تبليغاتX
كريم اهل بيت

كريم اهل بيت

سايت رسمي هيئت محبان امام حسن مجتبي عليه السلام زاهدان

منتظران دروغين

منتظران دروغين     
 
تحليل و بررسي برخورد يهوديان با پيامبر اسلام(ص) كه در قرآن كريم نيز بسيار مورد توجه قرار گرفته است، بسيار درس آموز بوده و مي‌تواند ما را با شيوه‌هاي تبليغاتي آن‌ها كه حتي امروز هم در بسياري از رسانه‌هاي نوشتاري، ديداري و شنيداري وابسته به يهود، در برخورد با جهان اسلام مورد استفاده قرار مي‌گيرد آشنا سازد. با توجه به آنچه گفته شد، در اين مقاله پس از بررسي علت هجرت يهود به جزيرةالعرب و تحليل اين موضوع كه يهوديان چگونه پس از سال‌ها انتظار بعثت بر اكرم(ص) به انكار او پرداختند، شيوه‌هاي برخورد يهوديان جزيرةالعرب با پيامبر اكرم (ص) و مسلمانان تبيين شده است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:37  توسط زائربقيع   | 

زمينه‌ها و پيامدهاي روان‌شــناخـتي وتربـيتـي انتــظار

زمينه‌ها و پيامدهاي روان‌شــناخـتي وتربـيتـي انتــظار     
علي‌اصغراحمدي


تفكر انتزاعي، زمينه‌ساز انديشيدن به آينده
در تحول روان‌شناختي انسان، ابعاد مختلف شخصيتي فرد از كودكي تا بزرگ‌سالي بررسي مي‌شود، از آن جمله تحول شناختي، عاطفي، اجتماعي، بدني و حركتي او كه بيشتر مورد توجه است. «پياژه» از روان‌شناسان صاحب‌نظر در رشد روان‌شناختي انسان، براي اين تحول، سه دوره و براي هر دوره، دو زير دوره مشخّص مي‌كند:

اولي، از تولد تا دو سالگي است كه دورة حسي ـ حركتي ناميده مي‌شود.

دومي، از دو تا يازده سالگي است كه از آن به دورة عمليات منطق عيني ياد شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:36  توسط زائربقيع   | 

رابطة انتظار و بهداشت رواني

 رابطة انتظار و بهداشت رواني     
 
مسعود آذربايجاني
مفهوم انتظار ـ به ويژه انتظار ظهور حضرت امام مهدي(عج) ـ در چارچوب مهدويت و امامت معنا مي‌يابد و جدا از مجموعة باورهاي اسلامي نيست. اعتقاد به مهدويت و انتظار، در رأس هرم اعتقادي شيعه قرار گرفته است. بنابراين، رابطة انتظار و بهداشت روان، مبتني بر ارتباط دين و باورهاي ديني با بهداشت روان است. باورهاي ديني از راه‌هاي تغذية روحي، تفسير معناي زندگي، ايجاد حسّ انسجام، تخلية هيجاني و ...، زمينه‌هاي آرامش و بهداشت رواني را فراهم مي‌كند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:34  توسط زائربقيع   | 

آثار انتظار (سخنراني حضرت آيت الله ناصري)

 آثار انتظار (سخنراني حضرت آيت الله ناصري)     

خوشا به حال كسي كه زبانش را نگهدارد. در  صدر اسلام، مسلماناني بودند، كه ريگ، زير زبانشان مي‌گذاشتند، مبادا يك حرف بر خلاف رضاي حق بزنند. بي‌خود نيست پروندة ما همه سياه است. مكرّر عرض كردم اين اعمالي كه ما انجام مي‌دهيم يا اين انباري كه ما عباداتمان را داخلش مي‌گذاريم، يا ته انبار سوراخ است يا اين‌كه موش دارد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:32  توسط زائربقيع   | 

برداشت‌هاي غلط از انتظار فرج از ديدگاه امام خميني

برداشت‌هاي غلط از انتظار فرج از ديدگاه امام خميني     

برداشت‌هايي كه از انتظار فرج شده است؛ بعضي اش را من عرض مي كنم. بعضي‌ها انتظار فرج را به اين مي دانند كه در مسجد، در حسينيه، در منزل بنشينند و دعا كنند و فرج امام زمان- سلام الله عليه- را از خدا بخواهند. اينها مردم صالحي هستند كه يك همچو اعتقادي دارند. بلكه بعضي از آنها را كه من سابقاً مي شناختم بسيار مرد صالحي بود، يك اسبي هم خريده بود، يك شمشيري هم داشت و منتظر حضرت صاحب - سلام الله عليه- بود.
اينها به تكاليف شرعي خودشان هم عمل مي كردند و نهي از منكر هم مي كردند و امر به معروف هم مي كردند، لكن همين، ديگر غير از اين كاري ازشان نمي آمد و فكر اين مهم كه يك كاري بكنند، نبودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:30  توسط زائربقيع   | 

روانشناسي انتظار

روانشناسي انتظار  

1.     انتظار هميشه با شور ، شوق ، آرزو و اميد همراه است !

2.     اگر اميد و انتظار نبود زندگي نيز نبود !

3.     انتظار محرك انسان به جلو و آينده اي بهتر است !

4.     انتظار با صبوري و شكيبايي آشنا و همدم است !

5.     انتظار و فراق است كه بر زيبايي وصال آن كه منتظرش هستيم مي افزايد !

6.     اگر فراق و انتظار نبود وصال و رسيدن به مقصود و محبوب چندان جذاب نبود !

7.     انتظار جوهره ، استعداد و پتانسيل آدمي را آشكار مي سازد !

8.     انتظار رقت قلب مي آورد !

9.     انتظار قساوت ها را به رقت ها ، بي رحمي ها را به مهرورزي ها بدل نموده است !

10.   انتظار آستانه تحمل آدمي را به گونه اي چشمگير بالا برده است !

11.   انتظار ميزان اضطراب و استرس را كاهش داده است !

12.   انتظار ادبيات جهان را تحت تاثير شگرفي قرار داده است !

13.   انتظاري سازنده است كه با خود براي منتظر پويايي و تحرك آورد!

14. انتظار نبايد وسيله تخدير ، خمودي ، ركود ، ايستايي و توقف باشد !

15. انتظار ايستادن با اميد است نه نشستن مايوسانه !

16. انتظار حركت است نه توقف !

17. انتظار ايمان راسخ است نه ترديد !

18. انتظار محرك است نه مخدر !

19. انتظار از سر آگاهي و بصيرت است نه جهالت و ناداني !

20. انتظار ساختن است و نه فقط سوختن !

21. انتظار به روز شدن است نه فسيل شدن !

22. انتظار آرزوهاي خيالي و توهمي نيست ، اميد به شدن است !

23. انتظار آرامش بخش است نه نگران كننده !

24. انتظار شهود محبوب است اما نه با چشم سر ، كه با چشم دل !

25. انتظار عرفان است نه دكّان !

26. انتظار حماسه ساز است نه زهد فروشي !

27.انتظار توهم نيست ، حقيقت است !

28.انتظار ابزار تحميق و تخدير عوام نيست ، موجب رشد و بيداري است !

29. انتظار آستانه تحمل را براي سرزنش خار مغيلان بالا مي برد

30. انتظار غروبي است كه طلوعي حتمي در پي دارد !

31. انتظار خوش بيني است نه خوش خيالي !

32. انتظار آفريننده است نه تخريب كننده !

33. انتظار زندگي بخش است و نه ميراندن !

34. انتظار آينده اي واقعي است نه آينده اي خيالي !

35.انتظار برخواسته از آرزويي است كه آرزوهاي ديگر را تحت الشعاع قرار مي دهد !

36. انتظار و اميد ، خردمندانه ترين گزينه براي ادامه حيات و زندگي است ! 

37. انتظار تدريجا زندگي ما را كاهش مي دهد يعني ما براي انتظار هزينه مي كنيم بنابراين خردمندانه نيست كه انتظار چيزي را داشته باشيم كه از  اهميت بالايي برخوردار نيست !

38. انتظار سرمايه تمام ناشدني فرهنگ پر غناي تشيع علوي است !

39.انتظار ، شيعه را چون رگه اي از آب شيرين در سيلاب گل آلود تاريخ ظلم و ستم اميدوارانه به پيش برده است !

40. انتظار نسيم فرح بخش و مژده دهنده وصال يار دلنواز است !

سيد مهدي واعظ موسوي 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:27  توسط زائربقيع   | 

«انتظار»؛غفلت نويسندگان جوان

 «انتظار»؛غفلت نويسندگان جوان     
۱۴ تير ۱۳۸۵ 
 اشاره:
«محمود حكيمي» از پيش‌كسوتان ادبيات ديني و داراي كارنامه‌اي بيش از 140 عنوان كتاب در كمتر از 40 سال فعاليت عالمانه و اديبانه در گسترش فرهنگ و معارف اسلامي است. جوانان پيش از انقلاب او را با آثار ديني و انقلابي‌اش مانند نقابداران جوان و اشراف‌زادة قهرمان به ياد مي‌آورند، همانطور كه نوجوانان پس از انقلاب او را با مجموعه 24 جلدي تاريخ تمدن جهان، (ويژه نوجوانان) و زندگاني چهارده‌ معصوم(ع) و ده‌ها كتاب ديگر در حوزه‌هاي ديني، علمي، تاريخي و ادبي مي‌شناسند. بسياري از آثار حكيمي در جشنواره‌هاي گوناگون داخل و خارج از كشور جايزه گرفته‌اند و تقدير شده‌اند و برخي از آثار او به زبان‌هاي انگليسي، ايتاليايي، عربي و كردي ترجمه شده‌اند. محمود حكيمي همچنان در حوزه‌هاي ديني تحقيق مي‌كند و مي‌نويسد، به گونه‌اي كه در سال عزت و افتخار حسيني(ع) به پاس 30 سال فعاليت مذهبي‌اش و همچنين كتاب زندگي پيشواي آزادگان حضرت امام حسين(ع) كه در سال 1351 با مقدمه آيت الله ناصر مكارم شيرازي به چاپ رسيده بود، از وي با عنوان «خادم اهل قلم اهل بيت(ع)» تقدير شد. با او درباره وضعيت مفاهيم «ظهور» و «انتظار» در هنر و ادبيات گفت‌وگو كرده‌ايم.

هنر و ادبيات ديني در حوزة مفاهيم و عقايدي مانند «ظهور» و «انتظار» چه كاركردي دارند؟
هنر و ادبيات مي‌تواند انسان‌ها را به انديشيدن دربارة اين مفاهيم و سرنوشت جهان و تكامل اديان وادارد و جنبه‌هاي زيباشناسانة ظهور و انتظار را برملا كند. شيريني، اميد و تلاش ناشي از اعتقاد به ظهور منجي و عدالت‌گستر جهاني و سختي‌ها، تلاش‌ها و كشمكش‌هاي دوران انتظار دستمايه‌هايي بسيار والا براي ادب و هنر محسوب مي‌شوند كه گوشه‌هايي از انديشه‌هاي بنيادين آفرينش، يعني تكامل جهان و بشر را به تصوير مي‌كشند.

 وضعيت آثار ادبي مربوط به مهدويت و انتظار در كشور ما چگونه است؟
 پس از انقلاب خوشبختانه آثار بسياري در زمينه «مهدوديت» منتشر شد، اما بايد اذعان كرد كه تاكنون اثري تأثيرگذار و قابل قبول بخصوص در حوزه ادبيات داستاني پديد نيامده است و ما از نويسندگان و مخصوصاً اديبان انتظار داريم كه در اين زمينه تلاش بيشتري داشته باشند، زيرا بسياري از جوانان ما هنوز برداشت صحيحي از انقلاب و نهضت حضرت مهدي(ع) ندارند و متأسفانه تبليغات بسيار وسيعي از سوي دشمنان عقايد تشيع و مهدويت در جهان آغاز شده است كه سعي مي‌كنند اعتقاد به مهدويت را سرچشمة خشونت و ترور نشان دهند، در صورتي كه هر انسان انديشمندي كه دربارة مهدويت پژوهش و تحقيق كرده باشد به نيكي آگاه است كه نهضت حضرت مهدي(ع) دنباله نهضت پيامبران توحيدي و ائمه اطهار(ع) است.
قرآن كريم در آيات متعددي اهداف پيامبران توحيدي را به‌خوبي نشان داده است كه عبارتند از: رهايي انسان از شرك و ايجاد عدالت اجتماعي و گسترش محبت و مهرورزي در ميان انسان‌ها؛ زيرا كه بدون اين 3 عامل شكوفايي خلاقيت‌هاي بشري و بهره‌برداري از استعداد انسان‌ها امكان‌پذير نيست.

 انتظار در مكتب ما چه ويژگي‌هايي دارد كه بتوانيم آنها را در ادبيات خود دنبال كنيم؟
 بايد توجه داشته باشيم كه انتظار از منجي و رهايي دهنده در بيشتر مكتب‌ها و اديان وحياني و غير وحياني وجود دارد و اين بحثي جهاني است و چيزي كه بايد مورد توجه انديشمندان و نويسندگان قرار بگيرد اين است كه اعتقاد به ظهور در تشيع اين‌گونه است كه انقلاب حضرت مهدي(ع) ادامه نهضت پيامبران و آموزه‌هاي رهايي‌بخش اهل بيت(ع) است در حالي كه در برخي از اديان و مكتب‌هاي ديگر، مبحث «ظهور منجي» تحت تفكرات نژادپرستي و تماميت‌خواهي تحريف شده است و منجي جهان از ديدگاه آنها قرار است باعث برتري نژادي شود.

 تفاوت اصلي ظهور و منجي در عقايد ما شيعيان را بر ساير اديان در چه مي‌دانيد؟
 اساس ظهور حضرت مهدي(ع) آزادي، عدالت اجتماعي و برقراري الفت و محبت بين همه انسان‌هاي جهان در كنار مبارزه با مخالفان آزادي و عدالت اجتماعي است.
در كتاب ارزشمند غيبت «نعماني» داريم كه حضرت مهدي(ع) در ميان اهل تورات با تورات و ميان اهل انجيل با انجيل و در ميان مسلمانان با قرآن حكم مي‌كند و اموال از داخل و خارج زمين نزد او گرد آمده و انباشته مي‌شود و سپس به مردم مي‌گويد بياييد آنچه مي‌خواهيد بگيريد؛ اين چيزي است كه به خاطر آن خويشاوندي را بريديد و خون‌هاي ناحق ريختيد و برايش آنچه را خداوند تحريم فرموده بود مرتكب شديد. و او زمين را از عدالت و برابري و نور پر مي‌كند.

 نويسندگان در آثار ادبي، دوران پس از ظهور را چگونه بايد معرفي كنند، اصولاً اهداف ظهور و مهدويت چگونه در جامعه تجلي مي‌يابد؟
 با نگرشي به دو كتاب غيبت نعماني اثر محمد بن ابراهيم نعماني در قرن 4 هجري و همچنين روايات آمده در كتاب المهدي اثر «سيد صدرالدين صدر» درباره ويژگي‌هاي لشكر امام زمان(ع) روشن مي‌شود كه سپاه امام زمان(ع) برخلاف تبليغات گسترده دشمنان اسلام و تشيع، پيام‌آور خشونت و عامل خونريزي‌هاي بي‌رحمانه نيست. احاديث معتبري داريم كه نشان مي‌دهد ياران امام زمان(ع) از بهترين مردمان هستند. روايتي داريم كه در آن مردم به‌وسيلة حضرت مهدي(ع) از فتنه‌ها نجات پيدا مي‌كنند، همچنانكه به وسيلة آموزه‌هاي پيامبران از شرك نجات يافتند. خدا به وسيلة مهدي(ع) بعد از عدالت فتنه دل‌هاي آنان را الفت مي‌دهد همانطور كه پس از عداوت كفر به وسيله پيامبران در دل آنها الفت ايجاد كرد.
همچنين درباره ياران امام زمان(ع) داريم كه آنها كسي را به ناحق نمي‌كشند، هتك حرمت نمي‌كنند، ناسزا نمي‌گويند، خلف وعده نمي‌كنند، به مكر و حيله متوسل نمي‌شوند، شكست خورده را تعقيب نمي‌كنند و ... زيرا آنان براي پيكار با ظالمان و مخالفان عدالت اجتماعي و آزادي مي‌آيند و ترديدي نيست كه دست به ظلم و ستمگري نمي‌زنند.
به هر روي، دوران پس از ظهور را بايد بر اساس روايات و آنچه عقل استدلال مي‌كند، روزگاري پر از مهر و محبت ميان انسان‌ها و آزادي و عدالت اجتماعي و برابري و برادري نشان داد. چنان كه در دوران انتظار بايد منتظر واقعي را عاشق صلح و آشتي نشان داد، زيرا عاشق اهل بيت(ع)، عاشق بشريت و صلح بين همه انسان‌هاست و منتظر واقعي نمي‌تواند رباخوار، فريبكار، حسود و حريص باشد و نسبت به رنج و سختي انسان‌هاي ديگر بي‌تفاوت باشد. انساني كه قلبي پر از كينه و حسد و خشم نسبت به برادران خود دارد نمي‌تواند خود را از ياران امام زمان(ع) بداند.
عاشق حضرت ولي عصر(ع) كه آرزوي ديدار و درك حضرت را دارد، به همة انسان‌ها عشق مي‌ورزد زيرا كه آموزه اصلي پيامبران توحيدي، پرستش خداي يكتاست و پرستش خداي يكتا عشق به انسان‌ها را به دنبال دارد. از همين روست كه سعدي شيرازي مي‌گويد:
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست.

 و سخن آخر؟
 خوشبختانه نويسندگان بسيار خوبي در موضوع انتظار فرج حضرت(ع) فعاليت مي‌كنند بسياري از نويسندگان از من بهتر مي‌نويسند و از آنها انتظار مي‌رود كه دربارة انقلاب حضرت مهدي(ع) و [موضوع] انتظار بيشتر كار كنند.

پي‌نوشت:
٭ برگرفته از روزنامة جام‌جم، ويژه‌نامه ديدار، 28 شهريور 1384.

 

ماهنامه موعود شماره 59
 
 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:23  توسط زائربقيع   | 

انتظار يعني...

انتظار يعني...     
۰۹ خرداد ۱۳۸۵ 
برخي تصور مي كنند انتظار يعني دست رو دست گذاشتن و ايام را بدون تلاش سپري كردن تا اين كه امام زمان عليه السلام ظهور نمايد. حال آن كه معناي انتظار، بسيار گسترده است و منتظر، وظايف بسياري را بايد ايفا نمايد تا خود و جامعه را براي ظهور آقا آماده نمايد و هرچقدر تلاش منتظران بيشتر شود، شرايط ظهورامام غايبمان زودتر فراهم مي شود. وظيفه ما فقط دعا كردن نيست، بلكه بايد اين دعا، با خود سازي و جامعه سازي همراه شود...

 مرحوم سيد محمد تقي موسوي اصفهاني در كتاب شريف مكيال المكارم به هشتاد مورد از وظايف منتظران اشاره كرده است كه به اختصار به برخي از آنها اشاره خواهيم كرد.
1- دعا براي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف يكي ازوظايف مهم ما دعا براي امام زمان است، ائمه هدي عليهم السلام نيز همواره بر اين مهم تكيه داشته اند و بر اساس رواياتي از امام صادق عليه السلام در دعايي كه آن حضرت به  زراره تعليم فرمودند، محور اصلي آن بر امام شناسي استوار است. ايشان به زراره مي فرمايند: ... اگر غيبت را درك كردي چنين دعا كن: اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك، اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك،اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني.(1) همچنين دعاهاي ديگري كه در كتب ادعيه و زيارات بدان اشاره شده، خصوصا دعاي معروف  اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن ... كه بحمدالله در بين جامعه شيعه بسيار معروف و مشهور است.
2- شناخت صفات و سيره امام عليه السلام بديهي است كه يك عاشق دلباخته و يك منتظر حقيقي بايد بداند كه محبوبش از چه صفاتي برخوردار بوده و چه سيره و روشي را در زندگي و ساير شئونات آن دارد. در اين راستا، مطالعه آيات و روايات فراواني كه در ارتباط با وجود مقدس حضرت بقيه الله الاعظم عجل الله تعالي فرجه الشريف بيان شده، بسيار سودمند است.
3- رعايت ادب در همه موارد امامي كه واجب الاطاعة و حجت خدا بر تمامي اهل زمين است، نامش محترم و يادش بسيار گرامي است. او پيشواي همه و چشم بيناي خدا در بين مخلوقات اوست. روزي اهل زمين به يمن وجود اوست و هر كس كه به مرتبه اي از مراتب كمال مي رسد از پرتو عنايات حضرت حق است كه از مسير امامت به ما رسيده است.
4- عشق وعلاقه نسبت به حضرت مرحوم سيد عبدالكريم كفاش، هفته اي يك مرتبه به محضر آن حضرت مشرف مي شد. او در ري در جوار حضرت عبدالعظيم حسني مي زيست. در يكي از تشرفاتش ، حضرت از او مي پرسند، سيد عبدالكريم اگر ما را نبيني چه خواهد شد؟! پاسخ مي دهد: آقا حتما مي ميرم. حضرت در پاسخ فرمودند: اگر چنين نبودي ما را نمي ديدي.(2)
5- علاقمند كردن ديگران به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف طبيعي است كه هر كس به چيزي علاقمند باشد در صدد تبليغ و ترويج آن برآمده وآن را به ديگران معرفي خواهد كرد، چه رسد به اين كه وجود مقدس خاتم الاوصياء عجل الله تعالي فرجه الشريف باشد.
6- انتظار فرج امام صادق عليه السلام فرمودند: بخشي از معتقدات ائمه عليهم السلام عبارت از تقوي، پاكدامني و خيرخواهي... و صبوري كردن درانتظار فرج است. (3) در بسياري از روايات، پر فضيلت ترين اعمال، انتظار فرج دانسته شده است. (4) در بسياري از احاديث در باب انتظار فرج بيان شده كه هر گاه يكي از منتظران حضرت به رحمت الهي رفت، چنان است كه در ميان سپاه امام و يا درميان خيمه حضرت به شهادت برسد. در بعضي از روايات تعبير شده كه چنين شخصي مثل كسي است كه با رسول خدا صلي الله عليه و آله در برابر كفر جهاد كرده باشد.
7- اظهار علاقه وافر براي ملاقات با آن حضرت.
8- ذكر فضائل و مناقب آن حضرت، و شركت در مجالس امام شناسي.
9- صدقه براي سلامتي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف.
10- بجا آوردن حج و عمره و زيارت مشاهد مشرفه به نيابت از امام . اعمالي كه به نيابت از امام زمان عليه السلام بجا آورده مي شود، در واقع هديه اي از جانب عاشقان و شيفتگان به يوسف زهراست.
11- استغاثه بوجود مقدس امام عجل الله تعالي فرجه الشريف در بعضي از روايات از آن بزرگوار به غياث المضطرالمستكين تعبير شده است. توسل واستغاثه براهل البيت عليهم السلام ، سيره دائمي بزرگان و صلحا و علما شيعه بوده و حتي ائمه هدي عليهم السلام نيز به وجود مقدس ايشان توسل مي جسته اند. مرحوم عاملي در روايتي نقل مي كنند كه هنگامي كه زهرا مظلومه سلام الله عليها بين ديوار و در مجروح شدند، به دنبال علي عليه السلام ... بودند و ناله  يابن الحسن سر مي دادند و به وجود مقدس امام عصر حضرت حجة بن الحسن عجل الله تعالي فرجه الشريف استغاثه جستند.
12- تجديد بيعت با امام عليه السلام بر اساس پاره اي از روايات ، تجديد بيعت بعد از هر نماز واجب و يا در هر جمعه مستحب است. (5) و در روايتي از امام صادق عليه السلام نقل شده كه :  هر كس بعد از نماز صبح و بعد از نماز ظهر بگويد: اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم، نمي ميرد مگر آن كه حضرت را ببيند و بشناسد. (6)
13- اجتناب از محارم كسي كه منتظر واقعي است، بايد از آنچه كه امام زمانش كراهت و دوري دارد، اجتناب نموده و هر عملي كه در تقرب او موثر است را به خاطر رضاي محبوب و ارتباط روحي با او انجام دهد. مرحوم شيخ طوسي متوفي 460 ه.ق در كتاب شريف  تجريد الاعتقاد مي فرمايند: وجوده لطف و عدمه منا. وجود حضرت لطف، وعنايت برماست وغيبت ايشان به خاطراعمال و رفتار بد ماست. گفتم كه روي خوبت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابي ورنه رخم عيان است گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كويت ؟ گفتا نشان چه پرسي؟ آن كوي، بي نشان است حضرت علي عليه السلام فرمودند:  زمين خالي از حجت خدا نيست لكن خداوند متعال، خلقش را از اينكه حجت را بشناسند نابينا ومحروم مي نمايد و اين به خاطر ظلمي است كه بر خودشان روا داشتند.(7)  ظلم و جور با بصيرت سنخيت ندارد، و كسي كه در كلاس گناه و معصيت بسر مي برد هم سنخ با اولياي خدا نيست لذا ديده اش از شناخت حضرت نابيناست.(8) حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، در توقيعي چنين مي فرمايند: فما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه و لا نوثره منهم.(9) پس محبوس نكرده ما را از دوستان مگر خبرهاي ناگواري كه همواره از ناحيه آنان به ما مي رسد كه ناخوشايند است در حالي كه ما آن كارها را از ايشان نخواستيم.
14- دوستي با صالحان دوستي با دوستان حضرت باعث تقرب و جلب خشنودي ايشان است. همچنين ادخال سرور مومنين و محبين اهل بيت عليهم السلام و همچنين رفع حوائج آنان نيز از وظايف منتظران عصر ظهور شمرده شده است. قرآن كريم در وصف ياران حضرت ختمي مرتبت مي فرمايد:  محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم. محمد رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) كساني كه با او هستند بر عليه كفار بسيار خشن ولي با يكديگر بسيار مهربانند. و همچنين امر خداي حكيم كه مي فرمايد:  كونوا مع الصادقين همواره با افراد راستگو همنشين باشيد . كه دراين آيه كريمه شريفه اشاره به دوستي با صالحان دارد.
15- برائت ازدشمنان خدا و اهل بيت عليهم السلام امام هادي عليه السلام در زيارت شريف جامعه مي فرمايند: برئت الي الله عزوجل من اعدائكم و من الجبت و الطاغوت و الشياطين و حزبهم الظالمين. (10) بدرگاه خداي عزوجل ازدشمنان شما بيزارم همچنين از جبت و طاغوت و از شياطين و حزب ستمكار آنان.

پي نوشتها:
1- منتخب الاثر،آيت الله صافي گلپايگاني، حديث 1،ص 501 . 2- مشعل هدايت ،ج2، ص 129. 3- منتخب الاثر، آيت الله صافي، ص 498 به نقل از بحار الانوار. 4- منتخب الاثر، صص 493 - 500. 5- مكيال المكارم. 6- بحارالانوار، ج 86، ص 77، باب 39. 7- بحارالانوار ، ج 51، ص 113. 8- مشعل هدايت ، ج2، ص 126. 9- احتجاج طبرسي ، ص 322. 10- مفاتيح الجنان، مرحوم شيخ عباس قمي (ره) ، زيارت جامعه كبيره.
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:22  توسط زائربقيع   | 

نقش انتظار در زندگي منتظر

 نقش انتظار در زندگي منتظر     
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ 
چشم به راهان سپيده با آن " خورشيد پنهان" انس و الفت دارند و او را هر چند غايب است، " حاضرترين حاضران" مي بينند و " حضور غايبانه" او را روشنايي راه خويش مي سازند. اينگونه است كه منتظران، از وجود آن" آفتاب پشت ابر" بهره مي برند و چنين جرعه نوش باده شوقند و سرمست از صهباي عشق!اميد به آمدنش، انگيزه آفرين تلاش و حركت است و بر ديدگان مشتاق دلدادگان او، "سرمه انتظار!"

 

 

اينان، پاي بندي به رضاي مولا را، كه در سايه تقوا و پرواست، تمريني براي اطاعت عصر حضور قرار مي دهند و آنگونه كه امام صادق عليه السلام فرمود منتظران ظهور در عصرغيبت اند و گوش به فرمان او در هنگام حضور:" طوبي لشيعة قائمنا، المنتظرين لظهوره في غيبته و المطيعين له في ظهوره..." (1)بذر انتظار، زندگي منتظران را بارور مي سازد و به زندگي ها شور و اميد مي بخشد، تا در ساختن فردايي روشن و سعادت بخش، سهيم و شريك باشد. تلاش و تحرك، ثمره بذر مقدس انتظار است. آنان كه ديده اميدوار خود را به روزي دوخته اند كه با آمدن مهدي" عجل الله تعالي فرجه الشريف" سايه عدالت جهاني همه جا و همه كس را فراگيرد، اگر از پيشگامان اين عدالتخواهي و عدل گستري نباشند، به آن اميد و اين اميدواري بايد به ديده ترديد نگريست. بايد پرسيد، در خودمان و جامعه مان و محيط زندگي مان، چه تمهيدات و زمينه هايي را براي تحقق اين آرمان گوهرين فراهم ساخته ايم؟آن امام موعود براي عدل گستري جهاني، نيرو و ياور مي خواهد، افسر و سرباز مي طلبد، پذيرش و اطاعت و فداكاري و جانبازي لازم است. آناني منتظران واقعي اند كه مشتاقند هستي خود را فداي اهداف الهي مهدي"عجل الله تعالي فرجه الشريف" كنند. امروز، نيروهاي خالص، مطيع، پا به ركاب و جان بر كف كجايند و در چه شرايطي به سر مي برند؟انتظار بدون خودسازي و تعهد و تقوا و شهادت طلبي امت منتظر بي معناست. دين باوران آماده جهاد، شايسته اين وصف اند و منتظر تحقق وعده الهي!اگر مهدي زهرا" عجل الله تعالي فرجه الشريف" باز گردد. جهان آيينه اعجاز گرددسرم را پيش پايش مي گذارمكه با خاك رهش دمساز گردداينكه فرموده اند، فرج شما در " انتظار فرج" است، اشاره به اين تحول كيفي در رفتار و آمادگي و تلاشگري منتظران هم دارد و چنين است نقش انتظار، در زندگي منتظران! جواد محدثي پي نوشت :1- منتخب الاثر ص 514
 
 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:21  توسط زائربقيع   | 

انتظار

 انتظار     
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ 
مهمترين رسالت اسلامي در عصر غيبت و وظيفهي مؤمنان نسبت به وجود مقدس حضرت مهدي عليهالسّلام، انتظارف ظهورف آن موعود شريف و طلوع عصر معرفت و برقراري حاكميت عدل جهاني است. در حقيقت، انتظار، آمادگي است و حالت آماده داشتن و تهيه مقدمات براي آن چه كه انتظار داريم، و ابراز اين آمادگي در گفتار و كردار؛ همانگونه كه در زيارت مخصوص آن حضرت ميگوييم: « و نفصْرَتفي مفعَدَّةٌ لَكفمْ » يعني من براي ياري شما آمدهام. در انتظار اين معني نهفته است كه نبايد «حقّ» و «باطل» را فراموش كرد. چيرگي چند روزه ي باطل نبايد مردم را مأيوس كند و بالاخره پيام انتظار آن است كه: حق را از ياد نبريد، فضيلت را فراموش نكنيد، انسانيّت را به دست فراموشي مسپاريد، حضورش را باور كنيد، منتظرش باشيد، دعايش كنيد و پايدار باشيد كه او ميآيد.

 انتظار نه تنها آدمي را به افصلاح نفس خود و ديگران وادار ميكند، بلكه او را به آماده ساختن مقدمات پيشرفت و اموري كه موجب پيروزي حضرت مهدي عليهالسّلام گردد،برميانگيزاند. لازمهي اين پيشبيني به دست آوردن هر چيزي است كه در اين زمينه نيازمند آن است، از قبيل كسب معارف و اطلاعات مربوط به اين موضوع. انتظار بيان اين معناست كه شخص منتظر، دوستدار اقامهي عدل است و برپا گشتن حق و عملي شدن احكام خداي بزرگ و اجراي حدود الاهي و برقرار شدن هر چيزي بر جايگاه صحيح آن و رسيدن هرآدمي – بلكه تمامي موجودات – به سرحدّ كمالي كه براي آن آفريده شده است. انتظار علامت عاطفهي آدمي است به هم نوع و دوست داشتن اصلاح امر تمامي بشريت. بدين ترتيب، انسان منتظفر، لحظهاي از تلاش و مبارزه بازنميايستد و همهگاه چشم به آيندهاي روشن و اميدبخش دارد.
 
 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:20  توسط زائربقيع   | 

انتظار از ديدگاه اجتماعي

انتظار از ديدگاه اجتماعي 
علاوه بر آن چه در فرهنگ اسلامي در باب مفهوم انتظار بيان شده است، آثار اجتماعي اين اصلف پرمعنا و شورانگيز به نحوي شايسته، اصالت و ابعاد تعالي بخش آن را متجلّي ميسازد. به ديگر سخن، اگر پرسش شود كه اعتقاد به اين اصل چه فايدهاي دارد يا اعتقاد و عدم اعتقاد به اين اصل چه نقش مثبت يا منفي در رسالت، مسؤوليت و وظيفه ي فردي و اجتماعي ما دارد و اساساً در زندگي امروزي ما چه تأثيري ميتواند به جاي گذارد، حوزه ديگري از بحث انتظار، به عنوان فوايد فردي و اجتماعي آن، در پيش روي ما گشوده ميشود. در حقيقت، اين استنتاج همانند برداشتي است كه ما از عمل به اسلام واعتقاد به امامت قائليم و آنها را موثردرشرايط وضعي خود دراين دنيا وهم چنين درآخرت مي دانيم. دراين تحليل ،انتظاراز دو وجه منفي ومثبت آن ارزيابي مي گردد.

 

 

درانتظارمنفي اعتقاد به غيبت امام مهدي عليه السلام وسرانجام ظهورايشان،بزرگترين سلاح براي دفاع ازوضع موجود و بزرگترين عامل براي توجيه فسادي است كه بايك منحني تصاعدي بالامي رود،زيرامعتقداست نجات بشرفقط درآخرالزمان محقق مي شودونه حال،وآن هم به دست او ونه هيچ كس ديگر. امّا در انتظار مثبت، آماده باشف مستمرّي مطرح است كه در تلاش مداوم براي دستيابي به وضع بهتر است. در اين ديدگاه، انسان منتظفر، هر لحظه احتمال ميدهد كه زمان انقلاب نهايي فرا رسد و او خود را مسؤول و موظّف به شركت در ا ين جهاد جهاني، كه يقيني است، ميداند. بدين ترتيب، مردمي كه مجهز به اصل «انتظار»اند، از نيرومندترين سلاح براي نابودي فساد و بزرگترين ضربه براي كوبيدن ظلم و بيشترين انرژي براي حركت به طرف آينده بهرهمند هستند. زيرا:

اوّلاً، انتظار در چنين تعريفي – اميد به آينده و آماده باش و تلاش مستمر و تكامل جويي دائم  در غريزه و فطرت آدمي است. گواه اين امر نيز اعتقاد به منجي بشريت و ايجاد جامعه ي متكي به عدالت در بسياري از اقوام و امم جهان است.

ثانياً انتظار برآيند مثبت دو اصل متناقض «واقعيّت»، يعني وضع موجود، و «حقيقت»، يعني آرمان مطلوب، است. اگر واقعيّت باطل حاكم است و حقيقت نجاتبخش محكوم، راه خروج از اين بنبست تنها به انتظار و اعتقاد به پيروزي قطعي و نهايي «جبههي حق» ميسور و ممكن است؛ زيرا انتظار «نه» گفتن است به آنچه هست، و چشمداشت است به آيندهاي روشن. سخن را در اين مبحث با كلامي از امام صادق عليهالسّلام زينت ميبخشيم كه فرموده اند:
هركس دوست دارد از ياران حضرت قائم عليه السّلام باشد بايستي انتظار او را داشته باشد، به نيكويي و پرهيزگاري رفتار كند. پس اگر به اين حال، پيش از قيام او از دنيا برود، پاداش ياران مهدي را خواهد بفرد. بنابراين بكوشيد و جديت كنيد و چشم به راه باشيد كه بر شما گوارا باد.8
اما نحوه ي انتظار را، كه در روايات مختلف نيز بدان اشاره شده است، ميتوان در اصولي چون «خـودسـازي فردي»، «تـربيت هم نـوعان و گسترش معارف حقّه» و «فراهم سازي زمينه و ايجاد جامعه منتظر» بيان كرد.

يك) خودسازي فردي در زمينهي خودسازي بايد خصائل و فضائلي را كه براي ياران و ياوران امام زمانعليهالسّلام برشمرده اند شناخت؛ آن گاه كوشيد تا آنها را در خود ايجاد كرد. به نمونه هايي از روايات معصومين عليهم السّلام در اين زمينه توجه، ميكنيم: پرهيزگاران كه به امام غائب ميگروند نماز به پا ميدارند و از دارايي خود ميبخشند، به قرآن و كتابهاي آسماني پيشين ايمان و به جهان ابدي يقين دارند.9 (مردماني) فرمانبردار، اخلاص كيش، نيكوكار، عزّتمند، قناعت پيشه، دين باور، ستمديده، بردبار، پاكزاد، نيكسرشت، پاكدل و خوش قلبند10 كه دلهايي سختتر از پولاد دارند و اگر بر كوهساري آهنين بگذارند از هم ميپاشد11. همچون مشك همواره خوشبويند و همچون ماه تابان پيوسته فروزان12. از سرنيزه تيزترند و از شير بيشه دليرتر13. آري، آنان «پارسايان شب» و «شيرمردان روز»اند14. (هركس بخواهد كه به هنگام قيام حضرت مهدي عليه السّلام از ياران او باشد بايد خود را به خصائص فوق بيارايد و) در ايّام غيبت، به آداب و عقايد ديني خويش تمسّك جويد و نگذارد شيطان در او شك و ترديد راه دهد15. شناخت و معرفت خويش راست و درست گرداند، ايمان و يقين خويش بيفزايد و تسليم خاندان پيامبر شود به حدّي كه در دلش چيزي نيابد كه او را از فرمان آنها باز دارد16. ...شيعيان را به اين صفت بشناسيد: تواضع، خشوع، امانت، بسيار در ياد خدا بودن، اهل نماز و روزه بودن، احترام به پدر و مادر، مهرباني كردن به همسايگان مستمند و بدهكار و نيز يتيمان و راستگو بودن. آنها قرآن تلاوت ميكنند و زبانشان را كنترل ميكنند17. هم چينين دربارهي درخواست از خداي تعالي براي ظهور حضرت مهدي عليهالسّلام و دعا براي آن وجود شريف تأكيد شده و براي آن فوائد بسيار ذكر گرديده است18. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمايند: از فضل بيكران خداي درخواست نماييد. همانا خداوند درخواست كنندگان را دوست دارد و برترين پرستش، چشم انتظاري براي فرج است19.

دو) گسترش معارف حقّه و تربيت همنوعان اهميت دفاع از معارف اهل بيت عليهم السّلام و گسترش آن معارف و تربيت مردمان را ميتوان در اين كلام گهربار حضرت هادي عليه السّلام به خوبي نشان داد: اگر پس از غيبت قائم ما نباشند دانشوارني كه مردم را به سوي او راهنما گردند و به پذيرش او فراخوانند و با برهانهاي الاهي از دين او دفاع كنند و بندگان ناتوان خدا را در دامهاي اهريمن و ديگر سركشان و دشمنان رهايي بخشند، همانا هيچكس نميماند مگر از دين خدا برميگردد. لكن اين عالمان، زمام دلهاي شيعيان سفست ايمان را به دست ميگيرند، همانگونه كه كشتيبان فرمان كشتي را. اينان نزد خدا برترين مردمند20.
سه) ايجاد جامعهي منتظر و فراهم سازي زمينه اسلام ديني است كه همه ي ابعاد فردي و اجتماعي انسان را مورد توجه قرار داده است. احكام و ضوابط متعدد و متنوع شرع مقدس اسلام، كه هدفي جز هدايت بندگان ندارد، در ايام غيبت كبري نيز تعطيل نميماند و بايد به نحو شايسته و متناسب با نيازهاي جامعه، تبيين و اجرا گردد. در حقيقت، استقرار فرهنگ و ضوابط اسلامي و تبعيت از آن در جامع هاي كه خود را منتظر قيام جهاني مهدي عليهالسّلام ميداند امري ضروري و متناسب با اصل «انتظار» است. اين آماده باش عمومي، در سطح اجتماعي و حتي در حدّ تدارك نظامي فردي، مورد توجه قرار گرفته است. امام صادق عليه السّلام ميفرمايند: هريك از شما بايد خود را براي قيام قائم مهيّا سازد، اگرچه به داشتن يك نيزه21. در سطح اجتماعي قرآن كريم به نحوهي آمادگي مسلمانان در مقابل دشمنان اشاره كرده است، كه از جمله وظايف حكومت اسلامي در زمان غيبت نيز به شمار ميرود: براي ستيز با كافران و بدخواهان آن چه توانستيد از هرگونه نيرو فراهم آورديد و نيز از مركبان زينبسته و آماده، تا دشمن خدا و دشمنتان و ديگران را – كه شما نميشناسيد و خدا به آنها داناست- به هراس افكنيد. و بدانيد آنچه در راه خدا بدهيد، بيكم و كاست به شما پرداخت ميشود و ستمي نخواهيد ديد22. در همين راستا، مبارزه با ستم و مقابله با حاكمان ستمگر نه تنها به عنوان يك حقّ طبيعي براي مردم، بلكه به عنوان يك ضرورت ديني، و به ويژه الزام حياتي براي دوران غيبت، از اهمّ زمينه هاي حفظ جامعه ي اسلامي از كژي و ناراستي و رويكرد مستمر آن به نيكي و صواب است. بديهي است چنانچه جامعه ي مسلمانان بخواهد از حكومتي مشروع و حاكمي مأجور برخوردار باشد تا شايستگي مقام «جامعهي منتظر» را احراز كند بايد به روشي عمل كند كه در قرآن كريم و روايات ائمّهي اطهار عليهم السّلام بدان اشاره شده است. با آغاز دوران غيبت كبري، رهبري جامعه ي مسلمانان، با عنايت حضرت وليّ عصر عليه السّلام و طبق اشاراه ايشان (براي كسب رهنمودهاي اسلامي و مراقبت از حدود شرعي) بر عهدهي كساني قرار ميگيرد كه راويان حديثند و حجّت آن حضرت درميان مردم: وَ امَّا الْحَوادفثف الواقفعةف، فَارجفعوا فيها افلي رفواةف حَدفيثنا، فَافنَّهفم حفجَّتي عليكم و اَنَا حجّةفاللهف ... 23 امّا در حوادث كه در آينده پيش ميآيد، راويان حديث ما ] فقيهان پارسا و مطيع اوامر امام زمان عليهالسّلام [ را مرجع خود قرار دهيد كه آنان حجّت من بر شمايند و من حجّت خداوندم. ... ضوابط و شرايط اين مراجع را نيز، حضرت صادق عليه السّلام تبيين فرموده اند: اما از دين شناسان، آن كه نگهدار نَفْسف خويش، نگهبان ايمانش، مخالف هوسش، فرمانبردار خدا و مطيع امر مولايش بود، بر عموم مردم است كه متابعتش كنند. بديهي است براي چنين انتخابي، با توجه به شرايط انتخاب شونده، مردم ناآشنا با كمك كساني كه آگاهي و علم دارند و مي دانند كه عالمترين و متخصصترين و آشناترين فرد به اين مكتب كيست، به اين انتخاب مبادرت ميورزند.
بدين ترتيب، جامعه اي كه اين چنين رهبري را انتخاب كند و خود را مقيّد به اجراي احكام شرع و آماده باش دائمي – از حيث اخلاقي، فرهنگي، سياسي، اقتصادي و نظامي – براي ظهور حضرت مهدي عليهالسّلام سازد، شايسته عنوان «جامعه ي منتظر» است.
حسن ستاري
پي نوشت ها:
1- زيارت آل ياسين
2- كمالالدين، ج 2، ص 357-358
3- الغيبة، شيخ طوسي
4- المحاسن، برقي، ص 397
5- الغيبة، طوسي، ص 275
6- بحارالانوار، ج 25، ص 122
7- بقره / 64
8- غيبت نعماني، باب 11، حديث 16
9- به نقل از روايات امام صادق عليهالسّلام درتفسير نوالثقلين، ج 1، ص 31
10- كمالالدّين، باب 43، حديث 19
11- الزامالنّّاصب، ج1، ص67
12- كمالالدّين، ج1، ص67
13- بحارالانوار، ج52، باب 37، حديث 17
14- منتخبالاثر. فصل9، باب 3، حديث1
15- پيامبراكرم صليالله عليه و آله و سلّم كمالالدّين، مقدّمهي مؤلّف، ص 51
16- حضرت سجّاد عليهالسّلام كمالالدّين، باب 31، حديث 8
17- حضرت امام باقر عليه السّلام، اصول كافي، ج2، ص 74
18- براي آشنايي بيشتر در اين زمينه به كتاب ارزشمند مكيالالمكارم في فوائد الدّعا للقائم عليهالسّلام، اثر محمّدتقي موسوي همداني مراجعه كنيد.
19- صحيح ترمذي، ج 5، ص 225
20- محجّةالبيضاء، 1، ص 32
21- غيبت نعماني، ص 173
22- انفال / 61
23- وسائلالشيّعه، ج 18، ص101

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:19  توسط زائربقيع   | 

انتظار

 انتظار     

بزنطي از امام رضا(ع) روايت كند كه فرمود: صبر و انتظار فرج جه نيكوست ايا سخن خداي تعالي را نشنيدي كه فرمود:چشم به راه باشيد كه من نيز با شما چشم به راهم و فرمود:منتظر باشيد كه من نيز با شما از منتظرانم.يس بر شما باد كه صبر كنيد كه فرج يس از ياس مي ايد و ييشينييان شما از شما صابرتر بودند. (كمال الدين و تمام النعمه-شيخ صدوق-صفحه547)
 
 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:17  توسط زائربقيع   | 

نيم نگاهي به انتظار در آينه روايات

نيم نگاهي به انتظار در آينه روايات 

اشاره :
روايات بسياري وارد شده كه با انتظار ،‌نصرت و ياري امام (ع) حاصل مي شود ، از جمله در «نورالابصار» از حضرت صادق (عليه السلام)روايت شده است كه فرمود :
«هر كس از شما بميرد در حالي كه انتظار ظهور حضرت قائم (ع)‌را داشته باشد ، مانند كسي است كه با آن حضرت و در خيمه ايشان باشد .
آنگاه اندكي ساكت شد و سپس فرمود : مانند كسي است كه در ركاب او جهاد كند.
پس از آن فرمود: نه ، والله ، بلكه مانند كسي است كه در ركاب رسول اكرم (صل الله عليه و اله) شهيد شده باشد.»1
و نيز روايت ديگري در «نورالابصار » از ابي حمزه نقل شده كه گفت : به حضرت صادق (صل الله عليه و اله) عرض كردم : فدايت شوم ، پيرو ناتوان شده ام ،‌و اجلم نزديك شده است و ميترسم پيش از وقوع امر فرج شما بميرم .

«فرمود : اي ابا حمزه !هر كس كه ايمان داشته باشد و گفتار ما را تصديق كند ، و منتظر فرج ما باشد ، مانند كسي است كه در زير پرچم حضرت قائم (عليه السلام) شهيد شده باشد ، بلكه ثواب كسي را دارد كه در ركاب حضرت رسول (صل الله عليه و اله) شهيد شده باشد .»2

و در روايت ديگري از آن حضرت نقل شده كه فرمود:
« هر كدام از شما كه در حال انتظار فرج از دنيا رود، حق تعالي از بسياري از شهيدان بدر و احد افضل است .»3

و از اين روايات استفاده مي شود كه : خداوند به واسطة انتظار ،‌اجر و ثواب مجاهدين و شهداي در ركاب حضرت قائم (عليه السلام)‌را مرحمت مي فرمايد ، و منتظرين فرج را در زمره ياوران ايشان محشور مي فرمايد .

و در فصل سوم در بيان معناي انتظار روشن مي شود كه هر گاه حقيقت انتظار در كسي حاصل شود ، با همان انتظارش در حقيقت نصرت و ياري امام (عليه السلام) نموده است .

ذكر رواياتي در ساير فضيلت هاي انتظار

در اين جابه برخي ديگر از فضائل انتظار ، و بيان وجوب انتظار و آن كه انتظار از لوازم حقيقية ايمان، و از شرايط قبولي اعمال و عبادات است مي پردازيم .

در «نورالابصار» از تفسير «برهان » از مسعده روايت شده كه گفت:

« در محضر مبارك حضرت صادق (عليه السلام)‌بودم كه پيرمرد قد خميده اي وارد شد، در حالي كه به عصاي خود تكيه كرده بود ، پس سلام كرد، و حضرت جواب سلامش را دادند .

آن گاه عرض كرد: يا بن رسول الله !دست خود را بدهيد ببوسم؟
درروايت ديگري ابي بصير گويد : روزي امام جعفر صادق (عليه السلام) فرمودند :

«آيا شما را خبر ندهم به چيزي كه خداوند جزبه آن عملي رااز بندگان قبول نمي كند ؟ گفتم :‌بلي .

فرمود: شهادت به وحدانيت و يكتائي خداوند و رسالت پيامبر اكرم و اقرار به آن چه امر فرموده ، ودوستي مابيزاري از دشمنان ما ، و تسليم بودن در برابر ما و داشتن ورع و اجتهاد و اطمينان،وانتظار كشيدن براي قيام قائم (عليه السلام) .

آن گاه فرمود : به درستي كه براي ما دولتي است كه خداوند آن را هر وقت كه بخواهد ظاهر مي گرداند.

سپس فرمود: هر كس دوست دارد كه از اصحاب قائم (عليه السلام)‌باشد پس هر آينه بايد انتظار كشد ،و با ورع و محاسن اخلاق عمل كند در حالي كه انتظار دارد ، پس اگر بميرد و قائم پس از او خروج كند از براي او اجر كسي است كه آن حضرت را درك كرده است . پس كوشش كنيد و انتظار بكشيد ، گوارا باد براي شما اي گروهي كه مورد لطف و رحمت خداهستيد .»5

در «كافي» است كه ابي جارود به امام محمد باقر (عليه السلام) عرضه داشت:

«يابن رسول الله ؛ هل تعرف مودتي لكم و انقطاعي اليكم و موالاتي اياكم ؟ قال : فقال : نعم .

قلت: فاني اسئلك مسئله تجيبني فيهافاني مكفوف البصر ، قليل المشي و لا يستطيع زيارتكم كل حين .

قال : هات حاجتك.

قلت : اخبرني بدينك الذي تدين الله عزوجل به : انت و اهل بيتك لادين الله عزوجل به .

قال: ان كنت اقصرت الخطبه قد اعظمت المسئله ، والله لاعطينك ديني و دين آبائي الذي ندين الله و عزوجل به شهاده ان لا اله الا الله و ان محمدارسول الله (صل الله عليه و اله) و الاقرار بما جاء من عند الله و الولايه لولينا و البرائه من عدونا ،و التسليم لامرنا ،و انتظار قائمنا، و الاجتهاد و الورع .»6

«اي فرزند رسول خدا! آيا مودت و دلبستگي و پيروي مرا نسبت به خودتان قبول داريد ؟

فرمود :آري

عرضه داشتم : من از شمامطلبي را مي پرسم و مي خواهم به من پاسخ دهيد ، زيرا كه چشم من نابينااست و كمتر راه مي روم و نميتوانم هر وقت بخواهم به ديدار شما بيايم .

فرمود : خواسته ات را بازگوي!

عرض كردم: ديني كه تو و خاندان شما خداي عزوجل رابا آن دينداري ميكنيد برايم بيان فرما تا خداوند را با آن دينداري كنم؟

حضرت فرمود: گرچه سوال را كوتاه كردي ولي مطلب مهمي پرسيدي ، به خدا قسم ، ديني را كه من و پدرانم خداوند را با آن دينداري مي كنيم برايت مي گويم :

گواهي دادن به اين كه هيچ معبود حقيقي جز خداوند نيست ، و اين كه محمد (صل الله عليه و اله) پيامبر خدااست ، و اقرار به آن چه از طرف خداوند آورده ، ودوستي با دوستان ما و بيزاري از دشمنان ما ، وتسليم بودن به امر ما ، وانتظار قائم ما ، وتلاش و پرهيزكاري مي باشد .»

و هم چنين در اخبار بسياري تصريح شده است كه : انتظار فرج از فضل عبادات نزد خداوند عزوجل است.7


معناي انتظار ، شرايط و آثار و علائم آن

حقيقت انتظار بر حسب مفهوم لفظي آن ضد ياس است ، و مراداز انتظار چيزي ، آن است كه يقين به وقوع آن داشته و چشم به راه آن باشد ، واميدوار به زمان وقوعش باشد .

كيفيت انتظار فرج حضرت حجت (عليه السلام) در هر زماني چه قبل از زمان غيبت و چه در حال غيبت ، بر دو قسم است :

قسم اول : انتظار قلبي .
قسم دوم: انتظار بدني .

قسم اول : انتظار قلبي .
انتظار قلبي داراي درجات سه گانه است :

- درجه اول :آن كه يقين داشته باشد ظهور آن حضرت حق است و واقع خواهد شد و آن وعده‌الهي است كه تخلفي در آن نيست ، و هر قدر هم در تحقق آن تاخير شود، مايوس و نااميد نگردد و منكر اصل آن نشود.

- درجه دوم :‌آن ظهور را موقت به وقت خاصي نداند كه قبل از آن مايوس از وقوع آن شود.

- درجه سوم : آن كه بر حسب آن چه در روايت است كه :

«توقعوا الفرج صباحا و مساء اً».8
«هر صبح و شام منتظر فرج باشيد».

و آن چه در وارد است كه:
«ياتي بغته كالشهاب الئاقب»9

«او هم چون شهاب فروزاني ناگهان خواهد آمد »
و در فقره اي از دعا است :

«انهم يرونه بعيدا و نريه قريبا »10
و امثال اين ها ، پس در هر حال و هر زماني منتظر باشيد ،‌يعني اميد وقوع آن را داشته باشيد .

- درجة اول انتظار
اين درجه واجب است و حقيقت ايمان به آن بستگي دارد ، ونبود آن در باطن امر موجب كفروضلالت مي شود، اگر چه به حسب ظاهر محكوم به احكام اسلام باشد ، و براي هميشه در آتش با كفار خواهد بود ،‌چون انكار امر امامت است ، هر چند در ظاهر اقرار به توحيد و رسالت دارد ، ودليل بر آن ازآيات و اخبار بسيار زياد است ، چنانكه به بعضي ازآ‌ن اشاره شد.

و آن چه از آيات وروايات بعد از ملاحظه وعده هاي الهيه كه در بعضي از آيات قرآن11 داده شده ،‌استفاده مي شوداين است كه بر حسب دليل عقلي ونقلي ،‌كساني كه شايستگي خلافت و وراثت نبويه و ولايت الهيه را دارند ، منحصرند به دوازده وجود مقدس كه حسب و نسب و اسم و وصف و شخص آن ها از جهت پدري و مادري ، در اخبار متواتر ذكر شده است، و بعد از ملاحظه آن كه آن وعده هاي الهيه تا كنون ـ برآن وجهي كه درآن آيات و‌آن اخبار است ـ هرگز در هيچ زماني نسبت به هيچ كدام ازآن دوازده نفر و درحق غير آن ها وقوع نيافته ، و دين الهي در كل عالم بر همة‌دين ها غلبه پيدا نكرده كه جميع مردم به آن معترف شده باشند ، و به ملاحظة آن كه امامان معصوم عليهم السلام همگي تا كنون مظلوم واقع شده و ضعيف شمرده شده اند و تمكين و استخلاف و وراثت آن ها در زمين با نبود خوف و ترس براي هيچ يك تحقق نيافته ،پس بايد انتظار تحقق آن وعده هاي الهي رابه وجود حضرت مهدي (عليه السلام) و نيز براي پدران بزرگوارش بعد از رجعت ايشان به اين دنيا ،‌چنانچه در اخبار متواتره بر آن تصريح شده، داشته باشد .

و بعد از تامل منصفانه و بدون تعصب و عناد در اين آيات اخبار ، واضح و روشن مي شود كه انكار و شبهه در امر ظهور و فرج حضرت مهدي ونيز در رجعت پدران گراميش (عليه السلام) ، انكار و تشكيك در آيات قرآني و ادله قطعي نقلي است ، و حقيقت كفر و ضلال جز همان انكار امر حق يا تشكيك در آن بعد از وضوح نيست .

 

- درجه دوم انتظار
اين درجه نيز واجب است ، لكن بر وجهي كه اگر نباشد موجب فسق است، و آن ياسي است كه حرام است و از آن نهي شده است ، و اين حرمت به مقتضاي تكذيب و قاتون (كساني كه وقت براي ظهور تعيين مي كنند) است12 .

 

- درجه سوم انتظار
اين درجه مقتضاي كمال ايمان است و نبود آن موجب نقصان درايمان است ، پس لازمة كمال ايمان مومن آن است كه بر حسب احاديث زيادي كه درآن ها امر فرج را تقريب فرموده اند :‌آن را نزديك بداند و پيوسته چشم به راه باشد ، وبايد حال مومن مانند حال كسي باشد كه خبر آمدن مسافر را به او داده اند، و مسافر او درحال بازگشت است ،و او با اين احتمال كه موانع سبب تاخير در رسيدن او شده ، همه روزه انتظار آمدن آن مسافر را دارد .

بنابراين ؛ بايد براي ظهور آن حضرت و نيز ملاقات باايشان ـ‌ به آدابي كه ذكر مي شود ـ‌مهيا شود ، همان طور كه انسان از براي مسافر عظيم القدر تهيه مي بيند.

 

قسم دوم :‌انتظار بدني
هر گاه مزرعه اي داشته باشد ، آن را اصلاح كرده و تخم بكارد و آب دهد ، چون احتمال وقوع آفات زميني و آسماني مي رود ،‌دعا مي كند و از خداوند متعال حفظ آن زراعت را از‌آن آفات طلب ميكند،‌و با اين حال انتظار مي كشد كه زمان رسيدن محصول آن فرارسد.

خداوند عالم جل شانه در هر زمان وجود مبارك امام (عليه السلام) را وسيلة بقاء عالم و عطا كردن نعمتعاي خود قرار داده است ،‌كه بدون آن نه عالمي باقي مي ماند و نه نعمتي عطا مي شود و ظهور امر امام (عليه السلام) را ـ‌ كه تصرفات ظاهري داشته باشد ـ‌ وسيله از براي ظهور كامل همة‌نعمتهاي ظاهري و باطني قرار داده است ،‌كه بدون آن در هر قسم از آن نعمتها نقصان پيدا مي شود ، و در هر كدام سرور و خوشحالي او مقرون به حزن و غم خواهد شد .

و همان گونه كه در نعمتهاي دنيوي خداوند متعال بعضي اسباب را مهيا كرده و آن نعمتها را به وسيلة آن اسباب عطا مي فرمايد ، چون بذر كاشتن و آب دادن كه وسيلة‌ظاهر شدن حبوبات و ميوه جات و گلهاي گوناگون است ، هم چنين براي تعجيل در ظهور امام كه وسيله ظهور همه نعمتها است ، اسبابي مقرر فرموده است كه به دست خود بندگان است ، و آن اسباب عبارت از تقوا و اعمال صالحه است ، چنانچه دراين آية‌شريفه مي فرمايد:

«ولو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماءو الارض »13

و آفت تعجيل در ظهور آن حضرت ، اعمال قبيحه زشت و گناهان بندگان است ، و از همه آنها بدتر افشاء‌كردن اسرار آل محمد عليهم السلام و تقيه نكردن از دشمنان مي باشد ، كه خود امر فرج رابه تاخير مي اندازد ، و لذا بندة مومن با توبه از همه گناهان و خطاها از خداوند دفع‌ آفات و اثر آن ها راطلب مي كند ، و با اين حال انتظار ميكشد كه زمان رسيدن محصول يعني روز ظهور و فرج امام عليه السلام فرارسد ، و اين حال با خصوصيات ، انتظار كامل بدني است كه از لوازم كمال ايمان است .

 

شرايط انتظار
شرايط انتظار يعني : اموري كه مترتب شدن فضائل انتظار ـ‌ كه ذكر شدـ به آن بستگي دارد ، وهر قدر درآن امور نقصان حاصل شود ، موجب نقصان در فضائل و ثوابهاي آن خواهد شد ، از مهمترين آن شرايط ، دو امر است كه دراين مقام ذكر مي شود .

 

خلوص نيت ، اولين شرط انتظار
همچنان كه گفتيم انتظار فرج از بهترين و ارزنده ترين عبادات نزد خداوند است ، و شرط صحت و قبولي هر عبادتي اخلاص است و توضيح آن چنين است كه در هر عبادتي انگيزه و محرك آدمي بر انجام آن ممكن است يكي از وجوه زير باشد .

وجه اول :‌آن كه انگيزه و محرك بر عمل ، اصلاح امور دنيوي باشد ، و آن به دو گونه است :

اول :‌آن كه در عمل قصد ونيت او فقط رسيدن به امر دنيوي باشد ، بدون آن كه درآن رضاي الهي را تصور نمايد ، واين مانند مزدور و اجرت بگيري است كه قصدش ، گرفتن اجرت است ، و چيز ديگري را هرگز ملاحظه نمي كند .

پس هر گاه در مقام عبادت قصد بنده چنين باشد ، اين عبادت به طور كلي از درجه خلوص ساقط است ، و علماءدر چنين حال به بطلان آن حكم مي كنند .

دوم :‌آن كه قصد در عبادت رضاي الهي است ، و لكن رضاي الهي را وسيلخ حصول امر دنيوي قرار ميدهد ، يعني : چون معرفت پيدا نموده كه خداوند عالم اين عبادت را دوست دارد ،بجا مي آورد كه رضاي الهي به آن حاصل شود ، و خداوند به وسيلة آن امر او را اصلاح فرمايد .

پس اگر چنانچه در كليه عبادات، نيت و قصدش همان به دست آوردن امور دنيوي و رسيدن به مقاصد آن باشد كه برگشت همه اش به دنيا است ، مانند رياست طلبي و راحت طلبي و لذت جويي و امثال اين ها ، پس از عبادت ، عبادت شيطاني است ، و چنين شخصي از زمرة اهل اخلاص به طور كلي خارج است.

و لكن اگر اين نوع قصد درامور اضطراري باشد ، يعني در بعضي از حوائج دنيوي چون اداء قرض يا رفع امراض يا رفعپيشاني و امثال اين ها به بعضي از عبادتها بر همان وجهي كه دستور داده شده است ، متوسل شود ،‌و نيت اودرآن عبادت ، رضاي الهي و‌آن را وسيله‌ امر دنيائي قرار دهد، اين كمترين درجه خلوص مي باشد ،‌و علماء به صحت اين عمل به وجه مزبور حكم فرموده اند .

وجه دوم : آن كه انگيزه عمل او ، محض فوائد اخروي ،‌مانند رسيدن به مقامات عاليه بهشت ، يا نجات از دركات آتش و دوزخ باشد .

گرچه در اين مورد نيت و قصد واقعي در عبادت حصول رضاي الهي است، و به وسيلة رضاي الهي در آن عبادت ، بنده از خداوند جل شانه بهشت يا خلاصي از جهنم را طلب مي نمايد ،‌ولي با اين حال ، خلوص حاصل مي شود .

لكن خلوص حقيقي حاصل نمي شود ، زيرا خلوص حقيقي در مقام عبادت آن است كه بنده هيچ منفعتي كه برگشت آن به خودش باشد ـ ولو منافع اخروي ـ‌ در نيت لحاظ نكند ، و حقيقتا جز رضاي الهي چيز ديگري در نظرش نباشد وجه سوم :‌آن كه در مقام عبادت قصد واقعي او جز رضاي الهي چيز ديگري نباشد ، و اين خلوص كامل حقيقي است .

ولكن منافات ندارد كه بنده با اين درجه خلوص از كمال رغبت و اشتياق به نعمتهاي الهي در بهشت ، و ترس از عذاب الهي در جهنم داشته باشد ، به واسطه‌ آن كه خلوص او در مقام عبادت و بندگي است كه دراين مقام جز رضاي الهي هيچ امر ديگري را ملاحظه نمي كند .

و اما نعمتهاي الهي و هم چنين نجات از عذاب او را از جود و عفو او سئوال مي نمايد ، بدون آن كه هيچ يك از اين ها رادر حال عبادت در قصد و نيت خود ملاحظه كرده و به نظر آورد .

چنانكه حال اولياء الله چنين بوده ، وشرح حال مناجات آنها و فقرات دعاهاي آنان قوي ترين شاهدبر اين مطلب مي باشد .

درجات سه گانه نيت در انتظار و ظهور حضرت مهدي (عليه السلام)

درجه اول :
بعضي از بندگان عمده‌ غرض آن ها در انتظار فرج حضرت صاحب الامر (عليه السلام) اشتياق به زيادي نعمتهاي الهي و وسعت در امور زندگي ،و رفع شدائد و سختيها مي باشد كه در دوران ظهور وجود دارد ، و اين خود بر دوگون است:

اول :‌آن كه غرض و هدف او مجرد رسيدن به همين جهات مزبوره است ،‌به گونه اي كه اگر چنانچه در همين حال از براي او اين جهات اصلاح شود، يعني خداوند به او وسعت در نعمتهاي خود عطا فرمايد ، و از او سختيها و بلاها را دفع نمايد ،‌پس آن حال اشتياق ازاو زائل مي شود و به كلي از ذكر آن حضرت و از ياد فرج وظهور ايشان غافل مي گردد.

پس اگر چنين باشد ، به طور كلي از عنوان خلوص خارج خواهد شد ،‌و به فضيلت انتظار فرج فائز نخواهد گرديد ، ودر اين انتظارش از اهل دنيا خواهد بود .

چنانچه در كتاب «كافي» از ابي بصير روايت كرده كه گفت به امام صادق (عليه السلام)‌عرض كردم : كي فرج خواهد شد ؟ فرمود :

«و انت ممن تريد الدنيا ؟ »

« قصد و اراده تو در طلب اين امر دنيا است ؟».

سپس فرمود : هر كس به اين امر معرفت پيدا نمايد پس به واسطة‌انتظار فرج الهي به تحقيق از براي او فرج حاصل شده است .»14

دوم : آن كه غرض از اشتياق داشتن او به آن جهات مزبوره ،‌به ملاحظه آن است كه آن گشايش ها و آن نعمت هاي فراوان ،‌مخصوص آن زمان است ،‌وچيزي است كه آن را خداوند از براي اولياء مقربين او صلوات الله عليهم اجمعين پسنديده است ، چنين اشتياقي نزد خداوند محبوب است .

چنانچه مضمون حديثي است كه از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) كه فرمود:

« ما اهل بيت در مقام رضاي الهي چنانيم كه اگرخداوند فقر را برما مقدر كند ،‌دوست مي داريم ، و اگر وسعت و غنا مقدر نمايد آن را نيز دوست مي داريم .»

و در روايت ديگري نقل شده است كه :‌

«چون خداوند عالم براي حضرت ايوب (عليه السلام) بعد از برطرف شدن بلا ،‌ملخ طلا نازل كرد ،‌آن حضرت تمام ملخها رااز اطراف برمي داشت ، جبرئيل (عليه السلام) عرض كرد:‌خوب در جمع آوري آن ها اهتمام داريد ! چون كه عطاي پروردگار من است .»15

پس از اين گونه احاديث ظاهر مي شود كه هرگاه بنده نعمت هاي دنيوي را به اين عنوان كه آن عطائي است كه خداوند به رضاي خود مرحمت فرموده است ، دوست داشته باشد ، اين دوستي از موضوع اخباري كه در مذمت دنيا و دوست داشتن آن وارد شده ، خارج است .

و چون همه نعمت هاي الهي كه در زمان فرج آل محمد عليهم السلام وعده داده شده است ،‌خداوند آن هارا براي اولياء مقربين خود پسنديده ، و گوارا قرار داده است ، پس اشتياق به آن ها محبوب و الهي خواهد بود ، چرا كه بنده در اين اشتياق و انتظارش ؛ رضاي الهي را ملاحظه دارد ، و لهذا به همة‌فيوضات و ثوابهاي مقرره براي انتظار فرج فائز خواهد شد .

لكن اين نوع قصد و غرض مرتبة‌ اول خلوص در امر انتظار فرج مي باشد ، به واسطة آن كه نهايت آن طلب نعمتهاي دنيوي است .

درجه دوم :
بعضي از بندگان عمده غرض در اشتياق به فرج آن حضرت ، برخورداري از علوم و معارف و حكمتهاي الهي باشد.

زيرا علومي كه در آن زمان ظاهر مي شود مافوق تمام علومي است كه از اول عالم تا آن زمان ظاهر شده ، و درآن زمان هركس به كمال علم خود از ديگري بي نياز مي گردد، و در تفسير اين آية مباركه «يغن الله كلاً من سعته »16 آمده است كه حتي زنان در خانه هاي خود به احكام دين ، به درجة علماء ، عارف و عالم مي شوند.17

و اين به بركت دست مبارك آن حضرت است كه سر بر شيعيان مي گذارد ، و عقول آنها كامل مي شود ، چنانچه در روايات متعددي در كتاب «كافي» و غير آن وارد شده است.18

و ظاهر فرمودن همة‌بيست و هفت حرفي است كه مبناي علوم الهي است كه حضرتش افاضه مي فرمايند ، و از اول عالم تا كنون بيش از دو حرف آن ظاهر نگرديده است .

و هم چنين اشتياق به فرج آن حضرت دارد ، به خاطر آن كه درآن زمان اسباب عبادت به اعلي درجه آن آماده است ، چون كه شيطان و اتباع او همگي كشته و نابود مي شوند ، و به خاطر مخذول بودن شياطين ظاهري، ترس از بندگان برداشته مي شود.

پس هرگاه غرض اصلي و حقيقي در اشتياق و انتظار فرج آن حضرت رسيدن به اين دو مقصد مهم ـ يعني كمال معرفت و عبادت ـ‌ باشد ، روشن است كه از نظر خلوص چندين برابر از درجة اولي كاملتر است ، و به همين جهت به آن فيوضات و ثوابهاي خاصة انتظار فرج هم به كاملترين درجه فائز مي شود .

ولكن اين درجه هم خلوص كامل نيست ،‌چرا كه خلوص كامل آن است كه بنده در مقام عبادت هيچ جهت از جهاتي كه برگشت به خود او دارد ، حتي از منافع اخروي ، ملاحظه ننمايد .

درجه سوم :
بعضي از بندگان غرض اصلي از اشتياق به فرج آن حضرت ، ظهور امرالهي و دين مبين او در همة دنيا و غلبة‌ آن بر همة اديان باطله و ظهور امر اولياء الهي و ائمة معصومين عليهم السلام وظهور فضل و جلال آن ها ،و ظهور نورو ضياء‌آن ها ، و ظهور همة‌شئونات جليله و عظمية آنها باشد ، ونيز سركوبي دشمنان اهل بيت و انتقام گيري از آنها و خونخواهي مظلومان كربلا و اجراء همة حدود الهي و احكام را بخواهند ، كه در اين صورت خلوص ايشان كامل و همة‌اجر و پاداشي كه براي انتظار فرج ذكر شد بر اين نيت مترتب مي شود .

حديثي از امام صادق (عليه السلام) و خلوص حقيقي در انتظار
و از جمله شواهد دراين سومين درجة خلوص در باب انتظار فرج ، لازم است وبا دارا بودن آن ، همة فضائل انتظار به طور كامل حاصل مي شود ، روايت عمار ساباطي است كه مي گويد : به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم :

« عبادت كردن باامامي از شما كه ظاهر نبوده و درزمان دولت باطل شد افضل است ، يا عبادت كردن در زمان ظهور دولت حق با امام ظاهراز شما ؟ حضرت فرمودند : اي عمار !‌به خدا قسم صدقه دادن در پنهاني افضل است از صدقه دادن در آشكارا و به خدا قسم عبادت شما در پنهان باامام غير ظاهر در دولت باطل افضل و بهتر است ازاين كه خدا را در زمان ظهور حق با امام ظاهر عبادت كنيد .»

و روايت را در فضيلت و برتري اعمال در زمان خوف و ترس در دولت باطل ادامه داد، و چون عمار اين مطالب را شنيد مي گويد :

«عرض كردم : جان من فداي تو باد،‌هر گاه چنين است پس ما چرا آرزو كنيم كه از اصحاب قائم (عجل الله تعالي فرجه) باشيم ،‌با آن كه ما امروز در زمان امامت تو و مشغول طاعت تو هستيم و اعمال ما بهتر از اعمال اصحاب دولت حق است ؟

حضرت فرمود :سبحان الله ،‌آيا نمي خواهي كه خداي عزوجل حق و عدل را در بلاد ظاهر گرداند ، و حال همه نيكو گردد، و مردم همه بر دين حق اجتماع نمايند ، و الفت در ميان قلوب پراكنده به هم رسد ، و كسي در زمين خدا معصيت نكند، و حدود خدا در ميان خلق جاري گردد، و حق به اهلش رسيده و آن را اظهار نمايند ،و چيزي از حق به جهت خوف از مردم پنهان نگردد ؟بدان ، والله اي عمار! كسي از شما مي ميرد با حال دوستي ما ، مگر آن كه او نزد خداي عزوجل از بسياري از آنهايي كه در جنگ بدر و احد حاضر شدند افضل است ، پس بشارت باد شمار را .»19

از قسمت آخر اين حديث شريف روشن مي شود كه مومن ولو به ملاحظة‌ آن كه اعمال او قبل از زمان ظهور و دولت حق افضل از زمان ظهور باشد ، ولكن بايد انتظار ظهور حضرت قائم (عليه السلام) و دولت حق را داشته باشد ، و به كمال خلوص و اشتياق ظهور امر حق و احكام دين ، و ظهور امر اولياء‌الهي ، و بازگشت حقوق ايشان به خودشان و بر طرف شدن خوف و امثال اين امور را داشته باشد.

دومين شرط انتظار : صبر وشكيبائي

صبر و پايداري مومن در انتظار فرج امر مهمي است و همين است كه موجب برخورداري او ازآن همه ثواب و فضيلتهاي انتظار مي شود، چنانچه در روايتي در «بحار»‌از حضرت صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرموده اند :

« از دين ائمه داشتن ورع و عفت و صلاح ...و انتظار فرج به صبر نمودن است .»20

بلكه از اين فرمايش استفاده مي شود كه صبر به منزلة ركن انتظار است .


آداب انتظار
آداب انتظار اموري است كه با وجود آن ها در مومن ، سبب كامل شدن فضل و ثواب انتظار او مي شود ، و موجب بالا رفتن مقام و درجة‌او نزد خداوند و اولياء الهي مي شود ، و مهمترين آنها دو امر است كه به آن اشاره مي كنيم .
مومن هر گاه واقعاً انتظار ظهور مولاي خود (عليه السلام)‌را دارد ،‌وحقيقتا مشتاق ديدار جمال دلرباي آن طاوس كبريائي است وواقعا درك حضورش را آرزو دارد ، بايد بعد از تحصيل انتظار ، سعي و كوشش كند تا آن كه باطن خود را به محاسن و مكارم اخلاق از قبيل حلم، وقار،عفت ، بي نيازي از غير خدا، توكل ، ترحم ، خضوع و خشوع ، جود و كرم، و امثال اين ها زينت دهد ، و ظاهر خود را به آداب و سنن نبويه (صل الله عليه و اله) از قبيل انجام دادن نوافل و مستحبات ،وترك نمودن مكروهات آراسته گرداند ، به طوري كه از اهل آن ها به حساب‌‌ آيد و او را متصف به آن صفات بشناسد ، چنانچه از امام باقر (عليه السلام)‌در ضمن حديثي نقل شده است كه فرمود:‌

« و عودوا انفسكم الخير و كونوا من اهله تعرفوا فاني امر بهذا ولدي و شيعتي »21

« خودتان را به امر خير عادت بدهيد، و از اهل آن شويد تا آن كه نزد هر كسي به وصف خير و نيكي شناخته شويد، به درستي كه من به اين طريق اولاد وشيعيان خود را امر مي كنم .»

و از حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) نقل شده كه فرمودند :

« بارها از پدر بزرگوارم شنيدم كه مي فرمود : از اولياء مانيست كسي كه او در قريه اي باشد كه در او ده هزار نفر مردباشد و درميان آن ها كسي پرهيزكارتر از او پيدا شود .»22

پس از اين احاديث استفاده مي شود كه : آن چه وسيله تقرب به ائمه اطهار عليهم السلام است و موجب لياقت انس با آن ها مي شود ، اهتمام دراتصاف به محاسن اخلاق و سنن و آداب است، و بندة‌مومن هر گاه مشتاق درك فيض حضور مولاي خود و رسيدن به مقام انس با آن حضرت در ظهور ايشان ، بلكه قبل از آن مي باشد ، بايد در اين دو امر ، يعني محاسن اخلاق باطني ، وحسن آداب ظاهري سعي نمايد .

 

علائم انتظار
يعني چيزهايي كه به واسطة‌آن ها مومن مطمئن مي شود كه حقيقت انتظار در وجود او پيدا شده است .

و از آشكارترين آن ها ، دوعلامت است كه اجمالاً بيان مي شود :

اولين علامت انتظار : اشتياق قلبي است .
زيراهر چه محبوب در نظر حبيب عزيز تر باشد و محبت حبيب نسبت به او بيشتر باشد ، اشتياق او به ديدار محبوب زيادتر مي شود ، وهر چه آتش اين اشتياق در وجودش بيشتر شعله ور شد ، مفارقت دوست مشكل تر و تلخ تر خواهد شد ، و هر چه زمان مفارقت طولاني شود ، غم و اندوه فراوان تري به دنبال خواهد داشت ، به حدي كه باعث بكاء و گريه ، بلكه موجب جزع و ندبه مي شود .

بنابراين ؛ هر گاه بندة‌مومن در حال انتظار اشتياق ديدار مولاي خود را داشته باشد ، بايد به واسطة‌طول زمان مفارقت و غيبت ايشلن حزن و غم در قلب او ظاهرو هويدا گردد، كه لازمه اش گريستن در دوري آن حضرت است .

چنانچه در «كافي» روايت شده از امام صادق (عليه السلام) كه در بيان حال مومنين در زمان غيبت ايشان فرمودند :

«و لتدمعن عليه عيون المومنين »23

« براي او چشمهاي مومنين گريان مي شود»

و دردعاي ندبه دلسوختگان و شيفتگان چنين آمده :

« هل من معين فاطيل معه العويل البكاء ؟ هل من جزوع فاساعد جزعه اذا خلا؟ هل قذيت عين فساعدتها عيني علي القذي؟».24

«‌آيا ياري كننداي هست تا با او ناله و گريه را طول دهم ؟ آيا جزع كننده اي هست تا آن كه ياري نمايم جزع او را هر گاه ساكن شود ؟ آيا چشم مجروحي هست تا آن كه او را چشم من بر مجروح شدن آن ياري نمايد ؟»

و از لوازم طول مفارقت محبوب ، ناگوار بودن لذائذ در كام انسان وسلب شدن خواب راحت ازاو و هميشه به ياد محبوب خود بودن است .

دومين علامت انتظار: عزلت و گوشه گيري از بيگانگان است ، از لوازم آن ، كمي گفتار مطالب بيهوده است .
پس هركس اين آثار را در وجود خود به صورت بيشتر و كاملتر چه از نظر ظاهري و چه از نظر باطني ، مشاهده كرد، علامت آن است كه مقام اشتياق و حقيقت انتظار او براي ظهور و فرج مولاي خود (عليه السلام)‌و زيارت جمال نوراني او كاملتر است .

و همة اين امور يعني حزن قلبي ، افسردگي چهره ، بكاء‌و گريه، جزع و ندبه ، ناگواري لذائذ، كمي خواب ، عزلت و گوشه گيري ، هميشه به ياد او بودن، قلت كلام، در اخبار به طور عموم يعني بين هر حبيبي و محبوبي و خصوص يعني بين آن حضرت و دوستانش اشاره شده است .

و در كتاب «كمال الدين »‌در قضيه ابراهيم بن مهزيار روايتي از مولاي ما حضرت صاحب الامر صلوات الله عليه نقل شده كه حضرتش در ضمن فرمايشات زيادي ـ در رابطه با آن چه پدر بزرگوارشان حضرت امام حسن عسكري (عليه السلام) به ايشان فرموده بودند ـ‌ به ابراهيم بن مهزيار فرمودند :

« واعلم ان قلوب اهل الطاعه و الاخلاص تزع اليك مثل الطير اذا امت الي اوكارها و هم معشر يطلعون بمخائل الذله و الاستكانه ، وهم عند الله برده اغراء‌يبرزون بانفس مختله محتاجع ، و هم اهل القناعه و الاعتصام ، استنبطوا الدين فوارده علي مجاهده الاضداد ، خصهم الله باحتمال الضيم في الدنيا ليشملهم باتساع العز في دارالقرار ، وجلبهم علي الخلائق الصبر ليكون لهم العاقبه الحسني و كرامه حسن العقبي »25

« بدان ؛ بدرستي كه دلهاي اهل طاعت و اخلاص به شدت به سوي تو پر مي كشد، همان طور كه مرغان به جانب آشيانه هاي خود پر مي كشند و رو مي آورند ،‌و آن ها جماعتي هستند كه در معرض ذلت و حقارت واقع مي شوند ، و حال آن كه ايشان در نزد خداوند عزيز روسفيدند ،‌آن ها در بين مردم ظاهر مي شوند در حالي كه به شدت مبتلا به فقر و نيازند ، و ايشان اهل قناعت و اهل تمسك به وسيله هايي هستند كه از فتنه ها سالم بمانند .

و آن ها بر وجه تحقيق دين را به دست آورده اند ، و با آنچه باآن ضديت دارد مجاهده مي كنند ، خداوند آن ها را به قوت تحمل سختي هاي دنيا مخصوص گردانيده است ، تا آن كه عزت فراوان در آخرت را شامل حال آن ها فرمايد ، و چگونگي صبر در هر مكروهي را در نهاد و سرشت آن ها قرار داده ،‌تا آن كه از براي آن ها عاقبت نيكو و بلند مرتبه گي در آخرت بوده باشد .»

و از لوازم ديگر اين اشتياق ، اهتمام نمودن در دعا و طلب تعجيل فرج از خداوند است ، زيرا واضح است كه هر گاه كسي كمال اشتياق را به امري داشته باشد،به هر وسيله اي كه برايش ممكن باشد سعي مي كند فاصله اي كه بين او و محبوبش هست برطرف كند ، و از طول فراق بكاهد ، و دعا بهترين وسيله براي رسيدن به اين مقصود است .

ووقتي اين خواسته يعني اشتياق به ظهور و برخوردار شدن از فيض ديدار جمال آن حضرت در نظرش اهميت زيادتري داشته باشد ، خواسته هاي ديگرش راتحت الشعاع قرار ميدهد ، بلكه آن ها را ناديده مي گيرد .

و حال او مانند حال حضرت اباذر رضي عنه الله مي گردد كه روايت شده است : چشم ايشان مبتلابه چشم درد شد، پرسيدند : چرا معالجه نمي كني ؟ فرمود : امري مهمتر ازاين دارم ،‌گفتند : چرا دعا نمي كني ؟ فرمود: دعائي مهمتر از اين دارم. 26

 

نتيجه كلي از بحث انتظار
از‌آن چه در باب انتظار فرج بيان شد، واضح گرديد كه : هرگاه معنا و مصداق انتظار چه از نظر ظاهري و چه از نظر قلبي ، باشرايط و آداب خاصه اش در كسي محقق شد ، به طوري كه آثار و علائم آن آشكار باشد ، پس عنوان نصرت و ياري به وجود مبارك حضرت حجت (عليه السلام) ، بلكه نصرت به جميع پدران بزرگوار ايشان ، بلكه به جميع اولياء الهي تحقق يافته است .

و اين نصرت هم نصرت و ياري است نسبت به قلب مباركشان كه هموم از آن برطرف مي شود ، و هم نسبت به وجود اقدس شان، كه شدائد و بليات دوران غيبت از ايشان دور مي گردد، وهم نسبت به دوستان و شيعيانشان ، هم در جهات اخروي و هم در جهات دنيوي ايشان ، زيرا در همة آن جهات براي آنان فرج حاصل خواهد مي شود .

پس به وسيلة‌ همين حال انتظار ـ هر چند امر فرج قبل از مرگ او واقع نشودـ در زمره انصار و ياوران واقعي آن حضرت محسوب خواهد شد .

چنانچه حضرت ابراهيم خليل (عليه السلام) وقتي از طرف پروردگار ماموريت يافت فرزند خود اسماعيل را قرباني كند ، تمام مقدمات آن را فراهم نمود وآماده براي اجراي دستور الهي شد،‌كه به فرمان ديگري از طرف پروردگار مامور گرديد و خودداري كرد، پس خطاب شد: « قد صدقت الرويا»27 يعني به آن چه مامور شدي در مورد ذبح اسماعيل (عليه السلام) عمل كردي، و ازاين جهت ، فيض عظيم الهي و پاداش فراوان او را ـ ولو با حال واقع نشدن آن ـ‌دريافت كرد.

بنابراين هرگاه بنده اي به اندازه توانايي خويش در نصرت و ياري امام زمان (عليه السلام) كوشش كند و فرج آن حضرت را انتظار كشد، چنين بنده اي درزمرة ياوران آن حضرت قرار مي گيرد ، هر چند بر حسب مصالح و حكمتهاي ظاهري يا پنهاني پروردگار ، فرج آن حضرت تاخير افتد.

برگرفته شده از كتاب شيوه هاي ياري قائم آل محمد
نويسنده : آيت الله ميرزا محمد باقر فقيه ايماني

پي نوشت :
1- بحارالانوار ج 52 ص 126 حديث 18
2- تفسير برهان ج 4 ص 293 حديث 9 به نقل از مکيال المکارم ج 2 ص 147 خديث 1234
3- کافي ج 1 ص 334 ذيل حديث 2
4- بحارالانوار ج 36 ص 387 حديث 1
5-غيبت نعماني ص 200 حديث 15
6-کافي ج 2 ص 22 حديث 10
7-رجوع شود به مکيال المکارم ج 2 ص 150
8- کافي ج 1 ص 333 حديث 1
9- بحارالانوار ج 51 ص 72
10- سوره معارج آييه 6
11-( هولذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين کله ولو کره المشرکون) سوره صف:9.
(وعد الله الذيآمنوا و عملوالصالحات ليستخلفهم في الارض ) سوره نور:55 .
(ونريد ان نمن علي الذين استضعففوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين ) سوره قصص آيه 5 .
12- کافي ج 1 ص 386 حديث 2،3،5
13- سوره اعراف آييه 13 آيه 96
14- کافي ج 1 ص 372 حديث 3
15- بحارالانوار ج 12 ص 352 حديث 22
16- ترجمه : خداوند هر کس را به رحمت واسع خود بي نياز خواهد کرد (سوره نسا. آيه 130 )
17- بحارالانوار ج52 ص 309
18- بحارالانوار ج 51 ص 35 و ج 52 ص8 32
19- کافي ج1 ص 233 حديث 2 ، کمال الدين ص 645
20- بحارالنوار ج 10 ص 353 حديث 1
21- بحارالنوار ج 46 ص 31 حديث 31 ، خرائج ص 596
22- کافي ج2 ص 79 حديث 15
23- کافي ج 1 ص336 حديث 3
24- بحارالنوار ج 102 ص 108
25- کمال الدين ص 448
26- بحارالنوار ج 22 ص 431 حديث40
27- سوره صافات آيه 105

 


1- بحارالانوار ج 52 ص 126 حديث 18
2- تفسير برهان ج 4 ص 293 حديث 9 به نقل از مکيال المکارم ج 2 ص 147 خديث 1234
3- کافي ج 1 ص 334 ذيل حديث 2
4- بحارالانوار ج 36 ص 387 حديث 1
5-غيبت نعماني ص 200 حديث 15
6-کافي ج 2 ص 22 حديث 10
7-رجوع شود به مکيال المکارم ج 2 ص 150
8- کافي ج 1 ص 333 حديث 1
9- بحارالانوار ج 51 ص 72
10- سوره معارج آييه 6
11-( هولذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين کله ولو کره المشرکون) سوره صف:9.
(وعد الله الذيآمنوا و عملوالصالحات ليستخلفهم في الارض ) سوره نور:55 .
(ونريد ان نمن علي الذين استضعففوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين ) سوره قصص آيه 5 .
12- کافي ج 1 ص 386 حديث 2،3،5
13- سوره اعراف آييه 13 آيه 96
14- کافي ج 1 ص 372 حديث 3
15- بحارالانوار ج 12 ص 352 حديث 22
16- ترجمه : خداوند هر کس را به رحمت واسع خود بي نياز خواهد کرد (سوره نسا. آيه 130 )
17- بحارالانوار ج52 ص 309
18- بحارالانوار ج 51 ص 35 و ج 52 ص8 32
19- کافي ج1 ص 233 حديث 2 ، کمال الدين ص 645
20- بحارالنوار ج 10 ص 353 حديث 1
21- بحارالنوار ج 46 ص 31 حديث 31 ، خرائج ص 596
22- کافي ج2 ص 79 حديث 15
23- کافي ج 1 ص336 حديث 3
24- بحارالنوار ج 102 ص 108
25- کمال الدين ص 448
26- بحارالنوار ج 22 ص 431 حديث40
27- سوره صافات آيه 105
آن گاه دست حضرت را بوسيد ، و سپس شروع كرد به گريه كردن .

حضرت فرمودند اي پيرمرد !چرا گريه مي كني ؟

عرض كرد:‌فدايت شوم . صد سال است كه عمرم در انتظار قائم شما سپري گشته ، هر ماه جديدي كه مي آيد مي گويم : در اين ماه ظاهر مي شود . و هر سالي كه تازه مي شود مي گويم :‌در اين سال واقع مي شود ، اكنون پير و ناتوان شده ام و اجلم فرا رسيده ، و هنوز به مراد دل خود نرسيده ام ، و فرج شما را نديده ام ،‌چرا گريه نكنم و حال آن كه بعضي از شما را در اطراف زمين پراكنده و بعضي را به ظلم دين كشته مي بينم .

پس حضرت صادق (عليه السلام) گريان شدند و فرمودند:«اي پيرمرد !اگر زنده ماندي تا زماني كه ببيني قائم ما را ، مقام رفيع و بسيار والائي خواهي داشت ، و اگر پيش از ظهور آن حضرت در انتظار او از دنيا رفتي ، پس در روز قيامت در زمرة‌آل محمد(صل الله عليه و اله) محشور خواهي شد.

و آن ها ما هستيم كه امر به تمسك به ما نمو ده ،‌در آن جا كه فرمود:

« اني مخلف فيكم الثقلين ، فتمسكوا بهما لن تضلوا ، كتاب الله و عترتي اهل بيتي »

من در ميان شما دو گوهر گرانبها را بر جاي مي گذارم ، پس به آن دو تمسك كنيد كه هيچ گاه گمراه نشويد : كتاب خدا و عترت يعني خاندانم .»

اما زين العابدين (عليه السلام)‌ به ابي خالد كابلي فرمود:

« ثم تتمد الغيبه بولي الله عشر(عليه السلام) من اوصيا ء رسول الله (صل الله عليه و اله) و الائمه بعده . يا ابا خالد!ان اهل زمان غيبته القائلون بامامته ، المنتظرون لظهوره افضل اهل كل زمان ، لان الله – تعالي ذكره ـ اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفه ما صارت به الغيبه عندهم بمنزله المشاهده ،‌وجعلهم في ذلك الزمان بمنزله المجاهدين بين يدي رسول الله (صل الله عليه و اله) بالسيف ، اولئك المخلصون حقا ،و شيعتنا صدقا ،‌والدعاه الي دين الله سرا و جهرا .»

و قال :« انتظار الفرج من اعظم الفرج »4

« سپس غائب ماندن ولي خدا كه دوازدهمين جانشين رسول خدا (صل الله عليه و اله) و امامان بعد از او مي باشد طولاني خواهد گشت .

اي ابو خالد ،‌همانا اهل زمان غيبت او كه امامتش را باور دارند ،ومنتظر ظهور او هستند از مردم همة‌زمانها بهترند ، زيرا كه خداوند تبارك و تعالي آن چنان عقل و شعور و معرفت به آن ها عنايت فرموده كه غيبت نزدآنان مانند حضور و مشاهده است ،و آنان رادر آن زمان به منزلة‌ كساني قرار داده كه در پيشگاه رسول خدا (صل الله عليه و اله) با شمشير جهاد كرده اند ،‌آنان حقا مخلص هستند ، و راستي كه شيعيان ما هستند ، ودعوت كنندگان به دين خداي عزوجل در پنهان و آشكار مي باشند .»

و فرمود :« انتظار فرج خود از بزرگترين فرجها است .»

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:15  توسط زائربقيع   | 

آثارتربيتى انتظار

آثارتربيتى انتظار 
گفتگوباحائرى‏شيرازى
موعود: با سپاس از اينكه اجازه فرموديد خدمتتان برسيم و از محضرتان استفاده بكنيم. موضوع اصلى بحث مساله آثار تربيتى انتظار است. اما در مورد مفهوم انتظار فرج و اينكه چه اراده‏اى از اين مفهوم مى‏شود، ديدگاههاى متفاوتى هست، هم در گذشته و هم در حال حاضر. هر كس با ديدگاهى با مساله انتظار فرج برخورد كرده است و مفهومى خاص از انتظار فرج ارائه داده است و بر اساس همين مفهوم هم مشى اجتماعيش را شكل داده است. با توجه به اهميت مساله و اينكه هر مفهومى كه ما از انتظار فرج اراده بكنيم، در عمل اجتماعيمان تاثير مى‏گذارد، به عنوان اولين سؤال بفرمائيد كه اصلا مفهوم انتظار فرج از نظر شما چيست و حضرت‏عالى ديدگاههاى مختلفى را كه در اين زمينه هست چگونه ارزيابى مى‏كنيد؟

آيت‏الله‏محى‏الدين‏حائرى‏شيرازى: بسم‏الله‏الرحمن‏الرحيم، هر مطلب مفيد و مثبتى قابل تحريف است، مى‏شود با اندك تصرفى، اندك دخالتى مطلب راازمسير خودش منحرف كرد، شيطان كارش همين است كه يك مطلب اصيل را وارونه كند، دين براى يك امرى است، شيطان از دين چيز ديگرى مى‏سازد. اين همه كسانى كه انسانهاى بسيارى را منحرف كرده‏اند، يعنى دين جعل كرده‏اند، حقيقت دين را مسخ كردند، شد يك چيزى كه شيطان‏پسند باشد، انتظار هم از اين قبيله مستثنى نيست، شياطين بهترين كارشان براى خودشان همين هست كه انتظار را از معنى اصلى خودش دور كنند، معنى انحرافى برايش درست كنند، پس معنى‏اصيل انتظار را ببينيم‏چيست تا معنى انحرافيش مشخص بشود.

معنى اصيل انتظاراين است كه انسان در خودش زمينه آمادگى براى اطاعت و پيوستن به آن حضرت‏را پيدابكندو همچنين‏زمينه را براى آن حضرت آماده كند. يعنى هم خودش آماده باشد براى پيوستن به آن حضرت، هم براى آن حضرت زمينه‏سازى بكند. بعضى‏ها يك بعد انتظار را گرفته‏اند و آن اينكه مى‏گويند آن حضرت تا نيايد امور اصلاح نمى‏شود اما اينكه آيا لازم است كه ما كارى كنيم تا براى آن حضرت زمينه هموارتر بشود، اين را مى‏گويند به ما مربوط نيست، اين برداشت غلطى از انتظار است، اين ياس است، اين انتظار نيست. مى‏گويند از دست ما كارى ساخته نيست. صاحبش مى‏آيد خودش امور را اصلاح مى‏كند، خير از دست‏شما كارى ساخته است، بعضى جايگاه تقدير را و جايگاه مقدرات را نشناخته‏اند، جايگاه تقدير و مقدرات اين نيست كه از انسانها سلب اختيار كنند، سلب قدرت كنند، تقدير جاى خودش را دارد، قدرت و اختيار انسان هم جاى خودش را دارد و به دليلى كه انسان مختار است و خدا امانت قدرت را به انسان داده است، اين زمينه انتظار فراهم مى‏شود. چرا؟ چون آن روزى كه آن حضرت مى‏آيد اينطور نيست كه ايشان از انسانها، سلب قدرت مى‏كند و انسانها را به راهى كه مى‏رود مجبور مى‏كند، اگر بنا بر چنين كارى بود نياز به انتظار نبود، در همان سال وقتى كه ايشان چهار ساله بودند، نه، وقتى كه ايشان ده يازده ساله بودند يا پانزده ساله بودند يا بيست‏ساله بودند اگر بنا بر اكراه بود خوب همان موقع اقدام مى‏شد نياز نبود كه اين همه زمان بگذرد و قرآن مكررا مى‏فرمايد:

«انلزمكموها و انتم لها كارهون‏» (1)
با اينكه شمابدتان مى‏آيد و كراهت داريد، شما را به قضيه ملزم بكنيم؟ يا مى‏فرمايد:

«انما انت مذكر لست عليكم بمصيطر»; (2) «لست عليهم بوكيل‏» (3) پس اين مجموعه‏ها نشان مى‏دهد كه آن حضرت در انتظار مساعدشدن شرايط و اذن پروردگار جل و اعلى است، پروردگار متعال هم برنامه‏اش اين نبوده است كه مردم عوض نشدند او عوض كند، چه ظهور، چه غيبت، جزء اين آيه هستند: «ان‏الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم‏» (4) آن روزى كه غيبت صورت گرفت، باز باعثش مردم شدند، مردم يك كارى كردند كه نعمت ازشان سلب شد و آن روزى كه حضور پيدا بشود قبلش مردم عوض شده‏اند، «ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم‏» (5) يا مى‏گويد: «ان عدتم عدنا» (6) اگر شما برگرديد ما برمى‏گرديم، گاهى هم در توبه راباز مى‏كند و خدا لطفى مى‏كند درآنجاو مى‏گويد: «تاب‏عليهم‏ليتوبوا» (7) ملاحظه وضعيتشان و ضعفشان را كرده است، نظرى كرده است، اجازه داده است كه دلشان بشكند و توبه كنند، آن هم جايگاه خودش را دارد. پس اصل غيبت كه شروع شد از ناشكرى شروع شد، كارى با امام يازدهم كردند شيعيان كه با هيچ‏كدام از امامان نكردند، يك نامه‏اى به ايشان نوشتند كه پولهايى را كه ما خدمتتان فرستاديم شما بيلانش را به ما بگوييد در «تحف العقول‏» حضرت پاسخشان را اينطورى دادند كه اگر اين امامت امر مستمرى است چرا اين سؤال از يكى از پدران من نشد، چرا آنها متهم به اين معنا نشدند؟ بعد از آن حضرت نپذيرفت و دستور فرمود پرده سياهى در اتاق ايشان آويختند، مردم مى‏آمدند از پشت پرده سؤال مى‏كردند و مى‏رفتند. اين هم پرده غيبت است. اين حركت است، چون خداى تعالى مى‏توانست آسمانها و زمين رادر يك لحظه خلق كند اما آنها را شش روزه آفريد، در روايت داريم كه اى براى «اناته‏» است، «تانى‏» است، خداوند «تدرج‏» را دوست دارد، اين متين‏تر است. پس اول غيبت كبرى است‏با نواب لاعلى التعيين[غيرمعينى]، كه حضرت ديگر تعيين نمى‏كنند، قلوب مردم به سمتى برود و آمادگيشان و ساخته‏شدنشان براى ظهور، معناى انتظار اين است كه هم خودش را فرد آماده كند براى پيوستن به آن حضرت، و هم ديگران را براى اين كار تشويق كند و براى اين كار تمهيد مقدمات كند. در يك مصداق كوچك مى‏شود اينطورى مثال زد، امام راحل، قدس‏سره، در نجف بود و مردم آرزو داشتند بيايد ايران، همكارى با او مى‏كردند با اينكه در بينشان نبود، نوارش را تكثير مى‏كردند، صحبتش را اشاعه مى‏كردند، ذكر خير او مى‏كردند، اطلاعيه به نفعش مى‏دادند، كار برايش مى‏كردند، تا امام رفتند به پاريس. باز هم مردم در اينجا تظاهرات مى‏كردند، راهپيمايى مى‏كردند، آن اندازه تلاش كردند، كار كردند، تا حكومت‏شاه را فلج كردند، تا امام آمد و حكومت هم نتوانست كارى بكند، اين نقش مردم بود. آمدن امام بر اساس كار و حركت و تلاش مردم است، از مردم حركت، از خدا بركت، نتيجه‏اش اين شد كه آمد. ظهور هم مثل همين است، در قبل از ظهور هم بايد، اينهايى كه دوستان آن حضرت هستند، آنچنان كار كنند كه دشمنان آن حضرت فلج‏بشوند. آنچنان تبليغ كنند، ترويج كنند، نام ببرند كه اسم آن حضرت، انتظار آن حضرت، آمدن آن حضرت، يك امر شايع و رايجى بشود. اين مى‏شود انتظار حقيقى. بعضى‏ها مى‏گويند ما چكار داريم كه مى‏آيد ما خودمان اصلاح مى‏كنيم، اين غلط است، اين عينا مثل قضيه دعاست، فرد مى‏گويد من در مساله روزى بايد كار كنم، دعا يعنى چه، يكى ديگر مى‏گويد، دعا مى‏كنم، كار يعنى چه؟ اما دستور اين است كه انسان كار بكند، دعا هم بكند، اگر دعا بكند و كار نكند، روايت داريم چند دسته دعايشان مستجاب نيست، يكيش اين است كه كسى در خانه بنشيند و بگويد «اللهم ارزقنى‏» مى‏گويد خداوند متعال به تو دست داده است، پا داده است، اينها وسايل روزى است، صلاح دانستم مى‏دهم، مى‏روى بيرون ممكن است صلاح ندانم و ندهم. تو معذورى، در مساله انتظار تلاشمان را بايد بكنيم، دعا هم بايد بكنيم، دعاى براى تعجيل ظهور و تلاش براى آن. خداوند متعال نمونه دعاى مستجاب را اينجورى مى‏گويد، موسى عليه‏السلام، وقتى رسيد به چاه ديد كه عده‏اى در اطراف چاه جمع شده و مى‏خواهند به گوسفندانشان مى‏خواهند آب بدهند، دو زن هم در آنجا ايستاده‏اند و منتظرند. آمد پيش آنها و گفت‏شماء چه چيزتان است؟ «قال ما خطبكما قالتا لا نسقى حتى يصدر الرعاء» (8) گفتند: جلوى‏چشم‏اين‏چوپانهاآب نمى‏دهيم، تااينها بروند «فسقى‏لهما»رحم كرد به اينها و برايشان آب كشيد، «ثم تولى الى الظل‏» (9) در آفتاب نايستاد و دعا كند، مى‏خواست در حال خودش باشد. از اين جهت رفت توى سايه، «فقال رب انى لما انزلت الى من خير فقير» (10) كارش را كرد، بعد دعايش را هم كرد، ما داريم در روايت «ارحم ترحم‏» رحم كرد به آنها خدا هم به او رحم كرد. تلاش كرد در حد خودش براى ديگران، اما فرج شد براى خودش، از اين جهت مى‏گويند دعا كنيد براى فرج ما كه فرج مى‏شود براى خودتان، موسى ، عليه‏السلام، آب كشيد براى دختران شعيب اما فرج شد براى خودش، در آن وقتى كه درخواست مى‏كرد «لما انزلت الى من خيرفقير» ما نمى‏دانيم چه خيرى مى‏خواهد، على ، عليه‏السلام، مى‏داند، مى‏فرمايد: «والله ماساله الا خبزا ياكله‏» (11) منظور موسى از خبز يك تكه نان بود، يك كف دست نان، از بس علف خورده بود «لانه كان ياكل بقلة‏الارض و لقد كانت‏خضرة‏البقل ترى من شفيف صفاق بطنه‏» (12) از زير وست‏شكمش سبزى علف پيدا بود، پيداست كه همه چربى بدنش آب شده بود در اين مدت، اين خيلى حرف است كه على ،عليه‏السلام، مى‏فرمايد: سبزى علف از زير پوست‏شكمش پيدا بود، موسى عليه‏السلام چقدر پوستهايش نازك شده بود و چقدر هم علف خورده بود، اما با اين همه علف خوردن به كسى نگفت‏يك تكه نان به من بده، مناعت طبع موسى را نشان مى‏دهد. خوب گاهى انسان از خدا يك پاره نان مى‏خواهد، او به اندازه حاجتش مى‏خواهد خدا به اندازه كرمش به او مى‏دهد. خدا براى او مساله زن را حل كرد، مساله اشتغال را حل كرد، مساله مسكن را حل كرد، الان مساله جوانان ما و احتياجات عمده جوانان ما اين چهار تاست، شغلى، خانه‏اى، همسرى، بعد هم براى ادامه تحصيل كنكور بدهند و وارد دانشگاه بشوند، خداوند متعال همه اينها را براى موسى عليه‏السلام فراهم كرد. اول گفت: «انى اريد ان انكحك احدى ابنتى هاتين‏» (13) همه مى‏روند سراغ فردى كه او پيشنهاد كند به پدرزن، پدرزن پيشنهاد مى‏كند به داماد، يكى از اين دو تا دختر را مى‏خواهم به تو بدهم، اين از زنش، «على ان تاجرنى ثمانى حجج‏»; (14) هشت‏سال برايم كار كنى، اين هم از شغلش، الان كه مى‏خواهد دست توى اين سفره بكند بر اساس قرارداد است، ميهمان نيست، تصدقى و اعانت و اينها نيست، از همين امشب غذايى كه مى‏خواهد بخورد بر اساس اين است كه مى‏خواهد كار بكند، از حالا جزء قرارداد است. چون اجير اينهاست‏بايد به اجير مسكنش را هم بدهند، چون كار مى‏كند، در مقابل كار مسكن مى‏گيرد و زن مى‏گيرد و قوت و غذا و بالاتر از هر سه اينها دانشگاه است، چه استاد دانشگاهى بهتر از شعيب و دانشگاهى بهتر از تربيت پيغمبر، شما دانشگاه تربيت معلم يا تربيت مهندس داريد اما اينجا دانشگاه تربيت پيغمبر است، خوب او يك تكه نان خواست، اينطورى بهش دادند، خدا به ما مى‏آموزد عمل كنيد، دعا هم كنيد، در انتظار هم، هم عمل، هم دعا، هر كس بگويد من تلاش مى‏كنم براى آن حضرت، دعا نمى‏كنم، اشتباه مى‏كند. هركس بگويد من دعا مى‏كنم، كارى از دست ما ساخته نيست، ما فقط نشسته‏ايم. پس آنها انتظار افراطى و تفريطى و اين هم حد وسط، حد اعتدال، اين نوع انتظار، اثر تربيتى‏اش اين است كه من مى‏گويم. من براى اصلاح عالم، هر كارى را مقدورم شد مى‏كنم، هر چه را كه نتوانستم او مى‏آيد تكميلش مى‏كند، ما مى‏خواهيم اين عالم را بسازيم، هر اندازه‏اش را كه بتوانم مى‏كنم، او مى‏آيد تكميل مى‏كند، من وقتى كه بدانم كه اين كار من ديگر كسى دنبالش را نمى‏آورد، انگيزه كاركردن از من گرفته مى‏شود، وقتى كه من مى‏دانم بالاخره ديگران مى‏آيند و اين امور درست مى‏شود، من هيچ نگران نيستم، چقدر از كار را مى‏كنم، طلبه تربيت مى‏كنم كه برود انصار ايشان بشود. چون مى‏دانم كه آقا بعدا از اينها استفاده مى‏كند. هيچ نگرانى نيست، خستگى، افسردگى حاصل نمى‏كند، اثر ديگرش اين است كه انسان در حين انتظار اين حكومتهايى كه هست قبول ندارد مى‏گويد اينها طاغوتند، الا يك حكومت انتظار كه اهل انتظار باشد، آن حكومت را قبول دارد. بيعت‏با اينها نمى‏كند چون منتظر است كه با آقا بيعت كند، ببينيد كسى كه منتظر است از آن سفره بخورد، از اين سفره نمى‏خورد، مى‏گويد سفره ما بعد از اين هست. خودش را از اين ضعيت‏سير نمى‏كند، حالش، حالت مسافر مى‏شود، آن حال منتظر است، حال منتظر يك حال قائم است نه يك حال قائد، ببينيد شما نشسته باشيد بخواهيد از اين طرف اتاق نشسته برويد آن طرف اتاق، چقدر طول مى‏كشد و چقدر زحمت دارد، اما اگر برخيزيد چقدر راحت مى‏توانيد كار كنيد. توان انسان را انتظار بالا مى‏برد، ببينيد بعضى مى‏پرسند مثلا چه‏كار مى‏كند؟ «جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس‏» (15) اين كعبه را اينطورى نگاهش نكن. هر كه به اين كعبه معتقد باشد از جايش برمى‏خيزد، مى‏گويد ديگران دل به دنيا بسته‏اند، نشسته‏اند سر سفره دنيا همين را كرده‏اند خانه و مسكن، اين بيت‏الله انسان را از خاك بلند مى‏كند، انسان را سراپا بلند مى‏كند، انتظار هم همين‏طور است، انتظار انسان را سرپا مى‏كند، روحيه به انسان مى‏دهد، يك اثر ديگر انتظار اين است كه به انسان سنخيت مى‏دهد با آنها، چون به خودش مى‏گويد من منتظر آنها هستم اما اگر آنها آمدند و گفتند ما تو را قبول نداريم، چه‏كار كنم؟ قرآن را مشاهده مى‏كند كه طالوت گفت كه «ان الله مبتليكم بنهر فمن شرب منه فليس منى و من لم يطعمه فانه منى الا من اغترف غرفة‏بيده‏». (16) خوب مى‏گويد آقا امام زمان عليه‏السلام هم كه قيام مى‏كند اول جنودش‏313 نفر است، طالوتيها هم كه‏313 نفر بودند پس وقتى كه در313 اين دو تا مشتركند، جنگ بدر هم‏313 تا بوده است، پس يك مشتركات ديگرى هم دارد. نه همين شرب كه به من بگويد هر كس خورد با ما نيست، هر كس نخورد از ماست مواظب مى‏شود كه از قدرتش سوء استفاده نكند، از آنچه كه در اختيارش هست، «الا من اغترف غرفة بيده‏» تا «من لم يطعمه فانه منى‏»بشوى، پس انتظار اين خاصيت را دارد كه دريچه‏اى است‏بسوى نور.

انتظار مى‏گويد اصلا آن حال تو اين نيست منتظرش شو، و همين مى‏شود نفس‏كش او، زمينه تنفس او، مثل نماز، نماز براى انسان تنفس است، كه اين همه فانى، اين همه كوچك، اين هم يكجور ديگر بازى، يك طرفى هست كه انسان با آن بازى نكند، وگرنه اين همه عالم را ببيند، اگر اين نماز نباشد، اين انسان دق مى‏كند و انتظار هم نباشد انسان مؤمن دق مى‏كند. پس اثر روحى مى‏گذارد، اثر تربيتى مى‏گذارد، اثر اخلاقى مى‏گذارد و بالاتر از همه ايشان گفته‏اند: شما دعا كنيد براى تعجيل فرج ما كه همين كار، فرج خود شماست.

موعود: ببخشيد در صحبتهاى شما نكته‏اى بود، در ارتباط با برخورد شخص منتظر با حكومتهايى كه در زمان غيبت وجود دارند، اين نكته ممكن است اين سؤال را پيش بياورد كه پس حركتى كه در كشور ما براى تشكيل يك حكومت اسلامى ايجاد شد، چگونه بايد توجيه كرد؟ اين حركت چگونه با مساله انتظار قابل جمع است؟

آيت‏الله‏محى‏الدين‏حائرى‏شيرازى: جمهورى اسلامى خصلت‏بالايش همين انتظار است، امام راحل هميشه مى‏فرمود «ما منتظر طلوع خورشيديم‏»، «ان شاءالله اين حكومت را ما به صاحب اصليش بسپاريم‏»، نسبت‏به غير اين حكومت‏بله، بگويد آنها فاسقند، آنها فاسدند، آنها موانع راهند، از من نيستند، من از اينها نباشم، امانسبت‏به اين حكومت‏بايد معتقد باشد، براى پيوستن به آن حضرت آمادگى داشته باشد كه افراد را به حضرت ملحق كند، اما اينكه كار آن حضرت را اين حكومت مى‏كند، خير، آنطورى كه حضرت اقامه عدل مى‏كنند، اينها هم مى‏توانند، نه، اينها مى‏توانند زمينه‏چينى كنند، چرا، بعضى از امور را هم اينها تجربه كنند كه زمينه فراهم بشود، مثلا ما مى‏گوييم ولايت مطلقه فقيه، خوب كسى كه به ولايت مطلقه فقيه معتقد بود و راضى شد به ولايت مطلقه امام به طريق اولى حاضر مى‏شود كه براى غير معصوم ولايت مطلقه قائل بود و اينطورى از آن اطاعت كرد، تمرينى مى‏شود براى اطاعتش از معصوم و معمولا هم اينطور بزرگان وقتى كه مى‏آينديكضرب‏نمى‏آيند، يك‏امتحانى مى‏كنند،يك‏آزمايشى مى‏كنند، يك سر و چشمى آب مى‏دهند و بعد مى‏آيند. هر عاقلى اينطورى است، امام حسين ،عليه‏السلام، وقتى كه كوفيان اين همه نامه نوشتند، مسلم بن عقيل را فرستاد كه سالى كه نكوست از بهارش پيداست، با ايشان چه كنند. معلوم مى‏شود كه با آن حضرت چه مى‏كنند. امام راحل را كه براى اين امت فرستادند مثل مسلم بن عقيل بود، اگر با او خوشرفتارى مى‏كردند پيدا بود كه مى‏شد براى آن آقا هم اينها مريدهاى خوبى باشند. واقعا هم مردم براى امام مريدان خوبى بودند، استقبالى از او كردند پنج‏ميليونى. وقت رحلتش هم بدرقه‏اى كردند بيشتر از آن استقبال، هر چه هم فتوا داد رعايت احترام فتوايش را كردند با سنتش و آدابش و عاداتش و مى‏گفتند مرجع هرچه بگويد، هشت‏سال جنگيدن را لازم كرد، آدم يك روز بجنگد، دو روز بجنگد، يك ماه، يك سال، آن هم با دست‏خالى، اينها همه‏اش پيداست كه آن وفادارى كه به آن حضرت كردند براى اين حضرت هم مى‏كنند.

موعود: وقتى كه ما معارفى را كه از ائمه معصومين ،عليهم‏السلام، در مورد انتظار به ما رسيده است مورد مطالعه قرار مى‏دهيم، مى‏بينيم كه تعبيرات خيلى بلندى در مورد اصل مساله انتظار در آنها وجود دارد، تعبيرى مثل اينكه «افضل‏العبارة انتظارالفرج‏». اين موضوع اين سؤال را در ذهن ايجاد مى‏كند كه حالت‏يك انسان منتظر با حالت‏يك انسان غير منتظر چه تفاوتهايى دارد؟ چه چيزى به انتظار اين فضيلت را بخشيده كه «برترين عبارتها» شده است؟ اصولا وجه مميزه انسان منتظر چيست؟

آيت‏الله‏محى‏الدين‏حائرى‏شيرازى: انتظار و عدم انتظار مثل مسافر و حاضر است، كسانى كه اهل دنيا هستند قصد اقامت كرده‏اند، كسانى كه اهل آخرت هستند توى دنيا قصد اقامت ندارند، حالت مسافر دارند. مسافر چه كار مى‏كند؟ مسافر مثلا مى‏خواهد برود كشور عربستان، مى‏خواهد برود در آنجا مثلا متوطن بشود، نمى‏خواهد برود حج و برگردد، يك كسانى هستند كه مى‏خواهند بروند خارج و بمانند و ديگر برنگردند، اينها چه كار مى‏كنند، همين‏ها كافى است‏براى مطالعه كار، اينها همه‏چيزشان را دلار مى‏كنند، فرششان، باغشان، تجارت‏خانه‏شان، همه‏شان را پول مى‏كنند مى‏گذارند توى بانكهاى خارج، كسى هم كه اهل آخرت است، همه را مى‏فرستد توى بانكهاى آخرت، اينجا مصرفش نمى‏كند، پس آن كسى هم كه معتقد است‏به آخرت، حالتش، حالت مسافر دارد كه قصد رفتن كرده است، حالتش اين است كه همه چيزش را تبديل به جنس ارز آن كشور مى‏كند، انتظار هم همين حال را به انسان مى‏دهد كه شايد امشب آمد، شايد امروز صبح آمد، در روايات نگفته‏اند كه آقا ده سال ديگر مى‏آيد، بيست‏سال ديگر مى‏آيد، راوى مى‏گويد كه به آقا امام صادق ،عليه‏السلام، عرض كردند كه آقا من نماز صبح را كه خواندم دلم مى‏خواهد بخوابم اما مى‏ترسم كه خورشيد از مغرب طلوع كند (چون در روايت است كه از علائم است) اگر خورشيد از مغرب طلوع كند آن وقت من آماده نباشم به خاطر اينكه مى‏خواهم نگاه كنم ببينم از كدام طرف طلوع مى‏كند امروز روز ظهور است. الان شمشيرم را بردارم و آماده باشم براى قيام، خوابم نمى‏برد، حضرت فرمودند: نه بگير بخواب. روزى كه بايد آفتاب بزند از مغرب سپيده‏اش هم از مغرب مى‏زند، ببينيد آقا چطورى با اين حرف زد، نگفت آقا اين قضيه مربوط به حالا نيست مربوط به نوه پشت چندمى من است، ايشان كه اينقدر منتظر بود كه هر روز به دنبال وقتش‏مى‏گشت‏آقاحالش‏رابه‏هم‏نزد، گفت‏حال‏خوشى‏داردبگذاردرحال خودش‏باشد،حال‏انتظارقربى داشت. حضرت‏آب‏سردنريخت‏رويش. از اين جهت‏بسيارى مى‏گفتند همين امروز ممكن است آقا ظهور كند. زمان نمى‏گفتند، مى‏گفتند شايد همين جمعه آمد، اين حالتى كه آنها مى‏خواستند اين بوده است كه انسان آمادگى خودش را حاصل كند، خوب وقتى كه انسان آماده شد، مرگ هم بخواهد در آن حال آمادگى برسد، پشيمانى ندارد، مى‏سازد انسان را از نظر اخلاقى.

موعود: يكى از مسائل مهمى كه الان وجود دارد مسئله تهاجم فرهنگى و مسائلى است كه در مورد جوانها وجود دارد، به نظر شما ما چه استفاده‏اى مى‏توانيم از ترويج فرهنگ انتظار و توسعه فرهنگ مهدويت و انتظار براى اصلاح وضعيت فرهنگى، بخصوص جوانان داشته باشيم. با ترويج فرهنگ انتظار چه تاثيرى مى‏توانيم بگذاريم در اصلاح جوانان و هدايت آنها به طريقى مطلوب؟

آيت‏الله‏محى‏الدين‏حائرى‏شيرازى: فرهنگ انتظار ولايت انسان را حفظ مى‏كند و با ولايتش انسان هر چه بخواهد بشود، مى‏شود «الله ولى الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور» (17) ولايت است كه سبب مى‏شود كه انسان از ظلمت‏به سوى نور بيايد اين وقتى كه انتظار آقا را دارد چهره ولايت در انتظار تجلى مى‏كند، من اين را برايتان توضيح بدهم يعنى چهره ممكن است ابعاد مختلف داشته باشد، كسى به نام زيد مى‏خواهد توى اتاق بيايد، هركسى نسبت‏به زيد موضعى مى‏گيرد. آنكه از زيد طلبكار است مى‏گويد به او بگويم و طلبم را از او بگيرم، او كه به زيد بدهكار است‏يا مى‏خواهد از زيد فرار كند كه زيد را نبيند يا مى‏خواهد بدهيش را به او بپردازد، خلاصه هركس يك جورى با او برخورد مى‏كند. وقتى كه مى‏گوييم ولايت، وقتى كه امام حاضر است، ولايت‏يعنى اطاعت، وقتى كه امام غايب است، نيست كه از او اطاعت كنى، انتظارش را كه مى‏كشى ولايت در همين انتظار تجلى پيدا مى‏كند. وقتى كه ولايت آمد همه چيز مى‏آيد،اول ولايت‏بعد نماز، اين ولايت است كه به نماز روح مى‏دهد، چطورمى‏گوييم اول لباس غصبى نباشد بعد نماز، زمين غصبى نباشد، بعد نماز،انتظار جلوگاه ولايت است.


پى‏نوشتها:

1. سوره هود(11)، آيه 28.

2. سوره غاشيه(88)، آيات 22-21.

3. سوره انعام(6)، آيه‏66.

4. سوره رعد(13)، آيه 11.

5. سوره انفال، آيه‏53.

6. سوره اسراء(17)، آيه 8.

7. سوره توبه(9)، آيه 118.

8. سوره قصص(28)، آيه‏23.

9. همان سوره، آيه 24.

10. همان آيه.

11. فيض‏الاسلام، نهج‏البلاغه، ص‏507، خطبه‏159.

12. همان‏جا.

13. سوره قصص(28)، آيه‏27.

14. همان آيه.

15. سوره مائده(5)، آيه‏97.

16. سوره بقره(2)، آيه‏249.

17. سوره بقره(2)، آيه‏257.

 

 

ماهنامه موعود شماره 6

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:13  توسط زائربقيع   | 

تجلى انتظار

 تجلى انتظار     
۱۰ فروردين ۱۳۸۴ 

گزارشى از مراسم روز«كتاب و انتظار»
حميد باباوند
پس از گذشت‏بيست‏سال از انقلاب اسلامى و گذشتن هفت دوره از هفته كتاب، امسال براى اولين بار و به مناسبت تلاقى هفته كتاب و نيمه شعبان، روز آخر هفته كتاب به عنوان روز «كتاب و انتظار» نامگذارى شد و به همت‏شركت تعاونى ناشران قم جشنواره كتاب با موضوع امام زمان، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، در بخشهاى مختلف برگزار گرديد.

براى انتخاب كتابهاى برتر در مرحله اول 2 هزار و66 عنوان كتاب مورد بررسى قرار گرفت كه‏57 عنوان در بخشهاى مختلف به مرحله نهايى راه پيدا كردند و در بررسى نهايى نيز 8 كتاب به عنوان برگزيدگان نهايى معرفى شدند. كتابهاى برگزيده به شرح زير است: دربخش تصحيح متون كتاب «الغيبة‏» به همت استاد على‏اكبر غفارى، در بخش كتابهاى تخصصى - تحقيقى كتابهاى «منتخب‏الاثر» تاليف آية‏الله صافى گلپايگانى، «الامام المهدى من المهد الى الظهور» تاليف مرحوم آية‏الله سيد كاظم قزوينى و «المختار من كلمات امام المهدى، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه‏» نوشته حجة‏الاسلام فروغى مازندرانى برگزيده شدند. در بخش كتابهاى ترجمه، «مكيال المكارم‏» ترجمه حجة‏الاسلام سيد مهدى حائرى قزوينى، در بخش تاليفات فارسى «دادگستر جهان‏» اثر آية‏الله امينى و در بخش معجم‏نگارى نيز «معجم الاحاديث المهدى‏» تاليف حجة‏الاسلام على كورانى انتخاب شدند.

به برگزيدگان لوحهاى تقديرى با امضاى آية‏الله جوادى آملى، آية‏الله سبحانى و دكتر سيد جعفر شهيدى اهدا شد.

آية‏الله صافى گلپايگانى اين مراسم را نشانه ارادت خالصانه ناشران استان قم نسبت‏به حضرت بقية‏الله، ارواحنافداه، دانست و در پيامى آورد:

تاليفات خود را در برابر عظمت مقام ولايت، آن قطب دوران، ناچيز دانسته و خود را كمتر از اين مى‏دانم كه مطرح شده، عرض وجود داشته باشم.

در اين مراسم آية‏الله جعفر سبحانى كه مسؤوليت‏سرپرستى داورى علمى اين انتخاب را به عهده داشت‏با اشاره به سخنى از مرحوم آية‏الله شهرستانى، ناشران را چراغ بوستانى توصيف كرد كه راه را براى پويندگان حقيقت روشن مى‏كنند و گفت: ناشران بايد يك امين علمى هم باشند و اگر كتابى مورد ترديد بود به يك اهل فن مراجعه كنند تا ببينند نشر آن به صلاح است‏يا خير.

احمد مسجد جامعى، معاون وزير ارشاد و مشاور رييس جمهور، نيز كه در اين مراسم حضور پيدا كرده بود اظهار داشت:

اميدواريم براى انتخاب كتابهاى برتر با موضوع امام زمان، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، يك دبيرخانه دائمى تاسيس شود تا هرسال در نيمه شعبان شاهد معرفى برگزيدگان اين حوزه باشيم.

«رضايى‏» دبير برگزارى مراسم هفته كتاب نيز ضمن اشاره به حضور فعال و چشمگير سازمانها و تشكلهاى صنفى در اجراى برنامه‏هاى اين هفته، مراسم فوق را يكى از بهترين برنامه‏هاى هفته كتاب معرفى كرد.

همين طور دكتر سيد جعفر شهيدى در مصاحبه‏اى گفت:

اعتقاد ما اين است كه بايد هميشه حجت‏خدا روى زمين باشد و امام زمان، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، در اصل دنباله حجتهاى خدا بر روى زمين است.

وى در پاسخ به اين سؤال كه «بهترين كتابى كه درباره امام عصر، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، خوانده است كدام است؟» گفت:

نمى‏شود خيلى راحت گفت كه بهترين كتاب كدام است. اما از ميان آنها مى‏توان به كتاب مرحوم ميرزا حسين نورى اشاره كرد كه كتاب مفصلى درباره امام زمان، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، است. البته هركدام از اين كتابها كه منتشر شده‏اند در جهت‏خودشان اثر خوبى هستند.

وى در پاسخ به سؤال ديگرى در مورد فعاليت‏هايش پيرامون اين موضوع گفت:

كتاب مستقلى در اين باره ننوشته‏ام، يك جزوه مختصر براى موضوعى در شهر بوشهر در سال 1324 نوشته بودم كه چاپ شد. اخيرا نيز يك مقاله چند سطرى براى تبريز و مراسم مسجد انگجى نوشتم كه فرستادم و خوانده شد. اما بتازگى كار ديگرى در اين زمينه نداشته‏ام.

در ادامه مراسم انتخاب بهترين آثار در مورد امام زمان، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، نشان درجه يك دانش از سوى رئيس جمهور به پاس ابراز لياقت و شايستگى در خدمت‏به نظام توسط مسجدجامعى به آية‏الله جعفر سبحانى تقديم شد.

 

 


مجله موعود شماره 18
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:8  توسط زائربقيع   | 

«گشايش‌» در «انتظار» است

 «گشايش‌» در «انتظار» است     

امام‌ رضا(ع‌) نيز در پاسخ‌ «حسن‌ بن‌ جهم‌» كه‌ از ايشان‌ در مورد فرا رسيدن‌ گشايش‌ مي‌پرسد، مي‌فرمايد:
أولست‌ تعلم‌ أنّ انتظار الفرج‌ من‌ الفرج‌؟
آيا تو نمي‌داني‌ كه‌ چشم‌ به‌ راه‌ گشايش‌ بودن‌، خود [جزيي ] از گشايش‌ است‌؟
او در پاسخ‌ مي‌گويد:
لا أدري‌ إلاّ أن‌ تعلّمني‌.
نمي‌دانم‌، مگر اينكه‌ شما به‌ من‌ بياموزيد.

همة‌ شما كم‌ و بيش‌ نسبت‌ به‌ جايگاه‌ «انتظار» در مجموعة‌ معارف‌ اسلامي‌ آگاهي‌ داريد و قطعاً تاكنون‌ دربارة‌ فضيلت‌ انتظار فرج‌ مطالب‌ بسياري‌ شنيده‌ و خوانده‌ايد. اما نكته‌اي‌ كه‌ شايد شنيدن‌ آن‌ براي‌ شما تازگي‌ داشته‌ باشد اين‌ است‌ كه‌ از ديدگاه‌ اهل‌ بيت‌ عصمت‌ و طهارت‌(ع‌) «انتظار فرج‌» يا «چشم‌ به‌ راه‌ گشايش‌ بودن‌» به‌ خودي‌ خود در عصر غيبت‌ براي‌ منتظران‌ ماية‌ گشايش‌، نجات‌ و رستگاري‌ است‌ و از اين‌ رو شيعيان‌ به‌ جاي‌ گله‌ و شكايت‌ از طولاني‌ شدن‌ غيبت‌ و سختيها و رنجهاي‌ اين‌ دوران‌ بايد تلاش‌ كنند كه‌ منتظران‌ خوبي‌ باشند تا همين‌ انتظارشان‌، «فرج‌» را در عصر غيبت‌ براي‌ آنها به‌ ارمغان‌ آورد.
براي‌ روشن‌تر شدن‌ اين‌ موضوع‌ چند روايت‌ را با هم‌ مرور مي‌كنيم‌:

 


ابو بصير مي‌گويد به‌ امام‌ صادق‌(ع‌) عرض‌ كردم‌:
جعلت‌ فداك‌ متي‌ الفرج‌؟
فدايت‌ شوم‌، اين‌ گشايش‌ كي‌ فرا مي‌رسد؟
آن‌ حضرت‌ فرمود:
يا أبابصير و أنت‌ ممّن‌ يريد الدنيا؟ من‌ عرف‌ هذا الامر فقد فرّج‌ عنه‌ لانتظاره‌.1
اي‌ ابابصير! آيا تو از آن‌ گروهي‌ كه‌ به‌ دنبال‌ دنيايند؟ هر كس‌ اين‌ امر را بشناسد، به‌ سبب‌ انتظارش‌ براي‌ او گشايش‌ حاصل‌ مي‌شود.
امام‌ رضا(ع‌) نيز در پاسخ‌ «حسن‌ بن‌ جهم‌» كه‌ از ايشان‌ در مورد فرا رسيدن‌ گشايش‌ مي‌پرسد، مي‌فرمايد:
أولست‌ تعلم‌ أنّ انتظار الفرج‌ من‌ الفرج‌؟
آيا تو نمي‌داني‌ كه‌ چشم‌ به‌ راه‌ گشايش‌ بودن‌، خود [جزيي ] از گشايش‌ است‌؟
او در پاسخ‌ مي‌گويد:
لا أدري‌ إلاّ أن‌ تعلّمني‌.
نمي‌دانم‌، مگر اينكه‌ شما به‌ من‌ بياموزيد.
آن‌ حضرت‌ بار ديگر مي‌فرمايد:
نعم‌، انتظار الفرج‌ من‌ الفرج‌. 2
آري‌، انتظار گشايش‌، [جزيي] از گشايش‌ است‌.
براساس‌ همين‌ نگرش‌ است‌ كه‌ در روايتهاي‌ متعددي‌ تأكيد شده‌ كه‌ براي‌ منتظران‌ واقعي‌ تفاوتي‌ ندارد كه‌ ظهور را درك‌ كنند يا نكنند؛ چون‌ آنها در عصر غيبت‌ نيز در خدمت‌ امام‌ زمان‌ خويش‌ هستند؛ چنانكه‌ در روايتي‌ از امام‌ صادق‌(ع‌) مي‌خوانيم‌:
من‌ مات‌ منكم‌ و هو منتظر لهذا الامر كمن‌ هو مع‌ القائم‌ في‌ فسطاطه‌... . 3
هر كس‌ بميرد در حالي‌ كه‌ منتظر اين‌ امر باشد همانند كسي‌ است‌ كه‌ با حضرت‌ قائم‌(ع‌) و در خيمه‌اش‌ بوده‌ باشد... .
آري‌، انتظار فرج‌، خود ماية‌ فرج‌ است‌، اما بشرطها و شروطها. اگر كسي‌ در عصر غيبت‌ مؤمنانه‌ زندگي‌ كند؛ از بديها و زشتيها دوري‌ گزيند؛ خصال‌ شايسته‌ را پيشه‌ خود سازد؛ وظايف‌ و تكاليفي‌ را كه‌ در صحنه‌ حيات‌ فردي‌ و اجتماعي‌ متوجه‌ اوست‌ به‌ درستي‌ به‌جا آورد و در انتظار ظهور امامش‌ نيز باشد، خداوند متعال‌، فرج‌ و گشايش‌ واقعي‌ را ـ كه‌ همان‌ يافتن‌ راه‌ هدايت‌ و رستگاري‌ و رسيدن‌ به‌ سعادت‌ و نيكبختي‌ در دنيا و آخرت‌ است‌ ـ نصيب‌ او مي‌سازد و در اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ پيش‌ افتادن‌ و پس‌ افتادن‌ ظهور براي‌ او هيچ‌ تفاوتي‌ نخواهد داشت‌ و او در هر حال‌ امام‌ منتظَر خويش‌ را درمي‌يابد.

 

پي‌نوشتها :
1 .محمدبن‌ يعقوب‌ كليني‌، الكافي‌، ج‌1، ص‌371، ح‌3.
2 .شيخ‌ طوسي‌، كتاب‌ الغيبة‌، ص‌276.
3 .محمدباقر مجلسي‌، بحارالانوار، ج‌52، ص‌126، ح‌18.


موعود شماره 50
 
 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:6  توسط زائربقيع   | 

چگونه منتظر باشيم؟

 چگونه منتظر باشيم؟     

لطفعلى محمديان
بشر بحران زده امروز منتظر يك منجى است تا او را از بحران و پريشان حالى نجات دهد و به آرامشى مطلوب برساند. اين آرامش را بشر خود از خويشتن دريغ كرده است و بشر خود به وجود آورنده اين ناآرامى است كه امروز ديگر از آن به تنگ آمده، ظهور منجى را انتظار مى‏كشد و امّا او خواهد آمد و جهان را نجات خواهد داد. او همين الان مهمان دلهاى ماست و به ما وعده داده شده است. آرى او خواهد آمد و با ظهورش عشق و آرزوهاى ما تجسّم عينى خواهند يافت. او مظهر تمام صفات پسنديده‏اى است كه مى‏توان متصور شد. او حجت خدا بر خلق است و با آمدنش تاريكى‏ها روشن مى‏شوند و ظلم و نابرابرى‏ها رفع و دفع خواهند شد. او خليفة ا... به تمام معناست و مظهر عباد صالح خداست. او الگوى كمال انسانى و جانشين شايسته پدرش و اجدادش و رسول خداست. او منتهاى آرزوى ماست.

 


آرى با ظهور حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه، انسان، انسان بودنش را و شايستگى‏هايش را و جامعه، جامعه بودنش را به تمام معنا درك خواهند كرد. انسان و جامعه همانى خواهد بود كه ولى خدا از او مى‏خواهد. امّا آنانى كه منتظر اويند بايد شايسته منتَظر باشند بايد خانه دل بيارايند و بعد به انتظار بنشينند. او بهترين و برترين در عصر خويش است. بنابراين با بهترين حالات شخصى و اجتماعى بايد به استقبال ظهورش شتافت. وقتى قرار است يك ميهمان معمولى به خانه‏مان بيايد خانه را پاك ساخته، مى‏آرائيم تا رضايت خاطر ميهمان را به دست آوريم. حال كه او (حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه) بهترين و برترين ميهمان ما و بشر خواهد بود چگونه مى‏توانيم خانه‏هاى دلمان را و جامعه‏مان را پاك نسازيم و نيارائيم؟ براى درك حضورش بايد با ناپاكى‏ها و پليدى‏ها جنگيد و محيط را براى حضورش مهيا ساخت. قبل از هر چيز بايد بر خود بشوريم و نفس آلوده خويش را به دار تقوى بكشيم. پس آنگه كه خود پاك شديم جامعه نيز پاك خواهد بود و پاكان در مقابل ظلم و جور خواهند ايستاد و نبرد را به تمكين ترجيح خواهند داد. آنگاه كه مژده ايستادگى در برابر ظالمان به گوش مظلومان برسد به ظهور منجى مشتاقتر و مايلتر خواهند بود و خود به قيام خواهند برخاست و همانا كه ظهور حضرتش قيام مظلومان خواهد بود. اميد به ظهور منجى ما را بر آن مى‏دارد كه در تاريكى‏ها ننشينيم به سمت نور و روشنايى رهسپاريم تا صبح دولت اميد بدمد و با انوار وجودش رستگار شويم. نشستن و دست روى دست گذاشتن ما را جاودانه نخواهد ساخت درچنين حالتى تباهى‏ها روز به روز گسترش خواهند يافت و ما در گوشه‏هاى تاريك زمان گم خواهيم شد. راز جاودانگى در پويايى است نه در منفعل بودن. راز جاودانگى ما در با او بودن است چرا كه او حجت خداست براى با او بودن بايد خالص بود و با عشق در اين راه گام نهاد و همينطور بايد براى مبارزه‏ائى بى‏امان با ظلم و جور و هرچه پليدى‏هاست آماده بود.
انتظار يك بن‏بست اجتماعى نيست بلكه يك رودخانه جارى از حقايق اجتماعى است. انتظار ديدن روزنه اميد براى رهايى است. انتظار ديدن افق فردا و فرداهاست. اميد به آينده است. اشتياق رسيدن به بهترين وضع است و نه تنها تلاش براى تثبيت وضع موجود نيست بلكه تلاشى است براى بهتر شدن، تكامل يافتن و هميشه پويا زيستن. بنابراين جامعه منتظر، جامعه‏اى است پويا، رو به تكامل و متمايل به بهتر و انسانى زيستن و فرد منتظر بايد هميشه در حال گريز از وضع موجود و تلاش براى فردايى بهتر از امروز باشد بايد بر عليه هرچه شرّ است بشورد تا جامعه براى ظهور و حضور آن انسان كامل آماده باشد. جاى بسى تأسف است كه در جامعه‏اى آلوده، ناپاك، نامناسب و آلوده به پلشتى‏ها منتظر چنين انسان والا و وارسته‏اى باشيم كه اين نه شرط ادب است، نه شرط ميهماندارى و نه شرط انسانى الهى. پس بايد به‏پاخيزيم و با ادب حضور، جامعه را براى ظهور آماده سازيم.


 ماهنامه موعود شماره25
 
 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:4  توسط زائربقيع   | 

شيعه، انتظار، وظايف منتظران

شيعه، انتظار، وظايف منتظران 

ابراهيم شفيعى سروستانى
عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصيت حضرت صاحب‏الامر، عليه‏السّلام، باعث شده است كه در طول هزار و اندى سال كه از غيبت كبرى مى‏گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرايش‏هاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشته‏اند، از ديدگاهى خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از اين موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصيت آن يگانه هستى تلقّى كنند.
در اين ميان جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان و معنا با طرح موضوع خليفةاللَّه و انسان كامل و پرداختن به نقش حجت الهى در عالم هستى، تنها به جنبه فرا طبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبه‏ها غفلت ورزيدند.

 


گروهى ديگر از اصحاب شريعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبيعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح كردن نقشى كه آن حضرت به عنوان امام و پيشواى مردم به عهده دارند هيچ‏گونه مسؤوليتى را در زمان غيبت متوجه مردم نديدند و تنها تكليف مردم را اين دانستند كه براى فرج آن حضرت دعا كنند تا خود بيايند و امور مردم را اصلاح كنند.
عده‏اى هم ضمن توجّه به جنبه فراطبيعى و طبيعى وجود مقدس حضرت حجّت، عليه‏السّلام، تمام همّ و غمّ خود را متوجّه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظيفه خود را اين دانستند كه با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.
اما در اين ميان گروهى با در نظر گرفتن همه ابعادى كه بدان‏ها اشاره شد، به طرح معناى درست انتظار پرداخته و درصدد تعيين وظيفه و نقش مردم در دوران غيبت برآمدند. در اين ديدگاه، هم مسأله خلافت الهى انسان كامل مطرح است، هم به جايگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجّه شده و هم وظيفه‏اى كه مردم در دعا براى حفظ آن وجود مقدّس و تعجيل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است.
شايد بتوان امام راحل امت، قدس‏سره، را به عنوان درخشان‏ترين چهره از گروه اخير ذكر كرد. ايشان با صراحت به نقد و بررسى برداشت‏هاى مختلفى كه از مسأله انتظار فرج وجود دارد، پرداخته و ديدگاه خاص خود را در اين زمينه چنين مطرح ساختند:
البته اين پر كردن دنيا را از عدالت، اين را ما نمى‏توانيم بكنيم، اگر مى‏توانستيم مى‏كرديم. اما، چون نمى‏توانيم بكنيم ايشان بايد بيايند. ... اما ما بايد فراهم كنيم كار را، فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براى آمدن حضرت، عليه‏السّلام، ...
2ايشان در جايى ديگر نيز درباره مفهوم »انتظار فرج« مى‏فرمايند:
انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند. و مقدمات ظهور ان‏شاءاللَّه تهيه شود.
3براى شناخت جايگاه و مفهوم انتظار در تفكر شيعى برخى از رواياتى را كه در اين زمينه وارد شده است مورد بررسى قرار مى‏دهيم تا روشن شود كه:
1. آيا انتظار ضرورت دارد؟
2. فضيلت آن چيست؟
3. چه وظايفى در عصر غيبت بر عهده منتظران است؟
4. انتظار چه آثارى دارد؟

1. ضرورت انتظار
در تفكّر شيعى، انتظار موعود، به عنوان يك اصل مسلّم اعتقادى مطرح بوده و در بسيارى از روايات بر ضرورت انتظار قائم آل محمد، عليهم‏السلام، تصريح شده است، كه از جمله مى‏توان به روايات زير اشاره كرد:
1. محمد بن ابراهيم نعمانى در كتاب الغيبة روايت كرده است كه روزى امام صادق، عليه‏السّلام، خطاب به اصحاب خود فرمودند:
آيا شما را خبر ندهم به آنچه خداى، صاحب عزت و جلال، هيچ عملى را جز به آن از بندگان نمى‏پذيرد؟ گفتم: چرا. فرمود: گواهى دادن به اينكه هيچ شايسته پرستشى جز خداوند نيست و اينكه محمد [صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله] بنده و فرستاده او است، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولايت ما، و بيزارى از دشمنانمان - يعنى خصوص امامان - و تسليم شدن به آنان، و پرهيزكارى و تلاش و مجاهدت و اطمينان و انتظار قائم، عليه‏السّلام.
42. ثقة الاسلام كلينى در كتاب الكافى روايت مى‏كند كه روزى مردى بر حضرت ابوجعفر امام باقر، عليه‏السّلام، وارد شد و صفحه‏اى در دست داشت؛ حضرت باقر، عليه‏السّلام، به او فرمود:
اين نوشته مناظره كننده‏اى است كه پرسش دارد از دينى كه عمل در آن مورد قبول است. آن مرد عرض كرد: رحمت خداوند بر تو باد همين را خواسته‏ام. پس حضرت ابوجعفر باقر، عليه‏السّلام، فرمود: گواهى دادن به اينكه خدا يكى است و هيچ شريكى براى او وجود ندارد، و اين كه محمد بنده و رسول او است، و اين كه اقرار كنى به آنچه از سوى خداوند آمده، و ولايت ما خاندان و بيزارى از دشمنان ما، و تسليم به امر ما، و پرهيزكارى و فروتنى، و انتظار قائم ما، كه ما را دولتى است كه هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد.
53. شيخ صدوق در كتاب كمال‏الدين از »عبدالعظيم حسنى« روايت مى‏كند كه:
روزى بر آقايم محمدبن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين‏بن‏ابى‏طالب، عليهم السلام، وارد شدم و مى‏خواستم كه درباره قائم از آن حضرت سؤال كنم كه آيا همان مهدى است يا غير او پس خود آن حضرت آغاز سخن كرد و به من فرمود:
اى ابوالقاسم! بدرستى كه قائم از ماست و او است مهدى كه واجب است در [زمان] غيبتش انتظار كشيده شود و در [زمان] ظهورش اطاعت گردد، و او سومين [امام] از فرزندان من است.
6روايات ياد شده و بسيارى روايات ديگر - كه در اين مجال فرصت طرح آنها نيست - همگى بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غيبت دلالت مى‏كند، امّا حال بايد ديد كه انتظار كه اين همه بر آن تأكيد شده و يكى از شرايط اساسى اعتقاد اسلامى شمرده مى‏شود - چه فضيلتى دارد و در كلام معصومين، عليهم‏السلام، از چه جايگاهى برخوردار است.

2. فضيلت انتظار
در روايات اسلامى آنچنان مقام و منزلتى براى منتظران موعود برشمرده شده كه گاه انسان را به تعجب وا مى‏دارد كه چگونه ممكن است عملى كه شايد در ظاهر ساده جلوه كند از چنين فضيلتى برخوردار باشد. البته توجه به فلسفه انتظار و وظايفى كه براى منتظران واقعى آن حضرت بر شمرده شده، سرّ اين فضيلت را روشن مى‏سازد.
در اينجا به پاره‏اى از فضائلى كه براى منتظران قدوم، حضرت بقيةالله‏الأعظم بر شمرده شده، اشاره مى‏كنيم:
1. از پيامبر گرامى اسلام، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، روايت شده است كه فرمودند:
برترين عبادت‏ها انتظار فرج است.
72. همچنين از آن حضرت روايت شده است كه:
برترين جهاد امت من انتظار فرج است.
83. مرحوم مجلسى در كتاب بحارالانوار از اميرالمؤمنين، عليه‏السّلام، نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند:
منتظر فرج باشيد و از رحمت خداوند نااميد نشويد. بدرستى كه خوشايندترين اعمال نزد خداوند، صاحب عزّت و جلال، انتظار فرج است.
94. شيخ صدوق در كتاب كمال‏الدين از امام صادق، عليه‏السّلام، روايت كرده كه آن حضرت به نقل از پدران بزرگوارشان - كه بر آنها درود باد - فرمود:
منتظر امر (حكومت) ما، بسان آن است كه در راه خدا به خون خود غلتيده باشد.
105. در همان كتاب به نقل از امام صادق، عليه‏السّلام، روايت ديگرى به اين شرح در فضيلت منتظران وارد شده است:
خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در زمان غيبتش چشم به راه ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او، آنان اولياء خدا هستند، همان‏ها كه نه ترسى برايشان هست و نه اندوهگين شوند.
11
6. در روايت ديگرى مرحوم مجلسى از امام صادق، عليه‏السّلام، نقل مى‏كند كه:
هر كس از شما بميرد در حالى كه منتظر اين امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم، عليه‏السّلام، در خيمه‏اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه‏اى درنگ كرده، آنگاه فرمود: نه، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند. سپس فرمود: نه، به‏خدا همچون كسى است كه در پيشگاه رسول خدا، صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله، شهيد شده باشد.12
چرا اين همه فضيلت؟
با مشاهده روايات ياد شده ممكن است براى بسيارى اين پرسش پيش آيد كه چرا انتظار از چنين فضيلت برجسته‏اى برخودار است؟ براى رسيدن به پاسخ مناسبى براى اين پرسش چند نكته اساسى را بايد مورد توجه قرار داد:
1. انتظار حلقه اتصال شيعه با امام معصوم: چنانكه مى‏دانيد »ولايت« و »امامت« ركن اساسى مكتب تشيع است و اعتقاد به ضرورت وجود حجت خدا و امام معصوم در هر عصر و زمان از مهمترين نقاط تمايز اين مكتب از ساير مكتب‏هاست. از ديدگاه شيعه پذيرش ولايت معصومين، عليهم‏السلام، و به طور كلى تسليم در برابر امام و حجت عصر، سرآمد همه فضيلت‏ها و شرط اساسى قبولى همه اعمال عبادى است. با توجه به اين نكات درمى‏يابيم كه »انتظار« در زمان غيبت و عدم حضور ظاهرى امام در جامعه به نوعى اعلام پذيرش ولايت و امامت آخرين امام از سلسله امامان شيعه است و همين انتظار موجب مى‏شود كه ارتباط شيعيان با امامشان، اگر چه به صورت ارتباط قلبى و معنوى، حفظ شود و آنها در همه اعصار از فيض وجود امامشان برخوردار باشند.
بنابراين اگر »انتظار« را از مكتب شيعه بگيريم تفاوت چندانى ميان اين مكتب و ديگر مكاتب باقى نخواهد ماند؛ البته انتظار به همان مفهوم درست آن؛ يعنى اميد به ظهور و قيام عدالت‏گستر دوازدهمين امام معصوم از خاندان پيامبر اكرم، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله؛ همو كه در حال حاضر حجت خدا، واسطه فيض الهى، زنده و شاهد و ناظر اعمال شيعيان خود و فريادرس آنها در گرفتارى‏ها و ناملايمات است.
2. انتظار، معيار ارزش انسان‏ها: آرزوها و آمال انسان‏ها معيار خوبى براى سنجش ميزان رشد، كمال و تعالى آنهاست؛ تا آنجا كه برخى مى‏گويند: »بگو چه آرزويى دارى تا بگويم كيستى«. آرزوهاى بلند، متعالى و ارزشمند حكايت از كمال روح و رشد شخصيت انسان‏ها و بلنداى همت آنها مى‏كند. به عكس آرزوهاى خرد، حقير و بى‏ارزش نشان از بى‏همتى و رشدنيافتگى افراد دارد.
آرزوها انسان را به حركت وامى‏دارد و به طور طبيعى هر چه همت، بلندتر و آرزو، ارزشمندتر باشد حركت و تلاش انسان نيز از ارزش بيشترى برخوردار خواهد بود.
امام على، عليه‏السلام، در همين زمينه مى‏فرمايد:
ارزش مرد به اندازه همت اوست.
13پس از اين مقدمه مى‏توان گفت كه چون انسان منتظر برترين و ارزشمندترين آمال و آرزوهاى ممكن را داراست، به طور طبيعى از بهترين و والاترين ارزش‏ها نيز برخوردار است.
توضيح اينكه آرزوى نهايى انسان منتظر، حاكميت نهايى دين خدا و مذهب اهل‏بيت، عليهم‏السلام، بر سراسر جهان، استقرار حكومت صالحان و مستضعفان در سراسر گيتى، كوتاه شدن دست ظالمان و مستكبران از گوشه گوشه جهان، برقرارى نظام قسط و عدالت بر پهنه زمين و گسترش امنيت و رفاه در جاى جاى كره خاك است؛ يعنى آرزويى كه از ابتداى تاريخ تاكنون و در زمان هيچ پيامبرى محقق نشده است. قطعاً چنين آرزوى بلندى از ارزش و فضيلتى وصف‏ناپذير برخوردار است. البته به شرط آنكه »منتظر« به تناسب آرزوى بلند خود از تلاش و كوشش براى تحقق هر چه زودتر اين آرزو كوتاهى نكند.
3. انتظار عامل پويايى و سازندگى فرد و اجتماع: چنانكه از مطالب بعدى و در بحث از وظايف منتظران روشن خواهد شد، انتظار نقش مهمى در سازندگى، پويايى و اصلاح فرد و جامعه در زمان غيبت دارد، و اگر انسان منتظر به وظايفى كه براى او برشمرده شده عمل كند به الگوى مطلوب انسان ديندار دست مى‏يابد و از جايگاه و مرتبه والايى برخوردار مى‏شود. به عبارت ديگر انسان منتظر با رعايت همه شرايط انتظار به همان شأن و منزلتى كه مورد انتظار دين اسلام است، رسيده و به بالاترين نقطه كمال نائل مى‏شود.
با توجه به نكات بالا به رمز فضائل بى‏شمارى كه براى منتظران برشمرده شد واقف مى‏شويم و بدرستى درمى‏يابيم كه چرا انسان منتظر از نظر اسلام از چنين مقام و مرتبه بلندى برخوردار است.

3. وظايف منتظران
در مورد وظايف و تكاليف شيعيان در دوران غيبت سخن‏هاى بسيارى گفته شده است و حتى در بعضى از كتاب‏ها، از جمله كتاب مكيال‏المكارم فى فوائد الدعاء للقائم تا هشتاد وظيفه براى منتظران قدوم خاتم اوصياء حضرت بقيةاللّه، ارواحنا له الفداء، بر شمرده شده است.
14اما، از آنجا كه تبيين همه وظايفى كه شيعيان در عصر غيبت بر عهده دارند در اين محدوده نمى‏گنجد، به تعدادى از مهمترين اين وظايف اشاره مى‏كنيم:

1 - 3. شناخت حجت خدا و امام عصر، عليه‏السّلام
اولين و مهمترين وظيفه‏اى كه هر شيعه منتظر بر عهده دارد كسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام و حجت زمان خويش است. اين موضوع تا بدان درجه از اهميت قرار دارد كه در روايات بسيارى كه به طريق شيعه و اهل سنّت از پيامبر گرامى اسلام، صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله، و ائمه معصومين، عليهم السلام، نقل شده، آمده است:
هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به‏مرگ جاهلى مرده است.
15و در روايت ديگرى كه مرحوم كلينى از امام محمد باقر، عليه‏السلام، نقل مى‏كند آمده است:
هر كس در حالى كه امامى نداشته باشد بميرد، مردنش مردن جاهليت است و هر آنكه در حال شناختن امامش بميرد پيش‏افتادن و يا تأخير اين امر [دولت آل محمد، عليهم‏السّلام] او را زيان نرساند و هر كس بميرد در حالى كه امامش را شناخته همچون كسى است كه در خيمه قائم [عليه‏السّلام] با آن حضرت باشد.
16توجه به مفاد دعاهايى كه خواندن آنها در عصر غيبت مورد تأكيد قرار گرفته است، نيز ما را به اهميت موضوع شناخت حجت خدا رهنمون مى‏سازد؛ چنانكه در يكى از دعاهاى معروف و معتبرى كه شيخ صدوق آن را در كتاب كمال‏الدين نقل كرده، مى‏خوانيم:
بار الها! خودت را به من بشناسان كه اگر خودت را به من نشناسانى پيغمبرت را نخواهم شناخت. بارالها! پيغمبرت را به من بشناسان كه اگر پيغمبرت را به من نشناسانى حجت تو را نخواهم شناخت. بارالها! حجت خود را به من بشناسان كه اگر حجتت را به من نشناسانى از دينم گمراه مى‏گردم. خداوندا! مرا به مرگ جاهليت نميران و دلم را [از حق] پس از آنكه هدايتم فرمودى منحرف مگردان...
17امام صادق، عليه‏السلام، در مورد كمترين حد معرفت امام مى‏فرمايد:
كمترين حد معرفت به امام آن است كه [بدانى] امام مساوى با پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، است مگر در درجه نبوت. امام، وارث پيامبر است و همانا اطاعت از او اطاعت از خدا و رسول خداست و بايد در هر امرى تسليم او بود و به سخن و فرمان او عمل كرد...
18مؤلف كتاب ارزشمند مكيال‏المكارم مراد و مقصود از »معرفت امام« را، كه در روايت‏هاى يادشده بر آنها تأكيد شده است، چنين توضيح مى‏دهند:
بدون ترديد مقصود از شناختى كه امامان ما - كه درودها و سلام‏هاى خداوند برايشان باد - تحصيل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده‏اند، اين است كه ما آن حضرت را آنچنانكه هست بشناسيم؛ به گونه‏اى كه اين شناخت سبب در امان ماندن ما از شبهه‏هاى ملحدان و مايه نجاتمان از اعمال گمراه كننده مدعيان دروغين باشد، و اين چنين شناختى جز به دو امر حاصل نمى‏گردد: اول، شناختن شخص امام، عليه‏السّلام، به نام و نسب، و دوم، شناخت صفات و ويژگى‏هاى او و به دست آوردن اين دو شناخت از اهم واجبات است.
19البته امر دومى كه در كلام يادشده بدان اشاره شده، در عصر ما از اهميت بيشترى برخوردار بوده و در واقع اين نوع شناخت است كه مى‏تواند در زندگى فردى و اجتماعى منتظران منشأ اثر و تحول باشد؛ زيرا اگر كسى بحقيقت به صفات و ويژگى‏هاى امام عصر، عليه‏السّلام، و نقش و جايگاه آن حضرت در عالم هستى و فقر و نياز خود نسبت به او واقف شود، هرگز از ياد و نام آن حضرت غافل نمى‏شود.
نكته‏اى كه در اينجا بايد در نظر داشت اين است كه شناخت امام زمان، عليه‏السلام، از شناخت ديگر امامان معصوم، عليهم‏السلام، جدا نيست و اگر كسى به طور كلى به شأن و جايگاه ائمه هدى واقف شد، صفات و ويژگى‏هاى آنها را شناخت و به مسؤوليت خود در برابر آنها پى برد، قطعاً نسبت به امام عصر، عليه‏السلام، نيز به شناختى شايسته مى‏رسد.
بهترين راه براى پى بردن به مراتب و مقامات بلند امامان معصوم شيعه به طور كلى و امام عصر، عليه‏السلام، به طور خاص، مطالعه و تأمل در كتاب‏هايى است كه در اين زمينه نگاشته شده است كه از جمله مى‏توان به كتاب‏هاى زير اشاره كرد: الكافى، محمدبن يعقوب كلينى (ج1، كتاب الحجة)، كتاب الغيبة، محمد بن ابراهيم نعمانى، كتاب الغيبة، ابوجعفر محمدبن الحسن معروف به شيخ طوسى، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، محمدبن على بن الحسين معروف به شيخ طوسى، بحارالانوار، مولى محمدباقر مجلسى (ج51، 52 و 53). بحمدالله همه اين كتاب‏ها به فارسى ترجمه شده و در دسترس همگان است.
خواندن زيارت »جامعه كبيره« و تأمل و تدبّر در اوصافى كه در اين زيارت براى ائمه معصومين، عليهم‏السلام، نقل شده نيز در حصول معرفت نسبت به مقام و جايگاه امام در عالم هستى بسيار مؤثر است.
البته بايد توجه داشت كه شناخت و معرفت حقيقى نسبت به حجت خدا تنها با مطالعه كتاب حاصل نمى‏شود و در اين راه بايد از عنايات حضرت حق نيز مدد جوييم و - همچنانكه در دعايى كه پيش از اين بدان اشاره كرديم، ملاحظه شد - از درگاه الهى نيز توفيق شناخت حجتش را درخواست كنيم، تا بدين وسيله از گمراهى و سرگردانى نجات يابيم. اين موضوع را از روايتى كه مرحوم كلينى از »محمد بن حكيم« نقل كرده، مى‏توان استفاده كرد. در اين روايت آمده است:
از ابى‏عبداللّه (امام جعفر صادق)، عليه‏السّلام، پرسيدم: معرفت ساخته كيست؟ فرمود: از ساخته‏هاى خداوند است و براى بندگان نقشى در حصول معرفت نيست.
20شايد بتوان گفت كه شناخت نشانه‏ها و علائم ظهور نيز يكى از فروع شناخت امام عصر، عليه‏السلام، است؛ زيرا شناخت دقيق نشانه‏ها و علائم ظهور موجب مى‏گردد كه انسان فريب مدعيان دروغين مهدويت را نخورد و در دام شيّادانى كه ادعاى »مهدى« بودن دارند نيفتد.
توضيح اينكه براى ظهور منجى آخرالزمان نشانه‏ها و علائم حتمى و ترديدناپذيرى برشمرده شده كه با مشاهده آنها مى‏توان به حقانيت آن منجى و اينكه او واقعاً همان امام منتظر؛ يعنى امام مهدى، عليه‏السلام، است پى برد.
بنابراين بر همه منتظران لازم است كه پس از شناخت كامل امام عصر، عليه‏السلام، به مطالعه و شناسايى علائم و نشانه‏هاى ظهور نيز بپردازند.
براى آشنايى با نشانه‏هاى ظهور نيز علاوه بر كتاب‏هايى كه در بالا بدانها اشاره شد مى‏توان به كتاب‏هاى زير مراجعه كرد: نوائب‏الدهور فى علائم‏الظهور، سيدحسن ميرجهانى، عصر ظهور، على كورانى، روزگار رهايى، كامل سليمان، ترجمه على‏اكبر مهدى‏پور و نشانه‏هاى ظهور او، محمد خادمى شيرازى.
2 - 3. پيراستگى از بدى‏ها و آراستگى به خوبى‏ها
وظيفه مهم ديگرى كه هر شيعه منتظر بر عهده دارد پيراستن خود از خصايص ناپسند و آراستن خود به اخلاق نيكو است، چنانكه در روايتى كه از امام صادق، عليه‏السّلام، نقل شده، آمده است:
هر كس دوست مى‏دارد از ياران حضرت قائم، عليه‏السّلام، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد، در حالى كه منتظر است، پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم، عليه‏السّلام، به پاخيزد، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است، پس كوشش كنيد و در انتظار بمانيد، گوارا باد بر شما [اين اجر] اى گروه مشمول رحمت خداوند!21
امام عصر، عليه‏السلام، نيز با توجه به ناگهانى بودن امر ظهور همه شيعيان را در زمان غيبت به انجام اعمال پسنديده و دورى از اعمال ناپسند فراخوانده، مى‏فرمايد:
پس هر يك از شما بايد آنچه را كه موجب دوستى ما مى‏شود، پيشه خود سازد و از هر آنچه موجب خشم و ناخشنودى ما مى‏گردد، دورى گزيند؛ زيرا فرمان ما به يكباره و ناگهانى فرامى‏رسد و در آن زمان توبه و بازگشت براى كسى سودى ندارد و پشيمانى از گناه كسى را از كيفر ما نجات نمى‏بخشد.
22موضوع تهذيب نفس و دورى گزيدن از گناهان و اعمال ناشايست، به عنوان يكى از وظايف منتظران در عصر غيبت، از چنان اهميتى برخوردار است كه در توقيع شريفى كه از ناحيه23مقدسه حضرت صاحب‏الامر به مرحوم شيخ مفيد، رضى اللّه عنه، صادر گرديده، اعمال ناشايست و گناهانى كه از شيعيان آن حضرت سر مى‏زند، يكى از اسباب و يا تنها سبب طولانى شدن غيبت و دورى شيعيان از لقاى آن بدر منير شمرده شده است:
... پس تنها چيزى كه ما را از آنان (شيعيان) پوشيده مى‏دارد، همانا چيزهاى ناشايستى است كه از ايشان به ما مى‏رسد و خوشايند ما نيست و از آنان انتظار نمى‏رود.
24بايد توجه داشت كه ما تنها زمانى مى‏توانيم خود را منتظر امام عدالت‏گستر و پيرو او بدانيم كه در زندگى فردى و اجتماعى خود، راه و روش مورد نظر او را اجرا كنيم. چنانكه در نامه اميرالمؤمنين على، عليه‏السلام، خطاب به عثمان‏بن حنيف، فرماندار بصره آمده است:
آگاه باش كه هر پيروى را پيشوايى است كه پى وى را پويد و از نور دانش او روشنى جويد، بدان كه پيشواى شما بسنده كرده است از دنياى خود به دو جامه فرسوده و دو قرصه نان را خوردنى خويش نموده. بدانيد كه شما چنين نتوانيد كرد. ليكن مرا يارى كنيد به پارسايى و كوشيدن و پاكدامنى و درستى ورزيدن.
25برخى منابع كه با مطالعه آنها مى‏توان به الگوى مطلوب براى اخلاق و رفتار مورد نظر ائمه معصومين، عليهم‏السلام، دست يافت عبارتند از:
1. دعاى »مكارم‏الاخلاق« امام سجاد، عليه‏السلام؛ اين دعاى شريف كه در صحيفه سجاديه (دعاى بيستم) و در پايان كتاب مفاتيح‏الجنان، شيخ عباس قمى آمده، يكى از بهترين منابع براى شناخت فضايل و رذايل اخلاقى است.
2. دعاى امام زمان، عليه‏السلام؛ اين دعا در مفاتيح‏الجنان نقل شده و با جمله »أَللَّهفمَّ ارْزفقْنا تَوْفيقَ الطَّاعَةف...« آغاز مى‏شود. دعاى يادشده كه از امام زمان، عليه‏السلام، نقل شده از جمله دعاهايى است كه مى‏تواند به ما تصويرى روشن از شيعه منتظر ارايه دهد و ما را با انتظارات امام از شيعيانش آشنا كند.
انسان با مداومت بر خواندن اين دعاها و سعى و تلاش در به كار بستن آنچه در آنها آمده است، مى‏تواند به وضعيت
پى‏نوشت‏ها:
َّ 1. صحيفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خمينى، قدس‏سره)، ج 20، ص 198 - 199.
2. همان، ج 7، ص 255.
3. النعمانى، محمد بن ابراهيم، كتاب‏الغيبة، ص200، ح16.
4. الكلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، ج2، ص22، ح13.
5. الصدوق، ابوجعفر محمدبن على‏بن‏الحسين، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج2، ص377، ح1.
6. همان، ج2، ص287، ح2.
7. الحرّانى، ابومحمد الحسن بن على بن الحسين بن شعبة، تحف‏العقول عن آل الرسول، ص37.
8. المجلسى، المولى، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص123، ح7.
9. الصدوق، ابوجعفر محمدبن على بن الحسين، همان، ج2، ص645، ح6.
10. همان، ج2، ص357، ح54.
11. المجلسى، المولى، محمدباقر، همان، ص126، ح18.
12. نهج‏البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، كلمات قصار 47، ص369.
13. ر. ك: الموسوى الاصفهانى، ميرزامحمدتقى، مكيال‏المكارم فى‏فوائد الدعاءللقائم، ج2، ص104 به بعد.
14. المجلسى، المولى‏محمدباقر، همان، ج8، ص368 و ج32، ص321 و 333؛ همچنين ر.ك: القندوزى، حافظ سليمان بن ابراهيم، ينابيع‏المودة، ج3، ص372.
15. الكلينى، محمدبن‏يعقوب، همان، ج1، ص371، ح5.
16. الصدوق، ابوجعفرمحمدبن‏على‏بن‏الحسين، همان، ج2، ص512.
17. البحرانى، السيدهاشم الحسينى، البرهان فى تفسير القرآن، ج2، ص34، ح3.
18. الموسوى الاصفهانى، ميرزامحمدتقى، همان، ج2، ص107.
19. الكلينى، محمدبن‏يعقوب، همان، ج1، ص194، ح1.
20. النعمانى، محمد بن ابراهيم، همان، ص200، ح16.
21. المجلسى، المولى محمد باقر، همان، ج52، ص176.
22. »توقيع« در لغت به معناى نشان گذاشتن، امضاء كردن حاكم بر نامه و فرمان، جواب مختصر كه كاتب در نوشته به پرسش‏ها مى‏دهد، دستخط فرمانروا و نوشتن عبارتى در ذيل مراسله آمده است. و در اصطلاح علم حديث به معناى پاسخ پرسش‏ها، يا اطلاعيه‏هايى است كه به صورت كتبى از طرف امام براى آگاهى شيعيان فرستاده شده است. چنانكه توقيعاتى از حضرت امام على‏النقى و امام حسن عسكرى، عليهماالسلام، نقل شده است. امّا معمولاً توقيع به نامه‏هاى حضرت حجةبن الحسن امام زمان، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه، گفته مى‏شود كه توسط چهار تن نايبان خاص ايشان در زمان غيبت صغرى به دست شيعيان مى‏رسيده است. (ر.ك: ركنى، محمدمهدى، نشانى از امام غايب، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه، بازنگرى و تحليل توقيعات).
23. المجلسى، المولى محمد باقر، همان، ج53، ص177.
24. نهج‏البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 45، ص317.
25. سوره‏ال عمران (3)، آيه 200.
26. النعمانى، محمدبن‏ابراهيم، همان، ص199، همچنين ر.ك: البحرانى، السيدهاشم الحسينى، البرهان فى تفسير القرآن، ج1، ص334، ح4.
27. البحرانى، السيد هاشم الحسينى، همان، ج1، ص334، ح2.
28. ر. ك: همان.
29. ابن طاووس، على‏بن موسى، مصباح‏الزائر، ص455؛ المجلسى، مولى محمدباقر، همان، ج102، ص111.
30. همان.
31. همان، ج53، ص177.
32. النعمانى، محمدبن‏ابراهيم، همان، ص320، ح10.
33. الكلينى، محمدبن‏يعقوب، همان، ج6، ص535، ح1.
34 »مرابطه« چنانكه فقها در كتاب جهاد گفته‏اند، اين است كه شخص مؤمن براى جلوگيرى از هجوم و نفوذ مشركان و كافران در مرزهاى كشور اسلامى و يا هر موضعى كه از آن احتمال بروز حمله‏اى عليه مسلمانان مى‏رود، به حال آماده باش و در كمين به سر برد.(ر.ك: النجفى، محمد حسن، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج21، ص39.)اين عمل در زمان غيبت امام معصوم، عليه‏السّلام، مستحب بوده و فضيلت‏هاى بسيارى براى آن بر شمرده شده است، چنانكه در روايتى كه به طريق اهل سنت از رسول گرامى اسلام، صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله، نقل شده آمده است:
رفباطف يَوْمف وَ لَيْلَةف خَيْرٌ مفنْ صفيامف شَهْرف وَ قفيامفهف، وَ إفنْ ماتَ مفرابفطاً جَرَى عَلَيْهف عَمَلفهف وَ أَجْرى عَلَيْهف رفزْقفهف وَ اَمفنَ مفنَ الففتَّانف.
يك شبانه روز مرابطه (مرزدارى) در راه خدا از اينكه شخص يك ماه روزها روزه باشد و شب‏ها به عبادت قيام نمايد ثوابش بيشتر است. پس هر گاه در اين راه بميرد عملى كه انجام مى‏داده بر او جريان خواهد يافت، و روزيش بر او جارى خواهد شد و از فرشته‏اى كه در قبر مرده‏ها را امتحان مى‏كند ايمن خواهد ماند. (البرهان، علاءالدين على‏المتقى، كنزالعمّال فى سنن الأقوال و الأفعال، ج4، ص284، ح10509)
اما در مورد اينكه حداقل و حداكثر زمان مرابطه چه اندازه است بايد گفت كه: حداقل زمان مرابطه سه روز و حداكثر آن چهل روز است؛ زيرا اگر از اين مقدار بيشتر شود ديگر بر آن صدق مرابطه نكرده و جهاد شمرده مى‏شود و شخص هم از ثواب جهادكنندگان برخوردار مى‏شود. (ر. ك: النجفى، محمد حسن، همان، ج21، ص42-41)
35. الكلينى، محمدبن‏يعقوب، همان، ج8، ص381، ح576.
36. المجلسى، المولى محمدباقر، مراةالعقول فى شرح أخبار آل‏الرسول، ج26، ص582.
37. النجفى، الشيخ محمدحسن، همان، ج21، ص43.
38. ابن بطوطه، سفرنامه، ج1، ص272 به نقل از حكيمى، محمد، در فجر ساحل، ص 55.
39. صحيفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خمينى)، ج7، ص255.
40. الحرّ العاملى، محمد بن الحسن، وسائل‏الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج18، ص95، ح20.
41. الصدوق، ابوجعفر محمدبن على بن الحسين، همان، ج2، ص483، ح4.
42. همان؛ الطوسى، محمدبن الحسن، كتاب الغيبة، ص176.
42. الصدوق، محمد بن على بن الحسين، همان، ص 384.
43. الطوسى، محمدبن الحسن، مصباح‏المتهجّد، ص328.
44. الكفعمى، ابراهيم بن على، المصباح، ص421.
45. النعمانى، محمد بن ابراهيم، همان، ص245، ح46.
46. نورى، حسين، نجم‏الثاقب، ص523.
47. الصافى الگلپايگانى، لطف‏الله، منتخب‏الاثر فى الإمام الثانى عشر (عليه‏السلام)، ص506 و 508.
48. »حجّت« در لغت به معناى دليل، برهان و راهنماست. به عبارت ديگر »آنچه را كه به آن دعوى يا مطلبى را ثابت كنند« حجت گويند. (ر.ك: الفيّومى، احمد بن محمد، المصباح المنير، ص 121؛ ابن‏منظور، لسان‏العرب، ج 3، ص 53؛ الجوزى الشرتونى اللبنانى، سعيد، أقرب الموارد فى فصح العربية والشوارد، ج 1، ص 164؛ جفر، خليل، فرهنگ لاروس، ترجمه سيد حميد طيبيان، ج 1، ص 808؛ عميد، حسن، فرهنگ عميد، ج 1، ص 779). راغب اصفهانى نيز حجت را اين گونه معنا كرده است: »راهنمايى آشكار به راه مستقيم و آنچه كه به آن مى‏توان به درستى يكى از دو نقيض پى برد« (الراغب الإصفهانى، ابوالقاسم الحسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن فى غريب القرآن، ص 107).
49. سوره انعام (6)، آيه 158.
50. ر.ك: البحرانى، السيد هاشم، البرهان فى تفسير القرآن، ج 3، ص 121 - 123؛ مؤسسه المعارف الاسلامية، معجم أحاديث الإمام المهدى، عليه‏السلام، ج 5، ص 100 - 109.
51. الصدوق، همان، ص 18.
52. همان، ص 357، ح 54.
53. قمى، شيخ عباس، مفاتيح‏الجنان.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:3  توسط زائربقيع   | 

رسالت فردى و شخصى انسان منتظر

رسالت فردى و شخصى انسان منتظر 

على اوسط خانجانى
از جمله موضوعاتى كه در دستگاه انديشه شيعى جايگاه مهم و تعيين كننده‏اى دارد، انتظار دولت آرمانى و حكومت عادلانه سليمان اقليم وجود و قطب و قلب عالم امكان، ذخيره خدا و خاتم الاوصياء امام مهدى (ع) است .
اين مسئله دلواپسى مقدس هر شيعه بصير و آرمانگرا و رمز پويايى و پايائى مكتب »تشيع« و پشتوانه كارآمدى دين به طور اعم و »اسلام« عزيز به طور اخصّ در اداره زندگى انسان است .
هدف اين مقاله تبيين رسالت و مسؤوليت انسان منتظر در دوران غيبت امام (ع) است كه با چند پيش فرض ارايه مى‏گردد.


پيش فرض‏ها
1. انديشه مهدويت حاصل رويكردى منطبق با غايتمند بودن نظام آفرينش نسبت به فرجام بشريت است. بر اساس اين ديدگاه بشريت غايت و سر انجامى دينى دارد. به عبارتى روشن‏تر سرانجام دين است كه مديريت جوامع انسانى را بر عهده مى‏گيرد. فيلسوف متأله استاد شهيد مطهرى (اعلى الله مقامه) در اين باره مى‏نويسد: »انديشه پيروزى نهايى نيروى حق و صلح و عدالت بر نيروى باطل و ستيز و ظلم، گسترش جهانى ايمان اسلامى، استقرار كامل و همه جانبه ارزش‏هاى انسانى، تشكيل مدينه فاضله و جامعه ايده‏آل و بالاخره اجراى اين ايده عمومى و انسانى به وسيله شخصيتى مشخص و عاليقدر كه در روايات متواتر اسلامى از او به »مهدى« تعبير شده است؛ انديشه‏اى است كه كم و بيش همه فرق و مذاهب اسلامى با تفاوت‏ها و اختلاف‏هايى بدان مؤمن و معتقدند. اين انديشه بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوشبينى نسبت به دوران كلى نظام طبيعت و سير تكاملى تاريخ و اطمينان به آينده و طرد عنصر بدبينى نسبت به پايان كار بشر است .
1 قرآن كريم با طرح پيروزى نهايى دين خدا و بشارت به مسلمانان در مورد آينده جهان به شكل غير مستقيم از مهدى (عج) ياد مى‏كند. برخى از آن آيات عبارتند از:
الف) و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون
2 يعنى: ما در زبور داود از پس ذكر (تورات) نوشته‏ايم كه سرانجام زمين را بندگان شايسته ما ميراث برند و صاحب شوند.
ب) و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين
3 يعنى: ما مى‏خواهيم تا به مستضعفان زمين نيكى كنيم و آنان را پيشوايان و ميراث بران زمين گردانيم .
ج) هو الذى ارسله رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون
4 يعنى: او همان خدايى است كه رسول خوبش را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا آن را بر همه اديان عالم برترى دهد هر چند كافران ناراضى و مخالف آن باشند.همچنين آيات 54 از سوره مباركه مائده، 56 از سوره مباركه نور، 33 از سوره مباركه اسراء، 86 از سوره مباركه هود، 58 از سوره مباركه انعام و... با توجه به رواياتى كه در تفسير اهل سنت و شيعه از معصومان (ع) در تفسير اين آيات رسيده است، بر امام زمان (ع) و انقلاب آن حضرت براى استقرار عدالت در عرصه جهان دلالت دارد.
اعتقاد به دينى بودن فرجام بشر و ظهور مصلح كل به حوزه فكرى اسلام محدود نمى‏شود بلكه بخش قابل توجهى از آموزه‏هاى اديان پيش از اسلام مانند: زردشت، يهود و مسيحيت را تشكيل مى‏دهد »در دين زردشت موعودهايى معرفى شده‏اند كه آنان را »سوشيانت« مى‏نامند. اين موعودها سه تن بوده‏اند كه مهمترين آنان آخرين ايشان است و او »سوشيانت پيروزگر« خوانده شده است«.
5 يهوديان كه خود را پيروان حضرت موساى كليم (ع) مى‏دانند نيز منتظر موعودند. در آثار دينى و اسفار تورات و ديگر كتاب‏هاى آنان همواره به »موعود« اشاره شده است. استاد محمد رضا حكيمى در اين باره مى‏نويسد: »اگر در مجموع آنچه كه در آثار مقدس يهودى آمده است، تامل شود، چهره سه موعود در آنها ترسيم مى‏شود. حضرت مسيح (ع)، حضرت محمد(ص) و حضرت مهدى (ع) و چون اين قوم به حضرت مسيح (ع) و نه به حضرت محمد (ص) به هيچ كدام نگرويدند بايد در برابر مسئله موعود و انتظار حساس و نگران باشند.
6 »در آئين مسيحيت و كتاب‏هاى مقدس اين آئين نيز بشارت‏هاى بيشتر و روشن‏ترى در باره موعود آخر الزمان رسيده است و علت آن يكى قرب زمان است؛ زيرا با ظهور حضرت مسيح (ع) زمان در مقياس كلى به ظهور حضرت مهدى (ع) نزديك‏تر شده است و ديگر، تحريف كمتر آثار مسيحيت است. البته در آئين هندى و بودائى نيز سخن از موعود و نجات دهنده نهايى آمده است .
7 علاوه بر اين در پژوهش‏هاى انديشمندان جهان كه تفكّر ايدئولوژيك ندارند مى‏توان نكاتى را يافت كه حاكى از دينى بودن آينده و فرجام بشر است. از جمله »ويكتور هوگو« گفته است:
»آينده از آن هيچ كس نيست، آينده از آن خداست و تنها كارى كه از ما ساخته است آن است كه خود را براى آن آينده حتمى آماده كنيم و خود را براى اجراى آنچه‏آبنده از ما چشم دارد، مهيّاسازيم «.
2. »دين« به عنوان منشور هدايت تشريعى انسان در مسير فطرت، آميزه‏اى از تكاليف تجزيه‏ناپذير فردى و اجتماعى در عرصه‏هاى مختلف زندگى است و به عنوان يك جريان سيال و پويا هيچگاه فصلى و زمانى نبوده و وقفه‏بردار نيست. بنابراين عصر غيبت، دوران تعطيل شدن تكاليف و افول و توقف رسالت و مسؤوليت انسان ديندار نيست بلكه در عصر غيبت نيز همانند دوران حضور امام (ع) البته با تعريف و شيوه مناسب و مقبول دين و عقل مى‏بايست تربيت دينى در سطح فرد و سياست و سياست دينى در سطح اجتماعى عملى گردد. هم فرد بر مبناى دين تربيت شود و هم جمع و جمهور بر اساس آموزه‏هاى دينى اداره شود و اين هدف جز از طريق تشكيل حكومت‏هاى هم سنخ با حكومت معصوم (ع) ممكن نيست. زيرا تربيت انسان دينى و ساختمان جامعه‏اى با سازوكار دينى تنها از طريق داشتن يك نظام سياسى دينى يعنى حكومت امكان‏پذير است كما اينكه در انديشه شيعى اين هدف با نظريه »ولايت فقيه« تأمين مى‏گردد.
3- در روزگار كنونى به اعتراف ارباب معرفت رشد يكسويه تكنولوژى مبتنى بر عقل ابزارى در قرون اخير از يك سو و مغفول ماندن حقيقت انسان كه غايت خلقت است از سوى ديگر، سر از كوير هستى سوز اومانيسم و توالى طبيعى آن يعنى ليبراليسم، سكولاريسم و مدرنيزم درآورده و اين جريان خطرناك بشريت را اسير بحران هويت نموده است. به گونه‏اى كه متفكران واقع نگر و حقيقت گراى دنياى امروز همچون ماركوزه و ديگران تنها راه نجات بشر8 را رجوع و بازگشت به مقوله‏هاى معنوى و روى آوردن به آسمان مى‏دانند. در چنين شرايطى »انتظار« در شكل منطقى، سازنده و پويا، مبشر تجديد حيات معنوى بشر و پيام آور بازگشت به خويشتن ملكوتى است.
4- از روايات مأثوره استنباط مى‏شود كه انقلاب اسلامى ايران پيش درآمد نهضت جهان شمول حضرت ولى عصر (عج) است .
حافظ، ابوعبدالله گنجى شافعى، محدث معروف اهل سنت، باب پنجم از كتاب خود در باره مهدى (ع) يعنى »البيان فى اخبار صاحب الزمان« را به بيان يارى رساندن مردم مشرق زمين به حضرت مهدى (عج) نام گذارده است.
وى در اين باب از پيامبر اكرم (ص) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: »يخرج آناس من المشرق فيوطئون للمهدى سلطانه
9 يعنى مردمى از مشرق قيام مى‏كنند و زمينه حكومت مهدى (عج) را فراهم مى‏سازند.
حافظ، ابوعبدالله گنجى پس از نقل اين حديث مى‏گويد: »اين حديث صحيح و حسن است و آن را راويان موثق و عالمان حجت روايت كرده‏اند. اين حديث در سنن ابن ماجه نيز آمده است.

- از آيات قرآن و روايات رسيده از معصومان (ع) استنباط مى‏شود كه ظهور و قيام موعود امم امام مهدى (عج) اولاً و بالذات براى نجات اهل حق يعنى ديندارانى است كه مظلوم و مستضعف هستند و نه براى نجات »حق و دين« از دست رفته. به عنوان نمونه آيات 5 از سوره مباركه قصص، 105 از سوره مباركه نساء و 56 از سوره مباركه نور و چند آيه ديگر كه بيشتر بدان استناد شده است. ناظر بر همين مطلب يعنى بر پيروزى نهايى مستضعفان و اهل حق است. بنابراين ظهور امام مهدى (عج) حلقه‏اى است از حلقات مبارزه اهل حق با اهل باطل كه به پيروزى حق منتهى مى‏شود. آيات فوق الاشاره حكايت از آن دارند كه ظهور مهدى موعود منتى بر مستضعفان و لطفى است در حق آنان و زمينه‏اى است براى پيشوايى و رهبرى جهان توسط آنان. ظهور مهدى موعود تحقق بخش وعده‏اى است كه خداوند متعال از قديم‏ترين زمانها در كتب آسمانى به صالحان و متقيان مظلوم و مستضعف داده است .
استاد شهيد علامه مطهرى در شرح حديث معروف »يملا الله به الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً« مى‏نويسد: »در اين حديث نيز تكيه بر روى ظلم شده است و سخن از گروه مظلوم است و مى‏رساند كه قيام مهدى (عج) براى حمايت مظلومانى است كه استحقاق حمايت دارند بديهى است كه اگر گفته شده بود »يملا الله به الارض ايماناً و توحيداً و صلاحاً بعد ما ملئت كفراً و شركاً و فساداً« مستلزم اين نبود كه لزوماً گروهى مستحق حمايت وجود داشته باشد. در آن صورت استنباط مى‏شد كه قيام مهدى (عج) براى نجات حق از دست رفته و به صفر رسيده است، نه براى گروه اهل حق و لو به صورت يك اقليت.
10
رسالت انسان منتظر
از آنچه در پيش فرض‏ها آمد دانسته شد كه :
اولاً، انقلاب جهانى موعود امم امام مهدى (ع) سنت تغييرناپذير پروردگار و وعده حتمى خداى متعال به صالحان است.
ثانياً، احكام الهى به عنوان منشور هدايت تشريعى انسان در مسير فطرت چه در دوران حضور امام (ع) و چه در زمان غيبت آن حضرت تعطيل نمى‏شود.
ثالثاً، معنويت نياز واقعى امروز و فرداى دنياى انسان‏مدار است .
رابعاً، انقلاب اسلامى ايران پيش درآمد انقلاب جهانى حضرت مهدى (ع) است .
پس از طرح اين مطالب مى‏توان نتيجه گرفت جوهره انتظار را آمادگى تشكيل مى‏دهد و دوران غيبت امام فرصتى است تا دينداران با احساس هر چه بيشتر تكليف در صيانت از باورهاى دينى ظرفيت‏هاى شناختى و قابليت‏هاى عملى را بارور و شكوفا نمايند و همان گونه كه جبهه ظلم و جور زمينه‏هاى سلبى ظهور را فراهم مى‏كند، آنان نيز با كسب صلاحيت‏هاى لازم فردى و اجتماعى و عينيت بخشيدن به تربيت‏هاى دينى زمينه‏هاى ايجابى »ظهور« را تدارك نمايند و به عنوان منتظران صالح و بصير به انتظار دولت كريمه مصلح كل بنشينند.
آرى عصر غيبت، عصر آمادگى و انتظار شعار پايدارى و درفش بيدارى است .
جامعه منتظر چونان كلاسى است كه آموزگارش به طور موقت كلاس را ترك نموده است در اين زمان دانش‏آموزان بايد با خود تعليمى و خودتمرينى بر اساس آموزه‏هاى استاد خلاء وجود او را جبران نمايند و قابليت خود را براى دريافت درس‏ها و آموزه‏هاى جديد پس از بازگشت آموزگار بروز دهند.
دوران غيبت دوران تحرك و پويايى و انتظار منشور سترگ و تابناك حركت و درس مبارزه است. دوران غيبت دوران ابتلاء دينداران و انتظار مهمترين پرسش از ايمان مؤمنان و هم گواهى نامه رستگارى صالحان و سرافرازى آنان است .
و اين اعتقاد عميق و ژرف همه زندگى انسان متعهد و بصير را در بر مى‏گيرد و در فكر و ذكر و عملش در عواطف و احساساتش تجلى دارد تا آنجا كه اين آمادگى نهادينه در ذات مؤمنان در قالب قيام يعنى برخاستن از جا به هنگام شنيدين يا ادا نمودن نام قائم آل محمد (ع) به عنوان يك عمل نمادين كه بيانگر آمادگى است در مى‏آيد.
مفسر ژرف انديش قرآن آيت الله سيد محمود طالقانى در اين باره مى‏گويد:
»اين دستور قيام، شايد براى احترام نباشد و الا بايد براى خدا و رسول و اولياى مكرم ديگر هم به احترام قيام كرد؛ بلكه دستور آمادگى و فراهم كردن مقدمات نهضت جهانى و در صف ايستادن براى پشتيبانى اين حقيقت است«.
11 استاد محمد رضا حكيمى مى‏نويسد: »هنگامى كه به ماهيت دين و تعليم‏ها و تكليف‏هاى دينى مى‏انديشيم و وقتى كه به زندگى و تكليف با شناخت‏هاى درست فكر مى‏كنيم به اين نتيجه مى‏رسيم كه روزگار انتظار نه تنها روزگار سستى و رهايى و بى‏تفاوتى و تحمل و ظلم پذيرى نيست بلكه دوران انتظار دوران حساس »حضور تكليفى« است هم در ابعاد تكاليف فردى و هم در ابعاد تكاليف اجتماعى
12
ابعاد آمادگى
اكنون كه دريافتيم دوران غيبت امام (ع) دوران آمادگى است شايسته است ابعاد اين آمادگى نيز شناخته شود. به نظر مى‏رسد اين آمادگى در سه حوزه زير نمود مى‏يابد:
1. حوزه معرفت (انديشه)
2. حوزه محبت (عاطفه)
3. حوزه مقاومت (فيزيك) يا (جسم)
هر كدام از سه حوزه فوق الاشاره اقتضائات و مختصات ويژه خود را دارد.
اقتضاى آمادگى در حوزه معرفت: تلاش و كوشش در اسلام‏شناسى است. يعنى هر شيعه منتظر بايد بكوشد كه از اسلام آگاهى‏هاى تخصصى كسب نمايد تا در مقام دفاع، از پشتوانه علمى برخوردار باشد و خصم را مجاب نمايد. در اين بخش بيشترين مسؤوليت متوجه عالمان دين است. بر آنان است كه دانش و شناختشان از دين را به روز نموده با آگاهى از مكاتب فكرى به ويژه مكاتب جديد در مقام هدايت عالمانه جامعه از يك سو و در جايگاه پاسخگويى منطقى و صحيح به شبهه‏ها و سؤالات از سوى ديگر، به تكليف سترگشان جامه عمل بپوشانند. شناخت مفاهيم دينى در هر زمان ضرورى است. ولى در عصر غيبت اين كار اهميت و حساسيت بيشترى دارد.
زيرا به تعبير امام الموحدين على (ع)... الا و لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق .
13 انسان منتظر صالحى كه در قالب دعا، رغبت و آرزويش را تشكيل دولت كريمه حضرت ولى عصر (عج) مى‏داند و از خدا مى‏خواهد تا در آن دولت از مبلغان ، مروجان و علمداران دين باشد.
لازم است در دوران غيبت به تسبيح فكرى و تجهيز اعتقادى بپردازد.
اقتضاى آمادگى در حوزه محبت پالايش روح و تصفيه باطن و تطهير درون و نيز انس منطقى با ادعيه و اذكارى است كه از ناحيه معصومان (ع) رسيده و رمز ارتباط حبى و باطنى ميان شيعه و امام (ع) خود است.
در اين عرصه انسان منتظر با درك اين نكته كه »امام (ع) اگر چه ظاهر نيست امّا حاضر است«، بايد از يك سو همواره از خويشتن مراقبت كند واز گناه دورى نمايد تا مشمول ادعيه زكيه امامش باشد واز سوى ديگر بايد به فضاى قديمى دعا و ذكر راه يابد و از اين طريق »انتظار« را كه به طور طبيعى سخت و تاب سوز و طاقت گير است، لطيف و زيبا نمايد. بر اوست كه از رهگذر انس با دعاى ندبه، عهد و ادعيه ديگر توجه خود را به امام جلب نمايد و در قلمرو محبت امام قرار گيرد.
اقتضاى آمادگى در حوزه مقاومت نيز چالاكى، شادابى و نشاط جسمى است. انسان منتظر يك قيام بزرگ كه دامنه نفوذ آن همه جهان است و به طور قطع دنياى استكبار را به چالش در بعد نظامى و جنگ مى‏كشاند، چگونه مى‏تواند هيچگونه آمادگى فيزيكى براى حضور در اين درگيرى بزرگ را نداشته باشد؟
در اينجا آموزه‏اى خورشيد گون را از فروغ هدايت گستر امام جعفربن‏محمد (ع) صادق آل محمد(ع) نقل مى‏كنيم تا تاييدى متقن بر اين مطلب باشد. امام (ع) دراين آموزه درخشان منتظران امام مهدى (عج) را فرا مى‏خواند تا همواره نيرومند و مسلح باشند. آن آموزه چنين است:
»ليعدن احدكم لخروج القائم و لو سهما«
يعنى: »بايد هر يك از شما براى نهضت و انقلاب مهدى (قائم آل محمد(ع)) اسلحه تهيه كنيد اگر چه يك نيزه باشد«
آرى! انسان منتظر، انسانى است دين دار و دين باور و شخصيتى است فرهيخته كه به طور مستمر به تحكيم پايه‏هاى نظرى و فكرى اعتقادش مى‏پردازد و مدام با نيايش و دعا كه موسيقى شورانگيز و عاطفه ساز مبارزه است؛ روحش را تصفيه و پالايش مى‏كند و با مراقبت دائمى از حوزه فيزيكى وجودش خود را براى مبارزه در ركاب موعود امم، امام مهدى (ع)، آماده مى‏سازد. و با اينچنين آمادگى است كه انتظار تداوم بعثت، تجلى غدير و تداعى عاشورا خواهد شد .
 

 


پى نوشت‏ها:
1. مطهرى، مرتضى، قيام و انقلاب مهدى، تهران، انتشارات صدرا، ص 6 و 7 .
2. سوره انبياء، آيه 105 .
3. سوره قصص ، آيه 5.
4. سوره توبه، آيه 33.
5. حكيمى، محمد رضا، خورشيد مغرب، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران سال 1360، ص 67.
6. همان، ص 70 .
7. همان، ص 70 .
8. مجله سخن، دوره 2 ص 126 .
9. به كتاب انسان تك ساحتى نوشته ماركوزه مراجعه شود.
10. البيان فى اخبار صاحب الزمان، بحارالانوار، ج 15، ص 87. اين حديث در كتاب »البرهان« متقى هندى نيز نقل شده است.، ص 147.
11. قيام و انقلاب مهدى از ديدگاه فلسفه تاريخ ، ص 66.
12. مجله مجموعه حكمت شماره 1 و 2 سال سوم .
13. خورشيد مغرب، ص 353.
14. نهج البلاغه، خطبه 173، ترجمه: »اين پرچم را جز افراد هوشمند، پايدار و آگاه از مواضع حق به دوش نمى‏كشد.«
15. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 366.

ماهنامه موعود شماره 30

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:1  توسط زائربقيع   | 

احساس‌ انتظار!

احساس‌ انتظار!     
 
ابوالقاسم‌ حسينجاني‌
... أنّ الارض‌ يرثها عبادي‌ الصالحون‌ 1 .
اين‌ زمين‌ را، بندگان‌ صالح‌، به‌ ميراث‌ مي‌برند.

 

احساس‌ انتظار، مثل‌ احساس‌ تشنگي‌ است‌:
احساس‌ تشنگي‌، آدم‌ را، به‌ آب‌ مي‌رساند، و احساس‌ انتظار، انسانف صاحب‌ نظرف آگاهف دين‌ باورف حقيقت‌ جوي‌ را، به‌ حجت‌ بالغة‌ الهي‌!...
انسانف اسلام‌، بزرگ‌ترين‌ اصل‌ اجتماعي‌ و پاك‌ترين‌ نهاد سياسي‌ دين‌ را، اعتقاد و التزام‌ به‌ رهبري‌ «معصوم‌» مي‌داند.
رهبر جامعة‌ انسان‌، هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند بود، مگر «پيامبر» يا «امام‌» كه‌ به‌ طور مستقيم‌ از سوي‌ خدا و يا به‌ امر حق‌ و به‌ دست‌ پيامبر، تعيين‌ شده‌ باشد.
حقيقت‌ دين‌، جز اين‌ نيست‌ و بلوغ‌ انسانيت‌، جز از اين‌ راه‌، مقدور نمي‌تواند شد. 2
شيعه‌، نيز ـ با التزام‌ و پايداري‌ بر اين‌ اصل‌ خدايي‌ ـ در هيچ‌ لحظه‌اي‌ از تاريخ‌، هيچ‌ «ظالم‌» و «روند ظالمانه‌اي‌» را تأييد و تصديق‌ نكرده‌، و بر سر اين‌ كار، «جان‌» خويش‌ را ـ در هموارة‌ همه‌ جا ـ بلا گردان‌ «ايمان‌» خويش‌ ساخته‌ است‌!...
در آن‌ حديث‌ مشهور، هم‌، كه‌ سخن‌ از قيام‌ حجت‌ بالغه‌، به‌ ميان‌ مي‌آيد، تمامتف ضربتف تاكيد، بر سر «ستم‌ ستيزي‌» است‌:
يملاالله به‌ الارض‌ قسطاً و عدلاً، كما ملئت‌ ظلماً و جوراً.
خداوند، اين‌ زمين‌ را ـ به‌ دست‌ او ـ از عدل‌ و داد، سرشار مي‌سازد، همانطور كه‌ از ظلم‌ و جور سرريز شده‌ باشد!...
تو گويي‌ كه‌ آنچه‌ ديو آتشخوارة‌ «ظلم‌»، بر سر آدميان‌ خاك‌ مي‌آورد، با هيچ‌ داغ‌ و زخم‌ ديگري‌، برابري‌ نتواند كرد، اصلاً، همة‌ دردهاي‌ بشر كجا، و اين‌ آتش‌ جانسوز خانمان‌ بر باد ده‌، كجا؟! 3 ...
و دواي‌ اين‌ همه‌ درد: «عدالت‌»!
از نگاه‌ «شيعه‌»، عدالت‌، اصل‌ دين‌ است‌:
نخستين‌ پيشواي‌ او، در محراب‌، به‌ گناه‌ عدالت‌، به‌ قتل‌ مي‌رسد!!
و آخرين‌ پيشوايش‌، براي‌ اين‌ كه‌ به‌ دادف عدالت‌ برسد قيام‌ مي‌كند؛
و آخرين‌ حلقه‌، از مجموعة‌ حلقات‌ مبارزاتف حق‌ و باطل‌ را ـ كه‌ از آغاز جهان‌، بر پاي‌ بوده‌ است‌ ـ به‌ سامان‌ مي‌برد.
همة‌ حرفف «انتظار»، همين‌ است‌:
سفري‌ دور و دراز، براي‌ رسيدن‌.
با چشمان‌ «آينده‌»، تكليف‌ «حال‌» را، روشن‌ كردن‌.
در آستانة‌ سقوط‌ و ابتذال‌،، دست‌ انسان‌ را گرفتن‌، و او را، تا درگاه‌ نگاه‌ خدا، بالا كشيدن‌ و بر تحقّق‌ آرمان‌ والاي‌ همة‌ انبيا و اوليا و مردان‌ رزم‌ آور راه‌ حق‌، نظر داشتن‌!.
ودرآخرين‌ رزم‌ ـ پيروزمندانه‌ ـ حيثّيت‌ عادلانة‌ خاك‌ را از نگاه‌بلند«بقية‌الله»به‌نظاره‌برخاستن‌...و اين‌، حرفف كمي‌ نيست‌!.
***
انتظار، از جنس‌ فرداست‌،
و احساس‌ انتظار، فردايي‌ شدن‌
عشيرة‌ انتظار، اهاليف فردايند!...
آن‌ كه‌ «نظر» ندارد، مثلف كسي‌ است‌ كه‌ تشنه‌ نيست‌.
احساسف انتظار، مثل‌ احساس‌ تشنگي‌ است‌.
آن‌ كه‌ احساس‌ تشنگي‌ ندارد، آب‌ ـ هر چند فراوان‌، زلال‌ و گوارا، هم‌ كه‌ باشد ـ به‌ چه‌ دردش‌ مي‌خورد؟!
بي‌ خيالي‌، اين‌ پا و آن‌ پا كردن‌، و مرد «فردا» نبودن‌، «ضد انتظار» است‌!
انسانف انتظار، آمادة‌ فرداست‌.
احساس‌انتظار،ازهم‌صحبتي‌هاي‌فردا،سرشارشدن‌ است‌.
از انديشة‌ ترديد، بيرون‌ آمدن‌، و در دل‌ يقين‌، در آمدن‌.
نشاط‌ انتظار، آدمي‌ را از نااميدي‌ و سستي‌، باز مي‌گيرد.
با اين‌ نگاه‌هاي‌ كوچك‌ و پيش‌ پا افتاده‌، آدم‌ در «روز مرگي‌»ها، غرق‌ مي‌شود.
براي‌ خوب‌ ديدن‌، و خدايي‌ نگريستن‌، بايد به‌ چشمان‌ انتظار، مسلح‌ شد!
آنكه‌«نظر»ندارد،به‌ احساس‌ انتظار، نيز ـ نمي‌تواند رسيد.
«انتظار» سفر دور و درازي‌ است‌.
سفر انتظار، چشم‌ آدم‌ را، باز مي‌كند، سفر انتظار، انسان‌ را، «صاحب‌ نظر» مي‌سازد...
***
حرف‌ از يك‌ نقطة‌ زماني‌ و مكاني‌ نيست‌.
سخن‌ از يك‌ جغرافياي‌ جهاني‌ عقيدتي‌ است‌:
تكان‌ تازه‌اي‌ در خاك‌ و خلقت‌ خاك‌!
تنه‌ و بدنة‌ خلقت‌، «عدالت‌» است‌... و در اين‌ ميانه‌، «ستم‌»، غباري‌ بيش‌ نيست‌، كه‌ به‌ راحتي‌ مي‌شود آن‌ را شست‌ و پيكرة‌ اصلي‌، پاكيزه‌ و زيباي‌ آفرينش‌ را در برابر نگاه‌ انتظار زندگي‌، به‌ ديدار نهاد!...
اين‌ شست‌ و شو، اصلاً، مشكل‌ نيست‌:
«آب‌» كه‌ دارد مي‌رود،
«رود» كه‌ دارد مي‌گذرد،
فطرت‌ پاك‌ عادلانة‌ «خاك‌» كه‌ دارد تكان‌ تازه‌اي‌ مي‌خورد،
همه‌ به‌ ياري‌ ما، خواهند شتافت‌!
تنها،كافي‌ است‌ تكاني‌ بخوريم‌. در جنبش‌ شكوهمند ميلاد انتظار، به‌ «احساس‌» برسيم‌ و صاحب‌ نظرانه‌، عمل‌ كنيم‌...
انتظار، يك‌ رفع‌ تكليف‌ نيست‌. بلكه‌، فهم‌ تكليف‌ است‌، اداي‌ تكليف‌ است‌:
آنان‌ كه‌ منتظر عدالت‌ فراگير و همگاني‌ اند، خويشتن‌، بايد همواره‌ در سوي‌ تحقق‌ آن‌ ؛ انديشه‌ كنند، بنويسند و بكوشند، و سهم‌ سنجيده‌ و دقيق‌ خود را ـ از اندازة‌ وظيفه‌اي‌ كه‌ بر گردن‌ دارند ادا كنند...
از بي‌نظران‌، چه‌ انتظاري‌؟!... نبضف عدل‌، كه‌ خاك‌ را، به‌ تكاني‌ موّاج‌ و تند و تازه‌ فرا مي‌خواند، بي‌ نظرانه‌ نمي‌تواند بر گوش‌دل‌بنشيند. بي‌ نظري‌، بي‌ تفاوتي‌ و بي‌ خيالي‌، از احساسف انتظار، به‌ دور است‌. خويشاوندان‌ خميازه‌ و خواب‌ را بگوييد كه‌ با بيراهه‌هاي‌ خويش‌، مزاحم‌ راهف «مردان‌ انتظار» نشوند!
***
احساس‌ انتظار، در اين‌ فرهنگ‌، مأذنة‌ بلند هستي‌ است‌ كه‌ از بالاي‌ بلند آن‌ اذانف عدلف جهاني‌، سرداده‌ مي‌شود.
اين‌ انتظار، پاسخي‌ است‌ به‌ تمامي‌ هستي‌ و همة‌ فرشتگان‌، در برابر همان‌ سؤال‌ گلايه‌آميز، كه‌: «چرا بر كرة‌ خاك‌،پاي‌كساني‌ بايد باز شود كه‌ فساد كنند و خون‌ بريزند؟!»
اين‌ «انتظار» و پايانة‌ معطّر و مطهّر خاك‌، پاسخ‌ آنان‌ و همة‌ افكاري‌ هم‌ هست‌، كه‌ از «گفردف خويش‌ فرا نرفته‌ و تمامت‌ استعداد و توان‌ انتظار را نمي‌نگرند...»
احساس‌ انتظار، احساس‌ طوفاني‌، شورانگيز و با نشاط‌ است‌، و انتظاري‌ ندارد، مگر پيروزي‌!


پي‌نوشت‌ها :
* قطعه‌ ادبي‌ برگزيده‌ دومين‌ جشنوارة‌ برترين‌هاي‌ فرهنگ‌ مهدويت‌؛ ويژة‌ مطبوعات‌، به‌ نقل‌ از روزنامه‌ جمهوري‌ اسلامي‌.
1 . سورة‌ انبياء (21)، آية‌ 105.
2 . و در عصر «غيبت‌»، با مرجعيت‌ و فقاهت‌ است‌ كه‌ جاي‌ «ولايت‌»، پر مي‌شود.
3 . در نگاهي‌ ژرف‌ و فراگير، «ظلم‌»، تمامت‌ آفات‌ و شوربختي‌هاي‌ آدمي‌ را، در بر مي‌گيرد. ظلم‌، هر آن‌ كنشي‌ است‌ كه‌ اشيا و آدمي‌ را، از شأن‌ و مكانتف حقيقي‌اش‌، بركنار مي‌دارد. جهل‌ و نفهميدن‌، ظلم‌ است‌. بي‌ ايماني‌ و شرك‌، ظلم‌ است‌: «يابنيّ لا تشرك‌ بالله. إن‌ الشرك‌ لظلم‌ عظيم‌»؛ فرزندم‌، بر خداي‌ «شرك‌» مياور؛ چرا كه‌ شرك‌، «ظلم‌» بزرگي‌ است‌! (سوره‌ لقمان‌ (31)، آيه‌ 13)
 

 


ماهنا مه موعود شماره‌ 33

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:0  توسط زائربقيع   | 

پاداش‌ بزرگ‌ انتظار

پاداش‌ بزرگ‌ انتظار     
 
براساس‌ تعاليم‌ اسلامي‌ يكي‌ از وظايف‌ مهم‌ هر مسلمان‌ انتظار ظهور حضرت‌ قائم‌(ع‌) است‌؛ انتظار تحقق‌ وعدة‌ الهي‌ بر حاكميت‌ صالحان‌ و تشكيل‌ دولت‌ اهل‌ بيت‌ رسول‌ خدا(ص‌). اما آيا هيچ‌ مي‌دانيد كه‌ پاداش‌ اين‌ انتظار چيست‌ و چه‌ ثمري‌ براي‌ منتظران‌ دارد؟


امام‌ صادق‌(ع‌) در روايت‌ زير به‌ اين‌ پرسش‌ پاسخ‌ مي‌دهند:
أَلا افخبفرفكفم‌ بفما لا يَقبَلفاللهف عَزَّوَجَلَّ مفنَالعفبادف عَمَلاً إفلاّ بفهف؟ فَقفلتف: بَلي‌ . فَقالَ: شَهادَةف أَن‌ لا إفلهَ إفلاَّ اللهف، وَ أَنَّ مفحمَّدَاً عَبدفهف ] وَ رَسفولفهف [ وَ الاءفقرارف بفما أَمَرَاللهف، وَ الوفلايَةف لَنا، وَ البَراءَةف مفن‌ أَعدائفنا ـ يَعني‌ الاَئفمَّةَ خاصَّةً ـ وَ التَّسليمف لَهفم‌، وَ الوَرَعف وَ الاجتفهادف وَ الطّفمَأنينَةف، وَ الانتفظارف لفلقائفمف ـ عَلَيهفالسَّلامف ـ ثفمَّ قالَ: إفنَّ لَنا دَولَةً يَجفيي‌ءف اللهف بفها إفذا شاءَ. ثفمَّ قالَ: مَن‌ سَرَّهف أَن‌ يَكفونَ مفن‌ أَصحابف القائفمف فَليَنتَظفر وَليَعمَل‌ بفالوَرَعف وَ مَحاسفنف الاخلاقف، وَ هفوَ مفنتَظفرٌ، فَإفن‌ ماتَ وَ قامَ القائفمف بَعدَهف كانَ لَهف مفنَ الاَجرف مفثلف أَجرف مَن‌ أَدرَكَهف، فَجفدّفوا وَانتَظفرفوا، هَنفيئاً لَكفم‌ أَيَّتفهَا العفصابَةف المَرحفومَةف. 1
آيا شما را خبر ندهم‌ به‌ آنچه‌ خداي‌، صاحب‌ عزّت‌ و جلال‌، هيچ‌ عملي‌ را جز به‌ آن‌ از بندگان‌ نمي‌پذيرد؟ گفتم‌: چرا. فرمود: گواهي‌ دادن‌ به‌ اينكه‌ هيچ‌ شايستة‌ پرستشي‌ جز خداوند نيست‌ و اينكه‌ محمد(ص‌) بنده‌ و فرستاده‌ او است‌، و اقرار كردن‌ به‌ آنچه‌ خداوند به‌ آن‌ امر فرموده‌، و ولايت‌ ما، و بيزاري‌ از دشمنانمان‌ ـ يعني‌ خصوص‌ امامان‌ ـ و تسليم‌ شدن‌ به‌ آنان‌، و پرهيزكاري‌ و تلاش‌ و مجاهدت‌ و اطمينان‌ و انتظار قائم‌(ع‌). سپس‌ ] امام‌ [ فرمود: براي‌ ما دولتي‌ است‌ كه‌ هر زمان‌ خداوند بخواهد، آن‌ را محقق‌ مي‌سازد. و آنگاه‌ ] امام‌ [ فرمود: هر كس‌ دوست‌ مي‌دارد از ياران‌ حضرت‌ قائم‌، باشد بايد كه‌ منتظر باشد و در اين‌ حال‌ به‌ پرهيزكاري‌ و اخلاق‌ نيكو رفتار نمايد، در حالي‌ كه‌ منتظر است‌، پس‌ چنانچه‌ بميرد و پس‌ از مردنش‌ قائم‌، به‌ پا خيزد، پاداش‌ او همچون‌ پاداش‌ كسي‌ خواهد بود كه‌ آن‌ حضرت‌ را درك‌ كرده‌ است‌، پس‌ كوشش‌ كنيد و در انتظار بمانيد، گوارا باد بر شما ] اين‌ پاداش‌ [ اي‌ گروه‌ مشمول‌ رحمت‌ خداوند!
آري‌، براي‌ منتظران‌ و صابران‌ در زمان‌ غيبت‌ همين‌ پاداش‌ بس‌ كه‌ نام‌ آنها در زمرة‌ ياران‌ امام‌ عصر(ع‌)، و از جملة‌ كساني‌ ثبت‌ شود كه‌ آن‌ حضرت‌ را به‌ هنگام‌ ظهور همراهي‌ مي‌كنند.

 

پي‌نوشت‌ :
1. النعماني‌، محمدبن‌ ابراهيم‌بن‌ جعفر، كتاب‌ الغيبة‌، ص‌200، ج‌16؛ المجلسي‌، محمدباقر، بحارالانوار، ج‌52، ص‌140، ح‌50.

 
ماهنامه موعود شماره‌ 34
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:57  توسط زائربقيع   | 

منتظران‌ برترين‌ مردم‌ همة‌ روزگاران‌

منتظران‌ برترين‌ مردم‌ همة‌ روزگاران‌     
۰۷ بهمن ۱۳۸۳ 
در فضيلت‌ انتظار و منتظران‌ بسيار خوانده‌ و شنيده‌ايد، اما آيا هيچ‌ فكر كرده‌ايد كه‌ چرا در فرهنگ‌ شيعه‌ چنين‌ فضايلي‌ را براي‌ منتظران‌؛ يعني‌ كساني‌ كه‌ در زمان‌ غيبت‌ با باور به‌ وجود امام‌ دوازدهم‌، ظهور او را انتظار مي‌كشند، برشمرده‌اند؟

 


روايت‌ زير كه‌ از امام‌ چهارم‌ شيعيان‌، حضرت‌ سجاد(ع‌) نقل‌ شده‌ به‌ اين‌ پرسش‌ پاسخ‌ مي‌دهد:
... ثفمّ تَمتَدّف الغَيبَةف بفوَلفيّف اللهف ـ عَزَّوَجَلَّ ـ الثّانفيَ عَشَرَ مفن‌ أوصياءف رَسفولف اللهف ـ صلَّي‌اللهف عَلَيهف وَ آلفهف ـ والائمةف بَعدفهف. يا ابا خالد! إنّ اَهلَ زَمانف غَيبَتفهف، القائلينَ بإمامَتفهف والمفنتَظفرينَ لفظفهفورفهف أفضَلف مفن‌ أهلف كلّف زَمانف؛ ءلانَّاللهَ ـ تَبارَكَ و تَعالي‌ ـ أعطاهفم‌ مفنَ العفقفولف وَالافهامف وَالمَعرففَةف ما صارَت‌ بفهف الغَيبَةف عفندَهفم‌ بفمَنزَلَةف المفشاهَدَةف؛ وَجَعَلَهفم‌ ففي‌ ذلفكَ الزَّمانف بفمَنزَلَةف الفمجاهفدينَ بَينَ يَدَي‌ رَسفولفاللهف ـ صَلَّي‌اللهف عَلَيهف وَ آلفهف ـ بفالسَّيفف. أفولئكَ الفمخلَصفونَ حَقّاً وَ شفيعَتفنا صفدقاً والدّفعاةف إلي‌ دفينفاللهف ـ عَزَّوَجَلّ ـ سفرّاً وَ جَهراً. و قالَ عليّف بن‌ الحفسَينف ـ عَلَيهفماالسَّلامف ـ : إنتفظارف الفَرَجف مفن‌ أعظَمف الفَرَجف . 1
... غيبت‌ دوازدهمين‌ ولي‌ خداوند ـ صاحب‌ عزت‌ و جلال‌ ـ از سلسله‌ جانشينان‌ رسول‌ خدا ـ كه‌ درود خدا بر او و خاندانش‌ باد ـ و امامان‌ بعد از او، به‌ درازا مي‌كشد. اي‌ اباخالد! آن‌ گروه‌ از مردم‌ كه‌ در زمان‌ غيبت‌ او امامتش‌ را پذيرفته‌ و منتظر ظهور اويند برترين‌ مردم‌ همة‌ زمان‌ها هستند؛ زيرا خداوند ـ كه‌ گرامي‌ و بلند مرتبه‌ است‌ ـ چنان‌ خفرَد، درك‌ و شناختي‌ به‌ آنها ارزاني‌ داشته‌ كه‌ غيبت‌ ] و عدم‌ حضور امام‌ [ براي‌ آنها همانند مشاهده‌ ] و حضور امام‌ [ است‌. خداوند مردم‌ اين‌ زمان‌ را به‌ مانند كساني‌ قرار داده‌ كه‌ با شمشير در پيشگاه‌ رسول‌ خدا ـ كه‌ درود خدا بر او و خاندانش‌ باد ـ جهاد مي‌كنند. آنها مخلصان‌ واقعي‌، شيعيان‌ راستين‌ ما و دعوت‌كنندگان‌ به‌ سوي‌ دين‌ خدا در پنهان‌ و آشكار هستند. آنگاه‌ ] امام‌ [ علي‌بن‌الحسين‌ ـ كه‌ بر او درود باد ـ فرمود: انتظار فرج‌ (گشايش‌) از بزرگترين‌ گشايش‌هاست‌.
آري‌، همه‌ فضيلت‌ انتظار به‌ اين‌ است‌ كه‌ منتظر حجابي‌ ميان‌ خود و امامش‌ احساس‌ نكند و او را همواره‌ حاضر و ناظر ببيند. و قطعاً كسي‌ كه‌ اينگونه‌ بود تلاش‌ مي‌كند در هر كجا و به‌ هر كاري‌ كه‌ مشغول‌ است‌ به‌ گونه‌اي‌ عمل‌ كند كه‌ خشنودي‌ امامش‌ را به‌ خود جلب‌ و ناخشنودي‌ او را از خود دور سازد.

 

 

پي‌نوشت‌ :
1 . الصدوق‌، ابوجعفر، محمدبن‌ علي‌بن‌الحسين‌ بن‌ بابويه‌ (شيخ‌ صدوق‌)، كمال‌الدين‌ و تمام‌النعمة‌، ج‌1، ص‌320؛ المجلسي‌، محمدباقر، بحارالانوار، ج‌52، ص‌122، ح‌4.


 

 

ماهنامه موعود شماره‌ 34

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:57  توسط زائربقيع   | 

انتظار فرج و اميد به آينده در آموزه هاى اسلامى

انتظار فرج و اميد به آينده در آموزه هاى اسلامى     

ابراهيم شفيعى‏سروستانى

اشاره :
انتظار ظهور امام مهدى(ع) يا به تعبير ديگر انتظار فرج آل محمد(ع) در آموزه‏هاى دين اسلام از اهميت و جايگاه بسزايى برخوردار است، اما اين مفهوم خود مصداقى از مفهوم عام »انتظار فرج« يا اميد به آينده است كه در روايات اسلامى بر آن تأكيد فراوانى شده است.
مكتب اسلام با هدف زنده نگهداشتن روحيه تلاش و پشتكار در فرد و جامعه اسلامى بر اميدوارى نسبت به آينده و انتظار فرا رسيدن گشايش از سوى خدا سفارش بسيارى كرده و مؤمنان را از هرگونه يأس و نااميدى برحذر داشته است.
در اين مقاله تلاش شده كه با بررسى مفهوم عام و خاص انتظار و اميد به آينده ريشه‏هاى فطرى اين مفهوم و نقش سازنده آن در فرد و اجتماع را روشن سازد.

 

1. مفهوم و جايگاه انتظار
»انتظار«، يعنى »چشمداشتن« و »چشم به راه بودن«1. چشمداشت يك تحول، چشمداشت يك رويداد خوب، چشمداشت يك گشايش،... ياچشم به راه يك آينده مطلوب، چشم به راه يك عزيز سفر كرده، چشم به راه يك دستگير، چشم به راه يك منجى و... به اين معنا انتظار مفهومى است كه با نهاد همه انسانها عجين شده است و مى‏توان گفت كه همه انسانها به نوعى منتظرند.
به بيان ديگر انتظار يا اميد به آينده همزاد انسان است و اگر اميد به آينده را از او بگيرند، سرنوشتى جز سكون، ركود، مرگ و تباهى نخواهد داشت، از همين روست كه در كلام نورانى پيامبر گرامى اسلام(ص) آمده است:
الأمل رحمة لأمتى و لولا الأمل ما أرضعت والدة ولدها و لاغرس غارس شجراً.2
اميد براى امت من مايه رحمت است و اگر اميد نبود هيچ مادرى فرزندش را شير نمى‏داد و هيچ باغبانى درختى نمى‏كاشت.
همچنين حكايت شده است كه:
روزى عيسى (ع) نشسته بود و پيرمردى با بيل زمينى را شيار مى‏كرد، عيسى فرمود: بار خدايا! اميد (آرزو) را از او برگير. آن پير در دم بيل را به كنارى انداخت و دراز كشيد. ساعتى گذشت و عيسى گفت: بار خدايا! اميد را به او بازگردان؛ بى‏درنگ آن پير برخاست و شروع به كاركرد.3
لحظه لحظه زندگى انسان با اميد همراه است و او هر دوره از عمر خود را به اميد رسيدن به دوره بعدى پشت سر مى‏گذارد. كودكى كه تازه به دبستان پاگذاشته به اميد رفتن به كلاس بالاتر و پشت سر گذاشتن دوران آموزش ابتدايى درس مى‏خواند و تلاش مى‏كند. همين كودك دوران راهنمايى را با اميد رسيدن به دوران دبيرستان سپرى مى‏كند و دوران دبيرستان را با اين اميد كه روزى به دانشگاه راه يابد پشت سر مى‏گذارد. وقتى همين كودك ديروز و جوان امروز وارد دانشگاه مى‏شود اميدهاى تازه به او توش و توان مى‏دهد و به زندگى او معنا مى‏بخشد؛ اميد رسيدن به جايگاه مطلوب اجتماعى، تشكيل خانواده، داشتن فرزند و... . پس از تشكيل خانواده و به دنيا آمدن فرزندان، همه اميدها و آرزوهاى انسان متوجه پيشرفت و ارتقاى فرزندانش مى‏شود و به اين ترتيب حكايت پايان‏ناپذير اميد به آينده، تا آستانه مرگ، انسان را همراهى مى‏كند.
ناگفته نماند كه اين اميد به آينده و انتظار تحقق فرداى بهتر، خود ريشه در يك ويژگى فطرى دارد و آن كمال‏جويى انسان است. انسان همواره طالب رسيدن به مراتب بالاتر و دست يافتن به قله‏هاى پيشرفت و ترقى است و اين در همه انسانها با تفاوتهايى در سطح كمال موردنظر و تلاش و جديتى كه براى رسيدن به كمال مطلوب صورت مى‏گيرد، وجود دارد.
در هر حال، انتظار و چشم به راه آينده بودن شعله‏اى است در وجود انسان كه هر چه فروزان‏تر و پرفروغ‏تر باشد تحرك و پويايى او نيز بيشتر خواهد بود و برعكس هر چه اين شعله به سردى و خاموشى بگرايد؛ تلاش و فعاليت انسان نيز كاستى مى‏پذيرد تا آنجا كه او تبديل به موجودى سرد، بى‏روح، بى‏نشاط، گوشه‏گير و بى‏تحرك مى‏شود و اين همان حالتى است كه در روانشناسى به »افسردگى« تعبير مى‏كنند. حالتى كه شدت و ضعف و زمينه‏هاى به وجود آمدن آنها در افراد مختلف متفاوت است، اما عامل آن در هر حال چيزى جز خشكيدن نهال اميد در وجود انسان نيست.
با توجه به اهميت و نقش اساسى اميد به آينده و انتظار فرج در زندگى انسانها مكتب اسلام تلاش نموده است با تقويت اين روحيه، تلاش و سرزندگى جوامع اسلامى و مسلمانان را به نهايت درجه خود رسانده و آنها را در هر زمان پويا و پايدار نگهدارد.
به نظر مى‏رسد اميد به آينده و انتظار فرج به دو معنا در آموزه‏هاى دين اسلام به كار رفته است:
1. انتظار به معناى عام؛ در اين معنا مكتب اسلام تلاش كرده است كه از يك‏سو با فضيلت بخشيدن به »انتظار گشايش« و اميد به آينده و از سوى ديگر با نكوهش يأس، نااميدى، دلسردى و دلمردگى، روحيه تلاش و تكاپوى سازنده را در افراد جامعه‏اسلامى زنده نگهدارد و از ايجاد حالت يأس و نااميدى در زندگى شخصى مسلمانان جلوگيرى كند.
اهتمام اسلام به اين معناى عام از انتظار و اميد به آينده تا بدان حد بوده كه از يك سو اميد به فرا رسيدن گشايش از سوى خداوند در زمره برترين اعمال برشمرده شده و از سوى ديگر يأس و نااميدى از رحمت خداوند از جمله گناهان كبيره به شمار آمده است.
شايد بتوان گفت بسيارى از رواياتى كه در آنها به فضيلت »انتظار فرج« به‏طور كلى و بدون ذكر متعلق فرج اشاره شده، به اصل تقويت روحيه اميد به آينده و مقابله با حالت نااميدى و بدبينى نسبت به آينده نظر داشته‏اند، كه از آن جمله مى‏توان به اين روايات اشاره كرد:
1-1. از رسول گرامى اسلام(ص) نقل شده است كه:
من رضى عن اللَّه بالقليل من الرزق رضى اللَّه عنه بالقليل من‏العمل و انتظار الفرج عبادة.4
هر كس نسبت به رزق كمى كه خداوند به او داده خشنود باشد، خداوند نيز نسبت به عمل كمى كه او انجام مى‏دهد خشنود مى‏گردد و انتظار گشايش عبادت است.
1-2. امام على(ع) در بخشى از روايت مفصلى كه در آن به چهارصد مورد از امورى كه براى صلاح دين و دنياى مؤمن شايسته است، اشاره مى‏كنند؛ پس از توصيه به طلب رزق در بين طلوع فجر و طلوع شمس مى‏فرمايند:
انتظروا الفرج، ولا تيأسوا من روح اللَّه، فإن أحبّ الأعمال إلى اللَّه عزّوجلّ انتظار الفرج.5
در انتظار گشايش باشيد و از رحمت خداوند نااميد نشويد؛ زيرا دوست‏داشتنى‏ترين كارها نزد خداوند انتظار گشايش است.
1-3. آن حضرت در بخش ديگرى از روايت ياد شده پس از اشاره به اين مطلب كه ناشكيبايى در هنگام بروز ناگواريها موجب از بين رفتن اجر انسان مى‏شود، مى‏فرمايد:
... أفضل اعمال المرء انتظار فرج اللَّه عزّوجلّ6.
برترين كارهاى انسان، انتظار گشايش از سوى خداست.
1-4. امام صادق(ع) نيز در ضمن سفارشهاى خود به ابوحنيفه مى‏فرمايند:
... و أفضل الأعمال انتظار الفرج من اللَّه.
برترين كارها انتظار گشايش از خداست.
 
2. انتظار به معناى خاص:
در اين معنا، انتظار گشايش و اميد به آينده از حالت امرى محدود، سطحى و فردى خارج شده و تبديل به امرى گسترده، عميق و اجتماعى مى‏گردد.
در توضيح اين مطلب بايد گفت: تعاليم اديان الهى و به‏ويژه دين مبين اسلام، دقيقاً بر گرايشهاى درونى انسانها تكيه دارد و اهداف و برنامه‏هاى آنها براساس همين گرايشهاى درونى و ويژگيهاى فطرى سامان يافته است و در اين ميان نقش دين تنها جهت دهى، توسعه و تعميق اين گرايشهاست.
در موضوع مورد بحث نيز دين مبين اسلام با توجه به اينكه اميد به آينده و انتظار يك گرايش فطرى و جوهره زندگى انسانهاست تلاش نموده كه اين گرايش را از يك‏سو توسعه و از ديگر سو تعميق بخشد.
به اين بيان كه دين اسلام به همه انسانها مى‏گويد: اولاً، شما فقط منتظر بهبود وضع زندگى خود و اطرافيانتان نباشيد و تنها سعادت نزديكان خود را طلب نكنيد، بلكه اين انتظار را نسبت به همه افراد جامعه گسترش دهيد و چشم‏انتظار روزى باشيد كه رفاه، سعادت، عدالت و معنويت نه تنها در شهر و ديار شما بلكه در همه جهان گسترده شود.
ثانياً، انتظار شما نبايد تنها متوجه امور ظاهرى، سطحى و محدود زندگى گردد. شما بايد انتظارتان را تعميق بخشيد و چشم به راه آينده‏اى باشيد كه حقيقت مطلق، عدالت مطلق و معنويت مطلق در جهان حاكم شود.
در اين معنا، انتظار تنها به ظهور مردى تعلق مى‏گيرد كه اگر بيايد نهايت خوبيها براى همه انسانها در سراسر جهان فراهم خواهد شد. اين انتظار به همان اندازه فضيلت و برترى دارد كه تحقق متعلق آن.
نگاهى اجمالى به رواياتى كه در فضيلت انتظار ظهور امام عصر(ع) وارد شده‏اند ما را به سطح ارزش اين انتظار واقف مى‏سازد:
2-1. امام سجاد(ع) منتظران را برترين مردم همه روزگاران برمى‏شمارند:
... إنّ أهل زمان غيبته القائلون بإمامته المنتظرون لظهوره أفضل من كلّ أهل زمان.8
آن گروه از مردم عصر غيبتف امام دوازدهم كه امامت او را پذيرفته و منتظر ظهور او هستند برترين مردم همه روزگاران هستند.
2-2. امام صادق(ع) در فضيلت انتظار به معناى دوم مى‏فرمايد:
المنتظر لأمرنا كالمتشحّط بدمه فى سبيل‏اللَّه.9
كسى كه در انتظار تحقق امر ما (برقرارى حكومت اهل بيت(ع)) باشد همانند كسى است كه در راه خدا به خون خود غلتيده است.
2-3. آن حضرت در روايت ديگرى منتظران ظهور را از زمره »دوستان خدا« برمى‏شمارند:
طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره أولئك أولياءاللَّه الذين لاخوف عليهم ولا هم يحزنون.
خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در زمان غيبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او. آنان دوستان خدا هستند، همانها كه نه ترس به دل راه مى‏دهند و نه اندوهگين مى‏شوند.
2-4. امام صادق(ع) در بيانى ديگر منتظران ظهور را با شهيدشدگان در پيشگاه رسول خدا(ص) برابر دانسته، مى‏فرمايند:
من مات منكم و هو منتظر لهذا الأمر كمن هو مع القائم فى فسطاطه. قال: ثمّ مكث هنيئة، ثمّ قال: لا بل كمن قارع معه بسيفه. ثمّ قال: لا واللَّه كمن استشهد مع رسول‏اللَّه، صلّى‏اللَّه عليه و آله.11
هر كس از شما بميرد در حالى كه منتظر اين امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم(ع) در خيمه‏اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه‏اى درنگ كرده، آنگاه فرمود: نه، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند. سپس فرمود: نه، به خدا همچون كسى است كه در پيشگاه رسول خدا(ص) شهيد شده باشد.

3. نقش سازنده انتظار
براى درك درست نقش سازنده انتظار و اميد به آينده در فرد و جامعه لازم است كه اركان و پايه‏هاى اساسى آن را بررسى كنيم.
هر كس با مراجعه به خود و بررسى مصاديق مختلف انتظار درمى‏يابد كه اين مفهوم سه پايه اساسى دارد:
1. ناخوشنودى از وضع موجود يا قانع نبودن به آن؛
2. اميد و باور به آينده مطلوب؛
3. تلاش در جهت تحقق آينده مطلوب.
بدون ترديد، انتظار، چه در معناى عام و چه در معناى خاص آن، زمانى فعليت مى‏يابد كه سه ركن ياد شده محقق شود. كسى كه هيچ احساس ناخوشايندى نسبت به وضع موجود خود و شرايطى كه در آن به‏سر مى‏برد ندارد، يا آينده روشنى پيش روى خود نمى‏بيند و از باور درستى نسبت به امكان تغيير شرايط موجود برخوردار نيست، يا هيچ تلاشى در راه تحقق آينده‏اى كه آن را مطلوب مى‏داند و رسيدن به هدفى كه چشم‏انتظار رسيدن آن است، نمى‏كند، هرگز نمى‏تواند در زمره منتظران باشد.
حال اگر بخواهيم با توجه به سه ركن اساسى انتظار، به تحليل مفهومى انتظار ظهور امام مهدى(ع) بپردازيم و مشخص كنيم كه چه زمانى مى‏توان فردى را واقعاً منتظر ظهور دانست، بايد به سه نكته اساسى اشاره كنيم:
1. آگاهى نسبت به شرايط موجود و معرفت نسبت به شرايط عصر موعود؛
2. باور به تحقق وعده الهى در مورد آينده جهان و حاكميت نهايى دين خدا بر سراسر زمين؛
3. حركت و تلاش در راه زمينه‏سازى و يا تحقق جامعه موعود.
نخستين شرط انتظار اين است كه انسان به آن حد از آگاهى و شناخت برسد كه بفهمد وضع موجود جهان و مناسبات حاكم بر آن به هيچ‏وجه خشنود كننده نيست و شرايطى كه در آن زندگى مى‏كند تناسبى با عظمت وجودى انسان و شأن او ندارد. اين شناخت تنها در صورتى حاصل مى‏شود كه آدمى ابتدا شرايط موجود جامعه خود و شرايط جامعه موعود را به درستى بشناسد و آنگاه به مقايسه آنها پرداخته و به داورى بنشيند كه واقعاً كداميك از اين شرايط، شايسته مقام انسان به عنوان اشرف مخلوقات است.
شرط دوم باور به سعادتمند شدن جهان و رستگارى بشر در پايان تاريخ است. باور به اين حقيقت كه جهان بالاخره طعم خوش حقيقت، عدالت و معنويت را خواهد چشيد و ريشه هر چه دروغ، ستم، فساد و تباهى است از زمين بركنده خواهد شد.
بدون ترديد تحقق شرايط ياد شده مستلزم تلاش فراگير فردى و اجتماعى در حوزه‏هاى مختلف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظامى است. تلاشى كه اگر به واقع محقق شود، فرد و جامعه مصداق رواياتى خواهند شد كه در آنها منتظران ظهور را با ياوران امام مهدى(ع) و حاضران در صحنه‏هاى نبرد عصر ظهور مقايسه كرده و اجر و ثواب و شأن و مرتبه آنها را يكسان دانسته‏اند.
كلام خود را با ذكر روايتى از امام صادق(ع) به پايان مى‏بريم؛ روايتى كه با تأمل در آن مى‏توان همه بايسته‏هاى انتظار فرج را دريافت:
إفنَّ لَنا دَولَةً يَجفيى‏ءف اللَّهف بفها إفذا شاءَ. ثفمَّ قالَ: مَن سَرَّهف أَن يَكفونَ مفن أَصحابف القائفمف فَليَنتَظفر وَليَعمَل بفالوَرَعف وَ مَحاسفنف الأخلاقف، وَ هفوَ مفنتَظفرٌ، فَإفن ماتَ وَ قامَ القائفمف بَعدَهف كانَ لَهف مفنَ الأَجرف مفثلف أَجرف مَن أَدرَكَهف، فَجفدّفوا وَانتَظفرفوا، هَنفيئاً لَكفم أَيَّتفهَا العفصابَةف المَرحفومَةف.12
براى ما دولتى است كه هر زمان خداوند بخواهد، آن را محقق مى‏سازد. و آنگاه [امام] فرمود: هر كس دوست مى‏دارد از ياران حضرت قائم، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد، در حالى كه منتظر است، پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم، به پا خيزد، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است، پس كوشش كنيد و در انتظار بمانيد، گوارا باد بر شما [اين پاداش] اى گروه مشمول رحمت خداوند!

 

پى‏نوشتها:
1 . ر.ك: دهخدا، على‏اكبر، لغتنامه، ذيل كلمه »انتظار«؛ معين، محمد، فرهنگ فارسى ذيل كلمه »انتظار«.
2 . المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج77، ص173، ح8.
3 . تنبيه‏الخواطر، ج1، ص272. به نقل از: محمدى رى‏شهرى، محمد، ميزان‏الحكمة، ترجمه حميدرضا شيخى، ج1، ص184، ح675.
4 . المجلسى، محمدباقر، همان، ج52، ص122، ح3.
5 . همان، ج10، ص94.
6 . همان، ص99.
7 . همان، ج75، ص208، ح77.
8 . همان، ج52، ص122، ح4.
9 . الصدوق، محمدبن على بن‏الحسين، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج2، ص645، ج6.
10. همان، ص357، ح52.
11. المجلسى، محمدباقر، همان، ص126، ح18.
12. النعمانى، محمدبن ابراهيم‏بن جعفر، كتاب الغيبة، ص200، ج16؛ المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص140، ح50.


موعود شماره 38

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:55  توسط زائربقيع   | 

نيم نگاهي به انتظار در آينه روايات

نيم نگاهي به انتظار در آينه روايات     

روايات بسياري وارد شده كه با انتظار ،‌نصرت و ياري امام (ع) حاصل مي شود ، از جمله در «نورالابصار» از حضرت صادق (عليه السلام)روايت شده است كه فرمود :
«هر كس از شما بميرد در حالي كه انتظار ظهور حضرت قائم (ع)‌را داشته باشد ، مانند كسي است كه با آن حضرت و در خيمه ايشان باشد .
آنگاه اندكي ساكت شد و سپس فرمود : مانند كسي است كه در ركاب او جهاد كند.

 

پس از آن فرمود: نه ، والله ، بلكه مانند كسي است كه در ركاب رسول اكرم (صل الله عليه و اله) شهيد شده باشد .»1
و نيز روايت ديگري در «نورالابصار » از ابي حمزه نقل شده كه گفت : به حضرت صادق (صل الله عليه و اله) عرض كردم : فدايت شوم ، پيرو ناتوان شده ام ،‌و اجلم نزديك شده است و ميترسم پيش از وقوع امر فرج شما بميرم .
«فرمود : اي ابا حمزه !هر كس كه ايمان داشته باشد و گفتار ما را تصديق كند ، و منتظر فرج ما باشد ، مانند كسي است كه در زير پرچم حضرت قائم (عليه السلام) شهيد شده باشد ، بلكه ثواب كسي را دارد كه در ركاب حضرت رسول (صل الله عليه و اله) شهيد شده باشد .»2

و در روايت ديگري از آن حضرت نقل شده كه فرمود:
« هر كدام از شما كه در حال انتظار فرج از دنيا رود، حق تعالي از بسياري از شهيدان بدر و احد افضل است .»3

و از اين روايات استفاده مي شود كه : خداوند به واسطة انتظار ،‌اجر و ثواب مجاهدين و شهداي در ركاب حضرت قائم (عليه السلام)‌را مرحمت مي فرمايد ، و منتظرين فرج را در زمره ياوران ايشان محشور مي فرمايد .

و در فصل سوم در بيان معناي انتظار روشن مي شود كه هر گاه حقيقت انتظار در كسي حاصل شود ، با همان انتظارش در حقيقت نصرت و ياري امام (عليه السلام) نموده است .

ذكر رواياتي در ساير فضيلت هاي انتظار

در اين جابه برخي ديگر از فضائل انتظار ، و بيان وجوب انتظار و آن كه انتظار از لوازم حقيقية ايمان، و از شرايط قبولي اعمال و عبادات است مي پردازيم .

در «نورالابصار» از تفسير «برهان » از مسعده روايت شده كه گفت:

« در محضر مبارك حضرت صادق (عليه السلام)‌بودم كه پيرمرد قد خميده اي وارد شد، در حالي كه به عصاي خود تكيه كرده بود ، پس سلام كرد، و حضرت جواب سلامش را دادند .

آن گاه عرض كرد: يا بن رسول الله !دست خود را بدهيد ببوسم؟

آن گاه دست حضرت را بوسيد ، و سپس شروع كرد به گريه كردن .

حضرت فرمودند اي پيرمرد !چرا گريه مي كني ؟

عرض كرد:‌فدايت شوم . صد سال است كه عمرم در انتظار قائم شما سپري گشته ، هر ماه جديدي كه مي آيد مي گويم : در اين ماه ظاهر مي شود . و هر سالي كه تازه مي شود مي گويم :‌در اين سال واقع مي شود ، اكنون پير و ناتوان شده ام و اجلم فرا رسيده ، و هنوز به مراد دل خود نرسيده ام ، و فرج شما را نديده ام ،‌چرا گريه نكنم و حال آن كه بعضي از شما را در اطراف زمين پراكنده و بعضي را به ظلم دين كشته مي بينم .

پس حضرت صادق (عليه السلام) گريان شدند و فرمودند:«اي پيرمرد !اگر زنده ماندي تا زماني كه ببيني قائم ما را ، مقام رفيع و بسيار والائي خواهي داشت ، و اگر پيش از ظهور آن حضرت در انتظار او از دنيا رفتي ، پس در روز قيامت در زمرة‌آل محمد(صل الله عليه و اله) محشور خواهي شد.

و آن ها ما هستيم كه امر به تمسك به ما نمو ده ،‌در آن جا كه فرمود:

« اني مخلف فيكم الثقلين ، فتمسكوا بهما لن تضلوا ، كتاب الله و عترتي اهل بيتي »

من در ميان شما دو گوهر گرانبها را بر جاي مي گذارم ، پس به آن دو تمسك كنيد كه هيچ گاه گمراه نشويد : كتاب خدا و عترت يعني خاندانم .»

اما زين العابدين (عليه السلام)‌ به ابي خالد كابلي فرمود:

« ثم تتمد الغيبه بولي الله عشر(عليه السلام) من اوصيا ء رسول الله (صل الله عليه و اله) و الائمه بعده . يا ابا خالد!ان اهل زمان غيبته القائلون بامامته ، المنتظرون لظهوره افضل اهل كل زمان ، لان الله – تعالي ذكره ـ اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفه ما صارت به الغيبه عندهم بمنزله المشاهده ،‌وجعلهم في ذلك الزمان بمنزله المجاهدين بين يدي رسول الله (صل الله عليه و اله) بالسيف ، اولئك المخلصون حقا ،و شيعتنا صدقا ،‌والدعاه الي دين الله سرا و جهرا .»

و قال :« انتظار الفرج من اعظم الفرج »4

« سپس غائب ماندن ولي خدا كه دوازدهمين جانشين رسول خدا (صل الله عليه و اله) و امامان بعد از او مي باشد طولاني خواهد گشت .

اي ابو خالد ،‌همانا اهل زمان غيبت او كه امامتش را باور دارند ،ومنتظر ظهور او هستند از مردم همة‌زمانها بهترند ، زيرا كه خداوند تبارك و تعالي آن چنان عقل و شعور و معرفت به آن ها عنايت فرموده كه غيبت نزدآنان مانند حضور و مشاهده است ،و آنان رادر آن زمان به منزلة‌ كساني قرار داده كه در پيشگاه رسول خدا (صل الله عليه و اله) با شمشير جهاد كرده اند ،‌آنان حقا مخلص هستند ، و راستي كه شيعيان ما هستند ، ودعوت كنندگان به دين خداي عزوجل در پنهان و آشكار مي باشند .»

و فرمود :« انتظار فرج خود از بزرگترين فرجها است .»

درروايت ديگري ابي بصير گويد : روزي امام جعفر صادق (عليه السلام) فرمودند :

«آيا شما را خبر ندهم به چيزي كه خداوند جزبه آن عملي رااز بندگان قبول نمي كند ؟ گفتم :‌بلي .

فرمود: شهادت به وحدانيت و يكتائي خداوند و رسالت پيامبر اكرم و اقرار به آن چه امر فرموده ، ودوستي مابيزاري از دشمنان ما ، و تسليم بودن در برابر ما و داشتن ورع و اجتهاد و اطمينان،وانتظار كشيدن براي قيام قائم (عليه السلام) .

آن گاه فرمود : به درستي كه براي ما دولتي است كه خداوند آن را هر وقت كه بخواهد ظاهر مي گرداند.

سپس فرمود: هر كس دوست دارد كه از اصحاب قائم (عليه السلام)‌باشد پس هر آينه بايد انتظار كشد ،و با ورع و محاسن اخلاق عمل كند در حالي كه انتظار دارد ، پس اگر بميرد و قائم پس از او خروج كند از براي او اجر كسي است كه آن حضرت را درك كرده است . پس كوشش كنيد و انتظار بكشيد ، گوارا باد براي شما اي گروهي كه مورد لطف و رحمت خداهستيد .»5

در «كافي» است كه ابي جارود به امام محمد باقر (عليه السلام) عرضه داشت:

«يابن رسول الله ؛ هل تعرف مودتي لكم و انقطاعي اليكم و موالاتي اياكم ؟ قال : فقال : نعم .

قلت: فاني اسئلك مسئله تجيبني فيهافاني مكفوف البصر ، قليل المشي و لا يستطيع زيارتكم كل حين .

قال : هات حاجتك.

قلت : اخبرني بدينك الذي تدين الله عزوجل به : انت و اهل بيتك لادين الله عزوجل به .

قال: ان كنت اقصرت الخطبه قد اعظمت المسئله ، والله لاعطينك ديني و دين آبائي الذي ندين الله و عزوجل به شهاده ان لا اله الا الله و ان محمدارسول الله (صل الله عليه و اله) و الاقرار بما جاء من عند الله و الولايه لولينا و البرائه من عدونا ،و التسليم لامرنا ،و انتظار قائمنا، و الاجتهاد و الورع .»6
 
اي فرزند رسول خدا! آيا مودت و دلبستگي و پيروي مرا نسبت به خودتان قبول داريد ؟

فرمود :آري

عرضه داشتم : من از شمامطلبي را مي پرسم و مي خواهم به من پاسخ دهيد ، زيرا كه چشم من نابينااست و كمتر راه مي روم و نميتوانم هر وقت بخواهم به ديدار شما بيايم .

فرمود : خواسته ات را بازگوي!

عرض كردم: ديني كه تو و خاندان شما خداي عزوجل رابا آن دينداري ميكنيد برايم بيان فرما تا خداوند را با آن دينداري كنم؟

حضرت فرمود: گرچه سوال را كوتاه كردي ولي مطلب مهمي پرسيدي ، به خدا قسم ، ديني را كه من و پدرانم خداوند را با آن دينداري مي كنيم برايت مي گويم :

گواهي دادن به اين كه هيچ معبود حقيقي جز خداوند نيست ، و اين كه محمد (صل الله عليه و اله) پيامبر خدااست ، و اقرار به آن چه از طرف خداوند آورده ، ودوستي با دوستان ما و بيزاري از دشمنان ما ، وتسليم بودن به امر ما ، وانتظار قائم ما ، وتلاش و پرهيزكاري مي باشد .»

و هم چنين در اخبار بسياري تصريح شده است كه : انتظار فرج از فضل عبادات نزد خداوند عزوجل است.7


معناي انتظار ، شرايط و آثار و علائم آن

حقيقت انتظار بر حسب مفهوم لفظي آن ضد ياس است ، و مراداز انتظار چيزي ، آن است كه يقين به وقوع آن داشته و چشم به راه آن باشد ، واميدوار به زمان وقوعش باشد .

كيفيت انتظار فرج حضرت حجت (عليه السلام) در هر زماني چه قبل از زمان غيبت و چه در حال غيبت ، بر دو قسم است :

قسم اول : انتظار قلبي .
قسم دوم: انتظار بدني .

قسم اول : انتظار قلبي .
انتظار قلبي داراي درجات سه گانه است :

- درجه اول :آن كه يقين داشته باشد ظهور آن حضرت حق است و واقع خواهد شد و آن وعده‌الهي است كه تخلفي در آن نيست ، و هر قدر هم در تحقق آن تاخير شود، مايوس و نااميد نگردد و منكر اصل آن نشود.

- درجه دوم :‌آن ظهور را موقت به وقت خاصي نداند كه قبل از آن مايوس از وقوع آن شود.

- درجه سوم : آن كه بر حسب آن چه در روايت است كه :

«توقعوا الفرج صباحا و مساء اً».8
«هر صبح و شام منتظر فرج باشيد».

و آن چه در وارد است كه:
«ياتي بغته كالشهاب الئاقب»9

«او هم چون شهاب فروزاني ناگهان خواهد آمد »
و در فقره اي از دعا است :

«انهم يرونه بعيدا و نريه قريبا »10
و امثال اين ها ، پس در هر حال و هر زماني منتظر باشيد ،‌يعني اميد وقوع آن را داشته باشيد .

 

- درجة اول انتظار
اين درجه واجب است و حقيقت ايمان به آن بستگي دارد ، ونبود آن در باطن امر موجب كفروضلالت مي شود، اگر چه به حسب ظاهر محكوم به احكام اسلام باشد ، و براي هميشه در آتش با كفار خواهد بود ،‌چون انكار امر امامت است ، هر چند در ظاهر اقرار به توحيد و رسالت دارد ، ودليل بر آن ازآيات و اخبار بسيار زياد است ، چنانكه به بعضي ازآ‌ن اشاره شد.

و آن چه از آيات وروايات بعد از ملاحظه وعده هاي الهيه كه در بعضي از آيات قرآن11 داده شده ،‌استفاده مي شوداين است كه بر حسب دليل عقلي ونقلي ،‌كساني كه شايستگي خلافت و وراثت نبويه و ولايت الهيه را دارند ، منحصرند به دوازده وجود مقدس كه حسب و نسب و اسم و وصف و شخص آن ها از جهت پدري و مادري ، در اخبار متواتر ذكر شده است، و بعد از ملاحظه آن كه آن وعده هاي الهيه تا كنون ـ برآن وجهي كه درآن آيات و‌آن اخبار است ـ هرگز در هيچ زماني نسبت به هيچ كدام ازآن دوازده نفر و درحق غير آن ها وقوع نيافته ، و دين الهي در كل عالم بر همة‌دين ها غلبه پيدا نكرده كه جميع مردم به آن معترف شده باشند ، و به ملاحظة آن كه امامان معصوم عليهم السلام همگي تا كنون مظلوم واقع شده و ضعيف شمرده شده اند و تمكين و استخلاف و وراثت آن ها در زمين با نبود خوف و ترس براي هيچ يك تحقق نيافته ،پس بايد انتظار تحقق آن وعده هاي الهي رابه وجود حضرت مهدي (عليه السلام) و نيز براي پدران بزرگوارش بعد از رجعت ايشان به اين دنيا ،‌چنانچه در اخبار متواتره بر آن تصريح شده، داشته باشد .

و بعد از تامل منصفانه و بدون تعصب و عناد در اين آيات اخبار ، واضح و روشن مي شود كه انكار و شبهه در امر ظهور و فرج حضرت مهدي ونيز در رجعت پدران گراميش (عليه السلام) ، انكار و تشكيك در آيات قرآني و ادله قطعي نقلي است ، و حقيقت كفر و ضلال جز همان انكار امر حق يا تشكيك در آن بعد از وضوح نيست .
درجه دوم انتظار
اين درجه نيز واجب است ، لكن بر وجهي كه اگر نباشد موجب فسق است، و آن ياسي است كه حرام است و از آن نهي شده است ، و اين حرمت به مقتضاي تكذيب و قاتون (كساني كه وقت براي ظهور تعيين مي كنند) است12 .

 

- درجه سوم انتظار
اين درجه مقتضاي كمال ايمان است و نبود آن موجب نقصان درايمان است ، پس لازمة كمال ايمان مومن آن است كه بر حسب احاديث زيادي كه درآن ها امر فرج را تقريب فرموده اند :‌آن را نزديك بداند و پيوسته چشم به راه باشد ، وبايد حال مومن مانند حال كسي باشد كه خبر آمدن مسافر را به او داده اند، و مسافر او درحال بازگشت است ،و او با اين احتمال كه موانع سبب تاخير در رسيدن او شده ، همه روزه انتظار آمدن آن مسافر را دارد .

بنابراين ؛ بايد براي ظهور آن حضرت و نيز ملاقات باايشان ـ‌ به آدابي كه ذكر مي شود ـ‌مهيا شود ، همان طور كه انسان از براي مسافر عظيم القدر تهيه مي بيند.

 

قسم دوم :‌انتظار بدني
هر گاه مزرعه اي داشته باشد ، آن را اصلاح كرده و تخم بكارد و آب دهد ، چون احتمال وقوع آفات زميني و آسماني مي رود ،‌دعا مي كند و از خداوند متعال حفظ آن زراعت را از‌آن آفات طلب ميكند،‌و با اين حال انتظار مي كشد كه زمان رسيدن محصول آن فرارسد.

خداوند عالم جل شانه در هر زمان وجود مبارك امام (عليه السلام) را وسيلة بقاء عالم و عطا كردن نعمتعاي خود قرار داده است ،‌كه بدون آن نه عالمي باقي مي ماند و نه نعمتي عطا مي شود و ظهور امر امام (عليه السلام) را ـ‌ كه تصرفات ظاهري داشته باشد ـ‌ وسيله از براي ظهور كامل همة‌نعمتهاي ظاهري و باطني قرار داده است ،‌كه بدون آن در هر قسم از آن نعمتها نقصان پيدا مي شود ، و در هر كدام سرور و خوشحالي او مقرون به حزن و غم خواهد شد .

و همان گونه كه در نعمتهاي دنيوي خداوند متعال بعضي اسباب را مهيا كرده و آن نعمتها را به وسيلة آن اسباب عطا مي فرمايد ، چون بذر كاشتن و آب دادن كه وسيلة‌ظاهر شدن حبوبات و ميوه جات و گلهاي گوناگون است ، هم چنين براي تعجيل در ظهور امام كه وسيله ظهور همه نعمتها است ، اسبابي مقرر فرموده است كه به دست خود بندگان است ، و آن اسباب عبارت از تقوا و اعمال صالحه است ، چنانچه دراين آية‌شريفه مي فرمايد:

«ولو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماءو الارض »13

و آفت تعجيل در ظهور آن حضرت ، اعمال قبيحه زشت و گناهان بندگان است ، و از همه آنها بدتر افشاء‌كردن اسرار آل محمد عليهم السلام و تقيه نكردن از دشمنان مي باشد ، كه خود امر فرج رابه تاخير مي اندازد ، و لذا بندة مومن با توبه از همه گناهان و خطاها از خداوند دفع‌ آفات و اثر آن ها راطلب مي كند ، و با اين حال انتظار ميكشد كه زمان رسيدن محصول يعني روز ظهور و فرج امام عليه السلام فرارسد ، و اين حال با خصوصيات ، انتظار كامل بدني است كه از لوازم كمال ايمان است .

 

شرايط انتظار
شرايط انتظار يعني : اموري كه مترتب شدن فضائل انتظار ـ‌ كه ذكر شدـ به آن بستگي دارد ، وهر قدر درآن امور نقصان حاصل شود ، موجب نقصان در فضائل و ثوابهاي آن خواهد شد ، از مهمترين آن شرايط ، دو امر است كه دراين مقام ذكر مي شود .

 

خلوص نيت ، اولين شرط انتظار
همچنان كه گفتيم انتظار فرج از بهترين و ارزنده ترين عبادات نزد خداوند است ، و شرط صحت و قبولي هر عبادتي اخلاص است و توضيح آن چنين است كه در هر عبادتي انگيزه و محرك آدمي بر انجام آن ممكن است يكي از وجوه زير باشد .

وجه اول :‌آن كه انگيزه و محرك بر عمل ، اصلاح امور دنيوي باشد ، و آن به دو گونه است :

اول :‌آن كه در عمل قصد ونيت او فقط رسيدن به امر دنيوي باشد ، بدون آن كه درآن رضاي الهي را تصور نمايد ، واين مانند مزدور و اجرت بگيري است كه قصدش ، گرفتن اجرت است ، و چيز ديگري را هرگز ملاحظه نمي كند .

پس هر گاه در مقام عبادت قصد بنده چنين باشد ، اين عبادت به طور كلي از درجه خلوص ساقط است ، و علماءدر چنين حال به بطلان آن حكم مي كنند .

دوم :‌آن كه قصد در عبادت رضاي الهي است ، و لكن رضاي الهي را وسيلخ حصول امر دنيوي قرار ميدهد ، يعني : چون معرفت پيدا نموده كه خداوند عالم اين عبادت را دوست دارد ،بجا مي آورد كه رضاي الهي به آن حاصل شود ، و خداوند به وسيلة آن امر او را اصلاح فرمايد .

پس اگر چنانچه در كليه عبادات، نيت و قصدش همان به دست آوردن امور دنيوي و رسيدن به مقاصد آن باشد كه برگشت همه اش به دنيا است ، مانند رياست طلبي و راحت طلبي و لذت جويي و امثال اين ها ، پس از عبادت ، عبادت شيطاني است ، و چنين شخصي از زمرة اهل اخلاص به طور كلي خارج است.

و لكن اگر اين نوع قصد درامور اضطراري باشد ، يعني در بعضي از حوائج دنيوي چون اداء قرض يا رفع امراض يا رفعپيشاني و امثال اين ها به بعضي از عبادتها بر همان وجهي كه دستور داده شده است ، متوسل شود ،‌و نيت اودرآن عبادت ، رضاي الهي و‌آن را وسيله‌ امر دنيائي قرار دهد، اين كمترين درجه خلوص مي باشد ،‌و علماء به صحت اين عمل به وجه مزبور حكم فرموده اند .

وجه دوم : آن كه انگيزه عمل او ، محض فوائد اخروي ،‌مانند رسيدن به مقامات عاليه بهشت ، يا نجات از دركات آتش و دوزخ باشد .

گرچه در اين مورد نيت و قصد واقعي در عبادت حصول رضاي الهي است، و به وسيلة رضاي الهي در آن عبادت ، بنده از خداوند جل شانه بهشت يا خلاصي از جهنم را طلب مي نمايد ،‌ولي با اين حال ، خلوص حاصل مي شود .

لكن خلوص حقيقي حاصل نمي شود ، زيرا خلوص حقيقي در مقام عبادت آن است كه بنده هيچ منفعتي كه برگشت آن به خودش باشد ـ ولو منافع اخروي ـ‌ در نيت لحاظ نكند ، و حقيقتا جز رضاي الهي چيز ديگري در نظرش نباشد وجه سوم :‌آن كه در مقام عبادت قصد واقعي او جز رضاي الهي چيز ديگري نباشد ، و اين خلوص كامل حقيقي است .

ولكن منافات ندارد كه بنده با اين درجه خلوص از كمال رغبت و اشتياق به نعمتهاي الهي در بهشت ، و ترس از عذاب الهي در جهنم داشته باشد ، به واسطه‌ آن كه خلوص او در مقام عبادت و بندگي است كه دراين مقام جز رضاي الهي هيچ امر ديگري را ملاحظه نمي كند .

و اما نعمتهاي الهي و هم چنين نجات از عذاب او را از جود و عفو او سئوال مي نمايد ، بدون آن كه هيچ يك از اين ها رادر حال عبادت در قصد و نيت خود ملاحظه كرده و به نظر آورد .

چنانكه حال اولياء الله چنين بوده ، وشرح حال مناجات آنها و فقرات دعاهاي آنان قوي ترين شاهدبر اين مطلب مي باشد .

درجات سه گانه نيت در انتظار و ظهور حضرت مهدي (عليه السلام)

درجه اول :
بعضي از بندگان عمده‌ غرض آن ها در انتظار فرج حضرت صاحب الامر (عليه السلام) اشتياق به زيادي نعمتهاي الهي و وسعت در امور زندگي ،و رفع شدائد و سختيها مي باشد كه در دوران ظهور وجود دارد ، و اين خود بر دوگون است:

اول :‌آن كه غرض و هدف او مجرد رسيدن به همين جهات مزبوره است ،‌به گونه اي كه اگر چنانچه در همين حال از براي او اين جهات اصلاح شود، يعني خداوند به او وسعت در نعمتهاي خود عطا فرمايد ، و از او سختيها و بلاها را دفع نمايد ،‌پس آن حال اشتياق ازاو زائل مي شود و به كلي از ذكر آن حضرت و از ياد فرج وظهور ايشان غافل مي گردد.

پس اگر چنين باشد ، به طور كلي از عنوان خلوص خارج خواهد شد ،‌و به فضيلت انتظار فرج فائز نخواهد گرديد ، ودر اين انتظارش از اهل دنيا خواهد بود .

چنانچه در كتاب «كافي» از ابي بصير روايت كرده كه گفت به امام صادق (عليه السلام)‌عرض كردم : كي فرج خواهد شد ؟ فرمود :

«و انت ممن تريد الدنيا ؟ »

« قصد و اراده تو در طلب اين امر دنيا است ؟».

سپس فرمود : هر كس به اين امر معرفت پيدا نمايد پس به واسطة‌انتظار فرج الهي به تحقيق از براي او فرج حاصل شده است .»14

دوم : آن كه غرض از اشتياق داشتن او به آن جهات مزبوره ،‌به ملاحظه آن است كه آن گشايش ها و آن نعمت هاي فراوان ،‌مخصوص آن زمان است ،‌وچيزي است كه آن را خداوند از براي اولياء مقربين او صلوات الله عليهم اجمعين پسنديده است ، چنين اشتياقي نزد خداوند محبوب است .

چنانچه مضمون حديثي است كه از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) كه فرمود:

« ما اهل بيت در مقام رضاي الهي چنانيم كه اگرخداوند فقر را برما مقدر كند ،‌دوست مي داريم ، و اگر وسعت و غنا مقدر نمايد آن را نيز دوست مي داريم .»
و در روايت ديگري نقل شده است كه :‌

«چون خداوند عالم براي حضرت ايوب (عليه السلام) بعد از برطرف شدن بلا ،‌ملخ طلا نازل كرد ،‌آن حضرت تمام ملخها رااز اطراف برمي داشت ، جبرئيل (عليه السلام) عرض كرد:‌خوب در جمع آوري آن ها اهتمام داريد ! چون كه عطاي پروردگار من است .»15

پس از اين گونه احاديث ظاهر مي شود كه هرگاه بنده نعمت هاي دنيوي را به اين عنوان كه آن عطائي است كه خداوند به رضاي خود مرحمت فرموده است ، دوست داشته باشد ، اين دوستي از موضوع اخباري كه در مذمت دنيا و دوست داشتن آن وارد شده ، خارج است .

و چون همه نعمت هاي الهي كه در زمان فرج آل محمد عليهم السلام وعده داده شده است ،‌خداوند آن هارا براي اولياء مقربين خود پسنديده ، و گوارا قرار داده است ، پس اشتياق به آن ها محبوب و الهي خواهد بود ، چرا كه بنده در اين اشتياق و انتظارش ؛ رضاي الهي را ملاحظه دارد ، و لهذا به همة‌فيوضات و ثوابهاي مقرره براي انتظار فرج فائز خواهد شد .

لكن اين نوع قصد و غرض مرتبة‌ اول خلوص در امر انتظار فرج مي باشد ، به واسطة آن كه نهايت آن طلب نعمتهاي دنيوي است .

درجه دوم :
بعضي از بندگان عمده غرض در اشتياق به فرج آن حضرت ، برخورداري از علوم و معارف و حكمتهاي الهي باشد.

زيرا علومي كه در آن زمان ظاهر مي شود مافوق تمام علومي است كه از اول عالم تا آن زمان ظاهر شده ، و درآن زمان هركس به كمال علم خود از ديگري بي نياز مي گردد، و در تفسير اين آية مباركه «يغن الله كلاً من سعته »16 آمده است كه حتي زنان در خانه هاي خود به احكام دين ، به درجة علماء ، عارف و عالم مي شوند.17

و اين به بركت دست مبارك آن حضرت است كه سر بر شيعيان مي گذارد ، و عقول آنها كامل مي شود ، چنانچه در روايات متعددي در كتاب «كافي» و غير آن وارد شده است.18

و ظاهر فرمودن همة‌بيست و هفت حرفي است كه مبناي علوم الهي است كه حضرتش افاضه مي فرمايند ، و از اول عالم تا كنون بيش از دو حرف آن ظاهر نگرديده است .

و هم چنين اشتياق به فرج آن حضرت دارد ، به خاطر آن كه درآن زمان اسباب عبادت به اعلي درجه آن آماده است ، چون كه شيطان و اتباع او همگي كشته و نابود مي شوند ، و به خاطر مخذول بودن شياطين ظاهري، ترس از بندگان برداشته مي شود.

پس هرگاه غرض اصلي و حقيقي در اشتياق و انتظار فرج آن حضرت رسيدن به اين دو مقصد مهم ـ يعني كمال معرفت و عبادت ـ‌ باشد ، روشن است كه از نظر خلوص چندين برابر از درجة اولي كاملتر است ، و به همين جهت به آن فيوضات و ثوابهاي خاصة انتظار فرج هم به كاملترين درجه فائز مي شود .

ولكن اين درجه هم خلوص كامل نيست ،‌چرا كه خلوص كامل آن است كه بنده در مقام عبادت هيچ جهت از جهاتي كه برگشت به خود او دارد ، حتي از منافع اخروي ، ملاحظه ننمايد .

درجه سوم :
بعضي از بندگان غرض اصلي از اشتياق به فرج آن حضرت ، ظهور امرالهي و دين مبين او در همة دنيا و غلبة‌ آن بر همة اديان باطله و ظهور امر اولياء الهي و ائ
برگرفته شده از كتاب شيوه هاي ياري قائم آل محمد
نويسنده : آيت الله ميرزا محمد باقر فقيه ايماني


پي نوشت :
1- بحارالانوار ج 52 ص 126 حديث 18
2- تفسير برهان ج 4 ص 293 حديث 9 به نقل از مکيال المکارم ج 2 ص 147 خديث 1234
3- کافي ج 1 ص 334 ذيل حديث 2
4- بحارالانوار ج 36 ص 387 حديث 1
5-غيبت نعماني ص 200 حديث 15
6-کافي ج 2 ص 22 حديث 10
7-رجوع شود به مکيال المکارم ج 2 ص 150
8- کافي ج 1 ص 333 حديث 1
9- بحارالانوار ج 51 ص 72
10- سوره معارج آييه 6
11-( هولذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين کله ولو کره المشرکون) سوره صف:9.
(وعد الله الذيآمنوا و عملوالصالحات ليستخلفهم في الارض ) سوره نور:55 .
(ونريد ان نمن علي الذين استضعففوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين ) سوره قصص آيه 5 .
12- کافي ج 1 ص 386 حديث 2،3،5
13- سوره اعراف آييه 13 آيه 96
14- کافي ج 1 ص 372 حديث 3
15- بحارالانوار ج 12 ص 352 حديث 22
16- ترجمه : خداوند هر کس را به رحمت واسع خود بي نياز خواهد کرد (سوره نسا. آيه 130 )
17- بحارالانوار ج52 ص 309
18- بحارالانوار ج 51 ص 35 و ج 52 ص8 32
19- کافي ج1 ص 233 حديث 2 ، کمال الدين ص 645
20- بحارالنوار ج 10 ص 353 حديث 1
21- بحارالنوار ج 46 ص 31 حديث 31 ، خرائج ص 596
22- کافي ج2 ص 79 حديث 15
23- کافي ج 1 ص336 حديث 3
24- بحارالنوار ج 102 ص 108
25- کمال الدين ص 448
26- بحارالنوار ج 22 ص 431 حديث40
27- سوره صافات آيه 105


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:49  توسط زائربقيع   | 

چگونه منتظر باشيم؟

چگونه منتظر باشيم؟     
لطفعلى محمديان
بشر بحران زده امروز منتظر يك منجى است تا او را از بحران و پريشان حالى نجات دهد و به آرامشى مطلوب برساند. اين آرامش را بشر خود از خويشتن دريغ كرده است و بشر خود به وجود آورنده اين ناآرامى است كه امروز ديگر از آن به تنگ آمده، ظهور منجى را انتظار مى كشد و امّا او خواهد آمد و جهان را نجات خواهد داد. او همين الان مهمان دلهاى ماست و به ما وعده داده شده است. آرى او خواهد آمد و با ظهورش عشق و آرزوهاى ما تجسّم عينى خواهند يافت. او مظهر تمام صفات پسنديده اى است كه مى توان متصور شد. او حجت خدا بر خلق است و با آمدنش تاريكى ها روشن مى شوند و ظلم و نابرابرى ها رفع و دفع خواهند شد. او خليفة ا... به تمام معناست و مظهر عباد صالح خداست. او الگوى كمال انسانى و جانشين شايسته پدرش و اجدادش و رسول خداست. او منتهاى آرزوى ماست.
آرى با ظهور حضرت قائم، عجّل اللَّه تعالى فرجه، انسان، انسان بودنش را و شايستگى هايش را و جامعه، جامعه بودنش را به تمام معنا درك خواهند كرد. انسان و جامعه همانى خواهد بود كه ولى خدا از او مى خواهد. امّا آنانى كه منتظر اويند بايد شايسته منتَظر باشند بايد خانه دل بيارايند و بعد به انتظار بنشينند. او بهترين و برترين در عصر خويش است. بنابراين با بهترين حالات شخصى و اجتماعى بايد به استقبال ظهورش شتافت. وقتى قرار است يك ميهمان معمولى به خانه مان بيايد خانه را پاك ساخته، مى آرائيم تا رضايت خاطر ميهمان را به دست آوريم. حال كه او (حضرت قائم، عجّل اللَّه تعالى فرجه) بهترين و برترين ميهمان ما و بشر خواهد بود چگونه مى توانيم خانه هاى دلمان را و جامعه مان را پاك نسازيم و نيارائيم؟ براى درك حضورش بايد با ناپاكى ها و پليدى ها جنگيد و محيط را براى حضورش مهيا ساخت. قبل از هر چيز بايد بر خود بشوريم و نفس آلوده خويش را به دار تقوى بكشيم. پس آنگه كه خود پاك شديم جامعه نيز پاك خواهد بود و پاكان در مقابل ظلم و جور خواهند ايستاد و نبرد را به تمكين ترجيح خواهند داد. آنگاه كه مژده ايستادگى در برابر ظالمان به گوش مظلومان برسد به ظهور منجى مشتاقتر و مايلتر خواهند بود و خود به قيام خواهند برخاست و همانا كه ظهور حضرتش قيام مظلومان خواهد بود. اميد به ظهور منجى ما را بر آن مى دارد كه در تاريكى ها ننشينيم به سمت نور و روشنايى رهسپاريم تا صبح دولت اميد بدمد و با انوار وجودش رستگار شويم. نشستن و دست روى دست گذاشتن ما را جاودانه نخواهد ساخت درچنين حالتى تباهى ها روز به روز گسترش خواهند يافت و ما در گوشه هاى تاريك زمان گم خواهيم شد. راز جاودانگى در پويايى است نه در منفعل بودن. راز جاودانگى ما در با او بودن است چرا كه او حجت خداست براى با او بودن بايد خالص بود و با عشق در اين راه گام نهاد و همينطور بايد براى مبارزه ائى بى امان با ظلم و جور و هرچه پليدى هاست آماده بود.
انتظار يك بن بست اجتماعى نيست بلكه يك رودخانه جارى از حقايق اجتماعى است. انتظار ديدن روزنه اميد براى رهايى است. انتظار ديدن افق فردا و فرداهاست. اميد به آينده است. اشتياق رسيدن به بهترين وضع است و نه تنها تلاش براى تثبيت وضع موجود نيست بلكه تلاشى است براى بهتر شدن، تكامل يافتن و هميشه پويا زيستن. بنابراين جامعه منتظر، جامعه اى است پويا، رو به تكامل و متمايل به بهتر و انسانى زيستن و فرد منتظر بايد هميشه در حال گريز از وضع موجود و تلاش براى فردايى بهتر از امروز باشد بايد بر عليه هرچه شرّ است بشورد تا جامعه براى ظهور و حضور آن انسان كامل آماده باشد. جاى بسى تأسف است كه در جامعه اى آلوده، ناپاك، نامناسب و آلوده به پلشتى ها منتظر چنين انسان والا و وارسته اى باشيم كه اين نه شرط ادب است، نه شرط ميهماندارى و نه شرط انسانى الهى. پس بايد به پاخيزيم و با ادب حضور، جامعه را براى ظهور آماده سازيم.

 

 


موعود شماره چهل و هفتم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:47  توسط زائربقيع   | 

مبادا خفته باشيد...

مبادا خفته باشيد...     

سجاد طالبى‏پور


انتظار ظهور مهدى موعود از حساس‏ترين و تاريخ‏سازترين فرازهاى عقيدتى اسلامى است كه عمرى به درازاى عمر اسلام دارد. پيامبر اكرم (ص) و خاندان پاكش، همواره مردم را به اين »چشم به راهى« خوانده‏اند. در ميان آثار فرقه‏ها و گروههاى مسلمان نيز، از اين آرمان، نشانه‏هاى بسيار به چشم مى‏آيد؛ تنها كافى است بدانيم كه پس از يك پژوهش كوتاه در اين زمينه نام بيش از پانصد كتاب، از دانشوران مسلمان به دست آمده كه به يقين با تحقيقات عميق‏تر اين رقم از هزار تجاوز خواهد نمود.
 پيامبراكرم(ص) فرمودند:
 »اگر از دوام دنيا يك روز بيشتر نمانده باشد؛ خداى بزرگ آن را چنان درازا دهد تا مردى از دودمان مرا برانگيزاند كه زمين را از عدالت و داد پر سازد همانگونه كه از ستم و بيداد آكنده باشد.«
 نخستين نكته‏اى كه با عنايت به مفهوم »انتظار« به ذهن ما مى‏آيد خواستار شدن »ظهور« است از صميم دل؛ زيرا تا دوستدار و دلبسته چيزى نباشى چشم به راهش نخواهى بود. لازمه اين خواستن و اشتياق وجود دو زمينه قلبى است: يكى شناخت و آگاهى از محتواى ظهور و دوم گرايش و جويايى نسبت به آن محتوا.
 لازمه درك بهتر حقيقت از مفهوم »انتظار«، »شناخت درونى« و »خواست قلبى« است. پس انتظار چيزى نيست مگر نيت ظهور.
 منتظران حقيقى، پيوسته تصوير ظهور را در برابر ديدگان دارند و از دل و جان آن را مى‏جويند و براى تحقق آن مى‏كوشند. انتظار نه فقط ظهور را در دل و جان ما پايدار مى‏سازد بلكه در قلمرو تن ما نيز نقش و نشانى از آن را آشكار مى‏نمايد، مگر نه اين كه چشم، زبان، گوش، دهان و دست و پاى ما، بندگان فرمانبردار دل ما هستند. پس اگر انديشه و پندار ما به رنگ ظهور درآمد گفتار و كردارمان را نيز همرنگ خود خواهد ساخت. مبادا اين حقيقت را خيال و رؤيا پنداريد و از خاصيت و اهميت ايده‏اى چنين بلند و عالى غافل بمانيد. چه خوب سروده مولوى:
 از يك انديشه كه آيد در درون
صد جهان گردد به يك دم سرنگون
 اميد به ظهور ايجاد جاذبه مى‏كند؛ انسان را به راه مى‏اندازد و به سوى خود مى‏كشاند. جوهره اين »اميدوارى« همان »خوش‏بينى« نسبت به آينده بشريت است و پشتوانه آن نويد حتمى و مژده قطعى خدا به پيروزى مستضعفان و فرمانروايى صالحان و نيك‏فرجامى پرهيزكاران.
 اميد و انتظار مقدمه هجرت و جهاد است، نه زمينه رخوت و ركود. امام صادق(ع) مى‏فرمايد:
 »هر كس دوست دارد از ياران حضرت قائم باشد، بايستى انتظار او را داشته و به نيكويى و پرهيزگارى رفتار نمايد. پس اگر به اين حال، پيش از قيام او از دنيا رود، پاداش ياران مهدى را خواهد گرفت. بنابراين بكوشيد و جديت كنيد و چشم به راه باشيد كه بر شما گوارا باد.«
 نخستين گام انتظار، خودسازى است؛ يعنى رشد و تربيت جسم و روح و چندان هم دشوار نيست؛ زيرا شوق ديدار او مردمان را مى‏سازد چه رسد به اشتياق درك ظهورش، پس لختى به خود بينديشيم.
 تلاشها و سازندگيهاى ناشى از انتظار اگر هم به دوران ظهورش نرسد دست كم در زندگى عمومى جامعه تأثيرى بسيار مثبت دارد؛ زيرا تربيت افراد و تجهيز آنان به يقين، جامعه را به پيش مى‏برد و نيرومند و توانگر مى‏سازد، در برابر دشمن پايدارى و مقاومت مى‏بخشد و در نتيجه آسايشى نسبى براى همگان فراهم مى‏آورد.
 انتظار امام زمان بدون محبت و علاقه به او كارى از پيش نخواهد برد؛ زيرا كه حماسه‏ها همواره در فضاى شور و احساس زاده و پرورده مى‏شوند، كافى نيست كه نسبت به حضرتش تنها پذيرش ذهن و پسند فكرى داشته باشيم، كشش روحى و پيوند قلبى در اينجا به كار مى‏آيد. اگر در روزگار دشوار غيبت بر فراز آسمان بلند انتظار، گهگاه شاهد درخشش ستارگان بوده‏ايم، ناشى از عواطف پاك آن كواكب به خورشيد نهان در ابر بوده است.
 منتظران راستين در عين حال وظيفه دارند كه علاوه بر اصلاح خويش در اصلاح ديگران نيز بكوشند؛ زيرا برنامه عظيم و سنگينى كه انتظارش را مى‏كشند يك برنامه فردى نيست؛ برنامه‏اى است كه تمام عناصر تحول بايد در آن شركت جويد؛ بايد كارى به صورت دسته‏جمعى و همگانى باشد، كوششها و تلاشها بايد هماهنگ گردد و عمق و وسعت اين هماهنگى بايد به عظمت همان برنامه انقلاب جهانى باشد كه انتظار آن را دارند.
 انتظار يعنى آماده‏باش كامل. من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممكن است در انتظار كسى باشم كه طعمه شمشيرش خون ستمگران است؟! من اگر آلوده و ناپاكم چگونه مى‏توانم منتظر انقلابى باشم كه شعله اولش دامان آلودگان را مى‏گيرد؟!
 اكنون مى‏فهميم چرا منتظران واقعى گاهى مانند كسانى شمرده شده‏اند كه در خيمه حضرت مهدى (عج) و يا زير پرچم اويند. يا چون كسى هستند كه در راه خدا شمشير مى‏زند و يا در راه خدا به شهادت مى‏رسد.
 اينها مراحل مختلف و درجه مجاهده در راه حق و عدالت است كه متناسب با مقدار آمادگى در انتظار افراد است؛ يعنى همانطور كه ميزان فداكارى مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است، انتظار و خودسازى و آمادگى نيز درجات مختلفى دارد كه هر كدام از اينها با يكى از آنها از نظر مقدمات و نتيجه شباهت دارند.
 پس بيدار باشيد؛ زيرا نمى‏دانيد كه در چه وقت، صاحبخانه مى‏آيد، در شام يا نصف شب، يا بانگ خروس، يا صبح، مبادا ناگهان آمده، شما را خفته يابد.

 

موعود جوان شماره 28 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:46  توسط زائربقيع   | 

از عشق تا شعار

از عشق تا شعار     

مهرى مهرافزا

 بين كسانى كه به راستى، حقيقتى را باور دارند و آنان كه مدعى باور داشتن چيزى هستند تفاوت از زمين تا آسمان است. مانند تفاوت عشق تا شعار.
 عشق آسمانى است و عشق ورزيدن كار اهالى آسمان!
 شعار زمينى است و شعار دادن حرفه زمينى‏ها!
  منتظران واقعى به امامشان عشق مى‏ورزند.
 مدعيان انتظار، تنها شعار مى‏دهند.
 
  منتظران واقعى در پى اصلاح وضعيت موجودند.
 مدعيان انتظار، هر نوع اصلاحى را محكوم مى‏كنند.
 
  منتظران واقعى تلاش مى‏كنند تا موانع ظهور را بشناسند و آنها را برطرف كنند.
 مدعيان انتظار، منتظر مى‏مانند تا امام غايبى بيايد و امور را به صلاح آورد.
 
  منتظران واقعى انتظار را تكليف و رسالت مى‏داند.
 مدعيان انتظار براى رفع تكليف منتظرند.
 
  منتظران واقعى، بانشاطند و اميدوارانه به آينده مى‏نگرند.
 مدعيان انتظار، مأيوس‏اند و دل‏خسته.
 
  منتظران واقعى، زندگى فردى و اجتماعى خود را براساس آنچه در انتظار اويند سامان مى‏دهند.
 مدعيان انتظار، نه در زندگى فردى نه در زندگى اجتماعى خود هيچ تأثيرى از آنچه انتظارش را مى‏كشند، نمى‏پذيرند.
 
  منتظران واقعى، براى استقرار عدالت تلاش مى‏كنند.
 مدعيان انتظار، استقرار عدالت را موكول به ظهور منجى غيبى مى‏دانند.
  منتظران واقعى، در مقابل ظلم و فساد ايستادگى و مبارزه مى‏كنند.
 مدعيان انتظار، با عوامل فساد و ظلم تنها در دل مخالفت مى‏كنند نه در عمل.
  منتظران واقعى تلاش مى‏كنند تا حكومتهاى باطل را براندازند و خود زمينه‏ساز حكومت عدل و ايمان گردند.
 مدعيان انتظار، اساساً هيچ حكومتى در زمان غيبت را حكومت حق نمى‏دانند و معتقدند بايد منتظر شد تا خود امام بيايد و حكومت كند.
 
  منتظران واقعى، امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند كه سنت همه صالحان عالم است.
 مدعيان انتظار، نسبت به ديگران بى‏تفاوتند.
 
  منتظران واقعى، نگران سرنوشت خود و جامعه هستند.
 مدعيان انتظار، به سرنوشت خود و جامعه نمى‏انديشند و اقدام جدى‏اى در عرصه‏هاى اجتماعى و اصلاحى نمى‏كنند.
 
  منتظران واقعى، در برابر آزارها و تكذيبها مقاومت مى‏كنند.
 مدعيان انتظار، آنقدر محافظه‏كارند كه مورد آزار و تكذيب قرار نمى‏گيرند.
 
 عشق آسمانى است و عشق ورزيدن كار اهالى آسمان!
 شعار زمينى است و شعار دادن حرفه زمينى‏ها!
 
  منتظران واقعى، بانشاطند و اميدوارانه به آينده مى‏نگرند.
 مدعيان انتظار، مأيوس‏اند و دل‏خسته.
 
 مدعيان انتظار، نسبت به ديگران بى‏تفاوتند.
 
  منتظران واقعى، نگران سرنوشت خود و جامعه هستند.

 


موعود جوان 28 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:45  توسط زائربقيع   | 

در انتظار مهدى(عج)

در انتظار مهدى(عج)  

سلسله جلسات آيت‏اللَّه ناصرى


  انتظار؛ فضيلت، معنا و شرايط
 
  موضوع بحث راجع به قطب عالم امكان، محور عالم وجود، واسطه بين عالم غيب و شهود، حضرت بقيةاللَّه(ع) بود.
    در جلسه اول گفتيم كه خليفه عالم وجود بايد داراى دو جنبه باشد؛ يك جنبه »يلى‏الحقى« و يك جنبه »يلى‏الخلقى« كه از جنبه يلى‏الحقى استفاضه و از جنبه يلى‏الخلقى افاضه كند. مثل ترانس برق كه واسطه است بين نيروگاه و لامپهاى روشنايى.
    جلسه دوم راجع به اشكالاتى بود كه به حضرت بقيةاللَّه، روحى‏له‏الفدا، و مذهب شيعه شده بود. عرض كردم حدود دوازده اشكال شده است و در بين اين دوازده اشكال، دو اشكال چشمگير است و بقيه قابل اعتنا نيست؛ يعنى جوابش خيلى سهل‏المعونه است. دو اشكال را عرض كردم اشكال اول راجع به طول عمر حضرت بود و مفصلاً بيان شد و جوابش را حلاً و نقضاً بيان كردم. در جلسه سوم هم  اشكال دوم كه راجع به نفع حضرت در زمان غيبت بود بررسى شد. در اين جلسه موضوع بحث، فضيلت انتظار، معنى انتظار و شرايط انتظار است. اولاً اين عقيده و ايده شيعه است كه منتظر حضرت بقيةاللَّه، روحى له الفداء، است. رواياتى در اين زمينه هست كه چند نمونه را خدمت شما عرض مى‏كنم. مجموع رواياتى كه از نبى‏اكرم(ص) تا امام حسن عسكرى(ع) راجع به انتظار و فضيلت انتظار و اجر و ثواب منتظران رسيده 99 روايت است. در يكى از اين روايات كه از حضرت امام صادق(ع) نقل شده چنين آمده است: »المنتظر لأمرنا كالمتشحطّ بدمه فى سبيل‏اللَّه«؛1 كسى كه منتظر فرج امام زمان(عج) باشد مثل كسى است كه در راه اسلام در خون خودش غلتيده است. كسى كه در راه اسلام به شهادت برسد چه اجر و مقام و ثوابى دارد؟ كسانى هم كه منتظر امام زمان(عج) هستند همين اجر و ثواب را دارند.
    روايت ديگرى نيز از حضرت صادق(ع) نقل شده كه مى‏فرمايد: »إعلموا أنّ المنتظر لهذ الأمر له مثل اجر الصائم القائم.«؛2 كسى كه منتظر امام زمان باشد اجر و مزدش همانند اجر و مزد كسى است كه هميشه در حالت صيام مشغول نماز باشد؛ يعنى روزها روزه و شبها مشغول عبادت باشد.
    در روايت ديگرى امام جواد(ع) مى‏فرمايد: »أفضل أعمال شيعتنا انتظار الفرج«؛3 بهترين اعمال شيعه ما انتظار فرج امام زمان(عج) است.
    روايت ديگرى است از رسول اكرم(ص). براساس اين روايت آن حضرت روزى در حالى كه در بين جمعى از اصحاب نشسته بودند، فرمودند: »أللّهم لقّنى إخوانى«؛ خداوندا، برادران مرا به من برسان! عرض كردند: »يا رسول‏اللَّه! برادران شما چه كسانى هستند؟« حضرت فرمودند: »برادران من آن كسانى هستند كه در زمان خليفه دوازدهمى من حضرت بقيةاللَّه قرار مى‏گيرند و منتظر آن آقا هستند.« عرض كردند: »يا رسول‏اللَّه! ما در برابر شما شمشير مى‏زنيم، قرآن در بين ما نازل شده است، ما برادران شما نيستيم و آنهايى كه صدها سال يا هزارها سال ديگر مى‏آيند، آنها برادران شما هستند؟« حضرت فرمودند: »شما مرا مى‏بينيد، معجزات مرا مى‏بينيد، در جلسات من حاضريد و حرفهاى مرا مى‏شنويد ولى آنها در حالى به من ايمان مى‏آورند كه مرا نديده‏اند. آنها برادران من هستند لكن شما اصحاب من هستيد.«4 و اين بزرگ‏ترين مقام است براى شيعه‏اى كه حالت انتظار در وجودش باشد.
    روايت ديگرى است از حضرت على(ع). ايشان مى‏فرمايد: »أفضل عبادة المؤمن إنتظار فرج‏اللَّه«؛5 برترين عبادتى كه از مؤمن صادر مى‏شود، انتظار فرج است.
    انتظار امام زمان(عج) افضل همه عبادات است، خواه عبادت اعتقادى باشد خواه عبادت با اركان و اعضاء بدن.
    حضرت سجاد(ع) نيز درباره فضيلت انتظار مى‏فرمايد: »إن أهل زمان غيبته القائلون بإمامته المنتظرون لظهوره أفضل من أهل كلّ زمان«؛ كسانى كه در زمان غيبت قائل به امامت حضرت بقيةاللَّه و منتظر ظهور آن حضرت هستند، از اهل همه زمانها افضل هستند. بعد مى‏فرمايد: »لأن اللَّه تعالى ذكره أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة«؛6 اين طايفه افضل از همه هستند؛ زيرا خداوند عقل و فهم آنها را كامل كرده است به گونه‏اى كه غيبت و ظهور نزدشان مساوى است؛ يعنى جداً به وجود مقدس حضرت بقيةاللَّه و عدم مصلحت در رؤيت و شناخت حضرت معتقدند.
    اگر چه آن حضرت در بين اجتماع هستند و ما ايشان را مى‏بينيم و ايشان ما را مى‏بيند، لكن ما ايشان را نمى‏شناسيم؛ مانند برادران حضرت يوسف(ع) كه آن حضرت را مى‏ديدند اما نمى‏شناختند كه اين برادرشان است و بعد از كشف حجب معلوم شد كه برادرشان است. در روايت آمده است كه: »مثل شما با امام زمان مثل برادران يوسف با برادرشان است.«7 نه اينكه امام زمان در پس پرده‏اى باشد يا يك جاى مخفى باشد و كسى ايشان را ملاقات نكند. اين حسابها نيست. حضرت در اجتماعات هستند و كسى آن بزرگوار را نمى‏شناسد. معناى غيبت، عدم حضور نيست. معناى غيبت، عدم شناخت است. غيبت در لغت به هر دو معنا آمده است؛ هم به معناى عدم حضور و هم به معناى عدم شناخت، اما غيبت آن حضرت به معناى عدم شناخت ايشان است و گرنه آن حضرت در بين ما هستند.
    در روايتى كه از نايب امام زمان(ع) محمد بن عثمان عمرى نقل شده، آمده است: »واللَّه إنّ صاحب هذا الأمر ليحضر الموسم كل سنة، يرى الناس و يعرفهم و يرونه ولا يعرفونه.«؛8 حضرت صاحب‏الامر هر سال در اجتماع حج حضور مى‏يابد. آن حضرت مردم را مى‏بيند و مى‏شناسد اما مردم او را مى‏بينند و نمى‏شناسند.
    روايت ديگرى است از معصوم(ع) كه مى‏فرمايد: »المنتظر للثانى عشر كالشاهر سيفه بين يدى رسول‏اللَّه يذبّ عنه«؛9 كسى كه منتظر امام دوازدهم باشد مثل كسى است كه شمشير دست بگيرد و از نبى‏اكرم(ص) دفع دشمن بكند. كسى كه شمشير داشته باشد و از نبى‏اكرم(ص) دفع دشمن بكند چه ثواب و اجر و مقامى دارد؟ كسانى كه منتظر امام زمان هستند، چنين اجر و مقامى برايشان هست.
    اميرالمؤمنين(ع) مى‏فرمايد: »دولت ما آخرين دولتهاست«؛10 يعنى هر صنفى از اصناف بنى‏آدم حكومت و رياست و زمامدارى مى‏كنند تا بفهمند كه نمى‏توانند اجتماع را اصلاح بكنند و لذا زمانى كه حضرت بقيةاللَّه تشريف آوردند و اصلاح كردند نگويند كه اگر حكومت به دست ما هم مى‏رسيد همين كار را مى‏كرديم. اگر چنانچه يك طايفه، دو طايفه به حكومت برسند، يك قشر، دو قشر از اجتماع به حكومت و رياست و زعامت نرسند و امام زمان بيايند؛ موقعى كه حضرت عدل واقعى را پياده كردند آن قشر مى‏گويند اگر ما هم بوديم همين كار را مى‏كرديم؛ امام زمان(عج) كار خاصى نكرده‏اند. لذا تمام اقشار و تمام اصناف بايد بيايند به حكومت برسند و بفهمند كه حنايشان رنگى ندارد. نمى‏توانند اجتماع را اصلاح بكنند. موقعى كه آن حضرت تشريف آوردند و اجتماع را اصلاح كردند ديگر نگويند اگر ما هم بوديم همين كار را مى‏كرديم. تا معلوم شود يك قدرتى ماوراء قدرت بشرى، حاكم بر اجتماع است.
    امام محمد باقر(ع) نيز در اين‏باره مى‏فرمايند: »ما ضرّمن مات منتظراً لأمرنا ألاّ يموت فى‏وسط فسطاط المهدى و عسكره«11 كسى كه منتظر ظهور امام زمان(ع) و قبل از ظهور از دنيا برود ضرر نكرده كه در خيمه‏گاه مهدى و سپاهيان او از دنيا نرفته است؛ زيرا همين انتظارشان براى فرج امام زمان(ع) داراى اجر و مقام است.
    امام صادق(ع) در روايتى مى‏فرمايد: »إذا قام أتى المؤمن فى قبره فيقال له: يا هذا إنّه قدظهر صاحبك! فإن تشأ أن تلحق فالحق، و إن تشأ أن تقيم فى كرامة ربّك فأقم«؛12 بعد از اينكه حضرت تشريف آوردند به مؤمنانى كه در قبرند گفته مى‏شود: »صاحب شما آمد، مى‏خواهى بلند شو؛ رجعت كن، بيا محضر حضرت، مى‏خواهى هم استراحت كن؟ اختيار با شماست.«

 يكى از عقايد شيعه اين است كه بعد از اينكه حضرت آمدند رجعتى خواهد بود. اصل رجعت دو قسم است: يكى رجعت صغرى و ديگرى رجعت كبرى. رجعت صغرى در زمان بقيةاللَّه‏الاعظم(ع) است؛ يعنى در زمان حضرت عده‏اى زيادى از انبيا و مؤمنان زنده مى‏شوند و در پيشگاه آن حضرت شمشير مى‏زنند. رجعت كبرى در زمان رجعت حضرت اميرالمؤمنين(ع) است. موقعى كه حضرت على(ع) و بعد از حضرت بقيةاللَّه آمدند رجعت كبرى شروع مى‏شود و اين‏كه چند سال طول مى‏كشد، بماند13.
    روايت ديگرى است از امام صادق(ع) ايشان مى‏فرمايد: »من دين الائمة الورع والعفة والصلاح و انتظار الفرج«14؛ مؤمن كسى است كه با ورع باشد، واجبات را انجام دهد و محرمات را ترك كند؛ تقوى داشته باشد؛ عفت داشته باشد؛ نجابت داشته باشد و هم منتظر امام زمان(عج) باشد. يكى از علائم و مشخصات مؤمن انتظار فرج امام زمان(عج) است.
    روايتى است از امام حسن عسكرى(ع) مى‏فرمايد: »مثله فى هذه الأمّة مثل الخضر، عليه‏السلام، و مثله كمثل ذى‏القرنين«؛ مثل امام زمان(عج) در زمان غيبت مثل خضر است. حضرت خضر(ع) الآن موجودند ولى نمى‏دانيم كجا هستند. امام زمان(عج) هم همينطور هستند. همانطور كه معتقديم حضرت خضر(ع) زنده و حاضر است؛ امام زمان(عج) هم به همين نحو زنده هستند و در اجتماع هستند. بعد حضرت مى‏فرمايند: »واللَّه ليغيبنّ غيبة لاينجو فيها من التهلكة إلاّ من يثبته اللَّه على‏القول بامامته و وفّقه للدعاء بتعجيل فرجه«15؛ قسم به ذات احديت، فرزند من غيبتى خواهد داشت كه در آن نجات پيدا نمى‏كند از هلاكت مگر كسى كه تقوى پيشه كند و قائل به امامت آن حضرت باشد و دعا براى تعجيل فرج بكند. اگر اين سه حالت و اين سه بعد در وجودش بود، اين شخص اهل نجات است.
    روايتى است از حضرت رسول اكرم(ص) كه مى‏فرمايند: »أفضل العبادة إنتظار الفرج«16؛ برترين عبادتها انتظار فرج است. اگر حالت انتظار در كسى باشد ثواب عبادت در نامه اعمال وى ثبت مى‏شود. مثل كسى كه با وضو مى‏خوابد. اين شخص خواب است اما ثواب عبادت برايش مى‏نويسند. حالت انتظار داشتن هم همينطور است.
    در روايت ديگرى است كه حضرت فرمودند: »أفضل أعمال أمّتى إنتظار الفرج«17؛ بهترين اعمال امت من منتظر فرج امام زمان(عج) بودن است.
    در روايت ديگرى هم داريم: »افضل العبادة الصمت و انتظار الفرج«؛18 بهترين عبادات اين است كه انسان زبانش را كنترل كند؛ مراقب زبانش باشد. فكر كند بعد سخن بگويد و منتظر فرج باشد.
    پدرى به پسرش دستور داد كه »امروز از صبح تا آخر شب آنچه گفته‏اى يادداشت كن و شب به من بگو«. پسر قبول كرد و نوشت. ديد خيلى زياد مى‏شود. تا ظهر چند صفحه‏اى پر شد. ديگر تا شب ننوشت. شب كه شد پدرش گفت: »چه شد، چه كردى؟« پسر گفت: »نتوانستم همه را يادداشت كنم«. پدر گفت: »چرا نتوانستى؟« گفت: »تا ظهر نوشتم. چند صفحه شد. ديدم اگر بخواهم تا شب بنويسم، دفترچه مى‏شود.« پدر گفت: »اين كار را از تو خواستم تا به تو بفهمانم كه گفتار يك روزت را نمى‏توانى براى پدرت بگويى. گفتار يك عمرت را چطور مى‏خواهى براى خدا بگويى و حساب پس بدهى؟« اين مطالبى كه از زبان ما صادر مى‏شود، همه پرونده مى‏شود. صريح آيه قرآن است: »ما يلفظ من قول إلاّ لديه رقيب عتيد«19 همه آنچه مى‏گوييم، از شوخيها و جديها و مزاحها، ثبت مى‏شود و به همه اينها بايد جواب بدهيم. آخرت يك روز طولانى است، 50 هزار سال، 500 هزار سال بايد بايستيم و جواب 70 سال عمر را بدهيم. زبان چيز عجيبى است. بايد بسيار دقت كنيم.
    روايت ديگرى است كه حضرت رسول اكرم(ص) فرمودند: »سيأتى قوم من بعدكم الرجل منهم له أجر خمسين منكم«؛ قومى پس از شما مى‏آيد كه اجر يك نفر از آنها با اجر 50 نفر از شما كه اصحاب من هستيد برابر خواهد بود. يك عده‏اى در آخر الزمان مى‏آيند كه اجر و مزد اعمال آنها مطابق 50 نفر از شما است. عرض كردند، »يا رسول‏اللَّه، نحن كنّا معك ببدرف و أحدف...«؛ يا رسول‏اللَّه! ما در جنگ بدر واحد كمك شما و قرآن بوديم و يارى مى‏كرديم، آن وقت يك عده‏اى در آخرالزمان مى‏آيند كه اجرشان با اجر 50 نفر ما برابر است؟« حضرت فرمودند: »بله، اگر شما در ناراحتيها و فشارهايى كه آنها واقع مى‏شوند واقع مى‏شديد، تحمل نداشتيد20. در آخرالزمان فشارها و ناراحتيها شديد است. اينان در برابر اين فشارها و ناراحتيها صبر و تحمل مى‏كنند و دست از عقايدشان برنمى‏دارند.
    روايت ديگرى است از امام سجاد(ع). آن حضرت مى‏فرمايند: »من ثبت على ولايتنا فى غيبة قائمنا أعطاه اللَّه أجر ألف شهيد مثل شهداء بدر و أحد«؛ كسى كه در زمان غيبت كبرى و آخرالزمان، ثابت قدم باشد اجر و مزدش برابر اجر و مزد هزار شهيد است21. روايت معتبر است. كسى كه در زمان غيبت عمل به وظيفه بكند واجباتش را انجام دهد و محرمات را ترك كند و ظواهر شرع را - كما هوحقّه - طبق وظائفش انجام دهد اجر هزار شهيد در نامه عملش ثبت مى‏شود. روايات در اين زمينه زياد است. ديگر روايات هم به همين مضامين و منوال است.
    براى آنكه بدانيم منتظر واقعى كيست و اين روايات در شأن چه كسانى است، ابتدا انتظار را معنا مى‏كنيم. آيا همين كه بنشينيم و ادعا كنيم كه منتظر امام زمان(عج) هستيم كافى است؟ همين انتظار است؟ آيا اين همه ثواب كه ائمه اطهار(ع) و نبى‏اكرم(ص) فرموده‏اند، براى كسانى است كه مى‏نشينند و مى‏گويند: »ما منتظريم« و هر كارى هم كه دلشان مى‏خواهد مى‏كنند و هر راهى هم كه دلشان خواست مى‏روند؟
    انتظار؛ يعنى انزجار از وضع موجود و تقاضاى حالت مطلوب‏تر. مثلاً شخصى مريض است، حالش خيلى بد است و اطرافيان او اميدوارند كه حالش بهتر شود. مى‏گويند منتظريم حالش خوب شود. پس انتظار؛ يعنى از حال فعلى ناراضى‏ام و يك وضع مطلوب‏تر را مى‏خواهم. اين معناى انتظار است. مثلاً پسرش رفته است سفر. سؤال كنى مى‏گويد: »از نيامدنش خيلى ناراحتم، اما منتظرش هستم«؛ يعنى من از اين غيبت او ناراضى و ناراحتم و منتظرم كه او برگردد و حالم بهتر شود. يا اينكه مثلاً تاجرى است كه از نظر تجارى وضع خوبى ندارد و بازارش كساد است. مى‏پرسيم »وضعتان چه طور است؟« مى‏گويد: »وضع خوبى نداريم، اما منتظريم خوب شود. خبر داده‏اند كه وضع خوب مى‏شود، ما هم منتظريم كه وضع خوب شود«؛ يعنى كاملاً از وضع كنونى ناراضى است و منتظر وضع بهترى است. آيا كسانى كه منتظر امام زمان(عج) هستند همين حالت را دارند؟ واقعاً از وضع فعلى خود و جامعه ناراضى‏اند. اگر انسان با كسانى كه ايجاد فساد مى‏كنند، ولگرد هستند، معصيت مى‏كنند، اسير هواى نفس هستند، ارتباط داشته باشد، از وضع فعلى كه الآن جامعه دارد، راضى باشد، انتظار معنا ندارد.
    انتظار معناى مركبى دارد: نفى و اثبات. عدم رضايت از وضع فعلى و انتظار وضع بهتر. انتظار؛ يعنى آماده باش براى يارى امام زمان(عج). منتظرم، يعنى وجودم كلاً در انتظار بقيةاللَّه‏الاعظم(ع) است كه بيايد و انقلاب جهانى ايجاد بكند. امام زمان(عج) كه مى‏آيد انقلاب مملكتى و مقطعى نمى‏كند، بلكه انقلاب ايشان، انقلابى در كل جهان است. يعنى انقلابى مى‏كنند كه از حضرت آدم(ع) تا به حال كه شش يا هفت هزار سال، كمتر يا بيشتر از آن مى‏گذرد چنين انقلابى ايجاد نشده است. انقلابى كه ايشان ايجاد مى‏كنند يك انقلاب جهانى است. پس افراد خاصى مى‏توانند با حضرت همكارى بكنند و قدرت دارند كه از اعوان و انصار حضرت بقيةاللَّه باشند.
    معناى انتظار عدم رضايت از وضع فعلى و كمال اشتياق به پياده شدن عدل الهى در سراسر جهان است. حال چه كسانى منتظرند؟ منتظران بايد كسانى باشند كه مهذّب باشند، خودشان را اصلاح كرده باشند. من كه مرتكب صدها گناه مى‏شوم، مرتكب صدها جنايت مى‏شوم و عشق و علاقه به فساد مى‏ورزم، چه طور مى‏توانم بگويم كه منتظر آقا هستم؟ منتظرم كه بيايند گردن مرا بزنند؟ چون حضرت كه مى‏آيند، مبارزه با فساد مى‏كنند. مى‏خواهند عدل واقعى و عدل الهى را در سراسر دنيا، پياده بكنند. ريشه‏هاى فساد را از بين ببرند. وقتى كه وجود انسان سرطانى باشد، وقتى عضوى سرطانى باشد، قابل معالجه نيست. بايد قطع شود.
    پس انسان بايد خودش را اصلاح كند. حضرت كه بيايند دو انقلاب مى‏كنند، انقلاب درونى و انقلاب بيرونى. انقلاب درونى را از هم اكنون بايد شروع كنيم. انسانى كه مى‏خواهد بگويد منتظر امام زمان(عج) است و مى‏خواهد از منتظران باشد و اين روايات شامل حال او بشود، بايد مشغول تهذيب باشد »قد أفلح من زكّها«22 رستگارى در پرتو تزكيه است؛ يعنى اول تخليه بكند و بعد هم تحليه. اول صفات رذيله را از خودش دور كند و بعد هم صفات حميده را در خودش به وجود بياورد. الآن هم كسانى كه محضر حضرت مشرفند پنج طايفه هستند: اوتاد، نجبا، نقبا، رجال‏الغيب، و صلحا و در هر كدام از اين طايفه‏ها هم عده زيادى هستند. اينان هم از آب و خاك و از اولاد آدم هستند اما با رشد، تقوى، تهذيب، خودسازى و حاكميت اسلام بر وجودشان، به اين تقرب رسيده‏اند وتشرف اختيارى محضر حضرت پيدا كرده‏اند. پس شرط منتظر بودن اين است كه انسان خودسازى بكند.
    خدا مى‏داند كه دامن همه ما آلوده است؛ بزرگ و كوچك ندارد. هيچ كدام ما معصوم نيستيم. خدا شاهد است كه اگر توبه از اعمال گذشته بكنيم و عزم و جزم بر ترك معصيت در آينده داشته باشيم و واجبات را اول وقت انجام بدهيم و توسلات به حضرت بقيةاللَّه داشته باشيم، ان‏شاءاللَّه همه ما از منتظران و مورد عنايت حضرت خواهيم بود.
    خدايا قسمت مى‏دهيم به عزت محمد و آل محمد فرج امام زمان را نزديك بگردان. موانع ظهورشان را برطرف بگردان! خدايا قلوب ما را هم  به نور ايمان و تقوى و ولايت و خلوص بيش از پيش منور بفرما! خدايا رفع ظلم و ناراحتى و طغيان‏گرى از مسلمان‏ها بفرما! شر اشرار را به خودشان برگردان! خدايا قسمت مى‏دهيم به عزت محمد و آل محمد راه نجاتى براى مسلمانان فلسطين فراهم بفرما! خدايا قسمت مى‏دهيم به عزت محمد و آل محمد اسامى همه ما را در طومار اصحاب و انصار امام زمان(عج) ثبت و ضبط بگردان!

 

 پى‏نوشتها :
 1 .   المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص123.
 2 .   الكلينى، محمدبن يعقوب الكافى، ج2، ص222.
 3 .   بحارالانوار، ج51، ص156، ح1.
 4 .   همان، ح52، ص123.
 5 .   همان، ص131.
 6 .   همان، ج36، ص386.
 7 .   الطوسى، محمدبن الحسن، كتاب الغيبه، ص222.
 8 .   همان، ص221.
 9 .   همان، ج52، ص129، ح24.
 10.   همان، ج52، صص338-339، ح83.
 11.   الكلينى، محمدبن يعقوب، همان، ج1، ص372.
 12.   المجلسى، محمدباقر، همان، ج53، ص91.
 13.   ائمه(ع) در زمان حضرت بقيةاللَّه برنمى‏گردند. فقط از آن جهت كه امام را امام بايد غسل دهد و نماز بخواند و كس ديگرى امكان ندارد، حضرت بقيةاللَّه بعد از 7 سال كه هر سالى 10 سال مى‏شود كه 70 سال مى‏شود شهيد مى‏شوند »ما منا إلا مقتول او مسموم«، حضرت ابا عبداللَّه(ع) رجعت مى‏كنند و غسل و كفن ايشان را برعهده مى‏گيرند و برايشان نماز مى‏خوانند و ايشان را تدفين مى‏كنند. ائمه(ع) در زمان حضرت على(ع) رجعت مى‏كنند.
 14.   المجلسى، محمدباقر، همان، ج52، ص122.
 15.   همان، ص24.
 16.   الصدوق، محمدبن على بن الحسين، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج2، ص377، ح1.
 17.   المجلسى، محمدباقر، همان، ج52، ص128، ح21.
 18.   همان، ج68، ص96.
 19.   سوره ق (50) آيه18.
 20.   همان، ج52، ص130.
 21.   همان، ص125.
 22.   سوره شمس (91) آيه 9.
 
ماهنامه موعود - شماره38

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:44  توسط زائربقيع   | 

انتظار فرج و اميد به آينده در آموزه هاي اسلامي

انتظار فرج و اميد به آينده در آموزه هاي اسلامي     

ابراهيم شفيعى سروستانى

 
 اشاره :
    انتظار ظهور امام مهدى(ع) يا به تعبير ديگر انتظار فرج آل محمد(ع) در آموزه هاى دين اسلام از اهميت و جايگاه بسزايى برخوردار است، اما اين مفهوم خود مصداقى از مفهوم عام »انتظار فرج« يا اميد به آينده است كه در روايات اسلامى بر آن تأكيد فراوانى شده است.
    مكتب اسلام با هدف زنده نگهداشتن روحيه تلاش و پشتكار در فرد و جامعه اسلامى بر اميدوارى نسبت به آينده و انتظار فرا رسيدن گشايش از سوى خدا سفارش بسيارى كرده و مؤمنان را از هرگونه يأس و نااميدى برحذر داشته است.
    در اين مقاله تلاش شده كه با بررسى مفهوم عام و خاص انتظار و اميد به آينده ريشه هاى فطرى اين مفهوم و نقش سازنده آن در فرد و اجتماع را روشن سازد.
 
 1. مفهوم و جايگاه انتظار
    »انتظار«، يعنى »چشمداشتن« و »چشم به راه بودن«1. چشمداشت يك تحول، چشمداشت يك رويداد خوب، چشمداشت يك گشايش،... ياچشم به راه يك آينده مطلوب، چشم به راه يك عزيز سفر كرده، چشم به راه يك دستگير، چشم به راه يك منجى و... به اين معنا انتظار مفهومى است كه با نهاد همه انسانها عجين شده است و مى توان گفت كه همه انسانها به نوعى منتظرند.
    به بيان ديگر انتظار يا اميد به آينده همزاد انسان است و اگر اميد به آينده را از او بگيرند، سرنوشتى جز سكون، ركود، مرگ و تباهى نخواهد داشت، از همين روست كه در كلام نورانى پيامبر گرامى اسلام(ص) آمده است:
 الأمل رحمة لأمتى و لولا الأمل ما أرضعت والدة ولدها و لاغرس غارس شجراً.2
 اميد براى امت من مايه رحمت است و اگر اميد نبود هيچ مادرى فرزندش را شير نمى داد و هيچ باغبانى درختى نمى كاشت.
    همچنين حكايت شده است كه:
 روزى عيسى (ع) نشسته بود و پيرمردى با بيل زمينى را شيار مى كرد، عيسى فرمود: بار خدايا! اميد (آرزو) را از او برگير. آن پير در دم بيل را به كنارى انداخت و دراز كشيد. ساعتى گذشت و عيسى گفت: بار خدايا! اميد را به او بازگردان؛ بى درنگ آن پير برخاست و شروع به كاركرد.3
    لحظه لحظه زندگى انسان با اميد همراه است و او هر دوره از عمر خود را به اميد رسيدن به دوره بعدى پشت سر مى گذارد. كودكى كه تازه به دبستان پاگذاشته به اميد رفتن به كلاس بالاتر و پشت سر گذاشتن دوران آموزش ابتدايى درس مى خواند و تلاش مى كند. همين كودك دوران راهنمايى را با اميد رسيدن به دوران دبيرستان سپرى مى كند و دوران دبيرستان را با اين اميد كه روزى به دانشگاه راه يابد پشت سر مى گذارد. وقتى همين كودك ديروز و جوان امروز وارد دانشگاه مى شود اميدهاى تازه به او توش و توان مى دهد و به زندگى او معنا مى بخشد؛ اميد رسيدن به جايگاه مطلوب اجتماعى، تشكيل خانواده، داشتن فرزند و... . پس از تشكيل خانواده و به دنيا آمدن فرزندان، همه اميدها و آرزوهاى انسان متوجه پيشرفت و ارتقاى فرزندانش مى شود و به اين ترتيب حكايت پايان ناپذير اميد به آينده، تا آستانه مرگ، انسان را همراهى مى كند.
    ناگفته نماند كه اين اميد به آينده و انتظار تحقق فرداى بهتر، خود ريشه در يك ويژگى فطرى دارد و آن كمال جويى انسان است. انسان همواره طالب رسيدن به مراتب بالاتر و دست يافتن به قله هاى پيشرفت و ترقى است و اين در همه انسانها با تفاوتهايى در سطح كمال موردنظر و تلاش و جديتى كه براى رسيدن به كمال مطلوب صورت مى گيرد، وجود دارد.
    در هر حال، انتظار و چشم به راه آينده بودن شعله اى است در وجود انسان كه هر چه فروزان تر و پرفروغ تر باشد تحرك و پويايى او نيز بيشتر خواهد بود و برعكس هر چه اين شعله به سردى و خاموشى بگرايد؛ تلاش و فعاليت انسان نيز كاستى مى پذيرد تا آنجا كه او تبديل به موجودى سرد، بى روح، بى نشاط، گوشه گير و بى تحرك مى شود و اين همان حالتى است كه در روانشناسى به »افسردگى« تعبير مى كنند. حالتى كه شدت و ضعف و زمينه هاى به وجود آمدن آنها در افراد مختلف متفاوت است، اما عامل آن در هر حال چيزى جز خشكيدن نهال اميد در وجود انسان نيست.
    با توجه به اهميت و نقش اساسى اميد به آينده و انتظار فرج در زندگى انسانها مكتب اسلام تلاش نموده است با تقويت اين روحيه، تلاش و سرزندگى جوامع اسلامى و مسلمانان را به نهايت درجه خود رسانده و آنها را در هر زمان پويا و پايدار نگهدارد.
    به نظر مى رسد اميد به آينده و انتظار فرج به دو معنا در آموزه هاى دين اسلام به كار رفته است:
    1. انتظار به معناى عام؛ در اين معنا مكتب اسلام تلاش كرده است كه از يك سو با فضيلت بخشيدن به »انتظار گشايش« و اميد به آينده و از سوى ديگر با نكوهش يأس، نااميدى، دلسردى و دلمردگى، روحيه تلاش و تكاپوى سازنده را در افراد جامعه اسلامى زنده نگهدارد و از ايجاد حالت يأس و نااميدى در زندگى شخصى مسلمانان جلوگيرى كند.
    اهتمام اسلام به اين معناى عام از انتظار و اميد به آينده تا بدان حد بوده كه از يك سو اميد به فرا رسيدن گشايش از سوى خداوند در زمره برترين اعمال برشمرده شده و از سوى ديگر يأس و نااميدى از رحمت خداوند از جمله گناهان كبيره به شمار آمده است.
    شايد بتوان گفت بسيارى از رواياتى كه در آنها به فضيلت »انتظار فرج« به طور كلى و بدون ذكر متعلق فرج اشاره شده، به اصل تقويت روحيه اميد به آينده و مقابله با حالت نااميدى و بدبينى نسبت به آينده نظر داشته اند، كه از آن جمله مى توان به اين روايات اشاره كرد:
    1-1. از رسول گرامى اسلام(ص) نقل شده است كه:
 من رضى عن اللَّه بالقليل من الرزق رضى اللَّه عنه بالقليل من العمل و انتظار الفرج عبادة.4
 هر كس نسبت به رزق كمى كه خداوند به او داده خشنود باشد، خداوند نيز نسبت به عمل كمى كه او انجام مى دهد خشنود مى گردد و انتظار گشايش عبادت است.
    1-2. امام على(ع) در بخشى از روايت مفصلى كه در آن به چهارصد مورد از امورى كه براى صلاح دين و دنياى مؤمن شايسته است، اشاره مى كنند؛ پس از توصيه به طلب رزق در بين طلوع فجر و طلوع شمس مى فرمايند:
 انتظروا الفرج، ولا تيأسوا من روح اللَّه، فإن أحبّ الأعمال إلى اللَّه عزّوجلّ انتظار الفرج.5
 در انتظار گشايش باشيد و از رحمت خداوند نااميد نشويد؛ زيرا دوست داشتنى ترين كارها نزد خداوند انتظار گشايش است.
    1-3. آن حضرت در بخش ديگرى از روايت ياد شده پس از اشاره به اين مطلب كه ناشكيبايى در هنگام بروز ناگواريها موجب از بين رفتن اجر انسان مى شود، مى فرمايد:
 ... أفضل اعمال المرء انتظار فرج اللَّه عزّوجلّ6.
 برترين كارهاى انسان، انتظار گشايش از سوى خداست.
    1-4. امام صادق(ع) نيز در ضمن سفارشهاى خود به ابوحنيفه مى فرمايند:
 ... و أفضل الأعمال انتظار الفرج من اللَّه.
 برترين كارها انتظار گشايش از خداست.
 
    2. انتظار به معناى خاص: در اين معنا، انتظار گشايش و اميد به آينده از حالت امرى محدود، سطحى و فردى خارج شده و تبديل به امرى گسترده، عميق و اجتماعى مى گردد.
    در توضيح اين مطلب بايد گفت: تعاليم اديان الهى و به ويژه دين مبين اسلام، دقيقاً بر گرايشهاى درونى انسانها تكيه دارد و اهداف و برنامه هاى آنها براساس همين گرايشهاى درونى و ويژگيهاى فطرى سامان يافته است و در اين ميان نقش دين تنها جهت دهى، توسعه و تعميق اين گرايشهاست.
    در موضوع مورد بحث نيز دين مبين اسلام با توجه به اينكه اميد به آينده و انتظار يك گرايش فطرى و جوهره زندگى انسانهاست تلاش نموده كه اين گرايش را از يك سو توسعه و از ديگر سو تعميق بخشد.
    به اين بيان كه دين اسلام به همه انسانها مى گويد: اولاً، شما فقط منتظر بهبود وضع زندگى خود و اطرافيانتان نباشيد و تنها سعادت نزديكان خود را طلب نكنيد، بلكه اين انتظار را نسبت به همه افراد جامعه گسترش دهيد و چشم انتظار روزى باشيد كه رفاه، سعادت، عدالت و معنويت نه تنها در شهر و ديار شما بلكه در همه جهان گسترده شود.
    ثانياً، انتظار شما نبايد تنها متوجه امور ظاهرى، سطحى و محدود زندگى گردد. شما بايد انتظارتان را تعميق بخشيد و چشم به راه آينده اى باشيد كه حقيقت مطلق، عدالت مطلق و معنويت مطلق در جهان حاكم شود.
    در اين معنا، انتظار تنها به ظهور مردى تعلق مى گيرد كه اگر بيايد نهايت خوبيها براى همه انسانها در سراسر جهان فراهم خواهد شد. اين انتظار به همان اندازه فضيلت و برترى دارد كه تحقق متعلق آن.
    نگاهى اجمالى به رواياتى كه در فضيلت انتظار ظهور امام عصر(ع) وارد شده اند ما را به سطح ارزش اين انتظار واقف مى سازد:
    2-1. امام سجاد(ع) منتظران را برترين مردم همه روزگاران برمى شمارند:
 ... إنّ أهل زمان غيبته القائلون بإمامته المنتظرون لظهوره أفضل من كلّ أهل زمان.8
 آن گروه از مردم عصر غيبتف امام دوازدهم كه امامت او را پذيرفته و منتظر ظهور او هستند برترين مردم همه روزگاران هستند.
    2-2. امام صادق(ع) در فضيلت انتظار به معناى دوم مى فرمايد:
 المنتظر لأمرنا كالمتشحّط بدمه فى سبيل اللَّه.9
 كسى كه در انتظار تحقق امر ما (برقرارى حكومت اهل بيت(ع)) باشد همانند كسى است كه در راه خدا به خون خود غلتيده است.
    2-3. آن حضرت در روايت ديگرى منتظران ظهور را از زمره »دوستان خدا« برمى شمارند:
 طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره أولئك أولياءاللَّه الذين لاخوف عليهم ولا هم يحزنون.
 خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در زمان غيبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او. آنان دوستان خدا هستند، همانها كه نه ترس به دل راه مى دهند و نه اندوهگين مى شوند.
    2-4. امام صادق(ع) در بيانى ديگر منتظران ظهور را با شهيدشدگان در پيشگاه رسول خدا(ص) برابر دانسته، مى فرمايند:
 من مات منكم و هو منتظر لهذا الأمر كمن هو مع القائم فى فسطاطه. قال: ثمّ مكث هنيئة، ثمّ قال: لا بل كمن قارع معه بسيفه. ثمّ قال: لا واللَّه كمن استشهد مع رسول اللَّه، صلّى اللَّه عليه و آله.11
 هر كس از شما بميرد در حالى كه منتظر اين امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم(ع) در خيمه اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه اى درنگ كرده، آنگاه فرمود: نه، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند. سپس فرمود: نه، به خدا همچون كسى است كه در پيشگاه رسول خدا(ص) شهيد شده باشد.
 
 2. نقش سازنده انتظار
    براى درك درست نقش سازنده انتظار و اميد به آينده در فرد و جامعه لازم است كه اركان و پايه هاى اساسى آن را بررسى كنيم.
    هر كس با مراجعه به خود و بررسى مصاديق مختلف انتظار درمى يابد كه اين مفهوم سه پايه اساسى دارد:
    1. ناخوشنودى از وضع موجود يا قانع نبودن به آن؛
    2. اميد و باور به آينده مطلوب؛
    3. تلاش در جهت تحقق آينده مطلوب.
    بدون ترديد، انتظار، چه در معناى عام و چه در معناى خاص آن، زمانى فعليت مى يابد كه سه ركن ياد شده محقق شود. كسى كه هيچ احساس ناخوشايندى نسبت به وضع موجود خود و شرايطى كه در آن به سر مى برد ندارد، يا آينده روشنى پيش روى خود نمى بيند و از باور درستى نسبت به امكان تغيير شرايط موجود برخوردار نيست، يا هيچ تلاشى در راه تحقق آينده اى كه آن را مطلوب مى داند و رسيدن به هدفى كه چشم انتظار رسيدن آن است، نمى كند، هرگز نمى تواند در زمره منتظران باشد.
    حال اگر بخواهيم با توجه به سه ركن اساسى انتظار، به تحليل مفهومى انتظار ظهور امام مهدى(ع) بپردازيم و مشخص كنيم كه چه زمانى مى توان فردى را واقعاً منتظر ظهور دانست، بايد به سه نكته اساسى اشاره كنيم:
    1. آگاهى نسبت به شرايط موجود و معرفت نسبت به شرايط عصر موعود؛
    2. باور به تحقق وعده الهى در مورد آينده جهان و حاكميت نهايى دين خدا بر سراسر زمين؛
    3. حركت و تلاش در راه زمينه سازى و يا تحقق جامعه موعود.
    نخستين شرط انتظار اين است كه انسان به آن حد از آگاهى و شناخت برسد كه بفهمد وضع موجود جهان و مناسبات حاكم بر آن به هيچ وجه خشنود كننده نيست و شرايطى كه در آن زندگى مى كند تناسبى با عظمت وجودى انسان و شأن او ندارد. اين شناخت تنها در صورتى حاصل مى شود كه آدمى ابتدا شرايط موجود جامعه خود و شرايط جامعه موعود را به درستى بشناسد و آنگاه به مقايسه آنها پرداخته و به داورى بنشيند كه واقعاً كداميك از اين شرايط، شايسته مقام انسان به عنوان اشرف مخلوقات است.
    شرط دوم باور به سعادتمند شدن جهان و رستگارى بشر در پايان تاريخ است. باور به اين حقيقت كه جهان بالاخره طعم خوش حقيقت، عدالت و معنويت را خواهد چشيد و ريشه هر چه دروغ، ستم، فساد و تباهى است از زمين بركنده خواهد شد.
    بدون ترديد تحقق شرايط ياد شده مستلزم تلاش فراگير فردى و اجتماعى در حوزه هاى مختلف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظامى است. تلاشى كه اگر به واقع محقق شود، فرد و جامعه مصداق رواياتى خواهند شد كه در آنها منتظران ظهور را با ياوران امام مهدى(ع) و حاضران در صحنه هاى نبرد عصر ظهور مقايسه كرده و اجر و ثواب و شأن و مرتبه آنها را يكسان دانسته اند.
    كلام خود را با ذكر روايتى از امام صادق(ع) به پايان مى بريم؛ روايتى كه با تأمل در آن مى توان همه بايسته هاى انتظار فرج را دريافت:
 إفنَّ لَنا دَولَةً يَجفيى ءف اللَّهف بفها إفذا شاءَ. ثفمَّ قالَ: مَن سَرَّهف أَن يَكفونَ مفن أَصحابف القائفمف فَليَنتَظفر وَليَعمَل بفالوَرَعف وَ مَحاسفنف الأخلاقف، وَ هفوَ مفنتَظفرٌ، فَإفن ماتَ وَ قامَ القائفمف بَعدَهف كانَ لَهف مفنَ الأَجرف مفثلف أَجرف مَن أَدرَكَهف، فَجفدّفوا وَانتَظفرفوا، هَنفيئاً لَكفم أَيَّتفهَا العفصابَةف المَرحفومَةف.12
 براى ما دولتى است كه هر زمان خداوند بخواهد، آن را محقق مى سازد. و آنگاه [امام] فرمود: هر كس دوست مى دارد از ياران حضرت قائم، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد، در حالى كه منتظر است، پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم، به پا خيزد، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است، پس كوشش كنيد و در انتظار بمانيد، گوارا باد بر شما [اين پاداش] اى گروه مشمول رحمت خداوند!

 

 
 
 
 
 پى نوشتها:
 1 .   ر.ك: دهخدا، على اكبر، لغتنامه، ذيل كلمه »انتظار«؛ معين، محمد، فرهنگ فارسى ذيل كلمه »انتظار«.
 2 .   المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج77، ص173، ح8.
 3 .   تنبيه الخواطر، ج1، ص272. به نقل از: محمدى رى شهرى، محمد، ميزان الحكمة، ترجمه حميدرضا شيخى، ج1، ص184، ح675.
 4 .   المجلسى، محمدباقر، همان، ج52، ص122، ح3.
 5 .   همان، ج10، ص94.
 6 .   همان، ص99.
 7 .   همان، ج75، ص208، ح77.
 8 .   همان، ج52، ص122، ح4.
 9 .   الصدوق، محمدبن على بن الحسين، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص645، ج6.
 10.   همان، ص357، ح52.
 11.   المجلسى، محمدباقر، همان، ص126، ح18.
 12.   النعمانى، محمدبن ابراهيم بن جعفر، كتاب الغيبة، ص200، ج16؛ المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص140، ح50.
 
 
 
 
 
 

موعود شماره 38 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:42  توسط زائربقيع   | 

مقدمه اي بر آثار تربيتي و روانشناختي انتظار

مقدمه اي بر آثار تربيتي و روانشناختي انتظار
دكتر شرفى
 اشاره :
    انتظار در مكتب اسلام، تنها يك رويكرد عاطفى نيست؛ بلكه رويكردهاى معرفتى، اجتماعى، اخلاقى و فردى را نيز شامل مى‏شود. از اين روى مى‏توان، انتظار را همچون منشورى دانست كه داراى تجليات گوناگونى است.
    در رويكرد معرفتى به مسئله انتظار، مى‏توان آثار تربيتى و روان شناختى اين پديده را با نگاهى جديد، مورد بررسى قرار داد؛ البته در اينجا، تربيت به معناى گسترده آن مورد نظر است كه شامل مقوله‏هاى اخلاقى نيز مى‏شود و در بعد روان شناختى نيز، آثار كاركردى آن بيشتر مورد تأكيد قرار مى‏گيرد.
    در نوشتار حاضر، به عناوينى مانند گسترش اميدهاى واقعى، پويايى معطوف به هدف، استقرار وحدت و همبستگى، مراقبت دايمى و سلامت اخلاقى جامعه پرداخته‏ايم.
    يادكرد اين نكته لازم است كه اين نوشتار تنها پيش درآمدى بر اين مبحث است و اميدواريم كه در آينده بتوانيم به صورتى گسترده‏تر و عميق‏تر و فراتر از يك مقاله بدان بپردازيم.


 
 1. گسترش اميدهاى واقعى
    اميد، محرك انسان براى رويارويى با آينده است. برخى آن را انگيزه و برخى ديگر، آن را نياز آدمى مى‏دانند؛ به عقيده مزلو1، يكى از روانشناسان مكتب كمال:
 انگيزه آدمى، نيازهاى مشترك و فطرى است كه در سلسله مراتبى از نيرومندترين تا ضعيف‏ترين نياز، قرار مى‏گيرد.2
    براى توضيح مطلب مى‏توان گفت كه آدمى، پيوسته و در پى انجام هركارى، به دنبال غايت و مقصودى مشخص بوده و قبل از اقدام به آن نيز، نيازمند انگيزه‏اى براى آغاز عمل است.
    بر اين اساس، انسان براى تداوم زندگى و تحمل دشواريهاى آن، نيازمند انگيزه‏اى نيرومند است كه در پديده »اميد به آينده« تجلّى مى‏يابد؛ آينده‏اى كه به مراتب، عالى‏تر، زيباتر و بهتر از امروز باشد؛ اين مسئله، به ويژه براى جوانان، داراى اهميت بيشترى است؛ زيرا آنان در پرتو »اميد به فردايى بهتر« مى‏توانند به نيروى فراوان خود و شور و نشاط بى‏پايان‏شان جهت و معنا بخشند.
    البته اين مقوله در ميان مكاتب دينى و غير دينى، داراى جايگاه، منزلت و تفسيرهاى گوناگونى است؛ اعتقاد پيروان اديان به امدادهاى غيبى و عنايات عام و خاص الهى، به گونه‏اى منطقى، متضمن پيامدهايى همچون اميد به آينده و به تعبيرى ديگر، فرج بعد از شدت مى‏شود. در حالى كه در مكاتب مادى و بينشهاى سكولاريستى جايى براى »امدادهاى غيبى« وجود ندارد. حتى در ميان پيروان اديان، نيز اين مسئله، داراى جلوه‏هاى گوناگونى است. از جمله در چند سال پيش، پاپ، رهبر كاتوليكهاى جهان، در اولين كتابى كه از او با عنوان عبور از آستانه اميد منتشر گرديد، به صراحت، نااميدى خود را از وضعيت اخلاقى و اعتقادى عصر حاضر به ويژه جوانان، اظهار نمود. در اظهارات پاپ، نشانه‏هايى از اميد به آينده به چشم نمى‏خورد. حتى در ميان برخى انديشمندان و متفكران غربى نيز بعضاً مسئله »اميد« همچون پديده‏اى دور از دسترس و بيهوده تلقى مى‏شود. به عنوان مثال، برتراند راسل3 در گفتارى با عنوان »جهان پر تلاطم« مى‏نويسد:
 من در لحظه تاريك (ژوئيه 1961) به نوشتن مشغولم و نمى‏دانم نژاد بشر آنقدر دوام مى‏كند كه نوشته من منتشر يا در صورت انتشار، قرائت شود يا نه.4
    در مقابل اين رويكرد يأس‏آور و منفى به آينده كه در بيشتر مكاتب موجود مشاهده مى‏شود، انديشه‏ها و رويكردهاى اميدوارانه و مثبت‏گرايى نيز وجود دارد كه از مهم‏ترين آنها مى‏توان به اعتقاد مذهب شيعه در زمينه انتظار امام عصر (ع) اشاره نمود كه نه تنها انتظار فرج آن حضرت، پديده‏اى معنادار، منطقى و معقول است، بلكه چنين انتظارى، در زمره بزرگترين گشايشها، تلقى مى‏شود5. براى توضيح مطلب، اشاره مى‏كنيم كه اميدها دوگونه‏اند: اميدهاى واهى و اميدهاى واقعى. اميدهاى واهى، بيشتر شامل نوعى ايده‏آلها، آرمانها و آرزوهاى گمشده است كه انسان با حاضر كردن آنها در ذهن و درون خويش، به نوعى آرامش خاطر دست مى‏يابد كه در صورت تداوم و تقويت آنها، خود به خود زمينه جدا شدن از مسائل و رويدادهاى واقعى زندگى و در نتيجه احساس بيگانگى با واقعيات، براى شخص فراهم مى‏گردد.
    در مباحث روانشناسى تربيتى، اين نوع مواجهه با مسائل، رفتارهاى دفاعى نام دارد. از ويژگيهاى اينگونه رفتارها، اين است كه در كوتاه مدت، به شخص، آرامش و امنيت مى‏بخشد ولى در دراز مدت، موجب ناسازگارى با اطرافيان و دنياى خارج مى‏شود.
    اميدهاى واقعى نقطه مقابل اميدهاى واهى است؛ اميدهايى كه داراى پايه و اساسى منطقى و استوارند و ريشه در اعتقادات و باورهاى دينى و ارزشهاى مبتنى بر وحى الهى دارند و مانند اينها به ظهور حضرت مهدى(ع) و شرايطى كه آن حضرت با حكومت خويش فراهم مى‏آورند كه در اينجا به دو نمونه از اين شرايط اشاره مى‏كنيم:
    امام حسن مجتبى(ع) از پدر بزرگوارشان نقل مى‏فرمايند:
 در دولت مهدى(ع)، درندگان، سازش مى‏كنند؛ زمين، نباتات خود را خارج مى‏كند؛ آسمان، بركاتش را فرو مى‏فرستد؛ گنجهاى نهفته در دل زمين براى او آشكار مى‏شود و بين مشرق و مغرب را مالك مى‏شود و خوشا به حال كسى كه آن روزگار مسعود را درك كند و دستوراتش را با گوش جان بشنود.6
    از امام باقر (ع) نيز روايت شده است كه فرمودند:
 هنگامى كه قائم ما(ع) قيام كند، دست شريفش را بر سر بندگان گذارد و خردهاى آنها را گرد آورد و رشدهاى آنها را كامل گرداند.7
    از اين دو عبارت چنين برداشت مى‏شود كه انتظار امام عصر(ع)، موجب گسترش و توسعه اميدهاى واقعى در شيعيان و پيروان آن حضرت مى‏شود؛ اميدهايى كه منتظرانش، هرگز در حقيقت و اصالت آنها، ترديدى به خود راه نمى‏دهند؛ زيرا چنين اميدهايى از متن باورهاى دين، رويش كرده و برخاسته از اعتقاد اصيل و استوار شيعه است.
    حال، چنانچه از بعد روانشناختى به مسئله بنگريم، نقش اميد را در سلامت روانى، تعيين كننده و محورى خواهيم يافت.
    دوآن شولتس8 مى‏نويسد:
 سلامت روانى، پيش‏نگر است، نه پس‏نگر، دورنما، چيزى است كه شخص اميدوار است بشود نه آنچه پيش‏تر روى داده است و دگرگونى‏پذير نيست.9
    او مى‏افزايد:
 من، نگاهى را كه به آينده مى‏نگرد و بر هدفها، آمال و رؤياهاى درازمدت تمركز مى‏يابد، خوشايند مى‏يابم. البته پيش‏بينى و برنامه‏ريزى و تلاش براى آينده، از ماندن در رويدادهاى گذشته، سالم‏تر به نظر مى‏رسد.10
    كانت، طرح مسئله اميد را از ويژگيهاى هوشمندى آدمى تلقى مى‏كند و مى‏نويسد:
 براى هر كس كه متنبه و هوشيار باشد و در كار دنيا و حال خود بنگرد، سه سؤال پيش مى‏آيد:
    نخست، چه مى‏توانم بدانم؟
    دوم اينكه، چه بايد بكنم؟
    سوم اينكه، چه اميد و انتظارى مى‏توانم داشته باشم؟11
    آلپورت،12 يكى از صاحب نظران علم شخصيت معتقد است:
 [اشخاص برخوردار از سلامت روان] فعالانه در پى هدفها و اميدها و رؤياهاى خويشتند، و رهنمون زندگى‏شان، معناجويى و ايثار و حسن تعهد است. تعقيب هدف، هيچ‏گاه پايان نمى‏پذيرد. اگر هدفى را بايد كنار گذاشت، بايد بيدرنگ انگيزه نوينى آفريد. افراد سالم به آينده مى‏انديشند و در آينده زندگى مى‏كنند.13
    رويكرد »آينده‏گرا« با ويژگى »سلامت روان« از نسبت معقول و منطقى برخوردار است.
    چنين نسبتى را در بيان ويكتور فرانكل14 به روشنى مى‏يابيم:
 شخصيتهاى سالم، ويژگيهاى ديگرى هم دارند؛ به آينده مى‏نگرند و به هدفها و وظايف آتى توجه مى‏كنند. در واقع به چنين هدفهايى نياز دارند. اين ويژگى انسان است كه تنها با نگرش به آينده مى‏تواند زندگى كند.15
    او در ادامه نظرياتش مى‏افزايد:
 بدون اعتقاد به آينده، »محمل معنوى« زندگى از ميان مى‏رود و روح و جسم به سرعت محكوم به فنا مى‏گردد. بايد براى ادامه زندگى دليلى داشت؛ در راه هدفى آتى كوشيد، وگرنه زندگى معناى خود را از دست مى‏دهد.16
    به نظر »فرانكل«، اعتقاد به آينده، هم عامل معنا داشتن زندگى و هم عامل تداوم و استمرار آن است. چنين تعبيرى، يك نقطه اوج در ميان نظريات روانشناسان در اين زمينه است.
    انتظار در مكتب شيعه، علاوه بر اينكه، نوعى اميد به آينده است، چشم به راه يك رويداد بزرگ و تحول عميق، بودن است؛ چرا كه طى شدن فاصله ميان غيبت و ظهور يك پديده عادى نيست؛ بلكه حادثه‏اى به وسعت همه تاريخ بشر است. براى تجسم عظمت آن، اشاره به اين نكته كافى است كه امام مهدى(ع)، تبلور همه آرمانها و آرزوهاى محقق نشده انسان در طول قرون و اعصار گذشته تا كنون است.
    بر اين اساس، فرداى ظهور، فردايى است روشن‏تر و بهتر از امروز؛ زيرا همه اختلافها و خصومتها كه ناشى از محدوديت انديشه و نارسايى عقل بشر است، از ميان برمى‏خيزد و در پرتو شكوفايى خرد، جاى خود را به عطوفت، رحمت و مناسبات صميمانه مى‏بخشد.
    با تكيه بر اين مبانى، ديگر، افسردگى در ميان پيروان مكتب انتظار جايى ندارد. در غير اين صورت آدمى، دليلى براى بهتر بودن فردا ندارد؛ بنابراين بيشتر در معرض افسردگى و نااميدى قرار مى‏گيرد. اهميت اين مطلب، زمانى روشن‏تر مى‏شود كه بدانيم افسردگى، به عنوان بيمارى قرن، شايع‏ترين و دشوارترين اختلالى است كه انسان معاصر با آن مواجه بوده و به شدت از عوارض آن رنج برده است؛ چرا كه رشته‏هاى اميد خود را بريده و گسيخته مى‏بيند.
2. پويايى معطوف به هدف
    زندگى، زمانى با معنا است كه جوهر حركت در آن باشد و به تعبير ديگر، انسانى كه پويا و فعال و پر تحرك است، معنايى براى بودن خويشتن مى‏يابد؛ زيرا مى‏تواند خود را از سطح ركود و روزمرگى، به مرحله پويايى برساند.
    وقتى فرد، به وضعيت موجود راضى نيست و در صدد تحقق شرايط بهترى تلاش مى‏كند، به اين معنا است كه خود نيز نقشى در آن ايفا مى‏كند و تماشاگر نيست؛ بلكه ايفاگر وظيفه‏اى خاص است.
    دوآن شولتس، در توصيف چنين حالتى مى‏نويسد:
 چيزى كه به زندگى شور و هيجان مى‏بخشد تعقيب است نه تسخير، راه است نه مقصد، تلاش است نه كاميابى.17
    پويايى از دو منظر قابل بررسى است؛ نخست اينكه انسان پويا به نفى هرگونه بى‏تفاوتى برمى‏خيزد و همين امر، زمينه‏ساز نوآورى، خلاقيت و جست‏وجوى هميشگى امور بديع است و تأثير آن نيز رضايت نسبى آدمى از خويشتن و زندگى است؛ زيرا بخشى از آثار وجودى خويش را شاهد بوده و آنها را باور دارد. ديگر اينكه هرگونه تحرك و پويايى نيز داراى چنين آثارى نخواهد بود؛ زيرا حركت بدون هدف، عقيم و داشتن هدف بدون حركت نيز بى‏معنا است. از اين روى پويايى معطوف به هدف، موردنظر است؛ زيرا شامل هر دو مؤلفّه است.
    بنابراين، براساس اين مقدمات مى‏توان گفت كه انتظار امام عصر (ع)، در منتظرانش، شامل هر دو مؤلفّه »پويايى« و »معطوف به هدف بودن« است؛ زيرا منتظر به جامعه‏اى مى‏انديشد كه تمامى وعده‏هاى انبيا و اوليا در آن به وقوع خواهد پيوست و از اين روى تلاش مى‏كند تا به ميزان توانايى و درك مسئوليت خويش، در ساختن چنين جامعه‏اى سهيم باشد. از سوى ديگر، او مى‏داند كه براى چه تلاش مى‏كند؛ انگيزه‏اى آشكار، منطقى، معقول و قابل دفاع دارد؛ بنابراين تمامى تلاشهاى او، معطوف به هدفى والا به نام »انتظار ظهور« مى‏شود و اين هدفى معنادار و ارزشمند است.
    تجلى اينگونه تلاشها را در فرمايش امام صادق(ع) مى‏بينيم:
 هركس دوست دارد از ياران حضرت قائم(ع) باشد، بايد در انتظار او باشد، به نيكويى و پرهيزكارى رفتار نمايد؛ پس اگر او به اين حال، پيش از قيام او از دنيا برود، پاداش ياران مهدى را خواهد گرفت؛ بنابراين بكوشيد و جديت كنيد و چشم به راه باشيد كه بر شما گوارا باد.18
    برخى از روانشناسان مكتب كمال، نظير »ويكتور فرانكل«، معتقدند در وجود انسان، تواناييهايى نهفته است كه جز در موقعيتهاى خاص، بروز و ظهور نمى‏يابند؛ موقعيتهايى نظير برخورد با سختيها و تنگناها كه آدمى را به پويايى و تحرك وا مى‏دارد و همين خودانگيزيها، عامل تحقق خويشتن و خود شكوفايى است. رويكردهاى او كه برگرفته از دوران سخت اسارت در بازداشتگاههاى مخوف آلمان نازى است، با زيبايى هر چه تمامتر در كتاب انسان در جست‏وجوى معنا به تصوير كشيده شده است.19
    حضرت على (ع) نيز در نهج‏البلاغه به اين مطلب اشاره دارد:
 ... و كأنّى بقائلكم يقول: »إذا كان هذا قوت ابن أبى طالب فقد قعد به الضّعف عن قتال الأقران و منازلة الشّجعان« ألا و إنّ الشّجرة البرّيّة أصلب عوداً و الرّواتع الخضرة أرقّ جلوداً و النّابتات العذية أقوى وقوداً و أبطأ خموداً...20
 ... گويا مى‏شنوم كه شخصى از شما مى‏گويد: »اگر غذاى فرزند ابوطالب همين است، پس سستى او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان بازمانده است«. آگاه باشيد! درختان بيابانى، چوبشان سخت‏تر، و درختان كناره جويبار پوستشان نازك‏تر است. درختان بيابانى كه با باران سيراب مى‏شوند آتش چوبشان شعله‏ورتر و پردوام‏تر است...1
    در يك جمع‏بندى، آثار تربيتى انتظار پويا و معطوف به هدف، عبارتند از:
    الف) به جريان افتادن نيروهاى نهفته و سرمايه‏هاى راكد انسان در پرتو دوران سخت انتظار؛
    ب) پالايش درون و به مرحله خلوص رسيدن به جهت طولانى شدن دوران غيبت؛
    ج) معنا يافتن زندگى در پرتو پويايى معطوف به هدف، با نگاه تطبيقى به زندگى بدون هدف و فرجام آن كه تهى شدن از درون و روزمرگى است؛
    د) رشد قدرت تحمل در برابر ناملايمات و تنگناها به جهت قداست و عظمت هدف كه در انتظار حضرت معنا مى‏يابد؛
    ه’ ) فراتر رفتن از مرز انسان متعادل و رسيدن به مرحله انسان متعالى؛
    و) رها شدن از سطح و مرحله رنجهاى حقير مادى و گام نهادن در وادى رنجهاى تحمل عظيم معنوى و دغدغه‏هاى بزرگ انسانى، همچون رنج انتظارى راستين و طولانى و چشم دوختن به دروازه‏هاى روشن ظهور.
 
 3. استقرار وحدت و همبستگى
    چنانچه، انتظار را به عنوان يك آرمان بنگريم، در جنبه‏هاى فردى و اجتماعى نيز داراى آثارى خواهد بود. نخست از لحاظ فردى، موجب تمركز افكار و نيروهاى آدمى مى‏شود؛ زيرا همه آنها، ناظر به يك هدف؛ يعنى انتظار ظهور هستند و اين امر به نوبه خود، موجب وحدت شخصيت او مى‏گردد. در مقابل، مى‏توان به پراكنده بودن و متفرق بودن تلاشهاى انسان اشاره نمود كه هيچ نتيجه‏اى در پى نخواهد داشت. اين معنا در قرآن كريم چنين آمده است:
 هر آينه سعى و كوشش شما پراكنده است.21
    آلپورت در بيان چنين رابطه‏اى مى‏نويسد:
 تلاش براى آينده، به كل شخصيت آدمى، يگانگى و يكپارچگى مى‏بخشد... به عبارت ديگر، مى‏توان با كوشش براى دست يافتن به مقاصد و رسيدن به هدفها، جنبه‏هاى شخصيت را يكپارچه ساخت و جامعيت بخشيد.22
    وحدت شخصيت، از هرز رفتن تواناييها و قابليتها، جلوگيرى مى‏كند و زمينه رشد و ظهور قدرتى شگرف و فوق‏العاده را فراهم مى‏كند؛ زيرا چنين وحدتى در درون آدمى، تضادهاى درونى را از ميان برمى‏دارد؛ همان تضادهايى كه برخى انسانها را پيوسته رنج داده، توانشان را به شدت مى‏كاهد. در اينجا به نقل مطلبى از »كارن هورناى«23 مى‏پردازيم. او يكى از روانكاوان هم‏عصر ما است. وى با تأليف معروف‏ترين اثرش به نام تضادهاى درونى ما معتقد است كه بيشترين عامل اثرگذار بر سلامت روانى اشخاص را بايد در پديده تضادهاى درونى آنان جست‏وجو نمود و چنانچه آنان بتوانند به گونه‏اى بر اين تضادها فائق آيند، ديگر موجبى براى اختلال در سلامت روانى آنان وجود نخواهد داشت.24 وى همچنين به بيان حكايتى از فلسفه و حكمت خاور دور مى‏پردازد:
 مريدى از پيرو مرشد خود پرسيد: اى حكيم، به من بگو اين چه نيرويى است؟ و اين چه قدرتى است كه در پنجه شير نهفته است؟
 پير جواب داد: نيروى وحدت با خود. اخلاص و صميميت چنين نيرويى ايجاد مى‏كند. در حقيقت، استفاده از تمام نيروهاى معنوى يك‏دل و يك‏جهت.25
    از بعد اجتماعى نيز، وحدت قابل تأمل است. وجود هدف مشترك در يك ملت يا جامعه، موجب نوعى پيوند، دلبستگى و وحدت ميان معتقدان به آن هدف مى‏شود. در ميان جامعه‏اى كه بزرگ‏ترين آرمانش، ظهور امام عصر(ع) است، نوعى همدلى، همنوايى و هم‏انديشى پديد مى‏آيد. چنين هدفى از چند جهت از هدفهاى ديگر متمايز است:
    1. اين هدف چون در واژه »انتظار«، معنا مى‏يابد، داراى قداست ويژه‏اى است و هيچ هدف ديگرى در معنويت و قداست به پايه آن نمى‏رسد؛ چرا كه اين يك انتظار معمولى نيست، بلكه طولانى‏ترين انتظار براى ظهور كامل‏ترين انسان عصر است.
    2. چنين هدفى كه با مسئله امامت و رهبرى حضرت ولى عصر(ع) در عصر ظهور ايشان، ارتباط مى‏يابد، از لحاظ مراتب ارزشى، در اوج اهداف و آرمانهاى يك جامعه قرار مى‏گيرد؛ زيرا هيچ موضوع ديگرى به سان اين امر، به حيات و بقاى جامعه، بستگى پيدا نمى‏كند؛ چه، آن كه:
 به يمن وجود اوست كه به خلق، روزى مى‏رسد و زمين و آسمان به وجودش برقرار است و به واسطه او خدا زمين را پر از عدل و داد مى‏كند پس از آن‏كه پر از بيداد و ستم شده باشد.26
    وقتى از جايگاه امام (ع) در برپايى جامعه‏اى مبتنى بر عدالت، سخن به ميان آيد، بى‏مناسبت نخواهد بود كه تا اندازه‏اى چنين جايگاهى، روشن شود.
4. مراقبت دايمى
    يكى از پيامدهاى طبيعى و منطقى انتظار، احساس حضور است. منتظر واقعى، با اعتقاد به اين كه اعمالش، پيوسته در منظر آن عزيز واقع مى‏شود، نسبت ميان خود و آن حضرت را در احساس حضور، متجلى مى‏بيند و هر جا كه باشد، گويى خود را در خيمه آن حضرت و گوش به فرمان ايشان، احساس مى‏كند و لازمه انتظار حقيقى را، تلاش براى جلب رضايت ايشان مى‏داند؛ بنابراين براى تحقق اين مهم، نه تنها، عمل به واجبات و ترك محرمات را وجهه همت خويش قرار مى‏دهد، بلكه از هر غفلتى نيز پرهيز مى‏كند؛ همانگونه كه استغفار خواص، استغفار از گناه نبوده و نيست بلكه آنان هر غفلتى از ياد خدا و انس با محبوب را براى خود گناهى بزرگ مى‏شمردند و از آن استغفار مى‏كردند.
    منتظر، به يارى معرفت خويش، امام(ع) را در غيبت، همچون خورشيد پشت ابر دانسته، و او را ناظر بر حالات و نيّات خود مى‏داند و چيزى را از ديدگان آن حضرت مخفى نمى‏پندارد و در چنين موقعيتى است كه احساس حضور معنا پيدا مى‏كند.
    براى استناد به كلام معصومين(ع) به ذكر دو نمونه بسنده مى‏كنيم:
    امام على (ع) در پاسخ به پرسش يكى از مؤمنان درباره حدود آگاهى و ميزان اشراف امام، فرمودند:
 هيچ مؤمنى در شرق و غرب زمين از ما غايب نيست.27
    و امام عصر(ع) در بخشى از توقيع مباركشان به شيخ مفيد(ره) فرمودند:
 ما بر آنچه بر شما مى‏گذرد، احاطه علمى داريم و هيچ‏يك از خبرهاى شما از ما پوشيده نيست... ما نسبت به رعايت حال شما اهمال نمى‏كنيم و ياد كردن شما را فراموش نمى‏كنيم.28
    او همان بزرگوارى است كه در زيارت روز جمعه‏اش مى‏خوانيم:
 السلام عليك يا عين اللَّه فى خلقه.29
 سلام بر تو اى چشم خدا در ميان آفريدگانش.
    بنابراين با تكيه بر اين مبانى، مى‏توان نتيجه گرفت كه آن حضرت بر اوضاع و احوال بندگان خدا آگاه است.
    حال بايد ديد كه احساس حضور از جهات تربيتى چه اثراتى دارد؟
    يقين داشتن به اين مطلب كه هيچ‏يك از اعمال ظاهرى و نيّات باطنى ما از چشمان با نفوذ آن حضرت مخفى نمى‏ماند، در مرحله اول، منجر به مراقبت دايمى اخلاقى خواهد شد؛ زيرا ميان »انتظار« و »عمل مورد پذيرش منتظر«، تلازم منطقى وجود دارد و در غير اين صورت »انتظار« امرى بى‏معنا خواهد بود.
    منتظر، پيوسته مراقب مجموعه گفتارها و رفتارهايش خواهد بود تا موردى بر خلاف رضاى محبوبش، از او صادر نشود. و اين مسئله در حقيقت، به پالايش درونى و صفاى باطنى خواهد انجاميد؛ به گونه‏اى كه در پرتو چنين مراقبه‏اى، قابليت ارتقا مى‏يابد و اين امر، خود به خود به تحقق يك هدف اخلاقى منجر مى‏شود. اين هدف، ناظر به اين است كه عامل نظارت و كنترل فرد، بايد قبل از هر چيز، جنبه درونى داشته باشد، نه جنبه بيرونى. و اين وضعيت درونى كه هميشه پايدار و مستمر است، رفتار فرد را درجهت اهداف معينى، جهت مى‏بخشد. در حقيقت بايد بگوييم، انضباط اخلاقى و خويشتن‏دارى، چنانچه متكى بر عوامل و پايه‏هاى درونى باشد، از استمرار، دوام، عمق و اخلاص ويژه‏اى برخوردار خواهد بود و در صورتى كه بر پايه‏ها و عوامل بيرونى، استوار باشد، از برخى آفات عمل همچون تظاهر، ريا و گسيختگى و انقطاع عمل، مصون نخواهد ماند. از اين روى در صورتى كه بتوانيم وابستگى فرد را به عوامل خارجى كاهش داده، يا آن را قطع كنيم و آن را فقط وابسته به ارزش عمل، رضاى حق و تأييد امام عصر(ع) بدانيم، يك هدف مهم در تربيت اخلاقى، تحقق يافته است. و ثمره آن، منتظرانى هستند كه در نيّت و عمل، خالص بوده، هرگز لحظه‏اى از وارسى اعمال خويش غفلت نمى‏كنند.
    در خبر آمده است:
 از بزرگى پرسيدند: نفيس‏ترين چيزى كه به آسمان بالا رود چيست؟ گفت: اخلاص، پرسيدند: نفيس‏ترين چيزى كه از آسمان به زمين فرود مى‏آيد چيست؟ گفت: توفيق.
    انسانهاى تربيت شده و الهى، مى‏دانند كه شرط جوانمردى آن است كه بدانند وقتى بر سر سفره روزى و نعمت الهى مى‏نشينند، روزى‏خوار نعمتهايى هستند كه خداوند براى آنان به يمن وجود مبارك امام عصر(ع) مقدر فرموده است؛ زيرا معتقدند:
 و بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الأرض و السّماء.
 و به بركت (وجود) او به خلق روزى مى‏رسد و به ذات وجودش زمين و آسمان بر جاى خود مى‏باشند.30
    بنابراين چنين افرادى، هرگز به فكرشان خطور نمى‏كند كه عملى بر خلاف رضاى آن حضرت كه رضاى خدا است، انجام دهند آنها دايم در حال مراقبه، مشارطه و محاسبه نفس خويش‏اند و داراى همان شخصيتى هستند كه مورد قبول آن بزرگوار است. و اگر مقام و مرتبه منتظر از اين مراتب نيز فراتر رفت و به منزلت اولياى خدا رسيد، در آن مرحله، حتى از انديشه و فكر گناه نيز پرهيز مى‏كند كه نيك مى‏داند: استم

 پى‏نوشت‏ها :
 ×   اين مقاله برگرفته از مجموعه سخنرانيهاى گفتمان سوم مهدويت است كه به همت »مؤسسه فرهنگى انتظار نور« تهيه و عرضه شده است.
     .Abraham Harold ,Maslow. 8091(1 - 0791(
 2 .   دوآنشولتس، روانشناسى كمال، ترجمه گيتى خوشدل، ص115.
     Bertrand Arthur William Russel. 2781(3 - 9691(
 4 .   برتراند راسل، آيا بشر آينده‏اى هم دارد؟، ترجمه م منصور، ص238.
 5 .   ر.ك: على‏اكبر مهدى‏پور، چهل حديث غيبت، ص 50؛ بحارالانوار، ج52 ، ص122، ح4.
 6 .   بحارالانوار، ج52 ، ص 280.
 7 .   همان، ج 52، ص 328.
    Doan Shults. 8
 9و10. روانشناسى كمال، ترجمه گيتى خوشدل، ص43.
 10.   محمدعلى فروغى، سير حكمت در اروپا، ج 2، ص 253.
     8981(11.Gordon Willard Allport - 7691(
 12.   روانشناسى كمال، ص 25.
    13.Victor Frankle
 14.   همان، ص 210.
 15.   همان، ص 210 و 211.
 16.   همان، ص 44.
 17.   بحارالانوار، ج52، ص 140، ح 50؛ نعمانى، الغيبة، ص200، ح 16.
 18.   ويكتور فرانكل، انسان در جست‏وجوى معنا، ترجمه دكترميلانى.
 19.   نهج‏البلاغه، صبحى صالح، ص 418.
 20.   نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه 45، ص 554.
 21.   سوره ليل (92) آيه 4.
 22.   روانشناسى كمال، ص 19 و 20.
     5881(23.Karen Horney - 2591(
 24.   ترجمه محمد جعفر مصفّا، ص 29.
 25.   همان، ص 139.
 26.   مفاتيح‏الجنان، (نشر فيض)، ص128.
 27.   سيد محمد بنى‏هاشمى، معرفت امام عصر(ع)، ص300.
 28.   طبرسى، احتجاج، ج2، ص495.
 29.   مفاتيح الجنان، بخشى از زيارت حضرت امام زمان(ع) در روز جمعه.
 30.   مفاتيح‏الجنان، بخشى از دعاى عديله
 31.   سيد محمد بنى‏هاشمى، معرفت امام عصر(ع)، ص 310.
 32.   شيخ حرّ عاملى وسائل الشيعه، ج 15، ص 247، ح 20410.
 33.   همان، ص 248، ح20411.
 34.   همان، ج 27، ص131، ح 33401.
 35.   همان، ج 16، ص134، ح21173

ماهنامه موعود - شماره 38

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:40  توسط زائربقيع   | 

نقش انتظار در پويايى جامعه اسلامى

نقش انتظار در پويايى جامعه اسلامى
ابراهيم شفيعى سروستانى
عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصيت‏حضرت صاحب الامر(ع)، باعث‏شده است كه در طول هزار و اندى سال كه از غيبت كبرى مى‏گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرايشهاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشته‏اند، از منظرى خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از اين موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصيت آن يگانه هستى تلقى كند.

در اين ميان جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان و معنى با طرح موضوع خليفة‏الله و انسان كامل و همچنين نقشى كه حجت‏الهى در عالم هستى، دارد تنها به جنبه فرا طبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبه‏ها غفلت ورزيدند.

گروهى ديگر از اصحاب شريعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبيعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح كردن نقشى كه آن حضرت به عنوان امام و پيشواى مردم به عهده دارند هيچگونه مسؤوليتى را در زمان غيبت متوجه مردم نديدند و تنها تكليف مردم را اين دانستند كه براى فرج آن حضرت دعا كنند تا خود بيايند و امور مردم را اصلاح كنند.

عده‏اى هم ضمن توجه به جنبه فرا طبيعى و طبيعى وجود مقدس حضرت حجت(ع)، تمام هم و غم خود را متوجه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظيفه خود رااين دانستند كه با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.

اما در اين ميان گروهى با در نظر گرفتن همه ابعادى كه بدانها اشاره شد به طرح معناى درست انتظار پرداخته و در صدد تعيين وظيفه و نقش مردم در دوران غيبت‏برآمدند. در اين ديدگاه هم مساله خلافت الهى انسان كامل مطرح است، هم به جايگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجه شده و هم وظيفه‏اى كه مردم در دعا براى حفظ آن وجود مقدس و تعجيل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است.

شايد بتوان امام راحل امت ، رضوان‏الله تعالى عليه، را به عنوان درخشان‏ترين چهره از گروه اخير ذكر كرد. ايشان با صراحت‏به نقد و بررسى برداشتهاى مختلفى كه از مساله انتظار فرج وجود دارد پرداخته و ديدگاه خاص خود را در اين زمينه چنين مطرح ساختند:

«البته اين پر كردن دنيا رااز عدالت، اين را ما نمى‏توانيم بكنيم، اگر مى‏توانستيم مى‏كرديم. اما، چون نمى‏توانيم بكنيم ايشان بايد بيايند. الان عالم پر از ظلم است، شما يك نقطه هستيد در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانيم جلوى ظلم را بگيريم، بايد بگيريم، تكليفمان است. قرآن و ضرورت اسلام و قرآن تكليف ما كرده است كه بايد برويم همه كار را بكنيم، اما نمى‏توانيم بكنيم ، چون نمى‏توانيم بكنيم بايد او بيايد تا بكند، اما ما بايد فراهم كنيم كار را ، فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم ، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براى آمدن حضرت(ع) ... » (1)

در جائى ديگر نيز ايشان درباره مفهوم «انتظار فرج‏» مى‏فرمايند:

«انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيداكند. و مقدمات ظهور ان شاءالله تهيه شود.» (2)

براى روشن‏شدن بيشتر ديدگاه اخير، در اين مقاله، در ضمن سه گفتار روايات مربوط به «انتظار موعود» را مورد بررسى قرار مى‏دهيم تا روشن شود كه:

1- انتظار چه ضرورتى دارد؟

2- فضيلت آن چيست؟

3- چه وظايفى در عصر غيبت‏بر عهده منتظران است؟
وجوب انتظار
در تفكر شيعى انتظار موعود، با خصوصياتى كه در اين تفكر براى آن برشمرده شده ، به عنوان يك اصل مسلم اعتقادى مطرح بوده و در بسيارى از روايات شيعه بر ضرورت انتظار قائم آل محمد:، تصريح شده است. كه از جمله مى‏توان به روايات زير اشاره كرد:

1- محمدبن‏ابراهيم نعمانى در كتاب «غيبت‏» به سند خود ازابوبصير روايت كرده است كه روزى امام صادق(ع) خطاب به اصحاب خود فرمودند:

«الا اخبركم بما لا يقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به؟ فقلت: بلى ، فقال: شهادة ان لااله‏الاالله ، و ان محمدا عبده و [رسوله]، و الاقرار بما امرالله ، والولاية لنا، والبرائة من اعدائنا - يعنى الائمة خاصة - والتسليم لهم، والورع، والاجتهاد، والطمانينة ، والانتظار للقائم،(ع)» (3)

«آيا شمارا خبر ندهم به آنچه خداى عزوجل هيچ عملى را جز به آن از بندگان نمى‏پذيرد؟ گفتم: چرا، فرمود: گواهى دادن به اينكه هيچ شايسته پرستشى جز خداوند نيست و اينكه محمد(ص) بنده و فرستاده او است ، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولايت ما، و بيزارى از دشمنانمان - يعنى خصوص امامان - و تسليم شدن به آنان ، و پرهيزكارى و اجتهاد و اطمينان و انتظار قائم(ع)»

2- ثقة‏الاسلام كلينى در اصول كافى به سند خود از اسماعيل جعفر روايت مى‏كند كه روزى مردى بر حضرت ابوجعفر امام باقر(ع) ، وارد شد و صفحه‏اى در دست داشت. حضرت باقر(ع)، به او فرمود:

«هذه صحيفة مخاصم سال عن الدين‏الذى يقبل فيه العمل .فقال: رحمك الله ، هذاالذى اريد، فقال ابوجعفر(ع): شهادة ان لااله‏الاالله. وحده لا شريك له ، و ان محمدا عبده و رسوله و تقر بما جاء من عندالله و الولاية لنااهل‏البيت، والبرائة من عدونا، والتسليم لامرنا، والورع ، والتواضع و انتظار قائمنا، فان لنا دولة ، اذا شاءالله جاءبها». (4)

اين نوشته مناظره كننده‏اى است كه پرسش دارد از دينى كه عمل در آن مورد قبول است . آن مرد عرض كرد: حمت‏خداوند بر تو باد همين راخواسته‏ام. پس حضرت ابوجعفر باقر(ع) ، فرمود: گواهى دادن به اينكه خدا يكى است و هيچ شريكى براى او وجود ندارد، و اين كه محمد بنده و رسول او است، و اين كه اقرار كنى به آنچه از سوى خداوند آمده ، و ولايت ما خاندان و بيزارى از دشمنان ، و تسليم به امر ما، و پرهيزكارى و فروتنى ، و انتظار قائم ما ، كه ما را دولتى است كه هر وقت‏خداوند بخواهد آن را خواهد آورد».

3- شيخ صدوق در كتاب «كمال‏الدين‏» به سند خود از عبدالعظيم حسنى روايت مى‏كند كه:

«روزى بر آقايم محمدبن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين‏بن‏ابى‏طالب:، وارد شدم و مى‏خواستم كه درباره قائم از آن حضرت سؤال كنم كه آيا همان مهدى است‏يا غير او پس خود آن حضرت آغاز سخن كرد و به من فرمود»:

«يا اباالقاسم ،ان القائم منا هوالمهدى الذى يجب ان ينتظر فى غيبتة و يطاع فى ظهوره، و هو الثالث من ولدى‏». (5)

«اى ابوالقاسم بدرستى كه قائم از ماست و او است مهدى كه واجب است در زمان غيبتش انتظار كشيده شود و در ظهورش اطاعت گردد، و او سومين [امام] از فرزندان من است‏».

روايات بالا و بسيارى روايات ديگر - كه در اين مجال فرصت طرح آنها نيست - همگى بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غيبت دلالت مى‏كند، اما حال بايد ديد كه انتظار كه اين همه بر آن تاكيد شده و يكى از شرايط اساسى اعتقاد اسلامى شمرده مى‏شود - چه فضيلتى دارد و شخص منتظر چه وظايفى بر عهده دارد.

فضيلت انتظار
در روايات وارد شده از ائمه معصومين(ع)، آنچنان مقام و منزلتى براى منتظران موعود آخرالزمان برشمرده شده كه گاه انسان را به تعجب وامى‏دارد كه چگونه ممكن است عملى كه شايد در ظاهر ساده جلوه كند از اين چنين فضيلتى برخوردار باشد. البته توجه به فلسفه انتظار و وظايفى كه براى منتظران واقعى آن حضرت بر شمرده شده، سر اين فضيلت را روشن مى‏سازد.

در اينجا به پاره‏اى از فضائلى كه براى منتظران قدوم مصلح جهانى حضرت بقية‏الله‏الاعظم بر شمرده شده اشاره مى‏كنيم: 1- مرحوم صدوق در كتاب «كمال‏الدين‏» از امام صادق(ع) ، روايت كرده كه آن حضرت به نقل از پدران بزرگوارشان، - كه بر آنها درود باد - فرمود:

«المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه فى سبيل‏الله‏» (6)

«منتظر امر (حكومت) ما، بسان آن است كه در راه خدا به خون خود غلتيده باشد»

2- در همان كتاب به نقل از امام صادق ،(ع) ، روايت ديگرى به اين شرح در فضيلت منتظران وارد شده

«طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره اولئك اولياءالله‏الذين لاخوف عليهم و لا هم يحزنون‏» (7)

«خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در زمان غيبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او، آنان اولياء خدا هستند ، همانها كه نه ترسى برايشان هست و نه اندوهگين شوند».

3- مرحوم مجلسى در كتاب «بحارالانوار» به سند خود از اميرالمؤمنين،(ع) ، نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند:

«انتظرواالفرج و لاتياسوا من روح‏الله فان احب الاعمال الى‏الله عزوجل انتظارالفرج‏» (8)

«منتظر فرج باشيد و از رحمت‏خداوند نااميد نشويد. بدرستى كه خوشايندترين اعمال نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج است‏».

4- همچنين مرحوم مجلسى روايت ديگرى را به سند خود از فيض بن مختار نقل مى‏كند كه در آن امام صادق،(ع) مى‏فرمايند:

«من مات منكم و هو منتظر لهذاالامر كمن هو مع القائم فى فسطاطه ، قال: ثم مكث هنيئة ، ثم قال: لا بل كم قارع معه بسيفه، ثم قال: لا والله كمن استشهد مع رسول‏الله(ص)» (9)

«هر كس از شما بميرد در حاليكه منتظر اين امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم(ع) در خيمه‏اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه‏اى درنگ كرده ، آنگاه فرمود: نه ، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند، سپس فرمود: نه، بخدا همچون كسى است كه در ركاب رسول خدا(ص)، شهيد شده باشد.»
وظايف منتظران
در اينكه شيعيان در دوران غيبت چه وظايفى بر عهده دارند سخنهاى بسيارى گفته شده است و حتى در بعضى از كتابها، تا هشتاد وظيفه براى منتظران قدوم خاتم اوصياء، حضرت بقية‏الله، ارواحنا له الفداء، بر شمرده شده است. (10)

اما، از آنجا كه تبيين همه وظايفى كه شيعيان در عصر غيبت‏بر عهده دارند در محدوده يك مقاله نمى‏گنجد، ما در اينجا به تناسب عنوان مقاله، تنها به بيان آن دسته از وظايف مى‏پردازيم ، كه توجه به آنها مى‏تواند در رشد و بالندگى و پويايى جامعه اسلامى مؤثر باشد:

1- شناخت‏حجت‏خدا و امام عصر (عج)

اولين و مهمترين وظيفه‏اى كه هر شيعه منتظر بر عهده دارد كسب معرفت نسبت‏به وجود مقدس امام و حجت زمان خويش است. اين موضوع تا بدان درجه از اهميت قرار دارد كه در روايات بسيارى كه به طريق شيعه و اهل سنت از پيامبر گرامى اسلام(ص)و ائمه معصومين(ع)، نقل شده ، آمده است كه:

«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية‏» (11)

«هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد،به‏مرگ‏جاهلى‏مرده است‏».

جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان، با طرح موضوع خليقة‏الله و انسان كامل و ... تنها به جنبه فراطبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبه‏ها غلفت ورزيده‏اند.

و در روايت ديگرى كه مرحوم كلينى به سند صحيح از فضيل بن يسار نقل مى‏كند آمده است كه:

«سمعت اباجعفر(ع)، يقول: من مات و ليس له امام فميته ميتة جاهلية، و من مات و هو عارف لامامه لم‏يضره تقدم هذاالامر او تاخر، و من مات و هو عارف لامامه كان كمن هو مع‏القائم فى فسطاطه.» (12)

«شنيدم حضرت اباجعفر (امام محمد باقر) ،عليه‏السلام، مى‏فرمود: هر كس در حالى كه امامى نداشته باشد بميرد مردنش مردن جاهليت است و هر آنكه در حال شناختن امامش بميرد پيش‏افتادن و يا تاخير اين امر (دولت ال محمد: او را زيان نرساند و هر كس بميرد در حاليكه امامش را شناخته همچون كسى است كه در خيمه قائم،(ع)، با آن حضرت باشد.»

توجه به مفاد دعاهايى كه خواندن آنها در عصر غيبت مورد تاكيد قرار گرفته است، نيز ما را به اهميت موضوع ناخت‏حجت‏خدا رهنمون مى‏سازد، چنانكه در يكى از دعاهاى معروف و معتبرى كه شيخ صدوق آن را در كتاب «كمال‏الدين‏» نقل كرده ، مى‏خوانيم:

«اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك‏اللهم عرفنى نبيك فانك ان لم تعرفنى تبيك لم اعرف حجتك‏اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى‏اللهم لاتمتنى ميتة جاهلية و لا تزع قلبى بعد اذ هديتنى...» (13)

«بار الها! خودت را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى پيغمبرت را نخواهم شناخت ، بارالها!پيغمبرت را به من بشناسان كه اگر پيغمبرت را به من نشناسانى حجت تو را نخواهم شناخت . بارالها! حجت‏خود را به من بشناسان كه اگر حجتت را به من،نشناسانى از دينم گمراه مى‏گردم، خداوندا! مرا به مرگ جاهليت نميران و دلم را از (حق) پس از آنكه هدايتم فرمودى منحرف مگردان ...»

مؤلف كتاب ارزشمند «مكيال المكارم فى فوائد الدعا للقائم‏» مراد و مقصود از «معرفت امام‏» را، كه در روايتهاى يادشده بر آنها تاكيد شده بود، چنين توضيح مى‏دهند: «بدون ترديد مقصود از شناختى كه امامان ما، كه درودها و سلامهاى خداوند برايشان باد، تحصيل آن را نسبت‏به امام زمانمان امر فرموده‏اند، اين است كه ما آن حضرت را آنچنانكه هست‏بشناسيم. به گونه‏اى كه اين شناخت‏سبب درامان ماندن ما از شبهه‏هاى ملحدان و مايه نجاتمان از اعمال گمراه كننده مدعيان دروغين باشد، و اين چنين شناختى جز به دو امر حاصل نمى‏گردد: اول ، شناختن شخص امام(ع) ، به نام و نسب ، و دوم ، شناخت صفات و ويژگيهاى او و به دست آوردن اين دو شناخت از اهم واجبات است.» (14)

البته امر دومى كه در كلام يادشده بدان اشاره شده ، در عصر ما از اهميت‏بيشترى برخوردار بوده و در واقع اين نوع شناخت است كه مى‏تواند در زندگى فردى و اجتماعى منتظران منشااثر و تحول باشد. زيرا گر كسى بحقيقت‏به صفات و ويژگيهاى امام عصر (عج) و نقش و جايگاه آن حضرت در عالم هستى و فقر و نياز خود نسبت‏به او واقف شود ، هرگز از ياد و نام آن حضرت غافل نمى‏شود.

نكته مهمى كه در اينجا بايد در نظر داشت اين است كه شناخت و معرفت‏حقيقى نسبت‏به حجت‏خدا جز با عنايت‏حضرت حق حاصل نمى‏شود و همچنانكه ، در دعايى كه پيش از اين بدان اشاره كرديم ، ملاحظه شد بايد از درگاه الهى توفيق شناخت‏حجتش را درخواست كرد، تا بدين وسيله از گمراهى و سرگردانى نجات يافت. اين موضوع را از روايتى كه مرحوم كلينى به سند خود از محمد بن حكيم نقل كرده نيز مى‏توان استفاده كرد، در اين روايت آمده است:

«قال: قلت: لا بى عبدالله (ع) ، المعرفة ،من صنع من هى ؟ قال: من صنع‏الله ، ليس للعباد فيها صنع‏». (15)

«از ابى‏عبدالله (امام جعفر صادق)(ع)، پرسيدم: معرفت‏ساخته كيست؟ فرمود: از ساخته‏هاى خداوند است و براى بندگان نقشى در حصول معرفت نيست.»

2- تهذيب نفس و كسب فضائل اخلاقى

وظيفه مهم ديگرى كه هر شيعه منتظر بر عهده دارد تهذيب نفس و آراستن خود به اخلاق نيكو است، چنانكه در روايتى كه نعمانى به سند خود از امام صادق(ع)، نقل مى‏كند آمده است:

«من سره ان يكون من اصحاب القائم، فلينتظر ، وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر، فان مات و قام القائم(ع)، بعده كان له من الاجر مثل‏الاجر من ادركه فجدوا و انتظروا، هنيئا لكم ايهاالعصابة المرحومة‏». (16)

«هر كس دوست مى‏دارد از ياران حضرت قائم(ع) ، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد، در حاليكه منتظر باشد، پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم(ع) ،بپاخيزد، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است، پس كوشش كنيد و در انتظار بمانيد، گوارا باد شما را اى گروه مشمول رحمت‏خداوند».

موضوع تهذيب نفس و دورى گزيدن از گناهان و اعمال ناشايست، به عنوان يكى از وظايف منتظران در عصر غيبت، از چنان اهميتى برخوردار است كه در توقيع شريفى كه از ناحيه مقدسه حضرت صاحب الامر به مرحوم شيخ مفيد ، رحمة‏الله عليه، صادر گرديده، اعمال ناشايست و گناهانى كه از شيعيان آن حضرت سر مى‏زند، يكى از اسباب و يا تنها سبب طولانى شدن غيبت و دورى شيعيان از لقاى آن بدر منير شمرده شده است:

«فما يحبسنا عنهم الا مايتصل بنا ممانكرهه ، ولانؤثره منهم‏» (17)

«... پس تنها چيزى كه ما را از آنان (شيعيان) پوشيده مى‏دارد، همانا چيزهاى ناخوشايندى است كه از ايشان به ما مى‏رسد و خوشايند ما نيست و از آنان انتظار نمى‏رود».

3- پيوند با مقام ولايت

حفظ و تقويت پيوند قلبى با امام عصر (عج) و تجديد دايمى عهد و پيمان با آن حضرت يكى ديگر از وظايف مهمى است كه هر شيعه منتظر در عصر غيبت‏بر عهده دارد. بدين معنا كه يك منتظر واقعى حضرت حجت(ع)، على رغم غيبت ظاهرى آن حجت الهى هرگز نبايد احساس كند كه در جامعه رها و بى‏مسؤوليت رها شده و هيچ تكليفى نسبت‏به امام و مقتداى خود ندارد.

اين موضوع در روايات بسيارى مورد تاكيد قرار گرفته است كه در اين مجال به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:

در روايتى كه از امام محمد باقر(ع) نقل شده آن حضرت در تفسير اين كلام خداى تعالى: «يا ايهاالذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوالله لعلكم تفلحون‏» فرمودند:

«اصبروا على اداءالفرائض و صابرو عدوكم و رابطوا امامكم [المنتظر] (18)

«بر انجام واجبات صبر كنيد و با دشمنانتان پايدارى كنيد، و پيوند خود را با امام منتظرتان مستحكم نماييد».

همچنين امام صادق ،(ع)، در روايت ديگرى كه در تفسير آيه مزبور وارد شده مى‏فرمايند:

«اصبروا على‏الفرايض، و صابروا على‏المصائب و رابطوا على‏الائمة‏» (19)

«بر واجبات صبر كنيد و يكديگر را بر مصائب به صبر واداريد و خود را بر پيوند با امامان [و يارى آنها] ملتزم سازيد.»

روايات ديگرى نيز به همين مضمون از امام جعفر صادق و امام‏موسى‏كاظم (ع)، وارد شده است كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى‏كنيم. (20)

اين كه مى‏بينيم در روايتهاى متعددى امامان ما شيعيان خود را به تجديد عهد و بيعت‏با امام زمان خود سفارش كرده و از آنها خواسته‏اند كه در آغاز هر روز و حتى بعد از هر نماز واجب، دعاى عهد بخوانند، همه نشان از اهميت پيوند دائمى شيعيان با مقام عظماى ولايت و حجت‏خدا دارد.

يكى از مشهورترين دعاهاى عهد، دعايى است كه مرحوم سيد بن طاووس آن را در كتاب ارزشمند «مصباح‏الزائر» به نقل از امام صادق،(ع) ، روايت كرده و در ابتداى آن آمده است كه:

«من دعا بهذا الدعا اربعين صباحا كان من انصار القائم(ع)، و ان مات قبل ظهوره احياه‏الله تعالى، حتى يجاهد معه، و يكتب له بعدد كل كلمة منه الف حسنة، و يمحى عنه الف سيئة و ...»

«هر كس چهل روز اين دعا را بخواند از ياوران حضرت قائم،(ع) خواهد بود، و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداى تعالى او را زنده خواهد كرد، تا در ركاب آن جناب جهاد نمايد. و به شماره هر كلمه از آن هزار حسنه برايش نوشته مى‏شود، و هزار كار بد از او محو مى‏گردد.»

به دليل اهميت و اعتبار مضمون اين دعاى شريف در اينجا بخشى از آن را نقل مى‏كنيم:

بعد از ذكر خدا و درود و صلوات بر امام غائب چنين آمده است:

«اللهم انى اجدد له فى صبيحة يومى هذا و ماعشت من ايام حياتى عهدا و عقدا و بيعة له فى عنقى لا احول عنها و لاازول ابدا، اللهم اجعلنى من انصاره و اعوانه و الذابين عنه و المسارعين اليه فى قضاء حوائجه و الممتثلين لاوامره و نواهيه و المحامين عنه و السابقين الى ارادته و المستشهدين بين يديه‏». (21)

«بار خدايا! من در بامداد اين روز و تمام دوران زندگانيم، عهد و عقد و بيعتى را كه از آن حضرت بر گردن دارم با او تجديد مى‏كنم ، كه هرگز از آن عهد و بيعت‏بر نگردم و بر آن پايدار بمانم. بار خدايا مرا از انصار و ياران آن حضرت و مدافعان از حريم مقدس او، و شتابندگان در پى انجام مقاصدش و امتثال كنندگان دستورات و اوامر و نواهيش ، و حمايت كنندگان از وجود شريفش، و سبقت جويان به سوى خواسته‏اش و شهيد شدگان در ركاب و در حضور حضرتش قرار ده‏».

دقت در عبارتهاى بالا مى‏تواند تصويرى روشن از مفهوم عهد و پيمان باامام و حجت زمان به ماارائه دهد، عهد و پيمانى ناگسستنى براى يارى و نصرت امام زمان خود و اطاعت مخلصانه و تا پاى جان از اوامر و نواهى او.

آيا اگر هر شيعه منتظر در آغاز هر روز، با حضور و توجه، چنين عهد و پيمانى را با امام و مقتداى خود تجديد نمايد، هرگز تن به ركود، ذلت و خوارى و ظلم و بى‏عدالتى خواهد داد؟

آيا هرگز حاضر خواهد شد كه به رضاى مولا و سرور خود بى‏اعتنايى كند و تن به گناه و معصيت دهد؟ مسلما خير و بدون هيچ ترديدى اگر در جامعه‏اى چنين فرهنگى حاكم شود و همه تنها در پى رضاى امام زمان خود باشند ، آن جامعه هرگز دچار بحران فرهنگى ، از خودبيگانگى، ياس و نوميدى و انحطاط نخواهد شد. اين نكته نيز مسلم است كه اگر همه شيعيان با همدلى و همراهى دست‏بيعت و يارى به سوى مولا و سرور خود دراز كنند و بر نصرت او متفق شوند ديرى نخواهد پاييد كه فرج مولايشان را درك خواهند كرد و براى هميشه از ظلمها و ذلتها رهايى‏خواهند يافت. چنانكه در توقيع شريفى كه بيش ازاين نيز به بخشى از آن اشاره شد آمده است:

«لو ان اشياعنا، و فقهم الله لطاعته، على اجتماع من‏القلوب فى‏الوفاء بالعهد عليهم لما تاخر عنهم‏اليمن بلقائنا و لتعجلت لهم‏السعادة بمشاهدتنا على حق المعرفة و صدقها منهم بنا». (22)

«اگر شيعيان ماكه خداوند آنان را در اطاعتش يارى دهد، در وفاى پيمانى كه از ايشان گرفته شده يكدل و مصمم باشند، نعمت لقاى ما از آنان به تاخير نمى‏افتد و سعادت ديدار ما براى آنها با معرفت كامل و راستين نسبت‏به ما تعجيل مى‏گردد».
3- كسب آمادگى براى ظهور حجت‏حق

يكى ديگر از وظايفى ، كه به تصريح روايات ، در دوران غيبت‏بر عهده شيعيان و منتظران فرج قائم آل محمد(ص) مى‏باشد كسب آمادگيهاى نظامى و مهيا كردن تسليحات مناسب هر عصر براى يارى و نصرت امام غائب مى‏باشد، چنانكه در روايتى كه نعمانى به سند خود از امام صادق(ع) ، نقل كرده آمده است:

«ليعدن احدكم لخروج القائم(ع) و لو سهما فان‏الله تعالى اذا علم ذلك من نيته رجوت لان ينسى فى عمره حتى يدركه [فيكون من اعوانه و انصاره]» (23)

«هر يك از شما بايد كه براى خروج حضرت قائم(ع) [سلاحى] مهيا كند. هر يك هر چند كه يك تير باشد، كه خداى تعالى هر گاه بداند كه كسى چنين نيتى دارد اميدوار

 

پى ‏نوشتها:

1- صحيفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خمينى ، قدس سره...) ، تهران ، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى ، 1369 ، ج 20 ، ص 198 -199.

2- همان ماخذ ، ج‏7 ، ص 255.

3- النعمانى ، محمد بن ابراهيم ، الغيبة ، تهران ، مكتبة الصدوق ، بى‏تا ، ص 200 ، ح‏16

4- الكلينى ، محمد بن يعقوب ، الكافى ، تهران ، دارالكتب الاسلامية ، 1365، ج 2 ، ص 22 ، ح‏13 .

5 - الصدوق (ابن بابويه) ، ابوجعفر محمد بن على بن الحسين ، كمال‏الدين و تمام النعمة ، تهران ، دارالكتب الاسلامية ، 1395 ق ، ج 2 ، ص‏377 ، ح 1.

6- همان ماخذ ، ج 2، ص 645 ، ح‏6.

7- همان ماخذ ، ج 2 ، ص‏357 ، ح 54.

8 - المجلسى، المولى محمد باقر ، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء،1403 ق ، ج 52،ص‏123،ح‏7.

9- همان ماخذ ، ص‏126 ، ح 18 .

10 - ر. ك: الموسوى الاصفهانى ، ميرزامحمدتقى ، مكيال المكارم فى‏فوائد الدعاء للقائم ، قم ، مدرسه‏الامام المهدى ، بى‏تا،3 ، ص 104 به بعد.

11- المجلس ، المولى محمد باقر ، پيشين ، ج 8 ، ص 368 و ج 32 ، ص 321 و333; همچنين ر . ك: القندوزى حافظ سليمان بن ابراهيم ، ينابيع‏المودة ، تهران ، اسوه‏1416 ق ، ج‏3 ، ص 372 .

12- الكلينى،محمدبن‏يعقوب، پيشين ، ج 1، ص 371 ، ح 5 .

13- الصدوق ، ابو جعفر محمد بن على بن الحسين ، پيشين ، ج 2، ص 512 .

14- الموسوى‏الاصفهانى،ميرزامحمد تقى،پيشين ، ج 2 ، ص‏107 .

15- الكلينى ، محمد بن يعقوب ، پيشين ، ج 1، ص 194 ، ح 1 .

16- النعمانى ، محمد بن ابراهيم ، پيشين ، ص 200 ، ح‏16 .

17- سوره ال عمران ، آيه 200 .

18- النعمانى ، محمد بن ابراهيم ، پيشين ، ص‏199 ، همچنين ر.ك: البحرانى السيدهاشم الحسينى، البرهان فى تفسير القرآن، تهران ،قم ، دارالكتب العلميه ، بى‏تا، ج 1، ص 334 ، ح 4 .

19- البحرانى ، السيد هاشم الحسينى ، پيشين ، ج 1 ، ص 334 ، ح 2.

20- ر . ك: ماخذ پيشين .

21- المجلسى، مولى محمدباقر ، پيشين ، ج 102 ، ص 111 .

22- همان ماخذ.

23- النعمانى، محمد بن ابراهيم، پيشين، ص 320 ، ح 10 .

24- الكلينى، محمدبن‏يعقوب، پيشين ، ج‏6 ، ص 535 ، ح 1.

25- البرهان ، علاءالدين على‏المتقى، كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال ، بيروت،مؤسسة‏الرسالة،1413 ق، ج 4، ص 284 ، ح‏10509

26- المجلسى ، المولى محمدباقر، مراة‏العقول فى شرح اخبار آل الرسول، تهران ، دارالكتب‏الاسلامية، 1404 ق ، ج‏26 ، ص 582 .

27- النجفى ، الشيخ محمد حسن ، پيشين ، ج 21 ، ص‏43.

 

ماهنامه موعودـپيش شماره 2

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:37  توسط زائربقيع   | 

انتظار

انتظار     
نوشا خليل‌ بيگي
 1. از حضرت‌ اببوالحسن‌ الرضا (ع‌) آمده‌ است‌ كه‌ فرمود:
 چقدر خوب‌ است‌ صبر و انتظار فرج‌. آيا نشنيده‌اي‌ فرموده‌ خداي‌ عزوجل‌ را كه‌ «وارْتَقبوفا افني‌ مَعَكفمْ رَقيبٌ» در انتظار باشيد كه‌ من‌ هم‌ با شما منتظرم‌»
 «فَانتَظفروا افني‌ مَعَكفمْ مفنَ المفنْتَظفرين‌»
 پس‌ انتظار بكشيد كه‌ من‌ با شما از منتظرانم‌
 بنابراين‌ بر شما باد صبر بدرستي‌ كه‌ گشايش‌ پس‌ از نا اميدي‌ مي‌آيد البته‌ آنانكه‌ پيش‌ از شما بودند صبورتر از شما بودند.
چه‌ با شكوه‌ نقطه‌ آغاز آمدنت‌، روزي‌ كه‌ سيصد و سيزده‌ ستاره‌ نوراني‌ گرد آفتاب‌ رخت‌ گردند. جانشين‌ حضرت‌ حق‌، مقصود آفرينش‌ عالم‌ پيغمبر خاتم‌ (ص‌)، تنزيل‌ مجيد در آستين‌ تو نهاده‌ و سلطان‌ كرسي‌ عدل‌ امام‌ علي‌ (ع‌) تيغ‌ عدالت‌ بر ميان‌ تو بسته‌ .
 عيسي‌ با تمام‌ اعجاز عنان‌ سمند تيز پاي‌ تو را گيرد و موسي‌ با هزار جلوه‌ ظور چراغدار راه‌ تو باشد. سليمان‌ خاتم‌ اختيار در انگشت‌ تو نهد و خليل‌، تبر بت‌ شكن‌ بر دوش‌ تو گزارد و تمام‌ افلاكيان‌ و مقربان‌ درگاه‌ حضرت‌ حق‌، مسكين‌ حضرت‌ تو باشند و مريم‌ و هاجر و خديجه‌ و زهرا (س‌) به‌ بدرقه‌ راهت‌ آب‌ پاشند. *

 2. در كتاب‌ كمال‌ الدين‌ از حضرت‌ ابي‌ عبدالله‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) از پدرانش‌ (ع‌) آمده‌ كه‌ فرمود:
 منتظر امر «حكومت‌» ما بسان‌ آن‌ است‌ كه‌ در راه‌ خدا به‌ خون‌ غلسيده‌ باشد.
 امام‌ صادق‌ (ع‌):
 خوشا به‌ حال‌ شيعيان‌ قائم‌ كه‌ در زمان‌ غيبتش‌ منتظر ظهور او باشند و در هنگام‌ ظهورش‌ فرمانبردار از او، آنان‌ اولياي‌ خدا هستند، نه‌ ترسي‌ بر ايشان‌ هست‌ و نه‌ اندهگين‌ شوند.
 اي‌ قيامت‌ زمين‌، رستاخيز آخرين‌ خاك‌! پشت‌ شكيبمان‌ شكسته‌ است‌. قامت‌ صبرمان‌، به‌ سست‌ تاريك‌ خميدن‌ خزيده‌ است‌، تا كي‌ تا چند تا كجا تاب‌ آوريم‌ روزگار بي‌آفتاب‌ را؟
 دريچه‌اي‌ به‌ سمت‌ سحر بگشا، به‌ يك‌ چرعه‌ آفتاب‌ مهمانمان‌ كن‌، به‌ دمي‌ حياتمان‌ بخش‌ و اين‌ همه‌ دير پايي‌ شب‌ را مپسند!
 اي‌ پايان‌ بخش‌ همه‌ ظلمت‌ها و ضلالت‌ها، در هم‌ پيچنده‌ طومار تباهي‌ها !
 بيا تا كلاف‌ سردرگم‌ انديشه‌ ما را با سرانگشت‌ محبت‌، سامان‌ بخش‌ و ذلت‌ و فروشكستگي‌ ما را به‌ عزت‌ و ايستادگي‌ بدل‌ كن‌، اي‌ آخرين‌ پرواز در آسمان‌ بي‌پرنده‌ دنيا!
 چشم‌ها شكوه‌ طلوع‌ پرنده‌اي‌ را به‌ انتظار مي‌كشند كه‌ صداي‌ روشن‌ بالهايش‌، خاموشي‌ ديرپاي‌ سنگستان‌ احساس‌ را برآشوبد و ترنم‌ دلنشين‌ و طنين‌ گرم‌ صدايش‌ هعه‌ را قبر تن‌ بشوراند و برخيزاند.
 * رضا قاسم‌ زاده‌، هادي‌ شهر تبريز، شنبه‌ 21 آبان‌ 1379، روزنامه‌ كيهان‌


موعود جوان‌ شماره‌ بيستم‌ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:34  توسط زائربقيع   |