ما از دیار کرب و بلا پا گرفته ایم ( روضه ) شنیدم آب را بر خیمه بستند
حزینم من دل غمینم من مادر عباس وفادارم
ندارم تاب و توانی ز بس کردم روضه خوانی
گردون چرا روی تو را قمر گفت
نوشته: زائربقيع در: چهارشنبه بیستم آبان 1388 |
تمامي حقوق براي اين سايت محفوظ ميباشد. کپي برداري از اين سايت تنها با ذکر منبع مجاز ميباشد.