مجموعه مداحی ویژه محرم 88با بیش از 15000لینک مداحی از
برای دانلود روی لینک ها کلیک کنید
دانلود مداحی مرحوم سید جواد ذاکر
دانلود مداحی سید مجید بنی فاطمه
دانلود مداحی سید مهدی میر داماد
دانلود مداحی حاج محمد رضا طاهری
دانلود مداحی مهدی سلحشور -سید مهدی حسینی
دانلود سینه زنی، مداحی، ونوحه،حضرت امام حسین ،ابا عبدالله الحسین،ثارالله از،حاج محمدرضا طاهری،حاج محمود کریمی،كربلایی حسین سیب سرخی،حاج مهدی اكبری،حاج مهدی سلحشور،حاج مهدی مختاری،حاج سید مهدی میرداماد، حاج احمد نیکبختیان،حاج حسین سازور،حاج ابوالفضل بختیاری،حاج سید مجید بنی فاطمه،حاج عبدالرضا هلالی،كربلایی محمدحسین حدادیان،كربلایی حمید علیمی،حاج منصور ارضی،كربلایی جواد مقدم
،کربلایی روح الله بهمنی
*****دانلود در ادامه مطلب*****
فریاد بر آرم الایا اهل عالم
من سائل دست کریم مجتبایم
یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
دانلود روضه امام حسین ،روضه اباعبدالله الحسین،حاج سعید حدادیان،حاج منصور ارضی،حاج محمود کریمی،حاج محمد رضا طاهری،سید مجید بنی فاطمه،سید مهدی میرداماد
*****دانلود در ادامه مطلب*****
فریاد بر آرم الایا اهل عالم
من سائل دست کریم مجتبایم
یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
ادامه مطلب...
| حسین سیب سرخی میلاد امام حسین (ع) 1388 |
|
|
ادامه مطلب...
| مجتبی رمضانی میلاد امام حسین (ع) 1386 | |
|
|
|
ماه زیباییها

شعبانیه (1)
ایام ،ایام مبارکیست، ماهی بسیار شریف و منسوب به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، نسیم خوش ماه مبارک شعبان وزیدن گرفته، ماه مبارک و پر برکتی که لبریز و سرشار از زیباییها، لطافتها، کرامتها، برکات و ... است، ماهی که آخرین گام آمادگی ، قبل از میهمانی بزرگ ماه رمضان است که بزرگان، پیوسته این ماه را مقدمه ورود به «ضیافتالله» در ماه رمضان دانستهاند از اینرو، کسب آمادگیهاى روحى و فکرى براى درک هر چه بیشتر و بهتر فیض معنوى از مهمانى خدا، لازم است.
ماهی بسیار شریف كه منسوب به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است.
ایشان فرمودند:«شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه خدا. هر کس یک روز از ماه من را روزه بگیرد، من در قیامت شفیع او خواهم بود.»
شعبان یکی از سه ماه ارزشمندی است که طی آن سفره رحمت الهی گستردهتر و مناجات در این ماه وسیله حضور در کنار این سفره معنوی است .
شعبان ماه دعا، ذکر، یاد، توجه، عبادت و استغفار است. مناجات شعبانیه، سهمی از این ره توشه دارد که امامان معصوم علیهمالسلام بر خواندن آن استمرار داشتهاند.
مناجات شعبانیه گامی در زدودن حجاب از چهره جان است، تا جلوه ربوبی، در این آینه بهتر انعکاس یابد و نجوای او در ضمیرهای روشن به گوش دل رسد. در مناجات شعبانیه، با امامان معصوم علیهمالسلام همنوا میشویم تا همه ایام عمر را در سایه نیایش مبارک گردانیم.
آنان که در این ماهها، دست نیکی به سوی دیگران دراز میکنند و گام یاری به سوی منزل محرومان بر میدارند و زبان خیرخواهی به نفع مستمندان میگشایند، در همین دنیا بار سفر آخرت خویش را میبندند .
قدمگاه ملائك

طبق نقل تاریخ و روایات اهل بیت علیهمالسلام، همه ائمه شیعه، پایان حیات دنیاییشان با شهادت بوده است.بنابر این، با توجه به اینکه قرآن کریم شهیدان را زنده معرفی میکند و مسلمانان را از مرده تصور کردن آنان نهی می نماید، لذا امامان ما همیشه زنده اند و حتی بعد از شهادت نیز، آگاهی و توجه آنها به این جهان کم نمی شود.
از همین رو است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بارها یکسانی زیارتشان در حیات و پس از آن را بیان کردهاند و این ویژگی را برای دیگر ائمه نیز قائل شدهاند.
با توجه به این تعالیم، آثار و برکات زیادی در زیارت اهل بیت علیهمالسلام پس از شهادت وجود دارد. به عنوان نمونه، اهلبیت علیهمالسلام، کلام ما را میشنوند و پاسخ درخواست زایران را میدهند. در کنار این، زیارتشان برای زایر سازنده و تربیت کننده است و اجر و پاداشی عظیم دارد.
اما با این وجود، برای زیارت هیچ امامی، به اندازه زیارت امام حسین علیهالسلام در کربلا تاکید نشده است. آنچه در زیارت حسین بن علی علیهالسلام بسیار چشم گیر است، ثوابهای کلان و پاداشهای عظیم و حیرت آوری است که در روایات اهلبیت علیهمالسلام برای آن بیان گشته است.
-
علت چیست؟
اگر خوب بنگریم، مییابیم که امام حسین علیهالسلام هرآنچه داشت، در راه خدا داد و با این كار، اسلام را زنده كرد و بقاء دین را بیمه نمود. لذا دین رسول خدا، با وجود امام حسین علیهالسلام تداوم یافت. این همان مفهوم کلام سیدالشهدا است که در روز عاشورا فرمود: اگر استواری و استقامت دین جدم با مرگ من است، پس ای تیغ ها مرا در برگیرید.
از همین رو است كه لحن و بیانی كه در احادیث مربوط به زیارت سیدالشهداء علیهالسلام به كار رفته است، حاکی از عظمتی حیرت آور و آمیخته با تاكیداتی فراوان است. به عنوان مثال، روزی امام صادق علیهالسلام از یکی از شیعیان به نام "سدیر" پرسید:
- آیا هر روز حسین(علیه السلام) را زیارت می کنید؟
- خیر!
- آیا هر جمعه زیارت می کنید؟
- خیر!
- هر ماه چطور؟
- خیر!
- هر سال چطور؟
- گاهی چرا.
آنگاه فرمود:
- ای سدیر، با توجه به اینکه هزاران فرشته غبار آلود و گریان، هر روز حسین علیهالسلام را زیارت میکنند و خسته نمیشوند، چرا تو هر هفته، یا هر روز یک بار، آن حضرت را زیارت نمیکنی؟
سدیر گفت: فدایت شوم، میان ما و او فرسنگ ها فاصله است.
در این هنگام امام صادق علیهالسلام فرمود: بر پشت بام برو ... و بگو:
السلام علیک یا اباعبدالله ، السلام علیک و رحمه الله و برکاته؛
با این کار برای تو زیارت محسوب میشود و پاداش حج و عمره مییابی.

با این همه در طول تاریخ، ستمگران و حکام جور و پیروان باطل و ساده لوحشان وقتی با یک فکر و ایمان و گرایش مذهبی نمیتوانند مبارزه و مقابله کنند، درصدد محو و نابودی آن تفکر و باور بر میآیند.
کربلای امام حسین علیهالسلام نیز بارها شاهد این چنین تندرویها و کج فهمیها بوده است و هم اکنون نیز نظاره گر آن است. ستمگران و کج اندیشان میخواهند با محدود کردن مردم و ممنوع ساختن زیارت و اعمال فشارهای مختلف و حتی تخریب نمودن قبر مطهر سید الشهدا علیهالسلام، یاد آن حضرت را از خاطرها ببرند؛ ولی علیرغم اینكه قبر آن حضرت در زمانهای مختلف مورد اهانت قرار گرفت و تخریب شد، اما شیعیان پیوسته طبق توصیه اهل بیت علیهمالسلام، زیارت حسین بن علی علیهالسلام را مورد توجه خاص قرار داده و میدهند.
حجةالاسلام جواد محدثی، كتاب كربلا كعبه ی دلها، با كمی تصرف و تلخیص
شمس با لبخند از مشرق دمید

چار سال از هجرت احمد گذشت
فاطمه درنزد پیغمبر نشست
بود زهرا منتظر بر زایمان
گفت احمد دخترش را آن زمان
دخترم طفلی كه داری در شكم
هست ریشه از درختی پُرحِكم
نه امام از طفل تو آید پدید
می شود در كربلا طفلت شهید
گفت زهرا این چنین بر آن قضا
برمقدّر از خدا باشم رضا 1
ماه شعبان روز سوّم چون رسید
شمس با لبخند از مشرق دمید 2
گشت مادر بار دیگر فاطمه
شاد گشتند از خبر مردم همه
فاطمه بنت اسد شادی كنان
پخش می كرد او رطب بین زنان
مصطفی بگرفت كودك را بغل
جمع گشته مؤمنان در آن محل
خواند او در گوش سبط خود اذان
بعد گفتا او به جمع مؤمنان
نام فرزند علی باشد حسین
رهنمای سوّم است این نورعین
بعد آوردند نزد فاطمه
تا كند او بهر كودك زمزمه
در بغل بگرفت و خواندش این چنین
بیت شعری پر زشهد و انگبین
اشبه الناسی حسینم بأبی
همچو من گشتی تو هم مثل نبی 3
نیست رخسار تو شكل مرتضی
می شنید این شعرحیدر از قضا
خنده آمد بر لبان بوتراب
نزد خود چون دید گل را گلاب
پی نوشت ها:
1. قالت " یا رسول الله قد رضیت عن الله عز و جل " علل الشرایع، ص 79 نهج الحیاه ،ص181 ، ح 124
2.شعبان سال چهارم ولادت حسین بن علی (ع) فاطمه الزهرا ، شهیدی ، ص 80.
3. قالت " انت شبیه بابی لست شبیه بعلی " ، امام علی سخنان فاطمه را می شنید و لبخند می زد . مناقب ابن شهر ج 3 ص 389 ،مسند احمد، ج 6 ،ص283 نهج الحیاه ص158.
برگرفته از:
مثنوی ریحانه الرسول سروده ای از محسن سیداسماعیلی
| سخنرانی | Play | Download |
حسین آمد و ...

| السلام علی الاصحاب الحسین |
| حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد |
| خلاص از قفس وعده و وعیدت کرد |
| سیاه بود و سیاهی هر آنچه می دیدی |
| تو را سپرد به آیینه، رو سپیدت کرد |
| چه گفت با تو در آن لحظه های تشنه حسین؟ |
| کدام زمزمه سیراب از امیدت کرد؟ |
| به دست و پای تو بار چه قفلها که نبود |
| حسین آمد و سرشار از امیدت کرد |
| جنون تو را به مرادت رساند نا گهان |
| عجب تشرف سبزی! جنون مریدت کرد |
| نصیب هر کس و ناکس نمی شود این بخت |
| قرار بود بمیری خدا شهیدت کرد |
| نه پیشوند و نه پسوند، حرّ حرّی تو |
| حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد |
مرتضی امیری اسفندقه
میلاد همایون حسین ابن علی

پرده چون ماه من از چهره تابنده گشود ماه رویان جهان را ز دل آرام ربود
حوریان گو که بریزند ز دامن اشکها مشک قدسیان گو که بسوزند به مجمرها عود
عاشقان گو که به صد عزت و اجلال رسید موکب خسرو خوبان که بر او باد درود
سومین روز ز شعبان چون برآمد خورشید سومین شمس ولایت ز افق چهره گشود
روز میلاد همایون حسین ابن علی است باد بر خلق جهان مقدم پاکش مسعود
میوه باغ رسالت، مه ایوان جلال وارث تاج ولایت، شه اقلیم وجود
مظهر عزت و آزادگی و فضل و کمال آیت غیرت و مردانگی و رحمت و جود
صولت حیدری از چهره پاکش پیداست جلوه احمدی از نور جمالش مشهود
سینه گنجینه الطاف و عنایات و کرم چهره آیینه آیات خداوند ودود
عصمت از فاطمه آموخت، شجاعت ز علی صبر و احسان ز حسن، حُسن خصال از محمود
شاهکاری قلم لطف خداوند کشید که بدین جامه ناچیز محال است ستود
همچو یوسف چو قدم بر سر بازار گذاشت ماه مجلس شد و بر رونق بازار افتاد
کیست این کوکب تابان که پی تهنیتش از طربخانه افلاک رسد بانگ سرود
کیست این غنچه خندان که زانفاس خوشش هر دم آید ز فضا بوی خوش عنبر و عود
کیست این لاله خونین که زهفتاد و دو داغ به فلک میرود از آه دل سوخته دود
این حسین است که از مهر جهان افروزش محو خورشید جمالش شده ذرات وجود
این حسین است که لطفش کند آزاد ز بند ملکی را که ز درگاه خدا شد مردود
این حسین است که در پیشگه حضرت حق گاه در حال قیام است و گهی حال قعود
عاشقان را چو فتد دیده بر آن تربت پاک اشک اندوه و غم از دیده روان است چو رود
نیست جز درگه او اهل ولا را مأمن نیست جز کعبه او اهل صفا را مقصود
کرم و منزلتش را نبود هیچ شمار شرف و مرتبتش را نبود هیچ حدود
کس به جز میوه توحید از آن شاخ نچید کس به جز نکته توحید از آن لب نشنود
جلوه چون کرد در آفاق تجلی حسین بن علی ظلمت کفر ز آئینه اسلام زدود
شام تاریک دلان شد ز فروغش روشن کاخ بیدادگران شد ز قیامش نابود
چون گدا جبهه بر آن درگه شاهانه بسای که در آن بارگه افکنده شهان سر به سجود
خسروا خسته دلان را به نگاهی بنواز که بود عاشق مسکین به نگاهی خشنود
چون رسا کوی سعادت ز جهان برد کسی که ره دوستی آل علی(ع) را پیمود
كیمیای اشك؛ سید جلال یاسینی
مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد
| مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد |
| پیک شادی ز بر حضرت جانان آمد |
| مژده ای دل که برای دل غمدیده ما |
|
هدهد خوش خبر از نزد سلیمان آمد |
|
خیز ای دل تو بیارای کنون بزم طرب |
|
که دگر موسم اندوه به پایان آمد |
|
مطربا نغمه نو ساز کن و پای بکوب |
|
که به ما مژده وصل شه خوبان آمد |
|
ساقیا باده بده خود بنما سرمستم |
|
زان میای کو به تن خسته ما جان آمد |
|
ظلمت و تیرگی شام الم رفت کنون |
|
روز شادی شد و خورشید فروزان آمد |
|
غنچهی دهر در این روز بخندید دگر |
|
که به بستان علی نوگل خندان آمد |
|
عطر پاشید به بستان که همه عطرآگین |
|
سمن و یاسمن و سنبل و ریحان آمد |
|
بلبل از لب به ترنم بگشاید نه عجب |
|
که به گلذار نبی بلبل خوش خوان آمد |
|
گوهری از صدف بحر کرم گشت عیان |
|
که به توصیف رخش لولو مرجان آمد |
|
نور حق جلوه به برج شرف زهرا کرد |
|
بین به این نور که این گونه درخشان آمد |
|
وه چه روزی است مبارک ز قدوم شه دین |
|
موسم مغفرت و رحمت یزدان آمد |
|
روز فرخنده میلاد حسین ابن علی(ع) |
|
مژدهی خامُشی آتش نیران آمد |
|
باعث کون و مکان منشاء ایجاد حسین |
|
که وجودش به جهان مفخر انسان آمد |
|
مظهر ذات خدا سبط رسول دو سرا |
|
نور چشمان علی آن شه مردان آمد |
|
حیف و صد حیف که در واقعه کرب و بلا |
|
بر تن خسته او ظلم فراوان آمد |
|
بر سر عهد و وفا در ره معشوق نگر |
|
خود فدا کرد که سالار شهید آن آمد |
|
ای غلامان اگرت بار گنه سنگین شد |
|
غم مخور چونکه حسین شافع عصیان آمد |
كیست حسین
کیست حسین؟ آن که با شجاعت و عزت گذشت از سر و جان نداد تن به مذلت
کیست حسین؟ آن که برگزیده احرار فروغ مشعل آزادگی و علم و فضیلت
کیست حسین؟ آن که از عدالت و تقوی به دست حاکم جابر ندارد دست به بیعت
کیست حسین؟ آن که میشود تلألوء همی به چهره زیبای خود به صحنه خلقت
کیست حسین؟ آن که فخر آدم وخاتم(ص) چراغ چشمان محبان خاندان نبوت
کیست حسین؟ آن که محوه جلوه معشوق شهید عشق خدا پاکباز نزد محبت
کیست حسین؟ آن که پا نهاد فراتر زعقل و فهم بشر در مقام صبر مصیبت
کیست حسین؟ آن که سر نهاده چو خامه به سرنوشت غم انگیز خود به غایت رغبت
کیست حسین؟ آنکه هر چه داشت به یک روز نثار کرد به راه بقای حق و حقیقت
کیست حسین؟ آن که سر به نوک سنان داد به سربلندی اسلام و اعتلای شریعت
کیست حسین؟ آن که در سجود به دشمن نموده جلوه انگشتری ز وجود و مروت
کیست حسین؟ آن که مینهد به اخلاص به آستانه قدسش شهنشهان سر خدمت
کیست حسین؟ آن که خاک درگه او را کنند سرمه به چشم علویان به رغبت و منت
کیست حسین؟ آن که قبله دل ناصر عزیز حضرت زهرا و مفخر بشریت
كیمیای اشك؛ سید جلال یاسینی
كعبهی هفتاد و دو ملت

آفتابی که چنین چهره تابان دارد صد چو مه عاشق سرگشته و حیران دارد
پرچم سلطنت عشق برافراشت شهر کز شرف خاک درش فخر به کیهان دارد
آمد آن موکب مسعود که در عرصه عشق شهسواری است که دل داده، فراوان دارد
آفتابی ز سرا پرده عصمت بدمید که مه از شرم رخش سر به گریبان دارد
مرد میدان شجاعت، آن شیر ولی که نه اندیشد ز شمشیر و ز پیکان
سوی جانان برود سوخته جان هر که ز شوق سر نهد بر کف و تقدیم به جانان دارد
عاشقان را دهد از جلوه معشوق نوید زین تبسم که به لب آن گل خندان دارد
عید میلاد حسین نور دو چشمان علی است آن که بر چهره دو صد آیت یزدان دارد
شمع تابنده حق اوست که مشکات وجود جلوه از تابش آن شمع، فروزان دارد
پیفرمان مطاعش فلک حلقه به گوش حکم بر دیده نهد گوش به فرمان دارد
جبهه ساینده ملائک به در بارگهی که چو جبرئیل امین صاحب و دربان دارد
مادر دهر نزاده است و نزاید چو حسین رادمردی که نشان از شه مردان دارد
چشمه رحمت حق اوست که با دشمن و دوست کرم و لطف و جوانمردی و احسان دارد
هر که در سایه آن سرو جنان رخت کشید کی دگر آرزوی روضه رضوان دارد
خسرو کون و مکان اوست که بر سر ز ازل تاج فرماندهی عالم امکان دارد
بلبل گلشن حق اوست مگر لعل لبش که چو خوش نغمه داودی قرآن دارد
قصه عشق و فداکاری و جانبازی اوست داستانی که نه آغاز و نه پایان دارد
بشکفد با رخ خندان چو گل از فیض دمش هر که در ماتم او دیده گریان دارد
روی هفتاد و دو ملت ز اذل تا ابد است سوی آن کعبه که هفتاد و دو قربان دارد
گر چه هر خامه در اوصاف رخش سفت ولی جلوه کی ران ملخ نزد سلیمان دارد
خسروا چهره مپوشان ز گدایان که رسا نکشد دست ز دامان تو تا جان دارد
خواهد این جامه که در تهنیت مقدم توست عرضه بر درگه سلطان خراسان دارد
كیمیای اشك؛ سید جلال یاسینی
عزیز هر دو جهان
| همین نه من شدهام ریزهخوار خوان حسین |
| كه هست عالم ایجاد، میهمان حسین |
| ز آفتاب قیامت نباشدش باكی |
| كسی كه رفت دمی زیر سایبان حسین |
| رخش به دست نگیرد ز شرم در محشر |
| به صدق هر كه نهد رخ بر آستان حسین |
| كسی كه خار گلستان عشق، خود را خواند |
| عزیز هر دو جهان شد، قسم به جان حسین |
| همیشه باغ بُود پایمال دست خزان |
| ولی همیشه بهارست گلستان حسین |
| به گوش دل بشنو نوحه از لب هستی |
| كه بسته است لب از نوحه، نوحه خوان حسین |
دل سنگ آب شد؛ علی انسانی
حاصل زندگانی من

| به هنگام پیری مرانم ز پیش |
| كه صرف تو كردم جوانی خویش |
|
الا ای جگر گوشهی فاطمه |
|
كه بردی دلِ اهل دل را همه |
|
كیام من؟ كه باشم هوادار تو |
|
هوادار تو هست دادار تو |
|
من از كودكی عاشقت بودهام |
|
قبولم نما، گرچه آلودهام |
|
به عشق تو هر كس كه منسوب شد |
|
اگر بود بد، عاقبت خوب شد |
|
غمت حاصل زندگانیّ من |
|
به راه تو طی شد جوانیّ من |
|
من از ریزهخواران خوان توام |
|
اگر چه بدم، میهمان توام |
|
ز در راندگانت حسابم مكن |
|
گدایم، كرم كن، جوابم مكن |
|
به كوی وفا آشیانم بده |
|
سگ خانهام استخوانم بده |
|
مبادا برانی مرا از درت |
|
به بازوی بشكستهی مادرت |
دیوان دل سنگ آب شد؛ علی انسانی
عزیز هر دو جهان
| همین نه من شدهام ریزهخوار خوان حسین |
| كه هست عالم ایجاد، میهمان حسین |
| ز آفتاب قیامت نباشدش باكی |
| كسی كه رفت دمی زیر سایبان حسین |
| رخش به دست نگیرد ز شرم در محشر |
| به صدق هر كه نهد رخ بر آستان حسین |
| كسی كه خار گلستان عشق، خود را خواند |
| عزیز هر دو جهان شد، قسم به جان حسین |
| همیشه باغ بُود پایمال دست خزان |
| ولی همیشه بهارست گلستان حسین |
| به گوش دل بشنو نوحه از لب هستی |
| كه بسته است لب از نوحه، نوحه خوان حسین |
دل سنگ آب شد؛ علی انسانی
شیر محبت

| مرا با عشق عترت زاده مادر |
| مرا شیر مَحبت داده مادر |
| نباشد لَنگ در محشر كُمیتم |
| كه من از دوستان اهلبیتم |
| شدم از خردسالی بی اراده |
| ارادتمند، بر این خانواده |
| سر این سفره عمری ریزهخوارم |
| ولینعمت بجز ایشان ندارم |
| خدا داند كه بر ایشان چه دادهست |
| كه خود هم عاشق این خانوادهست |
| چُنان كعبه سیهپوش حسینم |
| غلام حلقه در گوش حسینم |
| مرا جز عشق او سرمایهای نیست |
| به سر جز سایهی او سایهای نیست |
| نه هر اهل دلی دلدادهی اوست |
| كه مستیها همه از بادهی اوست |
| گر اینجا مرثیتخوان حسینم |
| در آنجا هم سر خوان حسینم |
| بدو وابسته باشد تار و پودم |
| و زو باشد همه بود و نبودم |
| چو اینجا انتسابم با حسین است |
| به فردا هم حسابم با حسین است |
| خوش آن عاقل كه شد دیوانهی او |
| كِشد مرغ دلش را دانهی او |
| دلم را اشك عشقش شستشو داد |
| مرا در چشم مردم آبرو داد |
| دلی را كآتش عشقش فروزد |
| یقین دارم كه در دوزخ نسوزد |
دل سنگ آب شد؛ علی انسانی
پناه مستمندان

| ای پناه مستمندان یا حسین بن علی |
| ای دوای دردمندان یا حسین بن علی |
| کشتی راه نجات ما گنه کاران |
| رس به فریاد غریبان یا حسین بن علی |
| آرزوی آذری این است از لطف و کرم |
|
کن نظر سویش ز احسان یا حسین بن علی |
كیمیای اشك؛ سید جلال یاسینی
جاوید باد یاد تو در دل
| ای یكه تاز عرصهی عشق و وفا، حسین |
| و پاکباز پهنهی نَردِ بلا، حسین |
| گر خونبهای توست خدا، نی عجب از آنك |
|
باشد رَهین خون تو، دین خدا حسین |
|
پا هر كجا نهی مَلك آید ز پی، مگر |
|
خاك رهت به دیده كند توتیا حسین |
|
بیگانه كردیاش ز جهان و جهانیان |
|
هر دل كه گشت، با تو دَمی آشنا حسین |
|
الحق رواست فخر فروشد، به خسروان |
|
هر كس بر آستان تو گردد گدا، حسین |
|
عشقت عجین شده است در آب و گل وجود |
|
بر لوح سینهها شده منقوش، «یا حسین» |
|
گر جلوهای به محفل بی روح ما كنی |
|
جان میدهیم در عوضِ رو نما حسین |
|
جاوید باد یاد تو در دل كه جز تو نیست |
|
فرمانروای مملكت قلبها حسین |
دیوان دل سنگ آب شد، علی انسانی
اوضاع سیاسى و اجتماعى دوران امامت امام حسین علیه السلام

در زمان امام حسین (ع) انحراف از اصول و موازین اسلام، كه از "سقیفه" شروع شده و در زمان عثمان گسترش یافته بود، به اوج خود رسیده بود. در آن زمان معاویه كه سالها از سوى خلیفه دوم و سوم به عنوان استاندار در منطقه شام حكومت كرده و موقعیت خود را كاملا تثبیت كرده بود، به نام خلیفه مسلمین سرنوشت و مقدرات كشور اسلامى را در دست گرفته حزب ضد اسلامى اموى را بر امت اسلام مسلط ساخته بود و به كمك عمال ستمگر و یغماگر خود مانند: زیاد بن ابیه، عمرو بن عاص، سمرْة بن جندب و... حكومت سلطنتى استبدادى تشكیل داده، چهره اسلام را وارونه ساخته بود.
معاویه از یك سو، سیاست فشار سیاسى و اقتصادى را در مورد مسلمانان آزاده و راستین اعمال مىكرد و با كشتار و قتل و شكنجه و آزار، و تحمیل فقر و گرسنگى بر آنان، از هر گونه اعتراض و جنبش و مخالفت جلوگیرى مىكرد، و از سوى دیگر، با احیاى تبعیضهاى نژادى و رقابتهاى قبیلهاى در میان قبائل، آنان را به جان هم مىانداخت و از این رهگذر نیروهاى آنان را تضعیف مىكرد تا خطرى از ناحیه آنان متوجه حكومت وى نگردد، و از سوى سوم، به كمك عوامل مزدور خود با جعل حدیث و تفسیر و تاویل آیات قرآن به نفع خود، افكار عمومى را تخدیر كرده، و به حكومت خودش وجهه مشروع و مقبول مىبخشید.
این سیاست ضد اسلامى، به اضافه عوامل دیگر همچون ترویج فرقههاى باطل نظیر: جبریه و مرجئه كه از نظر عقیدتى با سیاست معاویه همسو بودند، آثار شوم و مرگبار در جامعه به وجود آورده و سكوت تلخ و ذلتبارى را بر جامعه حكمفرما ساخته بود.
در اثر این سیاست شوم، شخصیت جامعه اسلامى مسخ و ارزشها دگرگون شده بود، به طورى كه مسلمانان، با آنكه مىدانستند اسلام هیچ وقت اجازه نمىدهد آنان مطیع زمامداران بیدادگرى باشند كه بنام دین بر آنها حكومت مىكنند، با این حال بر اثر ضعف و ترس و ناآگاهى، از زمامداران ستمگر پشتیبانى مىكردند. در اثر این سیاست، مسلمانان، بر خلاف منطق قرآن و تعالیم پیامبر (ص)، تبدیل به افرادى ترسو، سازشكار، و ظاهر ساز گشته بودند.
تاریخ این دوره از زندگى مسلمانان، پر از شواهدى است كه نشان مىدهد این دگرگونى و انحراف فراگیر شده، جامعه اسلامى را با خود هم رنگ ساخته بود.

اگر عكس العملى را كه مسلمانان در برابر سیاست عثمان و عمال وى از خود نشان دادند، با روشى كه در برابر سیاست معاویه در پیش گرفتند مقایسه كنیم، آثار شوم این سیاست شیطانى را در جامعه اسلامى به وضوح مشاهده مىكنیم، زیرا مسلمانان در برابر سیاست عثمان با قیام عمومى، عكس العمل نشان دادند؛ قیامى كه بزرگترین شهرهاى اسلامى یعنى مدینه، مكه، كوفه، بصره، مصر و سایر شهرها و روستاها در آن شركت داشتند؛ ولى با توجه به اینكه در زمان معاویه ظلم به مراتب بیشتر، میزان قتل و تهدید زیادتر و گستردهتر؛ و محرومیت مسلمانان از حقوق و ثروت و درآمد خود آشكارتر بود، با این حال عكس العمل دسته جمعى در برابر رفتار ضد اسلامى معاویه دیده نمىشد، بلكه مردم كوركورانه در برابر معاویه مطیع و خاضع بودند.
بلى گاه گاه اعتراضهاى پراكندهاى مثل مخالفت «حجر بن عدى» و «عمرو بن حمق خزاعى» و امثال آنها صورت یك جنبش عملى و عمومى در نمىآمد، بلكه شعله آن به سرعت خاموش مىگشت، زیرا حكومت وقت، سران جنبش را مىكشت و انقلاب را در نطفه خفه مىكرد و جامعه هیچ تكانى نمىخورد.
تابش نور حسینعلیه السلام بر قلوب
دانشمندان و بزرگان غیر مسسلمان

مهاتما گاندی، پیشوای هندوستان میگوید:
من زندگی امام حسین، آن شهید اسلام را به دقت خوانده و توجه كافی به صفحات تاریخ كربلا نمودهام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد كشوری پیروز گردد بایستی از امام حسین سرمشق گرفته و از او پیروی كند.
نظریه فردریك جمس:
درس امام حسین و هر قهرمان و هر رهبر شهید دیگری این است كه در دنیا اصول ابدی عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغییر ناپذیر است و این اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند.
بورش تامداس توندون میگوید:
نهضت حسین از همان زمان كودكی برایم آثاری داشت كه حزنآور بود و یك خاطره بزرگ تاریخی است. این گونه فداكاریها سطح فرهنگ بشر را ارتقا میدهد وخاطرهی شایسته و جاودانیای است.
نظریه توماس كارلایل:
بهترین درسی كه از تراژدی كربلا میگیریم این است كه حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتهاند و پیروزی حسین با وجود اقلیتی كه از یارانش داشت باعثشگفتی من است.
نظریه واشنگتن ایرونیك مورخ آمریكایی:
برای امام حسین كه زندگی خود را با تسلیم نشدن به ارادهی یزید نجات بخشید لیكن مسئولیت پیشوایی و نهضت نجات بخش اسلام اجازه نمیداد كه یزید را به عنوانخلافت بشناسد، لذا خود را برای قبول هر ناراحتی و فداكاری برای رها ساختن اسلام ازچنگال بنی امیّه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان و روی ریگهای تفتیده عربستان روح حسین فنا ناپذیر است، ای رهبر نمونه شجاعت و ای شهسوار من ای حسین!
توماس ماساریك:
بسیاری از مورخان و پژوهشگران به حقیقت این نهضت درست واقف نبودند و جاهلانه قضاوت كردهاند و نمیدانند كه این انقلاب چه تحولاتی در جهان اسلام به وجودآورده است. با بررسی ترقیات دویست سالهی پیروان علی در هندوستان كه عزاداری را شعار خود نمودهاند تصدیق خواهیم كرد كه بزرگترین عامل اصلی را آنها پیروی میكنند و مزیت را آنها دارند. امروزه در ممالك مترقی و ثروتمند مسیحی اگر بخواهند چنین عزاداری به پا كنند باید میلیونها دلار صرف نمایند، بازهم نمیتوانند چنین تشكیلات ماتم و عزاداری با عظمت به پا دارند و موفق نخواهند شد آن شور و هیجان را به وجودآورند، زیرا مصائب مسیح در مقابل مصائب حسین پركاهی است در مقابل یك كوهعظیم پیكر.

نظریهی موریس دوكبری
این دانشمندِ بزرگ مسیحی بعد از آن كه مطالبی در مورد شكوه و عظمت روزعاشورای امام حسین بیان كرده و دین اسلام را میستاید و احترام خاصی میگذارد ـ خصوصاً عدالت و دانش پژوهی اسلام (ز گهواره تا گور دانش بجوی) از شعائر اسلام میداند ـ میگوید:
حسین برای شرف و ناموس و اجرای احكام اسلام و از بین بردن ظلم و ستم وجلوگیری از حیف و میل اموال مسلمین و حمایت از مستضعفین و بینوایان برای خدا از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار نرفت، پس بیایید ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده و از زیر دست استعمارگران خلاصی یابیم و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم، زیرا مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است.
بازمیگوید:
اگر مسلمانان مذهب را نادیده انگارند و به نام میهن پرستی بخواهند ترقیات سیاسی حاصل كنند به جای نفع، زیان خواهند برد. امروز اگر استقلالی در مسلمانان مشاهده میشود عامل اصلی آن پیروی از دستورات قرآن و اسلام است و خواهیم دید روزی كه سلطنتهای اسلامی در سایه همین نكته اساسی قوت گیرند و بدین وسیله مسلمانان عالم در سایه اتحاد و اتفاق واقعی ـ مانند صدر اسلام ـ شرق و غرب عالم رامطیع اوامر خود سازند. حسین شبیهترین روحانیین به حضرت مسیح است، ولی مصائب او سختتر و شدیدتر است.
نظر دانشمند و محقق آلمانی "مسیو ماربین"
وی میگوید: حسین بن علی وارث امیرمؤمنان، علی، از حیث شجاعت و دلاوری است، چون پدرش در نطق و بیان و انتقاد از منافقین ید طولایی داشتهاست.
حسین اولین شخصیت سیاستمدار مذهبی بوده است كه تا به امروز چنینسیاستمدار فداكاری در جهان به وجود نیامدهاست.
بنی امیه ـ دشمن كینه توز اسلام ـ در مقام هتك حرمت به اسلام برآمدند، در این صورت حسین سكوت را جایز ندانسته به طور جدی و علنی علیه بنی امیه وحكومت وقت قیام كرد و بساط آل ابی سفیان و یزیدیان را به رسوایی و نابودی كشانید. اوعلناً و آشكارا میگفت: من در راه حق و امر به معروف كشته میشوم و كمترین تردیدی ندارم، اگرچه جانم و عزیزانم را در این راه از دست بدهم؛ كما اینكه چنین كرد كه در دنیا چنین سابقه نداشته و نخواهد داشت كه شرحش از حد ایجاز ما خارج است.
سخنی از محمد علی جناح
هیچ نمونهای از شجاعت و فداكاری بهتر از آن كه امام حسین از لحاظ جانبازی و تهوّر نشان داد در جهان پیدا نمیشود. بهعقیده من تمام مسلمین باید از شهیدی كه اینگونه در سرزمین عراق فداكاری كرد و قربانی داد سرمشق بگیرند و پیروی نمایند.
در این جا به فرازی از دعای عرفه امام حسین میپردازیم كه میفرماید:«الهی تردّدی فی الاثار یوجب بعد المزار» كما اینكه در روز عاشورا برای حسین بنعلی جز شهادت و لقای خداوند متعال و اجرای احكام دین جدش محمد چیز دیگری مطرح نبود. در روز عاشورا در برابر شهادت هریك از اصحاب و یارانش لحظه به لحظه چهره مقدسش نورانیتر و زیبا و جذابتر میشد، چون بدون هرگونه حجاب و پردهحق تعالی را رؤیت مینمود كه حتی حجاب نوری هم در این میان نبود و همه اینمصائب و سختی و گرفتاریها برای حسین زیبا بود.
همانطوری كه حضرت زینب در خطابه خود با سخنان كوبنده در مجلس ابنزیاد در جواب او فرمود: ای ابن زیاد هرآنچه بر ما گذشت در طول این مدت جمیل بود و ما جز زیبایی چیزی ندیدیم و خداوند همه را به ما زیبایی عطا فرمود.
در خاتمه، بر حسین و اهلبیت پاك و فداكارش و یاران باوفایش درود میفرستم.
امام حسین علیه السلام كیست؟!
• پیشگفتار
• ویژگیهای حضرت امام حسین
• روش نشر تفكر عاشورایی در جوامع امروز
• نقش حسینیّهها در انسجام معنوی و اجتماعی شیعه
• پیشگفتار
قبل از آن كه وارد بحث شویم و دربارهی آموزههای این شخصیت ممتاز چیزی بنویسیم پیشتر به اندازه فهم خودمان در خصوص شناخت سرور آزادگان و سالار شهیدان مطالبی را به عنوان مقدمه ذكر میكنیم:
1ـ در این كه تمام امامان معصوم از مولی الموحّدین گرفته تا حضرت مهدی كه خداوند ظهورش را نزدیك گرداند از یك نور آفریده شدهاند و همه از حقیقت محمّدیهاند، در میان مذهب امامیّه حرف و كلامی نیست بنابراین، در تفاضل و برتر بودن بعضی از بعض دیگر از نظر اصل خلقت و آفرینش میانشان تفاوتی وجود ندارد و همهی آنها از انوار الهیّه و از نور محمّدیهاند و در تمام مراتب كمالات و معنویّت مساویند ؛ یعنی هر كمال و فضیلتی را كه برای هركدام ثابت كردیم برای سایر امامان، مقرّر و ثابت است و اگر این طور نبوده باشد نقص در امام و امامت لازم خواهد آمد و این، عقلاً باطل است.
2ـ در طول زندگی برای بعضی از معصومین، فرصت و موقعیّتی پیش آمد كه برای اكثرشان آن فرصت و موقعیّت پیش نیامده بود لذا بسیاری از امامان، نتوانستند از آن فرصتها و موقعیّتها استفاده کنند؛ مثلاً در برههای از زمان در اثر اختلافات شدید بنیعباس با بنی امیه و در آخر كار سقوط دولت و حكومت بنی امیه و روی كار آمدن بنیعباس امام صادق(ع) توانستند به خوبی از فرصت استفاده كنند و مجالس علمی و فقهی تشكیل دهند و در نتیجه با تعلیم و تربیت بیش از چهار هزار دانشمند توانستند اسلام راستین و مذهب تشیّع را تبیین و به جامعه اسلامی معرفی نمایند. در حالی كه همین امام(ع) در اواخر عمر خود در فشار حكومت ظالمانه بنیعباس بودند و بالاخره بهدست منصور به شهادت رسیدند.
حالا اگر گفتیم امام جعفر صادق(ع) رئیس مذهب تشیع و زنده كننده اسلام راستین است بدان معنا و مفهوم نیست كه امامان دیگر قابلیّت این كار را نداشته و از این عمل عاجز بودهاند، زیرا این فكر و منطق غلط بوده و مسئله امامت و پیشوایی بالاتر از این حرفها است. یا حضرت سیدالشهدا(ع) قیام نمود و آن صحنهی محیّر العقول را در جهان بشریّت برای حفظ كیان اسلام و ابقای دین به وجود آورد كه دیگر از امامان چنین عملی را به وجود نیاوردند، حال نباید گفت كه مثلاًحضرت امام حسن مجتبی(ع) از این اقدام تكویناً عاجز بوده است و حال آن كه با مطالعهی تاریخ زندگی این دو برادر روشن خواهد شد كه قیام و انقلاب حضرت امام حسین(ع) اوّلاً حسنیّه و ثانیاً حسینیّهی بوده است.
• ویژگیهای حضرت امام حسین(ع)
1ـ خداوند متعال برای حضرت امام حسین(ع) یك حساب جداگانهای باز كرده كه برای احدی از انبیاء و امامان معصوم، چنین حسابی باز ننموده است.
چرا و برای چه حضرت امام حسین(ع) برندهی جایزهی ممتاز است؟! پاسخ این سؤال با مراجعه به تاریخ پر افتخار این وجود نازنین بلكه قبل از ولادتش روشن خواهد شد.
حضرت امام حسین(ع) نه تنها در قلوب شیعیان خود نفوذ كرد بلكه فرق غیراسلامی نیز او را انسانی آزاد و آزاده شناخته و برای آن سرور آزادگان امتیازات خاصی را قائلند. اینك ما در این جا گفتار و معتقدات بعضی از دانشمندان و مورخان غیر اسلامی را نقل نموده و ذكر میكنیم:
• ع.ل.پوید مینویسد:
درس امام حسین(ع) این است كه در دنیا اصول ابدی عدالت و رحم و محبت وجود دارد كه تغییر ناپذیرند و همچنین میرساند كه هرگاه بدی مقاومتكند و بشر در راه آن پافشاری نماید آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند. در طی قرون افراد همیشه جرأت و پر دلی و عظمت روح و بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشتهاند و در اثر همینهاست كه آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمیشود. این بود شهامت و این بود عظمتِ حسین(ع) و من مسرورم كه در چنین روزی با كسانی كه این فداكاری را از جان و دل ثناء میگویند شركت كردهام. هرچند كه یك هزار و سیصد سال از تاریخ آن میگذرد.
• اپرونیك مورخ مشهور امریكایی از واشنگتن مینویسد:
برای امام حسین(ع) ممكن بود كه زندگی خود را با تسلیم شدن به ارادهی یزید نجات بخشد، لیكن مسئولیت پیشوایی و نهضت بخش اسلام، اجازه نمیداد كه او یزید را به عنوان خلیفهی مسلمین بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و پافشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیّه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشك و در روی ریگهای تفتیده روح حسین فنا ناپذیر برپاست. ای پهلوان وای نمونهی شجاعت و ای شهسوار من ای حسین!
2- از ابتدای تكوّن حضرت امام حسین(ع) تا ولادت و از ولادت تا شهادت تمام عوالم هستی آسمانها و فرشتگان زمین و دریاها همه و همه برای حضرتش گریه نمودند كه این جریان برای كسی پیش نیامده و نخواهد آمد. بلی برای حضرت یحیی نیز آسمان گریه كرد. در تفسیر مجمع البیان ضمن آیهی "فَما بَكَت عَلیهِم السَماءُ وَ الارضُ" مرحوم طبرسی فرمودند: برای دو نفر یحیی و حضرت امام حسین(ع) آسمانها و فرشتگان چهل شبانه روز گریه نمودند. و در همین تفسیر آمده است: آفتاب در طلوع و غروبش تا چهل روز به حالت حمراء و سوزش بود و در مناقب ابن شهر آشوب مازندرانی چنین است:
" بَكَت السَماءُ عَلَی الحُسَینِ(ع) اَربَعِینَ یَوماً "، تفسیر صافی سوره الدّخان.
3- حضرت امام حسین(ع) در تمام كمالات و فضیلتها حتی در عبادت برترین انسان بود. چرا حضرتش مكنی به ابیعبدالله شده است؟! آیا این كنیه از كنیههای متعارف است؟! ظاهراً در این كنیه ویژگیای است و اشاره است به محور بودن آن حضرت در تمام كمالات.
ابوعبدالله یعنی پدر بنده خدا. پدر در خانواده نقش بزرگی دارد و باید الگو بوده باشد. پدر مربی و مكمل است. پدر الگو و مصدر است. برای همه حضرت امام حسین(ع) پدر بندگان خدایند و همه بندگان؛ یعنی عبادت كنندگان در رسیدن به كمالات باید از امام حسین(ع) درس بیاموزند.
4- زیارت امام حسین(ع) معادل حج و عمره است. در روایات بسیاری آمده است اگر روزی مشاهده شد كه بیت الله الحرام از حجاج خالی است، در آن وقت از باب وجوب كفایی بر مسلمانها واجب است به زیارت خانهی خدا بشتابند. اگرچه مستطیع نبوده باشند و یا حج واجب خود را رفته باشند. مرحوم صدوق كه رضوان خدا بر او باد همین مطلب را راجع به زیارت امام حسین(ع) گفته كه اگر روزی بیاید مردم به طور كلی ترك زیارت امام حسین(ع) نموده باشند، در این صورت به طور واجب كفایی بر شیعیان واجب است كه بهزیارت امام حسین(ع) بروند و نگذارند حرم مطهر خالی از زائر باشد (نقل از آیتاللهمرعشی نجفی)

آیا زیارت امام حسین(ع) در روز عرفه مثل زیارت خانهی خداست؟
یا گفته شود: ثواب زیارت امام حسین(ع) از زیارت خانه خدا بیشتر است و یا مساوی است. بزرگترین دلیل برای این مطلب این است: شكی نیست در اینكه خانهی خدا كه در مكه واقع شد حرمت و احترام و عظمت آن برای احترام و حرمت حضرت ابراهیم(ع) است كه آن را بنا نمود و خلیل الرحمن هنگامی كه مأمور به ذبح فرزندش حضرت اسماعیل شد، طاقت نیاورده چشمانش را بست اما امام حسین(ع) جوانش را نزدش قطعه قطعه نمودند و جوانانی را برای خدا قربانی كرد و ابداً ناراحت نشد و رنگ نباخت. پس زمین كربلا كه مزار شهدای راستین قرار گرفت و مرقد مطهر عزیز اسلام در آن جا واقع شد، میبایستی زیارت آن و ثواب زیارت آن لااقل معادل ثواب خانهی خدا باشد، نه كمتر.
5- امام حسین(ع) همچون پدر بزرگوارش، مولای متقیّان(ع) در دل شب غذای بیچارگان را حمل مینمود و به خانههای فقرا میرفت. حتی بعد از شهادت سالارشهیدان، اثر زخم روی كمر ایشان مانده بود كه آن زخم نه از شمشیر بوده و نه از نیزه، بلكهدر اثر حمل غذای مستمندان بوده. لذا از زین العابدین(ع) پرسیدند. حضرت در پاسخ فرمودند: این زخم بر اثر حمل غذا برای فقرا و بیچارگان بود. این مطلب را غیر از علمای شیعه دیگران نیز گفتهاند. مانند ابن جوزی در كتاب «تذكرهی الخواص» و ابونعیم اصفهانی در «حلیهی الاولیاء» .
• امام حسین(ع) و حكومت دینی
رهبران الهی و مردان آسمانی برای تشكیل حكومت دینی تا پای جان كوشیدند و برای نجات انسانها از ستم و تجاوز به نام قانون مقرّراتی وضع نمودند. بعد از شهادتعلی(ع) با روی كار آمدن خاندان اموی، حكومت اسلامی به حكومت استبدادی ـ شاهنشاهی مبدل شد و حاكمها به نام خلیفهی اسلامی، دین اسلام را بازیچه قرار دادند.
امتیازهای طبقاتی به وجود آمد و دوستان و شیعیان حضرت علی(ع) از تمام حقوق اسلامی ـ اقتصادی و غیره محروم گشتند . شیعیان در بدترین وضع به سر میبردند و محبت به علی(ع) و خاندان رسالت جرم بزرگی بود كه موجب محرومیت و شكنجه شیعیان میشد. معاویه و تمام حاكمان زورگوی بنی امیه جز سفاكی و خونریزی كار دیگری نداشتند و در یك كلمه اسلام از مسیر خود منحرف شده بود.
بعضیها گفته و یا میگویند: چرا امام حسین زندگی خود را به مخاطره انداخت و چرا با حكومت نساخت؟! مگر زندگی راحت چیست؟! زندگی آسوده از منظر رهبران آسمانی، یعنی ملت و جامعه آسایش داشته باشد و مردم از زندگی خود راضی باشند و آزادی باشد و ستم شكل نگیرد و تفاوت قومی و نژادی نباشد.
امام حسین(ع) هنگامی زندگی آسوده دارد كه حقوق انسانها و پیروان مذاهب به حكم قوانین اسلام داده شود، نه اینكه مردم از حقوق خود محروم باشند و در محیط خفقان زندگی كنند. نه این كه دستهای از خدا بی خبر در حال شوكت و عزت و در منتهای خوشی زندگی نموده اما تودهی مردم، حتی نان خالی هم نداشته باشند.
حسین(ع) فرزند كسی است كه پیوسته به درماندگان كمك میكرد و برای نجات دادن طبقات محروم و مظلوم با ستمگران مبارزه میكرد و شبانگاه غذای فقرا را به دوش میكشید و به خانههایشان میبرد و هرگز غذاهای رنگارنگ میل نمینمود و میگفت: من چگونه لباس نو بپوشم و سیر بخوابم در حالی كه در كشورهای اسلامی ممكن است برهنه یا گرسنهای باشد.
• امام حسین(ع) و اصلاحات
بزرگترین اهداف رهبران الهی، اصلاح امور انسانها و جوامع بشری بوده است و بر همین اساس بود كه امام حسین(ع) بارها در طول مبارزات و قیام خود میفرمود: منبرای امر به معروف و نهی از منكر قیام میكنم. من خانه و كاشانهام را رها نكردم و تك و تنها در مقابل ظلم نایستادم، مگر برای آن كه انسانها را ارشاد كنم و از بدبختی و انحراف نجاتشان دهم. من برای اصلاح امور مسلمانها خروج نمودم، نه برای به دستآوردن قدرت و مقام و نه برای ظلم و طغیان.
• امام حسین(ع) و آزادی
حریت و آزادی به معنای واقعی كلمه اصلی است از اصول و ركنی است از اركانِ بقای هر نظامی . آزادی یكی از بزرگترین اهداف پیامبران بود. آنان آمدند تا بشریت را ازخفقان نجات دهند و جوامع بشری را از چنگال اهریمنان و زورگویان رها سازند. واژهی مقدس آزادی را جز استكبار جهانی همهی انسانها طالبند. آزادی را حتی حیوانات و موجودات زنده دوست دارند.
امام حسین(ع) نگاه عمیقانهای به جهان اسلام میكند و میبیند با روی كار آمدن بنی امیه و بازی كردن با دین اسلام و مقدّسات عالم، دیگر چیزی از اسلام نمانده و احكام و قوانین آسمانی از مسیر خود منحرف گشته. شیعیان كه طرفداران راستین اسلام بودند ازحقوق خود محرومند.
بدین سان فرزند بزرگ و رشید علی(ع) دیگر به خود اجازه نمیدهد كه بنشیند و این منظره را تماشا كند. او فرزند علی(ع) است باید مقدمات قیام را فراهم كند و به طاغوت و طاغوتیان اعلام خطر نماید.
بارها میفرمود: «اِذَا بَلَیتُ الاُمَّةُ عَلَی مِثلِ یَزیدِ بنِ مُعاوِیََةِ فَعَلَی الاسلامِ السَلام» یعنی هر زمانی كه امت اسلامی گرفتار حكومتی مانند حكومت فرزند هند جگر خوار شد، دیگر فاتحهی اسلام خوانده شده و دین نابود خواهد شد.امام حسین(ع) برای آزادی مردم محروم قیام و انقلاب مقدس را به وجود آورد.
شاعری، مرام نامه و اساس زندگی انسان را در چند بیت شعر تبیین كرده و خواستههای امام حسین(ع) را و این كه در منطق آن حضرت زندگی انسانی چیست را روشن مینماید:
اندر آنجا كه باطل امیر است اندر آنجا كه حق سر به زیر است
اندر آنجا كه دین و مروّت پایمال و زبون و اسیر است
راستی زندگی ناگوار است مرگ بالاترین افتخار است
اندر آن جا كه از دست بیداد میكشد قلب مظلوم فریاد
اندر آن جا كه ظالم بمستی بر سر خلق میتازد آزاد
مُهر بر لب نهادن گناه است خامشی بدترین اشتباه است
این اساس مرام حسین است روح رمز قیام حسین است
یا كه آزادگی یا شهادت حاصلی از كلام حسین است
شیعه او همین سان غیور است تا ابد از زبونی بدور است
شیعه و تن به بیداد دادن شیعه و مُهر بر لب نهادن
شیعه و چون زنان آرمیدن شیعه و در مذلّت فتادن
شیوه شیعه هرگز نه این است شیعه نبود هر آن كس چنین است
چون یزید از هوس كامور شد دولت غاصبش مستقر شد
كار اسلام از او شد پریشان آدمیّت دچار خطر شد
سیل طغیان او دین ز جا برد تا لب پرتگاه فنا برد
دید فرزند زهرا كه این جا نیست جای سكوت و تماشا
نهضتی كرد خونین و پر شور آتشین محشری كرد برپا
كربلا را ز نهضت تكان داد باز از نو به اسلام جان داد
گرچه دشمن تنش غرق خون كرد ظلمها بر وی از حد برون كرد
لیك خونش بجوشد و زو موج كاخ بیداد را سرنگون كرد
تا ابد نیز آن خون بجوشد بر زوال ستمها بكوشد
زان شهید سر از تن فتاده زان فداكار در خون فتاده
جاودان آید این بانگ پرشور "لا اری الموت الا سعادة"
آری آزاد مردان بكوشند بر ستمگر چو طوفان بجوشند

• امام حسین(ع) و غیرت دینی
غیرت واژهای مقدس و بسیار پر محتواست، امّا متأسفانه این صفت بسیار ارزنده قرنهاست از میان ملل اسلامی رخت بربسته و مسلمانان مخصوصاً در این عصر و قرن اخیر كمتر از این صفت بر خوردارند. امام حسین(ع) حتی در آن لحظات آخر عمر خود درحالی كه زخم شدید برداشته بود، هنگامی كه میبیند لشكر كفر به خیام و حرم زنان و كودكان حملهور شدهاند و قصد اهانت به اهلبیت رسالت: دارند با حالت ضعف و ناتوانی صدا زد: «یا شیعة آل ابی سفیان ان لم یكن لكم دینٌ و انتم لا تخافون المعاد، فكونوا احراراً فی دنیاكم» یعنی ای پیروان ابی سفیان! اگر دین و مذهب ندارید ـ چنان كه ندارید ـ و از روز محشر نمیهراسید پس لااقل بیایید آزاد و آزاده باشید من كه هنوز زندهام، نخواهم گذاشت شما به حرم اهلبیت و خیمههای زنان حمله كنید.
• امام حسین(ع) و حقوق بشر
یكی از مسائلی كه در ادیان آسمانی به ویژه در اسلام وجود داشته و مورد بحث و گفتگوی پیروان مذاهب بوده و میتوان گفت از اصیلترین قوانین الهی است مسئلهحقوق بشر است، انسانها هر عقیده و مسلكی كه دارند و در هر زمانی و مكانی كه هستند و یا خواهند بود باید به حقوق فردی و اجتماعی فرهنگی و اقتصادی خود برسند.
اساس نهضت و قیام رهبران الهی دو چیز بود:
1ـ رعایت نمودن حقوق انسانها
2ـ حریّت وآزادی
كه راستی میتوان گفت: اگر حقوق انسانها روی موازین قانون الهی داده نشود و یا حریّت و آزادی از بشر سلب گردد جوامع بشری و انسانها دیگر همچون حیوانات ودرندگان زندگی كرده و خواهند نمود.
مولای متقیّان حضرت علی(ع) میفرمود: اگر تمام جهان هستی را به من بدهند و بخواهند كه پوست جویی را از دهان مورچهای بیرون آورم هرگز چنین كاری را نخواهم كرد، این كلام مقدس حضرت علی(ع) اشاره به هر دو مطلب است هم اشاره به حقوق و هم اشاره به آزادی.
• روش نشر تفكر عاشورایی در جوامع امروز
چند سؤال:
سؤال اوّل: اگر امام حسین(ع) قیام نمیكرد و آن انقلاب را به وجود نمیآورد آیا اسلامی كه بیش از چهارده قرن است كه هنوز باقی است و در حال حاضر بیش از یك و نیم میلیارد مسلمان در كره زمین زندگی میكنند با روی كار آمدن خاندان اموی وفرزندان هند جگر خوار كه تمامشان اسلام برانداز بودند و هدف اساسیشان نابود کردن اسلام بود باقی میماند؟!
سؤال دوّم: انقلابهایی كه بعد از عاشورای حسینی(ع) در جهان اسلام و همچنین در غیر جهان اسلام به وقوع پیوست آیا مرهون قیام مقدّس حسین(ع) نبوده است؟! و از عاشورای كربلا سرچشمه و الگو نگرفته است؟!
سؤال سوّم: انقلاب مقدّس ایران به رهبری امام خمینی و پیروزی آن و شكسته شدن پشت طاغوت آیا از كربلای امام حسین و از بركت انقلاب مقدّس سالار شهیدان به وجود نیامده است؟! این حقیر در اسلام بعد از حضرت امام حسین(ع) كه برندهی جایزه ممتاز و شجاعترین انسانهای عالم بود، امام خمینی را نیز اشجع ناس و یك انسان كامل دانسته و او را در این قرن بیستم ایضاً برنده جایزه ممتاز دانسته و میدانم.
• نقش حسینیّهها در انسجام معنوی و اجتماعی شیعه
هر چیزی كه منسوب به حضرت امام حسین(ع) است و از نام مقدّسش اشتقاق میشود همه از یك قداست و ظرافت خاصّی برخوردار است حسینیّهها چون حاكی از قیامخونین سالار شهیدان است و یادآور آن همه فداكاریها و جانبازیها است لذا در جوامع بشری و انسجام مسلمانان به ویژه در میان شیعه تأثیر خاصی نموده و خواهد نمود اینحسینیهها است كه انسانهای مقتدر و شجاع و استكبار برانداز به جامعه شیعه و بلكهسایر فرقههای اسلامی حتی غیر مسلمان تحویل داده است و این حسینیّهها است كه انسانهایی دلاور و با ایمان و اخلاص بعد از پیروزی انقلاب مقدس ایران پرورش داده كه با تمام زورگویان جهان مقابله و مبارزه نموده است. قیام مقدس حضرت(ع) كیان اسلام را حفظ میكند.
رمضانعلی محمدزاده
الگوپذیری نخبگان از عزت حسینی
قیام كربلا تأثیر بسزایی در انسانها - حتی غیر مسلمانان - گذاشته است. عظمت قیام، جانفشانی، ایثار، شجاعت، عزت و جلوهای دیگری از صفحات عاشورا كه امام حسین (ع) و یارانش آن را رقم زدند، نخبگان، آزاد اندیشان، عزت جویان و عزتخواهان بسیاری از مردان سیاست تا اهل قلم در عالم تأسی به سرور آزادگان كردند وعصاره اندیشه و دیدگاه خویش را در مورد امام حسین (ع) و نهضت جاودانهاش بازگو كردند، از آن جمله:
تمام قیامها و شورشهای علویان، فاطمیان، كیسانیان، زیدیان، اسماعیلیان و حتی عباسیان و بسیاری از شورشهای غیر دینی و تحركات و جنبشهای سیاسی -اجتماعی و مذهبی تا انقلاب اسلامی و انتفاضه، به قیام كربلا تأسی كردند و شعار: «كلیوم عاشورا و كل ارض كربلا» را تحقق بخشیدند و در بسیاری از موارد به پیروزی هاییدست یافتند. از اینها كه بگذریم برخی از رجال سیاسی و دانشوران مسلمان و غیرمسلمان در زمره الگو پذیران از عاشورا و كربلا بودند:
1ـ گاندی رهبر هند:
زندگانی امام حسین (ع)، شهید بزرگ اسلام را مطالعه كردم و در صفحات كربلا با دقت نگریستم و دریافتم كه اگر هندوستان آزادی و پیروزی میخواهد، حتماً باید به سیره امام حسین (ع) عمل كند.
2ـ محمد علی جناح مؤسس دولت پاكستان:
در جهان نمونهای برای شجاعت نظیر جانفشانی امام حسین (ع) نخواهی یافت و من معتقدم كه بر تمام مسلمان لازم است قدم در راه این مرد كه جان خویشتن را در عراق ایثار كرد، بگذارند.
3ـ موری دوكابری: در مجالس عزاداری گویند:
همانا امام حسین (ع) برای نگاهبانی از شرافت و عزت مردم و حفظ حرمت اسلام به شهادت رسید و هرگز تن به ذلت در برابر یزید نداد. پس اكنون بیایید او را برای خویش الگو قرار دهیم تا از آتش استعمار رهایی یابیم و بیایید مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم.
4ـ چارلز دیكنز، نویسنده معروف انگلیسی:
اگر امام حسین (ع) برای رسیدن به اهداف دنیوی جنگید (چنان چه برخی گویند!)، من نمیتوانم درك كنم كه چرا زنان و كودكان و اطفال را همراه خویش برد؟ در این صورت عقل حكم میكند كه بگوییم او فقط برای اسلام كشته شد.
5ـ توماس كارلیل، فیلسوف و مؤرخ انگلیسی:
بزرگترین درسی كهمیتوانیم از فاجعه كربلا یاد بگیریم این است كه امام حسین (ع) و یارانش ایمان راسخی به پروردگار داشتند و این را با عملشان ثابت كردند. این كه در مواجهه حق و باطل برتری كمی ارزشی ندارد و آنچه مرا شگفت زده كرده این است كه امام حسین (ع) با یاران اندكش پیروز شد.
6ـ ادوارد بروان، مستشرق انگلیسی:
آیا قلبی وجود دارد كه فجایع كربلا را بشنود و اندوهناك نگردد؟ حتی غیر مسلمانان یارای انكار پاكی و طهارت روح بلندی را كه این تراژدی را آفرید ندارند.
7ـ فردریك جیمس:
فریاد امام حسین (ع) و همه شهیدان این است كه سه اصل ثابت در جهان وجود دارد و آن عدالت، رحمت و دوستی است كه تغییر ناپذیرند (و تأكید میكند) هرگاه انسانی برای دفاع از این صفات برخیزد و مردم را به چنگ زدن به آنفرا خواند، این مبادی ارزشمند را ثابت و دفاع از این صفات برخیزد و مردم را به چنگ زدن به آن فرا خواند، این مبادی ارزشمند را ثابت و جاودانه كرده است.
8ـ واشنگتن ایروینگ، مورخ مشهور آمریكایی:
امام حسین (ع) نجات جانش با سر نهادن بر تصمیم یزید آسوده بود، جز آن كه رسالت پیشوایی كه منشأ و مسبب انقلابها و نهضتها در اسلام بود، كوتاه آمدن در برابر یزید نیست، بلكه او خویشتن را برای تحمل سختیها و رنجها برای نجات اسلام از چنگال بنی امیه آماده كرده بود. پس روح حسین (ع) جاودانه است در حالی كه جسمش بر ریگزارهای عراق قطعه قطعه افتاده بود. ای شجاع، ای اسوه شهامت و ای قهرمان یا حسین (ع).
9ـ آنتوان بارا، مسیحی مذهب:
اگر حسین (ع) از ما بود در تمام كره خاك پرچم او را میافراشتیم و بر تمام زمین منبری برایش میگذاردیم و مردم را با نامحسین(ع) به مسیحیت میخواندیم.
10ـ برسی ساكسون، مستشرق انگلیسی:
حقیقتاً شجاعت و شهامتیكه این گروه اندك از خود نشان دادند و به اندازهای بود كه همه شنوندگان را بدون اراده به مدح و ستایش وا میدارد، این دسته شجاع و گران قدر عظمتی عالی و جاودانه برای خود كسب كرد كه تا ابد زوال ناپذیر است.
11ـ تاماس توندون، هندو و رییس مجلس داخلی هند:
اینجانفشانیهای بزرگ نظیر شهادت امام حسین (ع) موجب ارتقای سطح اندیشه بشر است و سزاوار است كه تا ابد یادش جاوید بماند و همواره یادآوری شود.
12ـ محمد زگلول پاشا:
در مراسم عزاداری ایرانیان در تكیهای در مصر گفت: امام حسین (ع) با این اقدامش تكلیف دینی و سیاسی اش را انجام داد و امثال این مجالس سوگواری روح مروت و مردانگی را در مردم پرورش میدهد و در وجودشان نیروی اراده مبارزه در راه حق و حقیقت را بر میانگیزد.
13ـ عبد الرحمن شرقاوی، نویسنده مصری:
امام حسین (ع) شهید راه دین و آزادی است، سزاوار نیست كه تنها شیعیان به نام امام حسین (ع) افتخار كنند، بلكهواجب است تمام آزاد مردان گیتی به این نام شریف افتخار ورزند.
14ـ عبد الحمید جوده سحار، نویسنده مصری:
امام حسین (ع) نمیتوانست با یزید بیعت كند و به فرمان وی گردن گذارد، زیرا اقدامی شبیه به آن به منزله رخصت بر گناه و تباهی، و عزت و قدرت بخشیدن به اركان ستم و سركشی و كمك به نظام باطل (یزیدی) بود. امام حسین (ع) هرگز به این راضی نمیشد؛ گرچه خانواده و فرزندانش اسیر شوند و خود و یارانش كشته گردند.
15ـ علامه طنطاوی، دانشمند و فیلسوف مصری:
نهضت حسینی شوق شهادت در راه خدا را در آزادگان بر میانگیزد و به استقبال مرگ رفتن را برترین امنیت میداند تا جایی كه آنان در راه قربان گاه بر هم پیشی میگیرند.
خلاصه آنچه از گزارشهای فوق به دست میآید عبارت است از این كه:
1ـ امام حسین (ع) با این دلایل قیام كرد: برای بقا، عظمت، عزت اسلام و حاكمیت قرآن و بر اساس مسئولیت امامتی كه بر عهده داشت و نگاهبانی از حرمت و آبرو و شرف مردم، ایجاد اصلاحات در امت، امر به معروف و نهی از منكر، دفاع از مظلومان و براساس مصالح همگانی.
2ـ انقلاب امام حسین (ع) را میتوان بر اساس اخلاق و مردانگی وصف كرد و اهداف آن را رسیدن به مصالح عمومی و آن جهادی برای از بین بردن رذایل و پستیها و انتشار و بسط فضایل و خوبیها بود.
3ـ تأثیر آن انقلاب، بیداری مردم و تبدیل دینداری ظاهری و قشری به ایمانحقیقی و عمیق بود.
4ـ انسانها درسی از آن مكتب كه این مكتب جاودانه عرضه كرد و از توجه و عنایتی كه به آزادی، عدالت، محبت و عشق داشت، ارائه شیوه ارزشی در مقابله با دشمن بود. انسانها چگونگی روگردانی از فروتنی در برابر ستم و تسلیم در برابر جبههها استعمار را آموختند و انگیزه اظهار غیرت، شجاعت و جان نثاری را در آنان برانگیخت و مقاومت در سختیها و پایمردی در راه حق را به آنان آموخت، در جانها آتش مبارزه بر ضد باطل را شعله ور كرد و حرام بودن سكوت را در مقابل ظلم به آنان آموزش داد. ثابت كرد كه حق،فضیلت، عدالت و ایمان توان و قدرت از بین بردن ظلم، كفر، نیرنگ و سركشی را دارد؛ همان گونه كه یاران با اخلاص امام برترین درسهای ایمان به پروردگار را به مردم آموختند و راه پیروزی را برای ملتها را هموار كردند و اثبات كردند كه پیروزی بر خلاف اندك بودن عده از آن مؤمنان است.
علت جراحت پشت امام حسین علیه السلام

روایت شده است: روز عاشورا بر پشت شریف آن حضرت اثری مشاهده كردند، از حضرت زین العابدین علیهالسلام علت آن را پرسیدند فرمود: "هذا مما كان ینقل الجراب علی ظهره إلی مناز الأرامل و الیتامی و المساكین؛ این اثر انبانهائی(کیسه) است كه بر پشت خود میگذارده و به خانههای بیوه زنان و یتیمان و تهیدستان آذوقه میبرده است.
منبع:
مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص 66.
گلهای باغ پیامبر اکرم

یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند به خدمت رسول خدا شرفیاب شدم، دیدم كه حسن و حسین روی دوش اویند، عرض كردم: ای رسول خدا ! آیا این دو را دوست میداری؟ فرمود: برای چه دوست نداشته باشم؛ در حالی كه این دو، گلهای من از باغ دنیا هستند.
احسان حسینی

انس میگوید: خدمت امام حسین علیه السلام بودم، كنیزكی وارد شد و دسته گلی به آن حضرت هدیه كرد، امام فرمود:
تو در راه خدا آزادی .
عرض كردم: او برای شما دسته گلی آورد كه ارزش چندانی ندارد و شما او را آزاد میكنید؟ فرمود:
خدا این گونه به ما ادب آموخته است، او در قرآن فرموده است:" و إذا حُییتُم بِتَحِیة فَحَیوا بِأَحسَن مِنها أو رُدُّوها." (نساء / 86)
" هر گاه كسی به شما درودی فرستد یا احسانی كند شما هم سلام یا احسان او را همانگونه و یا بهتر از آن پاسخ دهید"؛ و بهتر از احسان او آزاد ساختن او بود.
منبع:
كشف الغمة، ج 2، ص 31.
تولد امام حسین (ع)

به روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت على و فاطمه، كه درود خدا بر ایشان باد، در خانه ى وحى و ولایت، چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص) رسید، به خانه ى حضرت على و فاطمه (ع) آمد و اسماء (2) را فرمود تا كودكش را بیاورد.اسماء او را در پارچه اى سپید پیچید و خدمت رسول اكرم (ص) برد،آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت (3) .
به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش، امین وحى الهى، جبرئیل، فرود آمد و گفت:
سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر كوچك هارون «شبیر» (4) كه به عربى«حسین» خوانده مىشود، نام بگذار. (5) چون على (ع) براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است جز آنكه تو خاتم پیغمبران هستى.
و به این ترتیب نام پر عظمت «حسین» از جانب پروردگار، براى دومین فرزند فاطمه انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش، فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد، گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه (6) كشت، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)
حسین و پیامبر (ص)
از ولادت حسین بن على (ع) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفى كه پیامبر راستین اسلام (ص) درباره حسین (ع) ابراز مى داشت، به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند.

سلمان فارسى مى گوید: دیدم كه رسول خدا (ص) حسین (ع) را بر زانوى خویش نهاده او را مى بوسید و مى فرمود:
تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى، تو حجت خدا و پسر حجتخدا و پدر حجتهاى خدایى كه نه نفرند و خاتم ایشان، قائم ایشان (امام زمان عج) مى باشد. (8)
انس بن مالك روایت مى كند:
وقتى از پیامبر پرسیدند كدام یك از اهل بیت خود را بیشتر دوست مى دارى، فرمود:حسن و حسین را، (9) بارها رسول گرامى حسن و حسین را به سینه مى فشرد و آنان را مى بویید و مى بوسید. (10)
ابو هریره كه از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است در عین حال اعتراف مى كند كه:
رسول اكرم (ص) را دیدم كه حسن و حسین (ع) را بر شانه هاى خویش نشانده بود و به سوى ما مى آمد، وقتى به ما رسید فرمود: هر كس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است. (11)
عالى ترین، صمیمى ترین و گویاترین رابطه ى معنوى و ملكوتى بین پیامبر و حسین را مى توان در این جمله ى رسول گرامى اسلام (ص) خواند كه فرمود:
حسین از من و من از حسینم. (12)
پى نوشت ها
1- در سال و ماه و روز ولادت امام حسین (ع) اقوال دیگرى هم گفته شده است،ولى ما قول مشهور بین شیعه را نقل كردیم. ر. به. ك. اعلام الورى طبرسى ، ص 213.
2- احتمال دارد منظور از اسماء، دختر یزید بن سكن انصارى باشد. ر. به. ك. اعیان الشیعه ، جزء 11 ، ص 167.
3- امالى شیخ طوسى ، ج 1، ص 377
4- شبر بر وزن حسن و شبیر بر وزن حسین و مشبر بر وزن محسن نام پسران هارون بوده است و پیغمبر اسلام (ص) فرزندان خود حسن و حسین و محسن را به این سه نام نامیده است- تاج العروس ج 3 ص 389، این سه كلمه در زبان عبرى همان معنى را دارد كه حسن و حسین و محسن در زبان عربى دارد- لسان العرب ، ج 6 ، ص 60.
5- معانى الاخبار ، ص 57.
6- در منابع اسلامى درباره عقیقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسیار مؤثر دانسته شده است، ر.به.ك. وسائل الشیعه ، ج 15 ، ص 143 به بعد.
7- كافى ، ج 6 ، ص 33.
8- مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 146- كمال الدین ، صدوق ، ص 152.
9- سنن ترمذى ، ج 5 ، ص 323.
10- ذخائر العقبى ، ص 122.
11- الاصابه ، ج 11 ، ص 330.
12- سنن ترمذى ، ج 5 ، ص 324- در این قسمت روایاتى كه در كتاب هاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سندیت داشته باشد.
كتاب: پیشواى سوم - حضرت امام حسین (علیه السلام)
نویسنده: هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق
زندگی نمونه وار امام حسین علیه السلام

1. نماز، اوج بندگى
2. رضا، اوج ایمان
3. صبر و مقاومت
4. كرامت و بزرگوارى
5. كار فرهنگى و آموزشى
6. روحیه عرفانى
7. عشق به خدا
8. ذكر خدا
پى نوشت ها
وقتى خداوند، براى هدایت بشر، "راهنما" فرستاد و براى تعیین راه و پیمودن مسیر، "حجت" قرار داد، همه ابعاد را در نظر داشت.
الگوهاى مكتبى، الگوى همه جانبه امت براى راهیابى به كمال و خودسازى و بندگى اند. حسین بن على علیهما السلام نیز یكى از این اسوه هاى كامل و الگوهاى همه جانبه است و آنچه از حضرتش باید آموخت، نه تنها درس حماسه و جهاد و ظلم ستیزى، كه درس عبودیت و سخاوت و جوانمردى و ارزش گرایى و تهجد و انس با قرآن و تكریم انسان است.
در این مقاله نگاهى به بخشى از ابعاد الگویى سالار شهیدان داریم، تا روشن گردد كه شخصیت وى به واقعه شورآفرین و حماسى عاشورا و انگیزه آفرینى جهاد در كربلا خلاصه نمى شود. امروز، اگر آن باده جانبخش در ساغر دلمان نیست، مى توان و باید از چشمه فیض دیگرى شور و حال گرفت و"سیره حسینى" را چراغ راه قرار داد.
در عصر بازسازى ایمان و فرهنگ، توجه به ابعاد الگویى امام حسین علیه السلام ضرورى است. آن حضرت، تنها در كربلا اسوه ما نیست؛ الگو بودنش تنها در زمینه حماسه و خون و شهادت هم نیست؛ حتى در كربلا هم، فقط كربلاى حماسه و جهاد نبود و اوج صحنه هاى آن روز جاویدان هم، تنها شهادت امام و یارانش نبود.
سالار ما، حسین بن على علیهماالسلام، شب عاشورا براى انس با خدا و تهجد و تلاوت قرآن و نماز، از دشمن مهلت گرفت. در گرماگرم نبرد عاشورا نیز، هنگام ظهر به نماز ایستاد تا به ما بیاموزد كه جان بر سردین و خداجویى نهاده است. سعید بن عبدالله حنفى، در آن لحظه، در برابر امام همچون سپر حفاظتى مى ایستد، تا حسین بن على علیهماالسلام، آخرین نمازش را بخواند و با 13 تیر كه بر پیكرش مى نشیند، به شهادت مى رسد.(1)
ابوثمامه صائدى نیز ـ كه خودش شهید نماز است ـ در روز عاشورا، فرا رسیدن هنگام نماز را یادآور مى شود. امام حسین علیه السلام دعایش مى كند كه خدا از نمازگزاران ذاكر قرارش دهد.(2)
این كه در زیارت هاىامامحسین علیه السلام، او را اقامه كننده نماز خطاب مى كنیم"اشهد انك قد اقمت الصلوه..."(3) جلوه دیگرى از اهمیت نماز را در زندگى و شهادت آن پیشواى معنویت و عبودیت نشان مى دهد.

كمال بندگى در"رضا" به رضاى الهى و فرمان اوست. حسین بن على علیهماالسلام در حركت به سوى كربلا، اظهار امیدوارى كرد كه آنچه را خداوند برایش اراده كرده باشد، "خیر" باشد، چه با فتح، چه با شهادت"ارجو ان یكون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا"(4). در قتلگاه نیز جملات زیباى"الهى رضاً برضإك و تسلیما لامرك" كه بر زبان او جارى شد، نشانه خلوص در بندگى و رضا به قضاى خداوند است.
|
یكى درد و یكى درمان پسندد | |
|
یكى وصل و یكى هجران پسندد |
|
|
من از درمان و درد و وصل و هجران | |
|
پسندم آنچه را جانان پسندد |
و جانان سیدالشهدا، خدا بود كه عشق الهى در سراسر وجود حضرت، سریان و جریان داشت و"مقام رضا" مرتبه برتر ایمان او به شمار مى رفت. خود آن حضرت بارها مى فرمود:
"رضا الله رضانا اهل البیت"(5)؛ رضایت ما خاندان، تابع رضاى الهى است.
سیدالشهدا الگوى صبر و شكیبایى در برابر مصیبت ها، مشكلات زندگى، زخم شمشیر، داغ عزیزان و شهادت فرزندان است.
امام حسین علیه السلام در آغاز حركت خویش به سوى كربلا، بر صبر تكیه كرد و یارانى را لایق همراهى خویش مى دانست كه بر تیزى شمشیر و ضربت نیزه ها مقاوم باشند."فمن كان منكم یصبر على حد السیف و طعن الاسنه فلیقم معنا."(6)
در روز عاشورا نیز در خطبه اى كه با این جملات آغاز مى شود"صبرا بنى الكرام..."(7) یاران خویش را بر رنج جهاد و زخم شمشیر به صبورى فرا خواند، تا از تنگناى دنیا به وسعت آخرت و از دشوارىهاى دنیا به نعمت و راحت بهشت برسند و مرگ را همچون"پل عبور" بدانند.
هنگام خروج از مكه نیز در ضمن خطابه اى فرمود:"نصبر على بلائه و یوفینا اجور الصابرین."(8)
و صبر بر بلا را مقدمه رسیدن به"اجر صابران" دانست كه خداوند عطا خواهد كرد.
روز عاشورا،فرزندش على اكبر را هم با جمله"یا بُنى اصبر قلیلا" دعوت به صبورى كرد و خواهر خویش را در آن روز سرخ، به"صبر" توصیه كرد.
صبر و مقاومتى كه ملت ما از حسین بن على علیهماالسلام و حضرت زینب(س) آموختند، آنان را در سال هاى دفاع مقدس و جبهه هاى نبرد و صحنه هاى انقلاب، رویین تن ساخت و به آزادگان عزیز در سال هاى سخت اسارت، قدرت تحمل بخشید.
آقایى و بزرگوارى امام حسین علیه السلام زبانزد بود. سال هایى كه در مدینه مى زیست و در دوران پدر بزرگوارش، آنچه از دست كریمش مى جوشید، سخاوت و جود نسبت به سائلان و نیازمندان بود.
به روایت حضرت سجاد علیه السلام، امام حسین علیه السلام بار غذا و آذوقه به دوش مى كشید و به خانه یتیمان و فقیران و بیوه زنان نیازمند مى برد. از این رو، بر شانه هاى آن حضرت جاى آن مانده بود.(9)
پس، رسیدگى به محرومان و سركشى به مستضعفان را هم باید از حسین علیه السلام آموخت. وى روزى بر عده اى بینوا گذشت كه سفره اى گسترده و روى زمین نشسته، نان خشك مى خوردند. پسر پیامبر را به آن طعام دعوت كردند. حضرت از اسب فرود آمد و نزد آنان نشست و از غذایشان خورد، سپس آنان را به خانه خود دعوت كرد و از آنان پذیرایى نمود.
شیوه كریمانه وى، شهرت آفاق بود. وقتى سائلى به در خانه امام آمد و در زد، اشعارى با این مضمون مى خواند كه:
هركس امروز به تو امیدوار باشد، ناكام و نومید نمى گردد و هر كس حلقه در خانه تو را بكوبد، دست خالى بر نمى گردد. تو، سرچشمه جود و سخاوتى و پدرت،كشنده فاسقان تبهكار بود."لم یخب الان من رجاك..."(10)
مگر نه این است كه نوع دوستى، گرایش به مساكین، تواضع و مردمى زیستن و عاطفه انسانى داشتن را هم باید از الگویى چون حسین بن على علیه السلام آموخت؟ رفع نیاز دوستان و همفكران و همسنگران، در رفتار آن حضرت جلوه گر است و در این میدان هم باید از او پیروى و به او تاسى كرد.
در نقل هاى تاریخى آمده است كه وقتى معلم یكى از فرزندانش به او سوره حمد را آموخت، هزار دینار جایزه به معلم داد و به او خلعت و لباس بخشید و دهانش را پر از گوهر ساخت. وقتى بعضى سبب این همه بخشش را پرسیدند، فرمود: این ها كجا برابر چیزى است كه او به فرزندم داده است؟ (یعنى آموزش قرآن و سوره حمد)
آن حضرت در ارزش گذارى به تعلیم و تربیت و تشویق معلم و مربى فرزندان خویش و ارج نهادن به جایگاه تعلیم و تربیت نیز، الگوى ماست و باید از او بیاموزیم كه به بُعد فرهنگى و تربیتى كودكان مان بها بدهیم و در این زمینه، وقت و پول هزینه كنیم.
یك بُعدى بودن، نقصانى براى انسان است. پیشوایان دینى ما در همه ابعاد، صاحب كمال بوده اند و در شیعیان خود نیز این را مى پسندیدند.
خوف از خدا، چشمان اشكبار، حالت نجوا و نیایش، زبان ستایشگر خدا، زندگى سراسر شكر نسبت به نعم الهى، نمازهاى با حال و ركعات بسیار در شبانه روز، بارها سفر پیاده به حج خانه خدا رفتن، حضور مكرر بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خدیجه(س) و گریستن و دعا كردن براى او،نیایش ژرف و عاشقانه اش در پاى"جبل الرحمه" و دعاى وى در روز عرفه ـ كه از زیباترین و غنى ترین متون نیایشى عارفانه است ـ همه و همه، خبر از روح بلند عرفانى آن حضرت دارد.
پس، از این بُعد حیات وى و توجه به خدا و نیایش هاى شبانه و دعاهاى متضرعانه سیدالشهدا نیز باید الگو گرفت و بخشى از فرصت هاى روز و شب را به خلوت با خدا پرداخت. اگر در زندگى یك دوستدار و پیرو، این جنبه مشهود نباشد، در تأسى به آن اسوه معنویت و نیایش، كوتاهى كرده است.
از برجسته ترین جنبه هاى شخصیت سیدالشهدا، محبت پروردگار و دلدادگى او به خداوند و امر و رضاى اوست.
این كه نسبت به حادثه عاشورا و آمادگى براى شهادت طلبى و پذیرش تبعات و پیامدهاى آن و راضى شدن به یتیمى فرزندان و اسارت اهل بیت، از زبان حضرتش چنین نقل شده است:
|
تركت الخلق طرا فى هواكا | |
|
و ایتمت العیال لكى اراكا |
نشانه خدا دوستى و عشق به معبود، فنا در"حب الهى" است.
این كه نقل شده است: هرچه امام حسین علیه السلام به لحظه شهادت نزدیك تر مى شد، چهره اش برافروخته تر و شكفته تر مى گشت؛ تعبیر دیگرى از عشق الهى اوست كه تبدیل هجران به وصال را مى دید و به وجد مىآمد.
عمان سامانى در مثنوى بلند"گنجینه الاسرار" خویش، به رفتار و حالات حسین بن على علیهماالسلام از دید عرفانى و عشق نگریسته و امام را سرمست از شراب شوق و عشق الهى مى بیند كه پیاپى جام محبت و بلاى بیشترى مى خواهد، و او را موجى برخاسته از دریا مى داند كه محو حقیقت خداست و مى خواهد باز به همان دریا بپیوندد و در این راه، از هرچه جز"او"ست، دست مى شوید و"خود" را قربانى مى كند. وى در این ترسیم عاشقانه، سراسر عاشورا و صحنه هاى رزم فرزندان و یاران را جلوه اى از آن"جذبه الهى" و عشق برتر مى شناسد و شهادت هر كدام از یاران را همچون"هدیه" به درگاه دوست توصیف مى كند، تا رضاى محبوب تامین شود و به بزم قرب، بار یابد.
چنین روحیه اى و عشقى، بى شك در حسین دوستان صادق نیز یافت مى شود، چرا كه الگویشان چنین حسینى است كه در دل، جز محبت الهى را راه نداده است.
گوهر یاد خداوند، موهبتى عرشى است كه در هر دل كه جاى گیرد و بر هر زبان كه جارى شود، آن دل و زبان را نفیس مى سازد، چه ذكر قلبى باشد، چه ذكر زبانى .
حسین بن على علیهماالسلام بنده ذاكر خدا بود، پیوسته حمد و ثناى الهى بر زبانش و سپاس نعمت ها در قلبش. و در راحت و رنج و پنهان و آشكار یاد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تكیه داشت و هیچ صحنه تلخ و غمبارى نبود، جز آن كه داروى"یاد خدا" آرامش مى كرد.
تنها در صبح عاشورا نبود كه با گفتن"اللهم انت ثقتى فى كل كرب"، به یاد خدا بودن را ابراز مى كرد و تنها در حملات حماسى روز عاشورایش نبود كه با تكرار جمله"لاحول ولا قوه الا بالله"(11)؛ ارتباط قلبى خود را با معبود، بر زبان مىآورد، بلكه همواره گویاى"الله اكبر" بود و ذكر"الحمدلله على كل حال" و یاد خدا ورد زبانش بود و"استرجاع" را ـ كه یكى از شاخص هاى ذكر حقیقى، بهخصوص در هنگام مصائب و ناگوارىهاست ـ در مواقع مختلف از جمله در راه مكه به كربلا، بر لب داشت. از دید امام حسین علیه السلام شقاوت سپاه كوفه كه براى آن جنایت عظیم حضور پیدا كرده بودند، نتیجه غفلت از یاد خدا بود و چون مى دید آنان به هیچ روى، از كینه و عناد خویش دست بر نمى دارند و بر كشتن او مصمم اند، به آنان مى فرمود:
"لقد استحوذ علیكم الشیطان فانساكم ذكر الله العظیم" (12)؛ شیطان بر شما چیره گشته و یاد خداى بزرگ را از (دل) شما برده است.
وقتى چراغ یاد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد، هرگز شیطان رخنه گاهى براى ورود به خلوتگاه دل نمى یابد و این خانه كه باید جاى خدا باشد، ماواى دیو و دد نمى گردد.
پیروان حسین علیه السلام را سزاست كه مشعل فروزان"ذكرالله" را در اقتدا به سالارشان در دل برافروزند، تا نه دچار یأس و تردید شوند، نه ملعبه ابلیس و هواى نفس.
اینها و بسیارى دیگر از این گونه ویژگى هاى روحى و رفتارى است كه از حسین بن على علیهماالسلام براى پیروانش در همه اعصار و نسل ها"الگویى همه جانبه" ساخته است و منشورى پدید آورده كه از هر طرف به آن بنگریم، جلوه اى خاص و بعدى مقدس و الگویى شایسته تبعیت به چشم مى خورد.
خلاصه سخن آن كه:
هم از معنویت و توجه به خدا و نیایش هاى شبانه امام حسین علیه السلام باید درس آموخت، هم از توجه به علم و ادب و دانش و تربیت فرزندان، هم حسن خلق و كرامت رفتارى و مستضعف گرایى، هم از ایثار و سخاوت و بذل و بخشش وى، و هم از رافت و مهربانى و عواطف والاى انسانى نسبت به همنوعان.
حسین بن على علیهماالسلام مقتداى همه و همیشه و همه جاست؛ چه در جنگ و چه در صلح، چه در میدان جهاد و چه در عرصه اعتقاد، چه در صداقت و پاكى، چه در شجاعت و بى باكى، چه در روحیه شهادت طلبى، چه در عبادت ها و راز و نیازهاى نیمه شبى .
جویندگان راه معنى و طالبان عزت و آزادگى، باید در"آینه اوصاف حسینى" به تماشاى این جلوه هاى ناب و ماندگار بنشینند و اگر اهل سیر و سلوك اند و شیفته"عرفان اهل بیتى"، و اگر به افقى دور دست تر از مادیات و بلندتر از روزمرگى ها مى نگرند، باز هم باید به"مرآت حسینى" چشم بدوزند و به این"آینه حُسن" بنگرند.
براى الگوگیرى از "اسوه هاى حسنه"، باید به جهات اسوه بودن آنان توجه داشت؛ حسین بن على علیهماالسلام یكى از این اسوه هاست؛ خود نیز فرموده است:"لكم فى اسوه."
مرور به چند نمونه از جهات الگویى سیدالشهدا، براى آن بود كه درس آموزى از این سرمشق خدایى آسان تر باشد و عملى تر.
آینه سلوك حسینى، پیوسته در منظرمان باد.
1 ـ مقتل الحسین، مقرم، ص 304.
2 ـ سفینه البحار، ج 1، ص 136.
3 ـ زیارت وارث (مفاتیح الجنان).
4 ـ اعیان الشیعه، ج 1، ص 597.
5 ـ موسوعه كلمات الامام الحسین(ع)، ص 328.
6 ـ ینابیع المَوَدَّه، ص 406.
7 ـ نفس المهموم، ص 135.
8 ـ بحارالانوار، ج 44، ص 367.
9 ـ حیاة الامام الحسین(ع)، ج 1، ص 128.
10 ـ همان، ص 131.
11 ـ موسوعه كلمات الامام الحسین(ع)، ص 414.
12 ـ همان، ص 485.
كوثر، شماره 51
رجعت امام حسين(ع) در قرآن و روايات
۲۰ آذر ۱۳۸۲
از امام جعفر صادق(ع)، وارد گرديده: اول كسى كه به دنيا برمىگردد؛ حضرت امام حسين(ع)، و اصحاب او و يزيد و اصحاب او خواهند بود. پس همه ايشان را بكشد مثل آنكه ايشان كشتهاند چنانچه حق تعالى فرموده است: ثم رددنا لكم...«6 و باز در روايت ديگرى امام صادق(ع)، در تأويل همين آيه فرمايد: »... ثم رددنا لكم الكره عليهم« اشاره است به خروج امام حسين(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گويند كه اين حسين است كه بيرون آمده است تا مؤمنان شك در او نكنند و بدانند كه دجال و شيطان نيست و حضرت قائم در آن وقت در ميان ايشان باشد...«7.
»رجعت« را كه عبارت است از »بازگشت گروهى از مؤمنان خالص« و »طاغيان و كفار بسيار شرور« بعد از ظهور حضرت مهدى(ع) و »در آستانه رستاخيز«1 بايد از جمله امورى دانست كه اعتقاد بدان خاصه پيروان مكتب تشيع است. و از جانب امامان بزرگوار شيعه(ع)، تأكيدات فراوانى بر اعتقاد بدان وارد گرديده است؛ تا بدانجا كه در حديثى از امام جعفر صادق(ع)، عدم ايمان به آن، همسنگ و هموزن انكار ايشان قرار داده شده و كسانى را كه بدين موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دايره »امامت و ولايت« معرفى فرمودهاند:
»از ما نيست كسى كه ايمان به رجعت نداشته باشد...«2
بايد دانست؛ امر رجعت اگر چه در ابتدا براى ما آدميان - كه محصور در حصار ماديات هستيم - شگفتآور و عجيب به نظر مىرسد، و به همين دليل گاهى در اين امر شك و ترديد مىنماييم و حتى زمانى هم پا را فراتر نهاده و به انكار آن مىپردازيم!! ولى اگر عقل معادانديش را كه با حجابهاى هوى و هوس پوشيده نشده باشد به كار گيريم و در اين امر كمى انديشه كنيم؛ خواهيم ديد كه بنا به چندين و چند دليل عقلانى، وقوع رجعت، جاى هيچگونه استبعاد و شگفتى ندارد و نيز اگر در آيات قرآن كريم، غور و بررسى نماييم؛ بدين نكته پى مىبريم كه در اين كتاب آسمانى، دهها آيه وجود دارد كه هر يك به نوعى اثبات كننده موضوع رجعت مىباشند و نه تنها آيات قرآن كريم كه احاديث و روايات بسيارى را در كتب معتبر حديثى مىتوان مشاهده كرد كه بروقوع رجعت تأكيد دارند.
و اما همانطور كه از تعريف رجعت كه در صدر اين نوشتار ذكر شد، برمىآيد، رجعت يعنى اعتقاد به بازگشت »مؤمنان خالص« و »كفار و ظالمان خالص«، آنانكه در طول حيات دنيوى خود جزو رهبران و سردمداران ايمان و كفر محسوب مىشدهاند، و بدين ترتيب در مىيابيم كه امر رجعت تنها شامل عدهاى از انسانها مىشود و نه همه آنها! همانطور كه در حديثى از امام جعفر صادق(ع)، مىخوانيم كه فرمود:
»رجعت عمومى نيست بلكه جنبه خصوصى دارد؛ تنها گروهى بازگشت مىكنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند.«3
و مطابق اين حديث شريف از جمله كسانى كه در هنگامه رجعت به اين عالم برمىگردند كسانى هستند كه در ايمان، خالص و ناب بودهاند و به تعبير رساتر، امام مؤمنان و مولاى صالحان و مقتداى پرهيزگاران گرديدهاند، كه يكى از آنها سالار شهيدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبداللَّهالحسين(ع)، است، كه در برخى از آيات قرآن كريم و نيز تعداد كثيرى از روايات و احاديث به رجعت آن حضرت تصريح گرديده است و آن را امرى حتمىالوقوع دانستهاند، كه ذيلاً به دو نمونه از آيات قرآن كريم و تعدادى از روايات اسلامى كه در خصوص رجعت آن حضرت وارد شده است اشاره مىنماييم:
الف) رجعت امام حسين(ع) در قرآن كريم:
همانطور كه قبلاً گفتيم در قرآن كريم پيرامون مسئله رجعت و نيز رجعت حسين بن على(ع)، آيات فراوانى وجود دارد تا بدانجا كه گفتهاند: »در قرآن 18 آيه صريح در باب رجعت هست«4 و از جمله اين آيات، آيات ششم و هفتم از سوره مباركه نازعات مىباشد: »در آن روز كه زلزلههاى وحشتناك همه چيز را به لرزه درمىآورند و به دنبال آن حادثه دومين رخ مىدهد.«
اين دو آيه شريفه اشاراتى دارند به حوادثى كه قبل از وقوع قيامت و رستاخيز روى مىدهند كه از جمله آنها زلزلهاى وحشتناك است كه همه چيز را درهم ريخته و نظام جهان را دگرگون مىسازد.
»حضرت امام جعفر صادق(ع)، در (تأويل) اين آيه شريفه فرمودهاند:
»لرزاننده حسين بن على(ع)، و حادثه دومين، على بن ابيطالب(ع)، است. نخستين فردى كه (در رجعت) قبر او شكافته شده (و از آن بيرون مىآيد) و خاك را از سر مىزدايد، حسين بن على(ع) است.«5
و نيز در اين زمينه بايد به آيه 6 از سوره مباركه اسراء اشاره كرد، كه خداوند عزيز در اين آيه مىفرمايد:
»آنگاه شما را روبهروى آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهيم و به مال و فرزندان نيرومند، مدد بخشيم و عده جنگجويان شما را بسيار گردانيم.«
اين آيه شريفه نيز طبق روايتى كه از امام جعفر صادق(ع)، وارد گرديده، به موضوع رجعت امام حسين(ع)، اشاره دارد، چرا كه آن حضرت فرمود: اول كسى كه به دنيا برمىگردد؛ حضرت امام حسين(ع)، و اصحاب او و يزيد و اصحاب او خواهند بود. پس همه ايشان را بكشد مثل آنكه ايشان كشتهاند چنانچه حق تعالى فرموده است: ثم رددنا لكم...«6 و باز در روايت ديگرى امام صادق(ع)، در تأويل همين آيه فرمايد: »... ثم رددنا لكم الكره عليهم« اشاره است به خروج امام حسين(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گويند كه اين حسين است كه بيرون آمده است تا مؤمنان شك در او نكنند و بدانند كه دجال و شيطان نيست و حضرت قائم در آن وقت در ميان ايشان باشد...«7.
با توجه به دو آيه فوقالذكر اين نكته به دست مىآيد كه امر رجعت و نيز رجعت امام حسين(ع)، از نظر اين كتاب آسمانى امرى شدنى خواهد بود و به همين دليل جاى شگفتى در آن وجود ندارد.
ب) رجعت امام حسين(ع)، در روايات:
يكى از منابع چهارگانه فقه اسلامى، حديث و سنت است و به همين خاطر براى اثبات بعضى از احكام، قواعد و اعتقادات دينى ناگزير از رجوع به احاديث و سنن منقول از پيامبر(ص)، و ائمه(ع)، هستيم، كه اين مطلب درباره »رجعت« نيز صادق است. يعنى براى پى بردن به كم و كيف رجعت، در كنار استدلال به قرآن كريم و عقل، بايد از احاديث و روايات نيز بهره گرفت.
بايد دانست درباره امر رجعت و حوادث پيرامون آن، روايات و احاديث فراوانى در كتب روائى و حديثى مضبوط است. تا جايى كه »شيخ حر عاملى در كتاب الايقاظ منالهجعه بالبرهان على الرجعه، 600 حديث [درباره رجعت] روايت كرده است.«8 ولى از آنجا كه بحث ما پيرامون رجعت امام سوم(ع)، است، فقط به برخى از رواياتى كه در آنها به رجعت آن حضرت تصريح گرديده مىپردازيم.
روايت اول: »قطب راوندى و ديگران از جابر ازامام محمد باقر(ع)، روايت كرده است كه حضرت امام حسين(ع)، در صحراى كربلا، پيش از شهادت فرمودند: ... اول كسى كه زمين شكافته مىشود و از زمين بيرون مىآيد من خواهم بود و بيرون آمدن من موافق مىافتد با بيرون آمدن اميرالمؤمنين و قيام قائم ما...«9
اين روايت كه علامه مجلسى آن را در حقاليقين آورده است بر اين نكته تصريح مىفرمايد كه اولين رجعت كننده در هنگامه رجعت، امام حسين(ع)، است و در اين مورد، احاديث فراوانى نقل گرديده كه نمونهاى از آن را قبلاً و در شرح آيات سوره مباركه نازعات نيز ذكر كرديم.
روايت دوم:
»... عياشى از حضرت امام جعفر صادق(ع)، روايت كرده است كه اول كسى كه به دنيا برمىگردد حضرت امام حسين(ع)، است و اصحاب او و يزيد و اصحاب او، پس همه ايشان را بكشد مثل آن كه ايشان را كشتهاند.«10
در اين روايت علاوه بر آنچه قبلاً بدان اشاره نموديم يعنى اولويت امام حسين(ع)، در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نيز مخالفان و دشمنان ايشان هم اشاره گرديده و همانطور كه ملاحظه مىشود تصريح گرديده كه در واقعه رجعت، گوئى صحنه حماسه آفرين عاشورا بار ديگر تكرار گرديده و مجدداً مقاتلهاى بين آن حضرت و سپاه يزيد درمىگيرد كه سرانجام و عاقبت آن، پيروزى و غلبه سپاه امام(ع)، بر سپاه كفر است و در واقع انتقام فجايع حادثه عاشورا از يزيديان گرفته مىشود. و البته اين انتقامگيرى از ظالمان و ستمگران، تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلكه مطابق روايتى كه از امام كاظم(ع)، وارد شده، در هنگامه رجعت بسيارى از مؤمنان از دشمنان خود، طلب حقوق پايمال شده خويش را مىنمايند و علاوه بر آن از عدهاى از دشمنان خود، انتقام مىگيرند:
»... ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ايشان به سوى بدنها برمىگردند تا حق خود را از ايشان استيفاء كنند. هر كه ايشان را عذاب و شكنجه كرده باشد انتقام از او بكشند و...«11
روايت سوم :
»... از حضرت امام محمد باقر(ع)، روايت گرديده كه اول كسى كه در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسين(ع)، خواهد بود و آن مقدار پادشاهى خواهد كرد كه از پيرى، موهاى ابروهاى او بر روى ديدهاش آويخته شود.«12
مطابق اين روايت و روايات مشابه ديگر، در هنگامه رجعت براى برخى از ائمه(ع)، دورانى است كه در طى آن در پهنه گيتى به حكمرانى پرداخته و حكومت مىنمايند، كه از جمله آنها امام حسين(ع)، است كه دوران حاكميت آن حضرت بسيار طولانى خواهد بود.
بايد دانست كه از اين روايت استفاده مىشود كه فاصله بين قيام حضرت صاحب(ع)، و رجعت تا وقوع رستاخيز و برپا شدن قيامت، فاصلهاى طولانى خواهد بود كه در اين فاصله همانطور كه گفتيم عدهاى از اولياى الهى حكومت مىكنند و دنيا، روزگارى سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد ديد. دورانى كه نشانى از ظلم و ستم وجود ندارد و »نيكان به ديدن دولت ائمه(ع) خوشحال شده و ديدههاى ايشان روشن مىگردد...«13.
از آنچه گفتيم نتيجه گرفته مىشود كه اولاً امر رجعت، امرى حتمى الوقوع است و ثانياً اين امر منحصر به برخى از صلحا و اشقيا مىشود و نه همه آنها، كه از آن جملهاند، امام حسين(ع)، كه نخستين مراجعت كننده به دنيا است و پس از انتقامگيرى از پديدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گيتى، مدت بسيارى را به اداره امور عالم و حاكميت بر جهان بشريت مىپردازند.
پىنوشتها :
1 . تفسير نمونه ج15، ص555.
2 . علامه مجلسى، حقاليقين، ج2، ص2.
3 . تفسير نمونه ج15، ص560.
4 . حسين عمادزاده، منتقم حقيقى، ص481.
5 . فضائل و سيره امام حسين(ع)، در كلام بزرگان، عباس عزيزى، ص69.
6 . حق اليقين ج2 ص12
7 . حقاليقين ج2 ص16
8 . حسين عمادزاده، منتقم حقيقى، ص482.
9 . علامه مجلسى، حقاليقين، ج2، ص7.
10 . همان، صص12ù11.
11 . همان، ص7.
12. همان
13. همان، ص10.
ماهنامه موعود -شماره 38
نگاهی گذرا به زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام
ولادت
پانزدهمین روز ماه مبارک رمضان ،سال دوم یا سوم هجرت بود که اولین ثمرۀ نبوت و امامت ، مدینة الرسول را نر باران کرد و کانون امامت و ولایت را درخششی دیگر بخشید . پیشانی بلندش تجلّی فروغ نبوّت و امامت را در خود ترسیم کرده بود . موجی از سرور و شادی خاندان اهل بیت علیهما السلام را فرا گرفت .این نوزاد بیش ترین شباهت را به پیامبر اسلام داشت ، پدرش علی بن ابی طالب و مادرش فاطمه زهرا علیهما السلام از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند .
نام گذاری
صدیقه طاهره از همسر خویش خواست تا برای نوزاد نامی انتخاب کند ، لیکن امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: مندر نامگذاری فرزندم بر رسول خدا (ص) پیشی نمی گیرم .
پیامبر خدا (ص) به خانه دختر آمدند و از وضعیت زایمان و چگونگی نوزادش پرسش نمود . زهرا وعلی علیهما السلام نوزاد را در پارچه ای زرد پیچیدند و به پیامبر دادند. رسول خدا (ص) ضمن تبریک و تهنیت به داماد ودخترش ، فرمودند :
«مگر پیش از این نگفته بودم که نوزاد را در پارچۀ زرد نپیچید؟»
سپس پارچه سفیدی طلبید و آن مولود مسعود را در میان آن نهاد ؛ او را می بوسید ، زبان مبارکشان را در دهان او می گذاشت و آن طفل زبان پیامبر را همچون سینۀ مادر می مکید .
رسول خدا (ص) بعد از حمد و سپاس به درگاه الهی ، أذان در گوش راست و اقامه در گوش چپش خواند ، آنگاه رو به علی علیه السلام نمود، پرسید : چه نامی بر فرزند خود نهاده اید؟
علی علیه السلام پاسخ داد : «در نام گذاری اش بر شما پیشی نمیگرم.»
پیامبر (ص) فرمود: من نیز در نام گذاری او بر پروردگار سبقت نخواهم گرفت خداوند، فرشتۀ وحی را از ولادت سبط اکبر پیامبرش آگاه ساخت و او را جهت تهنیت و نام گذاری خدمت آن حضرت فرستاد .
جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شد ، درود وسلام خدا را بر او ابلاغ کرد و ضمن تبریک و تهنیت گفت : خداوند به تو فرمان می دهد که نام فرزند هارون برادر موسی علیه السلام را برای فرزندت انتخاب کن . پرسید : اسمش چیست ؟ جبرئیل پاسخ داد : شُبَّر. فرمود : اما زبان من عربی است . گفت : نامش را «حسن » بگذارید .
آن گاه نامش را «حسن» گذاشت .
ابن اثیر می نویسد : «حسن» نامی است که درعرب جاهلیت تا آن روز ، سابقه نداشت و کسی آن را نمی شناخت .
با كاروان عشق
(16)
(پس از پنجاه سال، پژوهشی تازه پیرامون قیام امام حسین علیهالسلام)
مقالات گذشته را از اینجا مشاهده نمایید
من رای منکم المنکر فلیغیرنه بیده(1)
... مسلم در کوفه با چنان استقبال گرمی روبرو گردید که بیش از آن تصور نمی رفت، وقتی شور و هیجان مردم را دید نامه ای به این مضمون به پسرعموی خود نوشت «راهبر کاروان هیچ گاه به مردم خود دروغ نمی گوید. مردم این شهر یک صدا و یک دل پیرو تو و گوش بفرمان تو هستند، باید هر چه زودتر بدین سو حرکت کنی.» آن نامه های پی در پی با چنان عبارتهایی شیوا و پر تأکید، آن پیکها که به پشتوانه ی راستگویی نامه نگران از پس یکدیگر می آمدند، و اشتیاق مردم کوفه را برای جانبازی در راه حسین و بدست آوردند حکومت به او می گفتند، این نامه که شاهد عینی در کوفه و سفیر و فرستاده ی او برای وی نوشته است، تکلیف را روشن کرد. امام باید به عراق برود. اتفاقاً در آن روزها از حادثه ی دیگری آگاه شد که او را بر بیرون رفتن از حجاز مصممتر ساخت. او دانست که فرستادگان یزدی خود را به مکه رسانده اند تا در مراسم حج بر وی حمله برند و ناگهان او را بکشند. پس مقدمات قیام از هر جهت آماده شده بود، به این ترتیب:
نخست: اینکه او مانند آن دو تن دیگر از بزرگان و بزرگ زادگان مهاجر با یزید بیعت نکرده و حکومت او را به رسمیت نشناخته بود، بنابراین هیچ گونه تعهدی – شرعی یا اخلاقی – مقابل این مرد که ادعای رهبری مسلمانان را می کرد نداشت.
دوم: اینکه خود را برای رهبری مسلمانان از آن دو تن شایسته تر می دانست و این حقیقتی بود که گذشته از عامه ی مردم آن دو مدعی امامت نیز آن را قبول داشتند.
چون کاروان به راه افتاد خبر به عبدالله بن جعفر طیار عموزاده ی حسین رسید. او از یک سو نامه ای برای حسین نوشت که در رفتن شتاب نکند تا وی خود را بدو برساند، و از سوی دیگر نزد حاکم مکه رفت و امان نامه ای برای حسین گرفت و به همراهی یحی بن سعید برادر عمروبن سعید حاکم مکه خود را به حسین رسانید و از او خواست تا از رفتن به عراق منصرف شود.
سوم: اینکه وی یزید را مردی فاسق، فاجر و نالایق می دانست که تنها از راه توطئه و نیرنگ و تهدید و یا برخورداری از حمایت مردم شام – ان هم از طریق اطاعت کورکورانه – حقی را که درخور آن نیست غصب کرده است.
چهارم: تسلط یزید بر مسلمانان و ادعای خلافت منکری بود روشن، زیرا حکومت او نه پر پایه ی مشورت با مسلمانان بود و نه براساس خویشاوندی با پیغمبر و نه به خاطر لیاقت شخصی وی بدنی ترتیب بدعتی بود که هیچ مسلمان متدینی آن را نمی خواست.
پنجم: کوشش برای زدودن بدعت و نابود ساختن منکر وظیفه ی هر مسلمانی است و او که فرزند زاده ی پیغمبر است بیشتر از هر کس در این باره وظیفه دارد.
ششم: تأخیر از نهی منکر هنگامی رواست که کسی قدرتی را که شایسته ی چنین قیامی است نداشته باشد، به این جهت او در مدت بیست سال برابر معاویه که او نیز چون فرزندش ضایع کننده ی حقوق مسلمانان بود خاموش ایستاد. لیکن اکنون که به قدر کافی نیرو برای او آماده شده، دیگر نباید درنگ کند. باید هرچه زودتر با چنین منکری به مبارزه برخیزد.
هفتم: چنانکه گفتیم حسین نیز چون پدرش مرد دین بود. وی در قیام خود رضای خدا و آسایش مسلمانان را می خواست. سیاستمداری نبود که تنها حساب بدست آوردن قدرت را داشته باشد – آن هم از هر راه که ممکن گردد – دیدیم که چون مردم با علی به خلافت بیعت کردند، نخستین اقدام او برداشتن معاویه از حکومت دمشق بود و هر چند مشاوران وی به او گفتند باید این کار را چند ماهی به تأخیر اندازد تا پایه های حکومت محکمتر گردد گفت: راضی نیستم معاویه یک لحظه بر مسلمانان ستم کند.
هشتم: چنانکه گفتیم حسین دانسته بود که یزید به هیچ وجه از او دست بر نخواهد داشت و اکنون که بیعت او را نپذیرفته و از مدینه به مکه آمده، کسانی را فرستاده است تا به هنگام حج او را ناگهان بکشند. با ریختن خون او دو منکر در جامعه ی اسلامی پدید می آمد: یکی اینکه حرمت خانه ی خدا شکسته می گردید و در جایی که چرنده و پرنده در آن در امان است و کسی نباید متعرض آنان گردد، پسر دختر پیغمبر را می کشتند. دیگر اینکه با چنین کشتن خون او به هدر می رفت.
فراهم آمدن مجموع این مقدمات تکلیف او را روشن کرد. او باید به عراق برود. وقتی پسر عباس دانست که حسین تصمیم رفتن به عراق را دارد، نزد او رفت و گفت: «پسرعمو! این مردمی که ترا دعوت کرده اند حاکم خود را از شهر خویش رانده و خزانه ها را در اختیار گرفته و منتظر آمدن تو هستند؟ اگر چنین است به عراق برو! اما اگر حاکم یزید سرجای خود نشسته است و مردم از او اطاعت می کنند و مالیات دولت را به او می پردازند، تو نباید بروی! چه ممکن است با رفتن تو حاکم مقاومت کند، جنگ درگیرد؛ آنگاه این مردم ترا رها کنند و از او پشتیبانی نمایند».
چنین پیشنهادی از نظر سیاستمداری که جهانداری و حکومت را بخواهد، حساب شده و در خور توجه است، ولی آنچه حسین(ع) می خواست مبارزه ی با منکر بود نه بدست آوردن حکومت.
چنانکه گفتیم مبارزه ی با منکر وظیفه ی عموم مسلمانان است، اما اگر چنین کار نیاز به بسیج نیرویی بزرگ داشته باشد برای نظم و بکار انداختن این نیرو به رهبر احتیاج خواهد بود، و او درخود شایستگی چنین رهبری را می دید. اگر مردم کوفه خودبخود می توانستند به یزید بشورند و او را از حکومت بردارند، دیگر نیازی نبود از او دعوت کنند تا بنزد آنها برود و رهبری قیام را بعهده بگیرد.
در روزهایی که سیل نامه از کوفه به مکه روان شده بود، حسین نامه ای هم به چند تن از بزرگان بصره نوشت و آنان را بیاری خود خواند. دو تن از رئیسان قبیله ی بنی سعد و بنی نهشله با قبیله ی خود یاری او را پذیرفتند ولی آن قدر درنگ کردند که وقتی آماده ی حرکت شدند خبر کشته شدن امام به آنان رسید.
کاروان که جز خویشان نزدیک امام تنی چند هم بدان پیوست، آماده حرکت شد. حاکم مکه خبر یافت و فرستادگان او سر راه را بر حسین گرفتند که چرا می خواهی اختلاف کلمه پدید کنی! و آرامش اجتماع را بر هم بزنی! حسین در پاسخ آنان تنها آیه ای از قرآن خواند که «من مسؤول کار خود هستم و شما مسؤول کار خود هستید. من از کار شما بیزارم و شما از کار من بیزارید.» (1)
پسر زبیر هم برای ظاهرسازی نزد او آمد که اگر می خواهی همین جا بمان! و من کار را بتو می سپارم، ولی حسین اعتنای درستی به گفته ی او نکرد چه می دانست سخن وی از دل برنخاسته است، و دیگر اینکه سخن بر سر زمامداری و ریاست نبود که اگر در عراق به دست نیامد در حجاز فراهم گردد.
چون کاروان به راه افتاد خبر به عبدالله بن جعفر طیار عموزاده ی حسین رسید. او از یک سو نامه ای برای حسین نوشت که در رفتن شتاب نکند تا وی خود را بدو برساند، و از سوی دیگر نزد حاکم مکه رفت و امان نامه ای برای حسین گرفت و به همراهی یحی بن سعید برادر عمروبن سعید حاکم مکه خود را به حسین رسانید و از او خواست تا از رفتن به عراق منصرف شود.
لازم است در اینجا متن امان نامه و پاسخی را که حسین بدان داده است از لحاظ اهمیتی که دارد نوشته شود. حاکم مدینه چنین می نویسد:
«شنیده ام عازم عراق هستی! از خدا می خواهم از تفرقه افکنی بپرهیزی! چه من بیم دارم در این راه کشته شوی! من عبدالله ابن جعفر و یحی بن سعید را نزد تو می فرستم تا به تو بگویند تو در امان من هستی! و از صله و نیکویی و مساعدت من بهره مند خواهی بود!»
معلوم است پاسخ چنین نامه از جانب حسین چه خواهد بود وی نوشت: «کسی که مرد را به طاعت خدا و رسول بخواند و نیکوکاری را پیشه گیرد هرگز تفرقه افکن نیست! و مخالفت خدا و پیغمبر را نکرده است. بهترین امان، امان خداست. کسی که در دنیا از خدا نترسد در روز رستاخیز از او در امان نخواهد بود. از خدا می خواهم در دنیا از او بترسم تا در آخرت از امن او بهره مند شوم. در نامه ی خود نوشته ای که قصد صله و نیکویی درباره ی من داری! خدا در دینا و آخرت به تو جزای خیر دهد.»
حسین نیز چون پدرش مرد دین بود. وی در قیام خود رضای خدا و آسایش مسلمانان را می خواست. سیاستمداری نبود که تنها حساب بدست آوردن قدرت را داشته باشد – آن هم از هر راه که ممکن گردد – دیدیم که چون مردم با علی به خلافت بیعت کردند، نخستین اقدام او برداشتن معاویه از حکومت دمشق بود و هر چند مشاوران وی به او گفتند باید این کار را چند ماهی به تأخیر اندازد تا پایه های حکومت محکمتر گردد گفت: راضی نیستم معاویه یک لحظه بر مسلمانان ستم کند.
از روزی که کاروان از مکه روانه ی عراق شد تا پیش از آنکه از کشته شدن مسلم و هانی آگاه گردد یک دو تن به امام برخوردند چون از آنان می پرسید وضع عراق چگونه است؟ می گفتند: «دلهای مردم با تو و شمشیرهای آنان با بنی امیه است.» شمار دقیق آنان که از مکه با این کاروان به سوی عراق حرکت کردند چند تن بوده است، خدا می داند چون این جزئیات برای تاریخ آن روز ارزشی نداشته، آن را ضبط نکرده است. در حالیکه ثبت چنین رقم بسیار پرارزش بوده است، اما چنانکه در فصلهای گذشته گفتیم چون حجاز آمادگی شرکت در این قایم را نداشت، تنها ممکن است چند تن مرد با ایمان و نیز عده ای از فرصت طلبان که به آینده ی این رهبر امید دوخته بودند وی را همراهی کرده باشند.
چنانکه در گفت گوی فرزدق با پسر عمروابن ابن العاص می بینیم در مکه کسانی بودند که پیروزی حسین را مسلم می دانستند. فرزدق می گوید حسین ابن علی را با سازوبرگ آراسته در بیرون مکه دیدم. از او پرسیدم چرا شتاب زده و حج نکرده می روی؟ گفت اگر شتاب نکنم دستگیر خواهم شد. از من پرسید که هستی گفتم مردم عراق را چگونه دیدی؟ گفتم دلهای آنان با تواست و شمشیرهای آنان با بنی امیه و قضا به دست خداست. آنگاه چند مسأله ی از احکام حج از او پرسیدم، همین که از او گذشتم به خیمه ی عبدالله ابن عمروبن عاص رسیدم و او را از ملاقات خود با حسین خبر دادم. گفت چرا به دنبال او نرفتی او حکومت را بدست خواهد گرفت. همین که این سخن را از عبدالله شنیدم بر دلم گذشت که خود را به حسین برسانم، لکن دوباره بیاد پیمبران و کشته شدن آنان افتادم، و از رفتن با حسین منصرف شدم. دیری نگذشت که دانستم وی را کشته اند(3)
این گفت گو تا چه اندازه با حقیقت سازگار است نمی دانم، قسمت نخست آن مسلم است چون در همه اسناد دیده می شود اما نیمه دوم آن را هم اوضاع و احوال آن روز تأیید می کند، لااقل برای عده ای از مردم مکه از دو احتمال پیروی و شکست، پیروزی راحج می نموده است.
همچنین مسلم است که در طول راه عراق تنی چند از مردم بصره و کوفه و دیگر شهرهایی که در آن سال برای حج آمده بودند پس از اتمام اعمال حج به کاروان پیوستند...
ادامه دارد...
پینوشت ها:
1- کنز العمال حدیث شریف
2- سوره یونس، 41.
3- طبری، ج 7، ص 278.
منبع:
پس از پنجاه سال، دكتر سید جعفر شهیدی
عاشورا و مهدويت
ماجراي خونبار کربلا، مسلمانان، اعم از شيعه و سني را به «مهدي موعود» متوجه کرد که نام او مطابق روايات به طور مکرر از پيامبر (ص) به عنوان مصلح و منجي عالم بشريت، نقل شده بود، به طوري که آنها به دنبال چنين شخصي ميگشتند.
امويان از اين موقعيت سوء استفاده کردند و گفتند وقتي که علويان داراي مهدي هستند، و عباسيان نيز مهدي دارند، چرا ما نداشته باشيم، از اين رو براي خود مهدي تراشيدند و او را با لقب «سفياني» خواندند.
گروه ديگر با نام «جاروديه»، محمدبن عبدالله بن حسين را مهدي غايب دانسته و در انتظار ظهورش به سر ميبرند.
گروه ديگري به نام «ناووسيه» حضرت امام صادق(ع) را هنوز زنده و مهدي ميدانند و «فرقه زيديه»، به زيدبن امام سجاد(ع) به عنوان مهدي موعود اعتقاد دارند.
واقفيه» گروه ديگري هستند که امام کاظم (ع) را زنده و غايب ميدانند و معتقدند او ظهور ميکند و دنيا را پر از عدل و داد ميکند
ادامه مطلب...
شبیه مادر
این شعر از كتاب "یك ماه خون گرفته،هفتاد و دو ستاره" سروده شاعر توانای آستان اهل بیت، جناب آقای غلامرضا سازگار است كه به همت جناب آقای حسین فتحی تهیه و تنظیم گردیده است.
شبیه مادر
تو روح پیکر منی؟ عزیز مادر منی؟ مصحف آیه آیه ای یا گل پرپر منی؟
لاله ی سرخ پرپرم، ماه به خون شناورم قسم به جان مادرم، بگو تو خواهر منی
زائر پیکرت شدم، شبیه مادرت شدم گناه من بود همین، که تو برادر منی
چه در کنار قتلگه، چه زیر سم اسب ها چه بر فراز نیزه ها، امام و رهبر منی
به هر کجا که پا نهم کنار پیکر تو ام به هر طرف که رو کنم، تو در برابر منی
حنجر چاک چاک تو، بوده رگ حیات من با تن غرق خون خود، روح مطهر منی
ماه به خون طپیده ام، رفتی اگر ز دیده ام هماره در کنار من، همیشه یاور منی
نام تو حرف اولم، یاد تو ذکر آخرم تو حرف اول منی، تو ذکر آخرمنی
جانِ به لب رسیده ام، همیشه نورِ دیده ام اگر چه رفتی از برم، هنوز در برِ منی
میثم بی قرار ما، همیشه اشکبار ما مرثیه خوان مایی و قبول مادر منی
سائل بازار
این شعر از كتاب "یك ماه خون گرفته،هفتاد و دو ستاره" سروده شاعر توانای آستان اهل بیت، جناب آقای غلامرضا سازگار است كه به همت جناب آقای حسین فتحی تهیه و تنظیم گردیده است.
سائل بازار
عمری است که سربار توام یوسف زهرا تو یاری و من عار توام یوسف زهرا
سرمایه ام اشکی است که آن هم کرم توست بی مایه خریدار توام یوسف زهرا
خوشتر بُوَد از دیدن گل های بهشتی یاد گل رخسار توام یوسف زهرا
با مهر تو باکی ز هجوم گنهم نیست من تکیه به دیوار توام یوسف زهرا
با آنکه به زنجیر گنه بسته وجودم یک عمر گرفتار توام یوسف زهرا
خوشتر بود از خواب به گلزار بهشتم آن لحظه که بیدار توام یوسف زهرا
نام و نسب و شأن و مقامم همه این است خاک ره زوار توام یوسف زهرا
مگذار گنه پرده کشد بین من و تو من تشنه ی دیدار توام یوسف زهرا
بر سلطنت هردو جهان ناز فروشم تا سائل بازار توام یوسف زهرا
من میثم و وصف تو بود میوه ی نخلم بی برگم و پر بار توام یوسف زهرا
سرخی شفق
این شعر از كتاب "یك ماه خون گرفته،هفتاد و دو ستاره" سروده شاعر توانای آستان اهل بیت، جناب آقای غلامرضا سازگار است كه به همت جناب آقای حسین فتحی تهیه و تنظیم گردیده است.
سرخی شفق
جانم شرار آه و دلم دشت کربلاست گوشم هر آنچه می شنود شور نینواست
ایمان نشان خنجر و شمشیر و تیر و سنگ قرآن به نیزه، دین خدا زیر دست و پاست
چشم همه فرات و نفس هاست یا حسین دل ها زموج خون همه گودال قتلگاست
فواره می زند زگلوی حسین خون خونی که خونبهاش همان ذات کبریاست
نیزه به سینه، تیر به دل، داغ بر جگر در حنجرش شرار عطش، بر لبش دعاست
خونی که ریخت از گلوی تشنه ی حسین خون خدای عزوجل، خون انبیاست
هفتاد و دو ذبیح که دیده به یک منا؟ اندام، قطعه قطعه و سرهایشان جداست
این دود خیمه های حسین است بر فلک یا آسمان، سیه شده یا دودِ آه ماست
آتش گرفته دامن یک دختر یتیم فریاد می زند که عموجان من کجاست؟
از ترس تازیانه و از بیم کعب نی اشکش روان به دیده ولی، گریه بی صداست
بر سینه ای که نیزه فرو رفته بارها باللَّه قسم فشار سُم اسب، نارواست
خورشید خون گرفته ی صحرای کربلا گه روی دست شمر و گهی روی نیزه هاست
رگ های پاره پاره نشان می دهد درست رو بوده روی خاک زمین، ذبح از قفاست
میثم! قسم به اشک شفق، سرخی شفق از خون سرخِ قافله سالارِ کربلاست
تنها میان دشمن
این شعر از كتاب "یك ماه خون گرفته،هفتاد و دو ستاره" سروده شاعر توانای آستان اهل بیت، جناب آقای غلامرضا سازگار است كه به همت جناب آقای حسین فتحی تهیه و تنظیم گردیده است.
تنها میان دشمن
سپر کردی به تیغ و تیر و نیزه، پیکر خود را گرفتی جای پرچم روی دست خود، سر خود را
تمام عمر من با تو، تو با من بوده ای، چون شد که تنها می گذاری بین دشمن خواهر خود را
کمی خم شو به زیر پای اسب خود نگاهی کن فرود آ در بغل گیر ای برادر دختر خود را
عزیز فاطمه دشمن نبیند تا که تنهایت مرو تنها ببر با خود علیّ اصغر خود را
بیا از اشک خود آبی فشانم بر لب خشکت که سقا جای سقا کرده ام چشم تر خود را
خروش العطش پر کرده این صحرای سوزان را خبر کن در کنار علقمه، آب آور خود را
رقیه، نجمه، لیلا، من، سکینه، همرهت هستیم مکن احساس تنهایی، نگه کن لشگر خود را
سر خود را به بالا گیر تا بوسم گلویت را ببوسم باز جای بوسه های مادر خود را
اگر باور ندارند این سپه جدت پیمبر را دوباره روی دستت گیر نعش اکبر خود را
چنان از شعله های آه زینب پر شدی میثم که جای شعر پُر کردی زآتش دفتر خود را
دوبیتی ها
این شعر از كتاب "یك ماه خون گرفته،هفتاد و دو ستاره" سروده شاعر توانای آستان اهل بیت، جناب آقای غلامرضا سازگار است كه به همت جناب آقای حسین فتحی تهیه و تنظیم گردیده است.
دوبیتی ها
زخون دل به نعشت گل فشانم
کنار جسم مجروحت بمانم
زخون حنجرت گیرم وضویی
به زخم پیکرت قرآن بخوانم
•••
به چشمم اشک دامن دامن تو است
دلم صد پاره چون پیراهن تو است
زیارتگاه رگ های بریده
زیارت نامه ام زخم تن تو است
•••
چگونه تن به زیر ننگ دادند
چگونه با تو حکم جنگ دادند
نه تنها منع از آبت نمودند
جواب آب را با سنگ دادند
•••
یقین دارم ز قرآن سر بریدند
هم از دین هم ز ایمان سر بریدند
اگر چه آب مهر مادرت بود
تورا با کام عطشان سر بریدند
•••
ولیّ کبریا را سر بریدند
امام اولیا را سر بریدند
گواهی می دهم با کشتن تو
تمام انبیا را سر بریدند
•••
به دل بغض نبی را چاره کردند
عیال الله را آواره کردند
زخنجر گشت قرآن آیه آیه
تمام آیه ها را پاره کردند
عصمت کبریا
این شعر از كتاب "یك ماه خون گرفته،هفتاد و دو ستاره" است كه به همت جناب آقای حسین فتحی تهیه و تنظیم گردیده است و همراه فایل صوتی " "سبك نوحهخوانی" آن تقدیم میگردد، تا مداحان اهل بیت و دوستانی كه قصد نوحهخوانی در این ایام عزیز را دارند، از آن بهرهمند شوند.
عصمت کبریا
عصمت کبریا شمع سوزان منم
عازم کوفه و شام و یران منم
یا حبیبی حسین یا حبیبی حسین (2)
***
پسر فاطمه بسته شد محملم
ای عزیز دلم حل نما مشکلم
یا حبیبی حسین یا حبیبی حسین (2)
***
بوده ام ناظر صحنه ی کربلا
دیدم آتش زدند همه ی خیمه ها
یا حبیبی حسین یا حبیبی حسین (2)
نوحه های حاج مهدی خرازی
ریحانه ی فاطمه
این شعر از كتاب "یك ماه خون گرفته،هفتاد و دو ستاره" است كه به همت جناب آقای حسین فتحی تهیه و تنظیم گردیده است و همراه فایل صوتی "سبك نوحهخوانی"" آن تقدیم میگردد، تا مداحان اهل بیت و دوستانی كه قصد نوحهخوانی در این ایام عزیز را دارند، از آن بهرهمند شوند.
ریحانه ی فاطمه
گل های باغ خاتم الانبیا
پرپر شده بدشت کرب و بلا
بانگ وا غربتا
می رود بر سما
پیکر سالار شهیدان
مانده بروی خاک سوزان (2)
***
ریحانه ی فاطمه با سوز وآه
گشته روان به جانب قتلگاه
دارد این زمزمه
زینب فاطمه
پیکر سالار شهیدان
مانده بر روی خاک سوزان (2)
***
عمه ی مظلومه ی تو مهدیا
می بوسد آن رگ های بریده را
مهدیِ منتظر
کن به ما یک نظر
پیکر سالار شهیدان
مانده به روی خاک سوزان(2)
نوحه های حاج مهدی خرازی
سر در گریبان حسین
این شعر از كتاب "یك ماه خون گرفته،هفتاد و دو ستاره" سروده شاعر توانای آستان اهل بیت، جناب آقای غلامرضا سازگار است كه به همت جناب آقای حسین فتحی تهیه و تنظیم گردیده است و همراه فایل صوتی "سبك نوحهخوانی" " آن تقدیم میگردد، تا مداحان اهل بیت و دوستانی كه قصد نوحهخوانی در این ایام عزیز را دارند، از آن بهرهمند شوند.
شب یازدهم محرم(نوحه)
فلک سر در گریبان حسین است
شب شام غریبان حسین است
حسین جانم حسین جانم حسین جان
زمین و آسمان را غم گرفته
به مقتل فاطمه ماتم گرفته
حسین جانم حسین جانم حسین جان
همه امشب نماز شب بخوانید
ولی پشت سر زینب بخوانید
حسین جانم حسین جانم حسین جان
بگرد ای آسمان با آه و ناله
به صحرا گم شده طفل سه ساله
حسین جانم حسین جانم حسین جان
زاشک دیده صحرا را بشویید
گل خونین زهرا را بجویید
حسین جانم حسین جانم حسین جان
همه گل های زهرا گشته پرپر
زتیر ونیزه و شمشیر و خنجر
حسین جانم حسین جانم حسین جان
زند مرغ دلم امشب پر و بال
گهی در علقمه، گاهی به گودال
حسین جانم حسین جانم حسین جان
شب فریاد و سوز و اشک و آه است
محمّد در کنار قتلگاه است
حسین جانم حسین جانم حسین جان
شام روز عزا
این شعر از كتاب "یك ماه خون گرفته،هفتاد و دو ستاره" سروده شاعر توانای آستان اهل بیت، جناب آقای غلامرضا سازگار است كه به همت جناب آقای حسین فتحی تهیه و تنظیم گردیده است و همراه فایل صوتی "سبك نوحهخوانی" آن تقدیم میگردد، تا مداحان اهل بیت و دوستانی كه قصد نوحهخوانی در این ایام عزیز را دارند، از آن بهرهمند شوند.
شب یازدهم (نوحه )
خدایا این شام روز عزا یا غروب شب عید قربان است
زمینِ صحرای کرب وبلا صحنه صحنه زخون لاله باران است
ناله کن ای دل تا سحر امشب
آه و واویلا از دل زینب
بنال ای دخت رسول خدا ای حبیبه ی حق مادر قرآن
که از سنگ و تیغ و تیر و سنان پاره پاره شده پیکر قرآن
ناله کن ای دل تا سحر امشب
آه و واویلا از دل زینب
غبار صحرا شده کفن و آب غسل تنش اشک پیغمبر
کنار آن جسم غرقه به خون یک طرف پدر و یک طرف مادر
ناله کن ای دل تا سحر امشب
آه و واویلا از دل زینب
بگردید ای اهل بیت نبی این سیاهی شب دشت و صحرا را
بجویید از زیر بوته ی خار دسته های گل باغ زهرا را
ناله کن ای دل تا سحر امشب
آه و واویلا از دل زینب
رود خون از گوش دخترکی، گشته پاره مگرپرده ی گوشش
غم و درد و رنج بی پدری، اشک و دربه دری کرده بی هوشش
ناله کن ای دل تا سحر امشب
آه و واویلا از دل زینب
فلک امشب فکرسوزدل و محوتاب و تب زینب کبراست
مَلَک چشمش در حریم سحر بر نماز شب زینب کبراست
ناله کن ای دل تا سحر امشب
آه و واویلا از دل زینب
به موج خون درسیاهی شب، نازنین جسم اشجع الناس است
نگهبان کودکان حرم دخت پاک علی جای عباس است
ناله کن ای دل تا سحر امشب
آه و واویلا از دل زینب
آتش گرفته خیمه ها
این شعر از كتاب "یك ماه خون گرفته،هفتاد و دو ستاره" است كه به همت جناب آقای حسین فتحی تهیه و تنظیم گردیده است و همراه فایل صوتی "سبك نوحهخوانی" آن تقدیم میگردد، تا مداحان اهل بیت و دوستانی كه قصد نوحهخوانی در این ایام عزیز را دارند، از آن بهرهمند شوند.
مادر بیا در کربلا
پرپر شده گل های ما
آتش گرفته خیمه ها
مادر بیا، مادر بیا
جانم از سوز غم رسیده بر لب
برس ای مادرم به داد زینب (2)
حسین جان، حسین جان، جانم حسین جان(2)
خونین بدن ها را ببین
افتاده بر روی زمین
سرها شده از تن جدا
مادر بیا، مادر بیا
جانم از سوز غم رسیده بر لب
برس ای مادرم به داد زینب (2)
حسین جان، حسین جان، جانم حسین جان(2)
مادر ببین گل های من
افتاده بی غسل و کفن
در سرزمین کربلا
مادر بیا، مادر بیا
جانم از سوز غم رسیده بر لب
برس ای مادرم به داد زینب (2)
حسین جان، حسین جان، جانم حسین جان(2)
نوحه های حاج مهدی خرازی
شام غریبان
این شعر از كتاب "یك ماه خون گرفته،هفتاد و دو ستاره" است كه به همت جناب آقای حسین فتحی تهیه و تنظیم گردیده است و همراه فایل صوتی " "سبك نوحهخوانی" آن تقدیم میگردد، تا مداحان اهل بیت و دوستانی كه قصد نوحهخوانی در این ایام عزیز را دارند، از آن بهرهمند شوند.
شام غریبان
کنار گودال زهرا تنها نشسته
آمده مادر با پهلوی شکسته
یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا (2)
دامن طفلی گرفته آتش امشب
پروردگارا برس به داد زینب
یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا (2)
زینب را شکسته شد دیگر پر و بال
سینه زنان آمده کنار گودال
یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا (2)
نوحه های حاج مهدی خرازی
گلزار زهرا
این شعر از كتاب "یك ماه خون گرفته،هفتاد و دو ستاره" است كه به همت جناب آقای حسین فتحی تهیه و تنظیم گردیده است و همراه فایل صوتی " "سبك نوحهخوانی" آن تقدیم میگردد، تا مداحان اهل بیت و دوستانی كه قصد نوحهخوانی در این ایام عزیز را دارند، از آن بهرهمند شوند.
گلزار زهرا
شام غریبان گل های باغ طاها است
گل های پرپر شده از گلزار زهراست
مانده عریان در بیابان
جسم شاه شهیدان (2)
فریاد وا محمدا آید ز طفلان
زینب بود امشب پرستار یتیمان
مانده عریان در بیابان
جسم شاه شهیدان (2)
یا بن الحسن در کربلا بنما نظاره
بین جسم هفتاد و دو تن شد پاره پاره
مانده عریان در بیابان
جسم شاه شهیدان (2)
نوحه های حاج مهدی خرازی

مولودی های میلاد امام حسین (ع) 1388 حسین سیب سرخی که در هیئت روضه العباس (ع) - تهران اجرا شده است
مولودی های میلاد امام حسین (ع) 1386 مجتبی رمضانی را که در عاشقان بین الحرمین - رفسنجان اجرا شده است را می توانید از طریق ادامه مطلب دریافت کنید.







