زمانها و مكانهاي مقدس ميتواند در تقرب بيشتر انسان به خداوند متعال مؤثّر باشد و دعا كردن در آن زمان و مكان به استجابت خيلي نزديك است. بر همين اساس بسياري از تشرفات به محضر امام عصر(ع) در مكانهاي مقدّسي چون مسجدالحرام، مسجدالنبي(ص)، مساجد شهرها، سرزمين عرفات، سرداب مطهر سامرا و حرمهاي مطهر امامان معصوم(ع) بوده است.
واقعة تشرف حاج محمد علي فشندي، يكي از همين نمونههاست كه در سرزمين عرفات رخ داده و بين اهل دل و عشاق امام زمان(ع) مشهور است.
كساني كه با حاج محمد علي در ارتباط بودهاند، از جمله مرحوم والد كه در يك سفر زيارتي عمره با او بودند؛ همگي آثار صفا و صميمت، خلوص و صدق، محبت شديد به اهل بيت(ع)، خدوم بودن او در سفر و حضر را باور داشته و گاه ستوده و تصديق نمودهاند.
تشرفات فراوان او را بعضي تا بيش از چهل مرتبه بر شمردهاند. او تشرف خويش را در سرزمين عرفات ـ كه ظاهراً در سال 1353 شمسي اتفاق افتاده ـ براي برخي از علماي قم اينگونه نقل كرده است:
اولين سالي كه به مكه مشرّف شدم، از خدا خواستم بيست سفر به مكه بيايم تا بلكه بتوانم امام زمان(ع) را هم زيارت كنم. بعد از سفر بيستم، خداوند متعال منّت نهاد و موفق شدم سفرهاي ديگري هم به زيارت خانة خدا بيايم.
ظاهراً سال 1353 بود به عنوان كمكي كاروان از تهران رفته بودم، شب هشتم از مكه به عرفات آمدم تا مقدمات كار را فراهم كنم كه فردا شب وقتي حاجيها همه به عرفات ميآيند از جهت چادر و وضع مكان نگران نباشند.
شرطهاي از مأموران سعودي آمد و گفت: آقا چرا الان آمدي؟ هنوز كسي نيامده است. گفتم: براي اينكه مقدمات كار را آماده كرده باشم. گفت: پس امشب بايد خواب نروي، گفتم چرا؟ گفت: به خاطر آنكه ممكن است دزدي بيايد و دستبرد بزند.
گفتم: مانعي ندارد و بعد از رفتن شرطه تصميم گرفتم، شب را نخوابم. براي انجام نافلة شب و دعاها وضو گرفتم و مشغول نافله شدم. نيمههاي شب بود بعد از نماز شب، حالي پيدا كردم، و در همين حال بود كه سيد بزرگواري درب چادر آمد و بعد از سلام وارد شد، و نام مرا برد. من از جا بلند شدم، پتويي چند لا كردم و زير پاي آقا افكندم.
آقا نشستند و فرمودند: چايي درست كن و من متذكر شدم كه همة اسباب چايي را آوردهام ولي چايي نياوردهام: عرض كردم: آقا اتفاقاً چايي نياوردهام و چقدر خوب شد كه شما تذكر داديد، زيرا فردا ميروم و براي مسافرين چايي تهيه ميكنم. آقا فرمودند: شما آب روي چراغ بگذار تا من چاي بياورم.
از خيمه بيرون رفتند و مقداري چايي در حدود هشتاد الي صد گرم آوردند و به دست من دادند. وقتي دم كردم به قدري معطر و شيرين بود كه من يقين كردم آن چايي از چاييهاي دنيا نميباشد. اتفاقاً عطش هم داشتم، وقتي خوردم لذت خوبي براي من داشت.
بعد فرمودند. غذا چه داري؟ گفتم نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نميخورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور. گفتم: مربوط به همة كاروان است. فرمودند: ما سهم خود را ميخوريم و دو سه لقمه از آن نان و ماست ميل فرمودند.
در اين وقت چهار جوان كه مو تازه در صورتشان بيرون آمده بود، جلوي چادر آمدند. من ابتدا مقداري از آنها ترسيدم، ولي ديدم سلام كردند و سپس نشستند. آن آقا فرمودند: شما هم چند لقمه بخوريد، آنها هم خوردند. سپس آقا به آنها فرمودند: شما برويد. آنها هم خداحافظي كردند و رفتند. ولي خود آقا ماندند و در حالي كه نگاه به من داشتند، سه بار فرمودند: خوشا به حالت در بيان عرفات بيتوته كردهاي كه جدّم، حضرت امام حسين(ع)، هم در اينجا بيتوته كرده بود.
بعد فرمودند: دلت ميخواهد نماز و دعاي مخصوصي را كه از جدم هست، بخواني؟
گفتم: آري. فرمودند: برخيز، غسل كن و وضو بگير.
عرض كردم: هوا طوري نيست كه من با آب سرد غسل كنم. فرمودند: من بيرون ميروم تو آب را گرم كن و غسل نما. ايشان بيرون رفتند، من هم بدون اينكه توجه داشته باشم چه ميكنم و اين آقا كيست، وسيلة غسل را فراهم كردم، غسل نمودم و وضو گرفتم. تا آقا برگشتند، فرمودند: حاج محمدعلي غسل كردي و وضو ساختي؟ گفتم: بلي. فرمودند: دو ركعت نماز به جا بياور، بعد از حمد 11 مرتبه «سورة قل هوالله» بخوان و اين نماز امام حسين(ع) در اين مكان است.
بعد از نماز، آقا دعايي را خواندند كه يك ربع تا بيست دقيقه طول كشيد و هنگام قرائت دعا، اشك مانند ناودان از چشم مباركشان سرازير بود.
هر جملة دعا را كه ميخواندند در ذهن من ميماند وحفظم ميشد. ديدم مضامين دعا بسيار عالي است، ومن با اينكه دعا زياد ميخواندم و با ادعيه آشنا بودم، تا به حال دعايي مانند اين دعا نديده بودم. لذا در فكرم خطور كرد كه فردا آن را براي روحاني كاروان بگويم بنويسد، ليكن تا اين فكر به ذهنم آمد، ديدم آقا از فكر من خبر دارند، و فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم(ع) است و در هيچ كتابي نوشته نشده و از ياد تو ميرود.
بعد از تمام شدن دعا نشستم و عرض كردم: آقا ببينيد آيا توحيد من خوب است كه ميگويم: اين درخت و گياه و زمين، همة اينها را خداي متعال آفريده و به اين اعتقاد دارم. فرمودند: براي تو همين مقدار از خداشناسي كافي است و بيشتر از اين از تو انتظار نميرود.
عرض كردم: آيا من دوستدار اهل بيت(ع) هستم؟ فرمودند: آري و تا آخر هم هستيد، و اگر آخر كار شيطانها [بخواهند] فريب دهند، آل محمد(ع) به فرياد ميرسند. عرض كردم: آيا امام زمان(ع) در اين بيابان تشريف ميآورند؟ فرمودند: امام الان در چادر نشستهاند. با اينكه حضرت با صراحت فرمودند، اما من متوجه نشدم و به ذهنم اينگونه رسيد كه يعني امام در چادر مخصوص به خودشان نشستهاند. بعد گفتم: آيا در روز عرفه، امام با حاجيها به عرفات ميآيند؟ فرمودند: آري. گفتم: كجا هستند؟ فرمودند. حدود جبلالرحمة ولي نميشناسند. گفتم: آيا فردا شب كه شب عرفه است حضرت وليعصر(ع) به خيمههاي حجاج تشريف مي آورند و به آنها نظر دارند؟
فرمودند: امام به چادر شما ميآيند كه فردا شب مصيبت عمويم حضرت ابوالفضل(ع) خوانده ميشود.
سپس دو اسكناس صدريالي سعودي به من دادند و فرمودند: يك عمره براي پدرم به جا بياور. اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: «سيّد حسن». گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: «سيد مهدي». پول را گرفتم و قبول كردم.
آقا بلند شدند بروند. ايشان را تا دم چادر بدرقه كردم. حضرت براي معانقه برگشتم، آقا غائب شدند و ديگر ايشان را نديدم. هر چه از طرف و آن طرف نظر كردم كسي را نيافتم. داخل چادر شدم و مشغول فكر بودم كه اين شخص كي بود؟ يك مرتبه متوجه شدم كه ايشان حضرت بقيةالله ـ ارواحنا فداه ـ بودهاند، بخصوص آنكه اسم مرا ميدانستند، فارسي حرف ميزدند، از نيت من خبر داشتند و نامشان سيد مهدي فرزند سيد حسن بودند. بالاخره نشستم و زار زار گريه كردم. شرطهها فكر ميكردند كه من خوابم برده و سارقان اثاثية مرا بردهاند، دور من جمع شدند، به آنها گفتم: مشغول مناجات بودم گريهام شديد شد. به هر حال به ياد آن حضرت تا صبح گريستم و فردا كه كاروان آمد، قصه را براي روحاني كاروان گفتم. او هم به مردم گفت: متوجه باشيد كه اين كاروان مورد توجه امام(ع) است. در ميان آنها شوري به پا شد.
تمام مطالب را به روحاني كاروان گفتم، ولي فراموش كردم كه بگويم آقا فرمودهاند، فردا شب چون شما متوسل به عمويم حضرت ابوالفضل(ع) ميشويد، ميآيم. شب عرفه شد. اهل كاروان جلسهاي تشكيل دادند و ضمن آن روحاني كاروان روضه حضرت ابيالفضل(ع) را خواند. اينجا به ياد گفتار امام زمان(ع) افتادم، هر چه نگاه كردم آن حضرت را داخل چادر نديدم، ناراحت شدم و با خود گفتم. خدايا وعدة امام حقّ است. بياختيار از مجلس بيرون آمدم، درب چادر حضرت وليعصر(ع) را ديدم كه بيرون خيمه ايستادهاند و به روضه گوش ميدهند و گريه ميكنند. عرض ادب كردم و ميخواستم اشاره كنم مردم بيايند، آن حضرت را ببينند، اما آقا اشاره كردند كه حرف نزن. به همان حال ايستاده بودند تا روضه تمام شد و ديگر حضرت را نديدم. داخل چادر شدم و جريان را براي كاروان تعريف نمودم.
جان ما آمده از هجر تو بر لب بازآ
روز ما بين كه بود تيره تر از شب باز آ
وي زدايندة غم از دل زينب بازآ
وي زدايندة غم از دل زينب بازآ
پيامها و برداشتها:
1. دعا كنيم خداوند توفيق زيارت خانة خودش و زيارت حضرت رسول(ص)، دختر گراميشان و ائمة بقيع(ع) را روزي همة آرزومندان بگرداند، به خصوص جوانان سعي و جديت بيشتري داشته باشند زيرا انسان در ايام جواني هم بهتر ميتواند مناسك حج را انجام دهد و هم از معنويت موجود در آن مكانهاي شريف بهرة بيشتري ميبرد.
بركات فراوان حج كه در روايات آمده عبارتست از: پاكي از گناهان1، راهيابي به بهشت،2 دارا بودن نور حج3، آرامش و تسكين دل4، همنشيني با پيامبران و صالحان،5 در امان بودن از عذاب و خشم الهي6، دفع گرفتاريهاي دنيا و هراسهاي قيامت،7 استجابت دعا،7 تأمين سلامتي بدن و هزينههاي زندگي و فراخي روزي8، پيشگيري از عذاب و هلاكت،9 و ...
شايسته است براي تحصيل اين همه فوائد و بركات، جدّيت زيادتري نماييم و در همة زمانها، به خصوص در ماه مبارك رمضان دعا نماييم كه تقديرات در شب قدر قطعي ميگردد.
و اگر كسي مالك همة دنيا باشد، باز به اندازة پاداش يك حج ندارد، و مردگان در قبرهايشان آروز ميكنند، كاش دنيا و آن چه در آن هست را ميدادند و به جاي آن پاداش يك حج به آنها داده ميشد.10
2. خدمت و كمك به همسفران: در حضور رسول خدا(ص) سخن از مردي به ميان آمد و دربارة او گفته شد: او آدم خوبي است. سپس دربارة اوصاف وي به پيامبر(ص) عرض شد: او با ما به حج آمد، هر زمان در مكاني منزل ميكرديم، پيوسته مشغول ذكر خدا بود و لاالهالاالله ميگفت و وقتي حركت ميكرديم، پيوسته خدا را ياد ميكرد و ذكر ميگفت تا باز در منزلي ديگر فرود ميآمديم، رسول خدا(ص) فرمودند: پس چه كسي شترش را علوفه ميداد و غذايش را آماده ميكرد؟ پاسخ دادند: همة ما، فرمودند: همة شما از او بهتريد.11
همچنين داستان امام سجاد(ع) كه به طور ناشناس در كاروان حضور مييافتند و خدمت ميكردند، معروف است12
اسماعيل خثعمي گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: وقتي ما به مكه ميرسيم، همراهان ما، مرا نزد اثاثيه گذاشته، خود به طواف ميروند. حضرت فرمودند: «پاداش و اجر تو از آنها بيشتر است»13
3. امام(ع) احاطة علمي به همة نيازها و مشكلات مردم دارند، و از بيماري و غصههاي مردم نگران و محزون ميشوند.
علامه مجلسي(ره) در بحارالانوار با سلسلة سند، از اميرالمؤمنين(ع) روايت كرده كه فرمودند:
هيچ مؤمني نيست كه بيمار شود، مگر آنكه ما به بيماري او بيمار ميشويم، و ناراحت ميشود مگر آنكه ما به ناراحتي او ناراحت ميشويم، و دعا نميكند مگر آنكه براي دعاي او آمين ميگوييم، و ساكت نميشود مگر آنكه ما براي او دعا ميكنيم.
رميله عرض كرد: يا اميرالمؤمنين(ع) اين فرمايش شما مربوط به كساني است كه در كنار شما در قصر كوفه هستند، پس نسبت به كساني كه در اطراف زمين هستند چگونه هستيد؟ امام(ع) فرمودند:
اي رميله، هيچ مؤمني نه در شرق زمين و نه در غير آن از ما غائب و مخفي نيست.14
4. لازم است در مباحث اعتقادي و كلامي، تحقيق كنيم. در بعضي از رسالههاي عمليه آمده كه تقليد در مسائل اصول دين جائز نيست يا كافي نيست. مقدار فحص و تحقيق براي هر كسي به اندازة ظرفيت فكر و درك اوست. لذا امام(ع) به حاج محمد علي فرمودند: براي تو همين مقدار از خداشناسي كافي است و بيشتر از اين از تو انتظار نميرود. و مفهوم اين كلام آن است كه اين مقدار براي برخي اشخاص كافي نيست.
5. در عين آنكه انسان، موجودي داراي اراده و اختيار است، اما گاهي به خاطر مصلحتهايي، در ذهن او تصرف ميشود، به گونهاي كه چيزي را كه به طور طبيعي بايد بفهمد، نميفهمد. همچنين چه گاهي نيز مطالبي به او القاء ميشود، كه شخص به ظاهر ممكن است فكر كند كه با تلاش خودش آن مطلب را به دست آورده است، در حالي كه به خاطر توسل، دعا يا نمازي كه انجام داده، مورد عنايت اهل بيت(ع) قرار گرفته است. داستان مقدس اردبيلي(ره) و گرفتن جواب سؤالات از اميرالمؤمنين(ع) معروف و مشهور است.
6 . امام زمان(ع) در موسم حج، حضور دارند و مناسك حج را به جا ميآورند. دومين نائب خاص حضرت مهدي(ع)، جناب محمد بن عثمان عمري فرمود:
به خدا قسم، صاحب امر امامت همه سالها در موسم حج حضور پيدا ميكنند و مردم را ميبينند و ميشناسند و مردم هم ايشان را ميبينند، ولي نميشناسند.15
7. امام(ع) به مجالس مصائب اهل بيت(ع) به خصوص به مصيبتهاي جدشان سيدالشهداء(ع) و عمويشان حضرت اباالفضل(ع)، عنايت و توجه ويژه دارند، و در واقع صاحب عزا هستند و چه بسا حضور هم پيدا ميكنند.
8. سزاوار است حاجي اگر حجّ واجب خويش را انجام داده است، به نيابت از پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) و حضرت فاطمه(س) حج، عمره، يا طواف انجام دهد.
موسي بن قاسم گويد: به امام جواد(ع) عرض كردم: تصميم دارم به نيابت شما و پدرتان طواف كنم، ليكن به من گفته شده كه نميتوان به نيابت از اوصيا طواف انجام داد. امام(ع) فرمودند: «بله (ميتوان انجام داد) و هر مقدار براي تو امكان دارد طواف كن كه اين كار جائز است».
موسي بن قاسم گويد: پس از سه سال به حضور آن حضرت شرفياب شدم و عرض كردم: من پيشتر از شما اجازه گرفتم تا به نيابت از شما و پدرتان طواف كنم، شما به من اجازه داديد و من نيز به نيابت از شما و پدرتان زياد طواف كردم. سپس چيزي در قلب من گذشت و به آن عمل كردم. حضرت فرمودند: «چه بود؟» گفتم: يك روز به نيابت از رسول خدا(ص) طواف كردم. امام جواد(ع) سه مرتبه فرمودند: «صليالله علي رسول الله». سپس روز دوم به نيابت اميرمؤمنان(ع) روز سوم به نيابت از امام حسن(ع) روز چهارم به نيابت از حسين بن علي(ع). روز پنجم به نيابت از علي بن الحسين(ع)، روز ششم به نيابت از ابوجعفر بن علي(ع)، روز هفتم به نيابت از جعفر بن محمد(ع)، روز هشتم به نيابت از پدرتان موسي بن جعفر(ع)، روز نهم به نيابت از پدرتان علي(ع) و در روز دهم به نيابت از شما اي آقاي من. و اينها كساني هستند كه به ولايتشان پاي بندم. امام جواد(ع) فرمودند: « در اين صورت به ديني اعتقاد داني كه خداوند جز آن را از بندگانش نپذيرد».
گفتم: گاهي نيز به نيابت از مادرتان فاطمه(س) طواف ميكردم. امام(ع) فرمودند: «به نيابت از مادرم زياد طواف كن و اين برترين كاري است كه انجام ميدهي، انشاءالله.»16
و در حديث ديگر است كه، اگر هنگام طواف و نماز طواف، يا زيارت قبر نبي اكرم(ص) نيت كردي كه اين طواف و نماز و يا زيارت از طرف پدر و مادر و زوجه و فرزندان و دوستان و جميع اهل شهرم باشد، و بعد به هر كدام از آنها خبر دادي كه من براي شما طواف و نماز و يا زيارت به جا آوردم در گفتار خود صادق هستي.17
در اينجا لازم است عرض كنم كه بعضي از مراجع معظم تقليد ـ ادام الله ظلّهم ـ نيابت از امام زمان(ع) را در حج اشكال داشته و احتياط فرمودهاند كه حج را براي خودش به جا آورده و سپس ثواب آن را هديه خدمت آن حضرت نمايد.
9. امام(ع) عالِم به همة نعمتها و زبانهاي رائج هستند و به هر زباني بخواهند تكلم ميكنند، و روايات در اين زمينه نزديك به تواتر ست.
زماني اباصلت تعجب كرد كه امام هشتم(ع) هميشه با هر كسي با زبان خودش سخن ميگفتند و امام(ع) فرمودند: اي اباصلت من حجّت خداوند بر مخلوقات هستم و خدا بر هيچ گروهي كسي را حجت قرار نميدهد، كه زبانها و لغتهاي آنها را نداند.
امام هفتم(ع) چند نفر غلام رومي داشتند كه با زبان رومي به همديگر ميگفتند ما هر سال فصد ميكرديم و اينجا فصد نميكنيم و امام(ع) به دنبال طبيب براي فصد آنها فرستادند18.
و جمعي از اهل خراسان بر حضرت صادق(ع) وارد شدند، بدون اينكه چيزي بپرسند، حضرت فرمودند: «من جمع مالاً من مهاويش اذهبه الله في نهابر». آنها گفتند: فدايت شويم ما اين سخن را نميفهميم. حضرت فرمودند: «هر مال كه از باد آيد بدم شود».19 كنايه از آنكه مال باد آورده باد برده است.
10. خبر دادن امام(ع) از واقعة آينده، به معناي جبري بودن آن واقعه نيست. مثلاًٌ اگر فرمودند فلانكس اين عمل را انجام داد، آن شخص عمل مذكور را با اختيار خودش انجام ميدهد، چنانچه اگر خبر نميدادند باز همان واقعه به كيفيت اختيارياش واقع ميشد. آگاهي امام(ع) نظير يك آينه ميماند كه آنچه مقابل او قرار ميگيرد با هر رنگي كه باشد تصوير آن را نشان ميدهد، نه آنكه چون تصوير در آينه مثلاً به رنگ سبز است بايد جسم مقابلش هم جبراً سبز باشد. رنگ اختيار يا جبري بودن اعمال انسانها به هرگونه كه هست علم امام(ع) را تشكيل ميدهد، نه آنكه علم امام(ع) باعث شود كه قضيهاي به طور جبر واقع شود.
منتظر من مينشينم شه بيايد يا نيايد
بلكه رخسارش ببينم شه بيايد يا نيايد
معجز او آتش بدن زد گر بسوزم يا نسوزم
روز و شب با غم قرينم شه بيايد با نيايد
رنج خار از چيدن گل گر ببينم يا نبينم
ميكنم صبر و تحمل شه بيايد يا نيايد
اشك غم با ياد رويش من بريزم يا نريزم
ميكشم بار فراقش شه بيايد يا نيايد
با جفا و جور دشمن گر بسازم يا نسازم
دوست خواهد اينچنينم شه بيايد يا نيايد
غرقه در عرفات هجرم او بخواهد يا نخواهد
برگذشته از سر آيم شه بيايد يا نيايد
كاش ميمردم از اين غم او ببيند يا نبيند
ميشدم قربان كويش شه بيايد يا نيايد
نه توانم صبر كردن گر بدانم يا نداند
نه مرا تاب جدايي شه بيايد يا نيايد
خاطرش افسرده حيران گر بگويد يا نگويد
سوخت مغز استخوانم شه بيايد يا نيايد
(آيتالله ميرجهاني)
سيدابوالحسن مهدوي
ماهنامه موعود شماره 85
پينوشتها:
1. حرّ عاملي، وسايل الشيعه، ج 11، ص 109.
2. مستدرك الوسائل، ج 2، ص 8.
3. كليني، كافي، ج 4، ص 355.
4. مجلسي، بحارالانوار، ج 75، ص 183.
5. منلايحضره الفقيه، ج 2، ص 235.
6. كليني، همان، ج 4، ص 226
7. طوسي، امالي، ص 668.
8. الحج في الكتاب و السنة، ص 162.
9. كليني، همان، ج 4، ص 252.
10. كليني، همان، ج 4، ص 271.
11. حرّ عاملي، همان، ج 11، ص 110.
12. مكارمالاخلاق، ج 1، ص 564.
13. حرّ عاملي، همان، ج 11، ص 430.
14. كليني، همان، ج 4، ص 545.
15. مجلسي، همان، ج 26، ص 140؛ بصائر الدرجات، ص 72.
16. حرّ عاملي، همان، ج 8، ص 96.
17. همان، ج 8، ص 141.
18. همان، ج 8، ص 144.
19. بصائرالدرجات، جزء 7، باب 12، ص 358.
20. همان، باب 11، ص 356.

