوت بود، پرداختن دوباره به این موضوع را مناسب دانستم .
2. بحارالانوار، ج 1، ص 10 .
3. کشف الغمة، ج 1، ص 445 .
4. «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون.» حجر، 9 .
5. بحارالانوار، ج 52، ص 170 .
منبع:
كلباسی، مجتبی، مجله انتظار، شماره 1 .
امام عصر(عج) تجلی رحمت واسعه حق است. باید نمودها و جلوههای محبت و مهر او را به همه انسانها، به ویژه دوستداران آن امام نشان داد.
بررسی این نمونهها، در شرایط امروز و برای انسان خسته معاصر، از اهمیت مضاعفی برخوردار است؛ چه این که بسیاری، به جای مهر، بر قهر آن امام همام تاکید ورزیدهاند .
در یک بررسی کوتاه، بیست و شش نمونه از محبتهای آن کاروان سالار قبیله مهر را برشمردهایم و آنها را در سه عنوان «یاد» و «مدد» و «دیدار»، جمعبندی کردهایم .
السلام علیک ایها الرحمة الواسعة. (1) ان رحمة ربکم وسعت کل شئ و انا تلک الرحمة. (2)
اللهم هب لنا رافته و رحمته و دعاءه و خیره.(3) و اشفق علیهم من آبائهم و امهاتهم. (4)
امام، مظهر اسمای حسنای الهی و تجلی رحمت واسع حق است. کسی که تربیت شده خدای رحمان باشد، مظهر رحمت بیکران الهی است. در وسعت سینه او که دریاها هم به چشم نمیآید، کران، تا به کران عشق به همه انسانها موج میزند .
دریغا! در گوش ما همواره، از قهر مهدی علیه السلام گفتهاند و ما را از شمشیر و جوی خون او ترساندهاند و از مهر و عشق او به انسانها و تلاش و فریادرسی او به عاشقان و منتظران خود کمتر گفتهاند! هیچ کس به ما نگفت که اگر او بیاید، فقیران را دستگیری، بی خانمانها را سامان، بی کسان را همدم، بی همسران را همراه، غافلان را تذکر، گم گشتگان را راه، دردمندان را درمان و در یک کلام، خاک نشینان عالم را تاک نشین خواهد کرد.
امام، پدری مهربان، همدمی شفیق و همراهی خیرخواه است. (5) در حجم نگاه سبز او، افق هم، رنگ میبازد. حضرت مهدی علیه السلام، شاهد همه دردها و آلام انسانها است. دل او، دل بیداری است که همراه هر تازیانه و هر قطره خون و هر فریاد، حضور دارد و درد و رنج مرا از من بهتر و بیشتر احساس میکند و برای من بیش از خود من میسوزد، چرا که معرفت و محبت من، محدود و غریزی است، در حالی که معرفت او، حضوری و محبت او به وسعت وجودی او باز میگردد و تجلی رحمت واسعه حق است.(6)
دریغا! در گوش ما همواره، از قهر مهدی علیه السلام گفتهاند و ما را از شمشیر و جوی خون او ترساندهاند و از مهر و عشق او به انسانها و تلاش و فریادرسی او به عاشقان و منتظران خود کمتر گفتهاند! هیچ کس به ما نگفت که اگر او بیاید، فقیران را دستگیری، بی خانمانها را سامان، بی کسان را همدم، بی همسران را همراه، غافلان را تذکر، گم گشتگان را راه، دردمندان را درمان و در یک کلام، خاک نشینان عالم را تاک نشین خواهد کرد.
قهر او نیز جلوه محبت او است، چه این که قهر او بر جماعتی اندک و ناچیز از معاندان و نژادپرستانی خواهد بود که علیرغم رشد فکری انسانها در آن عصر، و هدایتها و معجزات آن حضرت و نزول مسیح (علیه السلام) از آسمان و اقتدایش به وی، باز هم به او کفر میورزند و حکومت عدلش را گردن نمیگذارند و در زمین فساد میکنند، کسانی مانند صهیونیستها که دشمن انسانیتاند و جز زبان زور، هیچ زبانی نمیفهمند، و این، یعنی خارها را از سر راه انسان و انسانیت برداشتن و مِهر در چهره قهر .
آری، چه سخت است مولای مهربانی را که رحمت واسع حق است و در دلش، عشق به انسانها موج میزند، به چنین اتهامهایی خواندن و «میر مهر» را، «میر قهر» نشان دادن!
سزاوار است در ایام ولادت تجلی رحمت واسع حق، مروری به گوشههایی از جلوههای مهر و محبت آن امام همام و آخرین ذخیره الهی داشته باشیم .
1- امام برخی از دوستداران خود را به اسم یاد میكنند
نام هر کس، عاطفیترین، شخصیترین و مورد علاقهترین نشانه هر کس است. آنگاه که نام ما را میخوانند، چه بسیار مایه شادمانی و سرور ما میگردد. هر چه، خواننده ما، محبوبتر و زیباتر، شنیدن صدای دلربای او و شنیدن اسم و نام خود از زبان او دلپذیرتر و سرور انگیزتر . به راستی چه هیجانی دارد آن که نام خود را از زبان خدای عالم میشنود: سلام علی ابراهیم، سلام علی نوح، سلام علی آل یاسین، ... .
امام، پدری مهربان، همدمی شفیق و همراهی خیرخواه است. در حجم نگاه سبز او، افق هم، رنگ میبازد. حضرت مهدی علیه السلام، شاهد همه دردها و آلام انسانها است. دل او، دل بیداری است که همراه هر تازیانه و هر قطره خون و هر فریاد، حضور دارد و درد و رنج مرا از من بهتر و بیشتر احساس میکند و برای من بیش از خود من میسوزد، چرا که معرفت و محبت من، محدود و غریزی است، در حالی که معرفت او، حضوری و محبت او به وسعت وجودی او باز میگردد و تجلی رحمت واسعه حق است.
مهدی(عج) همه مردم و به ویژه شیعیان خود را نیک میشناسد و با نام تک تک آنان آشناست. (7) نامه اعمال ما، هر هفته، به خدمت حضرتش عرضه میشود. ایشان، هرگز، یاد ما را از خاطر نمیبرد (ولا ناسین لذکرکم) چه شعفانگیز است که در سرزمینی غریب، یکه و تنها آن جا که راه را گم کردهای، ناگهان، کسی با زبان آشنا، تو را بخواند و با مهربانی، تو را در آغوش نگاهش بنشاند .
روزی آیةالله العظمی بهاءالدینی به من گفت: «امسال، در مکه معظمه در مجلسی که آقا امام زمان (عج) تشریف داشتند، اسم افرادی برده شد که مورد عنایت آقا بودند، از جمله آنان حاج آقا فخر (8) بود.»
خودم را به آقا فخر رساندم و از ایشان پرسیدم: «چه کردهای که مورد عنایت حضرت واقع شدهای؟» گریه کرد و پرسید: «آقای بهاءالدینی نگفت چگونه خبر به ایشان رسیده است؟» گفتم: «نه» .
حاج آقا فخر گفت: «من، کاری نداشتهام، جز این که مادر من، علویه است و افلیج و زمینگیر شده است. تمام خدمات او را خود بر عهده گرفتهام، حتی حمام و شستوشوی او را . من گمان میکنم، خدمت به مادر، مرا مورد عنایت حضرت قرار داده است.» (9)
للاخ السدید والولی الرشید الشیخ المفید ابی عبدالله محمد بن محمد بن النعمان، ادام الله اعزازه . (10) (حذف)
2- سلام (تحیت و سلام امام بر دوستداران خود)
سلام، تحیت و برکت و رحمت و سلامتی است؛ نشانه محبت و صفا، اخلاص و یک رنگی است؛ رمز عاشق و معشوق، مرید و مراد است. سلام خدا و امام بر هر کس، مُهر تاییدی است بر کارنامه او .
«سلام علی ابراهیم.» در روایت است، آنگاه که فرشتگان الهی، نزد ابراهیم آمدند و بشارت تولد فرزند برای او آوردند و بر او سلام کردند، لذتی که ابراهیم علیه السلام از سلام این فرشتگان برد، با تمام دنیا، برابری نداشت. به راستی چه لذتی دارد سلام مولا! (11)
«سلام علیک ایها الولی المخلص لنا فی الدین، المخصوص فینا بالیقین»، «سلام علیک ایها الناصر للحق، الداعی الی کلمة الصدق» (12)
چون ثلث از راه را تقریبا [برگشتم] سید جلیلی را دیدم که از طرف بغداد رو به من میآید . چون نزدیک شد، سلام کرد ... . (13)
امام زمان علیه السلام میفرماید: ما در رسیدگی و سرپرستی شما، کوتاهی و اهمال نکردهایم و یاد شما را از خاطر نبردهایم، که اگر جز این بوده دشواریها و مصیبتها، بر شما فرود میآمد و دشمنان، شما را ریشه کن میکردند.
3- معانقه و در آغوش گرفتن
چون نزدیک شد، سلام کرد و دستهای خود را گشود برای مصافحه و معانقه و فرمود: «اهلا و سهلا!» و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو هم را بوسیدیم. (14)
چرا این طور نباشد و حال آن که حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) مرا شبی در مسجد کوفه به سینه خود چسبانیده است. (15)
در این موقع وارد مسجد سهله شدیم، در مسجد کسی نبود. ولی پدرم در وسط مسجد ایستاد که نماز استغاثه بخواند. شخصی از طرف مقام حجت علیه السلام نزد او آمد. پدرم به او سلام کرد و با او مصافحه نمود. پدرم به من گفت: این کیست؟ گفتم: آیا حضرت حجت علیه السلام است؟ فرمود: پس کیست؟! (16)
4- نظارت (آگاهی از احوالات جامعه شیعه)
«فانا نُحیط عِلماً بِاَنبائِکُم ولا یعزب عنا شیء من اخبارکم»؛ ما بر اخبار و احوال شما، آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما، بر ما پوشیده و مخفی نمیماند .
«انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم و لولا ذلک لنزل بکم البلاء واصطلمکم الاعداء»؛ ما در رسیدگی و سرپرستی شما، کوتاهی و اهمال نکردهایم و یاد شما را از خاطر نبردهایم، که اگر جز این بوده دشواریها و مصیبتها، بر شما فرود میآمد و دشمنان، شما را ریشه کن میکردند.
«صاحب هذا الامر یتردد بینهم و یمشی فی اسواقهم ...»؛ صاحب این امر، در میان آنان، راه میرود و در بازارهایشان رفت و آمد میکند ...
5- شریک غم و شادی
در این مورد، طوایفی از روایات وجود دارد که صاحب مکیال المکارم آنها را متذکر شده است. (17) جدای از آنها از دیگر ائمه علیهم السلام نیز در این مورد، روایات فراوانی به ما رسیده است:
امام امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم ...»؛ «ما در شادمانی شما، شاد، و برای اندوه شما، اندوهگین میشویم ...»(18)
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«والله! لانا ارحم بکم منکم بانفسکم ... ؛ «به خدا سوگند! که من، نسبت به شما، از خود شما، مهربانتر و رحیمترم.» (19)
بدون شک، دعا کردن برای آن حضرت و برای تعجیل فرج آن جناب، تبعیت و نصرت او است؛ چون یکی از اقسام نصرت حضرت صاحب الزمان علیه السلام یاری کردن به زبان است، و دعا برای آن حضرت، یکی از انواع یاری کردن به زبان میباشد.
امام رضا علیه السلام نیز میفرماید:
«ما من احد من شیعتنا ولا یغتم الا اغتممنا لغمه ولا یفرح الا فرحنا لفرحه ...» ؛ «هیچ یک از شیعیان ما، غمزده نمیشود، مگر این که ما نیز در غم آنان، غمگین، و از شادی آنان، شادمانیم. و هیچ یک از آنان، در مشرق و مغرب زمین، از نظر ما، دور نیستند و هر یک از شیعیان ما که بدهی از او بماند (و نتوانسته باشد بپردازد) بر عهده ما است ... .»
6- دعا برای دوستداران خود
امام زمان علیه السلام همواره، بر دوستداران خود دعا میکند. صاحب مکیال المکارم در اثبات این مدعا، چنین میگوید:
چون مقتضای شکر احسان، همین است. و دلیل بر آن، فرمایش مولی صاحب الزمان علیه السلام در دعایی است که در مهج الدعوات میباشد:
«و کسانی که برای یاری دین تو، از من پیروی میکنند، نیرومند کن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار ده، و بر بدخواهان من و ایشان، پیروزشان گردان ... .»(20)
بدون شک، دعا کردن برای آن حضرت و برای تعجیل فرج آن جناب، تبعیت و نصرت او است؛ چون یکی از اقسام نصرت حضرت صاحب الزمان علیه السلام یاری کردن به زبان است، و دعا برای آن حضرت، یکی از انواع یاری کردن به زبان میباشد.
و نیز دلیل بر این معنا است که در تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ذیل آیه شریفه «و اذا حُییتُم بِتَحیة فَحَیّوا باحسن منها او رُدوها»(21)؛ و هر گاه مورد تحیت [بدرود و ستایش] واقع شدید، به بهتر یا نظیر آن، پاسخ دهید.» گفته است: «سلام و کارهای نیک دیگر.» (22)
واضح است که دعا، از بهترین انواع نیکی است، پس اگر مؤمن، برای مولای خود، خالصانه دعا کند، مولایش هم برای او خالصانه دعا میکند، و دعای آن حضرت، کلید هر خیر و داس هر شر است .
شاهد و مؤید این مدعا، روایتی است که قطب راوندی، در خرایج آورده که گفت:
«جمعی از اهل اصفهان، از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابوجعفر محمد بن علویه، نقل کردند که: شخصی به نام عبدالرحمان، مقیم اصفهان شیعه بود. از او پرسیدند: «چرا به امامت حضرت علی النقی (علیه السلام) معتقد شدی؟» گفت: «چیزی دیدم که موجب شد من این چنین معتقد شوم . من مردی فقیر، ولی زباندار و پر جرات بودم. در یکی از سالها، اهل اصفهان مرا با جمعی دیگر برای شکایت به دربار متوکل بردند، در حالی که در دربار بودیم دستوری از سوی او بیرون آمد که علی بن محمد بن الرضا(علیه السلام) احضار شود. به یکی از حاضران گفتم: «این مرد کیست که دستور احضارش داده شده؟» گفت: «او، مردی علوی است که رافضیان، معتقد به امامتش هستند.»
واضح است که دعا، از بهترین انواع نیکی است، پس اگر مؤمن، برای مولای خود، خالصانه دعا کند، مولایش هم برای او خالصانه دعا میکند، و دعای آن حضرت، کلید هر خیر و داس هر شر است .
سپس گفت: «چنین میدانم که متوکل، او را برای کشتن احضار میکند.» گفتم: «از این جا نمیروم تا این مرد را ببینم چگونه شخصی است؟» گوید: «او سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در دو صف ایستاده به او نگاه میکردند. هنگامی که او را دیدم، محبتش در دلم افتاد. در دل برای او دعا کردم که خداوند، شرّ متوکل را از او دفع کند، او در بین مردم پیش میآمد و به کاکل اسبش نگاه میکرد، و به چپ و راست نظر نمیافکند، من در دل پیوسته برایش دعا میکردم. هنگامی که کنارم رسید صورتش را به سویم گردانید. آنگاه فرمود: «خداوند، دعایت را مستجاب کند، و عمرت را طولانی، و مال و فرزندات را زیاد.»
از هیبت او، بر خود لرزیدم و در میان رفقایم افتادم. پرسیدند: «چه شد؟» گفتم: «خیر است.» و به هیچ كس نگفتم .
پس از این ماجرا، به اصفهان برگشتیم. خداوند، به برکت دعای او، راههایی از مال بر من گشود، به طوری که امروز، من، تنها، هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم، غیر از مالی که خارج از خانه، ملک من است، و ده فرزند دارا شدم، و هفتاد و چند سال از عمرم میگذرد. من به امامت این شخص معتقدم که آن چه در دلم بود، دانست و خداوند، دعایش را دربارهام مستجاب کرد.» (23)
میگویم: ای خردمند! نگاه کن چگونه امام هادی علیه السلام دعای این مرد را پاداش داد به این که در حق او دعا کرد، با این که در آن هنگام او از اهل ایمان نبود، پس آیا چگونه درباره حضرت صاحب الزمان علیه السلام فکر میکنی؟ به گمانت اگر برایش دعا نمایی، او دعای خیر در حقت نمیکند، با این که تو از اهل ایمان هستی؟ نه! سوگند به آن که انس و جن را آفرید، بلکه آن جناب برای اهل ایمان دعا میکند، هر چند که خودشان از این جهت غافل باشند، زیرا که او، ولی احسان است .
در تایید آنچه در این جا ذکر شد، یکی از برادران صالح، برایم نقل کرد که امام زمان علیه السلام را در خواب دیده، آن حضرت، به او فرمودهاند:
«من برای هر مؤمنی که پس از ذکر مصائب سیدالشهداء، در مجالس عزاداری، دعا کند، دعا میکنم.»
از خداوند توفیق انجام دادن این کار را خواهانیم که البته او مستجاب کننده دعاها است. (24)
7- آمین بر دعاهای دوستداران خود
امام مهدی(عج) بر دعاهای ما «آمین» میگوید. امام علی علیه السلام به زمیله میفرماید: ای زمیله! هیچ مؤمنی نیست که بیمار شود، مگر این که به مرض او مریض میشویم، و اندوهگین نشود مؤمنی، مگر این که به خاطر اندوه او، اندوهگین گردیم، و دعایی نکند مگر این که برای او آمین گوییم، و ساکت نماند مگر این که برایش دعا کنیم. (25)
یکی از برادران صالح، برایم نقل کرد که امام زمان علیه السلام را در خواب دیده، آن حضرت، به او فرمودهاند:
«من برای هر مؤمنی که پس از ذکر مصائب سیدالشهداء، در مجالس عزاداری، دعا کند، دعا میکنم.»
8- نامههای امام زمان(عج)
(مثل نامه به شیخ مفید، سید ابوالحسن اصفهانی و ...)
«انه قد اذن لنا فی تشریفک بالمکاتبة. هذا کتابنا الیک ایها الاخ الولی.» «هذا کتابنا باملائنا و خط ثقتنا. هذا کتاب الیک ... ولا تظهر علی خطنا الذی سطرناه.» (26) «ارخص نفسک واجعل مجلسک فی الدهلیز واقض حوائج الناس، نحن ننصرک» ؛ «خودت را برای مردم ارزان کن و در دسترس قرار بده، محل نشستنت را در دهلیز خانهات انتخاب کن، تا مردم، سریع و آسان، با تو ارتباط داشته باشند و حاجتهای مردم را بر آور. ما یاریات میکنیم.» (27)
9- عیادت
داستانهای متعددی از عیادت حضرت حجت (عج) از دوستداران خود در کتابها نوشته شده است . از جمله آنها عیادت حضرت، از حاج ملاعباس تربتی و حاج سید عبدالله رفیعی است. (28)
10- تشییع
امام زمان علیه السلام، در تشییع جنازه برخی دوستداران مخلص خود، شرکت میکند. در این مورد، نمونههای فراوانی است:
حضرت آیة الله امامی کاشانی، در جلسه سوم مجلس ختمی که در «مسجد اعظم قم»، از طرف اساتید حوزه علمیه قم برگزار شده بود، در سخنرانی خود فرمودند: یکی از افرادی که مورد وثوق است و گاهی اخباری را در دسترسم قرار میدهد، گفت: «به منظور شرکت در تشییع جنازه حضرت آیة الله العظمی گلپایگانی(ره) از تهران به قم رفتم و به مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام رسیدم. در آن جا به دو نفر از اصحاب حضرت حجت (ارواحنا فداه)، برخورد کردم. آنان به من گفتند: «امام زمان علیهالسلام در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام تشریف دارند، برو آقا را ملاقات کن.» با عجله، خودم را به مسجد امام حسن عسکری علیه السلام رساندم و وارد مسجد شدم . در آن هنگام اذان ظهر را گفته بودند. من متوجه شدم که حضرت با سی نفر از اصحاب، مشغول نماز هستند . اقتدا کردم. بعد از نماز، امام زمان(عج) فرمودند: «ما از همین جا تشییع میکنیم ... .» از مسجد خارج شدیم و دنبال جمعیت، با آقا رفتیم تا به صحن رسیدیم.» (29)
مرحوم آیة الله سید محمدباقر مجتهد سیستانی، پدر آیة الله العظمی حاج سید علی سیستانی (دامتبرکاته)، در مشهد مقدس، برای آن که به محضر امام زمان(عج) شرفیاب شود، ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه، هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز میکند .
ایشان میفرمود: «در یکی از جمعههای آخر، ناگهان، شعاع نوری را مشاهده کردم که از خانهای نزدیک به آن مسجدی که من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم، میتابید . حال عجیبی به من دست داد و از جای برخاستم و به دنبال آن نور، به در آن خانه رفتم . خانه کوچک و فقیرانهای بود که از درون آن، نور عجیبی میتابید. در زدم . وقتی در را باز کردند، مشاهده کردم که حضرت ولیعصر امام زمان علیه السلام، در یکی از اتاقهای آن خانه، تشریف دارند و در آن اتاق، جنازهای را مشاهده کردم که پارچهای سفید روی آن کشیده بودند .
وقتی که من وارد شدم و اشکریزان سلام کردم، امام زمان(عج) فرمودند: «چرا این گونه به دنبال من میگردی و این رنجها را متحمل میشوی؟! مثل این باشید (اشاره به آن جنازه کردند) تا من به دنبال شما بیایم.» بعد فرمود: «این، بانویی است که در دوره بی حجابی (دوران رضاخان پهلوی)، هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند.» (30) و (31)
پینوشتها:
1- مفاتیح الجنان، زیارت آل یاسین .
2- بحار الانوار، ج 53، ص 11 .
3- دعای ندبه .
4- روزگار رهایی، ج 1، ص 129 (به نقل از الزام الناصب، ص 10)
5- الامام الامین الرفیق و الولد الشفیق، و الاخ الشقیق، و الاخ الشفیق، و کالام البرة بالولد الصغیر مفزع العباد ...؛ امام، امین و دوست است، و پدر مهربان و برادر همزاد است، و مانند مادری مهربان است نسبت به فرزند خردسال خود، و پناهگاه مردم است. (تحف العقول، ص 324)
6- ان رحمة ربکم وسعت کل شیء و انا تلک الرحمة.(بحارالانوار، ج 53، ص 11)
7- ر.ک: آیه 105 از سوره توبه و روایت ذیل آن .
8- حاج آقا فخر، از صالحانی بود که چند سال پیش، در قم، از دار دنیا رحلت کرد .
9- سیری در آفاق (زندگینامه حضرت آیةالله العظمی بهاءالدینی، ص 374 .)
10- نامه به شیخ مفید .
11- تفسیر نمونه، ج 27، ص 186 .
12- نامه حضرت به شیخ مفید/ بحارالانوار، ج 53، ص 175، 176 .
13- داستان حاج علی بغدادی، (النجم الثاقب، حکایت ... ؛ مفاتیح الجنان در زیارت کاظمین .)
14- داستان حاج علی بغدادی، النجم الثاقب، حکایت ...؛ مفاتیح الجنان .)
15- داستان علامه بحرالعلوم، (عنایات حضرت مهدی علیه السلام به علما و طلاب، محمدرضا باقی اصفهانی، ص 262 .)
16- توجهات ولیعصر علیه السلام به علما و مراجع تقلید، عبدالرحمن باقرزاده بابلی، ص 84 .
17- ر . ک: ترجمه مکیال المکارم، ج 1، ص 341- 342 .
18- مکیال المکارم، ج 2، ص 94 و 53 .
19- مکیال المکارم، ج 1، ص 94 و 53 .
20- مهج الدعوات، 302 .
21- نساء: 86 .
22- تفسیر القمی، ج 1، ص 145 .
23- الخرائج، باب حادی عشر فی معجزات الامام علی بن محمد الهادی علیه السلام .
24- ترجمه مکیال المکارم، ج 1، ص 447 - 449 .
25- مشارق الانوار، ص 452/ مکیالالمکارم، ج 1، ص 163 .
26- ر . ک: احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 323 .
27- آثار الحجة، ج 1، ص 134/ عنایات حضرت مهدی(عج) به علما و طلاب، ص 141 . و نیز حکایت 62 و 63 از کتاب عنایات حضرت ... ، ص 142 و 143 .
28- عنایات حضرت مهدی ... ، ص 349 360 .
29- شیفتگان حضرت مهدی، ج 2، ص 137 .
30- شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام، ج 3، ص 158 .
31- و نیز ر . ک: عنایات حضرت مهدی(عج)، ص 361 - 370 .
منبع:
مجله انتظار، ش 5 ، مسعود پورسید آقایی .
امام زمان(عج)، جامعهاش را بر این چند پایه بنا میکند:
اول بر نابود کردن و قلع و قمع کردن ریشههای ظلم و طغیان؛ یعنی، در جامعهای که در زمان ولی عصر - صلوات الله علیه - ساخته میشود، باید ظلم و جور نباشد؛ نه این که فقط در ایران نباشد، یا در جوامع مسلماننشین نباشد، در همه دنیا نباشد. نه ظلم اقتصادی و نه ظلم سیاسی و نه ظلم فرهنگی و نه هیچ گونه ستمی در آن جامعه دیگر وجود نخواهد داشت. باید استثمار و اختلاف طبقاتی و تبعیض و نابرابری و زورگویی و گردن کلفتی و قلدری از عالم ریشه کن بشود.
دوم: خصوصیت جامعه ایده آلی که امام زمان (صلوات الله علیه) آن را میسازد، بالا رفتن سطح اندیشه انسان است؛ هم اندیشه علمی انسان و هم اندیشه اسلامی انسان؛ یعنی، در دوران ولی عصر(عج) شما باید نشانی از جهل و بی سوادی و فقر فکری و فرهنگی در عالم پیدا نکنید. آن جا مردم میتوانند دین را به درستی بشناسند و این همچنانی که همه میدانید، یکی از هدفهای بزرگ پیامبران بود که امیرالمؤمنین (صلوات الله و سلامه علیه) این را در خطبه نهج البلاغه شریف بیان کرده است: «و یثیروا لهم دفائن العقول.»
در روایات ما وارد شده است که وقتی ولی عصر(عج) ظهور میکند، زنی در خانه مینشیند و قرآن را باز میکند و از متن قرآن، حقایق دین را استخراج میکند و میفهمد؛ یعنی چه؟ یعنی آنقدر سطح فرهنگ اسلامی و دینی، بالا میرود که همه افراد انسان و همه افراد جامعه و زنانی که در میدان اجتماع هم بر فرض شرکت نمیکنند و در خانه مینشینند؛ آنها هم میتوانند فقیه باشند، دین شناس باشند. میتوانند قرآن را باز کنند و خودشان حقایق دین را از قرآن بفهمند و شما ببینید که در جامعهای که همه مردان و زنان در سطوح مختلف، قدرت فهم دین و استنباط از کتاب الهی را دارند، این جامعه چقدر نورانی است و هیچ نقطهای از ظلمت در این جامعه دیگر نیست. این همه اختلاف رویه، دیگر در آن جامعه معنایی ندارد.
خصوصیت سومی که جامعه امام زمان(عج)، جامعه مهدوی دارا هست، این است که در آن روز، همه نیروهای طبیعت و همه نیروهای انسانی، استخراج میشود. چیزی در بطن زمین نمیماند که بشر از آن استفاده نکند. این همه نیروهای معطل طبیعی، این همه زمینهایی که میتواند انسان را تغذیه کند؛ این همه قوای کشف نشده (مانند نیروهایی که قرنها در تاریخ بود؛ مثلا نیروی اتم، نیروی برق و الکتریسیته، قرنها بر عمر جهان میگذشت و این نیروها در بطن طبیعت بود؛ اما بشر آنها را نمیشناخت، بعد یک روزی به تدریج استخراج شد) همه نیروهای بی شماری که از این قبیل در بطن طبیعت هست، در زمان امام زمان(عج) استخراج میشود.
جمله دیگر و خصوصیت دیگر این است که محور در دوران امام زمان(عج)، محور «فضیلت و اخلاق» است. هر کس دارای فضیلت اخلاقی بیشتر است، او مقدمتر و جلوتر است. حالا اگر به آیات و روایات مراجعه بکنید (که البته محققین و متتبعین مراجعهکردهاند) خصوصیات بیشتری را هم پیدا میکنید.
حالا همین چهار خصوصیت: «جامعهای که در آن نشانی از ظلم و طغیان و عدوان و ستم نیست»؛ «جامعهای که در آن اندیشه دینی و اندیشه علمی انسانها در سطح بالا است»، «جامعهای که در آن همه برکات و همه نعم و همه نیکیها و زیباییهای عالم بروز میکند و در اختیار انسان قرار میگیرد» و بالاخره «جامعهای که در آن تقوا و فضیلت و گذشت و ایثار و برادری و مهربانی و یک رنگی اصل و محور است»، یک چنین جامعهای را شما در نظر بگیرید. این همان جامعهای است که مهدی موعود ما و امام زمان ما و محبوب تاریخی دیرین ما - که هم اکنون در زیر همین آسمان و بر روی همین زمین زندگی میکند و در میان انسانها هست - به وجود خواهد آورد و تامین خواهد کرد.
منبع:
خطبه نماز جمعه آیة الله خامنهای، 6/4/59.
امام بزرگوار و عزيز و معصوم و قطب عالم امکان و ملجا همه خلايق، اگرچه غايب است و ظهور نکرده؛ اما حضور دارد. مگر ميشود حضور نداشته باشد؟ مؤمن، اين حضور را در دل خود و با وجود و حواس خويش، حس ميکند. آن مردمي که مينشينند، راز و نياز ميکنند، دعاي «ندبه» را با توجه ميخوانند، زيارت «آل ياسين» را زمزمه ميکنند و مينالند؛ ميفهمند چه ميگويند. آنها حضور اين بزرگوار را حس ميکنند، ولو هنوز ظاهر نشده و غايب است. غيبت او، به احساس حضورش ضرري نميزند. ظهور نکرده است؛ اما هم در دلها و هم در متن زندگي ملت، حضور دارد. مگر ميشود حضور نداشته باشد؟
شيعه خوب، کسي است که اين حضور را حس کند و خود را در حضور او احساس نمايد. اين، به انسان اميد و نشاط ميبخشد. (1)
يکي از آن خورشيدهاي فروزان، به فضل و کمک پروردگار و به اراده الهي، امروز در زمان ما به عنوان «بقية الله في ارضه»، به عنوان «حجة الله علي عباده، به عنوان «صاحب زمان» و «ولي مطلق الهي» در روي زمين وجود دارد. برکات وجود او، انوار ساطعه از وجود او، امروز هم به بشر ميرسد.» (2)
امروز وجود مقدس حضرت حجت - ارواحنا فداه - در ميان انسانهاي روي زمين، منبع برکت، منبع علم، منبع درخشندگي، زيبايي و همه خيرات است .
چشمهاي ناقابل و تيره ما، آن چهره ملکوتي را از نزديک نميبيند؛ اما او مثل خورشيدي درخشان است. با دلها مرتبط و با روحها و باطنها متصل است و براي انساني که داراي معرفت باشد، موهبتي از اين برتر نيست که احساس کند، ولي خدا، امام بر حق، عبد صالح، بنده برگزيده، در ميان همه بندگان عالم و مخاطب به خطاب خلافت الهي در زمين، با او و در کنار او است. او را ميبيند و با او مرتبط است. (3)
يکي از آن خورشيدهاي فروزان، به فضل و کمک پروردگار و به اراده الهي، امروز در زمان ما به عنوان «بقية الله في ارضه»، به عنوان «حجة الله علي عباده، به عنوان «صاحب زمان» و «ولي مطلق الهي» در روي زمين وجود دارد. برکات وجود او، انوار ساطعه از وجود او، امروز هم به بشر ميرسد.»
اين بزرگوار، در فضاي ذهني و معنوي جامعه ما، حضور دارد و جوانان مؤمن و با اخلاص نيز با آن حضرت، قلباً در ارتباط هستند. اين ارتباط، به معناي حقيقي کلمه، دو جانبه است و در حالات برجسته شور و محبت و احساس و عواطفي که ملت ايران، نسبت به اين بزرگوار دارند، اين ارتباط طرفيني است. (4)
امام معصوم و بازمانده عترت پيغمبر و اهلبيت عليهم السلام، در طول اين زمانهاي اخير، در ميان جوامع بشري بوده است؛ امروز هم در ميان ما است. (5)
ارتباط قلبي و معنوي بين آحاد مردم و امام زمان(عج)، اميد و انتظار را به طور دائم در دل آنها زنده نگه ميدارد و اين خود، يکي از پر برکتترين حالات انساني است. (6)
اهل معنا و باطن، در توسلات معنوي خود، اين بزرگوار را مورد توجه و نظر دائمي قرار ميدهند و به آن حضرت توسل ميجويند و توجه ميکنند. نفس پيوند قلبي و تذکر و توجه روحي به آن مظهر رحمت و قدرت و عدل حق تعالي، انسان را عروج و رشد ميدهد و وسيله پيشرفت انسان را - روحاً و معنا - فراهم ميکند .
اين، يک ميدان وسيعي است. هر کسي در باطن و قلب و دل و جان خود، با اين بزرگوار مرتبط باشد، بهره خودش را خواهد برد. البته، توجه به کانون نور، بايد توجه حقيقي باشد.
لقلقه زبان در اين زمينه، تاثير چنداني ندارد. اگر انسان، روحا متوجه و متوسل شد و معرفت کافي براي خود به وجود آورد، بهره خودش را خواهد برد. اين، يک ميدان فردي و تکامل شخصي و معنوي است. (7)
نزديک شدن به امام زمان(عج)، نه نزديک شدن در مکان هست و نه نزديک شدن به زمان. شما که ميخواهيد به ظهور امام زمان(عج) نزديک بشويد؛ ظهور امام زمان(عج) يک تاريخ معيني ندارد که صد سال ديگر مثلا يا پنجاه سال ديگر ... تا ما بگوييم که ما از اين پنجاه سال، يک سال و دو سال و سه سالش را گذرانديم، چهل و شش سال و چهل و هفت سال ديگر باقي مانده [است]. نه؛ از لحاظ مکان هم نيست که ما بگوييم: ما از اينجا حرکت ميکنيم به طرف مثلا شرق يا غرب عالم يا شمال يا جنوب عالم، تا ببينيم که ولي عصر(عج) کجا است و به او برسيم، نه.
نزديک شدن ما به امام زمان(عج) يک نزديک شدن معنوي است؛ يعني، شما در هر زماني تا پنج سال ديگر، تا ده سال ديگر، تا صد سال ديگر که بتوانيد کيفيت و کميت جامعه اسلامي را افزايش بدهيد، امام زمان - صلوات الله عليه - ظهور خواهد کرد. (8)
پينوشتها:
1- سخنراني روز ميلاد 17/10/74.
2- جشن بزرگ منتظران ظهور 3/9/78.
3- همان.
4- کيهان 8/10/75.
5- جمهوري اسلامي 15/9/77.
6- رسالت 23/12/68.
7- جمهوري اسلامي 19/10/74.
8- خطبه نماز جمعه 6/4/59.
بعضیها انتظار فرج را به این میدانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان علیه السلام را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند، بلکه بعضی از آنها را که من سابقا میشناختم، بسیار مرد صالحی بود. یک اسبی هم خریده بود. یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب علیه السلام بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل میکردند و نهی از منکر هم میکردند و امر به معروف هم میکردند، لکن همین. دیگر غیر از این کاری ازشان نمیآمد و به فکر این هم، که یک کاری بکنند، نبودند .
یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را میگفتند: این است که، ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه میگذرد، بر ملتها چه میگذرد، بر ملت ما چه میگذرد . به این چیزها، ما کار نداشته باشیم . ما تکلیفهای خودمان را عمل میکنیم. برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاء الله درست میکنند . دیگر ما تکلیفی نداریم . تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آن چه در دنیا میگذرد یا در مملکت خودمان نداشته باشیم . اینها هم یک دستهای، (از) مردمی بودند که صالح بودند .
یک دستهای میگفتند: که خوب! باید عالم پر (از) معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری میخواهند بکنند، گناهها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود .
یک دستهای از این بالاتر بودند. میگفتند: باید دامن زد به گناهها. دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت علیه السلام تشریف بیاورند. این هم یک دستهای بودند که البته در بین این دسته، منحرفهایی هم بودند. اشخاص سادهلوح هم بودند. منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی، به این امر دامن میزدند .
یک دسته دیگری بودند که میگفتند: هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهایی که بازیگر نبودند مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر علمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلَم، عَلَم باطل است . آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد. در صورتی که آن روایات که هر کس عَلم بلند کند عَلم مهدی، (اگر) به عنوان مهدویت بلند کند. حالا ما فرض میکنیم که یک همچو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که ما تکلیفمان دیگر ساقط است . یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن؟ این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب که تشریف میآورند، برای چی میآیند؟
فساد را از بین ببرند. ما بر خلاف آیات شریفه قرآن، دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند.
حضرت بیایند چه میکنند؟
حضرت میآیند میخواهند همین کارها را بکنند. الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب رای این جمعیت که بعضیشان بازیگرند و بعضیشان نادان، این است که ما باید بنشینیم دعا کنیم به صدام! هر کسی نفرین به صدام کند، خلاف امر کرده است، برای این که حضرت دیر میآیند! و هر کسی دعا کند به صدام، برای این که، این فساد زیاد میکند . ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی اذنابشان، از قبیل صدام باشیم و امثال اینها، تا این که اینها عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند، چه کنند؟
حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند . همان کاری که ما میکنیم و ما دعا میکنیم که ظلم و جور باشد، حضرت میخواهند همین را برش دارند . ما اگر دستمان میرسید، قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم . تکلیف شرعی ماست. منتها ما نمیتوانیم . اینی که هست، این است که حضرت، عالم را پر میکنند از عدالت . نه شما دست بردارید از این تکلیفتان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید.
منبع:
صحیفه نور ، ج 20، صص 196- 197 .
امام خمینی(ره) ضمن سخنانی انتظار را معنا كرده و در مورد نحوه انتظار میفرماید:
ما منتظران مقدم مبارکش، مکلف هستیم تا با تمام توان کوشش کنیم تا قانون عدل الهی را در این کشور ولی عصر علیه السلام حاکم کنیم و از تفرقه و نفاق و دغلبازی بپرهیزیم و رضای خداوند متعال را در نظر بگیریم. (1)
برای این که گسترش بدهند عدالت را . برای این که حکومت را تقویت کنند. برای این که ان شاءالله، اسلام را به آن طور که هست، در این مملکت پیاده کنیم و مسلمین جهان نیز اسلام را در ممالک خودشان پیاده کنند و دنیا، دنیای اسلام باشد و زور و ظلم و جور از دنیا برطرف بشود و مقدمه باشد برای ظهور ولی عصر ارواحنا له الفداء . (2)
این چیزی که ما در این وقت، در این عصر وظیفه داریم، این مهم است. همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار تنها نمیشود. بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست . (3)
فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم . کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم، برای آمدن حضرت علیه السلام . (4)
پینوشتها:
1- صحیفه نور ، ج 15، ص 22 .
2- همان، ج 15، ص 170 .
3- همان، ج 19، ص 154 .
4- همان، ج 20، ص 199 .
امام خمینی(ره) در مورد وجود مقدس آقا امام زمان (عج) كه انسان كامل هستند میفرماید:
میگویند: «والعصر انْ الانسانَ لفی خُسر .» "عصر"، انسان کامل است، امام زمان علیه السلام است؛ یعنی عصاره همه موجودات. قسم به عصاره همه موجودات؛ یعنی قسم به انسان کامل. (1)
"عصر"، هم محتمل است که در این زمان حضرت مهدی علیه السلام باشد یا انسان کامل باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه هدی علیهم السلام و در عصر ما حضرت مهدی علیه السلام است. قسم به عصاره موجودات عصر، فشرده موجودات، آن که فشرده همه عوالم است. یک نسخه است، نسخه تمام عالم. همه عالم در این موجود، در این انسان کامل عصاره شده است و خدا به این عصاره قسم میخورد. (2)
حضرت مهدی علیه السلام، ابعاد مختلفه دارد که آن چه که برای بشر واقع شده است، بعض ابعاد اوست. (3)
ماه شعبان، شب نیمه شعبان دارد که تالی لیلة القدر است. ماه رمضان، مبارک است، برای این که لیلة القدر دارد. و ماه شعبان، مبارک است برای این که نیمه شعبان دارد. ماه رمضان مبارک است، برای این که نزول وحی در او شده است یا به عبارت دیگر؛ معنویت رسول خدا، (صلی الله علیه و آله) وحی را نازل کرده است. و ماه شعبان معظم است برای این که ماه ادامه همان معنویات ماه رمضان است. این ماه مبارک رمضان، جلوه لیلة القدر است که تمام حقایق و معانی در او جمع است. و ماه شعبان، ماه امامان است که ادامه همان است. در ماه مبارک رمضان، مقام رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ولایت کلی الهی، بالاصالة تمام برکات را در این جهان بسط داده است و ماه شعبان، که ماه امامان است، به برکت ولایت مطلقه، به تبع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) همان معانی را ادامه میدهد ... .
همان طوری که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حسب واقع، حاکم بر جمیع موجودات است، حضرت مهدی علیه السلام نیز، همان طور حاکم بر جمیع موجودات است . آن، خاتم رسل است و این، خاتم ولایت. آن، خاتم ولایت کلی بالاصالة است و این، خاتم ولایت کلی به تبعیت است . (4)
پینوشتها:
1- صحیفه نور ، ج 7، ص 225 .
2- همان، ج 12، صص 170- 171 .
3- همان، ج 20، ص 83 .
4- همان، ج 20، ص 249 .
امام خمینی(ره) در مورد عرضه اعمال به حضرت حجت میفرماید:
در روایات آمده است پرونده اعمال ما در هر عصری به امام زمان آن عصر ارائه میشود. كه به تبع اعمال ما در این عصر به محضر امام زمان (عج) عرضه میشود و حضرت از اعمال ما با خبر میشوند. امام خمینی در این زمینه فرمایشاتی داشتهاند كه در اینجا ذكر میكنیم.
تمام ذرات کارهای ما تحت نظر خدای تبارک و تعالی است و نامه اعمال ما به حسب روایات به امام وقت عرضه میشود. امام زمان علیه السلام مراقب ما هستند. (1)
توجه داشته باشید که در کارهایتان جوری نباشد که وقتی بر امام زمان علیه السلام عرضه شد، خدای نخواسته، آزرده بشوند و پیش ملایکة الله یک قدری سرافکنده بشوند که، اینها شیعههای من هستند . اینها دوستان من هستند و بر خلاف مقاصد خدا عمل کردند. رییس یک قوم اگر قومش خلاف بکند، آن رییس منفعل میشود. (2)
طوری باشد که نامهها وقتی عرضه میشود، ایشان را متاثر نکند. (3)
قبل از این که این نامه اعمال ما به پیشگاه خدا و قبل از آن به پیشگاه امام زمان علیه السلام برسد، خودمان باید نظر کنیم به این نامه اعمالمان. (4)
تمام ذرات کارهای ما تحت نظر خدای تبارک و تعالی است و نامه اعمال ما به حسب روایات به امام وقت عرضه میشود. امام زمان علیه السلام مراقب ما هستند.
وقتی نامههای ما را بردند پیش امام زمان علیه السلام (در روایات است که هر هفته میبرند، هفتهای دو دفعه.) وقتی که میبرند، اعمال ما جوری باشد که نمایش از این بدهد که ما تابعیم. ما آن طور نیست که خودسر بخواهیم یک کاری را انجام بدهیم. (5)
من خوف دارم که کاری بکنیم که امام زمان علیه السلام پیش خدا شرمنده بشود. اینها شیعه تو هستند این کار را میکنند! نکند یک وقت خدای نخواسته، یک کاری از ماها صادر بشود که وقتی نوشته برود، نوشتههای ملایکة اللهی که مراقب ما هستند، رقیب هستند، هر انسانی، رقیب دارد و مراقبت میشود. ذرههایی که بر قلبهای شما میگذرد، رقیب دارد. چشم ما رقیب دارد. گوش ما رقیب دارد. زبان ما رقیب دارد. قلب ما رقیب دارد. کسانی که مراقبت میکنند اینها را، نکند که خدای نخواسته از من و شما و سایر دوستان امام زمان علیه السلام یک وقت، چیزی صادر بشود که موجب افسردگی امام زمان علیه السلام باشد. مراقبت کنید از خودتان، پاسداری کنید از خودتان. (6)
پینوشتها:
1- صحیفه نور ، ج 18، صص 17- 18 .
2- همان، ج 12، ص 128 .
3- همان، ج 12، ص 224 .
4- همان، ج 1، ص 33 .
5- همان، ج 8، ص 149 .
6- همان، ج 7، ص 267 .
بررسى تطبيقى نشانههاى ظهور
يكى از باورهاى مشترك ميان همه اديان الهى، اعتقاد به ظهور منجى و رهانندهاى است كه مىآيد و جهان را مملو از نور و نيكى مىكند. ظهور اين منتظر نيز با وقايع و حوادثى خاص توام است كه در منابع اديان مختلف، كم و بيش مشابهتهايى ميان آنها ديده مىشود. اين مقاله نگاهى تطبيقى به برخى نشانههاى ظهور در اسلام و مسيحيت دارد كه مورد بررسي قرار ميگيرد.
نشانههاى ظهور
رخدادهايى كه بر اساس پيشبينى معصومين(عليهم السلام) در آستانه ظهور موعود(عج) پديد خواهند آمد، نشانههاى ظهورند و اگر چه زمان ظهور بر هيچ كس روشن نيست اما، تحقق اين نشانهها نويدبخش نزديكى ظهور است .
در روايات اسلامى نشانههاى ظهور به دو دسته نشانههاى حتمى و نشانههاى غير حتمى تقسيم شدهاند. علائم حتمى ظهور آنهايى هستند كه تحققشان بدون هيچ قيد و شرطى الزامى است؛ اما علائم غير حتمى، نشانههايى هستند كه ممكن است تغيير يابند و يا به كلى حذف شوند .
در سخنان عيسى مسيح (عليه السلام) و نيز نوشتههاى رسولان او نشانههايى از هر دو گونه ذكر شده است كه با آنچه در روايات ما آمده، هماهنگيهاى كلى دارد. برخى از اين نشانهها عبارتند از:
علامه مجلسى، در باب نشانههاى ظهور، روايتى را از امام صادق (عليه السلام) آورده كه در آن، بيش از يكصد نوع گناه و انحراف اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى و فرهنگى كه در دوران غيبت، دامنگير جوامع اسلامى مىشود، پيشگويى شده است. از جمله: رشوهخوارى، قماربازى، شرابخوارى، زياد شدن زنا، لواط، قطع صله رحم، سنگدل شدن مردمان، اهتمام مردم تنها به شهوت و شكم، از ميان رفتن شرم، نپرداختن زكات و خمس، كمفروشى، بىاعتنايى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زيورآلات، گزاردن حج به انگيزههاى مادى و براى غير خدا، رعايت نكردن احترام بزرگترها، پيروى از ثروتمندان، صرف كردن سرمايههاى عظيم در فساد و ابتذال و بىدينى، چاپلوسى و تملقگويى و ...
1- صيحه آسمانى:
يكى از حوادثى كه در فاصله كمى از قيام مهدى منتظر (عج) رخ مىدهد، ندايى است كه از آسمان برخاسته و نام حضرت قائم را به گوش تمام جهانيان مىرساند. شيخ طوسى، نعمانى و شيخ صدوق در كتابهاى خود روايات زيادى را در اين مورد نقل كردهاند كه در اينجا به يك مورد اشاره مىشود:
نعمانى به سند خود از امام محمد باقر (عليه السلام) چنين نقل مىكند: (1)
«آن نداى آسمانى بر نخواهد خاست مگر در ماه رمضان كه ماه خداست. آن ندا از جبرئيل است كه خطاب به مردم سر داده مىشود و نام قائم را در همه جا طنينانداز مىسازد تا آنجا كه همه ساكنان زمين از شرق تا به غرب آن ندا را خواهند شنيد. از وحشت شنيدن آن ندا هر كس كه در خواب فرو رفته بيدار شده و هر كس برپا ايستاده ناچار به نشستن مىشود و هر كس بر زمين نشسته به ناگاه از جاى برمىخيزد. پس رحمت الهى بر كسى باد كه اين ندا را بشنود و به آن پاسخ گويد.»
در باور مسيحيان نيز از نشانههاى آمدن منجى، ندايى است كه از آسمان برمىخيزد و ياران مسيح را گرد هم مىآورد:
و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم دنيا مرا خواهند ديد كه در ميان ابرهاى آسمان، با قدرت و شكوهى خيره كننده مىآيم و من فرشتگان خود را با صداى بلند شيپور خواهم فرستاد تا برگزيدگان مرا از گوشه و كنار زمين و آسمان گرد آورند. (2)
2- آتشى از آسمان:
در بعضى از روايات اسلامى به آتش زرد و سرخ خامى اشاره شده كه از مقدمات ظهور حضرت مهدى (عج) است . از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمود:
وقتى آتش بزرگى از سوى مشرق مشاهده گرديد كه در بعضى شبها بالا مىآيد، در آن هنگام گشايش كار مردم پديد مىآيد و اين آتش اندكى قبل از ظهور قائم خواهد بود. (3)
و از امام باقر (عليه السلام) روايت شده كه فرمود:
وقتى از جانب مشرق آتشى بزرگ و سرخ خام مشاهده نموديد كه سه يا هفت روز بالا مىآيد . در آن هنگام به خواست خدا منتظر فرج آل محمد (صلي الله عليه و آله) باشيد و خدا عزيز و حكيم است. (4)
در نسخه خطى ابن حماد از ابن معدان نقل شده است كه گفت: (5)
وقتى در ماه رمضان ستونى از آتش از جانب شرق در آسمان مشاهده نموديد تا مىتوانيد مواد غذايى و خوراك تهيه نماييد كه آن سال قحطى خواهد بود.
در انجيل لوقا نيز از آتشى شبيه آنچه در روايات اسلامى آمده به عنوان نشانهاى از ظهور ياد شده است:
در آن زمان، دنيا مانند زمان لوط خواهد بود كه مردم غرق كارهاى روزانهشان بودند، مىخوردند و مىنوشيدند و خريد و فروش مىكردند، مىكاشتند و مىساختند تا صبح روزى كه لوط از شهر سدوم بيرون آمد و آتش گوگرد از آسمان باريد و همه چيز را از بين برد. بلى به هنگام بازگشت من، اوضاع دنيا به همين صورت خواهد بود. (6)
3- خروج دجال:
اين نشانه، در كتابهاى اهل سنت، از نشانههاى برپايى قيامت دانسته شده است ولى در منابع روايى شيعه، از نشانههاى ظهور به شمار مىرود. بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده مىشود، دجال فردى است كه در آخرالزمان و پيش از قيام مهدى (عج) خروج مىكند و غير عادى است و با انجام كارهاى شگفتانگيز جمع زيادى از مردم را مىفريبد و سرانجام به دست عيسى مسيح (عليهالسلام) در كنار دروازه «در» در منطقه شام به هلاكت مىرسد. (7)
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مىفرمايد:
قيامت برپا نمىشود، تا وقتى كه مهدى (عليه السلام) از فرزندانم قيام كند و مهدى (عج) قيام نمىكند، تا وقتى كه شصت دروغگو خروج كنند. (8)
يا مىفرمايد:
پيشاپيش برپايى قيامت، خروج دجال است و پيش از دجال، سى دروغگو، يا بيشتر خروج خواهند كرد. (9)
در كتاب مقدس نيز اطلاعات جامعى پيرامون دجال آمده است. البته واژه دجال (antichrist) تنها در مسايل يوحنا وارد شده اما ادعا شده است كه در مكاشفه يوحنا، وسايل پولس و با صراحت كمترى در اناجيل و كتاب دانيال نيز مترادفهاى اين واژه به كار رفته است. (10)
در مسايل يوحنا آمده است:
فرزندان عزيزم، پايان دنيا نزديك شده است. شما حتما درباره ظهور دجال كه دشمن مسيح است چيزهايى شنيدهايد . حتى الان نيز مخالفين مسيح همه جا ديده مىشوند. (11)
يوحنا نيز از چندين دجال سخن مىگويد ولى بين دجالان بسيار و يك دجال فرق مىگذارد:
دجال مىآيد. الحال هم دجالان بسيار ظاهر شدهاند. (12)
امام باقر (عليه السلام) مىفرمايد:
براى مهدى ما، دو نشانه است كه از هنگامى كه خداوند آسمانها و زمين را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و كسوف در نيمه همان ماه.
4- خسوف و كسوف:
يكي ديگر از نشانههاى ظهور، كسوف در نيمه ماه رمضان و خسوف در آخر و يا اول همان ماه است كه در احاديث فراوانى از آنها نام برده شده است .
امام باقر (عليه السلام) مىفرمايد:
براى مهدى ما، دو نشانه است كه از هنگامى كه خداوند آسمانها و زمين را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و كسوف در نيمه همان ماه. (13)
در منابع مسيحى نيز سخن از خورشيد گرفتگى و تيرگى ماه به عنوان نشانههاى ظهور به ميان آمده است:
پس از اين مصيبتها، خورشيد تيره و تار خواهد شد و ماه، ديگر نخواهد درخشيد، ستارهها خواهند افتاد و آسمان دگرگون خواهد شد. آنگاه تمام مردم، مرا خواهند ديد كه در ابرها با قدرت و شكوه عظيم مىآيم. (14)
5- جنگهاى خونين و قتلهاى فراوان:
روايتهاى اسلامى خبر از وقوع جنگها، فتنهها و آشوبهاى گسترده و فراوان در آخرالزمان و در آستانه ظهور امام مهدى (عج) مىدهند، فتنههايى كه پىدرپى مىرسند و سرزمينهاى بسيارى را در برمىگيرند .
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از اين فتنهها چنين ياد مىكنند:
فتنهاى به پا مىشود و به دنبال آن فتنهاى ديگر برمىخيزد. فتنه اولى در مقايسه با دومى همانند تازيانه خوردن است در مقايسه با ضربات لبه تيز شمشير! سپس فتنهاى پديد مىآيد كه همه محرمات در آن حلال شمرده شود، آنگاه خلافت به بهترين مردم روى زمين مىرسد در حالى كه او در خانهاش نشسته باشد. (15)
و نيز در جايى ديگر فرمودند:
بعد از من چهار فتنه بر شما فرود آيد كه در اولى خونها مباح مىشود، در دومى خونها و ثروتها مباح مىگردد، در سومى خونها و ثروتها و ناموسها مباح مىشود و در چهارمى آشوبى كور و كر جهان را مضطرب مىسازد. (16)
در منابع مسيحى نيز به وقوع جنگها و قتلهاى فراوان اشاره شده است:
از دور و نزديك خبر جنگها به گوشتان خواهد رسيد. اما پريشان نشويد، زيرا جنگها رخ خواهد داد؛ اما آخر دنيا در آن زمان نيست. (17)
قومها و ممالك جهان با يكديگر به ستيز برخواهند خاست. (18)
در نقاط دور و نزديك جنگهاى بسيارى بروز خواهد كرد ولى اين علامت فرا رسيدن آخر زمان نيست . (19)
در روايات اسلامى نشانههاى ظهور به دو دسته نشانههاى حتمى و نشانههاى غير حتمى تقسيم شدهاند. علائم حتمى ظهور آنهايى هستند كه تحققشان بدون هيچ قيد و شرطى الزامى است؛ اما علائم غير حتمى، نشانههايى هستند كه ممكن است تغيير يابند و يا به كلى حذف شوند .
6- زياد شدن گناهان و مفاسد اخلاقى:
علامه مجلسى، در باب نشانههاى ظهور، روايتى را از امام صادق (عليه السلام) آورده كه در آن، بيش از يكصد نوع گناه و انحراف اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى و فرهنگى كه در دوران غيبت، دامنگير جوامع اسلامى مىشود، پيشگويى شده است. از جمله: رشوهخوارى، قماربازى، شرابخوارى، زياد شدن زنا، لواط، قطع صله رحم، سنگدل شدن مردمان، اهتمام مردم تنها به شهوت و شكم، از ميان رفتن شرم، نپرداختن زكات و خمس، كمفروشى، بىاعتنايى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زيورآلات، گزاردن حج به انگيزههاى مادى و براى غير خدا، رعايت نكردن احترام بزرگترها، پيروى از ثروتمندان، صرف كردن سرمايههاى عظيم در فساد و ابتذال و بىدينى، چاپلوسى و تملقگويى و ... (20)
در باور مسيحيان نيز به افزايش گناه و فساد به عنوان نشانههاى ظهور و حوادث آخرالزمان اشاره شده است:
اين را نيز بايد بدانى كه در زمانهاى آخر، مسيحى بودن بسيار دشوار خواهد بود زيرا مردم خداپرست، پولدوست، مغرور و متكبر خواهند بود، و خدا را مسخره كرده، نسبت به والدين نامطيع و ناسپاس خواهند شد و دست به هر عمل زشتى خواهند زد. مردم سنگدل و بىرحم، تهمتزن و ناپرهيزكار، خشن و متنفر از خوبى خواهند بود و كسانى را كه مىخواهند زندگى پاكى داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خيانت در دوستى امرى عادى به نظر خواهد آمد، انسانها خودراى، تندخو و مغرور خواهند بود و عيش و عشرت را بيشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر افرادى مومن، اما در باطن بىايمان خواهند بود. فريب اينگونه اشخاص خوش ظاهر را نخور. (21)
بسيارى برخاسته، خود را نبى معرفى خواهند كرد و عده زيادى را گمراه خواهند نمود، گناه آنقدر گسترش پيدا خواهد كرد كه محبت بسيارى سرد خواهد شد . (22)
كلام آخر:
با توجه به اين نشانهها و نيز علائمى ديگر كه بىشك واقع خواهد شد و معصومين (عليهم السلام) به آنها اشاراتى فرمودهاند، به نزديكى باور مسلمانان و مسيحيان پيرامون موضوع آخرالزمان پى مىبريم و اين امر مىتواند سرآغازى براى مطالعهاى دقيقتر در خصوص مهدويت باشد . انشاءالله
پىنوشتها:
1- در انتظار موعود، ص103 .
2- متى، 24: 30 و 31 .
3- بحارالانوار، ج52، ص240 .
4- بحارالانوار، ج52، ص230 .
5 - عصر ظهور، ص297 .
6- لوقا، 17: 28 و 29 و 30 .
7- حوزه، ش71، ص262 .
8- ارشاد، ج2، ص371 .
9- بحارالانوار، ج52، ص300 .
10- موعود، ش31، دجال (آنتى كريست در كتاب مقدس) .
11- رساله اول يوحنا، 2: 18 .
12- رساله اول يوحنا، 2: 18 .
13- منتخبالاثر، ص444 .
14- مرقس، 13: 24، 25، 26 .
15- روزگار رهايى، ص894 (به نقل از الحاوى للفتاوى، ج2، ص136) .
16- همان، ص896 .
17- متى، 24: 6 .
18- متى، 24: 7 .
19- مرقس، 12: 7 .
20- حوزه، ش71، ص273 .
21- نامه دوم پولس به تيمورتائوس، 3 .
22- متى، 24: 11، 12، 13 .
منابع و مآخذ: (به ترتيب اهميت در نقل مطالب)
1. CD نور، 2، جامعالاحاديث - مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى .
2 . انجيل عيسى مسيح (ع) .
3 . كامل، سليمان، روزگار رهايى، ترجمه علىاكبر مهدوىپور .
4 . كورانى، على، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالى، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ دوم 1371 .
5 . شفيعى سروستانى، ابراهيم، در انتظار موعود، مؤسسه فرهنگى موعود، چاپ اول 1376 .
6 . حوزه، شماره 71 و 70 ويژهنامه حضرت بقيةاللهالاعظم (عج)، مهر، آبان، آذر و دى 1374 .
7 . موعود، شماره 31، فروردين و ارديبهشت 1381 (دجال: مترجم اسماعيل نعمتالهى) .
منبع:
ماهنامه موعود جوان، ش 26 ، سهيلا صلاحى اصفهانى .
در اين مقال به مفهوم انتظار، ابعاد و آثار عقيده به ظهور را از منظر مقام معظم رهبري، آيةالله خامنهاي بررسي مينماييم.
مفهوم
انتظار «فرج» ... يعني، انتظار حاکميت قرآن و اسلام. شما به آنچه فعلا جهان در آن قرار دارد، قانع نيستيد. حتي به همين پيشرفتي هم که با انقلاب اسلامي به دست آورديد، قانع نيستيد. ميخواهيد باز هم به حاکميت قرآن و اسلام، نزديکتر بشويد. اين انتظار «فرج» است. انتظار فرج، يعني، انتظار گشايش از کار انسانيت .
امروز کار انسانيت، در گرههاي سخت، پيچيده و گره خورده است .
...، امروز فرهنگ مادي، به زور به انسانها تحميل شده است؛ اين يک گره است. امروز در سطح دنيا، تبعيض انسانها را ميآزارد؛ اين گره بزرگي است.
امروز کار ذهنيت غلط مردم دنيا را به آن جا رسانده است که فرياد عدالتخواه يک ملت انقلابي، در ميان عربدههاي مستانه قدرت گرايان و قدرتمندان گم ميشود؛ اين يک گره است.
امروز مستضعفان آفريقا و آمريکاي لاتين، ميليونها انسان گرسنه آسيا و آسياي دور، ميليونها انسان رنگين پوستي که از ستم تبعيض نژادي رنج ميبرند؛ چشم اميدشان به يک فريادرس و نجات بخش است و قدرتهاي بزرگ نميگذارند، نداي اين نجاتبخش به گوش آنها برسد؛ اين يک گره است.
فرج؛ يعني، باز شدن اين گرهها. ديد را وسيع کنيم؛ به داخل خانه خودمان و زندگي معمولي خودمان محدود نشويم. در سطح دنيا «انسانيت» فرج ميطلبد؛ اما راه «فرج» را نميداند. شما ملت انقلابي مسلمان، بايد با حرکت منظم خود در تداوم انقلاب اسلامي، به فرج جهاني انسانيت نزديک بشويد و شما بايد به سوي ظهور مهدي موعود(عج) و انقلاب نهايي اسلامي بشريت - که سطح عالم را خواهد گرفت و همه اين گرهها را باز خواهد کرد - قدم به قدم، خودتان نزديک بشويد و بشريت را نزديک کنيد. انتظار «فرج» اين است. (1)
«انتظار» ظهور امام زمان(عج)، به معناي انتظار براي پر شدن جهان از عدل و داد و عدالت براي همه انسانها [و] انتظار رفع ظلم از صحنه زندگي بشر و انتظار فرا رسيدن دنيايي برتر از لحاظ معنوي و مادي است. (2)
«انتظار» به معناي اشتياق انسان، براي دسترسي به وضعي برتر و بالاتر است و اين حالتي است که بشر هميشه بايد در خود حفظ کند و پيوسته در حال انتظار فرج الهي باشد.
گشايش ابواب رحمت و معرفت و سرازير شدن سرچشمههاي معرفت بر دل انسان، يکي از عموميترين نمونههاي انتظار فرج است. (3)
قبل از ظهور مهدي موعود(عج)، در ميدانهاي مجاهدت، انسانهاي پاک امتحان ميشوند. در کورههاي آزمايش وارد ميشوند و سربلند بيرون ميآيند و جهان به دوران آرماني و هدفي مهدي موعود - ارواحنا فداه - روز به روز نزديکتر ميشود. اين، آن اميد بزرگ است.
انتظار ظهور، اشتياق انسانهاي صالح براي گسترش عدالت است. (4)
انتظار؛ يعني، دل سرشار از اميد بودن نسبت به پايان راه زندگي بشر؛ ممکن است کساني آن دوران را نبينند و نتوانند درک کنند (فاصله هست)؛ اما بلاشک آن دوران وجود دارد. (5)
ابعاد
انتظار فرج و اعتقاد به مهدويت علاوه بر ابعاد منطقي، فکري و استدلالي بسيار بارز - آن داراي جنبههاي عاطفي، معنوي و ايماني عميق و بسيار مهمي است و اميد ناشي از ايمان و اعتقاد به وجود منجي، همواره سرمايه عظيم حرکتهاي بزرگ در جوامع اسلامي و شيعي شده است. (6)
قانع نشدن به وضع موجود و تلاش فزاينده و مستمر در انجام اعمال نيک و خير، يک بعد از انتظار است.
اميد به آيندهاي روشن - که در آن سراسر زندگي بشر را تفکر الهي فرا خواهد گرفت - بعد ديگر انتظار است. ملت منتظر ايران، با تکيه بر اميد به پيشرفت و موفقيت، دست به اقدام، تلاش و انقلاب زد و پيروز شد؛ لذا مردم ما بايد روح «انتظار» را به تمام معنا در زندگي خود زنده کنند. (7)
آثار عقيده به ظهور
اين عقيده مبارک براي شيعه - آن وقتي که آن را درست فهميده باشد و با آن درست رفتار بکند - يک منبع فيض و يک منبع نور است .
علاوه بر اين که آحاد مردم مسلمان و معتقدان و شيعه، بايد در قلب و در عمل خود، سعي کنند که رابطه معنوي و فکري را با آن بزرگوار حفظ بکنند و خود را به صورتي تربيت کنند و بار بياورند که امام معصوم - که به اراده الهي و با علم الهي، محيط به همه حرکات ما است - از آنها راضي باشد؛ خود اين عقيده نيز آثار و خصوصياتي دارد که اين خصوصيات براي همه ملتها و براي ملت مسلمان ما، حيات بخش است و عمده اين خصوصيات و آثار هم، عبارت است از «اميد به آينده.»
امروز هر فرد شيعه، ميداند که در يک آيندهاي - آن آينده، ممکن است خيلي نزديک باشد، ممکن است دوردست باشد، به هر حال قطعي است - اين بساط ظلم و بي عدالتي و زورگويي، که امروز در دنيا هست، برچيده خواهد شد. ميداند که اين وضعي که مستکبران در دنيا به وجود آوردهاند - که هر کسي حرف حقي بزند و راه حقي را دنبال کند، از طرف آنها مورد فشار قرار ميگيرد و اراده فاسد خودشان را بر ملتها تحميل ميکنند - يک روزي از بين خواهد رفت و گردنکشان، طاغيان، ياغيان و قدرتهاي زورگوي عالم، ناگزير خواهند شد که در مقابل حق، تسليم بشوند يا از سر راه حرکت حق، برداشته بشوند هر فرد مسلمان - به خصوص هر فرد شيعه - اين را ميداند و به آن يقين دارد.
اين خيلي اميدبخش است. اين موجب ميشود که هر انسان خيرخواه و مصلح و علاقهمند به صلاح، کار و تلاش و مجاهدت خود را در راه صلاح، با اميد به آينده انجام بدهد. ببينيد اين عقيده چقدر ارزشمند، داراي تاثير و حياتبخش است. (8)
احساسات بسيار خوب است. عواطف پشتوانه بسياري از اعمال نيکوي انسانها است. ايمان و عقيده قلبي، به وجود اين منجي عظيم عالم، شفابخش بسياري از بيماريها و دردهاي معنوي و روحي و اجتماعي است. (9)
مردم ما، ولي الله اعظم و جانشين خدا در زمين و بقيه اهل بيت پيامبر را، با نام و خصوصيات ميشناسند؛ از لحاظ عاطفي و فکري با او ارتباط برقرار ميکنند؛ به او ميگويند؛ به او شِکوه ميبرند؛ از او ميخواهند و آن دوران آرماني (دوران حاکميت ارزشهاي والاي الهي بر زندگي بشر) را انتظار ميبرند. اين انتظار داراي ارزش زيادي است. اين انتظار به معناي آن است که وجود ظلم و ستم در عالم، چشمه اميد را از دلهاي منتظران نميزدايد و خاموش نميکند. اگر اين نقطه اميد در زندگي جمعيتي نباشد، چارهاي ندارد جز اين که به آينده بشريت، بدبين باشد. (10)
قبل از ظهور مهدي موعود(عج)، در ميدانهاي مجاهدت، انسانهاي پاک امتحان ميشوند. در کورههاي آزمايش وارد ميشوند و سربلند بيرون ميآيند و جهان به دوران آرماني و هدفي مهدي موعود - ارواحنا فداه - روز به روز نزديکتر ميشود. اين، آن اميد بزرگ است. (11)
انتظار و اميد، به انسان جرات اقدام و حرکت و نيرو ميبخشد و شيعيان و پيروان آن حضرت، بايد کسب آمادگي معنوي، روحي و ايماني را جزو وظايف خود بدانند و سرمايه عظيم اميد، ايمان و نورانيت را در خود ايجاد کنند تا در حرکت جهاني امام زمان (عج)، در رديف نزديکان (خواص)، ياران و همکاران آن حضرت قرار گيرند. (12)
پينوشتها:
1- خطبه نماز جمعه 29/3/60.
2- کيهان 8/10/75.
3- همان.
4- کيهان هوايي 12/10/75.
5- سخنراني قم 30/11/70.
6- جهان اسلام 9/11/72.
7- کيهان 12/12/69.
8- جمهوري اسلامي 15/9/77.
9- جمهوري اسلامي 23/8/79.
10- سخنراني قم 30/11/70.
11- سخنراني قم 30/11/70.
12- جهان اسلام 9/11/72.
مؤلف ارجمند كتاب مكیال المكارم، در بخش چهارم كتاب خود جمال و زیبایی حضرت مهدی(عج) را به عنوان یكی از ویژگیها و خصایص آن حضرت كه مایه لزوم دعا برای ایشان است، برشمرده و مینویسد:
بدان كه مولای ما حضرت صاحبالزمان(عج) زیباترین و خوش صورتترین مردم است؛ زیرا كه شبیهترین مردم به پیغمبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله) میباشد. (1)
از بررسی روایات و مطالعه حكایات نیكبختانی كه توفیق زیارت آن امام را یافتهاند نیز برمیآید كه قامت و رخسار نازنین امام عصر(علیهالسلام) در كمال زیبایی و اعتدال بوده و جزء جزء سیمای مباركش دلربا و خیرهكننده است .
قیامت قامت و قامت قیامت قیامت كردهای ای سرو قامت
مؤذن گر ببیند قامتت را به قد قامت بماند تا قیامت
آری، همین قامت رعنا و رخسار دلربا بوده است كه موجب شده هزاران عاشق دلسوخته هر صبح و شام با زاری و التماس از خدای خود بخواهند كه:
أَللَّهُمّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ وَ الغُرَّةَ الحَمیدَةَ وَاكحَلْ ناظِری بِنَظَرَةٍ مِنّی إلَیْهِ؛ خداوندا! آن چهره زیبا و جمال دلآرا را به من بنمای و دیدگان مرا با یك نگاه به او روشن ساز.
آن حضرت، افزون بر همه زیباییهای ظاهری، جامع همه كمالات روحی و سجایای اخلاقی نیز هست و همین امر نیز موجب شده كه ایشان از نظر خلق و خو نیز شبیهترین مردم به پیامبر گرامی(صلیاللهعلیهوآله) باشد.
سیمای ظاهری
روایات فراوانی در توصیف جمال دلآرای آخرین حجت خدا، حضرت مهدی(علیهالسلام) وارد شده است كه در مجموع میتوان آنها را به دو بخش تقسیم كرد:
با توجه به روایات میتوان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیهالسلام) نیز نسبت داد.
دسته اول، روایاتی كه به توصیف كلی سیرت و صورت آن حضرت بسنده كرده و از ایشان به عنوان شبیهترین مردم به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) یاد نمودهاند كه از آن جمله میتوان به روایات زیر اشاره كرد:
- از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است كه پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) فرمودند:
با توجه به روایات میتوان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیهالسلام) نیز نسبت داد.
المَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی، إسْمُهُ إسمی، و كُنْیَتُهُ كُنْیَتی، أشْبَهُ النَّاسِ بیخَلْقاً و خُلْقاً... (2)؛ مهدی از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنیه او كنیه من است. او از نظر خَلق و خُلق، شبیهترین مردم به من است.
- احمد بن اسحاق بن سعد قمی میگوید: از امام حسن عسكری(علیهالسلام) شنیدم كه میفرمود:
ألْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لَمْ یُخْرِجْنی مِنَ الدُّنْیا حَتّی أَرانیَ الخَلَفَ مِنْ بَعْدی، أشْبَهَ النّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلیاللهعلیهوآله) خَلْقاً و خُلقاً... (3) ؛ سپاس از آن خدایی است كه مرا از دنیا نبرد تا آن كه جانشین مرا به من نشان داد، او از نظر آفرینش و اخلاق شبیهترین مردم به رسول خداست.
با توجه به این روایات میتوان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیهالسلام) نیز نسبت داد.
قرآن كریم در آیات متعددی به توصیف پیامبر خاتم(صلیاللهعلیهوآله) پرداخته و آن حضرت را به دلیل ویژگیهای برجسته و منحصر به فردش ستوده است كه از آن جمله میتوان آیات زیر را برشمرد:
- در نخستین آیه خداوند كریم، ویژگی نرمخویی پیامبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله) را یادآور شده و میفرماید اگر این چنین نبودی مردم از پیرامون تو پراكنده میشدند:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلیظَ القَلْبِ لانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ... (4) ؛ پس با بخشایشی از [سوی] خداوند، با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل میبودی، از دورت میپراكندند....
- در آیهای دیگر، خداوند متعال به دلسوزی، احساس مسئولیت، خیرخواهی و مهر و محبت بیپایان رسول خاتم(صلیاللهعلیهوآله) نسبت به امتش اشاره كرده، میفرماید:
«لَقَدْ جائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتمْ حَریصٌ عَلَیْكُم بِالمُؤْمِنینَ رَئوفٌ رَحیمٌ (5)؛ بیگمان پیامبری از [میان] خودتان نزد شما آمده است كه هر رنجی ببرید، بر او گران است. بسیار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهربانی بخشاینده است.
- یكی دیگر از آیات قرآن، رحمت بودن پیامبر اكرم نسبت به همه جهانیان را مورد توجه قرار داده، میفرماید:
«وَ ما أَرسَلْناكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» (6)؛ و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستادهایم.
خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرمخویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.
- آیه دیگری از قرآن در مقام ستایش خلق و خوی بینظیر پیامبر اسلام(صلیاللهعلیهوآله) میفرماید:
«وَ إنَّكَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» (7)؛ و به راستی تو را خویی است سترگ.
خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرمخویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.
با توجه به آنچه گذشت میتوان گفت: خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرمخویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.
روایاتی كه به توصیف ویژگیهای سیرت و صورت پیامبر اكرم پرداختهاند نیز فراواناند، كه در اینجا به برخی از آنها اشاره میكنیم:
در روایتی كه از امام محمد باقر(علیهالسلام) نقل شده ویژگیهای ظاهری پیامبر خاتم (صلیاللهعلیهوآله) چنین توصیف شده است:
«رخسار پیامبر خدا سپید آمیخته به سرخی و چشمانش سیاه و درشت و ابروانش به هم پیوسته، و كف دست و پایش پر گوشت و درشت بود؛ بدان سان كه گویی طلا بر انگشتانش ریخته باشد. استخوان دو شانهاش بزرگ بود، چون به كسی روی میكرد به خاطر مهربانی شدیدی كه داشت با همه بدن به جانب او توجه مینمود. یك رشته موی از گودی گلو تا نافش روییده بود، انگار كه میانه صفحه نقره خالص خطی كشیده شده باشد. گردن و شانههایش مانند گلابپاش سیمین بود. بینی كشیدهای داشت. هنگام راه رفتن محكم قدم برمیداشت كه گویا به سرازیری فرود میآید، باری، نه قبل و نه پس از پیغمبر خدا كسی مثل او دیده نشده است. (8)
دسته دوم، روایاتی كه خصال و سیمای امام مهدی(علیهالسلام) را به تفصیل بیان كرده و ویژگیهای آن حضرت را یك به یك برشمردهاند. برخی از روایاتی كه در این زمینه وارد شده به شرح زیر است:
از پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) در توصیف آن حضرت روایت شده است كه:
«ألمَهدیُّ طاوُوسُ أَهْلِ الجَنَّةِ وَجُهُه كَالقَمَرِ الدُّرّی عَلَیهِ جَلابِیبُ النُّورِ؛ مهدی طاووس اهل بهشت است. چهره او مانند ماه درخشنده است. بر [بدن] او جامههایی از نور است.
امام باقر(علیهالسلام) از پدرش، از جدش روایت میكند كه امام علی(علیهالسلام) روزی، در حالی كه بر بالای منبر بود، فرمود:
«یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدی فی آخِرِالزَّمانِ أبْیَضُ اللَّون، مُشْرَبٌ بِالحُمْرَةِ، مَنْدَحُ [مَبْدحُ] البَطْنِ، عَریضُ الفَخْذَینِ، عَظیمُ مَشاشِ المَنْكَبَینِ، بَظَهِرهِ شامَتانِ؛ شامَةٌ عَلی لَونِ جِلْدِهِ و شامَةٌ عَلی شِبْهِ شامَةِ النَّبِّی(صلیاللهعلیهوآله)...» (9)؛ از فرزندان من در آخرالزمان مردی ظهور میكند كه رنگ [صورتش] سفید متمایل به سرخی و سینهاش فراخ و شانههایش قوی است و در پشتش دو خال است، یكی به رنگ پوستش و دیگری مشابه خال پیامبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله).
امام رضا(علیهالسلام) نیز در بیان صفات و ویژگیهای امام عصر(علیهالسلام) میفرماید:
«إنَّ القائِمَ هُوَ الذَّی إذا خَرَجَ كانَ فی سِنِّ الشُّیوُخِ وَ مَنْظَرِ الشباب، قوِیّاً فی بَدَنِه حَتّی لَوْ مَدَّ یَدَهُ إلی أعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلی وَجْهِ الأرْضِ لَقَلَعَها و لَوْصاحَ بَیْنَ الجِبالِ لَتَدَكْدَكَتْ صُخُوُرها» (10)؛ قائم كسی است كه در سن پیرمردان و با چهره جوانان قیام كند و نیرومند باشد تا بدانجا كه اگر دستش را به بزرگترین درخت روی زمین دراز كند آن را از جای بر كند و اگر بین كوهها فریاد برآورد صخرههای آن فروپاشد.
آن حضرت در روایت دیگری، در پاسخ اباصلت هروی كه از ایشان میپرسد: «نشانههای قائم شما به هنگام ظهور چیست؟» میفرماید:
نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سختگیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.
«عَلامَتُهُ أنْ یَكُونَ شَیْخَ السِّنِّ، شابَّ المَنْظَرِ، حَتّی أنَّ النّاظِرَ إِلَیهِ لَیَحْسَبَهُ ابْنَ أرْبَعینَ سَنَةً أوْ دُونَها و إنَّ مِن عَلاماتِه أَنْ لایَهْرَمَ بِمُرُورِ الأَیّامِ وَ اللیَّالیَ حَتّی یَأتِیَهُ أجَلُهُ» (11)؛ نشانهاش این است كه در سن پیری است ولی منظرش جوان است به گونهای كه بیننده میپندارد چهل ساله و یا كمتر از آن است و نشانه دیگرش آن است كه به گذشت شب و روز پیر نشود تا آن كه اَجَلش فرا رسد.
امام صادق(علیهالسلام) نیز آن حضرت را این گونه توصیف میكند:
«لَیْسَ بالطَّویل الشّامِخِ وَلا بالقَصیرِ اللّازقِ بَلْ مَرْبُوعُ القامَةِ، مُدَوَّرُ الهامَّةِ، واسِعُ الصَّدْرِ، صَلتُ الجَبینِ، مَقْروُنُ الحاجِبَیْنِ، عَلی خَدِّهِ الأَیَمنِ خال "كأَنَّهُ فُتاتُ المِسْكِ عَلی رَضْراضَةِ العَنَبرِ"» (12)؛ میانه بالا، نه بسیار بلند قد و نه بسیار كوتاه قد، صورتی گرد، سینهای فراخ، پیشانی سفید، ابروانی به هم پیوسته، خالی به گونه راستش، چون دانه مشك كه بر قطعه عنبر سائیده باشد.
ابراهیم بن مهزیار نیز كه به شرف ملاقات امام مهدی(علیهالسلام) رسیده است، در بیان خصال آن امام میگوید:
او جوانی نورس و نورانی و سپید پیشانی بود با ابروانی گشاده و گونهها و بینی كشیده و قامتی بلند و نیكو چون شاخه سرو و گویا پیشانیاش ستارهای درخشان بود و بر گونه راستش خالی بود كه مانند مشك و عنبر بر صفحهای نقرهای میدرخشید و بر سرش گیسوانی پر پشت و سیاه و افشان بود كه روی گوشش را پوشانده بود و سیمایی داشت كه هیچ چشمی برازندهتر و زیباتر و با طمأنینهتر و با حیاتر از آن ندیده است. (13)
نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سختگیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.
خصال روحی
در مورد سجایا و مكارم اخلاقی امام مهدی(علیهالسلام) نیز روایات متعددی از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده است كه در اینجا به برخی از آنها اشاره میكنیم:
- «ابن حماد» در كتاب خود از یكی از راویان اهل سنت در مورد ویژگیهای امام مهدی(علیهالسلام) چنین نقل میكند:
«عَلامَةُ المَهدِیّ أن یَكُوَن شَدیداً عَلَی العُمّالِ جواداً بِالمالِ رَحیماً بِالمَساكِین» (14)؛ نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سختگیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.
- امام صادق(علیهالسلام) نیز در پاسخ این پرسش كه امام زمان(علیهالسلام) چگونه شناخته میشود، میفرماید:
«بالسَّكینةِ و الوَقارِ [...] وَ تَعرِفُهُ بِالحَلالِ و الحَرامِ وَ بِحاجةِ النّاسِ إلَیهِ و لایَحْتاجُ إلی أَحَدٍ» (15)؛ [امام را] با آرامش و وقار [...] و نیز با حلال و حرام و نیازمندی مردم به او، در صورتی كه او خود به هیچ كس نیاز ندارد [میتوان شناخت].
- امام رضا(علیهالسلام) در بیان ویژگی كلی امامان معصوم(علیهم السلام)، سخنان ارزشمندی دارند، كه بر اساس آن میتوان به توصیف امام مهدی(علیهالسلام) نیز پرداخت، آن حضرت میفرماید:
«یَكونُ أَوْلی بِالنّاسِ من أَنْفُسِهِمْ، و أَشفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبائِهِمْ و أمَّهاتِهِمْ و یَكُونُ أشَدَّ النّاسِ تَواضُعاً للّهِ عزّوجلّ، و یَكوُنُ آخَذَ النّاسِ بِما یَأمرُ بِهِ و أَكَفَّ النّاسِ عَمّا یَنهی عَنُه» (16) ؛ او به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضعتر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان میدهد، سختكوشتر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی میكند، خوددارتر است.
امام زمان علیه السلام به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضعتر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان میدهد، سختكوشتر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی میكند، خوددارتر است.
- آن حضرت در ادامه میفرماید:
«دَلالَتُهُ فی خِصلَتَینِ: فِی العِلمِ وَ استِجابَةِ الدَّعْوَةِ و كُلِّ ما أَخْبَر بِهِ من الحَوادِثِ التَّی تَحْدُثُ قبل كَوْنِها، فَذلِكَ بَعهدٍ مَعهُودٍ إِلَیهِ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلّی الله علیه و آله تَوارَثَهُ عَنْ آبائِهِ عَنهُ عَلیهِالسَّلامُ» (17)؛ او با دو نشانه شناخته میشود: دانش [بیكران] و استجابت دعا و این كه او از همه رویدادهایی كه واقع میشوند، پیش از وقوعشان خبر میدهد. همه اینها به سبب پیمانی است كه از سوی پیامبر خدا با او بسته شده و وی آن را به وسیله پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.
توصیف سیمای ظاهری و خصال روحی حضرت بقیة الله الاعظم ـ ارواحنا له الفدا ـ را با بخشی از كتاب منتهیالآمال مرحوم شیخ عباس قمی به پایان میبریم.
این محدث بزرگ مفاد روایات مختلفی را كه در توصیف آن حضرت وارد شده، گرد آورده و در بیان اوصاف ایشان مینویسد:
همانا روایت شده كه آن حضرت شبیهترین مردم است به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)، در خَلق و خُلق، و شمایل او شمایل آن حضرت است. و آن چه جمع شده از روایات در شمایل آن حضرت، آن است كه آن جناب ابیض (سفید) است كه سرخی به او آمیخته و گندمگون است كه عارض شود آن را زردی از بیداری شب و پیشانی نازنینش فراخ و سفید و تابان است و ابروانش به هم پیوسته و بینی مباركش باریك و بلند كه در وسطش فی الجمله انحدابی (برآمدگی) دارد و نیكورو است و نور رخسارش چنان درخشان است كه مستولی شده بر سیاهی محاسن شریف و سر مباركش، گوشت روی نازنینش كم است. بر روی راستش خالی است كه پنداری ستارهای است درخشان، «وَ علی رأسه فرق بین و فرتین كأنّه ألف بین واوین»؛ میان سرش فرقی گشوده شده مانند الفی كه میان دو واو نشسته باشد، میان دندانهایش فاصله است. چشمانش سیاه و سرمه گون و در سرش علامتی است، میان دو كتفش عریض است، و در شكم و ساق مانند جدش امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، است.
او به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضعتر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان میدهد، سختكوشتر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی میكند، خوددارتر است.
و وارد شده: «اَلمَهدیّ طاوُوسُ أَهلِ الجَنَّةِ وَجهُهُ كَالقَمَرِ الدُّرّی عَلَیهِ جَلابِیبُ النُّورِ»؛ یعنی حضرت مهدی(علیهالسلام)، طاووس اهل بهشت است. چهرهاش مانند ماه درخشنده است. بر بدن مباركش جامههایی است از نور. «عَلَیهِ جُیوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعاعِ ضِیأ القُدسِ»؛ بر آن جناب جامههای قدسیه و خلعتهای نورانی است كه متلاشی به شعاع انوار فیض و فضل حضرت احدیت است. و در لطافت و رنگ چون گل بابونه و ارغوانی است كه شبنم بر آن نشسته و شدت سرخیاش را هوا شكسته و قدش چون شاخهبان درخت بیدمشك یا ساقه ریحان [است].
«لَیسَ بِالطَّویلِ الشّامِخَ وَ لا بِالقَصیرِ اللّازِقِ»؛ نه دراز بیاندازه و نه كوتاه بر زمین چسبیده. «بَل مَربُوعُ القامَةِ مُدوِر الهامَة»؛ قامتش معتدل و سر مباركش مدور [است]، «عَلی خَدِّهِ الأَیمَنِ خالٌ كأَنَّهُ فَتاةُ مِسكٍ عَلی رَضراضَهِ عَنبَرٍ»؛ بر روی گونه راستش خالی است كه پنداری ریزه مشكی است كه بر زمین عنبرین ریخته [است]. «لَهُ سِمَتُ مارَأتِ العُیُون أَقصَدَ مِنهُ»؛ هیئت نیك و خوشی دارد كه هیچ چشمی هیئتی به آن اعتدال و تناسب ندیده [است] صلّی اللّه علیه و علی آبائه الطاهرین. (18)
با امید به آن كه خداوند متعال از سر لطف و رحمت بیانتهای خود، دیدار شبیهترین مردم به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) را نصیب ما بندگان بیمقدار خویش نیز فرماید و همه ما را از عطر حضور آن یگانه دوران بهرهمند سازد.
پینوشتها:
1. موسوی اصفهانی، سیدمحمدتقی، مكیال المكارم فی فوائد الدعا للقائم(علیهالسلام)، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، ج 1، ص 132.
2. الصدوق، محمد بن علی بن الحسین، كمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، ج 1، باب 25، ص 534 - 535، ح 1
3. همان، ج 2، باب 38، ص 118، ح 7.
4. سوره آل عمران (3)، آیه 159.
5. سوره توبه (9)، آیه 128.
6. سوره انبیا (21)، آیه 107.
7. سوره قلم (68)، آیه 4.
8. كلینی، محمد بن یعقوب، كافی، ج1، ص 443.
9. صدوق، محمدبن علی بن الحسین، همان، ج2، باب 57، ص 560، ح 18.
10. همان، ج 2، باب 35، ص 69، ح 8.
11. همان، باب 57، ص 558، ح 12.
12. الیزدی الحائری، علی، إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب، ج 1، ص 475.
13. الصدوق، همان، ج 2، باب 43، ص 180 - 181، همچنین ر.ك: همان، ص 212 تا 213، حكایت تشرف علی بن ابراهیم مهزیار.
14. مؤسسة المعارف الاسلامیة، معجم أحادیث الإمام المهدی(علیهالسلام)، ج1، ص 242، ح 152.
15. النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، باب 13، ص 242، ح 40.
16. الیزدی الحائری، علی، همان، ص 24.
17. همان.
18. قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج 2، ص 762.
منبع:
ماهنامه موعود، ش 55 ، ابراهیم شفیعی سروستانی .
وجود امام زمان(عج)، هر چند غايباند، دو گونه فايده تکويني و تشريعي دارد. فائده تشريعي وجود آن حضرت، بر سه گونه است. مهمترين آن هدايت خلق است و مشهورترين لقب آن حضرت، يعني «مهدي»، بر آن دلالت ميکند اين هدايتها به سه دوره تقسيم شده است: 1- از ولادت تا پايان غيبت صغرا 2- دوران غيبت کبرا 3- هدايتهاي پس از ظهور .
اين مقاله، به پنج نمونه از هدايتهاي دوره نخست پرداخته است .
سليمان اعمش ميگويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: «چگونه مردم از حجت غايب بهره ميبرند؟» فرمود: «همانگونه که از آفتاب زير ابر بهره ميبرند.» (1)
در اين روايت، امام غايب، به آفتاب زير ابر تشبيه شده و فوائد او به فوائد آفتاب پنهان در زير ابر . پس در اين تشبيه، دو وجه شباهت وجود دارد: يکي، اصل بهرهبرداري مردم از نور و گرما و اشعه مفيد خورشيد است که در روزهاي ابري بر زمين ميتابد و ديگري کمتر بودن مقدار آن بهره نسبت به روزهاي آفتابي است.
همانگونه که در روزهاي آفتابي، بهره مردم از آفتاب، بيشتر است، در عصر ظهور، بهره آنان از برکات وجود امام معصوم، بيشتر خواهد بود .
البته، برکات و فوائدي که از حجت غائب، امام مهدي، روحي فداه، به جهان خلقت و مردم ميرسد، بحث مهمي است، ولي ما، در مقام استقصاي اين بحث نبوده و تنها براي روشن شدن موضوع مقاله، به بررسي آن ميپردازيم اينک، با نگاهي به دلايل عقلي و نقلي، اين فوائد را بر دو گونه مييابيم: (2)
1- فوايد تکويني
امام زمان عليه السلام، به عنوان يکي از چهارده معصوم، علت غايي آفرينش انسان و جهان است؛ زيرا، همانگونه که مخلوقات، در پيدايش خود، نيازمند علت غايي هستند، در تداوم خلقت نيز به آن محتاجاند؛ يعني، لطف و عنايت خداوند متعال، به خاطر وجود يکي از آن حضرات بر روي زمين است. در زيارت جامعه آمده است:
«بکم فتح الله و بکم يختم و بکم ينزل الغيث و بکم يمسک السماء ان تقع علي الارض ... .»
ذكر اين فوائد، خارج از هدف اين مقاله است .
2- فوايد تشريعي
ما، در اين مقاله، به سه گونه فوايد اشاره ميکنيم:
الف) احکام ولايي؛ آن حضرت، گاهي به واسطه افرادي خاص، در مسائل مهم، حکم نهايي را بيان فرموده و گاه بي واسطه، حکم و اختلافي را برطرف کرده است. اين گونه احکام، مخصوصا، در عصر غيبت صغرا، نمونههاي زيادي دارد .
ب) دعا يا استغفار آن حضرت براي مؤمنان و صالحان و مستضعفان و يا لعنت ايشان بر کافران و ظالمان؛ به اين فايده، در روايات «عرض اعمال بندگان بر امام زمان عليه السلام» تصريح شده است. نيز دعاهايي که آن حضرت در شب قدر و عرضه مقدرات سالانه بر ايشان، براي افراد شايسته ميکند، از اين دسته است .
ج) هدايتهاي عمومي و خصوصي آن حضرت به رهجويان و حقطلبان در عصر غيبت صغرا و کبرا؛ هدايت عمومي و جهانيشان، پس از ظهور، مهمترين فايده وجودي آن حضرت است، به همين جهت، مشهورترين لقب آن حضرت - که در روايات متواتر آمده - «مهدي» است . هر چند همه امامان ما، «مهدي» هستند، همان طور که همه آنان، سجاد و باقر و صادق و کاظم و رضا و تقي و نقي هستند، ولي اين صفت، به صورت ويژه، بر خصوص امام دوازدهم «موعود منتظر» اطلاق شده است .
در اين که لقب مذکور، به معناي اسم مفعول است يا به معناي فاعلي، دو نظر وجود دارد. روايت جابر از امام محمد باقر عليه السلام نظر نخست را تاييد ميکند؛ زيرا، در آن آمده است:
«انما سمي المهدي لانه يهدي الي امر خفي ... .» (3)
از اين روايت استفاده ميشود که «مهدي» به معناي اسم مفعول است، ولي گاهي اسم مفعول، به جهت مبالغه، به معناي اسم فاعل ميآيد، مانند «محصن» به معناي «شخصي عفيف و خويشتندار.» در اين جا نيز «مهدي» به معناي «هادي» است. البته کسي که از هر جهت هدايت شده باشد؛ هادي همه جانبه نيز خواهد بود . حکمت اختصاص اين لقب به امام زمان عليه السلام آن است که علاوه بر علوم و انواري که خداوند به همه ائمه عليهم السلام عنايت فرموده، الطاف و هدايتهاي ويژهاي به آن حضرت دارد که پس از ظهور، مردم جهان را با همه تنوع فکري و تفاوت نژادي و فرهنگي، به زير فرمان خداي متعال رهبري ميکند و راه سعادت را به همگان نشان خواهند داد. از اين رو، طبري، در دلائل الامامة، از انس ابن مالک نقل ميکند که:
روزي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نزد ما آمد. وقتي علي عليه السلام را ديد، دست بر دوش او گذاشت و فرمود: «اي علي! اگر از دنيا جز يک روز باقي نماند، خداوند، آن روز را آن قدر طولاني کند که مردي از نسل تو به حکومت برسد که به او «مهدي» گفته ميشود. او، به سوي خداي عزوجل هدايت ميکند، و عرب به واسطه او، هدايت ميشود، چنان که تو - يا علي! - کافران و مشرکان را از گمراهي نجات دادي و هدايت کردي ... (4)
از اين روايت استفاده ميشود که اين لقب، به معناي اسم فاعل است، ولي بهتر آن است که بگوييم، اين لقب شريف، به هر دو معناي اسم فاعلي و اسم مفعولي، در حق آن جناب آمده است .
آري، او، هدايت يافته کامل و هدايت کننده تمام عيار بشر از جانب پروردگار جهان است .
قبل از بيان مصاديق اين هدايتها، لازم است به دو نکته اشاره کنيم:
1- در عصر غيبت کبرا، مردم، موظفاند براي تشخيص وظايف شرعي، يا خود به کتاب و سنت مراجعه کنند و يا از مجتهدان متخصص تقليد کنند، و هيچ نظر و حکمي، با ادعاي صدور آن از امام غايب اعتباري ندارد. اين قاعده مسلم، به مقدار زيادي، مانع فرصتطلبي شيادان و توطئه دشمنان و هرج و مرج فرهنگي شده است .
2- متاسفانه، در طول تاريخ غيبت و مخصوصا اخيرا، اشخاصي از عواطف پاک مؤمنان نسبت به حضرت، سوء استفاده کردهاند و براي موجه نشان دادن خود و بازار گرمي، داستانهاي دروغين و گاهي مبتذل، از ملاقات خود يا ديگران با حضرت نقل ميکنند که باعث وهن مذهب و سستي اعتقاد مردم ميشود .
در اين مقاله، به احاديث يا داستانهايي که آن حضرت، فرد يا گروهي را هدايت فرمودهاند، و مدرک معتبري دارد، (5) بسنده شده و از نقل مطالب سست و موهون، خودداري ميکنيم .
اين هدايتها، در سه مرحله است:
1- از ولادت تا پايان غيبت صغرا ؛ 2- عصر غيبت کبرا؛ 3- عصر ظهور .
اين دسته بندي، از آن جهت است که تولد و زندگي آن حضرت تا شهادت پدر بزرگوارشان، مانند دوران غيبت، مخفي و در هالهاي از کتمان و تقيه بود. به اين جهت، احاديث دوران ولادت و کودکي حضرت، در اين بخش از گفتار ميآيد .
1- شيخ طوسي، نقل ميکند که گروهي از شيعيان مفوضه (افراطي) و مقصره (تفريطي)، شخصي به نام «کامل بن ابراهيم مدني» را به سوي امام حسن عسکري عليه السلام فرستادند . کامل ميگويد:
با خود گفتم: از امام بپرسم که «آيا صحيح است که داخل بهشت نميشود مگر کسي که مانند من عقيده و معرفت داشته باشد (شيعه دوازده امامي باشد).»
هنگامي که بر حضرت وارد شدم ... و سلام کردم در مقابل دري نشستم که در مقابل آن، پردهاي آويخته بود. بادي وزيده و پرده را کنار زد. ناگهان چشمم به نوجواني مانند پاره ماه افتاد که حدود چهار سال سن داشت. او، مرا صدا کرد و گفت: «کامل بن ابراهيم!»
بر خود لرزيدم و بي اختيار عرض کردم: «لبيک اي آقاي من!» فرمود: «به نزد ولي خداوند و به در خانه حجت خدا آمدهاي تا بپرسي آيا علاوه بر آنان که مانند شما معرفت و عقيده داشته باشند کسان ديگري هم وارد بهشت ميشوند؟» گفتم: «آري! به خدا قسم، همين سؤال را داشتم.» حضرت فرمود: «در آن صورت، تعداد بهشتيان، بسيار کم خواهد بود! به خدا قسم! علاوه بر آنان، گروه ديگري نيز وارد بهشت خواهند شد که به آنان «حقيه» (6) گفته ميشود.» پرسيدم: «آنان چه کساني هستند؟» فرمود: «گروهي که «علي» را دوست دارند و به خاطر محبت به «علي ، قسم ميخورند، اما حق و فضيلت او را نميدانند.»
سپس مدتي ساکت شد، آنگاه فرمود: «نيز آمدهاي تا از عقيده مفوضه بپرسي؟» فرمود: «آنان، دروغ ميگويند، بلکه دلهاي ما، ظرف خواست خداوند است. هنگامي که او بخواهد، ما ميخواهيم . خداوند، در قرآن ميفرمايد: «و ما تشاءون الا ان يشاء الله.» (7)
سپس پرده به حالت پيشين برگشت و ديگر من نتوانستم آن را بگشايم. در اين حال، امام حسن عسکري عليه السلام به من فرمود: «ديگر چرا اين جا نشستهاي، در حالي که حجت خداوند و جانشين من، به پرسشهايت پاسخ داد؟» (8)
منزل امام، زير نظر مراقبان خليفه و جاسوسان بود و نشستن بيش از آن مصلحت نبود .
در اين حديث شريف، امام مهدي عليه السلام در دامن پدر، در حالي که کودکي چهارساله بود و هنوز به مقام امامت نرسيده بودند و زندگي مخفي داشتند و جز در مقابل بعضي از خواص شيعه ظاهر نميشدند، به دو مسئله مهم پاسخ ميدهند. طبق اين روايت، امام فرمودند که دايره رحمت خداوند را تنگ نگيريد. هر چند بهشت، در اصل، براي شيعيان است، ولي گروهي از غير شيعيان که مغرض نيستند و حضرت علي عليه السلام را دوست دارند، به بهشت وارد خواهند شد .
نيز حضرت تفويض را باطل دانستند. در تفسير آن، دو احتمال است: يکي اين که خداوند، پس از خلقت انسان، او را به حال خود واگذار کرده و هيچ تصرفي در افعال اختياري و طاعت و معصيت و سعادت و شقاوت او ندارد. در مقابل اينان، جبريه هستند که اختيار را از انسان نفي ميکنند. به نظر اهل بيت عليهم السلام هر دو نظر (جبر و تفويض) باطل است، و از اين رو، امام زمان عليه السلام مفوضه را تکذيب کردند و فرمودند: «دلهاي ما، ظرف خواست خداوند است و در محدوده مشيت و اراده او، انسان ميتواند فعل يا ترک را اختيار کند.»
احتمال ديگر، تفويض ربوبيت جهان به ائمه عليهم السلام است. شيعيان غالي، معتقد بودند که ائمه عليهم السلام، پروردگار جهان هستند و آناناند که بر مردم روزي ميدهند و زنده ميکنند و ميميرانند و امام زمان عليه السلام اين عقيده را نفي کرده، ميفرمايد: «دلهاي ما ائمه، ظرف خواست خداوند است و خواست ما، محدود و مقيد به خواست او است و ما، مطيع او هستيم.»
احتمال دوم، از آن جهت که مفوضه، در مقابل مقصره، (کساني که مقام امام را از آن چه هست، پايينتر ميدانند) قرار گرفته، صحيحتر است .
2- مرحوم صدوق، از شخصي به نام ابومحمد حسن بن علي بن وجناء نصيبي نقل ميکند که:
در مسجد الحرام، در زير ناودان طلا، در حال سجده بودم. پس از نماز عشاء، در چهارمين روز پنجاه و چهارمين حجام، در حال آه و زاري بودم که شخصي مرا حرکت داد و گفت: «اي حسن بن وجنا نصيبي!» من، برخاستم. ديدم، کنيزک زردرنگ و لاغر اندامي، در حدود چهل سال يا بيشتر، پيشاپيش من راه افتاد. من، چيزي از او نپرسيدم تا آن که مرا به خانه حضرت خديجه، صلوات الله عليها، آورد که در آن اتاقي بود که در وسط آن ديوار بود و پلهاي از چوب ساج داشت. کنيزک، بالا رفت. آنگاه صدايي برخاست و فرمود: «بيا بالا!» من، بالا رفتم و مقابل در ايستادم.» پس حضرت صاحب الزمان عليهالسلام به من فرمود: «آيا فکر ميکني، احوال تو بر من مخفي است؟ به خدا قسم، هيچگاه حج نيامدي، مگر آن که من همراه تو بودم.» سپس يکايک اوقاتي که حج به جا آورده بودم يا به کار ديگر مشغول بودم، برايم برشمرد .
من از وحشت و تعجب، بي هوش شدم و افتادم. آنگاه، دستي را بر روي شانه خود احساس کردم. برخاستم. به من فرمود: «اي حسن! در خانه جعفر بن محمد [ ظاهرا، خانه امام صادق عليه السلام در مدينه] بمان و در فکر غذا و آب و لباس مباش ... .»
سپس به من دفتري داد که در آن، دعاي فرج و صلواتي بر آن جناب نوشته بود. فرمود: «اين دعا را بخوان و اين گونه نماز بخوان و اين مطالب را جز به حقجويان از دوستان ما نده. خداوند عزوجل، تو را موفق بدارد!»
پرسيدم: «اي مولاي من! آيا ديگر پس از اين تو را نميبينم؟» فرمود: «هرگاه خداوند بخواهد.»
حسن بن وجناء ميگويد: از حج برگشتم و در خانه جعفر بن محمد عليه السلام ماندگار شدم و جز براي سه کار، بيرون نميآمدم: براي تجديد وضو و خوابيدن و غذا خوردن.»
پس هنگام غذا، وارد خانهام ميشدم، ظرف چهارگوشهاي پر از آب مييافتم که گرده ناني بر بالاي آن بود و هر غذايي که در طول روز، دوست داشتم، در آن جا وجود داشت. از آن ميخوردم و همان، مرا کفايت ميکرد. لباس تابستاني، در فصل تابستان، و لباس زمستاني، در فصل زمستان، برايم ميآمد . و هرگاه(خانوادهام) برايم آب ميآوردند، با آن، خانه را آبپاشي کرده و کوزه را خالي ميکردم (زيرا، آب داشتم) يا هنگامي که غذا ميآوردند، چون نيازي به آن نداشتم، آن را شبانه، صدقه ميدادم تا راز کار مرا، همراهانم ندانند.» (9)
از اين واقعه استفاده ميشود که امام (عليه السلام) از حال شيعيان خود، کاملا، خبر دارد، بلکه ميفرمايد: «من، در تمام سفرهاي حج، همراه تو بودم.» حضرت، با نشان دادن معجزهاي در خانه امام جعفر صادق عليه السلام - که ظاهرا در آن زمان، به صورت معبدي در آمده بود - صدق و صحت احساس و دريافت راوي (حسن بن وجناء) را تاييد کرد و دعاي فرج و صلوات مخصوص را به او تعليم داد.
3- مرحوم صدوق، از ابوعبدالله بلخي نقل ميکند که:
امام زمان عليه السلام بر جعفر کذاب، هنگامي که به ناحق، ادعاي ميراث امام حسن عسکري عليهالسلام کرد، از مکان مجهولي ظاهر شد و فرمود: «اي جعفر! چرا ميخواهي حق مرا ببري؟!» جعفر متحير و مبهوت ماند. آنگاه حضرت غايب شد. جعفر، پس از آن، هر چه در ميان مردم گشت، آن حضرت را نيافت تا آن که مادر امام حسن عسکري عليه السلام معروف به جده از دنيا رفت. او وصيت کرد، در همان خانه امام حسن عليه السلام دفن شود. جعفر، مانع شد و گفت: «نبايد در اين خانه دفن شود.» اين جا نيز حضرت بر او ظاهر شد و فرمود: «اي جعفر! آيا اين خانه تو است؟» سپس حضرت غايب گشت و ديگر ديده نشد. (10)
ميدانيم با وجود فرزند(طبقه اول)، ارث، به برادر (طبقه دوم) نميرسد. جعفر، مدعي بود از آن جا که امام حسن عسکري عليه السلام فرزند ندارد، او، وارث امام (عليه السلام) است و اجازه نميدهد کسي در خانه امام دفن شود. حضرت، با ظهور خود، ادعاي او را باطل ساخت .
4- مرحوم صدوق، بدون واسطه، از ابوالاديان نقل ميکند که:
من، خدمتگزار امام حسن عسکري (عليه السلام) بودم و نامههاي حضرت را به شهرهاي اطراف ميبردم. در بيماري وفات آن حضرت، بر وي وارد شدم. نامههايي نوشتند و به من دادند و فرمودند: «آنها را به مدائن ببر . چهارده روز، غيبت تو طول خواهد کشيد. روز پانزدهم، وقتي وارد سامرا شدي، صداي ناله عزا را از خانه من خواهي شنيد و بدن مرا براي غسل دادن بر روي مغسل ميبيني.»
ابوالاديان ميگويد: پرسيدم: «اي آقاي من! در آن صورت، پس از شما، چه کسي امام خواهد بود؟» فرمود: «کسي که جواب نامهها را از تو بخواهد، او، جانشين من خواهد بود.» عرض کردم: «علامت ديگري بيفزاييد!» فرمود: «کسي که بر من نماز بخواند، او، جانشين من است.» عرض کردم: «علامت ديگري بيفزاييد!» فرمود: «کسي که بگويد در کيسهها چيست، او، جانشين من است.»
در اين جا، هيبت حضرت، نگذاشت بپرسم: «منظور از کيسهها چيست؟»
ابوالاديان ميگويد: «نامهها را به مدائن بردم و جوابهايش را گرفتم. همانگونه که امام فرموده بود، روز پانزدهم، به سامرا برگشتم و ديدم از خانه امام عليه السلام صداي ناله و شيون بلند است و بدن آن حضرت، بر روي مغتسل قرار دارد و «جعفر بن علي برادرش»، (فرزند امام علي النقي عليه السلام) در کنار در منزل نشسته و شيعيان، دسته دسته، بر وفات برادرش، به او تسليت ميدهند و به جهت رسيدن او به مقام امامت، تبريک ميگويند.» با خود گفتم: «اگر اين شخص امام باشد، ديگر امامت شيعه، باطل شده است؛ زيرا، من، سابقا، او را با کارهاي خلافي، چون شرب خمر و گوي بازي و طنبورنوازي ميشناختم. با اين حال، جلو رفتم و تسليت و تهنيت گفتم. او، از من، چيزي نخواست. در اين هنگام، عقيد (غلام حضرت) نزد جعفر آمد و گفت: "آقاي من! برادرتان کفن شده است. برخيز و بر وي نماز بخوان! " جعفر و شيعياني که اطرافش بودند، حرکت کردند، در حالي که پيشاپيش آنان، دو نفر از ماموران دولت بني عباس، به نام سمان و حسن بن علي (معروف به سلمه از ياران معتصم عباسي) بودند .
هنگامي که به خانه امام رسيديم، ديدم، امام (عليه السلام) کفن شده، روي تخت قرار گرفته است . جعفر، جلو رفت تا بر برادرش نماز بخواند. همين که خواست تکبير بگويد، کودکي گندمگون و پيچيده موي و گشاده دندان، بيرون آمد و عباي جعفر را کشيد و گفت: " اي عمو! عقب بيا که من، براي نماز بر پدرم، سزاوارترم." جعفر، عقب آمد، در حالي که رنگش پريده و زرد شده بود. کودک، جلو رفت و بر حضرت نماز خواند. آنگاه حضرت امام حسن عسکري عليه السلام را در کنار پدر بزگوارش دفن کردند.»
ابوالاديان ميگويد: همان کودک، به من فرمود: "اي بصري! جواب نامههايي که به همراه داري، به من بده." من نيز پاسخها را به او دادم و با خود گفتم: "اين، دو نشانه از علائم امامت که امام حسن عسکري عليه السلام به من فرموده بود. فقط، نشانه سوم باقي ماند."
آنگاه به سوي جعفر بن علي رفتم. ديدم، ناراحت است و آه ميکشد. يکي از شيعيان، به نام حاجز وشاء براي آن که حجت را بر او تمام کند، از وي پرسيد: «اين کودک چه کسي بود؟» جعفر گفت: «به خدا قسم! تا کنون او را نديده و نشناسم.»
ابوالاديان ميگويد: «در همين حال که نشسته بوديم، جماعتي از قم رسيدند و خواستند خدمت امام حسن عسکري عليه السلام برسند، وقتي از وفات حضرت آگاه شدند، پرسيدند: "به چه کسي تسليت بگوييم؟" آنان را به جعفر بن علي معرفي کردند. آنان، خدمت جعفر رسيدند و به او سلام کردند و تسليت گفتند و افزودند: «همراه ما، نامهها و اموالي است که بايد بگويي از چه کساني و چه قدر است تا بتوانيم آن را تحويل شما دهيم."
جعفر، ناراحت شد و در حالي که لباسش را تکان ميداد، برخاست و گفت: "شما، از ما، علم غيب ميخواهيد."
پس از رفتن جعفر، در حالي که اين گروه متحير بودند، خادمي از درون خانه امام بيرون آمده و نام يکايک صاحبان نامهها و اموال را به ايشان گفت و افزود: "همراه شما، نامههاي فلاني و فلاني و کيسهاي است که در آن هزار دينار سالم و ده دينار تقلبي وجود دارد." شيعيان قم نيز نامهها و اموال را به آن خادم تحويل دادند و گفتند: "آن کس که تو را براي اين کار فرستاده، همان، امام است."
جعفر، پس از اين حادثه، نزد خليفه (معتمد عباسي) آمد و آن را نقل کرد. معتمد نيز ماموران خود را براي تفتيش، به خانه امام (عليه السلام) فرستاد. آنان، صقيل کمال الدين (کنيز حضرت) را دستگير کردند و آن کودک را از وي درخواست کردند. کنيز، با زيرکي، ادعا کرد، حامله است تا مسئله کودک را بپوشاند و دستگاه خلافت را، به انتظار تولد کودک بنشاند .
آنان نيز ساده لوحانه، کنيز را به قاضي ابي الشوارب سپردند، ولي مرگ عبيدالله بن خاقان (وزير مقتدر عباسي) آنان را غافلگير کرد و رشته کارهايشان به هم ريخت. از طرفي، قيام بردگان زنگي، در بصره، چنان آنان را سرگرم ساخت که از آن کنيز غافل شدند و او توانست به سلامت از نزد ايشان به منزل امام بازگردد.» (11)
در اين جريان، امام (عليه السلام) با حضور به جنازه پدر و نماز خواندن بر او و درخواست جواب نامهها از ابوالاديان و معرفي صاحبان نامهها به اهل قم و مقدار موجودي کيسهها، حجت خداوند را معرفي و مدعي امامت را رسوا کرد. حضرت، با اين که در شرايط تقيه و استتار بودند، خداجويان و حقطلبان را هدايت فرمودند .
پينوشتها:
1- منتخب الاثر، ص 336 به نقل از ينابيع المودة. مضمون اين روايت، به روشها و طرق مختلف، از ائمه اطهار عليهم السلام رسيده است .
2- گاهي گفته ميشود: «يکي از فوائد وجود امام، وساطت در فيض است.» اگر منظور از آن، همان علت غايي يا وساطت در فيوضات معنوي و تشريعي باشد، مورد قبول است، ولي اگر وساطت در ربوبيت جهان و عليت فاعلي آن باشد، مورد قبول متکلمان شيعه نيست يا مورد نقد و اشکال است . از اين جهت، ما، از ذکر اين عنوان، خودداري کرديم. البته توضيح کامل بحث علت غايي بودن حضرات معصومين عليهم السلام نياز به مجال واسع ديگري دارد .
3- بحارالانوار، ج 51، ص 29 از کتاب الغيبة سيد علي بن عبدالحميد. نظير اين روايت، در همان جلد، ص 29 و 30 نيز آمده است .
4- اين که خداوند به واسطه حضرت مهدي عليه السلام عرب را هدايت ميکند، منافاتي با هدايت جهاني آن حضرت ندارد. شايد تاکيد بر هدايت عرب، از جهت بلند پروازي و تعصب خاص اين نژاد است .
5- منظور از مدرک معتبر، اصطلاح فقهي آن، يعني حديث صحيح يا موثق نيست، بلکه مراد، آن است که حديث يا داستان، در کتب معتبر اصلي شيعه، آمده باشد و سلسله سند متصل يا مرسل، به علماي معتبر شيعه و در نهايت به معصوم عليه السلام منتهي شود .
6- مرحوم مجلسي، در بحارالانوار، ج 52، ص 50، ميگويد: «مراد از حقيه، مستضعفان از اهل سنت، ضعفاي شيعه يا هر دو گروهاند.»
7- دهر: 30 .
8- الغيبة، شيخ طوسي، ص 246 .
9- کمال الدين، ج 2، ص 443 .
10- کمال الدين، ج 2، ص 442 . اين داستان، از هدايتهاي تشريعي قسم نخست است .
11- کمال الدين، صدوق، ج 2، ص 475 .
منبع:
مجله انتظار، ش 5، ابوالقاسم تجري گلستاني .
اگر چه غيبت، سلب نعمت ظهور و ديدار امام است كه در اثر بى توجهىها و غفلتهاى بشريت بوده است، اما از بعد ديگر يك كمال است چرا كه باعث احساس نياز مردم مىشود كه نامش انتظار است كه فايدههاى زيادى بر آن مترتب است .
اين جستار با اثبات وجود امام به فلسفه و يكى از مفاهيم غيبت مىپردازد كه همان نشناختن و اطاعت نكردن از وجود معصوم است. و اين معنا صبغه روشن تاريخ امامت است و غيبت، حاصل رفتارها و عملكرد بشريت بوده است و تغيير و اصلاح اين رفتارها مىتواند خود مهمترين عامل ظهور باشد.
حكمت و فلسفه خلقت، از دير باز، فكر بشر را به خود مشغول كرده است. تفكر و انديشهاى متين و قانع كننده در اين امر، مىتواند آرام بخش وجود انسان در درياى متلاطم اين دنياى مادى گردد. به همين دليل، پروردگار متعال، در كلاماش، از اين هدف سخن گفته است. مىفرمايد: «و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون» (1)؛ جن و انس را خلق نكردم، جز براى اين كه مرا پرستش و اطاعت كنند.
بنابراين، از نظر قرآن، هدف و غايت خلقت، بندگى پروردگار متعال است. در عالم هستى، هيچ رتبهاى بالاتر از آن نيست، ضرورت تحقق اين هدف، از دو جهت قابل تامل است:
«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية؛ هر كس بميرد و امام زماناش را نشناسد، به مرگ جاهلى مرده است.»
جهت نخست آن كه اگر هدف خلقت انسان، بندگى و طاعت مبدا هستى است، آن بندگى و اطاعتى مقصود است كه به درجه كمال برسد و معيار و ميزان قرار گيرد و اطاعت و عبادت انسانهاى عادى خطاكار و آسيبپذير، نمىتواند مصداق اتم و اكمل اين هدف الهى باشد، و از آن جا كه اطاعت كامل، در گرو معرفت كامل است، لذا اين هدف، جز در وجود معصوم تحقق پيدا نمىكند. پس بدون وجود حجت الهى، هدف خلقت تامين نمىشود و عالم، بيهوده و عبث خواهد بود .
جهت دوم، امر هدايت ساير انسانها است. اگر قرار است كه انسان، معناى بندگى پروردگار را بفهمد و در آن مسير گام بردارد، چنين رشد و آگاهى حاصل نمىشود مگر با وجود نمونه كامل اين بندگى، نمونهاى كه آن طور كه سزاوار است، خداوند عالم را اطاعت كند و بندگى او را در لحظه لحظه حياتاش نشان دهد .
اين، از آن جهت است كه نحوه بندگى پروردگار متعال، اگر بخواهد مورد قبول ذات مقدساش قرار گيرد، بايد از ناحيه خودش ارائه گردد. در واقع، انسانها، به حال خود رها نشدهاند كه هر طور بخواهند او را بندگى كنند، بلكه در اين باره، هم هدف روشن و تعيين شده است و هم راه رسيدن به آن هدف. راهى كه برگزيدگان الهى در حيات خود نشان دادند و ديگران بايد دليل بندگى حق را، از اين نمونههاى كامل بياموزند.
در حقيقت، راه رسيدن بشر به اين مرتبه عالى، در نگاه و اقتداى به آن عبادت كامل است، به گونهاى كه اگر كتابهاى آسمانى، به تنهايى، متولى نشان دادن اين راه مىشدند، كافى نبود، بلكه حقيقت آن مفاهيم، بايد در وجودى شكل مىگرفت و باز مىشد و معنا مىيافت؛ يعنى، اگر نزديكى به پروردگار متعال و بندگى او، در مفاهيمى مانند ايمان، توكل، صبر و زهد، ايثار ...، مطرح شده است، لازم است كه اين مفاهيم، در وجود انسانى در صحنه عمل نشان داده شود تا بشريت واقعيت آن را درك، و به او اقتدا كند. اين بستر، هيچ جايى جز وجود معصوم نبوده است. بنابراين، ضرورت وجود امام در عالم هستى براى هدايت انسانها است و بدون وجود چنين تحقق عملى، بندگى خدا در عالم بى معنا خواهد بود .
تنها، در پرتو وجود امام و بندگى كامل او نسبت به پروردگار متعال است كه لطف و فيض الهى بر عالم هستى نازل مىشود. در واقع، بالاترين و افضل فيوضات الهى، فيض هدايت است كه به بركت وجود امام، يعنى آن تجسم اطاعت كامل، نمود مىيابد و انسانها به واسطه او هدايت مىشوند. اين، مهمترين معنا براى واسطه فيض بودن امام است .
بايد در هر عصرى، غايت خلقت، آن مصطفى و مجتباى الهى، حضور داشته باشد تا با حياتاش، اطاعت خدا معنا يابد و ديگران به واسطه او، راه بندگى را بياموزند. ضرورت معرفت امام نيز دقيقا به همين مساله باز مىگردد: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية (2)؛ هر كس بميرد و امام زماناش را نشناسد، به مرگ جاهلى مرده است.»
يعنى، امام، راه عملى پيموده شده بندگى خدا است: «انتم الصراط الاقوم»(3)، لذا شناخت او، شناخت راه است و نشناختن او، مساوى با ماندن در جاهليت، يعنى فضاى ره گم كردگان .
به همين جهت است كه اگر آن حجت الهى، روى زمين نباشد، وجود هيچ انسان ديگرى معنا نخواهد داشت. در آن صورت، عالم، به كلاس بدون مربى و معلمى مىماند كه شاگردى در آن، بى مفهوم است. در واقع، مادامى كه شاگرد بودن را بپذيريم، ضرورت وجود مربى، همچنان باقى است، مگر آن كه شاگردى خويش را فراموش كنيم يا از اساس انكار كنيم! (ان الانسان ليطغى ان رآه استغنى [علق/ 6 - 7] اما واقعيت، اين است كه حتى اگر انسان به خيال استغنا نيز جايگاه خويش را فراموش كند، اين، به مفهوم عدم نياز او به مربى و مذكر نخودهد بود. انسان، از آن جهت كه انسان است و داراى هواى نفس، نيازمند تربيت و تذكر دائمى است و از همين جهت، نيازمند شاگردى مكتب وحى است، چه در عصر اوليه زيست كند و چه در عصر علم و فن آورى. رشد عقلى و افزايش آگاهىهاى او، نه تنها او را از اين امر بىنياز نمىكند، بلكه ضرورت استمرار مربى و مذكرى الهى را براى او به اثبات مىرساند، ضرورتى كه حيات همه عالم به وجود او است: «لولا الحجة لساخت الارض باهلها» (4) اگر حجت در روى زمين نباشد، زمين اهلش را فرو خواهد برد. (5)
بنابراين، تنها، در پرتو وجود امام و بندگى كامل او نسبت به پروردگار متعال است كه لطف و فيض الهى بر عالم هستى نازل مىشود. در واقع، بالاترين و افضل فيوضات الهى، فيض هدايت است كه به بركت وجود امام، يعنى آن تجسم اطاعت كامل، نمود مىيابد و انسانها به واسطه او هدايت مىشوند. اين، مهمترين معنا براى واسطه فيض بودن امام است .
بنابراين، امام، چه ظاهر باشد، چه غايب، چه چشمها او را بشناسند و چه نشناسند، او، معنابخش عالم هستى و بندگى خدا، بلكه قوام خانه دنيا است.
اما گاه از خود مىپرسيم: «اگر حقيقت عالم وجود، به او معنا مىيابد و او است كه وجودش نشان دهنده راه است، پس چرا اكنون غايب است؟ فلسفه غيبت چيست؟ و چه شد كه بشريت به غيبت مبتلا گشت؟»
قطعا، غيبت، به معناى عدم وجود امام نيست، بلكه غيبت، تنها، عدم ظهور است و نه عدم حضور . چون حضور دارد، پس همه وظايفى را كه به حكم امامت مىبايست نسبت به بشريت انجام دهد، انجام خواهد داد؛ چون حضور دارد، معنابخش عالم هستى است؛ چون حضور دارد، نگران امت خويش است؛ چون حضور دارد، باب هدايت ره گم كردگان است و در رفع مشكلات امت مىكوشد، هر چند آنها خود اين مطلب را در نيابند و ولىنعمت خود را نشناسند، اما نشناختن حقيقت مطلب را تغيير نمىدهد.
قطعا، غيبت، به معناى عدم وجود امام نيست، بلكه غيبت، تنها، عدم ظهور است و نه عدم حضور . چون حضور دارد، پس همه وظايفى را كه به حكم امامت مىبايست نسبت به بشريت انجام دهد، انجام خواهد داد؛ چون حضور دارد، معنابخش عالم هستى است؛ چون حضور دارد، نگران امت خويش است؛ چون حضور دارد، باب هدايت ره گم كردگان است و در رفع مشكلات امت مىكوشد، هر چند آنها خود اين مطلب را در نيابند و ولىنعمت خود را نشناسند، اما نشناختن حقيقت مطلب را تغيير نمىدهد. در واقع امامت مجموعه رفتارهايى است كه وقتى در وجودى شكل گرفته و تجلى يافته است او را امام مىناميم، همان طور كه «مادرى» يك اسم نيست، يك منصب نيست، مجموعه رفتارهايى سرشار از لطف و عطوفت و تربيت است كه در هر كس باشد او را مادر مىناميم، لذا امام نمىتواند امام باشد و نگران بشرين نباشد، نمىتواند امام باشد و هدايت نكند، نمىتواند امام باشد و رفع مشكلات نكند و ...
به همين دليل است كه در زيارات امام را به عنوان چشم خدا در ميان خلقش خطاب مىكنيم: «السلام عليك يا عين الله فى خلقه» (6)
على (عليهالسلام) در خطابش به يكى از ياران مىفرمايد: اى رميله، هيچ مؤمنى در شرق و غرب زمين از ما غايب نيست. (7)
خورشيد، چون حقيقتش، نورافشانى است، حتى اگر در پس ابرها هم باشد، عالم را با نورش و گرمايش بهرهمند مىكند، به طورى كه روز ابرى، هرگز، مانند شب تاريك نيست، گرچه با روز آفتابى نيز متفاوت است. درست به همين دليل است كه وقتى راوى از امام صادق (عليهالسلام) سؤال مىكند:
«كيف ينتفع الناس بالحجة الغائب المستور؟» قال: «كما ينتفعون بالشمس اذا سترها السحاب» (8) ؛ «چگونه مردم از حجت غايب و پنهان بهره مىبرند؟» فرمود: همانگونه كه از خورشيد، چون در پس ابرها قرار مىگيرد، بهرهمند مىشوند.»
همان طور كه اثر وجودى خورشيد در پس ابر، براى هيچ كس قابل انكار نيست، اثر وجودى امام در عالم آفرينش و براى تك تك انسانها، قابل انكار نيست، هر چند كه شايد صاحبان معرفت، اين اثر را بيشتر درك كنند .
بنابراين، وقتى از فلسفه غيبت سؤال مىكنيم، منظورمان اين نيست كه «چرا آن غايت هستى نيست؟» بلكه مىخواهيم بدانيم كه اين حضور بى ظهور، چرا اتفاق افتاد .
غيبت، امرى است كه ريشهها و زمينههاى آن را بايد قبل از وقوعش، در رفتار انسانها يافت. اگر با تدبر و تحقق اين جست و جو انجام پذيرد، ما را به حقيقت غيبت رهنمون خواهد ساخت .
واقعيت، اين است كه غيبت، يك امر دفعى و ناگهانى نبوده است، بلكه مفهومى از غيبت، به طور تدريجى، در طول تاريخ جريان داشته است و سرانجام، در يك نقطه از تاريخ، نمود فيزيكى و عملى يافته است .
غيبت، امرى است كه ريشهها و زمينههاى آن را بايد قبل از وقوعش، در رفتار انسانها يافت. اگر با تدبر و تحقق اين جست و جو انجام پذيرد، ما را به حقيقت غيبت رهنمون خواهد ساخت .
مسئله نشناختن و اطاعت نكردن از وجود معصوم، مىتواند مفهوم ديگرى از غيبت باشد. آن اندازهاى كه پيامبر و ائمه (عليهمالسلام) در طول تاريخ شناخته نشدند، مىتوانيم بگوييم، در واقع، از ديد مردم غايب بودند. اين مفهوم از غيبت، بر تمام تاريخ امامت، سايه افكنده است، بلكه نشانههاى آن را در زمان خود پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) مىتوانيم بيابيم .
آن جا كه پيامبر مصلحت اسلام را در صلح حديبيه ديد و عزم را بر صلح با مشركان محكم كرد، آنان كه جنگ، خوى هميشگىشان بود و تفاخر عرب سراسر وجودشان را پر كرده بود، به مخالفت برخاستند و گفتند: «ما، طالب جنگيم و خوارى صلح را نمىپذيريم.!» قرآن، از آن صلح، به «فتح آشكار» تعبير كرده است: «انا فتحنا لك فتحا مبينا.»
آن جا كه پيامبر، در آخرين روزهاى حياتش، فرمان حضور در لشكر اسامه را به مسلمانان داد و بارها و بارها فرمود: «لعن الله من تخلف عن جيش اسامة»، آنان كه فرمان پيامبر را فرمان خدا نمىدانستند و دلهاشان به مسئله خلافت بعد از رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلم) مىانديشيد، بهانه آوردند كه چگونه يك جوان را به فرماندهى خويش بپذيريم؟!» و آن زمان كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) در بستر بيمارى فرمود: «قلم و دواتى بياوريد تا برايتان چيزى بنويسم كه گمراه نشويد.»، ندا در دادند: «حسبنا كتاب الله»!
در اين رفتارها كه مىانديشيم، در مىيابيم كه گويا پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) در جامعه آن روز، غايب بوده است، غيبتى كه آخرين نمود واقعى آن، در ماجراى سقيفه تجلى كرد، آن جايى كه از همه چيز سخن مىرود جز آن چه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) گفته و وصيت كرده بود!
رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلم) كه مسئوليت حفظ و بقاى دين بعد از خود را نيز بر عهده داشت، در آخرين سال حيات خود، در حجةالوداع، بار ديگر با نداى «من كنت مولاه فهذا علي مولاه ...» در ميان جمع كثيرى از مسلمانان، اين امر عظيم را به انجام رسانيد و با ايشان اتمام حجت كرد، اما عملكرد آنان در فاصله كمى بعد از وفات پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) نشان داد كه گويى اصلا غدير نبوده است، پيامبر را در آن صحنه نديدهاند و كلامش را نشنيدهاند!
آرى، پيامبر متصل به وحى و تعيين شده از جانب خدا، غايب است و آن چه براى بسيارى ظهور دارد، حاكمى است كه از پيش خود راى و نظرى دارد و ديگران نيز در كنار او راى و نظرىاند!
به گزاف نگفتهايم، اگر بگوييم؛ جامعه آن روز، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) را آنگونه كه بايد، نشناخت، چون نشناخت، اطاعت نكرد و چون اطاعت نكرد، سودى نبرد .
بعد از وفات پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم)، آن روز كه على (عليهالسلام) به همراه زهرا (عليهاالسلام) به در خانه مهاجران و انصار رفت و از آنان براى يارى خود و دفاع از حق امامت دعوت كرد، كسى نداى او را اجابت نكرد ... تا آن جايى كه امامى كه براى ساختن جامعه بشرى آمده بود، بيست و پنج سال در اطراف مدينه، نخل خرما كاشت و قنات حفر كرد! گويا، جامعه آن روز، انسانى براى ساخته شدن ندارد و با امام خود معامله غايب را مىكند!
آنگاه كه مردم، خود، از ظلم و تبعيض خلفا به ستوه آمدند و به در خانه امام ريختند و با او بيعت كردند، همانان، چون امام، حكومت و ولايتى را كه ايشان انتظار داشتند، به صاحبان امتيازات اعطا نكرد، بر وى شمشير كشيدند و جهل را به راه انداختند، و چون در جنگ با معاويه، قرآنها بر سر نيزه شد، نصيحتهاى آن قرآن مجسم، در گوشهاى سنگينشان اثر نكرد و گفتند: «اى على! يا بگو مالك اشتر باز گردد و يا با تو خواهيم جنگيد.» !
از زمان امام جواد (عليهالسلام) تا زمان امام حسن عسكرى (عليهالسلام) اين نشناختن و عدم توجه و بهرهگيرى، بيش از هر زمان ديگرى، مشهود است. همين كه تاريخ، خالى از بسيارى از رفتارها و عملكردهاى اين بزرگواران است، خود، شاهد اين مدعا است كه جامعهاى كه مىبايست به رفتار و حركات امام و هادى خود توجه مىكرد، الگو مىگرفت و نقل كرد، نگاهش به سمت امام نبوده است و با او معامله يك غايب را كرده است!
آرى، امام (عليهالسلام) در صفين، از جمعى از لشكريان خود، شكست خورد كه اساسا تفاوتى با لشكريان معاويه نداشند! آنان، بعد از نتيجه حكميت، اهداف شيطانى خود را با زمزمههاى قرآنى آميختند و در برابر امام خويش، نهروان را به راه انداختند .
امام، بعد از پيروزى بر نهروانيان، آنان را به جنگ با معاويه طلبيد، بهانه آوردند و تخلف كردند تا آن جا كه امام (عليهالسلام) فرمود:
لوددت اني لم اركم و لم اعرفكم (9)؛ اى كاش شما را نديده بودم و نمىشناختم! بارالها! مرا از اينان بگير و بدان را برايشان بگمار و آنان را از من بگير و قهر از آنان را به من عنايت كن. (10)
در عصر امام مجتبى (عليهالسلام) نيز همين سپاهيان، لشكر امام بودند كه به راحتى، با پول معاويه، تطميع مىشدند و امام را تنها مىگذاشتند ... آن چنان كه امام، تنها راه افشاى چهره دروغين معاويه را در صلح با او ديد، گرچه حتى بسيارى از نزديكان امام، اين پيروزى بزرگ را درك نكردند و با ايشان، به اين تعبير سخن گفتند: «السلام عليك يا مذل المؤمنين»!
چون زمان به عصر امام حسين (عليهالسلام) رسيد، در حالى كه پاى حتى يك نفر از لشكريان شام به كربلا نرسيده بود، امام مسلمانان، در مقابل همانانى قرار گرفت كه براى وى نامه فرستاده بودند و از او دعوت كرده بودند ...
امام سجاد (عليهالسلام) نيز بالاترين معارف و مفاهيم دين را در قالب دعا بيان مىكرد؛ چرا كه جامعه، بسترى براى شنيدن اين معارف نبود .
زمان امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) گرچه زمينه را براى بهرهگيرى علمى از اين دو بزرگوار بسيار مساعد مىبينيم، اما بسيارى از انبوه حاضران در مجلس امام، كسانى هستند كه هم به جلسات مالك بن انس مىروند و هم نزد امام صادق (عليهالسلام) مىآيند و تفاوتى هم ميان اين دو حس نمىكنند! همانان كه خود، قطرهاى از درياى علم امام را بر گرفتند، در مقابل او مكتب ساختند!
امام رضا (عليهالسلام) در شهر نيشابور، همه حقيقت دين را در يك جمله بيان فرمودند . گفتند: «كلمة لااله الاالله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي بشرطها و شروطها و انا من شروطها.»
غيبت، در مفهوم نشناختن امام، صبغه روشن تاريخ امامت است. به همين دليل، آنگاه كه جوامع بشرى، از امام روى گرداندند و نخواستند اطاعت كنند تا بهره ببرند، اراده الهى، بر اين تعلق گرفت كه اين بار، روى امام از جامعه پنهان داشته شود تا بشريت محتاج و نيازمند به امام، اين نياز را درك كند: «اذا غضب الله تبارك و تعالى على خلقه نهانا عن جوارهم؛ وقتى خداوند متعال، بر خلقش غضب كند، (اهل بيت) را از جوار آنان دور مىكند.»
در اين مقارنه زيبا و پر معناى توحيد و ولايت، غربت و غيبت امامت در جامعه آن روز را متذكر شدند، به طورى كه اگر مردم عالم، همين يك كلام را مىفهميدند و عمل مىكردند، هدايت مىشدند .
از زمان امام جواد (عليهالسلام) تا زمان امام حسن عسكرى (عليهالسلام) اين نشناختن و عدم توجه و بهرهگيرى، بيش از هر زمان ديگرى، مشهود است. همين كه تاريخ، خالى از بسيارى از رفتارها و عملكردهاى اين بزرگواران است، خود، شاهد اين مدعا است كه جامعهاى كه مىبايست به رفتار و حركات امام و هادى خود توجه مىكرد، الگو مىگرفت و نقل كرد، نگاهش به سمت امام نبوده است و با او معامله يك غايب را كرده است!
با كمى تدبر در اين نمونهها، در مىيابيم كه مردم، تا در كنار ائمه بودند، معناى نياز به امام را درك نمىكردند، گرچه هرگاه به مشكلى جدى بر مىخوردند، از خلفا گرفته تا مردم عادى، به ائمه (عليهمالسلام) رجوع مىكردند، اما اين رجوع، هميشگى و داراى پشتوانه معرفتى نبود؛ چرا كه هيچ وقت به امام، به عنوان تنها راه هدايت و نجات، نمىنگريستند.(همچون بسيارى از انسانهاى امروز)
اين، همان است كه حضرت امير (عليهالسلام) در روايتى مىفرمايد:
«اللهم ... انك لا تخلى ارضك من حجة لك على خلقك ظاهر ليس بالمطاع او خائف مغمور ... (11)
بارالها! تو، زمينت را از حجت بر خلقت، خالى نمىگذارى. او، يا ظاهر و آشكار است، ولى مطاع مردم نيست و يا خائف و ناشناخته است .
بنابراين، غيبت، در مفهوم نشناختن امام، صبغه روشن تاريخ امامت است. به همين دليل، آنگاه كه جوامع بشرى، از امام روى گرداندند و نخواستند اطاعت كنند تا بهره ببرند، اراده الهى، بر اين تعلق گرفت كه اين بار، روى امام از جامعه پنهان داشته شود تا بشريت محتاج و نيازمند به امام، اين نياز را درك كند: «اذا غضب الله تبارك و تعالى على خلقه نهانا عن جوارهم (12)؛ وقتى خداوند متعال، بر خلقش غضب كند، (اهل بيت) را از جوار آنان دور مىكند.»
پس غيبت، حاصل رفتارها و عملكرد بشريت بوده است و تغيير و اصلاح اين رفتارها، مىتواند خود، مهمترين عامل ظهور باشد .
به عبارت ديگر، ظهور، با تغيير و دگرگونى فكرى و عملى ما صورت مىگيرد؛ چرا كه «ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم»(13)؛ خداوند، سرنوشت هيچ قومى را تغيير نمىدهد مگر اين كه خود را تغيير دهند .
نكتهاى كه نبايد فراموش كنيم، اين است كه گرچه غيبت، سلب نعمت ظهور و ديدار امام است و در واقع، اثر بى توجهىها و غفلتهاى بشريت بوده است، اما از بعد ديگر، مقدمه يك كمال است؛ چرا كه غيبت، مىتواند مقدمه يك احساس نياز در مردم باشد.
نكتهاى كه نبايد فراموش كنيم، اين است كه گرچه غيبت، سلب نعمت ظهور و ديدار امام است و در واقع، اثر بى توجهىها و غفلتهاى بشريت بوده است، اما از بعد ديگر، مقدمه يك كمال است؛ چرا كه غيبت، مىتواند مقدمه يك احساس نياز در مردم باشد.
بهتر است براى روشن شدن مطلب مثالى بزنيم. انسانى را در نظر بگيريد كه در خانه خود، آب روانى را در اختيار دارد، به طورى كه هر زمانى كه بخواهد مىتواند از آن آب بهرهمند گردد، اما او، مادامى كه در كنار آب بوده است، قدر آن را ندانسته و استفاده لازم را از آن نكرده است، اما همين انسان، چون آب قطع گردد، احساسى در او زنده مىشود. آن احساس، نياز به آب است. اين احساس به صورت يك امر جدى و واقعى، در درونش ظهور مىكند، به طورى كه اگر محروميت ادامه يابد، فشار تشنگى و ... او را وامىدارد كه به حركتى بينديشد و براى دستيابى به آب، تلاش كند و از همه ابزارهاى ممكن، براى رسيدن به آب كمك مىگيرد و ديگران را به يارى مىطلبد، حتى جان خويش را به خطر مىافكند تا شايد جرعه آبى براى رفع تشنگى بيابد .
در تحمل اين رنجها و سختىها، به باور ديگرى، درباره آب دست مىيابد. در اثناى كار كه با مشكلات دست و پنجه نرم مىكند و نمناكى زمين، به واسطه نزديكى به آب را حس مىكند، قشنگىاش بيشتر مىشود و شوق رسيدن به آب، همه وجودش را در برمىگيرد .
حال انسان عصر غيبت نيز چنين است. وجود امام، آب حياتى بود كه تاريخ گذشته، آن طور كه شايسته بود، نسبت به آن احساس عطش نكرد و از آن بهره نبرد. جامعه بشرى، بايد مىفهميد كه قرآن بايد در كنار ولى خدا باشد و آن چه مىتوانست به بشريت در درك اين معنا كمك كند، نفس مسئله غيبتبود.
غيبت، عامل يك تلاش ويژه در فهم دين مىگردد، نه اين كه حاصل اين تلاش، مىتواند جايگزين ظهور امام باشد، اما مىتواند باعث گردد كه در يك محدودهاى، مردم، به طور جدى، به دين بينديشند، و براى دستيابى به آن، تلاش كنند و با واقعيتها روبهرو شوند تا در نهايت، به نقطهاى نزديك شويم كه عدهاى، امام را درك كنند و بخواهند كه از او اطاعت كنند. لذا شك نداريم كه اگر امروز، ظهور امام تحقق يابد، سؤالات بسيارى از مردم، ديگر از سنخ سؤالاتى كه در آن عصر از حضرت امير (عليهالسلام) پرسيدند، نخواهد بود. (14)
بنابراين، غيبت، مىتواند احساس نيازى را در بشر زنده كند كه اگر واقعى باشد، همان مفهوم انتظار است. انتظار، هيچ چيزى جز احساس يك عطش و حركت براى رفع آن نيست. هر چه قدر كه جوامع بشرى، پيچيدهتر مىشوند، اين نياز و عطش، خود را بيشتر نشان مىدهند .
در واقع، انتظار، مرحلهاى از كمال بشر است كه مقدمهاش، نياز، واقعيتش، تلاش و حركت براى دستيابى به راه هدايت و اطاعت آن است. به همين دليل است كه انتظار را «افضل العبادة» (15) ناميدهاند .
امام صادق (عليهالسلام) مىفرمايد:
من مات منكم و هو منتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم في فسطاطه؛ لا، بل كمن قارع معه بسيفه؛ لا، والله! الا كمن استشهد مع رسول الله (صلىاللهعليهوآلهوسلم) (16) ؛ هر كس از شما بميرد، در حالى كه منتظر امر ظهور باشد، مانند كسى است كه با حضرت قائم (عليهالسلام) در خيمه ايشان بوده است؛ نه، بلكه، مانند كسى است كه همراه با حضرت شمشير بزند؛ نه، به خدا قسم! نيست مگر مانند كسى كه همراه رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلم) شهيد شده است .
غيبت، مىتواند احساس نيازى را در بشر زنده كند كه اگر واقعى باشد، همان مفهوم انتظار است. انتظار، هيچ چيزى جز احساس يك عطش و حركت براى رفع آن نيست. هر چه قدر كه جوامع بشرى، پيچيدهتر مىشوند، اين نياز و عطش، خود را بيشتر نشان مىدهند .
در همين باره مىتوانيم بگوييم كه منتظر واقعى و مشتاق ظهور، كسى است كه از يك طرف، بيشتر به دنبال فهم دين و شناخت آن است و از طرف ديگر، پيوندى گسستناپذير با اهداف و آرمانهاى امام موعود خود دارد، به طورى كه در راه آن اهداف، گام برمىدارد و جهتگيرىها و گرايشهايش در چهارچوب آن اهداف شكل مىگيرد. جامعه منتظر، اگر انتظارى راستين و صادقانه داشته باشد، دست كم، در حوزه خود، سعى در رفع مشكلات و ناسامانىهاى مردم مىكند و خواستهها و آرمانهاى امام موعود را در محيط خود تحقق مىبخشد. بنابراين، انتظار راستين فرج، خود، فرج و گشايشى است در فهم دين، از يك طرف، و در اصلاح كار جامعه و مردم، از طرف ديگر، و اين است معناى حديث: «انتظار الفرج من الفرج.» (17)
انتظار، خود، فرج و گشايش نيست، اما اگر حقيقى باشد، بخشى از فرج خواهد بود؛ چرا كه معنايش اين است كه كسانى، در جهت فهم دين گام بردارند و به آن عمل كنند و جامعه را به آن سمت سوق دهند، و در نهايت، به آن درجهاى برسند كه بخواهند امام را اطاعت كنند، همان چيزى كه در زمان ظهور ائمه در گذشته بسيار كم بود .
امرى كه در كنار همه اين تلاشها و حركتها، نقش اساسى دارد، مسئله دعا در حق ظهور است. روشن است كه دعا، نبايد لقلقه زبان باشد؛ چرا كه دعاى فرج، بدون حركت و تلاش، به مصداق «الداعي بلا عمل كالرامي بلاوتر» (18) سودى نخواهد داشت .
انتظار، هيچ چيزى جز نشان دادن احساس نياز نيست و اين نشان دادن، راههاى متفاوتى دارد كه حركت و كوشش براى شناخت دين و عمل به آن، يكى از نمودهاى آن است و نمود ديگر، دعا و تفرج براى فرج است. فرمودند:
«اكثروا الدعا بتعجيل الفرج؛ فان ذالك فرجكم (19)؛ براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد؛ زيرا، همين، فرج شما است.»
بنابراين، هرگاه مردم، احساس نياز كنند و اين نياز را در عمل نشان دهند، وعده الهى تحقق خواهد يافت. در آن زمان، بزرگترين بهرهاى كه مردم منتظر از امام غايب مىبرند، آن است كه ذكرش و يادش، آنان را رشد مىدهد و تفكر و آگاهى آنان را ارتقا مىبخشد .
در واقع، ما در انتظار يك بذرى كه در آينده كاشته شود و درختى پديد آيد و ميوهاى به بار دهد، نيستيم، بلكه ما، انتظار ميوهاى رسيده را مىكشيم كه هر لحظه مىتواند در دستان ما باشد .
بنابراين، انتظار ظهور، دور از دسترس نيست . انتظار، در تمامى لحظهها است، لحظاتى كه در آن، اميدى نهفته است كه مىتواند مانع از گناه و عامل شوق به طاعت و بندگى خدا و مقاومت و پايدارى در مقابل ناملايمات باشد .
پىنوشتها:
1) ذاريات: 56 .
2) بحارالانوار، ج 23، ص 89 .
3) زيارت جامعه كبيره .
4) اصول كافى، ج 1، باب 4، ج 10 .
5) در بعضى روايات، دو حجت، از جانب خداوند، براى مردم ذكر شده است: حجت ظاهرى، يعنى انبيا و رسل و ائمه (عليهمالسلام)، و حجت باطنى يعنى عقل (تحف العقول، ص 285، امام موسى بن جعفر (عليهالسلام).) از اين جهت، كسانى با الهام از مضامين چنين احاديثى، «حجت» ، را در حديث بالا، به «عقل» معنا كردهاند، در حالى كه حتى اگر در صدد جمع احاديث باشيم، لازم است حجت را در مفهوم كلى آن، يعنى ظاهرى و باطنى، هر دو، تفسير كنيم؛ چرا كه در حديث، هيچ قرينهاى، جهت تخصيص دادن «حجت» به «حجت باطنى» يعنى - عقل - وجود ندارد و در صورتى كه كلى معنا كنيم، ضرورت وجود حجت ظاهر ظاهر (امام) همچنان باقى است. به علاوه، احاديث ديگرى وجود دارد كه ما را در تفسير «حجت» به «امام»، مطمئن مىسازد كه به نمونههايى از آن اشاره مىكنيم .
نياز عقل به وحى و حجت ظاهرى، خود، مطلب جداگانهاى است كه در جاى خود قابل اثبات است.
1- قال الصادق (عليهالسلام): «والله! ما ترك الله الارض منذ قبض آدم الا فيها امام يهتدي به الى الله عزوجل و هو حجةالله عزوجل على العباد.» «بحارالانوار، ج 23، ص 23، ح 27 .»
2 - قال الصادق (عليهالسلام): «لو لم يبق في الارض الا رجلين لكان احدهما الحجة.» «بحار، ج 23، ح 24 .»
6) بحارالانوار، ج 102، ص 215 .
7) بصائر الدرجات، باب 16، ح 1 .
8) بحارالانوار، ج 52، ص 92 .
9) نهجالبلاغه، خ 27 .
10) نهجالبلاغه، خ 25 .
11) اصول كافى، كتاب الحجة، باب النادر في حال الغيبة، ح 3 .
12) اصول كافى، كتاب الحجة، باب في الغيبة، ح 31 (امام باقر عليهالسلام.)
13) رعد: 11 .
14) زمانى كه حضرت امير (عليهالسلام) بر منبر فرمود «سلوني قبل ان تفقدونى» ، شخصى برخاست و پرسيد: «در سر و روى من، چند مو وجود دارد؟»
15) منتخب الاثر، فصل 10، باب 2، ح 16 .
16) بحارالانوار، ج 52، ص 126، ح 18 .
17) بحارالانوار، ج 52، ص 130 .
18) دعا كننده، بدون حركت و عمل، مانند كمال بدون زه است. بحارالانوار، ج 93، ص 312 .
19) كمال الدين، باب 45، ح 4 .
منبع:
مجله انتظار، ش 6، نيكو ديالمه .
در مكتب تشیع دو مقوله دعا و زیارات وجود دارد كه در دیگر مكاتب وجود ندارد و یا بسیار كمرنگ میباشد. دعا و زیارات نقش بسزایی در رشد و تعالی انسان دارند كه به این نعمت عظیم در مكتب تشیع توجه بسیار شده است. زیارات بسیاری، از سوی معصومین علیهم السلام به ما رسیده است كه بدان وسیله ائمه اطهار زیارت میشوند كه متن آنها بسیار غنی هستند. در این متون علاوه بر سلام و احترامی كه به ایشان ابراز مینماییم به كسب معرفت نسبت به این بزرگواران میپردازیم. مثلاً جامعه كبیره كه دنیای معرفت در باب اهل بیت علیهم السلام میباشد و سفارش بسیار شده كه در حرمهای مطهر ائمه اطهار علیهم السلام با این دعا ایشان را زیارت بنماییم. و حتی در مورد عظمت این زیارت از قول علامه امینی رحمة الله علیه ذكر شده كه اگر كسی به زیارت جامعه كبیره اشراف داشته باشد بیسواد نیست. یعنی نسبت به دین و ائمه اطهار معرفت دارد. نتیجه این كه زیارات، نقش بسیار مهمی در كسب معرفت و بالندگی انسان دارد .
در مكتب تشیع دو مقوله دعا و زیارات وجود دارد كه در دیگر مكاتب وجود ندارد و یا بسیار كمرنگ میباشد. دعا و زیارات نقش بسزایی در رشد و تعالی انسان دارد كه به این نعمت عظیم در مكتب تشیع توجه بسیار شده است.
شایان ذكر است كه امام زمان روحی له الفداء نیز از این مقوله مستثنی نیستند. درست است كه ایشان در غیبت به سر میبرند اما دلیل نمیشود كه ما با ایشان ارتباط برقرار نكنیم. یكی از راههای ارتباط با ایشان خواندن ادعیه و زیاراتی است كه در مورد وجود مقدس ایشان سفارش شده است . البته نباید تنها به ظاهر الفاظ اكتفا كنیم خصوصا اگر به زبان عربی آشنایی نداشته باشیم باید به معانی آن توجه كرده و به عمق الفاظ پی ببریم؛ تا بدانیم چه میخوانیم و چه میگوییم.
یكی از زیارات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با این الفاظ آغاز میشود: "اللّهمَ بَلِّغ مَولایَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلواتُ اللهِ عَلَیه ..."(1) كه سفارش شده هر روز صبح با این زیارت حضرت را یاد كنیم .
در فرازی از این زیارت میخوانیم: "اللّهمَ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی هذا الیَومِ وَ فِی كُلِّ یَومٍ، عَهداً و عَقداً و بَیعَةً فی رَقَبَتی"؛ خدایا من باز تجدید میكنم عهد و عقد و بیعتی را كه از آن حضرت بر گردن جان من است.
در این فراز سه لفظ عهد، عقد و بیعت ذكر شده است كه در نگاه اول به ذهن میرسد كه هر سه لفظ یك معنا دارند. برای درك بهتر این مفاهیم، معانی آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
عهد: معنای لغوی عهد یعنی شناسایی امری و پیمان بستن. پس در وهله اول باید امام و وظایفمان را نسبت به ایشان شناسایی كنیم و پیمان ببندیم.
عقد: معنای لغوی عقد استوار كردن پیمان و گره بستن آن است. یعنی پس از این كه مرحله عهد یعنی شناخت را طی نمودیم و پیمان بستیم باید نسبت به آن پیمان استوار باشیم و محكم گره بزنیم.
بیعت: معنای لغوی بیعت، پیمان دوستی بستن و پیروی و اطاعت میباشد. (2)
پس باید سه گام برای بیعت با امام زمان علیه السلام برداریم:
عهد: پیمان اولیه (پس از شناخت و آگاهی)
عقد: محکم کردن این پیمان (انجام رفتارهای لازم و شایسته)
بیعت: پذیرش اطاعت و فرمانبرداری خالصانه (مرتبهی اخلاص و پیروی خالصانه)
پینوشتها:
1- مفاتیح الجنان، ص 813.
2- فرهنگ فارسی دكتر محمد معین.
سایت تبیان
مهری هدهدی
القاب ائمه اطهار عليهمالسلام، از آن جمله القاب امام زمان (عجلاللهتعالىفرجه)، يكى از راههاى مهم شناخت خصايل و فضايل آن حجتهاى به حق الهى است .
در اين نوشته تلاش مىشود تا از طريق ارايه توضيح مختصر در زمينه برخى از لقبهاى حضرت بقيةالله، با ابعاد مختلف ويژگىها و اوصاف آن حضرت از منظر القابى كه براى او تعيين شده است بيشتر آشنا شويم.
براى امام زمان عليه السلام اسامى و لقبهاى زيادى ذكر شده است. در كتاب نجمالثاقب مرحوم محدث نورى حدود صد و هشتاد و دو نام و لقب و در كتاب نام نامه حضرت مهدى عليه السلام به حدود سيصد و ده اسم و لقب آن حضرت اشاره شده است. گفتنى است كه منشا اصلى اين نامها و لقبها علاوه بر تصريح ائمه اطهار عليهمالسلام، و پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) ادعيه و زيارتنامههايى است كه براى امام زمان عليه السلام ذكر شده است .
در اينجا به برخى از مهمترين القاب آن حضرت اشاره مىكنيم:
1- مهدى: يكى از مشهورترين لقبهاى امام زمان عليه السلام مهدى است. درباره علت ناميده شدن آن حضرت به اين لقب روايتهاى مختلفى ذكر شده است. حضرت امام محمد باقر عليه السلام مىفرمايند:
امام زمان(عج) پس از ظهور قرآن اصيل و احكام واقعى، اسلام را از لابلاى آن همه تحريفات و تفسيرهاى نادرست بيرون خواهند كشيد به گونهاى كه حتى مردم گمان خواهند كرد كه ايشان يك دين و آيين جديدى را مطرح مىكنند به اين مناسبت آن حضرت را مهدى مىگويند.
هنگامى كه مهدى ما قيام كنند ثروتها را به طور مساوى تقسيم و در جامعه به عدالت و دادگرى رفتار مىكند. هر كس از او اطاعت كند از خداوند اطاعت كرده است و هر كس او را نافرمانى كند از خدا نافرمانى كرده است. و آن جضرت را «مهدى» ناميدهاند چون به امور پنهان و نهانى هدايت مىگردد. (1)
درباره امور نهانى كه آن حضرت به آنها هدايت مىشود يا هدايت مىكند با توجه به تعابير روايات، نظرات چندى بيان شده است. از آنجا كه در دوره غيبت مخصوصا دوران غيبت كبرى در اثر پيدا شدن تبليغات ضددينى و تفسيرها و برداشتهاى نامناسب از احكام دين و نفوذ خرافات و انديشههاى غلط غيردينى به اصول و تعاليم اصيل اعتقادى مردم دين اصلى و حتى قرآن اصلى را فراموش خواهند كرد . آن حضرت پس از ظهور قرآن اصيل و احكام واقعى، اسلام را از لابلاى آن همه تحريفات و تفسيرهاى نادرست بيرون خواهند كشيد به گونهاى كه حتى مردم گمان خواهند كرد كه ايشان يك دين و آيين جديدى را مطرح مىكنند به اين مناسبت آن حضرت را مهدى مىگويند.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) در اين باره مىفرمايند:
دوازدهمين فرزندم به گونهاى غايب خواهد شد كه اصلا ديده نخواهد شد و در اين دوره غيبت وقايع سختى رخ خواهد داد و در نتيجه طولانى شدن اين دوره زمانى خواهد آمد كه از اسلام جز اسمى و از قرآن جز رسم و خطى، اثرى باقى نخواهد ماند. در آن موقع خداوند متعال به وى اجازه خواهد داد تا قيام كند آنگاه به وسيله او اسلام را تقويت و تجديد خواهد كرد.(2)
امام صادق عليه السلام در اين باره فرمودهاند:
مهدى عليه السلام را به خاطر قيامش براى حق قائم ناميدهاند.
بر طبق اين ديدگاه چون حضرت مهدى عليه السلام مردم را به حقايق پنهان شده دينى راهنمايى خواهند كرد او را مهدى مىگويند .
ديدگاه ديگر اين است كه قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله) را از اين رو مهدى مىگويند كه مردم را به امورى كه بر آنها پوشيده است راهنمايى خواهد كرد. وى پس از ظهور جهت ارشاد پيروان اديان ديگر كتابهاى آسمانى تحريف نشده آنها را به آنها نشان خواهد داد و از اين طريق آنها را با دين اصيل خودشان آشنا خواهد ساخت و بر اساس همان احكام تحريف نشده آيين خودشان با آنان رفتار خواهد كرد. در روايتى مىخوانيم از جمله كارهاى حضرت امام زمان عليه السلام پس از ظهور اين است كه وى تورات اصلى و انجيل اصلى و ساير كتابهاى انبياى گذشته را از يك مخفيگاه خارج خواهد ساخت.(3)
ديدگاه ديگر اين است كه آن حضرت پس از ظهور، مردم را در تمام زمينههايى كه به بيراهه رفتهاند ارشاد خواهند كرد تا به راه و شيوههاى درست دست يابند؛ چون انحرافات دوران غيبت تنها در احكام دينى نيست چرا كه در اثر جهل و ناآگاهى در عرصههاى سياسى، علمى و صنعتى نيز مردم دچار اشتباهات زيادى مىشوند. طرفداران اين برداشت نيز به برخى از روايات كه مشتمل بر تعابير خاصى هستند تمسك مىجويند. به عنوان مثال از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه آن حضرت فرمودند:
ديدگاه ديگر اين است كه قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله) را از اين رو مهدى مىگويند كه مردم را به امورى كه بر آنها پوشيده است راهنمايى خواهد كرد. وى پس از ظهور جهت ارشاد پيروان اديان ديگر كتابهاى آسمانى تحريف نشده آنها را به آنها نشان خواهد داد و از اين طريق آنها را با دين اصيل خودشان آشنا خواهد ساخت و بر اساس همان احكام تحريف نشده آيين خودشان با آنان رفتار خواهد كرد.
آن حضرت را مهدى مىگويند چون مردم را به امورى كه گم كردهاند هدايت مىكند. (4)
اين تعبير شامل انحراف سياسى و اقتصادى و فرهنگى و اجتماعى و ... نيز مىشود .
نتيجه آن كه مىتوان گفت چون امام زمان عليه السلام به بركت علم بىنظيرى كه دارند، مردم را در تمام عرصههاى حيات فردى و اجتماعى و علمى و دينى به راه صحيح هدايت خواهند كرد و آنها را از تمام گمراهىها نجات خواهند داد به اين مناسبت آن حضرت را «مهدى» مىگويند. البته در برخى روايات نيز به اين نكته هم اشاره شده است كه يكى از چيزهاى مخفى كه حضرت مهدى عليه السلام مردم را به آن هدايت خواهند كرد؛ ذخاير زيرزمينى و معادن است كه شايد اين لقب به اين قبيل از عملكردهاى حضرت مهدى عليه السلام نيز دلالت داشته باشد .
2- قائم: گرچه همه انبيا و امامان با توجه به شرايطى كه در آن واقع شده بودند قائم به حق بودند اما حضرت مهدى عليه السلام را بالخصوص قائم لقب دادهاند. وقتى ابوحمزه ثمالى به امام محمد باقر عليه السلام عرض كردند:
اى فرزند رسول خدا مگر همه شما اهلبيت قيام كننده به حق نيستيد؟
حضرت فرمودند: چرا همه ما براى حق قيام مىكنيم .
آنگاه ابوحمزه سؤال مىكند:
پس چرا از بين همه اهلبيت فقط به صاحبالامر عليه السلام قائم گفته مىشود؟
حضرت باقر عليه السلام مىفرمايند:
موقعى كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام به شهادت رسيدند همه فرشتگان آسمانها از اين پيشامد ناراحت و متالم شدند. خداوند متعال به منظور دلدارى آنها امامان نهگانه از نسل امام حسين عليه السلام را به آنها نشان دادند آنگاه كه به مهدى آل محمد صلى الله عليه و آله كه در آن حال مشغول نماز و نيايش به درگاه حضرت حق بودند رسيدند خداوند متعال فرمودند: اين همان قائمى است كه به وسيله قيام او از قاتلان حسين بن على عليهماالسلام انتقام خواهم گرفت. (5)
امام صادق عليه السلام روايت شده است كه آن حضرت فرمودند:
آن حضرت را مهدى مىگويند چون مردم را به امورى كه گم كردهاند هدايت مىكند.
و امام صادق عليه السلام در اين باره فرمودهاند:
مهدى عليه السلام را به خاطر قيامش براى حق قائم ناميدهاند. (6)
بر اساس اين قبيل روايات چون دوازدهمين جانشين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بزرگترين حكومت و قيام اصلاحى دينى را در طول تاريخ حيات بشر انجام خواهد داد و در سرتاسر حكومت عدل جهانى اسلام را مستقر خواهد ساخت به آن حضرت لقب «قائم» داده شده است .
در اين باره روايتهاى ديگرى نيز هست كه از بُعد ديگرى اين مطلب را مورد توجه قرار دادهاند كه البته منافاتى با برداشت دسته اول ندارد. بر طبق اين ديدگاه آن حضرت را قائم مىگويند چون سالها پس از غيبت وقتى كه مردم در اثر طول زمان ياد و خاطره آن حضرت را كم كم در اثر مشغول شدن به زينتهاى دنيا فراموش كردند، آن حضرت قيام خواهند كرد و حكومت عدل جهانى را در سرتاسر عالم برقرار خواهند ساخت؛ «قائم» ناميده شده است .
در اين زمينه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه آن حضرت فرمودند:
از اين جهت قائم ما اهلبيت را قائم ناميدهاند كه پس از فراموش شدن نامش قيام مىكند. (7)
و يا وقتى از امام جواد عليه السلام سؤال مىكنند چرا او را قائم مىنامند؟ در جواب مىفرمايند:
زيرا بعد از آن كه نام آن حضرت از خاطرهها فراموش شود و اكثر مفقودين به امامت آن حضرت از دين خدا و اعتقاد به امامت حضرت مهدى عليه السلام رويگردان شوند او قيام مىكند. (8)
و نقل شده است به محض شنيدن ظهور آن حضرت عدهاى خواهند گفت: در طول اين همه سال چگونه ممكن است او زنده مانده باشد بايد تاكنون استخوانهاى او هم پوسيده شده باشد. چطور ادعا مىكند كه او قيام كرده است؟ اما در هر حال آن زمانى كه شرايط فراهم گردد و به اذن پروردگار عالم او قيام خواهد كرد. عظيمترين انقلاب قابل تصور را رهبرى خواهد نمود و قافله بشريت را به سعادت واقعى رهنمون خواهد شد .
پىنوشتها:
1- عقدالدرر، باب 3، ص40/ اثباةالهداة، ج7، ص110 و 169 .
2- منتخبالاثر، ص98 .
3- بحارالانوار، ج51، ص29 .
4- اثباةالهداة، ج7، ص110 .
5- بحارالانوار، ج51، ص28 .
6- همان، ص30 .
7- معانىالاخبار، ص65 .
8- كمالالدين، ص378 .
منبع:
فصلنامه موعود، ش 28 ، صادق سيدنژاد .
تعمقّي در ادعية مربوط به امام عصر(ع)
اَللّهفمَّ كَما جَعَلْتََََ قَلْبي بفذفكْرفهف مَعْمفوراً فَاجْعَلْ سفلاحي بفنفصْرَتفهف مشهوراً:
(فرازي از دعاي نماز سرداب امام عصر(ع)، مفاتيحالجنان)
بارالها، همان سان كه دلم را به ياد مولايم آبادان ساختي، پس سلاحم را نيز براي ياريش از نيام برون آر.
٭ نكتهها:
1. دل و قلب را عمارت و حياتي است كه بدون آن، ويرانه و مرده است.
2. حيات دل و قلب، با (معرفت، محبت و) ذكر و ياد امام عصر(ع) است. (بفذفكرفهف)
3. اين نعمت و موهبت بزرگي، تحفهاي ارزنده و توفيقي ارجمند است كه حضرت حق عطا ميكند و بدون لطف او، كسي را ياراي رسيدن بدين مقصد عظيم، نيست. (جَعَلْتَ)
4. عشق و انتظار، حيات طيّبة انساني و زندگي راستين آدمي است، و مكتب امامت و ولايت، مكتب زنده دلان و انسانهاي واقعي و بلند مرتبت است. راه زنده كردن دل، ياد و عشق و انتظار مولا صاحبالزمان است؛ دل را به او ده تا زنده شوي؛ محبت و ياد او «آب حيات» واقعي است. (معموراً)
5. عرفان و محبت و معنويت، بدون صلابت، مبارزه و شمشير و قيام نيست؛ ظلمستيزي و ظالم كوبي، ثمرة درخت ولايت است (حرف «فاء» در «فَاجْعَل»)
6. انسان منتظر، دستي به دعا و قرآن و عرفان دارد، و دستي به تيغ و سلاح مبارزه؛ هم آه دارد، هم آهن؛ هم بصيرت دارد، هم وسيلت؛ و بصيرتش را بر سلاحش حمل ميكند.(كما)
7. اسلحه و شمشير آنگاه ارزشمند است كه در راه حق، براي دفاع از دين او و در جهت ياري ولّي خدا باشد. (بنصرته)
چه نيكوست كه هر روز از دوران عمر و زندگاني خود را با توسل و توجه به وجود يگانة دهر و حجت حق، امام زمان(ع) مبارك نماييم، هرچند با دو ركعت نماز باشد.
اين نماز مانند نماز صبح دو ركعت است كه فقط بعد از ذكر ركوع و سجده در هر ركعت بايد سه بار گفت: «صلّي الله علي محمّدٍ و آله الطاهرين» و پس از اتمام نماز:
اللّهمّ أنتَ السَّلام و مِنكَ السَّلام، يا ذَا الجلالِ و الإكرامِ صلِّ عَلَي محمّدٍ و آلِ محمّدٍ الطّيبين الطّاهرين الأخيار، و أبلغهم منّي أفضلَ التّحيّةَ و السلامَ.
أللّهمَّ إنّ هاتَينِ الرَّكعَتَيْنِ هَديَّةٌ مِنّي إلَي عَبْدِكَ وابْنِ عَبْدِكَ و وَليِّكَ وابْنِ وَليِّكَ سِبْطِ نَبيِّكَ في أرضِكَ و حجَّتِكَ عَلَي خَلْقِكَ، يا وَليَّ المُؤمِنينَ، يا وَليَّ المؤمنينَ، يا وليّ المؤمنينَ.
بار خداوندا؛ تو سلامي (ماية سلامت و آرامش و ايمني هستي) و سلام از جانب توست؛ اي صاحب بزرگي و احترام؛ درود فرست بر محمّد و آل محمّد كه پاكان و پاكيزگان و نيكوكارانند، و بهترين سلام و تحيت را از طرف من به ايشان برسان.
خدايا؛ همانا اين دو ركعت هديهاي است از من براي بندهات و فرزند بندهات و وليّ تو و فرزند وليّ تو، نوة پيامبر و فرستادهات در روي زمين تو و حجتت بر مخلوقات تو؛ اي سرپرست مؤمنان، اي سرپرست مؤمنان، اي سرپرست مؤمنان.
٭ سيد بن طاووس، جمال الاسبوع، ص 29.
طمع زفيض كرامت مبر به خلق كريم
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشايد
يا من اذا سئله عبد اعطاه
واذا امل ما عنده بلغه مناه
واذا اقبل عليه قربه وادناه
واذا جاهره بالعصيان سترعلي ذنبه و غطاه
واذا توكل عليه احسبه و كفاه.
اي آنكه بر قامت نيازهاي انسان جامه لطف مي پوشاني و بنده را با ريسمان كرم تا چكاد آرزوها مي رساني.
و هرگاه به سويت چهره بگرداند و نگاه سرشار از خواستن خويش را بر چشمهاي تو بدوزد در كنارش مي گيري و در ميان بازوان پرمهر خويش مي فشاري.
و هرگاه قدم از محدوده خويش فراتر بگذارد ودست به گناه بيالايد و پا به ورطه عصيان بگذارد و چشم در مسير خطا بگرداند و لب به زهر اشتباه تر كند و دل به غير تو بسپارد تو همه را نه مي گذري، كه مي پوشي، نه خرده نمي گيري، كه پرده مي افكني.
هرگاه بنده اي دل به تو خوش كند و از ما سوي درگذرد و از غير ببرد و كوله بار اميد خويش در سايه درخت توكل تو بر زمين بگذارد، تو از خنكاي نسيم كفايتت در تابش طاقت سوز نيازها بر او مي نوشاني.
الهي من الذي نزل بك ملتسماً قراك فما قريته و من الذي اناخ ببابك مرتجيا نداك فما اوليته، ايحسن ان ارجع عن بابك بالخيبته مصروفا و لست اعرف سواك مولا بالاحسان موصوفا...
خدايا! كدام سائل انابه كننده اي، كدام مهمان محتاجي، كدام فقير مويه گري، كدام نيازمند ضجه زننده اي سحوري در خانه بي نيازيت را در ظلمت نه توي گناه و معصيت و فقر تكانده است و تو پاسخ نگفته اي؟! كدام بيچاره دردآلوده اميدمندي را تو از خويش رانده اي؟ كدام چشم اميدواري را تو گريان تحمل كرده اي؟ ريزش كدام اشك اميد آغشته اي را تو تاب آورده اي؟
خدايا! درست است كه خسته، درهم شكسته، خون به چشم نشسته، پرنده اميد پاي بسته و خواب از چشم رسته از بارگاه تو رانده شوم؟
كيف ارجوا غيرك والخير كله بيدك و كيف اومل سواك والخلق و الامرلك...
مگر من به غير تو مي شناسم؟ مگر به منزلي جز تو خانه تو راه مي برم؟ مگر دل به معشوق ديگري داده ام؟ مگر پيشاني بر خاك ديگري سائيده ام؟ مگر در هجران ديگري سوخته ام؟ كه اميد به غير تو داشته باشم؟ مگر جز تو تمامت خوبيست و مگر نه تمامي خير به دست توست؟
چگونه در آرزوي غير تو باشم و آفرينش و فرمان به دست تو باشد؟ تويي كه ميوه نعمتهاي ناطلبيده از درخت فضل خويش برايم بار آورده اي، تو كه از چشمه ناگفته ام آب جوشانده اي. چگونه حال كه گرسنه و تشنه به اميد مزرعه و بوستان تو آمده ام تهيدستم باز مي گرداني؟ چگونه ريشه آرزوهاي مرا از زمين بخششت درمي آوري؟
من دست خسته به تو داده ام و تو آن را محتاج دست خسته ديگر مي كني؟ من دل شكسته به تو بسته ام، تو به بيچاره اي ديگر حوالتش مي دهي؟ من در خانه ترا مي زنم، تو مرا به پيش مثل خويش مي فرستي؟
نه، اين در انديشه وجود نيست، اين در باور ممكنات نمي گنجد، اين غيرممكن است.
يا من سعد برحمته القاصدون و لم يشق بنقمته المستغفرون، كيف انسيك و لم تزل ذاكري و كيف الهو عنك و انت مراقبي...
اي آنكه هر كه در جاده رحمتت گام نهاده، به بوستان سعادتت رسيده! هر دل كه هواي تو كرده، پا به فرق غير تو نهاده! هر سر كه سوداي تو گرفته چشم از سواد و بياض عالم برگرفته! درهر دل كه ياد تو تپيده، خاطرش آرميده و باور غير تو رميده!
با انتقام تو هيچ گنهكار طالب بخششي به وادي شقاوت نرسيده. چگونه فراموشت كنم كه تو از يادم نبرده اي! چگونه چشم از تو برگيرم كه تو چشم به من دوخته اي! چگونه از تو بگريزم كه تو مرا در برگرفته اي!
الهي بذيل كرمك اعلقت يدي ولنيل عطاياك بسطت أملي فاخلصني بخالصة توحيدك واجعلني من صفوة عبيدك...
خداي من! دست به دامن كرم تو آويخته ام و پاي اميد براي نيل به عطاياي تو سرعت بخشيده ام و دست آرزو براي دربرگرفتن نعمت تو گشاده ام! مرا در كارگاه يكتايي خويش صيقل ببخش تا آينه دار جمال تو باشم. مرا در كوره توحيد بندگانت امتيازي ديگر گونه بخش كه كارگزار تو باشم.
يا من كل هارب اليه يلتجي و كل طالب اياه يرتجي. يا خير مرجو و يا اكرم مدعو و يا من لا يرد سائله ولا يخيب آمله.
اي پناه هر گريزنده! و اي اميد گاه هر جوينده! اي برترين قله اميد! و اي زيباترين قاصد نويد! اي آنكه به جز تو جز با تو نتوان رسيد! اي مهربانترين منادي! اي آنكه اشك را قبل از اينكه بر زمين بريزد به دامن مي گيري! اي آنكه دلهاي شكسته را بند دستگيري مي زني! اي آنكه محرومان و سائلان و فقيران را نه رد نمي كني كه در لطف مي گشايي! اي آنكه گل آرزوي خودت را نه پرپر نمي كني كه خود آبياري مي كني!
يا من بابه مفتوح لداعيه و حجابه مرفوع لراجيه. اسئلك بكرمك ان تمن علي من عطائك بما تقربه عيني و من رجائك بما تطمئن به نفسي و من اليقين بما تهون به علي مصيبات الدنيا و تجلوبه عن بصيرتي غشوات العمي برحمتك يا ارحم الراحمين.
اي آنكه خوانندگانت را در رحمت گشاده اي و اميدوارانت را پرده بالا زده اي! به بزرگواريت و بخشش بي نهايتت قسم كه بر من آنسان منت نهي از عطايت كه چشمم روشنايي بيابد، و از اميدت كه دلم اطمينان و از يقينت كه مصايب دنياي فاني بر من آسان شود. پياله بر كفنم بند تا سحرگه حشر به من ز دل ببرم هول روز رستاخيز مرا آنچنان يقيني ده كه پرده هاي ظلماني چشم دلم پاره پاره گردد، به رحمت جاودانه ات، اي مهربانترين مهربانان.
آري ! 26 سال قبل آمديم تا به قم رسيديم . اول خيابان چهار مردان ماشيني بود كه از هر نفر يك تومان تا جمكران مي گرفت . سوار شديم تا به مسجد رسيديم . آن وقت اين تشريفات فعلي نبود و اين ساختمانها درست نشده بود . آنجا ( اشاره به مكان مخصوص ) آب انباري بود و اين طرف قهوه خانه اي و بناي مسجد هم , بناي سابق بود كه صحن كوچك و ايواني داشت و بعد وارد اصل مسجد مي شديم .
آقا جواد مذكور به اندازه اي از درد ناراحت بود كه دست به گردن من انداخته بود و به زور راه مي آمد . تابستان بود و در هواي گرم او را نزديك مسجد آوردم و روي شنها خواباندم , گفتم : شما كه با اين حال نمي تواني به مسجد بيايي , همين جا بمان تا من بروم نماز بخوانم و برگردم .
قبول كرد , كثرت درد وادارش كرد كه از قرصهاي مخصوصي كه خواب آور بود و برايش تجويز كرده بودند , استفاده كند ,
من وضو گرفتم , وارد مسجد شدم , نماز تحيت مسجد را خواندم و سپس مشغول نماز امام زمان (عليه السلام) شدم . اعمال مسجد تمام شد برگشتم تا سري به آقا جواد بزنم , او را بيدار نموده , پرسيدم : چيزي احتياج نداري ؟
گفت : اگر هندوانه باشد , دوست دارم .
آمدم اين طرف , ديدم جمعي نشسته اند و يك هندوانه در وسط دارند , درخواست كردم و مقداري از آن هندوانه را براي مريض گرفتم . اما درد همچنان او را در فشار داشت و باز خوابيد .
من به مسجد برگشتم و ماندم تا اذان صبح تمام شد . نماز صبح را خواندم و برگشتم كه او را بيدار نمايم , وقتي برگشتم , ديدم آقا جواد بيدار است و نماز خوانده و نشسته است , گفتم : چطوري ؟
با تبسم گفت : بد نيستم
گفتم : پايت چطور است ؟
گفت : خوب شدم !
باور نكردم , قسمش دادم , گفت : به خدا ! خوب شدم .
گفتم : بلند شو راه برو!
برخاست و بدون ناراحتي شروع به راه رفتن كرد . گريه شوق داشت و به حال عجيبي گفتم : چطور شد كه خوب شدي و شفا يافتي ؟
گفت : نمي توانم بگويم ! ( گفتني نيست ) همين قدر بدان كه لطف آقا امام زمان شامل حالم گرديد و من شفا يافتم .
بعدا هم , هر وقت به او مي رسيدم و از كيفيت شفايش مي پرسيدم , مي گفت : گفتني نيست .
اين معجزه را كه به چشم خويش ديدم , موجب و سبب شد كه قدر اين مكان مقدس را بهتر بدانم . تصميم گرفتم مرتبا شبهاي چهارشنبه به اينجا بيايم و تا الان كه 26 سال مي گذرد , بحمدالله آمده ام و انشاء الله تا آخر عمر مي آيم .
ابن قولويه و داستان او
او شيخ ابوالقاسم جعفر بن قولويه است كه سي سال قبل از فوتش كه سال 339 باشد به قصد زيارت كعبه معظمه حركت كرد , چون در آن سال حجرالاسود را قرامطه به مكه مي بردند تا به جاي خود نصب كنند و اين بعد از آن بود كه نزديك بيست سال بود كه حجر الاسود را كنده بودند و به غارت برده بودند .
شيخ ابن قولويه به آرزوي تشرف به لقاء امام زمان (عليه السلام) قصد حج كرد , چون يقين داشت حجرالاسود را جز معصوم , كس ديگري نمي تواند به جاي خود نصب كند .
چون به بغداد رسيد مريض شد و نتوانست برود , ناچار نايبي گرفت به نام ابن هشام و به مكه فرستاد و نامه اي نوشت و مهر كرد و به او داد و گفت : اين نامه را بده به كسي كه حجر را به مكان خود نصب مي كند و در آن نامه از مدت عمر خود سوال كرده بود و اينكه آيا از اين مرض نجات پيدا مي كند يا نه ؟
آن شخص مي گويد : به مكه آمدم و روزي كه مي خواستند حجرالاسود را نصب كنند , مردم جمع شده بودند , قدري پول به خادم كعبه دادم كه مرا نزديك ركن جاي دهد تا ببينم چه كسي حجرالاسود را نصب مي كند . ديدم هر كس كه سنگ را گذاشت , در جاي خود نماند و افتاد تا آنكه شخص گندم گوني نيكو رويي آمد و حجرالاسود را برداشت و به جاي خود گذاشت و سنگ به جاي خود ماند , صداي مردم بلند شد و آن شخص از همان راهي كه آمده بود برگشت .
من دنبال او را گرفتم و چشمانم را به او دوخته بودم و مردم را از خود به زحمت دور كرده و دنبال او مي رفتم . مردم از اين حال من خيال كردند كه من ديوانه ام و به من راه مي دادند . او به آهستگي و وقار مي رفت و من مي دويدم و به حضرتش نمي رسيدم , تا رسيدم به جايي كه كسي نبود .
حضرت برگشت روبه من فرمود : بياور آنچه از نامه با تو است .
نامه را به او دادم , بدون آنكه آن را باز كند و بخواند فرمود : به او بگو كه مترس و از اين مرض نجات پيدا مي كني و تا سي سال ديگر زنده مي ماني .
بي اختيار شروع به گريه نمودم اين را فرمود و رفت . از مكه برگشتم و جريان را به شيخ بن قولويه گفتم , و همانطور شد , كه حضرت فرموده بود تا سال 369 كه سي سال بعد بود , بيشتر زنده نبود .
نويسنده گويد : اين شيخ بزرگوار , استاد شيخ مفيد است و اين جريان را بعضي در سال سيصد و سي و هفت , كه اوايل غيبت كبري بوده , نوشته اند .
قبر اين بزرگوار , در بقعه كاظميه و در پايين پاي امامين همامين (عليه السلام) به خاك سپرده شده و جنب قبر اين استاد , قبر شيخ مفيد – رحمه الله – واقع شده است و اما ابن قولويه كه در قم مدفون مي باشد , در قبرستان نزديك شيخان و نزديك قبر علي بن بابويه است . او محمد بن قولويه , والد بزرگوار اين شيخ است نه خود او , چنانكه بر بعضي اشتباه شده است .
برادر بازاري گفت : به خواست خدا , امسال بايد برويم خانه خدا را زيارت كنيم . اما ديگري گفت : من امسال آمادگي و فرصت ندارم , از سوي ديگر , محرم نزديك است و مجالس متعددي دعوت شده ام , شما برو – ان شاء الله – من سال آينده مي روم .
برادر كاسب اصرار كرد , آيه و حديث خواند , اما اثري نبخشيد , به همين جهت خودش رفت و برادر روحاني او پس از چند ماه از دنيا رفت و حج به گردنش ماند . برادر كاسب , نسبت به او بسيار تاسف خورد و همواره در اين انديشه بود كه او گرفتار عذاب است يا مورد بخشايش قرار گرفته است ؟ يك شب او را در خواب ديد كه در باغ زيبايي با وضعيت مطلوب و پسنديده اي زندگي مي كند و به برادرش گفت : نگران من نباش كه از نجات يافتگان هستم .
پرسيد : چطور مورد لطف قرار گرفتي ؟
پاسخ داد : پس از مرگ مرا پاي حساب بردند و به جرم ترك فريضه حج در يك نقطه تاريك و وحشتناك و بدبو زنداني ساختند و دچار كيفر كردارم شدم . زيرا فشار عذاب طاقت فرسا دست توسل به سوي مادرم حضرت فاطمه زهرا (عليه السلام) گشودم و گفتم : مادر جان ! درست است كه من فريضه اي را ترك نموده ام , اما من عمري از حسين عزيزت سخن گفته ام , شما مرا نجات بخش ! و پس از اين توسل خالصانه بود كه درب زندانم گشوده شد و گفتند : مادرت فاطمه , تو را خواسته است . مرا نزد مادرم بردند و از اميرمومنان (عليه السلام) درخواست كرد كه مرا ببخشايد و نجاتم را از خدا بخواهد , اما او فرمود : دختر گرامي پيامبر ! ايشان روي منبر به مردم بارها گفته است كه : اگر كسي فريضه حج را در صورت امكان و توان ترك كند به هنگام مرگ به او گفته مي شود : يهودي يا نصراني يا مجوسي بمير ! اما خودش ترك كرده است . من چه كنم ؟
مادرم فرمود : راهي براي نجات او بيابيد .
امير مومنان (عليه السلام) فرمود : تنها يك راه به نظر مي رسد كه خدا او را ببخشايد و آن اين است كه از فرزندت مهدي (عليه السلام) بخواهي امسال به نيابت او حج كند و مادرم چنين كرد و فرزندش مهدي (عليه السلام) پذيرفت و من نجات يافتم و آنگاه مرا به اين باغ زيبا و پرطراوت آوردند .
آري ! مهدي جان !
بغير عشق توام اي شها گناهي نيست
چرا به سوي منت از كرم نگاهي نيست ؟
من از جفاي تو بر درگه تو مي نالم
كجا روم ؟ چه كنم ؟ جز توام پناهي نيست
بگفتيم ز كمندم بجوي راه فرار
بجز به سوي توام هيچ سوي راهي نيست
ملوك را سر ذلت بر آستانه توست
بلي بغير تو در ملك پادشاهي نيست
اگر مرا كشي يا به لطف بنوازي
سوال معترض و حكم دادخواهي نيست
اشاره:
پيامبر اعظم(ص) اسلام مجموعة تكامليافتة فضائل همة انبياء و اولياي الهي در طول تاريخ و درخشانترين كهكشان عالم وجود است كه هزاران منظومه و خورشيد درخشان فضيلت و كرامت را در خود جاي داده است، علم توأم با اخلاق، حكومت همراه با حكمت، عبادت همراه با خدمت به خلق، جهاد توأم با رحمت، عزت همراه با فروتني، روزآمدي توأم با دورانديشي و صداقت با مردم در عين پيچيدگيهاي سياسي از ويژگيهاي بارز پيامبر اكرم(ص) است.
جلوة آشكار و مظهر اسماي خداوندي، نمونة انسان كامل و سرآمد تمام پيامبران و ختم رسل است.
پيامبر رحمت و رأفت دربارة ويژگيهاي ياران آخرين جانشين خود، يعني حضرت مهدي(ع) بياناتي دارند كه به اجمال به چند نمونه از آنها اشاره ميكنيم.
پيشگوييهاي آينده نزديك
جنبش كشيشهاي وابسته به ماري1 اعلاميهاي با اين عنوان صادر نمود: «چرا من هنوز ميگريم؟» اين اعلاميه ظاهراً به نقل از مريم مقدس ميگويد:
انسان بيش از هميشه فاسد، ملحد، شرور و ظالم ميشود. تنبيهي سختتر از طوفان نصيب اين بشر بيچاره و گمراه خواهد شد. آتش از آسمان زبانه ميكشد و اين نشانه اين است كه «عدالت خدا»، زمان ظهور خود را قطعي نموده است.
متأسفانه در اين اعلاميه زمان شروع اين همه سوزي مشخص نشده است.
«دنيل دل مايو»2 عقيده دارد بشقاب پرندهها در طول تاريخ به زمين سركشي كردهاند. هدايت اين سفينهها را موجودات هوشمندي در دست دارند كه كره خاكي را آفريدهاند. او معتقد است در زمين نيروهايي وجود دارند كه سعي ميكنند به ما بگويند بهزودي مورد هجوم بيگانگان قرار خواهيم گرفت. سپس كل بشريت متوجه آمادهسازي خود و طغيان عليه چنين حملهاي خواهد شد. اما، در واقع، «تهاجم» توسط عيسي مسيح و سربازانش كه براي نجات زمين بازميگردند صورت ميگيرد.
گروه ناشران «تيندل هاوس»3، «باشگاه غيبگويي متروك»4 را ايجاد نمودهاند. آنها در ژانويه سال 2004 به پنج حادثه در سال 2003 اشاره كرده و معتقدند اين حوادث علائم حتمي پايان زمان در آيندهاي نزديك هستند:
در اين مقاله سعى نگارنده بر آن نيست كه بر پيشگوئيهاى نوسترآداموس صحّه بگذارد يا از آن دفاع كند و يا به هر طريق ممكن آن را خزعبلاتى هذيانگونه جلوه دهد؛ بلكه حداكثر كوشش نگارنده بر آن است كه ديدگاه غرب و تمدن غربى نسبت به پيشگوئيهاى شگفتآور نوسترآداموس را مورد بررسى و مداقه قرار داده و اين پيشگوئيها را كه اغلب درباره ايران يا كشورهاى اسلامى بوده؛ مورد بررسى قرار دهد. البته بايستى در نظر گرفت كه بدون شناخت اين پيشگوى كبير نمىتوان حساسيتهاى انسان غربى نسبت به انسان شرقى را شناخت؛ چرا كه اغلب سياستمداران و متفكران غربى عميقاً به ستارهشناسى، طالعبينى و آيندهنگرى همراه با ادبيات رمزى (Occult) معتقدند و حتى نظريهپرداز معروف هاروارد؛ يعنى ساموئل هانتينگتون نيز تئورى برخورد تمدنها (The clash of civilizations) را از نوسترآداموس به عاريت گرفته است. پيشگويى نوسترآداموس درباره واقعه يازدهم سپتامبر و تأثير شگرفى كه بر نگرش و فرهنگ آمريكايى گذاشت مىتواند منجر به تحولى اساسى نسبت به ديدگاه غرب درباره انقلاب اسلامى ايران شود، همانكه نبايد به سادگى از كنار آن گذشت.
... آسمان، در چهل و پنج درجه (مختصات جغرافيايى نيويورك؟!) خواهد سوخت، آتش به شهر جديد (New City)، نزديك مىشود.1
جالبترين نكته در مورد پيشگوئيهاى نوسترآداموس آن است كه وى به ندرت نام كشورى را به صراحت و آشكارا ذكر مىكند، حال آنكه در مورد ايران (Parsia) به صراحت عنوان مىكند كه ايران، جهان را تسخير خواهد كرد. ايران از طريق آناتولى، فرانسه و ايتاليا را فتح خواهد كرد و بالاخره ايران باعث وقوع جنگ جهانى سوم خواهد شد.2 بنابراين، در گام نخست بايستى نوسترآداموس را بيشتر و بهتر بشناسيم و راز و رمز تأثيرگذارى وى بر تمدن غربى را از اين طريق دريابيم.
ميشل دونوسترادام (Michel De Nostradame) كه بيشتر با نام لاتين خود؛ يعنى نوسترآداموس (Nostr Adamus) شناخته شده است؛ در روز چهاردهم دسامبر سال 1503 م. در ناحيه سن رمى فرانسه متولد شد.
خانواده وى از شجره پزشكى يهودى و ايتاليايى الاصل بود. پدر بزرگ وى در شكلگيرى و تربيت نوسترآداموس نقش اساسى داشته و آموزههاى اشراقى مكتب كاباليستها را مستقيماً به وى تعليم داده است. نوسترآداموس در سن 22 سالگى از دانشگاه بسيار معتبر آن روزگار فرانسه؛ يعنى مونپليه در رشته پزشكى فارغالتحصيل شد و براى نجات بيماران از بيمارى مرگ سياه يا طاعون، بلافاصله مشغول به كار شد. شاوينى، پيرو و مفسر معروف نوسترآداموس مىنويسد كه وى سه سال تمام بر روى نخستين اشعار وحىآميز خود كه از آينده و رويدادهاى آن خبر مىآورد كاركرد و در سال 1555م. دفترى را - كه در بر گيرنده بيش از سيصد پيشگويى شعرگونه بود - به پسرش سزار هديه كرد. سپس در سالهاى بعد مجموعه كاملى از شعروارههاى نوسترآداموس در 1000 قطعه؛ يعنى 10 سانتورى كه هر سانتورى مشتمل بر 100 قطعه بود، را منتشر شد. نوسترآداموس بر خلاف شايعات واهى و عبثى كه پيرامون شيطانپرستى و خداستيزى به وى نسبت دادهاند، فردى عميقاً مؤمن و پاىبند به مذهب كاتوليك به بود و در نامهاى به پسرش صريحاً متذكر مىشود كه:
... و از زمانى كه اراده ذات خداوند متعال بر اين قرار گرفته كه تو فقط در نور طبيعى و در اين نقطه زمين به دنيا بيايى... از آنجايى كه برايم ممكن نيست نوشتهاى را به صورت رسمى و كامل برايت به ارث بگذارم؛ چون بر اثر بىعدالتى و گذشت زمان نابود خواهد شد...؛ چون كه همه چيز تحت اختيار و سلطه قادر متعال و خداوند يكتا قرار دارد.
در واقع او با اين عبارات، صريحاً اشاره به عدم اصالت ادبيات رمزى علم اخترشناسى و طالعبينى نموده است و همه ارادهها را موكول به خواست و اراده خداوند متعال مىنمايد.
بررسى پيشگوئيهاى نوسترآداموس درباره جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران
شاهزاده عرب، مريخ، خورشيد، ناهيد، شير، حكومت كليسا را از طريق دريا از پاى در خواهد آورد، از جانب ايران (پرشيا) بيش از يك ميليون پرهيزگار به بيزانس و مصر، به سوى شمال هجوم خواهند آورد.3
از كشور عربى خوشبخت (در منطقه غنى و ثروتمند اعراب) شخصى قدرتمند و مسلط بر شريعت [حضرت] محمد(ص) زاده خواهد شد، اسپانيا را به دردسر انداخته و بر گرانادا (غرناطه) مستولى مىشود. از طريق دريا بر مردم نيكوزيا ظفر خواهد يافت.4
مرد مشرقى از محل استقرار خويش خارج خواهد شد، براى ديدار فرانسه از كوه آپونين خواهد گذشت، از فراز آسمان، از برفها، درياها و كوهها گذر خواهد كرد و همگان را با عصايش مضروب خواهد كرد...5
ادبيات رمزآلود، واژهاى است كه به بهترين نحو مىتواند عمق معانى شعروارههاى نوسترآداموس را بيان كند؛ چرا كه طبق نظر اغلب مفسران معروف نوسترآداموس؛ يعنى اريكاچيتهام، گى بوحك و ژان شارل دو فن برون، حداقل وقايع ذيل را مىتوان بدون هيچ شك و ترديدى از ميان شعروارههاى رمز آلود نوسترآداموس بر شمرد:
آتشسوزى بزرگ لندن در سال 1666م. اعدام چارلز اول، روى كارآمدن حكومت مذهبى كرامول در انگلستان، وقوع انقلاب فرانسه، انقلاب روسيه، رويارويى استالين و تروتسكى پس از مرگ لنين، اضمحلال رژيم شوروى، اعدام لويى شانزدهم و مارى آنتوانت، به قدرت رسيدن ناپلئون و انتخاب لقب امپراتور توسط وى، به قدرت رسيدن هيتلر و رژيم نازى، به قدرت رسيدن موسولينى در ايتاليا و ژنرال فرانكو در اسپانيا، ترور كندى، سقوط شاه ايران و وقوع انقلاب اسلامى در ايران، رهبرى امام خمينى(ره) از فرانسه - او دقيقاً عنوان مىكند كه رهبر ايران از فرانسه باعث سقوط شاه ايران مىشود - ، وقوع حادثه يازدهم سپتامبر و آتشى كه در برجهاى دوقلوى شهر جديد (نيويورك) ايجاد مىشود و بسيارى از حوادث تاريخى ديگر از سالهاى 1555 ميلادى به بعد كه حدوداً 450 سال را دربر مىگيرد.
دو محاصره،
در گرمايى سوزان، انجام مىگيرد.
آن مرد،
از فشار تشنگى،
به خاطر دو فنجان مملو از آب،
كشته مىشود.
دژ نظامى، مملو مىشود،
و يك آرمانگراى كهنسال [امام خمينى (ره)]
نشانههاى نيرا (سرزمين ايران) را
به اهالى ژنو [سازمان ملل متحد]
نشان خواهد داد.6
رهبر پاريس،
اسپانياى بزرگ را اشغال مىكند،
كشتيهاى جنگى
در برابر مسلمانان [محمدىها] كه از پارتيا [ناحيهاى در ايران] و مديا [ناحيهاى در ايران] برخاستهاند، مىايستند. آن مرد، سيكلاد [اروپا] را تاراج مىكند، و آنگاه انتظارى بزرگ در بندر يونان حكمفرما مىشود.
در مجموع نوسترآداموس به اين موضوع به صراحت اشاره مىكند كه ايران (پارت، نيرا، پرشيا، مديا) با كمك مسلمانان سراسر جهان، از جمله كشورهاى عربى و مخصوصاً سوريه، عربستان سعودى و ليبى حكومت مقتدرى را تشكيل مىدهند و پس از جنگى مذهبى كه هسته آن از لبنان شروع مىشود و عمدتاً بر عليه اسرائيل است، جهان را به تسخير خود درمىآورند و سپس جنگى جهانى و عظيم رخ خواهد داد و جهان نابود خواهد شد.7
در هنگامه دميدن خورشيد،
آتش بزرگ، ديده خواهد شد؛
صدا و روشنايى،
در امتداد شمال، ادامه خواهد يافت.
در ميانه كره خاك،
مرگ و آواى مرگ، شنيده خواهد شد؛
مرگ از درون سلاحها،
آتش و خشكسالى
آنان را به انتظار خواهند نشاند.
در خاتمه، اين سرزمين به واسطه جنگ جهانى سوم نابود و نامسكون خواهد شد.8
سرزمين مسكونى،
از سكنه خالى خواهد شد؛
براى به دست آوردن سرزمينها،
جدال و اختلاف شديدى درمىگيرد؛
قلمروها به مردانى سپرده خواهد شد؛
كه از غرور و سربلندى تهى خواهند بود.
سپس، براى برادران بزرگ،
نفاق و مرگ
پيش خواهد آمد.
و از چنين برمىآيد كه ايران، جهان را ابتدا از طريق حمله به تركيه (و مقدونيه) به تصرف خود درخواهد آورد:
شب در آسمان، مشعلى رو به خاموشى، ديده خواهد شد. در مركز رن، جنگ و خشكسالى به بار مىآيد، كمك خيلى دير مىرسد. پرشيا (ايران) حمله آورده و ماگدونيا و در جاى ديگر مىگويد: (مقدونيه) را به محاصره درمىآورد.9
تو اى فرانسه!
اگر،
از آبهاى ليگوريا گذر كنى؛
خود را،
در ميانه دريا و جزاير،
در محاصره خواهى يافت؛
و پيروان محمد،
در برابر تو خواهند ايستاد.
و همچنين
تو، اى درياى آدرياتيك!
استخوان خران و اسبان را
خواهى جويد.10
و باز مىگويد:
آن مرد،
با سلاحها و آتش درخشان،
در نزديكى درياى سياه،
از پرشيا براى تسخير ترابوزان
خواهد آمد.
فاروس و ميتيلن به لرزه در خواهد آمد؛
خورشيد،
درياى آدرياتيك را كه مملو از اجساد اعراب است؛
روشن خواهد كرد.11
و سپس نوسترآداموس، عواقب جنگ اتمى و نابودى تدريجى جهان به واسطه جنگ جهانى سوم را شرح مىدهد:
كسوفى در پيش خواهد بود كه از زمان آفرينش گيتى تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسيح و از آن زمان تا به امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنين ظلمتى به خود نديده است...12
كه در اين مورد آيات مربوط به قيامت در سوره قيامت به ذهن انسان تداعى مىشود:
فإذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر يقول الإنسان يومئذ أين المفرّ.
هنگامى كه بينايى خيره مىگردد، و ماه فرو مىرود، و خورشيد و ماه گرد هم آيند، آن روز انسان مىگويد: به كجا فرار كنم؟
مرد والامقامى از تبار عرب به زودى پيش خواهد تاخت. از سوى اهالى بيزانس به او خيانت خواهد شد. از شهر قديمى رودس به پيشواز او خواهند آمد، از جانب هانگرى [مجارستان] متحمل آزار بسيار خواهد شد.13
در حوالى درياى آدرياتيك بر اثر توفانى عظيم، كشتى غرق مىشود و زمين به لرزه درآيد و به سوى آسمان پرتاب مىشود و دوباره فرو مىافتد؛ در مصر جنبش پيروان محمد افزايش مىيابد و پيكى به (آن سوى مرزها) فرستاده مىشود تا خبر را اعلان كند.
... شهرها آلوده و كثيف گشته، باعث اعتراض و شرمسارى زيادى خواهد شد، و تاريكى و جهل فقط با درخشش نور از بين مىرود و با تغييراتى حكومت جهل و ظلمت پايان خواهد يافت...
رهبرى اصلى مشرق زمين با شورشهاى زيادى روبرو خواهد شد، كه اكثراً از طرف شمالىها و غربىهاى مغلوب شده است، كه عدهاى كشته و برخى مورد آزار قرار گرفتهاند و بقيه در حال گريزند و فرزندانشان كه از زنان متعددى هستند، زندانى شدهاند.14
م.پ. ادوارد در كتاب خود در باب پيشگوئيهاى نوسترآداموس نقل مىكند كه سانتورى هشتم، قطعه 6 مربوط به وقوع جنگ جهانى سوم است:
... جنگ و خونريزى براى مرتبه سوم حتمى است؛ آتش به حدى است كه درياها به جوش مىآيد و از دولتها فقط دو دولت و از جهان فقط نيمى باقى مىماند...15
شاهزاده ليبيايى [كه نماينده حكومت ايران است] در غرب به قدرت خواهد رسيد، يك فرانسوى از اعراب به شدت مكدر خواهد شد، دانشمند اديب [ادبا] خود را با اوضاع وفق خواهند داد، زبان عرب بر فرانسه پيشى مىگيرد...16
در نزديكى سوربن جهت حمله به مجارستان
قهرمانى از اهالى برودها [سياهپوستان] به آنان هشدار خواهد داد.
رهبر بيزانس، سالون از اسلاوينا،
آنان را به شريعت محمد[(ص)] در خواهد آورد.
همچنين نوسترآداموس در چنين مىسرايد كه:
امپراتورى مقدس به آلمان خواهد آمد؛
پيروان اسماعيل جايگاه بىمانع خواهند يافت.
آدمهاى نادان همچنان خواستار كارمانى [شريعت كهنه] هستند. تمامى حمايت كنندگان [محمدص] سراسر گيتى را خواهند پوشاند.17
بنابراين، نوسترآداموس در اغلب سانتورىها از جمله سانتورى 5 نسبت به فتح جهان به وسيله شريعت حضرت محمد(ص) به غرب و تمدن غربى هشدار مىدهد و به جهانيان اعلام مىكند كه روزى مسلمانان به رهبرى ايران و تمدن ايرانى بر جهان مسلط خواهند شد كه اين بىشك در پيوند با گسترش و جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران است.
پىنوشتها:
1 . سانتورىهاى (5/25 ، 10/75 ، 2/29 و 10/31).
2 . (قطعه 5/25).
3 . (قطعه 5/55).
4 . (قطعه 2/29).
5 . (سانتورى 4 / قطعه 59).
6 . (3/63)
7 . (سانتورى 2 / قطعه 91)
8 . (سانتورى 2 / قطعه 95)
9 . سانتورى 2 / قطعه 96
10 . (سانتورى 3 / قطعه 23)
11 . (5/27)
12 . سانتورى 5 / قطعه 47
13 . سانتورى 2 / قطعه 86
14 . نوسترآداموس، نامه به فرزند، ص274
15 . سانتورى 3 / قطعه 27
16 . سانتورى 10 / قطعه 62
17 . سانتورى 10، قطعه 31
رسول نيمروزى
ماهنامه موعود شماره 37
در يكي از روزهاي گرم تابستان سال 66 كه يگان ما در غرب سرپل ذهاب مستقر بود، همراه تعدادي از بچهها، براي انجام عمليات شناسايي به اطراف رودخانة الوند رفتيم. پس از انجام مأموريت، به سمت بنة يگان حركت كرديم. وقتي به تپة مشرف به يگان رسيديم، ستوني از خودروهاي تانكبر را كه در جادة خاكي مجاور يگان در حركت بودند، مشاهده كرديم. اين امر تعجب ما را برانگيخت. هيچ كس حرفي نميزد. شور و حال بچههاي يگان و بعضي شواهد، نويد عمليات جديدي را ميداد طولي نكشيد كه فرمان حركت صادر شد. به سرعت مقصدي كه هنوز برايمان نامعلوم بود به راه افتاديم. در ميان راه اطلاع يافتيم كه دشمن بعثي از محور ميمك اقدام به تك كرده است. ساعتي بعد به منطقة عملياتي رسيديم اما به خاطر آتش پر حجم مزدوران بعثي نتوانستيم تانكها را به منطقة درگيري برسانيم لذا تانكها را در منطقهاي پياده كرديم و منتظر رسيدن بقية بچهها شديم. وقتي بقية بچهها به ما ملحق شدند با اولين تانك به سوي منطقة درگيري حركت كرديم و پس از بالا رفتن از يال ميمك به نيروهاي خودي پيوستيم. گرماي سوزان منطقه و ساعتهاي درگيري، بچهها را كاملاً خسته كرده بود. با اين حال به محض مشاهدة اولين تانك، بچهها نيرو و توان مضاعف يافتند و فرياد شادي سردادند. ديگر درنگ جايز نبود لذا به سرعت به سكوي تيراندازي حركت كردم و پس از شناسايي هدفها شروع به تيراندازي نمودم.
طولي نكشيد كه تانكهاي ديگر نيز وارد معركة كارزار شدند. بچهها بيوقفه تلاش ميكردند و عزمشان را جزم نموده بودند تا به هر نحو، مناطق اشغال شده، خصوصاً تپة شهدا را از مزدوران بعثي بازپس گيرند. آتش دشمن بعثي نيز هر لحظه شدت بيشتري مييافت. با وجود آن كه نيروهاي تازه نفس زيادي به ياري ما شتافته بودند، اما هنوز تصرف هدفها ميسر نشده بود و درگيري سختي در اين چند روز داشتيم.
يك روز بعد ازظهر، همراه تعدادي از دوستان كنار تانك ايستاده بوديم و به سخنان فرمانده عملياتي كه براي بالا بردن روحية پرسنل سخن ميگفت، گوش ميداديم. در همين بين جواني خوشسيما با لباسي كه مشخص نبود ارتشي است يا بسيجي، از جادة خاكي كنار يگان بالا آمد و به جمع بچهها پيوست. او پارچة سبز رنگي بر پيشاني خود بسته بود و با سنّ كمي كه داشت در ميان سايرين جلب توجه مينمود. به محض اين كه چشم فرمانده عمليات به وي افتاد، او را صدا زد و پرسيد: « از كدام واحد هستي و اين جا چه كار ميكني؟» نوجوان خوش سيما نيز با ادب و در كمال متانت و خونسردي پاسخ داد: «من سرباز امام زمانم و آمدهام تا تپة شهدا را آزاد كنم». بعد هم به سوي خط مقدّم به راه افتاد. فرماندة عمليات نيز هر چه كرد نتوانست مانع رفتن او بشود. نوجوان هم چنان رفت تا از نظر ما ناپديد شد. حدود 2 ساعت از ماجرا گذشته بود كه ناگهان از طريق بيسيم به فرماندهي اعلام شد كه دشمن سركوب شده و اقدام به عقبنشيني نموده و تپة شهدا نيز به تصرف نيروهاي اسلام درآمده است. بچهها از خوشحالي سر از پا نميشناختند و يكديگر را در آغوش ميگرفتند. نيم ساعت پس از كسب اين پيروزي با حيرت مشاهده كرديم كه همان جوان خوشسيما از سوي خط مقدم به طرف ما ميآيد. هيچ كس باور نميكرد كه از ميان آتش پر حجم و سنگين دشمن بعثي، جان سالم به در برده باشد.
همة بچهها ساكت و خاموش به او چشم دوخته بودند و او بيتوجه به اطرافش به سمت نفربر فرماندهي ميرفت و خطاب به فرمانده علميات گفت: «تپة شهدا را آزاد كردم» و بدون معطّلي از آن جا دور شد و از آن پس ديگر كسي او را نديد.
پينوشتها:
٭ برگرفته از: دلاوران حاج عمران، به نقل از استوار زرهي علياكبر علياحمدي
ماهنامه موعود شماره 73