من
به عنوان يک بيننده به کارگردان فيلم سبزوار نمره قبولي ميدهم، چون در
کارش توفيق نسبي داشت، بنابراين قصدي بر نقد فني فيلم ندارم.
اما ...
انتخاب
نام سبزوار و آغاز سفر دوربين از خاستگاه اوليه رضايي (سياهچادرهاي ايل
بختياري) نشان از اين داشت که فيلم بنا دارد تا پايه و مايه اصلي را بر
«صداقت» بگذارد، همان چيزي که دولت مظلوم نهم به «نداشتن» آن متهم ميشود.
يک اصل قديمي روانشناسي ميگويد: «اگر بخواهيد سياهي يک کاغذ کاملا به چشم
بيايد بهتر است يک کاغذ سفيد کنار آن بگذاريد.»
حال تصور کنيد که مشاوران باهوش! رضايي به او گفته باشند که در اين ايامي که توپخانه اصلاح
طلبان به فرماندهي قرارگاه شايعهسازي (س.ح) مدام سعي در حاشا کردن آفتاب
درخشان خدمات دولت نهم و نسبت دادن اتهام دروغگويي به فرزند ملت دارند،
بهترين استراتژي براي مستند تبليغاتيتان دو چيز است:
يکي
اينکه تا ميتواني سعي در اثبات «صداقت»ات داشته باشي و بيننده احساس کند
که هيچچيز رضايي «پنهان» نيست و ديگري اينکه دائم از طرح زير و زبرکننده
اقتصاديات سخن براني.
بر اين اساس سعي داريم تا اين دوپايه اصلي فيلم سبزوار را با ذکر چند نکته مرور نماييم:
1.
شاهد بوديم که در رابطه با تعاملتان با شهيد صياد شيرازي ادعا فرموديد که،
شهيد صياد خواهان تنظيم آييننامهيي بود تا مسائل فرماندهي عملياتي جنگ
(بين فرماندهي ارتش و سپاه) دچار اشکال نشود، و ادعا فرموديد که: «من
هي مقاومت ميکردم، تو فتحالمبين شهيد صياد گفت: خوب پس يه آييننامهيي
بنويسم، گفتم: خوبه و تا صياد رفت دنبال تهيه آييننامه، ما رفتيم دنبال
بيتالمقدس و بيتالمقدس انجام شد، احساس ميکردم، اونطور بهتر ميتونيم
جنگ رو اداره کنيم...»
برادر
سبزوار، سوال اين است که آيا منظورتان از اين نکته اين بود که شخص شما
فاتح خرمشهر بودهايد؟؟... و يا اينکه همانگونه که به کنايه، دور دوم
نخستوزيري ميرحسين را مرهون ريش سفيدي خويش دانستهايد، شهيد صياد را
رفيق نيمهراهي تلقي نموديد که افق نگاه حکيمانه شما را نداشته است؟
بنابراين شما از همان زمان بزرگ خاکساري بودهايد که قدر و
منزلتتان دانسته نشده است؟ سوال ديگر اينکه، از کجا معلوم شما در جايگاه
يک رييسجمهور، بار ديگر رفتاري را که با شهيد صياد کرديد با نخبگان سياسي
و اقتصادي کابينهتان و کشور نکنيد؟ خودتان فرموديد که به پيشنهاد منطقي و
مديريتي شهيد صياد بيتوجهي کرده و «احساس کرديد که يک تنه بايد کار را
انجام دهيد» آيا اين با شعار «ائتلاف، ...ائتلاف» شما در تناقض نيست؟ پس
از بيست و هفت سال که از خاطره «تکروي» شما در برابر پيشنهاد داهيانه شهيد
صياد ميگذرد هنوز هم بدان معتقديد و به عنوان يک امتياز به آن مينگريد.
هنوز هم به گونهيي ابراز توانايي ميفرماييد که کانه ميدان رياستجمهوري
را براي ساخت فيلم ترميناتور4 آماده ديدهايد! و شما تنها کسي هستيد که
تمام و کمال قادر به ايفاي نقش اول آنيد!
2.
در فيلمتان عنوان ميشود که شما پس از جنگ به قدرتمندترين ژنرال ايران
تبديل شده بوديد که ذکر عبارت کمطمطراق «قدرتمندترين ژنرال ايران» صرفنظر
از صحت و سقم آن، نشان از خاکساري شمادارد!
3.
در ادامه همين مطلب، گفته ميشود که شما آنقدر ژنرال شديد که شهرتتان به
فراسوي مرزها رفته و در حد «بالاترين مقام اجرايي کشور» با رؤساي
جمهوري مانند حافظ اسد و... نشست و برخاست داشتيد و بنابراين مخاطب
ميتواند نتيجه بگيرد که شما دو دهه است که کاريزماي لازم براي
رياستجمهوري را داريد و اصولا يک رييسجمهور بالفطره هستيد. برادر
سبزوار، لطفا پاسخ دهيد که اگر براي شما استقبال سياسي فرامرزي يک امتياز
و يک حسن سابقه است، چگونه اين همه استقبال کمنظير سياسي و مردمي در سطح
بينالملل از رييس دولت نهم برايتان قابل ستايش نيست؟ و در همين فيلم
تلويحا، احمدينژاد را براي توسعه ارتباطات فرامرزياش سرزنش مينماييد؟
4. دکتر
سبزوار گرامي، گفتيد که در دوازده سال گذشته دولتها از سند چشمانداز
فاصله گرفتند، اين به معناي درستي راه دولت کارگزاراني است؟ اگر سياستهاي
اقتصادي کارگزاران درست بوده است، اين تناقض را چه کنيم که سمبل اقتصاد
کارگزاراني زير علم کروبي سينه ميزند؟ و جايش «به درستي» در کابينه شما
خالي است؟ و آيا اگر سياستهاي اقتصادي احمدينژاد به قول شما کارامد
نيست، بيانصافي نيست که وزير اقتصاد دوسال اول دولت نهم، اکنون نقش
بيگناهترين فرد روي زمين را در کنار شما بازي ميکند؟ اگر دانش جعفري
اين همه دانش اقتصادي دارد چرا به قول شما باعث پايينآمدن نمره اقتصاد
دولت نهم شد؟ نکند از همان اول ايشان نقش يک «تروجان» را در ويندوز دولت
مظلوم احمدينژاد داشتهاند؟ و اگر او هم دانش اقتصادي درستي ندارد چرا در
کنار شما تبديل به سمبل معماري نوينتان گرديده است؟ واقعا دانش جعفري اين
همه اقتصاددان (بخوانيد اقتصاددار) بودند و ما نميدانستيم؟
5.
جناب رضايي، شما قطعا يکي از مخالفان انحلال سازمان مديريت بوده و هستيد،
چگونه است که شما در فيلمتان ادعا ميکنيد که طي پنجاه سال گذشته هيچکس
برنامهيي براي اقتصاد نداشته است؟ و شما اکنون آمدهايد تا با راهي که
فقط خودتان آن را بلديد (و ديگران از آن بيبهرهاند) غول اقتصاد نوين
ايران را از چراغ قديمي و پر از گرد و خاک آن بيرون بکشيد. فکر نميکنيد يک تناقض ظريف اما بزرگ، بين
اين ادعايتان و آن مخالفتتان با انحلال سازمان مديريت و برنامهريزي وجود
دارد؟ اگر سازمان برنامهريزي و مديريت بودجه کارا بوده و کارش را به
عنوان قلب مديريت اقتصاد ايران درست انجام ميداده که ادعاي جنابعالي
مبني بر بيبرنامگي پنجاهساله کشور بياساس است و اگر آن سازمان مرحوم به
قول شما هيچکاره بوده، لازم است تا از «همت» زنده امروز ما (احمدينژاد
مظلوم) که درست تشخيص داده، طلب مغفرت نماييد؟
6.
برادرم، جناب سبزوار گرامي، با صداي رسا فرموديد که پس از جنگ خيليها
مادي شدند... فرموديد که «جوانان تنها راه نجات ملت ايران هستند» و چه
زيبا بود، اما آيا صادقانه هم بود؟ شما که اين قدر به فکر ملت ايران و
ميدان دادن به جوانانشان هستيد، شما که ناليديد که چرا دنبال «همت و
باکري»هاي ديگري نيستيم؟ آيا در زمان جنگ هم همانگونه که به احمدينژاد
ميدان داديد به جوانان درون جبههها فرصت آزمون و خطا
ميداديد؟ واقعا در نظر صادق شما، احمدينژاد کمتر از فرماندهان بيستساله
زمان جنگ، در صحنه رياستجمهوري عمل کرده است؟ اگر سن احمدينژاد براي
رياستجمهوري کم بوده و هست؟ چگونه شما «ژنرال سبزوار» جوان را در حد يک
رييسجهمور ميشناسانيد؟ کدام فرمايش را صادقانه بدانيم؟ شما در آن سن کم
آنقدر حکيم بوديد که هم ميجنگيديد و هم هواي پشت سرتان را داشتيد! هم جنگ
را روي يک انگشت ميچرخانديد و هم به امام امت راهکار براي ابقاي دولت
ميداديد. با آنهمه جواني؟؟... و بر حسب اتفاق، اين فقط شما هستيد که در
عين جواني اين همه توانايي داريد. صادقانه بگويم وقتي که فيلمتان را
ميديدم نميدانم چرا بياختيار چهره بيگناه «جومونگ» در ذهنم نقش بست...
7.
از گرفتن تنفس بر ملت ايران توسط دشمنان غربي و شرقي گفتيد و چه خوش
گفتيد. اما به راستي نفرموديد که در چهارسال گذشته ايران به محاصره ناتو
در آمده يا در دولتهاي قبل از احمدينژاد؟ نفرموديد که سياست
خارجي ايران در اين دولت چقدر در راستاي رفع اين خفگي حرکت کرده است؟ و
اگر شما از فشار تمدن غرب بر ايران ميناليد، چه طور است که احمدينژاد را
براي دست بالاي ادبيات سياسياش در برابر غربيهاي «چوب تر شناس» مذمت
کرده و او را به فروکش کردن اين روش ملزم ميدانيد؟ نکند
توصيه ميکنيد تا اين همه تاييد مقام معظم رهبري را در ادامه ديپلماسي
تهاجمي نظام در برابر غرب ناديده بگيريم؟ حاشا و کلا!
8.
جناب سبزوار حتما شما هم ديدهايد که معرکهگيران سنتي که «جعبه ماري» را
براي مردم به نمايش ميگذارند، چقدر آب و تاب ميدهند و طلب روشن کردن
چراغ توسط حضار مينمايند، تا بالاخره «مار مهيبشان» را نشان دهند؟ در
اواخر فيلمتان با چهرهيي مسيحايي در سال 84 به جمع حاضر ميفرماييد که به
خاطر انجام تکليف و صادقانه! کنار کشيديد، که صد البته اين خود کاري بود
بس بزرگ. اما برادرم سبزوار، آيا سزاوار نبوده و نيست تا عزيز تکليفمداري
چون شما، در طي چهار سال گذشته و در کمال صداقت، جعبه مار اقتصادياش را
ميگشود و آن را هم به دولت نهم ارائه ميداد و هم در يک کتاب چاپ ميکرد
تا همه بدانند که سبزوار بزرگ ما فقط يک ژنرال قدرتمند زمان جنگ نيست و يک اقتصاددان صادق و بزرگ نيز هست، که گوش دولت نهم به طرحهاي طوفاني و سازنده او بدهکار نيست.
جان
برادر، اينکه بنشينيد و فقط خروجي طرحهايتان را بفرماييد که کافي نيست،
قديميها لفظ زيبايي دارند که به آن ميگويند: «در باغ سبز نشان دادن»
.... لطف کنيد تا هنوز فرصت باقي است در جعبه را باز کنيد تا همه ببينند
که در آن چه خبر است؟ هر چند ظاهر امر نشان ميدهد که براي باز شدن اين
جعبه ، منتظر روشن شدن ميليونها چراغ (بخوانيد راي) هستيد که اين نکته
کليدي، «اوج صداقت» شما را ميرساند.
مهران موزوني-انصارنيوز