مرد غریبی که خدا در باورش بود
پر می زنه سمت نجف هر دم قلبم
آسمون نفسات لبریزه شیون و شور و نوات
آروم نداره دلش از جور زمونه بی وفا
با چشم تر بابا رفته سفر بابا
نوشته: زائربقيع در: پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 |
تمامي حقوق براي اين سايت محفوظ ميباشد. کپي برداري از اين سايت تنها با ذکر منبع مجاز ميباشد.