افتخار مهدی کروبی به حمایت دکتر سروش منادی خطا پذیر بودن قرآن
چگونه
ميتوانيد به حمايت کسي افتخار کنيد که علت کنارهگيري خود از مناصب رسمي
دولتي و حکومتي را استبداد امام راحل ميَداند. دکتر سروش دقيقا همان
زماني که در اروپا به پيامبر گرامي اسلام(ص) توهین می گردید، با بخش عربي
راديو جهاني هلند مصاحبهاي ميکند که حاصل سخنان ايشان به شرح ذيل است:
"قرآن کلام الهي نيست، بلکه کلام پيامبر ميباشد"
سرویس سیاسی پایگاه خبری تحلیلی نهال نیوز- به قلم دکتر ابوالفضل روحی- از
نخسين روزهايي که زمزمههاي انتخابات رياست جمهوري دهم به گوش رسيد و
احزاب و گروها خود را براي معرفي نامزد مورد نظر خود آماده ميکردند، هر
يک از گرايشهاي سياسي موجود در کشور تلاش کردند شايستهترين عضو خود را
به عرصهي رقابتها بفرستند. بدون ترديد وقتي گروهي شخصي را نامزد خود
ميداند بر اين باور است که اين شخص ميتواند بسياري از خواستهها، نيازها
و آرزوهاي آنها را برآورده سازد. نکتهي جالبي که در اين دوره همانند برخي
از دورههاي پيش اتفاق افتاد ورود مجدد آقاي عبدالکريم سروش به عرصهي
اظهار نظر دربارهي نامزدهاي رياست جمهوري و تاييد جناب آقاي مهدي کروبي
به عنوان شخصيت مورد تاييد خود براي رياست جمهوري دورهي دهم بود. البته
آقاي سروش هم به عنوان يک شهروند ايراني(هر چند ايشان به دليل ترويج افکار
انحرافي سالهاست در خارج از کشور زندگي ميکند ) ميتواند به هر کسي که
خواست راي دهد و يا او را تاييد نمايد. اما نکتهي تاسف بار از آقاي کروبي
است که حمايت دکتر سروش را به عنوان يکي از افتخارات خود دانسته و در
نطقهاي تلویزيوني، فيلمهاي مستند و تبيليغات انتخاباتي خود از سروش به
عنوان يک انديشمند، روشن فکر، و عالم ديني ياد کرده و حتي در مواردي با
نوعي مظلوم نمايي خواستار احقاق حقوق او شده است. براي روشن شدن افکار
آقاي سروش ناچار شدم هر چند کوتاه و ساده که هم براي آقاي کروبي و هم
خوانندگان عزيز ، اشارهاي به برخي از افکار و انديشههاي آقاي سروش
داشته باشم. آقاي کروبي آيا ميدانيد دکتر سروش کسي است که سالها با
طرح نظريههاي گوناگوني همانند " قبض و بسط تئوريک شريعت"، " ذاتي و عرضي
دين"، " تفسير ويژه از خاتميت"، " پلوراليسم ديني"،" سکولاريسم"، " تفسير
تجربي از وحي" و " خطا پذيري قرآن کريم" اسلامي را معرفي ميکند که با هيچ
يک از اصول آن سازگاري ندارد؟ جناب آقاي کروبي براي روشن شدن افکار
سروش تنها به برخي از انديشههاي انحرافي ايشان که در دو سه سال اخير مطرح
شده اشاره ميکنم و از بيان برخي از انديشههايي که مبناي فلسفي و کلامي
دارند پرهيز ميکنم. دکتر سروش دقيقا همان زماني که برخي از
روزنامهنگاران، فيلم سازان و افراطيون مسيحي اروپايي در تلاش بودند سيماي
ديگري از پيامبر گرامي اسلام(ص) نمايان کنند، با بخش عربي راديو جهاني
هلند مصاحبهاي ميکند که حاصل سخنان ايشان به شرح ذيل است: "قرآن کلام
الهي نيست، بلکه کلام پيامبر ميباشد" در حالي که اين دعا خلاف صريح قرآن
است که آن را کتابي آسماني و وحي الهي ميداند که حتي خود پيامبر(ص) نيز
اجازهي هيچ گونه تصرفي در آن ندارد." ان هو الا وحي يوحي" به گونهاي که
حتي پيامبر اسلام نيز نميتواند کلمهاي از آن کم يا زياد نمايد. سروش وحي
را "تجربهاي ميداند که شاعران و عارفان نيز دارا هستند" او در اين
مصاحبه به صراحت قرآن را خطا پذير ميداند و ميگويد:" از ديدگاه سنتي در
وحي خطا راه ندارد اما امروزه مفسران بيشتر و بيشتري فکر ميکنند که وحي
در مسايل صرفا ديني مانند صفات خداوند، حيات پسي از مرگ و قواعد عبادت خطا
پذير نيست ... آنچه قرآن دربارهي وقايع تاريخي ساير اديان و ساير موضوعات
عملي زميني ميگويد لزوما نميتواند درست باشد" او با اهانتي صريح به
پيامبر(ص) و انکار عصمت، نبوت و اتصال پيامبر(ص) به غيب ميگويد:" من فکر
نميکنم دانش او از دانش مردم هم عصرش دربارهي زمين، کيهان و ژنتيک
انسانها بيشتر بوده است. اين دانشي که ما امروز در اختيار داريم نداشته
است" ايشان در کتاب "بسط تجربهَي نبوي" که وحي را نوعي تجربهي نبوي
خوانده و آن را در سطح يافتههاي بشري و عرفاني، بزرگاني همچون ابن عربي،
مولوي، سهروردي و ملا صدرا قرار داده منکر اين نيست که اين مساله براي
افراد عادي ديگري مانند خودش نيز امکان پذير باشد. او اسلام را يک دين
مدون و از پيش تعيين شده از سوي خداوند متعال نميداند، بلکه براين باور
است که اسلام محصول تجربهي تدريجي پيامبر(ص) بوده است. نتيجهي چنين
انديشهاي بدون ترديد چيزي جز انکار جامعيت، کمال و جاودانگي اسلام
نخواهد بود.او در ادامه با ادعاي اينکه تنها سخن پيامبر(ص) براي ما حجت
بوده و به جز از پيامبر(ص) از همگان حجت ميخواهند، امامت امامان معصوم(ع)
را انکار کرده است و آنها را در سطح عالمان ديني عادي قرار داده است. آقاي
کروبي اگر افرادي همانند عباس عبدي که از گذشتهي انقلابي خود توبه
کردهاند به حمايتهاي افراد معلومالحالي همچون سروش، کديور(که در يک
مقالهي مفصلي در نشريهي مدرسه امامت، امامان معصوم(ع) را انکار کرد)
دلخوش کنند تعجبي نيست. اما شما که هميشه همراهي با امام راحل و سابقهي
انقلابي و زندان خود را به عنوان بزرگترين سرمايه و افتخار خود ميخوانيد
جاي بسي تعجب است. شما چگونه دکتر سروش را از انديشمندان بزرگ حامي خود
ميخوانيد در حالي که ايشان اساسا حکومت روحانيون و علماي دين را
نميپذيرد. او در مصاحبهي خود با راديو هلند ميگويد:"... روحانيون ايران
قدرتشان را بر پايهي فهمي محافظه کارانه از دين مستحکم کردهاند وهراس
دارند که مبادا با گشودن باب بحث دربارهي مسايلي از قبيل ماهيت نبوت همه
چيزشان از دست برود" آقاي کروبي آيا شما نيز روحاني هستيد يا خير؟ جناب
کروبي شما که خود را سينه چاک امام و انديشههاي او ميدانيد چگونه
ميتوانيد به حمايت کسي افتخار کنيد که علت کنارهگيري خود از مناصب رسمي
دولتي و حکومتي را استبداد امام راحل ميَداند. به هر حال کساني که
نگاهي گذرا به انديشههاي سروش کرده و آشنايي هر چند اجمالي از مباحث
کلامي و اعتقادي داشته باشند ترديدي ندارند که سروش باورهايي همانند نبوت،
عصمت، اعجاز قرآن، امامت امامان معصوم، خاتميت دين اسلام و ... را قبول
ندارد. چنين شخصي هر چند ممکن است از نظر فقهي مرتد نباشد ولي از نظر
کلامي قطعا مرتد است. و شما به حمايت چنين انساني افتخار ميکنيد و بارها
نام او را به عنوان حامي خود به ميان ميآوريد. در حالي که يکي از نقدهاي
شما به جناب دکتر احمدي نژاد حمايت حضرات آيات مصباح يزدي و جنتي از ايشان
است. به راستي آيا فردي همانند آيت الله مصباح که مقام معظم رهبري او را
مطهري زمان نام نهاد و يا آيت الله جنتي که به دستور معظم له امامت جمعه
تهران را بر عهده گرفته و يکي از اعضاي شوراي نگهبان است، ارزش ندارد اما
خارج کردن انديشههاي پوسيدهي دکتر سروش که ترجمهي انديشههاي غربياني
چون جان هيک است، ارزش و افتخار آميز است؟ اگر دکتر سروش انديشمند اسلامي
است چرا بزرگاني چون آيت الله العظمي مکارم شيرازي، آيت الله العظمي
سبحاني، آيت الله جوادي آملي و ... افکار او را منحرف ميدانند؟ آقاي
کروبي آيا تا کنون با خود انديشهايد افرادي همانند سروش که به دليل مطرود
بودن در نزد علما و اهل دين مجبور شدهاند با مصاحبههايي که با رسانههاي
مخالف غربي انجام ميدهند، به تخريب دين مبين اسلام، شخصيت پيامبر گرامي
اسلام(ص) پرداخته و در نتیجه جايگاهي براي خود در ميان دشمنان بيابند، به
چه انگيزهاي از شما حمايت ميکنند؟ آيا نشستن بر کرسي رياست جمهوري
آن قدر شيرين است که چشم شما را بر بسياري از واقعيتها بسته است؟ در
پايان براي اينکه اندکي تامل بفرماييد و موقعيت خود را در نظر داشته باشيد
ياد آوري ميکنم هنگامي که بنده به پدرم که اکنون حدود هفتاد سال دارد(سه
سال کوچکتر از حضرتعالي) پيشنهاد کاري دنيایي را ميدهم با تمام کم
سواديش ميگويد" فرزندم من همانند آفتاب لب بوم هستم و بايد به دنبال
ذخيرهاي براي آخرتم باشم" توصيهي من اين است که اندکي به فکر آخرت نيز
باشيد و براي رسيدن به مقام دنيايي گذرا به هر ريسمان پوسيدهاي چنگ نزنيد.