مرواریدها یاران برجسته امام كاظم(ع) تداوم امامت را براى رهبرى جامعه اصل مسلم اسلامى دانسته و در برابر امواج انحرافى كه خلفاى خلافكار و فرقههاى گوناگون پدید مىآوردند، مقاومت مىكردند.
- یونس بنعبدالرحمن: وى در اعتقاد به امامت حضرت موسى بنجعفر(ع) چنان روشن بین و استوار بود كه كوچكترین نرمش و یا لغزشى را در مقابل منحرفان روا نمىشمرد و در برخورد با فرقههایى چون واقفیه، موضع قاطعى داشت. او در پرتو انوار درخشان هفتمین و هشتمین فروغ امامت از چهرههاى درخشان جهان تشیع و شخصیتى ارزنده به شمار مىرود. حضرت امام رضا(ع) او را سلمان زمان خود دانسته و عموم علماى شیعه، تقوا و پاكى وى را ستوده و مقام علمى و فقهى وى را تصدیق كرده و روایاتش را بدون هیچگونه شبههاى پذیرفتهاند. او روز گار خود را غالبا با تالیف كتاب مىگذراند و سى كتاب در زمینههاى گوناگون علوم اسلامى نوشته است. (10) - محمد بنابىعمیر: وی در میان شیعیان و جامعه تسنن از چهرههاى محبوب و عابد و پارسا محسوب مىشود. (11) او روایاتى از امام هفتم نقل كرده كه در آنها امام را با كنیه ابااحمد مخاطب قرار داده است. (12) وى 94 جلد كتاب در مباحث مختلف علمى، دینى و فقهى به رشته تحریر درآورد و مجموعه روایاتى كه نقل كرده به 654 حدیث مىرسد. طى چهار سالى كه در زندان بود، نگاشتههاى وى از بین رفت و بعدها با تكیه بر حافظه و آنچه به راویان دیگر انتقال داده بود، روایت مىكرد. سرانجام محمد بنابىعمیر مورد خشم دستگاه خلافت عباسى قرار گرفت؛ زیرا هارون اعتقاد داشت اسرار فعالیت سیاسى و مبارزات مخفى شیعیان و اسناد ارتباط آنان با پیشواى هفتم در اختیار اوست. كشى به نقل از فضل ابن شاذان گفته است: « در باره ابنعمیر نزد خلیفه شکایت شد، او را دستگیر كرده و از وى خواستند نام شیعیان و كسانى كه با موسى بنجعفر علیهما السلام در ارتباط هستند به دستگاه خلافت تحویل دهد، وى امتناع كرد و از افشاى نام رابطین با امام اجتناب نمود، دژخیمان او را در میان دو چوب قرار دادند. و براى اقرار گرفتن از نامبرده صد تازیانه بر بدنش زدند و چون از مقاومت دلیرانهاش خسته شده و به خشم آمدند بیش از صدهزار درهم وى را جریمه كرده و تمام اموالش را مصادره نمودند.» (13)
محمد بن مفضل بنعمر جعفى؛ محمد را باب امام كاظم(ع) نامیدهاند؛ او رابط میان مردم و حضرت بود و فرزند مفضل است، كه امام صادق(ع) توحید معروف خویش را به وى املاء فرمود.
- محمد بنعلى بننعمان: كنیهاش ابوجعفر و لقب او مؤمن طاق بود - چون مغازهاش در كوفه زیر طاقى قرار گرفته بود - از بزرگان اصحاب امام ششم و امام هفتم است. وى توان آن را داشت كه با هر مخالفى بحث كند و بر وى غالب گردد. (14) - حسن بنمحبوب: از راویان بزرگ است كه فقهاى شیعه در صحت احادیث او اجماع و خودش را توثیق كردهاند. او نزد امام هفتم و امام هشتم از احترام زیادى برخوردار بود و از اركان عصر خویش به شمار مىرفت، شیعیان اهل بیت از اطراف و اكناف دنیاى اسلام به نزدش رفته و از فضل و دانش وى خصوصا در فقه بهره مىگرفتند، تالیفات و تصنیفات وى را شیخ طوسى در فهرست خویش ذكر نموده است. - ابوعبدالله بن یحیى كاهلى اسدى: از اصحاب امام كاظم(ع) است كه نزد آن حضرت محترم بود و علماى رجال او را با منزلت و فضل مىدانند. حضرت موسى بن جعفر(ع) خطاب به على بن یقطین كه در دستگاه هارون نفوذ سیاسى داشت، فرمود: از كاهلى اسدى و خاندانش صیانت كنید. من بهشت را برایتان ضمانت مىكنم. وى هم قبول كرد و ابن یقطین زندگى او و خاندانش را تامین مىكرد. (15) - ابان بنعثمان بجلى:اهل كوفه بود و زمانی را در بصره سكونت داشت. شیخ طوسى وى را از موالیان بجیله مىداند. گروهى از بصریان همچون ابوعبیده از وى حدیث نقل كردهاند. ابان با حضرت موسى بنجعفر علیهما السلام ارتباط داشته و در كتاب هایش از آن حضرت روایاتى نقل كرده است. (16) - عبدالله بنجندب: وی بجلى و كوفى است او منزلتى بلند نزد امام هفتم داشت و وكیل آن حضرت به شمار مىرفت، امام رضا سوگند یاد كرد كه؛ عبدالله بن جندب مورد رضایت خدا و رسول الله صلى الله علیه و آله و از مخبتین ماست. (17) - هشام بنحكم:پرورش یافته مكتب امام صادق(ع) بود. او به خاطر دشمنى با بنىعباس سال ها مخفیانه زندگى مىكرد و امام ششم او را نگهبان و گواهى دهنده بر راستى خویش مىدانست. بارها از سوى امام كاظم(ع) براى انجام كارهاى شخصى یا عمومى به عنوان وكیل تعیین شد. هارون كه در پى فرصتى بود تا هشام را به قتل برساند، جلسهاى با حضور دانشمندان وابسته در منزل یحیى بر مكى ترتیب داد و خود از پشت پرده به نظاره نشست، هشام با همه فراست و شجاعت، به آنچه اعتقاد داشت اعتراف كرد و از آن جلسه گریخت و از بغداد به كوفه رفت و در منزل بشیر كه از شیعیان معروف بود وارد گردید. او دانشمندى برجسته، متكلمى بزرگ و داراى بیانى شیرین و رسا بود. (18) - صالح بن واقدى: طبرى مىگوید: خدمت امام موسى كاظم(ع) رسیدم، حضرت فرمود: هارون تو را زندانى مىكند و درباره من از تو مىپرسد، بگو او را نمىشناسم و آنگاه كه به زندان افتادى تو را آزاد مىكنم. و همین گونه هم شد. او با كمك امام به طرز شگفتانگیزى از زندان به مازندران (طبرستان) رفت. صالح بن واقدى مىگوید: چون به دیار خویش برگشتم، به خدا سوگند نه كسى از من خبر گرفت و نه از زندانى بودنم كسى جویا شد. (19) او به بركت كرامت امام از چنین دسیسهاى رهایى یافت و توانست مدت ها در طبرستان به دفاع از حریم امامت بپردازد و ولایت را پاسدارى نماید. - صفوان بنیحیى:زمانى كه صفوان فرزند یحیى به رشد عقلى رسید و علوم عقلى را از پدر خویش فرا گرفت، در حوزه درس امام كاظم(ع) حاضر شده و از بیانات قدسى آن فروغ آسمانى بهره مند گشت. او از فقیهان، محدثان و متكلمان كم نظیر است. علاوه بر مقام شامخ علمى، جایگاه والایى در زهد، تقوا و عبادت داشت. صفوان را یكى از وكیلان و نایبان خاص امام دانستهاند و مىگویند او ضمن جمعآورى وجوهات شرعى، ماموریت خطیر نشر روایات اهل بیت و مبارزه با خطوط انحرافى و التقاطى آن عصر را بر عهده داشت. (20) - على بنیقطین: از دوستان و علاقه مندان امام موسى(ع) بود، در دستگاه هارون به مقام وزارت رسید. چندین مرتبه خواست از این مقام استعفا بدهد، ولى حضرت مخالفت كرد. وى براى ارتباط با امام و كمك به شیعیان و حمایت از محبان آل عترت كه در فقر و نادارى بسر مىبردند، از ماموران مخفى استفاده مىكرد، اسماعیل بن سلان و فلان بن حمید از آن جملهاند كه فرزند یقطین آنان را احضار كرد و گفت دو مركب سوارى تدارك دیده و از طریقى غیر از راه معمول بروید تا به امام هفتم برسید و نامه و مبالغى كه مىدهم به نحوى تحویل آن حضرت دهید كه كسى متوجه نشود. (21) - ابن بزیع: از اعیان و رجال شیعه و شاگردان امام كاظم(ع) است. طبق دستور امام در تشكیلات بنىعباس شغل مهمى داشت و از مشاورین خاص دستگاه خلافت به شمار مىرفت. امور تعدادى از شیعیان جهان اسلام توسط وى اصلاح گشت. او به نیازمندان پناه مىداد و عاشقان اهل بیت را از گرفتارى مىرهانید. (22) - یعقوب بنداود: مردى با ایمان، پاك سرشت و نیكوكار بود. به دلیل برخوردارى از شهامت و روحیه مبارزاتى به اتفاق برادرانش در قیام ابراهیم فرزند عبدالله بن حسن شركت كرد و به همین دلیل دستگیر و زندانى گردید و تا آخر خلافت منصور در حبس به سر برد. با روى كار آمدن مهدى عباسى آزاد شد. این بار بعقوب تلاش هاى خود را در حمایت از خاندان عصمت و طهارت و توسعه اقتدار شیعیان به صورت نفوذ در دستگاه حكومت و قبضه كردن پنهانى قدرت ادامه داد و سرانجام به پست وزارت رسید. به این ترتیب توانست بسیارى از مناصب مهم تحت قلمرو خلافت اسلامى را به علویان و سادات و برخى شیعیان تفویض كند. این وضع دشمنان را نزد خلیفه عباسى به سعایت و مذمت از وى واداشت و مهدى عباسى را به این موضوع تهدید كردند كه سراسر كشور اسلامى در دست یعقوب و شیعیان است و با انقلابى سریع مىتواند بساط حكومت تو را سرنگون كنند. تبلیغات زهرآگین دشمنان كار خود را كرد و موجب بركنارى یعقوب و زندانى شدن او گردید. (23)
نوشته: زائربقيع در: چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 |
|