عبد العظيم حسني
وي كه نسب شريفش با چهار واسطه به امام حسن مجتبي (ع) ميرسد بر اساس نوشته شيخ طوسي از ياران امام هادي (ع) وامام عسكري (ع) است ولي در برخي نوشته ها از اصحاب امام جواد وامام هادي (ع) قلمداد شده است .
عبد العظيم مردي پارسا وارسته ودانشمند فقيه ومورد اعتماد ووثوق پيشواي دهم (ع) بود .
ابو حماد رازي مي گويد :
در سامرا بر امام هادي (ع) وارد شدم ودرباره مسايلي از حلال وحرام از آن حضرت پرسيدم واو پاسخ گفت ، زماني كه خواستم خدا حافظي كنم فرمود : اي حماد ! هر گاه در ناحيه اي كه زندگي مي كني مشكلي در امر دينت برايت پيش آمد از عبد العظيم حسني بپرس وسلام مرا به او برسان .
وي با آنكه معتقد به امامت امامان (ع) بود اما براي اطمينان بيشتر به محضر امام هادي (ع) شرفياب شد وبه تفصيل عقايد خود را براي آن حضرت عرضه كرد واز او خواست تا نسبت به آنها اظهار نظر نمايد .
امام (ع) پس از شنيدن عقايد او فرمود : اي ابو القاسم ! سوگند به خدا ، آنچه گفتي همان دين خدا است كه بر بندگانش پسنديده است ، برهمين عقيده استوار باش ، خداوند در دنيا وآخرت تو را بر حق پايدار بدارد .
وي كه از ستم دستگاه خلافت عباسي نسبت به علويان به ستوه آمده بود براي رهايي از شر آنان به(ري) هجرت كرد ووارد بريكي از شيعيان شد.
در طول مدت اقامتش در ري شبهارا شب زنده داري وروز ها را به روزه سپري مي كرد وزندگي مخفيانه اي داشت ، گاهي پنهاني به زيارت قبريكي از فرزندان موسي بن جعفر (ع) كه در (ري) مدفون بود ميرفت .
شيعيان به تدريج از ورود او به ري خبر دار شدند وپنهاني به محضرش رسيده از او استفاده مي كردند .
حضرت عبد العظيم هر چند در طول مدت اقامتش در ري از آزار وشكنجه عباسيان در امان بود ولي زندگي پنهاني وبه دور از خانواده ونيز گزارشاتي كه از گرفتاري ها ومصايب علويان در نقاط مختلف كشور اسلامي به او ميرسيد پيوسته خاطرش را آزارده و متاثر ميساخت وسر انجام در پي بيماري شديدي كه شايد معلول همين رنجهاي روحي بود در(ري) درگذشت ودرهمان جا بخاك سپرده شد .